سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

لزوم اتحاد و همبستگی در قرآن


اتحاد
مفهوم شناسی وحدت و همبستگی:

وحدت در اصطلاح به معنای یکی بودن است که از آن به واحد تعبیر می کنند. ولی در اتحاد در اصطلاح آن است که دو امر دارای نقاط متفاوت، جنبه های مشترک خود را تقویت کنند و از این حیث خود را هر چه بیشتر به یکدیگر نزدیک کنند، که از آن به اتحاد تعبیر می کنند مانند اتحاد شیعه و سنی و به تعبیر دقیق علمی، اتحاد یعنی تقویت ما به الاشتراک در عین حفظ ما به الامتیاز[1]

 

اهمیت و جایگاه وحدت در قرآن

خداوند متعال با توجه به کارکرد و تاثیر بسیار مهمی که اتحاد و همبستگی در رسیدن به پیروزی و موفقیت ایفا می کند ارزش و جایگاه فوق العاده برای اتحاد بین مسلمین بیان می فرماید؛«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا[آل عمران/103]و همگى به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت‏]، چنگ زنید، و پراكنده نشوید» .

 

لزوم اتحاد و همبستگی در قرآن

خداوند متعال برای این که مسلمین را به اهمیت و جایگاه آن واقف سازد و آنها را از تفرقه و پراکندگی و اختلاف برحذر دارد ، عذاب سختی برای کسانی که از فرمان الهی سر باز می زنند بیان می فرماید:« وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ [آل عمران/105[ و مانند كسانى نباشید كه پراكنده شدند و اختلاف كردند (آن هم) پس از آنكه نشانه‏هاى روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمى دارند.

 

شکست و ضعف عاقبت اختلاف و درگیری:

یکی از مهمترین و خطرناک ترین مضرات اختلاف و عدم اتحاد از دست دادن توانایی و قدرت لازم برای رسیدن به پیروز در برابر دشمن می باشد از این رو خداوند متعال این نکته را به انسان یادآورمی شود که با عدم اتحاد و همبستگی به سستی و شکست مواجه می شوند : « وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ [انفال/46] و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و كشمكش) نكنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوكت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت كنید كه خداوند با استقامت كنندگان است».

اولین و مهمترن راهکار برای رسیدن به یک جامع رمانی همراه با اتحاد و همبستگی توجه دادن امت اسلامی به جایگاه و اهمیت این مولفه در منابع اسلامی است

ریشه اختلاف و درگیری

بسیاری از اختلاف ها و درگیری ها ریشه در رذایل اخلاقی دارد. امام علی علیه السلام به زیبایی تأثیر رذایل اخلاقی را در به وجود آمدن اختلاف و درگیری بیان می فرماید : «إِنّما أَنتم إِخوان عَلی دین الله ما فَرّق بَینكم إِلّا خُبث السَرائر و سوء الضَمائر؛ [2]شما بر اساس دین خدا با هم برادرید؛ چیزی جز دشمنی درون و بدی نیّت, شما را از هم پراكنده نكرده است».

 

نکته ها و پیام ها

1- اولین و مهمترین راهکار برای رسیدن به یک جامع آرمانی همراه با اتحاد و همبستگی توجه دادن امت اسلامی به جایگاه و اهمیت این مولفه در منابع اسلامی است.

2-دومین عامل برای تقویت عنصر همبستگی و اتحاد در بین صفوف مسلمین توجه دادن به عواقب هولناک دنیایی و اخروی اختلاف و درگیری است.

3- از جمله دستورات زیبایی خداوند متعال در قرآن مجید سفارش به اتحاد و همبستگی در بین مسلمین می باشد.

2-خداوند متعال به کسانی که از فرمان الهی سر باز می زنند و دامن جامع را در گیر اختلاف و پراکندگی می کنند وعده عذاب می دهد.

3-از جمله عواقب اختلاف و پراکندگی سستی و ضعف و شکست در برابر دشمن است.

 

پی نوشت ها:

[1].فاضل مقداد، ابوالفتح بن مخدوم، الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب، چ مۆسسه مطالعات اسلامى، بی تا، ص 21.

[2]. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، 1جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق. ص168 خطبه 113



- نظرات (0)

کسانی که نباید امر به معروف و نهی از منکر کنند!


امر به معروف نهی از منکر

امر به معروف ونهی از منکر در قرآن جایگاه ویژه ای دارد تا آنجا که در بعضی از آیات امر به معروف و نهی از منکر در ردیف ایمان به خدا، بر پا داشتن نماز، ادای زکات و … آورده شده است و حتی در بعضی دیگر از آیات مقدم خواندن نماز و ادای زکات شده است، به این خاطر که خواندن نماز- که از بزرگترین معروف هاست- نیاز به یک سری مقدماتی دارد که همان امر به معروف است.در جامعه ای که نماز خواندن در آن مرسوم نیست اگر امر به معروف نشود بلا شک نماز خواندن در آن جامعه رواج پیدا نمی کند.

