سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حوادث بعد از پیامبر در خطبه حضرت زهرا

حضرت زهرا علیهاالسلام  پس از رخدادهای بعد از رحلت پیامبر اکرم به مسجد رفته و برای احقاق حق خود و امام زمانش خطبه ای غرا می خواند و پس از فرازهایی از خطبه به بیان حوادث پس از رسول خدا و اموری که افرادی پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایجاد کردند کشانده و می‌فرماید:

فَلما اختارَاللهُ لِنبیّهِ دارَ اَنبیائهِ ؛ درجات بلند مرتبه‌ای که خدای تعالی برای بندگان خاص خود که انبیاء باشند آماده فرموده و قریب به همین مضمون است: ماوی اَصفیائهِ .

ظَهرت فیکم حَسکةُ النِّفاق و در نسخه دیگری است: حُسکیةَ ؛ خار و مراد از این کلام یعنی دشمنی و نفاق یا عداوتی که بر اثر نفاق حاصل گردد.

وَ سَملَ جِلبابُ الدّین در نسخه دیگری آمده که: اَسملَ و در نسخه های دیگر چنین ذکر شده جِلبابُ الاسلام ؛ آثار کهنگی بر جامه اسلام ظاهر شد پس از آن که اسلام در نهایت حسن و جمال و طراوت بود.

وَ نَطقَ کاظِمَ الغاوینَ ؛ آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

و نَبغ خاملُ الاَقلّینَ ؛ افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند.

و هَد رفَنیقُ المُبطلینَ در نسحه دیگری است: فنیق الکُفر ؛  شتر فحلی که سوارش نمی‌شوند صدایش را بلند کرد.

فَخطرَ فی عَرصاتکم ؛ این شتر خودخواه شروع به راه رفتن کرد آن هم راه رفتن متکبرانه و با غرور.

این عبارات کنایه‌هایی است از آشکار شدن نفاق پنهانی که در سینه‌ها بود و بروز حرکت‌ها و جهت‌گیری‌هایی که در زمان رسول خدا مخفی بود و ضعفای عاجز تبدیل به اقویاء شدند.

افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند. آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

وَ اَطلعَ الشَّیطانُ رَاسهُ مِن مَغرزهِ هاتفاً بِِکم ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها این اتفاقات را نوعی پاسخگویی به دعوت شیطان تعبیر می‌فرمایند با توجه به سخنی که شیطان گفت و سوگند یاد کرد: لاغویَنَّهم اَجمعینَ الّا عِبادکَ مِنهُم المُخلَصونَ (یعنی پروردگارا من همه بندگان را گمراه خواهم نمود مگر بندگان مخلص ترا) پس شیطانی که در زمان رسول خدا ناتوان و ضعیف بود آن زمانی که اسلام دارای قوت و قدرتی بود، در این زمان شیطان سر خود را از مخفی‌گاه خویش بیرون آورد، سر خویش را خارج ساخت مانند سنگ‌پشتی که به هنگام از بین رفتن خطر سر خویش را از داخل لاک خود بیرون می‌آورد، پس شیطان به شما ندا داد و شما را به سوی نقض بیعتی که در روز غدیر بسته بودید و به سوی سلب حقوق از اهل و اصحاب حق و دارای حق، خواند.

فَالفاکم لِدعوتهِ مُستجیبینَ در نسخه دیگری است: فَوجدکُم لِدعوتهِ الّتی دَعا اِلیها مُجیبینَ ؛ آن هنگام که شیطان شما را فراخواند، شما را مطابق میل خود یافت و گمانش بر شما به دست آمد.

وَ لِلغرّة فیه مُلاحظینَ ؛ شیطان در شما حالت پاسخگویی شدیدی یافت و حالت پذیرش کاملی برای خدعه‌های وی، همانند انسانی که آنچه به او بگویند پذیرفته و قبول می‌کند و آنچه به وی امر شود اطاعت نموده و عمل می‌کند بدون آن که ذره‌ای تعقل و تفکر در کارها به کار برد.

شهادت حضرت زهرا

ثُمَّ استَنهضکم فَوجدکُم خِفافاً ؛ به شما امر به قیام به همراه خود کرد و شما را بدون این که کمترین سنگینی و دشواری در خود بیابد در انجام وسوسه‌هایش سریع یافت.

وَ اَحمشکم فَالفاکُم غِضاباً در نسخه دیگری آمده: فَوجدکم غِصاباً ؛ یا شما را به غضب حمل کرد و بر غضب تشویق و تحریکتان نمود آنگاه دید که شما به غضب او غضبناک می‌شوید و بر اساس مصلحت و حساب شیطان به سوی غضب می‌گرائید و خلاصه آن که شیطان شما را مطیع اوامر و منقاد خود در هر حالتی یافت.

فَوسمتُم غَیر اِبلکُم ؛ نتیجه این کار آن شد که عمل کردید آنچه را که اجازه نداشتید عمل نمائید و انتخاب کردید آنچه را که نباید انتخاب می‌کردید و کلید کارها را به غیر اهل آنها دادید و رهبری و زمامداری را به نااهل تحویل دادید.

وَ اَوردتُم غَیر شِربِکم و در نسخه دیگری آمده: وَ اَورَدتُموها شِرباً لیس لکُم  ؛ مانند چوپانی که شترش را در چشمه‌ای که مال او نیست فرود می‌آورد و مقصود آنست که شما آنچه را که حقی در آن نداشتید - خلافت را – گرفتید. مراد آنست که مردمانی اندک برای تعیین خلیفه قیام کردند و خلافت را از اهل و اصحاب شرعی آن به جای دیگر افکندند. آری این تصرفات حق مردم نبود بلکه باید از سوی خدای تعالی معین گردد؛ که گردیده بود.

جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است. قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

هذا وَ العَهدُ قَریبٌ ؛ تمام این تغییرات به وجود آمد در حالی که عهد نزدیک بود یعنی از زمان رسول خدا مدت زمان طولانی نگذشته بود البته ممکن است که تغییر یابد یا مسلمانان اوامر و تعالیم را بر اساس و اثر مرور زمان فراموش کنند و این امر در طی مدت طولانی ممکن است صورت بگیرد ولی اکنون بیش از دو هفته از وفات پیامبر نگذشته است که دین اینگونه دستخوش تغییر و دگرگونی شده است.

وَ الکلمُ رَحیبٌ ؛ و جراحت قلب که بر اثر وفات رسول اکرم به وجود آمده دائماً دهانه‌اش وسیع‌تر می‌گردد و این تعبیر برای رساندن وسعت جراحت از دست دادن رسول خدا و عظمت مصیبت او و شدت امر و ناراحتی به کار رفته شده است.

وَالجُرجُ لمّا یَندَمل ؛ جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است.

وَالرَّسُولُ لَما یُقبر ؛ قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

اِبتداراً زَعَمتم خَوف الفِتنةِ و در نسخه دیگری است: بدراراً ؛ به سرعت و با کمال عجله به این کارها پرداختید و پنداشتید که آنچه کردید به خاطر جلوگیری نمودن از فتنه است و معنی زعم یعنی شیئی و مطلبی را ادعا کند در حالی که دروغ بودنش را می‌داند و معنی زعمتم در اینجا گمان کردید که این اعمال را انجام می‌دهید تا فتنه‌ای واقع نشود و خود شما می‌دانید که در این ادعای خود دروغگویانید.

شهادت حضرت زهرا

اَلا فِی الفِتنةِ سَقطوا وَ انّ جَهنم لَمحیطةٌ بِالکافرینَ ؛ فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

فَهیهاتَ مِنکم! ؛ معنی کلمه هیهات یعنی دوری و تو گویی که ارتکاب اینگونه اعمال از آنان، به نظر بسیار مستبعد می‌رسید آن هم استبعادی همراه با تعجب که آنان چگونه به آن کارها توانستند اقدام کنند و چه انسان منصفی اینگونه اعمال زشت و ناپسند را که منجر به آن جرائم بزرگ گردد آن هم بر خلاف تصریح قرآن و تصریحات رسول اکرم و سفارشات وی در حق عترت و اهل‌بیتش باور می‌نماید؟

وَ کیف بکُم ؛ فاطمه زهرا علیهاالسلام از این دگرگونی که در عقاید و سلوک آنان پدید آمده تعجب می‌کند یعنی چگونه این اعمال را انجام دادید و چگونه شما لایق ارتکاب این جنایت بودید؟

وَ انّی تُوفکونَ ؛ کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که:

و کتابُ اللهِ بَینَ اَظهر کُم ؛ در حالی که قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اُمورهُ طاهرهٌ ؛ در قرآن چیزی که موجب شک و تردید شود وجود ندارد چرا که امور آن آشکار است.

و اَحکامهُ زاهرهٌ ؛ و احکامش متلالا و درخشان است.

و اَعلامُهُ باهرهٌ ؛ علاماتی که به وسیله آنها بر قرآن استدلال می‌شود از نورانیت و فروغ فراوانی برخوردارند.

و زَواجرهُ لائحة ؛ آن نواهی قرآن که شما را از تبعیت هوی باز می‌دارد واضح و روشن است.

و اَوامرهُ واضحة ؛ اوامری که شما را به اطاعت ما و یاد گرفتن احکام از ما و تسلیم شدن در برابر ما می‌خواند ظاهر است.

و قَد خَلفتموهُ وَراءَ ظُهورکُم ؛ جای تاسف است قرآنی که موصوف به این اوصاف است امروز به پشت سرهاتان افکنده‌اید نه از آن چیزی یاد می‌گیرید و نه گفتارش را اخذ می‌نمائید.

فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

اَ رَغبة عَنه تُریدونَ؟ ؛ این استفهام توبیخی است، زیرا انسان زمانی که چیزی را پشت سر افکند معنای آن چنین است که به آن رغبتی ندارد و به آن پشت نموده است، آری گویی این بزرگوار می‌فرماید شما عمل به قرآن را به کناری افکنده‌اید، یعنی قرآن شما را خوش نیاید یعنی احکام آن مزاحم با هوی‌ها و اهداف شماست.

اَم بِغیرهِ تَحکمون؟ ؛ به قوانین دیگری غیر از قوانین قرآن حکم می‌نمایید زیرا که برای قرآن صلاحیت عمل در میان خودتان را قائل نیستید.

بِئسَ لِلظالمینَ بَدلاً ؛ آنچه را که به جای قرآن گرفته‌اید چه بد است یعنی احکام باطلی که اتخاذ نموده‌اید و آنها را به جای قرآن به کار می‌زنید.

ثُمَّ لَم تَلبثُوا اِلّا رَبثَ اَن تَسکنَ نَفرتها وَ یَسلسَ قِیادها ؛ در اینجا حضرت صدیقه طاهره فتنه را به شتر ماده و یا حیوان رمیده‌ای تشبیه می‌فرماید که رام کردنش بسیار دشوار است و سوار شدنش سخت. لذا می‌فرماید بعد از آن که بر این مقام بلند مرتبه عالیقدر والا مسلط شدید؛ (مقام خلافت) آنقدر درنگ نکردید که کارها تمام شود و اضطراب‌ها آرام گردد و آنگاه شروع به اعمال خرابکارانه نمایید.

ثُمَّ اَخذتم تُورونَ و قَدتَها و تُهیَّجونَ جَمرتها ؛ شروع به فتنه‌انگیزی نمودید مانند کسی که در آتش می‌دمد تا بیشتر فروزان شود و یا گل آتش را می‌گرداند و حرکت می‌دهد تا شعله‌ور شده و آتشش کاملاً آشکار گردد و خشک و تر را بسوزاند و مقصود از این مثال امور تاسف باری بود که این افراد بر سر امیرالمومنین آوردند از سلب امکانات و هجوم به در خانه، و آنچه را که بر صدیقه طاهره و او فرزندانش وارد آوردند، مصادره املاک، بازداشتن خمس و فئی از آنان و امور فراوان دیگری که مورخان ذکر کرده‌اند و مسلماً تمامی رویدادها نیست.

و خلاصه کلام آن که شما اقدام به جرائم پشت سر هم و فراوانی نمودید که هر کدام از آنها از دیگری فجیع‌تر و زشت‌تر بود.

و تَستجیبونَ لِهِتافِ الشَّیطانِ الغَویّ ؛ زیرا که شیطان حزب خود را دعوت می‌کند تا سرانجام در زمره اصحاب جهنم درآیند و قرآن کریم ما را از سخن شیطان آگاهی می‌دهد که: « وَ ما کانَ لی عَلیکم مِن سُلطانٍ الّا اَن دَعوتکُم فَاستجبتُم لی» ؛ مرا بر شما تسلطی نبود فقط شما را دعوت کردم و شما نیز اجابت کردید.

آری اعمالی که مردان صاحب قدرت و حکومت در آن زمان بر علیه خانواده پیامبر صورت دادند مسلماً در پاسخ به ندای خدا و پیامبر که آنان را دعوت می‌کردند نبود، بلکه پاسخ به ندای شیطان گمراه بود.

وَ اِطفاءِ اَنوار الدّین الجَلیّ ؛ دین اسلام را انواری است که مردمان به وسیله آنها هدایت می‌شوند و آن انوار عبارتند از محاسن احکام و قوانین اسلام و روحانیتی که دین از آن بهره‌مند است و آنان سعی کردند این انوار را با اعمال زشت و ناپسندشان خاموش کنند.

َو اِخمادِ سُننِ النَّبیِّ الصَّفیِّ ؛ از بین بردن راه و رسم رسول خدا و در اینجا سنن نبوی تشبیه به نور گردیده است و زیر پا نهادن سنن تشبیه به اخماد شده است.

