سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خیلی دور، خیلی نزدیک!


دنیا
ذهن محدود ما

بزرگی و عظمت خیلی از چیزها از تصور ما بدور است .مثلا رشته کوه هیمالیا، قله اورست یا بزرگی و عظمت خورشید و یا کهکشان راه شیری را ما چقدر می فهمیم؟فقط در حد خواندن چند رقم که حتی در مخیله ما هم نمی گنجد .

مثلا سرعت نور که 300000 کیلومتر در ثانیه است را می توانیم تصور کنیم که 1000 سال نوری، با سرعت 300000 هزار کیلومتر در ثانیه چقدر می شود.؟

اصلا ما را چه به این حرفها، ما آنقدر سرگرم مادیات و خوردن و پوشیدن و رنگ به رنگ شدن هستیم که گاهی دوست نداریم خودمان را درگیر فکر کردن به بعضی از مسائل مهم کنیم ، انگار آزرده خاطر می شویم ، سرمان گیچ می رود.

آری سخت است مانند عقاب در اوج آسمان معرفت پرواز کردن، صعود کردن به قله های عظیم فکری ! بهتر است مانند مرغان روی زمین فقط دنبال دانه باشیم ، نه؟!

مگر ما چند روز زنده ایم حیف نیست از این همه لذت بهره نبریم؟! پس حال که به زندگی حیوانی قائلیم، مارا به بلندای فکری عارفان راهی نیست.

 

دعا و مناجات ائمه معصومین (علیهم السلام)

سوزناک ترین، عارفانه ترین و کامل ترین دعاها مختص وجود مقدس ائمه معصومین (علیهم السلام) است. آنجا که با زبان عجز و لابه و انابه به درگاه با عظمت خدای تعالی خاضعانه سر بر سجده نیاز می سایند و با آه و آتشی سوزنده از خدا می خواهند که از خطاهایشان چشم بپوشند. آن چنان در می زنند که گویی صاحب خانه را با چشم می بینند.

حضرت علی (علیه السلام) در دعای کمیل می فرماید:

لا اله الا انت سبحانک و بحمدک ظلمت نفسی و تجرأت بجهلی و سکنت الی قدیم ذکرک لی و منک علی : خدایی جز تو نیست. ای ذات پاک و منزه ستایش مخصوص تو است و من به عصیان بر خود ستم کردم و از نادانی بر نافرمانی تو جرأت یافتم و خاطرم آسوده به این بود که همیشه مرا یاد کردی و بر من لطف و احسان فرمودی .

در فراز دیگری از همین دعا می فرماید:

اللهم مولای کم من قبیح سترته و کم من فادح من البلاء اقلته و کم من عثار وقیته و کم من مکروه دفعته و کم من ثناء جمیل لست اهلا نشرته

فلسفه اصلی قربة الی الله در همه عبادات همین است یعنی خیلی نزدیک و نزدیک تا مرز فانی شدن در حق یعنی خود را ندیدن و خدا را دیدن.پیامبر اکرم بنده خاص خدا در شب معراج به مقام و مکانتی رسید که جبرئیل فرمود: از این بالاتر من حق ورود ندارم

ای مولای من چه بسیار کارهای زشتم را مستور کردی ، چه بسیار از لغزش ها که مرا نگاه داشتی و چه بسیار مکروه و ناپسند ها که از من دور کردی و چه بسیار مدح و ثنای نیکو که من لایق نبودم و تو از من بر زبان ها منتشر ساختی.

اینها چگونه است ؟! مگر حیدر کرار با همه عظمت وجودی اش ، با همه بندگی خالصانه اش گناه کرده که با خدای خود در نیمه شب چنین راز و نیاز می کند ؟! او را چه می شود؟

 

عصمت و طهارت ائمه معصومین (علیهم السلام)

ائمه معصومین در نهایت پاکی و طهارت هستند. قرآن کریم در آیه 33 احزاب می فرماید:

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا

خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.

خداوند وجود این ذوات مقدسه را از هر گونه آلودگی، گناه، خطا، نسیان پاک کرده است. تاریخ ، گواه مدعای حق است.هیچ کس در هیچ جا به شهادت دوست و دشمن خطا و اشتباهی حتی کوچک از ائمه معصومین ندیده است. آنان بر قله های رفیع انسانیت ایستاده اند و انسان های کاملی هستند که واسطه فیض خدا و کارگزار و خلیفه واقعی خداوند می باشند. هرکس هر خواسته و نیازی که دارد این آبرو داران را به در خانه خدا می فرستد تا به معنایی آبرو داری کنند.

ائمه اطهار
خیلی دور خیلی نزدیک

جهت روشن شدن مسئله مثالی مادی می زنیم. قله عظیم اورست که متعلق به رشته کوه هیمالیا است از دور شاید نقطه ای به چشم آید اما هر چقدر نزدیک می شویم نزدیک و نزدیک تر ، وقتی آن را می بینیم حس می کنیم عظمتش قابل بیان نیست.

ما انسانها چون از خدا خیلی دور هستیم و معرفتی نسبت به خدا نداریم و فهم و شناختمان به اندازه فهم ناقص و کوتاهمان است و عظمت و وسعت وجودی خدای بزرگ و قادر و توانا را درک نمی کنیم. از خداوند یک تصور شرک آمیز، باور غلط و پر از اشکال و اشتباه داریم که اصلاً با خدای واحد و احد و صمد شباهتی ندارد برای همین هرگونه گناه و خطایی که می کنیم به چشممان کوچک می آید. اما اگر روزی بر اثر ترک گناه، انجام واجبات و کسب معرفت و علم ، شناختمان نسبت به خدا بیشتر شد ، وقتی معنای واقعی قربة الی الله را با تک تک سلولهای وجودمان حس کردیم و عظمت واقعی و معنای باطنی الله اکبر را لمس کردیم ، آن وقت خیلی نزدیک و نزدیک می شویم و در مقابل عظمت بی نهایت باریتعالی گناهان و خطاهایمان را ناچیز نمی بینیم.

