سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

4 باری که شیطان فریادکشید

شیطان

محتوای سوره مبارکه حمد

سوره حمد كه نام دیگرش «فاتحه الكتاب» است، هفت آیه دارد1  و تنها سوره‏اى است كه بر هر مسلمانى واجب است حداقل روزانه ده بار آن را در نمازهاى شبانه روزى بخواند وگرنه نماز او باطل است. «لا صلاة الّا بفاتحه الكتاب»2 بنا به روایت جابر بن عبد اللّه انصارى از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله): این سوره بهترین سوره‏هاى قرآن است.3

آیات سوره‏ى مباركه فاتحه، اشاراتى در باره‏ى خداوند و صفات او، مسأله معاد، شناخت و درخواست رهروى در راه حقّ و قبول حاكمیت و ربوبیّت خداوند دارد. همچنین به ادامه‏ى راه اولیاى خدا، ابراز علاقه و از گمراهان و غضب‏شدگان اعلام بیزارى و انزجار شده است. سوره‏ى حمد همانند خود قرآن مایه‏ى شفاست، هم شفاى دردهاى جسمانى و هم شفاى بیمارى‏هاى روحى.4

 

درسهاى تربیتى سوره‏ى حمد

در تفسیر نمونه به مواردی از اثرات تربیتی سوره حمد اشاره شده است كه با توجه و عمل به هركدام از این موارد، انسان هرچه بیشتر در راه شناخت و نزدیكی به پروردگار قرار می‌گیرد:

1- انسان در تلاوت سوره‏ى حمد با «بِسْمِ اللَّهِ» از غیر خدا قطع امید مى‏كند.

2- با «رَبِّ الْعالَمِینَ» و «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» احساس مى‏كند كه مربوب و مملوك است و خودخواهى و غرور را كنار مى‏گذارد.

3- با كلمه «عالمین» میان خود و تمام هستى ارتباط برقرار مى‏كند.

4- با «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خود را در سایه لطف او مى‏داند.

5- با «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» غفلتش از آینده زدوده مى‏شود.

6- با گفتن «إِیَّاكَ نَعْبُدُ» ریا و شهرت طلبى را زایل مى‏كند.

7- با «إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» از ابرقدرت‏ها نمى‏هراسد.

8- از «أَنْعَمْتَ» مى‏فهمد كه نعمت‏ها به دست اوست.

9- با «اهْدِنَا» رهسپارى در راه حقّ و طریق مستقیم را درخواست مى‏كند.

10- در «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» همبستگى خود را با پیروان حقّ اعلام مى‏كند.

11- با «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و «ولَا الضَّالِّینَ» بیزارى و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز مى‏دارد.

 

سوره حمد، اساس قرآن است‏

در حدیثى از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم كه: «الحمد ام القرآن‏» و این به هنگامى بود كه جابر بن عبداللَّه انصارى خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «الا اعلمك افضل سورة انزلها اللَّه فى كتابه؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى یا رسول اللَّه! علمنیها، فعلمه الحمد، ام الكتاب‏». آیا برترین سوره‏اى را كه خدا در كتابش نازل كرده به تو تعلیم كنم، جابر عرض كرد آرى پدر و مادرم به فدایت باد، به من تعلیم كن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) سوره حمد كه ام الكتاب است به او آموخت، سپس اضافه فرمود این سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ.5

و نیز از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمود: «و الذى نفسى بیده ما انزل اللَّه فى التوراة، و لا فى الزبور، و لا فى القرآن مثلها، هى ام الكتاب‏»، قسم به كسى كه جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجیل و نه در زبور، و نه حتى در قرآن، مثل این سوره را نازل نكرده است، و این ام الكتاب است.6

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‏خوانیم‏: «شیطان چهار بار فریاد كشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود كه از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود كه سوره حمد نازل شد»!

وجه توحیدی سوره حمد

سوره حمد

در حقیقت سوره حمد هم بیانگر توحید ذات است، هم توحید صفات، هم توحید افعال، و هم توحید عبادت. و به تعبیر دیگر این سوره مراحل سه‏گانه ایمان: اعتقاد به قلب، اقرار به زبان، و عمل به اركان را در بر دارد، و مى‏دانیم« ام» به معنى اساس و ریشه است.

شاید به همین دلیل است كه« ابن عباس» مفسر معروف اسلامى مى‏گوید: «ان لكل شى‏ء اساسا ... و اساس القرآن الفاتحة»، هر چیزى اساس و شالوده‏اى دارد ... و اساس و زیر بناى قرآن، سوره حمد است. روى همین جهات است كه در فضیلت این سوره از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده: «ایما مسلم قرأ فاتحه الكتاب اعطى من الاجر كانما قرأ ثلثى القرآن، و اعطى من الاجر كانما تصدق على كل مؤمن و مؤمنه‏»، هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او به اندازه كسى است كه دو سوم قرآن را خوانده است (و طبق نقل دیگرى پاداش كسى است كه تمام قرآن را خوانده باشد) و گویى به هر فردى از مردان و زنان مؤمن هدیه‏اى فرستاده است.7

تعبیر به دو سوم قرآن شاید به خاطر آنست كه بخشى از قرآن توجه به خدا است و بخشى توجه به رستاخیز و بخش دیگرى احكام و دستورات است كه بخش اول و دوم در سوره حمد آمده، و تعبیر به تمام قرآن به خاطر آن است كه همه قرآن را از یك نظر در ایمان و عمل مى‏توان خلاصه كرد كه این هر دو در سوره حمد جمع است.

 

سوره حمد افتخار بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله)‏

جالب اینكه در آیات قرآن سوره حمد به عنوان یك موهبت بزرگ به پیامبر(صلی الله علیه و آله) معرفى شد، و در برابر كل قرآن قرار گرفته است، آنجا كه مى‏فرماید: «وَ لَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»، ما به تو سوره حمد كه هفت آیه است و دو بار نازل شده دادیم همچنین قرآن بزرگ بخشیدیم (سوره حجر آیه 87).

قرآن با تمام عظمتش در اینجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است، نزول دوباره آن نیز به خاطر اهمیت فوق العاده آن است. همین مضمون در حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است كه فرمود: «ان اللَّه تعالى افرد الامتنان على بفاتحة الكتاب و جعلها بازاء القرآن العظیم و ان فاتحة الكتاب اشرف ما فى كنوز العرش»، خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بالخصوص بر من منت نهاده و آن را در برابر قرآن عظیم قرار داده، و سوره حمد با ارزشترین ذخائر گنجهاى عرش خدا است»!8

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‏خوانیم‏: «شیطان چهار بار فریاد كشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود كه از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود كه سوره حمد نازل شد»! 9

در عیون اخبار الرضا(علیه السلام) در حدیثى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم:

خداوند متعال چنین فرموده: من سوره حمد را میان خود و بنده‏ام تقسیم كردم نیمى از آن براى من، و نیمى از آن براى بنده من است، و بنده من حق دارد هر چه را مى‏خواهد از من بخواهد:

هنگامى كه بنده مى‏گوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند بزرگ مى‏فرماید بنده‏ام بنام من آغاز كرد، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر بركت كنم، و هنگامى كه مى‏گوید «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» خداوند بزرگ مى‏گوید بنده‏ام مرا حمد و ستایش كرد، و دانست نعمتهایى را كه دارد از ناحیه من است، و بلاها را نیز من از او دور كردم، گواه باشید كه من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمتهاى دنیاى او مى‏افزایم، و بلاهاى آن جهان را نیز از او دفع مى‏كنم، همانگونه كه بلاهاى دنیا را دفع كردم. و هنگامى كه مى‏گوید « الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند مى‏گوید: بنده‏ام گواهى داد كه من رحمان و رحیمم، گواه باشید بهره او را از رحمتم فراوان مى‏كنم، و سهم او را از عطایم افزون مى‏سازم. و هنگامى كه مى‏گوید « مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» او مى‏فرماید: گواه باشید همانگونه كه او حاكمیت و مالكیت روز جزا را از آن من دانست، من در روز حساب، حسابش را آسان مى‏كنم، حسناتش را مى‏پذیرم، و از سیئاتش صرف نظر مى‏كنم. و هنگامى كه مى‏گوید « إِیَّاكَ نَعْبُدُ» خداوند بزرگ مى‏گوید بنده‏ام راست مى‏گوید، تنها مرا پرستش مى‏كند، من شما را گواه مى‏گیرم بر این عبادت خالص ثوابى به او مى‏دهم كه همه كسانى كه مخالف این بودند به حال او غبطه خورند. و هنگامى كه مى‏گوید « إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» خدا مى‏گوید: بنده‏ام از من یارى جسته، و تنها به من پناه آورده گواه باشید من او را در كارهایش كمك مى‏كنم، در سختیها به فریادش مى‏رسم، و در روز پریشانى دستش را مى‏گیرم. و هنگامى كه مى‏گوید « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ ...» (تا آخر سوره) خداوند مى‏گوید این خواسته بنده‏ام بر آورده است، و او هر چه مى‏خواهد از من بخواهد كه من اجابت خواهم كرد آنچه امید دارد، به او مى‏بخشم و از آنچه بیم دارد ایمنش مى‏سازم.