(عصر/ا-3):« وَالعصر ، انّ الانسانَ لفی خُسر، الاّ الذینَ آمنوا و عَمِلوا الصالحاتِ و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصبر»

مضمون این آیه این است که اگر امر به معروف ونهی از منکر در جامعه نباشد انسانی که در آن زندگی می کند خاسر است و ضرر و زیان های زیادی متوجه اوست. در آیه ی سوم از این سوره به یکی از نکات مهم در امر به معروف و نهی از منکر نیز اشاره شده است که ابتدا باید خود عمل صالح انجام دهیم و سپس دیگران را به آن دعوت نماییم.

تعالیم دینی یکی از شرایط وجوب امر به معروف را پای‌بندی خود افراد به معروف و منکر ذکر نکرده‌اند. اما این مسئله از دو نگاه قابل بررسی است.

1. کسانی که خود به هیچ معروفی پای‌بند نیستند و از محرمات دوری نمی‌کنند، اما در برابر دیگران خودنمایی می‌کنند و در برابر کوچک‌ترین لغزش آنان عکس العمل نشان می‌دهند و آن‌را به رخ افراد می‌کشند، و به نوعی امر به معروف را دستاویز مقاصد خود برای تخریب دیگران قرار می‌دهند، قرآن کریم به چنین افرادی سخت هشدار داده و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ* كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ»؛[1] اى كسانى كه ایمان آورده‏‌اید! چرا سخنى مى‌‏گویید كه عمل نمى‌‏كنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است كه سخنى بگویید كه عمل نمى‌‏كنید».

بهتر است نصیحت کننده خود نیز به آنچه می‌‌گوید عمل کند، ولی اگر عمل نکرد و قصد خودنمایی و تخریب شخصیت دیگران را نداشت، نمی‌‌تواند با این توجیه، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، بلکه هم باید خود را اصلاح کرده و هم به دیگران امر به معروف نموده و هم پذیرای امر به معروف آنان باشد، تا مصداق مۆمنانی قرار گیرد که سفارش به حق می‌کنند

قرآن کریم در جایی دیگر می‌فرماید: «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ»؛[2] آیا مردم را به نیكى دعوت مى‏‌كنید، اما خودتان را فراموش مى‌‏نمایید، با این‌كه شما كتاب (آسمانى) را مى‌‏خوانید! آیا نمى‌‏اندیشید؟!

این‌گونه افراد که وظایف و تکالیف خود را فراموش کرده، و در صدد به رخ کشیدن عیوب دیگرانند، خداوند آنها را مورد ملامت و سرزنش قرار داده و می‌گوید قبل از این‌که در صدد اصلاح دیگران باشید به بررسی عیوب خود بپردازید و به اصلاح خود مشغول شوید.‌

2. اما در بیشتر موارد این‌گونه نیست؛ یعنی فردی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، به ضعف‌های خود اعتراف دارد، اما از سر خیر خواهی به برادران و خواهران دینی خود تذکر می‌دهد. این‌جا است که امر به معروف و نهی از منکر، از روابط دوستانه‌ای است که میان مۆمنان برای ارتقای معنوی‌‌شان برقرار شده است.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَ الْمُۆْمِنُونَ وَ الْمُۆْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُۆْتُونَ الزَّكاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَكیمٌ»؛[3] مردان مۆمن و زنان مۆمن دوستان یكدیگرند. به نیكى فرمان مى‏دهند و از ناشایست باز مى‏دارند، و نماز مى‏گزارند و زكات مى‏دهند و از خدا و پیامبرش فرمانبردارى مى‏كنند. خدا اینان را رحمت خواهد كرد، خدا پیروزمند و حكیم است.

قرآن کریم در جایی دیگر، در مورد این افراد می‌فرماید: «...الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْر»؛[4] كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌‏اند، و یكدیگر را به حق سفارش كرده و یكدیگر را به شكیبایى و استقامت توصیه نموده‏اند!

یعنی فردی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، به ضعف‌های خود اعتراف دارد، اما از سر خیر خواهی به برادران و خواهران دینی خود تذکر می‌دهد. این‌جا است که امر به معروف و نهی از منکر، از روابط دوستانه‌ای است که میان مۆمنان برای ارتقای معنوی‌‌شان برقرار شده است

«تواصى» به معناى سفارش كردن این به آن و آن به این است. و «تواصى» به «حق» این است كه یكدیگر را به حق سفارش كنند. سفارش كنند به این‌كه از حق پیروى نموده و در راه حق استقامت و مداومت كنند.[5]

بزرگ به كوچک سفارش مى‌‏كند، و كوچک به نوبه خود بزرگ را در معرض سفارش خود قرار مى‌‏دهد؛ دانا نادان را توصیه مى‌‏كند، و نادان نیز به توصیه دانا مى‌‏پردازد. و این اصل دامنه انجام دادن فریضه امر به معروف و نهى از منكر را گسترش مى‌‏دهد، و به همین گونه امر واجب خواندن مردمان به سوى خدا و به همه رساندن رسالت‌هاى او، و هدایت كردن جاهلان و چیزهاى دیگرى از این قبیل را به صورتى گسترده‌‏تر به جریان مى‏‌اندازد.[6]

با توجه به آنچه بیان شد، بهتر است نصیحت کننده خود نیز به آنچه می‌‌گوید عمل کند، ولی اگر عمل نکرد و قصد خودنمایی و تخریب شخصیت دیگران را نداشت، نمی‌‌تواند با این توجیه، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، بلکه هم باید خود را اصلاح کرده و هم به دیگران امر به معروف نموده و هم پذیرای امر به معروف آنان باشد، تا مصداق مۆمنانی قرار گیرد که سفارش به حق می‌کنند. 

