سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

منظور از خوف و رجا

خوف و رجا
یکی از آموزه‌ها و دستورهای قرآنی برای سالکان راه حقیقت و کمال، تاکید بر مسئله خوف و رجاست. از این رو همواره استادان حوزه‌های علوم تربیتی و اخلاقی و عرفان از خوف و رجا به عنوان فضیلت و ارزش‌ انسانی سخن می‌گویند و آن را عاملی مهم در دستیابی شخص به کمالات و فضایل برتر انسانی بر می‌شمارند. نوشتار حاضر تلاشی برای فهم اهمیت و ارزش خوف و رجا براساس تحلیل قرآن است.

میانه‌روی؛ یک فضیلت

خوف به معنای ترس (لغت‌نامه دهخدا، ج 6 ص 8895) در حقیقت به حالتی از احوال انسانی گفته می‌شود که شخص در آن حالت در انتظار چیزی ناخوشایند به سبب وجود نشانه‌ها و علایم ظنی و یا علمی به‌سر‌می‌برد و هرآن منتظر است که گرفتار چیز ناخوشایندی شود. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی ص 303)

حالت ترس دارای مراتب و درجات شدت و ضعف بسیاری است و با توجه به علل و عوامل ظنی و قطعی و یا روحیات اشخاص تفاوت‌هایی دارد. از این رو در ادبیات زبان عربی واژ‌ه‌هایی برای بیان حالات مختلف و متنوع آن وضع شده است که از آن میان می‌توان به واژه‌هایی چون رعب، رهب، حذر، خشیت، فزع، شفق، وجل اشاره کرد. در زبان فارسی نیز واژگان چون ترس و هراس برای بیان حالات یاد شده به کار می‌رود. البته به سبب محدودیت واژگانی، زبان فارسی برای بیان حالات و مراتب مختلف ترس از گستردگی چون زبان عربی برخوردار نمی‌باشد و بر این اساس مترجمان همواره در تنگنا قرار می‌گیرند. رجا که به معنای امید است حالتی از حالات نفس انسانی است که شخص در انتظار دستیابی به امر خویشایندی می‌باشد. از این رو می‌توان رجا و امید را در برابر حالت ترس و خوف قرار داد و این دو حالت را متضاد هم دانست.

براین اساس هنگامی که سخن از خوف و رجا به میان می‌آید تحقق دو حالت متضاد در آدمی است که در همان حال که شخص منتظر امر ناخوشایندی است در انتظار دستیابی به چیز خوشایند نیز می‌باشد.

از آنجا که تحقق حالت متضاد در آدمی امری شدنی است نمی‌توان گفت که خواسته متضاد امری نادرست و خلاف عقل است؛ زیرا آدمی به سبب قابلیت‌ها به ویژه در حوزه فرامادی یعنی روح و روان به گونه‌ای است که می‌تواند حالات متضاد را در خود به وجود آورد. از این رو نه تنها در دو لحظه دو حالت متضاد را می‌تواند به خود بگیرد بلکه در یک دم می‌تواند دو حالت را دارا شود. از این رو گفته‌اند انسان، مظهر کامل و تام خداوندی است که منشا امور متضاد است و خداوند در توصیف خود در قرآن می‌فرماید: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن (حدید، 3-4) این بدان معناست که خداوند در همان حال که اول است آخر و در همان حال که ظاهر است باطن و نهان می‌باشد. این حالت در آدمی نیز متحقق می‌شود و آدمی نه تنها جامع امور متضاد بلکه متناقض می‌باشد و سلب و ایجاب به یک مفهومی در او امری طبیعی و شدنی است.

با توجه به اینکه آدمی همواره در هر چیزی راه افراط و تفریط را می‌پیماید و از مسیر کمالی و اعتدالی خارج می‌شود، هدف از بیان حالت خوف و رجا، دستیابی شخص به حالت اعتدال است؛ زیرا خوف دایمی و یا امید و طمع همیشگی موجب می‌شود که شخص یا در دام ترس و یا امید بیفتد و رفتارهای متعادلی از خود نشان ندهد.

در آیات متعددی بیان شده که ترس و امید موجب عدم تعادل روانی آدمی می‌شود. آدمی در برابر ترس از حوادث و رخدادها از حالت طبیعی خارج شده و واکنش‌های تند و عصبی از خود نشان می‌دهد. این مطلب در آیات 43 سوره ابراهیم و 10 و 13 و 19 سوره احزاب به خوبی به تصویر کشیده و بیان شده است. در آیه 19 سوره احزاب حتی به آثار ترس در بدن و ظاهر اشخاص توجه داده شده و بیان می‌گردد که چشمان آدمی در هنگام ترس شدید به گردش درمی‌آید و از حالت عادی بیرون رفته(ابراهیم آیه 43) و گاه حالت مرگ به وی دست می‌دهد.(احزاب آیه 10 و 19)

در حالت امید و رجای افراطی نیز چنین حالتی در آدمی پدید می‌آید. به این معنا که اگر در حالت ترس رنگ از رخسار می‌پرد و خون از چهره می‌گریزد و چشمان به چرخش و گردش در می‌آید و یا واکنش‌های تند و عصبی از خود بروز می‌دهد در حالت رجا و امید شدید نیز چهره‌ها برافروخته می‌شود و چشمان به شکل شگفتی خودنمایی می‌کند و واکنش‌های افراطی چون سرمستی و نشاط زیاد به شخص دست می‌دهد و از حالت طبیعی و اعتدال بیرون می‌رود.

