سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چگونه کودکمان را قرآنی کنیم؟


تربیت

نزدیکترین فرد به هر نوزاد و پیش از آن هر جنینی، مادر اوست که هر صدایی را که او بخواهد فرزندش به آن انس می گیرد.

درباره تأثیر صدای قرآن روی جنین تحقیقات زیادی انجام شده است و روانشناسان، متخصصین شنوایی، و نیز مدرسین قرآن می گویند: جنین با هر صدایی که انس بگیرد؛ پس از تولد و در دوران کودکی به آن صدا، پاسخ آشنایی می دهد. به گونه ای که کودکانی که در ایام جنینی صدای قرآن شنیده اند پس از تولد نسبت به شنیدن این صدا، عکس العمل‌های آشنایی از خود بروز می دهند؛ اما پس از به دنیا آمدن کودک، یکی از مشاوران خانواده که متخصص گفتار درمانی نیز هست، می گوید: مادر می تواند به این روش، قرآن را از طریق صورت به صورت برای نوزاد خود بخواند: دو دستش را در کنار شانه های نوزاد قرار داده صورتش را در برابر صورت او قرار دهد و قرآن را شمرده شمرده بخواند و به کودک نگاه کند، این کار باعث می شود کلمات قرآن در جان نوزاد ثبت شود.

همچنین خواندن آرام قرآن هنگامی که نوزاد در آغوش مادر و در حال شیر خوردن است می تواند او را با قرآن مأنوس کند.

پس از دوران شیرخوارگی و در هنگامی که مادر با کودک خود بازی می کند نیز روش‌هایی برای انس او با قرآن گوشزد شده از جمله اینکه در روایات آمده است: حضرت زهرا علیهاالسلام با فرزندش امام حسن علیه السلام بازی می کرد و او را بالا می انداخت و این چنین به بیان گفته های توحیدی می پرداخت:

حسن جان! مانند پدرت علی باشد، و ریسمان ظلمی را از گردن حق بردار.

خدای احسان کننده را پرستش کن و با افراد دشمن و کینه توز دوستی مکن (1)

 

گفتار قرآنی

قصه گویی و آموزش مفاهیم قرآن از طریق قصه، با بیانی خوش و زیبا: ... فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنا (2) تاکنون موفق‌ترین روش انس با سخن خداوند دانسته شده است.

مهدی قره شیخ لو، قاری بین المللی و مدرس قرآن می گوید: در خانواده هایی که پدر و مادر با قرآن سر و کار دارند؛ گرایش کودک زیر دو ساله به برنامه های قرآنی تلویزیون و تقلید از رفتارهای قاریان نشان دهنده استعداد خاصی در این کودک نیست و امری طبیعی به حساب می آید. اما بهترین روش برای آموزش کودکان زیر هفت سال، قصه گویی قرآنی هنگام خواب به وسیله مادر است و آموزش روخوانی یا خواندن قرآن با صوت را، باید به پس از رفتن کودک به دبستان محوّل کرد.

یکی از مدرسین قرآن و معارف اسلامی نیز معتقد است بهترین هدیه ای که یک مادر می تواند به فرزندانش چه دختر و چه پسر بدهد هدیه آرامش است

همچنین درباره گرایش و علاقه کودک بالای سه سال به نوارهای قرآن یکی از مربیان می گوید: اگر کودکی احساس کند از سوی پدر و مادر، مجبور به شنیدن قرآن شده و یا آن‌ها با برنامه خاصی صدای قرآن را برای کودک پخش می کنند؛ به دلیل استقلال طلبی از این کار سر باز می زند و بهترین روش، شنیدن غیر انتخابی مادر هنگام کار کردن در آشپزخانه است.

همچنین آموزش حفظ قرآن به صورت فشرده و برنامه ریزی شده از سوی برخی از اساتید قرآن منع می شود.

شهریار پرهیزکار، حافظ کل و مدرس قرآن در این باره می گوید: من هیچ وقت فرزند خودم را به حفظ قرآن مجبور نمی کنم: لا إِکْراهَ فِی الدِّین ... (3) و از او حتی نمی خواهم قرآن را حفظ کند؛ بلکه اگر خودش نسبت به این کار اشتیاقی نشان داد به او کمک می کنم.

برخی از مدرسین قرآن، آموزش حفظ به کودکان زیر هفت ساله را موجب بروز عکس العملهای ناخواسته رفتاری در سن نوجوانی می دانند و این کار را تنها به علاقه و اشتیاق خود کودک وامی گذارند.

نبوغ و یا بروز شایستگی های خاص را اساتید منحصر به کودکان خاصی می دانند که این نبوغ را نشان داده اند و آموزش ویژه ایشان نباید برای تمام کودکان هم سال آنان نسخه واحد تلقی شود.

فشار فکری و روحی برای آموزش حفظ قرآن به کودکان گاهی باعث افسردگی آنان نیز می شود.

یکی از مادران که فرزندی 5 ساله دارد، می گوید: پسرم تا دو سالگی علاقه زیادی به صوت قرآن داشت و نام بعضی از قاریان مصری را هم می دانست؛ اما پس از درگذشت پدربزرگش و شنیدن مستمر صدای قرآن همزمان با قطع محبت پدربزرگ و جایگزین شدن این صدا به جای صحبت کردن مادربزرگ و پدرش با او، نسبت به پخش نوار قرآن حالت تدافعی به خود می گرفت و همیشه با این صدا مقابله می کرد. و به جای شنیدن قرآن موسیقی خاصی را گوش می داد تا آنکه با یکی از اساتید با سابقه قرآن مشورت کردم و او توصیه کرد؛ آنقدر این نوار موسیقی را برایش بگذارید تا از آن سیر و پر شود، خودش به تدریج تغییر روش می دهد، تا آنکه معلم دلسوزی در پیش دبستانی توانست او را به قرآن دلبسته کند.

تربیت خاموش و زیر پوستی
رفتارِ قرآنی

از اثر صوتی و آموزش ظاهر قرآن که بگذریم؛ مادر بهترین الگو برای پیاده کردن آداب قرآن در فرزند است. عدالت در رفتار و گفتار، محبّت زیاد، بجا و به موقع و رفتار سنجیده و متانت و وقار همیشگی مادر می تواند برای فرزند الگوی مناسبی در رفتار قرآنی باشد: ... مَرُّوا کِراماً (4)

مادری می گوید: وقتی قرآن می خواندم فرزندم می آمد و می گفت: بگو ببینیم «خدا چه گفته» است؟ و من آیاتی که جنبه روایی و داستانی داشت را برای او می خواندم و داستانش را تعریف می کردم.

همین طور شب‌ها هنگام خواب همین قصه ها را و به خصوص داستان‌هایی که شخصیت‌های خردسال در آن‌ها هست؛ برای او تعریف می کردم که چندین و چند بار هم خواهان شنیدن این داستان‌ها می شد.

حضرت زهرا علیهاالسلام با فرزندش امام حسن علیه السلام بازی می کرد و او را بالا می انداخت و این چنین به بیان گفته های توحیدی می پرداخت: حسن جان! مانند پدرت علی باشد، و ریسمان ظلمی را از گردن حق بردار. خدای احسان کننده را پرستش کن و با افراد دشمن و کینه توز دوستی مکن

مادر دیگری می گوید: من در زمانی که فرزندم را دعوا می کنم یا مورد عتاب قرار می دهم هرگز نوار قرآن پخش نمی کنم، پس از آن سراغ قرآن نمی روم و یا سر نماز نمی ایستم، حتی اگر از تلویزیون قرآن پخش شود؛ فوراً تلویزیون را خاموش می کنم تا خشم و قرآن با هم تداعی نشود.

اما در مقابل وقتی مسافرت یا به گشت و گذار می رویم قرآن پخش می کنم.

