سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گذرگاه ورود به منجلاب فساد


نگاه
گذرگاه ورود به منجلاب فساد

در مكتب انسان‌ساز اسلام، پاكدامنی از ارزش‌های والای انسانی به حساب می‌آید و در مقابل، بی‌عفّتی و بی‌بند و باری جنسی محكوم شده است. اسلام نخست با راهنمایی و هدایت،‌ جنسی و شهوانی را كنترل و تعدیل می‌كند، مسلمانان را به عفاف و پاكدامنی فرا می‌خواند، سپس با تدابیر حكمت‌آمیز و اصولی زمینه‌های انحراف را از میان بر می‌دارد. هم به پیروان خویش دستور می‌دهد بی‌عفتی نكنند و هم از آنان می‌خواهد كه اسباب لغزش و گناه دیگران را فراهم نسازند.

هر عضوی که خداوند در خلقت ما درنظر گرفته است، دارای فواید و ویژگی‌هایی است. به کار گرفتن آن عضو در راستای بهره‌گیری بهینه، هدف عالم آفرینش است که از آن به شکر یاد می‌شود و مصرف کردن آن عضو در غیر آنچه خدا و دین خدا درنظر گرفته است، کفران و ناسپاسی آن نعمت به شمار می‌رود.

چشم، یکی از شریف‌ترین، کارآمدترین و سودمندترین نعمت‌های الهی است که اگر مورد استفاده درست و صحیح قرار گیرد، دروازه ملکوت می‌شود و اگر در مسیر نادرست و انحرافی مصرف شود، دام شیطان و روزنه گناه و سرآغاز فتنه و لغزش خواهد شد؛ هم‌چنان‌كه در حدیث آمده است: «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ شَیْءٌ أَقَلَّ شُکْرا مِنَ الْعَیْنِ فَلَا تُعْطُوهَا سُۆْلَهَا فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛ در مجموعه بدن شما، ناسپاس‌تر از چشم عضوی نیست، پس هرآنچه می‌خواهد پاسخش ندهید؛ زیرا شما را از یاد خدا باز می‌دارد». (1)

 

چشم‌چرانی، اولین قدم انحراف

چشم، یک از مهم‌ترین موهبت‌‌های الهی به انسان به شمار می‌‌آید که انسان می‌‌تواند از آن به عنوان وسیله‌‌‌ای مهم جهت انتقال عواطف و احساسات خود استفاده کند و دریچه‌ دل و اندیشه‌ او باشد. حال اگر اختیار این وسیله‌ مهم  و موهبت الهی را که در اختیار آدمی است، به دست «عقل سلیم» و «قلب پاک» سپرده شود، انتقال عواطف، ابراز احساسات، نگریستن‌‌‌ها، نگاه‌‌ها و نظرها، همه در محـدوده‌‌ شرع خواهـد بود. چنین چشمی، چشمه‌ امید و ایمان می‌‌شود و همه‌ نگاه‌‌ها و نظرها، عبادت و در نتیجه سبب رشـد، تعـالی و تکـامل آدمی خواهد شد.

از همین روست كه قرآن کریم به انـسان در قبال نگاه‌‌هایش به طور جدی هـشدار می‌دهد: «إِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَالفُۆَادَ کَانَ عَنهُ مَسۆُلاً؛ [در پیشگاه حکم خدا] چشم، گوش و دل‌‌ها همه مسۆولند». (2)

پرهیز از نگاه خیانت‌كارانه و هوس‌آلود به نامحرم، به زنان نیز توصیه شده است: «یعلَمُ خَائِنَةَ الأَعینِ؛ او چشم‌‌های که به خیانت می‌‌گردد، می‌داند»

اسلام، عـفّت و پاكدامنی را از ارزش‌‌های ‌والای انسانی و اسلامی شمرده و در مقابل، بی‌‌عفّـتی، ناپاکی و بـی‌‌بند و باری جنسی را محـكوم كرده است. از این رو ابتدا با راهنمایی و هدایت، مسائل جنسی و شهـوانی را كنترل و تعدیل می‌‌كند، همگان را بـه عـفاف و پاكـدامنـی فـرا می‌‌خواند، سپس با تدابیر حكمت‌آمیز و اصولی، زمیـنه‌‌های انحـراف را از مـیان بـر می‌‌دارد. قرآن و سنّت، حجاب در نگاه را امری مهم دانسته و فرونهادن و ترک نگاه و حفظ پاکدامنی و پوشاندن عورت بر مردان و زنان را واجب و تخلّف از آن را حرام کرده است: «قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ؛ [ای پیامبر] به مۆمنان بگو چشم‌‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ كنند». (3)

هم‌چنین خطاب بـه زنان بـا ایمان می‌فرماید: «وَ قُلْ لِلْمُۆْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ؛ و به زنان با ایمان بگو چشم‌‌های خود را (از نگاه هوس‏‌آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ كنند». (4)

قرآن کریم نه تنها به حفظ چشم از نگاه و نظر، دستور داده؛ بلکه به پوشاندن چشم نیز دستور داده تا از شناخت و دید مردان به دور باشد. شهید مطهّری… می‌نویسد: «پوشش و کنترل چشم به مردان در مقایسه با زنان بیشتر توصیه شده است؛ زیرا تمایل مرد به نگاه و چشم‌‌چرانی است نه به خودنمایی و تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه به چشم‌‌چرانی». (5) البته پرهیز از نگاه خیانت‌كارانه و هوس‌آلود به نامحرم، به زنان نیز توصیه شده است: «یعلَمُ خَائِنَةَ الأَعینِ؛او چشم‌‌های که به خیانت می‌‌گردد، می‌داند». (6)

نگاه

گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی، «چشم‌چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه‌های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می‌كند. در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «اَلنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَة؛ چشم‌چرانی، تخم شهوت را در دل می‌كارد و چنین كاری برای نگاه‌كننده كافی است كه منشأ فتنه گردد». (7)

نگاه كردن به ناموس دیگران،‌ شیطان است. چشمی كه تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می‌كند، محل كمین شیطان است. شیطان از كمان چشم‌های او ناموس دیگران را نشانه می‌گیرد.

در حدیث مشهوری از پیامبر (صلی الله علیه ) آمده است: «النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ؛ نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است». (8)

 

ارزش چشمان پاك

هر یك از اعضای بدن مۆمن نسبت به عبادت پروردگار متعال، وظیفه خاصی بر عهده دارد كه اگر بدان وظیفه عمل كرد، ارزشمند است. امام علی (علیه السلام) درباره مواظبت و حفاظت از چشم‌ها فرموده است: «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ‌ شَیءٌ اَقَلَّ شٌكراً مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعطوها سٌۆلَها فَتَشْغَلكُم عَنْ ذِكْرِ اللهِ‌ عَزَّ وَجَل؛ چیزی در بدن كم‌سپاس‌تر از چشم نیست، خواسته‌اش را ندهید كه شما را از یاد خدا باز می‌دارد». (9)

نگاه كردن به ناموس دیگران،‌ شیطان است. چشمی كه تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می‌كند، محل كمین شیطان است. شیطان از كمان چشم‌های او ناموس دیگران را نشانه می‌گیرد

رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در این باره فرموده است: «كُلُّ عَیْنٍ باكِیَةٌ یَومَ القِیامَةِ اِلّا ثَلاًًثَةُ اَعیُنٍ: عَیْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشیَةِ اللهِ وَ عَیْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَیْنٌ باتَت ساهِرَة فی سبیلِ الله؛ همه چشم‌ها روز قیامت گریانند جز سه چشم: چشمی كه از ترس خدا بگرید، چشمی كه از نامحرم فرونهاده شود، چشمی كه در راه خدا (و پاسداری از كیان اسلام) شب‌زنده‌دار باشد». (10)

 

چشیدن شیرینی ایمان

وقتی چشم آدمی پاك و از خطا و خیانت به دور باشد، قلب آدمی نیز می‌تواند حلاوت و شیرینی ایمان را بچشد. در سخنی از رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) آمده است: «اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ‌ فَمَنْ تَرَكَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ؛ نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر كس آن را از ترس خدا ترك كند، خداوند چنان ایمانی به او عطا كند كه شیرینی‌اش را در دل خویش احساس كند». (11)

 

پاداش الهی

كنترل چشم از خیانت و نگاه آلوده، پاداش الهی را نیز به دنبال دارد. امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «مَنْ نَظَرَ اِلی امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلیَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العینِ؛ هر كسی زنی را ببیند و بلافاصله دیده‌اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر خداوند حوریان بهشتی را به عقد او درآورد». (12)

 

پی‌نوشت ها:

1.     بحارالانوار، ج 101، ص 106.

