سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خداوند هر کاری می تواند بکند اما نمی کند

در مبانی خداشناسی هیچ شکی وجود ندارد که خداوند، قادر مطلق است: "اِنَّ اللَّهَ عَلَی كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٍ"[نحل ، آیه77]. ولیکن خداوند، حكیم مطلق هم هست؛ یعنی كارهای بیهوده و بی فایده انجام نمی دهد.

مثلاً در قضیه حضرت ابراهیم كه پرنده های مرده را زنده كرد، حكمتش این بود كه به تقاضای خلیلش جواب مثبت داده تا درجه یقین پیامبرش را بالا ببرد تا با قاطعیت و ایمان بیشتر بتواند مردم را هدایت كند. اما در موارد غیر منطقی؛ مثلاً بیان شود که: آیا خدا قادر است جایگاه دو نفر را با یكدیگر عوض كند؟

اگر مراد این باشد كه در عالم آخرت، پاداش یكی را به دیگری و عقوبت دیگری را به اولی بدهد، هرگز خدا این كار را انجام نمی دهد، گر چه قدرت دارد، ولی چون حكیم و عادل است، هرگز عقوبت دیگری را به گردن غیرش نمی اندازد.

قرآن می فرماید: "ستمكاران دوست دارند تمام آن چه را روی زمین است، مالك باشند و همانند آن بر آن افزوده شود تا آن‌ها را در عوض عذاب الهی فدا كنند (ولی هرگز چنین نخواهد بود. هر كس باید مجازات خود را ببیند)".[زمر، آیه 47]

باز می فرماید: "وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی؛ [انعام ، آیه 164] هیچ كس گناه دیگری را بر دوش خود نمی كشد". و "وَ لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍغ‌ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛ [جاثیه ، آیه 22] هر شخصی مجازات اعمال خود را متحمل می شود و به ناحق مجازات نمی شوند".

بنابراین، در دنیا و در قیامت هر كسی مجازات اعمال خویش را می بیند و كسی به جای دیگری مجازات نمی شود. عدالت و حكمت خداوند اقتضا می كند كسی را به جای دیگری مجازات نكند.

اگر مراد از تعویض جای دو نفر این باشد كه روح زید را مثلاً در جسم عمرو قرار دهد و جان عمرو را در جسم زید، اولاً سۆال می شود: برای چه خدا این عمل را انجام دهد؟ حكمتش چه باشد؟ خدا امر لغو و بیهوده ای انجام نمی دهد.

یعنی اینچنین کاری به نوعی از طرف خداوند محال منطقی است در نهایت اگر چنین كاری شد، جسم زید می شود مال عمرو و كالبد عمرو می شود كالبد زید. دیگر نمی توان گفت بدن عمرو را روح زید تصرف كرده و عكس آن، به خاطر این كه انسانیت هر انسانی به روح او بستگی دارد، نه به جسم.

در دنیا و در قیامت هر كسی مجازات اعمال خویش را می بیند و كسی به جای دیگری مجازات نمی شود. عدالت و حكمت خداوند اقتضا می كند كسی را به جای دیگری مجازات نكند

معنای اصطلاحی حكمت

امّا در اصطلاح قرآن و روایات و حكماء و علماء و متكلمان حكمت در مورد خداوند به چند معنا اطلاق شده است

1. حكمت علمی:  عبارت است از برترین علم به برترین معلوم كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است. البته به این معنا، حكمت از علم خداوند و حب الهی به كمال و خیر كه صفت ذاتی است نشأت می‌گیرد. یعنی خداوند كه كمال مطلق و منشأ خیرات است علم دارد به كمال و خیر خودش، این معنای حكمت علمی است.

چنان كه فخر رازی در این مورد گفته:

ان الحكمة عبارة عن معرفة افضل المعلومات بافضل العلوم فالحكیم بمعنی العلیم؛ یعنی حكمت عبارت است شناخت برترین معلومات به واسطه برترین علوم. پس حكیم به این معنا یعنی علیم.[2]

2. استحكام و انسجام در آفرینش و تدبیر جهان (به این معنا كه جهان آفرینش با اتقان و استحكام خاصی آفریده شده و طراح این جهان آن چنان كاردان و حكیم بوده كه هرچیز را به جای خویش به بهترین صورت ممكن قرار داده است.

جهان چون چشم و خد و خال ابروست

         كه هر چیزی به جای خویش نیكوست

 

و آیه كریمه قرآن: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ »[3]؛ خداوند كسی است كه هر چیزی را به نحو احسن خلق فرمود.

و هم چنین آیه: «الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى»؛[4] خداوند كسی است كه خلق نمود و هماهنگی بخشید و اندازه‌گیری كرد و راهنمایی فرمود، ناظربه این معنای حكمت است.

خدا کا خالق کوں؟

علامه حلی معنای یاد شده از حكمت را چنین بیان كرده است: حكمت گاهی به معنای معرفت اشیاء است و گاهی به معنای انجام كاری به وجه احسن است و چون هیچ معرفتی برتر از معرفت خداوند نسبت به عالم نیست، پس خداوند به هر دو معنی حكیم است.[5]

3. پاكی و پیوستگی خداوند از افعال قبیح و ناروا

به این معنا كه خداوند كار زشت و قبیح انجام نمی‌دهد و این خود به دلیل این است كه عوامل پدید آورنده كارهای زشت و قبیح (كه عبارتند از جهل به زشتی عمل و یا نیاز به آن و یا عجز از انجام ندادن آن است) در خدای تعالی وجود ندارد و خدای بزرگ از این عوامل، پاك و منزه است.

حكمت علمی عبارت است از برترین علم به برترین معلوم كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است. البته به این معنا، حكمت از علم خداوند و حب الهی به كمال و خیر كه صفت ذاتی است نشأت می‌گیرد. یعنی خداوند كه كمال مطلق و منشأ خیرات است علم دارد به كمال و خیر خودش، این معنای حكمت علمی است

فخر رازی نیز در این مورد گفته است: حكمت عبارت است از تقدس خداوند از انجام آنچه نارواست.[6]

4. غایتمند بودن افعال الهی

به این معنا كه هر فعلی كه از خداوند سر می‌زند دارای غایت و هدفی است. كار لغو و بیهوده و عبث از خداوند صادر نمی‌شود كه این معنا چیزی است كه از آن تعبیر به فعل حكیمانه خداوند می‌شود.

آیه كریمه قرآن كه می‌فرماید: «ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلاً»؛ ما آسمان و زمین و آنچه بین آن دو هست بیهوده و لغو نیافریدیم (اشاره به این معنای حكمت دارد).