یکی از مدرسین قرآن و معارف اسلامی نیز معتقد است بهترین هدیه ای که یک مادر می تواند به فرزندانش چه دختر و چه پسر بدهد هدیه آرامش است.

او می گوید: من هیچ‌گاه با فرزندانم با تندی حرف نزدم، آن‌ها را مجبور به کاری نکردم و در امور دینی آن‌ها را به اجبار نکشاندم. همیشه در لحظات خلوت و تنهایی شان حرف‌های‌شان را شنیدم و با آن‌ها هم صحبت شدم. قبل از امتحانات‌شان اصرار می کردند که می خواهیم فقط با تو صحبت کنیم و من ساعت‌ها در اتاقشان و گاهی پای تختخواب‌شان می نشستم تا اضطراب امتحان را از ذهن و دلشان پاک کنم.

این مادر همچنین می گوید: پدرم که خود مجتهد بود هیچ وقت به من نگفت قرآن بخوان، اما وقتی 18 ساله شده بودم و هر روز به طور مرتب قرآن را می خواندم پدرم تشویقم کرد و اهمیت این تشویق از تأکید او خیلی بیشتر بود.

بار الها می دانیم که آموزش قرآن به فرزندان، از وظایف پدر و مادر و از حقوق فرزندان بر پدر و مادر است. بحق محمد و آله الطاهرین خانه های مسلمانان را به نور قرآن منوّر ساز. اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزّمان.

 

پی نوشت ها:

1.     مناقب این شهر آشوب: ج 3، ص 389، / مسند احمد: ج 6، ص 283.

2.     سوره ی مبارکه ی طه، آیه ی 44.

3.     سوره مبارکه ی بقره، آیه ی 256.

4.     سوره ی مبارکه ی فرقان، آیه ی 72.


- نظرات (0)

پیامبران زن در قرآن

مریم مقدس

شاید عنوان نوشتار حاضر، اندکی شما را به حیرت افکنده باشد که به حق چیزهای نشنیده! مگر زنان هم به مقام نبوت رسیده‌اند و ما خبر نداشته ایم؟ و اصلا کی و کجا کسی یاد دارد که خداوند زنی را به عنوان پیامبر بر مردم گسیل بدارد؟

اینها همه سوالاتی است که ذهن و زبان نگارنده را از مدتی پیش به خود واداشته است و این چند پاره خط، تلاشی است برای یافتن پاسخی قرآنی و برهانی بدین مساله.

اگر در قرآن خواندی که حضرت حق - جلّ و علا - خطاب به پیامبر دردانه اش – درود بی پایان بر او - چنین فرمایش کرده است که "  وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ ...(یوسف/109)، (یعنی همه پیامبران پیش از تو مرد بوده اند)، فورا تیغ نقد بر این نوشته نکش؛ چه اینکه بحث ما در نبوت زنان است و نه رسالت ایشان.

پاسخ نهایی منوط به ذکر مقدماتی چند است که با هم مرور می کنیم:

یکم: فرق است میان نبوت و رسالت؛

میان این دو به تعبیر منطق دانان، نسبت عموم و خصوص مطلق است یعنی هر رسولی نبی است و تنها برخی از انبیاء رسولند.

دانشمندان علوم اسلامی تعاریف گوناگونی از نبوت و رسالت به دست داده اند از جمله:

فیض کاشانی در علم الیقین، ج 1 می گوید: «نبی» کسی است که به او وحی شود تا خود عمل کند و «رسول» آن است به او وحی شود تا عمل کند و تبلیغ کند.

از صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان (مجلد دوم، صفحه 139) هم بشنوید که می گوید: رسول حامل رسالت است و نبی حامل نبأ، رسول شرف وساطت بین خداوند و خلق را دارد و نبی شرف علم به خداوند و آنچه نزد او است.

جناب علامه در ج13المیزان بسط بیشتر داده اند که رسول کسی است که فرشته بر او نازل گردد و او فرشته را ببیند و با او تکلم کند. اما نبی کسی است که فرشته را در خواب می بیند و در خواب بر او وحی می شود.

بنابراین، اگر در قرآن خواندی که حضرت حق - جلّ و علا - خطاب به پیامبر دردانه اش – درود بی پایان بر او - چنین فرمایش کرده است که " و َمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ ...(یوسف/109)، (یعنی همه پیامبران پیش از تو مرد بوده اند)، فورا تیغ نقد بر این نوشته نکش؛ چه اینکه بحث ما در نبوت زنان است و نه رسالت ایشان.

دوم: نبوت بر دو گونه است:1. نبوت انبائی 2. نبوت تشریعی؛

اولی از ذات و صفات و افعال الهی و به طور عام، از معارف الهی خبر می‌دهد و دومی علاوه بر آن به تبلیغ احکام، آداب و شریعت نیز می پردازد.

بنابر بر مقدمه دوم، مراد ما در این وجیزه، اثبات نبوت انبائی برای تنی چند از زنان است نه نوبت تشریعی که آن نبوت خاصّه است و از حوصله این مقال بیرون.

 

دلیل قرآنی

اینک با مفروض انگاشتن مقدمات یاد شده، به منظور اثبات مقام نبوت حضرت مریم(س) به سراغ قرآن می رویم:

در قرآن كریم آیاتی وجود دارد كه ظاهر آنها دلالت بر نبوت حضرت مریم(س) می كند. بعضی از آیات مزبور را در اینجا می آوریم:

1-«إن الله إصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم«( آل عمران / آیه 33 و 34)

خداوند، آدم و نوح، آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید (انتخاب و اختیار كرد) منظور ما در این آیه فعلا كلمه «آل عمران» است كه شامل مریم، مادر مریم و پسر مریم می شود.

اگر چه این نوع از نبوت(انبائی)، پشتوانه هر گونه رسالت و نبوت تشریعی است اما اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان نیز می توانند به این مقام دست یابند.

2- و إذ قالت الملائكه یا مریم إن الله إصطفیك و طهرك و إصطفیك علی نساء العالمین.( آل عمران / آیه 42)

و زمانی كه ملائكه گفتند ای مریم! همانا خداوند ترا برگزید و پاك گردانید و تو را بر زنان عالم، انتخاب كرد. در آیه فوق ملائكه با مریم سخن گفته اند و بلاواسطه و مستقیم علاوه بر آن، خبر اصطفاء و برگزیدنش را از طرف خداوند برایش آورده اند، كه در مجموع می تواند مؤید نبوت وی باشد، چنانكه بسیاری از پیامبران الهی نیز به همین شكل برایشان وحی نازل می شده است. و خصوصاً كه خداوند او را برگزیده است و این گزینش به علت ویژگی و خصیصه ای كه در او وجود دارد، چنانكه آدم و نوح را به همین علت مورد اصطفاء قرار داده است.

دلیل ما بر نبوت مریم(ع) این است كه در آیه شریفه 33 آل عمران، كلمه اصطفا در مورد حضرت آدم و نوح و آل ابراهیم، قطعاً به معنای اختیار برای نبوت است، وحدت سیاق ایجاب می كند كه در مورد آل عمران (مریم و مادر مریم و پسر مریم) نیز، همین معنا باشد، وگرنه باید مرتكب خلاف ظاهر آیه بشویم كه دلیل بر این كار نیست. و از طرفی چون در آل عمران حضرت عیسی(ع) هم وجود دارد، نمی شود گفت اصطفاء حتی در باره خود آل عمران هم به یك معنا نیست، زیرا در این صورت در مورد حضرت عیسی(ع) كه یكی از آل عمران است حتماً باید به معنای دیگری باشد كه نزد اهل ادب به ویژه از خدای حكیم، بعید بلكه قبیح به نظر می آید.( زن و پیامبری، مرتضی فهیم کرمانی)

 

دلیل برهانی

باطن نبوت(انبائی) ولایت است. ولایت نیز مربوط به کمالات و قداست های روحی است و روح انسان نه مذکر است نه مونث، لذا برخی ارواح که به جسم زنانگی تعلق یافته اند، دارای شأن ولایت هستند.