2.     اسراء: 36.

3.     نور:30.

4.     نور:31.

5.     مسئله‌ حجاب، صص 145 ـ 144.

6.     غافر: 19.

7.     محمدتقی مجلسی، روضة‌المتقین، ج 9،‌ص 434.

8.     بحارالانوار، ج 104، ص 38.

9.     همان، ج 101، ص 35.

10.   همان.

11.   همان، ج 104، ص 38.

12.   همان، ج 101، ص 37.


- نظرات (0)

چرا همه به پیامبر ایمان نیاوردند ؟

حضرت محمد


«دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم پوچ و بیهوده خلق شده است و هدفی جز نیستی و تباهی ندارد ما محکوم به بدبختی و تباهی هستیم و هیچ دخالتی در سرنوشت خود نداریم .عده ای خوشبخت به دنیا می آیند و می روند و عده ای نیز تا آخر عمر در فلاکت و بدبختی خود غوطه می خورند».

آری، این عقاید جاهلیت قبل از بعثت پیامبران و جاهلیت مدرنیته امروزی است ارمغان تاریکی تفکر زندگی بدون خداست.  زندگی سیاهی که هویت انسانی را در حد حیوانیت و پستی نزول می دهد.فساد و فحشا ارزش می شود فرزند کشی و سقط جنین و آدم کشی عادت پسندیده محسوب می گردد، خرید و فروش برده در قدیم و اکنون به صورت قاچاق زن و بچه رواج پیدا می کند و پستی و رذالت تا جایی پیش می رود که خیانت بهاء می یابد . لحظه ای بیاندیشید در این دنیای وانفسا چقدر زندگی سخت و نکبت بار است.


ستاره ای بدرخشید

خداوند متعال همه چیز را برای انسان آفرید و انسان را برای خودش. دنیا را با همه زیبایی ها و جذابیت هایش، قرارگاه تربیت انسانی و خداگونه شدن قرار داد تا در روی زمین خلیفه الهی شود هدف او کمال حیوانی نیست بلکه هنر او در انسان شدن است برای رسیدن به این هدف متعالی که رشد و تربیت انسان است خداوند پیامبران را یکی پس از دیگری برای انذار و تبشیر فرستاد تا حجت الهی را بر مردم تمام کند. آری اینجا بود که بزرگترین واقعه کل تاریخ جهان با بعثت پیامبر ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله رقم زد. قرآن کریم بعثت پیامبر را نعمت آشکاری می داند که به انسان و خلقت او هویت بخشید و به خاطر این نعمت بزرگ به سر او منت می گذارد.

«لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُۆمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ» (ال عمران /164)؛ به یقین خدا بر مۆمنان منت نهاد [كه] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد ، قطعا پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

پیامبر آمده که انسان ها را هم در زمینه علم و دانش و هم اخلاق و علم پرورش دهد تا به وسیله این دو بال به اوج آسمان سعادت پرواز کنند و مسیر الی الله را پیش گیرند و به مقام قرب الهی او نایل شوند.

بزرگترین نعمت الهی بعثت پیامبر اسلام است، پیامبری که مردم را تربیت کند و از گمراهی های آشکار باز دارد. حال هر اندازه انسان ها برای حفظ این نعمت تلاش کنند و هر بهایی بپردازند ناچیز است. «من» در این آیه به معنای سنگ هایی است که با آن وزن می کنند و به همین دلیل هر نعمت سنگین و گران بهایی را منت می گویند.

 

عصر جاهلیت

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: در دوره جاهلیت، مردم نه فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهره مند بوده اند.

برادر ایشان جعفر طیار نیز در هجرت به حبشه و در برابر نجاشی اوضاع دوره جاهلی را چنین ترسیم می کند: ما بت پرستانی بودیم که در آن روزها مردار خوار و اهل فحشا و فساد بودیم ما با بستگان قطع رابطه و با همسایگان بدرفتاری می کردیم و قدرتمندان ما حقوق ناتوان را پایمال می کردند و تا این که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد.

 

هدف بعثت،تربیت و رشد

هدف اصلی و نهایی، تربیت انسان هایی است که با شکوفایی فطرت الهی در درون خود به نیروهای قدرتمندی تبدیل شدند که دنیایی را تکان دهند و وجودشان را عطر دلاویز طهارت و پاکی مطهر سازد و زیر بار ظلم نروند و به دیگران ستم نکنند و اسیر و برده شیاطین نگردند .

آری پیامبر آمده که انسان ها را هم در زمینه علم و دانش و هم اخلاق و علم پرورش دهد تا به وسیله این دو بال به اوج آسمان سعادت پرواز کنند و مسیر الی الله را پیش گیرند و به مقام قرب الهی او نایل شوند.

 

سه برنامه مهم

پیامبر جهت رسیدن به این هدف برنامه مهم را درباره انسان ها اجرا کرد:

 نخست، خواندن آیات پروردگار به آنها و آشنا ساختن گوش ها و افکار با این آیات ( یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ)

راه دوم، تعلیم  یعنی وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها.

راه سوم، تزکیه یعنی تزکیه نفوس و تربیت ملکات اخلاقی و انسانی( وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ)

مبعث

از آنجا که هدف اصلی و نهایی تربیت است در این آیه قبل از تعلیم ذکر شده در حالی که از نظر تربیت طبیعی تعلیم بر تربیت مقدم است. جمعیتی که از حقایق انسانی به کلی دورند به آسانی تحت تربیت قرار نمی گیرند و بلکه باید مدتی گوش های آنان را با سخنان الهی آشنا ساخت و وحشتی را که قبلا از آن داشتند، از آنها دور کرد و سپس وارد مرحله تعلیم اصولی شد و به دنبال آن، محصول تربیتی را گرفت.

نکته مهم

رشد و خودسازی باید در سایه ی مکتب انبیا و ایات الهی باشد. ریاضت و رهبانیت ها و عرفان های نوظهور کاذب که سرچشمه اش آیات الهی و معلمش انبیا نباشد خود انحراف بزرگ است.

این سوال به تکرار بیان می شود که آیا مبلغی کامل تر از رسول اکرم و پیامی کامل تر از قرآن وجود دارد؟ پس چرا همه مردم در زمان پیامبر ایمان نیاوردند؟

اصل مهم تربیت این است که پیامبر فقط وسیله رسالت و ابلاغ وحی داشتند و این وظیفه را در نهایت کمال انجام دادند اما برای رشد مناسب تنها کمال مربی و مبلّغ کافی نیست بلکه باید زمینه پذیرش نیز فراهم باشد.