ائمه معصومین در نهایت پاکی و طهارت هستند. قرآن کریم درکریمه 33 احزاب می فزماید: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند

ائمه معصومین (علیهم السلام) در عین پاکی و طهارت ، خدا را با چشم دل می بینند، می پرستند، بندگی می کنند و پروانه وار او را می ستایند. اینان خیلی نزدیکند و ما خیلی دور.

فلسفه اصلی قربة الی الله در همه عبادات همین است ؛ یعنی خیلی نزدیک و نزدیک تا مرز فانی شدن در حق یعنی خود را ندیدن و خدا را دیدن.

پیامبر اکرم بنده خاص خدا در شب معراج به مقام و مکانتی رسید که جبرئیل فرمود: از این بالاتر من حق ورود ندارم.

ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی (8) فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی (9)

سپس نزدیک آمد و نزدیکتر شد (8) تا [فاصله‌اش] به قدر [طول] دو [انتهای] کمان یا نزدیکتر شد (9)(نجم)

خداوند در آیات زیبایی در قرآن به امر مهم تقرب تأکید می فرماید:

کَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ

زنهار فرمانش مبر و سجده کن و خود را [به خدا] نزدیک گردان (علق/19)

شرط تقرب را نافرمانی خدایان و تعبد و بندگی خدای رحمان می داند و بهترین حالات را سجده می شمارد که انسان در نهایت نزدیکی به خدای خویش است.

شاید این بار که دعاهای مأثوره را بخوانیم با دقت تمام زیبایی کلام معصومین را بهتر احساس کنیم که خیلی دور و خیلی نزدیک یعنی چه؟

منابع:

تفسیر المیزان –علامه محمدحسین طباطبایی

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی

دروس معرفت النفس – علامه حسن زاده آملی


- نظرات (0)

چگونه خانه‌هایمان را قرآنی کنیم؟

تلاوت
ویژگی های خانواده ی قرآنی

اگر ما به آثار خواندن قرآن توجه و قرآن را مانند دوستی در زندگی انتخاب کنیم، آیاتش را بخوانیم و در معانی آسمانی‌اش تفکر کنیم، پس از مدتی زندگی‌مان سرشار از نور، روشنایی، طراوت و زیبایی خواهد شد.

ما در نیایشی پیش از تلاوت قرآن از خدا می‌خواهیم: «خدایا! رغبت مرا به قرآن افزون گردان و آن را مایه روشنایى دیده و درمانِ بیمارى‌هاى دل و از بین رفتن غم ‌و ‌اندوه من قرار ده. خدایا! زبانم را به خواندن قرآن بیارا و چهره‌ام را با آن زیبا، بدنم را با آن قدرتمند و ترازوى اعمالم را سنگین كن».

و در نیایشی که هنگام ختم قرآن می‌خوانیم، به خداوند می‌گوییم: «خدایا! قرآن را در دنیا همراه ما، در گور انیس ما، در قیامت شفاعت كننده ما، بر پُل صراط مایه روشنایى، در بهشت هم‌نشین، در برابر آتش دوزخ پوشش و براى اجراى كارهاى نیك، راهنماى ما قرار ده.»[ بحارالانوار، ج 89، ص 206 ـ 209]

اگر از آغاز تا پایان به آیات و سوره‌های قرآن نظری بیفکنیم، خواهیم دید که قرآن، بهترین شیوه‌ها را برای زندگی دنیایی همراه با سعادت به انسان‌ها نشان داده است. زندگی همراه با عزت، سربلندی، برادری و بزرگواری، نه همراه با ظلم و بیداد و ستم.

 

بیایید خانه هایمان را قرآنی کنیم

خانواده ای که با قرآن انس داشته باشد، از برکات فوق العاده ای بهره مند خواهند شد، برکاتی که تنها منحصر به آخرت نیست بلکه در همین دنیا نیز می توان ثمرات آن را مشاهده نمود .

 

خانه ی قرآنی، ستاره‌ای برای آسمانیان

کارکرد وسیع و گرانقدر خانه، آن را مکانی مورد احترام و عنایت قرار داده است؛ اما چنانچه این محل معبدی برای بندگی و ذکر حق واقع شود، خداوند آن را رفیع و عظیم می گرداند. چنان که خطاب به رسول گرامیش می فرماید:

«فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ و الاصال» (نور،36) رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه ای که مسجد خداوند و محل تسبیح او باشد، نیز عظیم و مرفوع است.

یکی از برکات خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود، این است که مانع نفوذ شیطان می شود. چنانکه امام صادق (علیه السلام) در این زمینه می فرماید: «الْبَیْتُ الَّذِی یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ یُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ .... تَهْجُرُهُ الشَّیَاطِینُ» خانه‌ای که قرآن در آن خوانده شود و خدا در آن یاد گردد ... شیاطین از آن دور می‌شوند

آن چه از آیه فوق و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی (المیزان) استفاده می شود، این است که اگر خانه از هر پلیدی منزه بماند و به ذکر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می یابد و از یک چهار دیواری سرد و بی روح خارج می شود و هر چه صبغه ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع تر می یابد که مصداق کامل آن کعبه، خانه ی خدا است. (طباطبایی، 1363: ج 15، صص 179-178)

یکی دیگر از نکاتی که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که آموزه های دینی ما همانگونه که به نورانیت ظاهری منزل سفارش کرده به نورانیت باطنی آن نیز توجه نموده است. ما انسان ها برای نورانی نمودن ظاهر منزل، سعی می کنیم خانه‌هایمان را در مکان‌های بنا کنیم که نوری بیشتری جذب می‌کنند. همچنین برای افزایش روشنایی، از انواع لامپ و چراغ نیز استفاده می کنیم. اما برای نورانیت باطنی آن چه باید کرد؟

یکی از مشخصه های خانه قرآنی آن است که چنین خانه هایی به برکت قرآن، از نورانیت باطنی نیز برخوردار می شوند چنانکه پیامبر اعظم(صلی الله و علیه وآله) در این زمینه می‌فرماید:

«نوروا بیوتکم بتلاوة القرآن...فإن البیت إذا کثر فیه تلاوة القرآن... أضاء لأهل السماء کما تضیء نجوم السماء لأهل الدنیا»[1]

با تلاوت قرآن، خانه هایتان را روشن کنید، زیرا هرگاه در خانه بسیار تلاوتِ قرآن شود، آن خانه برای اهل آسمان می درخشد همانگونه که ستارگان آسمان برای اهل زمین می درخشند.

