سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آنچه می دانید را عمل کنید و در آنچه نمی دانید احتیاط کنید!

عَلَّمَکُمْ مَا لَم ْتَکُونُواْ تَعْلَمُونَ

آموخت آنچه را که آدمی نمی توانست بداند.

خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نماییم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم!! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همینطور است.

 

تبدیل مجهولات به معلومات

در روایت آمده: «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ عَلَّمَهُ آللهُ مَا لَمْ یَکُنْ یَعْلَمُ [نمی‌گوید: «عَلَّمَهُ آللهُ مَا لایَعْلَمُ» نه، می‌گوید: «مَا لَم ْیَكْن یَعْلَمُ». سه تعبیر است: «لَمْ یَكُنْ یَعْلَمُ»؛ نمی‌توانست بداند. «لَمْ یَعْلَمْ»؛ نمی‌دانست (در گذشته). «لایَعْلَمُ»؛ نمی‌داند (درآینده).

تعابیر روایات متفاوت است: 1. «مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ عَلَّمَهُ آللهُ مَا لَمْ یَعْلَمْ»؛ بحار الانوار، ج 75، ص 189. 2. «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرِثَهُ آللهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»؛ همان، ج 89، ص 172. 3. «مَنْ عَمِل َبِمَا عَلِمَ كُفِىَ مَا لَم ْیَعْلَمْ»؛ وسائل الشیعة، ج 27، ص 164. 4. فِی رِوَایَةِ آلْمِعْرَاجِیَّةِ: «یَا اَحْمَدُ اِنَّ الْعَبْدَ اِذَا جَاعَ بَطْنُهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ آلْحِكْمَةَ وَ اِنْ كَانَ كَافِرَاً تَكُونُ حِكْمَتُهُ حُجَّةً عَلَیْهِ وَ وَبَالاً وَاِنْ كَانَ مُۆْمِنَاً تَكُونُ حِكْمَتُهُ لَهُ نُورَاً وَ بُرْهَانَاً وَ شِفَاءً وَ رَحْمَةً فَیَعْلَمُ مَا لَمْ یَكُنْ یَعْلَمُ وَ یُبْصِرُ مَالَمْ یَكُنْ یُبْصِرُ»؛ ارشاد القلوب، ج 1 ص 205]»؛ اگر کسی با آن چه یافته و آموخته زندگی کند، خدا نیز آن چه را که نمی بیابد و بیاموزد، به او یاد می‌دهد.

«من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»؛ «[ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم»؛ (والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا).

در فکر قول و مقال نباشیم، در فکر عمل باشیم. اگر در فکر عمل به معلومات باشیم دیگر خاطر جمع باشیم به این که شکست نخواهیم خورد روز به روز روشن تر می شویم

آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

پس آن چه که آدمی به تنهایی در سلوکش امکان وقوفش را نداشته به او یاد می‌دهند. آدمی در سلوکش به حدّی از آگاهی می‌رسد، ولی او به ما چیزهایی را یاد داده که با همه سلوکمان؛ از سرخ و سبز و هندی‌اش... نمی‌توانستیم به آن‌ها برسیم؛ «عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ[ سوره بقره 239]»

«من عمل بما علم كفی ما لم یعلم»دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهائی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.

اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد. نسخه از طبیب گرفتیم چقدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.

آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید

ترک معصیت، همان عبودیت است

قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.

محال است که عبودیت باشد، ترک معصیت باشد، با این فرض، انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است: «ما خلقت الجن و الانس لا لیعبدون» برای اینکه عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر کسی گفت: نمی دانم، متوقفم؛ چون از این کارها خیلی کرده؛ معلومات را گذاشته زیر پا و می گوید: نمی دانم.

در فکر قول و مقال نباشیم، در فکر عمل باشیم. اگر در فکر عمل به معلومات باشیم دیگر خاطر جمع باشیم به این که شکست نخواهیم خورد روز به روز روشن تر می شویم.

منبع: سایت لیلة القدر؛ آیه های تلاوت شده نوشته حجت الاسلام سید عبدالمجید فلسفیان


- نظرات (0)

راز خلقت فرشتگان

در اولین خطبه نهج البلاغه، امیرالمؤمنین علی علیه السلام به صورت مبسوط مراحل آفرینش موجودات را شرح می دهد. از آفرینش ملائکه و کرات و آسمان ها و زمین گرفته تا خلقت جمادات و حیوانات و انسان ها در بخش مهمی از این خطبه خلقت ملائکه به صورت کامل شرح داده شده و صفات فرشتگان به صورتی    زیبا مطرح گردیده که بیان آن برای ما انسان ها جذاب است.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «ثم فتق ما بین السموات العلا فملا هنّ اطواراً من ملائکته، منهم  سجود لا یرکعون، و رکوع لا یفقصبون، و صافون لا یتزایلون، و مسبّحون لا یسأمون، لا یغساهم نوم العیون، و لا سهو العقول و ... »

«سپس آسمان های بلند را از هم گشود و آن ها را مملو از فرشتگان مختلف ساخت، گروهی از آنان همواره در سجده اند و رکوع ندارند، و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند، و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمان شان راه نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد و ... »

از این فراز از خطبه به خوبی استفاده می شود که در میان آسمان ها فاصله هایی وجود دارد که در آغاز به هم پیوسته بودند و سپس از هم باز شدند، و خداوند این فاصله ها را مملو از فرشتگان ساخت. « فملا هن اطواراً من ملائکته »

در خطبه 91 نهج البلاغه نیز به این فاصله ها اشاره شده است، آنجا که می فرماید: «و ملا بهم فروج فجاجها وحشابهم فتوق اجوائها » « بوسیله فرشتگان تمام فاصله های آسمان ها را پر کرد و فاصله جوشان را از آنان مالامال ساخت. »

در ادامه خطبه اول، حضرت علی علیه السلام به بیان اقسام و اصناف فرشتگان پرداخته و آنها را به چهار گروه تقسیم می فرماید: نخست به فرشتگانی اشاره می کند که کارشان عبادت است و آنها را نیز به چند گروه تقسیم می کند، که عده ای در حال سجود، عده ای در حال رکوع، عده ای در حال قیام و ... هستند. در این که آیا منظور از سجود و رکوع و قیام، همان اعمالی است که ما انسان ها انجام می دهیم یا اشاره به مراحل خضوع و عبادت فرشتگان بر حسب مراتب و مقامات آن ها، جای بحث است. اگر فرشتگان را دارای جسم لطیف بدانیم و برای آنها دست و پا و صورت و پشیانی قائل باشیم، معنای اول مناسب تر است و اگر برای آنها جسمی قائل نباشیم، یا آنها را دارای جسم بدانیم اما نه به این شکل، آن گاه معنای دوم مناسب تر خواهد بود.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: « سپس آسمان های بلند را از هم گشود و آن ها را مملو از فرشتگان مختلف ساخت، گروهی از آنان همواره در سجده اند و رکوع ندارند، و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند، و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمان شان راه نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد و ... »