از زمان ابلاغ وحی تا کنون مردم در برابر آیات الهی سه گروه شدند:

گروهی که منکر دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله و وحدانیت خداوند شدند(کافران)

گروهی که به ظاهر اسلام آوردند و ایمان به قلبشان نفوذ نکرد(منافقان)

گروهی که با جان و روحشان در ظاهر و باطن تسلیم آیات حق شدند تا معامله واقعی جان و مالشان در راه خدا پیش رفتند(مسلمانان)

اصل مهم تربیت این است که پیامبر فقط وسیله رسالت و ابلاغ وحی داشتند و این وظیفه را در نهایت کمال انجام دادند اما برای رشد مناسب تنها کمال مربی و مبلّغ کافی نیست بلکه باید زمینه پذیرش نیز فراهم باشد.

«مَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى * إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن یَخْشَى» (2/3/طه)؛ قرآن را بر تو نازل نكردیم تا به رنج افتى؛ جز اینكه براى هر كه مى‏ترسد پندى باشد.

 چنان که برای محصول خوب، بذر خوب و زمین مناسب و مراقبت لازم است، در انسان نیز احساس مسئولیت مقدمه پند پذیری است و تعبیر «لمن یخشی» در این آیه نشان می دهد که تا یک نوع احساس مسئولیت که قرآن نام آن را خشیت و ترس گذاشته در ادمی نباشد پذیرای حقایق نخواهد شد، چرا که قابلیت قابل هم در بارور شدن هر بذر و دانه ای شرط است.تا انسان خودش نخواهد زیر بار تعالیم آسمانی انبیا نمی رود پس شرط اساسی سعادت و خوشبختی خواست و اراده خود انسان است. و گر چه بعثت برای همه مردم است ولی تنها مومنان از نور هدایت بهره می برند: « لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُۆمِنِینَ».    

                                                                                                            

منبع :

تفسیر نمونه . ایة الله مکارم شیرازی

تفسیر نور .آقای قرائتی


- نظرات (0)

هرقدرمی تونید صلوات بفرستید

چرا باید در زندگی، اخلاق و الگوی اصلی زندگی ما، زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد؟

یکی از جهات اصلی و دلایل مهم آن این است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فراتر از یک انسان عادی است و وقتی در آیات قرآن غور می کنیم می رسیم به اینکه در حقیقت پیامبر شخصیت و حقیقت بزرگ در عالم هستی می باشد.

بنابراین وقتی می خواهیم با یک شخصیت بزرگی ارتباط برقرار کنیم طبیعی است که این ارتباط ورای همه ارتباط های دیگر است که در طول زندگی خود با آنها در ارتباط بوده ایم.

قرآن چند نکته در رابطه وظایف ما در قبال پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بیان می کند که در این مجال مختصری از آن را بیان می کنیم :

بعضی از اینها مخصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است و بعضی از اینها مخصوص پیامبر و هر کسی دیگر است که در نگاه ما بزرگ و باعظمت می باشد. (که در این بُعد حتی اهل بیت ، علما ، پدر و کسانی که حق حکومتی بر گردن آنها نهاده شده است مثل ولایت فقیه نیز در این بحث دخیل می شوند)

 

آیه ی 104 سوره بقره

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ

خدا در این آیه می فرماید: مردم وقتی می خواهید با پیامبر صحبت کنید لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا...

مردم یک اصطلاحی داشتند که می گفتند رعایت حال ما را بکن- برای وقتی بود که کسی فرد هم سطح خود را می خواست صدا بزند - اما وقتی به پیامبر می رسی بگویید ای پیامبر به ما نگاه کن و به حرف ما گوش کن ْوَلِلكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ

فارغ از واژه راعنا- انظرنا- واسمعوا- یک نکته مهمی در اینجا کشف می شود و آن اینکه: انسان در مواجه با پیامبر و صحبت با پیامبر باید مواظب تک تک الفاظش باشد.

 وقتی شما می خواهید با فردی مثل پیامبر صحبت کنید باید مواظب باشید که نوع واژه هایی را انتخاب می کنید . برای صحبت با او باید دقت کامل و توجه ریزبینانه ای داشته باشیم که دقیقاً چه چیز می خواهیم بگوئیم.

ما هرچه با افراد صمیمی ترمی شویم خوب طبیعتاً آداب می ریزد و طبیعتاً خیلی راحت تر و خودمانی تر صحبت می کنیم. احتراماتی که 2 نفر غریبه با هم دارند 2 دوست با هم ندارند اما تصور نکنیم که حالا که خیلی از پیامبر شنیدیم و حال می خواهیم با او صحبتی داشته باشیم و می خواهیم عرض حالی کنیم بگوئیم: حالا پیامبر از خودمان است! هر جور دلمان بخواهد با او حرف می زنیم! خیر! در واژه هایمان در ارتباط با پیامبر باید دقت کنیم و خداوند از ما طلب می کند.

یکی از وظایف ما در قبال پیامبر این است که با پوست و گوشت خود احساس کنیم که در محضر پیامبر خدا هستیم. یعنی آدم واقعاً نگاه و توجه پیامبر اکرم را بر اعمال خودش بفهمه و احساس کند، آن وقت است که با تقویت چنین حسی در وجود آدمی، انسان خیلی از کارها را انجام نمی دهد و از انجام آنها خجالت می کشد و به خیلی از کارها و گناهان تن نمی دهد

آیه ی 65 سوره نساء

خداوند در این آیه می فرماید: فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ یُۆْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَكِّمُوكَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا

اینها ایمان نمی آورند مگر اینکه در همه ی دعواهایشان تو را حکم قرار دهند ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ بعد ، تو هر چه حکمی کردی آنها نه فقط به ظاهر بپذیرند بلکه در درون خودشان هم به حکم تو راضی باشند وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا و در برابر تو تسلیم باشند.

بنابراین از آداب دیگر در برابر پیامبر اکرم این است که تسلیم بودن در برابر پیامبر اکرم در رفتار و سکنات ما دیده شود .

چرا که آدمی چند جور می تواند تسلیم کسی یا چیزی شود : بعضی ها تسلیم می شوند با اکراه- بعضی تسلیم می شوند با اینکه می گویند خوب بالأخره چاره ای جز تسلیم نیست- بعضی تسلیم هستند می گویند چون پیامبر است و باید تسلیم او بود. اما آنچه خداوند از ما می خواهد این است که نه فقط تسلیم شوید (بلکه باید تسلیم شوید) بلکه این تسلیم، تسلیم و افتخار واقعی باشد.

چرا که الان این صحبت ها می شود که تسلیم بودن یعنی چه؟! تسلیم بودن در جایی که عقل وجود دارد معنی ندارد- اینها  مال دوره ی بی علمی و املی است و ...

اما قرآن می گوید شما نه تنها تسلیم باشید ، بلکه در درون و در رفتارتان- به این تسلیم خود افتخار کنید و این تسلیم را در لحظه به لحظه ی زندگی خود به دیگران نشان دهید و بگویید ما افتخار می کنیم که پیامبر را دوست داریم و تسلیم او هستیم.

اگر آدم ها و مۆمنان این کار را انجام دهند مطمئن هستیم که خیلی این افرادی که دست به توهین پیامبر می زنند (آنچه در فضای اینترنتی و رسانه ای می بینیم) خیلی کم تر اتفاق خواهد افتاد.

خیلی از ما الان در اسلاممان منفعل هستیم یعنی مسلمان هستیم اما انگار خجالت می کشیم بگوییم پیامبر را دوست داریم و همین باعث می شود که طرف مقابل جرأت و جسارت پیدا کند تا جسارت ها و توهین هایی را ارائه دهد.

اگرما با افتخار تسلیم اسلام و پیامبر باشیم و برای این تسلیم و افتخارمان مبنا و استدلالی قائل شویم این مسأله کار را خیلی راحت می کند و هر کسی جسارت انجام هر کاری را پیدا نمی کند.

گناه
آیه ی 105 سوره ی توبه

وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُۆْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

سومین وظیفه (ما در قبال پیامبردر این آیه این طور بیان می شود که :

به آنها بگو عمل کنند و هر کاری که می خواهند انجام دهند اما این را بدانند که عمل اینها را خدا و پیامبر و مۆمنان می بینند.

