سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



سیاه نمایی با عینک دودی

خوش بینی

پیام جهانی رهبر معظم انقلاب اسلامی، اگر چه جوانان اروپا و آمریکای شمالی را خطاب کرده است، اما درس هایی مهم دارد برای همه ی جوانان.

به خصوص برای آن ‌هایی که سیری در قرآن کرده ‌اند یا دلبسته ی آیات خداوندی قرآنند، خیلی جذاب است که زمینه ‌های قرآنی دقیق پیام رهبرشان را بازبینی کنند.

بیانات رهبر فرزانه ی ما پشتوانه ی محکم قرآنی دارد و این مسئله را نه با پژوهش های گسترده، که با تأمل و دقتی کوتاه می توان دریافت.

تطبیق تعدادی از نکات این پیام اخیر را با آیات روشنگر قرآن مرور می کنیم:

 

حرف های مستقیم با قلب های زنده

آنچه که قرآن از رسالت رهبران الهیِ جامعه توصیف و تبیین می کند، ارائه ی الگوهایی است برای هدایت، در شرایط مختلف و با مخاطبان متفاوت.

برای رساندن پیام به گوش مخاطب، راه های زیادی هست؛ اما گاهی لازم است مستقیم و بی ‌واسطه حرف زد. مثل آن جا که خدا مستقیماً خطاب می کند: یا ایها الناس...!

شرایط این روزهای دنیا هم به گونه ‌ای پیچیده شد که رهبر معظم انقلاب ضروری دیدند که جوانان اروپایی را بی واسطه مورد خطاب قرار دهند: "حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار می دهم."

و فرمودند: "حسّ حقیقت‌ جویی را در قلب های شما (جوانان) زنده ‌تر و هوشیارتر می‌ یابم".

واقعاً هم با قلب های مرده و با گوش هایی که خودشان را به کری زده اند، نمی توان سخن گفت. خداوند به آخرین سفیر هدایتش فرمود: "إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ"[1] "مسلّما تو مردگان (كفر و عناد) را نتوانى شنواند و دعوت خود را به كران، در جایى كه پشت كرده و روی ‌گردانند نتوانى رساند."

این دعوت به پرسشگری، می تواند برگرفته از سه شیوه ی هدایتی و تربیتی قرآن باشد: 1- سوال از آگاهان: "فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ" "اگر نمى ‏دانید، از آگاهان بپرسید." 2- منشأ و منبع اخبار را دنبال کردن: " إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا.""اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق كنید." 3- مراجعه به خویشتن و پرسیدن از خود: "فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِم‏

عینک های دودی

آقا در آغاز پیامشان اشاره می کنند به عینک های سیاهی که رسانه های غربی بر چشم مردمشان زده ‌اند و این گونه اسلام را وحشت انگیز و خطرناک و البته وارونه می بینند: "سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌ طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه می گردد... تلاش های زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد."

و این سابقه ی طولانی مخالفان حقیقت، به زمان انبیای الهی بر می گردد؛ مثل زمانی که موسی علیه السلام برای برآوردن ندای حق برخاسته بود و این به ضرر صاحبان زر و زور و تزویر بود.

یک راه برای شکستن موسی(علیه السلام)، این بود که مردم را از او و رسالتش بترسانند. در ذهن مردم از موسی دشمنی بتراشند که نه تنها معجزاتش جادوگری است، بلکه قرار است آسیب بزرگی به آن ها بزند!

مثل همیشه "تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سود جویی ‌های ستمگرانه بوده است."

قرآن از زبان سردمداران کاخ فرعون می ‌گوید: "قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلیمٌ* یُریدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَما ذا تَأْمُرُون"[2] "مهتران قوم فرعون گفتند: این جادوگرى است دانا. مى‏ خواهد شما را از سرزمینتان بیرون كند."

وقتی عینک دودی وارونه نما از چشمان کسی برداشته شود، تفاوت آنچه که می دیده با آنچه اکنون می بیند، انبوهی از سوال بر سرش می ریزد.

رهبر

از خود بپرسید...

بمباران اطلاعات غلط و دروغ های بزرگ، فرصتی برای فکر کردن به آدم نمی دهد. جوانان اروپایی و همه ی آن هایی که فقط به یک صدا –آن هم علیه اسلام و مسلمانان- گوش می دهند، باید برای فکر کردن و رها جستن، قدری به خود فرصت دهند. کمی تأمل، کمی تردید در شنیده ها و دیده های یکسویه و چند سوال:

"از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته ‌های دور باشد نه مسائل روز؟

چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری می شود؟...

پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌ های این سیاه ‌نمایی گسترده پرسش و کاوش کنید."

این دعوت به پرسشگری، می تواند برگرفته از سه شیوه ی هدایتی و تربیتی قرآن باشد:

1- سوال از آگاهان: "فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ"[3] "اگر نمى ‏دانید، از آگاهان بپرسید."

2- منشأ و منبع اخبار را دنبال کردن: " إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا."[4] "اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق كنید."

3- مراجعه به خویشتن و پرسیدن از خود: "فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِم‏"[5]

"از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس ‌افکنی و نفرت‌ پراکنی، این ‌بار با شدّتی بی ‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟

مگر چه معانی و ارزش هایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرت های بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویر سازی غلط از اسلام، تأمین می گردد؟"

با قلب های مرده و با گوش هایی که خودشان را به کری زده اند، نمی توان سخن گفت. خداوند به آخرین سفیر هدایتش فرمود: "إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ""مسلّما تو مردگان (كفر و عناد) را نتوانى شنواند و دعوت خود را به كران، در جایى كه پشت كرده و روی ‌گردانند نتوانى رساند"

قرآن؛ بدون پیش ‌داوری

"آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟" "أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآن"‏[6] "فَاقْرَوُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن‏"[7]

قرآن به عنوان ستون معرفتی اسلام و ثقل اکبر دین، بهترین و بی ‌شائبه ترین منبع شناخت اسلام است. بدون دیدن و خواندن قرآن، اسلام شناسی بی معناست؛ و بدون شناخت اسلام، پیش داوری و قضاوت درباره آن، بی منطقی است.

"در واکنش به سیل پیش داوری ‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی ‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء می کند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن می گریزانند و می ترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد....

با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله ‌و ‌سلّم) آشنا شوید."

 

پلی از اندیشه و انصاف

از نظر رهبر عزیز انقلاب، میان اسلام ناب و جوانان اسیر در حصار رسانه ها، شکاف بزرگی پدید آمده که پر کردن آن به صورت فردی مقدور نیست اما راه گریز از این شکاف، بنای پلی است از اندیشه و انصاف.

محصور کردن خود در بند اندیشه های جهت دار دیگران، نوعی هلاکت داوطلبانه است. قرآن هشدار می دهد مبادا خود را به دست خویش به هلاکت اندازید: "وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ"[8]

"امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌ صورت فردی نمی تواند شکاف های ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما می تواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکاف ها بسازد."

 

پی نوشت ها:

[1] - نمل، 80

[2] - اعراف، 109-110

[3] - انبیاء، 7.

[4] - حجرات، 6.

[5] - انبیاء،64.

[6] - نساء، 82.

[7] - مزمل، 20.

[8] - بقره، 195.



- نظرات (0)

کارد به استخوان رسیده، باز هم صبر کنیم؟

خدا

یکی از حوادثی که خدا آن را در قرآن در پیش چشمان ما قرار داده است، جنگ بدر است. خدای متعال نه تنها در همان ایام بلکه در مواقع بعدی هم از حالات مسلمانان در آن ایام یاد کرده است و نکاتی را در یادآوری وقایع بدر آورده است که اگر با دیده عبرت به آن نگاه شود همیشگی و به عنوان قانون های الهی، درس‌آموز است که توجه ما در اینجا به نصرت الهی است.

 

وعده نصرت به فراریان پشیمان

در آن هنگامی که مسلمانان بر اثر ضعف ایمان و ترس جان از جبهه جنگ در احد گریخته بودند و سپس با ندامت به سراغ پیامبر بازگشتند، خدا در آیات خود آنان را به یاد "نصرت" خود در جنگ بدر انداخت و وعده داد که در صورت صبور بودن(پایکار ماندن) نصرتی بیش از نصرت بدر به آنان برساند.

در جنگ بدر خدا سه هزار فرشته به نصرت مسلمانان فرستاده بود و این‌ بار که دشمن با سرمستی از پیروزی اولیه خود تصمیم داشت بازگردد و به خود مدینه حمله برد، خدا وعده داد که در صورت پایداری، پنج‌هزار ملک به نصرت آنها بفرستد.

بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمینَ (آل عمران، 125)

خدا در آیه بعد می‌فرماید که این کار(نصرت توسط ملائک) تنها به منظور بشارت و اطمینان قلب بوده است. از این رو و نیز از آنجا که جمع زیادی از کشتگان روز بدر به دست علی علیه السلام و مابقی به دست سایر مسلمین کشته شده‌اند، به نظر می‌رسد که کمکی که ملائک در روز بدر کردند، به گونه شمشیر زدن نبوده است.

اما نصرت خدا چه معنایی دارد؟ آیا همان یاری و پیروزی و غلبه است؟

آیا نصرت همان پیروزی است؟ آیا نصرت همان یاری است؟

کسانی که در معنای کلمات به خوبی مطالعه می‌کنند، در بسیاری از موارد خود را از ترجمه قرآن عاجز می‌بینند. به عنوان مثال کلماتی از ریشه‌های نصرت، فتح، غلبه، استعانت، امداد، تأیید و عون در قرآن به کار رفته‌اند و در ابتدای کار ما در ترجمه فارسی به جای همه آنها از واژه "یاری" یا "کمک" استفاده می‌کنیم، اما اگر دقیقتر شویم متوجه می‌شویم که هر کدام از این کلمات معنایی مخصوص به خود دارند.

نصرت نوعی از یاری و پیروزی است که با شکفتگی درونی انسان نیز همراه است. از این رو، معنایی کامل تر از غلبه و پیروزی ظاهری بر دشمن دارد. از این رو نصرت یکی از مفاهیم سطح بالاست که برای درک آن حتماً باید به سراغ آیات قرآن برویم.

نصرت نوعی از یاری و پیروزی است که با شکفتگی درونی انسان نیز همراه است. از این رو، معنایی کامل تر از غلبه و پیروزی ظاهری بر دشمن دارد. از این رو نصرت یکی از مفاهیم سطح بالاست که برای درک آن حتماً باید به سراغ آیات قرآن برویم

چند نکته درباره نصرت الهی:

اول – همه انواع و مراتب نصرت از جانب خداست

در همین آیه که در بالا ذکر کردیم، آمده است که " وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَكیمِ" از اینجا نیز می‌توانیم بفهمیم که نصر، معنایی کاملتر از غلبه و پیروزی ظاهری در جنگ دارد زیرا خدا درباره غلبه یا عون یا استعانت، چنین جمله‌ای نگفته است؛ بلکه درباره نصر، گفته است که "همه انواع آن فقط از جانب خود من است"

قرآن حتی سخن از ملائکه‌ای به میان آورده است که نصرت بخش هستند. از اینجا می‌فهمیم که کسانی که نیت های الهی دارند و در مسیر خدا به یاری می‌پردازند نیز جزو همان نصرت الهی به شمار می‌روند و از اینجا می‌فهمیم که خدا نصرت خود را به وسیله عواملی مثل مومنان یا ملائکه به ما می‌رساند و این عوامل در مسیر خدا هستند و در حقیقت همه نصرت از خداست.

دوم - خدا را هم می‌توان یاری کرد

عیسی علیه السلام از حواریون خود پرسید انصار من به سوی خدا کیانند؟ آنها جواب دادند: ما انصار خدا هستیم(صف، 14) در آیه دیگری نیز می‌خوانیم که خدا حتما کسانی که او را نصرت دهند، نصرت خواهد داد(حج، 40)؛ همچنین خدا مسلمانان مدینه را "انصار" نامیده‌است و با نقل جریان عیسی علیه السلام به زیبایی به ما می‌آموزد که با نصرت اولیاء خدا می‌توانیم جزو "انصار الله" شویم.