در توضیح بیشتر این استدلال، حضرت استاد آیت اللّه جوادی آملی، در کتاب زن در آینه جلال و جمال، ص167بیان متینی دارند که عینا می آوریم:

قرآن کریم مسأله نبوت تشریعی را که به صورت رسالت بیان می شود ـ چون یک کار اجرایی است، و حشر با مردم را همراه دارد و رهبری جنگ و صلح و دریافت مسایل مالی و توزیع اموال و تنظیم کار جامعه را به عهده دارد ـ این نوع نبوت را در اختیار مردها قرار داده و در سوره یوسف و سوره نحل می فرماید:

«ما ارسلنا من قبلک الارجالاً نوحی الیهم فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون».

یعنی رسالت یک کار اجرایی است و ما قبل از تو ای پیامبر هیچ کسی را جز مرد به عنوان رسول نفرستاده و فقط به مردها وظیفه رسالت دادیم.

پس رسالت به معنای رهبری جامعه، بیان حلال و حرام، واجب و مستحب، مکروه و مباح و مانند آن، نبوت خاصی است که چون مقام اجرایی است به عهده مردها گذاشته شده، ولی نبوت اِنبائی بدین مفهوم است که فردی از طریق وحی مطلع شود که در جهان چه می گذرد، آینده جهان چیست؟ و آینده خودش را ببیند و از آینده دیگران نیز باخبر شود، و این نوع نبوت به ولایت برمی گردد، نه به نبوت تشریعی و رسالت اجرایی.

اگر چه این نوع از نبوت، پشتوانه هر گونه رسالت و نبوت تشریعی است اما اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان نیز می توانند به این مقام دست یابند.

اگر مراد قُرْطُبی و همفکران او، اثبات نبوت اِنبائی برای مریم است، این را همه عرفا، حکما و محققان اهل تفسیر می پذیرند، و اگر منظور، نبوت تشریعی بوده که مریم(ع) دارای رسالت بوده و وحی تشریعی دریافت می کرده این مردود است.

باطن نبوت(انبائی)ولایت است. ولایت نیز مربوط به کمالات و قداست های روحی است و روح انسان نه مذکر است نه مونث، لذا برخی ارواح که به جسم زنانگی تعلق یافته اند، دارای شأن ولایت هستند.

علاوه بر مریم (س) عده ای به نبوت زنان دیگری چون "حنّه" (مادر مریم و همسر عمران بن ثامان)، ‌مادر موسی(همسر عمران بن قاهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم)، آسیه(همسر فرعون) ساره(همسر ابراهیم نبی)، هاجر(کنیز ابراهیم نبی) نیز استدلال نموده اند.

به عنوان مثال ابن حجر عسقلانی در فتح الباری، ج6، ص515 با این استدلال که نبی کاملترین نوع انسانی است و انسان کامل مصداق نبوت است می گوید: در روایات آمده است که برخی زنان مانند مریم و آسیه از جمله کامل ترین انسان ها بوده اند.

در کتاب مقدس به نام شش زن برمی خوریم که عنوان "نبیه" دارند: دبوره، حُلده، دختران فیلپس، حنّا و مریم.

البته بحث در باب ضعف و قوت موافقان و مخالفان در این مساله، مجالی فراختر از این مقال می طلبد که شایسته است علاقمندان به کتابهایی چون ش"زن و پیامبری" تالیف دانمند محقق شیعی، مرتضی فهیم کرمانی مراجعه نمایند.


- نظرات (0)

امنیت درقران

بسم الله الرحمن الرحيم

«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

1- امنيت هم وزن خلقت است

قرآن يكجا مي‌گويد: چون شما را آفريدم عبادت كنيد، يكجا مي‌گويد: چون به شما امنيت دادم عبادت كنيد. يعني وزن امنيت، وزن كل آفرينش است. قرآن مي‌گويد: «اعْبُدُوا رَبَّكُم‏» (بقره/21) مي‌گوييم: چرا؟ مي‌گويد: «الَّذي خَلَقَكُم‏» چون شما را آفريده است. جاي ديگر قرآن مي‌گويد: «فَلْيَعْبُدُوا» (قريش/3) مي‌گوييم چرا؟ مي‌گويد: «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قريش/4) اول قرآن مي‌‌گويد: عبادت به خاطر آفرينش، آخر قرآن مي‌گويد: عبادت به خاطر امنيت. معلوم مي‌شود وزن امنيت، وزن خلقت است. اين خيلي مهم است.

1- رابطه عبادت با امنيت

2- دعا براي امنيت

حضرت ابراهيم گفت: «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِنا» (بقره/126) آيه‌ي قرآن است. خدايا مكه را منطقه‌اي امن قرار بده. اگر شهر امن شد به شهر امن مي‌شود قسم خورد. قرآن مي‌گويد: «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ» (تين/3) اگر بلد امين شد، يعني اگر شهر امن شد، شهر امن مقدس است. قداستش به امنيت است.

3- به منطقه‌ي امن مي‌توان قسم خورد، مي‌توان سوگند خورد.

4- تمام عبادات در سايه‌ي امنيت است

چون قرآن مي‌فرمايد: «مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (نور/55) بعد از «أَمْناً» مي‌گويد: «يَعْبُدُونَني». كلمه‌ي «يَعْبُدُونَني» بعد از امنيت است. «أَمْناً يَعْبُدُونَني» بنده كه در تلويزيون درس مي‌دهم، چون مملكت امن است. وگرنه مي‌ترسم از خانه بيرون بيايم. البته من نمي‌ترسم چون كاشي‌ها شجاع هستند. (خنده حضار) امنيت كه بود «يَعْبُدُونَني» هست.

2- تلاش پيامبران و اولياي خدا در برقراري امنيت

5- در قرآن از ذوالقرنين تجليل مي‌كند

مي‌گويد: ذوالقرنين هنرش اين بود كه وقتي مردم به او گفتند: يأجوج و مأجوج قلدر به ما حمله مي‌كنند، مي‌گويد غصه نخوريد. من براي شما امنيت ايجاد مي‌كنم. ارزش ذوالقرنين كه يك صفحه قرآن درباره‌ي او صحبت كرده، شاهكارش اين بود كه ايجاد امنيت كرد.

بعضي‌ها تحقيق مي‌كند كه ذوالقرنين اسكندر بوده است، يا كوروش. ما خيلي وقت‌هايمان را صرف چيزي مي‌كنيم كه نه واجب است، نه مستحب است. نه نياز فرد است، نه نياز جامعه. حالا يا كوروش، يا اسكندر. مهم اين است كه چه كرد؟ ذوالقرنين چند هزار سال پيش، از آلياژ مس و آهن سد ساخت. چه سدي؟ «أَنْ يَظْهَرُوه‏» (كهف/97) نمي‌شد از آن بالا رفت از بس بلند بود. چطور ساخت؟ « نَقْبا» (كهف/97)‌ نمي‌شد سوراخ كرد. هنر ذوالقرنين ايجاد امنيت بود.

6- امنيت به قدري ارزش دارد، كه دو تا پيغمبر عزيز عملگي و كارگري و بنايي مجاني مي‌كنند، موسي و خضر در يك قريه‌اي ديوار خرابه‌اي را ديدند، گفتند: بسازيم. نگفتند باني‌اش كيه؟ تأمين اعتبار نشده. فرمود: زير اين ديوار يك گنجي است براي يك آدم صالحي. اگر ما نسازيم. خاك‌ها پس مي‌رود. گنج پيدا مي‌شود. ديگران مي‌برند. ما بايد اين ديوار را بسازيم. اين بچه يتيم‌ها بزرگ شوند. وصيت نامه پدرشان را بخوانند. آدرس گنج را پيدا كنند و گنج را بردارند. دو تا پيغمبر عملگي مجاني بدون تأمين اعتبار براي اينكه مال مردم به صاحبش برسد. يعني امنيت اينقدر مي‌ارزد كه پيغمبر كارگري كند. آن هم پيغمبري مثل موسي، پيغمبري اولوالعزم.