یعنی هر عملی که انسان انجام می دهد در نگاه خداوند و رسول و مۆمنان ( مۆمنان در روایت اهل بیت می باشند) قرار خواهد گرفت.

یکی از وظایف ما در قبال پیامبر این است که با پوست و گوشت خود احساس کنیم که در محضر پیامبر خدا هستیم. یعنی آدم واقعاً  نگاه و توجه پیامبر اکرم را بر اعمال خودش بفهمه و احساس کند، آن وقت است که با تقویت چنین حسی در وجود آدمی، انسان خیلی از کارها را انجام نمی دهد  و از انجام آنها خجالت می کشد و به خیلی از کارها و گناهان تن نمی دهد .

در واقع یکی از آداب ارتباط ما با پیامبر این است که در محضر پیامبر بودن را احساس کنیم و ادب حضور را رعایت کنیم. فکر نکنیم که ما الان در اینجا در محضر پیامبر نیستم و تنها کسانی که همان صدر اسلام بودند در محضر پیامبر بودند. خیر! همه ی انسانها در طول تاریخ همان طور که در محضر خدا هستند در محضر رسول هم هستند.

اگر این را احساس کنیم خیلی از کارها را انجام نمی دهیم، خیلی حرف ها را نمی زنیم، خیلی از خطورات فکری را رعایت می کنیم.

یکی از آداب این است که صبر کنیم تا ایشان به ما لطف کند نه اینکه از ایشان طلبکار باشیم. گاه به ایشان می گوئیم: یا رسول الله ما روضه حسینت را رفتیم پس چرا ثمرات و اجر آن برای ما نمی رسد؟ مگر شما نفرمودی اگر برای حسین من گریه کنید این طور و آن طور می شود پس چه شد؟ یا رسول الله دعای توسل خواندیم پس نتیجه اش چه شد؟!

خداوند در قرآن می فرماید: خدا خائنه الاعین را هم می بیند- خائنه الاعین یعنی چشم چرانی های دزدکی، آن نگاه هایی که هیچ کسی جز خود انسان از آن مطلع نیست ، یک نگاه هایی که گاه لحظه ای است- نگاه های خیانت وار . اگر انسان احساس کند که پیامبر عمل او را در حال نظاره کردن است خوب شاید بیشتر را رعایت کند.

 

آیه ی 108 سوره ی یوسف

قلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ

چهارمین وظیفه ی ما در آیه ی 108 سوره ی یوسف بیان شده است :  

پیامبر به مردم و همه بگو: این راه من است. من به سوی خدا دعوت می کنم. من و هر کسی که از من تبعیت می کند بر مسیر روشن بینی و بصیرت حرکت می کند.

یکی از وظایف ما در مقابل پیامبراین است که غیر از اینکه از پیامبر تبعیت می کنیم تبعیت ما همراه روشن بینی و روشن فکری باشد. پیامبر تبعیت کورکورانه همراه با تقلید بدون فکر و بی شعورانه و سطحی نگری از ما نمی خواهد.

خودش هم می فرماید : هر کسی از من تبعیت می کند باید از روی بصیرت و روشن بینی بعیت داشته باشد.

بنابراین باید بدانیم که یکی از وظایف ما در برابر پیامبر این است که فکر خود را تقویت کنیم . نگاه خود را نسبت به عالم تقویت کنیم و نسبت به عالم کور نباشیم ، این را پیامبر از ما مطالبه می کند.

پیامبر می فرماید: من می خواهم تو بنده حرف های من را گوش کنی ، بسنجی و با بصیرت و هوشمندی آن را قبول کنی والا اگر بصیرت و فکر را از آدمی بگیرند دینداری ما هم در مقابل پیامبر می شود مساوی دینداری افرادی که جلوی پیامبر ایستادند- فرقی با آنها نمی کند.

اگر قرار شد انسانها بی بصیرت شوند دین داری آنها نه به درد خود آنها و نه به درد دین خواهد خورد.

حضرت محمد
آیه ی 51 سوره نور

إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُۆْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْكُمَ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

خداوند در این آیه می فرماید: وقتی که پیامبر مردم را به سوی کاری دعوت می کند ،می گویند گوش کردیم و اطاعت کردیم. این به این معنا است که یکی از وظایف ما در قبال پیامبراین است که در برابر بایدها و نبایدهای او بی چون و چرا حرف گوش کنیم.

این نکته بسیار مهم در وظایف نسبت به پیامبر است.

 

فرق محتوایی آیه آیه ی 104 سوره بقره و آیه ی 51 سوره نور در چیست؟

نکته ی اول (آیه ی اول) این است که وقتی ما دعوایمان شد و خدمت پیامبر رفتیم باید در برابر حکمی که پیامبر می دهد تسلیم باشیم .

اما گاه پیامبر ما را دعوت به کاری می کند (جنگ- صلح و ...) (امیرالمومنین 25 سال سکوت کرد/ امام حسن علیه السلام صلح کردند/ امام حسین علیه السلام جنگ کردند) اتفاقاتی که در طی آن امام معصوم و یا پیامبر دعوت می کند که به این کار تن دهید یا از این کار دوری کنید.

در خیلی از اینها یک سری سوالات ذهنی ممکن است پیش آید. آیه نمی فرماید که به سوالات ذهنی خود بی اعتنایی کنید. این نکته را بیان می کند که اول سمعنا و اطعنا را بگوئید: باشد آنچه تو گفتی را گوش کردیم و اطاعت می کنیم حال اگر خواستید دلیل و سوال را از پیامبر بپرسید. اما رفتار شما با پیامبر رفتاری باشد که بلافاصله که او دستوری را فرمود در اطاعت از دستور او پیشتاز باشید.

مثال: پیامبر در لحظات آخر عمر یک لشکری را آماده کردند که به جنگ رومیان رود. بحث شد که سرلشگری را به چه کسی دهند؟! پیامبر سرلشگری را به جوان 19 ساله به نام اسامه دادند. گفتند: هر کسی که مسلمان و مۆمن است با اسامه به جنگ برود.

ممکن است که برای خیلی افراد شک و تردید آید که چگونه یک جوان 19 ساله رئیس سپاهی که شامل بزرگانی چون عمر و دیگر بزرگان به ظاهر مسلمان است شود؟!

خداوند در قرآن می فرماید: خدا خائنه الاعین را هم می بیند- خائنه الاعین یعنی چشم چرانی های دزدکی، آن نگاه هایی که هیچ کسی جز خود انسان از آن مطلع نیست ، یک نگاه هایی که گاه لحظه ای است- نگاه های خیانت وار . اگر انسان احساس کند که پیامبر عمل او را در حال نظاره کردن است خوب شاید بیشتر را رعایت کند

اینها آمدند قبل از اطاعت دلیل و فلسفه بودن در لشگر اسامه را از پیامبر خواستار شدند. این رفتار خلاف رفتاری است که قرآن و اسلام بیان می کنند.

امروزهم ممکن است که سوال شود که چگونه ولایت معصوم به کسی غیرازمعصوم (ولایت فقیه) داده می شود؟!

ما می گوئیم :

اولاً در تاریخ در یک دوره ای حضرت رسول ولایت خود را به اسامه غیرمعصوم داده است.

ثانیاً اینکه وقتی شما فهمیدی که این حرف را امام معصوم گفته اول اطاعت بکن بعد برو تأهل و تدبر در این مورد داشته باش نه اینکه از همان ابتدا ساز مخالف داشته باشی.

