سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



19 گروه اهل بهشت

بهشت

در قرآن شریف هم به افراد مژده بهشت داده شد و هم به گروه های اجتماع. گروه های اجتماعی كه قرآن شریف به آن ها وعده بهشت می دهد عبارتند از:

1. سبقت گیرندگان در ایمان: «پیشگامان پیشگامند. آن ها مقربانند. در باغ های بهشت (جای دارند) 1».

2. اهل عمل صالح: «وكسانی را كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغ های بهشت وارد می كنند 2».

3. مقرّبان: «پس اگر او از مقرّبان باشد. در روح و ریحان و بهشت پر نعمت است 3».

4. نیكوكاران: «كسانی كه نیكی كردند، پاداش نیك و افزون بر آن ها دارند... آن ها اهل بهشتند 4».

5. متّقین: «توصیف بهشتی كه به پرهیزگاران وعده داده شد (این است كه): نهرهای آب از زیر درختانش جاری است 5».

6. شهیدان: «خداوند از مؤمنان، جان ها و اموالشان را خریداری كرده كه (در برابرش) بهشت برای آنان باشد6».

7. سعادتمندان: «امّا آن ها كه خوشبخت شدند و سعادت یافتند، جاودانه در بهشت خواهند ماند 7».

8. نمازگزاران: «و آن ها كه بر نماز مواظبت دارند. آنان در باغ های بهشتی گرامی داشته می شوند 8».

9. صابران: «در برابر صبرشان، بهشت و لباس های حریر بهشتی را به آن ها پاداش می دهند 9».

10. اطاعت كنندگان: «هر كس خدا و رسولش را اطاعت كند، او را در باغ های (از بهشت) وارد می كنند 10».

11. خائفان: «و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد، و نفس را از هوی باز دارد. قطعاً بهشت جایگاه اوست 11».

12. اهل ایمان: «و كسانی را كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغ های بهشت وارد می كنند12».

13. توبه كنندگان: «... به یقین گناهان شان را می بخشم، و آن ها را در باغ های بهشتی، كه از زیر درختانش نهرها جاریست وارد می كنم 13».

14. اصحاب یمین 14... .

قابل ذكر است كه هر كدام از گروه ها دارای مراتب و درجاتی خاص می باشند كه نسبت به همدیگر، متفاوت می باشند.

اما افرادی كه قرآن شریف به آن ها وعده و مژده بهشت داده است:

1. حضرت آدم و حوا: «و گفتیم: ای آدم بر تو با همسرت در بهشت سكونت كن و از آن، از هر جا می خواهید، گوارا بخورید15». (البته در مورد بهشتی كه به حضرت آدم و حوا وعده داده شد اختلاف است كه آیا باغی از باغهای دنیاست یا بهشت موعود.)

2. آسیه همسر فرعون: «و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در هنگامی كه گفت: پروردگارا! خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده، و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش. (و خداوند دعا و تقاضای او را پذیرفت.16



3. اصحاب كهف: سیما و خلاصه قصه آن ها در سوره كهف آمده است.17

4. امام علی ـ علیه السّلام ـ : در مورد امام علی ـ علیه السّلام ـ از شأن نزول آیات استفاده می شود، ضمن این كه خود امام، «قسیم الجنّه والنّار» است. به عنوان مثال، شأن نزول آیه «السّابقون والسّابقون 18» در مورد امام علی ـ علیه السّلام ـ است و مصداق اول آن امام است. یعنی «پیشگامان پیشگامند. آن ها مقربانند. در باغ های بهشت جای دارند». امام علی ـ علیه السّلام ـ در همة عرصه ها پیشگام بودند، از جمله در عرصة ایمان.

5. امام حسین ـ علیه السّلام ـ : در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، از شأن نزول بعضی از آیات استفاده می شود، ضمن این كه به فرموده پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سیّد جوانان اهل بهشت است. به عنوان مثال شأن نزول آیات پایانی سورة فجر در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و آن آیات عبارتند از: « هان ای نفس مطمئنه (آرمیده). خشنود (از خدا) و خوشایند سوی پروردگارت بازگرد. پس در میان بندگان ویژه ام درآی. و در بهشت ویژه ام داخل شو 19».


[1] . واقعه/ 10ـ12.

[2] . ابراهیم/ 23.

[3] . واقعه/ 88ـ89.

[4] . یونس/ 26.

[5] . رعد/ 35.

[6] . توبه/ 111.

[7] . هود/ 108.

[8] . معارج/ 35ـ36.

