سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ظالم بودن خاص کافران جاهلیت نیست


کار تسلیت، سالروز وفات حضرت فاطمه معصومه (س)

فاطمه زهرا درباره حوادث پس از رسول خدا می‌فرمایند:

کینه‌ها و دورویی‌ها آشکار و پرده دین دریده شد. هر گمراهی مدّعی و هر گمنامی سالار و هر یاوه‌گویی در پی گرمی بازار خویش، شیطان سر از کمینگاه خود به درآورد و شما را به سوی خود فراخواند و بسیاری از شما را آماده پذیرفتن دعوتش و منتظر فریبش یافت؛ شما هم سبکبار در پی او دویدید و به آسانی در دام فریبش خزیدید و او آتش انتقام را در دل هایتان برافروخت ...

کنار گذاشتن علی علیه السلام از صحنه حکومت آثار سوء فراوانی برجای گذاشت که عواقب آن در سالیان آینده از چشم پرنور فاطمه زهرا دور نبود. آن بانو با بیان اقدامات عجولانه مخالفین، بعد از رحلت پیامبر، اینگونه می‌فرمایند:

هنوز از مرگ پیامبرتان زمانی نگذشته بود و سوز سینه ما خاموش نشده، جراحت قلب ما التیام نیافته و هنوز پیامبر خدا در دل خاک جای نگرفته بود. بهانه شما این بود که از بروز فتنه‌ها جلوگیری می‌کنید. راهی جز راه حق می‌پویید و گرنه کتاب خدا در میان شماست! مطالب و موضوعاتش معلوم و احکام و دلایل آن روشن و درخشان، نشانه‌هایش نورانی و هویدا، نواهی اش آشکار و اوامرش گویاست. امّا شما آن را به پشت سرافکندید. آیا از کتاب خدا روی برتافته از آن اعراض می‌کنید؟ آیا داوری جز قرآن می‌گیرید؟ یا به غیر آن حکم می‌کنید؟ ستمکاران بد جانشینی را برای قرآن برگزیده‌اند و هر کسی کیشی جز آیین اسلام را پذیرا گردد، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود.

 

آیات قرآنی در سخنان فاطمی

با دقت در این بیانات متوجه می‌شویم که کنار گذاشتن امیرالمۆمنین در نظر فاطمه زهرا معادل کنار گذاشتن قرآن است. بانوی بانوان جهان در اینجا چهار آیه از قرآن را تلاوت فرمودند:

أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِین(توبه، 9): آگاه باش که [آنان با این درخواست ناهنجارشان] به فتنه و گناه افتاده‌اند و یقیناً دوزخ بر کافران احاطه دارد.

اگر به زنده بودن قرآن ایمان داریم، باید بدانیم هم اکنون آیاتی از قرآن مستقیماً به ما مربوط است،‌ ظاهرش مربوط به کفار یا مشرکین جاهلیت یا مۆمنین زمان رسول الله باشد. باطن کفر و شرکی که فاطمه زهراء در درون مسلمانان حاضر در مسجد تشخیص می‌دهد، درباره تک ما مسلمانان نیز ممکن است وجود داشته باشد؛ همانطور که خوبیها و برکتهایی که قرآن از آن خبر می‌دهد برای عده‌ای از ما وجود دارد

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ (آل عمران، 85): و هرکه جز اسلام، دینی طلب کند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است.

بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا (کهف، 50): برای ستمکاران، بد جایگزینی هستند.

أَنَّی تُۆْفَکُونَ (غافر، 62): چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟

انتخاب و کاربرد آیات قرآنی در این خطبه از شاهکارهایی است که جز از خاندان رسول از کس دیگری سراغ نداریم. در اینجا راه ما باز است که به قرآن مراجعه و به ساختار و شأن نزول و تفسیر این آیات توجه کنیم و از اینکه فاطمه زهرا علیها السلام چگونه از این آیات استفاده و آنرا به حوادث بعد از پیامبر تطبیق دادند درس آموزی کنیم.

 

قرآن زنده و جاری است

از سخنان آن بانو می‌آموزیم که آیات قرآن زنده هستند و هر روز مصادیق جدیدی پیدا می‌کنند. مثلاً آیه فتنه در شأن مردی نازل شده بود که به بهانه اینکه زنان فلان شهر فریبنده هستند، می‌گفت: "اجازه دهید به جنگ نیایم و به فتنه دچار نشوم."

سرور زنان جهان، این آیه را شامل افراد حاضر در جلسه نیز می‌داند که با رفتاری عجولانه، در حالیکه پیامبر هنوز خاکسپاری نشده بود، به بهانه جلوگیری از فتنه، خلیفه‌ای غیر از علی علیه السلام که تعیین شده الهی بود، تعیین نمودند.

ضمناً می‌آموزیم که عبارات دینی ممکن است برای مقاصدی ضد خود هم سوء استفاده شود همانطور که "مبارزه با فتنه" دستمایه‌ای برای وقوع در فتنه است.