7- امنيت حتي براي مرده

چرا گفتند: مردگان را دفن كن. براي اينكه شغال‌ها و سگ‌ها سراغش نروند. براي اينكه بوي ميت فضا را آلوده نكند. حدود سه، چهار هزار حديث داريم براي خوردني‌ها. سركه، لوبيا، لپه، كاهو، هويج، اسفناج، كرفس، عدس، نخود، ماش، خرما، انگو، همه اينها كه مي‌گويم چيز است، در روايات است. خربزه، هندوانه، كدو، تك تك اينها رواياتشان آمده، حدود سه، چهار هزار حديث داريم كه چه بخور و چه نخور. همه براي اين است كه يك سلامتي در جامعه در جسم شما برقرار مي‌شود.

3- وظيفه حكومت در تأمين امنيت

8- اميرالمؤمنين فرمود: حكومت از عطسه‌ي بز نزد من كمتر است. همان حكومتي كه سر رئيس جمهور شدنش، نماينده‌ي مجلس و شوراي شهر دعوا هست، حضرت امير فرمود: حكومت از ترشح عطسه‌ي بز ارزشش كمتر است، الا اينكه من بتوانم در مملكت جلوي ظلم را بگيرم. يعني فلسفه‌ي حكومت، امنيت است.

9- تمام حوزه‌هاي علميه، براي امنيت فكري است

اگر حوزه‌هاي علميه يا علما نباشند، يا در دين بدعت است يا تحريف. فرق بين بدعت و تحريف چيه؟ بدعت يعني چيزي را كه جزء دين نيست، در دين وارد مي‌كني. مثل يك ليوان آب كه در آن خاك مي‌ريزي. يعني چيزي را كه جزء آب نيست در آب مي‌ريزي. تحريف يعني چه؟ تحريف يعني مسير آب را عوض كنيم. به جاي اينكه آب را در دهان بريزي، در يقه‌ات مي‌ريزي. تحريف يعني مسير را عوض كردن. بدعت يعني اختلاط حق و باطل حوزه‌هاي علميه براي جلوگيري از بدعت و تحريف در دين است و لذا مي‌گويند: اگر بدعتي پيدا شد، علما فرياد نكشيدند، لعنت خدا بر اينها. حوزه‌هاي علميه براي اين است كه جلو تحريف و بدعت را بگيريم.

10- اولين وظيفه‌ي انبياء ايجاد امنيت است

اولين كلمه‌اي كه موسي به فرعون گفت: «أَرْسِلْ مَعَنَا بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ» (شعرا/17) بني اسرائيل را آزاد كن.

«وَ لا تُعَذِّبْهُم‏» (طه/47) چرا اينها را عذاب مي‌كني؟ چرا بني اسرائيل را شكنجه مي‌كني؟

شكنجه ممنوع! اولين پيام حضرت موسي امنيت است.

4- مشاركت همه‌ي مردم در حفظ امنيت

11- امنيت حتي با غير مسلمان‌ها، مسلمان و غير مسلمان، با هم شريك شويم براي حفظ امنيت. قبل از آنكه پيغمبر ما به پيغمبري برسد، چند نفر تصميم گرفتند كه اگر كسي در مكه مظلوم شد، از او دفاع كنند به نام «حلف الفضول». پيغمبر فرمود: من هم هستم. يعني پيغمبر با مشركين شريك شد براي ايجاد امنيت. مشركين چند تا شدند، گفتند: تصميم بگيريم اگر كسي مظلوم شد، از مظلوم دفاع كنيم. پيغمبر فرمود: «انا شريك». من هم با شما هستم. خيلي امنيت مهم است كه پيغمبر با مشرك شريك شود.

12- امنيت‌ مخصوص انسان‌ها نيست

حيوان‌ها هم دنبال امنيت هستند. حضرت سليمان با لشگرش مي‌رفت، يك مورچه صحنه را ديد. عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است و بعضي‌هايش را هم مي‌فهميد. «قالَتْ نَمْلَةٌ» يك مورچه گفت: «يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ» مورچه‌ها در لانه‌ها برويد. «لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ» سليمان و لشگرش، شما را له مي‌كنند، «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ» (نمل/18) متوجه هم نيستند. يعني احساس ناامني حتي در بين حيوان ها تا جايي كه يك حيوان هم نعره بكشد. اگر انساني براي ناامني نعره نكشد از مورچه پست‌تر است. چون مورچه وقتي احساس ناامني كرد، فرياد كشيد. چون همه شما به نحوي مدير هم هستيد براي شما هم بگويم. مدير خوب كسي است كه اگر زير دستش به او جسارت كرد، آن را قورت بدهد. مورچه به سليمان گفت: «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ». يكبار ديگر آيه را بخوانم. «قالَتْ نَمْلَةٌ» يك مورچه گفت. «يا أَيُّهَا النَّمْلُ» اي مورچه‌ها! «ادْخُلُوا» داخل شويد، «مَساكِنَكُمْ» در لانه‌ها برويد. «لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ» سليمان و لشگرش، شما را له مي‌كنند، «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ» نمي‌فهمند. مورچه مي‌گويد: نمي‌فهمد «فَتَبَسَّم‏» (نمل/19) اما سليمان مي‌خندد.

يعني اگر يك كسي به ما جسارت كرد، شتر ديدي، نديدي يكوقت يك كسي به من مي‌گويد: مفت خور! ما كه مفت خور نيستيم. الآن در اين سن كه در آستانه‌ي هفتاد سالگي هستم از يك دانشجو يا دبيرستاني بيشتر مطالعه مي‌كنم. حالا مي‌گويند، بگويند.

خدا لعنت كند رضاشاه را و بر عذابش بيفزايد. در ايوان طلاي حضرت رضا زن بي‌حجاب آورد. در ايوان طلاي حضرت رضا، اين را من از آيت الله صافي شنيدم. فرمود: رضاشاه زن لخت را، زن بي‌حجاب را در ايوان طلاي صحن آورد. هرچه زور داشت انجام داد. نشد! هفده بار قبر امام حسين را آب بستند. مي‌خواستند محو كنند. نشد!

5- سلام، رمز مسالمت و امنيت در جامعه

13- اصلاً ما در اسلام، تابلويمان سلام است. سلام يعني سلامتي. يعني امنيت، وقتي شما مي‌گويي: سلام عليكم! يعني چه؟ يعني سلامتي همه‌جانبه از طرف من، يعني تو در اماني، از من هيچ دغدغه نيست. آرم ما سلام است. 46 آيه راجع به سلام در قرآن داريم. سلام كلام خداست. «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحيمٍ» (يس/58) شعار فرشته‌هاست. «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُم‏» (زمر/73) كلام اهل بهشت «قيلاً سَلاماً سَلاماً» (واقعه/26) من روز نيروي انتظامي را تبريك مي‌گويم و خواهش مي‌كنم ادبي كه مي‌دهيد و دست را بالا مي‌بريد، سلام هم يادتان نرود. بلژيك هم ادب مي‌دهد. اتريش هم ادب مي‌دهد. ما كه نمي‌خواستيم بلژيك باشيم.46 آيه قرآن براي سلام است. سلام بدهيم، دست را هم بالا ببريم. سلام شعار ماست.

امنيت نشانه‌ي چيست؟ 1- اقتدار، كشور نا امن، شهر ناامن پيداست حكومت سر جايش نيست. نشانه‌ي اقتدار، نشانه‌ي اعتماد، وقتي امنيت هست مردم مي‌آيند سرمايه گذاري مي‌كنند. اعتماد مردم! امنيت نشان دهنده‌ي نظم است. نشان دهنده‌ي قانون گرايي. نشان دهنده‌ي كنترل جرائم.

