سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آیه‌ای که بر عقل سنگینی می‌کند!

... یُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاءُ وَیَهْدی مَن یَشاء..

هدایت می کند خدای تعالی هرکه را بخواهد و گمراه می کند هر که را بخواهد، این آیه بر عقل سنگینی می کند.

آیه مبارکه محتمل چند معناست:

یکی اینکه: مراد اخبار باشد از قدرت حق تعالی بر هدایت و ضلالت. یعنی خداوند قادر است بر هدایت هر کس که بخواهد به اینکه طوعا یا کرها او را روبه خیر یا به شر بکشاند، لیکن چون سلب اختیار از عبد، منافی حکمت خداست، چنین معامله نمی فرماید؛ زیرا اگر چنین بفرماید، استحقاق ثواب و جزا پیدا نمی گردد و لذا آیه مبارکه اخبار ازاصل قدرت است نه اخبار از وقوع.

دوم آنکه: مراد از، هدایت - در این آیه مبارکه قطعا ارائه طریق نیست؛ زیرا آن به توسط انبیا و اوصیا-علیهم السّلام - به جمیع مکلفین ابلاغ شده و همچنین مراد از هدایت، ایصال به مطلوب بدون اختیار عبد نیست؛ زیرا آن منافی استحقاق ثواب و عقاب است.

پس مراد به هدایت و ضلالت در این آیه، توفیق و خذلان است و حقیقت توفیق آن است که حق تعالی عبد را مورد الطاف خاصه خود قرار دهد وتسهیل فرماید برای او طریق سعادت را به اینکه قلبش رامایل به خیرات و شوقش را زیاد فرماید و اسباب خارجی که در سعادت او دخالت دارند فراهم آورد و آنچه موجب دور شدنش از معصیت است از او دریغ نفرماید و مرتبه کامل این نوع هدایت آن است که به عبد، حلاوت طاعت و مرارت معصیت را بچشاند و بدیهی است که این نوع هدایت که عبارت از تسهیل راه سعادت است، منافات با اختیار عبد ندارد و بنابراین، معنای آیه مبارکه چنین می شود:

توفیق می دهد خداوند به جمیع اسباب، سعادت هرکس را که بخواهد و محروم می فرماید از الطاف خود، هرکس را که بخواهد: یعنی به خودش واگذار می فرماید.

مشیت خدا به هدایت و ضلالت عبد از استحقاق عبد است و به واسطه قبول کردن دعوت انبیا خود را مستحق الطاف خداوندی نموده است:

- وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدًی وَاتیهُمْ تَقْویهُمْ.

و چون هدایت و توفیقات خدا مراتب دارد، پس هرمرتبه از هدایت را که عنایت فرمود، هرگاه عبد پذیرفت و شکر نمود، مستحق مرتبه بالاتر می گردد و هکذا چنانچه ممکن است عبد به سوء اختیارش خود را مستحق خذلان و محرومیت نماید.

مشیت الهی تابع خواست درونی انسان در مورد هدایت و ضلالت است اوست که از سر لطف خواسته انسان ر بر آورده می کند فرداروز هم بر خدای متعال حجتی ندارد چون خودش خواسته است

اگر ضمیر یشاء به ضمیر یهدی و یضل ارجاع داده شود همین معانی را دارد که بیان کردیم اما اگر ضمیر را به من ارجاع دهیم معنایش می شود:

خداوند هدایت می کند هر کس را که هدایت بخواهد و گمراه می کند هرکس را که گمراهی بخواهد.

یعنی مشیت الهی تابع خواست درونی انسان در مورد هدایت و ضلالت است اوست که از سر لطف خواسته انسان را بر آورده می کند فردا روز هم بر خدای متعال حجتی ندارد چون خودش خواسته است.

