سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


الهی مرده ام من زنده ام کن

 

 الهی...

الهی مرده ام من زنده ام کن

فقیرم دولت پاینده ام کن

الهی راه را گم کرده ام من

از این جویندگی یابنده ام کن

الهی سوختم در آتش جهل

رها از آتش سوزنده ام کن

اگر عمری گنه کردم الهی

کرم بر عمر باقی مانده ام کن

اگر شرمی نکردم از تو یا رب

تو با بخشندگی شرمنده ام کن

به آب رحمتت پاک از سیاهی

در این شام سیه پرونده ام کن

تهی دستم بگیر از لطف،دستم

زپا افتاده ام پوینده ام کن

غمم از حد گذشته شادی ام بخش

سرا پا گریه ام من،خنده ام کن

من ژولیده میگویم به زاری

الهی مرده ام من،زنده ام کن

 

((ژولیده نیشابوری))


- نظرات (0)

حكايت تا بهشت


 

از حکیمی پرسیدند: تا بهشت چقدر راه است؟

گفت: یک قدم.

از او پرسیدند: چطور؟

گفت: یک پایتان را روی نفس اماره بگذارید و پای دیگرتان را در بهشت


- نظرات (0)

عقل شخص مسلمان تمام نيست،

امام هشتم حضرت رضا(ع) فرمودند:

عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين كه ده خصلت را دارا باشد:

۱ـ از او اميد خير باشد
۲ـ مردم از بدى او در امان باشند
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد
۵ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود
۷ـ فقر در راه خدايش از توانگرى محبوبتر باشد
۸ـ خوارى در راه خدايش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد
۹ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد
سپس فرمود: دهمین و چيست دهمین؟ به او گفته شد: چيست؟
فرمود: احدى را ننگرد جز اين كه بگويد او از من بهتر و پرهيزكارتر است.


- نظرات (0)

یاعلی

http://www.uploadtak.com/images/d8768_Untitled1.jpg


- نظرات (0)

ایرانی بلند مرتبه در قرآن


یكی از صحابه مى گوید : روزى، در كنار جمعى از طایفه خود ( بنى عدى) ایستاده بودم كه سلمان فارسى از كنار ما مى‌گذشت. او را صدا كرده و گفتم : اى ابو عبدالله! چرا نزد ما نمى آیى، تا از دنیاى ما بهره مند شوى؟ سلمان گفت : آرى! مى خواهم از دختر تو (خواهر حفصه ) خواستگارى كنم!

از این سخن ناراحت شده و به دوستان اطراف خود گفتم : مى بینید محمدصلّى اللّه علیه و آله چقدر مقام این مرد عجمى اَلْكَنْ را بالا برده است و او را این چنین گستاخ و پررو كرده است؛ تا آنجا كه به این راحتى از دختر یك عرب، خواستگارى مى كند. سپس در حالى كه از خشم و ناراحتى، به خود مى پیچیدم، نزد پیامبرصلّى اللّه علیه و آله آمده و به آن حضرت گفتم : اى رسول خدا! این قدر مقام افراد بى ارزش ‍را بالا نبر، تا بر اشراف اصحاب تو برترى جسته و افزون طلبى كنند.

پیامبرصلّى اللّه علیه و آله فرمود: مگر چه اتفاقى رخ داده است؟

و من هم، ماجراى خواستگارى سلمان را مطرح كردم.
گفتم : این بنده گان هدایت شده و نگهبان، چه كسانى هستند؟ رسول گرامى اسلامى صلّى اللّه علیه و آله فرمود:  هُمْ وَاللّهِ سَلْمانٌ وَ رَهْطُهُ؛ قسم بخدا آنها سلمان و قوم او (ایرانیان ) هستند.