تُسرّونَ حَسواً فِی ارتِغاءٍ ؛ این جمله اشاره به قضیه معروفی است و آن این که زمانی که شیر را می‌دوشند روی آن کف جمع می‌شود مردی می‌آید و چنین وانمود می‌کند که فقط علاقمند به نوشیدن کف است ولی آهسته و در پنهانی شیر را نیز می‌نوشد و این مثل برای کسی وضع شده که ادعای چیزی را می‌کند ولی غیر از آن را مورد نظر دارد، او شیر را مخفیانه می‌نوشد ولی ادعا می‌کند که کف را می‌نوشد در این صورت گفته می‌شود: فُلانٌ یُسرُّ حَسواً فی ارتِغاءٍ وَ الارتغاء یعنی نوشیدن کف.

و به این ترتیب و با ذکر این مَثل حضرت صدیقه طاهره هدف اصلی و حقیقی آن گروه را خبر می‌دهند که آنان ادعای چیزی را می‌کنند ولی مطلب دیگری را مدنظر دارند. آری آنان ادعا می‌کنند که قصد جلوگیری از فتنه را دارند ولی مراد و مقصود حقیقیشان بستن در خانه آل محمد و از بین بردن هستی و کیان اهل‌بیت رسول خدا است.

شهادت حضرت زهرا

وَ تَمشونَ لاَهلهِ وَ وُلدهِ فِی السَّراءِ و الضَّراءِ و در نسخه دیگری آمده: فِی الخَمر و الضَّراءِ ؛ خمر: عبارتست از آنچه ترا می‌پوشاند مانند درخت و غیر آن و الضراء بدون تشدید راء عبارتست از درخت بهم پیچیده و زمین پست و گودال مانند و مقصود آنست که شما رسول خدا و اولاد و فرزندان او را با مکر و خدعه و به صورتی پنهان و نهان اذیت کردید و برای این مقصود و هدف غیر انسانی راه‌های روزی را بر آنان بستید تا فقیر و نادار شوند و در نتیجه کسی به سوی آنان نیاید.

وَ نَصبرُ مِنکم عَلی مِثل حَزّالمدی ؛ و ما بر این اذیت‌ها و آزارها و دشواری‌ها صبر می‌کنیم. آری آن اذیت‌ها و آزارهایی که بر ما رساندید بر آنها صبر می‌کنیم: ولی چه صبری! مانند کسی که می‌بیند با چاقو اعضا بدن او را قطع می‌کنند ولی باید صبر نماید.

وَ وَخز السَّنانِ فِی الحِشی ؛ و مانند کسی صبر می‌کنیم که وی را با سنان و نیزه هدف قرار داده و در شکم وی نیزه را فرو برده باشند و معنای این جملات عجیب اینست که واقعاً موضوع و مساله، ساده و آسان نیست که بتوان از آنها چشم‌پوشی نمود و یا فراموششان کرد بلکه فاجعه ایست بزرگ و گناهی است نابخشودنی.

وَ اَنتُم- الانَ – تَزعَمونَ اَن لا اِرثَ لَنا ؛ و اکنون نیز برای شرعی جلوه دادن دشمنی‌ها و موقعیت و موضع خصمانه‌تان نسبت به ما و پوشاندن و سرپوش نهادن بر روی اعمال ننگینتان گمان می‌برید یا به دروغ ادعا می‌کنید که ما را از رسول خدا ارثی نیست، یعنی مهمترین امور و واضح‌ترین مسائل را در دین اسلام انکار می‌نمائید، یعنی قانون ثابت وراثت را که در قرآن و سنت موجود است، را رد می‌نمایید .

کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که: قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اَفَحکمَ الجاهلیَّهِ یَبغونَ و در نسخه دیگری است: تَبغونَ ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها سخن خویش را با این آیه محکم فرمود همانگونه که شیوه‌شان در طول این محاکمه چنین بود که به خاطر آشنایی فوق العاده‌ای که با کتاب قرآن داشتند و این کتاب را بسیار می‌خواندید در هر مناسبتی به عنوان شاهد و مثال مطلب از قرآن کریم بهره برمی‌گرفتند. ایشان می‌فرمایند انکار وراثت در احکام اسلامی وجود ندارد و بسیار تعجب آور است که شما به احکام جاهلیت که تابع هوی‌های فردی و نفسانی است حکم می‌نمائید آری احکام که منبعث از اغراض شخصی است یعنی این که، دختران را از ارث محروم نمائید و ارث را فقط اختصاص به پسران دهید.

وَ مَن اَحسنُ مِن اللهِ حُکماً لِقومٍ یُوقنونَ ؛ آیه دیگری که صدیقه طاهره علیهاالسلام در سخن خود بیان و تلاوت فرمودند این آیه بود یعنی آیا شما حکم و قانونی غیر از احکامی که از سوی خدای تعالی صادر گردیده سراغ دارید آن هم برای کسانی که به خدای حکیم یقین دارند و معتقد به اسلام می‌باشند؟ آیا قانون اسلامی قوانین جاهلیت را از بین نبرد و منسوخ نساخت؟ آیا اسلام ارث را برای دختر و پسر هر دو قرار نداده؟

بَلی تَجلّی لَکُم کَالشَّمس الضّاحیهِ اَنّی اِبنتهُ ؛ آری این مسئله نزد شما مانند آفتاب در وسط روز درخشان است، آن هم روزی که قطعه ابری در آسمان نباشد. این مساله مسلم و واضح است یعنی می‌دانید که قطعاً و یقیناً من دخت پیامبرم و در این مسئله تردیدی نیست.

اَفلا تَعلمونَ ؛ آیا این امور و این حقایق را نمی‌دانید؟ و یا نمی‌دانید من دخت پیامبرم.

اَیّها المُسلمونَ!

حضاری که اکنون شنوندگان خطاب من هستید و ای کسانی که ابوبکر را برای خلافت نامزد کردید ای امت محمد! من دختر محمد و دخت رسول اسلامم.

أاُغلبُ عَلی اِرثیهِ (ارثی)؟ ؛ آیا در گرفتن ارث من، بر من غلبه می‌جوئید این ارث من و حق من است، آیا حقم را از من می‌ستانید؟

 

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سیدمحمد کاظم قزوینی


- نظرات (0)

تجلی ایثار بانویی بزرگ به بیان قرآن کریم


بخشش
تجلی ایثار برای مهمان

قرآن کریم وابستگی انسان به مال و متاع دنیا را به عنوان یک واقعیت و بر اساس گرایش طبیعی انسان معرفی می‌نماید و برای رهانیدن انسان از این علاقمندی تلاش نموده و راه رهیدن از این وابستگی را، بریدن از دنیا و انفاق عنوان می‌نماید. لذا خداوند سبحان، به لحاظ شدت این وابستگی رهیدن از این خطر را آن چنان با اهمیت می‌داند که جهاد با مال را در کنار جهاد با جان عنوان می‌نماید: «... وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ  ...»(1): و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کنید؛ زیرا هدیه کردن مال در راه خدا همانند هدیه کردن جان در راه خداست.

قرآن کریم افزون بر رهنمود، الگوهایی را نیز برای تأثیر گذاری بیشتر ارائه می‌دهد و زندگی برگزیدگان را در جلو دیدگان انسان‌ها ترسیم می‌نماید. آنان که از انفاق در راه خدا از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. آنان که از بهترین امکانات خود در سخت‌ترین شرایط در راه خدا گذشتند و در رفتار آنها نه تنها انفاق، بلکه فراتر از انفاق، یعنی «ایثار» جلوه‌گر است. (2)

 

ایثار بهتر از سخاوت است

سخاوت و جوانمردی جزیی از اخلاق انبیاء و معصومین (علیهم السلام) و از مظاهر ایمان است. خداوند متعال در این باره می‌فرماید: «فَأَمَّا مَن أَعْطَی وَاتَّقَی * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی»(3): امّا هرکس بخشش و سخاوت کرد و پرهیزگار شد و به نیکویی این عمل را تصدیق کرد، البته کارش را سهل و آسان می‌گردانیم.

با توجه به این آیه معنای سخاوت، بخشش مال با رضایت کامل به مستحقان، خویشان و مانند این‌هاست. خداوند متعال همه مشکلات کسی که سخاوت را به کمال برساند؛ آسان و ختم به خیر می‌نماید.

ما باید این راه را برویم. ما هم باید گذشت کنیم، ایثار کنیم ... آن بزرگوار (حضرت زهرا سلام الله علیها) کاری کرد که سوره ی دهر (و حشر) درباره ی او و شوهر و فرزندانش نازل شد ، ایثار نسبت به فقرا و کمک به محرومان، به قیمت گرسنگی کشیدن خود: «وَیُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ » ما هم باید همین کارها را بکنیم

پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمود: «وَلا یَصْلُحُ لِدِینِکُمْ إلاَّ السَّخَاءُ وَحُسْنُ الْخُلْقِ»(4): خداوند صلاح و خیر دینتان را جز با سخاوت و خوش اخلاقی ممکن نمی‌کند.

امّا «ایثار، از سخاوت فراتر است. چنان‌که مولای متقیان امام علی علیه السلام فرمود: «الإِیثَارُ أَعْلَی الْمَكَارِم‏»(5): ایثار عالی‌ترین درجه مکارم است.

زیرا در سخاوت، انسان مالی که از نیاز او فزون‌تر است را می‌بخشد؛ اما در ایثار، چیزی را عطا می‌کند که خود نیز به آن احتیاج دارد.

 

نمونه ای از تجلی ایثار حضرت زهرا (سلام الله علیها)

ایثار و مقدم داشتن نیاز دیگران بر خود، یکی از مظاهر بارز حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.

مردی نزد پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) آمد و از گرسنگی شکایت کرد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) کسی را برای تهیه طعام به حجره‌های همسران خویش می‌فرستد. آنها می‌گویند چیزی جز آب در حجره‌ها پیدا نمی‌شود؛ سپس حضرت رو به یارانش کرد و فرمود: «کسی هست که امشب او را سیر کند؟

حضرت فاطمه

علی بن ابیطالب(علیه السلام) گفت: «أَنَــا یَا رَسُـول الله»؛ سپس مرد گرسنه را نزد فاطمه (سلام الله علیها) آورد و گفت: «مَا عِنْدَکَ یَا بِنْتَ رَسُولِ الله؟» فَقَالَتْ: «مَا عِنْدَنَا إِلاَّ قُوتُ الْعَشیَّةِ لَکِنّا نُۆْثِرُ ضَیْفَنَا.»(6): چه نزد توست ای دختر پیامبر خدا؟ پاسخ دادند: ما جز قوت شب چیزی نداریم ولی میهمان را بر خود ترجیح می‌دهیم. (غذای خود را با وجود نیازمندی به فقیر دادند.)(7)

پس علی بن ابیطالب (علیه السلام) گفت: بچه ها را بخوابان و من چراغ را برای میهمان روشن می نمایم. پس چنین کرد و میهمان خوراک خورد.

پس از آنکه از میهمان پذیرایی فرمودند، در بامداد، خداوند این آیه را درباره آنان نازل فرمود: «وَ یُۆْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(8): آنها را بر خود مقدم می‌کنند در حالی که خود بدان محتاج بودند، و کسانی که [برای آسایش دیگران] به نفس خود سخت‌گیری کنند از رستگارانند.

آن ها کسانی اند که ایثار می کنند، از چیزهایی که واقعاً حق خودشان است می گذرند، از چیزهایی که حقِ مشروع و نیازهای طبیعیشان است، از راحتی و خواب و خوراک خویش می گذرند. با اینکه این ها مخصوص خودشان است و اگر خودشان استفاده کنند، همه می پذیرند. آن کسی که بتواند در دنیا نفس خودش را کنترل کند و قدرت ایثار و گذشت پیدا کند، رستگار می شود. پیامبر فرمودند که: «مهربانترین شما کسانی اند که به فکر خودشان نباشند، خودشان ساده و راحت زندگی می کنند و بیشتر به فکر دیگرانند.» و این رابطه ای است میان مهربانی و زهد. سخت گرفتن بر خود، ساده گرفتن بر دیگران. (9)

ایثار، از سخاوت فراتر است. چنان‌که مولای متقیان امام علی علیه السلام فرمود: «الإِیثَارُ أَعْلَی الْمَكَارِم‏»: ایثار عالی‌ترین درجه مکارم است

ما باید این راه را برویم

ما باید این راه را برویم. ما هم باید گذشت کنیم، ایثار کنیم ... آن بزرگوار (حضرت زهرا سلام الله علیها) کاری کرد که سوره ی دهر (و حشر) درباره ی او و شوهر و فرزندانش نازل شد ، ایثار نسبت به فقرا و کمک به محرومان، به قیمت گرسنگی کشیدن خود: «وَیُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ » ما هم باید همین کارها را بکنیم.

این نمی‌شود که ما دم از محبت فاطمه ی زهرا (سلام‌اللَّه‌علیها) بزنیم، در حالی که آن بزرگوار برای خاطر گرسنگان، نان را از گلوی خود و عزیزانش -مثل حسن و حسین (علیهماالسّلام) و پدر بزرگوارشان (علیه‌السّلام)- برید و به آن فقیر داد ... .

ما می‌گوییم پیرو چنین کسی هستیم؛ ولی ما نه فقط نان را از گلوی خود نمی‌بُریم که به فقرا بدهیم، اگر بتوانیم، نان را از گلوی فقرا هم می‌بُریم! این روایاتی که در «كافى» شریف و بعضی از کتب دیگر در باب علامات شیعه هست، ناظر به همین است؛ یعنی شیعه بایستی آن‌طور عمل کند. ما باید زندگی آنها را - ولو به صورت ضعیف - نمایش بدهیم. (10)

جاذبه مال و منال و مقام، و آنچه متاع دنیا به حساب می‌آید؛ انسان را از مسیر خود باز می‌دارد. وابستگی به دنیا پر خطرترین دام سر راه انسان است. بسیاری این خطر را احساس می‌کنند. لیکن مهم چاره‌سازی این مشکل است که چگونه باید از دام این خطر رهید.