از این رو خداوند برای ایجاد تعادل به مسئله خوف و رجا توجه می‌دهد تا واکنش‌های آدمی همواره به شکل طبیعی و معقول باشد و تحت تصرف احساسات و عواطف شدید و هیجانات قلبی و احساسی قرار نگیرد.

ترس و امید شدید موجب می‌شود که هیجانات و عواطف، اختیار نفس آدمی را در دست گیرد و مدیریت عقل به کناری نهاده شود. از این رو واکنش‌ها و کنش‌های شخص همواره تحت مدیریت هیجانات و احساسات خواهد بود و از حوزه عقلانیت بیرون می‌رود.

خوف و رجا؛ اقتضای ربوبیت

از نظر قرآن قرار گرفتن شخص در حالت متعادل میان خوف و رجا برای دستیابی به کمال است. لذا گفته‌اند مقتضای ربوبیت و پروردگاری الهی آن است که شخص در حالت خوف و رجا باشد. این معنا به اشکال مختلف در قرآن بیان شده است.
خداوند در آیه 56 سوره اعراف از مومنان می‌خواهد که در راستای دستیابی به کمال شایسته، همواره از خداوند خواسته کمالی داشته باشند و همان اندازه که از جلال الهی و هیبت او می‌هراسند به جمال الهی دل ببندند. بنابراین یکی از آموزه‌های قرآنی در حوزه دعا و نیایش و آداب آن خواندن خداوند به خوف و رجاست. از این رو می‌فرماید: وادعوه خوفا و طمعا؛ او را در حالت ترس و طمع بخوانید.

آیات 15 و 16 سوره سجده نیز بر لزوم خوف از مقام ربوبیت جلالی همراه با امید و طمع به مقام جمال الهی هنگام نیایش و دعا توجه می‌دهد تا بر مسئله اعتدال تاکید شود.

تاکید بر خوف و رجا و ایجاد تعادل میان آن می‌تواند به شکلی بیانگر لزوم اعتدال میان عقل و دل باشد؛ زیرا آن چیزی که حکم به ترس و خوف از مقام جلالی خداوند می‌کند، عقل و آدمی است و آنچه مایه امیدواری می‌شود و طمع را در آدمی برمی‌انگیزد نیز دل و احساسات رقیق آدمی است که همواره ناظر به مقام رحمانیت الهی و لطف و عنایت اوست.

از آنجا که توجه افراطی به هر یک از مقام جلال و جمال خداوندی و یا تفریط نسبت به آن دو، موجب خروج آدمی از حالت اعتدال می‌شود خداوند از مومنان می‌خواهد که همواره حالت اعتدال را در خود تقویت کنند و به هر یک از دو حالت به شکل افراطی و یا تفریطی نگرایند.

تاکید بر حالت خوف و رجا و موازنه در حالت نیایش در حقیقت تاکید و توجه دادن به این نکته است که آدمی همواره می‌بایست حالت اعتدال را در خود حفظ کند و با انجام آن در حالت نیایش، خود را برای حالت‌هایی که به طور طبیعی تحت تاثیر یکی از عوامل خوفی و یا رجایی قرار می‌گیرد آماده سازد.

به عنوان نمونه اگر شخص در حالت عادی، نیایش خود را در مسیر اعتدال قرار دهد و همواره امید و خوف در او زنده باشد و با این بینش و نگرش، به خدا و خود و هستی بنگرد و تحلیل داشته باشد در هنگام ورود عوامل خوفناک و یا طمع‌افزا چون زلزله و یا مرگ بستگان و خویشان و یا وفور و فراوانی نعمت می‌تواند حالت اعتدال را حفظ کرده و زمام امور خویش را به دست هیجانات و عواطف و احساسات ندهد.

از نظر قرآن بهترین حالت و مفیدترین واکنش آن است که در چارچوب اعتدالی عقل و دل باشد و هیچ یک نتواند بر دیگری مسلط شود؛ زیرا تسلط عقل موجب می‌شود که امید از دل بیرون رفته و آدمی دچار یاس ونومیدی شود، چنانکه تسلط دل نیز موجب می‌شود که نسبت به رفتارهای خویش تدبیر نکرده و خشم و غضب الهی را به جان بخرد.

