سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حجاب برای عده خاص


حجاب

اگر کسی به قرآن استناد می‌کند، لابد ایمانی (هر چند ضعیف) دارد، پس جزو مۆمنین و مۆمنات می‌باشد، و اگر هیچ ایمانی ندارد، نباید برای خطای خود به قرآن استناد کند.

بسیاری از آنان که (به جای سۆال) شبهاتی را چنین رایج می‌کنند، مردانی هستند که اصلاً مخاطب آیات حجاب زنان نمی‌باشند، بلکه مسئولیت و کارشان شبهه‌افکنی است؛ یک عده از دختران و بانوان نیز مایل نیستند حجاب را رعایت کنند و اصلاً برای‌شان فرقی ندارد که قرآن چه فرموده یا چه نفرموده، اما برای توجیه به شبهات آنان تأسی می‌کنند.

رعایت ننمودن حجاب، یک معصیت و خطای بزرگ فردی و اجتماعی است، اما مجتهد شدن مخالفان حجاب (یا سایر احکام الهی)، مصیبتی بسیار سنگین‌تر و مضرتر از بدحجابی می‌باشد.

گویی چگونگی رکعات و آداب نماز، یا چگونگی مناسک حج مثل طواف یا سعی، یا چگونگی بسیاری از احکام دیگر، همه در ظاهر قرآن کریم بیان شده است و فقط مانده است، مسئله حجاب.

پس اگر اندک تعقل و تأملی در همین ظاهر قرآن کریم بنمایند، متوجه می‌شوند که قرآن به تنهایی نازل نشده است، لذا در همین ظاهر آیاتش نیز مکرر توصیه و تأکید به فراگیری اسلام و قرآن از پیامبر اکرم و اهل بیت عصمت صلوات الله علیهم اجمعین شده است. تا هر کس یک کتاب چند صد برگی زیر بغل نزند و با تفسیر به رأی انواع و اقسام احکام باب میل را به نام اسلام صادر کند.

الف – اگر در قرآن کریم تصریح شده باشد که مۆمنین و مۆمنات باید چنین و چنان کنند، معنایش این نیست که دیگران مشمول این اوامر و احکام الهی نیستند، بلکه یعنی همه باید مۆمن باشند و رعایت این احکام است که سبب ایمان می‌گردد و عدم رعایت نیز ضایع کننده‌ی ایمان است.

بالاخره کسی که برای بدحجابی‌اش به آیات قرآن کریم استناد می‌کند، لابد ایمان و باوری دارد، پس مراقب باشد که ضایع نشود. و اگر اصلاً باور و ایمان ندارد، پس چرا به قرآن استناد می‌کند؟!

ب – آیا اگر در قرآن کریم فرمود: به مردان مۆمن بگو‌: که چشم‌چرانی نکنند و از زنا پرهیز کنند «قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» و فرمود: به زنان مۆمنه بگو: که هیزی نکنند و زنا نکنند «وَقُل لِّلْمُۆْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»، معنایش این است که این قبیل مفاسد برای دیگران هیچ اشکالی ندارد؟!

در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که در آنها امر به اطاعت از رسول اعظم و اولی‌الامر نموده است و آیات بسیاری وجود دارد که امر به رجوع به «راسخون فی العلم» نموده است، و در آیاتی تأسی به ایشان را به عنوان بهترین الگو و اسوه دستور داده است و از جمله امر نموده که در مباحثی که نسبت به آن علم ندارید، وارد نشده و اظهار نظر ننمایید، به ویژه اگر مربوط به اسلام، قرآن و احکام الهی باشد که غالباً نتیجه‌ی آن دروغ بستن به خدا می‌شود

یا اگر فرمود: مۆمنین باید از نماز خود مراقبت و محافظت کنند، به عهد خود وفا کنند، از لغو پرهیز کنند و ... (سوره المۆمنون، معنایش این است که لزومی ندارد دیگران نماز بخوانند، مراقب نماز خود باشند که ضایع نشود و به کارهای بیهوده مشغول شوند و جفای در عهد و خیانت در امانت بکنند؟! این چه استدلالی است؟!

ج – پس اگر در سوره «النّور، 31»، امر به حجاب نموده، همگان را شامل می‌گردد و همگان مسئول و البته مورد مۆاخذه خواهند بود، چنان چه اگر امر به نماز، روزه، جهاد و ... نموده نیز همگان را شامل می‌گردد، نه این که فقط مردان و زنان مۆمن را شامل گردد.

د – در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که در آنها امر به اطاعت از رسول اعظم و اولی‌الامر نموده است و آیات بسیاری وجود دارد که امر به رجوع به «راسخون فی العلم» نموده است، و در آیاتی تأسی به ایشان را به عنوان بهترین الگو و اسوه دستور داده است و از جمله امر نموده که در مباحثی که نسبت به آن علم ندارید، وارد نشده و اظهار نظر ننمایید، به ویژه اگر مربوط به اسلام، قرآن و احکام الهی باشد که غالباً نتیجه‌ی آن دروغ بستن به خدا می‌شود.

نگاه حرام

از این رو، کسانی که حجاب (یا سایر واجبات و محرمات) را رعایت نمی‌کنند، باید مراقب باشند که شیاطین انس و جنّ، آنها را به گناه بزرگ‌تر که حمل کردن گناه‌شان به قرآن است نیاندازند. مراقب باشند که سر خود اجتهاد نکنند.

چنان می‌گویند: «این احکام در روایات آمده و نه در قرآن»، که گویی قرآن کریم به خودشان نازل شده است؟! مگر نه این است که همین قرآن را پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله به مردم ابلاغ کرده است، پس چگونه است که بین سخنان ایشان فرق می‌گذارند، بخشی را می‌پذیرند و بخشی را نمی‌پذیرند؟!