6- امنيت آبروي مردم، مهم‌تر از امنيت مال

امنيت انواعي دارد

امنيت عِرضي، آبروي مردم بايد در امان باشد. من يك چيزي را قبلاً هم در تلويزيون گفتم، يكبار ديگر بگويم. چون خيلي‌ها ممكن است آن زمان پاي تلويزيون نبودند. چهار گونه تجاوز داريم، تجاوز به مال: دزدي، به جان: چاقو كشي و ترور. به ناموس: زنا، به آبرو: غيبت. مال، جان، ناموس، آبرو. بيشترين تجاوز كدام‌ها است. با هم بگوييد... تجاوز به آبرو! و هنوز در دنيا قانوني براي حفظ آبرو نداريم. يعني هيچ جاي كره‌ي زمين شما نمي‌تواني دادگستري بروي بگويي كه ايشان غيبت كرده و آبروي من را ريخته است. بيشترين تجاوز، تجاوز به آبرو است، تمام دكترهاي حقوق، شرق و غرب همه با هم خواب هستند. در بيشترين تجاوز ما قانون نداريم. اسلام همه رقم تجاوز را حرام كرده است. حتي شما حق نداري به كارگر شهرداري، بگويي: آشغالي. آشغالي يعني چه؟ او آشغال‌ها را مي‌برد. يك اسمي براي اينها درست كنيم كه كرامتشان محفوظ بماند. اگر آنها نباشند همه ما نابود هستيم. يك هفته زباله‌هاي تهران بيرون نرود. بعد مي‌گوييم: نقش اين كارگرها چيست. من خودم الآن پشت دوربين اقرار مي‌كنم كه شرمنده اينها هستم. چون 34 سال است كه ما تقريباً تهران آمديم، هر روز اينها كوچه ما را تميز مي‌كنند، ولي من هنوز حمد و سوره‌ي اين را درست نكردم. نگفتم: بيا تو يك چاي بخور. مشكلت چيست؟ بچه‌ات چطور است؟ بچه‌هايت لباس دارند، درس مي‌خوانند؟ چه مشكلي داري؟ او 34 سال به من خدمت كرد، من 34 دقيقه به او خدمت نكردم. ما خواص گرفتار اين عوام خواهيم بود. شوخي هم ندارم. تكرار مي‌كنم، خواص گير اين عوام هستيم.

دكتر ما بايد ماهي يكبار به روستايش برود. آخوند بايد ماهي يك شب، دو شب به روستايش برود. آخوندها و دكترها، و مهندس‌ها و تجاري كه روستاي خودشان نمي‌روند، اينها روز قيامت جواب بايد بدهند كه روستايي بگويد: آقاي قرائتي عمامه تو از پنبه است و پنبه توليد من كشاورز است. كفش تو چرم است، پوست گاو است، دامداري هم براي من است. تو حجت الاسلام از مخ تا پا به اين روستايي بدهكار هستي. چرا ماهي يكبار روستا نرفتي. من چه بگويم؟ والله جواب ندارم. شما هم نمي‌دانم احتمالاً جواب نداريد. شما هم مثل من هستيد. (خنده حضار) خوب بله ديگر شما هم كه از آسمان نيفتاديد. كلنا ملا قلي!

من اصرار دارم اين را تكرار كنم، پزشك‌ها، طلاب، تجار، اگر ماهي يك شب به روستايشان بروند بسياري از مشكلات روستا حل مي‌شود. چه روستايي است كه چهارتا از آنها نيامدند شهر پولدار شوند. همين پولدارها بروند. اشكال دارد بگوييم: هر فاميل يك مسجد! در هر فاميلي نصفشان مستضعف هستند. 25 درصدشان هم بخور و نمير، يك آب باريكي دارند، يك 5 درصد و 10 درصدي وضعشان خوب است. همان فاميل، 10 درصد جمع شوند بگوييم: آقا همه نفري 5 ميليون بدهيم، ده تا 5 ميليون، 50 ميليون يك جايي كه مسجد ندارد، يك مسجد 50 ميليوني بسازيم.

در خود تهران، بگذاريد هرجا احساس وظيفه مي‌كنم بگويم. يك عده خوششان مي‌آيد الحمدلله، يك عده خوششان نمي‌آيد، الله اكبر! ما الآن در تهران، اصفهاني‌هاي مقيم تهران، شهميرزادي‌ها، كاشاني‌ها، نمي‌دانم بندر عباسي‌ها، از همه شهرهاي ايران، تهران آمدند. بعضي‌هايشان هم وضعشان خوب است. همين‌ها جمع شوند، همين‌ها جمع شوند و بگويند: ما كه معمولي بوديم، يا فقير بوديم تهران آمديم وضع ما خوب شده است. بياييم يك مسجد در روستاي محله‌مان بسازيم. هر فاميلي يك مسجد، هر شهري، چهارصد تا شهر داريم. پولدارهاي هر شهري كه در تهران هستند يك جلسه بگيرند. مثلاً محلاتي‌هاي مقيم تهران، نمي‌دانم سمناني‌هاي مقيم تهران، جمع شوند يك مسجد آنجا بسازند، آنوقت مي‌دانيد 500 تا شهر داريم 500 تا مسجد اضافه مي‌شود. هيچ فشاري هم به كسي نمي‌آيد. منتظر اوقاف نباشيد، گفتند: دويست ميليارد براي مسجد مي‌دهيم، يك قران هم ندادند. دويست ميليارد تصويب شد و يكي هم عمل نشد. منتظر دولت نباشيد، منتظر اوقاف نباشيد.

مگر خانه‌ي خودتان را دولت ساخت؟ همينطور كه خانه‌ي خودتان 50 متر است، يك متر هم براي مسجد بدهيد. هركسي خانه‌اش هر متري هست، يك متر هم براي مسجد بدهد. خانه‌ي من نود متر است، پول يك متر هم براي مسجد مي‌دهم. نگذاريد بعد از 34 سال در تهران بزرگ، جاهايي داشته باشيم كه سه، چهار كيلومتر راه است و مسجد ندارند. در تهران، البته بعضي از مناطقش پر مسجد است.

همه‌ بسيج شوند جلوي ناامني را بگيرند. قرآن مي‌گويد: «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏» (حجرات/9) اگر يك قبيله‌اي تجاوز كرد، همه شما بسيج شويد، «فَقاتِلُوا الَّتي‏ تَبْغي‏» عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. «حَتَّى تَفي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّه‏» همه‌ي امت‌ها جمع شوند، يكوقت چند تا رئيس جمهور خدمت امام آمدند، زمان جنگ. امام فرمود: شما رئيس جمهور هستيد، مسلمان هستيد. رئيس جمهور كشور اسلامي هستيد. خوب اگر شما مسلمان هستيد، قرآن به شما گفته: حالا كه صدام به ما حمله كرده است، همه‌ي بلاد اسلامي بايد شريك شويد و كمك ايران كنيد. حالا آمده‌ايد كه صلح كنيد.

آدم گاهي وقت‌ها مي‌فهمد كه واقعاً نماز بي‌ولايت قبول نيست، الآن لمس مي‌كنيم. به پيغمبر ما جسارت شد، اما ساكت‌ترين مناطق مكه و مدينه است. با آنكه پيغمبر در مكه متولد شد، در مدينه تشكيل حكومت داد. يعني ساكنان شهر پيغمبر خفه شدند. چرا؟ به خاطر حكومتش. سياه‌هاي آفريقا حركت كردند. اما مردم مكه و مدينه خفه شدند.