[9] . انسان/ 12.

[10] . فتح/ 17.

[11] . نازعات/ 40ـ41.

[12] . ابراهیم/ 23.

[13] . ابراهیم/ 195.

[14] . مدّثر/ 40.

[15] . بقره/ 35 و اعراف/ 19.

[16] . تحریم/ 11.

[17] . كهف/ 10ـ26.

[18] . واقعه/ 10ـ12.

[19] . فجر/ 27ـ30.


- نظرات (0)

بهشت را به بها می دهند نه بهانه

بهشت

خداوند در احد مى‏ خواست نقاط ضعف مسلمانان را به آنان نشان دهد تا به فكر اصلاح و جبران نقایص بیفتند و براى حركت‏ هاى بعدى آمادگى لازم را داشته باشند.

گاهى شكست ‏هاى سازنده و بیدارگر، از پیروزى‏ هاى خواب آور مطلوب ‏تر است.

وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ الْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 141)
و (فراز و نشیب‏هاى جنگ براى آن است) تا خداوند افراد مومن را پاك و خالص، و كافران را (به تدریج) محو و نابود گرداند.
در این آیه اشاره به یكى دیگر از نتائج طبیعى شكست جنگ احد شده است، و آن اینكه این گونه شكست ها نقاط ضعف و عیوب جمعیت ها را آشكار مى‏ سازد و وسیله موثرى است براى شستشوى از این عیوب.

قرآن مى ‏گوید خدا مى‏ خواست در این میدان جنگ، افراد با ایمان را خالص گرداند و نقاط ضعفشان را به آنها نشان بدهد، آنها مى ‏بایست براى پیروزی هاى آینده در چنین بوته آزمایشى قرار گیرند و عیار شخصیت خود را بسنجند و همانطور كه على علیه السلام مى ‏فرماید: "فى تقلب الاحوال یعلم جواهر الرجال‏ ":" دگرگونی هاى روزگار و حوادث سخت زندگى حقیقت اشخاص را روشن مى ‏سازد" آنها به عیار شخصیت خود واقف گردند.
اینجا است كه گاهى پاره‏اى از شكست ها آنچنان سازنده است كه به مراتب اثر آن در سرنوشت جوامع انسانى از پیروزی هاى خواب كننده ظاهرى بیشتر است.
جالب اینكه نویسنده تفسیر "المنار" از استادش "محمد عبده" مفتى بزرگ مصر نقل مى ‏كند كه پیامبر را در خواب دید و به او فرمود: "اگر مرا در میان پیروزى و شكست در میدان احد مخیر ساخته بودند، من در خصوص آن میدان، شكست را ترجیح می دادم." زیرا این شكست عامل سازنده‏اى در تاریخ اسلام شد".
و یمحق الكافرین؛ این جمله در حقیقت نتیجه ‏ای است براى جمله قبل، زیرا هنگامى كه مومنان در كوره حوادث پاك شدند آمادگى كافى براى از بین بردن تدریجى شرك و كفر و پاك ساختن جامعه خود از این آلودگی ها پیدا مى ‏كنند، یعنى نخست باید پاك شد و سپس پاك كرد.
در حقیقت همانطور كه ماه با آن جلوه‏گرى و فریبندگى مخصوص خود، تدریجاً كم نور شده، در محاق فرو مى ‏رود همچنین شكوه و عظمت كفر و شرك و حامیان آنها با تصفیه و پاك شدن مسلمانان به زوال و نیستى مى‏ گراید.


بحث لغوی: 
"لیمحص" از ماده "تمحیص" به معنى پاك نمودن چیزى است از هرگونه عیب.
و "یمحق" از ماده "محق" (بر وزن مرد) به معنى كم شدن تدریجى چیزى است و به همین مناسبت شب پایان ماه را "محاق" مى‏گویند؛ زیرا روشنى ماه كم كم كاسته شده و از بین مى ‏رود.