هنگامى كه بنده مى‏گوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند بزرگ مى‏فرماید بنده‏ام بنام من آغاز كرد، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر بركت كنم

خلاصه‏

خلاصه مفهوم سوره حمد، این است كه خداوند نخست خودش را با اوصاف كمال و جمالش تمجید و توصیف مى‏كند و با افعال و اوصاف متعالى‏اش خود را معرفى مى‏نماید: تربیت عمومى، رحمت عامّه و سلطنت روز جزا را كه از آن او است، به بشر یادآورى مى‏كند، آن‏گاه نتیجه‏گیرى مى‏كند كه عبادت، پرستش و استعانت اختصاص به خدا دارد و جز او كسى سزاوار ستایش وپرستش نیست، این است كه باید تنها خدا را پرستش نمود و از او یارى و مدد خواست.

سپس راه دعا و نیایش را به انسان‏ها تعلیم مى‏كند و تذكرشان مى‏دهد كه از خداوند درخواست كنند تا آنان را به صراط مستقیم و راه راست و به سوى سعادت جاودانى هدایت‏شان كند، به یك حیات جاودانه و زندگى ابدى و به نعمت‏هاى غیر قابل زوال و پایان ناپذیرشان برساند و در نور و روشنایى كه تاریكى و ظلمتى بعد از آن وجود ندارد، قرارشان دهد.

و در آخرین مرحله این نكته را بیان مى‏كند كه راه مستقیم و هدایت به كسانى اختصاص دارد كه خداوند با رحمت و فضل خویش آن‏ها را مشمول رحمت بى‏پایان و نعمت‏هاى فراوان خویش ساخته و الطاف خاصى مبذولشان داشته است و این راه با راه كسانى كه مورد خشم و غضب خدا قرار گرفته‏اند و با راه كسانى كه از راه صحیح منصرف گردیده‏اند، متمایز و جداست.

بنابراین، سوره حمد از چهار بخش تشكیل یافته و هر بخش هدفى در بر دارد و مجموعا چهار هدف عالى و مهم را تعقیب مى‏كند:

1- خدا را با صفات عالى و كمالى‏اش براى انسان‏ها توصیف و معرفى مى‏كند.

2- عبادت، پرستش و استعانت مخصوص به خداست و جز او كسى سزاوار آن نیست.

3- هدایت به راه راست و شناخت راه راست و راه نیكان را باید از پیشگاه الهى خواست و در راهیابى از او مدد و یارى جست.

4- راه نیكان از راه خشم زدگان (مغضوبین) و از راه گمراهان (ضالّین) متمایز و جداست.

                 

1- عدد هفت، عدد آسمان‏ها، ایّام هفته، طواف، سعى بین صفا و مروه و پرتاب سنگ به شیطان نیز مى‏باشد.

2- مستدرك، ج 4، ح 4365.

3- بحارالانوار، ج 92، ص 257.

4- علّامه امینى قدس سره در تفسیر فاتحة الكتاب، روایات زیادى را در این زمینه نقل نموده است.

5- "مجمع البیان" و" نور الثقلین" آغاز سوره حمد.

6- همان مأخذ.

7- مجمع البیان آغاز سوره حمد

8- تفسیر برهان جلد اول صفحه 26 طبق نقل تفسیر البیان‏

9- نور الثقلین جلد اول صفحه 4

منابع:

ــ تفسیر نور، ج‏1

ــ تفسیر نمونه، ج‏ 1

ــ تفسیر روشن، ج‏

ــ تفسیر جامع، ج‏ 1

 


- نظرات (0)

راهی برای زیبا جلوه کردن!

تجمل

 

از اهمیت زیبایی برای افراد در دنیای پیرامون ما همین بس که ایران جزو 10 کشور اول جهان در استفاده از مواد آرایشی و گریم قرار گرفته و با داشتن 67 درصد مصرف‌کننده لوازم آرایشی و گریم رتبه 6 جهانی و رتبه دوم خاورمیانه را به نام خود ثبت کرده است.(صدای شیعه)

 

برای کسب عنوان(زیباترین‌ها) افراد دست به کارهای مختلفی می‌زنند:

1) ثروت

عده ای برای کسب عنوان زیبایی ثروت را انتخاب می‌کنند .

(زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَوتِ مِنَ النِّساءِ والبَنینَ والقَنـطیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ والفِضَّةِ والخَیلِ المُسَوَّمَةِ والاَنعـمِ والحَرثِ ذلِکَ مَتـعُ الحَیوةِ الدُّنیا واللّهُ عِندَهُ حُسنُ المَـاب: دوستیِ خواستنی‌ها[ی گوناگون] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‌های نشان‌دار و دام‌ها و کشتزار[ها] برای مردم آراسته شده، [لیکن] این جمله، مایه تمتّع زندگی دنیاست، و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست.)(آل عمران:14)

2) وسیله نقلیه

عده ای برای اینکه در جامعه زیبا جلوه کنند سعی می‌کنند بهترین وسیله نقلیه را سوار شوند .

(والاَنعـمَ خلق‌ها لَکُم فیها دِفءٌ ومَنـفِعُ ومِنها تَأکُلون * والخَیلَ والبِغالَ والحَمیرَ لِتَرکَبوها و زینَةً و یَخلُقُ ما لا تَعلَمون: و چارپایان را برای شما آفرید: در آن‌ها برای شما [وسیله] گرمی و سودهایی است، و از آن‌ها می‌خورید. و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آن‌ها سوار شوید و [برای شما] تجمّلی [باشد]، و آنچه را نمی‌دانید می‌آفریند.)(النحل: 5)

3) جواهرات و لباس‌های گران قیمت

عده ای دیگر هم برای زیباجلوه کردن خود از انواع لباس‌های فاخر و جواهرات زیبا استفاده می‌کنند:

(وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَی الْفُلْکَ فیهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ: و دو دریا یکسان نیستند: این یک، شیرینِ تشنگی‌زدا [و] نوشیدنش گواراست؛ و آن یک، شورِ تلخ‌مزه است؛ و از هر یک گوشتی تازه می‌خورید و زیوری که آن را بر خود می‌پوشید بیرون می‌آورید؛ و کشتی را در آن، موج ‌شکاف می‌بینی تا از فضلِ او [روزی خود را] جستجو کنید، و امید که سپاس بگزارید.( فاطر: 12)

خداوند متعال در جواب این پرسش مهم یکی از صفات کافران را این‌گونه بیان می‌کند که این گروه ملاک ارزش گزاری انسان‌ها را همین زیبایی‌هایی ظاهری اعم از چهره و لباس و ثروت و امکانات بیان می‌کنند

خداوند متعال با مدیریت کامل و منحصر به فردی که بر ابعاد جسمی و روحی انسان دارد بر این ویژگی مورد علاقه انسان‌ها تاکید ویژه ای دارد و افراد را از بکارگیری وسائلی که فکر می‌کنند به وسیله آن‌ها زیبا جلوه می‌کنند نهی نکرده است و از طرفی دیگر  کسانی که خود را از استفاده کردن از این وسائل زیبایی محروم می‌کنند منع کرده است و فرموده است:

(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ: [ای پیامبر] بگو: «زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده، و [نیز] روزی‌های پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده؟» بگو: «این [نعمت‌ها] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند و روز قیامت [نیز] خاصّ آنان می‌باشد.» این گونه آیات [خود] را برای گروهی که می‌دانند به روشنی بیان می‌کنیم).(الأعراف: 32)

اما آیا به راستی این صفات به خوبی و به نحو احسن می‌توانند زیبایی‌های یک فرد را بیان کنند و اینکه صرفاً شخصی مالک یک چهره زیبا شد و یا خانه ای با منظره ای زیبا بدست آورد می‌تواند ملاک زیبایی افراد را بیان کند و یا اینکه علاوه بر این عوامل ملاک‌های دیگری نیز برای زیبا تر جلوه کردن نیاز است؟

اخلاق

خداوند متعال در جواب این پرسش مهم یکی از صفات کافران را این‌گونه بیان می‌کند که این گروه ملاک ارزش گزاری انسان‌ها را همین زیبایی‌هایی ظاهری اعم از چهره و لباس و ثروت و امکانات بیان می‌کنند:

(وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَریقَیْنِ خَیْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا: و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، کسانی که کفر ورزیده‌اند به آنان که ایمان آورده‌اند می‌گویند: «کدام یک از [ما] دو گروه جایگاهش بهتر و محفلش آراسته‌تر است) (مریم: 73)

و با بیان ویژگی این گروه بر این نکته تاکید می‌کند که زیبایی‌های ظاهری هرگز به تنهایی نمی‌تواند ملاک ارزش گزاری انسان‌ها و ملاکی برای انتخاب زیباترین افراد باشد چرا که در کنار این زیبایی‌ها, افراد به زیبایی‌های دیگری نیاز دارند و که در سایه سار آن صفات  می‌توانند این عنوان را برای خود کسب کنند, صفاتی که هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌توان با پول و ثروت  خرید و فروش کرد و بدون آن‌ها تصاحب عنوان زیبایی کاملاً غصبی و به دور از اخلاق می‌باشد .