 

پی نوشت ها:

[1] . صف، 2 و 3.

[2]. بقره، 44.

[3]. توبه، 71.

[4]. عصر، 3.

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 375، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.

[6]. ر. ک: مترجمان، تفسیر هدایت، ج ‏18، ص 314، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ اول، 1377ش.


- نظرات (0)

سخن قرآن پیرامون عاطفه


تجلیل از مقام مادر در قرآن

در آیه 103 از سوره آل عمران از الفت یاد می کند که مفهوم عاطفه را در بر دارد: {وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}. ترجمه: «و به یاد آورید نعمت الهی را بر بالای خویش، آنگاه که با هم دشمن بودید، پس در میان قلب های شما الفت انداخت و به سبب آن با هم برادر شدید».

 

معنی لغوی عاطفه

عاطفه در لغت به مطلق گرایش‌های طرفینی و یا شیء به شیء دیگر اطلاق می‌گردد. عاطفه که به عاطفات، یا عواطف جمع بسته می‌شود، مۆنث عاطف و مصدر آن عطف به معنای اعوجاج، میل و رغبت آمده است. [1] کلمه عطف ذاتاً معنی تمایل می دهد و بار ارزشی خاصی ندارد ولی وقتی در منظومه تعلیم و تربیت قرار می گیرد، معانی خاصی پیدا می کند. عاطفه به معنی رحمت و شفقت خاصی که بین اولولارحام وجود دارد، می باشد. مثل رابطه پدر و مادر با فرزند. همانطور که به مثالهایی اشاره گردید، در روایات، عاطفه به معانی: الفت، مهربانی، عنایت، رحمت، رأفت، شفقت، عفو، دوستی و... به کار رفته است. از نظر روانشناسان، مفهوم عاطفه یا Affect این است: توضیحاتِ حالت هیجانی شخص که اندیشه او را همراهی می‌کند عاطفه خوانده می‌شود. [2]

 

تعریف عاطفه از دیدگاه اسلامی

1-عاطفه رفتاری است که بر اساس معرفت و شناخت و بصیرت و تعقل انجام می گیرد. طبق این تعریف، معرفت و تعقل (تلاش عقل) و بصیرت، سه مبنای عاطفه می باشند.

 2- عاطفه رفتاری است که نیاز به برنامه، تصمیم و اراده دارد. یعنی ابتکار عملی است و عمل باید با نیت و معرفت و فکر انجام شود.

3- عاطفه رفتاری سازنده است و از ویژگیهای صفات عالی انسانی است و ثمره فعالیتهای انسانی است و هیچ شباهتی به رفتار حیوانات ندارد.

4- عقل ارزشی به حقایق و زیبایی ها و ارزش ها و یقینیات به شدت جاذبه دارد. تمایل و جذبه ای که عقل به اینها نشان می دهد، و در قلب روحانی ایجاد می شوند، عاطفه نام دارد.

5- عاطفه ارزیابی موضعگیری در برابر ادراکات پدید می‌آید و زبان رفتار قلب و نقش در رفتار انسان دارد.

7- عاطفه از ملکوت است و درب به وجود انسان

ولایت، یعنی حکومتی که همراه با محبّت، همراه با پیوستگی با مردم است، همراه با عاطفه نسبت به آحاد مردم است، فقط فرمانروایی و حکمرانی نیست

قرآن از عاطفه سخن می گوید

قرآن کریم به همان پیمانه ای که به عقل اهمیت داده است، به همان اندازه به عاطفه توجه کرده است.

خداوند در آیه 159 از سوره آل عمران در خطاب به پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم می فرماید: {فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ}. ترجمه: «به سبب رحمتی که از سوی الهی (در قلب تو ای پیامبر فرود آمده است) با ایشان نرم خویی کن؛ و اگر بدخو و سخت دل بودى، قطعاً مردم از اطراف تو پراكنده مى شدند.»

همانطور: در آیه بیست و نهم از سوره فتح فرموده است: {مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ}. ترجمه: «محمد صلی الله علیه و سلم رسول خداست و آن ها كه پیرو او هستند نسبت به كفّار سخت گیر و در بین خود رحیم و عطوف هستند».

در آیه 103 از سوره آل عمران از الفت یاد می کند که مفهوم عاطفه را در بر دارد: {وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}. ترجمه: «و به یاد آورید نعمت الهی را بر بالای خویش، آنگاه که با هم دشمن بودید، پس در میان قلب های شما الفت انداخت و به سبب آن با هم برادر شدید».

در آیه 23 از سوره شوری در رابطه به شفقت پیامبر نسبت به مردم می فرماید: {قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی}. ترجمه: «بگو: در برابر آن (همه نعمت که در پرتو دعوت اسلام به شما خواهد رسید) از شما پاداش و مزدی نمی‌خواهم جز عشق و علاقه نزدیکی (به خدا) را (که سود آن هم عاید خودتان می‌گردد) ».