پیامبرصلّى اللّه علیه و آله فرمود: ای عمر! آیا دوست ندارى دخترت همسر سلمان بشود و او به تو نزدیك و تو مشتاق او شوى؟ آیا میدانى كه بهشت، مشتاق سلمان است؟ و خداوند درباره او و قومش، این آیه را نازل فرموده است: (اُوْلئِكَ الَّذینَ اتَیْناهُمْ الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَاِنْ یَكْفُرْبِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَ كَّلْنابِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِكافِرینَ)(1): بندگان هدایت یافته خداوند، كسانى هستند كه كتاب و حكم و نبوّت به آنها دادیم؛ و اگر نسبت به آن كفر ورزند؛ (آئین حق زمین نمى ماند زیرا) كسان دیگرى را نگهبان آن مى سازیم كه نسبت به آن كافر نیستند.

گفتم : این بنده گان هدایت شده و نگهبان، چه كسانى هستند؟ رسول گرامى اسلامى صلّى اللّه علیه و آله فرمود: هُمْ وَاللّهِ سَلْمانٌ وَ رَهْطُهُ؛ قسم بخدا آنها سلمان و قوم او (ایرانیان ) هستند.

سپس پیامبر افزود:  آرى قسم بخدا، خداوند درباره او (سلمان ) و شما، این آیه را نازل كرد: (وَ اِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لایَكُونُوا اَمْثالَكُمْ)(2) و هرگاه سرپیچى كنید و از دین خداوند روى بگردانید، خداوند گروه دیگرى را به جاى شما مى آورد كه مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه از مال و جان خود، در راه خدا مى گذرند. من دیگر ساكت شدم و حُذیفه كه در آنجا حضور داشت پرسید:  این گروه كیانند؟ رسول خداصلّى اللّه علیه و آله فرمود: سوگند به خدا! آن گروه سلمان و قوم او (ایرانیان) هستند.(3)
 

پی نوشت ها:

1- انعام / 89.

2- محمد(ص ) / 38.

3- نفس الرحمان ، ص 47.
منبع:

پاک نیا، عبدالکریم، جلو هایی از نور قرآن در قصه ها، مناظره ها و نکته ها          


- نظرات (0)

تعبیر خواب با قرآن

قرآن

شخصى نزد ابن سیرین آمد و گفت: در خواب دیدم كه اذان مى گویم.

ابن سیرین در تعبیر این خواب به وی گفت: که به حج خواهى رفت و اتفاقاً در همان روز مرد دیگرى آمده و گفت: من به خواب دیدم كه اذان مى گویم. ابن سیرین، این بار با حالتى متغیّر و ناراحت گفت: اى مرد! تو دزدى مى كنى، برو و به درگاه خداوند از كار خلاف و زشت خود توبه كن.

حاضران متعجب شدند و گفتند: اى استاد! هر دو یك خواب دیده اند، این اختلاف در تعبیر، از كجا پیدا شد؟

ابن سیرین گفت :

آن شخصِ اول كه آمد، صورت و سیرت نیكو داشت و چون خوابش را بیان كرد این آیه به خاطرم رسید: (وَ اَذِّنْ فىِ النّاسِ بِالْحَجِّ)(1) [اى ابراهیم مردم را به حج خانه خدا فرا خوان.]

امّا شخص دوم را كه دیدم، سیرت و صورت او، به انسانهاى خلافكار و بدطینت شباهت داشت؛ چون خواب خود را بیان داشت، این آیه به ذهنم آمد: (ثُمَّ اَذَّنَ مُؤذِّنٌ اَیَّتُهَا الْعیرُ اِنَّكُمْ لَسارِقُون )(2) [ندا كننده اى ندا كرد كه اى كاروانیان به درستى كه شما دزد هستید.] (3)


منبع:

پاک نیا، عبدالکریم، جلوه هایی از نور قرآن در قصه ها، مناظره ها و نکته ها


1-حج / 27.

2-یوسف / 7.

3- لطائف الطوائف، ص 218



- نظرات (0)

آژیر خطر ابلیس

شیطان

از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:

وقتی که این آیه بر پیامبر نازل شد:" والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله ولم یصروا علی ما فعلوا وهم یعلمون"(135/آل عمران) (1)

ابلیس(پدر شیطانها) سخت ناراحت گردید. بالای کوهی در مکه به نام "ثور" رفت و آژیر خطرش بلند شد و همه یارانش را به تشکیل انجمن خود دعوت نمود. همه ی بچه شیطانها جمع شدند. ابلیس، نزول آیات فوق را به اطلاع آنان رساند و اظهار نگرانی کرد واز آنها کمک خواست.