انفاق و ایثار امامان از بهترین اموال خویش و در سخت‌ترین شرایط نیازمندی صورت می‌گرفت. این چنین است آنان الگوی زندگی و تلاش در سازندگی برای همگان هستند. آنان با این ارزش‌ها دل ها را شیفته خود و چشم‌ها را خیره هنرهای خویش نموده‌اند و وحی الهی و سروش آسمانی از سیره، انفاق و ایثار آنان، این چنین ستایش می‌نماید.

 

پی نوشت ها:

1.      سوره مبارکه توبه، آیه 41.

2.      حبیب الله احمدی؛ امام علی (علیه السلام) الگوی زندگی، صفحه 49، برگرفته از سایت امام علی نت.

3.      سوره مبارکه لیل، آیات 5-7.

4.      جامع السعادات، ج 1، ص 308.

5.      غررالحکم، ج 1، ص 986.

6.      عبدالعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 286 و نیز رجوع کنید به حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج 2، ص 246.

7.      اسماعیل منصوری لاریجانی، در ملکوت حج.

8.      سوره مبارکه حشر، آیه 9.

9.      گفتاری از استاد رحیم پور ازغدی پیرامون اردوی جهادی

10.  بیانات رهبر عزیزمان، سید علی خامنه ای در دیدار جمعی از مداحان 05/10/1370 با اندکی دخل و تصرف.


- نظرات (0)

تبیین تعبیر حضرت زهرا علیهاالسلام در خصوص «حج»

حج مظهر شکوه دین

حج از مهم‌ترین عباداتی است که در اسلام تشریع شده و دارای آثار و برکات فراوان و بی‌شماری است؛ حج مایه عظمت اسلام، قوت دین و اتحاد مسلمین است؛ حج مراسمی است که پشت دشمنان را می‌لرزاند و هر سال خون تازه‌ای در عروق مسلمانان جاری می‌سازد.[1]

در اهمیت حجّ و در مذمّت ترک آن روایات مختلفی وارد شده است؛ چنانچه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «کسی که بمیرد و حال آن‌که حجة الاسلام را به جا نیاورده باشد در حالی که مانعی از به جا آوردن حج به وجود نیامده باشد,از قبیل حاجتی که مانع انجام حج شود یا مرضی که در آن تحمل اعمال حج را نداشته باشد, یا سلطان ظالمی مانع از حج شود، پس یهودی یا نصرانی می میرد».[2]

در منابع لغوی واژه حج به معنای «قصد»[3], «قصد زیارت»[4] آمده است؛ و در عرف شرع به قصد خانه خدا، جهت برگزاری مناسک حج اختصاص یافته است.[5]

مراسم حج در حقیقت یک دوره کامل از صحنه‌های مبارزات ابراهیم و منزلگاه های توحید و بندگی و فداکاری اخلاص را در خاطره‌ها مجسم می‌سازد. اگر مسلمانان به هنگام انجام این مناسک به روح و اسرار آن واقف باشند و به جنبه‌های مختلف" سمبولیک" آن بیندیشند یک کلاس بزرگ تربیتی و یک دوره کامل خداشناسی و پیامبرشناسی و انسان‌شناسی است.[6]

در خصوص جایگاه والای حج در اسلام امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «دین اسلام بر پا است تا زمانى كه كعبه بر پا است».[7] و حضرت علی (علیه السلام) نیز اینگونه روایت شده است که ایشان فرمودند: «محدوده واجباتی که خداوند بر بندگان خود واجب نموده است در پنج مورد از بزرگترین واجبات است که [عبارتند از:] نماز, زکات, حج, روزه و ولایت که [ولایت] حافظی برای این فرایض چهارگانه است».[8]

حج باعث می‌شود که دین به صورت ساختمانی رفیع، بلند، زیبا و باشکوه باشد. شاید منظور این باشد که اگر حج تشریع نشده بود و مسلمان‌ها موظف نبودند که هر سال چنین اجتماع باشکوهی را در آن‌جا تشکیل دهند, ابهت اسلام برای جهانیان نمایان نمی‌شد

در کلام گهربار مولای متقیان[9] و حضرت فاطمه علیهماالسلام[10] حج را مایه ی قوام و استحکام دین دانسته و معرفی نموده‌اند. در خصوص تحلیل این بعد [بعد سیاسی] از ابعاد و برکات حج, صاحب نظران براین باورند که, مراسم حج در عین اینکه خالص‌ترین و عمیق‌ترین عبادات را عرضه می‌کند، مۆثرترین وسیله برای پیشبرد اهداف سیاسی اسلام است.

روح عبادت، توجه به خدا، و روح سیاست، توجه به خلق خدا است و این دو در حج آنچنان به هم آمیخته‌اند که همچون تار و پود یکپارچه اند!

حج عامل مۆثری برای وحدت صفوف مسلمانان است. حج عامل مبارزه با تعصبات ملی و نژاد پرستی و محدود شدن در حصار مرزهای جغرافیایی است.

حج وسیله‌ای برای شکستن سانسورها و از بین بردن خفقان‌های نظام‌های ظالمانه‌ای که در کشورهای اسلامی حکمفرما است می باشد. حج وسیله‌ای است برای انتقال اخبار سیاسی کشورهای اسلامی از هر نقطه به نقطه دیگر، و بالأخره حج، عامل مۆثری برای شکستن زنجیرهای اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمین است و به همین دلیل در آن ایام که حاکمان جبار همچون بنی امیه و بنی عباس بر سرزمین های مقدس اسلامی حکومت می‌کردند و هرگونه تماس میان قشرهای مسلمان را زیر نظر می‌گرفتند تا هر حرکت آزادی‌بخش را سرکوب کنند، فرا رسیدن موسم حج دریچه‌ای بود به سوی آزادی و تماس قشرهای جامعه بزرگ اسلامی با یکدیگر و طرح مسائل مختلف سیاسی.[11]

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «کسی که بمیرد و حال آن‌که حجةالاسلام را به جا نیاورده باشد در حالی که مانعی از بجا آوردن حج به وجود نیامده باشد,از قبیل حاجتی که مانع انجام حج شود یا مرضی که در آن تحمل اعمال حج را نداشته باشد, یا سلطان ظالمی مانع از حج شود، پس یهودی یا نصرانی می میرد»

مفسران در ذیل آیه 27 و 28 از سورهء مبارکه ی حج[12] در خصوص اعلان عمومی به برپایی حج و تفسیر و تبیین عبارت «لِیشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ : تا شاهد منافع خویش باشند» ابعاد و وجوه مختلفی [از جمله: بعد اخلاقی, سیاسی, اقتصادی, عبادی و ...] را برای این فریضه ی الهی برشمرده اند؛[13] که به نظر می رسد کلام گهر بار حضرت زهرا علیهاالسلام به بعد سیاسی آن اشاره دارد؛ اگر چه سایر ابعاد و منافع این فریضه ی الهی را می توان تحت لوای تعبیر عالمانه حضرت یعنی استحکام دین قرار داد. زیرا این عمل برای فرد زمینه خودسازی و در سطح کلان آن زمینه جامعه سازی براساس تعالیم دین مبین اسلام را فراهم می آورد.

تحلیل ارزشمند حضرت آیت‌الله مصباح یزدی (دامت برکاته) در تبیین تعبیر حضرت زهرا علیهاالسلام در خصوص «حج» نیز بدین شرح است: «حضرت می فرمایند: وَ الْحَجَّ تَشْییداً لِلدِّین؛ «تشیید» یعنی ساختمانی را محکم و زیبا ساختن و پایه‌هایش را مرتفع قرار دادن. «شید البناء» یعنی ساختمان محکم، رفیع و زیبایی ساخت. حضرت می‌فرمایند: حج باعث می‌شود که دین به صورت ساختمانی رفیع، بلند، زیبا و باشکوه باشد. شاید منظور این باشد که اگر حج تشریع نشده بود و مسلمان‌ها موظف نبودند که هر سال چنین اجتماع باشکوهی را در آن‌جا تشکیل دهند, ابهت اسلام برای جهانیان نمایان نمی‌شد.

در چنین مراسمی، عظمت اسلام و جامعه اسلامی به نمایش گذاشته می‌شود و قطعاً دیدن این مناظر باشکوه توسط غیر مسلمان‌ها و حتی نقل و توصیف این مراسم، آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و این سۆال را برای آن‌ها ایجاد می‌کند که: این چه جاذبه‌ای است که مردم را این چنین به سرزمینی می‌کشاند که نه آب و هوایی دارد و نه وسائل خوش‌گذرانی؟».[14]

 

پی نوشت ها :

[1]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏2، ص46

[2]. الكلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق, الكافی, تصحیح: على اكبر غفارى و محمد آخوندى, چاپ چهارم, تهران, دار الكتب الإسلامیة, ‏1407ه, ج4, ص268, ح1

[3]. ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, چاپ سوم‏, بیروت‏, دار صادر, 1414ه, ج‏2، ص226 و نیز: قاموس قرآن، ج‏2، ص105

[4]. الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, چاپ اول‏‏, بیروت‏, دارالعلم الدار الشامیة, 1412ه, ص218

[5]. المفردات فی غریب القرآن، ص218 و نیز ر.ک: ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص130 و ترجمه المیزان، ج‏1، ص579

[6]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏1، ص540

[7]. الكلینى, الكافی, پیشین, ج4, ص271, ح4

[8]. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج65, ص387, ح39  

[9]. مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، پیشین, ج6, ص110, ح5 : « قَالَ أَمِیرُ الْمُۆْمِنِینَ ع فَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْكِ وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً عَنِ الْكِبْرِ ...... وَ الْحَجَّ تَقْوِیةً لِلدِّینِ ..... »  و نیز: آمدى، عبدالواحد بن محمد تمیمى, غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366ش, ص176   

[10]. خطبه فدکیه: « ... و الحجَ تشییدا للدین ....»

[11]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏14، ص77

[12]. الحج/ 27-28: « وَ أَذِّن فىِ النَّاسِ بِالحَْجّ‏ِ یأْتُوكَ رِجَالًا وَ عَلىَ‏ كُلّ‏ِ ضَامِرٍ یأْتِینَ مِن كلُ‏ِّ فَجّ‏ٍ عَمِیق — لِیشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فی‏ أَیامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقیرَ »

[13]. ر.ک: موسوى همدانى, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, قم, دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏, چاپ پنجم, ‏1374ش, ج‏14، ص521 ؛ قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, ج‏8، ص35 ؛ طیب, سید عبد الحسین, أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏9، ص293 و .....

[14]. گزیده‌ ی سخنان حضرت آیت‌الله مصباح یزدی (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری در تاریخ 16/06/89



- نظرات (0)

خطبه حضرت زهرا (س) درمسجد و پاسخ ابوبکر به ایشان



خطبه حضرت زهرا سلام الله علیهاپاسخ ابوبكر به دختر پیغمبر

«اطلع الشیطان راسه من مغرزه صارخا لكم فوجدكم لدعائه مستجیبین‏» (1)  «از خطبه دختر پیغمبر»

در عصر پیغمبر (ص) و صدر اسلام، مسجد تنها مركز دادخواهى بود. هر كس از صاحب قدرتى شكایتى داشت، هر كس حقى را از دست داده بود، هر كس از حاكم یا زمامدار، رفتارى دور از سنت پیغمبر مى‏دید، شكوه خود را بر مسلمانان عرضه مى‏كرد، و آنان مكلف بودند تا آنجا كه مى‏توانند او را یارى كنند و حق او را بستانند. از دختر پیغمبر حقى را گرفته و با گرفتن این حق سنتى را شكسته بودند. او مى‏دید نزدیك است ‏حكومت در اسلام، رنگ نژاد و قبیله را به خود بگیرد (كارى كه سى سال بعد صورت گرفت). مهاجران كه از تیره قریش‏اند انصار را از صحنه سیاست ‏بیرون راندند. انصار كه خود یاوران پیغمبر بودند، پس از وى خواهان زمامدارى گشتند. قریش در دوره پیش از اسلام خود را عنصرى ممتاز مى‏دانست و امتیازاتى براى خویش پدید آورد. با آمدن اسلام آن امتیازها از میان رفت. اكنون این مردم بار دیگر گردن افراشته‏اند و ریاست مسلمانان را حق خود مى‏دانند، آنهم نه بر اساس امتیازات معنوى چون علم، تقوى و عدالت ‏بلكه تنها بدین جهت كه از قریش‏اند. دختر پیغمبر (ع) نمى‏توانست ‏برابر این اجتهادها یا بهتر بگوئیم نوآورى‏ها، آرام و یا خاموش بنشیند. باید مسلمانان را از این سنت‏شكنى‏ها برحذر دارد، اگر پذیرفتند چه بهتر و اگر نه  نزد خدا معذور خواهد بود.

این بود كه خود را براى طرح شكایت در مجمع عمومى آماده ساخت. در حالیكه جمعى از زنان خویشاوندش گرد وى را گرفته بودند، روانه مسجد شد. نوشته‏اند:   چون به مسجد مى‏رفت راه رفتن او به راه رفتن پدرش پیغمبر مى‏ماند. ابوبكر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود. میان فاطمه (ع) و حاضران چادرى آویختند. دختر پیغمبر نخست ناله‏اى كرد كه مجلس را لرزاند و حاضران به گریه افتادند، سپس لختى خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروش‏ها خوابید آنگاه سخنان خود را آغاز كرد (2).

