سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قرآن پیروان همه ادیان را اهل نجات می داند

پیش از بحث در مورد آیه مورد سۆال و مسائل پیرامون آن، ذکر مقدمه‌ای لازم است.

تمام ادیان برای خود هدفی را مشخص کرده‌اند، به بیان دیگر در هر دینی هدفی دنبال می‌شود و عموماً اعتقادات و اعمال ادیان مختلف برای سوق به آن هدف پی‌ریزی شده‌اند. یکی از مهم‌ترین اهداف ادیان، سعادت و رستگاری انسان‌ها در این دنیا و در آخرت است. بنابر این هر دینی، به پیروان خود نجات را نوید داده و تضمین می‌کند هر شخصی که پیرو واقعی آن دین بوده باشد، به نجات دست خواهد یافت. تا این‌جا همه ادیان، مشترک بوده و نجات را به پیروانشان نوید می‌دهند.

اما در گام بعدی، سۆال این است که آیا در نگاه هر دینی، نجات برای پیروان ادیان دیگر نیز قابل تصوّر است؟ آیا پیروان ادیان دیگری که انسان‌های شریف، با اخلاق، منصِف و حتی با خدایی هستند، تنها به این دلیل که حقانیت دین برحق برایشان ثابت نشده است، از نجات محروم‌اند؟

در ابتدا ذکر این نکته ضروری است که در این بحث باید میان حقانیت و نجات، فرق گذاشت؛ البته طبیعی است که همه ادیان خود را حق دانسته و معتقدند که مسیر درستی را می‌پیمایند، اما برخی از ادیان، دامنه رستگاری و نجات را گسترش داده و آن‌را در مورد برخی از پیروان ادیان دیگر نیز گسترش می‌دهند.

در میان پیروان مسیحیت، اعتقاد بر این بود که تنها در مسیحیت و با اعتقاد به مسیح می‌توان رستگار شد و در غیر این راه، نجاتی امکان‌پذیر نیست. آنها در حالی‌که قرن‌ها قدرت را در اختیار داشتند بر این اعتقاد بودند، تا این‌که در قرون‌ جدید بویژه بعد از شورای واتیکانی دوم[1] کمی به این سمت گرایش پیدا کرده‌اند که افراد غیر مسیحی نیز امکان نجات دارند که البته آن نیز به جهت رسیدن فیض عیسای مسیح بدان‌ها می‌باشد.[2]

اما در دین اسلام ماجرا کاملاً متفاوت از مسیحیت است. برخلاف مسیحیت و کلیسا که تقریباً بعد از شانزده قرن آن هم به اجبار پذیرفتند که غیر مسیحی نیز امکان نجات دارد؛ در اسلام، در همان سال‌های اول و در مقدس‌ترین متن به این مطلب اذعان شده است که اگر انسان‌ها بر فطرت پاک خود باشند، عمل صالح انجام دهند و واقعاً حقیقت اسلام بر آنها روشن نشده باشد، می‌توانند نجات یابند. این مطلب تنها در یک آیه و یا به صورت ضمنی بیان نشده است، بلکه در آیات مختلف و با صراحت کامل بیان شده است که هر چند اسلام، دین حق و حقیقت است، اما برای گروه‌هایی از غیر مسلمانان که به حقیقت دین اسلام پی نبردند نیز راه نجات وجود دارد.

هر یک از مسلمانان و یهود و نصارى و صابئان (پیروان حضرت یحیى) كه از روى حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان آورد و نیكوكارى پیشه كند، البته آنها از خدا پاداش نیک یابند و هیچ‌گاه بیمناک و اندوهگین نخواهند بود. این آیه با کمی تفاوت در سوره مائده نیز آمده است

در این مورد باید به این نکات توجه داشت:

1. این‌که اسلام، امکان نجات یافتن غیر مسلمانان را نیز مطرح می‌کند؛ به این معنا نیست که، حقانیت اسلام زیر سۆال برود، بلکه به قطع و یقین، اسلام دین حق و حقیقت است، اما بر اساس آیات قرآن و عقل، دایره نجات فراتر از حقانیت می‌باشد.

2. این اعتقاد با برخی از آیات قرآن که گفته تنها دین اسلام پذیرفته می‌شود؛[3] منافات ندارد؛ زیرا این آیات برای افرادی است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را درک کرده‌اند و یا حقانیت اسلام برای آنها ثابت شده است و در این صورت از آنها غیر از اسلام قبول نمی‌شود، اما برای افرادی که واقعاً نتوانسته‌اند با اسلام راستین و حقیقت درست، آشنا گردند، حال چه به جهت شرایط خاص خودشان به اسلام نرسیده‌اند و چه به جهت کم‌کاری برخی مسلمانان، در عین حال بنا بر فطرت خود به خداوند و روز قیامت اعتقاد داشتند و عمل صالح انجام می‌دادند؛ طبیعی است که نباید آنها را مستحق عذاب دانست که این خلاف عدالت الهی می‌باشد.[4]

یکی از آیاتی که بر این مطلب دلالت دارد، این آیه شریفه است: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛[5] هر یک از مسلمانان و یهود و نصارى و صابئان (پیروان حضرت یحیى) كه از روى حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان آورد و نیكوكارى پیشه كند، البته آنها از خدا پاداش نیک یابند و هیچ‌گاه بیمناک و اندوهگین نخواهند بود. این آیه با کمی تفاوت در سوره مائده نیز آمده است.[6]

تفسیر آیه

الف. مقصود از «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا»؛ كسانى هستند كه به زبان و در ظاهر ایمان آوردند که اینان همان منافقان می‌باشند،[7] و مراد «الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‏» نیز یهودیان و مسیحیان هستند.[8] در مورد این‌که صابئین چه کسانی هستند نیز اقوالی وجود دارد؛ برخی صابئین را همان ستاره‌پرستان معنا کرده‌اند.[9] البته بنابر سیاق آیه که اهل کتاب را ذکر می‌کند و نجات را برای آنها می‌داند، این معنا بعید است،[10] بلکه قول دیگر که بسیاری به آن معتقدند و بهتر به نظر می‌رسد این است که صابئین، معتقدان به كیشى هستند كه حد وسط میان یهودیت و مجوسیت است و كتابى دارند كه آن‌را به حضرت یحیى بن زكریا منتسب می‌دانند.[11] دیدگاه‌های دیگری نیز در این زمینه وجود دارد.[12]

این‌که اسلام، امکان نجات یافتن غیر مسلمانان را نیز مطرح می‌کند؛ به این معنا نیست که، حقانیت اسلام زیر سۆال برود، بلکه به قطع و یقین، اسلام دین حق و حقیقت است، اما بر اساس آیات قرآن و عقل، دایره نجات فراتر از حقانیت می‌باشد

