سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



جهنم نرفتن کار ساده ای است؟

انتقاد

اما در مورد بدی های آدمی، دو نوع بدی پنهان وجود دارد. یک دسته را خود انسان پنهان می کند و یک دسته خود به خود پنهان می شوند. باید نه تنها بدی های خود را پنهان نکرد؛ بلکه آنها را شناخت و سعی در از بین بردن آنها داشت. این عمل راهی سریع برای نرفتن به جهنم است.

 

ما به زیرکی، عیوب خود را پنهان می کنیم

یکی از مراتب معرفت نفس، معرفت انسان به عیوب خویش است. اگر طبق احادیث، معرفت نفس در راس معارف قرار گرفته است، حتماً بخشی از این معرفت، آگاهی از عیوب خود است.

آنهایی که به عیوب خود بصیر و بینا هستند، اگر دچار لغزشی بشوند، زمین خوردن شان شدید نخواهد بود و در صورت زمین خوردن، راحت تر بلند می شوند. اما آنهایی که نسبت به عیوب خود شناختی ندارند، یک روزی با سر به زمین می خورند و معلوم نیست دیگر بتوانند بلند شوند یا نه. چنین افرادی، حتی این ظرفیت را دارند که جنایت های بزرگی از آنها سر بزند.

وقتی کسی آدم خوبی بوده ولی بعد به جنایات بزرگ دست می زند، معمولاً باید گفت او اصلاً آدم خوبی نبوده است، بلکه از ابتدا آدم بدی بوده ولی بدی هایش پنهان بوده و الان آشکار شده است. گویی پنهان ماندن بدی ها گاهی از اوقات آنها را شدت هم می بخشد و قدرت تخریب آنها را افزایش هم می دهد.

ما انسان ها زرنگیم و به زیرکی، عیوب خود را پنهان می کنیم مثلا با خود می گوییم «الان نان در تواضع کردن است، مگر تو نمی خواهی در نظر مردم بزرگ شوی؟ پس تواضع کن تا بزرگ شوی!» این است که نفس اماره امور زشت را در نظر انسان زیبا می کند.

 

جهنم نرفتن کار ساده ای است

در بیان کلمات حضرت علی(علیه السلام) متوجه این نکته می شویم که سودمندترین معرفت ها، معرفت به عیب های خود است(1) و این نشانه زیرکی هر فرد است که عیب های خود را بداند.

گر چه گناه کردن بسیار زشت و ناپسند است، اما همان طور که در برخی روایات اشاره شده است، می توان گفت نکته مثبتی هم در گناه وجود دارد و آن اینکه گناه، درون انسان را برای او رو می کند و بدی های پنهانش را لو می دهد و همین عجب را در وجود انسان نابود کرده و سبب نجات انسان می شود. اساساً آشکار شدن بدی ها و اینکه انسان بداند چه عیوبی دارد، آن قدر ارزش دارد که گاهی می ارزد یک خطا و لغزش، این آگاهی را به انسان بدهد؛ اما خوشا بحال آنان که آنقدر بصیرت دارند که عیوب خود را بشناسند و مرتکب گناه نیز نشوند

در شب معراج وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خداوند متعال سوال می کند: «کدام رفتار با ارزش تر است؟» خداوند متعال به کم خوری و حفظ زبان اشاره فرموده و می فرمایند: «پس آنچه را که قبلاً نمی دانست می فهمد، و آنچه را که قبلاً نمی دید، می بیند و اولین چیزی که او را به آن بینا می کنم عیوب نفسش است، تا از عیب جویی مردم روی برگرداند، و او را به دقایق نکات علمی بینا می گردانم تا اینکه شیطان بر او مسلط نگردد.» اینکه بعد از بصیرت به عیوب، از فهم دقایق علم سخن می گوید، باز اهمیت عیب شناسی را معلوم می کند.(2)

امام سجاد(علیه السلام) کاربرد مهم آن دو چشم معروف مومنان را که در قلبشان قرار دارد، بصیرت عیوب باطنی معرفی می فرماید: «اگر خداوند متعال خیر بنده ای را بخواهد چشمانی که در قلبش هست را برایش می گشاید پس با آنها عیب و زشتی را می بیند و چون غیر از این را اراده کند دل را به حال خودش وا می گذارد.»(3) البته این نعمت به کسی که خدا خیرش را بخواهد داده می شود؛ نه به هر کسی و هر که را خدا خیرش نخواهد، اجازه می دهد قلبش معیوب بماند.