به هر حال کار این مجموعه، همگی عبادت و تسبیح و تقدیس خداوند بزرگ است و گویی غیر از آن، کار دیگری ندارند و جز به عبادت عشق نمی ورزند. ممکن است یکی از فلسفه های خلقت فرشتگان این باشد که انسان ها به عبادت خویش مغرور نشوند و بدانند که هیچ گاه از نظر کمیّت به عبادت فرشتگان نخواهند رسید مگر اینکه معرفت خود را در عبادت بالا ببرند و بدانند که عبادت کردن یا نکردن آن ها، اثری در مقام کبریایی خداوند نمی گذارد و اگر جملگی آن ها کافر گردند، بر دامن کبریایی او گردی نمی شنید، « ان تکفروا فانّ الله غنی عنکم » 1

فرشته در حال دعا

سپس به بیان مجموعه دوم از فرشتگان پرداخته می فرماید: « و منهم امناء علی وحیه و السنة الی رسله و مختلفون بقضائه و امره »

در واقع این گروه واسطه میان پروردگار و پیامبران و حاملان و ترجمان وحی او هستند. از این تعبیر استفاده می شود که تنها حضرت جبرائیل سفیر وحی الهی نیست بلکه او رئیس سفرای الهی است.

سپس به مجموعه سوم از فرشتگان اشاره کرده، می فرماید: «و منهم الحفظة لعباده و السّدنة لا بواب جنانه»

« حفظه » جمع « حافظ » به معنای نگاهبانان است و در این جا دو معنی می تواند داشته باشد: 

یکی نگاهبانان بر بندگان که مراتب اعمال آنان هستند و آن ها را ثبت و ضبط می کنند و دوم نگاهبانان بندگان که آنها را از آفات و بلاها و حوادث مختلف حفظ می کنند که اگر مراقبت آنها نباشد، انسان ها دائماً در معرض خطرات هستند.

سپس به مجموعه چهارم از فرشتگان بزرگ که حاملان عرش الهی هستند اشاره کرده، می فرماید: « و منهم الثّابتة فی الارضین السّفلی اقدامهم و المارقة من السّماء العلیا اعناقهم و الخارجة من الاقطار ارکانهم و المناسبة لقوائم العرش اکتا فهم. »

«گروهی از آنان آنقدر عظیم الجثه اند که پاهایشان در طبقات پایین زمین، ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا، گذشته است و ارکان وجود و پیکرشان از کرانه های جهان بیرون رفته و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا، آماده و مناسب است. »

آنگاه به بیان اوصافی از آن ها پرداخته، می افزاید: «چشمان آن ها در برابر عرش او فرو افتاده و در زیر آن بال های خود را به خود پیچیده و میان آن ها و کسانی که در مراتب پایین ترند، حجاب های عزت و پرده های قدرت زده شده است.»

آری قدرت آن ها، قدرت جسمانی نیست بلکه از قدرت فوق العاده روحانی برخوردارند که هیچ کس به مقام آن ها راه پیدا نمی کند و به همین دلیل شایستگی حمل عرش الهی را پیدا کرده اند.

«گروهی از آنان آنقدر عظیم الجثه اند که پاهایشان در طبقات پایین زمین، ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا، گذشته است و ارکان وجود و پیکرشان از کرانه های جهان بیرون رفته و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا، آماده و مناسب است»

فرشته

اصناف ملائکه

سنت الهی  بر این جاری شده است که برای نشان دادن قدرت و عظمت خویش و اهداف و اغراض دیگر، امور جهان هستی را به وسیله فرشتگانی که سر بر فرمان او هستند و سستی و سهو و نسیان و کندی در اطاعت ندارند، اداره کند و هر یک از اصناف آن ها برنامه ای معین و منظم داشته و کارگزاران کشور بی انتهای حضرت حق باشند.

انسان هنگامی که درباره اصناف و انواع فرشتگان و برنامه های عظیم و گسترده آنان می اندیشد. احساس کوچکی در خویش می کند که در این عالم پهناور و مملو از کارگزاران حق و صفوف لشکریان خداوند و بندگان گوش به فرمان او، من در چه جایگاهی هستم؟ 

 

نتیجه :

با دقیق شدن در این عوالم و خلایق ناشناخته خداوند متعال که اهمیت معرفت الهی برای انسان روشن می شود که بوسیله آن، انسان می تواند از مقام فرشتگان نیز بالاتر رود، فرشتگانی که با این عظمت فرمانبرداری الهی را می کنند و دارای مقامی شامخ  تر نزد خداوند هستند و در درجات کمال از انسان با معرفت پایین تر می مانند.


پی نوشت ها :

1) سوره زمر / آیه 7

منابع :

1- قرآن کریم

2- نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتی

3- پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام ، آیة الله مکارم شیرازی، ج 1


- نظرات (0)

دعای عاقبت بخیری


عاقبت
انسانها به چهار دسته تقسیم می شوند:

1ـ کسانی که از اوّل تا آخر عمر خوب و در مسیر صحیح بوده اند، این گونه افراد کمند و بارزترین مصداق آن ها انبیاء، امامان و اولیاء الهی هستند.

این گروه یقیناً عاقبت بخیر هستند و هیچگونه جای بحث ندارد هر چند خود این گروه نسبت به آینده خویش نگران و ترسان هستند.

2ـ کسانی که از اوّل عمر تا پایان بَدو شرّ بوده اند، و لحظه ای در مقابل فرامین الهی سر تعظیم فرود نیاوردند.این گروه در عاقبت به شرّشان شکّی نیست و این گروه نیز مورد بحث نیست.

3ـ گروه سوّم انسان هایی هستند که در اوائل زندگی اهل خیر و نیکی و در مسیر هدایت هستند ولی بر اثر عدم تسلّط هواهای نفسانی و پاکیزه شدن از صفات رذیله، کم کم به انحراف کشیده شده و سرانجام عاری از ایمان و در حال ارتداد و کفر از دنیا رفته، این گونه افراد را می گوییم افرادی که عاقبت به شر شده اند. این گروه به عنوان درس عبرت محل بحث و اشاره خواهد بود و در قرآن آیات فراوانی داریم به این مضمون که «آمنوا ثم کفروا».