یکی از یاران او گفت:

من با دعوت نمودن انسانها از این گناه به آن گناه، اثر این آیه را خنثی می کنم.

ابلیس سخن او را نپذیرفت. دیگری پیشنهادی شبیه به اولی کرد ولی باز مورد پذیرش ابلیس قرار نگرفت.

تا اینکه از میان شیطانها، شیطان کهنه کاری به نام "وسواس خناس" گفت:

پیشنهاد من این است که فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوهای طولانی آلوده به گناه می کنم (و می گویم که الان برای توبه کردن زود است و فرصت توبه بسیار است) وقتی که مرتکب گناه شدند خدا را فراموش کرده و بازگشت به سوی خدا (=توبه) از خاطر آنان محو می گردد.

ابلیس گفت:

مرحبا! راه همین است. سپس این ماموریت را تا پایان دنیا به او سپرد.(2)

-------------------------------------

پی نوشت ها:

1- آل عمران/135،(و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند به یاد خدا می افتندو برای گناهان خود طلب امرزش می کنند- و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- وبر گناه اسرار نمی ورزند با اینکه می دانند.

2- ر.ک: داستانهای صاحبلان، 1/151-150ف به نقل از امالی صدوق، وسائل الشیعه11/353، باب 85، ج7.

منبع:

محمدی، محمد حسین، هزار و یک حکایت قرآنی، صص741-740.


- نظرات (0)

کلمه شفا بخش قرآن

قرآن

آیت الله حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته می گوید:

یکی از مشایخ روایت می کرد که در سوره مبارکه"یس" اسمی هست که برطرف می شود به برکت آن کوری مادر زادی و پیسی.

پرسیدند:

آیا اگر کسی تمام سوره را بخواند نفعی از این مقوله که می گویی به او خواهد رسید؟

جواب داد:

هر گاه حکیم یک دوا را برای مریضی مقرر کرده باشد و آن دوا در دکان عطاری باشد و مریض برود تمام ادویه دکان را بخورد آیا نفعی به او خواهد رسید؟


- نظرات (0)

چند پرسش از امیر بیان


امام علی

علامه خبیر سید حبیب الله خویی در شرح نهج البلاغه خویش با عنوان "منهاج البراعه" از شارح بحرانی و محدث جزایری و غیر این دو از ابوالحسن الکندی حدیث کندکه:

حضرت امام امیرالمومنین –علیه صلوات رب العالمین- هنگامی که خطبه شقشقیه(1) را قرائت می فرمود مردی برخاست و نامه ای به دست آن حضرت داد. در آن نامه ده مسأله مطرح شده بود که حضرت همه را جواب فرمود. ما در اینجا پنج مسأله از آن مسائل را –که حضرت با استناد به آیات قرآن پاسخ داده اند- ذکر می نماییم:

مسأله اول:

کدام حیوان است که از شکم حیوانی دیگر بیرون می آید و حال آنکه بینشان هیچ گونه نسبت (وخویشاوندی) نبود؟

حضرت در پاسخ فرمودند: یونس علیه السلام است که از شکم ماهی خارج شد.(2)

مسأله دوم:

آن چیست که قلیل آن مباح ولی کثیرآن حرام است؟

حضرت فرمودند: نهر طالوت است که خداوند متعال می فرماید "الا من اغترف غرفة بیده"(3)که هرکس بیشتر از آن را بیاشامدحرام است.

مسأله سوم:

کدام عبادت است که اگر بجا آورده شود حرام واگر ترک شود نیز حرام است؟

حضرت فرمود: نماز"سکاری" (=اشخاص مست) است. شخصی که مست شراب باشد اگر نماز بخواند معصیت کرده زیرا خداوند می فرماید: "لاتقربوا الصلوة و انتم سکاری"(4) واگر نماز را ترک نماید معصیت کرده است.

