سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا قرآن قیامت را نزدیک می‌داند

آگاهی از زمان وقوع قیامت فقط از آن خداست و کسی دیگر از آن اطلاع ندارد، قرآن کریم می‌فرماید: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما علم‌ها عِنْدَ رَبِّی (اعراف، 187) «درباره‌ی قیامت از تو سؤال می‌کنند، کی فرا می‌رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ کس جز او (نمی‌تواند) وقت آن را آشکار سازد. قیام قیامت، حتی در آسمان‌ها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است، و جز به طور ناگهانی، به سراغ شما نمی‌آید. (باز) از تو سؤال می‌کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن با خبری؛ بگو: علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

در جای دیگر نیز می‌فرماید: وَ ما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (احزاب، 63) «چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد». بنابراین برای استقبال قیام قیامت باید همیشه آماده بود، و ممکن است فلسفه‌ی مخفی بودنش نیز همین باشد که مردم هیچ‌گاه قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، و به این ترتیب خود را برای نجات در آن آماده سازند، زیرا چنان که قرآن کریم فرموده: لا تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً (اعراف، 187) «به طور ناگهانی اتفاق می‌افتد.» (1)

افزون بر آن وقت فرا رسیدن قیامت از اموری است که شناخت آن از توانایی انسان خارج است و علم آن اختصاص به پروردگار دارد. (2) زیرا وقوع آن متوقف بر مقدّراتی است که باید جامه‌ی عمل بپوشد، و چون علم به همه‌ی آن مقدّرات و زمان آن‌ها برای انسان امکان‌پذیر نیست، لذا علم به وقوع رستاخیز نیز برایش امکان ندارد، و در آیات و روایات فقط برای آن علائم و نشانه‌هایی بیان شده است.

قیامت هر انسانی عملاً پس از مرگ او شروع می‌شود - نه بعد از تمام شدن برزخ - به این معنا که وقتی انسان از دنیا می‌رود تا اندازه‌ی زیادی دستش از این نظر که قیامت خود را اصلاح کند، کوتاه می‌گردد؛ به این جهت قیامت هر انسانی بسیار نزدیک است، زیرا با پایان عمرش، قیامت او شروع شده است

دلایلی برای نزدیکی قرآن

1. شاید مقدار زمانی که تا نزول - از ابتدای آفرینش - گذشته، نسبت به مقدار زمانی که از زمان نزول قرآن تا قیامت مانده است، آن اندازه زیاد است که قرآن می‌فرماید: «قیامت نزدیک است»؛ برای مثال، اگر از اول آفرینش یک میلیارد سال گذشته باشد و از زمان نزول قرآن تا قیامت، فقط ده هزار سال باقی مانده باشد، صحیح است که قرآن بفرماید قیامت نزدیک است.

2. قیامت هر انسانی عملاً پس از مرگ او شروع می‌شود - نه بعد از تمام شدن برزخ - به این معنا که وقتی انسان از دنیا می‌رود تا اندازه‌ی زیادی دستش از این نظر که قیامت خود را اصلاح کند، کوتاه می‌گردد؛ به این جهت قیامت هر انسانی بسیار نزدیک است، زیرا با پایان عمرش، قیامت او شروع شده است.

قیامت

3. وقتی حادثه‌ای بسیار مهم و سرنوشت ساز باشد، هر چند از نظر زمانی نزدیک نباشد، ولی به جهت اهمیت فوق‌العاده‌ی آن، مانند حوادث نزدیک از آن یاد می‌شود؛ خلاصه آنکه اهمیت حادثه، در دوری و نزدیکی زمانی اثر می‌گذارد؛ برای مثال وقتی شما یک سال دیگر، امتحان راهنمایی و رانندگی داشته باشید، خواهید گفت: تا زمان امتحان وقت زیاد است، ولی اگر در همان زمان، امتحان کنکور داشته باشید می‌گویید: امتحان نزدیک است و وقت ندارم.

4. می‌دانید که تعداد سال‌های دنیا هر چه هم زیاد باشد و ادامه یابد، ولی در مقابل عمر قیامت که ابدی است و هرگز تمام نمی‌شود، بسیار ناچیز است. اکنون که در سال‌های محدود دنیا واقع شده‌ایم، وقتی در برابر آمدن یک حادثه‌ای که عمر ناپایان دارد قرار می‌گیریم، آن را بسیار نزدیک می‌بینیم؛ به همین جهت خداوند قیامت را حادثه‌ای نزدیک خوانده است.

5. وقتی حادثه‌ای به طور قطع و یقین واقع خواهد شد و هیچ شکّی در وقوع آن نیست، گفته می‌شود آن واقعه نزدیک است، بلکه به گونه‌ای از آن سخن می‌گویند که گویا اتفاق افتاده است؛ به این جهت خداوند گاهی اوقات از قیامت، به «ساعت» تعبیر می‌فرماید: أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (یوسف،107) «آیا از این ایمن هستند که عذاب فراگیری از ناحیه‌ی خدا به سراغ آن‌ها بیاید - یا ساعت - رستاخیز - ناگهان فرا رسد، در حالی که آن‌ها متوجه نیستند.»

 

علائم نزدیکی قیامت

منزل اول، از ظهور نشانه‌های رستاخیز آغاز می‌گردد، این حقیقت قابل توجه است که در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند. مواردی که ذیلاً مطرح می‌شود حوادث مهم و تکان‌دهنده‌ای است که قبل از قیامت رخ می‌دهد و هر کدام هشداری است برای پایان جهان، یا سرآغازی برای قیام رستاخیز.

"نظر”‌‌ که مصدر ”‌ینظرون”‌‌ است به معنای انتظار است. و کلمه ”‌ اشراط”‌‌ جمع ”‌شرط”‌‌ به معنای علامت است. و اصل در معنای شرط همان توقف است، چیزی که هست از آنجایی که وجود شرط علامت وجود مشروط است، کلمهِ مزبور را در معنای علامت نیز استعمال می‌کنند، پس ”‌اشراط قیامت”‌‌ به معنای علامت‌های آن است

1 - اشراط السّاعه

در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند، و به عنوان ”اشراط السّاعه”‌ معروف شده است. چنانکه خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: فَهَل یَنظُرُونَ الاَّ السّاعَهَ ان َأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جاءَ اشراطُها...؛ (محمد/18) آیا [کافران] جز این انتظار می‌برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است.)

"نظر”‌ که مصدر ”ینظرون”‌ است به معنای انتظار است. و کلمه ” اشراط”‌ جمع ”شرط”‌ به معنای علامت است. و اصل در معنای شرط همان توقف است، چیزی که هست از آنجایی که وجود شرط علامت وجود مشروط است، کلمهِ مزبور را در معنای علامت نیز استعمال می‌کنند، پس ”اشراط قیامت”‌ به معنای علامت‌های آن است.