 

حجاب در قرآن

پوشش اسلامى به نحوى كه ضمن پرهیز از خودنمایى، حدود و مشخصات خاصى دارد، از فرهنگ اسلامى وارد فرهنگ ایرانیان شد.

در قرآن مجید درباره حجاب و پوشش از واژه «جلباب» احزاب (33)، آیه 59. و یا «خمار» نور (24)، آیه 31. استفاده شده و در روایات در بحث نماز (كتاب الصلوة) و ازدواج (كتاب النكاح) واژه «ستر» و «ساتر» به معناى پوشش و وسیله پوشش زن در مقابل نامحرمان استفاده شده است.

اگر در قرآن کریم تصریح شده باشد که مۆمنین و مۆمنات باید چنین و چنان کنند، معنایش این نیست که دیگران مشمول این اوامر و احکام الهی نیستند، بلکه یعنی همه باید مۆمن باشند و رعایت این احکام است که سبب ایمان می‌گردد و عدم رعایت نیز ضایع کننده‌ی ایمان است

ناگفته نماند؛ پوشش اسلامى بانوان به معناى حبس و زندانى كردن و قرار دادن آن پشت پرده و در نتیجه، عدم مشاركت این گروه عظیم در فعالیت هاى اجتماعى نیست؛ چه این كه مشاركت سیاسى زنان در اسلام، زمانى به رسمیت شناخته شد و آنان در كنار مردان در بیعت با رسول اكرم صلى الله علیه وآله قرار گرفتند كه عرف و جامعه آن روزگار، براى زن منزلتى قایل نبودند ممتحنه (60)، آیه 12. و در غرب، با چهارده قرن تأخیر آن هم از روى اضطرار و به منظور استفاده ابزارى از احساسات و آراء سیاسى زنان مطرح گردید، بلكه حجاب و پوشش زمانى مطرح است كه زن در اجتماع حضور مى یابد اما به جهت اینكه استفاده ابزارى از او نشود و از مزاحمت ها در امان باشد لازم است كه در معاشرت با مردان بدنش را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمایى نپردازد و مشاركتش در فعالیت ها بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد.(حقوق زن، سید ابراهیم حسینی) 

 

آثار حجاب

الف- آثار فردی

در خصوص آثار فردی رعایت حجاب، می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1. احترام به شخصیت زن، به واسطه ی رعایت حجاب، 2. مصونیت ارتباطات زن با مردان غریبه، 3. حفظ اعتقادات مذهبی برای افراد، 4. حفظ عفت زن و جلوگیری از فساد و ناهنجاری.

ب - آثار اجتماعی

آثار اجتماعی رعایت حجاب فراوانند که برخی از آنها عبارتند از:

1. سلامت نسل جدید جامعه، 2. پیشگیری از فساد اخلاقی، 3. مبارزه با مظاهر بی دینی، 4. حفظ کیان خانواده


- نظرات (0)

قرآن ازمقام مادر تجلیل میکنه

والدین


آیاتی که درباره حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر و مادر را بیان می‏کند و قسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است
.


اسلام دینی است که در آن سفارش اکید به نیکی و احترام به پدر و مادر شده است و قرآن در آیات زیادی به این مهم پرداخته است."

وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا "(و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان كنید.)(اسراء 23)

و حتی شكرگزارى در برابر پدر و مادر در ردیف شكرگزارى در برابر نعمت هاى خدا قرار داده شده چنان كه مى‏خوانیم:" أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ " (لقمان 14) با توجه به اینكه نعمت های الهی بیش از حد شمارش است، در کنار هم آمدن این دو ، نشان می دهد که حق والدین چقدر گسترده است.

آیاتی که درباره حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر و مادر را بیان می‏کند و قسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است.

قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است، مانند:" وَعلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ "(و هر گاه بخواهید کسی دیگر را به شیر دادن فرزندتان برگمارید ، اگر مزدی نیکو و در خورش بپردازید.)(بقره 233)

اما برخی آیاتی که به طور خاص زحمات مادر را بیان می کند: "وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ "(و ما انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم، در حالى كه مادرش او را (در شكم خود در ایّام باردارى) در حال ضعف روى ضعف حمل كرد، و ( شیر دادن و) از شیر جدا كردنش در دو سال بود، (گفتیم) كه مرا و پدر و مادرت را سپاس‏گزار، كه بازگشت (همه) به سوى من است.)(لقمان 14)

این آیه پس از توصیه مشترک به والدین، زحمت ها و رنج های مادر در حمل و تربیت فرزند را ، به طور خاص ذکر می کند تا شنونده را به شكر پدر و مادر و به خصوص مادر وا بدارد.

شكرگزارى در برابر پدر و مادر در ردیف شكرگزارى در برابر نعمتهاى خدا قرار داده شده چنان كه مى‏خوانیم:" أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ" با توجه به اینكه نعمت های الهی بیش از حد شمارش است، در کنار هم آمدن این دو نشان می دهد که حق والدین چقدر گسترده است

كلمه" وهن" به معناى ضعف است که مادر در این دوران دچار آن می گردد، این مسأله از نظر علمى و تجربی نیز ثابت شده، كه مادران در دوران باردارى گرفتار وهن و سستى مى‏شوند، چرا كه شیره جان و مغز استخوانشان را به پرورش جنین خود اختصاص مى‏دهند، و از تمام مواد حیاتى وجود خود بهترینش را تقدیم او مى‏دارند.

به همین دلیل، مادران در دوران باردارى گرفتار كمبود انواع مواد مغذی که بدن به آن نیاز دارد مى‏شوند، كه اگر جبران نگردد ناراحتی هایى براى آنها به وجود مى‏آورد، حتى این مطلب در دوران شیر دهی نیز ادامه مى‏یابد.