 

آیه 62 سوره ی نور

إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَكَ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

آیه می فرماید مۆمنان کسانی هستند که وقتی می خواهند کارهای مهمی انجام دهند از پیامبر اجازه می گیرند. این مطلب مهمی است. امروز هم ما وقتی خواستیم کارهای مهمی در زندگیمان انجام دهیم یکی از وظایف ما نسبت به پیامبر این است که یک توسلی نسبت به پیامبر داشته باشیم . کارهایی که در زندگی خودمان مهم است را بگوئیم یا رسول الله در این کار مهم به شما متوسل می شوم. شما به من اجازه دهید که من این کار را انجام دهم که انشاءالله خیر و برکت و خوبی و آرامش در نتیجه ی این کار باشد.

بنابراین وظیفه ی ششم این است که برای کارهای مهم توسل به پیامبر داشته باشیم و از حضرت اجازه بگیریم. ممکن است عده ای بگویند این کار خرافه و عجیب است اما این به عنوان یکی از آیات قرآن مطرح شده است. در ضمن این آیه به شکل کلی بیان شده انما المۆمنون .... (ال عام) و آیه این اجازه را مقید به زمان خاصی نکرده.

در ثانی این کار راهی برای برکت پیدا کردن در کار می باشد.

 

آیه ی 53 سوره ی

در این آیه خداوند می فرماید: یا رسول الله تو انسان کور را نمی توانی هدایت کنی و تنها انسانی را می توانی هدایت کنی که حرف گوش می کنند. به عبارتی بنا دارد که حرف گوش کند. یعنی خودش چشم و گوش خود را نبسته است.

وظیفه ی هفتم این است که گوش و چشم و قلب هایمان در قبال آنچه رسول می گوید باز باشد. نسبت به پیامبر گارد نداشته باشیم.

حرف حضرت را بخواهیم که گوش کنیم- بخواهیم که حرف حضرت در ما اثر کند. این خواستن نکته ی بسیار مهمی است . وقتی حرف های حضرت در ما اثر دارد که انسان در پله ی اول بخواهد که اثر داشته باشد.

حتی اگر هزاران و هزار حرف خوب به گوش انسان برسد و به ما گفته شود اما اگر انسان نخواهد که بشنود و خودش چشم و گوش خود را ببندد هیچ فایده ای نخواهد داشت.

اهل بیت
آیه 6 سوره احزاب

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا

می فرماید: پیامبر را بر خود مقدم کنید- خواست پیغمبر- محبت پیغمبر در زندگی ما بر خواسته های خود باید مقدم شود.

حضرت می فرماید: اسم فرزندانتان را هم نام ما بگذارید ؛ زیرا هر وقت بچه ها را صدا می کنید یاد ما بیفتید و چون فرزندانتان را خیلی دوست دارید محبتتان نسبت به ما بیشتر و بیشتر شود.

یکی از وظایف ما این است که درهرچیزی فرمان ومحبت وخواست پیغمبر بر خواست و محبت ما مقدم شود.

اگر بخواهیم منطبق بر مسائل امروزی کنیم این است که یکی از جاهایی که باید انسان، پیغمبر را بر خود مقدم بدارد حفظ جان و آبرو پیامبر است. حفظ جان پیامبر ، حفظ جان و آبروی پدر و ولی فقیه ما است. حفظ جان و آبروی امام معصوم است.

آنکه دردعوای سیاسی مرتب کنار می کشد که تیرها بر ولی فقیه زده شود این آدمی نیست که طرفدار ولی فقیه باشد حتی اگر هزاران بار با زبان اظهار محبت و ارادت به ولی فقیه داشته باشد.

حضرت زهرا سلام الله علیها تمام زندگی و عمر خود را گذاشتند تا کمترین آسیبی به امیرالمومنین نخورد در حالی که می توانست در همان اول بیان کند که من در همان اول وظیفه ام را انجام داده ام.

این انجام وظیفه در برابر پیامبر یا قبال هر کسی که اثری از پیغمبر دارد مثل پدر- ولی فقیه و امام معصوم می باشد.

 

آیه ی 11 سوره ی فتح

سَیَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن یَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا

وظیفه ی بعدی ما در این آیه این است که ما باید بدانیم در انجام وظایف در قبال پیامبر بهانه ی زن و بچه بهانه ی خوبی نیست- این که بگوئیم اگر این کار را می کردم مشکل مالی پیدا می کردم یا زن و بچه ام دچار مشکل می شدند ، اگر این کار را می کردم بچه ام مریض می شد .

در آیه ی 11 سوره ی فتح می فرماید: یا رسول الله  اینهایی که می خواهند حرف تو را زمین بزنند این بهانه ها را می آورند بنابراین یکی از وظایف ما این است که به هیچ بهانه ای حرف پیامبر زمین نماند.

بنابراین باید بدانیم که یکی از وظایف ما در برابر پیامبر این است که فکر خود را تقویت کنیم . نگاه خود را نسبت به عالم تقویت کنیم و نسبت به عالم کور نباشیم ، این را پیامبر از ما مطالبه می کند

در واقع برای حضور حرف پیامبر همه ی بهانه ها باید از بین برود. پیامبر وقتی چیزی فرمود: نباید گفت یا رسول الله خودت یک بار گفتی حواستان به زن و بچه تان باشد- ما آن حرف تو را قبول می کنیم و این حرف تو را کنار می گذاریم. اینها همه بهانه است.

پس یکی دیگر از وظایف ما این است که اساساً برای حرف پیامبر ارزش قائل باشیم. حرف پیامبر زمین نماند و بی احترامی نشود- از حرف پیامبر فرار نکنیم و توهین و جسارت نکنیم .

 

صدایمان را بلند نکنیم

آیه ی 3-2 سوره ی حجرات

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (2)

إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ (3)

آیه می فرماید: شما وقتی پیامبر حرف می زند صدایتان را بالاتر از صدای پیامبر نبرید، جلوی پیامبر قدم نزنید.

این هم ادب ما است در مقابل پیامبر. این جلوی پیامبر راه رفتن یک جنبه های ظاهری دارد که در ظاهرجلوتر از پیامبرنروید و یک جنبه های معنوی و دینی.

جنبه های معنوی و دینی آن این است که کاسه ی داغ تر از آش نشویم. بعضی ها فکر می کنند از پیامبر خدا مقدس تر و مسلمان تر هستند. فکر می کنند که پیامبر خدا یک سری مسائل را نفهمیده نفهمیده و اینها فهمیده اند.

پیامبر در یکی از جنگ ها در ماه رمضان با مسلمانان بودند. به حدی از مسافت رسیدند که باید روزه را می خوردند. پیامبر فرمودند ظرف آبی بیاورید که روزه را افطار کنیم . یک سری افراد مقدس مآبی که اطراف رسول بودند گفتند : یارسول الله تا الان که روزه بودیم بقیه روز راه هم می گیریم . پیامبر به آنها تندی کرد و فرمود: شما حالا دیگر از من مسلمان تر شده اید.

این مبنای غلطی است. جلوی پیامبر کسی حق ندارد حرفی و یا صحبتی بگوید. این عمل در حقیقت جلوی پیامبر حرکت کردن هم نیست در واقع خسرالدنیا و الآخره شدن است. چون پیامبر در حقیقت پیشرو همه است ممکن است که فرد تصور کند که دارد جلوتر از پیامبر می رود اما در واقع عقب گردی در راه رفتن است.

پس نه صدایمان را بلند کنیم و نه جلوتر از او راه رویم.

یکی از مشکلات امروزی جامعه هم همین است. بعضی ها می خواهند جلوتر از همه راه بروند- کاسه داغ تر از آش هستند.

به نقل از آقای قرائتی ایشان به آدم های وسواسی می گویند: شما فکر می کنید از پیغمبر پاک تر هستید. (مسلمان تر هستید) چون پیغمبر می فرماید: 2-1 بار شستن از نجاست رفع نجاست می کند اما حالا این ها ده هزار بار آب می ریزند و باز می گویند پاک نشده و فکر می کنند از پیغمبر خدا مسلمان تر هستند!