4ـ گروهی در اوائل زندگی بر اثر غفلت و نادانی دچار گناه و انحرافات هستند ولی با گذشت زمان و رشد عقلی آرام، آرام در مسیر صحیح قرار گرفته و سرانجام باایمان کامل و کوله باری از اعمال صالح و توبه قبول شده از دنیا می روند، این گروه را عاقبت بخیر می نامیم .

 

مقصود از عاقبت به خیری

عمر انسان مجموع لحظات است و یکی از آن لحظات همان لحظه آخر و پایانی عمر انسان است. انسان باید تلاش کند که در آن لحظه در حالی باشد که دارای ایمان کامل و توبه مقبوله باشد و اگر ذرّه ای کوتاهی و بی مبالاتی کند امکان دارد در همان لحظه شیطان ایمان را از انسان بگیرد و خدای ناکرده دلبسته به غیر خدا باشد.

گروهی در اوائل زندگی بر اثر غفلت و نادانی دچار گناه و انحرافات هستند ولی با گذشت زمان و رشد عقلی آرام، آرام در مسیر صحیح قرار گرفته و سرانجام باایمان کامل و کوله باری از اعمال صالح و توبه قبول شده از دنیا می روند، این گروه را عاقبت بخیر می نامیم

اهمّیت عاقبت به خیری در قرآن

آیات متعددی از قرآن بر این امر تأکید دارد که مردم تلاش کنید مسلمان و عاقبت به خیر از دنیا بروید که به نمونه هایی اشاره می شود.

1ـ وصیّت خداوند

خداوند متعال مؤمنان را این گونه توصیه می کند: «یا ایّها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه حقّ تقاته و لاتموتنّ الّا و انتم مسلمون؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است تقوای الهی داشته باشید، و از دنیا نروید، مگر این که مسلمان باشید (تلاش کنید تا پایان عمر گوهر ایمان را حفظ کنید.)»

2ـ وصیّت ابراهیم به فرزندان

«و وصّی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنیّ انّ اللّه اصطفی لکم الدّین فلا تموتنّ الّا و انتم مسلمون؛ و ابراهیم و یعقوب(در واپسین لحظات عمر) فرزندان خود را به این آیین، وصیّت کردند(و هر کدام به فرزندان خود گفتند) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده، و شما جز به آیین اسلام (تسلیم در برابر فرمان خدا) از دنیا نروید.(تسلیم الهی بودن همان عاقبت به خیری است)»

تسلیم امر الهی بودن در هر زمانی متدین به دین الهی آن زمان بودن است و در این زمان عاقبت به خیری به این است که انسان واقعاً مسلمان و در حال داشتن دین اسلام و ایمان عمیق به اصول و ارکان آن از دنیا برود.

حضرت ابراهیم

 

3ـ درخواست راسخان در علم عاقبت به خیری

«الرّاسخون فی العلم آمنّا به...ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمةً انّک انت الوهّاب؛(3) راسخان در علم می گویند: «ما به آن (قرآن) ایمان آوردیم...پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی (از راه حق) منحرف مگردان و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده ای».

آیه فوق نکات مهمی در رابطه با عاقبت به خیری دارد:

1ـ راسخان علم با آن عظمت مواظب روح و دل خود هستند (رّبنا لاتزغ قلوبنا).

2ـ در خط قرار گرفتن و هدایت شدن مهم است ولی مهم تر آن است که انسان از خط خارج نشود و تا آخر خط بماند.

3ـ از خطر سوء عاقبت روح و دل نباید غافل شد و همیشه در این زمینه از خداوند باید استمداد جُست.

وقتی راسخان در علم از عاقبت به خیری ترس داشته باشند تکلیف دیگران مشخص است که چه قدر باید برای عاقبت به خیری تلاش نمایند.

4 ـ «...ربّنا آتنا فی الدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار؛ و بعضی می گویند: پروردگارا! به ما در دنیا «نیکی» عطا کن، و در آخرت نیز «نیکی» مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگهدار». در روایات آمده که رضایت الهی، بهشت، حورالعین حسنات آخرتند و حسنات دنیا علم و عبادت، اخلاق و توسعه در معاش و همسر نیک می باشند.

از جمله امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود: «رضوان اللّه و الجّنة فی الآخرة و السّعة فی المعاش و حسن الخلق فی الدّنیا؛ خشنودی خدا و بهشت در آخرت (حسنه است) و توسعه در معاش و خوش خلقی در دنیا (حسنه) می باشد.»

 

دعا برای عاقبت به خیری

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ: 8 ؛آل عمران

پروردگارا، پس از آن که ما را هدایت کردی، دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود، رحمتی بر ما ارزانی دار که تو خود بخشایشگری. قرآن کریم برای عاقبت به خیری و مردن با ایمان و پایداری در ایمان اهمیت ویژه ای قایل شده است.

«و ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان سفارش کردند: ای پسران من، خداوند برای شما این دین را برگزید. پس البته نباید جز مسلمان بمیرید. «ساحران فرعون نیز آن هنگام که به موسی (علیه السلام) ایمان آوردند و تهدید فرعون را شنیدند از خداوند عاقبت به خیری طلب کردند و گفتند: «رَبَّنا اَفرِغ عَلَینا صَبراً وَ تَوَفَّنا مُسلِمینَ(پروردگارا، بر ما شکیبایی فرو ریز و ما را مسلمان بمیران.)

تسلیم امر الهی بودن در هر زمانی متدین به دین الهی آن زمان بودن است و در این زمان عاقبت به خیری به این است که انسان واقعاً مسلمان و در حال داشتن دین اسلام و ایمان عمیق به اصول و ارکان آن از دنیا برود

یوسف صدیق (علیه السلام) نیز عرضه داشت: « تَوَفَّنی مُسلِماً وَ اَلحِقنی بِالصّالِحینَ » ؛ (مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما). در میان ادعیه و کلمات معصومان : نیز این موضوع مهم به چشم میخورد؛ از آن جمله دعای عدیله است که به همین منظور انشاء شده است.

امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) سرانجام نیک و فرجام خوش را این گونه از خداوند طلب می کند: «نَسأَلُ اللّهَ مَنازِلَ الشُّهَداءِ وَ مُعایَشَةَ السُّعَداءِ وَ مُرافَقَةَ الاَنبِیاءِ .» از خدا درجات شهیدان و زندگی سعادتمندان و همنشینی با پیامبران را درخواست می کنیم.)