خداوند برای اینکه آدمی را در این مسیر تربیت کند همواره از خوف و رجا بهره می‌گیرد تا اعتدال در آدمی حفظ شود. از این رو با نشان دادن برق‌های آسمانی امید‌زا و خوف‌آفرین می‌کوشد تا انسان در مسیر اعتدال بماند. (رعد آیه 12) چنین حالتی هم امید را در دل‌ها برمی‌انگیزد و هم ترس را در آن حفظ می‌کند. (روم آیه 24)

خوف از آخرت و یا امید به رحمت الهی روشی است که خداوند در پرورش و آموزش انسان از آن بهره می‌گیرد و این مسئله از مقتضیات مقام ربوبیت اوست. در آیه 9 سوره زمر با اشاره به این روش پرورشی از دیگران می‌خواهد تا آن را روشی مناسب برای پرورش دیگران قرار دهند و از آن سود برند. به نظر قرآن اگر در این روش آموزشی و پرورشی خداوند توجه شود به خوبی درک می‌شود که این روش تا چه اندازه می‌توان کارساز و مفید برای بشریت باشد. خردمندان و کسانی که توانایی پندگیری دارند می‌توانند به عمق این مسئله برسند و از فواید و آثار آموزشی و پرورشی آن بهره ببرند.

به نظر قرآن قرار گرفتن در حالت اعتدال خوف و رجا می‌تواند آدمی را از کفر و شرک دور سازد و او را در مسیر کمالی اعتدال قرار دهد. (زمر آیات 8 و 9) کسانی که با دقت و تامل در این روش خداوندی تفکر کردند، خود را به مقام علم می‌رسانند و از فواید آن بهره‌مند می‌شوند.

ازنظر قرآن یکی از نشانه‌های علم هر کسی آن است که نسبت به روش خوف و رجا آگاهی درست و دقیقی داشته باشد و آن را برای خود و دیگران تجویز کند. (زمر آیه 9) این، روشی است که پیامبران بزرگ خداوند با آنکه در مقام بلندی نشسته و از مقام قرب الهی برخوردارند از آن استفاده می‌کنند بلکه خود نیز در این مسیر اعتدالی گام برمی‌دارند و همواره در زندگی شخصی و اجتماعی خود در مقام خوف و رجا زیست می‌کنند و گام به افراط و تفریط برنمی‌دارند و متمایل به خوف شدید و یا امید واهی نمی‌شوند. (انبیاء آیه 90)

ازنظر قرآن مومن واقعی و کامل کسی است که در مقام خوف و رجا قرار دارد و این حالت در وی به مقام تبدیل شده است. به این معنا که همواره مومن بر این روش می‌رود و میان خوف و رجا حرکت می‌کند. براساس همین روش است که شبانگاهان برای رهایی از جلال خدا و دستیابی به جمال الهی از بستر نرم وگرم خود بیرون آمده و به تهجد و شب‌زنده‌داری می‌پردازد. بنابراین از نظر قرآن مقام خوف و رجا حالت مومنان واقعی است که به شکل تهجد شبانه خودنمایی می‌کند. (سجده آیات 15 و 16)

آثار خوف و رجا

خوف و رجا در آدمی آثار مهم و مفیدی به جا می‌گذارد که یکی از مهم‌ترین آنها رهایی از کفر و شرک و نیز فسق و فجور است. بسیاری از مردمان به سبب افراط در دو سوی امید و ترس است که یا گرفتار کفر می‌شوند و یا به دامن فسق و فجور می‌افتند. محبت و مهربانی بیش از اندازه، این توهم را در کودک و نوجوان ایجاد می‌کند که هر کاری بکند مجاز است و تنبیه نخواهد شد.

در آن سو برخی دیگر با انجام رفتارهای خشونت‌آمیز زمینه فرار کودکان و نوجوانان را فراهم می‌آورند. افراط در ایجاد ترس با بهره‌گیری از هیبت و مانند آن می‌تواند شخص را بهراسند و چون امیدی در وی نیست به وادی ناکجاآباد بکشاند.
خداوند با توجه به این مسئله طبیعی و پیامدهای آن است که برحالت بینابین خوف و رجا تاکید می‌کند تا شخص نه گرفتار تکبر شود و به دام طمع جمالی افتد و نه غرق در جلال الهی شده و خود را ببازد.

از نظر قرآن امید به رحمت خدا و بیم از عذاب او، برانگیزاننده مقربان الهی به یافتن وسیله‌ای برای تقرب بیشتر است. درحقیقت حالت بینابینی موجب می‌شود تا هر چه بیشتر به سوی خداوند کشیده و جلب او شود و در مسیر کمالی حرکت کند. (اسراء آیه 57)

در آیه 56 سوره اعراف ازجمله آثاری که برای حالت خوف و رجا بیان می‌شود بهره‌مندی از رحمت خداوند است؛ زیرا شخص هم از عظمت جلالی خداوند آگاه است و هم امید به رحمت جمالی او دارد و این مسئله شناخت و عمل براساس آن خود عاملی برای جلب رحمت الهی می‌شود.