در ادامه آیه می فرماید:" از شیر گرفتنش در دو سال است"یعنى بعد از دو سال، شیردهی محقق مى‏شود، و در نتیجه مدت شیر دادن دو سال مى‏شود، و با توجه به آیه " وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا "(حملش و از شیر گرفتنش سى ماه است)(احقاف 15) این نكته به دست مى‏آید كه كمترین مدت حاملگى زن شش ماه است، كه در برخی روایات نیز به این نكته اشاره شده است.

البته دو سال زمان کامل شیردهی است که گاه ممکن است کمتر از آن انجام شود.

به هر حال مادر در این دوران بزرگترین فداکاری های روحی و جسمی را مشفقانه برای رشد و تربیت فرزندش انجام می دهد، و قرآن پس از توصیه به والدین این زحمات مادر را متذکر می شود تاهم انسان شکر گذار خدایی باشد که نعمت بزرگ پدر و مادر را به او داده ، و هم شکر گذار خود والدین باشد.

حق پدرت این است كه بدانى او ریشه تو است، چون اگر او نبود تو نبودى، پس هر وقت از خودت چیزى دیدى كه خوشت آمد، بدان كه اصل آن نعمت پدر تو است، پس حمد خدا گوى، و شكر پدر بجاى آر، آن قدر كه با این نعمت برابرى كند، و هیچ نیرویى نیست جز به وسیله خدا

و در كتاب فقیه در حقوقى كه از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت كرده فرمودند:

...و اما حق مادرت این است كه بدانى او تو را طورى حمل كرد كه احدى، احدى را آن طور حمل نمى‏كند، آرى او تو را در داخل شكم خود حمل كرد، و از میوه قلبش چیزى به تو داد، كه احدى به احدى نمی دهد.

او با تمامى اعضاى بدنش تو را محافظت نمود، و باك نداشت از اینكه گرسنه و تشنه بماند، بلكه پروایش همه از گرسنگى و تشنگى تو بود، او باك نداشت از اینكه برهنه بماند، همه پروایش از برهنگى تو بود، او هیچ پروایى نداشت از گرما، ولى سعیش این بود كه بر سر تو سایه بیفكند.

او به خاطر تو از خواب خوش صرفنظر كرد، و تو را از گرما و سرما حفظ نمود، همه این تلاش ها براى این است كه تو مال او باشى، و تو نمى‏توانى از عهده شكر او برآیى، مگر با یارى و توفیق خدا.

و اما حق پدرت این است كه بدانى او ریشه تو است، چون اگر او نبود تو نبودى، پس هر وقت از خودت چیزى دیدى كه خوشت آمد، بدان كه اصل آن نعمت پدر تو است، پس حمد خدا گوى، و شكر پدر به جاى آر، آن قدر كه با این نعمت برابرى كند، و هیچ نیرویى نیست جز به وسیله خدا.

در حدیثی دیگر از امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه فرمودند: مردى نزد رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) رفت و گفت: یا رسول اللَّه به چه كسی نیكى كنم؟ فرمود به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كسی؟ فرمود: به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كسی؟ فرمود: به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كسی؟ فرمود به پدرت.

این روایت عجیب حاکی از اهمیت توجه و نیکی به مادر است.

در پایان روایتی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) را بیان می کنیم كه نقل شده، مردى مشغول طواف بود و مادرش را بر دوش گرفته طواف مى‏داد، پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در همان حال مشاهده كرد عرض كرد آیا حق مادرم را با این كار انجام دادم، فرمود: نه حتى جبران یكى از ناله‏هاى او را (به هنگام وضع حمل) نمى‏كند.

فاطمه خالکی 





گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت
شب ها بر گاهواره من بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم ، الفاظ نمود و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من زهستی اوست تاهستم و هست دارمش دوست


- نظرات (0)

راضی بودن ماازخدا


شکر

در برخی از آیات قرآن کریم [1] پس از بیان نعم و موهبت‌های مادی و معنوی, از رضایت الهی از انسان و راضی بودن انسان از خداوند به عنوان رستگاری بزرگ یاد شده است.

این رضایت دو جانبه, چنان دارای اهمیت و ارزش والایی است که از آن به عنوان بزرگترین موهبت الهى و بالاترین نعمت ها یعنی رستگاری انسان, یاد شده است.

در آیاتی که به این نعمت الهی اشاره شده است, خداوند متعال پس از ذکر نعم محسوس و مورد خوشایند انسان همچون وعده بهشت و خلود در آن, این رضایت دو جانبه را بزرگتر و عظیم تر از موارد یاد شده دانسته و از آن با عنوان «رستگاری بزرگ» یاد کرده است.

به عبارت دیگر, اندكى از رضایت و خشنودى خداوند از تمام نعمتهاى بهشتى كه در قرآن بیان گردیده، بهتر و بالاتر است، زیرا خشنودى اوست كه باعث كمال هر سعادت, نیك‏بختى و موجب هر گونه رستگارى مى‏شود، و به سبب خشنودى اوست كه انسان از بزرگداشت و بخشش او بهره‏مند مى‏گردد و بخشش و كرامت، بزرگترین نوع پاداش, اجر و ثواب است؛[2]و حاصل این رستگاری رسیدن انسان به ثواب و رهایی و نجات از آتش جهنم است.[3]

البته باید دانست که رضایت حق از آنِ كسی است كه, تمام افعال, اقوال, عقائد و اخلاق او مورد رضایت خداوند باشد و تحقق این امر را تنها می توان برای معصوم متصور شد و رضایت انسان از خداوند نیز فقط در بهشت نیست, زیرا تمام اهل بهشت كمال رضایت را دارند.

از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله روایت شده, كه ایشان فرمودند: «چون اهل بهشت در بهشت قرار گیرند، خداوند متعال می فرماید: اى اهل بهشت! ایشان گویند: لبّیك ربّنا و سعدیك. می فرماید: آیا راضى شدید؟ گویند: بار خدایا! و چگونه راضى نشویم، تو به ما آن چیزی را داده ای که به کسی نداده‌ای!