مقرب شدن در درگاه خدا و اهل بهشت شدن، امتحان و ناگوارایى لازم دارد، مسئله این نیست كه شما بر حقید و باید غالب باشید، بلكه باید در تنگناها بیافتید و مسلمان بودن را در میدان عمل پیاده كنید تا مجاهدان و استقامت كنندگان شناخته شود

پیام‏ های آیه:

1ـ جنگ، میزانى است براى شناسایى افراد پاك از اشخاص پوك. «لِیُمَحِّصَ اللَّهُ»
2ـ براى اهل ایمان، شكست یا پیروزى سعادت است. زیرا یا شهادت، یا تجربه، یا غلبه بر دشمن را به دست مى ‏آورد. «لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
3ـ رشد و شكوفایى ایمان، محو و سرنگونى كفر، به مرور زمان و در طول تاریخ به دست مى ‏آید. («یُمَحّص» دلالت بر استمرار و «یَمحَق» معناى تدریج را با خود دارد.) «لِیُمَحِّصَ»، «یَمْحَقَ»
4ـ آینده‏ى تاریخ به سوى محو و نابودى كفر است. «یَمْحَقَ الْكافِرِینَ»
5ـ شكست امروز مهم نیست، پایان كار اصل است. «وَ یَمْحَقَ الْكافِرِینَ»

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ (آل عمران ـ 142)
آیا گمان دارید كه (با ادّعاى ایمان) وارد بهشت شوید، در حالى كه هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را معلوم نساخته است؟
در اینجا قرآن با استفاده از حادثه احد براى تصحیح یك اشتباه فكرى مسلمانان اقدام مى ‏كند و مى‏ گوید: شما چنین پنداشتید كه بدون جهاد و استقامت در راه خدا مى‏ توانید در بهشت برین جاى گیرید، آیا شما گمان كردید داخل شدن در عمق آن سعادت معنوى، تنها با انتخاب نام مسلمان و یا عقیده بدون عمل ممكن است؟

اگر چنین بود مسئله بسیار ساده بود، ولى هرگز چنین نبوده است و تا اعتقادات واقعى در میدان عمل پیاده نشود كسى بهره‏اى از آن سعادت ها نخواهد برد، در اینجا است كه باید صفوف از هم مشخص شود، و مجاهدان و صابران از افراد بى ارزش شناخته شوند.
این آیه، به جهاد و صبر و مقاومت مومنان اشاره مى ‏كند؛ زیرا راه بهشت از طریق صبر و جهاد است. قرآن مى ‏فرماید: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ» (رعد 24) سلام بر شما اهل بهشت، به خاطر صبر و مقاومتى كه داشتید.

در این تعبیر لطفى است، نمى‏گوید سلام بر شما به خاطر حج و روزه و یا خمس و زكات، زیرا انجام هر عملى نیازمند صبر و پایدارى است.

گاهى پاره‏اى از شكست ها آنچنان سازنده است كه به مراتب اثر آن در سرنوشت جوامع انسانى از پیروزی هاى خواب كننده ظاهرى بیشتر است

صاحب تفسیر احسن الحدیث می گوید: 
این آیه نظیر آیه 124 بقره است و مى‏گوید: مقرب شدن در درگاه خدا و اهل بهشت شدن، امتحان و ناگوارایى لازم دارد، مسئله این نیست كه شما بر حقید و باید غالب باشید، بلكه باید در تنگناها بیافتید و مسلمان بودن را در میدان عمل پیاده كنید تا مجاهدان و استقامت كنندگان شناخته شود «و یعلم» تقدیرش «و ان یعلم»، و «واو» به معنى «با» است یعنى: هنوز خدا مجاهدان و استقامت كنندگان را آشكار و مشخص نكرده است.

«الصابرین» شامل مجاهدان آنان كه در مركز جنگ ایستاده و فرار نكرده و خلاصه مطلق استقامت كنندگان در تقوى و راه خداست.


پیام‏های آیه:

1ـ از امیدها و آرزوهاى باطل دست برداریم. «أَمْ حَسِبْتُمْ»
2ـ ایمانِ قلبى كافى نیست، تلاش و عمل نیز لازم است. بهشت را به بها دهند نه بهانه. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ ...»
3ـ كلید بهشت، صبر و جهاد است. صبر در برابر مصیبت، معصیت و انجام عبادت و حضور در جبهه‏ى جهاد اكبر و جهاد اصغر. «وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ»
4ـ صبر و مقاومت، همراه با جهاد لازم است. زیرا شروع جنگ و ادامه‏ى آن و عوارض و آثار بعد از جنگ، همه و همه نیازمند صبر و بردبارى است. «جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر المنار
تفسیر احسن الحدیث ج 2
 



- نظرات (0)

شما برترهستید

حضرت محمد

امام صادق علیه السلام درباره‏ى آیه 140 سوره مبارکه آل عمران فرمودند: از روزى كه خداوند آدم را آفرید، قدرت و حكومت خدایى و شیطانى در تعارض با یكدیگر بوده‏اند، امّا دولت كامل الهى با ظهور حضرت قائم علیه السلام تحقّق مى ‏یابد.

وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ (آل عمران ـ 139)
و اگر مومنید سستى مكنید و غمگین مشوید كه شما برترید.

بعد از جنگ احد كه به خاطر عدم اطاعت از فرماندهى، بر قواى اسلام شكست وارد شد، مسلمانان روحیّه خود را از دست دادند، این آیه نازل شد كه مبادا با شكست خود را ببازید، بلكه با ایمان خود را تقویت كنید كه برترى با شماست.
در این آیه نخست به مسلمانان هشدار داده شده كه مبادا از باختن یك جنگ، سستى به خود راه دهند و غمگین گردند و از پیروزى نهایى مأیوس شوند، زیرا افراد بیدار همان طور كه از پیروزی ها استفاده مى ‏كنند، از شكست ها نیز درس مى ‏آموزند و در پرتو آن نقاط ضعفى را كه سرچشمه شكست شده، پیدا مى‏ كنند و با بر طرف ساختن آن براى پیروزى نهایى آماده مى ‏شوند.
جمله "وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ": شما برترید اگر ایمان داشته باشید، یك جمله بسیار پر معنى است یعنى شكست شما در حقیقت براى از دست دادن روح ایمان و آثار آن بوده، شما اگر فرمان خدا و پیامبر را در این میدان زیر پا نمى‏ گذاشتید گرفتار چنین سرنوشتى نمى‏ شدید،.

باز هم غمگین نباشید اگر بر مسیر ایمان ثابت بمانید پیروزى نهایى از آن شما است، و شكست در یك میدان، به معنى شكست نهایى در جنگ نیست.


بحث لغوی: 
"وَ لا تَهِنُوا" از ماده "وهن" گرفته شده و "وهن" در لغت به معنى هر نوع سستى است، خواه در جسم و تن باشد، و یا در اراده و ایمان.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ شكستِ موضعى در یك جنگ، نشانه‏ى شكست نهایى مسلمانان نیست. «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ»
2ـ رهبر باید روحیه‏ها را تقویت كند. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ ...»
3ـ اگر به ایمان و اطاعت برگردید، در جنگ‏ها به پیروزى خواهید رسید. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»
4ـ در سایه‏ى ایمان، مى‏ توان بر همه جهان غالب شد. «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»
5ـ پیروزى و شكست ظاهرى ملاك نیست، برترى به خاطر عقاید صحیح و تفكّر سالم اصل است. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»
6ـ در جهان بینى مادّى، عامل پیروزى سلاح و تجهیزات است، ولى در بینش الهى، عامل پیروزى ایمان است. «إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»

در جمله "و یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ" مى‏ فرماید: یكى از نتایج این شكست دردناك این بود كه شما شهیدان و قربانیانى در راه اسلام بدهید، و بدانید این آئین پاك را ارزان بدست نیاورده‏اید تا در آینده ارزان از دست بدهید، ملتى كه قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را كوچك مى‏ شمرد اما به هنگامى كه قربانى داد هم خود او، و هم نسل هاى آینده او، به دیده عظمت به آن مى ‏نگرند

إِن یَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 140)
اگر به شما آسیبى رسیده آن قوم را نیز آسیبى نظیر آن رسید و ما این روزها [ى شكست و پیروزى] را میان مردم به نوبت مى‏ گردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند كسانى را كه [واقعا] ایمان آورده‏اند معلوم بدارد و از میان شما گواهانى بگیرد و خداوند ستمكاران را دوست نمى ‏دارد.

این آیه ضمن دلدارى به مسلمانان، واقعیّتى را بیان مى ‏كند و آن اینكه اگر شما به منظور حقّ و براى هدفى الهى متحمّل ضرر جانى شده‏اید، دشمنان شما نیز كشته و مجروح داده‏اند. اگر شما امروز در احد پیروز نشده‏اید، دشمنان شما نیز دیروز در بدر شكست خورده‏اند، پس در سختى ‏ها بردبار باشید.
بعضى از مفسران آیه را اشاره به جراحاتى كه بر كفار در میدان احد نشست مى ‏دانند، ولى اولاً این جراحات مانند جراحات مسلمین نبود بنابراین با كلمه "مثله" سازگار نیست. و ثانیاً با جمله بعد كه تفسیر آن خواهد آمد تناسب ندارد.
گرچه معمولًا كلمات «شُهَداءَ»، «شَهِیدٌ» و «شاهِدٌ» در قرآن به معناى «گواه» است، لكن به دلیل شأن نزول و مسأله جنگ و موضوع زخم و جراحت در جبهه، اگر كسى كلمه‏ى «شُهَداءَ» را در این آیه به «كشته شدگان در راه خدا» معنى كند، راه دورى نرفته است.
در جمله "و یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ" مى‏ فرماید: یكى از نتایج این شكست دردناك این بود كه شما شهیدان و قربانیانى در راه اسلام بدهید، و بدانید این آئین پاك را ارزان بدست نیاورده‏اید تا در آینده ارزان از دست بدهید، ملتى كه قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را كوچك مى‏ شمرد اما به هنگامى كه قربانى داد هم خود او، و هم نسل هاى آینده او، به دیده عظمت به آن مى ‏نگرند.