خلاصه معنای اصطلاحی حكمت: خداوند متعال كه عالم به همه چیز است نظام هستی را به صورت كامل و احسن آفریده، به طوری كه هیچ خلل و نقصی در آن راه ندارد و از اینكه كار لغو و بیهوده و قبیح و ناروا از او سر بزند، پاك و مبراست.

و امّا اینكه در بحث‌های كلامی معمولا عدل و حكمت با هم آورده می‌شود، به جهت ارتباط و پیوستگی است كه بین این دو موضوع وجود دارد و گرنه به یك معنا نمی‌باشند، بلكه معنای حكمت اعم از معنای عدل است چرا كه عدل فقط شامل فعل خداوند می‌شود.

 

پی نوشت ها :

[1] . مفردات راغب اصفهانی، ذیل واژة حكم.

[2] . عقاید استدلالی، علی ربانی گلپایگانی،  ص 192.

[3] . سجده، 7.

[4] . اعلی، 2 و 3.

[5] . عقاید استدلالی، علی ربانی گلپایگانی،  ص 193.

[6] . عقاید استدلالی، علی ربانی گلپایگانی، ص 193.


- نظرات (0)

شاهدان اعمال در قیامت!

دقت در حساب و کتاب در قیامت

اگر برای حساب روز قیامت هیچ هول و خوفی جز آثار خجالت عرضه افعال و اعمال به جناب احدیّت و رسوایی و دریده شدن پرده ستر که بر گناهان پنهانی است نباشد، جای آن دارد که انسان از قله کوه به زیر نیاید و در آبادی جا نکند و جز به وقت اضطرار نخورد و نیاشامد و به غیر زمان ترس از تلف شدن نخوابد و چنین بودند انبیا و اولیا و کسانی که عقبات آخرت را با چشم دل می‌دیدند، به کم‌ترین لباس قناعت می‌کردند و در معاش از حدّ ضرورت تجاوز نمی نمودند، در هر نفس قیامت و اهوال آن را مشاهده می‌کردند به نحوی که گویا قیامت برپاست و خلایق نزد حقند و پروردگار از گفتار و کردارشان حساب میخواهد آن هم دقیقتر ین حساب!!

از مسائلی که بر هر کس لازم است در تمام لحظات حیات و آنات زندگی به آن توجه داشته باشد، مسئله برخورد با حساب روز قیامت است که از جانب حضرت حق نسبت به تمام اموری که در زندگی دنیا بر انسان گذشته است اِعمال میشود. امر حساب و مسئله رسیدگی به اعمال چه اعمال ظاهریه چه باطنیه، چه کبیره، چه صغیره امری حتمی و واقعیّتی غیر قابل اجتناب است.

پرونده‌ای که از اعمال انسان به حکم حضرت حق به وسیله ملائکه الهی که در قرآن مجید از آنان به عنوان رقیب و عتید 1 و یا کرام کاتبین 2 نام برده شده تنظیم میشود و هماهنگ با برنامه‌های آن با انسان معامله می شود.

 

چه کسانی بر اعمال ما شاهد هستند؟

به طور کلی از آیات و روایات استفاده می شود که گواهان بر اعمال انسانها در روز قیامت شش گروه می باشند:

1 - در رأس همه گواهان، خداونداست

 «در هر حال که باشی و هر آیه از قرآن که بخوانی و هر کاری را که انجام بدهید، ما گواه بر شما هستیم.»3

2 - پیامبران و اوصیا

«چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتی گواهی می آوریم و تو را گواه بر آنان قرار می‌دهیم.»4

امام صادق(ع) در تفسیر آیه فرمود: «این درباره امت محمد(ص) نازل شده و در هر قرنی برای آنان امامی از ما خواهد بود که شاهد بر آنان است و محمد(ص) گواه بر همه ما است».5

از برخی روایات استفاده میشود که زمان در روز قیامت از شاهدان به شمار میرود. امام باقر (ع) فرمود: «هیچ روزی بر انسان نمی گذرد مگر این که به او میگوید:ای فرزند آدم! من روز تازهای هستم و بر تو شهادت می دهم. در من کار خوب انجام بده تا در قیامت به نفع تو گواهی دهم
3 - زبان، دست، پا، چشم، گوش و پوست

«یوم تشهد علیهم ألسنتهم و أیدیهم و أرجلهم بما کانوا یکسبون؛ 6 در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضد آنان نسبت به اعمالی که مرتکب شده اند، گواهی میدهند». در آیه دیگری می گوید: «زمانی که به آن (دوزخ) می رسند، گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به اعمال آنان گواهی می‌دهد.»7

4 - فرشتگان

«در آن روز هر انسانی وارد محشر میشود، در حالی که فرشتهای با او همراه است که او را به سوی حساب سوق میدهد و گواهی از فرشتگان است که بر اعمال او شهادت می‌دهد.»8

5 - زمین

«یومئذ تحدّت اخبارها؛ 9 در آن روز زمین اخبار خود را بازگو میکند.

6 - زمان

از برخی روایات استفاده میشود که زمان در روز قیامت از شاهدان به شمار میرود. امام باقر (ع) فرمود: «هیچ روزی بر انسان نمی گذرد مگر این که به او میگوید:ای فرزند آدم! من روز تازهای هستم و بر تو شهادت می دهم. در من کار خوب انجام بده تا در قیامت به نفع تو گواهی دهم .10 و 11 "

 

به سوی آخرت
شاهدان اعمال در قیامت چگونه شهادت می‌دهند؟

چگونگی شهادت خدا و پیامبران و اوصیا چندان روشن نیست، اما مطابق ظاهر آیات و صریح روایات، خدا و پیامبر و امامان (ع) از اعمال انسانها آگاهی کامل دارند و آنها را میبینند. 12

کیفیت شهادت اعضا و جوارح بدن را قرآن کریم بیان کرده است: «وقتی انسانها به پوستهای خود میگویند برای چه علیه ما شهادت دادید؟ در پاسخ میگویند:ما را به زبان آورد و قدرت نطق داد، کسی که همه چیز را به نطق در آورده است».13

در این که اعضای بدن به چه صورتی به نطق میآیند، مفسران احتمالاتی داده اند:

1 - خداوند در آن روز درک و شعور و قدرت سخن گفتن در یک یک اعضا می آفریند و آنها به راستی سخن میگویند، و چه جای تعجب؟ همان کسی که این قدرت را در قطعه گوشتی به نام زبان آفریده، میتواند در سایر اعضا نیز بیافریند.