مسأله چهارم:

کدام پرنده است که نه برایش اصلی وجود دارد و نه فرعی یعنی نه پدر دارد و نه مادر و نه اولاد؟

حضرت فرمودند:

پرنده ای بود که عیسی علیه السلام از گل درست کرد که خدای تعالی می فرماید:

" واذ تخلق من الطین کهیئة الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا باذنی"(5)

مسأله پنجم:

دو نفر نصرانی شهادت داده اند که فلانی نصرانی یا مجوسی یا یهودی شده  است آیا شهادت این دو نصرانی قبول است؟

حضرت فرمودند: بلی! شهادتشان مورد قبول است زیرا خدای تعالی می فرماید:" و لتجدن اقربهم مودة للذین امنوا الذین قالوا انا نصاری ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لا یستکبرون" (6)

پس کسی که نسبت به عبادت پروردگار استکبار ندارد، شهادت دروغ نمی دهد.(6)




پی نوشت ها:

1-خطبه سوم نهج البلاغه

2- اشاره به آیه شریفه: (فنبذناه بالعراء و هوسقیم ) صافات ، 145، ترجمه: او(یونس) را رد یک سرزمین خشک خاکی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود.

3-بقره، 125، ترجمه: (طالوت به سپاهیان گفت خداوند شما را به وسیله یک نهر آب آزمایش می کند آنها که از آن بنوشند از من نیستند) و آنهاا که جز یک پیمانه با دست خود بیشتر از آن نخورند از من هستند.

4- نساء، 43، ترجمه: در حال مستی به نماز نزدیک نشوید.

5- مائده، 110، ترجمه: (وبه خاطر بیاور) هنگامی که به فرمان من از گل چیزی به صورت پرنده می ساختی و در آن می دمیدی و به فرمان من پرنده ای می شد. در باره اینن آیه رجوع کنید به : آل عمران، 49.

6-مائده، 82، ترجمه: (به طور مسلم دشمن ترین مردم نسبت به مومنان را یهود و مشرکان خواهی یافت) و نزدیکترین دوستان به مومنان را کسانی می یابی که می گویند: " ما نصاری هستیم" این به خاطر آن است که در میان آنها افرادی عالم وتارک دنیا هستند وآنها (در برابر حق) تکبر می ورزند.

7- ر.ک: قضاوتهای حضرت امیر المومنین علیه السلام، صص350-348، به نقل از منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج1


- نظرات (0)

مردی كه با یك دعا پولدار شد!

سكه

ثعلبه انصارى مردى از اهالى مدینه بود و در آن شهر مقدس ‍ روزگار مى گذرانید. روزى نزد پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: یا رسول الله! از خداوند بخواه كه مال و ثروتى به من موهبت فرماید.

پیغمبر فرمود: اى ثعلبه! برو قناعت كن و به آنچه اكنون روزیت شده است بساز و خدا را شكر كن ، كه بهتر از مال بسیار است كه نتوانى شكر آنرا بجا آورى!

ثعلبه رفت ولى چند روز بعد آمد و درخواست خود را تكرار نمود و گفت: یا رسول الله! دعا كن خداوند از فضل عمیم خود به من عطا فرماید. حضرت فرمود: مگر تو پیرو من نیستى؟ به خدا اگر من از خدا بخواهم ، كوههاى زمین برایم سیم و زر مى‌شود، ولى چنانكه مى بینى به آنچه بر حسب تقدیر روزى شده قانعم!

این بار نیز ثعلبه رفت و مجددا چند روز دیگر براى سومین مرتبه به حضور پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم شرفیاب شد و عرضكرد: یا رسول الله! از خداوند منان مسئلت دار تا مرا مالدار گرداند. اگر خداوند از مال دنیا برخوردارم سازد، حق خدا را از آن ادا مى كنم و از مستمندان دستگیرى مى نمایم و به كسان و نزدیكان محتاج خویش به قدر كفایت كمك مى كنم.

 پیغمبر چون ملاحظه نمود كه ثعلبه دست بردار نیست، برایش دعا كرد و فرمود: پروردگارا از خزینه خود به ثعلبه روزى كن!