حق تعالى می فرماید: من به شما بهتر از این را می دهم. گویند: بار خدایا! بهتر از این چه می باشد؟ پروردگار می‌فرماید: رضا و خشنودى من از شما.[4] 

البته باید خاطر نشان نمود که اینگونه افراد, در جمیع حالات دنیا و آخرت داراى مقام رضا هستند كه این امر, بالاتر از مقام صبر و توكل است. [5]

هیچ كس نمى‏تواند آن لذت معنوى و احساس روحانى را كه به یك انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودى خدا از او، دست مى‏دهد، توصیف كند، حتى گوشه‏اى از این لذت روحانى از تمام بهشت، و نعمت ها و مواهب گوناگون و رنگارنگ و بى‏پایانش، برتر و بالاتر است. [6]

از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله روایت شده, كه ایشان فرمودند: «چون اهل بهشت در بهشت قرار گیرند، خداوند متعال می فرماید: اى اهل بهشت! ایشان گویند: لبّیك ربّنا و سعدیك. می فرماید: آیا راضى شدید؟ گویند: بار خدایا! و چگونه راضى نشویم، تو به ما آن چیزی را داده ای که به کسی نداده‌ای! حق تعالى می فرماید: من به شما بهتر از این را می دهم. گویند: بار خدایا! بهتر از این چه می باشد؟ پروردگار می‌فرماید: رضا و خشنودى من از شما

برخی از مفسرین در تحلیل بیان علت این رضایت در آیه «قَالَ اللّهُ هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ », این چنین نوشته‌اند: «خداوند گوید: این روزى است كه راستان را راستیشان (در عقیده و گفتار و كردار) سود مى‏بخشد، براى آنها بهشت‏هایى است كه از زیر ( ساختمان‏ها و درختان) آنها نهرها روان است، جاودانه در آن باشند، خداى از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنود، این است كامیابى بزرگ» 

به طور کلی رسیدن به مقام رضایت پروردگار از بنده ، یكى از مقامات عبودیت است كه نفس از تمامى مراتب كفر و از اتصاف به فسق پاك باشد .[7]

علامه طباطبایی چگونگی این رستگاری بزرگ می‌نویسد: «از آثار مقام رضایت پروردگار از بنده, این است كه وقتى نفس بنده داراى ذلت عبودیت شد و آنچه را كه به چشم و دل خود درك نمود، و همه را مملوك خدا و خاضع در برابر او دانست, قهراً از او خشنود مى‏شود. زیرا مى‏بیند كه اگر خدا به او داده آنچه را كه داده همانا از فضل و كرمش بوده نه اینكه او از خدا طلبكار و بر خدا واجب و حتم بوده كه آن را بدهد. و اگر هم چیزى را از او دریغ داشته و نداده ، آن هم از روى حكمت بوده.

علاوه بر این، خداى تعالى در باره حال بندگان راضی خود در بهشت فرموده:" لَهُمْ ما یَشاۆُنَ"[8] و معلوم است كه وقتى انسان به هر چه كه بخواهد بتواند دسترسى پیدا كند البته راضى خواهد شد. این است منتها درجه سعادت براى آدمى از نظر اینكه بنده است. و لذا خداى تعالى كلام خود را به همین معنا پایان داده است.[9]

 

پی نوشت ها:

[1]. المائده/119:« قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیم» و نیز: التوبه/100 و ...

[2]. الطبرسى, فضل بن حسن‏, تفسیر جوامع الجامع, چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم‏, ‏‏1377ش، ج‏2، صص 69و 70 ور.ک: الزمخشرى, محمود, الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل‏, چاپ سوم‏‏, بیروت‏, دار الكتاب العربی, 1407ه, ج‏2، ص290

[3]. الطوسى, محمد بن حسن, التبیان فى تفسیر القرآن‏, تحقیق: با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانى و تحقیق احمد قصیرعاملى‏, بیروت‏, دار احیاء التراث العربى‏, بی‌تا، ج‏4، ص74

[4]. ابوالفتوح رازى, حسین بن على, روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن, ‏تحقیق: محمد جعفر یاحقى- محمد مهدى ناصح, مشهد, بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏, 1408ه, ج‏9، ص296

[5]. ر.ک: طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏4، ص509

[6]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏8، ص39

[7]. موسوى همدانى, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, قم, دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏, چاپ پنجم, ‏1374 ش, ج‏6، صص361و360

[8]. زمر/34: «لَهُم مَّا یَشَاءونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِینَ » 

[9]. موسوى همدانى, ترجمه المیزان، پیشین, ج‏6، صص362و 361

شهربانو زندلشنی


- نظرات (0)

علت اختلاف دین در قران


دین

وجود بسیاری از اختلافات دینی نیز در زمره همین نوع از اختلاف قرار می‌گیرد؛ لذا از اختلاف به معنای منفی -که جدایی از حق به جهت نفس و شخص باشد- باید پرهیز کرد و این عمل در عقل و شرع مورد نکوهش واقع شده است.

قرآن کریم در آیه‌ای علت شیوع اختلاف و افتراق در میان پیروان ادیان آسمانی که منشأ واحدی دارند و همه به دین واحدی ختم می‌شوند، را این‌گونه بیان می‌دارد: «وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِی شَكٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ»؛[1]

و (صاحبان هر یك از شرایع، به مسلك‏هاى مختلف) پراكنده نشدند مگر پس از آنكه آگاهى كامل (به حقّیّت شریعت و حقیقت مسلك‏ها) به آنها رسید، (و این تفرقه) به خاطر ظلم و حسد و برترى‏جویى در میان خودشان (بود)، و اگر نبود كلمه‏اى كه از پروردگارت گذشته (از علم ازلى او در لوح محفوظ مندرج شده كه هر فرد و قومى را) تا مدت معینى (مهلت است)، حتما میان آنها (به هلاكت اهل باطل) داورى قطعى مى‏شد، و البته (اغلب) كسانى كه پس از آنها كتاب (آسمانى) را به ارث دریافتند در شكّى تردیدزا و ابهام‏آورند.