انسان به سبب گناهان، گرفتار خشم و عذاب الهی می‌شود و یا به مصیبت‌ها و رنج‌هایی دچار می‌گردد که می‌بایست از آن توبه و استغفار کند. زمانی آدمی می‌تواند استغفار کند و به سوی خداوند توبه و بازگشت نماید که امید به پذیرش آن داشته باشد. از این رو ازنظر قرآن حالت خوف و رجا عاملی مهم در گرایش آدمی به دعا و نیایش و درنتیجه دستیابی به استجابت دعا می‌شود.(انبیاء آیه 90)


- نظرات (0)

نسخ و علم الهی


نسخ در آیات قران
یکی از ایرادات واهی افراد شبهه افکن این است که:  نسخ وفراموشی از صفات سلبیه اند، و چون در آیه 106سوره بقره این دوصفت به خدا نسبت داده شده، پس یا، خدا وجود ندارد ویا اینکه این آیات از ناحیه خدا نیست؟ 

برای پاسخ ابتدا آیه شریفه را ذکر می کنیم.«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ [حكمِ‏] هر آيه‏ اى را كه [بر اساس مصالح مردم و مقتضاى زمان‏] از ميان برداريم يا به تأخير اندازيم، بهتر از آن يا مانندش را مى‏ آوريم. آيا ندانسته ‏اى كه خدا بر هر كارى تواناست؟!»(بقره/106)[1].
نکته مهم:همان طور که در ترجمه ذکر شده است مراد از«انساء» به تـأخیر انداختن است نه فراموش کردن.

امّا مراد از نسخ چیست؟

" نسخ" از نظر لغت به معنى از بين بردن و زائل نمودن است، و در منطق شرع، تغيير دادن حكمى و جانشين ساختن حكمى ديگر بجاى آن است، به عنوان مثال: مسلمانان بعد از هجرت به مدينه مدت شانزده ماه به سوى بيت المقدس نماز مى‏ خواندند، پس از آن دستور تغيير قبله صادر شد، و موظف شدند هنگام نماز رو به سوى كعبه كنند.[2]

با توجّه به معنای «نسخ»، این سوال پیش می آید که:چرا نسخ واقع شده است؟ به تعبير ديگر: چه مى ‏شد از آغاز حكم چنان تشريع مى‏ گشت كه احتياجى به نسخ و تغيير نداشت؟

در پاسخ عرض می کنیم: مى‏ دانيم نيازهاى انسان گاه با تغيير زمان و شرائط محيط دگرگون مى‏ شود و گاه ثابت و بر قرار است، يك روز برنامه ‏اى ضامن سعادت او است ولى روز ديگر ممكن است بر اثر دگرگونى شرائط همان برنامه سنگ راه او باشد.يك روز دارويى براى بيمار فوق العاده مفيد است و طبيب به آن دستور می دهد، اما روز ديگر به خاطر بهبودى نسبى بيمار ممكن است اين دارو حتى زيانبار باشد، لذا دستور قطع آن و جانشين ساختن داروى ديگر را مى ‏دهد.ممكن است درسى امسال براى دانش‏ آموزى سازنده باشد، اما همين درس براى سال آينده بى فايده باشد، معلم آگاه بايد برنامه را آن چنان تنظيم كند كه سال به سال دروس مورد نياز شاگردان تدريس شود.

اين مساله مخصوصا با توجه به قانون تكامل انسان و جامعه ‏ها روشن تر مى‏ گردد كه در روند تكاملى انسانها گاه برنامه ‏اى مفيد و سازنده است و گاه زيانبار و لازم التغيير، به خصوص در هنگام شروع انقلابهاى اجتماعى و عقيدتى، لزوم دگرگونى برنامه‏ ها در مقطعهاى مختلف زمانى روشنتر به نظر مى ‏رسد. البته نبايد فراموش كرد كه اصول احكام الهى كه پايه ‏هاى اساسى را تشكيل مى‏ دهد در همه جا يكسان است، هرگز اصل توحيد يا عدالت اجتماعى و صدها حكم مانند آن دگرگون نمى‏ شود، تغيير در مسائل كوچكتر و دست دوم است. [3]

از آن چه ذکر شد این طور به دست می آید که نه تنها نسخ دلالت بر جهل و گمراهی خداوندندارد، بلکه نسخ براساس مصالح افراد است(نسخ به معنای تغییر در علم قانون گذار نیست بلکه نسخ به معنای تغییر در مصلحت قانون پذیر است.) و خدوند متعال به عنوان قانون گذار از همان ابتدای وضع قانون، علم به پایان آن دارد منتهی آن زمان اعتبار را ذکر نکرده است و هنگام اتمام زمان آن قانون، آن را با حکم جدید نسخ می کند.