حضرت محمدغالب مفسرّین معتقدند که منظور از ”اشراط السّاعه”‌ در اینجا؛ همان بعثت و ظهور نبی اکرم اسلام و نزول قرآن است، شاهد بر این مدعا، احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؛ مانند حدیث معروفی که شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده‌اند که فرمود:
بُعِثتُ انا وَ السّاعَهُ کهاتَینِ، وَ ضَمَّ السَّبابَهَ وَ الوُسطی

؛ یعنی : ”‌ بعثت من و قیام قیامت؛ مانند این دو است و اشاره به دو انگشت مبارکش کرده و انگشت سبّابه را با انگشت وسط در کنار یکدیگر قرار داد.”‌

(3)

طبق این حدیث، بعثت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) یکی از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است. و در روایات اسلامی، اموری به عنوان نشان نزدیک شدن قیامت و " اشراط السّاعه”‌ بیان شده است از قبیل: حدیثی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرموده: مِن اَشراطِ السّاعَهِ ان یُرفَعَ العِلمُ وَ یَظهَرَ الجَهل ُوَ یُشرَبُ الخَم رُ وَ یَفشوا الزِّنا(4)

یعنی: ” از نشانه‌های قیامت، برچیده شدن علم، آشکار شدن جهل، و شرب خمر و کثرت زنا است”‌.

و در بعضی از روایات، قیام و ظهور حضرت مهدی (عج) برای مبارزه با ظلم و فساد جزء ” اشراط السّاعه”‌ دانسته شده است.(5)

 

2- شق‌القمر

خدای تعالی در سورهِ قمر، آیه اول می‌فرماید: اِقتَرَبَتِ السّاعَهُ وَ اَن شَقَّ القَمَرُ ( نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه .) این در حقیقت پاسخ به سؤالی است که مکرراً از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌کردند که ؛ ” قیامت کی خواهد آمد”‌؟ در اینجا می‌فرماید: ” قیامت نزدیک است، و یکی از نشانه‌های آن شق‌القمر است ؛ ”‌ حادثه‌ای که هم دلیل بر قدرت خداوند بزرگ بر همه چیز ( و ضمناً قدرت بر احیاء موتی) بود، و هم از صدق دعوی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آخرین سفیر الهی حکایت می‌کرد، و هم از نزدیکی رستاخیز زیرا همان گونه که ( در شرح آیه 18، سورهِ محمد) ذکر کردیم، خود آن حضرت می‌فرمود: ”بعثت من از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است”‌.

ولی بعضی دیگر از مفسران گذشته و امروز، آیه را اشاره به حوادثی می‌دانند که در پایان این جهان و در آستانه قیامت واقع می‌شود .(6)

در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند، و به عنوان ”‌اشراط السّاعه”‌‌ معروف شده است. چنانکه خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: فَهَل یَنظُرُونَ الاَّ السّاعَهَ ان َأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جاءَ اشراطُها...؛ (محمد/18) آیا [کافران] جز این انتظار می‌برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است

3- دخان مبین

خداوند در سور دخان، آیه 10 می‌فرماید: فَارتَقِب یَومَ تَأ تِی السَّمآءُ بِدُخَانٍ مُبینٍ یَغشَی النَّاسَ... ( پس در انتظار روزی باش که آسمان دودی نمایان برمی‌آورد که مردم را فرا می‌گیرد.) کلمه ” فَار تَقِب ”‌ امر از باب " ارتقاب”‌ است، و ارتقاب به معنای انتظار است. می‌فرماید: منتظر روزی باش که آسمان دودی آشکار بیاورد. و این تهدیدی است به عذابی که از هر سو مردم را فرا می‌گیرد.

مفسرین در اینکه منظور از این عذاب چیست اختلاف کرده‌اند:

بعضی گفته‌اند: مراد همان قحطی است که اهل مکه بدان مبتلا شدند .

یکی از اصحاب سؤال می‌کند، دخان چیست؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) آیه فوق را تلاوت فرمود: ” فارتقب یوم تأتی السماء بدخان مبین”‌ و سپس افزود یَملُأ ما بَینَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ یَمکُثُ اَر به عینََ یَوماً وَ لَیلَهً اَمَّا المُؤمِنُ فَیُصیبُ مِنه کَهیئَهِ الزَّکمِهِ وَ اَمَّا الکافِرُ به من زَلَهِ السَّکرانِ یَخرُجُ مِن مِنخَرَیهِ وَ اُذُنَیهِ وَ دُبِرِهِ ”دودی است که بین مشرق و مغرب را پر می‌کند، و چهل شبانه روز باقی می‌ماند، اما مؤمن حالتی شبیه به زکام به او دست می‌دهد، و کافر همچون مستان خواهد بود، و دود از بینی و گوش‌ها و پشت او بیرون می‌آید”‌.(7)

همین معنی با تفاوتی در منابع شیعه نیز آمده است، آنجا که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که ده چیز قبل از قیامت به طور قطع واقع می‌شود، از جمله آن‌ها قیام حضرت مهدی (علیه السلام) و نزول حضرت عیسی (علیه السلام) و ظهور ”دخان”‌ را می‌شمرد.(8)

 

پی نوشت ها :

(1) ر. ک: تفسیر نمونه، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 7، ص 42 – 43 .

(2) ر. ک: التفسیر الکاشف، محمد جواد مغنیه، ج 3، ص 431.

(3) ”تفسیر مجمع البیان”‌ ”œتفسیر قرطبی”‌ ذیل آیه مورد بحث و بحار الانوار، ج 6، ص .315

(4) تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 37، ح .41

(5) طاهری، دکتر حبیب الله، سیری در جهان پس از مرگ ، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامع مدرسین حوز علمی قم، ص .342

(6) ابوالفتوح رازی، جمال‌الدین، تفسیر رَو حُ الجِنان و رُوحُ الجنان، به تصحیح علی اکبر غفاری ، کتابفروشی اسلامیه ، ج 10، ص .364

(7) ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص .208-207

(8) سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، الناشر محمد امین دمج و شرکاه ، ج 6، ص .29


- نظرات (0)

پل صراط؛ پل عبودیت و تقوا


قیامت

«یُبَصَّرُونَهُمْ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذَابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ *وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ * وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُۆْویهِ * وَمَن فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ یُنجِیهِ »؛(معارج: 11-14)

خویشان را به خویشان خود بنمایند و نشان دهند (لكن از شدت هول به یكدیگر توجه نكنند)، گنهكار آرزو كند اى كاش مى‏توانست از عذاب آن روز پسران خود را فدا دهد. و نیز همسر و برادرش را . و نیز خویش و قومش را كه (در دنیا) او را پناه مى‏دادند. و نیز همه كسانى را كه در روى زمین‏اند، تا این كار او را (از عذاب آن روز) نجات دهد.