 

اگر شما می‌خواهید زیبا جلوه کنید باید:

1) اخلاق زیبا و نیکو داشته باشید :

حسن خلق و اخلاق زیبا یکی از بهترین و مهم‌ترین ملاک‌ها برای تشخیص زیبایی افراد است ویژگی منحصر به فردی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آن را یکی از اهداف رسالت خود بیان می‌کند. این ویژگی علاوه بر اینکه یکی از ملاک‌های مهم برای ارزیابی زیبایی افراد است خود منشأ آثار مهمی است که به بخشی از آن‌ها اشاره می‌کنیم :

پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرم خو [و پُر مِهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند
الف) انسان را در زمره بهترین بندگان خداوند قرار می‌دهد ,چرا که آن‌ها با اخلاقی نیکو و زیبا با جاهلان و نادانان در جامعه معاشرت دارند :

(و عِبادُ الرَّحمنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَی الارضِ هَونًا و اذا خاطَبَهُمُ الجهِلونَ قالوا سَلاما: و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین به نرمی گام برمی‌دارند؛ و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می‌دهند.)(الفرقان: 63)

ب) مهم‌ترین راز برای نفوذ در قلب‌هاست:

(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرم خو [و پُر مِهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند.)( آل عمران: 159)

 

2) گذشت را سرلوحه زندگی خود قرار دهید :

(ولا تَستَوِی الحَسَنَةُ ولَا السَّیّئَةُ ادفَع بِالَّتی هِیَ احسَنُ فَاذا الَّذی بَینَکَ وبَینَهُ عَدوَةٌ کَانَّهُ ولِیٌّ حَمیم: و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل می‌گردد.)(فصلت: 34)

 

3) به زیبایی و نیکویی سخن بگویید :

(وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ : و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید، و با مردم [به زبانِ] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زکات را بدهید»؛ آنگاه، جز اندکی از شما، [همگی] به حالت اعراض روی برتافتید.)(البقرة: 83)



- نظرات (0)

نعمت ها ملاک ارزش نیستند!

پشتکار

ما با توجّه به این که بدون اختیار، با یک سری سرمایه‌ها و امکانات وارد این جهان شده‌ایم و بدون اختیار، این‌ها را از ما می‌گیرند نتیجه می‌گیریم و کشف می‌کنیم که نعمت‌ها و داده‌ها ملاک افتخار و امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت‌ساز هستند؛ (لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ)[1]

سرمایه‌ها و نعمت‌ها ملاک ارزش نیستند؛ زیرا انسان در به دست آوردن آن‌ها نقشی نداشته است. بنابراین مزد و اجر انسان نمی‌تواند بر اساس سرمایه‌ها و داده‌ها باشد. حتی مزد و اجر انسان براساس سودها و بازدهی‌ها هم نمی‌تواند باشد؛ چون سود و بازدهی هم رابطه‌ای مستقیم با سرمایه‌ها و داده‌ها دارد.

فرض کنید پدری به یکی از فرزندانش یک میلیون تومان بدهد و به پسر دیگرش صد تومان و به آن‌ها بگوید بروید با این پول‌ها کار کنید تا به شما مزد بدهم و آنها بعد از چند ماه کار نزد پدرشان برگردند. حال اگر آن یکی که یک میلیون تومان داشته است، یک میلیون سود کرده باشد و دیگری که صد تومان داشته هزار تومان سود کرده باشد، اگر پدرشان بخواهد بین آن دو عدالت برقرار کند نه می‌تواند بر اساس سرمایه‌ها به آن‌ها مزد بدهد، زیرا سرمایه را خودش به آن‌ها داده است و نه می‌تواند بر اساس سود مزد بدهد، زیرا سود هم رابطه ی مستقیمی با سرمایه دارد؛ بنابراین باید نسبت سود به سرمایه را در نظر بگیرد.

نسبت سود به سرمایه یعنی سعی و تلاش؛ چون آن چیزی که مربوط به انسان است سعی و تلاش اوست؛ یعنی نسبت سود به سرمایه، نسبت عمل به توانمندی، نسبت بازدهی به داده. بنابراین مزد آن برادر که هزار تومان سود آورده است ده برابرِ برادر دیگر است؛ چون سعی او هزار درصد است و سعی برادرش که یک میلیون سود کرده، صد درصد بوده است.

پس مزد و اجر انسان براساس نسبت سود به سرمایه، نسبت بازدهی به داده، نسبت عمل به توانمندی می‌باشد و نام این نسبت، سعی و تلاش است. نه سرمایه‌ها دارایی انسان هستند نه سودها، نه داده‌ها و نه بازدهی‌ها، بلکه نسبت سودها و بازدهی‌ها به سرمایه‌ها و داده‌ها؛ یعنی دارایی انسان فقط سعی و تلاش او است؛ (لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلّا ما سَعی) [2].

داده‌ها ملاک امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت ساز هستند، بخل انسان و حرص او و طمع او و حسد او و کبر و غرور و عُجب او مداوا و تبدیل می‌شود؛ زیرا بخیل کسی است که نعمت را در خود نگه می‌دارد اما وقتی انسان فهمید این نعمت مسئولیت دارد، باید آن را در جایگاه خودش خرج کند

بنابراین اگر پیرزنی کل دارایی‌اش روزی یک نان باشد - که این نان هم رزق اوست ـ و نصف نانش را در راه خداوند ببخشد، اجرش مساوی است با میلیاردری که تمام پس اندازش را ببخشد و درآمد روزش را نیز ببخشد و آن وقت، نصف رزق و روزی‌اش را نیز ببخشد. این است که ابوذر؛ می‌فرماید: من فقر را بیشتر از ثروت دوست دارم و مریضی را بیشتر از سلامت؛ چون او در حضوریات خود فکر کرده بود و دانسته بود که نعمت‌ها و داده‌ها ملاک افتخار و امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت ساز هستند. «اكثر عبادة ابوذر التفكر والاعتبار». 

 

قانون تبدیل

با توجّه به این شناخت که داده‌ها ملاک امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت ساز هستند، بخل انسان و حرص او و طمع او و حسد او و کبر و غرور و عُجب او مداوا و تبدیل می‌شود؛ زیرا بخیل کسی است که نعمت را در خود نگه می‌دارد اما وقتی انسان فهمید این نعمت مسئولیت دارد، باید آن را در جایگاه خودش خرج کند؛ مانند کارمند بانکی که صدها میلیون به او سپرده باشند. او این پول‌ها را برای خود نگه نمی‌دارد بلکه هر چه سریع‌تر آن‌ها را در جایگاه خود رد می‌کند. با همین استدلال، حرص انسان نیز مداوا می‌شود؛ مانند همان کارمند بانک که هیچ وقت حرص نمی‌زند که پول بیشتری به او بسپارند.

حرص یعنی حالتی که انسان دوست دارد نعمت‌ها را جمع آوری کند. هم‌چنین طمع انسان مداوا می‌شود. طمع یعنی طلب نعمت. آن کارمند طمع ندارد که پول به من بسپارید. هم‌چنین حسد انسان مداوا می‌شود. حسود کسی است که از این که نعمتی را در دست دیگری ببیند، ناراحت می‌شود.

نسبت سود به سرمایه یعنی سعی و تلاش؛ چون آن چیزی که مربوط به انسان است سعی و تلاش اوست؛ یعنی نسبت سود به سرمایه، نسبت عمل به توانمندی، نسبت بازدهی به داده

به عنوان مثال، کارمند بانکی که امروز پولی به او نسپرده باشند، نسبت به کارمند دیگری که به او پول فراوانی سپرده باشند حسادت نمی‌ورزد و تازه خوشحال هم می‌شود. و متکبر کسی است که تکیه گاهی از امکانات و نعمت‌ها دارد و به همین خاطر زیر بار حق نمی‌رود و بر حکم حق، سرکشی می‌کند. اما این کارمند بانک، دیگر بر حکم رئیس خود سرکشی نمی‌کند و به خاطر پولی که در دستش است کبر نمی‌ورزد. و آدم مغرور کسی است که فریب نعمت‌ها را خورده و امکانات و داده‌ها را ملاک افتخار گرفته، که باز در مثال فوق می‌بینیم که آن کارمند غروری بر نمی‌دارد و این به خاطر شناختی است که از مسئولیت خود نسبت به امکانات و داده‌ها دارد. و آدمی که نعمت‌ها را از خود خیال می‌کند و نسبت نعمت را از مُنعم می‌بُرد و از ولیّ نعمت رو برمی‌گیرد، چنین آدمی گرفتار عُجب شده است، که در مثال فوقْ کارمند بانک، امکانات و داده‌ها و نعمت‌ها را از خود نمی‌بیند و... در نتیجه گرفتار عُجب نمی‌شود و به جای عُجب و کبر و غرور، دارای خضوع و خشوعی می‌شود که نکند از عهده ی مسئولیت به درستی بر نیاید. این گونه است که یک غریزه و سیئه با شناخت و با عشق و ایمان ترکیب می‌شود و تبدیل به حسنه می‌شود؛ (...یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ...)[3]

 

پی نوشت ها:

[1]. تین: 4.