نیز اینکه در پایان آیه کریمه فرمود:«أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ آيا ندانسته ‏اى كه خدا بر هر كارى تواناست؟» دلالت بر این دارد که خداوند عالم مطلق است، زیرا کسی که قادر مطلق باشد و بر هر کاری توانا باشد لازمه اش آن است که علم مطلق نیز داشته باشد چون تا شخصی علم به چیزی نداشته باشد قدرت بر آن نخواهد داشت وچون خداوند به همه چیز تواناست پس عالم بر هرچیز هم هست. علاوه بر آن، آیاتی مانند>وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين/و به اندازه وزن ذره‏اى در زمين و آسمان از پروردگارت پوشيده نيست و نه كوچك‏تر از آن ذره و نه بزرگ‏تر از آن نيست، مگر آنكه در كتابى روشن ثبت است‏<(یونس/61)‏و نیز آیه>يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور/آنچه را كه در آسمان ها و زمين است مى‏ داند، و [نيز] آنچه را پنهان مى‏ كنيد و آنچه را آشكار مى‏ نماييد، مى‏ داند و خدا به نيّات و اسرار سينه‏ ها داناست.<(تغابن/4) وآیات دیگری از این قبیل  همگی دلالت بر این دارند که خداوند متعال عالم مطلق است و به همه چیز دانا و تواناست .

پی نوشت:
[1]ترجمه قرآن‏- انصاريان، حسين‏-انتشارات اسوه‏- قم‏-1383 ش‏.
[2]: تفسير نمونه‏-مكارم شيرازى، ناصر- دار الكتب الإسلامية-تهران‏-1374 ش‏-ج1، ص391.
[3] همان.


- نظرات (0)

رفتار بین زن و شوهر

زن و شوهر

کلید واژه مورد تاکید قرآن برای روابط بین همسران، که بسیار مکرر بیان شده است، واژه "معروف" است که روابط باید حتی در بدترین شرایط و موارد اختلاف باید به صورت شایسته و متناسب با کرامت باشد:

عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (۱۹ نساء) و با آنان، بطور شايسته رفتار كنيد.

این کلید واژه برای بیان وضعیت روابط بین همسران در آیات ۲۲۸ – ۲۲۹ – ۲۳۱- ۲۳۲- ۲۳۴ – ۲۳۶ – ۲۴۰- ۲۴۱ سوره مبارکه بقره، آیه ۲۵ سوره نساء، آیه ۲ سوره طلاق و ... نیز بیان شده است.

همچنین در اداره امور خانواده، در مواری قرآن به مشورت بین زن و شوهر و هماهنگ شدن آنها، اشاره کرده است:

وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ  (۶ طلاق) و (درباره فرزندان، كار را) با مشاوره شايسته انجام دهيد.  

و همچنین آیه ۲۳۳ سوره بقره بر امر مشورت زن و شوهر تاکید کرده است.

و بر خلاف عرف امروز که مدام بین زن و شوهر تقابل سازی می کنند و یکی را علیه دیگری تحریک می کنند، قرآن لطف های آنها نسبت به یکدیگر را یادآوری می کند که به پاسداشت خوبی هایشان در مقابل یکدیگر، از هر گونه ستم بپرهیزند و مراقب عهدی که در ابتدای زندگی با یکدیگر بسته اند، باشند:

وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضى‏ بَعْضُكُمْ إِلى‏ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ ميثاقاً غَليظاً (۲۱ نساء) و چگونه آن مال را باز پس مى‏گيريد و حال آنكه هر يك از شما از ديگرى بهره‏مند شده است و زنان از شما پيمانى استوار گرفته ‏اند.

مطالب موجود در احادیث نیز بسیار است. از توصیه ها برای عشق ورزی بین زن و شوهر و خدمت آنها به یکدیگر، تا نهی از آزار و اذیت یکی از آنها توسط دیگری که در ذیل بخش کوچکی از این احادیث را ذکر می کنم:

لزوم عشق ورزی:

۱- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اين سخن مرد به زن كه «دوستت دارم» هرگز از دل زن بيرون نرود .( الكافي : ۵/۵۶۹/۵۹)

۲- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : نشستن مرد نزد زن و فرزندش ، نزد خداى متعال محبوبتر است از اعتكاف او در اين مسجد من .( تنبيه الخواطر : ۲/۱۲۲)

لزوم خدمت زن و شوهر به یکدیگر:

۱- امام زين العابدين عليه السلام : خداوند از آن كس از شما خشنودتر است كه خانواده خود را بيشتر در رفاه و نعمت قرار دهد .( بحار الأنوار : ۷۸/۱۳۶/۱۳)

۲- امام كاظم عليه السلام : هيچ زنى نيست كه جرعه اى آب به شوهرش بنوشاند مگر آن كه اين عمل او برايش بهتر از يك سال باشد كه روزهايش را روزه بگيرد و شبهايش را به عبادت سپرى كند .( إرشاد القلوب : ۱۷۵)

توصیه به مدارا در مقابل بد اخلاقی های همسر

۱- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر مردى كه به خاطر خدا و به اميد پاداش او در برابر بداخلاقى همسرش صبر كند ، خداوند متعال براى هر روز و شبى كه او شكيبايى مى ورزد، همان ثوابى را به وى دهد كه به ايّوب عليه السلام در قبال گرفتارى اش، عطا كرد .( ثواب الأعمال : ۳۳۹/۱)

۲- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر زنى كه در برابر بداخلاقى شوهرش شكيبايى ورزد ، خداوند همانند ثواب آسيه بنت مزاحم (همسر فرعون) به او عطا كند .( بحار الأنوار : ۱۰۳/۲۴۷/۳۰)