اما نمى‌تواند. عذاب الهى است ؛«كَلَّا إِنَّهَا لَظَى* نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى* تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى *وَجَمَعَ فَأَوْعَى؛

چنین نیست (كه مجرم نجات یابد، بلكه) آن (جهنم) شعله آتش است كه زبانه مى‏كشد.

در حالى كه بركننده پوست سر و اعضاء (بدن) است.

(به گفتار لفظى و جذب قهرى) فرا مى‏خواند، هر كس را كه (به حق) پشت كرده و (از خدا و دعوتش) روى گرداند.

و (اموالى) جمع كرد و در ظرف‏هایش (از صندوق و بانك و انبار) انباشته نمود.»( معارج: 15-18)

 

پل صراط؛ پل عبودیت و تقوا

امام سجاد (سلام‌اللَّه‌علیه) در دعاى ابوحمزه ترس از قیامت را تشریح مى‌كنند: «ابكى لخروجى عن قبرى عریانا ذلیلا حاملا ثقلى على ظهرى»؛ امروز مى‌گریم براى وقتى كه عریان و ذلیل و بار سنگین عمل بر دوشم از قبر بیرون مى‌آیم.

«انظر مرّة عن یمینى و اخرى عن شمالى اذ الخلائق فى شأن غیر شأنى لكلّ امرء منهم یومئذ شأن یغنیه وجوه یومئذ مسفرة ضاحكة مستبشرة»؛( مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص 590)

یك عده چهره‌هاشان خندان است و خشنود و خوشحال و سربلندند.

این‌ها چه كسانى هستند؟

كسانى هستند كه در دنیا از پل صراطى كه حقیقت و باطنش در آن‌جاست و مثال آن در این‌جاست، توانسته‌اند رد شوند. این پل صراط، پل عبودیت، پل تقوا و پل پرهیزگارى است؛«وأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ؛ و فقط مرا بپرستید كه این راه مستقیم است»؛( یس: 61)

«...إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ؛ ... زیرا كه تو بر راهى راست قرار دارى »(زخرف: 43)

اگر این‌جا در این دنیا ما توانستیم از این صراط، درست، با دقت و بدون لغزش عبور كنیم، گذر از آن صراط آسان‌ترین كار است؛ مثل مۆمنین كه مانند برق عبور مى‌كنند : «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ *لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ *لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ ؛

البته كسانى كه از ما براى آنها (به خاطر ایمانشان در دنیا وعده) نیكى گذشته (به آنان وعده آمرزش، شفاعت و بهشت داده‏ایم) آنان از آن آتش به دور نگاه داشته خواهند بود.

آنها اندك صداى آن را هم (در حال گذشتن از صراط و پس از آن) نمى‏شنوند و در آنچه دل‏هایشان میل كند (از نعمت‏هاى بهشتى) جاودانند.

آن وحشت بزرگ آنان را غمگین نمى‏كند و فرشتگان (با تبریك و تهنیت) به استقبالشان مى‏آیند (و مى‏گویند) این همان روز شماست كه (در دنیا) به آن وعده داده مى‏شدید.»( انبیاء: 101-103)

 

فزع اکبر چیست؟

فزع اكبر، یعنى دشوار‌ترین ترسى كه ممكن است براى انسان پیش بیاید.

فزع عظیمى كه در آن‌جاست، مۆمنین را ناراحت نمی کند :«لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ ؛ این‌ها را محزون و اندوهگین نمى‌كند.» این‌ها از این صراط عبور كرده‌اند.

مراد از پل و صراط در قرآن مجید و روایات، یعنی راه، مسیر، روش، مکتب و به عبارت دیگر، مردم باید بدانند که آن مکتب و طریقی که آنان را به سعادت حقیقی و ابدی می رساند، یک مکتب و راه و روش، با خصوصیات و ویژگی های خاص یعنی دین پروردگار متعال (اسلام حقیقی) می باشد و تنها، قدم گذاشتن در این راه است که موجب نجات و رستگاری است. و از طرف دیگر، غفلت از معرفت واقعی به ویژگی ها و ظرایف و دقایق این راه، موجب انحراف از آن و افتادن در مسیر گمراهی است

پل و صراط در آیات و روایات

در قرآن مستقیم به خود کلمه پل طراط اشاره ای نشده است و تنها به صراط مستقیم اشاره شده ولی در احادیث از این کلمه زیاد نام برده شده است.

مثلاً، امام صادق (علیه السلام) در تفسیر کلمه ی مرصاد، در آیه 14 سوره ی فجر، آن را پلی دانسته اند که از جهنم می گذرد.

«إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ »(زیرا پروردگار تو سخت در كمین است)، می فرماید: «مرصاد پلی است بر طریقی که از جهنم می گذرد و کسی که حق مظلومی بر گردن او باشد، از آن نخواهد گذشت.»( بحار الانوار، ج8، ص 66)

البته این بیان امام صادق(علیه السلام) از قبیل بیان یکی از مصادیق مرصاد (کمین گاه) است. چرا که کمین گاه الهی منحصر به قیامت و پل معروف صراط نیست و خداوند در همین دنیا نیز در کمین ظالمین است ...»( تفسیر نمونه، ج26، ص 458)

مراد از پل و صراط در قرآن مجید و روایات، یعنی راه، مسیر، روش، مکتب و به عبارت دیگر، مردم باید بدانند که آن مکتب و طریقی که آنان را به سعادت حقیقی و ابدی می رساند، یک مکتب و راه و روش، با خصوصیات و ویژگی های خاص یعنی دین پروردگار متعال (اسلام حقیقی) می باشد و تنها، قدم گذاشتن در این راه است که موجب نجات و رستگاری است.

از طرف دیگر، غفلت از معرفت واقعی به ویژگی ها و ظرایف و دقایق این راه، موجب انحراف از آن و افتادن در مسیر گمراهی است.

بنابراین، «پل صراط» واقعیتی است که هم در قرآن مجید به آن اشاره شده(علاوه بر آنچه ذکر شد، آیات 71و 72 سوره ی مریم: «و همه‌ی شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى‏شوید، این، امرى است حتمى و فرمانى است قطعى از پروردگارتان. سپس آنها را که تقوا، پیشه کردند از آن رهائى مى‏بخشیم، و ظالمان را در حالى که (از ضعف و ذلت) به زانو در‌آمده‏اند، در آن رها مى‏کنیم»، می تواند اشاره ای به پل صراط داشته باشد.(برای آگاهی بیشتر،نک: تفسیر نمونه، ج13، صص 121-117) و هم در روایات، خصوصیات و ویژگی های آن بیان گردیده است.