امام چهارم در دعایی مستقل در صحیفه سجادیه عاقبت به خیری را از خداوند طلب کرده است: «ای آن که یاد او برای یاد کنندگان شرافت است و شکر و سپاسش برای سپاسگزاران رستگاری و طاعت و فرمانبرداریش برای مطیعان نجات و رهایی است، بر محمد و آل او درود فرست و دلهای ما را فقط به یاد خود و زبانهای ما را فقط به شکر خود و اندام ما را فقط به طاعت خود مشغول ساز و اگر برای ما فراغتی مقدر کرده ای، آن را چنان به سلامت بگذران که گناه و خستگی به ما رو نیاورد تا نویسندگان گناهان با نامة سفید بازگردند و نویسندگان طاعت از نوشتن حسنات ما شادمان شوند و چون روزهای عمر سپری شود و مدت زندگی به سر آید و دعوت تو، که ما ناچار آن دعوت را اجابت می کنیم، ما را احضار کند، پس بر محمد و آل محمد درود فرست وَاجعَل خِتامَ ماتُحصی عَلَینا کَتَبَةُ اَعمالِنا تَوبَةً مَقبُولَةً لا تُوقِفُنا بَعدَها عَلی ذَنبٍ اِجتَرَحناهُ وَلامَعصِیَةٍ اِقتَرَفناها [(و پایان آنچه را نویسندگان کردارهایمان برای ما می شمارند توبة پذیرفته شده قرار ده - توبه ای که بعد از آن گناهان و نافرمانی هایمان را به رخمان نکشند. در روزی که خبرهای بندگانت را می آزمایی و به حسابشان رسیدگی می کنی پوششی که با آن اعمال ما را پوشانده ای در برابر ناظران برندار. همانا تو با هر کس که تو را بخواند مهربانی و برای کسی که تو را صدا کند اجابت کنی.) ]

امام زمان(علیه السلام) نیز به درگاه خداوند این گونه عرضه داشته اند:

«اَللّهُمَّ عَرِّفنی نَفسَکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی نَفسَکَ لَم اَعرِف نَبِیَّکَ اَللّهُمَّ عَرِّفنی نَبِیَّکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی نَبِیَّکَ لَم اَعرِف حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی حُجَّتَکَ ضَلَلتُ عَن دینی اَللّهُمَّ لاتَمُتنی میتَةً جاهِلِیَّةً وَلا تُزِغ قَلبی بَعدَ اِذ هَدَیتَنی.»


- نظرات (0)

نشانه های منافقان در قرآن

در حالی که مومنان با کردار و گفتار سعی در پیراستن جامعه از آلودگی و فساد و آراستن آ ن به خوبی ها دارند، براساس  سوره توبه، منافقان در مسیری بر عکس، نهی از معروف و امر به منکر را پیشه می کنند (المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف) و در پوشش اصلاح و پیراستن جامعه از آلودگی ها (قالوا انما نحن مصلحون (بقره/11) تلاش می کنند که فساد، فراگیر و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بتوانند در چنان محیط آلوده ای به اهداف شوم خود برسند. (الا انهم هم المفسدون و لکن لایشعرون - بقره/12)

 

نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت

شکی نیست که نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت است. زیرا نفاق یکی از کانون های فتنه است و شناخت چهره نفاق و آگاهی از نشانه های منافقان سبب می شود تا فتنه انگیزی ها و توطئه های آنان خنثی شود و جامعه اسلامی فریب آن ها را نخورد و در دام توطئه ها نیفتد.در حقیقت شناخت نفاق نوعی دشمن شناسی است و لغت نفاق هم گویای این امر است.

زیرا نفاق از ماده «نفق» به معنای تونل های زیرزمینی است که برای فرار یا استتار از آن استفاده می شود و منافق نیز راه پنهان و مخفی برای خود ایجاد می کند تا به هنگام خطر از طریق آن فرار کند. به همین خاطر در آیات متعددی از نشانه ها و رفتارهای منافقان سخن به میان آمده و در کمتر سوره مدنی است که به صراحت یا کنایه به منافقان اشاره نشده باشد و حتی در قرآن ازمنافقان با تعبیر دشمن یاد شده است:« هم العدو فاحذرهم». در حدیثی نیز از پیامبر نقل شده است که: مومن چهار دشمن دارد؛ مسلمانی که به او حسد می ورزد، منافقی که کینه او را در دل دارد، شیطانی که او را گمراه می کند و کافری که به جنگ او می آید (نهج الفصاحه)

 

نفاق در قرآن

با توجه به این که قرآن کتاب هدایت و رحمت و پیامبر نیز «رحمةللعالمین» است هنگامی که افرادی به خاطر بی قابلیتی از شمول این رحمت محروم می شوند، در حقیقت تقصیر خود آنان است که زمینه محرومیت خویش را فراهم کرده و از زیر آبشار رحمت خداوند بیرون رفته اند. منافقان از این دسته افرادند که با خروج خود از رحمت الهی، غضب الهی را به جان خریده اند. خداوند هم در آیات متعددی ویژگی ها و رفتار آنان را مورد مذمت قرار داده است و از سوی خداوند متصف به صفاتی چون دروغ گو، فاسق، دشمن و... شده اند.

قرآن کریم در همان ابتدای سوره بقره انسان ها را در ارتباط با اعتقاد به خدا به سه دسته مومنان، کافران و منافقان تقسیم در سراسر قرآن روحیات، رفتارها و خصوصیات هر یک را بیان کرده است. در این میان درباره منافقان علاوه بر اختصاص سوره ای به آنان (سوره منافقین) در بیشتر سوره های مدنی از آنان سخن به میان  آمده است اما جامع ترین سوره درباره منافقان، سوره توبه است که به بیان ویژگی ها و رفتار آنان پرداخته شده است.(تفسیر نور )

شکی نیست که نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت است. زیرا نفاق یکی از کانون های فتنه است و شناخت چهره نفاق و آگاهی از نشانه های منافقان سبب می شود تا فتنه انگیزی ها و توطئه های آنان خنثی شود و جامعه اسلامی فریب آن ها را نخورد و در دام توطئه ها نیفتد.

منافقان و حکومت نبوی

هنگامی که پیامبر(ص) به مدینه هجرت کرد و پایه های جامعه و حکومت نبوی را گذارد، مشرکان مکه و منافقان مدینه بیشترین گروه مخالفان حکومت نبوی را تشکیل می دادند و با توطئه ها و ترفندهای مختلف، سعی در ایجاد اخلال در برنامه های پیامبر(ص) داشتند. منافقان مدینه توطئه های خود را به حدی رساندند که تصمیم به ترور پیامبر(ص) گرفتند. اما خداوند پیامبر(ص) را از تصمیم شوم آن ها با خبر کرد و آنان را ناکام گذاشت.