[2]. تین: 7.

[3]. أَوَلَمْ یَتَفَكَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى ... آیه ی 8 سوره ی روم.

منبع: سایت لیلة القدر ؛ اندیشه‌های پنهان، نوشته حجت الاسلام علاء الدین اسکندری، ص 126.

 


- نظرات (0)

وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی

روز : 1
بخواند دعائى را كه (سيد) نقل كرد: (( اللهم انت اله كل شى ء الخ ‌)) .

روز : 2

در اين روز، سنه 296، (مونس خادم ) بامر (مقتدر بالله ) عباسى ، (عبدالله بن معتز) را بكشت و بسبب آنكه (مقتدر) را از خلاف خلع كرده بود و مردم را به بيعت خو خوانده بود و (ابن معتز) درادبيت و شعر، معروف بوده و صاحب تصنيفات است و نزد (مبرد) و (ثعلب )تملذ كرده بود و با اهل بيت اطهار در طريق نصب و عناد بوده و قصيده گفته در مفاخرت (آل عباس ) بر (آل ابوطالب ) و رد كرده آنرا بقصيده خود (قاضى ابوالقاسم على بن محمد تنوخى ).
روز : 4
در اين روز، سنه 232، بقول (كفعمى ) و (فيض ) ولادت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام واقع شده و مشهور هشتم و دهم است .
روز : 5
در اين روز، سنه 248، (منتصر بالله ) خليفه عباسى وفات كرد. (مسعودى ) گفته كه (منتصر) مردى عطوف و رؤ ف بر اهل بيت و رسولخدا(ص ) و آل على عليه السلام بود و بعكس پدرش (متوكل ) بود در حالات خود، و با (آل ابوطالب ) احسان ميكرد و بهيچوجه متعرض ايشان نميگشت و مانع نشد احدى را از زيارت قبر حسين عليه السلام و امر كرد (فدك ) را باولاد امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام رد كنند و اوقاف (آل ابواطالب ) را اطلاق نمايند و كسى متعرض شيعيان على نشود و از براى علويين و علويات (مدينه ) اموالى فرستاد كه بر ايشان بخش كنند.
روز : 6
در اين روز، سنه 125، (هشام بن عبدالملك مروان ) بسن پنجاه و سه در (رصافه قنسرين ) وفات كرد. مدت سلطنتش قريب بيست سال بوده و او مردى احول و غليظ و بد خو و موصوف بحرص و بخل بوده و آنچه از اموال در خزينه جمع آورد هيچيك از خلفاى سابقين بر اندوخته نكرده بوند و چون وفات كرد، (وليد بن يزيد) طريق احتياط پيش داست و از مالهاى اندوخته او صرف كفن و دفن او ننمود، بلكه از قرض و عاريه او را تجهيز كرد و در (اخبارالدول ) است كه ما بين (هشام ) و (وليد) منافرت بود، لاجرم پس از مرگ (هشام )، (وليد) او را غسل نداد و كفن نكرد و بعنوان احتياط تا آنكه جيفه او گنديد و (هشام ) مردى با تدبير و سياس بوده .
گويند كه از بنى اميه سه نفر در امور سياسى ، بى نظير بودند: (معاوية بن ابى سفيان ) و (عبدالملك مروان ) و (هشام ) و از بنى عباس (منصور دوانيقى ) در امور سياسى تقليد (هشام ) ميكرد و زمانى سخت تر از زمان او بر رعيت نگذشت .
و در اين روز، سنه 816، وفات كرد در (شيراز)، (شريف الدين على بن محمد الحسينى الجرجانى الاسترآبادى ) مشهور به (مير سيد شريف ) فاضل معروف ، صاحب شرح مواقف قاضى عضد و تعليقات بر شمسيه و بر مطول و غيره معاصر (سعدالدين تفتازانى ) و تمليذ (قطب الدين رازى ) بوده و در مذهب او اختلاف است ، اكثر علماء شيعه او را سنى ميدانند و (قاضى نورالله ) او را حكماء و علماء مذهب شيعه شمرده و استشهاذ كرده و بتصريح تلميذ او (سيد محمد نوربخش ) و تنصيص (شيخ محمد بن ابى جمهور احسائى ) و گفته : (به ما هتاب چه حاجت شب تجلى را) ولكن فرزند او (سيد شمس الدين محمد) شيعى امامى است و فرزندش (ميرزا محمد على )معروف به (ميرزا مخدوم شريفى ) سنى بلكه ناصبى است و او است كه (سلطان شاه اسماعيل ثانى ) را، سنى كرد و كتاب هم در رد شيعه نوشته موسوم به (نواقص الروافض ) و (قاضى نورالله ) نورالله مرقده ، ردى بر آن نوشته ، مسمى به (مصائب النواصب ) و پسر ميرزا مخدوم ، ابوالفتح شريفى ، صاحب آيات الاحكام شيعه و امامى و مصداق : (( يخرج الحى من الميت )) ، چنانچه پدرش مصداق : (( يخرج الميت من الحى )) است .
بالجلمه گويند كه چون (مير سيد شريف ) خواست دنيا را وداع كند، پسرش باوى گفت : بابا! مرا وصيتى كن . (مير سيد شريف ) گفت : (بابا بحال خود باش ).
پسر مضمون كلام پدر را بشعر در آورده و گفته :