 

مشیت خدا به هدایت و ضلالت عبد از استحقاق عبد است و به واسطه قبول کردن دعوت انبیا خود را مستحق الطاف خداوندی نموده است: - وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدًی وَاتیهُمْ تَقْویهُمْ

اقسام هدایت:

هدایت طریقی:

بدین معنا که برای هدایت ارائه ی طریق می شود، به عنوان مثال کسی از ما آدرسی می پرسد و ما به دادن آدرس بسنده می کنیم و نام خیابان و کوچه ای که او را به مقصد برساند را می دهیم. خدای متعال در قرآن کریم در این باره می فرماید:

قال الله تعالی:

«انّا هدیناه السّبیل ؛ امّا شاکراَ و امّا کفوراَ». (سورهء انسان آیهء 3)

همانا ما راه را (به وسیله ارسال رسل و انزال کتب) به شما نشان دادیم؛ خواه شکر به جا آورید (در راه حق قدم بگذارید تا وصول یابید) و یا کفران نعمت کنید (و به بی راه روید)

 

هدایت ایصالی و وصولی:

در این نوع هدایت به طور مثال به انگیزه ی محبت و لطف کسی را که طلب آدرس کرده گام به گام همراهی می کنیم تا به مقصدش رسانیم. این نوع هدایت کامل تر و برتر از هدایت ارائه ی طریقی است و خطایی در رسیدن به مقصد وجود ندارد.

این نوع هدایت فقط مخصوص کسانی هست که در طریق ارائه شده ی فرستادگان خداوند و کتب آسمانی حقیقی گام بردارند و برای وصول سریع تر و برتر از خداوند متعال طلب نمایند.

خداوند متعال در قرآن کریم به داستان حضرت ابراهیم علیه السلام اشاره فرموده که خطاب به عموی خود آذر گفته است:

«یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِیًّا ». (سوره ی مریم آیه ی 43)

ای پدر، همانا من به علم و دانش الهی دست یافته ام که تو به آن راه نیافته ای؛ پس پیرویم کن و به دنبالم بیا تا به راهی راست، دور از هرگونه افراط و تفریط، هدایت و رهبریت نمایم.


- نظرات (0)

سبقت آزاد

مراد از کارهای خیر چیست که پروردگار در قرآن دستور به سبقت و سرعت گرفتن به سوی آنها داده است

واژه «خیر» در لغت به کارهایی اطلاق می‌شود که دل‌‌پسند و مرغوب است.[1]

راغب در مفردات می‌‌گوید: خیر آن است که همه بدان رغبت کنند؛ مثل عقل، عدل، فضل و ...، که در مقابل آن شرّ است.[2]

قرآن با دو واژه از مردم خواسته شده است تا در كارهای نیك و پسندیده مشاركت فعال و سازنده داشته باشند.

این واژگان هر چند كه از نظری همانند هم هستند و معنا و مفهوم نزدیك به یك دیگر را می رسانند ولی از ابعادی با هم مختلف هستند؛ به ویژه كه بر این باوریم كه مترادف در قرآن و نیز در واژگان عربی معنا و مفهومی ندارد و هر آن چه كه به نظر دارای یك معنا و مفهوم هستند ، به جهت نكته ظریف و لطیفی از هم جدا و باز شناخته می شوند.

از جمله این واژگان می توان به واژه انسان و بشر اشاره كرد كه در كاربرد نخست تاكید بر بعد روان شناختی و الفت و انس این موجود و مسایل اجتماعی و عاطفی او شده و در كاربرد واژه بشر به ابعاد جسمی و حساسیت های جانوری و مادی او توجه داده شده است. از این رو حتی در كاربردهای عربی نوین نیز سخن از حقوق بشر نمی شود بلكه از حقوق انسان سخن به میان می آید.

در تشویق و ترغیب مردم به عمل به خیر و نیكوكاری نیز از دو واژه سرعت و سبقت بهره گرفته شده است. از این رو گاه سخن از یسار عون فی الخیرات (آل عمران آیه 114) و گاه از سابق بالخیرات (فاطر آیه 32) و فاستبقوا الخیرات (بقره آیه 148) است.

این آیه پیرامون گفت‌وگوی مردم در مورد تغییر قبله نازل شده است که خداوند حکیم، آنان را از این گفت‌‌وگو نهی می‌‌کند و دستور به سبقت در نیکی‌‌ها و اعمال خیر می‌‌دهد.