ثعلبه چند رأس گوسفند داشت. اما بعد از دعاى رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم بركت یافت و پیوسته بر گوسفندانش افزوده گشت، تا آنجا كه از كثرت آن نتوانست در شهر بماند.

ثعلبه چون مردى دنیاپرست و حریص و تنگ نظر بود، شخصا چوپانى گوسفندان را به عهده گرفته بود! قبل از آنكه گوسفندانش فزونى یابد، نمازهاى پنجگانه را با پیغمبر در مسجد به جماعت مى‌گزارد.

ولى بعدها محلى در بیرون مدینه براى خود و نگاهدارى گوسفندانش ‍ ساخت و در آنجا سكونت گزید و نماز مغرب و عشا و صبح را در همانجا به تنهائى مى خواند. كم كم گوسفندانش زیاد شد و روزبروز بر تعداد آن افزوده گشت .

ثعلبه كه بیرون شهر را براى نگاهدارى آن همه گوسفند تنگ دیده ، ناگزیر بیابان بزرگ وسیعى را كه با مدینه مسافت بسیار داشت انتخاب نمود و به آنجا كوچ كرد.

در آنجا خانه‌اى براى خود و جائى براى نگاهدارى گوسفندانش ساخت و با خاطرى آسوده به زندگى پرداخت. گوسفندان نیز از بركت دعاى پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم همچنان رو به افزایش بود.

چوپان

ثعلبه دیگر نتوانست حتى نماز ظهر و عصر را هم در مدینه برگزار نماید، و بدین گونه از ثواب و فضیلت نماز جماعت و اقتداى به پیغمبر و درك محضر پرفیض آن حضرت محروم ماند. فقط هفته‌اى یك روز به شهر مى آمد و در نماز جمعه شركت مى‌جست .

چیزى نگذشت كه گرفتارى دنیا و سرپرستى گوسفندان این فرصت را هم از او گرفت و بكلى از مدینه قطع علاقه كرد و در بیابان دوردست منزل گزید، و هر گاه كسى از آنجا مى‌گذشت اخبار مدینه و پیغمبر را جویا مى‌شد!

مدتى گذشت ، روزى پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم پرسید: ثعلبه كجاست و كارش به كجا كشید؟

عرض كردند: به قدرى گوسفندانش زیاد شده كه اطراف شهر گنجایش ‍ آنها را نداشت، لذا به فلان بیابان رفته است، و در آنجا خانه‌اى ساخته و روزگار مى‌گذراند.

پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم با شنیدن این موضوع سه بار فرمود: واى بر ثعلبه !.

هنگامى كه آیه زكات نازل شد و خداوند دستور داد پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم از ثروتمندان زكات بگیرد و به مصارف نیازمندان برساند، حضرت هم در میان مبلغین و مأمورانى كه براى اخذ زكات به اطراف اعزام داشت، از جمله دو نفر از قبیله جهنیه و بنى سلیم را خواست و احكام زكات گوسفند و شتر را به آنها آموخت .

سپس آن دو را با نامه‌اى مشتمل بر آیه زكات كه فرمان خداوندى بود به سوى ثعلبه و مردى از قبیله سلمى فرستاد تا زكات گوسفندان و شتران آنها را گرفته بیاورند.

فرستادگان نخست نزد ثعلبه رفتند و نامه پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم را بر وى خواندند و زكات گوسفندانش را خواستند. ثعلبه گفت: یعنى چه؟ مگر ما كافر هستیم كه باید جزیه بدهیم ، این ، همان جزیه است كه از یهود و نصارا مى‌گیرند!

بروید به سراغ دیگران تا من با فرصت كافى در این باره فكر كنم و بتوانم تصمیم بگیرم و هنگام بازگشت نظرم را به شما اعلام دارم!

مبلغین پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم ثعلبه را رها ساختند و به سراغ مرد مالدار قبیله سلمى رفتند و نامه حضرت را براى او قرائت نمودند.

مرد سلمى فرستادگان پیغمبر را با خوشروئى و آغوش باز پذیرفت و گفت: این شتران من است خودتان ببینید هر كدام بهتر است ، انتخاب نموده براى زكات ببرید. مأموران گفتند: پیغمبر به ما نفرموده كه به دلخواه خود بهترین مال را بستانیم، تو خود حساب كن و هر كدام مى‌خواهى بده!