این سخنرانى، تاریخى، شیوا، بلیغ، گله‏آمیز، ترساننده و آتشین است. قدیمترین سند كه نویسنده این كتاب در دست دارد، و این خطبه در آن ضبط شده كتاب «بلاغات النساء» گرد آورده ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى متولد 204 و متوفاى 280 هجرى قمرى است.

كتاب او چنانكه از نامش پیداست مجموعه‏اى از خطبه‏ها، گفته‏ها و شعرهاى زنان عرب در عهد اسلامى است. كتاب با خطبه‏اى نكوهش آمیز از عایشه دختر ابى بكر آغاز مى‏شود، و دومین خطبه از آن گفتار زهرا (ع) است.

احمد بن ابى طاهر این خطبه را به دو صورت و با دو روایت ضبط كرده است، اما در سندهاى متاخر از او هر دو فقره در هم آمیخته است و خطبه به یك صورت كه شامل هر دو قسمت است دیده مى‏شود.  نویسنده در رعایت كلمات او نوشته احمد بن ابى طاهر و در رعایت ترتیب متن، از كشف الغمه نوشته على بن عیسى اربلى متوفاى 693 هجرى قمرى پیروى كرده است.

درباره سند و متن این خطبه از دیر باز (سالها پیش از احمد بن ابى طاهر) گفتگوها رفته است. احمد بن ابى طاهر گوید: 

به ابوالحسن زید بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب گفتم:  مردم گمان دارند این خطبه با چنین بلاغت از آن فاطمه نیست و بر ساخته ابو العیناء است.

وى در پاسخ گفت: 

من پیرمردان آل ابو طالب را دیدم كه این خطبه را از پدران خود روایت مى‏كردند، و به فرزندان خویش تعلیم مى‏دادند.

پدر من از جدم این خطبه را از دختر پیغمبر روایت كرده است. بزرگان شیعه پیش از آنكه جد ابو العیناء متولد شود، آنرا روایت مى‏كردند و به یكدیگر درس مى‏دادند. سپس گفت: 

چگونه آنان خطبه فاطمه را انكار مى‏كنند و خطبه عایشه را به هنگام مرگ پدرش مى‏پذیرند. (3)

ابن ابى الحدید نیز این گفتگو را به همین صورت از سید مرتضى و او از مرزبانى و او به اسناد خود از عبید الله پسر احمد بن ابى طاهر آورده است (4).

چنانكه دیدیم به نقل مؤلف بلاغات النساء (در هر سه نسخه كتاب كه در دست نویسنده است)(5)این گفتگو بین او و ابوالحسن زید بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب رخ داده.

لیكن پذیرفتن این روایت‏ با این سند، دشوار مى‏نماید، بلكه غیر قابل قبول است. زید بن على بن الحسین به سال یكصد و بیست و دو شهید شده و احمد بن ابى طاهر چنانكه نوشتم به سال 204 هجرى قمرى بدنیا آمده پس نمى‏توان گفت او چنین پرسشى را از زید بن على بن حسین (ع) كرده است.

مسلما نویسندگان حدیث را در ضبط سند سهوى دست داده است. تا آنجا كه تتبع كرده‏ام تنها عالم رجالى معاصر آقاى شیخ محمد تقى شوشترى این اشتباه را دریافته و نوشته است این گفتگو بین احمد بن ابى طاهر و زید بن على بن الحسین بن زید است (6)و مؤید این نظر این است كه مؤلف بلاغات النساء در جاى دیگر كتاب خود حدیثى از زید بن على بن حسین بن زید العلوى آورده و این هر دو زید یكى است (7).

و شگفت است كه چنین اشتباه در دو چاپ بلاغات النساء باقى مانده و شگفت‏تر اینكه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید نیز راه یافته است.

به هر حال این خطبه گذشته از این سند قدیمى در كتاب‏هاى معتبر علماى شیعه و سنت و جماعت ضبط است.

گمان دارم بعض نویسندگان سیرت و محدثان سنت و جماعت (اگر خداى نخواسته دستخوش هواى نفس نشده‏اند) از آن جهت چنین خطبه‏اى را بر ساخته دانسته‏اند، كه فراوان از آرایش‏هاى لفظى و معنوى و مخصوصا صنعت سجع برخوردار است. اینان مى‏پندارند هر گاه سخنرانى در جمع مردم خطبه بخواند، گفتار او نثر مرسل خواهد بود. بخصوص كه گوینده در مقام طرح شكایت و دادخواهى باشد.

اگر موجب توهّم همین است و خرده‏گیرى اینان نه از راه حسد و كین است، باید گفت ‏حقیقت نه چنین است. در خطبه دختر پیغمبر تشبیه، استعاره و كنایه به كار رفته است. نظیر چنین صنعت‏هاى لفظى و معنوى را در گفتارهاى كوتاه صحابه و مردم حجاز در صدر اسلام، فراوان مى‏بینیم، چه رسد به خانواده پیغمبر. از صنعت‏هاى لفظى، موازنه، ترصیع، تضاد و بیشتر از همه سجع در این سخنرانى موجود است.

هنر سجع گوئى در خاندان پیغمبر امرى طبیعى بوده است. ما مى‏دانیم پیش از اسلام سخن به سجع گفتن در مكه رواج داشت.  نخستین دسته از آیات مكى قرآن كریم فراوان از این صنعت‏ برخودار است.

دختر پیغمبر و شوى او على بن ابى طالب و فرزندان او به حكم وراثت، و نیز تحت تاثیر آیه‏هاى قرآن به سجع گوئى خو گرفته بودند.

در خطبه‏هاى على علیه السلام كمتر عبارتى را مى‏بینیم كه مسجع نباشد. فرزندان او نیز چنین بوده‏اند. هنگامى كه زینب (ع) در مجلس پسر زیاد به زشت‏گوئى او پاسخ مى‏داد گفت: 

-«مهتر ما را كشتى!   از خویشانم كسى نهشتى!   نهال ما را شكستى!   ریشه ما را از هم گسستى!   اگر درمان تو این است آرى چنین است‏»!  . (8)

ابن زیاد گفت ‏«سخن به سجع مى‏گوید؛ پدرش نیز سخن‏هاى مسجع مى‏گفت.» گذشته از خاندان هاشم بیشتر مردان و زنان تیره عبد مناف نیز از این هنر برخوردار بودند. روزى كه معاویه مى‏خواست فرزندش یزید را نامزد خلافت كند از عبد الله پسر زبیر پرسید چه میگوئى؟ پاسخ داد: 

-فاش میگویم نه در نهان. آنرا كه راست گوید برادرت بدان. پیش از آنكه پشیمان شوى بیندیش!   و نیك بنگر آنگاه قدم نه فرا پیش!   چه پیش از قدم نهادن نگریستن باید، و پیش از پشیمان شدن اندیشیدن شاید. معاویه خندید و گفت روباه مكارى در پیرى سجع گفتن آموخته‏اى نیازى بدین سجع دراز نیست. (9)

بارى نویسنده كوشیده است در برگردان این خطبه به نثر فارسى تا آنجا كه میتواند هنرهاى لفظى و معنوى را نگاهدارد. مخصوصا هنر سجع را تا حد ممكن رعایت كرده است و اگر در فقره‏هائى از ترجمه لفظ به لفظ منصرف شده به خاطر رعایت این ظرافت‏ها بوده است: 


خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها

ستایش خداى را بر آنچه ارزانى داشت. و سپاس او را بر اندیشه نیكو كه در دل نگاشت. سپاس بر نعمت‏هاى فراگیر كه از چشمه لطفش جوشید. و عطاهاى فراوان كه بخشید. و نثار احسان كه پیاپى پاشید. نعمت‏هایى كه از شمار افزون است. و پاداش آن از توان بیرون. و درك نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون.

سپاس را مایه فزونى نعمت نمود. و ستایش را سبب فراوانى پاداش فرمود. و به درخواست پیاپى بر عطاى خود بیفزود. گواهى مى‏دهم كه خداى جهان یكى است. و جز او خدائى نیست. ترجمان این گواهى دوستى بى‏آلایش است. و پایندان این اعتقاد، دلهاى با بینش. و راهنماى رسیدن بدان، چراغ دانش. خدایى كه دیدگان او را دیدن نتوانند، و گمانها چونى و چگونگى او را ندانند. (10)همه چیز را از هیچ پدید آورد. و بى نمونه‏اى انشا كرد. نه به آفرینش آنها نیازى داشت. و نه از آن خلقت‏سودى برداشت. جز آنكه خواست قدرتش را آشكار سازد. و آفریدگان را بنده‏وار بنوازد. و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد. و نافرمانان را به كیفر بیم داد. تا بندگان را از عقوبت ‏برهاند، و به بهشت كشاند.

گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست. پیش از آنكه او را بیافریند برگزید. و پیش از پیمبرى تشریف انتخاب بخشید و به نامیش نامید كه مى‏سزید.

و این هنگامى بود كه آفریدگان از دیده نهان بودند. و در پس پرده بیم نگران. و در پهنه بیابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پایان همه كارها را دانا بود. و بر دگرگونى‏هاى روزگار محیط بینا. و به سرنوشت هر چیز آشنا. محمد (ص) را بر انگیخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پیغمبر كه درود خدا بر او باد دید: هر فرقه‏اى دینى گزیده. و هر گروه در روشنائى شعله‏اى خزیده. و هر دسته‏اى به بتى نماز برده. و همگان یاد خدائى را كه مى‏شناسند از خاطر سترده‏اند (11).

پس خداى بزرگ، تاریكى‏ها را به نور محمد روشن ساخت. و دل‏ها را از تیرگى كفر بپرداخت. و پرده‏هائى كه بر دیده‏ها افتاده بود به یكسو انداخت. سپس از روى گزینش و مهربانى جوار خویش را بدو ارزانى داشت. و رنج این جهان كه خوش نمى‏داشت، از دل او برداشت. و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت. و چتر دولتش را در همسایگى خود افراشت. و طغراى مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت.

درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پیمبر رحمت، امین وحى و رسالت و گزیده از آفریدگان و امت‏باد.

 سپس به مجلسیان نگریست و چنین فرمود: 

شما بندگان خدا!  نگاهبانان حلال و حرام، و حاملان دین و احكام، و امانت‏داران حق و رسانندگان آن به خلقید.

حقى را از خدا عهده دارید. و عهدى را كه با او بسته ‏اید بدرفتار. ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت. و تاویل كتاب الله را به عهده ما گذاشت. حجت‏هاى آن آشكار است، و آنچه درباره ماست پدیدار. و برهان آن روشن. و از تاریكى گمان به كنار. و آواى آن در گوش مایه آرام و قرار. و پیروی اش راهگشاى روضه رحمت پروردگار. و شنونده آن در دو جهان رستگار. (12)

دلیل‏هاى روشن الهى را در پرتو آیت‏هاى آن توان دید. و تفسیر احكام واجب او را از مضمون آن باید شنید. حرام هاى خدا را بیان دارنده است. و حلال‏هاى او را رخصت دهنده. و مستحبات را نماینده. و شریعت را راهگشاینده. و این همه را با رساترین تعبیر گوینده.  و با روشن‏ترین بیان رساننده. سپس ایمان را واجب فرمود. و بدان زنگ شرك را از دلهاتان زدود (13).

و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود. روزه را نشان دهنده دوستى بى آمیغ ساخت. و زكات را مایه افزایش روزى بى دریغ. و حج را آزماینده درجات دین. و عدالت را نمودار مرتبه یقین. و پیروى ما را مایه وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. و دوستى (14)ما را عزت مسلمانى. و بازداشتن نفس (15)را موجب نجات، و قصاص (16)را سبب بقاء زندگانى. (17)وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد. و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش. فرمود مى‏خوارگى نكنند تا تن و جان از پلیدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خویشتن را سزاوار لعنت (18)نسازند. دزدى را منع كرد تا راه عفت پویند. و شرك را حرام فرمود تا به اخلاص طریق یكتاپرستى جویند«پس چنانكه باید، ترس از خدا را پیشه گیرید و جز مسلمان ممیرید!  »آنچه فرموده است‏ به جا آرید و خود را از آنچه نهى كرده بازدارید كه‏«تنها دانایان از خدا مى‏ترسند» (19).

سپس گفت: مردم. چنانكه در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‏ام و پدرم محمد (ص) است‏«همانا پیمبرى از میان شما به سوى شما آمد كه رنج ‏شما بر او دشوار بود، و به گرویدنتان امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».

اگر او را بشناسید مى‏بینید او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموى من است نه مردان شما. او رسالت‏خود را به گوش مردم رساند. و آنان را از عذاب الهى ترساند. فرق و پشت مشركان را به تازیانه توحید خست. و شوكت‏ بت و بت‏پرستان را درهم شكست (20).

تا جمع كافران از هم گسیخت. صبح ایمان دمید. و نقاب از چهره حقیقت فرو كشید. زبان پیشواى دین در مقام شد. و شیاطین سخنور لال. در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بودید خوار. و در دیده همگان بیمقدار. لقمه هر خورنده. و شكار هر درنده.  و لگد كوب هر رونده. نوشیدنی تان آب گندیده و ناگوار. خوردنی تان پوست جانور و مردار. پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار. تا آنكه خدا با فرستادن پیغمبر خود، شما را از خاك مذلت‏ برداشت. و سرتان را به اوج رفعت افراشت.

پس از آنهمه رنجها كه دید و سختى كه كشید. رزم آوران ماجراجو، و سركشان درنده خو. و جهودان دین به دنیا فروش، و ترسایان حقیقت نانیوش، از هر سو بر وى تاختند. و با او نرد مخالفت ‏باختند (21).  هر گاه آتش كینه افروختند، آنرا خاموش ساخت. و گاهى كه گمراهى سر برداشت، یا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت. على (ع) باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت. و كار آنان با دم شمشیر بساخت.