همین مفهوم در آیه 128 از سوره توبه به تعبیر متفاوتی می آید: {لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُۆْمِنِینَ رَۆُوفٌ رَّحِیمٌ}. ترجمه: «بیگمان پیغمبری (محمّد نام)، از خود شما (انسانها) به سویتان آمده است. هرگونه درد و رنج و بلا و مصیبتی كه به شما برسد، بر او سخت و گران می‌آید. به شما عشق می‌ورزد و اصرار به هدایت شما دارد، و نسبت به مۆمنان دارای محبّت و لطف فراوان و بسیار مهربان است».

در آیه 27 از سوره حدید به تعبیر دیگری مفهوم عاطفه را تکرار نموده و می فرماید: {َجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِیَّةً}. ترجمه:«و در دل پیروان عیسی مهر و عطوفت (مسلمانان) را قرار دادیم. پیروان او رهبانیت سختی را پدید آوردند».

و همانطور: {إِنَّه هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ}. (الطور/28). ترجمه: «واقعاً او نیكوكار و مهربان است». {وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ}. (هود/90). ترجمه: «بیگمان پروردگار من بسیار مهربان (در حق بندگان پشیمان و) دوستدار (مۆمنان توبه‌كار) است».

محبت

عاطفه در نگاه بزرگان

- حضرت امام خمینی (ره)

کسی که قلب او از رأفت و رحمت بندگان خدا خالی باشد، او را باید از مسلک این جمعیت خارج کرد و از حقّ دخول در عائله بشری محروم نمود. [3]

با هیچ چیز مثل بسط رحمت و رأفت و طرح دوستی و مودت نمی توان دل مردم را به دست آورد، و آنها را از سرکشی و طغیان بازداشت.[4]

- مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی

- این نظام، متّکی به رأی و عاطفه و ایمان و اراده مردم است. چنین نظامی، مستحکم است.[5]

- عشق و عاطفه جوشان. این هم از خصوصیّات اصلی جامعه اسلامی است؛ عشق به خدا، عشق خدا به مردم؛ «یحبّهم و یحبّونه»[6]، «ان اللَّه یحبّ التّوابین و یحبّ المتطهّرین»[7]، «قل ان كنتم تحبّون اللَّه فاتّبعونى یحببكم اللَّه»[8].

محبت، عشق، محبت به همسر، محبّت به فرزند، که مستحبّ است فرزند را ببوسی؛ مستحّب است که به فرزند محبّت کنی؛ مستحبّ است که به همسرت عشق بورزی و محبّت کنی؛ مستحبّ است که به برادران مسلمان محبّت کنی و محبّت داشته باشی؛ محبّت به پیامبر، محبّت به اهل بیت؛ «الاّ المودّة فى القربى»[9]

- ولایت، یعنی حکومتی که همراه با محبّت، همراه با پیوستگی با مردم است، همراه با عاطفه نسبت به آحاد مردم است، فقط فرمانروایی و حکمرانی نیست.

- یکی از خصوصیّات عاطفی دنیای اسلام همین است؛ اشک‌ریختن در حوادث و پدیده‌های عاطفی. شما در قضایا زیاد می‌بینید که حضرت گریه کرد. این گریه، گریه جزع نیست؛ این همان شدّت عاطفه است؛ چون اسلام این عاطفه را در فرد رشد می‌دهد. حضرت بنا کرد به گریه‌کردن. بعد این جمله را فرمود که همه شنیده‌اید: «اللّهم اشهد»؛ خدایا خودت گواه باش. «فقد برز الیهم غلام»؛ جوانی به سمت اینها برای جنگ رفته است که «اشبه النّاس خُلقاً و خَلقاً و منطقاً برسولك».

- پروردگارا! به محمّد و آل محمّد تو را قسم می‌دهیم، ما را در راه اسلام و قرآن ثابت‌قدم بدار. پروردگارا! جامعه ما را، جامعه اسلامی قرار بده، پروردگارا! ما را از اسلام جدا مکن. پروردگارا! به اسلام و مسلمین در همه جای عالم نصرت کامل عنایت فرما. دشمنان اسلام را مخذول و منکوب گردان. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ارزشهای اسلامی، پیوند برادری، محبّت و عاطفه، عبودیّت برای پروردگار و عدل کامل را در میان ما استقرار ببخش.[10]

در آیه 103 از سوره آل عمران از الفت یاد می کند که مفهوم عاطفه را در بر دارد: {وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}. ترجمه: «و به یاد آورید نعمت الهی را بر بالای خویش، آنگاه که با هم دشمن بودید، پس در میان قلب های شما الفت انداخت و به سبب آن با هم برادر شدید»

- در حرکتهای معنوی، عاطفه سهم و جای خود را دارد. نه عاطفه جای استدلال را می‌گیرد و نه استدلال می‌تواند به جای عواطف بنشیند. حادثه عاشورا، در ذات و طبیعت خود، یک دریایِ خروشانِ عواطفِ صادق است. 