بنابراین، در تفسیر آیه می‌توان چنین گفت: انسان‌هایی که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را درک نکرده‌اند (بلکه بهتر است بگوییم که اسلام و حقیقت آن‌را درک نکرده‌اند) در عین حال اعمالشان به اقتضای فطرت پاکشان بوده؛ ایمان به خدا داشته‌اند، بدی‌های که فطرت از آن نهی می‌کند مثل دروغ، زنا و ... را ترک کرده‌اند؛ به جهان آخرت ایمان دارند و به فکر حساب و کتاب در آن زمان هستند، و همچنین عمل صالح انجام می‌دهند، آیه به اینان می‌گوید که برای این جماعت ترسی وجود ندارد.[13]

ب. تفسیر دیگری نیز برای آیه وجود دارد؛ خداوند در این آیه در مقام بیان این است که نام‌ها و نامگذاری‌ها كه دارید، از قبیل مۆمنین، یهودیان، مسیحیان، صابئیان، اینها نزد خدا هیچ ارزشى ندارد، نه شما را مستحق پاداشى مى‏كند، و نه از عذاب او ایمن می‌سازد. ایمان ظاهرى مخصوصاً بدون انجام عمل صالح، چه از مسلمانان باشد و چه از یهود و نصارى و پیروان ادیان دیگر بی‌ارزش است، تنها ایمان واقعى و خالص به خدا و قیامت كه با كار نیک و عمل صالح همراه باشد در پیش‌گاه خدا ارزش دارد، و تنها این برنامه موجب پاداش و جلب آرامش و امنیت مى‏گردد.[14]

بنابر تفسیر دوم، معنای «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا» دیگر منافقان نیستند، بلکه مسلمانان به معنای عام است به این‌که به بیعت عام اسلام را قبول کرده باشند.[15]

 

پی نوشت ها:

[1]. شورای کلیسای کاتولیک که به منظور پاسخ دادن به نیازهای تبلیغی و عبادی کاتولیک‌ها در قرن بیستم برپا کرد. این شورا تغییرات مهمی در اعمال کاتولیکیو همچنین در گرایش‌ها و برداشت‌های کلامی ایجاد کرد؛ ویور،‌ مری جوی، درآمدی به مسیحیت، مترجم، قنبری، حسن، ص 488، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، 1381ش.

[2]. یوسفیان، حسن، کلام جدید، ص 282، تدوین کتب علوم اسلامی دانشگاه‌ها (سمت)، مۆسسه آموزشی امام خمینی(ره)، قم، چاپ سوم، 1390ش.

[3]. آل عمران، 85: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ»؛ و هركه جز اسلام، دینى طلب كند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانكاران است.

[4]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: عدل الاهی و عدم آشنایی انسان ها با تشیع

[5]. بقره، 62.

[6]. مائده، 69: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ».

[7]. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص 50، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، چاپ اول، 1377ش؛ شبّر، سید عبد الله، تفسیر القرآن الکریم، ص 49، دار البلاغة للطباعة و النشر، بیروت، چاپ اول، 1412ق؛ ‏زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 1، ص 146، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407ق.

[8]. شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، تحقیق: حسینی ارموی (محدث)، میر جلال الدین، ج 1، ص 60، دفتر نشر داد، تهران، چاپ اول، 1373ش؛ حسینی شیرازی، سید محمد، تقریب القرآن إلی الأذهان، ج 1، ص 138، دار العلوم، بیروت، چاپ اول، 1424ق.

[9]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، مصحح، موسوی جزائری، سید طیب، ج 1، ص 48، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404ق.

[10]. فضل الله، سید محمد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 2، ص 71، دار الملاک للطباعة و النشر، بیروت، چاپ دوم، 1419ق.

[11]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 358، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[12]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 288 - 291، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش؛ فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 3، ص 536، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[13]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 1، ص 118، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1424ق.

[14]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏ 1، ص 193؛ تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 283.

[15]. گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج 1، ص 100، مۆسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، 1408ق.


- نظرات (0)

دلایل انحطاط مسلمانان بعداز پیامبر

پژوهشگری که تاریخ اسلام را مطالعه و بررسی می‌کند، از تحولات سریع و نیز عمیقی که در جامعه تازه تأسیس اسلامی توسط پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) ایجاد شد، در شگفت و حیرت فرو می‌رود.

مردمی که تا دیروز به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کردند و جز به پر کردن شکم خود و افزودن قدرت خانواده و عشیره خویش به موضوع دیگری توجه نداشتند، در اندک مدتی حاضر به جانفشانی برای متعالی ترین ارزش های الهی و انسانی گردیدند. شرح تحولات گسترده جامعه عرب در این مختصر مقدور نیست.

اگرچه تمام جامعه اسلامی حقیقتاً به ارزش های اسلامی ایمان نیاورده بود که فرمود:

«وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیم»[1] و برخی از آن بادیه‌نشینان کسانی هستند که آنچه را [در راه خدا] هزینه می‌کنند، خسارتی [برای خود] می‌دانند، و برای شما پیشامدهای بد انتظار می‌برند. پیشامدِ بد برای آنان خواهد بود، و خدا شنوای داناست، لکن گروه دیگری هم بودند که؛

و مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلوَاتِ الرَّسُولِ أَلاَ إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیم.»[2] و برخی [دیگر] از بادیه‌نشینان کسانی‌اند که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق می‌کنند مایه تقرّب نزد خدا و دعاهای پیامبر می‌دانند. بدانید که این [انفاق] مایه تقرّب آنان است. به زودی خدا ایشان را در جوار رحمت خویش درآوَرَد، که خدا آمرزنده مهربان است.

تلاش و کوشش مسلمانان صدر اسلام در چند آیه از قرآن کریم مورد تقدیر و عنایت الهی قرار گرفته است:

«و السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیم»[3]

نگاه دینی، تن پروری و راحت طلبی سبب اصلی انحطاط یک جامعه منسجم است و همه باید نسبت به ترویج و نشر این فرهنگ در میان مردم خصوصاً جوانان هشیار باشند. امید است که این مختصر برای خوانندان محترم مفید باشد
و پیشگامانِ نخستین از مهاجران و انصار، و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند، و برای آنان باغ هایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانه‌اند.

این است همان کامیابی بزرگ وحتی برخی اشتباهاتشان مورد مغفرت الهی قرار گرفت که فرمود: «لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِیم.»[4]

هر آینه خدا [به بخشایش خویش و قبول توبه] بر پیامبر و مهاجران و انصار که در هنگام سختی و دشواری- رفتن به جنگ تبوک- از او پیروی کردند بازگشت پس از آنکه دلهای گروهی از آنان در آستانه لغزش و کجروی بود- که چرا باید با کمبود وسایل و غذا در شدت گرما راه دراز تبوک را در پیش گیریم- و باز [به بخشایش خود] بدیشان روی کرد و توبه‌ شان را پذیرفت، که او به آنان رئوف- دلسوز- و مهربان است.