 

در برابر حضرت حق طلبکار نباشیم !

آیه ی 5-4 سوره ی حجر

یازدهمین دستور این است که در قبال پیامبر باید صبر از خود نشان دهیم.

حافظ می گوید:

غیرتم کشت که محبوب جهانی  لیکن           با همه خلق جهان عربده نتوانم زد

 

پیغمبراکرم یک سرداروهزارسودا . ایشان شخصیتی است که نه تنها محبوب آدم ها است بلکه محبوب فرشته ها و حضرت حق می باشند ، حبیب الله العالمین هستند.

برای انجام وظیفه نسبت به حضرت و اینکه حضرت نسبت به او توجه داشته باشد آدمی نیازمند صبر است . این طور نیست که هر کس عاشق پیغمبر شد توقع داشته باشد که آن عشقش همان لحظه از جانب پیامبر پذیرفته شود و ایشان سریع پاسخ عشق او را بدهند. این خلاف رسم عاشق و معشوق است.

یکی از آداب این است که صبر کنیم تا ایشان به ما لطف کند نه اینکه از ایشان طلبکار باشیم. گاه به ایشان می گوئیم: یا رسول الله ما روضه حسینت را رفتیم پس چرا ثمرات و اجر آن برای ما نمی رسد؟ مگر شما نفرمودی اگر برای حسین من گریه کنید این طور و آن طور می شود پس چه شد؟ یا رسول الله دعای توسل خواندیم پس نتیجه اش چه شد؟!

یکی دیگر از وظایف ما این است که اساساً برای حرف پیامبر ارزش قائل باشیم. حرف پیامبر زمین نماند و بی احترامی نشود- از حرف پیامبر فرار نکنیم و توهین و جسارت نکنیم

نمادی برای عشق ورزی به خداوند

آیه 31 سوره آل عمران

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

در این آیه وظیفه ی دیگر ما را نسبت حضرت مشخص می کند.

و آن اینکه به حضرت به عنوان نماد عشق به خداوند نگاه کنیم. منظور چیست؟

خداوند در این آیه می فرماید: هر کس ادعای دوست داشتن من را دارد باید از پیغمبرمن تبعیت کند.

پس نمادعشق ورزی به خدا می شود تبعیت از پیغمبر. یکی از آداب و وظایف ما نسبت به رسول این است که باید در زندگی ما معلوم باشد که به عنوان نماد عشق به خدا از رسول تبعیت داشته باشیم.

الان اگر معشوق ما در فلان خیابان زندگی کند آن خیابان برای ما یک معنای دیگر پیدا می کند. چرا؟ چون این محلی است که معشوق و محبوب ما در آنجا زندگی می کند. اگر کسی نگاهش به پیامبر این باشد که پیامبر محل توجه و محبت خداوند است آن وقت نگاه و رفتارش نسبت به پیامبر عوض خواهد شد.

نوع تبعیت او از پیغمبر فرق می کند. این طرز تفکرباید در زندگی ما معلوم ، ساری و جاری باشد. وقتی می دانیم در فلان محل محبوب ما در رفت و آمد است ما هم وقتی گذرمان به آنجا می خورد سعی می کنیم آراسته در آنجا تردد داشته باشیم که وقتی به او رسیدیم آراسته و مورد رضایت و جلب توجه او باشیم ، در مورد پیغمبر هم همین است. وقتی آدمی در محضر پیامبر قرار می گیرد باید به عنوان نماد عشق به خدا یک سری مسائل و رفتار عاشقانه همراه با محبت را از خودش نشان دهد.

 

آیه ی 56 سوره ی احزاب

إنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا

آیه ی معروفی است: یکی از وظایف ما نسبت به پیامبر صلوات بر پیامبر است. تا جایی که انسان می تواند خوب است که آدمی بر پیامبر صلوات و درود بفرستد.

 

این چند عمل را مستمراً انجام دهید

در آیات و روایات به چند عمل مستحبی اشاره شده و بیان شده که چه خوب است آدمی تا می تواند آنها را بیشترانجام دهد:

یک: قرآن خواندن است. در قرآن می فرماید: فاقروا ما تیسّر من القران :تا می توانید قرآن بخوانید. دو: ذکر خدا. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا این یک دستور است. چرا که خود خداوند می فرماید که ما مستقیماً و مستمراً بر پیامبر صلوات می فرستیم . دستورهم این است که شما هم مستمراً بر پیامبر صلوات و درود بفرستید. (این صلوات فرستادن هزینه و خرج هم ندارد.)

 

نماد آزار دادن پیامبر در دنیای کنونی

آیه ی 58- 57 سوره ی احزاب

إِنَّ الَّذِینَ یُۆْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا (57)

وَالَّذِینَ یُۆْذُونَ الْمُۆْمِنِینَ وَالْمُۆْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا (58)

در این آیات از دیگر وظایف ما نسبت به رسول را آزار ندادن حضرت معرفی کند.

با هدف اینکه عقل ما کامل می شود و وقتی عقل ما کامل می شود، پیغمبر از هر عقل کامل شاد و خوشحال می شود به پیامبر ایمان آوریم و روش و راه حضرت را دنبال کنیم

آزاد دادن پیامبر نمادش در دنیایی که ما الان زندگی می کنیم آزار مومنین است. هر کس هر مۆمنی را آزار دهد پیامبر را آزار داده است. اینکه همدیگر را اذیت نکنیم ، یک وظیفه است. غیر از اینکه اذیت کردن یکدیگر کار بدی است و عواقب بدی دارد ، این ها همه به کنار؛ این آیه بیان می کند که آزار ندادن یکدیگر را به عنوان یک وظیفه در نظر داشته باشیم

چرا که هر انسانی که مۆمنی را آزار می دهد در حقیقت پیامبر را آزار داده است .

 

آیه ی 146 سوره ی آل عمران

كَأَیِّن مِّن نَّبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ

در همراهی با پیامبر از خود ضعف نشان ندهیم ، سستی نکنیم.

 

آیه ی 100 سوره ی نساء

وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا

یکی از وظایف این است که به سمت پیامبر هجرت کنیم . یعنی از خود و منیات خود در بیاییم و با پیامبر پیوند بخوریم.

 

آیه ی 2 سوره ی محمد

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ

می فرماید: آدم ها برای اینکه عقلشان کامل شود باید به پیامبر ایمان بیاورند. بنابراین چون کامل شدن عقل یکی از وظایف انسانی است ایمان به پیامبر یکی از وظایف ما است

خداوند در این آیه می فرماید: کسانی که به پیامبر ایمان می آورند أَصْلَحَ بَالَهُمْ خداوند عقل اینها را کامل و صالح می کند.

با هدف اینکه عقل ما کامل می شود و وقتی عقل ما کامل می شود ، پیغمبر از هر عقل کامل شاد و خوشحال می شود به پیامبر ایمان آوریم و روش و راه حضرت را دنبال کنیم.


- نظرات (0)

رزق کثیر برای خانواده قرآنی

پیش از طرح موضوع اصلی این نوشتار، از تقدیم یک مقدمه ناگزیرم و آن اینکه :

پاره ای از زمانها و مکانها مقدسند و پاره ای نامقدس.

شاید گمان برید که خاصیت ذاتی خود آن زمانها و مکانهاست که چنین اقتضایی دارد.

اما نه اینچنین است.

پدیده های زمان و مکان ذاتا به گونه ای نیستند که شرافت و تقدسی داشته باشند، بلکه این هر دو، قداست و حرمتشان را وامدار نسبتهایی هستند که با برخی اشیاء خاص برقرار می کنند.

اگر اندکی فلسفی تر بگویم این می شود که قداست و حرمت در ذات و ماهیت زمان و مکان مأخوذ نیست و گرنه می بایست همه زمانها و مکانها مقدس باشند.