امنيت مالي

«وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ » (مائده/38) چهارتا انگشتش را قطع كنيد. تازه آنجايي هم كه قانون را حقوق‌دان‌ها تصويب كردند، خيلي ما جلوتر از فرانسه هستيم. خيلي جلوتر از اروپا هستيم. نمي‌دانم چند تا دانشجو الآن پاي حرف‌هاي من است. چند تا استاد دانشگاه حقوق‌دان اينجا هستند. اساتيد دانشگاه اگر حقوق دان هستيد، كه يك عده هستيد. به شما بگويم در كشورهاي مترقي مي‌گويند: قانون بايد تصويب شود تا مجرم كيفر شود. اسلام مي‌گويد: هم بايد تصويب شود، هم بايد قانون تصويب شده به گوش مجرم برسد. ممكن است قانون تصويب شده ولي مجرم خبر از قانون ندارد. يعني ما يك قدم از كل دنيا جلوتر هستيم. دنيا مي‌گويد: قانون تصويب شده را اجرا كنيد، اسلام مي‌گويد: قانون تصويب شده به گوش رسيده را. او مي‌گويد: قانون صادر، ما مي‌گوييم: قانون صادر و واصل كه به گوش هم رسيده باشد. ما خيلي جلوتر هستيم. در همه چيز از همه دنيا جلوتر هستيم. هركس شك دارد در اسلام‌شناسي خودش شك كند. يكبار ديگر اين جمله را بگويم. ما در همه چيز از همه جلوتر هستيم. آنجايي كه عقب هستيم در مسلمان بودن خودمان شك كنيم.

شما يك مقايسه بين اذان و ناقوس كن. شعار ما اذان است. شعار مسيحيان ناقوس است. اين دو صدا را با هم مقايسه كن. اذان چه مي‌گويد؟ الله اكبر! آخرش هم «لا اله الا الله»، «الله اكبر، لا اله الا الله» بين دو تا الله يك دوره تفكرات اسلامي است. ناقوس چه پيامي دارد؟ مثل زنگ‌هاي ساعت دلنگ دلنگ، چه پيامي دارد؟ ما آنكه داد مي‌زنيم و فرياد مي‌زنيم و روي منار و پشت بام مي‌گوييم، يك دوره تفكر اسلامي است، اما اين دلنگ و دلنگ چه پيامي دارد؟ شبيه زنگ ساعت است. چه چيز ما امتياز ندارد؟ ما اسلام را نمي‌شناسيم.

7- كيفر سخت تهمت به پاكان

اگر كسي به زن پاكدامني نسبت زنا داد. به زن پاكي گفت: اين دختر رفيق دارد. اين دختر با فلاني است. اين زن با فلاني است. يا بايد چهار تا شاهد عادل زنا را ثابت كنند. يا اگر سه تا شاهد عادل آورد، قرآن مي‌گويد: «فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانينَ جَلْدَةً» (نور/4) به هر عادلي هشتاد ضربه شلاق بزنيد. 240 شلاق به عادل‌ها بزن، كه چرا اين عادل‌ها نسبت زنا داد؟ يا چهار تا شاهد بياور، يا اگر سه تا شاهد هستند، سه نفر شلاق مي‌خورند. كدام مكتب براي آبرو يك چنين مصوبه‌اي دارد؟

امنيت آگاهانه

آخر گاهي وقت‌ها امنيت هست اما مردم خفه شدند. مي‌گويند: بله، الحمدلله عربستان امن است. الحمدلله اندونزي امن است. الحمدلله نمي‌دانم كجا... ساكت ارزش ندارد. سكون ارزش دارد، نه سكوت. فرق است بين سكون و سكوت! ببينيد يك مثال بزنم. يك بچه را، طلا از او مي گيري، يك آدامس به او مي‌دهي. بچه تو را مي‌بوسد. طلايش را با يك آدامس به تو مي‌دهد، بعد هم از شما راضي است. اين ساكت است، چون سكوت اين بچه از جهل اوست. اگر بچه نرخ طلا را ندانست، طلا را با يك آدامس عوض كرد، نبايد گفت: اين ساكت شد. سكوت براساس جهل ارزش ندارد. يكجا مملكت امن است. اما امنيت از احمقي كه ارزش ندارد. امنيت براساس آگاهي. به شما بگويند: بزن، مي‌زني. چرا؟ چون يك مجتهد عادل گفته است. صدام مي‌گفت: بزن. ارتش نيروي مسلح عراق هم مي‌زد. چرا؟ چون سردار هوس كرد، قهرمان عرب سردار قادسيه شود. يكي به خاطر فرمان هوس، خيلي مهم است. روي كره‌ي زمين يك گوشه، فقط يك گوشه از كره‌ي زمين فرمانده‌ي كل قوايش عادل است. تمام كره‌ي زمين فرمانده‌ي كل قوايش فاسق هستند. اين براي ما افتخار است. روي هوس نمي‌گويد. مسأله‌ي مهمي است كه روي هوس بگويد يا نگويد.

خوب تجليل از قواي مسلح... يكي هم تذكرات به قواي مسلح. تجليلش را بگويم، تذكراتش را نمي‌دانم خواهم رسيد يا نه.

8- شجاعت در برابر دشمن، ايستادگي در برابر غرايز

1- اول شجاعت

قرآن از شجاعت مي‌گويد كه «لا يَخْشَوْنَ أَحَداً» (احزاب/39) از هيچ‌كس نترسيد، حتي به ما آخوندها مي‌گويد: اگر ترسو هستيد، حق تبليغ نداري. آيه‌اش اين است. «يُبَلِّغُونَ» تبليغ مي‌كنند، «وَ لا يَخْشَوْنَ» (احزاب/39) قرآن شجاعت را براي آخوند هم گفته است. گفته: كسي بايد اهل تبليغ باشد كه حرفش را بزند و نترسد. رودروايسي نكنيد. براي مبلغ «يُبَلِّغُونَ ... وَ لا يَخْشَوْنَ» براي مجاهد «يُجاهِدُونَ ... وَ لا يَخافُون‏لَوْمَةَ لائِم‏» (مائده/54) نترسيد!

مي‌گفتند: دشمن زياد است. «فَاخْشَوْهُمْ» بترسيد، «فَزادَهُمْ إيمانا» (آل‌عمران/173) مي‌گفتند: نه، ما نمي‌ترسيم. بايد شجاعت داشته باشيم.

2- بايد جلوي شكم را گرفت

طالوت به لشكرش گفت: داريم مي‌رويم جبهه، يك نهر آبي است نخوريد. اگر خيلي عطش داريد يك لبي تر كنيد اما سر به آب نگذاريد. قرآن مي‌گويد: به آب رسيدند نتوانستند جلوي شكمشان را بگيرند. «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلا» (بقره/249) همه از دم خوردند.

گاهي ممكن است نيروي انتظامي يكجايي بايستد گرسنه شوند و طرف هم ساندويچش بدهد. ساندويچ را مي‌گيرد و مي‌خورد، بعد تمام آشغال‌هايش را در جوي آب مي‌ريزد. حالا چون ايشان ساندويچ خورده ديگر... دو تا كوك داريم. اگر كوك به جيبمان زديم، گفتيم: آقا در جيب ما پول رشوه نمي‌رود. اگر كوك به جيبت زدي، زبانت باز است. اگر در جيب را باز كردي، كوك بايد به لبت بخورد. ديگر خيلي از حرف‌ها را نمي‌تواني بزني. يك ساندويچ به تو داده است.

يك وقت هم من به فرمانده نيروي انتظامي عرض كردم حالا به نظرم به معاون جانشينش بود يا خودش، يادم نيست. لب چهار راه ايستادم، يكي از اين افسران جوان آمد گفت: حاج آقا، چند دقيقه مي‌تواني روي پا بايستي؟ گفتم: من پايم درد مي‌كند. من نيم ساعت! گفت: به ما گفتند: دوازده ساعت اينجا بايست، و هيچ ارفاقي نيست. آخر ديگر اصلاً مي‌تواني دوازده سعت روي پا بايستي؟ يك برنامه بايد يك طوري باشد كه اينها هم زجر نكشند. حقوق اينها را اول وقت بدهيد. به زن و بچه اينها بايد برسيد.