درست است که رسیدن به درجات عالی بهشت دشوار است، ولی جهنم نرفتن نیز کار آسانی است. کافی است از بدی های خود خبر داشته باشیم و از ارتکاب آنها بپرهیزیم. این آگاهی از بدی ها برکات متعدد و مهمی در پی دارد و به سهولت می تواند موجب نجات انسان بشود.

«اگر خداوند متعال خیر بنده ای را بخواهد چشمانی که در قلبش هست را برایش می گشاید پس با آنها عیب و زشتی را می بیند و چون غیر از این را اراده کند دل را به حال خودش وا می گذارد»

گناه، درون انسان را برای او رو می کند

گر چه گناه کردن بسیار زشت و ناپسند است، اما همان طور که در برخی روایات اشاره شده است، می توان گفت نکته مثبتی هم در گناه وجود دارد و آن اینکه گناه، درون انسان را برای او رو می کند و بدی های پنهانش را لو می دهد و همین عجب را در وجود انسان نابود کرده و سبب نجات انسان می شود. اساساً آشکار شدن بدی ها و اینکه انسان بداند چه عیوبی دارد، آن قدر ارزش دارد که گاهی می ارزد یک خطا و لغزش، این آگاهی را به انسان بدهد؛ اما خوشا بحال آنان که آنقدر بصیرت دارند که عیوب خود را بشناسند و مرتکب گناه نیز نشوند.

نتیجه آن که انسان معمولا متوجه عیوب خود نمی شود و گاهی نیز نمی خواهد که متوجه شود و در عین حال دیگران از بیرون عیوب او را بهتر می بینند و می شناسند. پس «این گونه نیست که هر عیبی در وجود انسان ظاهر باشد»(4) در واقع اگر آب باشد؛ ما شناگران خوبی هستیم؛ چرا که یا زمان نمایان شدن عیوب نرسیده یا موقعیت آن پیش نیامده و یا جرأت بروز آن را نداشته ایم. پس بیاییم زین پس اگر دستمان بواسطه گناهی رو شد؛ عاجزانه به درگاه احدیت روی آوریم و توفیق جبران و ترک همیشگی آن را از خداوند بخواهیم تا درب جهنم برای همیشه برویمان بسته گردد. بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.

 

پی نوشت ها:

1.غرر الحكم: 1675

 2.  الوافی، ج 26، ص150.

3.التوحید للصدوق، ص 367

4. شرح غررالحکم و دررالکلم ج7، باب العورة (آنچه از نمودنش شرم آید)


- نظرات (0)

تبصره ای بسیار زیبا در قوانین آخرت

چگونه انسانی کامل باشیم؟
هرکس حسنه بیاورد، یعنی چیز دیگری نیاورد، آشغال نیاورد، اگر خوبی بیاورد. جزایش بهتر از آن است که کرده است. اندازه اش را نگفته است.

در آیه 70 سوره مبارکه زمر می فرماید: «وَ وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ» در روز قیامت برای هر کسی هر چه کرده، کاملا پرداخت می شود و برگردانده می شود.

در ادامه می فرماید: «وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا یَفْعَلُونَ» او آگاه تر است. خود من هم آگاه می شوم. به آنچه که کرده ام آگاه می شوم. او به آنچه که آنها کرده اند آگاه تر است.

در آیه 7 سوره مبارکه تحریم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» ای کسانی که کفر ورزیده اید و با کفر از دنیا رفته اید، عذر نخواهید. امروز جای عذرخواهی نیست.

تنها دنیا است که جای عذرخواهی است. وقتی من دارم در کوچه می روم، می توانم با خدا صحبت کنم. می توانم فارسی هم صحبت کنم. لازم نیست عربی صحبت کنم. وقتی لحاف را روی سرت کشیدی، یک لحظاتی طول می کشد تا خوابت ببرد. می توانی آنجا با خدا صحبت کنی. همین عذرخواهی را آنجا بکنید، اما آن طرف که بروی دیگر نمی پذیرند و عذرها شنیده نمی شود. لذا می گویند «لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ» امروز عذر نخواهید.

چرا این گونه است؟ «إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» ما هر چه کرده اید را به شما جزا می دهیم.

اینجا در این دنیا می گویند که مثلا از چراغ قرمز عبور می کنید و مثلا ده هزار تومان جرمش است. فردا بیست هزار تومان است. پس فردا سی هزار تومان می شود. اما در قیامت این گونه نیست. نه کم می کنند و نه زیاد. عین عمل شما را به شما تحویل می دهند. «إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» ببینید می فرماید: مَا كُنتُمْ یعنی آنچه که کرده اید را به شما می دهیم. نه چیز دیگری.

در آیه 51 سوره مبارکه ابراهیم می فرماید: لِیَجْزِیَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ خدای متعال این کارها را می کند تا هرکسی را به آنچه که کرده است جزا بدهد. در ادامه می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ».