نکته: 
مسلمانان با توجّه به موارد ذیل باید روحیّه داشته باشند:
الف: «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» شما بلند مرتبه‏اید.
ب: «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ» دشمنان شما نیز زخمى شده‏اند.
ج: «تِلْكَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها» این روزهاى تلخ سپرى مى‏ شود.
د: «وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا» خدا مومنان واقعى را از منافقان باز مى‏ شناساند.
ه: «وَ یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ» خداوند از شما گواهانى را براى آینده تاریخ مى ‏گیرد.
و: «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ» خداوند مخالفان شما را دوست ندارد.

در جنگ ‏ها و فراز و نشیب ‏هاى زندگى، اهل ایمان از مدّعیان ایمان باز شناخته مى ‏شوند. «لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»

بحث روایی: 
امام صادق علیه السلام درباره‏ى این آیه فرمودند: از روزى كه خداوند آدم را آفرید، قدرت و حكومت خدایى و شیطانى در تعارض با یكدیگر بوده‏اند، امّا دولت كامل الهى با ظهور حضرت قائم علیه السلام تحقّق مى ‏یابد. 
(تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 199)


بحث لغوی: 
"قرح" به معنى جراحتى است كه در بدن بر اثر برخورد با یك عامل خارجى پیدا مى ‏شود.
نداولها: دول: گردیدن. «دال الایام: دارت» نداول: مى ‏گردانیم.


پیام‏ های آیه:
1ـ مسلمانان نباید در صبر و بردبارى از كفّار كمتر باشند. «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»
2ـ حوادث تلخ و شیرین، پایدار نیست. «تِلْكَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ»
3ـ در جنگ ‏ها و فراز و نشیب ‏هاى زندگى، اهل ایمان از مدّعیان ایمان باز شناخته مى ‏شوند. «لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
4ـ خداوند از شما شهیدانى، كشته‏ى راه حقّ گرفت تا به آسانى از دین خدا دست برندارید. «وَ یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ»
5ـ خداوند از خود شما گواهانى گرفت كه چگونه نافرمانى از رهبرى موجب شكست مى‏ شود. «وَ یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ»
6ـ پیروزى موقّت كفّار، نشانه محبّت خداوند به آنان نیست. «اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ»


7ـ حركت و جریان‏ هاى تاریخى به اراده‏ى خداوند است. «نُداوِلُها»

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر عیّاشى، ج 1
تفسیر احسن الحدیث ج 2

 



- نظرات (0)

اگر در مسیر تقوا باشی.

5700نفر از دانش آموزان کاشان در مسابقات قرآن شرکت کردند

فرقان بر دو قسم است: یکی به معنای قرآن که همان فرقان بیرونی است و دیگری به معنای نیروی علمی یا گرایش عملی که همان فرقان درونی است، پس قرآن که کتابی است پیچیده و پوشیده به حق و مصاحب آن، حقّ محض است: (وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ) (سوره إسراء آیه 105) و معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود.

«فرقان» یکی از اسامی و صفات قرآن است که در آیه نخست سوره فرقان آمده است: «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا»؛ «بزرگ (و خجسته) است کسی که بر بنده خود فرقان (کتاب جداسازنده حق از باطل) را نازل فرمود تا برای جهانیان هشدار دهنده‏ای باشد».

ظاهراً منظور از «الفرقان» در آیه 185 سوره بقره و آیه 43 سوره آل‌عمران نیز «قرآن» است.

«فرقان» از «فرق» به معنای «هرچه که با آن حق از باطل جدا شود» مشتق شده است.

در نامیدن قرآن به «فرقان» وجوهی گفته‌اند؛ نظریه معروف آن است که چون قرآن؛ فارق میان حق و باطل است و آن دو را از هم مشخص می‌سازد «فرقان» نامیده شده است.