این آیه در واقع جواب از سۆال مقدّری است که از آیه قبل به وجود می‌آید.[2] خداوند در آیه قبل به انبیای الهی دستور داده دین را بر پا دارند و دچار تفرقه نشوند.[3]

حال این سۆال پیش می‌آید که با این توضیح چرا در میان ایمان‌‌آورندگان به ادیان الهی تفرقه و جدایی به وجود آمده است؟

خداوند در جواب، آیه مورد بحث را بیان می‌فرماید. همچنین آیه شریفه، این تفکر که دین موجب اختلاف در میان ابناء بشر شده است را نفی کرده و بیان می‌کند که دنیا‌دوستی و حسادت و ظلم ، مسبب ایجاد اختلاف در دین الهی و پیروان آن بوده است.[4]

توضیح این‌که؛ با وجود این‌که خداوند با فرستادن پیامبران و دین و قانون شریعت، اراده کرده بود تا همه در یک مسیر که همان صراط مستقیم بود، قرار گرفته و راه تعالی را طی کنند، اما برخی از مردم به خاطر هوای نفس و حسادت و حُب دنیا و وجود دشمنی در بینشان، از پذیرش قوانین الهی و طیّ کردن راه کمال سر باز زدند و مسیر خود را از مۆمنان جدا کرده و باعث تفرقه در جامعه شدند.

خداوند یکی از علل اصلی افتراق از حق را حسادت و ظلم برخی بر برخی دیگر دانسته است که البته سرچشمه آن‌، امیال نفسانی و وسوسه‌های شیطانی دانست

اما این گمراهی و مخالفت با حق، از روی جهل و نشناختن راه صحیح نبود، بلکه آنها حق را به خوبی می‌شناختند و به صورت آگاهانه و به خاطر پیروی از خواسته‌های نفس، بنده شیطان و هوای نفس خود شدند.[5]

در این بین برخی از عالمان ادیان مختلف نیز جزو جدا شوندگان از مسیر حق بوده‌‌اند.

این افراد به دلیل خُبث باطن،[6] آموزه‌‌های دینی را تحریف کردند؛ مانند برخی از مسیحیان که حضرت عیسی(علیه السلام) را به عنوان خدا معرّفی کرده و یا مانند یهودیان که به او تهمت دروغ‌گو بودن زدند.[7]

هر قسمت آیه نقشی در تفسیر معنای کلی آیه دارند که به اختصار بیان می‌شود:

1. علم در عبارت «ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ» به معانی مختلف تفسیر شده است: علم به این‌که تفرقه و گمراهی ضلالت است و موجب فساد می‌شود.[8]

منظور از علم، علم به حق و حقیقت است[9] به این‌که آنها حق و حقیقت را شناختند و در عین حال به تفرقه پرداختند، این معنای دوم که در آیه دیگری آمده و به جای کلمه علم از «بیّنات» استفاده شده است، تأیید می‌شود: «وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ»،[10] و در آیه دیگری نیز از کلمه «بیّنه» استفاده شده است.[11]

بنابر این، معنای «وَ ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ» این است که آنها بعد از بدست آوردن علم، به تفرقه و جدایی در دین خود پرداختند.

با وجود این‌که خداوند با فرستادن پیامبران و دین و قانون شریعت، اراده کرده بود تا همه در یک مسیر که همان صراط مستقیم بود، قرار گرفته و راه تعالی را طی کنند، اما برخی از مردم به خاطر هوای نفس و حسادت و حُب دنیا و وجود دشمنی در بینشان، از پذیرش قوانین الهی و طیّ کردن راه کمال سر باز زدند و مسیر خود را از مۆمنان جدا کرده و باعث تفرقه در جامعه شدند

اما معنای دیگری نیز از این قسمت آیه بیان شده: منظور از تفرقه در این آیه شریفه، ایمان نیاوردن اهل کتاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است به این‌که آنها از پیامبر جدا ماندند و این‌گونه تفرقه در دین الهی را سبب شدند در حالی که به نبوّت و رسالت پیامبر اسلام علم و اطمینان داشتند.[12]

این محتوا از آیات دیگر نیز به دست می‌آید: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَن یَكْفُرْ بِآیَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِیعُ الْحِسَابِ».[13]

اگر اسلام را به معنای دین اسلام که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) رسول آن بوده، بگیریم، معنای تفرقه و اختلاف، ظهور در معنای جدایی از اسلام و قبول نکردن پیامبر اسلام توسط برخی از پیروان سایر ادیان دارد.

2. عبارت «بَغْیاً بَیْنَهُمْ» کلیدی‌ترین عبارت آیه است؛ «بغی» در لغت، به حسد[14] و ظلم[15] معنا شده است و کلمه «بغیاً» در این ترکیب، مفعول لأجله؛ یعنی بیان کننده علت است.[16]

بنابر این، خداوند یکی از علل اصلی افتراق از حق را حسادت و ظلم برخی بر برخی دیگر دانسته است که البته سرچشمه آن‌، امیال نفسانی و وسوسه‌های شیطانی دانست.

3. منظور از «إِنَّ الَّذینَ أُورِثُوا الْكِتابَ»، اهل کتاب زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند که بعد از انبیای خود و در حالی‌که از آنان کتاب‌هایی نیز داشتند، به قرآن رسیده و با آن مواجه شده‌اند. این تعیین مصداق توسط برخی آیات دیگر نیز تأیید می‌شود.[17]

همان‌گونه که در بالا ذکر شد، محتوای این آیه در آیات دیگری نیز وجود دارد. اما در یکی از آنها خداوند مسلمانان را در این‌که مانند این قوم شوند و چنین صفتی داشته باشند و از یکدیگر جدا شوند، نهی کرده است: «و [شما اى اهل ایمان!] مانند كسانى نباشید كه پس از آن‌كه دلایل روشن براى آنان آمد، پراكنده و گروه گروه شدند و [در دین‏] اختلاف پیدا كردند، و آنان را عذابى بزرگ است».[18] 

 

پی نوشت ها:

[1]. شوری، 14.