مراد از «الخیرات» در این آیه، طاعات و اعمال نیک است و معنایش این است که به جای گفت‌وگو در مورد تغییر قبله به انجام طاعات و کارهای نیک بشتابید که گردن نهادن به دستور پروردگار در تغییر قبله نیز یکی از مصداق‌‌های طاعات است».[3]

هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا کند، خیر است و نیک، هر چه که مى‌‏خواهد باشد و هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا نکند، خیر نیست هر چه که باشد

در تحلیل قرآنی اصولا مومنان در كارهای خیر از یکدیگر سبقت می جویند. به این معنا كه پس از تشویق و ترغیب مومنان به این كه می بایست بی توجه به دیگری و یا وجود دیگری در كارهای خیر شتاب ورزند و با درنگ، زمان را از دست ندهند از ایشان می خواهد كه در كارهای خیر از یك دیگر سبقت گیرند و مسابقه برقرار كنند. برگزاری مسابقات برای انجام كارهای خیر دو نتیجه مهم و سازنده در پی خواهد داشت:

نخست آن كه كارها با شتاب بیش تری انجام می شود و هر كسی می كوشد تا به گونه ای با پیشی گرفتن از دیگری نخستین كسی باشد كه كار خیر و نیك را انجام داده .

نتیجه دیگر مسابقه، آن است كه جامعه به انجام كارهای خیر تشویق می شود و هر كسی می كوشد تا كار خیر را نخست انجام دهد و نگذارد تا دیگری همان كار خیر را به سرانجام رساند و در حقیقت جامعه با حالت عاطفی خاصی رو به رو می شود كه هر كسی در جست و جوی نخستین عامل خیر می باشد.

فایده دیگر مسابقه این نیز خواهد بود كه كارهای خیر علنی و آشكار انجام و در چشم دیگران مطرح شود؛ زیرا در مسابقه، دست كم دو نفر مشاركت خواهند داشت كه می كوشند زودتر از دیگری كار خیر را انجام دهند و این گونه است كه به صورت آشكار كارهای خیر مطرح و در جامعه منتشر و رقابت برای پیش تازی میان مردمان پدید می آید.

قرآن برای جوامع برتر و شاهد و نمونه، معیارهایی را مطرح می سازد كه یكی از آن ها مساله پیشی گرفتن مردمان در كارهای خیر و نیك است.

اگر جامعه ای در كارهای خیر و نیك از یك دیگر پیشی گیرد آن جامعه از جوامع برتر و نمونه ای است كه دیگر جوامع می بایست از آن درس گرفته و خود را همانند آن سازند. (بقره آیه 145 و 148)

پس می‌‌توان نتیجه گرفت؛ هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا کند، خیر است و نیک، هر چه که مى‌‏خواهد باشد و هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا نکند، خیر نیست هر چه که باشد.[4] 

اگر جامعه ای در كارهای خیر و نیك از یك دیگر پیشی گیرد آن جامعه از جوامع برتر و نمونه ای است كه دیگر جوامع می بایست از آن درس گرفته و خود را همانند آن سازند

عوامل سبقت در خیر

از نظر قرآن علل و عوامل پیشتازی برخی از انسان ها در كارهای خیر و نیك را می بایست در بینش و نگرش ایشان جست. از جمله این علل، توجه فرد به قدرت گسترده خداوند (بقره آیه 148)، ایمان به خدا (مومنون آیه 58و 61) توجه به معاد و آگاهی از اعمال در قیامت و پاداش و جزای آن (مائده آیه 48و بقره آیه 148)، پرهیز و دوری از شرك و هر گونه تاثیرگذاری غیر خدا بر هستی (مومنون آیه 59 و 61)، خشوع در برابر خدا (انبیاء آیه 90)، خوف از خدا و قیامت (مومنون آیه 57 و 61) و نیز خوف از معاد وآثارآن (مومنون آیه 60 و 61) می باشد.