آرای دیگر در این زمینه به ‌شرح ذیل است:

1. چون قرآن در طول 23 سال به صورت پراکنده به تدریج نازل شده است (اسراء// 106)؛

2. چون از دیگر معجزات، جدا و بر صفحه و پهنه روزگار باقی است؛

3. قرآن فارق و جداکننده حلال از حرام، راست از دروغ، صالح از طالح، صواب از خطا، مۆمن از کافر، راه هدایت از ضلالت و راه بهشت از دوزخ است؛

4. چون قطعات، سوره‌ها و آیات قرآن جدای از هم نازل شد؛

5. برای این‌ که قرآن از مقام الوهیت صادر و بر قلب خاتم انبیاء نازل شده است.

 

قرآن، فرقانِ حقّ و باطل

همان طور که گفتیم واژه «فرقان» در قرآن کریم به معنای چیزی است که حقّ و باطل را از یکدیگر جدا می ‌سازد و مصادیق فراوانی دارد؛ برای مثال قرآن کریم، جنگ بدر را که عامل جدایی جبهه شرک از جبهه ایمان گردید: «یوم الفرقان» می‌نامد: (وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ) (سوره انفال، آیه 41)، چنانکه به نیروی علمی با گرایشی عملی که در عقل و قلب سالکان پدید می ‌آید و صحیح و ناصحیح را به آنان می ‌فهماند، کلمه فرقان اطلاق شده است.

فرقان عملی همان گرایش قلبی به حقّ و گریز و دوری از باطل است. انس با قرآن و نفوذ معارف آن در دل و جان، موجب می‌ شود که انسان، زشتی و پلیدی گناه را ببیند و بوی بَد گناهان، شامّه روحش را آزرده سازد، چنانکه انسان از بوی مردار آزرده می‌ گردد: (یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا)؛ اگر درمسیر تقوا قرار گیرید، خدا به شما فرقان حق و باطل می‌ دهد

خدای سبحان کلام خود را فرقان می‌ نامد، زیرا در پرتو روشن‌ گری ‌های آیات نورانی این کتاب، حقّ به وضوح از باطل جدا می ‌شود: (تَبَارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا ). (سوره فرقان، آیه 1)

فرقان بر دو قسم است: یکی به معنای قرآن که همان فرقان بیرونی است و دیگری به معنای نیروی علمی یا گرایش عملی که همان فرقان درونی است، پس قرآن که کتابی است پیچیده و پوشیده به حق و مصاحب آن، حقّ محض است: (وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ) (سوره إسراء آیه 105) و معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود.

خدای سبحان درباره فرقان درونی می‌فرماید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ). (سوره بقره، آیه 185)

ماه رمضان [همان ماه] است که در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [کتابی] که مردم را راهبر، و [متضمّن] دلایل آشکار هدایت، و [میزان] تشخیص حق از باطل است.)

در این کریمه اوصاف «هدایت»، «بیّنه» و «فرقان» برای قرآن کریم ذکر شده‌است. قرآن کریم اثری عمومی دارد که هدایت عامّه مردم و نشان دادن راه و جداسازی آن از چاه است و اثری خصوصی که فرقان علمی و عملی است و انسان سالک، شایستگی دریافت آن را می‌یابد.

در پرتو فرقان علمی، انسان سالک، هم از نظر عقل و استدلال نیروی تشخیص می ‌یابد و می ‌تواند مسائل را خوب بفهمد و هم از نظر کشف و شهود، دیده بصیرتش گشوده می ‌شود، نخست در خواب و سپس در بیداری، حالات خوبی نصیب او می ‌شود و حقایقی برایش متمثّل می ‌شود که دیگران از مشاهده آنان محرومند.

در نامیدن قرآن به «فرقان» وجوهی گفته‌اند؛ نظریه معروف آن است که چون قرآن؛ فارق میان حق و باطل است و آن دو را از هم مشخص می‌سازد «فرقان» نامیده شده است

ثمره فرقان علمی آن است که چنین سالکی، خواه با علم حصولی و خواه با علم حضوری، توان تشخیص بین حقّ و باطل را دارد و اگر به این بصیرت علمی حرمت نهاد و به آنچه فهمید، عمل کرد، رفته رفته فرقان عملی به او اعطا می‌ شود.