و مهر رضایت الهی در موضوع بیعت رضوان به گویایی بیان می‌کندکه: «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُۆْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیبا.»[5]

هر آینه خدای از مۆمنان خشنود شد آنگاه که با تو در زیر آن درخت- در حدیبیه- بیعت می‌کردند، آنچه را در دلهایشان بود- از راستی و پاکی نیت و وفا- دانست، پس آرامش را بر آنان فرو آورد و ایشان را پیروزی ای نزدیک- فتح خیبر- پاداش داد.

حضرت فاطمه

با این حال ما ملاحظه می‌کنیم که همین جامعه پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) حاضر به پذیرش ولایت وصی ایشان نشده و با فراموشی ارزش های والای الهی دوباره به برخی از مناسبت های قبیله‌ای جاهلیت بازگشت. بحث سر علت اصلی این موضوع است که چرا مسلمانان با فاطمه (سلام الله علیها) چنان کردند و دختر پیامبر را آزردند.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) در خطبه خود با اشاره به عقبگرد مردم به این موضوع توجه کرده و فرمودند:

«فانی حرتم بعد البیان؛ و اسررتم بعد الاعلان؛ و نکصتم بعد الاقدام؛ و اشرکتم بعد الایمان..الا و قد اری ان قد اخلدتم الی الخفض و ابعدتم من هو احق بالبسط و القبض و اقواهم علیه و خلوتم بالدعة و نجوتم من الضیق بالسعة فمججتم ما وعیتم و دسعتم الذی تسوغتم»

پس چرا بعد از آن همه بیانات قرآن و پیامبر(صلی الله و علیه وآله) امروز حیران مانده‌اید؟ چرا حقایق را بعد از آشکار شدن مکتوم می‌دارید و پیمان های خود را شکسته‌اید و بعد از ایمان راه شرک را پیش گرفته‌اید؟...آگاه باشید من چنین می‌بینم که شما رو به راحتی گذارده‌اید و عافیت طلب شده‌اید، کسی را که از همه برای زعامت و اداره امور مسلمین شایسته‌تر بود دور ساختید، و به تن پروری و آسایش در گوشه خلوت تن دادید و از فشار و تنگنای مسئولیت ها به وسعت بی تفاوتی روی آوردید.[6]

در این بخش از خطبه، حضرت زهرا (علیهاالسلام) «آسوده طلبی و تن پروری» را مهمترین علت انحطاط جامعه اسلامی دانسته‌اند. از فرمایش حضرت استفاده می‌شود که تن پروری یکی از عواملی بود که توده مردم حاضر به پذیرش حکومت علوی نشدند، چرا که می‌دیدند با رهبری امام امیرالمۆمنین(علیه السلام) باید به سختی های زیادی برای اسلام تن دهند.

اتفاقاً در خود قرآن کریم هم به این حقیقت اشاره شده که صبر و تقوا رمز موفقیت مسلمانان است و سستی عامل ضعف و وادادگی می‌باشد:

«و إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاَ یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئا»[7]

و اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند.

اگر می بینیم که امت، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرزندشان امام حسین (علیه السلام) را مظلومانه به شهادت رساندند، به سبب انحرافاتی بود که مردم در اثر قرار نگرفتن مربی جامعه در منصب هدایت و تربیت با آن مواجه شدند

«و لاَ تَهِنُوا و لاَ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُم الْأَعْلَوْن إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنِین»[8]

و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مۆمن باشید شما برترید.

اگر مسلمانان همانگونه که گوش به فرمان پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) بودند، پس از رحلت ایشان به وصی حضرتش که به تعبیر صدیقه طاهره(علیهاالسلام) شایسته‌ترین فرد امت برای رهبری بود، توجه می‌کردند مسلماً همان توفیقات و اصلاحات تربیتی در جامعه اسلامی ادامه میافت. اگر می بینیم که امت، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرزندشان امام حسین(علیه السلام) را مظلومانه به شهادت رساندند، به سبب انحرافاتی بود که مردم در اثر قرار نگرفتن مربی جامعه در منصب هدایت و تربیت با آن مواجه شدند.

در هر جامعه دیگری هم تا زمانی که مردم نسبت به ارزش ها و آرمان های خود حساسیت لازم را نداشته باشند و به دنبال راحت طلبی و آسوده خاطری گام بردارند، طولی نخواهد کشید که هم دشمنان خارجی بر آنها غالب خواهند شد و هم در درون خود با اختلافات و فساد مواجه می‌گردند.

خلاصه بحث اینکه: از نگاه دینی، تن پروری و راحت طلبی سبب اصلی انحطاط یک جامعه منسجم است و همه باید نسبت به ترویج و نشر این فرهنگ در میان مردم خصوصاً جوانان هشیار باشند. امید است که این مختصر برای خوانندان محترم مفید باشد.

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک.

والحمد لله رب العالمین

 

پی نوشت ها:

[1] - توبه 98 ترجمه آقای فولادوند.

[2] - توبه99 ترجمه آقای فولادوند.

[3] - توبه100 ترجمه آقای فولادوند.

[4] - توبه117 ترجمه آقای مجتبوی.

[5] - فتح18 ترجمه از آقای مجتبوی.

[6] - ترجمه از آقای مکارم شیرازی.

[7] - آل عمران120 ترجمه آقای فولادوند.

[8] - آل عمران139 ترجمه آقای گرمارودی.


- نظرات (0)

حق پیمانها و پیمانه‌ها در خطبه فاطمی

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها قبل از اینکه به موضوع اصلی سخن خود یعنی دفاع از حق خود درباره باغ فدک و دفاع از خلافت امیرالمومنین بپردازد، در جملات آغازین خطبه خود می‌فرمایند: "و توفیة المکاییل و الموازین تغییرا للبخس" یعنی خداوند ادا کردن حق پیمانه‌ها و ترازوها را باعث تغییر در روحیه بخس قرار داده است.

در اینجا با دو سوال روبرو می‌شویم:

منظور از پیمانه و ترازو چیست؟

روحیه بخس چیست؟

در عبارت حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، سخن از مکاییل و موازین آمده که به معنای پیمانه‌ها و ترازوهاست. در زمان سابق اشیاء به شکل بسته بندی‌های کنونی فروخته نمی‌شد؛ بلکه اشیاء عموماً به شکل باز و با استفاده از یکی از دو روش وزن یا حجم کردن محاسبه و فروخته می‌شد. حضرت فاطمه(علیهاالسلام) نیز با این جمله کوتاه خود، اهمیت توجه به ملاک های درست در خرید و فروش را یادآور شدند زیرا رعایت نکردن آن، باعث کم فروشی و از گناهان بزرگ است.