رحمت
خانه قرآنی، محل ریزش برکت الهی:

امروزه به رغم اینکه از منازل کاه گِلی و خشتی خبری نیست و مسکن و خانه، با شتاب بیشتری در حال قد کشیدن هستند، همچنین با وجود اینکه میزان درآمدهای افراد رشد قابل توجهی نموده است، و نیز نعمت های الهی به طور چشمگیری در میان مردم افزایش پیدا کرده است، اما با همه اینها کمتر کسی را می بینیم که ننالد، به راستی چه اتفاقی افتاده که با وجود این همه نعمت، و با وجود این همه رفاه و آسایش نسبی که امروزه همگان از آن برخوردارند، اما باز هم بسیاری از مردم می‌نالند؟

چرا پدربزرگ‌های ما با وجود اینکه از نعمت برق محروم بودند و به جای آن از چراغ های کم فروغ استفاده می‌کردند، و یا به جای خانه های مجلل و شیک، در خانه های گِلی و گنبدی زندگی می‌کردند، و یا به جای اتومبیل های آخرین مدل، با اسب و الاغ، مسافت ها را طی می‌کردند، از زندگیشان راضی بودن و اینقدر نمی‌نالیدند؟

شاید یکی از علت های این مسأله این باشد که در حساب و کتاب امروزی ها، فرمولی به نام «برکت» جایش را به بالا بردن ارقام و اعداد داده است. در حالی که پیشینیان ما قبل از اینکه به اعداد و ارقام چشم بدوزند، در وهله ی نخست از فرمول «برکت» بهره می‌بردند و معتقد بودند که زندگی انسان با ارقام و اعداد پولی، سامان نمی یابد بلکه عامل معنویِ به نام «برکت» است که زندگی انسان را رونق می بخشد از همین رو همواره از خداوند درخواست «برکت» می کردند.

قرآن، بهترین شیوه‌ها را برای زندگی دنیایی همراه با سعادت به انسان‌ها نشان داده است. زندگی همراه با عزت، سربلندی، برادری و بزرگواری، نه همراه با ظلم و بیداد و ستم

یکی از شاخصه های خانواده قرآنی این است که بر اثر انس گرفتن با قرآن کریم، از نعمت «برکت» برخوردارند.

چنانکه امام صادق (علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

«الْبَیْتُ الَّذِی یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ یُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِكَةُ»[2]

خانه‌ای که قرآن در آن خوانده شود و خدا در آن یاد گردد برکتش افزون می‌شود و فرشتگان در آن حضور می‌یابند.

 

ورود شیطان به خانه قرآنی ممنوع:

شیطانی که به دلیل تکبر و خودبرتر بینی، از دستور خداوند سرپیچی کرد [3] و از درگاه خداوند رانده شد،[4] نه تنها نخستین دشمن انسان محسوب می شود، بلکه از سرسخت ترین دشمنان او نیز می باشد از همین رو همواره تلاش می کند تا به هر نحوی که شده انسان را از راه راست، به بیراهه کشانده و او را گمراه کند. اما برای رهایی از توطئه های این دشمن، چه باید کرد؟

راه های زیادی وجود دارند که یکی از مهمترین آنها، تلاوت قرآن است. به گونه ای که یکی از برکات خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود، این است که مانع نفوذ شیطان می شود.

چنانکه امام صادق(علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

«الْبَیْتُ الَّذِی یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ یُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ .... تَهْجُرُهُ الشَّیَاطِینُ»[5]

خانه‌ای که قرآن در آن خوانده شود و خدا در آن یاد گردد ... شیاطین از آن دور می‌شوند.

 

پی نوشت ها:

[1]. اصول کافی، ج 2، ص 610.

[2]. کافی، دار الکتب الاسلامیه، 1365 هـ. ش. ج 2، ص 499.

[3]. حجر، آیه 30 – 33.

[4]. حجر، آیه 34 – 35.

[5]. کافی، دار الکتب الاسلامیه، 1365 هـ. ش. ج 2، ص 499.



- نظرات (0)

مراقب لبه تیز تیغ علم باشیم!


غرور
حکایت

روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد. شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است. آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت.

فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده تا سۆالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد. که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف.... را نظر کردند اثری از استاد نبود.

یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید: چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ای سرشناس آمده، محل درس را رها نمودید؟!

ابوریحان گفت: یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد. شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد.

 

لبه تیز تیغ علم

احادیث و روایات در باب علم و علم آموزی بسیار است از آن جمله پیغمبر (صلوات الله علیه) فرمود طلب علم واجب است و در حدیث دیگر فرمود: طلب علم بر هر مسلمانى واجب است. همانا خدا دانشجویان را دوست دارد. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ ج‏1 / 36) اما با وجود بار دانش و علمی که به دست می آید وظایف و حقوقی نیز محقق می گردد که رعایت آن از شرایط اساسی یک دانشمند و عالم حقیقی است و آن هدایتگری و قدم نگذاردن جز به راه حق است.

یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد

علما دو نوعند: عالمى كه به علمش عمل مى‏كند، چنین كسى نجات پیدا مى‏كند و عالمى كه عمل به علم خود را ترك مى‏كند، چنین كسى هلاك مى‏شود. اهل جهنّم از بوى بد عالمى كه علمش را ترك كند در اذیّت خواهند بود.