2 - آنها از درک و شعوری بهره مند نمیشوند، ولی خداوند آنها را به سخن گفتن وا میدارد. در حقیقت اعضا محل ظهور سخن خواهند بود و حقایق را به فرمان خدا آشکار میکنند.

3 - اعضای بدن هر انسانی آثار اعمالی را که در تمام طول عمر انجام داده، مسلّماً با خود خواهد داشت، چرا که هیچ عملی در جهان نابود نمیشود و آثار آن روی یکایک اعضای بدن و در فضای محیط باقی می ماند. آن روز که روز بروز و آشکار شدن است، این آثار نیز بر دست و پا و سایر اعضا ظاهر میشود و ظهور این آثار به منزله شهادت است. 14

چگونگی شهادت زمین و زمان و فرشتگان هم به صورت یقینی معلوم نیست، اما چون که آنها در دنیا با انسان همراه بوده اند و خداوند میتواند همه چیز را به سخن گفتن آورد، آنها نیز به سهم خود به نفع یا به ضرر انسانها با قدرت خدا شهادت میدهند.

کتاب [اعمال] هر کسی [در برابر دیدگانش] نهاده میشود، پس مجرمان را می‌بینی که از آنچه در آن است هراسان و بیمناکند و می‌گویند : ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته است مگر آن که آن را به حساب آورده!؟ و هر عملی را انجام داده اند، حاضر می‌یابند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نخواهد کرد

«روز حساب» چه روزی است؟

قرآن مجید از روز قیامت به عنوان روز حساب نام می برد، یعنی روزی که تمام اعمال ظاهری و باطنی بندگان محاسبه میشود و بر اساس آن حساب با آنان معامله میگردد: «وَلاَ تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ 15؛ و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف می‌کند. بی‌تردید کسانی که از راه خدا منحرف میشوند، چون روز حساب را فراموش کرده اند، عذابی سخت دارند.»

آری، روز حساب روزی است که ایمان و اخلاق و اعمال آدمی به محاسبه کشیده میشوند و آن قدر حساب آن روز دقیق و ظریف است که تمام افراد انسان بهت زده میشوند.

وَ وُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَی الْمُـجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هذَا الْکِتَابِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَلاَ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً 16 ؛ کتاب [اعمال] هر کسی [در برابر دیدگانش] نهاده میشود، پس مجرمان را می‌بینی که از آنچه در آن است هراسان و بیمناکند و می‌گویند : ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته است مگر آن که آن را به حساب آورده!؟ و هر عملی را انجام داده اند، حاضر می‌یابند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نخواهد کرد.

 

قرآن دست
کتابی که ریز و درشت در آن ثبت شده است!

آری، خوبیها و بدیها، ظلمها و عدلها، هرزگی ها و خیانت ها همه و همه در برابر صاحبانش تجسم می‌یابد.

آنچه دامن آنها را می‌گیرد کارهایی است که در دنیا انجام داده اند، بنابراین از چه کسی میتوانند گله کنند جز از خودشان.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «هنگامی که روز قیامت شود، نامه اعمال آدمی را به دست او میدهند، سپس گفته میشود بخوان.»

راوی خبر می‌گوید: از حضرت پرسیدم: آیا آنچه را در نامه است می شناسد و به خاطر می آورد؟

امام فرمود: همه را به خاطر می آورد هر چشم به هم زدنی، کلمه‌ای، جابجا کردن قدمی و خلاصه هر کاری انجام داده است و لذا فریادشان بلند میشود و می‌گویند : ای وای بر ما ! این چه کتابی است که هیچ کار کوچک و بزرگی نیست مگر آن که آن را احصا و شماره کرده است. 17

 

پی نوشت ها :

1- ق 50 : 18 .

2- انفطار 82 : 11 .

3- یونس (10) آیه61.

4- نساء (4) آیه 41.

5- کافی، کلینی، دار صعب، بیروت، ج 1، ص 190، ح 1.

6- نور (24) آیه 24.

7- فصلت (41) آیه 20.

8- ق (50) آیه 21.

9- زلزال (99) آیه 4.

10- بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 83، ص 129، ح 1.

11- مجموعه مطالب از تفسیر نمونه، ج 20، ص 257 - 255 گرفته شده است.

12- تفسیر نمونه، ج 8، ص 128 - 125.

13- فصلت (41) آیه 21.

14- تفسیر نمونه، ج 18، ص 432 - 431.

15ـ ص 38 : 26 .

16 ـ کهف 18 : 49 .

17ـ تفسیر العیاشی : 2/328، حدیث 34؛ بحارالأنوار : 7/315، باب 16، حدیث 10 .



- نظرات (0)

چرا قرآن قیامت را نزدیک می‌داند

آگاهی از زمان وقوع قیامت فقط از آن خداست و کسی دیگر از آن اطلاع ندارد، قرآن کریم می‌فرماید: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما علم‌ها عِنْدَ رَبِّی (اعراف، 187) «درباره‌ی قیامت از تو سؤال می‌کنند، کی فرا می‌رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ کس جز او (نمی‌تواند) وقت آن را آشکار سازد. قیام قیامت، حتی در آسمان‌ها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است، و جز به طور ناگهانی، به سراغ شما نمی‌آید. (باز) از تو سؤال می‌کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن با خبری؛ بگو: علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

در جای دیگر نیز می‌فرماید: وَ ما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (احزاب، 63) «چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد». بنابراین برای استقبال قیام قیامت باید همیشه آماده بود، و ممکن است فلسفه‌ی مخفی بودنش نیز همین باشد که مردم هیچ‌گاه قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، و به این ترتیب خود را برای نجات در آن آماده سازند، زیرا چنان که قرآن کریم فرموده: لا تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً (اعراف، 187) «به طور ناگهانی اتفاق می‌افتد.» (1)

افزون بر آن وقت فرا رسیدن قیامت از اموری است که شناخت آن از توانایی انسان خارج است و علم آن اختصاص به پروردگار دارد. (2) زیرا وقوع آن متوقف بر مقدّراتی است که باید جامه‌ی عمل بپوشد، و چون علم به همه‌ی آن مقدّرات و زمان آن‌ها برای انسان امکان‌پذیر نیست، لذا علم به وقوع رستاخیز نیز برایش امکان ندارد، و در آیات و روایات فقط برای آن علائم و نشانه‌هایی بیان شده است.