در حقیقت این سخن بانوی اسلام، ریشه در آیات قرآنی دارد. در آیه 152 سوره انعام و 35 سوره اسراء ما مسلمان به دقت در نحوه معاملات خود و دوری از کم فروشی دستور شده ایم. اما مسأله کم فروشی، اشکال ویژه مردم در زمان شعیب پیامبر علیه السلام بوده که البته ممکن است این اشکال در هر زمان دیگری از تاریخ از نو رواج یابد. قرآن هشدارهای حضرت شعیب علیه السلام را اینگونه نقل می‌کند:

رعایت حق و دقت در عدالت در برخی موارد نکوهیده هم هست و آن در اوقاتی است که تنها طرف خود را بگیریم و تنها مراقب باشیم که حقوق خودمان ضایع نشود و وقتی به طرف مقابل برسیم، کم کاری و کم فروشی کنیم و از حقوق او بکاهیم

وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ إِنِّی أَراکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحیطٍ

وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ

و به سوی مَدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم.] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما را جز او هیچ معبودی نیست و از پیمانه و ترازو مکاهید، همانا من شما را در توانگری و نعمت می‌بینم و بر شما از عذاب روزی فراگیر بیمناکم.

و ای قوم من، پیمانه و ترازو را عادلانه کامل و تمام بدهید، و اجناس مردم را [هنگام خریدن] کم‌شمارتر و کم‌ارزش‌تر [از آنچه که هست] به حساب نیاورید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید. (سوره هود آیات 84 و 85)

 

توصیه‌ای برای همه زمانها

"مکیال" و "میزان" به معنی پیمانه و ترازو است و ناقص کردن آنها به معنی کم فروشی و نپرداختن حقوق مردم است. (تفسیر نمونه، ج 9، ص 201) و شعیب پیامبر به مردم می‌گفت که "من خیرخواه شما هستم" یعنی این توصیه‌ها مستقیماً به نفع و خیر مردم است. البته هشدار نسبت به کم‌فروشی تنها مخصوص به زمان شعیب پیامبر نیست. در زمان ما نیز هر گونه معامله و قرداد تجاری و خدماتی و عرفی را شامل می‌شود.

امام علی علیه السلام هم هر روز صبح که به بازارهای کوفه سرکشی می‌نمود، ضمن توصیه به خیرخواهی، سهولت و بردباری و رعایت مظلومان و هشدار از قسم و دروغ و ظلم و ربا، آیه را برای بازاریان تلاوت می‌فرمود: " أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ" (کافی، ج 5، ص 151)

نکته دیگری که درباره "لاتبخسوا" قابل توجه است، آنکه باید مراقب باشیم که اشیاء مردم را "بخس" نکنیم، یعنی عیب های نادرست نگیریم و کم ارزش حساب نیاوریم و به اصطلاح عمومی "در سر جنس مردم زدن" ممنوع است.

کم فروشی
دو مفهوم باطنی از دو مفهوم ظاهری

در اینجا از "لا تبخسوا" سخن گفتیم که به معنای کم ارزش نکردن جنسهای مردم است. این توصیه در حقیقت گسترده تر از خرید و فروش های ظاهری است. ممکن است در معاملات خود "بر سر جنس" کسی نزنیم اما در واقع جزو کسانی باشیم که دارایی ها، طرز فکرها، سلیقه‌ها و به طور کلی، داشته‌های دیگران را کم ارزش حساب می‌آورند. مثلا ممکن است عادت های کسی را نپسندیم اما همان شخص به واسطه همان عادتها، موفق به انجام خوبی های بسیاری در زندگی شده باشد و یا ممکن است وسایل زندگی کسی برای ما قدیمی یا کم ارزش به حساب بیاید اما او توانسته باشد برکتهای زیادی در زندگی به کمک همان وسایل کسب کند.

        

آنان که تنها از جهت خود دقیق هستند

قرآن در سوره مطففین، خصلتی نکوهیده از کم‌فروشان را یادآوری می‌کند:

وای بر کم‌فروشان!

آنان که چون از مردم کالایی را با پیمانه و وزن‌می‌ستانند تمام و کامل می‌ستانند، و چون برای آنان پیمانه و وزن کنند، کم می‌دهند.

آیا اینان یقین ندارند که حتماً بر انگیخته می‌شوند؟

برای روزی بزرگ،

روزی که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پا می‌ایستند.

در عبارت فاطمه زهرا، سخن از مکاییل و موازین آمده که به معنای پیمانه‌ها و ترازوهاست. در زمان سابق اشیاء به شکل بسته بندی‌های کنونی فروخته نمی‌شد؛ بلکه اشیاء عموماً به شکل باز و با استفاده از یکی از دو روش وزن یا حجم کردن محاسبه و فروخته می‌شد. فاطمه زهرا نیز با این جمله کوتاه خود، اهمیت توجه به ملاک های درست در خرید و فروش را یادآور شدند زیرا رعایت نکردن آن، باعث کم فروشی و از گناهان بزرگ است

از اینجا متوجه می‌شویم که رعایت حق و دقت در عدالت در برخی موارد نکوهیده هم هست و آن در اوقاتی است که تنها طرف خود را بگیریم و تنها مراقب باشیم که حقوق خودمان ضایع نشود و وقتی به طرف مقابل برسیم، کم کاری و کم فروشی کنیم و از حقوق او بکاهیم.

 

آیات قرآن و نگاهی وسیعتر

آنان که فهمیده‌اند که قرآن کتابی برای همه دوران هاست، از محدود کردن معنای آیات خودداری می‌کنند و معتقدند که این آیات درباره هرنوع کم فروشی و هر نوع کم ارزش حساب کردن نسبت به هر یک از متعلقات مردم است و تنها مربوط به معاملات بازار نیست؛ بلکه شامل هر نوع رابطه بین انسانها می‌شود.

بنابراین رعایت کردن تعهدات در قراردادهای کتبی و شفاهی، رعایت کردن حقوق خانواده و همسایه و مسلمانان و حتی رعایت کردن حقوق حیوانات، گیاهان و محیط زیست از مصادیق عمومی این آیات می‌باشد. در بالاترین مرتبه نیز رعایت حقوق اولیای الهی و به طور خاص، شخصی مانند امام علی علیه السلام که ولایت الهی بر مردم دارد، نیز به این آیه مربوط است و از اینجا متوجه می‌شویم که دختر پاکیزه رسول الله با گنجاندن این مفهوم در ابتدای سخن خویش، گونه‌ای از ارتباط معنایی و جامع سخن گفتن را برای ما به نمایش گذاشته‌است؛ چرا که مفهوم کلی خطبه ایشان، بازداشتن خلیفه از مصادره نابحق باغ فدک و ترغیب مردم به رعایت پیمان خود با پیامبر درباره امام علی علیه السلام است که هر دو با مفهوم آیات بالا در تناسب می‌باشد.


- نظرات (0)

وفای به عهد گناهان را می آمرزد

تفاوتی ندارد بر چه اعتقاد یا از چه صنفی باشی و یا از چه دین و آیینی پیروی کنی، هرکه باشی و بر هر چه معتقد باشی این اصل را قبول خواهی داشت که یا وعده ای نمی دهی و یا اگر قول و وعده بدهی باید خود را ملزم به انجام آن نمایی. همان‌طور که امام المتقین و امیرالمۆمنین (علیه السلام) فرموده است:

لَیْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَیْ‌ءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَیْهِ اجْتِمَاعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِیمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُود؛

هیچ یک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست که همه مردم جهان با تمام اختلافاتی که در افکار و تمایلات دارند، در آن اتّفاق نظر داشته باشند. [1]

اگر مروری کوتاه و اجمالی بر تاریخ صدر اسلام داشته باشیم، در بررسی عوامل انحراف مسلمین بعد از وفات نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وآله) به نتایج جالب توجهی خواهیم رسید.