سوم – بازار ناصران خیالی و وهمی هم سکه است

گفتیم که از نظر خدا "نصرت" نوع خاصی از کمک است که با شکوفایی درونی فرد نیز همراه است و نصرت تنها از جانب خداست اما کمک های ظاهری می‌تواند جنبه‌های غیر الهی نیز داشته باشد. در این میان عده‌ای به خیال باطل خود از مسیرهای غیر الهی به دنبال نصرت هستند؛ اما همه اینها خیال و وهم است و محبوب هایی که در بیراهه خدا هستند، حقیقتاً نمی‌توانند کسی را یاری کنند: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ (یس، 74) ما هم باید مراقب باشیم که از مسیرهای غیرخدایی به دنبال ناصر نگردیم: وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً(نساء، 89)

چهارم – هل من ناصر ینصرنی؟

در لحظاتی که همه مردان خاندان و اصحاب امام حسین علیه السلام شهید شده‌ بودند،‌ ایشان فرمودند: "هل من ناصر ینصرنی؟"

کسانی که نیت های الهی دارند و در مسیر خدا به یاری می‌پردازند نیز جزو همان نصرت الهی به شمار می‌روند و از اینجا می‌فهمیم که خدا نصرت خود را به وسیله عواملی مثل مومنان یا ملائکه به ما می‌رساند و این عوامل در مسیر خدا هستند و در حقیقت همه نصرت از خداست

در آن لحظات که همه یاران امام حسین علیه السلام شهید شده بودند و ایشان تنها در میدان جنگ مانده بود، دیگر هیچ امکان عقلی برای پیروزی بر لشگر عمر سعد نبود؛ اما آن حجت حق هنوز هم به دنبال "ناصر" بود؛ به دنبال کسی بود که خودش شکفته باشد و با جانفشانی در راه خدا و امام حسین در مسیر شکفتگی خود اباعبدالله قرار گیرد.

پنجم – ما به انتظار "منصور" هستیم

منصور از کلماتی است که به صاحب الزمان مرتبط است. در زیارت عاشورا می‌خوانیم:

فأسأل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله

ششم – شما انسان های عجولی هستید؛ نصرت خدا نزدیک است!

در شرایطی که انتظار نصرت خدا را داریم و به حساب خودمان کارد به استخوان رسیده و هنوز یاری خدا نیامده است،‌ خدا ما را عجول خوانده است! حتی بندگان شایسته‌اش نیز دچار این حالت می‌شوند و می‌گویند:"پس نصرت خدا کی می‌آید؟" اما خدا آنها را رها نکرده است. از دید خدا – که حق و درست هم همان است – کماکان نصرت خدا نزدیک است و این ما انسانها هستیم که عجول هستیم زیرا افق دیدمان محدود است و خیلی زود صبر را از کف می‌دهیم.

این دو آیه از قرآن شایسته توجه است:

آیا به خیال خودتان به بهشت وارد می‌شوید اما قبل از آنکه مشابه اتفاقی که برای قبلی ها پیش آمده است، برایتان نیاید؟ آنقدر آنها دچار سختی و زیان شدند و به گونه‌ای متزلزل شدند که فرستاده خدا و آنانی که با آنها ایمان آورده بودند می‌گفتند: یاری خدا کی خواهد آمد؟ آگاه باشید که یاری خدا نزدیک است(بقره، 214)

و انسان بدی را می‌طلبد، همانگونه که نیکی را می‌طلبد و انسان شتابزده است(اسراء، 11)


- نظرات (0)

عامل رو سفیدی یا روسیاهی در قیامت چیست؟

نامه اعمال

رو سفیدى و رو سیاهى در قیامت، در حقیقت تجسّم همان حالات و روحیّات انسان در دنیاست. كسانى كه در دنیا ولایت خدا را پذیرفته‏اند، خداوند آنها را از ظلمات به نور مى ‏برد و در آن روز با چهره‏اى نورانى حاضر مى ‏شوند، ولى آنان كه به ولایت طاغوت گردن نهاده‏اند، طاغوت‏ها آنان را از نور به ظلماتِ هوس و تفرقه و شرك و جهل سوق مى‏ دهند و در قیامت در سیاهى و تاریكى محشور مى ‏شوند.

یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكْفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِكُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ (آل عمران ـ 106) وَأَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (آل عمران ـ 107)

(قیامت) روزى (است) كه صورت ‏هایى سفید و نورانى، و صورت‏هایى سیاه مى‏ شوند. پس كسانى كه رو سیاه شدند، (از آنان سوال مى ‏شود:) آیا بعد از ایمانتان كفر ورزیدید؟ پس به خاطر كفرتان عذاب الهى را بچشید.

و امّا آنان كه رو سفید شدند، غرق در رحمت خدا شده و در آن جاودانه‏اند.