از کاربرد آیه 85 آل عمران درباره مسلمانان داخل مسجد، می‌فهمیم که مراد از اسلام، ظواهر اسلام نیست و حرکت در مسیری که پیامبر برای جامعه تعیین کرده است، بخش بزرگی از اسلام خواهی را تشکیل نمی‌دهد.

از آیات دیگر ایشان نیز می‌فهمیم که "ظالم" بودن و "منصرف شدن از راه حق"، مخصوص مشرکان و کافران جاهلیت نیست و در بین مسلمانان حتی آنها که رسول خدا را دیده‌اند هم ممکن است پیدا شود.

از سخنان آن بانو می‌آموزیم که آیات قرآن زنده هستند و هر روز مصادیق جدیدی پیدا می‌کنند. مثلاً آیه فتنه در شأن مردی نازل شده بود که به بهانه اینکه زنان فلان شهر فریبنده هستند، می‌گفت: "اجازه دهید به جنگ نیایم و به فتنه دچار نشوم"

شمس و قمر فاطمی و ارتباط آن با زندگی ما

تاکنون فهمیدیم که قرآن زنده است و مرتباً شامل افراد جدیدی می‌شود و به فرمایش امام باقر علیه السلام به نقل از وسائل الشیعه، "قرآن مانند ماه و خورشید در جریان است." همچنین به تطبیق آیات قرآنی درباره عملکرد مردم بعد از پیامبر اشاره کردیم. اما اگر در همینجا توقف کنیم، باز قرآن را مرده حساب کرده‌ایم و حق آن را ادا نکرده‌ایم.

به عبارت دیگر اگر به زنده بودن قرآن ایمان داریم، باید بدانیم هم اکنون آیاتی از قرآن مستقیماً به ما مربوط است،‌ ظاهرش مربوط به کفار یا مشرکین جاهلیت یا مۆمنین زمان رسول الله باشد. باطن کفر و شرکی که فاطمه زهراء در درون مسلمانان حاضر در مسجد تشخیص می‌دهد، درباره تک تک ما مسلمانان نیز ممکن است وجود داشته باشد؛ همانطور که خوبیها و برکتهایی که قرآن از آن خبر می‌دهد برای عده‌ای از ما وجود دارد.

پیروی از فاطمه زهرا اگر حقیقی باشد، ما را از اتلاف وقت ها و بهانه آزاد می‌کند، بجای تفکرات بی‌فایده و ایراد گرفتن به مردم، ما را به شناخت قرآن به عنوان موجودی زنده سوق می‌دهد تا ارتباط روزانه خود با آن را کشف کنیم و از خود مطابق آن مراقبت کنیم.


- نظرات (0)

خطراتی که شما را تهدید می‌کند ..

نفس

هر کس نتواند خود را بشناسد، نمی‌تواند به شناخت دیگری برسد؛ زیرا هیچ چیز به انسان نزدیک‌تر از خودش نیست. شناختن خود سبب تحصیل کمال‌ها و تهذیب اخلاق و تلاش در رفع رذایل است؛ چرا که وقتی انسان حقیقت خود را شناخت که جوهری از عالم ملکوت است که به این عالم جسمانی آمده است؛ پس متوجه می‌شود که خالق او چنین جوهر شریفی را بیهوده و بی‌هدف به این عالم نفرستاده است. از این رو در تحصیل کمال‌ها و رفع رذایل آن برمی‌آید.

اما نفس آدمی در معرض خطراتی قرار دارد که قرآن آن‌ها را چنین برشمرده است:

هواپرستی به جای خداپرستی

«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»؛ «پس آیا دیدى كسى را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده‏اش پرده نهاده است. آیا پس از خدا چه كسى او را هدایت‏خواهد كرد آیا پند نمى‏گیرید»(1)

هنگامی که انسان فرمان خدا را رها کند و به دنبال خواست دل و هوای تن برود و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمارد، در حقیقت نفس را پرستش کرده است؛ زیرا یکی از معانی معروف عبادت و پرستش، اطاعت است. (2)

نفس ، بت خطرناکی است که تمام درهای رحمت و طرق نجات را به سوی انسان می‌بندد؛ همچنان که رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «هرگز زیر آسمان معبودی مغبوض‌تر نزد خداوند از هوای نفس پرستش نشده است». (3)

بت‌های معمولی موجوداتی معمولی و بی‌خاصیت هستند، اما بت نفس، اغوا کننده و سوق دهنده به سوی همه نوع گناه و انحراف است.

 

تزیین زشتی‌ها

«الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا»؛‌«[آنان] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند». (4)

سرچشمه این حالت انحراف خطرناک و پیدا شدن این‌گونه پندارهای غلط، تعصب‌های شدید، غرور، تکبر، خودمحوری و حب ذات و هواپرستی است. تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت وسوسه‌گری ندارد: «إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ»؛ «در حقیقت تو را بر بندگان من تسلطى نیست؛ مگر كسانى از گمراهان كه تو را پیروى كنند». (5)

پایگاه شیطان جز قلب هواپرست نیست؛ همان چیزی که سبب سقوط و طرد از صف فرشتگان و مقام قرب الهی شد.