بالاخره عروس دلش مي‌خواهد سال تحويل پيش شوهرش، سر سفره‌ي هفت سين باشد. عيد هم كه شروع كار شماست، اصلاً كار شماست. عيد و عزا ندارد. عيد و عزا ندارد. در عاشورا وقتي همه تعطيل هستند شما سر كار هستي. بالاخره اين زن‌ها بخشي از عمرشان، ولذا بايد يك كاري هم، يك خدمتي، يك محبتي به خانم‌ها شود. البته شايد هم مي‌شود. اگر مي‌شود كه چه بهتر!

رضاشاه بازديد از پادگان رفت. دم سربازخانه سرباز ادب داد. گفت: غذا چيه؟

گفت: قربان آبگوشته! رفت سر قابلمه بلند كرد ديد، پلو است.

گفت: پسر اينكه پلو است. گفت: قربان چه بهتر! (خنده حضار)

حالا اگر هست كه قربان چه بهتر... اگر هست كه قربان... چه بهتر. اگر نيست اين زن‌هايي كه شوهرشان لب مرز است، به هر حال وقت حساس. خانم درد زايمان دارد، شوهرش در بيابان‌ها پست مي‌دهد. حالا خدا كند خانم خودم جلوي تلويزيون نباشد. چون من هم وضع حمل خانمم بود، كلاسم هم در شهرستان بود. خانم را زايشگاه فرستاديم. فرستادند، خودم هم او را نبردم. تهران بود و من هم سراغ كلاسداري‌ام رفتم. هنوز به من مي‌گويد. مي‌گويد: من پايم دم مرگ بود، رفتي پاي تخته سياه بچه‌ها. حضرت عباسي يك قران هم پول در آن نبود. حضرت عباسي، يك ريال پول در آن نبود. نگوييد آقا حرص داشتي براي پول رفتي. چهار سال يك قران، يك ريال پول نبود. ولي عشق داشتم براي بچه‌ها.

دكتر بهشتي منزل ما در زمان شاه آمد. گفت: من مي‌خواهم از تو يك قولي بگيرم. گفتم: چه قولي؟ گفت: قول بدهي تا آخر عمر از تخته سياه دست برنداري. چون من پيش‌بيني مي‌كنم كه تو را يكجايي ببرم و يك مسؤوليتي به تو بدهم. بالاخره امام جمعه، قاضي، وكيل، وزير، يك چيزي شوي. گفتم: چشم. اين تخته سياه ما بركت آقاي مطهري و آقاي بهشتي است. مطهري ما را در تلويزيون برد. بهشتي هم قول گرفت كه از اين تخته سياه جدا نشوم. به ما گفتند: اگر قرائتي مرد، قبرش را گشاد بگيريد. گفتيم: چرا؟ گفتند: يك تخته سياه در قبرش هست، تا نكير و منكر گفتند: من ربك؟ اين مي‌خواهد روي تخته سياه بنويسد. (خنده حضار) بنابراين قبرش هم بايد جاي تخته سياه داشته باشد.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

- نظرات (0)

وقتی گفتی

وقتی گفتی: فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُواْ لیِ

وَ لَا تَکْفُرُون و من بارها خواندم . تکرار کردم… فقط به

این اندیشیدم که من یادم هست..! و فراموش نمیکنم… اما دریغ که بارها

فراموش کردم وقتی که تو مرا بیاد داشتی و حواست به من بود!


این روزها که دیگر میدانم چه وقتها که تو را فراموش

کردم و چشم بستم بروی بودنت و ظلم کردم به نفس خود؛


این روزها که میدانم چه روزها خوشی کردم و خندیدم و

شاد بودم در حالی که تنها به چند رکعت نماز اجباری!! بسنده کردم، و تو

اما مرا بیاد داشتی و مواظب من بودی که بیش از حد غوطه ور نشوم در

امور دنیا…


این روزها که بنا به مناسبتی بیشتر به یادت می
افتم…


این روزها باید یادم بماند :

((در گوشی می‌گویم…)) که حتی اگر من تو را یادم برود،

حاشا که توفراموشم کنی.


- نظرات (0)

بهترین هدیه

فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُواْ لیِ وَ لَا تَکْفُرُون

پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم! و شکر مرا گویید و (در برابر نعمت‌هایم) کفران نکنید. /سوره مبارکه بقره آیه 152

 

کتاب‌ها می‌نویسند :

در معنای «فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ» چند قول است: سعید بن جبیر می‌گوید: یعنی شما مرا به واسطه اطاعت به یاد بیاورید تا من هم شما را به وسیله رحمت خود به یاد بیاورم چنان که فرمود «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون» 1 یعنی خدا و رسول را اطاعت کنید تا مشمول رحمت گردید.

ابن عباس می‌گوید: یعنی مرا به وسیله اطاعت به یاد بیاورید تا شما را به وسیله کمک و امداد خود یادآوری کنم همان‌طور که فرمود: «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» 2 یعنی کسانی که در رضایت ما کوشش می‌کنند آنان را به راه‌های موفقیّت هدایت می‌کنیم.

ابن کیسان می‌گوید: یعنی شما مرا به وسیله شکر نعمت من به یاد بیاورید تا من شما را به واسطه افزودن نعمت‌های خود یاد کنم چنان که فرمود: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ 3 » یعنی هر گاه شکر نعمت مرا بجا بیاورید بر نعمت شما می‌افزایم.

بعضی گفته‌اند یعنی «مرا در روی زمین به یاد بیاورید تا شما را در موقعی که در زیر زمین قرار خواهید گرفت یاد کنم» چنان که در دعا هست: خدایا مرا در هنگام بلا آن موقعی که فراموش‌کاران از مردم فراموش می‌کنند تو یاد کن.

برخی گفتند یعنی «در دنیا به یاد من باشید تا در آخرت به یاد شما باشم»

بعضی گفته‌اند «در هنگام نعمت و رفاه به یاد من باشید تا هنگام شدّت و گرفتاری شما را یاد کنم همان‌طور که فرمود» فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون «4 یعنی اگر او (یونس علیه‌السلام) به تسبیح و ستایش خدا نمی‌پرداخت می‌بایست تا قیامت در شکم ماهی می‌زیست و در خبر وارد شده است در هنگام رفاه متوجّه خداوند باش تا در هنگام شدت او به تو توجه کند.»

برخی می‌گویند: «یعنی شما مرا به وسیله دعا یاد کنید تا به وسیله اجابت یاد کنم» به دلیل قول خداوند «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ 5 یعنی بخوانید تا اجابت کنم.»

از حضرت باقر علیه‌السلام روایت شده است که فرمود: «پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و اله فرمودند: فرشته‌ای که اعمال را می‌نویسد نامه اعمال انسان را اول روز و اوّل شب برای ثبت اعمال مهیّا می‌کند شما در اول افعال روزانه و آخر آن، عمل خیری انجام بدهید تا در صحیفه اعمال شما درج گردد 6.»