 

چهره‏هاى نورانى و تاریك‏

به دنبال هشدارى كه در آیات سابق درباره تفرقه و نفاق و بازگشت به آثار دوران كفر و جاهلیت داده شد، در این دو آیه به نتائج نهایى آنها اشاره مى ‏شود كه چگونه كفر و تفرقه و نفاق و بازگشت به جاهلیت، موجب رو سیاهى است و چگونه اسلام و ایمان و اتحاد و صمیمیت موجب رو سفیدىاست.

آیات فوق مى‏ گوید: در روز رستاخیز چهره‏هایى نورانى و چهره‏ هایى تاریك و سیاه خواهد بود. به آنها كه چهره ‏هاى سیاه و تاریك دارند گفته مى ‏شود: چرا بعد از ایمان، راه كفر را پیمودید و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام، راه نفاق و جاهلیت را پیش گرفتید؟ در مقابل آنها مومنان متحد، غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگى آرام بخش بسر می برند.

در روز رستاخیز كسانى را كه بر خدا دروغ بستند مى ‏بینى كه چهره ‏هایشان سیاه است"! و همه اینها بازتابى است از اعمال آنها در دنیا

بارها یادآور شده‏ایم كه حالت و كیفیات زندگى انسان و پاداش و كیفرهاى او در جهان دیگر تجسمى از اعمال و روحیات و افكار او در این جهان است، و به تعبیر دیگر هر كارى كه از انسان در این جهان سر می زند، آثار وسیع و گسترده‏اى در روح انسان باقى می گذارد كه در این دنیا ممكن است به آسانى درك نشود، ولى در رستاخیز، پس از دگرگونی ها و تكامل هایى كه در آن رخ مى‏ دهد، با واقعیت حقیقى خود جلوه مى ‏كند و چون در آنجا حاكمیت و تجلى روح بیشتر است آثار آن حتى در جسم منعكس خواهد شد.

همان طور كه ایمان و اتحاد در این جهان مایه رو سفیدى است، و به عكس، ملت پراكنده و بى ایمان مردمى رو سیاهند، در جهان دیگر این رو سیاهى و رو سفیدى "مجازى" دنیا شكل " حقیقى" به خود مى ‏گیرد، و صاحبان آنها با چهره ‏هاى سفید و درخشان، و یا سیاه و تاریك محشور مى‏ گردند.

 

تشابه با آیات دیگر قرآن

در آیات دیگر قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده از جمله درباره كسانى كه پشت سر هم مرتكب گناه مى ‏شوند مى‏ خوانیم كَأَنَّمَا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِّنَ اللَّیْلِ مُظْلِمًا : " گویى صورت آنها را پاره‏هاى تاریك شب پوشانیده است" (سوره یونس آیه 27).

و درباره آنهایى كه بر خدا دروغ مى‏ بندند مى ‏فرماید: وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ تَرَى الَّذِینَ كَذَبُواْ عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ:" در روز رستاخیز كسانى را كه بر خدا دروغ بستند مى ‏بینى كه چهره ‏هایشان سیاه است"! (سوره زمر آیه 60)- و همه اینها بازتابى است از اعمال آنها در دنیا.

 

بحث لغوی:

تبیض: یعنى سفید مى‏ شود. بیاض به معنى سفیدى است، در آیه از باب افتعال است.

تسود: یعنى سیاه مى ‏شود. از سواد به معنى سیاهى است.

هر كارى كه از انسان در این جهان سر می زند، آثار وسیع و گسترده‏اى در روح انسان باقى می گذارد كه در این دنیا ممكن است به آسانى درك نشود، ولى در رستاخیز، پس از دگرگونی ها و تكامل هایى كه در آن رخ مى‏ دهد، با واقعیت حقیقى خود جلوه مى ‏كند و چون در آنجا حاكمیت و تجلى روح بیشتر است آثار آن حتى در جسم منعكس خواهد شد

نکات مهم:

1ـ در قرآن شانزده مرتبه كفرِ بعد از ایمان، دو بار كفرِ بعد از اسلام، سه ‏بار گوساله پرستى بعد از خدا پرستى، و بیست و هفت مرتبه انكار بعد از علم و بیّنه، مطرح شده كه همه‏ى این موارد نشان ‏دهنده خطر ارتداد براى همه ما، و هشدارى جدّى است.

2ـ ظاهراً «یوم» ظرف عذابى است كه در آیه سابق آمده یعنى این عذاب در روزى است كه در آن چهره‏ هایى سفید و چهره‏هایى سیاه خواهند بود.