او این رنج را براى خدا مى‏كشید. و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر را مى‏دید. و مهترى اولیاى حق را مى‏خرید. اما در آن روزها، شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید (22).

چون خداى تعالى همسایگى پیمبران را براى رسول خویش گزید، دو روئى آشكار شد، و كالاى دین بى خریدار. هر گمراهى دعوی دار و هر گمنامى سالار. و هر یاوه گوئى در كوى و برزن در پى گرمى بازار. شیطان از كمینگاه خود سر بر آورد و شما را به خود دعوت كرد.  و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبك در پى او دویدید و در دام فریبش خزیدید. و به آواز او رقصیدید.

هنوز دو روزى از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، گردید. و آنچه از آنتان نبود بردید. و بدعتى بزرگ پدید آوردید (23).

به گمان خود خواستید فتنه برنخیزد، و خونى نریزد، اما در آتش فتنه فتادید. و آنچه كشتید به باد دادید. كه دوزخ جاى كافرانست. و منزلگاه بدكاران. شما كجا؟ و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مى‏گوئید!  و راهى جز راه حق مى‏پویید!  و گرنه این كتاب خداست میان شما!  نشانه‏هایش بى كم و كاست هویدا. و امر و نهى آن روشن و آشكارا. آیا داورى جز قرآن مى‏گیرید؟ یا ستمكارانه گفته شیطان را مى‏پذیرید؟ «كسیكه جز اسلام دینى پذیرد، روى رضاى پروردگار نبیند. و در آن جهان با زیانكاران نشیند» (24)

چندان درنگ نكردید كه این ستور سركش رام و كار نخستین تمام گردد. نوائى دیگر ساز و سخنى جز آنچه در دل دارید آغاز کردید!  مى‏پندارید ما میراثى نداریم. در تحمل این ستم نیز بردباریم. و بر سختى این جراحت پایداریم.

مگر به روش جاهلیت مى‏گرایید؟ و راه گمراهى مى‏پیمایید؟ «براى مردم با ایمان چه داورى بهتر از خداى جهان‏»؟

اى مهاجران!  این حكم خداست كه میراث مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته تو از پدر ارث برى و میراث مرا از من ببرى؟ این چه بدعتى است در دین مى‏گذارید!  مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید (25).

اكنون تا دیدار آن جهان این ستور آماده و زین بر نهاده (26)ترا ارزانى!   وعده‏گاه، روز رستاخیز!  خواهان محمد (ص) و داور خداى عزیز!   آنروز ستمكار رسوا و زیانكار و حق ستمدیده برقرار خواهد شد!  به زودى خواهید دید كه هر خبرى را جایگاهى است و هر مظلومى را پناهى.

 پس به روضه پدر نگریست و گفت: 

رفتى و پس از تو فتنه برپا شد كین‏هاى نهفته آشكار شد این باغ خزان گرفت و بى برگشت و ین جمع به هم فتاد و تنها شد (27)

اى گروه مؤمنین!  اى یاوران دین!  اى پشتیبانان اسلام!  چرا حق مرا نمى‏گیرید؟ چرا دیده به هم نهاده و ستمى را كه به من مى‏رود مى‏پذیرید؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذیرفتید. و بى درنگ در غفلت‏خفتید. پیش خود مى‏گوئید محمد (ص) مرد، آرى مرد و جان به خدا سپرد!  مصیبتى است ‏بزرگ و اندوهى است‏ سترگ. شكافى است كه هر دم گشاید. و هرگز به هم نیاید. فقدان او زمین را لباس ظلمت پوشاند و گزیدگان خدا را به سوك نشاند. شاخ امید بى‏بر و كوهها زیر و زبر شد. حرمت‏ها تباه و حریم‏ها بى‏پناه ماند. اما نه چنانست كه شما این تقدیر الهى را ندانید و از آن بى‏خبر مانید. قرآن در دسترس ماست ‏شب و روز مى‏خوانید. چرا و چگونه معنى آنرا نمى‏دانید؟ كه پیمبران پیش از او نیز مردند و جان به خدا سپردند (28).

محمد جز پیغمبرى نبود. پیغمبرانى پیش از او آمدند و رفتند. اگر او كشته شود یا بمیرد شما به گذشته خود باز مى‏گردید؟ كسی كه چنین كند خدا را زیانى نمى‏رساند. و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.

آوه!  پسران قیله (29)پیش چشم شما میراث پدرم ببرند! و حرمتم را ننگرند!  و شما همچون بیهوشان فریاد مرا نانیوشان؟ حالیكه سربازان دارید با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه‏هاى آبادان (30).

امروز شما گزیدگان خدا، پشتیبان دین، و یاوران پیغمبر و مؤمنین، و حامیان اهل بیت طاهرینید!  شمائید كه با بت‏پرستان عرب در افتادید!  و برابر لشكرهاى گران ایستادید!  چند كه از ما فرمانبردار، و در راه حق پایدار بودید، نام اسلام را بلند، و مسلمانان را ارجمند،  و مشركان را تار و مار، و نظم را برقرار، و آتش جنگ را خاموش، و كافران را حلقه بندگى در گوش كردید. اكنون پس از آنهمه زبان آورى دم فرو بستید، و پس از پیش روى واپس نشستید (31)آنهم برابر مردمى كه پیمان خود را گسستند. و حكم خدا را كار نبستند.  «از اینان بیم مدارید، تا هستید. از خدا بترسید اگر حق پرستید!  »اما جز این نیست كه به تن آسانى خو كرده‏اید. و به سایه امن و خوشى رخت ‏برده‏اید. از دین خسته‏اید و از جهاد در راه خدا نشسته‏اید و آنچه را شنیده كار نبسته (32)بدانید كه: 

گر جمله كاینات كافر گردند

 بر دامن كبریاش ننشیند گرد (33)

من آنچه شرط بلاغ است ‏با شما گفتم. اما مى‏دانم خوارید و در چنگال زبونى گرفتار. چه كنم كه دلم خونست؟ و بازداشتن زبان شكایت، از طاقت ‏برون!  و نیز مى‏گویم براى اتمام حجت ‏بر شما مردم دون!  بگیرید!  این لقمه گلوگیر به شما ارزانى، و ننگ و حق شكنى و حقیقت پوشى بر شما جاودانى باد. اما شما را آسوده نگذارد تا به آتش افروخته خدا بیازارد!  آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد. آنچه مى‏كنید خدا مى‏بیند. و ستمكار به زودى داند كه در كجا نشیند. من پایان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مى‏ترسانم. به انتظار بنشینید تا میوه درختى را كه كشتید بچینید و كیفر كارى را كه كردید ببینید (34).

  پاسخ ابوبكر به دختر پیغمبر

«و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا»(35).

در آن اجتماع كه نیمى مجذوب و نیمى مرغوب بودند، این سخنان آتشین كه از دلى داغدار برخاسته چه اثرى نهاده است؟خدا مى‏داند. تاریخ و سندهاى دست اول جز اشارت‏هاى مبهم چیزى ثبت نكرده است. اگر هم در ضبط داشته، در اثر دستكارى‏هاى فراوان به ما نرسیده است. مسلماً گفته‏هاى دختر پیغمبر، و همسر پسر عموى او در چنان مجمع بدون عكس العمل نبوده است.  دخترى كه هر چه آن مردم در آن روز داشتند از بركت پدر او مادر او بود، پدرى كه دیروز مرده و امروز حق فرزندش را از وى گرفته‏اند. اگر در چنان جمع مهاجران مصلحت‏ خویش را در آن دیده‏اند كه خاموش باشند، انصار چنان نبوده‏اند. آنان ناخرسندى خود را در سقیفه نشان دادند، و این خرده‏گیرى محرك خوبى بوده است.

اما آنان چه گفته‏اند، و چه شنیده‏اند، همزبان شده‏اند؟ به اعتراض برخاسته‏اند؟ نمى‏دانیم. آیا تنها به افسوس و دریغ بسنده كرده‏اند، خدا مى‏داند. شاید گفته‏اند كارى است گذشته. حكومتى روى كار است و باید او را تقویت كرد، و مصلحت مسلمانان در این است كه اگر یكدل نیستند بارى یكزبان باشند، چه جز شهر مدینه از همه جا بوى سركشى به دماغ مى‏رسد.

اما چنانكه نوشته‏اند (36)ابوبكر در آن جمع پاسخ دختر پیغمبر را چنین داد (37): 

-دختر پیغمبر!  پدرت غمخوار مؤمنان و بر آنان مهربان، و دشمن كافران و مظهر قهر یزدان بر ایشان بود. اگر نسب او را بجوئیم، او پدر تو است نه پدر دیگر زنان. برادر پسر عموى تو است نه دیگر مردان. در دیده او از همه خویشاوندان برتر، و در كارهاى بزرگ او را یاور بود. جز سعادتمند شما را دوست ندارد و جز پست نژاد تخم دشمنی تان را در دل نكارد.

شما در آن جهان ما را پیشوا و به سوى بهشت رهگشایید. من چه حق دارم كه پسر عمت را از خلافت ‏بازدارم!  اما فدك و آنچه پدرت به تو داده اگر حق تو است و من از تو گرفته‏ام ستمكارم.

اما میراث، می دانى پدرت گفته است:  «ما پیمبران میراث نمى‏گذاریم. آنچه از ما بماند صدقه است‏».

و نیز گوید:  «سلیمان از داود ارث برد» (39)این دو پیمبرند و ارث نهادند و ارث بردند. آنچه به ارث نمى‏رسد پیمبرى است نه مال و منال. چرا ارث پدرم را از من مى‏گیرند. آیا در كتاب خدا فاطمه دختر محمد (ص) از این حكم بیرون شده است؟ اگر چنین آیه‏اى است ‏بگو تا بپذیرم.

-دختر پیغمبر گفتار تو بینة است و منطق تو زبان نبوت. كسى را چه رسد كه سخن تو را نپذیرد؟ و چون منى چگونه تواند بر تو خرده گیرد؟ شوهرت میان من و تو داورى خواهد كرد (40).

اما ابن ابى الحدید عكس العمل خطبه را به صورتى دیگر نوشته است. وى نویسد ابوبكر در پاسخ سخنان زهرا (ع) گفت: 

دختر پیغمبر!  به خدا هیچیك از آفریدگان خدا را بیشتر از پدرت دوست نمى‏دارم!  روزى كه پدرت مرد دوست داشتم آسمان بر زمین فرود آید. به خدا دوست دارم عایشه بینوا شود و تو مستمند نباشى. چگونه ممكن است من حق همه را بدهم و درباره تو ستم كنم. تو دختر پیغمبرى!  این مال از آن پیغمبر نبود مال همه مسلمانان بود. پدرت آن را در راه خدا مى‏داد!  و نیاز مردمان را به آن برطرف مى‏ساخت. پس از مرگ او من نیز مانند او رفتار خواهم كرد.

-به خدا سوگند هیچگاه با تو سخن نخواهم گفت.

-به خدا سوگند از تو دست ‏بر نخواهم داشت.

-به خدا سوگند ترا نفرین مى‏كنم.

-به خدا سوگند در حق تو دعا نمى‏كنم (41).

و نیز ابن ابى الحدید از محمد بن زكریا حدیث كند كه چون ابوبكر خطبه دختر پیغمبر را شنید بر او گران آمد. پس به منبر رفت و گفت: 

مردم چرا به هر سخنى گوش مى‏دهید؟!  چرا در روزگار پیغمبر چنین خواست‏هائى نبود؟!  هر كس از این مقوله چیزى شنیده بگوید.  هر كس دیده گواهى دهد. روباهى را ماند كه گواه او دم اوست مى‏خواهد فتنه خفته را بیدار كند. از درماندگان یارى مى‏خواهند. از زنان كمك مى‏گیرند. ام طحال (42)را مانند كه بدكارى را از همه چیز بیشتر دوست داشت. من اگر بخواهم مى‏گویم و اگر بگویم آشكار مى‏گویم!  لیكن چندان كه مرا واگذارند خاموش خواهم بود.

شما گروه انصار!  سخن نابخردان شما را شنیدم!  شما بیشتر از دیگران باید رعایت فرموده پیغمبر را بكنید!  چه شما بودید كه او را پناه دادید و یارى كردید. من دست و زبانم را از كسى كه سزاوار مجازات نباشد كوتاه خواهم داشت.

پس از این سخنان بود كه دختر پیغمبر به خانه بازگشت. ابن ابى الحدید گوید: 

این سخنان را بر نقیب ابویحیى، بن ابو زید بصرى خواندم و گفتم: 

-ابوبكر به چه كسى كنایه مى‏زند؟

-كنایه نمى‏زند به صراحت مى‏گوید.

-اگر سخن او صریح بود از تو نمى‏پرسیدم. خندید و گفت: 

-مقصودش على است.

-روى همه این سخنان تند به على است؟

-بله!  پسركم!  حكومت است! 