همچنین محمدبن مسلم از حضرت ابی جعفر؛ امام موسی کاظم علیه‌السلام روایت می‌کند که فرمودند : تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها از (مصادیق) یاد خداست. 7

 

با تو می‌گویم :

هیچ کس شاید به قدر بچه‌ها، تاریخ دقیق تولدش را نداند و برای رسیدنش روزشماری نکند و شب قبلش از ذوق، بی‌خواب نشود. بچه‌تر که بودم سر یکی از همین جشن تولدها، اصرار کرده بودم که باید همه اهل فامیل باشند و یک سال بزرگ‌تر شدنم را ببینند و برای شمع تولد فوت کردنم، دست بزنند. همین هم شد. خیلی‌ها آمدند و من صاحب لباس‌ها و عروسک‌های زیادی شدم. یادم هست، آخر شب وقت جمع و جور کردن خانه، چیزی از لای کاغذ کادوهای پاره لیز خورد و روی فرش افتاد : صد و یک تکه سنگ صاف و یک نخ که هدیه مادربزرگ من بود که همه عزیز جان صدایش می‌زدیم. هدیه ای که به خاطر سادگی‌اش لابه لای هدیه‌های رنگ و وارنگ گم شده بود. حالا که سال‌ها از آن روز گذشته و از میان همه آن لباس‌ها و عروسک‌ها، فقط همین تسبیح سفید برایم به یادگار مانده است، با خودم فکر می‌کنم شاید از میان آن همه «تولدت میارک»، بین آن همه کادو، عزیزترین هدیه همین باشد؛ همین صد و یک تکه سنگ صاف سفید و یک تکه نخ تا لحظه‌های بی قراری، توی دست‌هایم بچرخد و بشود ذکر ... که با من بیاید تا خراسان و حضرت خورشید را طواف کند. که بشود تسبیح جانماز و بنشیند کنار یاس‌های خوشبوی حیاط که جا خوش کرده‌اند در جانماز تمام اهل خانه ... عزیزترین هدیه، همین تسبیح یک دست سفید است که مرا تا یاد خدایی تو بالا ببرد.

 

یادم بماند :

در گوشی می‌گویم که حتی اگر من تو را یادم برود، حاشا که تو فراموشم کنی. 


1.سوره مبارکه آل عمران آیه 123

2.سوره مبارکه عنکبوت آیه 69

3.سوره مبارکه ابراهیم آیه 7

4.سوره مبارکه صافات آیه 143 و 144

5.سوره مبارکه غافر آیه 60

6.ترجمه مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 118

7.کتاب التفسیر عیاشی، ج 1، ص 68


- نظرات (0)

جن سلیمان نما

گروهى از مفسّران مانند طبرى، ابن‌كثیر و میبدى در ذیل آیه «و‌لَقَد فَتَنّا سُلیمنَ و أَلقَینا عَلى كُرسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ = و به طور قطع سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى بیفكندیم؛ پس به توبه باز آمد» (ص/38،34) داستان‌هایى را نقل كرده‌اند كه در ضمن آن‌ها، بارها به نام آصف‌بن‌برخیا اشاره شده است.[1]

در یكى از این داستان‌ها آمده است كه همسرى از همسران سلیمان به نام جراده (دختر پادشاه جزیره صیدون) تندیس پدر خویش را عبادت مى‌كرد.[2] آصف از این موضوع آگاه شده، به اعتراض نزد سلیمان رفت كه چهل روز است در خانه تو بت پرستیده مى‌شود! سلیمان كه از موضوع آگاه شد، به خانه رفت. بت را شكست و آتش زد، و ‌زن را عقوبت كرد؛ پس از آن، یكى از جنّیان به نام صخر یا آصف یا خنفیق در صورت سلیمان پدیدار گشت و انگشتر سلیمان را به دست آورد و بر تخت وى نشست و به حكومت و قضاوت‌پرداخت. پس‌ازچهل روز آصف‌بن‌برخیا بر نیرنگ آن جنّ سلیمان‌نما آگاه و جنّى مجبور به فرار شد و انگشتر را در دریا افكند. سلیمان كه در این مدّت از قصر رانده شده بود و براى صیّادان كار مى‌كرد، انگشتر خویش را در شكم ماهى یافت. آن را به دست كرد؛ پس جنّ و انس به گردش جمع شدند و به حكومتش برگشت؛ البتّه بسیارى از مفسّران، مانند طبرسى،[3] شیخ طوسى[4] و علاّمه‌طباطبایى،[5] این‌گونه داستان‌ها را با حكمت خداوند و مقام و منزلت انبیا(علیهم السلام)سازگار ندانسته و نپذیرفته‌اند.

ممكن نیست خداوند به یك جنّ این توان را بدهد كه به صورت پیامبرى درآید و امكان ندارد كه نبوّت در انگشترى باشد یا این‌كه خداوند نبوّت پیامبرى را سلب كند.

در تفسیر تبیان آمده است: سخن مفسّران شیعه و هركسى كه پیامبران را منزّه از گناه و زشتى مى‌داند، این است كه ممكن نیست خداوند به یك جنّى این توان را بدهد كه به صورت پیامبرى درآید و امكان ندارد كه نبوّت در انگشترى باشد یا این‌كه خداوند نبوّت پیامبرى را سلب كند.[6] به نظر مى‌رسد كه این‌گونه داستان‌ها، افسانه‌هاى دروغین و خرافه‌هاى اسرائیلى است كه با عقل و منطق سازگارى ندارد.[7]

2. در برخى روایات، ذیل آیه 34 ص/38 از آصف چنین یاد شده است: چون خطاى كشتن چهارده اسب از سلیمان سرزد، انگشتر از انگشت او بیفتاد. آصف‌بن‌برخیا گفت: چهارده روز انگشتر در دست تو قرار نخواهد گرفت؛ پس انگشترت را به من بده تا در این مدّت جانشین تو باشم و تو به خلوتى برو و به توبه و استغفار پرداز. من در میان مردم به سیره و روش تو رفتار مى‌كنم. سلیمان انگشتر را به آصف سپرد و در دست او ثابت ماند و آصف كه شبیه سلیمان شده بود، بر تخت نشست و حكومت كرد و پس از چهارده روز، انگشتر و تخت را به سلیمان سپرد.[7] المیزان روایاتى را كه نشان‌دهنده قتل اسبان به دست سلیمان است، منتهى به كعب‌الاحبار دانسته[8] و على(علیه السلام)نیز براساس روایتى از ابن‌عبّاس در مجمع‌البیان، كشتن‌اسبان به دست سلیمان را نادرست شمرده، كعب را در این انتساب، دروغ‌گو معرّفى مى‌كند.[9]

3. در تفاسیر شیعه و سنّى آمده كه چون سلیمان از دنیا رفت، شیطان كلّیّات و اقسام سحر* را در نامه‌اى نوشت. آن را پیچید و در پشت آن نوشت: این مكتوب، دربردارنده ذخایر گنجینه‌هاى علم* است كه آصف‌بن‌برخیا براى سلیمان‌بن‌داود قرار داد و آن نامه را زیر تخت سلیمان دفن كرد. وقتى مردم آن نامه را یافتند، عدّه‌اى گفتند: حكومت و غلبه سلیمان بر ما با همین سحر بوده و خود به فراگیرى و تعلیم سحر مشغول شدند[11] كه قرآن در سرزنش آنان مى‌فرماید: «وَاتَّبَعوا ما تَتلُوا الشَّیـطینُ عَلى مُلكِ سلیمن= آن‌چه را كه شیطان‌ها در سلطنت سلیمان خوانده بودند، پیروى كردند». (بقره/2، 102)

نویسنده: على خراسانى

_____________________

[1] جامع‌البیان، مج‌12، ج‌23، ص‌186؛ كشف‌الاسرار، ج‌8‌، ص‌349؛ ابن‌كثیر، ج‌4، ص‌38.

[2] كشف‌الأسرار، ج 8، ص 349 و 350.

[3] مجمع‌البیان، ج‌8‌، ص‌743.

[4] التبیان، ج‌8‌، ص‌562‌.

[5] المیزان، ج 17، ص 207.

[6] التبیان، ج‌8‌، ص‌562‌.

[7] نمونه، ج‌19، ص‌281.

[8] اثبات الوصیه، ص‌76.

[9] المیزان، ج‌17، ص‌207.

[10] مجمع‌البیان، ج‌8‌، ص‌741.

[11] جامع‌البیان، مج‌1، ج‌1، ص‌625‌؛ عیّاشى، ج‌1، ص‌52‌.


- نظرات (0)