امام علی (علیه السلام) فرموده است: «همانا نفس تو مکار است. اگر به او اطمینان پیدا کنی، شیطان تو را به ارتکاب معاصی می‌کشاند. همانا نفس امرکننده به بدی و فحشاست. هر که آن را امین داند، او را خیانت کند؛ او و هر چیزی که به آن اهتمام نماید، هلاک کند؛ او و هر شخصی را که از نفس راضی شود، به بدترین محل‌ها وارد نماید و همانا مۆمن صبح و شام نمی‌کند، مگر آنکه از نفس خود بدگمان است»

اعتراض به خدا

پیشوای هواپرستان به چنین سرنوشتی دچار شد و با اعتراض به حکمت خداوند در مسئله امر به سجده بر حضرت آدم (علیه السلام)، آن را غیرحکیمانه دانست: «قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ»؛ «گفت من آن نیستم كه براى بشرى كه او را از گلى خشك از گلى سیاه و بدبو آفریده‏اى، سجده كنم». (6)

 

سقوط از مقام انسانیت

«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا»؛ «یا گمان دارى كه بیشترشان مى‏شنوند یا مى‏اندیشند آنان جز مانند ستوران نیستند بلكه گمراه‏ترند». (7) قرآن در این آیه رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله) را چنین آرامش و تسکین می‌دهد که هرگز تمسخرها و سخنان زننده و غیرمنطقی دشمنان تو را افسرده نکند؛ زیرا انسان یا باید خود دارای اندیشه باشد و آن را به کار بیندازد تا مصداق «یعقلون» شود و یا گوش شنوا داشته باشد و از دانایان سخن حق بشنود تا مصداق «یسمعون» گردد، ولی هواپرستان در هیچ یک از این دو گروه نیستند و به همین دلیلی نیز با چهارپایان تفاوتی ندارند؛ بلکه از آنان بدبخت‌تر و بینواترند؛ زیرا چهارپایان تعقل ندارند، ولی این گروه عقل دارند و به چنان روزی افتاده‌اند و از هواپرستی انتظاری جز این نیست.

گناه
پشت کردن به حق

«وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ»؛ «و اگر حق از هوس‌هاى آن‌ها پیروى مى‏كرد قطعاً آسمان‌ها و زمین و هر كه در آن‌هاست، تباه مى‏شد [نه] بلكه یادنامه‏شان را به آنان داده‏ایم، ولى آن‌‌ها از [پیروى] یادنامه خود رویگردانند». (8)

اگر حق تابع هوی و هوس مردم شود، نه تنها زمین و اهلش بلکه آسمان‌ها هم به فساد کشیده می‌شود؛ زیرا از یک سو بدون شک هوی و هوس‌های مردم یکسان نیست و به طور طبیعی با یکدیگر تفاوت دارند، چنانچه حق تسلیم این تمایلات گردد، نتیجه‌ای جز هرج و مرج و فساد خواهد داشت.

از سوی دیگر اغلب تمایل‌های هوس‌آلود مردم متوجه مسائلی است که مفسده انگیز است. خط ‌دهی این تمایل‌ها به جامعه بشری و حق، نتیجه‌ای جز فساد به بار نمی‌آورد. (9)

 

بازداری از قیامت

«فَلاَ یَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لاَ یُۆْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى»؛ «پس هرگز نباید كسى كه به آن ایمان ندارد و از هوس خویش پیروى كرده است، تو را از [ایمان به] آن باز دارد كه هلاك خواهى شد». (10) رهبر یا رهبران دینی باید در برابر وسوسه‌ها و کارشکنی‌های افراد بی‌ایمان محکم باشند، نه از زیادی تعداد آنان وحشت کنند و نه از توطئه‌های آن‌ها ترسی به دل راه دهند.

منشأ عدم ایمان منکران قیامت، پیروی از هوای نفس است. کار هواپرستان به جایی می‌رسد که هوای نفس خود را خدایشان قرار می‌دهند و از فرمان او پیروی می‌کنند.

نتیجه این پرستش نیز چیزی جز این نیست: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ * وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ»؛ «پس آیا دیدى كسى را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر دیده‏اش پرده نهاده است؛ آیا پس از خدا چه كسى او را هدایت ‏خواهد كرد آیا پند نمى‏گیرید و گفتند غیر از زندگانى دنیاى ما [چیز دیگرى] نیست مى‏میریم و زنده مى‏شویم و ما را جز طبیعت هلاك نمى‏كند و[لى] به این [مطلب] هیچ دانشى ندارند [و] جز [طریق] گمان نمى‏سپرند». (11)

از سوی دیگر پیروی افراد از این هواپرستان، نتیجه‌ای جز هلاکت نخواهد داشت. جمع خدا و هوا در روح و قلب آدمی ممکن نیست. سرچشمه هواپرستی، غفلت از خدا و آفریده‌هایش است و هواپرستی، عامل بیگانگی از همه اصول اخلاقی که انسان را در خویشتن فرو می‌برد و از همه حقایق جهان دور می‌سازد؛ زیرا فرد هواپرست جز به اشباع شهواتش نمی‌اندیشد و متوجه خدای متعال نمی‌شود.