بخشی از این عوامل در کلمات نورانی اهل بیت (علیه السلام) نیز صریحاً یا کنایتاً وارد شده است. و یکی از مواضعی که می تواند منبع مناسبی برای استخراج نکات ناب از تاریخ و عبرت گرفتن از آن باشد، خطبه ی مبارک و شریف حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است که آن را بعد از غصب فدک ایراد فرمود.

«خطبه‌ی فدکیه» سرشار از مضامین عالی و معارف ناب اسلامی است. به همین جهت در این وجیزه به شرح و بررسی یکی از فرازهای آن با استناد به آیات شریفه قرآن کریم خواهیم پرداخت تا بدین واسطه گامی در جهت کسب معرفت اولیاء الله برداشته باشیم.

یکی از موضوعاتی که در این خطبه به آن اشاره شده است بحث مهم و اساسی «وفای به عهد» می‌باشد. حضرت صدیقه ی طاهره (سلام الله علیها) در این فراز فرموده است:

فَجَعَلَ اللهُ ... الْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ؛

خداوند متعال وفای به عهد را موجب مغفرت و آمرزش بندگان قرار داد. [2]

در این فراز منظور از کلمه ی نذر، مطلق عهد است.

با مراجعه به آیات شریفه قرآن کریم و روایات گهربار معصومین (علیه السلام) و بررسی آن‌ها پیرامون موضوع «وفای به عهد» به نکات ارزشمندی دست خواهیم یافت که در ادامه به قسمتی از آن اشاره می گردد:

 

نشانه ی مۆمن و منافق

پروردگار عظیم در قرآن کریم امانت داری و التزام به تعهد را یکی ویژگی‌های مۆمنین معرفی نموده و می‌فرماید:

وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ؛ و (مۆمنین کسانی هستند که) در امانات و تعهدشان اهل مراعاتند.[3]

پیامبر رحمت (صلی الله و علیه وآله) نیز در حدیثی فرموده است: سه خصلت است که در هرکسی باشد منافق است، اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و گمان کند که مسلمان است:

اول درغگویی (اِذا حَدَّثَ کَذِبَ)، دوم خلف وعده (وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ)، ور در آخر، خیانت در امانت (وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ) [4]

یکی از لوازم و همراهان ایمان وفای به عهد است. همان‌طور که نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وله) می‌فرماید: مَن کانَ یُۆمِنُ بِاللّه وَالیَومِ الخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛ هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده می دهد باید وفا کند

اهمیت این امر تا حدی است که ائمه معصومین (علیه السلام) از خلف وعده حتی در مورد عهدی که با دشمن بسته شده نیز نهی فرموده اند. حضرت یعسوب الدین و امام المۆمنین (علیه السلام) در این خصوص فرموده است:

ای مالک، اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا دار باش، و بر آنچه بر عهده گرفتی امانت دار باش، و جان خود را سپر پیمان خود گردان [5]

 

راهی برای نفوذ شیطان و عاقبت آن

خداوند حکیم، در قرآن کریم گروهی را معرفی فرموده است که راهی برای نفوذ شیطان به درون جان خویش باز کرده اند و در نتیجه تسلط شیطان بر این افراد راحت تر و بیشتر می‌گردد؛

هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیَ مَن تَنزَّلُ الشَّیَاطِینُ. تَنزَّلُ عَلیَ کلُ‌ِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ ... وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ [6]

ترجمه: آیا می‌خواهید به شما خبر دهم که شیطانها بر چه کسانی نازل می‌شوند؟ بر انسان دروغگوی بدکار، نازل می‌گردند ... و [آنان کسانی هستند که] چیزی را می‌گویند که به آن عمل نمی‌کنند.

در آیات دیگر، نتیجه ی این عمل، گرفتاری به خشم و غضب خداوند معرفی شده است:

کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ این کار، سخت خدا را به غضب می‌آورد که سخنی بگویید و عمل نکنید. [7]

دوست
یکی از معیارهای انتخاب رفیق و یار همراه

به جرأت می توان ادّعا کرد که امروزه بازگشت بسیاری از معضلات اجتماعی به مسأله ی «عدم التزام به تعهدات» یا همان «خلف وعده» است.

یکی از شایع‌ترین معضلاتی که متأسفانه بسیاری از افراد را درگیر خود نموده، مبغوض ترین حلال الهی؛ «طلاق» است. طلاق تخلفی است که زوجین یا یکی از آن دو به عهد و پیمان زناشویی خویش نموده اند.

جوانان عزیز می‌توانند از همین مسأله استفاده نموده و آن را چراغی برای حرکت در مسیر زندگی خویش قرار دهند.

امام علی (علیه السلام) در این خصوص فرموده است:

لا تَعتَمِد عَلی مَوَدَّةِ مَن لا یوفِی بِعَهدِهِ؛ به دوستی که به عهد خود وفا نمی کند اعتماد نکن. [8]

استاد شهید مطهری (ره) نیز در کتاب خود می‌نویسد: فردی که هیچ گاه پای بند به وفای به عهد و پیمان خود نیست و هر وقت که پیمانی می‌بندد دسیسه و دغل بازی است و تصمیمش این است که آن را نقض کند، از انسانیت و آن چیز که آن را اشرف انسانیّت می‌نامند، سقوط کرده و دیگر انسان نیست. [9]

 

عوامل پیمان شکنی

با مطالعه و تأمل در مسألهء عوامل پیمان شکنی، به نتایج قابل تأملی خواهیم رسید، که ذکر همهء آنها در این وجیزه نمی‌گنجد، و در اینجا به ذکر سه مورد بسنده می‌کنیم:

عامل اول: دروغگویی است. کسی که باکی از دروغ گفتن ندارد، نمی تواند شخص خوش قولی باشد. همان‌طور که امیر مۆمنان (علیه السلام) فرموده است: أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ وَ لَا أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَی مِنْه؛

ای مردم! وفا همراه راستی است و من سپری محکم‌تر و نگهدارنده‌تر از آن سراغ ندارم. [10]

عامل دوم: ضعف ایمان است. کسی که مۆمن است قطعاً به عهد و پیمان خود ملتزم است. به عبارت دیگر یکی از لوازم و همراهان ایمان وفای به عهد است. همان‌طور که نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وآله) می‌فرماید:

مَن کانَ یُۆمِنُ بِاللّه وَالیَومِ الآخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛ هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده می دهد باید وفا کند. [11]

عامل سوم: اعتماد به نفس کاذب است. چه بسا انسان بدون اینکه از خصوصیات و چگونگی انجام امری اطلاع داشته باشد وعده‌ای می‌دهد و بعد منکشف می‌گردد که قدرت بر انجام آن را ندارد.