در حقیقت نگرش انسان به هستی و اینكه خداوند مالک زمین و زمان و هستی است و هر چیزی كه به انسان می رسد از آن اوست و اوست كه می گیرد و می دهد و باز می ستاند و این كه هیچ چیز در جهان بی اراده و مشیت وی صورت نمی گیرد و تنها راه نجات، عمل به آموزه های و حیانی و تنها راه رسیدن به بهشت رضوان، جلب محبت و رضایت خدا با انجام كارهای خیر و شتاب و سبقت در آن است، موجب می شود شخص این گونه عمل كند و در كارهای خیر شتاب و در انجام آنها از دیگران سبقت بگیرد. (فاستبقوا الخیرات)

 

پی نوشت ها:

[1]. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج 2، ص 317، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ ششم، 1371ش.

[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 300، دارالعلم الدار الشامیة، بیروت، چاپ اول، 1412ق.

[3]. آل عمران، 114؛ مائده، 48؛ انبیا 90؛ مۆمنون، 56؛ مۆمنون، 61.

[4]. گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج 1، ص 152، مۆسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، 1408ق.



- نظرات (0)

باده نوشی و اعجاز قرآن

الكل و شراب به طور شگفت انگیزی بر مغز و اعصاب تأثیر می گذارد و باعث اختلال در كار آن ها و التهاب بخش های مختلف آن می گردد. علاوه بر اعصاب، بیماری های گوارشی چندی از قبیل خراش غشاهای مخاطی دهان و حلق، التهاب مری، سرطان مری، التهاب حاد معده و سرطان آن، التهاب لوزالمعده، تأثیر مستقیم بر كبد و ایجاد اختلال در جذب مواد غذایی در روده ها، از جمله آثار زیانبار دیگری در بخشی گوارشی بدن است.

الکل

با طلوع خورشید عالمتاب اسلام بر پهندشت جوامع بشری بسیاری از عادات و روش های زشت و نادرست از عرصه جوامع اسلامی برداشته شد. توصیه های قرآن و سنت سرشار از این  تحریم ها و تأكیدهاست كه عمل به آن علاوه بر بهره مندی از اجر معنوی، سامان دهنده مسایل جسمی و روحی بشر نیز می باشد.

یكی از این عادات ناپسند كه از دیر باز و قبل از حضور اسلام در شبه جزیره عربستان رایج بود شرابخواری و مصرف الكل است. هر چند جوامع به اصطلاح متمدن، امروز نیز در این  بلای جسم و جان سوز غوطه ور هستند و هر ساله آمارهای تكان دهنده ای از آثار تخریبی آن در میان جوامع به گوش می رسد، لیكن اسلام با توصیه های اعجازگونه خود در زمانی كه حتی شراب را با نفع و فایده می دیدند پیروان خویش را از آن نهی كرد و فرمود: «یا ایها الذین ءامنوا لاتقربوا الصلوه و انتم سكری حتی تعلموا ما تقولون؛ ای اهل ایمان در حال مستی به نماز نزدیك نشوید تا بدانید چه می گویید.»(نساء/43)

یكی از قوی ترین جنبه های اعجاز علمی قرآن تحریم شراب است كه بشر صدها سال از مضرات آن آگاه نبوده است

و در آیه ای دیگر، شراب را پلید و از عمل شیطان دانسته و می فرماید:

«یا ایها الذین ءامنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون ...؛ ای اهل ایمان، شراب و قمار و بت پرستی و تیرهای گروبندی، پلید و از عمل شیطان اند پس، از آن ها دوری كنید تا رستگار شوید...» (مانده/ 90) همگام با این آیات، روایات معصومین نیز بر شدت زشتی آن اشاره داشته و آن را «ام الخباثت» (1) (ریشه و مادر زشتی ها) دانسته و دائم الخمر را همردیف بت پرست (2) معرفی می كنند. در روایتی دیگر نوشنده و نوشاننده، خریدار و فروشنده و خلاصه تمامی كسانی كه در بساط این منكر شریك اند را لعنت می نماید.»(3)

حال این سؤال مطرح می شود كه قرآن كه بعضی از روش های اعراب قبل از اسلام را تأیید می كند و یا بسیاری از امور را كه برای جسم و روح ضررهایی دارد در حد مكروه نهی می كند چگونه است كه چنین تحریم سختی را برای این مسئله روا می دارد؟ انسان عصر نزول به یقین مضرات عمیق شراب را نمی دانسته و به بركت رشد علم و صنعت، بسیاری از این آثار ناگوار كشف شده است.