در آیه 7 سوره مبارکه تحریم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» ای کسانی که کفر ورزیده اید و با کفر از دنیا رفته اید، عذر نخواهید. امروز جای عذرخواهی نیست

عالم آخرت چه عالمی است؟ 

هرچه ما مطالعه کنیم باز هم نمی فهمیم. یک عالم دیگری است. یک قوانین دیگری آنجا حاکم است. شرایط این جهانی نیست. ببینید مثل می گویم. روز قیامت صد نفر جهنمی دور من هستند. آنها دارند می سوزند و من یک ذره گرما احساس نمی کنم. مگر خودم کرده باشم. اینجا این گونه نیست. خدایی نکرده اگر یک کسی بسوزد، اگر من هم کنارش باشم، من هم می سوزم. این مربوط به این عالم است. آن عالم داستان خودش را دارد.

در آیه 54 سوره مبارکه یس می فرماید: «فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا» امروز هیچ کس، هیچ ظلمی نخواهد چشید. هیچ ظلمی. «وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» و به آنها جزا داده نمی شود مگر خود آنچه که کرده اند.

می فرماید خود آنچه که کرده اند را جزا می دهیم اما در دنیا همان طور که گفتیم وقتی یک کسی از چراغ قرمز عبور می کند، باید جزای پولی بدهد. ممکن است یک وقتی هم برایش زندان ببرند. جزا غیر از آن کاری است که کرده است. مثلا قدیم دکترها پرهیز می دادند. مثلا من ناپرهیزی می کنم و به عنوان بلایش مریضی می کشم. ناپرهیزی یک کاری است و مریضی یک کار دیگری است. اما اگر سرم را بزنم به دیوار چطور؟ باز ببینید زدن سر به دیوار، با دردش فرق می کند. این عالم این گونه است. آنجا این گونه نیست. همان که کرده ای را می بینی. نه بیشتر و نه کمتر. در آیه 89 سوره مبارکه نمل می فرماید: «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا»

پاداش اعمال

تبصره ای بسیار زیبا در قوانین آخرت

آنهایی که خوبی کرده اند، قرآن در آیه 26 سوره مبارکه شوری می فرماید: «وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ» یکی را ده تا می دهد. این برای همه است. اگر اهل صبر باشد و بلاکش باشد و در بلا صبر کند، آنجا فرموده اند که به غیر حساب جزا می دهند. اگر کسی بر معصیت صبر کرده باشد چطور؟

در صبر این گونه است. صبر است دیگر. صبر بر گناه صبر درجه اول است. «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا» هر کس که حسنه بیاورد. آقا حسنه بیاورد یعنی چه؟ آیات دیگری هم دارد. «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» هرکس حسنه بیاورد، یعنی چیز دیگری نیاورد، آشغال نیاورد، اگر خوبی بیاورد. جزایش بهتر از آن است که کرده است. اندازه اش را نگفته است.

 

بزرگترین ترس در قیامت

یک چیزی گفته است که معلوم می شود خیلی مهم است. «وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» روز قیامت یک فزع دارد. ببینید اگر تمام ترس های عالم را جمع کنند، به اندازه یک ذره آنجا نمی شود. قرآن آنجا را فزع اکبر می نامد. بزرگ ترین ترس.

وقتی آدم در تن است، یک درجه از ترس را می تواند تحمل کند. در برابر بیشتر از آن قلبش می ایستد. شادمانی را تا یک اندازه می تواند تحمل کند. در برابر بیشتر از آن قلبش می ایستد. اما وقتی از تن فارغ بود، یا در آن عالم بود، چون آن عالم هم آدم با تن است اما غیر این عالم است، آنجا هرچه بترسانند، می ترسد. یک وقتی فرمودند که یک کسانی شغلشان ترساندن است. خدا برای آدم پیش نیاورد. یک شغلی دارد که در آن شغل مردم را می ترسانند. گفتند آنها را در قیامت هزار سال در زندان ترس حبس می کنند. در قیامت نه جهنم. نمی دانیم یعنی چه. فرمودند مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ یعنی هرکس خوبی بیاورد.