قیامت هر انسانی عملاً پس از مرگ او شروع می‌شود - نه بعد از تمام شدن برزخ - به این معنا که وقتی انسان از دنیا می‌رود تا اندازه‌ی زیادی دستش از این نظر که قیامت خود را اصلاح کند، کوتاه می‌گردد؛ به این جهت قیامت هر انسانی بسیار نزدیک است، زیرا با پایان عمرش، قیامت او شروع شده است

دلایلی برای نزدیکی قرآن

1. شاید مقدار زمانی که تا نزول - از ابتدای آفرینش - گذشته، نسبت به مقدار زمانی که از زمان نزول قرآن تا قیامت مانده است، آن اندازه زیاد است که قرآن می‌فرماید: «قیامت نزدیک است»؛ برای مثال، اگر از اول آفرینش یک میلیارد سال گذشته باشد و از زمان نزول قرآن تا قیامت، فقط ده هزار سال باقی مانده باشد، صحیح است که قرآن بفرماید قیامت نزدیک است.

2. قیامت هر انسانی عملاً پس از مرگ او شروع می‌شود - نه بعد از تمام شدن برزخ - به این معنا که وقتی انسان از دنیا می‌رود تا اندازه‌ی زیادی دستش از این نظر که قیامت خود را اصلاح کند، کوتاه می‌گردد؛ به این جهت قیامت هر انسانی بسیار نزدیک است، زیرا با پایان عمرش، قیامت او شروع شده است.

قیامت

3. وقتی حادثه‌ای بسیار مهم و سرنوشت ساز باشد، هر چند از نظر زمانی نزدیک نباشد، ولی به جهت اهمیت فوق‌العاده‌ی آن، مانند حوادث نزدیک از آن یاد می‌شود؛ خلاصه آنکه اهمیت حادثه، در دوری و نزدیکی زمانی اثر می‌گذارد؛ برای مثال وقتی شما یک سال دیگر، امتحان راهنمایی و رانندگی داشته باشید، خواهید گفت: تا زمان امتحان وقت زیاد است، ولی اگر در همان زمان، امتحان کنکور داشته باشید می‌گویید: امتحان نزدیک است و وقت ندارم.

4. می‌دانید که تعداد سال‌های دنیا هر چه هم زیاد باشد و ادامه یابد، ولی در مقابل عمر قیامت که ابدی است و هرگز تمام نمی‌شود، بسیار ناچیز است. اکنون که در سال‌های محدود دنیا واقع شده‌ایم، وقتی در برابر آمدن یک حادثه‌ای که عمر ناپایان دارد قرار می‌گیریم، آن را بسیار نزدیک می‌بینیم؛ به همین جهت خداوند قیامت را حادثه‌ای نزدیک خوانده است.

5. وقتی حادثه‌ای به طور قطع و یقین واقع خواهد شد و هیچ شکّی در وقوع آن نیست، گفته می‌شود آن واقعه نزدیک است، بلکه به گونه‌ای از آن سخن می‌گویند که گویا اتفاق افتاده است؛ به این جهت خداوند گاهی اوقات از قیامت، به «ساعت» تعبیر می‌فرماید: أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (یوسف،107) «آیا از این ایمن هستند که عذاب فراگیری از ناحیه‌ی خدا به سراغ آن‌ها بیاید - یا ساعت - رستاخیز - ناگهان فرا رسد، در حالی که آن‌ها متوجه نیستند.»

 

علائم نزدیکی قیامت

منزل اول، از ظهور نشانه‌های رستاخیز آغاز می‌گردد، این حقیقت قابل توجه است که در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند. مواردی که ذیلاً مطرح می‌شود حوادث مهم و تکان‌دهنده‌ای است که قبل از قیامت رخ می‌دهد و هر کدام هشداری است برای پایان جهان، یا سرآغازی برای قیام رستاخیز.

"نظر”‌‌ که مصدر ”‌ینظرون”‌‌ است به معنای انتظار است. و کلمه ”‌ اشراط”‌‌ جمع ”‌شرط”‌‌ به معنای علامت است. و اصل در معنای شرط همان توقف است، چیزی که هست از آنجایی که وجود شرط علامت وجود مشروط است، کلمهِ مزبور را در معنای علامت نیز استعمال می‌کنند، پس ”‌اشراط قیامت”‌‌ به معنای علامت‌های آن است

1 - اشراط السّاعه

در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند، و به عنوان ”اشراط السّاعه”‌ معروف شده است. چنانکه خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: فَهَل یَنظُرُونَ الاَّ السّاعَهَ ان َأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جاءَ اشراطُها...؛ (محمد/18) آیا [کافران] جز این انتظار می‌برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است.)

"نظر”‌ که مصدر ”ینظرون”‌ است به معنای انتظار است. و کلمه ” اشراط”‌ جمع ”شرط”‌ به معنای علامت است. و اصل در معنای شرط همان توقف است، چیزی که هست از آنجایی که وجود شرط علامت وجود مشروط است، کلمهِ مزبور را در معنای علامت نیز استعمال می‌کنند، پس ”اشراط قیامت”‌ به معنای علامت‌های آن است.

حضرت محمدغالب مفسرّین معتقدند که منظور از ”اشراط السّاعه”‌ در اینجا؛ همان بعثت و ظهور نبی اکرم اسلام و نزول قرآن است، شاهد بر این مدعا، احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؛ مانند حدیث معروفی که شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده‌اند که فرمود:
بُعِثتُ انا وَ السّاعَهُ کهاتَینِ، وَ ضَمَّ السَّبابَهَ وَ الوُسطی

؛ یعنی : ”‌ بعثت من و قیام قیامت؛ مانند این دو است و اشاره به دو انگشت مبارکش کرده و انگشت سبّابه را با انگشت وسط در کنار یکدیگر قرار داد.”‌

(3)

طبق این حدیث، بعثت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) یکی از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است. و در روایات اسلامی، اموری به عنوان نشان نزدیک شدن قیامت و " اشراط السّاعه”‌ بیان شده است از قبیل: حدیثی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرموده: مِن اَشراطِ السّاعَهِ ان یُرفَعَ العِلمُ وَ یَظهَرَ الجَهل ُوَ یُشرَبُ الخَم رُ وَ یَفشوا الزِّنا(4)

یعنی: ” از نشانه‌های قیامت، برچیده شدن علم، آشکار شدن جهل، و شرب خمر و کثرت زنا است”‌.