با نگاهی به آیات متعدد مربوط به منافقان، درمی یابیم که هجوم بر ضد پیامبر(ص) در ابعاد مختلف مهم ترین محور فتنه انگیزی های منافقان بود و آنان به انحاء مختلف نسبت به برنامه های پیامبر(ص) کارشکنی می کردند و می خواستند با ایجاد یاس و بدبینی مردم را از گرد آن حضرت پراکنده کنند. از این رو می گفتند:« لاتنفقوا علی من عند رسول الله حتی ینفضوا: به اطرافیان پیامبر چیزی ندهید تا از دور او پراکنده شوند.» از دستور آن حضرت مبنی بر جهاد، سرپیچی می کردند و از این کار خود نیز خرسند بودند: «فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله و کرهواان یجاهدوا: بازماندگان (از جنگ تبوک) از مخالفت با رسول خدا(ص) خوشحالند و از این که به جهاد بروند ناراحت.» (توبه) اینان حتی دیگران را تشویق به نرفتن می کردند و می گفتند:«لا تنفروا فی الحر: می گویند هوا گرم است به جبهه نروید» (توبه).

در برابر مسجد پیامبر(ص) که مرکز عبادت و سیاست حکومت نبوی بود، مسجدی ساختند که قرآن آن را «مسجد ضرار» نامید: «والذین اتخذوا مسجداضرارا و کفرا و تفریقابین المومنین...: و کسانی که مسجدی برای ضررزدن و (تقویت) کفر و ایجاد تفرقه میان مومنان ساخته اند..»(توبه)عدالت پیامبر را قبول نداشتند و در تقسیم زکات توسط آن حضرت که حاکم مسلمانان به شمار می رفت، خرده می گرفتند: «و منهم من یلمزک فی الصدقات فان اعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون: برخی از آنان در تقسیم زکات بر تو خرده می گیرند اگر از آن به آن ها بدهند راضی می شوند و اگر از آن به آن ها داده نشود، خشمگین می شوند.» (توبه) به شیوه حکومت داری پیامبر ایراد می گرفتند و آن حضرت را «اذن» یعنی ساده و دهن بین می نامیدند که به حرف هر کس گوش می دهد و هر حرفی را می پذیرد:«ومنهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن: برخی از آنان (منافقان) کسانی هستند که پیامبر را اذیت می کنند و می گویند او دهن بین است.»(توبه)این آیات و مانند آن به روشنی نشان می دهد که منافقان به صورت یک جریان در مقابل پیامبر(ص) عمل می کردند و سعی در کارشکنی در امر حکومت داشتند و از دستورهای حضرت سرپیچی می کردند.

این مخالفت ها به حدی رسید که خداوند به آنان هشدار داد و فرمود :«الم یعلموا انه من یحاددالله و رسوله فان له نارجهنم خالدا فیها ذلک الخزی العظیم: مگر نمی دانند که هر کس با خدا و پیامبرش مخالفت کند، سزای او جهنم است...»(توبه) و یا اسرار آن ها را از طریق وحی برای مردم بیان کرد تا جایی که همین امر ترس و وحشت منافقان را فراهم کرد: «یحذرالمنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئوهم بما فی قلوبهم: منافقان حذر می کنند از این که برایشان سوره ای نازل شود و از آن چه در دل های آنان است خبر دهد.»(توبه)متاسفانه باوجود تعداد زیاد آیاتی که در این باره نازل شده است، مسئله نفاق و حاکمیت اسلام به طور ویژه چنان که باید مورد بررسی قرار نگرفته است در حالی که به وضوح آیات قرآن از این ارتباط خبر می دهد و مشخص می کندکه بیشترین توطئه آنان اخلال در امر حاکمیت پیامبر(ص) و توفیق حکومت نبوی بوده و بیانگر نفوذ آنان در مراکز تصمیم گیری است.

 درست برعکس مومنان که دائما از طریق امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه و پیراستن آن از کژی ها کوشش می کنند، منافقان سعی می کنند که فساد همه جا را فرا بگیرد و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بهتر بتوانند در محیطی نامناسب به اهداف خود دست یابند

نشانه های نفاق در قرآن

در قرآن کریم ویژگی های رفتاری و روحی متعددی برای منافقان بیان شده است که مخالفت با پیامبر و نداشتن باور قلبی به آن حضرت و برنامه های ایشان مهم ترین آن به شمار می رود. اما در آیه ?? سوره توبه به چند ویژگی منافقان اشاره شده که در این جا به آن بسنده می کنیم. به جز استهزاء و مکر و خدعه نسبت به مسلمانان، که در آیات متعدد قرآن از آن سخن به میان آمده (مانند این دو آیه  - انومن کما آمن السفها-بقره13) - یخادعون الله والذین آمنوا و ما یخدعون الا انفسهم-بقره9) در سوره توبه چند ویژگی برای منافقان ذکر شده است. خداوند در این آیه می فرماید: «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسوالله فنسیهم ان المنافقین هم الفاسقین.» اولین فراز آیه بیان می کند که منافقان از یک قماشند و گرچه ممکن است روح نفاق به اشکال مختلف ظاهر شود اما همه آن ها در یک سلسله صفات شریکند و با یکدیگر ارتباط دارند.

از این رو به اوصاف آن ها می پردازد و می فرماید: درست برعکس مومنان که دائما از طریق امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه و پیراستن آن از کژی ها کوشش می کنند، منافقان سعی می کنند که فساد همه جا را فرا بگیرد و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بهتر بتوانند در محیطی نامناسب به اهداف خود دست یابند. در حقیقت قانون شکنی و دریدن حریم محرمات و واجبات الهی یکی از مهم ترین ویژگی های منافقان است که نه تنها خود از زی طاعت و بندگی خدا خارج شده اند بلکه تلاش می کنند جامعه را نیز به این سو بکشانند تا فضای تنفسی مناسب برای اجرای برنامه های خود را فراهم آورند. ویژگی دیگر آنان، بخل ورزی و انفاق نکردن آنان در راه خداست،( و یقبضون ایدیهم) اینان دست خود را می بندند و نه در راه خدا انفاق می کنند و نه به کمک محرومان می شتابند و نه به خویشان کمک می کنند؛ چون ایمان به آخرت ندارند و انفاق مال را از دست رفتن و اتلاف آن تلقی می کنند.