پشیمان ترین و پر حسرت‏ترین اهل جهنّم كسى است كه بنده‏اى را بسوى خدا دعوت كند و آن بنده قبول نماید و خدا را اطاعت كند و داخل بهشت شود، در حالى كه دعوت‏كننده از دستور خداوند سرپیچى كند و به خاطر ترك علمش و دنباله روى از هوس و معصیتش نسبت به خداوند داخل آتش شود. (أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم/ 381 )

عالم حقیقى كسى است كه كردار او گواهى دهد به علم او. یعنى: عمل هاى نیكو و پسندیده از او صادر شود و شغل و كار او محمود باشد و نیز تقوى مصدّق او باشد بر علم. یعنى: با وجود عمل صالح، باید متّقى و پرهیزگار هم باشد. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 388) 

پشیمان ترین و پر حسرت‏ترین اهل جهنّم كسى است كه بنده‏اى را بسوى خدا دعوت كند و آن بنده قبول نماید و خدا را اطاعت كند و داخل بهشت شود، در حالى كه دعوت‏كننده از دستور خداوند سرپیچى كند و بخاطر ترك علمش و دنباله روى از هوس و معصیتش نسبت به خداوند داخل آتش شود

علم و کوله بار مسئولیت

عالمان و دانشمندان به واسطه کسب علم و دانش به مقام و منزلتی در میان مردم دست می یابند و به وسیله کسب همین جایگاه نزد دیگر افراد تأثیرات عمیقی بر روح و روان آنان خواهد گذاشت و زمانی این نفوذ و تأثیرات بیشتر می گردد که عالم پای بر مسند حکومتی زده و جایگاه والایی را نصیب خویش سازد، در این حال اگر عالم عامل به عمل خویش نباشد و یا هوای نفسانی بر او غالب گردد، وجود ایشان نه تنها موجب بالندگی و رشد جامعه نخواهد بود بلکه مخرب دین و دنیای مردم است.

مرحوم نراقی در این باره می فرمایند:

و بالجمله اصناف مغرورترین اهل علم به خصوص در امثال این اعصار بسیار زیاد است و کسی که تأمل کند ، می داند که تلبیس و تدلیس و افعال ذمیمه و صفات رذیله بعضی ایشان به جایی منتهی شده که با وجود ایشان ضرر اسلام و مسلمین و موجب خرابی دین مبین، و مردن ایشان نفع ایمان و برطرف شدنشان باعث استقامت امیر مومنان است، زیرا ایشان دجّال دین و علمدار لشکر شیاطین اند.

عیسی بن مریم علیه السلام عالم بد را مثال زده به سنگی که بر ممرّ آبی افتاده، نه خود آب می خورد و نه می گذارد که آب به زرع بندگان خدا برسد.

اى گشته به علم و معرفت شهره شهر

زنهار مباش غافل از خویش كه دهر

گه مال تو از جفا به تاراج دهد

گه كام تو از فراق سازد چون زهر


منابع:

1)  معراج السعادة/ مرحوم نراقی

2)  مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

3)  أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم

4)  أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ ج‏1

5)  سایت بیتوته

 


- نظرات (0)

صدای خدا را هم در آوردی! خدا

خدا

صدای خدا را هم در آوردی, ای دلسوز!

انسانها آرزوهای فراوانی را در سر می پرورانند و بسته به تعلقات و گرایشاتشان آرزوهای متفاوتی را دنبال می کنند. این آرزوها معمولا یا مربوط به خود آنها است و یا مرتبط با بستگان و وابستگانشان است. اما کمتر کسی پیش می آید که آرزوهایش در مورد پیشرفت و کمال دیگران باشد و کمتر به خود بیاندیشد.

شاید بی راه نباشد که بگوییم بزرگترین آرزو و دغدغه پیامبران الهی هدایت و رشد دیگر انسانها بوده است. انسانهایی که گاه هیچ تعلق و ارتباطی با آنان نداشته اند و رنگ و نژاد و زبانشان متفاوت و ناهمگون با آنان بوده است.

تاریخ پیامبران لبریز است از سخنان دلسوزانه و رفتارهای مشفقانه تا شاید یک انسان دیگر از تاریکی جهل نجات یابد و به سرزمین نورانی هدایت قدم گذارد. آنان در این مسیر و برای رسیدن به این هدف بزرگ, چه خون دلها که نخورده اند و چه رنجها که نکشیده اند.

نمونه بارز آنها حضرت ابراهیم علیه ‌السلام است که وقتی فرشتگان عذاب قوم لوط را دید با آنان به گفتگو پرداخت. او به گمان اینکه حکم عذاب قوم لوط حتمی نشده, وساطت نمود تا شاید فرشتگان از عذاب آنها چشم بپوشند و فرصت دیگری برای هدایت در اختیارشان بگذارند. قرآن دلیل این کار او را اینگونه معرفی می کند:

إِنَّ إِبْراهیمَ لَحَلیمٌ أَوَّاهٌ مُنیب 1؛ چرا كه ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت‏كننده (بسوى خدا) بود!

اما در میان همه این پیام آوران خوبیها یکی گوی سبقت را از دیگران ربوده است. شخصیتی که دلسوزی های هدایت گرانه اش به جایی رسیده که حتی صدای خدا را هم در آورده است. قرآن در مورد او می گوید:

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً.2

(ای پیامبر) گویا که تو می خواهی در پی آنان (کافران), جان خود را بر باد دهی و خویشتن را از شدت غم و اندوه هلاک کنی که چرا آنها به این کتاب آسمانی(قرآن) ایمان نمی آورند!

آری, این جمله در مورد پیامبر من و شما است. پیامبری که از گمراهى مردم رنج مى بَرد و به ایمان آوردنشان عشق می ورزد. پیامبری که فریاد تشنگی تشنه کامان هدایت را با گوش جان می شنود و از اینکه در کنار چشمه زلال وحی نشسته اند و از آن نمی نوشند, ناراحت است و اشک می ریزد.