مرا مير سيد شريف آن بحرز خار
كه رحمت برروان پاك او باد
وصيت كرد و گفت ارزانكه خواهى
كه باشد در قيامت جا تو شاد
چنان مستغرق احوال خود باش
كه از حال كسى نايد ترا ياد
روز : 8
در اين روز، سنه 232، بقول جمعى از علماء، ولادت حضرت عسكرى عليه السلام ، واقع شد.
و در اين روز، سنه 357، (حارث بن سعيد ابن حمدان بن حمدون ) معروف به (ابوفراس ) پسر عم (سيف الدوله ) و (ناصرالدوله ) وفات كرد و بنوحمدون در زمان بنى عباس امارت و رياست داشتند و ديار (ربيعه ) و (موصل ) در اداره ايشان بوده و (ابوفراس ) در ادبيت و فضل و كمال شجاعت و شعر مشهور بوده و در فصاحت و حلاوت و عذوبت شعر، ممتاز بوده و نظيرى از براى او نبود جز (عبدالله بن معتز بالله ) و اهل صنعت ، (ابوفراس ) را اشعر از او گفته اند و (متنبى ) شاعر، تصديق داشت او را و (صاحب ابن عباد) در حق او گفته :
(( بدء العشر بملك و ختم بملك )) .
يعنى (امرءالقيس ) و (ابافراس ) و اشعار او معروف است و از جمله قصيده ميميه او است كه در مظلوميت اهل بيت اطهار عليهم السلام و ظلم بنى عباس و هجو ايشان گفته و معروف است به (شافيه ) و در آن تشفى خاطر خود و ساير مؤ منان نموده و قصيده شرالعباد، (عبدالله بن معتز) را كه در فخريه بنى عباس و ذم آل ابوطالب گفته ، جواب داده و قصيده (ابى فراس ) را بعضى از فضلاء حائر شرح كرده اند.
نقل است كه چون (ابوفراس ) آن قصيده را گفت چونكه در زمان تسلط و خلافت بنى عباس بود، امر كرد لشكر را كه شمشيرها را بكشند و از غلاف و پانصد شمشير در يارى او كشيده شد، آنوقت در ميان لشكر، شروع كرد بخواندن قصيده مباركه كه مطلعش اين است :
(( الحق معتضم و الدين مخترم
و فى آل رسول الله مغتتم ))
و نيز در اين روز، سنه 566، (مستنجد بالله ) خليفه 32 عباسى وفات كرد و او مردى بوده موصوف بعدل و ساعى در اخذ مفسدين و حبس ايشان . گويند: مرد نمام مفسدى را بگرفت و در بند كرد، وقتى مردى بشفاعت او بيرون شد و ده هزار دينار تقديم خليفه كرد كه او را رها كند. (مستنجد) گفت : كه من ده هزار دينار ميدهم كه يكى ديگر از قبيل او براى من پيدا كنى كه من او را نيز در زندان كنم و مردم را از شر او آسوده نمايم و (مستنجد) را معرفتى تمام بود بعلم اسطرلاب و عمل آلات فلك و گفتن شعر بديع و نثر بليغ از اشعار او است :
(( عيرتنى بالشيب وهو وقار
ليتها عيرت بما هو عار
ان يكن شاب الذاوائب منى
فالليالى تزينها الاقمار))
(ابن خلكان ) گفته كه (مستنجد) در حيات پدرش در خواب ديد كه ملكى از آسمان فرود آمد و بر كف دست او چهار لفظ (خ ) نوشت ، چون بيدار شد، معبرى طلبيد و خواب خود را باوى گفت . معبر گفت : تعبيرش آنستكه بتو خواهد رسيد خلافت در سنه خمس و خمسين و خمسماءة و چنان شد كه تعبيرش كرده بود.
و در اين روز، سنه 555، بعد از پدرش ، (مقتضى لامرالله ) بخلافت رسيد.
و در شب اين روز، سنه ، 616، (شيخ ابوالبقاء عبدالله بن الحسين عكبرى ) بغداد ضرير نحوى حنبلى وفات كرد و (ابوالبقاء) از آبله نابينا شده بود و با وجود نابينائى كتابها و شرح بسيار تاءليف كرده از جمله كتاب (التبيان فى اعراب القرآن ) است كه معروف است به (تركيب ابوالبقاء).
روز : 9
در اين روز، سنه 663، وفات كرد (هلاكوخان ابن تولى خان بن چنگيز خان ) مفتى دولت بنى عباس ، چنانچه در 28 محرم بآن اشاره شد.
روز : 10
در اين روز، سنه 232، بقول (سيد) و (شيخين ) حضرت ابى محمد حسن بن على عسكرى عليه السلام متولد شد. نام مادر آنجناب (حديث ) و بقولى (سوسن ) است و بعضى (سليل ) گفته اند و آن عفيفه كريمه در نهايت عفت و صلاح و ورع و تقوى بوده است .
بالجمله ، علماء گفته اند كه اين روزى است شريف و عظيم البركة و مستحب است روزه آن و (علامه مجلسى ) گفته كه زيارت آنحضرت و ساير اعمال خير در اين روز با بركت ، مناسب است .
و در شب اين روز، سنه 291، (قاسم بن عبدالله ) وزير (مكتفى بالله ) وفات يافت و او مردى عظيم الهيبة و سفاك و خونريز بوده ، لاجرم و صغير و كبير از او ترسان بودند و راحت نبودند تا بمرگ او راحت شدند. بعض از اهل ادب در مرثيه او گفته :
(( شربنا عشيته مات الوزير
سرور او نشرب فى ثالثه
فلا قدس الله تلك العظام
و لا بارك الله فى وارثه ))
واين احقير، مناسب ديدم كه در اين جا اين سه شعر را از (سعدى ) نقل كنم كه خوب پندى فرموده :
منه دل بر اين دولت پنج روز
بدود دل خلق ، خود را مسوز
چنان زى كه ذكرت بتحسين كنند
چه مردى نه بر گورت نفرين كنند
نبايد برسم بد، آيين نهاد
كه گويند لعنت بر او كاين نهاد
روز : 11
در اين روز، سنه 385، (محمد بن عبدالله ) معروف به (ابن سكره بغدادى ) شاعر، وفات كرد و او از احفاد (مهدى بن ابيجعفر) منصور عباسى است و معاصر است با (ابن حجاج ) شاعر امامى و او همان (ابن سكره ) است كه ابن حجاج در بعض اشعار خود او را هجو كرده .
روز : 12
در اين روز سنه 1، كه يك ماه از هجرت گذشته باشد ركعات نماز زياده شد و آنچنان بود كه نمازهاى پنجگانه هر كدام دو ركعت فرض بود در سفر و حضر، اين جمله را كه ده ركعت است واجب مى شمردند و سفر را با حضر فرقى نميگذاشتند، پس حضرت رسول (ص ) بفرمان خداوند تعلى هفت ركعت در هنگام حضر بر اين ركعات بيفزود.
(( فالصلوة كلها فى السفر الفريضه ركعتان كل صلوة الاالمغرب فانها ثلت ليس فيها تقصير وانه تركها رسول الله صلى الله عليه و آله فى السفر و الحضر ثلث ركعات ((
روز : 13
در اين روز، سنه 218، (عبدللملك بن هشام ) صاحب (سيره نبويه ) وفات كرد و در اين روز، سنه 312، (على بن محمد) معروف به (ابن الفرات ) وزير را با پسرش (محسن ) بقتل رسانيدند و (ابن الفرات ) سه مرتبه وزير (مقتدر بالله ) شد بعد از آنكه او را عزل كرد و نوا در حكايات او بسيار است و (صاحب ابن عباد) از (ابوالحسن - بن ابوبكر علاف ) معروف به (كثرة الاكل ) نقل كرده كه پدرم (ابوبكر) قصيده اى را كه در مرثيه كربه گفته مرادش (محسن ) پسر (ابن الفرات ) بوده كه در ايام محنت ايشان گفته و بقولى مرادش ‍ (ابن المعز) بوده و از ترس خليفه نتوانست اظهار كند و بكنايه او را مرثيه گفت و آ، قصيده را (فاضل دمير) در (حيوة الحيوان ) در لفظ (هر) ذكر نموده و مطلعش اين بيت است :
(( ياهر فارقتنا و لم تعد
و كنت عندى بمنزلة الولد))
و برادر (ابن الفرات ) ، (بوالعباس احمد بن محمد بن الفرات ) اكتب اهل زمان و اضبط ايشان در علوم بوده و (فضل بن جعفر) پسر برادر او معروف به (ابن خنزايه ) نيز كاتب بوده و در زمان خلفاء وزارت و رياست داشته .
روز : 16
در اين روز، سنه ، 465، (شيخ ابوالقاسم عبدالكريم بن هوازن قشيرى صوفى ) تلميذ و داماد (ابو على دقاق ) وفات كرد و در (نيشابور) نزديك قبر (ابو على ) به خاك رفت و (قشيرى ) مؤ لف رساله كبيره (قشيريه ) است كه براى طوايف عرفاء و صوفيه نوشته است و قشير كزبير ابوقبيله من العرب .
روز : 17
در اين روز، سنه 356، (معزوالدوله احمد بن بويه ) وفات كرد و در مقابر قريش بخاك رفت و قريب بيست و دو سال سلطنت كرد و او عموى (عضدالدوله ديلمى ) است و (معزالدوله ) را اقطع ميگفتند بجهت آنكه اكراد در ناحيه (كرمان ) بر او ريختند و زخمها بر او زدند، دست چپش با بعض انگشتن دست راستش قطع شد و (معزالدوله ) اميرالاامراء بغداد بوده و بسيار ترويج مذهب شيعه نموده و او همانستكه امر كرد تا بر ديوارهاى مساجد بغداد و ساير عمارات آنجا لعن (معاويه ) و ظالمين آال محمد (ص ) را نوشتند (سيف الدوله حمدانى ) امير (حلب ) نيز اقتداء باو كرد و امر نمود كه در (حلب ) نيز همان كار را بجا آوردند.
روز : 18
در اين روز، سنه 498، (ركن الدين بر كيا روق بن ملكشاه بن الب ارسلان سلجوقى ) برادر (سلطان سنجر) در (بروجرد) وفات كرد و (بركياروق ) را ممالك بسيارى در تحت فرمان بوده .
روز : 22
در اين روز، سنه 354، (فخر الملك ) وزير متولد شد، وفاتش در روز 28 ربيع الاول ، گذشت .
شب : 23
در اين شب ، سنه 289، (معتضد بالله ) احمد بن طلحة بن متوكل ، خليفه 16 عباسى ، وفات كرد و (معتضد) را (سفاح ثانى ) ميگفتند بجهت آنكه تجديد كرد دولت بنى عباس را پس از آنكه كهنه و ضعيف شده بود، چه از زمان (متوكل ) پيوسته سلطنت ايشان در ضعف بود تا ايام او، و او مردى سفاك و خونريز بوده و لكن با علويين و آل ابوطالب مهربان بود و سببش آن بوده كه در اياميكه در حبس پدرش بود، حضرت امير المؤ منين (ع ) را در خواب ديده بود كه باوى فرموده بود: اى احمد! امر سلطنت بر تو مستقر خواهد گشت : چون بسلطنت رسيدى متعرض اولادهاى من مشو. (معتضد) هم باين مطلب عهد كرده بود، لهذا در ايام خلافت خود بعهد خود پاينده بود و معترض ‍ اولادهاى آنحضرت نميشد و بر ايشان انعام ميكرد و ظاهرا فرمايش امير المؤ منين (ع ) در اخبار غيبيه خود در آ،جا كه بنى عباس رانام ميبرد تا آنكه مى فرمايد:
(( وسادس عشر هم اقضاهم للذقم و اوصلهم للرحم )) ، اشاره بهمين مطلب باشد.
روز : 25
در اين روز، سنه 478، امام الحرمين (عبدالملك بن شيخ عبدالله جوينى ) شافعى استاد (غزالى ) و غيره در (نيشابور) وفات كرد و بعد از چند سال جنازه او را به (كربلا) حمل دادند و در نزد پدرش بخاك سپردند (ابن خلكان ) گفته كه در روز فوت او بازارها را به بستند و منبر او را شكستند و شاگردان او كه قريب بچهارصد نفر بودند، دوات و قلم خود را شكستند و يكسال كامل ، عزاى او را گرفتند و نقل شده كه پدرش مادر او را كه جاريه بوده از پول حلال خريده بود و از كسب يدخود او را طعام ميداد و چون (امام الحرمين ) را متولد كرد باو وصيت كرد كه شير ديگرى را باو مده كه شير در طفل اثر دارد، اتفاقا وقتى مادرش كسالتى داشت و آن طفل ميگريست ، يكى از زنان همسايه بحال او رفت كرد و مقدارى شير باو داد، در اين حال پدرش وارد شد و چون برخوردن او، شير غير را اطلاع يافت همان وقت او را سرازير كرد و پيوسته دست بدلش كشيد تا آن شر را قى كرد و گفت : مردن طفل من آسانتر است بر من از فساد طبع او به شير غير گويند: گاهى در حين مناظره ، فترتى براى (امام الحرمين ) حاصل ميشد، ميگفت : اين از بقيه همان شير است .
فقير گويد: مسلم است كه شير در طبيعت طفل خيلاثردارد و در كلمات جامعه حكمتيه رسول خدا (ص ) است كه (الرضاع يغير الطباع ).
در باب فصاحت و بلاغت (حسن بصرى ) نقل شده كه مادرش (خيره ) كنيز (ام سلمه ) زوجه رسولخدا (ص ) بود و گاهى كه (خيره ) پى حاجتى ميرفت و (حسن ) ميگريست ، (ام سلمه ) پستان خود را در دهان او ميگذاشت و او را مشغول ميساخت گاهى شير از پستانش بيرون ميامد و (حسن مى مكيد، لاجرم گفتند: حكمت و فصاحت او از بركت پستان (ام سلمه ) بوده .
در حال (شريك قاضى ) در غره ذى القعده ، دانستى كه لقمه حرام نيز تاءثير غريبى دارد.
روز : 30
دراين روز: سنه 463، (يوسف بن عبدالبر شافعى ) صاحب (استيعب ) وفات كرد.
(( قيل كان ابن عبدالبر حافظ المغرب و الخطيب البغدادى حافظ المشرق و ماتا فى نة واحدة )) .