خداوند نیز چنین افرادی را از برکت یاد خود محروم می‌کند و به همگان دستور می‌دهد که از آنان پیروی نکنند.

منشأ عدم ایمان منکران قیامت، پیروی از هوای نفس است. کار هواپرستان به جایی می‌رسد که هوای نفس خود را خدایشان قرار می‌دهند و از فرمان او پیروی می‌کنند

نفس و فرمان به بدی‌ها

«وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛ «و من نفس خود را تبرئه نمى‏كنم چرا كه نفس قطعاً به بدى امر مى‏كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند؛ زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است.»(12)

نفس سرکش اماره ریشه بدبختی‌های ادمی است؛ زیرا وی به گناه فرمان می‌دهد و به هر سو می‌کشاند. از این روست که اماره نام دارد.

اگر انسان از فرمان عقل بیرون آید و اسیر فرمان نفس شود، نفس او را به هر بدی‌ای دعوت می‌کند و چون هنوز در این مرحله عقل و ایمان، قدرت مهار نفس سرکش را ندارند، انسان به هر ذلت و بدی‌ای تن می‌دهد. نفس نیز در فرمان به بدی، حد و اندازه‌ نمی‌شناسد تا اینکه به سقوط انسان منتهی گردد؛ مگر آنکه لطف و رحمت خداوند متعال شامل حال او شود.

امام علی (علیه السلام) فرموده است: «همانا نفس تو مکار است. اگر به او اطمینان پیدا کنی، شیطان تو را به ارتکاب معاصی می‌کشاند. همانا نفس امرکننده به بدی و فحشاست. هر که آن را امین داند، او را خیانت کند؛ او و هر چیزی که به آن اهتمام نماید، هلاک کند؛ او و هر شخصی را که از نفس راضی شود، به بدترین محل‌ها وارد نماید و همانا مۆمن صبح و شام نمی‌کند، مگر آنکه از نفس خود بدگمان است». (13)

 

پی‌نوشت ها:

1.  جاثیه: 23.

2.  تفسیر نمونه، ج 21، ص 262.

3.  تفسیر قرطبی، ج 9، ص 5987.

4.  کهف: 104.

5.  حجر: 42.

6.  حجر: 33.

7.  فرقان: 44.

8.  مۆمنون: 71.

9.  تفسیر نمونه، ج 12، ص 423.

10. طه: 16.

11.  جاثیه: 23 و 24.

12.  یوسف: 53.

13.  مستدرک الوسایل، ج 11، ص 140.



- نظرات (0)

شبهات وارد شده بر آیه ی ولایت


ولایت امیر المۆمنین پر نازل ہونے والی آیت کی دلیلوں کی علامات

إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ »

«ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.» (سوره مائده، آیه 55)

شبهه 1:

بسیاری از اهل سنت معمولاً کلمه ی «ولی» در آیه ولایت را به معنی «دوست و یاری کننده» و نظایر آن تفسیر می کنند نه به معنی سرپرست، صاحب اختیار و متصرّف. همین تعبیر و تفسیر از کلمه ی ولی در جایگاه های دیگر از جمله موضوع غدیر و نصب امیرالمومنین (علیه السلام) به خلافت و سرپرستی و فرمایش ایشان- «من کنت مولا فهذا علی مولاه»- نیز مطرح می گردد.

در پاسخ می توان به موارد ذیل توجه نمود:

اوّلاً روح تعالیم دین اسلام تأکید فراوان بر شرافت انسانی و تکریم آن دارد لذا در مباحث اخلاقی و اجتماعی همواره به یاری یکدیگر، دوستی و مهرورزی، گذشت و ایثار و ... توصیه شده است. در همین راستا آیات و روایات متعدد و سیره ی عملی پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) قابل استشهاد است.

«انّما المومنون اخوة»

«همانا مومنان برادر یکدیگر هستند.»

روح این کلام به این معنی است که مومنین به دین حنیف، وظیفه دارند تا دیگر مومنین را برادران خود دانسته و به دوستی و یاری آن ها بشتابند. پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به جهت همین یاری رسانی و جهت رفع پاره ای مشکلات مسلمانان صدر اسلام، پس از مهاجرت مسلمین از مکّه به مدینه، پیمان اخوّت را به صورت عملی نیز پیاده کردند تا عموم مهاجرین زیر چتر حمایتی انصار (مسلمانان مدینه) قرار بگیرند.