 

راه حل قرآنی

خداوند منان در قرآن کریم برای اینکه انسان دچار خلف وعده نگردد، دستوری ذکر می‌فرماید که:

وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَاْیْ‌ءٍ إِنیّ‌ِ فَاعِلٌ ذَالِکَ غَدًا إِلَّا أَن یَشَاءَ الله؛

و هرگز درباره چیزی مگو که: من فردا آن را انجام می‌دهم، مگر اینکه [بگویی: اگر] خدا بخواهد.

پیامبر رحمت (صلی الله و علیه وآله) نیز در حدیثی فرموده است: سه خصلت است که در هرکسی باشد منافق است، اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و گمان کند که مسلمان است: اول درغگویی (اِذا حَدَّثَ کَذِبَ)، دوم خلف وعده (وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ)، ور در آخر، خیانت در امانت (وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ)

این آیه شریفه در مرحله اول دو پیام دارد:

اولا انسان باید اعتقاد داشته باشد که همهء امور به دست خداوند است و تا مشیّت الهی به امری تعلق نگیرد، به انجام رسیدن آن امر محال است.

ثانیا پس از اینکه اعتقاد انسان راسخ شد، هرگاه خواست وعده ای بدهد حتما از خداوند کمک بگیرد و بگوید: «إن شاء الله».

بنابراین اگر اعتقاد به مشیت الهی داشته باشد، هرگز وعده‌ای نمی‌دهد که تصمیم و یا توانایی انجامش را ندارد و اگر در ظاهر توانایی دارد، با جملهء إن شاء الله کار را در بسیاری از جهات بیمه می‌کند.

 

سخن آخر اینکه:

سزاوار است شیعیان از گرفتار شدن به صفات رذیله به خداوند عالمیان پناه برده و به سنت پیامبر رحمت و اهل بیت او (علیه السلام) متمسک شوند که امام رۆوف؛ حضرت علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) فرمود:

إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ نَرَی وَعْدَنَا عَلَیْنَا دَیْناً کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله و علیه وآله)؛ ما خاندانی هستیم که وعده‌های خود را قرضی بر گردن خود می‌بینیم، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بود. [13]

 

پی نوشت ها:

[1] نهج البلاغه. نامه 53 (نامهء امام به مالک اشتر (ره))

[2] من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 568

[3] سورة المۆمنون: 8

[4] کافی، ج 2، ص 291

[5] نهج البلاغه. نامه 53 (نامهء امام به مالک اشتر (ره))

[6] سورة الشعراء. آیات 221_226

[7] سورة الصف. آیه 3

[8] غرر الحکم و درر الکلم. حدیث 98

[9] آشنایی با قرآن، ج 3، ص 146-147

[10] نهج البلاغه. خطبه 41

[11] کافی. ج 2. ص 364

[12] سورة الکهف. آیات 23 و 24

[13] تحف العقول. ص 446


- نظرات (0)

ضربه ای که ترک کردن قرآن به ما می زند

می‌دانیم قرآن کتاب شفاء، هدایت و رحمت است:

یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُۆْمِنینَ «اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است و درمانى براى آنچه در سینه‏ هاست (درمانى براى دلهاى شما) و هدایت و رحمتى است براى مۆمنان!»[یونس/57]

و خدای متعال می‌فرماید که قرآن کتابی است که:

از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام كسانى كه از پروردگارشان مى‏ ترسند مى‏ افتد سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا مى‏ شود[زمر/39]

اما سوال اساسی این است که چرا خیلی از ماها واقعاً این حس را نسبت به قرآن نداریم نه شفای خودمان را از قرآن می‌توانیم بگیریم و نه از خواندن قرآن بدنمان به لرزه می‌افتد؟ تکرار سوره‌ها و آیات را از لحاظ پند آموزی و تاثیرگذاری بی فایده ( و یا حداقل کم فایده) می‌بینیم. و اگر هم قرآن می‌خوانیم صرفاً برای ثواب‌هایی است که در روایات آمده است؟

پاسخ:

برای تاثیرپذیری و لذت بردن از قرآن شرایط و مقدمات خاصی لازم است که در اینجا به تبیین یکی از این موارد می‌پردازیم:

 

احساس نیاز به قرآن:

به صورت کلی انسان زمانی بهتر می‌تواند مطلبی را بهتر یاد بگیرد و از آن تاثیر پذیرفته و به آن عمل کند که احساس نیاز به آن کند.

از خواندن قرآن غافل مشو ؛ زیرا قرآن دل را زنده مى كند و از فحشا و زشت كارى و ستم باز مى دارد

مثلا: زمانی زبان انگلیسی را بهتر و سریع‌تر یاد می‌گیریم که احساس نیاز و کمبودی نسبت به آن در ما ایجاد شود مثلا بخواهیم فیلم‌های غربی را با زبان اصلی ببینیم. و اگر بخواهیم تا شش ماه آینده به کشورهای انگلیسی زبان برویم یادگیری ما نیز بسیار سریع‌تر خواهد بود و حالت جدی‌تری به خود خواهد گرفت. و یا یک دختر زمانی کتاب آشپزی برایش جذابیت دارد و پخت غذا را بهتر یاد می‌گیرد که ازدواج کند و بخواهد آشپزی کند. انسان زمانی طریقه عوض کردن تایر ماشین را یاد می‌گیرد که ماشین داشته باشد و احتمال پنچری ماشین را بدهد.

قرآن نیز کارش این است که ما را به سعادت اخروی برساند راه و روش جدا شدن از متعلقات دنیوی یاد داده و ما را مشغول جمع‌آوری توشه برای روز قیامت نماید. بدیهی است که کسی که اصلا به فکر قیامت و آخرت نیست و هیچ انگیزه‌ای برای رسیدن به سعادت اخروی را ندارد، هیچ تاثیری از قرآن نخواهد پذیرفت و مثل این فرد مانند آن کسی است که از هرچی رایانه و لب تاب است بدش می‌آید و شما به او کتابی در مورد تایپ کردن تدریس کنید.

قرآن کریم نیز در این مورد می‌فرماید:

قرآن

ذلِكَ الْكِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ «آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزكاران است.»[بقره/2]

و نیز می‌فرماید: هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُۆْمِنینَ هدایت و رحمتى است براى مۆمنان![یونس/57]

متقین و مومنین مصداق بارز کسانی هستند که به غیب و آخرت ایمان دارند و می‌دانند که این کتاب، کتاب هدایت آن‌هاست و باید به این کتاب عمل کنند تا به سعادت اخروی برسند برای همین نیز کاملا احساس نیاز به قرآن می‌کنند.