- نظرات (0)

خوشبختی و بدبختی ازشکم مادر

جنین

ادیان و مکاتب گوناگونی که در میان بشر حاکمیت دارند همگی مدعی آن هستند که بشر را به سوی سعادت و خوشبختی میخوانند و سعی دارند که او را از شقاوت و بدبختی برهانند، ولی این مکاتب در تعریف سعادت و شقاوت توافق ندارند و هر مکتبی این دو واژه را به صورت خاصی تعریف میکند، به گونه‌ای که گاهی چیزی در یک مکتب عامل سعادت شناخته میشود ولی در مکتب و بینش دیگر، همان چیز عامل شقاوت و بدبختی به حساب می‌آید.

مثلاً در برخی از مکتب‌های عرفانی و گنوسی و در میان اهل تصوف ، سعادت واقعی انسان در ترک لذایذ دنیاست ولی از نظر برخی از مکتب‌های فکری ماتریالیستی، سعادت در برخورداری از لذایذ دنیاست و سعادت معنوی اصلا مفهومی ندارد.

اسلام یک دین واقع گراست و معارف آن با طبیعت بشر و فطرت اصلی او مطابقت دارد،از این رو در تعریف سعادت و شقاوت، هم جنبه‌های معنوی را مورد توجه قرار داده و هم جنبه‌های مادی را در نظر گرفته است و پا به پای تأمین نیازهای روحی، به تأمین نیازهای جسمی نیز پرداخته است و این مطابق با فطرت بشر است، چون انسان همانگونه که نیازهای جسمی دارد نیازهای روحی هم دارد و هر دو باید به نحو صحیح اشباع شود.

در آیات و اخبار، گاهی دو واژه سعادت و شقاوت در امور معنوی به کار می رود و منظور از آن رسیدن انسان به بهشت و نعمت‌های اخروی و یا افتادن در جهنم و معذب شدن در آن است که در اثر ایمان و تقوا و یا کفر و شرک و گناه به وجود می‌آید و گاهی هم همین دو واژه درباره لذائذ مادی مشروع و برخورداری از نعمت‌های دنیایی مانند همسر خوب و خانه خوب و مرکب خوب و مانند آن‌هاست، بنابراین، سعادت از نظر اسلام دو نوع است: سعادت معنوی و سعادت مادی و اسلام در صدد تأمین هر دو نوع آن است.

سعادت و شقاوت معنوی

در مورد سعادت و شقاوت معنوی و روحی انسان، قرآن کریم مردم را به دو نوع تقسیم می کند: « یَوْمَ یَأْتِ لاَ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَسَعِیدٌ. فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُواْ فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ. خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ. » (هود/ 105 ـ 108) ؛ «روزی می‌آید که هیچکس جز با اجازه او (خدا) سخن نمی‌گوید، برخی از آن‌ها بدبخت و بعضی خوشبخت هستند، پس کسانی که بدبخت شدند در آتش قرار می‌گیرند، برای آن‌ها در آنجا فریاد و ناله‌ای است. جاودانه در آن خواهند بود تا وقتی که آسمان‌ها و زمین پابرجاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد که پروردگار تو آنچه را که می خواهد میکند. و اما کسانی که خوشبخت شدند، در بهشت قرار می‌گیرند، جاودانه در آن خواهند بود تا وقتی که آسمان‌ها و زمین پابرجاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد. این بخششی است که بریدنی نیست.»

منظور پیامبر از اینکه سعادت و شقاوت انسان از همان مرحله جنینی و در شکم مادر مشخص شده، این است که این حقیقت در علم خدا معلوم است. خداوند متعال می داند که هر کس درآینده چه مرامی پیش می گیرد

طبق این آیات، اهل شقاوت کسانی هستند که جاودانه در دوزخ خواهند بود و اهل سعادت کسانی هستند که جاودانه در بهشت خواهند بود. درست است که مشخصات و نشانه‌های سعادت و شقاوت در این آیات نیامده ولی ما را ارشاد کرده که در آیات دیگر نشانه‌های اهل بهشت و دوزخ را جستجو کنیم و تعریف و نشانه‌های سعادت و شقاوت را به دست آوریم. به عنوان نمونه به این دو آیه توجه کنید که از آن‌ها برخی از نشانه‌های اهل سعادت به دست می‌آید:

«و من یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ » (نساء/124) ؛ و هر کس از مرد و زن کارهای شایسته انجام دهد در حالی که ایمان دارد، آنان وارد بهشت می شوند.

«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی» (نازعات/41) ؛

و اما کسی که از مقام پروردگارش پروا کند و نفس خود را از هوی و هوس دور سازد، همانا بهشت همان جایگاه اوست.

 

پاسخ به یک پرسش

آیا سعادت و شقاوت یک انسان، در دست خداست و از پیش تعیین شده است و یا انسان در رسیدن به سعادت و شقاوت دارای آزادی و اختیار است؟

مفسران اهل سنت اغلب با استناد به آیات سوره هود که ذکر شد معتقدند که سعادت و شقاوت از پیش تعیین شده است این مضمون در روایاتی که از طریق اهل بیت نقل شده است دیده نشد .

 

تعیین سعادت و شقاوت در شکم مادر

در برخی از روایاتی که از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده چنین آمده است که سعادت و شقاوت انسان از همان آغاز و هنگامی که در شکم مادر است تعیین شده و بعضیها از آن استفاده جبر کردهاند و پنداشته اند که سعادت و شقاوت در دست خود انسان نیست بلکه از پیش تعیین شده و انسان را گریزی از آن نیست. ما اکنون متن آن روایات را می‌آوریم آنگاه مفهوم درست آن‌ها را با استفاده از روایات دیگر بیان می‌کنیم تا معلوم شود که این روایات به جبر دلالت نمی کنند:

معیارهای مادر اید ه آل

1 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه.(1)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که در شکم مادر سعادتمند باشد.

2 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من و عظ به غیره.(2)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که از دیگران موعظه اخذ کند.

3 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) : ... فیبعث اللّه الیه ملکا فیکتب علی جبهته شقی او سعید مؤمن او کافر غنیّ او فقیر.(3)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود:... پس خداوند فرشته‌ای را بر او (جنین) بر می‌انگیزد که بر پیشانی او بنویسد که او شقی یا سعید، مؤمن یا کافر، غنی یا فقیر است.