[2]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 27، ص 588، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[3]. شوری، 13، «از دین آنچه را به نوح سفارش كرده بود، براى شما تشریع كرد و آنچه را به تو وحى كردیم و آنچه را به ابراهیم و موسى و عیسى به آن توصیه نمودیم [این است‏] كه: دین را برپا دارید و در آن فرقه فرقه و گروه گروه نشوید ...».

[4]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 20، ص 381، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[5]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏18، ص 31، دفتر انتشارات اسلامى‏، چاپ پنجم، قم، 1417 ق؛ شیخ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 151، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت، بی‌تا.

[6]. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 124 – 125.

[7]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 195.

[8]. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 4، ص 44، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، چاپ اول، 1377ش؛ مفاتیح الغیب، ج ‏27، ص 588.

[9]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 31.

[10]. بقره، 213،‌ «و اختلاف را در آن پدید نیاوردند مگر كسانى كه به آنان كتاب داده شد، [این اختلاف‏] بعد از دلایل و برهان‌هاى روشن و آشكارى بود كه براى آنان آمد، [و سبب آن‏] برتری‌جویى و حسد در میان خودشان بود».

[11]. بیّنه، 4، «وَ مَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتهمُ الْبَیِّنَةُ».

[12]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 9، ص 37 - 38، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

[13]. آل عمران، 19، «مسلماً دینِ [واقعى كه همه پیامبرانْ مُبلّغ آن بودند] نزد خدا اسلام است. و اهل كتاب [درباره آن‏] اختلاف نكردند مگر پس از آنكه آنان را [نسبت به حقّانیّت آن‏] آگاهى و دانش آمد، این اختلاف به خاطر حسد و تجاوز میان خودشان بود ... ».

[14]. ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی‏، سید احمد، ج 1، ص 53، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375ش.

[15]. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، محقق و مصحح: مخزومى، مهدى، سامرائى، ابراهیم، ج 4، ص 453، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410ق.

[16]. صافی، محمود بن عبد الرحیم، الجدول فی اعراب القرآن، ج ‏25، ص 26، دار الرشید، مۆسسة الإیمان، دمشق‏، بیروت، چاپ چهارم، 1418ق.

[17]. برای نمونه ر.ک: بینه، 4.

[18]. آل عمران، 105، «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ».


- نظرات (0)

احترام به دلیل ثروت مندی

ثروت

«وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا»

«و نفس خود را همراه كسانى دار كه صبحگاه و شامگاه پروردگارشان را مى‏خوانند در حالى كه پیوسته خشنودى او را مى‏طلبند. و مباد كه هر دو چشمت از آنها (به شخص دیگر و چیز دیگر) منصرف شود كه زینت و آرایش زندگى دنیا را طالب باشى، و از كسى كه قلب او را (به خاطر سابقه طغیانش) از یاد خود غافل كرده‏ایم و از هوا و هوس پیروى مى‏كند و كارش اسراف و تجاوز (از حدود خداوند) است اطاعت مكن.» (سوره كهف، آیه 28)

نكاتی كه از این آیه شریفه استفاده می‌شود این است گروهی با صدق نیت به پیامبر گرامی گرویدند و صبح و شام به طور مستمرّ پروردگارشان را خوانده و طالب رضا و رحمت آفریدگار جهان و بندگی خدای سبحان بودند.

از سوی دیگر هم افرادی افراط گر و اسرافكار و هوسران كه بر اثر طغیان گری‌ هایشان خدا آن‌ها را از یاد خود غافل ساخته بود ، نزد پیامبر رفت و آمد می‌كردند و از پیامبر می‌خواستند كه آن گروه اوّل را تنها به جرم اینكه از نظر مالی فقیرند از خود دور كند و به ثروتمندان سرشناس بپیوندد.

در آیه شریفه خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد كه شكیبایی خود را با آنها حفظ كن كه صبح و شب خدا را می خوانند‌ و جز رضای او چیزی طلب نمی‌كنند و از آن‌ها چشم مپوشان و از گروه دوم كه مشتی تبهكار و هوسران و غافل از یاد خدا هستند ، فرمان مبر .

در آیه 52 سوره انعام فرمود: اگر گروه نخست را كه همواره صبح و شام خدا را می‌خوانند از خود طرد كردی در این هنگام از ظالمین می‌باشی.

پیامبر گرامی هرگز به فكر معاشرت با سرمایه داران دنیا طلب نبود و با افرادی كه از نظر مادّی در حد پایین بودند ولی از نظر ایمان و معنویت در سطح عالی بودند همچون سلمان، عمار و بلال وابوذر و... بسیار مهربان و صمیمی بود .

در میان یاران خود چنان می زیست كه گویی او هم یكی از آنهاست با اینكه او پیامبری بود كه از جمیع پیامبران مرسل افضل بود.

گویند او در جمع اصحاب خود آن‌چنان بی‌تكلّف بود كه چون شخصی از بیرون به مجلس پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد می‌شد، او را نمی شناخت زیرا به طور دایره وار نشسته بودند و شخص تازه وارد نمی‌فهمید كه گل سر سبد این مجموعه یعنی محمّد كدام است.