عقد اخوّت یک مسلمان مکّه با یک مسلمان مدینه به معنی بی تفاوتی آن مسلمانان به سایر مسلمین نبوده است و توصیه و دستور عمومی و فراگیر دین نسبت به یاری و محبّت به دیگر مومنین کماکان به قوّت خود باقی بود. در عین حال پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در همان پیمان گزاری، علی (علیه السلام) را که- او نیز از مهاجرین بود- به عنوان برادر و یار و یاور خود انتخاب و معرفی نمود که این عمل، علاوه بر پیمان اخوّت، از فلسفه ی بالاتری نیز برخوردار است.

واقعه ی رجوع پیرمرد به مسجد برای دریافت کمک، اعطاء انگشتری توسط امیرالمومنین علی (علیه السلام) و نزول آیه مورد بحث در شأن آن حضرت اتّفاق افتاده است و زرق و برق های مادی در برابر دیدگان مردان الهی- نظیر مولا علی (علیه السلام)- رنگ و جلوه ای ندارند و ایشان به قصد قربة الی الله عمل خویش را انجام داده اند

ثانیاً در آیه ی شریفه ی مورد بحث فرد یا گروه خاصّی به عنوان «ولی» معرّفی شده اند که در حال اقامه نماز و رکوع آن، زکات نیز می پردازند. وقتی آموزه ی نظری و عملی دین مبین اسلام برای تمامی مسلمین «دوستی و یاری رسانی» به دیگر مومنین است، محدود کردن این ویژگی برای مومنین خاصّی در آیه شریفه، حکایت از تعارض دارد که در ذات دستورات کتاب الهی چنین تعارضی وجود ندارد. بنابراین می توان در برداشت اهل سنت از کلمهء «ولی» در آیه تشکیل نمود.

ثالثاً آیه ی شریفه فرد با افراد خاصّی از مومنین با صفات ویژه ای را در ردیف خدا و رسول قرار می دهد لذا موضوع آیه از شمول عام یک توصیه یا دستور عمومی خارج است و بر امر خاصّی دلالت دارد.

رابعاً احادیث و اقوال ارائه شده در قبل، گواه این نکته است که تنها مصداق آیه و شأن نزول آن وجود مبارک حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) می باشد. که پس از نزول آیه، پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ایشان را به عنوان «ولی و سرپرست» و «وصی» خود به مسلمانان حاضر معرّفی فرمودند.

 

شبهه 2:

فخررازی و بعضی دیگر ایراد کرده اند که علی (علیه السلام) با آن توجه خاصی که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود- تا جایی که به هنگام نماز، تیر از پایش بیرون آوردند- چگونه ممکن است صدای سائلی را شنیده و به او توجه پیدا کند؟[1]

در جواب باید گفت: شنیدن صدای فقیر و استجابت تقاضای او توجه به خود نیست بلکه عین توجه به خداست. سرتاسر قرآن کریم توصیه به گذشت مالی و انفاق و ایثار و دستگیری از بندگان خداست. علی (علیه السلام) در حال نماز از خود بیگانه بودند نه از خدا.

پرداختن زکات در نماز، انجام دو فعل در راستای یکدیگر و عبادت در ضمن عبادت است، نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت. آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائلی مربوط به زندگی مادی و شخصی است و توجه به آنچه که در مسیر رضای خداست، کاملاً با روح عبادت سازگار است.[2]

امام علی

شبهه 3:

می گویند علی (علیه السلام) چه زکات واجبی بر ذمه داشت، با اینکه از مال دنیا چیزی برای خود فراهم نساخته بود؟

در پاسخ باید بگوییم منظور از زکات در اسلام، مطلق حق الله است در جنبهء مالی و اقتصادی که یکی از بخش های آن خمس است؛ از جمله دیگر موارد زکات می توان به ردّ مظالم و نذرهای مالی و... اشاره نمود. خدایی که بند بند وجود ما و یکایک سلول های بدن ما تعلّق به او دارد و هر گونه تغییر و تحوّل در عالم و در زندگی بشر به اراده و مشیّت و تأیید او وابسته است و هر گونه خیر و برکت از اوست نسبت به اموال و دارایی های بشر چقدر حق دارد؟ آیا جز این است که تمامی دارایی های بشر از آن خداست؟ خداوند از سر مرحمت گفته است: ای مومن و بنده ی من! تو زندگی خود را بر مبنای تلاش و بندگی سامان ببخش و از مازادهای آن بخشی را در راه خدا بده. اگر خواستی قدم های بیشتری در جهت قرب الهی برداری، انفاق از ماندهء مزبور نیز بکن.

حضرت علی (علیه السلام) در نگاه الهی خود همه ی هستی و دارایی خویش را از آن جدا می بیند و گوشه ای از آن حقوق الهی را در عبادت خود به فقیری اعطا می کند. این فعل آن حضرت اساساً، خارج از بحث زکات واجب بر ذمّه او می باشد؛ هر چند که امیرالمومنین (علیه السلام) از کوشاترین افراد در عرصه های مختلف حتّی در امور کار و زندگی بوده است و در سایهء درآمدهای ناشی از این تلاش ها در زمان های مختلف می توانستند بنده بخرند و آزاد کنند، یتیم نوازی کنند، به مستمندان شبانه و روزانه سرکشی و کمک نمایند و باغات آباد شده را برای نیازمندان وقف نمایند.