آنهایی که خوبی کرده اند، قرآن در آیه 26 سوره مبارکه شوری می فرماید: «وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ» یکی را ده تا می دهد

هرکس خوبی بیاورد، یعنی چه؟

شما، من، خب صدتا کار کرده ام. اینها را جبران کنم. وقتی جبران کردی، دیگر همراهت نمی بری دیگر. مثلا کسی چندین سال خمس نمی داده. خب حالا خمس همه این سال ها را حساب کند و بدهد. حل می شود. بعد هم می گوید خدایا غلط کردم. عقلم نمی رسید. نمی دانستم. خدایی نکرده یک وقت اوایل جوانی و نوجوانی نماز درست نمی خواندم. هر کسی انقدر عقل رس نیست که مثلا از چهارده پانزده سالگی بالغ عقلانی باشد. اگر از نظر عقلانی بالغ باشد، خب خودش کارهایش را درست می کند. اما اگر نباشد چه کار کنیم؟ ممکن است چند سال نمازهایش را با وضوی همین طوری گرفته باشد و شاید یک وقت خدایی نکرده غسل هم بلد نبوده. خب چند سال نمازش از دست رفته. خب اگر من قضای نمازها را بخوانم، جبران می شود دیگر.

اگر روزه ها مشکل داشت، کفاره اش را بدهم و قضایش را بگیرم تا جبران شود. اگر غیبت کسی را کردم، راضی اش کنم. اگر رضایت طلبیدم، خوب جبران می شود و حل می شود، خوب. اگر من همه آنچه که خطا کردم را جبران کردم، خوب است دیگر. دو رکعت نماز خوب هم ببری می گویند کافی است. این خوبی آورده. هیچ بدی ای همراهش نیاورده دیگر. خودش همه بدی هایش را حل کرده و حالا خوبی آورده.

 

هر کس خوبی بیاورد چه می شود؟

فرمودند فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا. در آیه 84 سوره مبارکه قصص می فرماید: «وَمَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ إِلَّا مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ» هرکس بدی بیاورد، «فَلَا یُجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ» آن کسانی که به سیئات و به بدی عمل کرده اند جزا داده نمی شوند، إِلَّا مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ جز همان کاری که کرده اند. همان کار خودشان را به آنها می دهیم.


منبع:

بیانات حجت الاسلام حق شناس در کلاس درس هفتگی ایشان


- نظرات (0)

انتخاب بهترین رنگ برای سال جدید

نیت

 نه زمین دست ماست، نه آسمان، نه حركت كره‌ی زمین به دور خورشید و به دور خودش. نه باران و نه ...

ما بالاجبار آفریده شدیم. یعنی با اختیار خودمان نیامده‌ایم.

هنری که می توانیم با اختیار خودمان داشته باشیم این است که حالا كه اینجا آمدیم بتوانیم از امكانات دنیا استفاده كنیم؛ به تعبیری ما با اختیار خود می توانیم کار خوب و بد بکنیم.

نقش نیّت در ارزش گذاری كارها

هنر ما در دنیا این نیت ما است. نیت‌ها به كارها ارزش می ‌دهد.

حدیث شریفى از پیامبراكرم (صلى الله علیه وآله) نقل كرده اند كه آن حضرت فرمودند: اِنَّما الاَعمالُ بِالنّیات وَ لِكُلِّ امْرِىء ما نَوى;1 ارزش كارها به نیّت است و هر كس متناسب با نیّت خود بهره خواهد برد. البته، منظور از نیّت این نیست كه انسان انگیزه خود را از انجام اعمال به زبان یا ذهن بیاورد و مثلاً بگوید: من این كار را براى خدا انجام مى دهم، بلكه منظور این است كه انگیزه واقعى انسان از انجام عمل، رضاى خدا و یا رسیدن به پاداش هاى اخروى و یا دست كم، نجات از عذاب الهى باشد. براساس این حدیث اگر انسان كارى را به نیتى غیرالهى انجام دهد پاداشش همان خواهد بود و نزد خدا مزدى نخواهد داشت.

بنابراین آنچه به عمل انسان ارزش انسانی و الهی می دهد، پیوند آن عمل با خداوند و انگیزه الهی و نیت داشتن است.

اگر فرض كنیم كه تمامى مردم سپاسگزار و قدردان كار شما گردند و به آن ارج نهند و هر قدر كه آنان سپاسگزارى كنند، اینها همه زوال پذیر و نابود شدنى است. اگر این جهان خدایى دارد كه ازلى و ابدى است و همه اعمال در نظر اوست و اوست كه «یَعْلَمُ اَلسِّرَّ وَ أَخْفى‏ یَعْلَمُ خائِنَةَ اَلْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی اَلصُّدُورُ» سر، و مخفى ‏تر از سر را مى ‏داند؛ حركت چشم ها و آنچه را كه قلب ها پنهان كرده مى ‏داند؛ چرا آدمى با او معامله نكند و سرمایه عمل را كه بالاترین ارزش آورى انسان است، در نزد او ذخیره ننماید؟
چرا بنا را بر پایه‏اى استوار و خلل ناپذیر بنا نكنیم؟ چرا براى خداوند كار نكنیم و تنها او را طرف حساب خود قرار ندهیم كه نه ناسپاس است و نه بى ‌اطلاع و نه ناتوان از پاداش و جزا؟