 

تلاوت قرآن صیقل دهنده قلب ها

كنز العمّال عن ابن عمر: قال رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : إنّ هذهِ القُلوبَ تَصدَأُ كما یَصدَأُ الحَدیدُ . قیلَ : یا رسولَ اللّه ِ ، فما جَلاۆها ؟ قالَ : تِلاوَةُ القرآنِ ؛ کنز العمّال ـ به نقل از ابن عمر ـ : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: این دلها نیز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خدا! صیقل دهنده دلها چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.( كنز العمّال : 2441)

پیامبر صلی الله علیه و آله : لاتَغفُل عَن قِراءَةِ القُرآنِ ، فَإنَّ القُرآنَ یُحیِی القَلبَ و یَنهى عَنِ الفحشاءِ و المُنكَرِ و البَغیِ ؛از خواندن قرآن غافل مشو ؛ زیرا قرآن دل را زنده مى كند و از فحشا و زشت كارى و ستم باز مى دارد .( میزان الحكمه ، ح 16503)

قرآن نیز کارش این است که ما را به سعادت اخروی برساند راه و روش جدا شدن از متعلقات دنیوی یاد داده و ما را مشغول جمع‌آوری توشه برای روز قیامت نماید. بدیهی است که کسی که اصلا به فکر قیامت و آخرت نیست و هیچ انگیزه‌ای برای رسیدن به سعادت اخروی را ندارد، هیچ تاثیری از قرآن نخواهد پذیرفت و مثل این فرد مانند آن کسی است که از هرچی رایانه و لب تاب است بدش می‌آید و شما به او کتابی در مورد تایپ کردن تدریس کنید

اهمیت احترام گذاشتن به قرآن

قالَ رسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: «اَلْقُـرآنُ اَفْضَلُ شَى ءٍ دُونَ اللّه ِ، فَمَنْ وَقَرَّ القُرآنَ فَقَدْ وَقَرَّ اللّه َ وَ مَنْ لَمْ یُوَقِّرِ القُرآنَ فَقَدْ اِسْتَخَفَّ بِحُرْمَةِ اللّه ِ، حُرْمَةُ الْقُرآنِ عَلَى اللّه ِ كَحُـرْمَةِ الوالِدِ عَلى وَلَدِهِ»؛ قـرآن جز خـدا بهترین و برترین چیـزهاست، كسى كه احـترام قـرآن را نـگهدارد به خدا احـترام كرده است، و كسـى كه حـرمت قـرآن را نـگه ندارد نسبت به خدا بى حرمتى كرده اسـت، احـترام به قـرآن در پیشـگاه الهى هـمانند احتـرام پـدر بر فـرزند اسـت.( جامع الاخبار و الآثار، ج1، ص 420.) 

 

شفای قرآن

قالَ رَسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: «عَلَیْكُمْ بِالقُرآنِ فَاِنَّهُ الشِّفاءُ النافِعُ، وَ الدَّواءُ الْمُبارَكُ وَ عِصْمَةٌ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ، وَ نَجاةٌ لِمَنْ تَبِعَهُ». (امع الاخبار والآثار، ج 1، ص 432.)

پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله فرمود: بر شما باد به قرآن، چون قرآن، شفاى سودمند، و داروى پربركت است و نگهبان كسى است كه به آن چنگ مى زند، و نجاتبخش كسى است كه از آن پیروى كند.

بنابراین مانیز به هر میزان که بتوانیم تقوا و ایمان خود را قوی‌تر نماییم و انگیزه رسیدن به نعمت‌های بهشتی و قرب الی‌الله را در خود افزایش دهیم در واقع احساس نیاز خود را به قرآن بیشتر کرده‌ایم و بیشتر خواهیم توانست از آن بهره بگیریم. 

در ترک کردن قرآن این ماییم که ضربه می خوریم از همه برکات قرآن خودمان را محروم می کنیم و بدون قرآن چگونه می خواهیم راه به سعادت ببریم و خیر دنیاو آخرت ببینیم؟



- نظرات (0)

بهترین نوع تشکر از خداوند

جهان غرق رحمت او است‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (حمد2)

سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانیان است.

بعد از " بسْمِ اللَّهِ" كه آغازگر سوره بود، نخستین وظیفه بندگان آنست كه به یاد مبدأ بزرگ عالم هستى و نعمت‌های بى‏پایانش بیفتند، همان نعمت‌های فراوانى كه سراسر وجود ما را احاطه كرده و راهنماى ما در شناخت پروردگار و هم انگیزه ما در راه عبودیت است. اینكه مى‏گوییم: انگیزه، به خاطر آنست كه هر انسانى به هنگامى كه نعمتى به او مى‏رسد فوراً مى‏خواهد، بخشنده نعمت را بشناسد، و طبق فرمان فطرت به سپاسگزارى برخیزد و حق شكر او را ادا كند. به همین جهت علماى علم كلام (عقائد) در نخستین بحث این علم، كه سخن از انگیزه‏هاى خداشناسى به میان مى‏آید" وجوب شكر منعم" را كه یك فرمان فطرى و عقلى است به عنوان انگیزه خداشناسى، یادآور مى‏شوند.

و اینكه مى‏گوییم: راهنماى ما در شناخت پروردگار نعمت‌های او است، به خاطر آن است كه بهترین و جامع‌ترین راه براى شناخت مبدا مطالعه در اسرار آفرینش و رازهاى خلقت و مخصوصاً وجود نعمت‌ها در رابطه با زندگى انسان‌ها است.

دقت در سیر تكاملى موجودات زنده، و تحول و دگرگونى‏هاى موجودات بى‏جان، و فراهم آمدن زمینه‏هاى تربیت موجودات، و ریزه‏كارى‏هایى كه در هر یك از این قسمت‏ها نهفته شده است یكى از بهترین طرق خداشناسى است.

«رَبِّ» به كسى گفته مى‏شود كه هم مالك و صاحب چیزى است و هم در رشد و پرورش آن نقش دارد. خداوند هم صاحب حقیقى عالم است و هم مدبّر و پروردگار آن. پس همه هستى حركت تكاملى دارد و در مسیرى كه خداوند معیّن كرده، هدایت مى‏شود.

علاوه بر سوره حمد، چهار سوره‏ى انعام، كهف، سبأ و فاطر نیز با جمله«الْحَمْدُ لِلَّهِ» آغاز گردیده، ولى فقط در سوره حمد بعد از آن «رَبِّ الْعالَمِینَ» آمده است.

مفهوم حمد، تركیبى از مفهوم مدح و شكر است. انسان در برابر جمال و كمال و زیبایى، زبان به ستایش و در برابر نعمت و خدمت و احسان دیگران، زبان به تشكّر مى‏گشاید. خداوند متعال به خاطر كمال و جمالش، شایسته‏ى ستایش و به خاطر احسان‏ها و نعمت‏هایش، لایق شكرگزارى است.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ» بهترین نوع تشكّر از خداوند است. هر كس در هر جا، با هر زبانى، هر گونه ستایشى از هر كمال و زیبایى دارد، در حقیقت سرچشمه‏ى آن را ستایش مى‏كند. البتّه حمد خداوند منافات با سپاسگزارى از مخلوق ندارد، به شرط آنكه به امر خدا و در خط و مسیر او باشد.