فرقان عملی همان گرایش قلبی به حقّ و گریز و دوری از باطل است. انس با قرآن و نفوذ معارف آن در دل و جان، موجب می‌ شود که انسان، زشتی و پلیدی گناه را ببیند و بوی بَد گناهان، شامّه روحش را آزرده سازد، چنانکه انسان از بوی مردار آزرده می‌ گردد: (یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا) (سوره انفال، آیه 29)؛ اگر درمسیر تقوا قرار گیرید، خدا به شما فرقان حق و باطل می‌ دهد.

البته این فرقان و گرایش درونی از شئون عقل عملی است که درباره آن فرموده‌اند: «العقل... ما عبد به الرحمن واكتسب به الجنان»؛ عقل چیزی است که به وسیله آن خدای رحمان عبادت، و بهشت و جنان کسب می‌ شود.

پس فرقان علمی گاهی به صورت برهان حصولی است و گاهی به صورت وجدان حضوری و فرقان علمی، همان گرایش به محاسن و گریز از زشتی‌ ها، پس از بوییدن عطر اول و تعفّن دوم است.


منابع:

کتاب همتایی قرآن و اهل بیت ـ آیة الله جوادی آملی


- نظرات (0)

ماجرای رواج قرآن عثمان طه در ایران و جهان اسلام

قرآن

سال‌هاست با وجود خوشنویسان متبحر ایرانی که به خوبی قرآن کریم را نگارش کرده و می‌ کنند، این سوال مطرح است که چرا به قرآن «عثمان طه» خوشنویس معروف سوری بیشتر اهمیت داده می‌شود.

در ابتدا با زندگینامه عثمان طه بیشتر آشنا می شویم:

ابو مروان عثمان بن عبده بن حسین بن طه، خوشنویس عرب زبانی است که به واسطه نگارش “مصحف مدینه” شهرت یافته است، مصحفی که موسسه چاپ مصحف شریف ملک فهد آن را منتشر کرد.

وی در روستای شهر حلب در سوریه به سال ۱۹۳۴میلادی چشم به دنیا گشود. متاهل و دارای هفت فرزند است. پدرش، شیخ “عبده حسین طه” امام جماعت، سخنران مسجد و استاد خوشنویسان سوریه است.

عثمان طه در رشته شریعت اسلامی در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شد و زبان عربی، نقاشی و هنرهای اسلامی را فرا گرفت.

وی از خوشنویس بزرگ جهان اسلام استاد حامد العامدی در سال ۱۹۷۳ میلادی اجازه خوشنویسی دریافت کرد و در خطاطی در محضر تنی چند از خوشنویسان همچون محمد علی المولوی، ابراهیم الرفاعی در شهر حلب، محمد بدوی الدیرانی در دمشق و هاشم البغدادی زانوی تلمذ نهاد.

او می گوید:

هرگاه به آیاتی بر می خورم که کافران، ستمگران، منافقان و مقصران در عبودیت خداوند را، انذار می دهد، سینه ام تنگ می شود و حالتی از خوف و ترس بر من چیره می شود که در اغلب اوقات خودم را از یاد می برم و نفسم بند می آید و عرق می کنم حتی اگر، فصل زمستان باشد.

عثمان طه همچنین عضو کمیته داوری مسابقه بین المللی خوشنویسی است که از سوی سازمان جهان اسلام برگزار می شود.

او در سال ۱۳۷۰ میلادی برای وزارت اوقاف سوریه، نخستین مصحف را کتابت کرد. و در سال ۱۳۸۸ میلادی به کشور عربستان سعودی رفت و به عنوان خطاط برگزیده موسسه چاپ قرآن ملک فهد و کاتب مصحف های مدینة النبی ، قرآنی را نگاشت که وجه مشخصه اش اتمام آیه در انتهای صفحه بود.

اولین خوشنویس قرآن به سبک توافقی آن گروه 9 نفره شیخ «خلف ‌الحسینی» بود. مصحفی که وی نگارش کرد، تمام خصوصیات قرآن «عثمان طه» را دارد یعنی از نظر کتابت، علامتگذاری، تعداد سطرهای موجود در یک صفحه، ختم صفحه به آیه و رعایت قواعد علم قرائت، پیش از اینکه عثمان ‌طه بخواهد نوآوری در این زمینه به خرج دهد، خلف‌ الحسینی این کارها را انجام داده بود