- نظرات (0)

دلیل استعمال کلماتی چون " لعل " در قران


پایان مسابقات قرآن ، نماز و عترت دانش آموزان پسر کشور و اعلام نتایج آن در قزوین

برخی بر این باورند كه «شاید» خدا، «باید» است 1 ولی باید توجه داشت كه لفظ ‏‏«شایدِ» گاهی به «گوینده» و گاهی به «فعل» بر می‌گردد.

گوینده هم گاهی عالم ‏است، گاهی جاهل و گاه شك دارد.

ذات اقدس الهی گوینده‌ای نیست كه به چیزی جهل ‏یا شك داشته باشد زیرا " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ " 2 است، " عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ " 3 است، " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ " 4 است و مانند آن.

پس استعمال این كلمات بر اساس خصوصیت گوینده آن ‏یعنی خدا نیست ، بلكه به فعل مربوط است.

‎گاهی انجام فعل و شدن كاری در حد پنجاه، هفتاد و یا نود درصد است ، می‌گوید ‏شما این كارها را انجام بدهید شاید فلان هدف تأمین شود زیرا ؛ این پنجاه درصد، همه ‏اجزاء علت نیست ، بلكه بخشی از اجزاء علت است.

مثلاً كسی بر اساس اصول ‏كشاورزی زمین را شُخم زده، بذرافشانی، آبیاری و سمپاشی و غیره را انجام داده، اما ‏آیا می‌شود گفت صدر در صد این‌ها به بار می‌نشینند؟ مسلماً جواب منفی است.

در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

اگر ‏كسی بخواهد با دید باز در این مورد صحبت كند ، می‌گوید شاید این بذرها به بار بنشینند ‏‏(مقام فعل) چون یك سری عوامل پیش‌بینی نشده‌ای در راه است كه ممکن است مانع از ‏باردهی این‌ها شود و البته ذات اقدس الهی می‌داند كدام یك به بار می‌نشیند و كدام محصولی نمی دهد؛ ولی شدن كار را برای ما با لَعَلّ بیان می کند.

برای مثال خدای سبحان می‌فرماید روزه بگیرید تا " لَعلّكُمْ تَتّقوُن" 5 این عبارت معاذ اللّه به معنی ‏شك خدا نیست، بلكه او می‌داند روزه حقیقی تقوا می‌دهد ولی این‌ عمل آلوده ما به چه ‏حوادث تلخ و ناگواری شود و آیا به درجه قبولی برسد یا نه، این لعلّ مربوط به فعل ‏ماست.

مطلب دیگر این است كه در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند ، گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

به هر حال كلمه لَعَلّ، ‏لیت، عسی كه در قرآن كریم آمده ، هرگز به ساحت الهی باز نمی‌گردد.

 

منبع: بیانات آیت الله جعفر سبحانی در مجله راه قرآن، ش 36

پی نوشت ها:

1- ر. ک؛ التفسیر الکبیره ج 1، ج 2، ص 110

2- سوره شوری ، 12

3- سوره حج آیه 17 و...

4- سوره فصلت آیه 54

5- سوره بقره آیه 183


- نظرات (0)

ترازویی برای سنجش ایمان افراد!


ایمان
ماهیّت ایمان

 ایمان، اعتقاد به وجود خداوند و حقیقت رسولان و دین، و یقین به درستی اندیشه یا امری است.[ انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ج 1، ص 6911]

)... وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ...(.[ حجرات / 7]

«ولیکن خدا به لطف خود مقام ایمان را محبوب شما گردانید و در دل‌ها نیکویی را بیاراست و کفر و فسق معصیت را زشت و در نظرتان منفور ساخت... .»

 

حقیقت ایمان

ایمان از موضوعاتی است که از جهات مختلفی مورد توجّه صاحب نظران و اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است. از نگاه دینی، ایمان ترجمان باور معنوی و اعتقاد قلبی انسان مۆمن به لوازم ایمان است.[ همان، ج 1، ص 103]

ایمان، تسلیم توأم با اطمینان خاطر است. قرآن مجید، ایمان به معنی اعتقاد را تأیید نمی‌کند، بلکه بهترین معنای آن همان تسلیم است؛ زیرا می‌بینیم آنان را که اعتقاد دارند، ولی تسلیم عقیده‌ی خویش نیستند، کافر می‌شمارد.[ قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج 1-2، ص 124]

 

تعریف ایمان

ایمان یک مقطع محدود، یا یک حالت ثابت، یا یک درجه معینی نیست. بلکه یک کمال است و کمال نیز محدود نیست. اما در هر حال عرصه‌ی ایمان نیز دروازه‌ا‌ی برای ورودی دارد که آن «اسلام» است، لذا اسلام آوردن، قبل از ایمان آوردن است.

رسول اکرم 6 فرمودند: «الایمان معرفة بالقلب و قول باللّسان و عملٌ بالأرکان»؛ ایمان شناخت با دل است و گفتن با زبان و عمل با ارکان است.

در آیات اولیه سوره المۆمنون می‌فرماید: مۆمنان رستگارند، همان‌هایی که در نمازشان خاشع هستند، از کار لغو و بیهوده اعراض و دوری دارند، اهل زکات هستند، از پاکدامنی و عفت خود محافظت می‌کنند، امانت و عهدشان را رعایت می‌کنند و از نمازشان محافظت می‌کنند

از این روایت چنین استفاده می‌شود که ایمان دل، زمانی ارزش دارد که با انکار زبان مواجه نشود، و هم چنین، ایمان دل، زمانی ارزنده است که با طغیان و سرکشی در عمل مواجه نگردد. اگر دل بود، زبان هم معترف باشد و بدن هم انجام وظیفه کند. مجموع این سه امر، ایمان است. این مطلب در کتب روایی و قرآن نیز آمده است؛[ فلسفی، محمّدتقی، شرح تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 1، ص 15.] به این معنی که هرکس می‌خواهد ایمان، به معنای تعالیم قرآن داشته باشد، باید در دلْ مۆمن و به زبانْ مقّر باشد و در مقام عمل هم وظایف لازم را انجام دهد.

اسلام آوردن یعنی تسلیم خدا و رسول او (صلی الله علیه وآله) شدن و ایمان آوردن، باور قلبی است. چنان چه وقتی برخی از اعراب به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) گفتند که ما ایمان آوردیم، این آیه نازل شد:

«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُۆْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (الحج، 14)

ترجمه: [برخى از] بادیه‏نشینان گفتند ایمان آوردیم؛ بگو ایمان نیاورده‏اید؛ لیكن بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دل‌هاى شما داخل نشده است و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از [ارزش] كرده‏هایتان چیزى كم نمى‏كند خدا آمرزنده مهربان است.