ارنست رنان مورخ فرانسوی در این باره می نویسد:

«دین اسلام پیروان خویش را از بلاهای چندی از جمله شراب و خوك و لعاب دهان سگ نجات داده است.»(4)

بنابراین یكی از قوی ترین جنبه های اعجاز علمی قرآن تحریم شراب است كه بشر صدها سال از مضرات آن آگاه نبوده است كه اكنون  بطور گذرا و در حد اجمال به بخشی از آن ها كه اثبات كننده مدعا باشد اشاره می كنیم:

شراب عقل را زایل می كند و آدمی را از حوزه انسانیت خارج می سازد. در حوزه مسایل اجتماعی، روحیه جرم و جنایت را دامن می زند و زمینه تصادفات، قتل ها و خودكشی را فراهم می سازد كه آمارهای منتشره مؤسسات تحقیقاتی غربی گواه این مدعا است.(5)

زیان های اقتصادی كه از سوی مشكلات و دردهای جسمی حاصل از الكلیزم بر فرد و جامعه وارد می شود بخشی دیگر از آثار الكل است علاوه بر آن، ضررهای معنوی شرابخواری نیز قابل توجه است. دوری از معنویت و اخلاق انسانی كه به از هم گسیختگی بنیان خانواده و روابط عاطفی والدین و فرزندان می گردد بخشی دیگر از این مسئله است اما آنچه پزشكان اسلامی و غیراسلامی بر روی آن متمركز شدند آثار زیانبار الكل از نظر علم پزشكی است كه به تفصیل حقایقی را در این زمینه مطرح كرده اند و ما فهرست وار به آن اشاره می كنیم.

الكل و شراب بطور شگفت انگیزی بر مغز و اعصاب تأثیر می گذارد و باعث اختلال در كار آن ها و التهاب بخش های مختلف آن می گردد.

علاوه بر اعصاب، بیماری های گوارشی چندی از قبیل خراش غشاهای مخاطی دهان و حلق، التهاب مری، سرطان مری، التهاب حاد معده و سرطان آن، التهاب لوزالمعده، تأثیر مستقیم بر كبد و ایجاد اختلال در جذب مواد غذایی در روده ها، از جمله آثار زیانبار دیگری در بخشی گوارشی بدن است.

الكل فعالیت های جنسی را تحت تأثیر قرارمی دهد و اختلال هایی در روند جنسی و اعضای تناسلی بوجود می آورد. نقش الكل در ایجاد سرطان نیز از موارد دیگر آثار زیان بار این پدیده شوم است.

در تحقیقی كه توسط دكتر «لورمی» به عمل آمده است مشخص گردیده كه 51بیمار از 58بیمار مبتلا به سرطان لوزه، زبان و حنجره از معتادان به الكل بوده اند.(6)

شراب همچنین تأثیر عمیقی بر فرزندانی می گذارد كه والدین آن ها معتاد بوده اند.

یكی از پزشكان آلمان ثابت كرده كه تأثیر الكل تا سه نسل به طور حتمی باقی است به شرط این كه این سه نسل الكلی نباشد.(7) آنچه گفته شد فقط بخشی از آثار زیانبار كشف شده الكل و نشان دهنده اعجاز حكم كوتاه قرآن در تحریم شراب است.


1-مستدرك الوسایل، ج1، ص .139

2-بحارالانوار، ج 65، ص .164

3-نهج الفصاحه، ص 627، حدیث .2229

4- فلسفه احكام، ص156؛ اسلام پزشك بی دارو، ص46، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص.335

5- بخشی از این آمارها را می توان در كتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص335 ملاحظه كرد.