 

شبهه 4:

می گویند این تفسیر با آیات قبل و بعد سازگار نیست، زیرا در آن ها ولایت به معنی دوستی آمده است.

در پاسخ می گوییم: آیات قرآن چون تدریجاً و در وقایع مختلف نازل گردیده همیشه پیوند با حوادثی دارد که زمینه آن نازل شده است و چنان نیست که آیات یک سوره یا آیاتی که پشت سر هم قرار دارند، همواره پیوند نزدیک از نظر مفهوم و مفاد داشته باشند؛ لذا ممکن است دو آیه پشت سر هم باشد ولی از لحاظ شأن نزول متفاوت باشند.

شنیدن صدای فقیر و استجابت تقاضای او توجه به خود نیست بلکه عین توجه به خداست. سرتاسر قرآن کریم توصیه به گذشت مالی و انفاق و ایثار و دستگیری از بندگان خداست. علی (علیه السلام) در حال نماز از خود بیگانه بودند نه از خدا

شبهه 5:

می گویند علی (علیه السلام) انگشتری با آن قیمت گزاف را که در تاریخ نوشته اند از کجا بدست آورده است؟[3]

در جواب می گوییم: شاید آنچه در باره قیمت آن انگشتر نوشته شده است بیشتر مبالغه باشد به گونه ای که در روایت ضعیفی، قیمت آن معادل مالیات سرزمین شام ذکر شده است. اساساً یکی از راه های بی ارزش نشان دادن یک مساله، گفتارهای مبالغه آمیز پیرامون آن است که اصل مساله را تحت الشعاع قرار می دهد. هر چند که نمی توان یک واقعیت تاریخی را با اینگونه سخنان پرده پوشی کرد.

در عین حال از جمله گفته شده است که حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) انگشتر خویش را که هزار دینار ارزش داشت به پیرمرد سائل داد؛ انگشتری که نجاشی پادشاه حبشه برای پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) هدیه فرستاده بود و آن حضرت نیز انگشتر را به علی (علیه السلام) بخشیده بود.[4]

همان گونه که می دانیم فرستادگان پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به حبشه، در دیدار با نجاشی، پس از گفتگو پیرامون دیدگاه قرآن و اسلام در مورد حضرت مسیح (علیه السلام) با استقبال گرم او روبرو شدند. از سوی دیگر چندان دور از ذهن نیست که هدیهء یک پادشاه برای یک پیامبر الهی، هدیه ای گران قیمت باشد.

امّا آنچه که اهمیت بسیار دارد آن است که:

واقعه ی رجوع پیرمرد به مسجد برای دریافت کمک، اعطاء انگشتری توسط امیرالمومنین علی (علیه السلام) و نزول آیه مورد بحث در شأن آن حضرت اتّفاق افتاده است و زرق و برق های مادی در برابر دیدگان مردان الهی- نظیر مولا علی (علیه السلام)- رنگ و جلوه ای ندارند و ایشان به قصد قربة الی الله عمل خویش را انجام داده اند.

 

پی نوشت ها:

[1] - تفسیر الکبیر 2/31

[2] - تفسیر نمونه 4/428

[3] - التفسیر الکبیر 21/31

[4] - امام علیه السلام در قرآن و سنت/ محمود جوهرچی / ص 30



- نظرات (0)

عیدی امسال مابافاطمه ست

یا فاطمه به حق ابی ها

یافاطمه بحق علی ها

اشفع مرضانا بحق الحسن

امرظهورنا بحق الحسین



- نظرات (0)

همجنس گرایی چه حکمی در قرآن دارد؟


فریاد گناه
بدیهی است که «منظر فقهی» موضوع بحث ما نمی‌باشد، چرا که اولاً تمامی احکام فقهی در قرآن نیامده است، بلکه فرموده است از حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله اخذ کنید، مثل احکام رکعات نماز که اصلی‌ترین عبادت و ستون دین است – و دیگر آن که ما نوعاً فقیه و مجتهد نیستیم که بخواهیم با رجوع به قرآن کریم و حتی احادیث و سایر منابع، استنباط و استخراج و بیان احکام نماییم. لذا برای اطلاع از احکام جزایی همجنس‌بازی مردان یا زنان، باید به فقه رجوع کرد. این یک حقه‌ی وهابیت است که رایج کرده‌اند هر حکم فقهی را می‌پرسند در کدام سوره و آیه آمده است؟ چرا که آنان بدون هیچ حجتی به «حسبنا کتاب الله» و ظاهر آیات بسنده کرده‌اند و ما به حکم خداوند متعال در آیات بسیار، تابع «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» هستیم و تفسیر و تأویل آیات و نیز شرح و بیان احکام را از آنان اخذ می‌کنیم:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است.