- در مجالس عزاداری ماه محرّم، این سه ویژگی باید وجود داشته باشد: 1. عاطفه را نسبت به حسین‌بن‌علی و خاندان پیغمبر، علیهم‌صلواةاللَّه، بیشتر کند. (علقه و رابطه و پیوند عاطفی را باید مستحکم‌تر سازد.) 2. نسبت به حادثه عاشورا، باید دیدِ روشن و واضحی به مستمع بدهد. 3. نسبت به معارف دین، هم ایجاد معرفت و هم ایجاد ایمان - ولو به نحو کمی - کند.[11]

- هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه یک نقش تعیین‌کننده‌ای ایجاد کرده است، که باعث شد مرزی بین جریان عاشورایی و جریان شیعی با جریان‌های دیگر پیدا شود. حادثهء عاشورا، خشک و صرفاً استدلالی نیست، بلکه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گریه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظیمی است؛ لذا ما را امر می‌کنند به گریستن، گریاندن و حادثه را تشریح کردن. زینب کبری (سلام الله علیها) در کوفه و شام منطقی حرف می‌زند، اما مرثیه می‌خواند؛ امام سجاد بر روی منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حکومت اموی می‌کوبد، اما مرثیه می‌خواند. این مرثیه‌خوانی تا امروز ادامه دارد و باید تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضای عاطفی و در فضای عشق و محبت است که می‌توان خیلی از حقایق را فهمید، که در خارج از این فضاها نمی‌توان فهمید. [12]

 

پی نوشت ها:

 [1] برهانی سلمانعلی،1389

[2] واژه نامه فرهنگ توصیفی علوم‌تربیتی 

[3] شرح حدیث، جنود عقل و جهل، حضرت امام خمینی (ره)، صفحه 233

[4] همان، صفحه 234

[5] بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار گروه کثیری از کارگران و معلّمان به مناسبت روز کارگر و هفته معلّم-11/2/1381

[6] سوره مائده آیه 54

[7] سوره بقره آیه 222

[8] سوره آل عمران آیه 31

[9] سوره شوری آیه 22

[10] بیانات مقام معظم رهبری در خطبه‌های نمازجمعه تهران-18/2/1377

[11] بیانات مقام معظم رهبری در جمع روحانیون استان «كهگیلویه و بویر احمد» در آستانه ماه محرّم-17/3/1373

[12] بیانات مقام معظم رهبری در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه ماه محرم

مقاله "عاطفه" در تعلیم و تربیت قرآنی؛ صادق صنوبری

سایت دفتر مقام معظم رهبری

نرم افزار کتابخانه اهل بیت (علیهم السلام)

دایرة المعارف اینترنتی ویکیپدیا

 


- نظرات (0)

گمراه تر از حیوان کیست؟


گمراهی
گمراه تر از حیوان کیست؟

آدمی به حیوان به دیده حقارت می نگرد اما غافل از این است افرادی هستند که وجودشان پست تر از حیوان بوده و گوی سبقت را در گمراهی از حیوان ربوده اند، خداوند متعال نیز در قرآن کریم اشاره‌ای بدان ها داشته و فرموده‌اند: " أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا" آیا گمان می بری اکثر آنها می شنوند یا می فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر! (فرقان / 44) اما چه ویژگی هایی است که منجر می شود آدمی به مقامی پست تر از حیوان تنزل یابد؟ مصدایق آیه مزبور چه کسانی هستند؟

 

چه کسی از چهارپایان گمراه تر و چرا؟!

در آیات فوق، خداوند کریم نخست می‌فرماید: آنها که معبودشان هوای نفسشان است همچون چهارپایانند، بعد از آن ترقی کرده و می‌فرماید: أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ:" آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر"! بله آنان که پیرو هوی نفس خویش اند ، خود را به چاه ضلالت افکنده و تباهی را نصیب خویش ساخته اند از همین روست که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوی، راستش این است که از حق باز می‌دارد، و اما در ازای آرزو، آخرت را فراموش می‌سازد. (أصول الکافی / ترجمه کمره‌ای / ج5 / 281)

روایت قابل توجهی در باب ویژگی مصادیق این آیه وجود دارد، به حضرت صادق علیه السلام عرض شد شما همه این مردم را انسان می دانید. فرمود رها کن و دور بیفکن از آنها چند گروه را:

1- کسی که مسواک نکند 2- کسی که در جای تنگ چهار زانو بنشیند 3- کسی که در کارهای بیهوده وارد شود 4- کسی که بدون داشتن علم و دانش بحث کند 5- کسی که بیمار نیست ولی تظاهر به بیماری نماید 6- کسی که بدون وقوع حادثه ناگوار پریشان حال شود 7- کسی که با رفقاء خود که در مطلب صحیح و درستی اتفاق مخالفت کند 8- کسی که به پدران و نیاکان خود افتخار کند و از کارهای نیک آنان بی‌بهره باشد مانند گیاه خلنج (درختی است بدون پوست) که پوست هایش یکی پس از دیگری کنده می‌شود تا به مغزش برسد. او چنان است که خدای متعال در حق آنها فرموده : إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا آنان مانند چهار پا و حیواناتند بلکه در راه خود گمراه‌تر از آنانند. (بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوی همدانی/ج1 / 11)

جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده‌ام که تو را میان سه خصلت مخیّر کنم، تو یکی از آنها را انتخاب کن و دو تا را رها ساز. آدم به او گفت: آن سه چیز چیست ای جبرئیل؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. گفتند: ای جبرئیل ما مأمور هستیم که عقل هر کجا باشد آنجا باشیم. جبرئیل گفت: هر جور که بخواهید، و بالا رفت

چرا از حیوان گمراه تر؟

مفسران بحث های جالبی روی این مساله کرده‌اند که با تحلیل و اضافاتی می‌توان چنین گفت:

1- اگر چهارپایان، چیزی نمی‌فهمند و گوش شنوا و چشم بینایی ندارند، دلیلش عدم استعداد آنها است، اما از آنها بیچاره‌تر انسانی است که خمیره همه سعادت ها در وجود او نهفته است و آن قدر خدا به او استعداد داده که می‌تواند نماینده و خلیفة اللَّه در زمین گردد، ولی کارش به جایی می‌رسد که تا سر حد یک چهارپا سقوط می‌کند.