«حرص» به معناى علاقه شدید به چیزى و تلاش براى دستیابى به آن است. بنابراین همانگونه که پیامبر خدا در هدایت و ارشاد مردم، سر از پا نمى شناسد و با مهربانی و دلسوزی بر آمار دینداران می افزاید, رهروان او نیز باید آستین همت را بیش از پیش بالا زنند و خیرخواهانه به جذب حداکثری بیاندیشند

پیامبری که از گمراهی دیگران تا سر حد مرگ, غصه می خورَد و برای هدایت آنان خواب را از چشمان خود می رباید. پیامبری که همه وجودش را برای نجات انسانها وقف می کند و از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزد.

راستی تا به حال به این فکر کرده ایم که چقدر مدیون او هستیم؟ مدیون از خود گذشتگی ها و جانفشانی هایش؟ مدیون سفره هدایتی که با خون دل فراوان برای ما پهن کرده است و ما امروز بدون هیچ زحمتی بر سر آن می نشینیم و از میوه های گوارایش بهره می بریم؟

 

هدایت دلسوزانه

هدایت دلسوزانه

تعبیرات این آیه نهایت دلسوزی پیامبر را می رساند. گویا پیامبر, مردم گمراه را همانند عزیزترین افرادش می بیند که از او جدا می شوند و او با حسرت از پشت سرشان به آنان نگاه مى كند. (عَلى‏ آثارِهِمْ)

انگار او بر سر دو راهی بهشت و جهنم ایستاده و همه را به سوی دروازه های گشاده بهشت دعوت می کند. اما همین که می بیند بسیاری از مردم, بهشت را رها می کنند و آتش جهنم را برمی گزینند, با حسرت به آنان نگاه می کند و دوست دارد آنان را از مسیر انحرافی به جاده خوشبختی برگرداند.

اما این مساله به چه کار ما می آید و چه پیامی برای امروز ما دارد؟

از این آیه می فهمیم که افراد بی تفاوت در خط انبیاء نیستند. کسانی که بی رگ اند و حرص و جوش دین داری مردم را نمی خورند, نمی توانند خود را پیرو چنین پیامبری بدانند. بنابراین همه ما باید دغدغه دین همشهریان و همکیشان خود را داشته باشیم و با سوز دل فکری به حال هدایت دیگران کنیم.

از این آیه می فهمیم که دلسوزى و تأسّف بر گمراهى دیگران یک ارزش است و همه ما باید همچون پیامبران خدا با این ارزش زندگی کنیم و پایه های فکری خود را بسازیم.

از این آیه می فهمیم که تبلیغ دین و هدایت مردم با دستور و مصوبه و ابلاغیه به هیچ کجا نخواهد انجامید. تا مومنان, دلسوزانه راه و روش پیامبر را در پیش نگیرند و علما جلودار آنان در خون دل خوردن نباشند, دین نهادینه نخواهد شد و اسلام فراگیر نخواهد گردید. قرآن درباره پیامبر می گوید: حَرِیصٌ عَلَیْكُمْ 3؛ (پیامبر) بر هدایت شما حریص و دلسوز است.

كج فهمى و ایمان نیاوردن اكثریّت مردم دنیا نباید مانع تبلیغ دین و بیان حقیقت گردد و خستگی و درماندگی را به دنبال آورد. چرا که اگر خدا بخواهد گروه گروه مردم را به حلقه دینداران می کشاند و هر روز بر تعداد مسلمانان می افزاید. پس فراموش نکنیم که رمز موفقیتمان در جذب حداکثری «دلسوزی, خیرخواهى و مهربانى» است.

«حرص» به معناى علاقه شدید به چیزى و تلاش براى دستیابى به آن است. بنابراین همانگونه که پیامبر خدا در هدایت و ارشاد مردم، سر از پا نمى شناسد و با مهربانی و دلسوزی بر آمار دینداران می افزاید, رهروان او نیز باید آستین همت را بیش از پیش بالا زنند و خیرخواهانه به جذب حداکثری بیاندیشند.

برخی گمان می کنند که هدایت مردم یک کالا است که می شود با ابزار و ماشینی خاص آن را ساخت و به تولید انبوه رساند. اما باید توجه داشت که درخت هدایت جز با دلسوزی و خون دل خوردن به ثمر نخواهد رسید و میوه نخواهد داد.

امر به معروف و نهی از منکر هم که یکی از واجبات دینی ما است و برای هدایت جامعه و مردم تدارک دیده شده است, بدون دلسوزی کار به جایی نخواهد برد.

کیست که برق شفقت را در چشمان آمر به معروف ببیند و رنگ دلسوزی را بر رخساره او نظاره کند و تاثیر نپذیرد؟ کیست که گرمای سخن دلسوزانه را با تمام وجود احساس کند و از خطای خود شرمنده نشود؟ البته حساب معاندان و کوردلان مجزا است که هیچ حرارتی نمی تواند سنگ دل آنان را آب کند و به راه بیاورد. قرآن در این باره می گوید:

وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ4؛ (اى پیامبر!) بیشتر مردم, هر چند(سخت بكوشى و) حرص و اصرار داشته باشى, ایمان بیاور نیستند.

سوز و درد و اشتیاقی که در پیامبر وجود داشت, سنگ را آب می کرد و به سوی اسلام می کشاند. اما بسیاری از مشرکان چنان سپری در برابر او ساخته بودند که هیچ تغییری نمایان نمی شد. به بیان دیگر زمینه و قابلیت نیز در هدایت انسانها شرط است که آنان دارای آن نبودند.

بنابراین كج فهمى و ایمان نیاوردن اكثریّت مردم دنیا نباید مانع تبلیغ دین و بیان حقیقت گردد و خستگی و درماندگی را به دنبال آورد. چرا که اگر خدا بخواهد گروه گروه مردم را به حلقه دینداران می کشاند و هر روز بر تعداد مسلمانان می افزاید.

پس فراموش نکنیم که رمز موفقیتمان در جذب حداکثری «دلسوزی, خیرخواهى و مهربانى» است.