ظهور این دو آیه با آیه سابق آن است كه سیه رویان كسانى هستند كه بعد از ایمان آوردن و آمدن دلائل روشن، اختلاف كرده‏اند، راه كفر و نفاق افكنده‏اند و سفید رویان آنهایى هستند كه در دین حق باقى مانده‏اند.

در آیات دیگرى نیز راجع به سیاه و سفید بودن چهره‏هاى مردمان در قیامت اشاره شده است، اینها آثار اعمال نیك و بد است كه در چهره‏ها آشكار خواهد شد.

3ـ در صدر آیه 105 بطور اجمال در ابتدا اشاره به سفید چهرگان و بعداً اشاره به سیاه چهرگان نمود، ولى در موقع تفصیل، سیاه چهرگان را بدین لحاظ مقدم داشت تا خوانندگان و شنوندگان را از تشبیه به سیاه چهرگان بر حذر دارد، و شرح حال مومنین را تأخیر انداخت و آن را در آیه 106 بیان كرد تا استنباط شود ابتداء و انتهاء امر مومنین بخیر خواهد بود.

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر آسان، ج 2




- نظرات (0)

عالی‌ترین درجه ی و مرتبه ایمان

حضرت ابراهیم

شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، او ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولی با مشاهده مرغان سر بریده‌ای که زنده شدند، ایمان او به مرحله "عین الیقین" رسید.

منظور از ملکوت آسمان ها و زمین در سوره انعام آیه 75 چیست؟

در این آیه می‌خوانیم: «كَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ (انعام، 75) و این گونه، فرمانروایى مطلق آسمان‏ ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم؛ (تا بدان استدلال كند) و به خاطر آنكه از یقین كنندگان باشد.»

واژه ملکوت در اصل از ریشه ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوتفرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است.

این آیه گویا اجمالی از تفصیلی است که در آیات بعد درباره مشاهده وضع خورشید و ماه و ستارگان و پی بردن از غروب آنها به مخلوق بود نشان آمده است.

یعنی قرآن ابتدا مجملی از مجموع آن قضایا را ذکر کرده، سپس به شرح آنها پرداخته است، و به این ترتیب منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین به ابراهیم روشن می ‌شود.

 

ملکوت چیست؟

مفسران در مورد اینکه ملکوت آسمان و زمین که خدا به حضرت ابراهیم(علیه السلام) نشان داد چه بود، چند دیدگاه دارند.

1. این آیه فشرده‌ای از آیات بعد است که به خداشناسی حضرت ابراهیم با دیدن ماه و خورشید می‌ پردازد؛ اینکه وقتی ماه را می ‌بیند می‌ گوید این پروردگار است و چون غروب می ‌کند، می‌ گوید این برای پروردگاری مناسب نیست و چون خورشید را می‌ بیند، همان سخن را تکرار می‌ کند آنان می‌ گویند این ماجرا همان مشاهده ملکوت است.

واژه ملکوت در اصل از ریشه ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوت فرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است

2. عالم ملکوت عالم اسرار و نظم و شگفتی جهان ما و جهان غیب است. توضیح اینکه دو عالم مُلک و ملکوت (عالم طبیعت و ماورای طبیعت) داریم و عالم ملکوت همان عالم غیب و سر جهان است.

از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید. (نور الثقلین، ذیل آیه، تفسیر صافی، ج 2، ص 131 و 132)

احادیث دیگری هم داریم که براساس آنها خدا همانگونه که ملکوت را به ابراهیم (علیه السلام) نشان داد، به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) هم نشان داد. (تفسیر صافی، ذیل آیه)

این احادیث مسئله را به صورت عمیق ‌تری مطرح می‌ کنند؛ اینکه خداوند چشمی عطا می‌ کند که می ‌توانند ژرف‌نگر باشند و به ظواهر طبیعت اکتفا نکنند.

خداوند در پایان آیه می‌فرماید: «وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و به خاطر آنكه از یقین كنندگان باشد.»

در حقیقت حضرت ابراهیم به یگانگی خدا یقین داشت و این تعیین با مطالعه اسرار آفرینش به کمال رسید. از ذیل آیه نیز استفاده می ‌شود که اهل یقین شدن یکی از آثار دیدن ملکوت است.