و در بعضی از روایات، قیام و ظهور حضرت مهدی (عج) برای مبارزه با ظلم و فساد جزء ” اشراط السّاعه”‌ دانسته شده است.(5)

 

2- شق‌القمر

خدای تعالی در سورهِ قمر، آیه اول می‌فرماید: اِقتَرَبَتِ السّاعَهُ وَ اَن شَقَّ القَمَرُ ( نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه .) این در حقیقت پاسخ به سؤالی است که مکرراً از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌کردند که ؛ ” قیامت کی خواهد آمد”‌؟ در اینجا می‌فرماید: ” قیامت نزدیک است، و یکی از نشانه‌های آن شق‌القمر است ؛ ”‌ حادثه‌ای که هم دلیل بر قدرت خداوند بزرگ بر همه چیز ( و ضمناً قدرت بر احیاء موتی) بود، و هم از صدق دعوی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آخرین سفیر الهی حکایت می‌کرد، و هم از نزدیکی رستاخیز زیرا همان گونه که ( در شرح آیه 18، سورهِ محمد) ذکر کردیم، خود آن حضرت می‌فرمود: ”بعثت من از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است”‌.

ولی بعضی دیگر از مفسران گذشته و امروز، آیه را اشاره به حوادثی می‌دانند که در پایان این جهان و در آستانه قیامت واقع می‌شود .(6)

در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند، و به عنوان ”‌اشراط السّاعه”‌‌ معروف شده است. چنانکه خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: فَهَل یَنظُرُونَ الاَّ السّاعَهَ ان َأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جاءَ اشراطُها...؛ (محمد/18) آیا [کافران] جز این انتظار می‌برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است

3- دخان مبین

خداوند در سور دخان، آیه 10 می‌فرماید: فَارتَقِب یَومَ تَأ تِی السَّمآءُ بِدُخَانٍ مُبینٍ یَغشَی النَّاسَ... ( پس در انتظار روزی باش که آسمان دودی نمایان برمی‌آورد که مردم را فرا می‌گیرد.) کلمه ” فَار تَقِب ”‌ امر از باب " ارتقاب”‌ است، و ارتقاب به معنای انتظار است. می‌فرماید: منتظر روزی باش که آسمان دودی آشکار بیاورد. و این تهدیدی است به عذابی که از هر سو مردم را فرا می‌گیرد.

مفسرین در اینکه منظور از این عذاب چیست اختلاف کرده‌اند:

بعضی گفته‌اند: مراد همان قحطی است که اهل مکه بدان مبتلا شدند .

یکی از اصحاب سؤال می‌کند، دخان چیست؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) آیه فوق را تلاوت فرمود: ” فارتقب یوم تأتی السماء بدخان مبین”‌ و سپس افزود یَملُأ ما بَینَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ یَمکُثُ اَر به عینََ یَوماً وَ لَیلَهً اَمَّا المُؤمِنُ فَیُصیبُ مِنه کَهیئَهِ الزَّکمِهِ وَ اَمَّا الکافِرُ به من زَلَهِ السَّکرانِ یَخرُجُ مِن مِنخَرَیهِ وَ اُذُنَیهِ وَ دُبِرِهِ ”دودی است که بین مشرق و مغرب را پر می‌کند، و چهل شبانه روز باقی می‌ماند، اما مؤمن حالتی شبیه به زکام به او دست می‌دهد، و کافر همچون مستان خواهد بود، و دود از بینی و گوش‌ها و پشت او بیرون می‌آید”‌.(7)

همین معنی با تفاوتی در منابع شیعه نیز آمده است، آنجا که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که ده چیز قبل از قیامت به طور قطع واقع می‌شود، از جمله آن‌ها قیام حضرت مهدی (علیه السلام) و نزول حضرت عیسی (علیه السلام) و ظهور ”دخان”‌ را می‌شمرد.(8)

 

پی نوشت ها :

(1) ر. ک: تفسیر نمونه، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 7، ص 42 – 43 .

(2) ر. ک: التفسیر الکاشف، محمد جواد مغنیه، ج 3، ص 431.

(3) ”تفسیر مجمع البیان”‌ ”œتفسیر قرطبی”‌ ذیل آیه مورد بحث و بحار الانوار، ج 6، ص .315

(4) تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 37، ح .41

(5) طاهری، دکتر حبیب الله، سیری در جهان پس از مرگ ، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامع مدرسین حوز علمی قم، ص .342

(6) ابوالفتوح رازی، جمال‌الدین، تفسیر رَو حُ الجِنان و رُوحُ الجنان، به تصحیح علی اکبر غفاری ، کتابفروشی اسلامیه ، ج 10، ص .364

(7) ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص .208-207

(8) سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، الناشر محمد امین دمج و شرکاه ، ج 6، ص .29


- نظرات (0)

پل صراط؛ پل عبودیت و تقوا


قیامت

«یُبَصَّرُونَهُمْ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذَابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ *وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ * وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُۆْویهِ * وَمَن فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ یُنجِیهِ »؛(معارج: 11-14)

خویشان را به خویشان خود بنمایند و نشان دهند (لكن از شدت هول به یكدیگر توجه نكنند)، گنهكار آرزو كند اى كاش مى‏توانست از عذاب آن روز پسران خود را فدا دهد. و نیز همسر و برادرش را . و نیز خویش و قومش را كه (در دنیا) او را پناه مى‏دادند. و نیز همه كسانى را كه در روى زمین‏اند، تا این كار او را (از عذاب آن روز) نجات دهد.

اما نمى‌تواند. عذاب الهى است ؛«كَلَّا إِنَّهَا لَظَى* نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى* تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى *وَجَمَعَ فَأَوْعَى؛

چنین نیست (كه مجرم نجات یابد، بلكه) آن (جهنم) شعله آتش است كه زبانه مى‏كشد.

در حالى كه بركننده پوست سر و اعضاء (بدن) است.

(به گفتار لفظى و جذب قهرى) فرا مى‏خواند، هر كس را كه (به حق) پشت كرده و (از خدا و دعوتش) روى گرداند.

و (اموالى) جمع كرد و در ظرف‏هایش (از صندوق و بانك و انبار) انباشته نمود.»( معارج: 15-18)

 

پل صراط؛ پل عبودیت و تقوا

امام سجاد (سلام‌اللَّه‌علیه) در دعاى ابوحمزه ترس از قیامت را تشریح مى‌كنند: «ابكى لخروجى عن قبرى عریانا ذلیلا حاملا ثقلى على ظهرى»؛ امروز مى‌گریم براى وقتى كه عریان و ذلیل و بار سنگین عمل بر دوشم از قبر بیرون مى‌آیم.