اگرچه برای رسیدن به اهداف شوم خود، اموال فراوانی خرج و یا گاه ریاکارانه بذل و بخشش می کنند. ویژگی چهارمی که آیه به آن اشاره می کند آن است که تمام اعمال و حرکات آنان نشان می دهد که خدا را فراموش کرده اند و در عوض خدا هم آنان را در برخورداری از مواهب و برکات خود فراموش کرده است و هیچ گونه سهمی از رحمت و توفیق خود برای آ نان قایل نمی شود.( نسوالله فنسیهم) آخرین ویژگی آنان که در  آیه ذکر شده آن است که منافقان از دایره اطاعت و بندگی خدا خارج هستند و به تعبیر قرآن فاسق به شمار می روند. به بیان دیگر این فراز بیان می کند که بین فسق و نفاق ارتباط تنگاتنگی است و فسق و نافرمانی خدا سبب می شود که انسان سر از نفاق درآورد.


- نظرات (0)

پلیدتر از نجاست سگ


روزی حاکمی از وزیرش پرسید: چه چیز است که از همه چیزها بدتر و از نجاست سگ پلیدتر است؟!

وزیر در جواب فرو ماند و از حاکم اجازه خواست تا برای یافتن پاسخ از شهر بیرون رود. در بیابان به چوپانی رسید که گوسفندان را می چراند. پس از احوال پرسی، چوپان را مرد خوش فکری یافت. سؤال حاکم را برای او بازگو کرد .


طمع
«و اعلم یقیناً أنّک لن تَبلُغَ أمَلَکَ، و لَن تَعدُوُ اجلک، و أنّک فی سبیل مَن کان قبلک فَخَفَّض فی الطلب، و أجمِل فی المُکتَسَب، فإنّه ربّ طلب قَدجَرَّ إلی حرب، فلیس کُلَّ طالبٍ بَمرزوقٍ، و لا کُلُّ مُجمَلٍ، بمحرومٍ. و أکرِم نَفسَکَ عَن کُلَّ دَنِیَّه و اِن ساقَتکَ إلی الرّغائِبِ، فإنّک لَن تعتاضَ بما تَبذُلُ مِن نفسک عوضاً. و لا تکن عَبدَ غیرک و قَد جعلک اللهُ حُرّاً. و ما خَیرُ خَیرٍ لا یُنالُ الّا بِشَرٍّ و یُسرٍ لا یُنالُ الا بُعسرٍ؟! و إیّاک اَن تُوجِفَ بکَ مَطایا الطّمَعِ، فَتُورِدَکَ مناهل الهلکه...»1

 

شرح گفتار

امیر بیان علی (علیه السلام) در این بخش از کلام زیبا و حکیمانه ی خویش خطاب به فرزند دلبندش امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرماید: «به یقین بدان که تو به همه ی آرزوهای خود نخواهی رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردی نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد، پس هر تلاشگری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مدارا کننده ای محروم نخواهد شد نفس خود را از هرگونه پستی باز دار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمی توانی به اندازه ی آبرویی که از دست می دهی، بهایی به دست آوری، برده ی دیگری مباش، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شرّ بدست نیاید، نیکی نیست، و آن آسایشی که با سختی های فراوان به دست آید، آسایش نیست. بپرهیز از آنکه مرکب طمع ورزی تو را به سوی هلاکت به پیش راند...»

فرمایش مولای متّقیان علی(علیه السلام) بیانگر آن است که انسان در زندگی باید کاملاً واقع نگر بوده، و با چشمانی باز از بصیرت و آگاهی نسبت به اداره ی امور زندگی اقدام نماید.

با توجّه به کلام گهربار امیر بیان علی(علیه السلام) می توان گفت: آنچه می تواند تعادل زندگی را بر هم زده، و رفاه و آسایش واقعی را نابود و ریشه کن نماید، رفتار حریصانه ی انسان نسبت به دنیا است، رفتاری که در انسان در به دست آوردن دنیا پا را از حدّ اعتدال فراتر گذاشته، و همچون عاشق دلباخته نسبت به دنیا و لذّت های زودگذرش از خود شور و اشتیاق فراوان نشان دهد.

بدیهی است که چنین عملکردی از انسان در صورت تداوم، از او یک موجود طمع کاری می سازد که برای به دست آوردن مال و ثروت بی ارزش دنیا حاضر می شود تن به هر نوع خفّت و خواری دهد.

انسان با یک محاسبه ی دقیق و حساب شده، و دقت و تأمل پیرامون حقیقت دنیا خواهد فهمید که دنیا به هیچ وجه ارزش آن را ندارد که انسان عمر گرانبهای خویش را به پای آن هزینه نموده، و در مقابل، خسارت دنیا و آخرت را به جان خریداری نماید

تجربه ثابت کرده است که انسان های دنیاپرست و فزون طلب، همواره خود را به صاحبان قدرت و ثروت متّصل می کنند، و از این که شب و روز خود را در راه خدمت و نوکری آنها هزینه کنند، هیچ باکی ندارند، چرا که برق اموال و دارایی ثروتمندان آنها را چنان مجذوب خود ساخته که گویی هیچ دغدغه ای در زندگی به غیر از پول و ثروت ندارند.

بی تردید چنین رفتار ناشایستی، آبروی چندین و چند ساله ی انسان را بر باد فنا می دهد، آبرویی که مطابق فرمایش مولای متّقیان علی(علیه السلام) در صورت از دست رفتنش، هیچ چیزی از نظر ارزش و قیمت نمی تواند با آن برابری نموده، و خلأ وجودش را پُر نماید. در روایتی رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) با لحن بسیار تند و شدیدی درباره ی چنین اشخاصی می فرماید: «هر کس ثروتمندی را به طمع دنیا احترام کند و یا او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم می گیرد، و همدم قارون در تابوت زیرین آتش خواهد بود.»2

امام علی

نکته ی حائز اهمیّت در این باره آن است که آنچه می تواند در این دنیا دستگیر انسان باشد و او را از سیل ویرانگر حرص و طمع دنیوی نجات بخشد، توجّه به حقیقت و ماهیت دنیا است. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در بخشی از کلام زیبا و دلنشین خود، دنیا را این گونه معرفی می نماید: «دنیا خانه ای است که نزد خداوند بی مقدار است؛ زیرا که حلال آن با حرام، و خوبی آن با بدی، و زندگی در آن با مرگ، و شیرینی آن با تلخی درآمیخته است، خداوند آن را برای دوستانش انتخاب نکرد، و در بخشیدن آن به دشمنان دریغ نفرمود، خیرِ دنیا اندک، و شر آن آماده و فراهم آمده اش، پراکنده، و ملک آن غارت شده، و آبادانی آن رو به ویرانی نهاده است.»3

مطابق آنچه بیان شد، انسان با یک محاسبه ی دقیق و حساب شده، و دقت و تأمل پیرامون حقیقت دنیا خواهد فهمید که دنیا به هیچ وجه ارزش آن را ندارد که انسان عمر گرانبهای خویش را به پای آن هزینه نموده، و در مقابل، خسارت دنیا و آخرت را به جان خریداری نماید.