نهی شدید از اذیت همسر

1- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بدانيد كه خداوند عز و جل و رسول او بيزارند از كسى كه زنش را چنان بيازارد تا آن زن طلاق خلع بگيرد .( ثواب الأعمال : ص ۳۳۸ ح۱) (یعنی همان کاری که امروزه شایع شده و متاسفانه زن را اذیت می کنند تا مهریه اش را ببخشد که آن را طلاق خلع می نامند. )

۲- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كسى زنى داشته باشد كه ـ آن زنْ ـ وى را بيازارد ، خداوند نه نماز آن زن را قبول كند و نه كار نيكش را ، هر چند همه عمر روزه بگيرد تا زمانى كه به شوهرش كمك كند و او را خشنود سازد . (وسائل الشيعة : ۱۴/۱۱۶/۱)


- نظرات (0)

عذرخواهی گناهکاران در قیامت

گناهکاران
یکی از شبهات مطرح پیرامون قرآن کریم تضاد در آیات قرآن پیرامون معذرت خواهی گناهکاران در روز قیامت است. بر اساس این شبهه خداوند در آیه ای می فرماید به گناهکاران اجازه معذرت خواهی داده نمی شود و در آیه ای دیگر بر خلاف آن چنین مطرح شده که آنها در قیامت معذرت خواهی می کنند. برای روشن شدن این موضوع چند نکته را یادآور می شوم:

1. خداوند با توجه به اختیاری که به انسان داده، دنیا را محلی برای انجام عمل قرار داده و آخرت را محل رسیدگی به اعمال و بر همین اساس اگر انسان با توجه به اختیار خویش گناهی یا ظلمی انجام داد تنها در همین دنیا می تواند عذر خواهی کرده و از عمل خویش توبه نماید. توبه یا همان عذرخواهی از خداوند ، بابی است که تنها در عالم دنیا برای انسان ها گشوده شده و این در با مردن انسان بسته می شود و راهی برای عذرخواهی در عالم قیامت وجود ندارد. خدای متعال در این زمینه می فرماید: « وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَـئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا؛ برای کسانی که کارهای بد را انجام می‌دهند، و هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا می‌رسد می‌گوید: «الان توبه کردم!» توبه نیست؛ و نه برای کسانی که در حال کفر از دنیا می‌روند؛ اینها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کرده‌ایم »[نساء/18]
2. با توجه به نکته اول؛ قیامت مجالی برای عذرخواهی نیست اما این امر منافات ندارد با اینکه مجرمان و گناهکاران وقتی عذاب الهی را می بینند و ترس تمام وجود آنها را فرا می گیرد برای رهایی خود از عذاب شروع به عذرخواهی می کنند کما اینکه در امور دنیوی نیز به همین منوال است. از همین روست که در آیاتی مانند «فيَوْمَئِذٍ لَا يَنْفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُون؛ آن روز عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان ندارد، و توبه آنان پذیرفته نمی‌شود.»[روم/57]  و آیه « يوْمَ لَا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّار؛ روزی که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی‌بخشد؛ و لعنت خدا برای آنها، و خانه (و جایگاه) بد نیز برای آنان است.»[غافر/52] به صورت صریح و روشن بیان شده که معذرت خواهی و توبه ظالمان و گناهکاران در قیامت سودی به حال آنها ندارد.

3.قیامت دارای موقف های متعددی است که در برخی از آنها بر دهان انسان مهر زده می شود و اعضاء و جوارح او بر علیه او شهادت می دهند « يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُون؛ در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالی که مرتکب می‌شدند گواهی می‌دهد! »[نور/24] از این رو ممکن است آیاتی که در آنها موضوع عدم اذن و اجازه به گناهکاران برای معذرت خواهی مطرح شده مربوط به این موقف ها باشد. در این زمینه قرآن کریم می فرماید: « هَـذَا يَوْمُ لَا يَنطِقُونَ * وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُون؛ امروز روزی است که سخن نمی‌گویند (و قادر بر دفاع از خویشتن نیستند* و به آنها اجازه داده نمی‌شود که عذرخواهی کنند.»[مرسلات/35،36]
نتیجه
با توجه به نکات مطرح شده در بالا عبارت است از اینکه توبه و عذرخواهی تنها مربوط به عالم دنیاست و در قیامت اگر هم عذرخواهی باشد مربوط به گناهکارانی است که از ترس عذاب برای کارهای خود توجیهاتی می آورند و عذرخواهی می کنند.
در برخی از موقف های قیامت انسان قادر به سخن گفتن نیست و تنها اعضاء و جوارحش بر علیه او شهادت می دهند. لذا مجموع این آیات در خصوص عذرخواهی ظالمان و گناهکاران در قیامت و موقف های مختلف است و هیجگونه تضادی با هم ندارند.


- نظرات (0)

اسلام دین صلح و دوستی


رحمت العالمین

عده ای در فضای مجازی دین اسلام را دین خشونت و زور و عاری از هرگونه صلح و نوع دوستی معرفی می کنند و با این کار به دنبال این هستند که فکر کسانی را که به این دین شریف گرایش داشته و یا در آینده گرایش پیدا خواهند کرد، نسبت به این دین بزرگ دچار تردید کنند.