البته «ایمان» در فرهنگ توحیدی اسلام یک وهم نیست، بلکه حالتی است که از رسیدن به باوری بر اساس شناخت و قبول ایجاد می‌گردد و همین باور و حال خود سبب می‌گردد که فرد مۆمن از مشخصه‌ها و ویژگی‌هایی در رفتارها و سلوک خود برخوردار گردد.

این مشخصه‌ها بسیار در کلام وحی (قرآن کریم) و نیز سخنان اهل عصمت (علیه السلام) بیان و تشریح شده است و هر کس خودش می‌تواند دریابد که تا چه میزان واجد آنهاست و اگر این مشخصه ها در او وجود دارد، تا چه حد عمق یافته و باور قلبی شده است؟

به عنوان مثال در آیات اولیه سوره المۆمنون می‌فرماید: مۆمنان رستگارند، همان‌هایی که در نمازشان خاشع هستند، از کار لغو و بیهوده اعراض و دوری دارند، اهل زکات هستند، از پاکدامنی و عفت خود محافظت می‌کنند، امانت و عهدشان را رعایت می‌کنند و از نمازشان محافظت می‌کنند.

دقت شود که در این مشخصه‌ها دو بار [در ابتدا و در انتها] به نماز اشاره شده است و آن هم نه فقط اقامه نماز، بلکه در ابتدا می‌فرماید «خشوع در نماز» و در انتها می‌فرماید «محافظت از نماز» که هر دو امری بسیار ژرف و سنگین است. بدیهی است که هر مسلمانِ نمازخوانی نمی‌تواند به این دو مقام و دو حالت برسد، مگر آن که ایمان به قلبش راه یافته باشد.

عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت؛ جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان...

ساختار ایمان و ستون‌هایش را حضرت امیرالمۆمنین، علی بن ابیطالب (علیه السلام) تشریح نموده و می‌فرمایند:

ایمان بر چهار پایه قرار دارد: 1. صبر - 2. یقین - 3. عدالت - 4. جهاد؛

صبر، چهار شعبه دارد: 1. اشتیاق 2. ترس 3. زهد 4. انتظار؛

یقین نیز دارای چهار شعبه است: 1. بینش درهوشیاری 2. رسیدن به دقائق حکمت 3. پند گرفتن از حکمتها 4. توجّه به روش پیشینیان؛

عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت؛

جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان... .(نهج البلاغه، حکمت 266)

 

نکته:

بدیهی است که شاخصه اول و گام نخست در ایمان شناخت، باور، قبول و بالتبع قرار گرفتن در جرگه امّت رسول الله (صلی الله علیه وآله) و اطاعت و تبعیت از ایشان است.

حال برای محک زدن میزان ایمان خودمان، باید ببینیم که آیا از امّت، مطیع و تابع ایشان هستیم یا نه؟ یا اگر إن شاء الله هستیم، تا چه میزان؟

هرکسی که ایشان را دیده باشد، هر کسی که با ایشان صحبت کرده باشد یا حتی هر کسی ادعای اسلام کرده باشد، الزاماً یک مسلمان تمام نیز نیست، چه رسد به این که «مۆمن» هم باشد. بلکه امّت آن حضرت (علیه السلام) نیز ویژگی‌ها و مشخصاتی دارند که خداوند متعال در کلام وحی (قرآن مجید) به ترتیب اولویت و تفکیک به شاخصه‌های اصلی آنان اشاره و تصریح نموده است.

حضرت محمد

*- جالب است که بدانیم، اولین شاخصه امّت واقعی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)، نه نماز اول وقت و به جماعت است و نه روزه‌های پیاپی، بلکه دشمنی با کفار است که مستلزم دشمن‌شناسی و نیز دشمن داشتنِ دشمن است [چنان چه بسیاری دشمن را می شناسند، اما در قلب و عمل با او دشمنی ندارند]. لذا کسی که اصلاً دشمن‌شناس نیست، نمی‌تواند دشمنیِ دشمنان خدا را به دل داشته باشد و از اصحاب صدیق باشد، چه رسد به این که از مۆمنین نیز باشد. پس مرتبه اول دشمنی با کفار است. از این روست که «لا إله» قبل از «الاّ الله» و «فمن یکفروا بالطاغوت» قبل از «یۆمن بالله» است.

*- پس از این مرحله، شاخصه دوم، نظر رحمت داشتن به خودی‌هاست. ندیدید برخی به نام الله، رسول الله (صلی الله علیه وآله)، قرآن، اسلام و خلاصه دین و ایمان، در قلب و عمل از یک سو یا خدوم دشمن هستند و یا دست کم آب به آسیاب آنها می‌ریزند و از سوی دیگر دائم خودزنی می‌کنند و توپخانه حملات را به سوی جبهه خودی می‌گیرند؟!

*- پس از این دو مرحله و پیدایش این دو حالت در قلب – که هر چه بصیرانه‌تر و عمیق‌تر باشد، نشان از شدت ایمان دارد – اهل نماز بودن است. البته نه نماز خواندن، بلکه اهل نماز بودن. به گونه که با دیدن صورتشان [ظاهر گفتار و رفتارشان] معلوم می‌شود که اهل رکوع و سجود به درگاه الهی هستند. اهل تقوا هستند، خشیّت الهی دارند.

آیه:

«مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا» (الفتح، 29)

ترجمه: محمد [صلی الله عیه و آله] پیامبر خداست و كسانى كه با اویند بر كافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى‏بینى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هایشان است این صفت ایشان است در تورات و مثل آنها در انجیل چون كشته‏اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏است.

ایمان، تسلیم توأم با اطمینان خاطر است. قرآن مجید، ایمان به معنی اعتقاد را تأیید نمی‌کند، بلکه بهترین معنای آن همان تسلیم است؛ زیرا می‌بینیم آنان را که اعتقاد دارند، ولی تسلیم عقیده‌ی خویش نیستند، کافر می‌شمارد

نتیجه

1. ایمان، تنها یک لفظ نیست، بلکه آینه‌ی تمام نمای یک مسلمانِ پایبند به شریعت است. با نگاهی دقیق به آیات قرآن مجید و احادیث رسیده از ائمّه‌ی معصومین:می‌توان دریافت، تنها اظهار مسلمانی کردن کافی نیست، بلکه ایمان باید با تمام ابعادش در شخص مۆمن متبلور شود.