اما در خصوص منظر دوم، یعنی نگاه به همجنس‌گرایی، مذمّت و نکوهش و منع آن، مباحث بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

الف – نظام خلقت و آرامش

خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش می‌گردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینه‌ای را مختل می‌سازد. از این رو می‌فرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فی‌مابین را قرار دادم « لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دست‌یابید. پس هر گونه جایگزینی و هنجارشکنی در امور و روابط همسری که «زناشویی، همبستری یا جماع» از اهمّ آن است، سبب می‌شود که آرامش فردی [جسمی، روانی، روحی، اخلاقی، ایمانی و ...] به هم بریزد و بالتبع آرامش اجتماعی [اخلاقی، امنیتی، اقتصادی، حتی سیاسی و ...] نیز مختل گردد (چنان چه امروزه در امریکا و اروپا شاهد این ناآرامی فردی و اختلال اجتماعی هستیم):

«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند»

«و َمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ» (الرّوم - 22)

ترجمه: و از نشانه‏هاى او این است كه از خودتان (نوع انسان، نه ملک یا جن یا حیوان) همسرانى براى شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید، و میانتان دوستى و مهربانى نهاد. آرى در این [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏اندیشند نشانه‏هایى است.

هم جنس‌گرایی، جهالت و اسراف است:

بدیهی است که حرکت در جهت خلاف نظام آفرینش در هر امری و از جمله ارضای غریزه شهوت جنسی، از یک سو «جهالت» است و از سوی دیگر «اسراف».

جهالت است، چون عامل به آن نه تنها راه درست و کامل لذت و ارضای شهوت را نمی‌داند و به خلافی عمل می‌کند که حتی حیوان نمی‌کند، بلکه خلاف طبیعت خود و نظام خلقت حرکت می‌کند – پس این عمل او، صرفاً از روی شهوت نیست، بلکه در اصل از جهالت است:

«أ َئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (النّمل، 55)

ترجمه: آیا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى‏آمیزید [نه] بلكه شما مردمى جهالت‏پیشه‏اید.

و اسراف است به خاطر آن که «نعمت جنسیت» و نیز حقوق خود، هم جنسان و جنس متفاوت و هم چنین نعمت سلامت و کمال فردی و اجتماعی را ضایع می‌کند.

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (الأعراف، 81)

ترجمه: همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مى‏آمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید.

 

کیفر و استحقاق عذاب

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد.

خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش می‌گردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینه‌ای را مختل می‌سازد. از این رو می‌فرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فی‌مابین را قرار دادم « لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دست‌یابید

در قوم لوط، همجنس‌گرایی بین مردان رواج یافت و متقابلاً در قوم «رس»، همجنس‌گرایی بین زنان رواج یافت. چنان چه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند». بنا بر این اگر خداوند ما را فقط به قرآن ارجاع داده بود، شما حق داشتید بگویید چون در قرآن در مورد مجازات زنای محصن و محصنه و هم جنس بازی کیفری خاص ذکر نشده، پس کیفر زنای محصن و محصنه، همان کیفر زنا است و هم جنس بازی هم کیفر ندارد و حداکثر باید تنبیه شود.» (من لا یحضره الفقیه ، ج 4 ، ص 42 - 43)

(دقت شود در این نقل ضمن بیان رذیلت اصحاب الرّس، تصریح شده که منشأ احکام، فقط آیات قرآن کریم نمی‌باشد).

«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ ... إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا یَفْسُقُون» (العنکبوت، 28 تا 34)

ترجمه: و [یاد كن] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت‏شما به كارى زشت مى‏پردازید كه هیچ یك از مردم زمین در آن [كار] بر شما پیشى نگرفته است ... ما بر مردم این شهر به [سزاى] فسقى كه مى‏كردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد.

«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِكَ كَثِیرًا» (الفرقان، 38)

ترجمه: و عاد و ثمود و اصحاب رسّ و بسیاری نسل‌ها را كه میان آنها بودند [هلاك كردیم‏].


- نظرات (0)

علل عدم استجابت دعا از نظر قرآن

استجابت

در قرآن کریم، یکی از علل عدم استجابت دعا چنین بیان شده است: «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذینَ یسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ،[غافر/60]، پروردگارتان این دعوت را كرد كه مرا بخوانید تا استجابت كنم بدرستى كسانى كه از عبادت من استكبار مى‏ورزند به زودى با كمال ذلت داخل جهنم خواهند شد»، اما باید به نکات این آیه دقت کرد تا روشن گردد.

خداوند متعال می‌فرماید، دعا کنید، دعا یعنی چه؟ دعا یعنی طلب، پس اگر کسی در زبان چیزی را بخواهد ولی واقعا از ته دل آن را نخواهد، در واقع دعا نکرده است.

خداوند متعال می‌فرماید: از من(نه کس دیگر) طلب کنید، لذا اگر از در ظاهر از خدا بخواهیم ولی امیدمان از دیگران قطع نشده باشد، به این شرط پایبند نبودیم، لذا نباید انتظار اجابت داشته باشیم. البته اگر انسان دنبال واسطه‌ها باشد، ولی برای آن‌ها استقلال قائل نباشد و آن‌ها را از طرف خدا بداند و علاوه بر آن، زیاد از حد هم سراغ اسباب نرود، اشکالی ایجاد نمی‌شود.