چارپایان اگر راه را گم کنند، مجهز به اسبابی نیستند که به سوی راه حق هدایتشان کند و اگر گمراه شدند تقصیری ندارند به خلاف این انسانها که مجهز به اسباب هدایت هستند و در عین حال باز گمراهند. اینها از چهارپایان نیز بدبخت‌تر و بینواترند که آنها امکان تعقل و اندیشه ندارند، و اینها دارند و به چنان روزی افتاده‌اند!. (ترجمه المیزان، ج15، ص: 310)

2- چهارپایان تقریبا حساب و کتابی ندارند و مشمول مجازات های الهی نیستند در حالی که آدمیان گمراه باید بار تمام اعمال خود را بر دوش کشند و کیفر اعمال خویش را بی کم و کاست ببینند.

3- چهارپایان برای انسانها خدمات زیادی دارند و کارهای مختلفی انجام می‌دهند، اما انسانهای طاغی و یاغی خدمتی که نمی‌کنند هیچ، هزاران بلا و مصیبت نیز می‌آفرینند.                       

4- چهارپایان خطری برای کسی ندارند و اگر هم داشته باشند، خطرشان محدود است اما ای وای از انسان بی ایمان هوی‌پرست که گاه آتش جنگی را روشن می‌کند که میلیونها نفر در آن خاکستر می‌شوند.

5- چهارپایان اگر قانون و برنامه‌ای ندارند، ولی مسیری که آفرینش را در شکل" غرائز" برای آنان تعیین کرده است پیروی می‌کنند و در همان خط حرکت می‌نمایند، اما انسان سرکش، نه قوانین تکوین را به رسمیت می‌شناسد و نه قوانین تشریع را و هوی و هوس های خود را حاکم بر همه چیز می‌شمرد.

6- چهارپایان هرگز برای کارهای خود توجیه‌گری ندارند، اگر خلافی کنند خلاف است و اگر راه خود را بروند، که می‌روند، همانست که هست اما یک انسان خود خواه خونخوار هوی‌پرست بسیار می‌شود که تمام جنایات خود را آن چنان توجیه می‌کند که گویی دارد وظایف الهی و انسانی خویش را انجام می‌دهد! و به این ترتیب هیچ موجودی خطرناکتر و زیانبارتر از یک انسان هوی- پرست نیست. (تفسیر نمونه، ج15، ص: 108)

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوا، راستش این است که از حق، باز می‌دارد، و اما درازی آرزو، آخرت را فراموش می‌سازد

شرافت انسان به چیست؟

ویژگی که در انسان او را اشرف مخلوقات ساخته ، قوه عقل و عقلانیت اوست. اگر این خصیصه در وی نباشد فرقی میان انسان و حیوان نیست.

عقل نعمتی است که حضرت آدم علیه السلام آن را برگزید اصبغ بن نباته از علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده‌ام که تو را میان سه خصلت مخیّر کنم، تو یکی از آنها را انتخاب کن و دو تا را رها ساز. آدم به او گفت: آن سه چیز چیست ای جبرئیل؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. گفتند: ای جبرئیل ما مأمور هستیم که عقل هر کجا باشد آنجا باشیم. جبرئیل گفت: هر جور که بخواهید، و بالا رفت. (الخصال / ترجمه جعفری / ج1 /  159) و همین عقل است که از هوی پرستی و در نتیجه ضلالت وی جلوگیری می کند.

از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که: ملائکه از جهت قرب به حق و مقام و منزلت) افضل و برترند یا بنی آدم؟ فرمود: فرموده است امیر المۆمنین علیه السّلام که خداوند قرار داده برای ملائکه عقل را بدون شهوت (جنسی و غیره) و قرار داده برای حیوانات شهوت را بدون عقل، و قرار داده برای بنی آدم هم عقل و هم شهوت را، پس هر که از بنی آدم عقلش غالب شود بر شهوتش از ملائکه بهتر و افضلست، و هر کسی شهوتش بر عقلش زیادتی کند از حیوانات پست‌تر و بدتر است. (علل الشرائع / ترجمه مسترحمی / 19)  

1)  الخصال / ترجمه جعفری   / ج1

2)  تفسیر نمونه، ج15

3)  ترجمه المیزان، ج15

4)  بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوی همدانی/ج1

5)  أصول الکافی / ترجمه کمره‌ای  /  ج5

6)  علل الشرائع / ترجمه مسترحمی



- نظرات (0)

عوامل ماندگاری در جهل

تکبر

عوامل و زمینه‌های جهل

در این جا نگاهی به برخی از عواملی می‌شود كه زمینه‌های جهل در انسان را فراهم می‌آورد و موجب می‌شود تا انسان نتواند از قوه عقلی و قلبی خویش برای تحلیل داده‌های شناختی استفاده نماید. بیان این عوامل جهل (و شاید به تعبیر درست موانع علم) كه از قرآن استفاده می‌شود به معنای این نیست كه تنها موارد بیان شده زمینه و بستر جهل را فراهم می‌آورد بلكه به این معناست كه امور یاد شده مهم‌ترین و اصلی‌ترین موانع پیدایی دانش و عامل گرفتاری و بقای انسان در جهل می‌باشد.