6- طب در قرآن، دكتر عبدالحمید دیاب، دكتر احمد قرقوز، ترجمه علی چراغی، ص41-.158

7- اسلام پزشك بی دارو، ص44، نقل از علوم جنایی، ص863، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص.346



- نظرات (0)

فرزند صالح( ذخیره ای برای قیامت)

فرزند صالح

قرآن کریم می فرماید کودکان نابالغ در سه وقت قبل از نماز صبح و در نیمروز و بعد از نماز عشاء. هنگامی که والدین لباسهای معمولی خود را بیرون می آورند برای ورود به اطاق آنها از پدر و مادر اجازه بگیرند و جهت آن این است که زندگی آنها آنقدر با زندگی والدین آمیخته است که اگر بخواهند در همه حال اجازه بگیرند مشکل خواهد بود بعلاوه احساسات جنسی آنها هنوز به طور کامل بیدار نشده است ولی نوجوانان بالغ در همه احوال برای ورود بر پدر مادر باید اجازه بگیرند و این حکم مخصوص به مکانی است که والدین در آنجا استراحت می کنند و گرنه وارد شدن در اتاق عمومی (اگر اطاق عمومی داشته باشند) مخصوصاً به هنگامی که دیگران هم در آنجا حاضرند اجازه گرفتن لزومی ندارد.

فرزند مایه روشنایی چشم

بعضی از فرزندان و همسران بال انسان هستند و مایه روشنایی چشم: (رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ) (74/ فرقان)و بعضی از فرزندان و همسران بار انسان هستند و دشمن جان محسوب می شوند (إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ) (14/ تغابن)

امیر المۆمنین (علیه السلام) می فرماید: از خداوند فرزند خوش صورت و خوش قد و قامت درخواست نکردم بلکه از خداوند فرزندانی را درخواست کردم که مطیع خداوند باشند که از او بترسند که هر گاه به آنها نگاه کردم در حالی که از خدا اطاعت می کنند مایه روشنایی چشم من باشند. (عن أمیر المۆمنین علیه السلام قال ما سألت ربی أولادا نضر الوجه و لا سألته ولدا حسن القامه و لکن سألت ربی أولادا مطیعین لله وجلین منه حتی إذا نظرت إلیه و هو مطیع لله قرت عینی) (بحار الانوار ج 101 ص 98)

 

فرزند را در پناه خداوند قرار دادن

از آنجا که فرزند هر انسانی در معرض خطر و وسوسه شیطان قرار دارد بر پدر و مادر لازم است که فرزند خویش را در پناه خداوند قرار دهند از اینرو همسر عمران وقتی که خداوند مریم (علیه السلام) را به او عنایت کرد گفت من فرزندم مریم و نسل و ذریه او را در پناه خداوند قرار می دهم تا از شر شیطان محفوظ بمانند. (وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا مَرْیَمَ وِإِنِّی أُعِیذُهَا بِكَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ) (آل عمران 36)

در برخی از آیات دیگر، آن عمل خیری که انسان می تواند از آن بهره برداری کند تربیت فرزند صالح معرفی کرده است از این رو می فرماید: همسران شما محل بذر افشانی شما هستند و هدف از ازدواج تنها لذت جنسی نباشد بلکه با تربیت فرزند شایسته آثار نیکی برای خود از پیش بفرستید

دعا برای فرزند

در قرآن کریم بیش از بیست نوع دعا از حضرت ابراهیم (علیه السلام) نقل شده است از جمله: دعا برای فرزندش در سه بخش اعتقادی و عملی و اخلاقی بیان گردیده است:

1- اعتقادی

(الف) توحید: (وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ ) (ابراهیم 35) یعنی خدایا من و فرزندانم را از پرستش بتها دور بدار.

(ب) نبوت: (رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِكَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَیُزَكِّیهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِیزُ الحَكِیمُ) (بقره 129) پروردگارا فرزندان مارا شایسته آن گردان که برانگیزی از میان آنان رسولی که بر مردم تلاوت آیات تو کند و آنان را علم کتاب و حکمت بیاموزد و روانشان را از هر نا پاکی پاک سازد.

(ج) امامت: (وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ) (بقره 124)

 خداوند به ابراهیم فرمود من تو را به پیشوایی خلق برگزیدم و عرض کرد پیشوایی را به فرزندانم نیز عطا فرما خداوند فرمود عهد من هرگز به افراد ستمگر نمی رسد.

 

2- عملی (اقامه نماز):

(رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی) (ابراهیم 40) خدایا مرا و ذریه و فرزندانم را برپا کننده نماز قرار ده.