قرآن می‌فرماید: من اجابت می‌کنم لکم(یعنی به نفع شما) نه اینکه آنچه خواستید به شما می‌دهم، زیرا این دو با هم فرق دارند، اجابت یعنی اینکه، حرف شما را می‌شنوم و نسبت به آن بی اعتنا نیستم، و آن را بی‌اثر نمی‌گذارم، نه اینکه هر چه بخواهید ‌می‌دهم. مانند پدر که می‌گوید فرزندم هر چه می‌خواهی بخواه، من به نیازهای تو اهمیت می‌دهم، این حرف به این معنا نیست که اگر فرزند چیز مضری هم از پدر بخواهد، پدر به او بدهد.

اگر خدا هرچه خواستیم به ما بدهد در آن ‌صورت باید آنچه به ضرر ما نیز هست بدهد، در حالی که این کار مطابق حکمت و محبت خدا نسبت به ما نیست و او مصلحت ما را بهتر از ما می‌داند، اگرچه ما فکر کنیم بهتر از خدا مصالح خود را تشخیص می‌دهیم، مانند بچه‌ای که بدون توجه بر خواسته غیر معقول خود اصرار می‌ورزد.

اگر به ادامه آیه شریفه توجه شود، این نکته بدست می‌آید که دعا عبادت است، لذا اگر کسی دعا کند، و بعد از دعا از خدا انتظار و توقع داشته باشد، و خواسته خود را بدون در نظر گرفتن این‌که آیا به مصلحتش است یا نه، طلب کند، از حیطه عبادت و بندگی خارج شده و در واقع دارد خدایی می‌کند و این بسیار ناپسند است.

خداوند متعال می‌فرماید، دعا کنید، دعا یعنی چه؟ دعا یعنی طلب، پس اگر کسی در زبان چیزی را بخواهد ولی واقعا از ته دل آن را نخواهد، در واقع دعا نکرده است

بهترین دعای بندگان

قرآن كریم، گفت و گوى خداوند بزرگ با اهل جهنم و پاسخ آنان را بازگو مى فرماید. خداوند به جهنمیان خطاب مى كند و مى گوید: گروهى از بندگان من دعا مى كردند و مرا مى خواندند، اما شما آنها را مسخره مى كردید، و به آنان پوزخند مى زدید، دعاى آنان این بود:

«ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیرالراحمین» (مۆمنون (23) آیه 109) ؛ پروردگارا ما ایمان آوردیم پس بیامرز ما را و ما را مورد رحمت خود قرار ده، تو بهترین رحم كنندگانى.

خداوند این دعا را به عبادى (بندگان ویژه ) نسبت مى دهد و این دعا و دعاكنندگان را تایید و تصدیق مى كند و از آنان حمایت میكند.

قرآن شریف كه چیزی را فرو گذار نكرده و جامعیت آن بر كسى پوشیده نیست، در تمامى مسائل مربوط به دعا، رهنمودهاى بسیار روشن و جالبی را فرموده و در این جا كه محور سخن درباره لزوم و ضرورت دعاست به دو آیه اشاره می‌شود تا فطرت هاى خفته و آشفته در خواب بیدار شوند و بیش از پیش به این مهم بپردازند.

اگر خدا هرچه خواستیم به ما بدهد در آن‌صورت باید آنچه به ضرر ما نیز هست بدهد، در حالی که این کار مطابق حکمت و محبت خدا نسبت به ما نیست و او مصلحت ما را بهتر از ما می‌داند، اگرچه ما فکر کنیم بهتر از خدا مصالح خود را تشخیص می‌دهیم، مانند بچه‌ای که بدون توجه بر خواسته غیر معقول خود اصرار می‌ورزد

«قُلْ ما یعْبَۆُا بِكُمْ رَبِّى لَوْ لا دُعاۆُكُمْ؛

بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار من اعتنایى به شما ندارد.

«وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِى سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ»؛

یعنی پروردگارتان گفته: مرا بخوانید تا اجابت‌تان كنم كسانى كه از پرستیدن من كبر می‌ورزند به خوارى به جهنم وارد خواهند شد.

امام محمد باقر علیه السّلام در تفسیر و تبیین این دو آیه چنین فرموده است:

منظور از كلام خداوند كه می‌فرماید: ان الذین یستكبرون... دعاست كه برترین عبادت دعا می‌باشد. و از آن گرامى سۆال شد آیا زیاد قرآن خواندن بهتر است یا زیاد دعا كردن؟

امام علیه السّلام فرمود:

دعا خواندن، آیا نشنیده‌اى كه خداوند متعال می‌فرماید:

«قل ما یعبو ابكم...»

بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار من به شما اعتنایى ندارد.




- نظرات (0)