 

1- محیط زیست

انسان در محیط زیست خود كه شامل محیط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و امكانات و ظرفیت‌ها می‌شود رشد می‌كند و به بالندگی می‌رسد. صفا و صمیمیت روستایی و قوانین ساده و جرم و جنایت و نیرنگ آن به همان سادگی روستاست و قوه عاقله بشر نیازی نمی‌بیند تا نیرو و توان بسیاری را صرف كند تا به درك محیط و حل مسایل و مشكلات برسد. همین سادگی موجب می‌شود كه رشد قوای عقلی نیز محدود و بسته به محیط زیستی شخص باشد.

قرآن بادیه‌نشینی و دوری از فرهنگ پیشرفته مدنی و شهرنشینی را زمینه ناآگاهی به قوانین و احكام الهی برمی‌شمارد. (توبه آیه 97) این بدان معنا خواهد بود كه انسان تحت تأثیر محیط زیست خویش از دسترسی به عوامل دانش‌افزایی بی‌بهره می‌شود و عقل و هوش وی تحلیل می‌رود.

شیطان و پیروی از گام‌ها و سنت و سیره وی موجب می‌شود كه انسان، در علم را بر خود ببندد و در جهل و نادانی باقی بماند.

برخی از اندیشمندان بر این باورند كه اعراب بادیه‌نشین ناتوان بر دریافت امور كلی می‌باشند؛ زیرا امور محسوس و جزیی آنان را چنان محدود می‌سازد كه از درك امور عقلانی ناتوان می‌باشند. از آن جایی كه حدود و قوانین به شكل اموركلی می‌باشد بادیه‌نشینان گرفتار جهل و نادانی به این امور می‌شوند و از درك قوانین عاجز می‌مانند. با آن كه قرآن كوشیده است در بیان قوانین از ساختار ساده‌تری بهره برد و با بهره‌گیری از تمثیل و بیان مصادیق امور كلی و صرف عقلی را به گونه‌ای ساده بیان كند. با این همه اعراب بادیه‌نشین و روستاییان دور از تمدن شهری از درك همین امور ساده شده نیز ناتوان و عاجز می‌باشند.

بنابراین می‌توان گفت كه بادیه‌نشینی و دوری از فرهنگ و تمدن شهری می‌تواند خود عاملی مهم در بقا و پایداری جهل و نادانی وی به شمار آید.

 

2- بیماری عقلی و دل مردگی

افسردگی

عقل و دل (قلب) به عنوان مهم‌ترین و اصلی‌ترین ابزار دانشی بشر از جایگاه ویژه و خاصی برخوردار می‌باشد. انسان اگر از ابزارهای كامل شناختی چون حواس بهره‌مند باشد، زمانی می‌تواند به دانش و دانایی دست یابد كه بتواند به درستی از قوه عاقله و قلب خویش بهره گیرد. عدم بهره‌گیری از قلب و قوه عاقله به معنا و مفهوم بقا و پایداری در حالت جهالت و نادانی خواهد بود.

قرآن بیماری عقلی و دل مردگی را عاملی مهم در جهل و بقای نادانی انسان برمی‌شمارد و هشدار می‌دهد كه بیماری عقلی و دل مردگی خویش را درمان كند تا از جهل و نادانی رهایی یابد. قرآن از بیماری قوه عاقله بشر گاه به «اكنه» و پرده یاد می‌كند. (انعام آیه 25) و توضیح می دهد كه دل و قوه دانش و آگاهی بشر در پرده‌ای قرار می‌گیرد كه امكان آن نیست تا شخص بتواند از ابزارهای شناختی خود به طور درست بهره‌مند شود.

در آیه 86 و نیز 93 و 127 سوره توبه از دل‌ها و قوای عاقله‌ای سخن می‌گوید كه مهر خورده و از وضعیت طبیعی خود خارج شده و صرف گردیده‌اند. این دل‌ها نیز نمی‌تواند درك و فهمی داشته باشند و ایجاد دانشی بكنند.

نكته جالب در این آیات آن است كه گاه سخن از دانش ساده و علم می‌شود و گاه از دانش عمیق سخن به میان می‌آید. به این معنا كه اشخاصی كه دچار بیماردلی و دگرگونی در ساختار قالب و قوه عاقله و یا بسته شدن آن شده‌اند، گاه از درك عادی و دانش معمولی عاجز می‌شوند و گاه دیگر نمی‌توانند به فهم و دانش عمیق و ژرفی برسند. از این روست كه گاه سخن از علم و گاه دیگر از فقه می‌شود.