آنچه به عمل ما ارزش مى بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى سازد، نیّت قلبى ما است. كوچكى، بزرگى و ظاهر اعمال، نشان دهنده بى ارزشى و یا ارزش آنها نیست

کار آدم خوش نیت سوخت نمی شود

«وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة» (بقره/138)، «صبغ» با (ص) و (غ) یعنی رنگرزی. صباغ یعنی رنگرز. رنگ خدا، رنگ الهی، «صِبْغَةَ اللَّه‏» (بقره/138) یعنی رنگ ‌آمیزی الهی. اگر كسی نیتش خوب باشد، اصلاً شكست ندارد.

ایام، ایام نوروز است. نیت این است كه صله رحم برویم. می‌رویم در خانه‌ی عمه، عمو، خاله، دایی، خواهر، برادر، بستگان.

تا در خانه آنها می رویم می بینیم نیستند، نگوییم کاش نیامده بودیم، وقتمان هدر رفت! نه! این نیت شما به عنوان کار نیک ثبت می شود و از بین نمی رود.

می‌رویم مسجد به نیت نماز جماعت، آقای جماعت نمی آید.

نیت می کنیم به فقیر پول دهیم می بینیم در جیبمان پول نداریم ؛ همه ی این ها از بین نمی روند.

چنانچه در روایتی زیبا داریم که به مردم کمک کنید؛ «قُضِیَتْ أَمْ لَمْ تُقْض‏» (بحارالانوار/ج71/ص329) چه مشكلش را حل بكنی، چه مشكلش را حل نكنی، ثوابش را داری. چون نیت كردی مشكل را حل كنی. 


چه كنیم در زندگی ما باختن نباشد؟

هر كس می‌ خواهد در زندگی‌اش باخت نباشد، نیتش را خالص كند. اگر برای خدا باشد، باختن در آن نیست. شما برای خدا خواستی صله رحم كنی. برای خدا خواستی صدقه بدهی. برای خدا مسجد رفتی. حالا پول در جیبت نبود. آقا در مسجد نبود. خاله در خانه‌اش نبود، باشد و نباشد مهم نیست. آدم مخلص هیچ وقت ار کارش پشیمان نمی شود.

 

اخلاص در نیّت، مانع بخل و حسادت

مخلص قهر نمی‌كند. در زندگی مخلص باختن وجود ندارد. مخلص همیشه در هر شرایطی راضی است. تسلیم محض است.

«صِبْغَةَ اللَّه‏» رنگ خدایی در زندگی فرد مخلص پررنگ است.

در روایتی زیبا داریم که به مردم کمک کنید؛ «قُضِیَتْ أَمْ لَمْ تُقْض‏» چه مشكلش را حل بكنی، چه مشكلش را حل نكنی، ثوابش را داری. چون نیت كردی مشكل را حل كنی

مخلص همه چیزها را خوب می ‌بیند. دل به خدا بسته، می‌گوید: لابد خدا اینطور می‌خواهد. تسلیم خداست. راضی است به قضا و قدر

فرد مخلص نه گیر می دهد و نه زندگی خودش را گیر مسائل مختلف می کند؛ نمی گوید من بزرگترم او اول باید سلام می کرد! نمی گوید او دیدن من باید بیاید نه من! نمی گوید چون برای من هدیه نیاورد من هم نمی برم!

نمی گوید چرا من را دعوت نکرد، نمی گوید چرا جلوی پای من بلند نشد و ...

«صِبْغَةَ اللَّه‏» رنگ خدایی، اگر نیت خدا باشد... دیگر منتظر تعریف و تمجید از دیگران نیستیم و فقط و فقط کار را بریا خدا می کنیم و بس.

 

نتیجه بحث:

بنابراین آنچه به عمل ما ارزش مى بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى سازد، نیّت قلبى ما است. كوچكى، بزرگى و ظاهر اعمال، نشان دهنده بى ارزشى و یا ارزش آنها نیست; به بیان دیگر، ارزش كارها به كمیّت آنها نیست. در ظاهر قضیه، هیچ تفاوتى، مثلاً، بین خرج كردن پول در راه حلال و مصرف آن در راه حرام وجود ندارد، آنچه كه موجب جدایى آنها از یكدیگر مى شود، نیّت انسان است. انگیزه و نیت است كه ارزش اعمال انسان را مشخص مى كند.