-انصار چه گفتند؟

-از على طرفدارى كردند. اما او ترسید فتنه برخیزد و آنان را نهى كرد. (43)

به راستى در آنروز خلیفه وقت چنین سخنانى گفته است؟ آیا فاطمه (ع) در مسجد حاضر بوده و شنیده است كه به شوهر وى، پسر عموى پیغمبر و نخستین مسلمان، چنین بى حرمتى روا داشته‏اند؟ آیا درایت، كاردانى و مصلحت اندیشى رخصت مى‏داده است كه خلیفه در مجمع مسلمانان چنان سخنانى بگوید؟ و اگر این سخنان گفته شده عكس العمل آن در حاضران چه بوده است؟ پذیرفته‏اند؟ به اعتراض برخاسته‏اند؟ خاموش نشسته‏اند؟ آیا مى‏توان گفت این كلمات بر ساخته است. ابن ابى الحدید و نقیب بصرى شیعه نبودند، پس این گفتگوها تنها از طریق شیعه ضبط نشده. آیا نمى‏توان گفت معتزلیان چنین داستانى را ساخته و به خلیفه نسبت داده‏اند؟ البته نه. آنان در این كار چه سودى داشته‏اند؟ اما اگر آن روز سخنانى به اعتراض در میان آمده، و هیچ بعید نیست كه گفته شده باشد، باید گفت ممانعت از پیدا شدن مخالفت‏هاى بعدى موجب بوده است كه قدرت مركزى مقابل هر كس باشد شدت عمل نشان دهد؟

اگر نتوان براى هر یك از این پرسش‏ها پاسخى قطعى یافت ‏یك نكته روشن است و آن اینكه مرگ پیغمبر براى مسلمانان آزمایشى بزرگ بود. قرآن از پیش، مسلمانان را بدین آزمایش متوجه ساخت كه:  اگر محمد بمیرد یا كشته شود مبادا شما به گذشته دیرین خود برگردید.

دست‏دركاران سیاست و همفكران آنان براى آنچه در آنروزها گفته و كرده‏اند دلیل‏ها نوشته و مى‏نویسند. مى‏خواهند آنها را با مصلحت مسلمانان هماهنگ سازند: وحدت كلمه باید حفظ شود. اگر گروه هائى به مخالفت‏با حكومت تازه برخیزند، قدرت مركزى را ناتوان خواهند كرد. به هر صورت كه ممكن است‏ باید آنانرا به جمع مسلمانان برگرداند. ابوسفیان دشمن دیرین اسلام در كمین است و توطئه را آغاز كرده. گاهى به خانه عباس و گاهى به خانه على مى‏رود. مى‏خواهد این دو خویشاوند پیغمبر را به مخالفت ‏با خلیفه بر انگیزد. اگر ابوسفیان موفق گردد و در داخل مدینه نیز دو دستگى پیش آید و انصار مقابل مهاجران بایستند، آشوبى بزرگ برخواهد خاست. سعد بن عباده رئیس طائفه خزرج چشم به خلافت دوخته است. هنوز با خلیفه بیعت نكرده. «انصار» خود را براى رهبرى مسلمانان سزاوارتر از مهاجران مى‏دانند. اگر در آغاز كار،  حكومت ‏سخت نگیرد هر روز از گوشه‏اى بانگى خواهد برخاست (44).

این توجیه‏ها و مانند آن از همان روزهاى نخستین تا امروز صدها بار مكرر شده است. عبارت‏ها گوناگون، و معنى یكى است. آنچه مسلم است اینكه كمتر انسانى مى‏تواند با تغییر شرایط سیاسى و اقتصادى منطق خود را تغییر ندهد، و آنرا با وضع حاضر منطبق نسازد. چنانكه در جاى دیگر نوشته‏ام (45)مى‏توان گفت آن روز كه آن گروه چنین كارها را روا شمردند، به زعم خود صلاح مسلمانان را در آن دیدند. اما این صلاح اندیشى به صلاح مسلمانان بود یا نه؟ خود بحثى است.

به گمان خود مى‏خواستند، اختلاف پدید نشود و فتنه بر نخیزد و یا لااقل كردار خود را چنین توجیه مى‏كردند. اما چنانكه نوشتیم،  اگر در اجتماعى اصلى مسلّـم (به هر غرض و نیت كه باشد) دگرگون شد، دستاویزى براى آیندگان مى‏شود. و آن آیندگان متاسفانه از خود گذشتگى گذشتگان را ندارند. و اگر داشتند مسلما امروز تاریخ مسلمانى رنگ دیگرى داشت.

نوشته‏اند چون دختر پیغمبر آن گفتار را در پاسخ خود شنید دل آزرده و خشمناك به خانه رفت و به شوهر خود چنین گفت: 

پسر ابو طالب تا كى دست‏ها را به زانو بسته‏اى و چون تهمت زدگان در گوشه خانه نشسته‏اى؟ مگر تو نه همان سالار سر پنجه‏اى؟ چرا امروز در چنگ اینان رنجه‏اى؟ پسر ابو قحافه پرده حرمتم را درید و نان خورش بچه‏هایم را برید!  آشكارا به دشمنى من برخاست و از لجاجت چیزى نكاست!  چندانكه دیگر مهاجر و انصار در یارى من نكوشیدند، و دیده حمایت از من پوشیدند. نه یارى دارم نه مدد كارى! خشم خوار رفتم و خوار برگشتم.  آن روز زبون شدى كه از مرتبه بالا به دون شدى!  دیروز شیران را در هم شكستى چرا امروز در به روى خود بستى؟ من گفتم آنچه دانستم. لیكن چیره شدن بر آنان نتوانستم (46).

كاش لختى پیش از این خوارى مى‏مردم، و بر خطائى كه رفت دریغ نمى‏خوردم. اگر سخن به تندى گفتم، یا از اینكه مرا یارى نمى‏كنى بر آشفتم خدا عذر خواه من باشد!  واى بر من كه پشتم شكست و یاورم رفت از دست، به خدا شكایت مى‏برم، و از پدرم حمایت مى‏خواهم، خدایا دست تو بالاى دست‏هاست! 

على (ع) در پاسخ او گفت: 

-دختر صفوت عالمیان!  و یادگار مهتر پیمبران!  غم مخور كه واى نه براى تو است، براى دشمن ژاژخاى تو است!  من از روى سستى در خانه ننشستم، و آنچه توانستم به درستى به كار بستم. اگر نانخورش مى‏خواهى روزى تو مضمون است و آن كس كه آنرا تعهد كرده مامون! 

-به خدا واگذار! 

-به خدا واگذاشتم!  (47)

این گفتگو را ابن شهر آشوب بدون ذكر سند در مناقب آورده (48)و با اختلافى مختصر در بحار (49)دیده مى‏شود. آیا چنین گفتگوئى بین دختر پیغمبر و امیر المؤمنین رخ داده است؟ چگونه چنین چیزى ممكن است؟ شیعه براى این دو بزرگوار مقام عصمت قائل است. مى‏توان پذیرفت دختر پیغمبر این چنین شوهرش را سرزنش كند؟ آنهم براى نانخورش بچگانش؟ بدیهى است كه مى‏توان براى این پرسش پاسخى نوشت، و گفته‏ها را توجیه كرد. اما اگر كار توجیه و پاسخ پرسش به بحث‏هاى منطقى و استدلال‏هاى دور و دراز بكشد، نتیجه آن بدینجا منتهى مى‏شود كه قدرت منطق كدام یك از دو طرف بیشتر باشد. یا چگونه بتواند روایات را به سود منطق خویش معنى و یا تاویل نماید. چنین روش از حدود وظیفه پژوهندگان تاریخ بیرونست.

آنچه مى‏بینم اینست كه گفتار منسوب به دختر پیغمبر پر از آرایش معنوى و لفظى است، از استعاره، تشبیه، كنایه، طباق، سجع. اگر خطبه از چنین آرایش‏ها برخوردار باشد زیور آنست، سخنى است كه براى جمع گفته مى‏شود. باید در دل شنونده جا كند. در چنین گفتار، خطیب در عین حال كه به معنى توجه دارد به زیبائى آن، و نیز به آرایش لفظ باید توجه داشته باشد. اما گفتگوى گله آمیز زن و شوى چرا باید چنین باشد؟ مگر دختر پیغمبر مى‏خواست قدرت خود را در سخنورى به شوى خویش نشان دهد؟ به هر حال به قول معروف در این اگر مگرى مى‏رود و حقیقت را خدا مى‏داند.

پى‏نوشتها: 

1. شیطان سر از كمینگاه خویش بر آورد و شما را بخود دعوت كرد و دید كه چه زود سخنش را شنیدید و سبك در پى او دویدید.

2. بلاغات النساء چاپ بیروت ص 23-24.

3. بلاغات النساء ص 23.

4. شرح نهج البلاغه ج 16 ص 252.

5. چاپ بیروت ص 23 چاپ نجف ص 12. چاپ قم ص 12 (كه همان افست چاپ نجف است) .

6. قاموس الرجال ج 4 ص 259.

7. ص 175 چاپ قم.

8. لقد قتلت كهلى. و ابرت اهلى. و قطعت فرعى و اجتثثت اصلى. فان یشفك هذا فقد اشتفیت (طبرى ج 7 ص 372) .

9. انى انادیك و لا اناجیك. ان اخاك من صدقك. فانظر قبل ان تتقدم. و تفكر قبل ان تندم. فان النظر قبل التقدم و التفكر قبل التندم.  (عقد الفرید ج 5 ص 110-111) .

10. الحمد لله على ما انعم. و له الشكر على ما الهم. و الثناء بما قدم من عموم نعمة ابتداها. و سبوغ آلاء اسداها. و احسان منن و الاها.  جم عن الاحصاء عددها. و ناى عن المجازات امدها. و تفاوت عن الادراك ابدها.

-و استنن الشكر بفضائلها. و استحمد الى الخلائق باء جزالها. و ثنى بالندب الى امثالها. و اشهد ان لا اله الا الله. كلمة جعل الاخلاص تاویلها. و ضمن القلوب موصولها. و انار فى الفكرة معقولها. الممتنع من الابصار رؤیته. و من الاوهام الاحاطة به.

11. ابتدع الاشیاء لا من شى‏ء قبلها. و احتذاها بلا مثال. لغیر فائدة زادته الا اظهارا لقدرته. و تعبدا لبریته. و اعزازا لدعوته. ثم جعل الثواب على طاعته. و العقاب على معصیته. زیادة لعبادة عن نقمته. و حیاشا لهم الى جنته. و اشهد ان ابى محمدا عبده و رسوله. اختاره قبل ان یجتبله. و اصطفاه قبل ان ابعثه. و سماه قبل ان استنجبه.

-اذ الخلائق بالغیوب مكنونة. و بستر الاهاویل مصونة. و بنهایة العدم مقرونة. علما من الله عز و جل بمایل الامور. و احاطة بحوادث الدهور. و معرفة بمواضع المقدور. ابتعثه الله تعالى عز و جل اتماما لامره. و عزیمة على امضاء حكمه. فراى (ص) الامم فرقا فى ادیانها.  عكفا على نیرانها. عابدة لاوثانها منكرة لله مع عرفانها.

12. فانار الله عز و جل بمحمد صلى الله علیه ظلمها. و فرج عن القلوب بهمها. و جلى عن الابصار غممها. ثم قبض الله نبیه صلى الله علیه قبض رافة و اختیار. رغبة بابى صلى الله علیه عن هذه الدار. موضوعا عنه العب و الاوزار محتف بالملائكة الابرار و مجاورة الملك الجبار و رضوان الرب الغفار. صلى الله على محمد نبى الرحمة. و امینه على وحیه و صفیه من الخلائق. و رضیه صلى الله علیه و سلم و رحمة الله و بركاته. ثم انتم عباد الله (ترید اهل المجلس) نصب امر الله و نهیه. و حملة دینه و وحیه. و امناء الله على انفسكم و بلغاؤه الى الامم. -زعمتم حقا لكم لله فیكم عهد، قدمه الیكم. و نحن بقیة استخلفنا علیكم. و معنا كتاب الله، بینة بصائره. و آى فینا منكشفة سرائره. و برهان منجلیه ظواهره. مدیم البریة اسماعه. قائد الى الرضوان اتباعه مؤد الى النجاة استماعه.

13. فیه بیان حجج الله المنورة. و عزائمه المفسرة و محارمه المحذرة و تبیانه الجالیة. و جمله الكافیة. و فضائله المندوبة و رخصه الموهوبة. و شرائعه المكتوبة. ففرض الله الایمان تطهیرا لكم من الشرك.

14. در بعض مصادر متاخر بجاى‏«حب دوستى) «جهاد»آمده و مناسب‏تر مى‏نماید.

15. صبر را كه در لغت‏بمعنى شكیبائى است‏بمعنى دیگر آن (باز داشتن نفس از هوى و هوس) گرفته‏ام.  (رجوع به تفسیر التبیان ج 1 ص 201. ذیل‏«و استعینوا بالصبر و الصلاة‏»شود) .

16. اشارت است‏به آیه 179 سوره بقره.

17. و الصلاة تنزیها عن الكبر. و الصیام تثبیتا للاخلاص. و الزكاة تزییدا فى الرزق. و الحج تسلیة للدین. و العدل تنسكا للقلوب. و طاعتنا نظاما. و امامتنا امنا من الفرقة. و حبنا عزا للاسلام. و الصبر منجاة. و القصاص حقنا للدماء.

18. اشارت است‏به آیه 23 سوره نور«ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنیا و الآخرة و لهم عذاب عظیم‏».

19. و الوفاء بالنذر تعرضا للمغفرة. و توفیة المكاییل و الموازین تغییرا للبخسة. و النهى عن شرب الخمر تنزیها عن الرجس. و قذف المحصنات اجتنابا للعنة. و ترك السرق ایجابا للعفة. و حرم الله عز و جل الشرك اخلاصا له بالربوبیة. «فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون- (از آیه 101 آل عمران) و اطیعوه فیما امركم به و نهاكم عنه فانه‏«انما یخشى الله من عباده العلماء»-سوره فاطر:   آیه 28) .