از همین روست که بزرگان ما حکیمانه گفته اند که"شرف المکان بالمکین" و منظورشان این بوده است که امر مکانمند است که به مکان حرمت می بخشد و نه بالعکس.

آری! به یمن وجود ذی جود حضرت ختمی مرتبت(ص) شهری چون مکه، پناهگاه امن و مورد تکریم بسیار می گردد.

تا آنجا که می بینیم خداوند متعال در کتاب حقش به این شهر خاص سوگند یاد می کند که:

لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ (بلد/1)

قسم به این شهر مقدس [= مکه‌]

وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ(بلد/2)

شهری که تو در آن ساکنی.

در مورد زمان نیز چنین است و شرافت زمان وابسته به شی متزمّن است

مثال بارز این داستان، نزول قرآن در شب قدر است.

اگر قدر و منزلت شب "قدر"، افزون از هزار شب است، تنها از آن روست که مهبط و فرودگاه وحی الهی بوده است.

با طرح این مقدمه اکنون به موضوع اصلی این نوشتار باز می گردم.

با گشتی در گلزار مجامع روایی ، در برابر چشمان ما کثیری از روایات عبور خواهد کرد که اهل بیت علیهم السلام، در باب فضایل قرائت قرآن و پاسداشت آداب مخصوص به آن رهنمودهایی بسیار ارزنده و آموزنده بیان کرده اند.

یکی از آن رهنمودهای متعالی، قرائت قرآن در محیط زندگی و فضای خانه و خانواده است که التزام به آن از نظر تربیتی و روانی می تواند سر منشاء سعادت فردی و جمعی اهل خانواده گردد.

خانه ای که در آن قرآن تلاوت نمی شود به گورستانی می ماند تاریک و ظلمانی چنانکه دلی که نور قرآن در آن نتابد، جسمی بی جان و گوشتی بی مقدار، بیش نیست.

از این رو، رسول مهر و رحمت، حضرت ختمی مرتبت در کلامی درربار می فرماید:

ان البیت اذا كثر فیه تلاوة القرآن كثر خیره واتسع اهله واضاء لاهل السماء كما تضى ء نجوم السماء لاهل الدنیا(كافى 2/610/1)

خانه اى كه در آن قرآن فراوان خوانده شود، خیر آن بسیار گردد و به اهل آن وسعت داده شود و براى آسمانیان بدرخشد چنان كه ستارگان آسمان براى زمینیان مى درخشند.

آری! بر مبنای این روایت نورانی که از زبان ناقل وحی الهی تراویده است، شرافت، حرمت و تقدس هر خانه ای در گرو میزان ارتباط و انس اهل آن خانواده با قرآن کریم است.

 

بارالها! دلهای ما را همواره و در همه حال به نور "نور"ت که قرآن است منور بدار


- نظرات (0)

نقشه راهنمای بهشت

پیامبر اكرم ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ در حدیثی درربار می‌فرماید:

«تَعلّموا القرآن و اقرؤوه و اعلموا أنّه كائنٌ لكم ذكراً و ذُخراً و كائن علیكم وزراً فاتّبعوا القرآن و لا یَتبِعُنَّكم فإنّه مَن تَبِعَ القرآن تَهجُمَ به علی ریاض الجنإ و من تبعه القرآن زَجّ فی قفاهُ حتی یَقْذِفَهُ فی جهنّم»[1]

قرآن را فرا گیرید و آن را قرائت كنید و بدانید كه قرآن نام شما را بلند می‌كند ووسیله‌ای برای یاد خداست. قرآن هم ذُخْر (ذخیره) است و هم وِْزر؛ اگر امام و پیشوای انسان بود برای او ذخیره نیكویی است و اگر كسی خود را امام و پیشوای قرآن قرار داد، قرآن بار سنگینی بر دوش او خواهد بود و او را از پشت به دوزخ می‌افكند.

حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ نیز درباره ‌قرآن می‌فرماید:

هر كس قرآن را در پیش روی خود قرار داد، «جلودار» او به سوی بهشت خواهد بود و هر كس آن را به پشت سر افكند، «كشاننده‌ی» او به سوی دوزخ خواهد بود: «من جعله أمامه، قاده إلی الجنّه و من جعله خلفه، ساقه إلی النار»[2].

-----------------------

1- جامع أحادیث الشیعه، ج 15، ص 9.

2- بحار، ج 89، ص 17.

برگرفته از:

تفسیر تسنیم، تالیف آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)

شبهه: آیا قرآن اجازه تفریح به ما نمی دهد؟!

خداوند متعال در سوره‌ی مۆمنون و برخی آیات دیگر، پرهیز از «لغو» را از ویژگی‌های مۆمن برشمرده و همگان را از «لهو و لعب»، پرهیز داده است . در سوره المۆمنون، پس از بیان چند ویژگی مۆمن می‌فرماید:

«الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» (المۆمنون، 2 و 3)

ترجمه: آنان كه در نمازشان خاشع‏اند * و آنان كه از بیهوده رویگردانند.

الف – لهو کار بیهوده‌ای است که موجب غفلت انسان شود و لعب نیز شوخی و لذت بیهوده‌ای است که موجب غفلت، ضرر و خسران آدمی گردد.

ب – خداوند متعال در قرآن کریم فرمود (و به حکم عقل نیز اثبات می‌شود) که ما جهان و شما را بازیچه نیافریدیم و اگر می‌خواستیم بازیچه باشد، خودمان این کار را می‌کردیم. لذا معنا ندارد که انسان در یک حرکت جدی و سیر نزولی و صعودی، که هر غفلتی ممکن است به قیمت خسران و هلاکت او تمام شود، به کار بیهوده‌ای سرگرم شود که موجب غفلت او می‌گردد.

ج  – از این رو در اسلام هر حرکتی، هر گفتاری و هر رفتاری هدفدار و مۆثر است، حال یا هدف متعالی است و انسان را به تعالی می‌برد و یا دون است و موجب هبوط و سقوط می‌گردد. به تعبیر دیگر یا مفید است و یا مضر.

پس در اسلام، ساده‌ترین و عادی‌ترین رفتارها، چون غذا خوردن، لباس پوشیدن، خوابیدن و ... نیز هدفدار و مۆثر در ساختار شخصیتی است و نتایج و عواقب مثبت یا منفی خود را دارد.

د – مطلق «تفریح» نه تنها مصداق «لهو و لعب» نیست، بلکه لازمه‌ی سلامتی جسمی، روانی و روحی می‌باشد. لذا در آموزه‌های اسلامی که دین فطرت و عقل است، بسیار مورد توجه و تأکید قرار گرفته است.

ه – پس از آن که دانستیم «تفریح» اصلاً مصداق «لهو و لعب» نمی‌باشد، باید دقت کنیم که «تفریح» نیز انواع و اقسام دارد، مثل غذا خوردن که حلال و حرام دارد و یا هر کار دیگری.

در قرآن کریم به انواع و اقسام تفریحاتی که موجب فرحناکی انسان می‌‌گردد اشاره شده است.

یونس شیبانی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت پرسید چگونه است شوخی و مزاح کردن شما با دیگران؟ گفتم اندک است. حضرت با لحنی عتاب آمیز فرمود چرا با دیگران مزاح و شوخی ندارید، شوخی و مزاح بخشی از خوشرفتاری و حسن خلق است. و در ادامه این حدیث حضرت فرمودند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم با افراد شوخی می‌کرد و می‌خواست که آنها را شادمان کند

1 – فرحناکی حزبی در دین و سیاست:

در یک جا به لحاظ دین و سیاست می‌فرماید: هر حزبی (گروهی) به آن چه که در دست دارد، فرحناک است و آنها را تقبیح می‌کند که با حزب‌بازی، دین را تکه تکه و مردم را گروه گروه کرده‌ و بین‌شان تفرقه ایجاد کرده‌اند و تازه خوشحال هم هستند:

«مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَكَانُوا شِیَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» (الرّوم، 32)

ترجمه: از آن كسانى كه دین خود را پراكنده ساختند و گروه گروه شدند و هر گروهى به آنچه در نزد خود دارند خرسندند.