تا دم مرگ از پنج کار دست نخواهم کشید: غذا خوردن روی زمین با غلامان، دو تركه سوار الاغ شدن (كه نشانه كمال تواضع است) دوشیدن بز به دست خود، پوشیدن پشم (لباس پشمی در آن زمان خشن ترین لباس‌ها بوده) و سلام به كودكان (این كارها را ترك نخواهم كرد) تا بعد از من روش و سنّتی باشد

از ابن عباس روایت كرده‌اند كه این قسمت از آیه شریفه «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا » درباره امیه بن خلف الجمحی نازل شد كه به رسول خدا گفت: فقرا را از نزد خود بیرون كن و با صنادید اهل مكه معاشرت كن .

به روایت دیگر عینیه بن حصین بر رسول خدا وارد شد در حالتی كه سلمان نزد پیامبر بود، عینیه گفت: یا محمّد هنگامی‌كه نزد تو می‌آییم باید این مرد را بیرون كنی سپس این آیه نازل شد.

پیامبر اكرم هیچ گاه كسی را به خاطر ثروت و شهرتش بر دیگران متقدّم نمی دانست و با بردگان و خاك نشینان معاشرت كرد تا دیگران هم به او اقتدا كنند.

این سخن گهربار از اوست:

تا دم مرگ از پنج کار دست نخواهم کشید: غذا خوردن روی زمین با غلامان، سوار الاغ شدن (كه نشانه كمال تواضع است) دوشیدن بز به دست خود، پوشیدن پشم (لباس پشمی در آن زمان خشن ترین لباس‌ها بوده) و سلام به كودكان (این كارها را ترك نخواهم كرد) تا بعد از من روش و سنّتی باشد.

و خدایش فرمود: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » برای شما در رسول خدا سرمشقی نیكوست. (سوره احزاب آیه 21)

از این رو ما حق نداریم به ثروتمندان به خاطر مال و دارایی آن‌ها احترام گذاریم و نیز حق نداریم كه به فقرای متدین به چشم حقارت بنگریم و به خاطر فقرشان در زندگی، با آن‌ها قطع ارتباط كنیم.


- نظرات (0)

وعده برای انده نده جزبا ان شالله

ان شاء الله

هیچ عملى و اثرى از موجودات سر نمى‏زند مگر آنکه خدا بخواهد، زیرا اوست که آن را قادر بر آن فعل کرده و در عین حال سلب قدرت از خود ننموده، تا آن فاعل بر خلاف اراده خدا اراده‏اى کند.


قرآن حکیم در آیات 23 و 24 سوره کهف می فرماید:

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا ، إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا

و هیچ چیز و هیچ كارى را مگوى كه من فردا كننده‏ام آن را،مگر آنكه خدا بخواهد، و چون فراموش كردى پروردگارت را یاد كن و بگو: «امید كه پروردگارم مرا به راهى كه نزدیكتر از این به صواب است، هدایت كند.»

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: این آیه شریفه چه خطابش را منحصر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بدانیم و چه اینکه بگوییم خطاب به آن حضرت و به دیگران است ، متعرض امرى است که آدمى آن را کار خود مى‏داند، و به طرف مقابل خود وعده مى‏دهد که در آینده این کار را مى‏کنم.

قرآن کریم در تعلیم الهى خود تمامى آنچه که در عالم هستى است چه ذوات و چه آثار و افعال ذوات را مملوک خدا به تنهایى مى‏داند، که مى‏تواند در مملوک خود هر قسم تصرفى نموده و هر حکمى را انفاذ بدارد، و کسى نیست که حکم او را تعقیب کند، و غیرخدا هیچ کس هیچ چیز را مالک نیست، مگر آنچه را که خدا تملیکش کرده، و او را بر آن توانا نموده، تازه بعد از تملیک هم باز خود او مالک و قادر بر آن است و مانند تملیک ما به یکدیگر نیست که وقتى چیزى به کسى تملیک کنیم دیگر خودمان مالک نیستیم.

پس تمامى ذواتى که در عالم است که داراى افعال و آثارى هستند و ما آنها را سبب و فاعل و علت آن افعال و آثار مى‏نامیم هیچ یک مستقل در سببیت خود نیستند، و هیچ کدام در فعل و اثر خود بى نیاز از خدا نیست، هیچ عملى و اثرى از آنها سر نمى‏زند مگر آنکه خدا بخواهد، زیرا او است که آن را قادر بر آن فعل کرده و در عین حال سلب قدرت از خود ننموده، تا آن فاعل بر خلاف اراده خدا اراده‏اى کند.

و به عبارت دیگر هر سببى از اسباب عالم هستى سبب از پیش خود نیست و سببیتش به اقتضاء ذاتش نمى‏باشد، بلکه خداى تعالى او را قادر بر فعل و اثرش کرده و هر جا که فعل و اثرى از خود نشان دهد مى‏فهمیم که خدا خلاف آن را اراده نکرده است.

قرآن مى‏گوید هنگامى که یاد خدا را فراموش کردى بعد که متوجه شدى پروردگارت را بخاطر بیاور. اشاره به اینکه اگر بخاطر فراموشى جمله انشاء اللَّه را به سخنانى که از آینده خبر میدهى نیفزایى هر موقع به یادت آمد فورا جبران کن و بگو انشاء اللَّه، که این کار گذشته را جبران خواهد کرد

و اگر بخواهى مى‏توانى بگویى خداى تعالى راه رسیدن به اثر را برایش آسان و هموار کرده و باز اگر خواستى بگو اثر خود را به اذن خدا بروز مى‏دهد، زیرا برگشت همه این تعبیرات به یکى است. اذن خدا همان اقتدار خدا است، اذن خدا همان رفع موانع نمودن خدا است، و آیات داله بر این که هر عملى از هر عاملى موقوف بر اذن خداى تعالى است بسیار زیاد است از آن جمله مى‏فرماید:"ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلى‏ أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ / هیچ درخت خرمایى را قطع نمى‏کنید و یا به حال خود نمى‏گذارید مگر به اذن خدا. " و نیز مى‏فرماید:" ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ / هیچ مصیبتى نمى‏رسد مگر به اذن خدا. " و نیز مى‏فرماید:" وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ / سرزمین پاک روئیدنیش نمى‏روید مگر به اذن خدا. "

پس انسان عارف به مقام پروردگار خود و کسى که خود را تسلیم پروردگار خویش ساخته مى‏بایستى هیچ وقت خود را سبب مستقل در امرى و در کارى نداند، و خود را در آن‏کار مستغنى از خدا نپندارد، و بداند که اگر مالک آن عمل و قادر بر آن است خداى تعالى تملیکش فرموده.