اما افسوس که دود طمع و حرص، چشمان دنیا دوستان را آنچنان کور و نابینا ساخته که حقایق را ندیده، و شرافت و بزرگی خویش را در پول و مال اندوزی جستجو می کند. آنها به اندازه ای فریفته ی دنیا و جلوه های به ظاهر زیبایش شده اند که گویا حقیقتی به نام مرگ وجود ندارد و آنها برای همیشه در این دنیا خواهند ماند.

طبیعی که با چنین دیدگاهی انسان به خاطر دنیا تن به ذلّت داده و اهانت و تحقیر دیگران را متوجّه خود سازد.

حال اگر ما به دنبال حفظ عزّت و جایگاه رفیع انسانیت در خود هستیم، باید هرچه سریعتر دست طمع و آز را نسبت به اموال دنیا کوتاه نماییم، و حاجات خویش را از یگانه خالق هستی خواستار باشیم، چرا که تنها اوست که می تواند با قدرت بی نظیر خویش، قفل مشکلات را باز، و درد بی درمان ما را درمان و مداوا نماید. در روایتی چهارمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت این حقیقت را به زیبایی بازگو نموده و در این فرموده است: «من همه  خیر را در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است دیدم، و هر کس در هیچ چیزی به مردم امیدوار نباشد و امرش را در هر کاری به خدا واگذار نماید، خداوند عزوجل او را در هر چیزی اجابت کند»4

آنچه می تواند تعادل زندگی را بر هم زده، و رفاه و آسایش واقعی را نابود و ریشه کن نماید، رفتار حریصانه ی انسان نسبت به دنیا است، رفتاری که در انسان در به دست آوردن دنیا پا را از حدّ اعتدال فراتر گذاشته، و همچون عاشق دلباخته نسبت به دنیا و لذّت های زودگذرش از خود شور و اشتیاق فراوان نشان دهد

پلیدتر از نجاست سگ!

روزی حاکمی از وزیرش پرسید: چه چیز است که از همه چیزها بدتر و از نجاست سگ پلیدتر است؟!

وزیر در جواب فروماند و از حاکم اجازه خواست تا برای یافتن پاسخ از شهر بیرون رود. در بیابان به چوپانی رسید که گوسفندان را می چراند. پس از احوال پرسی، چوپان را مرد خوش فکری یافت. سؤال حاکم را برای او بازگو کرد و گفت که دنبال مردی عالم و حکیم می گردم که پرسش شاه را پاسخ گوید و جایزه بزرگی را دریافت کند.

چوپان گفت: ای وزیر! حاکم و پرسش او را رها کن، من به تو بشارتی می دهم که بسیار مهمّ است. بدان که پشت این تپه، گنج بزرگی پیدا کرده ام، بیا با هم آن را تصرّف کنیم و در این جا قصری بسازیم و لشکری جمع کنیم و حاکم را از سلطنت خلع کرده و خود جای او بنشینیم! تو حاکم باش و من هم وزیر تو.

وزیر که دیگ طمعش به جوش آمده بود، عقل و هوش از سرش پرید و دست و پایش را گم کرد و گفت: گنج کجا است؟ برویم آن را  به من نشان بده.

چوپان گفت: به این شرط می پذیریم که سه مرتبه زبانت را به نجاست سگ من بزنی! وزیر طمع کار پذیرفت و با خود گفت: این جا که کسی نیست تا مرا ببیند، این کار را انجام می دهم و وقتی گنج را تصاحب کردم، انتقامم را از چوپان می گیرم و او را می کُشم. سپس وزیر سه مرتبه زبان خود را به فضله ی سگ زد و بعد پرسید: حالا بگو گنج کجا است؟!

چوپان خندید و گفت: اکنون برگرد و به شاه بگو: آنچه از نجاست سگ پلیدتر است، طمع و طمع کاری است. 5

 

پی نوشت ها :‌

1- فرازی از نامه ی 31 نهج البلاغه، ص 532، ترجمه ی محمّد دشتی

2- ثواب الأعمال، ترجمه ی انصاری، ص555

3- فرازی از خطبه ی 113 نهج البلاغه، ص216، ترجمه ی محمّد دشتی

4-  کافی، ج3، ص382

5- برگرفته از کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی، نوشته ی محمّدحسین محمّدی، حکایت298

                                                                                                                                                       


- نظرات (0)

بهترین ها و بدترین ها نزد خدا

. مقرب ترین مردم

«هم اعلم خلقك بك، و اخوفهم لك، و اقربهم منك. » (خطبه 109) ؛ فرشتگان داناترین مخلوقات به مقام ربوبی تو هستند و بیمناك ترین موجودات از تو و نزدیك ترین مخلوقات به بارگاه قدس و كبریایی ات.

2. فاضل ترین بندگان

«ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب الیه و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جر الیه فائده و زاده.» (خطبه 125) ؛ همانا با فضیلت ترین مردم نزد خداوند كسی است كه برای او عمل به حق، اگر چه موجب كاهش (ظاهری) و سختی باشد، محبوب تر از باطل بوده است، اگر چه آن باطل برای او فایده را جلب كند و موجب افزایش وی گردد.

3. محبوب ترین بندگان نزد خدا

«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه ... قد خلع سرابیل الشهوات، و تخلی من الهموم، الا هما واحدا انفردبه، فخرج من صفه العمی، و مشاركه اهل الهوی .» (خطبه 87)

 ؛ ای بندگان خدا! از محبوب ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی بنده ای است كه خداوند (سبحان) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن یاری فرماید، پیراهن های شهوات را از خود بركند و جز یک غم، از تمام غم ها خود را می رهاند و از صف كوردلان و مشاركت با هواپرستان خارج شد.

4. خیرخواه ترین مردم

«ان انصح الناس لنفسه اطوعهم لربه؛ و ان اغشهم لنفسه اعصاهم لربه .» (خطبه 86)

؛ همانا خیرخواه ترین مردم درباره خویشتن مطیع ترین مردم بر پروردگارش و خائن ترین مردم درباره خویشتن معصیت كارترین آنان به خدایش می باشد.