به طوری که ملاحظه می‌فرمایید، از این روایات که همگی از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده، در نظر ابتدایی چنین برداشت میشود که سعادت و شقاوت هر انسانی از همان آغاز که در شکم مادر است تعیین شده و نوشته شده است؛ ولی در روایاتی که از ائمه معصومین نقل شده، این روایات به روشنی توضیح داده شده و با توجه به آن توضیحات، دیگر از آن‌ها جبر فهمیده نمی شود.

خداوند در جهان و در زندگی انسان سنت‌ها و قوانینی دارد که قابل تغییر نیست و قلم ازلی بر آن خشکیده است، یکی از آن سنت‌ها این است که هر کس ایمان و تقوا داشته باشد، سعادتمند خواهد بود و هر کس آیات خدا را تکذیب کند و خدا را فرمان نبرد، شقی خواهد شد

توضیح سخن پیامبر

ما اینک چند روایت را که مفهوم سخن پیامبر را توضیح میدهد می‌آوریم:

1 ـ عن ابی عمیر قال: سألت موسی بن جعفر(صلی الله علیه وآله) عن معنی قول رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه، فقال: الشّقی من علم اللّه و هو فی بطن امّه انّه سیعمل اعمال الاشقیاء و السّعید من علم اللّه و هو فی بطن امّه انّه سیعمل اعمال السعداء، فقلت: فما معنی قوله(صلی الله علیه وآله) اعملوا فکلّ میسّر لما خلق له؟ فقال: ان اللّه عزوجل خلق الجنّ و الانس لیعبدوه و لم یخلقهم لیعصوه و ذلک قوله عزوجل: و ما خلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون فیسّر کلاّ لما خلق له، فالویل لمن استحبّ العمی علی الهدی.(4)

ابی عمیر می‌گوید: از امام موسی بن جعفر(صلی الله علیه وآله) راجع به مفهوم این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسیدم فرمود: «شقی کسی است که در حالی که او در شکم مادر است، خدا میداند که او در آینده کارهای اهل شقاوت را انجام خواهد داد و سعادتمند کسی است که در حالی که در شکم مادر است، خدا می داند که او در آینده کارهای اهل سعادت را انجام خواهد داد.گفتم: معنای این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) چیست که فرمود: «عمل کنید که هر کس به سوی چیزی که برای آن خلق شده به آسانی کشیده میشود» فرمود: خداوند جنّ و انس را نیافرید مگر برای اینکه او را عبادت کنند و آن‌ها را نیافریده که او را نافرمانی کنند و این همان سخن خداوند است که فرمود: « من جنّ و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند» پس خداوند راه همه را برای رسیدن به آن چیزی که برای آن آفریده شده، آسان کرده است. پس وای بر کسی که کوری را بر هدایت ترجیح دهد.

2 ـ قال الامام الرضا(صلی الله علیه وآله): جفّ القلم بحقیقة الکتاب من اللّه بالسعادة لمن آمن و اتّقی و الشقاوة من اللّه لمن کذّب و عصی.(5)

امام رضا(علیه السلام) فرمود: قلم به این حقیقت خشکیده است که از سوی خداوند برای کسی که ایمان و تقوا داشته باشد، سعادت نوشته شده و برای کسی که تکذیب و نافرمانی کند،سعادت نوشته شده است.

3 ـ عن علی(صلی الله علیه وآله) قال: حقیقة السعادة ان یختم الرجل عمله بالسعادة و حقیقة الشقاء ان یختم المرء عمله بالشقاء.(6)

امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: حقیقت سعادت این است که انسان عمل خود را با سعادت به پایان برد و حقیقت شقاوت این است که انسان عمل خود را با شقاوت به پایان ببرد.

معیارهای مادر اید ه آل

این روایات ما را به درک مفهوم درست سخن پیامبر که نقل شد، به خوبی رهنمون می شوند و چنین می‌فهمیم که منظور پیامبر از اینکه سعادت و شقاوت انسان از همان مرحله جنینی و در شکم مادر مشخص شده، این است که این حقیقت در علم خدا معلوم است. خداوند متعال می داند که هر کس درآینده چه مرامی پیش می گیرد.

مطلب مهم دیگری که از روایت امام رضا(علیه السلام) فهمیده میشود این است که خداوند در جهان و در زندگی انسان سنت‌ها و قوانینی دارد که قابل تغییر نیست و قلم ازلی بر آن خشکیده است، یکی از آن سنت‌ها این است که هر کس ایمان و تقوا داشته باشد، سعادتمند خواهد بود و هر کس آیات خدا را تکذیب کند و خدا را فرمان نبرد، شقی خواهد شد.

بنابراین، طفلی که در شکم مادر است از این سنّت بیرون نیست و درباره او چنین رقم زده شده که اگر اهل ایمان و تقوا باشد، سعادتمند و اگر اهل کفر و معصیت باشد، شقاوتمند خواهد بود و این قضیّه مشروط حتی پیش از آنکه این طفل

در شکم مادر قرار بگیرد، وجود دارد، همانگونه که در روایت زیر آمده است:

عن ابی عبداللّه(علیه السلام) قال: انّ اللّه خلق السّعادة و الشّقاء قبلان یخلق خلقه.(7)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا خداوند سعادت و شقادت را پیش از آنکه مردم را بیافریند، آفریده است.

و اما این جمله پیامبر که در احادیث اهل سنت آمده که فرمود: « هر کس به سوی چیزی که برای آن آفریده شده به آسانی کشیده میشود» منظور این نیست که بعضیها مؤمن و سعادتمند و بعضیها کافر و شقاوتمند آفریده شده اند و هر کدام از آنها به سوی آن چیزی که برای آن آفریده شده اند کشیده میشوند، بلکه منظور پیامبر همانگونه که در سخن امام موسی بن جعفر(علیه السلام) خواندیم، این است که خدا همه را برای هدف خیر که همان عبادت است آفریده و هیچکس را برای شرّ و کفر نیافریده و همه را توفیق آن داده که به سوی ایمان بروند و راه را برای رسیدن به ایمان هموار کرده است ولی کسانی از این راه نمیروند و کفر را بر ایمان ترجیح میدهند.

پس کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد و نیکویی را تصدیق نمود، پس به زودی راه او را به سوی آسانی هموار می‌کنیم و کسی که بخل ورزید و سر کشی کرد و نیکویی را تکذیب نمود، پس بزودی راه او را به سوی دشواری هموار می‌کنیم

بنابراین، منظور از(لما خلق له = آن چیزی که برای آن آفریده شده)ایمان و سعادت است و خدا با لطفی که به بندگان دارد زمینه را برای رسیدن به آن فراهم کرده و همه مردم در برخورداری از این هدایت الهی مساوی هستند ولی گروهی از این مسیر بیرون می روند و اهل شقاوت می شوند؛ و پس از انتخاب اول و در ادامه راه، خداوند هدایت خاص خود را شامل اهل ایمان میکند و آن را از کسانی که با آزادی و اختیار، ضلالت را برگزیده اند، دریغ می دارد و حتی کاری می کند که بدی‌ها در نظر آنان جلوه پیدا کند و این نتیجه قهری انتخاب غلط آنان است. این حقیقت در آیات متعدد قرآنی آمده و از جمله در آیات زیر:

پس کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد و نیکویی را تصدیق نمود، پس به زودی راه او را به سوی آسانی هموار می‌کنیم و کسی که بخل ورزید و سر کشی کرد و نیکویی را تکذیب نمود، پس بزودی راه او را به سوی دشواری هموار می‌کنیم.(لیل/ 5 ـ 10)

طبق این حقیقت، خداوند هر کس را در هر راهی که انتخاب کرده، پیش می برد و زمینه ها را فراهم میسازد و لذا در جایی از قرآن کریم درباره گروهی که دنیا را انتخاب کرده اند و گروهی که آخرت را انتخاب کرده اند می‌فرماید:

«کُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء» (اسراء/20) ؛ هر کدام از آنان و اینان را مدد می‌رسانیم.

در اثر همین انتخاب غلط و گمراهی خود خواسته، شقاوت بر وجود انسان غلبه میکند و انجام کارهای خیر برای او دشوار و کسالت آور میشود و سخن پیامبران در او تأثیر نمیکند:

«َلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ. أَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَکُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ» (مؤمنون /104 ـ 106) ؛ چهره‌هایشان را آتش میگدازد و ایشان در آن ترشرو هستند. آیا آیات من بر شما خوانده نمیشد و شما آن را تکذیب نمی‌کردید؟ می‌گویند: پروردگارا شقاوت ما بر ما چیره شد و گروهی گمراه بودیم.

این شقاوت که در وجود اهل دوزخ قرار دارد و بر آنان چیره شده، از ناحیه خداوند و قضای حتمی الهی نیست، بلکه در اثر اعمال ناشایست و کج روی هایی است که آنان با اراده خود آن را پدید آورده اند. 

 

پی نوشت ها :

1- صدوق، التوحید، ص 366

2- کلینی، کافی، ج 8، ص 81

3 - صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 413.