البته استدلال محکم و برخورد علمی با دیگران، نیازمند ایمان قلبی است. حضرت ابراهیم هم پس از یقین، «لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» وارد استدلال می‌ شود که در آیات پس از این می ‌آید.

از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید

فرق یقین و اطمینان

در بحث زنده کردن موجودات، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: تا قلبم مطمئن شود.

اطمینان مرتبه علم عادی است، اما یقین مرتبه بالاتری است و سه درجه (علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین) دارد. یقین که عالی‌ ترین درجه ایمان است، در اثر داشتن دید ملکوتی پدید آمد.

شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، او ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولی با مشاهده مرغان سر بریده‌ای که زنده شدند، ایمان او به مرحله "عین الیقین" رسید.

 

چهار نکته مهم در آیه 75 سوره مبارکه انعام:

1 ـ آنکه حقّ را شناخت و به آن دعوت کرد و از چیزی نهراسید، خداوند «دیدِ ملكوتى» به او می ‌بخشد. (همچون حضرت ابراهیم، به مقتضای آیه قبل) «وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَكُوتَ ...» آری، یک جوان هم می‌ تواند با رشد معنوی، به دید ملکوتی دست یابد. چون طبق تفاسیر متعدّد، ابراهیم در آن زمان نوجوان بود.

2 ـ انبیا، از هدایت ویژه ی خداوند برخوردارند. «وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ»

3 ـ یقین، عالی‌ترین درجه ی ایمان است. «وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»

4 ـ به یقین رسیدن، نیاز به امداد الهی دارد. «نُرِی» ...«الْمُوقِنِینَ»


منابع:

تفسیر نمونه، ج 5

تفسیر نور، ج 3

کتاب شبنم مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)

نزول وحى بر پیامبر، حقّ است

نزول

نزول آیات الهى بر پیامبر، بدون كم و كاست و براساس حقّ و حقیقت است. همچنین عمل ‏ها و عكس العمل ‏ها، پاداش‏ ها و كیفرهاى امّت‏ ها، مطابق یك سرى اصول و سنّت‏ هاى پایدار است.

خداوند، نه بر بندگان تكلیفِ فوق طاقت مى ‏كند و نه در كیفر و پاداش، شرایط و استعدادها و توان افراد را یكسان مى ‏بیند، كه این ها موجب ظلم مى ‏گردد.

ظلم را كسى روا مى ‏دارد كه یا كمبود داشته باشد و یا نتواند از راه حقّ به مقصود خود نایل شود و یا از بدى و زشتى ستم غافل باشد و بر خداوند سبحان هیچ یك از این موارد صادق نیست. خداوندى كه همه چیز از اوست و بازگشت همه چیز نیز به سوى اوست، چه نیازى به ظلم كردن دارد؟!

تِلْكَ آیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِینَ (آل عمران ـ 108) وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ(آل عمران ـ 109)

اینها آیات خداوند است كه ما آن را به حقّ بر تو مى‏ خوانیم و خداوند هیچ ستمى را بر جهانیان نمى ‏خواهد.

و آنچه در آسمان ‏ها و آنچه در زمین است، از آن خداست و بازگشت همه امور تنها به سوى خداست.

تِلْكَ آیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِینَ:

این آیه اشاره به بحث ‏هاى مختلف گذشته درباره اتحاد و انفاق و ایمان و كفر و امر به معروف و نهى از منكر و نتائج و عواقب آنها كرده، مى‏ فرماید: اینها آیات خدا است كه به حق بر تو مى ‏خوانیم و آنچه بر اثر تخلف از این دستورات دامنگیر افراد مى‏ شود، نتیجه اعمال خود آنها است و خداوند به هیچ كس ستم نمى ‏كند، بلكه این آثار شوم همان است كه با دست خود براى خود فراهم ساختند.

وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ:

این آیه در حقیقت مشتمل بر دو دلیل بر عدم صدور ظلم و ستم از ناحیه خدا است:

نخست اینكه خدایى كه مالك تمام هستى و موجودات این جهان مى‏باشد ظلم و ستم درباره او مفهومى ندارد، كسى تعدى به دیگرى مى‏ كند كه فاقد چیزى باشد كه دیگران دارند.