ابعاد ایمان از این قرار است:

الف) ایمان، هم به صورت فردی در شخص مۆمن نمایان است، مثل صبر و آرامش هنگام مواجه شدن با سختی‌ها و مصیبت‌ها، توکّل به هنگام تصمیم گرفتن به انجام کاری، تسلیم شدن به آن چه خداوند روزیش کرده است و ... .

ب) هم چنین ایمان در بُعد اجتماعی و در ارتباط با افراد دیگر نیز در خور توجّه است، مثل عفو و گذشت نسبت به کسی که به انسان ظلم کرده یا حقی را پایمال نموده است، حفظ آبروی مسلمانان، تواضع و فروتنی، پرهیز از دروغ، غیبت، تهمت، امر به معروف و نهی از منکر، انفاق، احسان و ... .


- نظرات (0)

4 رکن ایمان

ایمان مبتنی بر چهار رکن است:

1- معرفت 2- تصدیق 3- اقرار  4- عمل.

 

1-معرفت

معرفت سطوح مختلفی دارد ، به همین سبب ایمان بر آمده از معرفت نیز می تواند درجات گوناگونی داشته باشد.

2- تصدیق

«صدق» به معنی مطابقت سخن با درون و واقع است، بدین معنا که سخن انسان هم با آنچه در دل دارد و هم با آنچه در عالم واقع وجود دارد یکی باشد 1 به همین دلیل اگر سخن کسی با آنچه در درون دارد و یا با آنچه واقعیت دارد مطابقت نداشته باشد ، او را «دروغگو» می نامند.

با اینکه منافقین خطاب به پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) می گفتند: «تشهد انک الرسول الله»2. و این به ظاهر سخن راستی بوده با این وجود خداوند می فرماید: «وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَكَاذِبُونَ»3 خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغ می گویند.

علت اینکه خداوند منافقان را دروغگو می نامد این است که شهادت آنان به رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) با آنچه در درون داشتند، مطابقت نداشته و آنان صرفاً جهت ظاهر سازی به رسالت پیامبر شهادت می دادند در حالی که در دل ، هرگز رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) را قبول نکرده بودند.

فراتر از سخن که ممکن است از سر صدق و راستی و یا کذب و نفاق به زبان جاری شود، افعال انسان نیز ممکن است چنین باشد، رفتار و افعال صادقانه یا رفتار و افعال منافقانه در عرف و ادبیات رایج ما واژه های آشنایی هستند.

«تصدیق» که یکی‌از ارکان ایمان است. بدین معناست که شناخت ها و معرفت هایی را که انسان در باب مبدا هستی مقصد هستی و هدف هستی به دست آورده ارج بگذارد و آن ها را از سطح شناخت و آگاهی به سطح باور برساند؟ از فضای ذهن به فضای قلب و دل ببرد و نسبت به آن ها تعهد و دلبستگی یابد

گاهی افعال و رفتار کسی چنان جدی ، دقیق و توأم با تلاش و کوشش است که نشان می دهد وی با همه وجود به اهمیت کار خود و درستی راه خود واقف است. چنین شخصی را در عرف، انسان صادق و درستکار به شمار می آورند.

در مقابل گاهی دیده می شود که رفتار و افعال برخی از آدمیان چنان سست ، نامنظم ، کند و توأم با یأس و ناامیدی است که نشان می دهد وی در درون، کار خود را قبول نداشته، به اهمیت و ارزش کار و تلاش خود واقف نگردیده و روزگار را باری به هر جهت سپری می کند؛ یقیناً چنین انسانی را نمی توان صادق و درست کار به شمار آورد.

قرآن کریم چه زیبا این حقیقت را در وصف مومنان راستین به تصویر کشیده و آنان را در وفای به عهدی که با خدای خود بسته اند به نیکی ستوده است: «مِنَ الْمُۆْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»4

از میان مۆمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین‏] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نكردند.

افزون بر گفتار و افعال ، صدق و کذب گاهی نیز در باب شناخته های آدمی به کار گرفته می شوند بدین معنا که اگر انسان نسبت به آنچه در فضای معرفتی خود بدان شناخت پیدا کرده صادق باشد و برای آن اهمیت قائل باشد ، او را آدمی صادق و درستکار به شمار می آورند، چنانکه برای آدمی که نسبت به شناخت های خود بی توجه باشد و برای آن ها ارزشی قائل نباشد ، وی را انسانی غیرصادق قلمداد می کنند.

علت اینکه خداوند منافقان را دروغگو می نامد این است که شهادت آنان به رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) با آنچه در درون داشتند مطابقت نداشته و آنان صرفاً جهت ظاهر سازی به رسالت پیامبر شهادت می دادند در حالی که در دل هرگز رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) را قبول نکرده بودند

تصدیق آنگاه حاصل می شود که رشته های شناخت و آگاهی در تار و بود وجود آدمی گره بخورد و این گونه به بخشی از وجود او تبدیل شود .

از آنجا که سطح شناخت ها و معارف آدمیان نسبت به مبدأ ، مقصد و هدف هستی دارای مدارج بسیاری است و از سوی دیگر ، رسوخ آگاهی ها و شناخت های این چنینی نیز در وجود آدمیان یکسان نمی باشد ، به همین سبب ایمان آدمیان نیز در یک سطح و درجه قرار ندارد .

تردیدی نیست انسانی که به‌لحاظ معارف و آگاهی های مرتبط با حوزه ایمان به بالاترین درجه شناخت رسیده و چنین شناختی همه وجودش را فرا گرفته و درجانش رسوخ کرده، در بالاترین درجه ایمان قرار دارد، این در حالی است که برخی از آدمیان درجه ایمان قرار دارد.

این در حالی است که برخی از آدمیان صرفاً به بخش کوچکی از معارف و آگاهی های مرتبط با حوزه ایمان دست یافته و همین شناخت نیز به صورت کامل به باور تبدیل نشده ، بی گمان چنین انسانی را نمی توان هم ردیف با چنان انسانی قلمداد کرد.

 

3-اقرار

"قرّ" که ریشه لغوی اقرار است به معنی ثبات و پایداری است. "اقرار" به معنی "اثبات الشیء"است.یعنی چیزی را به مرحله ثبات و پایداری رساندن.

اقرار با قلب انجام می شود،یا با زبان،و یا با هردو.با این وجود اقرار در حوزه ایمان در صورتی رکن شمرده می شود که هم با قلب و هم با زبان به انجام برسد. از این رو اقرار حقیقتی است قلبی و لسانی.

به عبارتی اقرار که رکن سوم ایمان است صرفاً به معنای گفتن با زبان یا عبور دادن از دل نیست،بلکه به معنای رسوخ دادن،تثبیت کردن و پایدار ساختن معرفت به خدا ، پیامبران الهی و روز جزا در دل و زبان است.