مرد سلمى گفت: نه! ممكن نیست. من بهترین اموالم را به خدا و پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم مى‌دهم!

آنگاه زكات خود را از بهترین شتران جدا كرد، و فرستادگان آنها را گرفته به نزد ثعلبه آمدند و گفتند: تو چه مى دهى؟ هر چه مى‌خواهى بده تا ما برگردیم ، و زیاد معطل نشویم.

گله

ثعلبه باز همان حرف اول خود را تكرار نمود و با خودسرى گفت: این جزیه است، فعلا به جاهاى دیگر بروید، وقتى از همه گرفتید، و از همه جا فراغت یافتید بیائید نزد من. مأموران پیغمبر رفتند و از سایرین هم گرفتند و باز نزد آمدند  ثعلبه و از وى مطالبه زكات نمودند.

ثعلبه‌ی خیره سر فكرى كرد و گفت: نامه پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم را به من بدهید، نامه را گرفت و براى دومین بار خواند، باز هم گفت: این جزیه است. شما بروید تا من فكر كنم ببینم چه باید كرد؟!

مأموران هم برگشتند و جریان را به عرض پیغمبر رساندند. حضرت فرمود: واى بر ثعلبه! واى بر ثعلبه! آنگاه براى مرد سلمى دعا فرمود.

در همان موقع این آیه شریفه درباره سرپیچى ثعلبه از پرداخت زكات نازل شد: و منهم من عاهد الله لئن آتانا من فضله لنصدقن و لنكونن من الصالحین . فلما آتاهم من فضله بخلوا به و تولوا و هم معرضون(75 توبه).بعضى از مردم با خدا عهد كردند كه خداوند از فضل خویش به ما عطا كند، زكوة مى دهیم و از نیكوكاران خواهیم بود. ولى همین كه خدا از كرم خویش به آنها عطا كرد، بخل ورزیدند و روى بگردانیدند، و از فرمان الهى سرپیچى كردند.

پیغمبر این آیه را براى اصحاب خواند. مردى از خویشان ثعلبه در آنجا حاضر بود. چون آن را شنید برخاست و رفت نزد ثعلبه و گفت: اى ثعلبه ! واى بر تو! خداوند درباره تمرد تو از اداى زكات آیاتى از قرآن فرستاده است .

ثعلبه از شنیدن این معنى ناراحت شد. آنگاه برخاست و آمد نزد پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم و عرض كرد: هر طور مى فرمائید من هم زكات خود را مى آورم ! حضرت فرمود: بعد از این كه گفتى جزیه است ، خداوند به من امر فرموده كه زكات تو را نپذیرم .

ثعلبه برخاست و خاك به سر ریخت و ناله و فریاد راه انداخت ولى پیغمبر فرمود: من فرستادم و تو را از امر الهى آگاه ساختند، اما تو فرمان نبردى .

ثعلبه سرافكنده و با حالى زار و پریشان از نزد رسولخدا بیرون رفت. كمى بعد پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم رحلت فرمود، و روح پرفتوحش به فردوس اعلا انتقال یافت . در زمان خلافت ابوبكر ثعلبه تعدادی گوسفند به رسم زكات آورد، و از وى خواست كه زكات او را قبول كند، ولى ابوبكر گفت: چون پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم از تو نپذیرفته من هم قبول نمى‌كنم .

چون عمر به خلافت رسید، ثعلبه از او درخواست نمود كه اجازه دهد زكات خود را بیاورد، ولى عمر نیز نپذیرفت! در ایام خلافت عثمان هم آمد و مورد قبول واقع نشد! و بدین گونه ثعلبه‌ی دنیاپرست با خوارى زندگى مى‌كرد، تا در اواخر خلافت عثمان، با تیره بختى از دنیا رفت!

________________________

داستان هاى ما، جلد اول، على دوانى، به نقل از تفسیر ابوالفتوح رازى، ذیل آیه و منهم من عاهدالله .


- نظرات (0)