پاسخ:
به طور کلی باید گفت که اصل اولی در دین اسلام صلح و انسان دوستی است. این نکته مهم به خوبی در آیات فراوانی از قرآن کریم بیان شده است که به طور نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:
1. «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا ادْخُلُوا فى السلْمِ کافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطوَتِ الشیْطنِ  إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ [بقره/ 208] اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد همگى به اطاعت و تسليم در آييد و از گام‌هاى شيطان پيروى نكنيد همانا او براى شما دشمنى آشكار است». در این آیه، واژه «کافة» (همگی) نشان می دهد که هیچ گونه استثنایی در قانون صلح نیست و جنگ بر خلاف تعلیمات اسلام و قرآن است و جز به شکلی تحمیلی تصور نمی شود و از نظر قرآن، هر کاری که باعث بر هم زدن صلح و آرامش شود، عمل شیطانی به شمار می رود .

2. «وَ إِن جَنَحُوا لِلسلْمِ فَاجْنَحْ لها وَ تَوَکلْ عَلى اللَّهِ  إِنَّهُ هُوَ السمِیعُ الْعَلِیمُ  [انفال/ 61] و اگر مايل به صلح شدند، تو نيز به آن مايل باش، و بر خدا توكل كن كه او شنواى داناست‏». نکته قابل توجه در این آیه این است که «جنحوا» از ماده «جناح» به معنای خضوع و تمایل و حرکت به سوی چیزی است، و مفهومش این است که حتّی از گفت و گوهای ابتدایی صلح نیز استقبال کن. این آیه از آیاتی است که صلح طلبی را به صورت اصل اساسی به حکومت های اسلامی توصیه می کند.

3. «لا یَنْهَاکم اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَتِلُوکُمْ فى الدِّینِ وَ لَمْ یخْرِجُوکم مِّن دِیَرِکُمْ أَن تَبرُّوهُمْ وَ تُقْسِطوا إِلَیهِمْ  إِنَّ اللَّهَ یحِب الْمُقْسِطِینَ [ممتحنه/ 8] خدا شما را از نيكى كردن و عدالت نسبت به كسانى كه دركار دين با شما نجنگيدند و شما را از ديارتان بيرون نكردند باز نمى‏‌دارد؛ زيرا خدا عدالت پيشگان را دوست دارد». این آیه که به خوش رفتاری و خیر خواهی درباره کفار غیر مزاحم و رفتار عادلانه با آنان دعوت می کند، حاکی از این است که اسلام می خواهد روح صفا و خیر خواهی و احترام به انسان را در میان مسلمانان بدمد و قلب همه انسان ها را با هم مهربان کند و زمینه صلح اجتماعی را فراهم سازد و این شاهدی است بر اینکه صلح از نظر اسلام یک اصل زیر بنایی و بنیادی است که همه مسلمانان باید در راه آن حرکت کنند.

در انتها به طور اشاره به برخی از موارد صلح و دوستی و محبت ورزی در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و اشاره می کنیم:
1.صلح با یهودیان مدینه که شامل قبیله های مختلفی مانند بنی نضیر، بنی قینقاع ، بنی قریظه و ...می شد.
2. صلح حدیبیه.
3. عفو عمومی در جریان فتح مکه با وجود قدرت بر انتقام گرفتن از سران شرک و کفر.

و موارد بسیار دیگری از مصادیق صلح و محبت ورزی در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وجود دارد که به جهت اختصار از ذکر آن ها خودداری می کنیم.

از آن چه بیان شد این نکته به خوبی قابل استفاده است که صلح و دوستی به عنوان یک اصل اساسی و اولی در دین مبین اسلام مطرح بوده و جایگاه مهمی را در حکومت اسلامی به خود اختصاص داده است.


- نظرات (0)