نتیجه چنین اقراری این است که هم درون به نور معرفت الهی منوّر می شود و هم برون،هم قلب  و هم زبان،هم باطن و هم ظاهر.

اقرار با قلب انجام می شود،یا با زبان،و یا با هردو.با این وجود اقرار در حوزه ایمان در صورتی رکن شمرده می شود که هم با قلب و هم با زبان به انجام برسد. از این رو اقرار حقیقتی است قلبی و لسانی.

4- عمل

وقتی انسان ایمان داشته باشد در انجام عملِ مناسب با ایمان، معطّل نشده، بدان اقدام می‌نماید. پس ایمان در عمل انسان اثر مستقیم می‌گذارد. اما این ارتباط یک طرفه نیست، بلکه عمل هم در ایمان اثر می‌گذارد. وقتی انسان بر طبق ایمان خویش عمل کند ایمان او راسخ‌تر و قوی‌تر می‌گردد و بر عکس اگر کسی ایمان به چیزی داشته باشد، اما در اثر عواملی بر خلاف آن عمل کند به تدریج ایمان او ضعیف می‌شود.

این حقیقت در بسیاری از امور روحی و روانی انسان قابل تجربه است. مثلا اگر انسان به کسی علاقه‌مند باشد و مطابق این علاقه عمل کند، بدین معنا که به یاد او باشد، برای او هدیه بفرستد و ... روز به روز این محبت افزایش می‌یابد. اما اگر به هر دلیلی بر عکس عمل نماید به تدریج، آن محبت کم‌رنگ می‌گردد.

اگر این حقیقت را باور کنیم معنای آیاتی همچون این آیات را خواهیم فهمید که می‌فرماید: «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ؛6 سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جایى رسید كه آیات خدا را تكذیب كردند!» بنابر این ممکن است انسان روزی مسیر خویش را عوض کند و ایمانش بر باد رود و اصلا اهل تکذیب و تمسخر دین شود!همچنین خدای متعال می‌فرماید: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ * فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فی‏ قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُون‏؛7 بعضى از آن‌ها با خدا پیمان بسته بودند كه اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان خواهیم بود. امّا هنگامى كه خدا از فضل خود به آن‌ها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچى كردند و روى برتافتند! پس خداوند نفاقی را تا روزى كه خدا را ملاقات كنند، در دل‌هایشان برقرار ساخت، بدین خاطر که از پیمان الهى تخلّف جستند و بدین خاطر كه دروغ مى‏گفتند.»

 

پی نوشت ها:

1- راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن/ ذیل واژه صدق.

2 و 3- منافقون/ آیه 1

4- احزاب/ آیه 23

5-راغب اصفهانی،ذیل واژه قرّ

6. روم(30)، 10.

7. توبه(9)، 75-77.

 


- نظرات (0)

اگر زکات ندهیم چه می شود؟

عده‏ای از مردم وارد مسجد شدند. رسول خدا همان‏طور که زیر لب ذکر خدا می‏گفت، نگاهی به آنها انداخت و ناگهان بر آشفت. ایستاد و رو به یکی از آنها گفت: «برخیز!» مردم با تعجب نگاه می‏کردند، رسول خدا رو به فرد دیگری کرد و به او هم گفت: «بلندشو!» تا پنج نفر را فرمان ایستادن داد. همه مانده بودند که پیامبر چه کار با این افراد دارد. رسول خدا نگاهی به جماعت انداخت و فرمود: «از مسجد ما خارج شوید و تا وقتی زکات نمی‏پردازید در آن نماز نخوانید». این جمله برای اصحاب و نزدیکان پیامبر(صلی‏الله علیه واله وسلم) اصلا عجیب نبود چون آنها می‏دانستند نبی اسلام آنهایی که زکات نمی‏دهند را اصلا مسلمان نمی‏داند و معتقد است بر شرکت باقی مانده‏اند. بهانه خوبی است تا در این باره کمی بیشتر اطلاع پیدا کنیم. موافقید؟

پیامبر فرمود: «مالی که زکات آن پرداخت نشده مورد نفرین است و ممکن نیست بنده‏ای زکات مالش را حبس کند اما مال او فزونی واقعی پیدا کند».

- زکات یعنی چه؟

معنی لغوی‏اش می‏شود «خلاصه و برگزیده چیزی» اما از نظر علمی و فقهی معنای دیگری دارد: «چیزی که به حکم شرع به فقیر و مستحق می‏دهند و بر مسلمانان واجب است». زکات بر چیزهایی وضع شده که آدم آنها را با کمک طبیعت به وجود می‏آورد، آن هم با زحمت کم. یعنی انسان این وسط کمتر کار می‏کند و طبیعت جان می‏کند و در نهایت محصول مفت تقدیم این موجود دو پا می‏شود. اسلام هم به آدم می‏گوید چون داری از سخاوت طبیعت استفاده می‏کنی، باید بخشی از آن را در راه‏های دیگر بدهی. این موارد عبارتند از گندم، انگور، خرما، شتر، گاو، بز و گوسفند. البته طلا و نقره و آن چیزی که از تجارت به دست می‏آید هم شامل این موارد می‏شود و برای هر کدام هم حدی وجود دارد.

- فرقش با مالیات چیست؟

نخیر! مالیات اصلاً یک چیز دیگر است. مالیات یک امر متغیر است و در اختیار حکومت‏هاست؛ وضع کردن آن هم از اختیارات حاکم شرعی است. حاکم در هر زمان می‏تواند برای هر چیزی بر طبق مصلحتی که ایجاب می‏کند مالیات وضع کند. پس مالیات هیچ‏ ربطی به زکات ندارد فرق دیگر مالیات و زکات این است که زکات دادن طبق آیه 60 سوره توبه، مخصوص قشر مشخصی از مردم است نه همه آنها.

- چرا برنج و اسب زکات ندارد؟

یکی از سوال‏هایی که همواره در بحث زکات مطرح می‏شود این است که چرا بین خوراکی‏ها برنج زکات ندارد و بین حیوانات اسب از زکات معاف است؟ پاسخ روشن است؛ در رشد گندم، فکر و عمل آدم کمتر نقش دارد و کار اصلی را طبیعت انجام می‏‏دهد اما به وجود آمدن برنج چون برای انسان زحمت زیادی دارد، مورد زکات قرار نمی‏گیرد. در زمان خلافت علی بن‏ابی‏طالب(علیه‏السلام) حضرت برای اسب هم زکات وضع کردند. فقها هم این قضیه را دو جور استنباط کردند. بعضی‏هایشان گفتند زکات اسب مطلقا مستحب است و امیرالمومنین (علیه السلام) آن را به طور مستحب گرفته‏اند. برخی هم گفتند که وضع اسب و اسب‏سواری طوری بوده که حضرت علی (علیه‏السلام) به حسب مصلحت آن زمان از اختیاراتی که به عنوان امیرالمومنین (علیه‏السلام) داشتند استفاده و زکات اسب را وضع کردند و ممکن است زمان دیگری مشابه زمان ایشان باشد که باز زکات اسب واجب شود.