به امید آنکه در این ایام نوروز و همه ی ایام زندگی رنگ خدایی را بر زندگی های خود زده و سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود خانواده و جامعه ی خود کنیم.

بیانات حجت الاسلام قرائتی

- نظرات (0)

خرید و فروش مهربانی ممنوع

صله رحم

از کسی که به عیادت تو نمی ‌آید، عیادت کن و به کسی که به تو هدیه نمی‌ دهد، هدیه بده!

آن روز وقتی پیامبر از منزل خارج شد، کسی نبود تا خاکروبه بر سرش بریزد. این، کار هر روز یکی از همسایگان بود. پیامبر که متوجه غیبت او شده بود، جویای حالش شد. گفتند که بیمار است و در منزل استراحت می‌ کند.

پیامبر به عیادتش رفت. طبعاً آن همسایه نیز از رفتار خودش در برابر پیامبر شرمگین شده بود. اما پیامبر هرگز به مقابله برنخاست و جبران نکرد. پیامبر راه متفاوتی در پیش گرفت و بدی او را با خوبی رفتارشجبران نمود؛ صلی الله علیه و اله.
خوبی بدون هیچ چشمداشت؛ این شاید تعبیر مناسبی از رفتار الگو مانند پیامبر مهربانی باشد. اینکه نه ‌تنها در برابر بی ‌تفاوتی و بی‌ محلی دیگران، بلکه در برابر تندی و مزاحمت آن ‌ها نیز باید پاسخی متفاوت از رفتار آن‌ ها داد.
ـ راننده‌ای بی‌ تفاوت به علامت ‌ها و درخواست ماشین پشت سر به رانندگی خود ادامه می ‌دهد. وقتی از او دلیل این رفتارش را جویا شوید تلافی خطای آن ماشین، تنها بهانه اوست؛ هنگامی که راننده از همان ماشین خواسته بود تا راه را برای او باز کند آن ماشین از این کار امتناع کرده بود. راننده نیز تصمیم گرفت تا با همان زبان، پاسخ دهد و خطا را با خطا جبران کند.
ـ در مسافرت لحظه شیرین خرید سوغاتی فرا می ‌رسد. وقتی نگاهی به لیست می ‌اندازیم، کسانی که در مسافرت‌ هایشان برای ما سوغاتی نمی‌ خرند را از لیست حذف می‌ کنیم. اگر علت را از ما جویا شوند، تلافی رفتار آن‌ ها، تنها بهانه ما خواهد بود. اینکه رفتار ما درست است یا نه، اهمیتی ندارد، مهم جبران رفتار آن ها با بی‌ معرفتی ماست.
ـ عید فرا می ‌رسد و به تصمیم اعضای خانواده، دید و بازدید به صورت دسته جمعی آغاز می‌ شود؛ ابتدا خانه بزرگتر ها و بعد خانه فرزندان. در این میان همراهی نکردن یکی از افراد فامیل در بعضی مهمانی ‌ها توجه شما را جلب می‌ کند. اگر از او علت را جویا شوید، او نیز درصدد تلافی رفتار است؛ او از رفتن به منزل اقوامی که به او سر نزده‌اند یا در مهمانی‌اش حاضر نشدند خودداری می ‌کند. 
همه این موارد که تشابهی با سیره پیامبر خوبی‌ ها ندارد نشان از کم ‌اهمیتی محبت و مهربانی است؛ نشان از این است که تنها کسانی حق دیدن روی محبت ما را دارند که قبل از آن‌ ها ما از خوبیشان بهره برده باشیم. بهره‌ مندی آن ‌ها نیز تنها به همان اندازه خوبی سابق آن‌ ها به ماست نه بیشتر!

سخاوتمند از غذای دیگران می ‌خورد تا دیگران هم بر سفره او بنشینند و از غذای او بخورند. اما بخیل از غذای دیگران نمی‌ خورد تا کسی با او هم ‌سفره نشود

حکایتی دیگر

برادر، خط و نشانش را کشید. او تهدید را به نهایت رساند و تصمیمش را اعلام کرد: کشتن برادر! قابیل این کار را مانند آبی بر آتش می ‌پنداشت؛ آتشکینه‌ای که از خوبی برادر بر دلش افتاده بود.

او به برادرش، هابیل، از اینکه بیش از او خوب بود و بیش از او مطیع امر الهی بود حسادت می‌کرد. برای همین تحملش تمام شد و جانش به لب رسید و تصمیم خود را گرفت.
هابیل که از تصمیم برادر باخبر شد همچنان از مسیری که برای زندگی برگزیده بود دست برنداشت و از خود پایداری نشان داد.