 

3- اخلاقی (تسلیم):

(ربَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ ...) (بقره 128) پروردگارا ما را تسلیم فرمان خویش قرار ده و فرزندان ما را نیز تسلیم فرمان خود قرار ده.

رزق
خداوند ضامن رزق فرزند

قرآن کریم در دو آیه به والدین دستور می دهد مبادا به جهت ترس از گرسنگی فرزندان خود را بکشید. (وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِیَّاهُمْ) (انعام 151)

از دو آیه فوق استفاده می شود که در جاهلیت مردم نه تنها دختران خویش را به خاطر تعصب های غلط زنده به گور می کردند بلکه پسران خود را که از سرمایه های بزرگ محسوب می شوند نیز از ترس فقر و تنگدستی به قتل می رسانیدند خداوند آنها را از این کار زشت بر حذر می دارد و می فرماید: رزق آنها و شما بدست ماست و نباید ترس از فقر عامل این جنایت شود.

(متأسفانه این عمل زشت در عصر ما به شکل دیگری مانند سقط جنین انجام می شود.)

فرزند صالح ذخیره قیامت

1- قران کریم در برخی از آیات می فرماید دقت کنید ببینید چه چیزی را برای قیامت می فرستید. (وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ) (حشر/ 18)

2- در برخی از آیات دیگر می فرماید: هر عملی که انجام می دهید ما ثبت می کنیم. (وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ) (یس/ 12)

3- در برخی از آیات دیگر می فرماید: هر چه را که انسان انجام دهد از عمل خیر می بیند و اگر عمل زشت انجام دهد در قیامت دوست دارد بین او و عملش فاصله زیادی باشد. (یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَۆُوفُ بِالْعِبَادِ ) (آل عمران 30)

4- در برخی از آیات دیگر می فرماید: هر عمل خیری که انجام دادید در نزد خداوند می یابید (وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ) (بقره/ 110)

قرآن کریم می فرماید کودکان نا بالغ در سه وقت قبل از نماز صبح و در نیمروز و بعد از نماز عشاء

5- در برخی از آیات دیگر، آن عمل خیری که انسان می تواند از آن بهره برداری کند تربیت فرزند صالح معرفی کرده است از این رو می فرماید: همسران شما محل بذر افشانی شما هستند و هدف از ازدواج تنها لذت جنسی نباشد بلکه با تربیت فرزند شایسته آثار نیکی برای خود از پیش بفرستید.

(نِسَآۆُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُۆْمِنِینَ) (بقره/ 223)

 

اجازه فرزند از والدین

قرآن کریم می فرماید کودکان نا بالغ در سه وقت قبل از نماز صبح و در نیمروز و بعد از نماز عشاء.

هنگامی که والدین لباس های معمولی خود را بیرون می آورند برای ورود به اطاق آنها از پدر و مادر اجازه بگیرند و جهت آن این است که زندگی آنها آنقدر با زندگی والدین آمیخته است که اگر بخواهند در همه حال اجازه بگیرند مشکل خواهد بود بعلاوه احساسات جنسی آنها هنوز به طور کامل بیدار نشده است ولی نوجوانان بالغ در همه احوال برای ورود بر پدر مادر باید اجازه بگیرند و این حکم مخصوص به مکانی است که والدین در آنجا استراحت می کنند و گرنه وارد شدن در اتاق عمومی (اگر اطاق عمومی داشته باشند) مخصوصاً به هنگامی که دیگران هم در آنجا حاضرند اجازه گرفتن لزومی ندارد.

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِینَ مَلَكَتْ أَیْمَانُكُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَكُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاء ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ لَیْسَ عَلَیْكُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْكُم بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ

وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ) (نور/ 58 و 59)

منابع:

یکصد و چهارده نکته از قرآن کریم پیرامون تربیت فرزند ـ اکبر دهقان

بحار الانوار ج 101

 



- نظرات (0)

نزول قرآن برپایه 7 حرف

این موضوع از آن جهت که مربوط به قرائت‌های چندگانه قرآن می‌شود مورد توجه مسلمانان قرار گرفت؛ زیرا اختلاف قرائت از همان زمان صحابه[1] در بین آنان بود و التزام به یک قرائت واحد، برایشان دشوار جلوه می‌کرد، لذا به نوعی طرفدار نظریه صحت قرائت‌های گوناگون بودند.