درود خدا بر دلسوزترین پیامبر خدا.

 

1- سوره هود، آیه 75.

2- سوره كهف، آیه 6.

3- سوره توبه، آیه 128.

4- سوره یوسف، آیه 103.


- نظرات (0)

توسل به شخص مرده یا زنده صحیح است؟

شفاعت

«توسل» از ماده «وسل» به معنای تقرّب جستن و یا چیزی كه باعث تقرّب به دیگری از روی علاقه و رغبت می‎شود؛ می باشد،[1] و توسل شامل شفاعت نیز می‎شود، «شفاعت» از ماده «شفع» به معنای ضمیمه كردن چیزی به همانند او است.[2]

در مفهوم قرآنی، شخص گناهكار به خاطر پاره‌ای از جنبه‎های مثبت (مانند: ایمان، عمل صالح و...) شباهتی با اولیاء الله پیدا می‎كند و آنها با كمك‎های خود، او را به سوی كمال سوق می‎دهند، و از پیشگاه خداوند تقاضای عفو می‎كنند.(ص: 52)

به عبارت دیگر می‎توان گفت: قرار گرفتن موجود قویتر و برتر در كنار موجود ضعیفتر و كمك نمودن به او در راه پیمودن مراتب كمال است.[3]

آیه‎ای كه به مسئله «توسل» اشاره دارد؛ آیه 35 سوره مائده است كه خداوند می‎فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از خدا پروا كنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در راهش جهاد كنید، باشد كه رستگار شوید.

وسیله در آیه فوق، معنای بسیار وسیعی دارد و هر كار و هر چیزی كه باعث نزدیك شدن به پیشگاه مقدس پروردگار می‎شود، شامل می‎گردد.

همانطور كه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: بهترین چیزی كه به وسیله آن می‎توان به خدا نزدیك شد، ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه او، نماز، زكات، روزه، حج، صله رحم، انفاق ... می‎باشند.[4]

از آیات دیگر نیز استفاده می‎شود كه وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خداوند و درخواست حاجت از خداوند به خاطر آن وسیله، به هیچ وجه ممنوع نیست، همانطور كه حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ از خداوند برای عمویش، طلب استغفار كرد، قرآن می‎فرماید: و استغفار ابراهیم برای پدرش (عمویش آزر) فقط به خاطر وعده‎هایی بود كه به او داده بود (تا وی را به سوی ایمان جذب كند) امّا هنگامی كه برای او روشن شد كه وی دشمن خداست، از او بیزاری جست، چرا كه ابراهیم مهربان و بردبار است.[5] یا در سوره یوسف آیه 97، زمانی كه گناهان برادران یوسف آشكار شد، آنها به پدرشان گفتند: ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطاكار بودیم.

این آیات نشان می‎دهد كه انسان‎های صالح را می‎توان وسیله برای استغفار و طلب حاجت از خداوند قرار داد ، این توسل در حقیقت توجه به خداست نه غیر خدا.

مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبر و از مقام و شخصیت او، هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولد و هم بعد از رحلتش و هم در عالم برزخ و هم در روز رستاخیز، عمر بن خطاب می‌گوید: حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ به پیشگاه خداوند چنین عرض كرد: یا رب اسئلك بحق محمد لما غفرت لی، خداوندا! به حق محمد از تو تقاضا می كنم كه مرا ببخش!

متوسل شدن به افراد در حقیقت توسل به مقام روحانی آنهاست كه روح خود را پرورش داده و به كمالاتی رسیدند ،چرا که روح برای بقاست نه برای فنا؛ لذا می‌توان از افرادی كه در قید حیات نیستند، متوسل شد.

عالم اهل تسنن در كتاب «وفاء الوفا» می‌نویسد: مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبر و از مقام و شخصیت او، هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولد و هم بعد از رحلتش و هم در عالم برزخ و هم در روز رستاخیز، عمر بن خطاب می‌گوید: حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ به پیشگاه خداوند چنین عرض كرد: یا رب اسئلك بحق محمد لما غفرت لی، خداوندا! به حق محمد از تو تقاضا می كنم كه مرا ببخش!

در زمان خلیفه دوم سالی قحطی شد، بلال به همراه عده‌ای از صحابه بر سر قبر پیامبر آمد و چنین گفت: یا رسول الله! استسق لامتك... فاعفم قد هلكوا...» ای پیامبر! از خدایت برای امتت باران بفرست كه ممكن است همه هلاك شوند.[6]

با وجود روایات زیاد در كتاب های اهل تسنن، باز هم گروهی از آنان به مسئله توسل و شفاعت خرده می‌گیرند و آن را انكار می‌كنند و آن را نوعی استقلال در مقابل خداوند تلقّی می‌كنند، در حالی كه از این جمله غافل هستند كه متوسل شدن به انبیاء و ائمه ـ علیهم السّلام ـ در حقیقت متوسل شدن به خداست، و آنها عملی را جز با رضایت و اذن خداوند انجام نمی‌دهند.

«قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ »[7] بگو: «براى خود زیان و سودى در اختیار ندارم، مگر آنچه را كه خدا بخواهد. هر امّتى را زمانى [محدود] است. آن گاه كه زمانشان به سر رسد، پس نه ساعتى [از آن‏] تأخیر كنند و نه پیشى گیرند.»

علاوه بر این،توسل روح امید را افزایش، روح یأس را كاهش، و ایجاد رابطه معنوی با خدا و اولیاء الله و تحصیل رضایت خداوند و توجه به سلسله شافعان و... را به وجود می‌آورد.

 

 

پی نوشت ها :

[1] . قرشی، سیدعلی اكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلامیه، ذیل ماده «وسل».

[2] . همان،‌ ذیل ماده «شفع».

[3] . مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، ج 1، ص 223.

[4] . نهج البلاغه، خطبه 110.

[5] . توبه/ 114.

[6] . به نقل از تفسیر نمونه، ج 4، ص 369؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 371.

[7] . یونس/ 49.