20. ثم قالت:  ایها الناس. انا فاطمة و ابى محمد. اقولها عودا على بدء. «لقد جاءكم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم بالمؤمنین رؤف رحیم‏». -توبه:  129-فان تعرفوه تجدوه ابى دون آباتكم. و اخابن عمى دون رجالكم. فبلغ النذارة. صادعا بالرسالة. مائلا عن مدرجة المشركین. ضاربا لثبجهم، آخذا بكظمهم. یهشم الاصنام و ینكث الهام.

21. حتى هزم الجمع و ولو الدبر. و تفرى اللیل عن صبحه. و اسفر الحق عن محضه. و نطق زعیم الدین. و خرست‏شقاشق الشیاطین. و كنتم على شفا حفرة من النار. مذقة الشارب. و نهرة الطامع و قبسة العجلان. و موطا الاقدام. تشربون الطرق. و تقتاتون الورق. اذلة خاسئین. تخافون ان یتخطفكم الناس من حولكم. فانقذكم الله برسوله (ص) بعد اللتیا و التى. و بعد ما منى ببهم الرجال، و ذؤبان العرب، و مردة اهل الكتاب.

22. كلما حشوا نارا للحرب اطفاها. او نجم قرن الضلال و فغرت فاغرة من المشركین قذف باخیه فى لهواتها. فلا ینكفى حتى یطا صماخها باخمصه. و یخمد لهبها بحده. مكدودا فى ذات الله. قریبا من رسول الله. سیدا فى اولیاء الله. و انتم فى بلهنیة وادعون آمنون.

23. حتى اذ اختار الله لنبیه دار انبیائه، ظهرت خلة النفاق. و سمل جلباب الدین. و نطق كاظم الغاوین. و نبغ حامل الآفلین. و هدر فنیق المبطلین. فخطر فى عرصاتكم و اطلع الشیطان راسه من مغرزه، صارخا بكم. فوجدكم لدعائه مستجیبین. و للغرة فیه ملاحظین. فاستنهضكم فوجدكم خفافا. و اجمشكم فالقاكم غضابا. فوسمتم غیر ابلكم و اوردتموها غیر شربكم. هذا و العهد قریب. و الكلم رحیب. و الجرح لما یندمل.

24. زعمتم خوف الفتنة‏«الا فى الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحیطة بالكافرین‏»-توبه:  49-فهیهات منكم، و انى بكم، و انى تؤفكون. و هذا كتاب الله بین اظهركم. زواجره بینة. و شواهده لائحة. و اوامره واضحة. ارغبة عنه تریدون. ام بغیره تحكمون؟بئس للظالمین بدلا.  «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین‏». آل عمران:  85.

25. ثم لم تریثوا الاریث ان تسكن نغرتها. تشربون حسوا، و تسرون فى ارتغاء. و نصبر منكم على مثل حز المهدى. و انتم الان تزعمون ان لا ارث لنا. افحكم الجاهلیة تبغون، «و من احسن من الله حكما لقوم یوقنون- (المائدة:  50) ویها معشر المهاجرین. ا ابتز ارث ابى؟یا بن ابى قحافة!  افى الكتاب ان ترث اباك و لا ارث ابى؟لقد جئت‏شیئا فریا.

26. خلافت و فدك.

27. فدونكها مخطومة مرحولة. تلقاك یوم حشرك. فنعم الحكم. الله. و الزعیم محمد. و الموعد القیامة. و عند الساعة یخسر المبطلون.  و«لكل نبا مستقر و سوف تعلمون‏» (انعام:  67) ثم انحرفت الى قبر النبى (ص) و هى تقول: 

قد كان بعدك انباء و هنبثة لو كنت‏شاهدها لم تكثر الخطب انا فقدناك فقد الارض و ابلها واختل قومك فاشهدهم و لا تغب

28. معشر البقیة. و اعضاد الملة. و حصون الاسلام. ما هذه الغمیزة فى حقی؟و السنة عن ظلامتى. اما قال رسول الله (ص) المرء یحفظ فى ولده؟سرعان ما اجدبتم فاكدیتم. و عجلان ذا اهالة. تقولون مات رسول الله (ص) . فخطب جلیل. استوسع وهیه. و استنهز فتقه. و فقد راتقه. و اظلمت الارض لغیبته. و اكتابت‏خیرة الله لمصیبته. و خشعت الجبال. و اكدت الامال. و اضیع الحریم. و اذیلت الحرمة عند مماته. و تلك نازلة علینا. بها كتاب الله فى افنیتكم فى ممساكم و مصبحكم یهتف بها فى اسماعكم. و قبله حلت‏بانبیاء الله عز و جل و رسله.

29. در بعض فرهنگهاى عربى و كتاب‏هائى جز فرهنگ نامه‏ها نوشته‏اند قیله نام زنى است كه انصار از نژاد او هستند. ابو الفرج اصفهانى آنجا كه نسب اوس و خزرج را آورده نویسد:  مادر آنان قیله دختر جفنة بن عتبة بن عمرو است. و قضاعه گویند او قیله دختر كاهل بن عذره بن سعد بوده است.  (اغانى ج 3 ص 40) لیكن باید توجه داشت كه:  قیله واژه‏اى است جنوبى یعنى واژه‏اى بوده است در زبان مردم عربستان خوشبخت (یمن) . مردم یثرب (مدینه) از مهاجرانى هستند كه پس از ویرانى سد مارب و یا به سبب دیگر در این شهر (یثرب) سكونت كردند. در دوره دوم حكومت‏سبائیان بر جنوب، پادشاهان این منطقه مشاوران سیاسى داشتند كه از میان اشراف انتخاب مى‏شدند و آنانرا«قیل‏»مى‏گفتند بن ابر این قیله مرادف بزرگان، اعیان، و مانند اینها است.

30. «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزى الله الشاكرین.  (آل عمران:  144) ایها بنى قیلة. اهضم تراث ابیه.  (هاء براى سكت است) و انتم بمراى و مسمع تلبسكم الدعوة و تمثلكم الحیرة و فیكم العدد و العدة. و لكم الدار. و عندكم الجنن.

31. و انتم الان نخبة الله التى انتخبت لدینه. و انصار رسوله و اهل الاسلام. و الخیرة التى اختیرت لنا اهل البیت. فبادیتم العرب. و ناهضتم الامم. و كافحتم البهم. لا نبرح نامركم و تامرون. حتى دارت لكم بنارحى الاسلام. و در حلب الانام. و خضعت نعرة الشرك. و لا باخت نیران الحرب. و هدات دعوة الهرج. و استوسق نظام الدین. فانى حرتم بعد البیان. و تكصتم بعد الاقدام. و اسررتم بعد الاعلان.

32. لقوم نكثوا ایمانهم‏«اتخشونهم. فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنین‏» (توبه:  13) الا قد ارى ان اخلدتم الى الخفض. و ركنتم الى الدعة. فعجتم عن الدین. و مججتم الذى و عیتم و دسعتم الذى سوغتم. «انتكفروا انتمومن فى الارض جمیعا فان الله لغنى حمید».  (آیه 8 سوره ابراهیم) .

33. سعدى.

34. الا و قد قلت الذى قلته على معرفة منى بالخذلان الذى خامر صدوركم. و استشعرته قلوبكم. و لكن قلته فیضة النفس. و نفثة الغیظ. و بثة الصدر. و معذرة الحجة. فدونكموها. فاحتقبوها مدبرة الظهر. ناكبة الحق. باقیة العار. موسومة بشنار الابد. موصولة بنار الله الموقدة. التى تطلع على الافئدة. فبعین الله ما تفعلون‏«و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون‏» (الشعراء:  227) و انا ابنة نذیر لكم بین یدى عذاب الله. فاعملوا انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.

35. و كسى كه بگذشته خود باز گردد زیانى بخدا نمى‏رساند (آل عمران:  144)

36. بلاغات النساء.

37. قسمتى از این پاسخ مسجع است‏بدین جهت در ترجمه هم سجع رعایت‏شده است.

38. یرثنى و یرث من آل یعقوب-مریم:  7.

39. و ورث سلیمان داود-النحل:  17.

40. بلاغات النساء. چاپ بیروت ص 31-32.

41. شرح نهج البلاغة ص 214.

42. زن روسپى كه در عصر جاهلیت‏بوده است.

43. شرح نهج البلاغه ج 16 ص 214-215.

44. و نگاه كنید به فاطمة الزهرا-عباس عقاد ص 57.

45. پس از پنجاه سال ص 31 چاپ دوم.

46. یا بن ابى طالب اشتملت‏شملة الجنین. و قعدت حجرة الظنین. نقضت قادمة الاجدل. فخاتك ریش الاعزل. هذا ابن ابى قحافة یبتزنى نحلة ابى. و بلیغة ابنى. لقد اجهر فى خصامى. و الفیته الدفى كلامى. حتى حبسنى قتیلة نصرها. و المهاجرة وصلها. و غضت الجماعة دونى طرفها فلا دافع و لا مانع-خرجت كاظمة. وعدت راغمة. اضرعت‏حدك یوم اضعت‏خدك. افترست الذئاب و استرشت التراب. ما كففت قائلا و لا اغنیت‏باطلا و لا خیار لى.

47. لیتنى مت قبل هنیتى و دون ذلتى. عذیرى الله منك عادیا و منك حامیا. و یلاى فى كل شارق. ویلاى مات العمد. و وهنت العضد.  و شكواى الى ابى و عدواى الى ربى. اللهم انت اشد قوة. فاجابها امیر المؤمنین:  لا ویل لك. بل الویل لشانئك. نهنهى عن وجدك یابنة الصفوة. و بقیة النبوة. فما ونیت عن دینى و لا اخطات مقدورى فان كنت تریدین البلغة فرزقك مضمون. و كفیلك مامول و ما اعد لك خیر مما قطع عنك. فاحتسبى الله!  فقالت‏حسبى الله و نعم الوكیل.

48. ج 2 ص 208.

49. ج 43 ص 148.

كتاب:   زندگانى فاطمه زهرا(س)

نویسنده:   سید جعفر شهیدى


- نظرات (0)

غصب فدک حاصل بی تقوایی

«فاتقوا الله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون و اطیعوا الله فیما امرکم به و ما نهاکم عنه»

پس ای مردم حریم خدا را نگه دارید آن طوری که حق خداست و آن گونه زندگی کنید که نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید و خدا را اطاعت کنید در آنچه شما را به آن امر فرموده و آنچه شما را از آن بازداشته است.

عبارتی را که برای خوانندگان محترم نقل کردم بخشی از خطبه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها است که آن را در جمع مهاجرین و انصار ایراد فرمودند.

درباره خطبه حضرت زهرا (علیهاالسلام) از چند جهت می‌توان بحث کرد: یکی بحث سندی است که اسناد این خطبه شریف چطور است و چه اختلافاتی در نقل ها و نسخه‌های مختلف آن وجود دارد.

یکی بحث تاریخی است که این خطبه در چه فضایی و به چه انگیزه‌ای ایراد شده است؟ چه مسائل تاریخی صریحاً یا ضمناً در این خطبه مورد توجه و اشاره قرار گرفته است؟

جنبه دیگر، بحث های محتوایی و تحلیلی است. یعنی در این خطبه چه معارف و آموزه‌هایی مورد بحث قرار گرفته است، این آموزه‌ها آیا متخذ از قرآن و احادیث نبوی است یا اینکه کاملاً نو و بی سابقه می‌باشد و از این قبیل مباحث.

بحث ما در عبارتی که در آغاز نقل کردیم از جنبه سوم است. تعبیر نورانی مذکور یکی از محوری ترین تعالیم اسلامی را مورد توجه قرار می‌دهد. موضوعی که در ده‌ها آیه از کتاب آسمانی ما قرآن کریم است. بیش از صد مورد در قرآن کریم از مشتقات «تقوی» مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین در روایات پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام یکی از سفارشات همیشگی مردم، سفارش به تقوی و پرهیزگاری بوده است.

تقوی: اسم است از اتقاء و هر دو بمعنی خود محفوظ داشتن و پرهیز کردن است. راغب اصفهانی- لغت شناس معروف عربی- تعبیر خوبی دارد او می‌گوید: «تقوى آن است كه خود را از شى‌ء مخوف در وقایه و حفظ- قرار دهیم این حقیقت تقوى است سپس خوف را تقوى و تقوى را خوف گویند..

تقوی در عرف شرع به معنای حفظ خویشتن از آنچه به معصیت می‌کشاند، می‌باشد: و صار فی عرف الشرع حفظ النفس عمایۆثم.»[1] واژه «تقوى» در اصل وقوی است واو به تاء تبدیل شده است[2]

در روایت از امام امیرالمۆمنین (علیه السلام) داریم: لایقل عمل مع تقوی و کیف یقل ما یتقبل. حضرت با استفاده از آیه مذکور فرمودند: هیچ کار شایسته‌ای به همراه تقوی اندک نیست و چکونه کاری که قبول درگاه الهی است، اندک شمرده شود

در عبارتی که از خانم حضرت زهرا (علیها السلام) نقل کردیم حضرت مردم را به رعایت تقوای الهی دعوت می‌کنند و با بر حذر داشتن مردم از مرگ کافرانه، آنها را به رعایت فرامین خدا و انجام واجبات و ترک محرمات فرا می‌خوانند.

بخش اول فرمایش حضرت آیه 103 سوره مبارکه آل عمران است. حضرت زهرا (علیها السلام) در اینجا توجه مردم را به مفهومی جلب می‌کنند که از دیدگاه اسلام دارای فضایل و ارزش های فراوانی است: «من رزق تقی فقد رزق خیر الدنیا و الآخرة.»[3] کسی را که تقوی روزی شد، همانا خیر دنیا و آخرت روزی شده است.