به برادرش قابیل گفت: اگر تو بخواهی مرا بکشی هم من به تو بدی نخواهم کرد و تو را نخواهم کشت.  هابیل راه متفاوتی از برادرش در پیش گرفته بود و تصمیم نداشت بدی برادر را با بدی پاسخ گوید.
***
خوبی بدون هیچ چشمداشت؛ سنتی که از مهربانی خوبان بزرگ حکایت می‌کند و کمبود آن نقصی است که تا حدودی دامن زندگی امروز ما را گرفته است. این همان سنتی است که مهمان ‌نوازی ابراهیم خلیل را زبانزد خاص و عام کرده بود؛ وقتی فرشتگان الهی در هیبت مردمان به منزلش رفتند و ابراهیم بدون کمترین شناختی از آن ‌ها و بی ‌آنکه درصدد جبران باشد یا توقع جبران داشته باشد، فوراً گوساله‌ای بریان برای مهمانان حاضر کرد.  این همان سنتی است که امام علی علیه ‌السلام مردمان را به آن فرا خواند:
عُدْ مَنْ لَایَعُودُكَ وَ أَهْدِ إِلَى مَنْ لَایُهْدِی إِلَیْكَ؛ 
از کسی که به عیادت تو نمی‌آید، عیادت کن و به کسی که به تو هدیه نمی ‌دهد، هدیه بده.

مهربانی را کالایی نبینیم که منتظر دریافت بهای آن باشیم و با آن داد و ستد کنیم، بلکه آن را هدیه‌ای بدانیم که از سر بزرگواری خودمان به دیگران می ‌بخشیم

خرید و فروش ممنوع!

لازم نیست هنگام تهیه هدیه‌ای برای دوستمان، حتماً از او هدیه‌ای گرفته باشیم. لازم نیست تنها کسی را به مهمانی فرا بخوانیم که قبلاً ما را به مهمانی دعوت کرده باشد یا تنها به منزل کسی برویم که قبلاً او نیز به منزل ما آمده باشد. می ‌شود متفاوت بود.
غافل نشویم که گاهی این عادات ناپسند، زمینه بروز برخی رذایل اخلاق است. اگر رذیله‌ای را هم رقم نزند، حداقل موجب بدنامی است. روایت امام رضا علیه ‌السلام به خوبی این مطلب را روشن می‌کند:
سخاوتمند از غذای دیگران می ‌خورد تا دیگران هم بر سفره او بنشینند و از غذای او بخورند. اما بخیل از غذای دیگران نمی‌ خورد تا کسی با او هم ‌سفره نشود. 
این روایت به زیبایی، سفره ‌داری و مهمان‌ نوازی را نشانه سخاوت و بخشندگی و رد کردن دعوت مهمانی مردم بدون عذر و دلیل را نشانه خسیس بودن افراد معرفی کرده است.
پس مهربانی را کالایی نبینیم که منتظر دریافت بهای آن باشیم و با آن داد و ستد کنیم، بلکه آن را هدیه‌ای بدانیم که از سر بزرگواری خودمان به دیگران می ‌بخشیم.



- نظرات (0)

چرا فاطمه نامیده شد؟

حضرت فاطمه

از اخبارى كه در علت نامگذارى حضرت فاطمه(سلام‏الله‏علیها) به اسامى «فاطمه» و «بتول» وارد شده است مى‏توان استفاده كرد. فاطمه اسمى است كه از اسماء حق تبارك و تعالى مشتق گردیده، و بر عرش و جنت چنین نوشته شده است: «انا الفاطر و هذه فاطمه».

در كتاب ذخائر العقبى مى‏خوانیم:

«قال رسول‏الله(صل اللَه علیه و آله و سلم) لفاطمة: یا فاطمه تدرین لم سمیت فاطمة؟ قال على: یا رسول‏الله لم سمیت فاطمة؟ قال: ان الله عز و جل قد فطمها و ذریتها عن النار یوم القیامة.»1

«پیامبر اكرم به فاطمه فرمود: آیا مى‌دانى چرا اسم ترا فاطمه نهاده‏اند؟ على عرض كرد: یا رسول‏الله خودتان بفرمایید سبب این تسمیه چیست. پیامبر اكرم فرمود: سبب این است كه خداى تعالى فاطمه و شیعیان او را از آتش روز قیامت منقطع و دور نگه داشته است.»