خداوند مسیر رشد و تربیت همه را تعیین نموده است: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏» (طه، 50) پروردگار ما همه‏ى موجودات را نعمت وجود بخشیده و سپس به راه‏ كمالش هدایت نموده است.

خالق

او به زنبور عسل یاد داده كه از چه گیاهى بمكد و به مورچه آموخته است كه چگونه قوت زمستانى خود را ذخیره كند و بدن انسان را چنان آفریده كه هر گاه كمبود خون پیدا كرد، خون سازى نماید. چنین خداوندى، شایسته حمد و سپاسگزارى است.

خداوند، پروردگار همه‏ى آفریده‏هاست. «وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَیْ‏ءٍ» (انعام، 164) آنچه در آسمان‏ها و زمین و میان آن‌هاست، پروردگارشان اوست. «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما» (شعرا، 24)

در روایتى كه صدوق در كتاب" عیون الاخبار" از على (علیه‌السلام ) نقل كرده چنین مى‏خوانیم:" كه امام (علیه‌السلام ) در ضمن تفسیر آیه" الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ" فرمود: رَبِّ الْعالَمِینَ هم الجماعات، من كل مخلوق من الجمادات و الحیوانات:" رَبِّ الْعالَمِینَ اشاره به مجموع همه مخلوقات است اعم از موجودات‏ بی جان و جاندار" (یعنى او پروردگار جاندار و بى‏جان است ) (تفسیر نور الثقلین جلد 1 صفحه 17)

«لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ» هم آفرینش از اوست و هم اداره‏ى آن، و او پرورش دهنده‏ى همه است.

مراد از «عالمین» یا فقط انسان‏ها هستند، مانند آیه 70 سوره حجر كه قوم لوط به حضرت لوط گفتند: «أَوَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِینَ» آیا ما تو را از ملاقات با مردم نهى نكردیم؟ و یا مراد همه‏ى عوالم هستى است. «عالم» به معناى مخلوقات و «عالمین» به معناى تمام مخلوقات نیز استعمال شده است. از این آیه فهمیده مى‏شود كه تمام هستى یك پروردگار دارد كه اوست و آنچه در جاهلیت و در میان بعضى از ملّت‏ها اعتقاد داشتند كه براى هر نوع از پدیده‏ها خدایى است و آن را مدبّر و ربّ النوع آن مى‏پنداشتند، باطل است.

 

پرورش الهى راه خداشناسى!

گرچه كلمه "رب" همان‌گونه كه گفتیم در اصل به معنى مالك و صاحب است، ولى نه هر صاحبى، صاحبى كه عهده‏دار تربیت و پرورش مى‏باشد، و بهمین جهت در فارسى به عنوان پروردگار ترجمه مى‏شود.

دقت در سیر تكاملى موجودات زنده، و تحول و دگرگونى‏هاى موجودات بى‏جان، و فراهم آمدن زمینه‏هاى تربیت موجودات، و ریزه‏كارى‏هایى كه در هر یك از این قسمت‏ها نهفته شده است یكى از بهترین طرق خداشناسى است.

هماهنگى‏هایى كه در میان اعضاء بدن ماست كه غالبا بدون آگاهى ما بر قرار مى‏باشد، یكى از نمونه‏هاى زنده آن است.

مثلا هنگامى كه حادثه مهمى در زندگى ما رخ مى‏دهد، و باید با تمام توان در برابر آن بپاخیزیم، در یك لحظه كوتاه فرمانى هماهنگ به تمام ارگان‏هاى بدن ما - به صورت ناآگاه- صادر مى‏شود، بلافاصله، ضربان قلب بالا مى‏رود، تنفس شدید مى‏شود، تمام نیروهاى بدن بسیج مى‏گردند، مواد غذایى و اكسیژن هوا از طریق خون به طور فراوان به تمام سلول‏ها مى‏رسند، اعصاب آماده كار، و عضلات آماده حركت بیشتر مى‏شوند، نیروى تحمل انسان بالا مى‏رود، احساس درد كمتر مى‏شود، خواب از چشم مى‏پرد، خستگى از اعضاء فرار مى‏كند، احساس گرسنگى بكلى فراموش مى‏شود.

رابطه‏ى خداوند با مخلوقات، رابطه‏ى دائمى و تنگاتنگ است. «رَبِّ الْعالَمِینَ» (نقاش و بنّا هنر خود را عرضه مى‏كند و مى‏رود، ولى مربّى باید هر لحظه نظارت داشته باشد

چه كسى این هماهنگى عجیب را در این لحظه حساس، با این سرعت، در میان تمام ذرات وجود انسان، ایجاد مى‏كند؟ آیا این پرورش جز از ناحیه خداوند عالم و قادر ممكن است؟! آیات قرآن پر است از نمونه‏هاى این پرورش الهى و هر كدام دلیل روشنى براى شناخت خدا هستند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ  همه ستایش‏ها براى اوست. «الْحَمْدُ لِلَّهِ» ( الف و لام در «الحمد» به معناى تمام حمد و جنس ستایش است)

 2ـ خداوند در تربیت و رشد هستى اجبارى ندارد. زیرا حمد براى كارهاى غیر اجبارى است. «الْحَمْدُ لِلَّهِ»

3ـ  همه هستى زیباست و تدبیر همه هستى نیكوست. زیرا حمد براى زیبایى و نیكویى است. «الْحَمْدُ لِلَّهِ»

4ـ دلیل ستایش ما، پروردگارى اوست. «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»

5ـ رابطه‏ى خداوند با مخلوقات، رابطه‏ى دائمى و تنگاتنگ است. «رَبِّ الْعالَمِینَ» (نقاش و بنّا هنر خود را عرضه مى‏كند و مى‏رود، ولى مربّى باید هر لحظه نظارت داشته باشد.

6 ـ همه‏ى هستى، تحت تربیت خداوند یكتاست. «رَبِّ الْعالَمِینَ»

7ـ امكان رشد و تربیت، در همه‏ى موجودات وجود دارد.«رَبِّ الْعالَمِینَ»

8ـ خداوند هم انسان‏ها را با راهنمایى انبیا تربیت مى‏كند، (تربیت تشریعى) و هم جمادات و نباتات و حیوانات را رشد و پرورش مى‏دهد. (تربیت تكوینى) «رَبِّ الْعالَمِینَ» 

9ـ مؤمنان در آغاز كتاب (قرآن) با نیایش به درگاه خداوند متعال، «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» مى‏گویند و در پایان كار در بهشت نیز، همان شعار را مى‏دهند كه «آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» (یونس، 10)


منابع:

1-  تفسیر نور ج1

2-  تفسیر نمونه ج1

3-  تفسیر نور الثقلین جلد 1


- نظرات (0)