2 – هم چنین می‌فرماید برخی به پول و ثروت فرحناک می‌شوند - برخی دیگر به ضرر رسیدن به اسلام و مسلمین فرحناک می‌شوند و اساساً تفریح‌شان همین است - متقابلاً برخی دیگر به موفقیت، رشد و پیروزی اسلام و مسلمین فرحناک می‌شوند «... وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُۆْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ یَنصُرُ مَن یَشَاءُ ...»، برخی دیگر به فضیلت شهادت فرحناک می‌شوند و ... .

پس، تفریح نیز حق و باطل دارد، سالم و ناسالم دارد، مفید و مضر دارد و هر کدام نتایج و عواقب دنیوی و اخروی خود را در پی‌دارد:

«ذَلِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ» (غافر، 75)

ترجمه: این [عقوبت] به سبب آن است كه در زمین به ناروا شادى و سرمستى مى‏كردید و بدان سبب است كه [سخت به خود] مى‏نازیدید.

و – تفریح سالم، هر چه که باشد، خوب، مفید، لازم و ضروری است. اما تفریح سالم چیست یا مصداقش کدام است را نمی‌شود به صورت محدود تعیین نمود. برای هر کسی کاری یا حالتی تفریح است. حتی کار می‌تواند تفریح باشد، چنان چه فرمود «کار، تفریح مرد است». خوردن، خوابیدن و جماع با همسر نیز می‌تواند برای تفریح باشد. بازی کردن، مزاح کردن، ورزش، گردش، دور هم جمع شدن و سایر تفریحاتی که حرام نباشد و یا اگر حلال است، سبب غفلت نگردد نیز می‌تواند از مصادیق تفریح سالم قلمداد گردد.

تفریح را فراموش نکنید
تفریح و شوخی در روایات

1- یونس شیبانی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت پرسید چگونه است شوخی و مزاح کردن شما با دیگران؟ گفتم اندک است. حضرت با لحنی عتاب آمیز فرمود چرا با دیگران مزاح و شوخی ندارید، شوخی و مزاح بخشی از خوشرفتاری و حسن خلق است. و در ادامه این حدیث حضرت فرمودند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم با افراد شوخی می‌کرد و می‌خواست که آنها را شادمان کند. (وسائل الشیعة، ج 12، ص 114)

2-حضرت علی (علیه السلام)  به فرزندش می فرماید: «فرد با ایمان کسی است که این سه وقت را در زندگی خود قرار داده باشد، بخشی از آن را به معنویات بپردازد و با پروردگارش مناجات کند، قسمتی در فکر معاش و امورات دنیا می گذرد و قسمتی را به این تخصیص می‌دهد که از لذت‌های حلال و مشروع بهره‌مند شود.» (میزان الحکمة، ج 10، ص 376)

3- ایشان در حدیث دیگری می‌فرمایند که این بخش تفریح خود کمک برای بخش‌های دیگر است و امام باقر علیه‌السلام در حدیث مشابهی می‌فرمایند: آن که کسی این بخش آخر (تفریح) را ندارد، مابقی را نیز نخواهد داشت.

باید توجه داشته باشیم که اسلام عزیز برای هر چیزی حد و حدودی تعیین کرده است همانطور برای شادی و تفریح ارزش قائل است برای آن حد می گذارد ، و این تفریح را مقید به این می کند که کاری از امور اخروی بر جا نماند یا این تفریحات به هر قیمتی نباشد.

مثلا هستند کسانی که برای لحظه ای تفریح حاضرند جان خود را فدا کنند و پر ریسک ترین تفریحات را انتخاب می کنند، یا مثلا تفریحات پر هزینه را انتخاب می کنند به صورتی هزینه یک تفریح یک ساعته وی معدل خرج یک ماهه خانواده ای بی بضاعت می شود.

باید به یاد داشته باشیم آنچه به ما حالت خوشی و آرامش می دهد رسیدن به جسم و راضی کردن آن نیست، بلکه این جان و روح است که تنفس می طلبد هوایی تازه می طلبد گاه گرفتن دست انسانی دیگر به ما حسی می دهد که مسافرت دور دنیا نمی دهد، برای بسیاری از ما اتفاق افتاده است لحظاتی که حس می کنیم از ناکجای این عالم هستی سرمی فرح بخش و جان فزا به جسم و روح ما تزریق شده است چنان حال خوشی به ما دست می دهد که حاضر نیستیم با دنیا و ما فیها عوضش کنیم.

تفریح سالم، هر چه که باشد، خوب، مفید، لازم و ضروری است. اما تفریح سالم چیست یا مصداقش کدام است را نمی‌شود به صورت محدود تعیین نمود. برای هر کسی کاری یا حالتی تفریح است. حتی کار می‌تواند تفریح باشد، چنان چه فرمود «کار، تفریح مرد است». خوردن، خوابیدن و جماع با همسر نیز می‌تواند برای تفریح باشد. بازی کردن، مزاح کردن، ورزش، گردش، دور هم جمع شدن و سایر تفریحاتی که حرام نباشد و یا اگر حلال است، سبب غفلت نگردد نیز می‌تواند از مصادیق تفریح سالم قلمداد گردد

این ها اثرات وضعی کارهای خیری است که گاهی توفیق دست می دهد و انجام می دهیم.

بر عکس این حالت هم بسیار رخ می دهد بعد از ساعت ها تفریح کردن ها و خرید کردن ها و بهره گرفتن از انواع و اقسام ورزش ها و خوراکی ها ، حس می کنیم به جز خستگی چیزی عایدمان نشده است و همچنان درگیر هستیم ، این ها به خاطر این است که ما کار مفیدی که روح را خوش بیاید انجام نداده ایم و عمر به هدر داده ایم تا جسم بیاساید به همین خاطر به آرامش نمی رسیم این قبیل امور لذت موقت دارد ، باید بگردیم و تفریحاتی پیدا کنیم که لذتش دائم باشد، تنها در آن صورت است که جانی دوباره می گیریم برای استفاده هر چه بهتر و بیشتر از عمر با ارزشمان.

لإمامُ الصّادقُ علیه‏السلام

فیمَن طَلبَ الصَّیدَ لاهِیا: وإنّ المۆمنَ لَفی شُغُلٍ عن ذلكَ ، شَغَلَهُ طَلَبُ الآخِرَةِ عَنِ المَلاهی إلى أن قالَ: وإنَّ المۆمنَ عَن جَمیعِ ذلكَ لَفی شُغُلٍ، ما لَهُ وللمَلاهی ؟! فإنَّ المَلاهیَ تُورِثُ قَساوَةَ القَلبِ وتُورِثُ النِّفاقَ.

امام صادق علیه‏السلام - درباره كسى كه براى سرگرمى دنبال شكار مى‏رود -:

مۆمن، فرصت چنین كارهایى را ندارد. آخرت جویى او را از سرگرمى باز داشته است - تا آن جا كه فرمود: - مۆمن به هیچ یك از این كارها نمى‏رسد، او را چه به سرگرمى‏ها ؟ كارهاى لهو و سرگرم كننده، سختدلى و نفاق بر جاى مى‏گذارد .

(مستدرك الوسائل : 13 / 216 / 15163 منتخب میزان الحكمة: 504)

نکته:

چرا به ما القا کرده‌اند که تفریح یعنی: خواندن، رقصیدن و لذت‌های حرام؟!


- نظرات (0)