قرآن تاجرپرور

قرآن

هدف اصلى قرآن، دعوت مردم به بندگى حق تعالى است؛ لكن انگيزه اين دعوت داراى مراتبى است كه بالاترين آن، ديدار حق تعالى و بازگشت به مبدأ هستى است كه از آن به «عبادت احرار» ياد مى شود. اما بسيارى از مردم يا از ترس جهنم و يا به شوق بهشت عبادت مى كنند و اگر بهشت و دوزخى در كار نبود، تن به عبادت نمى دادند. بنابراين بهشت و جهنم دو نعمت برزگ الهى است كه انسان را كم كم به سمت محبوب دو سرا مى كشاند. قرآن نيز با توجه به اينكه مخاطبانش تمامى انسان ها هستند، بر هر سه جنبه بندگى آزادگان، بردگان و تاجران تأكيد كرده است. آرى عبادت از روى ترس يا شوق، اگر چه مرتبه پايين ترى دارد؛ لكن بسيار بهتر از بندگى شيطان و نفس اماره است كه انسان را به كلى از كمال مطلوبش باز مى دارد. از اين جهت در آيات و روايات، نخست به پاداش هاى محسوس مى پردازد تا انگيزه انسان را، به دورى از بندگى شيطان دو چندان كند. سپس با وعده بهشت و رضوان الهى، آدمى را به بندگى خداوند مشتاق مى گرداند و انگيزه او را براى عبادت و بندگى عميق تر مى سازد. در اين مختصر به بعضى از آيات و روايات اشاره مى شود:
«وَعَدَ اللّهُ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤممِناتِ جَنّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»[1]؛ «خداوند اهل ايمان را ـ از مرد و زن ـ وعده فرموده كه در بهشت خلد ابدى كه زير درخت هايش نهرها جارى است، درآورد و در عمارات نيكوى بهشت برين منزل دهد و بزرگ تر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودى خدا را به آنان كرامت فرمايد و آن به حقيقت فيروزى بزرگ است».
اين آيه شريفه، به زن و مرد مؤمن وعده بهشت برين مى دهد و آن گاه مى فرمايد: «و رضوان الهى برتر و والاتر است» و آن را رستگارى عظيم مى داند؛ يعنى، مردم را پله پله بالا مى برد. ابتدا از آنچه براى آنها دركش آسان تر و براى طبعشان خوشايندتر است، شروع مى كند. آن گاه دست آنان را مى گيرد و به بالا؛ يعنى، رضوان الهى مى برد و يادآور مى شود كه رستگارى بزرگ، همان رضوان الهى است.
در آيه اى ديگر مى فرمايد: «وَ فِي الاْخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ»[2]؛ «در عالم آخرت [دنياطلبان را] عذاب سخت جهنم و [مؤمنان را] آمرزش و خشنودى حق نصيب است».
آيه مذكور به هر سه مورد دوزخ، بهشت (مغفرة من اللّه) و جنّت رضوان (هدف والاى احرار)، اشاره دارد؛ يعنى، برخى جوياى بهشت و گروهى گريزان از دوزخ هستند. در اين ميان تنها آزادگان درصدد رضا و خشنودى بوده و جز خدا را نمى طلبند.
امام على عليه السلام مى فرمايد: «ما عبدتك خوفا من نارك و لاطمعا فى جنتك بل وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك»[3]؛ «خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برين كه من تو را سزاوار عبادت ديده و به پرستش تو مى پردازم».
امام سجاد عليه السلام نيز فرموده است: «يا نعيمى و جنتى و يا دنياى و آخرتى يا ارحم الراحمين!»[4]؛ «اى خدايى كه نعيم و بهشت من تويى و دنيا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان!».
توجه به اين نكته بايسته است كه افراد در مراتب ايمان و ابعاد شخصيتى، گوناگون هستند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «الايمان حالات و درجات و طبقات و منازل»[5] ؛ «ايمان در افراد، حالات گوناگون و درجات و نيز مراحل و مراتب مختلفى دارد». بنابراين نمى توان از همگان انتظار عالى ترين هدف را داشت؛ چنان كه دانش آموز ابتدايى را با تشويق و تهديد، بايد به درس و مدرسه كشاند. بايد دستشان را گرفت و پا به پا برد تا شيوه درست عبادت را بياموزند. البته پس از آنكه آموختند، مى يابند كه تنها خداوند شايسته پرستش است: «إِيّاكَ نَعْبُدُ»[6].
تشويق و تهديد، نقش عمده اى در تربيت و انگيزش افراد دارد و قرآن بهشت و دوزخ را چونان دو عامل مهم تشويق و تنبيه، مطرح كرده است. امام على عليه السلام مى فرمايد: «پيامبران آمدند تا بشر را از قيامت و مواقف آن و آنچه براى اهل طاعت و معصيت فراهم شده ـ از بهشت و دوزخ و كرامت و خفّت ـ آگاه گردانند».[7]
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرموده است: «ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته زيادة لعباده عن نقمته و حياشة لهم الى جنته»[8] ؛ «خداى سبحان ثواب و عقاب را مقرر ساخت براى سوق دادن بندگان به بهشت برين و بر حذر داشتن آنها از نقمت و بلاى خود (دوزخ)».
پس هدف اصلى، «رسيدن به مقام رضوان خداوند سبحان» است؛ اما مردم داراى مراتب و حالات مختلفى اند و بسيارى از آنها را بايد با ترس و شوق، به بارگاه الهى كشاند. آن گاه كه آمدند، به مقامات بالاتر راهنمايى كرد.


منابع
[1]. توبه 9، آيه 72.
[2]. حديد 57، آيه 20.
[3]. بحار، ج 67، ص 186.
[4]. صحيفه سجاديه، ص 413.
[5]. اصول كافى ج 2، ص 38.
[6]. فاتحه 1، آيه 4.
[7]. نهج البلاغه، خطبه 183.
[8]. اعيان الشيعه، ج 1، ص 316؛ اين جمله از حضرت على عليه‏السلام نيز نقل شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج 6، ص 114 به نقل از: نهج البلاغة.


- نظرات (0)