و او بر آن کار قادرش ساخته و ایمان داشته باشد به اینکه:" أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً- نیروها همه از خدا است" لا جرم هر وقت تصمیم مى‏گیرد که عملى را انجام دهد باید عزمش توأم با توکل بر خدا باشد هم چنان که خودش فرموده:" فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ" و هر وقت به کسى وعده‏اى مى‏دهد و یا از عملى که در آینده انجام دهد خبر مى‏دهد، باید مقیدش کند به اذن خدا، یا به عدم مشیت خدا خلاف آن را، و بگوید این کار را مى‏کنم اگر خدا غیر آن را نخواسته باشد. و همین معنا یعنى نهى از مستقل پنداشتن، خود معنایى است که از آیه شریفه به ذهن مى‏رسد، مخصوصاً با سابقه ذهنى که از قرآن کریم در باره این حقیقت داریم وقتى مى‏شنویم:"وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ"، آن هم با در نظر گرفتن آیات قبل که وحدانیت خدا را در الوهیت و ربوبیت بیان مى‏کرد و همچنین آیات ما قبل این قصه را که آنچه در روى زمین است زینت داده خدا معرفى مى‏نمود، و مى‏فرمود:

توکل

" خدا به زودى آنها را به صورت خاکى خشک و بى علف در مى‏آورد". و نیز با در نظر گرفتن اینکه یکى از چیزهایى که در روى زمین است افعال آدمى است که خدا براى انسان زینتش داده و با آن آدمیان را امتحان مى‏کند، که آیا خود را مالک آن افعال مى‏دانند یا خیر.

از همه اینها استفاده مى‏شود که منظور از جمله‏" وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً" این نیست که شما کارهاى خودتان را به خود نسبت ندهید، و این کارها مال شما نیست، قطعاً منظور این نیست، براى اینکه ما مى‏بینیم بسیارى از موارد، خدا کارهاى پیغمبرش و غیر پیغمبرش را به خود آنان نسبت داده، و اصلاً امر مى‏کند که کارهایى را به خودش نسبت دهد:" فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ" و یا" لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ"

بنابراین قرآن کریم اصل نسبت دادن افعال به فاعل را انکار نمى‏کند آن چیزى را که انکار کرده این است که کسى براى خود و یا براى کسى و یا چیزى ادعاى استقلال در عمل و بى‏نیازى از مشیت خدا و اذن او کند، این است آن نکته‏اى که جمله استثنایى:" إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ" در مقام افاده آن است.

اما در تفسیر نمونه هم در این ارتباط آمده است: خطاب قرآن به پیامبر این است که ؛

اولاً تو هرگز مستقل در تصمیم‏گیرى نیستى و اگر خدا نخواهد هیچ کس توانایى بر هیچ کار را ندارد، بنابراین براى اینکه ثابت کنى نیروى تو از نیروى لایزال او است و قدرتت وابسته به قدرت او جمله انشاء اللَّه (اگر خدا بخواهد) را حتماً به سخنت اضافه کن.

تمامى ذواتى که در عالم است که داراى افعال و آثارى هستند و ما آنها را سبب و فاعل و علت آن افعال و آثار مى‏نامیم هیچ یک مستقل در سببیت خود نیستند، و هیچکدام در فعل و اثر خود بى نیاز از خدا نیست، هیچ عملى و اثرى از آنها سر نمى‏زند مگر آنکه خدا بخواهد، زیرا او است که آن را قادر بر آن فعل کرده و در عین حال سلب قدرت از خود ننموده، تا آن فاعل بر خلاف اراده خدا اراده‏اى کند

ثانیاً: خبر دادن قطعى براى انسان که قدرتش محدود است و احتمال ظهور موانع مختلف مى‏رود صحیح و منطقى نیست، و چه بسا دروغ از آب در آید، مگر اینکه با جمله" انشاء اللَّه" همراه باشد.

بعضى از مفسران احتمال دیگرى در تفسیر آیه فوق گفته‏اند و آن اینکه منظور ، نفى استقلال انسان در کارها است و مفهوم آیه چنین است:" تو نمى‏توانى بگویى من فلان کار را فردا انجام خواهم داد مگر خدا بخواهد".

البته لازمه این سخن آن است که اگر جمله انشاء اللَّه را بیفزائیم سخن کامل خواهد بود، اما این لازمه جمله است نه متن آن چنان که در تفسیر اول گفته شد.

شان نزولى را که در مورد آیات فوق نقل کردیم تفسیر اول را تأیید مى‏کند، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدون ذکر انشاء اللَّه به کسانى که پیرامون اصحاب کهف و مانند آن سۆال کرده بودند قول توضیح و جواب داد، به همین جهت مدتى وحى الهى به تأخیر افتاد، تا به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این زمینه هشدار داده شود و سرمشقى براى همه مردم باشد.

سپس در تعقیب این جمله، قرآن مى‏گوید هنگامى که یاد خدا را فراموش کردى بعد که متوجه شدى پروردگارت را بخاطر بیاور. اشاره به اینکه اگر بخاطر فراموشى جمله انشاء اللَّه را به سخنانى که از آینده خبر می دهى نیفزایى ، هر موقع به یادت آمد فوراً جبران کن و بگو انشاء اللَّه، که این کار گذشته را جبران خواهد کرد.


- نظرات (0)