چرا به قرآن «عثمان طه» خوشنویس معروف سوری بیشتر اهمیت داده می ‌شود؟

تاکنون پاسخ ‌های مختلفی از جمله رایگان بودن دسترسی ناشران به آن برای چاپ قرآن، به این سوال داده شده است و در چنین شرایطی بدیهی است که ناشران با روی آوردن به خطی که نیاز نیست هزینه‌ای بابت استفاده از آن بپردازند، ناخواسته به رواج این نوع از کتابت قرآن کریم در کشوری که خود غنی از خوشنویسان متبحر است، دامن می ‌زنند.
اما در این میان یکی دیگر از مسائل مطرح درباره این قرآن، ویژگی ‌هایی است انحصاری که گفته می ‌شود در خط عثمان ‌طه استفاده شده است؛ هر چند که با وجود تمام این ویژگی‌ها خواندن این قرآن به علت استفاده از الف کوتاه به جای الف بلند در آن برای فارسی ‌زبانان چندان آسان هم نیست.
اما به مدد اهتمام حکومت عربستان سعودی در رواج این نوع نگارش از قرآن، رایگان بودن دسترسی به آن و تبلیغاتی که درباره سادگی این خط می ‌شود، قرآن کتابت شده توسط عثمان طه تبدیل به قرآنی مشهور در جهان اسلام شده است.

 

بررسی تاریخی روش کتابت قرآن کریم از صدر اسلام تاکنون

قرآن تا قرن سوم هجری با خط کوفی نوشته می‌شد. پس از قرن سوم این روند متحول و قرآن‌ ها به خطوط نسخ، نسخ ریحان و نسخ محقق و اغلب به شیوه رسم‌الاملاء (استفاده از الف بلند در کلمه‌ای مانند عالمین) ‌و در کنارش به شیوه رسم ‌المصحف (نوشتن همین کلمه به صورت علمین) نوشته ‌می‌ شد؛ تا اینکه در سال 1337 هجری قمری، گروهی 9 نفره در مصر تشکیل شد تا در رابطه با شیوه‌ای واحد در نگارش قرآن کریم با هم به توافق برسند.
تا قبل از توافق صورت گرفته در این گروه 9 نفره، قرآن کریم به هر دو شیوه مذکور نوشته می‌شد. اکثر قرآن ‌های نگارش شده بین قرن سوم تا سال 1337 هجری قمری به شیوه رسم ‌الاملاء نگارش ‌شده است.

هرگاه به آیاتی بر می خورم که کافران، ستمگران، منافقان و مقصران در عبودیت خداوند را، انذار می دهد، سینه ام تنگ می شود و حالتی از خوف و ترس بر من چیره می شود که در اغلب اوقات خودم را از یاد می برم و نفسم بند می آید و عرق می کنم حتی اگر، فصل زمستان باشد


اولین قرآن چاپ شده در پی توافق 9 استاد مصری

اولین قرآنی که بعد از توافق در این گروه 9 نفره چاپ شد، در چاپخانه‌ای به نام «امیری» حروف ‌چینی و بعدها هم این قرآن به نام «‌قرآن امیری» مصر معروف و شناخته شد.

 

مصحفی با خصوصیات مصحف عثمان طه

اولین خوشنویس قرآن به سبک توافقی آن گروه 9 نفره شیخ «خلف ‌الحسینی» بود.

مصحفی که وی نگارش کرد، تمام خصوصیات قرآن «عثمان طه» را دارد یعنی از نظر کتابت، علامتگذاری، تعداد سطرهای موجود در یک صفحه، ختم صفحه به آیه و رعایت قواعد علم قرائت، پیش از اینکه عثمان ‌طه بخواهد نوآوری در این زمینه به خرج دهد، خلف‌ الحسینی این کارها را انجام داده بود.
حوی در زمان ملک فواد اول در مصر این قرآن را نوشته است و در سال 1337 یعنی 97 سال پیش، قرآن او به چاپ رسید در صورتی که عثمان ‌طه در سال 1405 هجری  قرآنش را نگاشت و پس از چاپ توسط دولت سعودی در تیراژهای بالا، به سراسر جهان اسلام ارسال شد.

«علی ‌طه» برادر شیعه «عثمان طه» نیز قرآنی نوشته که برخلاف شیوه برادرش در آن از الف ‌های بلند استفاده شده و قواعد علم قرائت نیز مانند شیوه عثمان ‌طه در آن لحاظ نشده است.

اکنون در ایران قرآن‌ ها با استفاده از هر دو شیوه چاپ می ‌شود، یعنی هم قرآن ‌هایی داریم که به شیوه رسم‌ الاملاء به چاپ می ‌رسد و هم قرآن‌ هایی داریم که شیوه نگارش آنها رسم‌ المصحف و استفاده از الف کوتاه است.


- نظرات (0)