برای درک فضیلت و جایگاه تقوی در اندیشه اسلامی همین بس که قرآن کریم، تقوی را راه رسیدن به رستگاری و فلاح است «و اتقوا الله لعلکم تفلحون»[4] و مگر نه اینکه همه انسانها به دنبال رسیدن به سعادت و خوشبختی هستند. خوشبختی از دیدگاه قرآن و اسلام چیزی است که بوسیله تقوی و رعایت ارزشهای الهی به دست می آید.

حضرت فاطمه (علیها السلام) در اینجا روی موضوعی دست می‌گذارند که به تعبیر همسر بزرگوارشان داروی بیماری قلوب و بصیرت کوری دل های ماست: «ان تقوی الله دواء داء قلوبکم و بصر عمی أفئدتکم..»[5] آری و مگر جز با شکستن و فراموش کردن تقوای الهی ممکن بود که مردم، ولایت جانشین پیامبر را رها کرده و به دیگری رو آوردند.

آیا جز با فراموشی تقوی ممکن بود که میراث فاطمه (علیهاالسلام)«فدک» را از او بستانند؟

تقوا

اما ببینیم مراد از «حق تقوی» که در آیه مورد اشاره حضرت آمده چه می‌باشد؟

مرحوم علامه طباطبایی در این زمینه می‌فرماید: «قهرا حق التقوى عبارت خواهد شد از عبودیت خالص، عبودیتى كه مخلوط با انانیت و غفلت نباشد. ساده‏تر بگویم: عبارت خواهد شد از پرستش خداى تعالى فقط بدون اینكه مخلوط باشد با پرستش هواى خویش، و یا غفلت از مقام ربوبى و چنین پرستشى عبارت است از اطاعت بدون معصیت و شكر بدون كفران، و یا دائمى بدون فراموشى، و این حالت، همان اسلام حقیقى است البته درجه عالى از اسلام.

بنابراین، برگشت معناى جمله:" وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ" همانند این است كه فرموده باشد: این حالت را یعنى حق التقوى را هم چنان حفظ كنید تا مرگتان فرا رسد.»[6]به نظر می‌رسد که میان امر به تقوی و مرگ با اسلام ارتباطی باشد. یعنی هشداری که درمورد مرگ بر کفر داده شده به بی تقوایی ارتباط داشته باشد. از دیدگاه قرآن کریم، عاقبت گناه، تکذیب آیات الهی و تمسخر آن است که سبب کافر شدن گنهکار می شود. «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءَى أَنْ كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِءُون»[7]

سپس سرانجام کسانی که کارهای بد کردند این شد که آیات خدا را دروغ انگاشتند و بدانها استهزا می‌کردند.

از دیگر آثاری که در قرآن مجید برای تقوی ذکر شده است اینکه تقوی ملاک ارزیابی مردم نزد خداوند متعال است که «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» [8]

حضرت زهرا (علیها السلام) در اینجا توجه مردم را به مفهومی جلب می‌کنند که از دیدگاه اسلام دارای فضایل و ارزشهای فراوانی است. «من رزق تقی فقد رزق خیر الدنیا و الآخرة.» کسی را که تقوی روزی شد، همانا خیر دنیا و آخرت روزی شده است

ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن بیافریدیم، و شما را شاخه‌ها و تیره‌ها کردیم تا یکدیگر را باز شناسید. هر آینه گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. همانا خدا دانا و آگاه است.

همچنین بر اساس آیات قرآن کریم، تقوی ملاک قبولی اعمال بندگان است «و اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین»[9]

و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان، هنگامی که [هر یک از آن دو]، قربانی ای پیش داشتند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. [قابیل] گفت: «حتماً تو را خواهم كشت.» [هابیل] گفت: «خدا فقط از تقواپیشگان مى‏پذیرد.»

در روایت از امام امیرالمۆمنین (علیه السلام) داریم: لایقل عمل مع تقوی و کیف یقل ما یتقبل.[10] حضرت با استفاده از آیه مذکور فرمودند: هیچ کار شایسته‌ای به همراه تقوی اندک نیست و چگونه کاری که قبول درگاه الهی است، اندک شمرده شود.

سخن درباره آثار و جایگاه تقوی دراز است. این بحث را با روایتی به پایان می‌رسانم.

امام امیرالمۆمنین علیه السلام می‌فرماید: «اوصاکم بالتقوی و جعلها منتهی رضاه و حاجته من خلقه.»[11] خدا شما را به پرهیزکاری سفارش کرد و آن را نهایت خشنودی خود و خواسته‌اش از بندگان قرار داده است.

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک.

 

پی نوشت ها:

[1] - مفردات/881

[2] - قاموس قرآن7/236

[3] -  از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله- کنزالعمال:5641 به نقل از میزان الحکمة

[4] - بقره 189- آل عمران130- آل عمران200

[5] - نهج البلاغة/ خطبه198.

[6] - المیزان3/569

[7] - روم10. ترجمه از مرحوم مجتبوی.

[8] - حجرات13.

[9] - مائده27 ترجمه از مرحوم فولادوند.

[10] - کافی2/75.

[11] - نهج البلاغة/خطبه183



- نظرات (0)

فرق لعن و دشنام در قرآن و روایات

فرق لعن و دشنام

لعن در لغت

لعن به معنای راندن  ، دور کردن از روی غضب  و نفرین کردن بیان شده است  .

 راغب اصفهانی می گوید :"  اللعن : الطرد والإبعاد على سبیل السخط ، وذلك من الله تعالى فی الآخرة عقوبة ; وفی الدنیا انقطاع من قبول رحمته وتوفیقه، ومن الإنسان دعاء على غیره ؛ لعن دور كردن و راندن كسی به حالت ناراحتی است كه در قیامت از جانب خدا یك نوع عقوبت محسوب میشود ، ولی در دنیا از طرف خداوند دوری از رحمت وسلب توفیق عبد و از جانب بندگان دعا بر دیگری است . 1

به طوری که در مورد شیطان نیز گفته شده : « طردوه و أبعدوه و هو لعینٌ طریدٌ و قد لعن الله ابلیس: طرده من الجنّه و أبعده من جوار الملائکه » .

خداى بزرگ در قرآن، شیطان را لعن نموده و این لعن به معناى دور کردن او از بهشت و همسایگى فرشتگان است .

 

سب و شتم در لغت

ابن أثیر: « السبّ : الشتم »2

سب همان شتم (ناسزا و فحش ) است .

در قرآن نزدیک به 40 آیه واژه ی  " لعن " در مصادیق گوناگون بیان شده است اما واژه ی " سبّ " (دشنام زشت ودردناک )  دو مورد آن هم در یک آیه بیان شده است که در آنجا بیان می کند که " معبودهای مشرکان را  دشنام نگویید زیرا که آنها هم از روی جهل معبودهای شما را دشنام می گویند . "3

البته باید توجه نمود که این آیه نشانگر لزوم رعایت احترام به مقدسات دیگران و حتى بت هاى مشرکان نیست ; بلکه نهى و جلوگیرى  « سبّ » ، بدین جهت است که دشنام گفتن به مقدسات بت پرستان ، موجب مى شود که آنان نیز خداوند را دشنام گویند ; چرا که اگر احترام به مقدسات مشرکان لازم بود ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) و پیامبر اسلام ، بت ها را نمى شکستند و قرآن عمل حضرت ابراهیم را فضیلت نمى دانست .

 از برخى آیات قرآن مى توان مصادیق سبّ را استفاده نمود ، نظیر : " وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ ; داستان او به سگ مى ماند ".4 و در جایى دیگر مى فرماید : " مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ ; مثل آنانى که تورات را به دوش گرفته و به آن عمل نمى کنند مانند داستان الاغ است " 5 . و درباره ابولهب مى فرماید : " تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ ; بریده باد دو دست ابولهب " 6. و درباره اصحاب اخدود مى فرماید : " قُتِلَ اصحابُ الاُخدود ; مرگ بر اصحاب اخدود " 7

آیه: " لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا ; خداوند بانگ برداشتن به بد زبانى را دوست ندارد ، مگر کسى که بر او ستم رفته باشد " 8، می توان استفاده کرد که  خداوند غریو و بانگ بد را دوست ندارد جز درباره کسى که مورد ظلم قرار گرفته باشد . از این آیات مى توان تجویز سبّ و شتم را در مواردى ، برداشت نمود .

مرحوم شیخ انصارى مى فرماید : اصل در دین ، احترام مؤمن است و جز در مواردى که به طور یقین ثابت نشده ـ کسى را ـ نمى توان از این اصل استثنا و جدا کرد ; نظیر غیبت کسى که آشکارا فساد انجام مى دهد. چنان که در سب و دشنام بدعت گذار و متجاهر به فسق این استثنا وجود دارد .

 بنابراین سبّ و شتم همیشه مذموم نیست و از آیه (لا تسبّوا) حکم مذمت کلی  سبّ فهمیده نمى شود ، بلکه آیه یاد شده تصریح دارد که در شرایط خاص نباید موجب تحریک احساسات مخالفان را فراهم آورد .

بنابراین واژه سبّ و لعن از نظر مفهوم در دو مقوله جداگانه قرار دارد و از جهت حکمى  ، هر یک در برخى از شرایط و موقعیت ها روا مى باشد .

لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است ، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود

فلسفه لعن

نخستین پرسشى که ذهن هر جستجوگر با آن روبرو مى شود این است که چرا لعن و دشنام ؟ مگر لعن و دشنام چه ویژگى یا فایده اى دارد؟ در تبیین فلسفه سبّ و لعن  از مجموعه آیات چنین به دست مى آید که محوریّت ایمان و توحید دو چیز است ؛ یکى پذیرش ولایت الهى ـ تولّا ـ و دیگرى برائت و تنفر .

 فلسفه لعن را مى توان در چند اصل بیان نمود :

دعوا

1- لعن مظهر تبرّى و برائت جستن از کافران و ستمگران است . چرا که یکى از واجبات که در قرآن و سنّت به آن سفارش شده محبت دوستان خدا و بغض دشمنان خداست، و از سویى حب و بغض براى خدا نشانه کمال ایمان است ; « من أحب الله و أبغض لله و اعطى لله فهو ممن کمل ایمانه » ; کسى که براى خدا دوست بدارد و براى خدا دشمنى ورزد و براى خدا بخشایش کند ایمانش کامل است 9 . روشن است که دشمنى با دشمنان خدا از راه هاى گوناگون ممکن است که یکى از آنها لعن و نفرین است .

2- لعن یک نوع مبارزه با ستمگران است ; در زمانى که گروهى مورد ستم قرار گرفته و نمى توانند از حقوق خود دفاع نمایند ، راهى جز نفرین و لعن ستمگران ندارند . امروزه مسلمانان جهان از آمریکا به راه هاى گوناگون از جمله لعن و نفرین و یا به عبارت دیگر با شعار مرگ بر آمریکا ، ابراز تنفر مى نمایند و این خود افزون بر آن که یک نوع مبارزه است ، موجب انسجام و اتحاد مسلمانان مى شود .

 3- لعن و نفرین موجب شناخت حق از باطل مى گردد .   

  4- لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است ، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود .

از این رو مردم با لعن و نفرین نه تنها سردمداران شر و بدى را از خود دور مى سازند بلکه راه و روش آنان را نیز مذمّت نموده و در مقابل راه حق ، عدالت و تقوا ترویج مى شود .

قرآن کریم از قول ابراهیم خلیل مى فرماید : " وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ  ; و هنگامى که ابراهیم به (نا) پدرى خود و قومش گفت : من از آنچه شما مى پرستید بیزارم " . 10

در جاى دیگر مى فرماید : " فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ ; چون براى ابراهیم روشن شد که او دشمن خداست از او بیزارى جست چرا که ابراهیم شخصى بردبار و خداترس بود ". 11

آیات قرآن  از یک سو مردم را به قرار گرفتن در لواى خدا و رسول که از آن به « ولایت » یا « تولّا » تعبیر مى شود فرا مى خوانند و از سوى دیگر یک نوع هشدار را در بر دارد ،  یعنى به مسلمانان گوشزد مى کنند که نباید به دشمنان خدا و رسول روى آورند و از خدا و رسول روى برگردانند ، از این اصل به « تبرّى » یاد مى شود . بنابراین پذیرش ولایت خدا و رسول از ویژگى هاى مؤمنان به شمار مى آید چنان که برائت و بیزارى با استفاده از راه هاى مناسب نیز از ویژگى هاى مؤمن است  . برخى از مصادیق کسانى که بیزارى از آنان واجب است :

 

مغضوبان خداوند

"  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ  ; اى مؤمنان هرگز قومى را که خدا بر آنان غضب کرده یار خود مگیرید " .12

 

ستمگران بر مسلمانان

" إِنَّمَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ  ; خداوند شما را ـ از عدالت و نیکى ـ با کسانى که شما را از وطن خود بیرون نموده و با شما جنگ کردند و با یکدیگر همدست شدند نهى مى کند و هر کس آنان را دوست بگیرد ، ستمکار است . "13

 

کافران

آیات قرآن که اوصاف کافران را بیان می کند ،در آخر آنان را مورد لعن قرار داده و بیان می کند که مقدمات بدبختی  به دست خود انسان است و آنها مورد لعن و قهر خداوند قرار می گیرند و این به خاطر کفر و لجاجتشان است  نه اینکه خداوند با  آنها دشمنی داشته باشد . 14

 

1-المفردات /ص 451

2- النهایة /ج 4 /ص 330

3- انعام / 108

4-  اعراف /176

5- جمعه /5

6- مسد / 1

7- بروج / 4

8- نساء /148

9- کافی /ج 3 /ص 189

10- زخرف /26

11- توبه /114

12- ممتحنه /13

13- ممتحنه /9

14- بقره /88

 


- نظرات (0)