«انظر مرّة عن یمینى و اخرى عن شمالى اذ الخلائق فى شأن غیر شأنى لكلّ امرء منهم یومئذ شأن یغنیه وجوه یومئذ مسفرة ضاحكة مستبشرة»؛( مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص 590)

یك عده چهره‌هاشان خندان است و خشنود و خوشحال و سربلندند.

این‌ها چه كسانى هستند؟

كسانى هستند كه در دنیا از پل صراطى كه حقیقت و باطنش در آن‌جاست و مثال آن در این‌جاست، توانسته‌اند رد شوند. این پل صراط، پل عبودیت، پل تقوا و پل پرهیزگارى است؛«وأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ؛ و فقط مرا بپرستید كه این راه مستقیم است»؛( یس: 61)

«...إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ؛ ... زیرا كه تو بر راهى راست قرار دارى »(زخرف: 43)

اگر این‌جا در این دنیا ما توانستیم از این صراط، درست، با دقت و بدون لغزش عبور كنیم، گذر از آن صراط آسان‌ترین كار است؛ مثل مۆمنین كه مانند برق عبور مى‌كنند : «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ *لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ *لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ ؛

البته كسانى كه از ما براى آنها (به خاطر ایمانشان در دنیا وعده) نیكى گذشته (به آنان وعده آمرزش، شفاعت و بهشت داده‏ایم) آنان از آن آتش به دور نگاه داشته خواهند بود.

آنها اندك صداى آن را هم (در حال گذشتن از صراط و پس از آن) نمى‏شنوند و در آنچه دل‏هایشان میل كند (از نعمت‏هاى بهشتى) جاودانند.

آن وحشت بزرگ آنان را غمگین نمى‏كند و فرشتگان (با تبریك و تهنیت) به استقبالشان مى‏آیند (و مى‏گویند) این همان روز شماست كه (در دنیا) به آن وعده داده مى‏شدید.»( انبیاء: 101-103)

 

فزع اکبر چیست؟

فزع اكبر، یعنى دشوار‌ترین ترسى كه ممكن است براى انسان پیش بیاید.

فزع عظیمى كه در آن‌جاست، مۆمنین را ناراحت نمی کند :«لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ ؛ این‌ها را محزون و اندوهگین نمى‌كند.» این‌ها از این صراط عبور كرده‌اند.

مراد از پل و صراط در قرآن مجید و روایات، یعنی راه، مسیر، روش، مکتب و به عبارت دیگر، مردم باید بدانند که آن مکتب و طریقی که آنان را به سعادت حقیقی و ابدی می رساند، یک مکتب و راه و روش، با خصوصیات و ویژگی های خاص یعنی دین پروردگار متعال (اسلام حقیقی) می باشد و تنها، قدم گذاشتن در این راه است که موجب نجات و رستگاری است. و از طرف دیگر، غفلت از معرفت واقعی به ویژگی ها و ظرایف و دقایق این راه، موجب انحراف از آن و افتادن در مسیر گمراهی است

پل و صراط در آیات و روایات

در قرآن مستقیم به خود کلمه پل طراط اشاره ای نشده است و تنها به صراط مستقیم اشاره شده ولی در احادیث از این کلمه زیاد نام برده شده است.

مثلاً، امام صادق (علیه السلام) در تفسیر کلمه ی مرصاد، در آیه 14 سوره ی فجر، آن را پلی دانسته اند که از جهنم می گذرد.

«إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ »(زیرا پروردگار تو سخت در كمین است)، می فرماید: «مرصاد پلی است بر طریقی که از جهنم می گذرد و کسی که حق مظلومی بر گردن او باشد، از آن نخواهد گذشت.»( بحار الانوار، ج8، ص 66)

البته این بیان امام صادق(علیه السلام) از قبیل بیان یکی از مصادیق مرصاد (کمین گاه) است. چرا که کمین گاه الهی منحصر به قیامت و پل معروف صراط نیست و خداوند در همین دنیا نیز در کمین ظالمین است ...»( تفسیر نمونه، ج26، ص 458)

مراد از پل و صراط در قرآن مجید و روایات، یعنی راه، مسیر، روش، مکتب و به عبارت دیگر، مردم باید بدانند که آن مکتب و طریقی که آنان را به سعادت حقیقی و ابدی می رساند، یک مکتب و راه و روش، با خصوصیات و ویژگی های خاص یعنی دین پروردگار متعال (اسلام حقیقی) می باشد و تنها، قدم گذاشتن در این راه است که موجب نجات و رستگاری است.

از طرف دیگر، غفلت از معرفت واقعی به ویژگی ها و ظرایف و دقایق این راه، موجب انحراف از آن و افتادن در مسیر گمراهی است.

بنابراین، «پل صراط» واقعیتی است که هم در قرآن مجید به آن اشاره شده(علاوه بر آنچه ذکر شد، آیات 71و 72 سوره ی مریم: «و همه‌ی شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى‏شوید، این، امرى است حتمى و فرمانى است قطعى از پروردگارتان. سپس آنها را که تقوا، پیشه کردند از آن رهائى مى‏بخشیم، و ظالمان را در حالى که (از ضعف و ذلت) به زانو در‌آمده‏اند، در آن رها مى‏کنیم»، می تواند اشاره ای به پل صراط داشته باشد.(برای آگاهی بیشتر،نک: تفسیر نمونه، ج13، صص 121-117) و هم در روایات، خصوصیات و ویژگی های آن بیان گردیده است.


- نظرات (0)

دلیل استعمال کلماتی چون " لعل " در قران


پایان مسابقات قرآن ، نماز و عترت دانش آموزان پسر کشور و اعلام نتایج آن در قزوین

برخی بر این باورند كه «شاید» خدا، «باید» است 1 ولی باید توجه داشت كه لفظ ‏‏«شایدِ» گاهی به «گوینده» و گاهی به «فعل» بر می‌گردد.

گوینده هم گاهی عالم ‏است، گاهی جاهل و گاه شك دارد.

ذات اقدس الهی گوینده‌ای نیست كه به چیزی جهل ‏یا شك داشته باشد زیرا " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ " 2 است، " عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ " 3 است، " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ " 4 است و مانند آن.

پس استعمال این كلمات بر اساس خصوصیت گوینده آن ‏یعنی خدا نیست ، بلكه به فعل مربوط است.