- چه تاثیری دارد؟

یکی از مهم‏ترین آثار زکات- به عقیده اقتصاددان‏های اسلامی- از بین رفتن فقر و توزیع عادلانه ثروت در جامعه است. اسلام زکات را مهم‏ترین راه برای ریشه کن کردن فقر معرفی کرده تا جایی که آن را به عنوان یکی از پنج ستون دین یعنی روزه و نماز و حج و ولایت آورده است. اما چون متاسفانه این موضوع در جوامع اسلامی- به ویژه جامعه ما- به درستی و آن‏طور که باید به مردم معرفی نشده و جلوه ضعیفی داشته، شهروندان مسلمان متمول زیادی از پرداخت آن شانه خالی می‏کنند و نتیجه‏اش این جامعه‏ای می‏شود که می‏بینید.

نکته دیگر این است که زکات، فقرا را از انزوا و ناامیدی دور می‏کند و باعث برادری و دوستی در بین مسلمانان می‏شود و در نتیجه، آفات اجتماعی فقر را به حداقل ممکن می‏رساند. از این گذشته، انواع بلاها و خطرات را هم از سر ملت دور می‏کند. امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید: «خداوند به خاطر کسانی از شیعیان ما که زکات می‏دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایرین هم دفع می‏کند و اگر همه پرداخت ‏زکات را ترک می‏کردند، نابود می‏شدند».

- اگر ندهیم چه می‏شود؟

هر چقدر پرداخت زکات آثار مثبت دارد، عکسش هم صادق است. یکی از دلایل تلف شدن اموال به واسطه حوادث طبیعی و غیرطبیعی، همین عدم پرداخت زکات است. شوخی که نیست! پیامبر فرمود: «مالی که زکات آن پرداخت نشده مورد نفرین است و ممکن نیست بنده‏ای زکات مالش را حبس کند اما مال او فزونی واقعی پیدا کند». امام صادق (علیه‏السلام) هم فرموده: «هیچ مالی در خشکی و در دریا ضایع و تلف نمی‏شود، مگر به خاطر آنکه زکات آن تضییع شده است». حالا شما بگو این همه آدم زکات نمی‏دهند، صاف صاف هم راه می‏روند از مال‏شان هم هیچی کم نمی‏شود! قرآن جواب می‏دهد: «آنها که کافر شدند و راه طغیان پیش گرفتند تصور نکنند اگر به آنها مهلت می‏دهیم برایشان بهتر است. ما به آنها ملهت می‏دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کننده‏ای آماده شده است» و این یعنی همان قانون استدراج که خدا کند بر سر هیچ‏کس نیاید.

کمبود، قحطی و بی‏برکتی، یکی دیگر از آثار زکات ندادن است. پیامبر (صلی‏الله علیه و اله وسلم) فرموده: «هر گاه زکات پرداخت نشود، زمین از برکاتش باز داشته می‏شود. امت من تا مادامی که یکدیگر را دوست بدارند و زکات را بپردازند، در خیر و سعادت به سر می‏برند ولی اگر اینها را انجام ندهند، گرفتار قحطی و خشکسالی می‏شوند».

قرآن هم کنار اینکه از زکات به عنوان حق خدا یاد می‏کند، می‏گوید: «کسی که حق خدا در مالش را نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند». خب، وقتی که رحمت خدا از آدم و اموالش دور بشود چه می‏شود؟ امام صادق (علیه‏السلام) جواب می‏دهد:  «کسی که مال خود را در راه حق و اطاعت خدا صرف نکند، دو برابر آن را در راه معصیت خداوند هزینه می‏کند، همچنین کسی که حق خدا (زکات) را نپردازد». نپرداختن زکات یک اثر بد دیگر هم دارد، آن هم عدم قبولی نماز است چون در قرآن همه‏جا نماز و زکات با هم آمده و هر دو به هم پیوسته‏اند. طبق آیات و روایات، قبولی همه اعمال وابسته به قبولی نماز است و قبولی نماز هم وابسته به پرداخت زکات. پس این حدیث نبوی را بخوانید: «کسی که در پرداخت زکات بخل ورزد و آن را ادا نکند، به نمازش امر شده و به او برگردانده می‏شود و مانند لباس کهنه پیچیده و به صورتش زده می‏شود».

پیامبر (صلی‏الله علیه و‏اله وسلم) رحمت در خطبه وداعش هم فرمود: «ای مردم زکات اموالتان را بپردازید زیرا کسی که زکات نپردازد نمازش مورد قبول نخواهد بود و کسی که نمازش مورد قبول نباشد دین ندارد و کسی که دین ندارد، حج و جهاد برایش نیست و از او قبول نمی‏شود».

نبی اسلام آنهایی که زکات نمی‏دهند را اصلا مسلمان نمی‏داند و معتقد است بر شرکت باقی مانده‏اند.

- آیا زکات فقط بر گردن مسلمانان است؟

زکات یک قانون کلی است که در همه ادیان آسمان وجود دارد. حضرت عیسی (علیه‏السلام) به محض اینکه در گهواره به سخن آمد، گفت: «خداوند مرا به نماز و زکات سفارش کرده است». حضرت موسی (علیه‏السلام) هم به بنی‏اسرائیل گفت: «نماز به پا دارید و زکات دهید». خود قرآن درباره حضرت اسماعیل (علیه‏السلام) می‏گوید: «او خانواده‏اش را به نماز و زکات فرمان می‏داد».

علامه طباطبائی در این باره نوشته است: «هر چند قوانین اجتماعی به صورت کاملی که اسلام آورده، سابقه نداشته، لکن اصل آن ابتکار اسلام نبوده است. زیرا فطرت بشر به طور اجمال آن را می‏یافت. لذا در آیین‏های آسمانی قبل از اسلام و قوانین روم قدیم، جسته و گریخته چیزهایی درباره اداره اجتماع دیده می‏شود و می‏توان گفت که هیچ قومی در هیچ عصری نبوده، مگر آنکه در آن حقوقی مالی برای اداره جامعه رعایت می‏شده است. زیرا جامعه هر جور که بود در قیام و رشدش نیازمند هزینه مالی بوده است».

محمد گرشاسبی، مجله آیه


- نظرات (0)