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند: فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است

5. دودستگی مردم

«انما الناس رجلان: متبع شرعه، و مبتدع بدعه، لیس معه من الله سبحانه برهان سنه، و لا ضیا حجه » (خطبه 176) ؛ مردم بر دو صفت اند: پیرو قانون شرع، یا بدعت گزار و پیرو بدعت كه با او هیچ قانونی و روشنایی دلیل از خداوند وجود ندارد.

6. بدترین خلق نزد خالق

«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: رجل و كله الله الی نفسه؛ فهو جائر عن قصد السبیل، مشغوف بكلام بدعه، و دعا ضلاله، فهو فتنه لمن افتتن به، ضال عن هدی من كان قبله، مضل لمن اقتدی به فی حیاته و بعد وفاته، حمال خطایا غیره، رهن بخطیئته.»(خطبه 17) ؛  

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:

فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است.

7. برترین مؤمنان

«من كتاب له الی الحارث الهمدانی: اعلم ان افضل المومنین افضلهم تقدمه من نفسه و اهله و ماله، فانك ما تقدم من خیر یبق لك ذخره، و ما توخره یكن لغیرك خیره .» (نامه 69)

در نامه خود به حارث همدانی چنین نوشت: توجه داشته باش كه بهترین مؤمنین كسانی هستند كه بیشتر از دیگران از شخص خود، بستگان و مال خویش را در راه خدا پیشكش كنند و هر چه پیش از خود برای قیامت از كارهای خیر بفرستی برایت ذخیره می گردد و هر چه از مال و ثروت برای وارث بگذاری سودش برای دیگران است .

مرد تنها
8. مبغوض ترین بندگان نزد خدا

«ان من ابغض الرجال الی الله تعالی لعبدا و كله الله الی نفسه، جائرا عن قصد السبیل، سائرا بغیر ذلیل؛ ان دعی الی حرث الدنیا عمل، و ان دعی الی حرث الاخره كسل!.» (خطبه 103)

همانا قطعا از مبغوض ترین مردان در نزد خدا، آن بنده ای است كه خدا او را به خود او واگذاشته است، این بنده (رها شده به حال خود) از راه حق متجاوز و بدون رهبری كه دلیل راه است در حركت است. اگر این بنده (رها شده به حال خود) به كشت و كار دنیوی خوانده شود به كار می افتد و اگر به كشت و كار اخروی خوانده شود كسل و افسرده می گردد.

9. برترین بنده

«اعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل ، هدی و هدی .» (خطبه 164) ؛ بدان برترین بندگان در نزد خداوند سبحان، امامی است عادل، كه هدایت شده و مردم به وسیله او هدایت شوند.

10. شایسته ترین خلق

«اولی الناس بالكرم من عرفت به الكرام .» (حكمت 436) ؛ شایسته ترین مردم به كرامت كسی است كه مردمان با كرامت به وسیله او شناخته می شوند.

11. بهترین بندگان خدا

«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه علی نفسه ... مصباح ظلمات، كشاف عشوات، مفتاح مبهمات، دفاع معضلات، دلیل فلوات ، یقول فیفهم ، و یسكت فیسلم ... و اخر قد تسمی عالما و لیس به ، فاقتبس ‍ جهائل من جهال، و اضالیل من ضلال، و نصب للناس اشراكا من حبائل غرور، و قول زور ... یقول: اقف عند الشبهات، و فیها وقں و یقول: اعتزل البدع، و بینها اضطجع، فالصوره صوره انسان، و القلب قلب حیوان، لا یعرف باب الهدی فیتبعه، و لا باب العمی فیصد عنه. و ذلك میت الاحیا. » (خطبه 87)

همانا از محبوب ترین بندگان خدا، نزد او بنده ای است كه خداوند او را در برابر نفسش یاری رسانده است ... چراغ تاریكی هاست، برطرف كننده كوری ها، كلید مبهمات ، زداینده مشكلات و راهنمای بیابان ها. می گوید و می فهماند و به موقع خاموش می شود و سالم می ماند...

همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد

و دیگری كه خود را دانشمند می نامد، ولی دانشمند نیست، او از نادان ها و گمراهان، نادانی ها و گمراهی ها را فرا گرفته و دام هایی از ریسمان های فریب و گفتار دروغ برای مردم گسترده است ...

می گوید: به گاه شبهات درنگ می كنم در حالی كه در آن ها فرو افتاده است، می گوید از بدعت ها كناره می گیرم، در حالی كه میان آن ها خفته است، چهره اش نه چهره انسان را می شناسد تا به دنبال آن برود و نه باب كوری دل را تا از آن جلوگیری كند. او مرده ای است در میان زندگان.

12. هر كه بر اساس آنچه خدا نازل كرده است داوری نكند

«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: و رجل جلس بین الناس قاضیا ضامنا لتخلیص ما التبس علی غیره، فان نزلت به احدی المبهمات هیا لها حشوا رثا من رایه، ثم قطع به، فهو من لبس الشبهات فی مثل نسج العنكبوت. لا یدری اصاب ام اخطا ... تصرخ من جور قضائه الدما، و تعج منه المواریث . » (خطبه 17) ؛

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:

مردی كه در میان مردم به قضاوت و حل مشكلات كه ضامن آن گردیده می نشیند، اگر مطلب مبهمی پیش آمد، رای ضعیف و نظر بی ارزشی می دهد و از روی قطع هم نظر خود را صادر می كند، چنین فردی در مسائل مبهم مثل تنیدن عنكبوت است، نمی داند عملش صحیح است یا غلط! ...

خون های ریخته شده از ظلم قضاوتش به فریاد آمده و فریاد میراث بر باد رفتگان (كه به ناحق تقسیم شده) بلند است.

مرد
13. حال محبوب ترین بندگان

ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه، فاستشعر الحزن، و تجلبب الخوف؛ فزهر مصباح الهدی فی قلبه .(خطبه 87)

همانا از محبوب ترین بندگان خدا نزد او، بنده ای است كه خداوند او را در پیكار با نفسش یاری كرده است، پس جامه رویینش ترس (از خدا) و چراغ هدایت در دلش فروزان است.

14. بدترین مردم از دیدگاه علی ـ علیه السلام ـ

ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به، فامات سنه ماخوذه، و احیا بدعه متروكه .(خطبه 164)

همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد.

15. بدبخت حقیقی

«ان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل، و التجربه.» (نامه 78)  ؛ همانا بدبخت كسی است كه از عقل و تجربه خود بهره نگیرد.


- نظرات (0)