روایت مذكور را محب‏الدین طبرى در ذخائرالعقبى از ابن‏عساكر نقل كرده است و اضافه مى‏كند كه این حدیث را امام على بن موسى الرضا(علیهماالسلام) نیز در مسند خود ذكر كرده است. محب‏الدین طبرى مى‏گوید حضرت رضا در كتاب مسندش چنین مى‏فرماید:

«ان رسول‏الله صلى الله علیه و آله و سلم قال: ان عز و جل فطم ابنتى فاطمه و ولدها و من احبهم من النار فلذلك سمیت فاطمه.»2

«پیامبر اكرم فرمود: به درستی كه خداى تبارك و تعالى دخترم فاطمه و فرزندانش را و هر كسى را كه آنان را دوست بدارد از آتش منقطع و دور گردانیده است و از این جهت است كه او را فاطمه نامیده‏اند.»

علاوه بر دانشمندانى كه نامشان برده شد، جمعى دیگر از علماء نیز این روایت را در كتابهاى خود آورده‏اند، از جمله عبیدى مالكى 3 در عمدة التحقیق این مطلب را ذكر كرده است. 4

قسطلانى كه یكى از دانشمندان بزرگ عامه است در مواهب اللدنیه چنین نقل مى‏كند:

«روى النسائى و الخطیب مرفوعا: (انما سمیت فاطمه لان اللَّه فطمها و محبیها عن النار).5

و (سمیت بتولا لانقطاعها عن نساء زمانها فضلا و دینا و حسبا. و قیل لانقطاعها عن الدنیا الى اللَّه تبارك و تعالى) قاله ابن الاثیر».6

«نسائى و خطیب بغدادى از پیامبر روایت كرده‏اند كه فرمود: (فاطمه به این دلیل فاطمه نامیده شده كه خداى تبارك و تعالى او را و دوستانش را از آتش منقطع و دور گردانیده است)؛ و ابن اثیر مى‏گوید: (او را بتول نامیده‏اند، زیرا از نظر تدین و فضیلت و اصالت از تمام زنان عصر خویش جدا و ممتاز بوده است؛ همچنین گفته شده كه تسمیه‏ى او به بتول به این دلیل است: كه فاطمه دل از دنیا گسسته و به خداى خویش پیوسته است)».

هر یك از نامهاى حضرت فاطمه (سلام‏الله‏علیها) رمز و سرّى دارد كه در اخبار وارد است، چرا فاطمه‏اش نامیده‏اند؟ چرا او را بتول گفته‏اند، و چرا اسمش را عذرا نهاده‏اند؟

چنانكه گفته شد «فاطمه» و «بتول» در حقیقت هر دو یك معنى دارند كه به فرمایش پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله و سلم) حاكى از این است كه حضرت فاطمه و فرزندش و شیعیان او در روز قیامت از آتش منقطع و دورند.

خدا ما را نیز از شیعیان فاطمه(سلام‏الله‏علیها) قرار بدهد. ان‏شاءالله.

 


1ـ ذخائرالعقبى ص 26، ینابیع الموده ص 194، ارحج المطالب ص 24، 263، 445. نسائى و خطیب بغدادى روایت مى‏كنند كه پیامبر فرمود: «ان ابنتى فاطمه حوراء آدمیه، لم تحض و لم تطمث، انما سماها فاطمه لان اللَّه فطمها و محبیها عن النار». (الصواعق المحرقه ص 245، كنز العمال ج 12/ 109/ ح 34226).

2ـ ذخائرالعقبى ص 26، ینابیع الموده ص 194، ارجح المطالب ص 445 263 24.

3ـ ابراهیم بن عامر على عبیدى مصرى مالكى متوفاى 1091 هجرى. وى داراى تالیفات متعددى است كه یكى از آنها كتاب «عمده التحقیق فى بشائر آل‏الصدیق» مى‏باشد. (ایضاح المكنون ج 1/ 52، هدیه العارفین ج 1/ 33، معجم المولفین ج 1/ 33).

4ـ عبیدى این روایت را عینا از كتاب ذخائرالعقبى نقل مى‏نماید. (عمده التحقیق ص 15، ذخائرالعقبى ص 26). همچنین دیلمى نقل مى‏كند كه پیامبر فرمود: «انما سمیت ابنتى فاطمه لان اللَّه فطمها و محبیها عن النار». (فردوس الاخبار ج 1/ 426/ 1395، الصواعق المحرقه ص 235).

5ـ المواهب اللدنیه ج 1/ 394. همچنین مراجعه بفرمایید به: الصواعق المحرقه ص 245، فرائد السمطین ج 2/ 48، 57، 58/ ح 379، 384، كنز العمال ج 12/ 109/ ح 34226.

6ـ المواهب اللدنیه ج 1/ 394، 395. همچنین مراجعه بفرمایید به النهایه- ذیل كلمه‏ى «بتل»- ج 1/ 94.

 


- نظرات (0)