 

3- دوری از ذكر

قرآن عدم بهره‌گیری از ذكر و یاد خدا و اعتراض و دوری از آیات الهی را عاملی مهم در مهر شدن دل‌ها و یا بسته شدن راه دانش و قفل شدن و بیماری آن برمی‌شمارد و بر این باور است كه اشخاص با دوری از آیات الهی و انكار آن و از یاد بردن خداوند گرفتار دل مردگی می‌شوند و راه دانش واقعی بر آنان بسته می‌شود. این گونه است كه شخص در جهل و نادانی خویش باقی می‌ماند و راهی برای دانش و علم ساده و یا فهم و علم ژرف برای وی باز و گشوده نمی‌ماند. (اسراء آیه 46 و نیز كهف آیه 57)

حضرت آیت الله بهجت می‌فرماید كه راه دانش و علم آن است كه به علم و دانش خویش عمل كنید. هر دانشی را كه یافته‌اید اگر بدان عمل كنید دانشی دیگر بر دانش شما افزوده می‌شود.

4- شیطان و اعمال شیطانی

قرآن شیطان را دشمن آشكار بشر می‌شناساند و از وی می‌خواهد كه خود را از شر و زیان وی به خدا بسپارد و به او پناه برد. در تحلیل قرآنی میان جهل و بقای آن در انسان و شیطان ارتباط استواری را برقرار كرده است و می‌فرماید كه شیطان و پیروی از گام‌ها و سنت و سیره وی موجب می‌شود كه انسان، در علم را بر خود ببندد و در جهل و نادانی باقی بماند.

شیطان برای دستیابی به هدف خویش و بستن راه دانش و علم بر انسان از راه‌ها و ساز و كارهای بسیاری بهره می‌گیرد. یكی از این راه‌ها ترغیب و تشویق انسان به رفتارهای ناشایست و گفتارهای زشت و كردارهای ناپسند است. این گونه است كه انسان راه‌های درك و علم و دانش را بر خود می‌بندد و دچار جهل و نادانی می‌شود و بر پایه همان جهل خویش نسبت ناروایی را به خدا نسبت می‌دهد. (بقره آیه 168 و 169)

در تحلیل قرآنی رفتار و كردار آدمی در بقای انسان در جهل و یا دانش افزایی وی موثر است. انسان هرچه بیشتر به دانش خویش عمل كند دانش ژرف‌تر بر وی گشوده می‌شود و راه عرفان و شناخت و دانش شهودی و عرفانی بر وی باز می‌شود. چنان كه عمل به زشتی‌ها نه تنها راه عرفان و شهود را بر وی می‌بندد بلكه راه دانش‌های عادی را نیز بر وی سلب می‌كند.

حضرت آیت الله بهجت می‌فرماید كه راه دانش و علم آن است كه به علم و دانش خویش عمل كنید. هر دانشی را كه یافته‌اید اگر بدان عمل كنید دانشی دیگر بر دانش شما افزوده می‌شود. بنابراین عمل به معلومی معلومی دیگر را تولید و ایجاد می‌كند و ترك عمل به معلومی جهل را در شما می‌افزاید.

 


- نظرات (0)

چگونه از نادانی فرار كنیم؟

فرار از نادانی

فرمایشهای اهل بیت علیهم السلام گوهرهایی است كه چراغی برای طی طریق سعادت است از آن جمله می‌توان به كلمات حضرت امیر مومنان، علی علیه السلام اشاره كرد. در زیر سه مورد از احادیث آن حضرت كه با "كفی" شروع می‌شود تقدیم حضور می‌شود. در این سه روایت رمز نادانی و بی‌خبری و گمراهی به روشنی و در یك جمله بیان شده است. امید است كه با توجه این رهنمودها از جهالت و غفلت و غوایت نجات یابیم. ان شاء الله

 

«كفى بالمرء جهلا ان ینكر على النّاس ما یأتی مثله»

براى نادانى انسان همین بس، كار بدى را كه بجاى مى‏آورد مانند آن را بر مردم زشت شمارد.

 

چو كارى ز كس ناپسند آیدت     و ز آن احتمال گزند آیدت

اگر خود كنى پیشه آن كار بد   نباشد ترا بهره‏اى از خرد

 

«كفى بالمرء غفلة ان یصرف همّه فیما لا یعنیه»

براى بی‌خبرى انسان همین بس كه همّ خود را صرف چیزى كند كه به كارش نیاید.

 

به كارى نباشد چو بهر تو سود      ببار گناهت چو خواهد فزود

چو اندر پى آن روى جاهلى‏       كفایت كند مر ترا غافلى‏

 

«كفى بالمرء غوایة ان یأمر النّاس بما لا یأتمر به و ینهاهم عمّا لا ینتهى عنه»

براى گمراهى انسان همین بس كه مردم را به كارى امر كند كه خود امر بدان را نپذیرد و آنها را باز دارد از چیزى كه خود از آن باز نمى‏ایستد.

ز كارى چو باشد تو را اجتناب     چو بر دیگرى خوانى آن را صواب

كنى منع چیزى كه كارت بود      ندانى ضلالت شعارت بود

 

احادیث و اشعار از كتاب: هزارگوهر، سید عطاء اللَّه مجدی‏


- نظرات (0)