 

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. شوق دیدار، محمد مهدی ركنی، ص 198 ـ 220.

2. پیام قرآن، مكارم شیرازی، ج 6، ص 520 ـ 540.

3. تفسیر نمونه، مكارم شیرازی، ج 4، ص 365 ـ 371.

 


- نظرات (0)

مشیت الهی در هدایت و گمراهی

قرآن راهنمای تمام و کمال سعادت و خوشبختی بشر است  همه ما این را میدانیم و به آن اعتقاد داریم  و این را نیز میدانیم که باید در این کتاب مقدس و بزرگ تدبر و تعمق کرد چرا که کفایت به ظواهر آیات ممکن است به چالشی در ذهن ما مبدل شود و با بی پاسخ ماندن پرسش هایمان ممکن است با دسیسه شیطان و عوامل بیرونی به بیراهه رویم و از این دریای معرفت برای همیشه  محروم شویم  .

در تلاوت قرآن که بی نهایت بر آن تأکید شده و پاداش های بی بدیل خداوند متعال در ازای آن وعده داده است لازمه اش تدبر و تفکر است که در نتیجه آن چشم دل باز میشود و آن چه را قرآن به آن اشاره دارد را می بیند .

هنگام تلاوت قرآن باید متوجه بود که این کتاب سخن خدای عالم است پس امکان ندارد در آن خللی باشد اگر آیاتی را متوجه نشدیم و به نظرمان غریب آمد باید درباره شان اندیشید و هر جا که عقل ما نرسید باید پرسید و به تفاسیر اهل فن مراجعه کرد .

یکی از آیاتی که ممکن است حین قرائت قرآن برای شما ایجاد پرسش کرده باشد این  آیه شریفه است که : «فَإِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَ یهْدِی مَنْ یشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ»1؛ «خداست كه هر كه بخواهد گمراه مى كند و هر كه را بخواهد هدایت مى كند پس مبادا به سبب حسرت هاى [گوناگون براى هدایت آنان] جانت [از كف] برود قطعا خدا به آنچه مى كنند داناست».

 علاوه بر این آیه در قرآن آیات متعددى داریم که خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى کند و هر کس را بخواهد هدایت مى کند2 و یا هر کس را بخواهد عزت مى دهد و هر کس را بخواهد خوار مى کند،3 آیا این جبر نیست؟ چگونه با اختیار انسان سازگار است؟ با لطف و هدایت خدا چگونه سازگار است؟

 

در این باره به چند صورت جواب داده شده است:

1. گمراه کردن از سوى خدا به معناى واگذار کردن انسان گناهکار به حال خودش است نه این که خداوند کسى را گمراه کند. به طور مثال بچه اى که لج بازى مى کند. پدر و مادر دست او را رها مى کنند. همین قدر که او را رها مى کنند بچه یک مقدار که راه مى رود مى افتد و یا از چاله و جویب نمى تواند بپرد و مى افتاد و یا راه را گم مى کند و مى ترسد. رابطه انسان ها با خداوند نیز این طور است که همیشه انسان ها به کمک و لطف خداوند نیاز دارند. چه بدانند و چه ندانند. و خداوند به همه موجودات کمک مى کند و روزى آنها را مى رساند. خداوند متعال به واسطه لطف بی انتهایش  همه انسان ها را آگاه می کند یک پیامبر می فرستد و او همه  مردم را به راه خدا میخواند عده ای میشنوند و هدایت میشوند و عده ای سر به دشمنی بر میدارند و به خاطر امور دنیا حرف حق را نشنیده میگیرند این ها  این آیه شریفه در مورد اینان صدق میکند خودشان این را خواسته اند و خداوند متعال هم آنان را به حال خودشان وامیگذارد .

لذا گمراه کردن از سوى خدا نیز به همین معناست که آنها را رها مى کند نه این که آنها را گمراه مى سازد چون از سوى خدا به جز خوبى چیزى صادر نمى شود.

منظور از گمراهى کردن از سوى خداوند این است که هر گناهى از ما سر بزند مى توانیم به خدا نیز نسبت بدهیم چون قدرت گناه را خدا داده چرا مى توانم هم دروغ بگویم و هم راست. چون مختارم و خداوند است که مرا مختار خلق کرده پس نسبت دادن به او صحیح است چنان که درباره مرگ گاهى خداوند مى گوید: «ملک الموت» جان شما را مى گیرد و گاهى مى گوید ملائک و گاهى مى گوید «الله یتوفى الانفس»

علامه طباطبائى(ره) در این باره مى فرماید: «خداوند متعال براى انسان ها دو نوع هدایت دارد اما براى گناهکاران فقط یک گمراهى دارد. یک هدایت عام دارد براى همه ما، که رسول و کتاب را براى همه انسان ها فرستاده است و همگان را از عقل و فطرت بهره مند ساخته است. این همان هدایت عام براى همه انسان هاست. یک هدایت خاص نیز براى متقیان و اولیاء دارد نمى گذارد کج بروند بلکه دستگیریشان مى کند که از آن به هدایت پاداشى نیز یاد شده است. یعنى کسانى که به هدایت عام الهى پاسخ مثبت داده اند و رعایت تقوا و حجت الهى را داشته اند خداوند آنها را از لطف و هدایت ویژه اى بهره مند مى سازد.

قرآن

اما گمراهى و ضلالت عام از سوى خداوند نیست. یعنى این گونه نیست که خداوند شرایط گمراهى همه مردم را فراهم کند. اما گمراهى براى گروهى خاص از سوى خدا وجود دارد به این معنا که اگر کسى بدى کرد، به واسطه کار بدش خدا او را به حال خودش وا مى گذارد. مجبور به گناهش نکرده است، اسباب هدایت را هم فراهم کرده بود. اما چون شخص گناهکار به خطاى خودش ادامه داده است، خداوند او را به خودش واگذارش کرده است. بنابراین اگر خداوند کسى را گمراه مى کند. به واسطه سوء اختیار خود انسان است یعنى چون بد اختیار کرده است؛ به حال خودش واگذارش مى کند اما اگر خوب اختیار کرده بود خداوند هدایت خاص مى کرد.