به علاوه ظلم و ستم درباره كسى مفهوم دارد كه ممكن است بدون جلب رضایت او كارى صورت گیرد اما آن كس كه تمام امور هستى از آغاز تا پایان به او باز مى‏ گردد و هیچ كس بدون اذن او نمى ‏تواند كارى انجام دهد ظلم و ستم از ناحیه او ممكن نیست.

روسفیدى و رو سیاهى در قیامت، بازتاب عقاید و افكار و اعمال خود انسان‏هاست، نه ظلم خداوند. «وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمِینَ»

نکات:

نزول آیات الهى بر پیامبر، بدون كم و كاست و بر اساس حقّ و حقیقت است. همچنین عمل‏ ها و عكس العمل‏ ها، پاداش ‏ها و كیفرهاى امّت‏ ها، مطابق یك سرى اصول و سنّت‏ هاى پایدار است.

خداوند، نه بر بندگان تكلیفِ فوق طاقت مى ‏كند و نه در كیفر و پاداش، شرایط و استعدادها و توان افراد را یكسان مى‏ بیند، كه اینها موجب ظلم مى‏ گردد.

ظلم را كسى روا مى ‏دارد كه یا كمبود داشته باشد و یا نتواند از راه حقّ به مقصود خود نایل شود و یا از بدى و زشتى ستم غافل باشد، و بر خداوند سبحان هیچ یك از این موارد صادق نیست.

خداوندى كه همه چیز از اوست و بازگشت همه چیز نیز به سوى اوست، چه نیازى به ظلم كردن دارد؟!

 

پاسخ یک اشکال:

فایده اینكه خدا به حضرت محمّد صلی الله علیه و آله خبر می دهد: این آیاتى كه براى تو تلاوت می كنیم بر حق است چیست؟ در صورتى كه آن بزرگوار به حق و صدق این گونه آیات علم الیقین داشت!

جواب این است كه گرچه دأب قرآن مجید تكرار این گونه آیات می باشد، ولى در عین حال مقصود اصلى حضرت محمّد صلی الله علیه و آله نیست. بلكه منظور آن افراد شكاكى است كه گمان می كردند و می كنند اینگونه آیات از طرف حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است، نه از طرف خداوند متعال.

 

بحث لغوی:

1ـ لام كلمه (لِلَّهِ) براى اختصاص است و چون مشروط و مقید به زمانى نیست، پس مادامى كه دنیا بر سر پا باشد نمی توان احدى را براى هر نحوه ملك و مقامى مالك حقیقى شناخت. زیرا كسى مالك حقیقى و اصلى می باشد كه ملك و مقام خود را از دست ندهد.

ظلم و ستم درباره كسى مفهوم دارد كه ممكن است بدون جلب رضایت او كارى صورت گیرد اما آن كس كه تمام امور هستى از آغاز تا پایان به او باز مى‏ گردد و هیچكس بدون اذن او نمى ‏تواند كارى انجام دهد ظلم و ستم از ناحیه او ممكن نیست

بنابر این كلیه ملك و مقام‏ها موقت و مجازى می باشند شاید منظور از جمله: (وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ) این باشد كه جزاء و پاداش كلیه امور، چه در عالم دنیا و چه در عالم آخرت با خدا خواهد بود.

2ـ معناى جمله: (وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمِینَ) این است كه خدای مهربان حتى اراده ظلم هم در حق جهانیان نمی كند، تا چه برسد در حق آنان ظلم و ستم نماید زیرا همان طور که اشاره کردیم كسى ظلم و ستم می نماید كه محتاج و جاهل باشد، در صورتى كه ذات مقدس پروردگار از این گونه احتمالات پاك و منزه مى ‏باشد و اوست که مالك موجودات و حاكم بر آنهاست، چه «كم بودى» دارد تا براى جبران آن ظلم كند؟ وانگهى: وقتى كه همه مال‏ او در قبضه حكومت اوست، رابطه‏اش با همه یكى است چرا بر یكى ظلم و بر دیگرى رحم كند؟!! پس این مردم هستند كه به خودشان ظلم مى‏ كنند.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ نزول وحى بر پیامبر، حقّ است، نه ساخته‏ى ذهن و خیال او. «آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْكَ بِالْحَقِّ»

2ـ روسفیدى و رو سیاهى در قیامت، بازتاب عقاید و افكار و اعمال خود انسان‏هاست، نه ظلم خداوند. «وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمِینَ».


منابع:

تفسیر آسان، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر نور، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 


- نظرات (0)