‎گاهی انجام فعل و شدن كاری در حد پنجاه، هفتاد و یا نود درصد است ، می‌گوید ‏شما این كارها را انجام بدهید شاید فلان هدف تأمین شود زیرا ؛ این پنجاه درصد، همه ‏اجزاء علت نیست ، بلكه بخشی از اجزاء علت است.

مثلاً كسی بر اساس اصول ‏كشاورزی زمین را شُخم زده، بذرافشانی، آبیاری و سمپاشی و غیره را انجام داده، اما ‏آیا می‌شود گفت صدر در صد این‌ها به بار می‌نشینند؟ مسلماً جواب منفی است.

در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

اگر ‏كسی بخواهد با دید باز در این مورد صحبت كند ، می‌گوید شاید این بذرها به بار بنشینند ‏‏(مقام فعل) چون یك سری عوامل پیش‌بینی نشده‌ای در راه است كه ممکن است مانع از ‏باردهی این‌ها شود و البته ذات اقدس الهی می‌داند كدام یك به بار می‌نشیند و كدام محصولی نمی دهد؛ ولی شدن كار را برای ما با لَعَلّ بیان می کند.

برای مثال خدای سبحان می‌فرماید روزه بگیرید تا " لَعلّكُمْ تَتّقوُن" 5 این عبارت معاذ اللّه به معنی ‏شك خدا نیست، بلكه او می‌داند روزه حقیقی تقوا می‌دهد ولی این‌ عمل آلوده ما به چه ‏حوادث تلخ و ناگواری شود و آیا به درجه قبولی برسد یا نه، این لعلّ مربوط به فعل ‏ماست.

مطلب دیگر این است كه در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند ، گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

به هر حال كلمه لَعَلّ، ‏لیت، عسی كه در قرآن كریم آمده ، هرگز به ساحت الهی باز نمی‌گردد.

 

منبع: بیانات آیت الله جعفر سبحانی در مجله راه قرآن، ش 36

پی نوشت ها:

1- ر. ک؛ التفسیر الکبیره ج 1، ج 2، ص 110

2- سوره شوری ، 12

3- سوره حج آیه 17 و...

4- سوره فصلت آیه 54

5- سوره بقره آیه 183


- نظرات (0)

ترازویی برای سنجش ایمان افراد!


ایمان
ماهیّت ایمان

 ایمان، اعتقاد به وجود خداوند و حقیقت رسولان و دین، و یقین به درستی اندیشه یا امری است.[ انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ج 1، ص 6911]

)... وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ...(.[ حجرات / 7]

«ولیکن خدا به لطف خود مقام ایمان را محبوب شما گردانید و در دل‌ها نیکویی را بیاراست و کفر و فسق معصیت را زشت و در نظرتان منفور ساخت... .»

 

حقیقت ایمان

ایمان از موضوعاتی است که از جهات مختلفی مورد توجّه صاحب نظران و اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است. از نگاه دینی، ایمان ترجمان باور معنوی و اعتقاد قلبی انسان مۆمن به لوازم ایمان است.[ همان، ج 1، ص 103]

ایمان، تسلیم توأم با اطمینان خاطر است. قرآن مجید، ایمان به معنی اعتقاد را تأیید نمی‌کند، بلکه بهترین معنای آن همان تسلیم است؛ زیرا می‌بینیم آنان را که اعتقاد دارند، ولی تسلیم عقیده‌ی خویش نیستند، کافر می‌شمارد.[ قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج 1-2، ص 124]

 

تعریف ایمان

ایمان یک مقطع محدود، یا یک حالت ثابت، یا یک درجه معینی نیست. بلکه یک کمال است و کمال نیز محدود نیست. اما در هر حال عرصه‌ی ایمان نیز دروازه‌ا‌ی برای ورودی دارد که آن «اسلام» است، لذا اسلام آوردن، قبل از ایمان آوردن است.

رسول اکرم 6 فرمودند: «الایمان معرفة بالقلب و قول باللّسان و عملٌ بالأرکان»؛ ایمان شناخت با دل است و گفتن با زبان و عمل با ارکان است.

در آیات اولیه سوره المۆمنون می‌فرماید: مۆمنان رستگارند، همان‌هایی که در نمازشان خاشع هستند، از کار لغو و بیهوده اعراض و دوری دارند، اهل زکات هستند، از پاکدامنی و عفت خود محافظت می‌کنند، امانت و عهدشان را رعایت می‌کنند و از نمازشان محافظت می‌کنند

از این روایت چنین استفاده می‌شود که ایمان دل، زمانی ارزش دارد که با انکار زبان مواجه نشود، و هم چنین، ایمان دل، زمانی ارزنده است که با طغیان و سرکشی در عمل مواجه نگردد. اگر دل بود، زبان هم معترف باشد و بدن هم انجام وظیفه کند. مجموع این سه امر، ایمان است. این مطلب در کتب روایی و قرآن نیز آمده است؛[ فلسفی، محمّدتقی، شرح تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 1، ص 15.] به این معنی که هرکس می‌خواهد ایمان، به معنای تعالیم قرآن داشته باشد، باید در دلْ مۆمن و به زبانْ مقّر باشد و در مقام عمل هم وظایف لازم را انجام دهد.

اسلام آوردن یعنی تسلیم خدا و رسول او (صلی الله علیه وآله) شدن و ایمان آوردن، باور قلبی است. چنان چه وقتی برخی از اعراب به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) گفتند که ما ایمان آوردیم، این آیه نازل شد:

«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُۆْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (الحج، 14)

ترجمه: [برخى از] بادیه‏نشینان گفتند ایمان آوردیم؛ بگو ایمان نیاورده‏اید؛ لیكن بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دل‌هاى شما داخل نشده است و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از [ارزش] كرده‏هایتان چیزى كم نمى‏كند خدا آمرزنده مهربان است.

البته «ایمان» در فرهنگ توحیدی اسلام یک وهم نیست، بلکه حالتی است که از رسیدن به باوری بر اساس شناخت و قبول ایجاد می‌گردد و همین باور و حال خود سبب می‌گردد که فرد مۆمن از مشخصه‌ها و ویژگی‌هایی در رفتارها و سلوک خود برخوردار گردد.