4 - صدوق، التوحید، ص 366

5 ـ بحار الانوار، ج5، ص154.

6 - بحار الانوار، ج 5، ص 154.

7 - کافی ج 1 ص 152



- نظرات (0)

خبرسازترین چهره‌های تاریخ در قرآن کریم

شیطان

گاهی آنقدر کار سخت می‌شود که نمی‌شود افرادی را به عنوان چهره سال انتخاب کرد چرا که عده زیادی در انجام کار خیر و خدمت رسانی و نیکی در طول یک سال با هم در حال مسابقه بوده‌اند و از طرفی دیگر نیز انتخاب چهره منفی سال نیز واقعاً سخت است چرا که باز هم عده فراوانی برای انجام کار های منفی از یکدیگر سبقت گرفته‌اند.

در این میان افرادی هم که به عنوان چهره سال چه در جهت مثبت و چه در جهت‌های منفی معرفی می‌شوند فقط و فقط برای یک سال است و ممکن است در سال‌های بعد نام آن‌ها در میان هزاران چهره‌ای که در سال‌های متمادی انتخاب شده‌اند گم شود و دیگر نامی از آن‌ها بر سر زبان‌ها نباشد.

قرآن کریم این کتاب انسان ساز و نسخه موفقیت برای تمامی نسل‌ها برای اینکه انسان‌ها در راه رسیدن به موفقیت راهنمای خوبی داشته باشند شخصیت‌های مثبت و منفی زیادی را معرفی می‌کند که به عنوان چهره انتخاب شده‌اند .

اما فرقی که بین انتخاب چهره های سال در کشورهای مختلف و در آیات الهی وجود دارد این است که برعکس افرادی که تنها در یک سال به عنوان چهره معرفی می‌شدند و بعد از گذشت یک سال نام آن‌ها به فراموشی سپرده می‌شد این بار در آیات الهی کسانی که به عنوان چهره انتخاب می‌شوند نامشان جاودانه در تاریخ ثبت می‌شود.

فرق دیگری که بین انتخاب چهره سال در کشورها و در آیات الهی وجود دارد این است که افراد تنها یک سال به عنوان چهره انتخاب می‌شوند ولی شخصیت‌هایی که در قران کریم به عنوان چهره انتخاب می‌شوند برای تمامی زمان‌ها و در طول تاریخ چهره هستند و هر گز هم به فراموشی سپرده نمی‌شوند.

شخصیت‌های مثبت زیادی در آیات الهی به عنوان چهره انتخاب شده‌اند اما آنچه در این نوشته به آن پرداخته شده شخصیت‌های منفی هستند که به خاطر عملکرد بدشان به عنوان خبر سازترین چهره های تاریخ انتخاب شده‌اند :

1- شیطان

شیطان را شاید بتوان جزء اولین چهره های خبر ساز در قرآن کریم نام برد که وقتی خداوند متعال به او فرمود:

(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ: و هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید.»)الإسراء : 61

با غرور و تکبر و حسادتی که نسبت به مقام و منزلت حضرت آدم داشت از فرمان الهی سرپیچی کرد و بعد از سرپیچی از این دستور نام خود را در خبر سازترین چهره های تاریخ در قران کریم ضبط کرد و خبر نافرمانی او به سرعت در دنیا گسترش پیدا کرد.

صفاتی مانند حسد و غرور و شهوت پرستی صفاتی هستند که مانع از عاقبت به خیری افراد زیادی در طول تاریخ شده‌اند تا جایی که نامشان برای همیشه در دفتر تاریخ نوشته شده است و هر ساله نیز عده زیادی به خاطر داشتن این صفات به آن‌ها می‌پیوندند

او وقتی دید که جزء اولین کسانی است که نام او جزء خبرسازترین چهره های تاریخ ثبت شده است باز هم از کار خویش پشیمان نشد و به نیت پلید خود ادامه داد و تصمیم گرفت تا نام هر کسی را که از او پیروی کند را جزء خبر ساز ترین چهره های تاریخ ثبت و ضبط کند و قسم یاد کرد که:

(قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم: گفت: «پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی، من هم برای [فریفتن] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.») الأعراف : 16

قابیل

2- قابیل

ماجرا از اینجا آغاز شد که وقتی دو برادر برای تقرب به خداوند کاری انجام دادند و فقط از یکی از آنهابه خاطر تقوا و نیت خالصی که در انجام عمل داشت مورد قبول واقع شد:

(وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ : و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان، هنگامی که [هر یک از آن دو]، قربانی پیش داشتند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد) المائدة : 27

قابیل کسی بود که با قتل برادر خود نخستین قتل و آدم کشی را در روی زمین انجام داد و نام خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره های خبر ساز در قران کریم ثبت کردو با این اقدام خود ثابت کرد که منشأ بسیاری از اختلاف‌ها و قتل‌ها و تجاوزها چیزی به جز حسد نیست.

3- قارون

او با ثروت زیادی که به تعبیر قران کریم حتی برای جابجایی کلید های گنجینه های او نیز احتیاج به خدم و حشم فراوان بود :

ْ(وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّه : و از گنجینه‌ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهای آن‌ها بر گروه نیرومندی سنگین می‌آمد) (القصص : 76)

شهرت زیادی در بین مردم زمان خودش بدست آورده بود اما این شهرت و آوازه به قدری نبود که او را راضی کند به همین خاطر باز ثروت و داشته های خودش را به رخ مردم می‌کشاند:(فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ: پس [قارون] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد) (القصص : 79)

اما وقتی به نصیحت خیر خواهان قوم خود گوش فرا نداد و ثروت و اقتصادی که به وسیله کمک به نیازمندان و... مقدمه رسیدن به خداوند بود را وسیله دوری خود از خداوند و طغیان و سرکشی قرار وقتی با ثروت و مال و منال خود به هلاکت رسید به عنوان یکی از چهره های خبر ساز نامش در تاریخ ثبت شد.

4- بلعم باعورا

وی در ابتدای کار در صف مؤمنین واقعی بود تا جایی که یکی از ارکان رسالت حضرت موسی به حساب می‌آمد و کارش به جایی رسیده بود که مستجاب‌الدعوه بود و عده زیادی از اطراف و اکناف برای ملاقات او می‌آمدند.

اما ماجرایی که او را به عنوان یکی از چهره های منفی و خبر ساز تاریخ معرفی کرد انحراف او به خاطر وعده های کذایی به درگاه طاغوت بود تا جایی که در صف مخالفان حضرت موسی قرار گرفت و خداوند در حق او فرمود:

(فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ : از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‌ور شوی زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنی [باز هم] زبان از کام برآوَرَد) (الأعراف : 176)

فرقی که بین انتخاب چهره های سال در کشورهای مختلف و در آیات الهی وجود دارد این است که برعکس افرادی که تنها در یک سال به عنوان چهره معرفی می‌شدند و بعد از گذشت یک سال نام آن‌ها به فراموشی سپرده می‌شد این بار در آیات الهی کسانی که به عنوان چهره انتخاب می‌شوند نامشان جاودانه در تاریخ ثبت می‌شود

5- فرعون

در ابتدای ماجرا ادعای خدایی می‌کرد و می‌گفت: (فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی: و گفت: «پروردگار بزرگ‌تر شما مَنَم (النازعات : 24) اما همین‌که مقداری قدرت و سرمایه‌اش بیشتر شد ادعای بالاتری کرد و این‌گونه گفت:»)

(وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری : و فرعون گفت: «ای بزرگان قوم، من جز خویشتن برای شما خدایی نمی‌شناسم.») القصص : 38

او سرسخت‌ترین دشمن بنی اسرائیل بود و از هیچ جنایتی در حق آن‌ها فرو گذار نمی‌کرد تا اینکه وقتی از رود نیل به همراه لشگریانش در حال حرکت بود رود نیل به هم آمده و همه آن‌ها غرق شدند.

فرعون که همه چیز را تمام شده می‌دید در آخرین لحظات ایمان آورد اما چون این ایمان اضطراری بوده و دیگر ارزشی نداشت از او پذیرفته نشد و او نیز به همراه سپاهیان خویش در امواج خروشان رود نیل غرق شدند.

6- نمرود

جدال‌ها و گفتگوهای او با حضرت ابراهیم برای درهم کوبیدن حق و حقیقت به اوج خود رسیده بود اما همواره در مقابل شکوه و عزت و اقتدار حضرت ابراهیم خوار و ذلیل می‌شد و سرانجام این پادشاه قدرتمند تاریخ توسط پشه‌ای که ابتدا روی لب او نشست و آن را گزید، سپس به سوراخ بینی او وارد شد و از آنجا به مغزش راه یافت بعد از گذشت چهل روز به هلاکت رسید و نامش را به عنوان یکی از چهره های خبر ساز تاریخ که با آن همه قدرت و شکوه توسط یک پشه کوچک به هلاکت رسید ثبت و ضبط کرد. ( معارف و معاریف: جلد 10، ص 226)


- نظرات (0)