2. استاد جوادى آملى پس از این که دیدگاه علامه طباطبائى را بیان مى فرماید در ادامه مى فرماید: عبارت «یضل مَن یشاء» دلالت دارد کسانى که بدى کرده اند و پس از مهلت الهى هم چنان اصرار به ظلم و بدى دارند. اینان سزاوار تنبیه اند و خداوند اینان را به ورطه گمراهى و سقوط مى کشاند که در اصطلاح «اضلال کیفرى» گفته مى شود. یعنى کسانى که شایستگى و لیاقت بهره مندى از ولایت الهى را ندارند. خداوند شیطان را بر آنها مسلط مى کند و آنان را رسوا و گرفتار مى سازد چنان که در قرآن مى خوانیم: «أِنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا؛ ما شیطان ها را بر کافران گماشته ایم تا آنان را تحریک و دگرگون کنند».4

بنابراین نسبت به کسانى که به طور عمدى کافرند و اصرار بر ادامه گناه دارند تنها واگذاردن به حال خودشان نیست بلکه خداوند آنها را در گرفتارى ها غوطه ور مى سازد.

3. منظور از گمراهى کردن از سوى خداوند این است که هر گناهى از ما سر بزند مى توانیم به خدا نیز نسبت بدهیم چون قدرت گناه را خدا داده چرا مى توانم هم دروغ بگویم و هم راست. چون مختارم و خداوند است که مرا مختار خلق کرده پس نسبت دادن به او صحیح است چنان که درباره مرگ گاهى خداوند مى گوید: «ملک الموت» جان شما را مى گیرد و گاهى مى گوید ملائک و گاهى مى گوید «الله یتوفى الانفس» چه کسى به عزرائیل این قدرت و اختیار را داده؟ خدا. پس هم صحیح است بگویى عزرائیل جان گرفت و هم صحیح است بگوئى خداوند جان او را گرفت.

خداوند متعال براى انسان ها دو نوع هدایت دارد اما براى گناهکاران فقط یک گمراهى دارد. یک هدایت عام دارد براى همه ما، که رسول و کتاب را براى همه انسان ها فرستاده است و همگان را از عقل و فطرت بهره مند ساخته است. این همان هدایت عام براى همه انسان هاست. یک هدایت خاص نیز براى متقیان و اولیاء دارد نمى گذارد کج بروند بلکه دستگیریشان مى کند که از آن به هدایت پاداشى نیز یاد شده است.
حیات در قرآن و روایات

حال اگر من کارى کنم، اگر خداوند در آن به طور مستقیم دخالت داشته باشد و اجبار مستقیم باشد به این که آن دروغ را بگویم؛ این جبر است و جهنم رفتنش قبیح است اما اگر فقط در همین حد باشد چون خدا من را مختار آفرید مى توانم بگویم خدا این کار را کرد.اما بدیهى است که خداوند مقصر نیست. اگر چه خداوند قدرت داده است و این کار به او نیز انتساب دارد. اما چون خداوند به گناه بندگانش راضى نیست این انتساب نشانه جبر نیست و قبیح نیست و به عبارتى مى توان گفت که بنابر مشیت و اراده عمومى خداوند افعال به خداوند انتساب دارند اما برخى کارها مورد دستور و رضایت خداوند نیز مى باشد که واجبات و مستحبات را شامل مى شود و برخى کارها حتى مورد نکوهش و بازداشت خداوند است که محرمات و مکروهات را شامل مى شود.

بنابراین از یک سو به عنوان مشیت عمومى و نظام عمومى جهان همه خیر و شر به خداوند انتساب دارد. چنان که در قرآن مجید مى خوانیم: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ یقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِک قُلْ کلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یکادُونَ یفْقَهُونَ حَدِیثاً؛ و اگر (پیشامد) خوبى به آنان برسد، مى گوید: «این از جانب خدا است»؛ و چون صدمه اى به ایشان برسد، مى گویند: «این از طرف توست» بگو: «همه از جانب خداست» (آخر) این قوم را چه شده است که نمى خواهند سخنى را (درست) دریابند».5

اما از سوى دیگر از آنجا که خداوند تنها به خیر و خوبى دستور مى دهد و تنها به خوبى ها رضایت دارد، سزاوار است که تنها خوبى ها به خداوند نسبت داده شود و بدى ها به خود انسان نسبت داده شود زیرا سبب و منشأ بدى خود انسان خطاکار مى باشد. به همین جهت در آیه بعد مى خوانیم: «ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک؛ هر چه از خوبى ها به تو مى رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى رسد از خود توست».6

 

نتیجه :

اگر در برخى آیات گمراه شدن یا جهنمى شدن برخى انسان هاى خطاکار و یا تبهکاران را به خداوند نسبت مى دهد، به جهت آن است که آنها به سوء اختیار خود راه کژى و انحراف را در پیش گرفته اند و اراده خداوند بر این قرار گرفته؛ کسانى که شایستگى و لیاقت ولایت خدا را ندارند از طریق شیطان و وسوسه ها گمراه شوند و اراده و قدرت خداوند بر این قرار گرفته کسانى که در جهت بهشتى شدن تلاش نکرده اند بلکه به طور عمد و جسارت راه انحراف را در پیش گرفته اند به جهنم وارد سازد. بهترین دلیل بر اینکه این گونه آیات، با اختیار انسان منافات ندارد بلکه هدایت و گمراهى نتیجه عملکرد خود انسان مى باشد. این است که در پایان آیه آمده «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ»؛ «خداوند به آنچه انجام مى دهند آگاه است».

پی نوشت ها:

1) فاطر ، آیه 8.

2) فاطر ، آیه 8.

3) آل عمران ، آیه 23.

4) مریم، آیه 83.

5) نساء، آیه 78.

6) نساء ، آیه 79.


- نظرات (0)