این مشخصه‌ها بسیار در کلام وحی (قرآن کریم) و نیز سخنان اهل عصمت (علیه السلام) بیان و تشریح شده است و هر کس خودش می‌تواند دریابد که تا چه میزان واجد آنهاست و اگر این مشخصه ها در او وجود دارد، تا چه حد عمق یافته و باور قلبی شده است؟

به عنوان مثال در آیات اولیه سوره المۆمنون می‌فرماید: مۆمنان رستگارند، همان‌هایی که در نمازشان خاشع هستند، از کار لغو و بیهوده اعراض و دوری دارند، اهل زکات هستند، از پاکدامنی و عفت خود محافظت می‌کنند، امانت و عهدشان را رعایت می‌کنند و از نمازشان محافظت می‌کنند.

دقت شود که در این مشخصه‌ها دو بار [در ابتدا و در انتها] به نماز اشاره شده است و آن هم نه فقط اقامه نماز، بلکه در ابتدا می‌فرماید «خشوع در نماز» و در انتها می‌فرماید «محافظت از نماز» که هر دو امری بسیار ژرف و سنگین است. بدیهی است که هر مسلمانِ نمازخوانی نمی‌تواند به این دو مقام و دو حالت برسد، مگر آن که ایمان به قلبش راه یافته باشد.

عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت؛ جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان...

ساختار ایمان و ستون‌هایش را حضرت امیرالمۆمنین، علی بن ابیطالب (علیه السلام) تشریح نموده و می‌فرمایند:

ایمان بر چهار پایه قرار دارد: 1. صبر - 2. یقین - 3. عدالت - 4. جهاد؛

صبر، چهار شعبه دارد: 1. اشتیاق 2. ترس 3. زهد 4. انتظار؛

یقین نیز دارای چهار شعبه است: 1. بینش درهوشیاری 2. رسیدن به دقائق حکمت 3. پند گرفتن از حکمتها 4. توجّه به روش پیشینیان؛

عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت؛

جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان... .(نهج البلاغه، حکمت 266)

 

نکته:

بدیهی است که شاخصه اول و گام نخست در ایمان شناخت، باور، قبول و بالتبع قرار گرفتن در جرگه امّت رسول الله (صلی الله علیه وآله) و اطاعت و تبعیت از ایشان است.

حال برای محک زدن میزان ایمان خودمان، باید ببینیم که آیا از امّت، مطیع و تابع ایشان هستیم یا نه؟ یا اگر إن شاء الله هستیم، تا چه میزان؟

هرکسی که ایشان را دیده باشد، هر کسی که با ایشان صحبت کرده باشد یا حتی هر کسی ادعای اسلام کرده باشد، الزاماً یک مسلمان تمام نیز نیست، چه رسد به این که «مۆمن» هم باشد. بلکه امّت آن حضرت (علیه السلام) نیز ویژگی‌ها و مشخصاتی دارند که خداوند متعال در کلام وحی (قرآن مجید) به ترتیب اولویت و تفکیک به شاخصه‌های اصلی آنان اشاره و تصریح نموده است.

حضرت محمد

*- جالب است که بدانیم، اولین شاخصه امّت واقعی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)، نه نماز اول وقت و به جماعت است و نه روزه‌های پیاپی، بلکه دشمنی با کفار است که مستلزم دشمن‌شناسی و نیز دشمن داشتنِ دشمن است [چنان چه بسیاری دشمن را می شناسند، اما در قلب و عمل با او دشمنی ندارند]. لذا کسی که اصلاً دشمن‌شناس نیست، نمی‌تواند دشمنیِ دشمنان خدا را به دل داشته باشد و از اصحاب صدیق باشد، چه رسد به این که از مۆمنین نیز باشد. پس مرتبه اول دشمنی با کفار است. از این روست که «لا إله» قبل از «الاّ الله» و «فمن یکفروا بالطاغوت» قبل از «یۆمن بالله» است.

*- پس از این مرحله، شاخصه دوم، نظر رحمت داشتن به خودی‌هاست. ندیدید برخی به نام الله، رسول الله (صلی الله علیه وآله)، قرآن، اسلام و خلاصه دین و ایمان، در قلب و عمل از یک سو یا خدوم دشمن هستند و یا دست کم آب به آسیاب آنها می‌ریزند و از سوی دیگر دائم خودزنی می‌کنند و توپخانه حملات را به سوی جبهه خودی می‌گیرند؟!

*- پس از این دو مرحله و پیدایش این دو حالت در قلب – که هر چه بصیرانه‌تر و عمیق‌تر باشد، نشان از شدت ایمان دارد – اهل نماز بودن است. البته نه نماز خواندن، بلکه اهل نماز بودن. به گونه که با دیدن صورتشان [ظاهر گفتار و رفتارشان] معلوم می‌شود که اهل رکوع و سجود به درگاه الهی هستند. اهل تقوا هستند، خشیّت الهی دارند.

آیه:

«مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا» (الفتح، 29)

ترجمه: محمد [صلی الله عیه و آله] پیامبر خداست و كسانى كه با اویند بر كافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى‏بینى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هایشان است این صفت ایشان است در تورات و مثل آنها در انجیل چون كشته‏اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏است.

ایمان، تسلیم توأم با اطمینان خاطر است. قرآن مجید، ایمان به معنی اعتقاد را تأیید نمی‌کند، بلکه بهترین معنای آن همان تسلیم است؛ زیرا می‌بینیم آنان را که اعتقاد دارند، ولی تسلیم عقیده‌ی خویش نیستند، کافر می‌شمارد

نتیجه

1. ایمان، تنها یک لفظ نیست، بلکه آینه‌ی تمام نمای یک مسلمانِ پایبند به شریعت است. با نگاهی دقیق به آیات قرآن مجید و احادیث رسیده از ائمّه‌ی معصومین:می‌توان دریافت، تنها اظهار مسلمانی کردن کافی نیست، بلکه ایمان باید با تمام ابعادش در شخص مۆمن متبلور شود.

ابعاد ایمان از این قرار است:

الف) ایمان، هم به صورت فردی در شخص مۆمن نمایان است، مثل صبر و آرامش هنگام مواجه شدن با سختی‌ها و مصیبت‌ها، توکّل به هنگام تصمیم گرفتن به انجام کاری، تسلیم شدن به آن چه خداوند روزیش کرده است و ... .

ب) هم چنین ایمان در بُعد اجتماعی و در ارتباط با افراد دیگر نیز در خور توجّه است، مثل عفو و گذشت نسبت به کسی که به انسان ظلم کرده یا حقی را پایمال نموده است، حفظ آبروی مسلمانان، تواضع و فروتنی، پرهیز از دروغ، غیبت، تهمت، امر به معروف و نهی از منکر، انفاق، احسان و ... .


- نظرات (0)