اما منشأ این قول؛ که قرآن بر هفت حرف نازل شده است کجاست و اصولاً نزول قرآن بر هفت حرف به چه معنا است، خود داستانی طولانی دارد.

بخاری در صحیحش روایت کرده است: «این قرآن بر هفت حرف نازل شده است».[2] روایات دیگری در این‌باره در کتاب‌های اهل سنت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وارد شده است. طبرى روایتى می‌آورد كه؛ جبرئیل به پیامبر گفت: قرآن را بر یک حرف بخوان. و میكائیل گفت: قرآن را بر دو حرف بخوان، و سپس افزود: بر سه حرف بخوان، و ... تا گفت: بر هفت حرف بخوان. پس از آن گفت: اینها همه شافى و كافى هستند، مادامى كه آیه عذاب به رحمت، یا به عكس، تبدیل نگردد.[3]

از عبد الله بن مسعود نیز نقل شده است: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه هر حرفى از آن، ظاهر و باطنى دارد».[4]

شاید بتوان مهمترین وجوهی که برای روایات نزول قرآن بر «هفت حرف» شده است را در چند مورد ذیل دسته‌بندی کرد:[5]

الف. «حرف»؛ یعنى «وجه» و مراد از هفت حرف همان لغات و لهجه‌هاى گوناگون عرب (قریش، هزیل، ثقیف، هوازن، كنانه، تمیم و یمن) است. بدین معنا كه با توجه به لهجه‌هاى گوناگون عرب جهت تسهیل، خداوند ایشان را ملزم نداشته است به لهجه قریش كه پیامبر از آن قبیله بود قرآن را قرائت و ادا كنند.

ب. ممكن است مراد، معانى پنهانى و بطون قرآن باشد كه در روایات فراوان فریقین مطرح و مورد پذیرش قرار گرفته است. طبق این معنا كلمه هفت، ناظر بر عدد معیّنى نمی‌باشد، بلكه به كثرت اشاره دارد.

ج. ممكن است مقصود، انواع معانى و مطالب قرآن باشد، چنان‌كه گفته شده قرآن امر و نهى، حلال و حرام، محكم و متشابه و مَثَل دارد.

د. ممکن است منظور از هفت حرف، هفت قرائت باشد که در بین مسلمانان شایع گشت.[6]

اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند، اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است

نزول قرآن بر هفت حرف از دیدگاه امامیه

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست.

در زمان امام صادق (علیه السلام) که بحث قرائت‌های مختلف[7] قرآن کریم و قاریان مشهور و روایت‌های مختلف از قرآن مانند روایت حفص از عاصم، مورد توجه بود. حدیث نزول قرآن بر هفت وجه که مردم از آن تفسیر به هفت قرائت و آن هم قرائت‌های مشهور زمان خودشان را داشتند! بر سر زبان‌ها می‌چرخید، فضیل بن یسار می‌گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم و گفتم: مردم می‌گویند قرآن بر هفت حرف نازل شده است، امام(علیه السلام) فرمود: «این دشمنان خدا، دروغ می‌گویند، قرآن از نزد خداوند واحد و بر یک حرف نازل شده است».[8]

لذا در روایتی دیگر که نظر به همین اختلاف قرائت است و به خوبی نشان می‌دهد که مردم، هفت وجه را به هفت قرائت تفسیر کرده‌اند، امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «قرآن واحد است و از نزد خداوند واحد نازل شده است، و اختلاف [که در برخی از کلمات بنا بر برخی از قرائات هست] از جهت راویان[9] ایجاد شده است».[10]

اما شیخ صدوق روایتی را نقل کرده است که شبیه آن ‌را پیشتر از کتاب طبری نقل کردیم. در این روایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما دوباره جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما باز جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده، آن‌گاه جبرئیل گفت: خداوند به تو فرمان داده که (می‌توانی) قرآن را بر هفت حرف قرائت کنی!».[11]

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست

این حدیث در هیچ یک از کتاب‌های حدیثی حتی در دیگر کتاب‌های حدیثی شیخ صدوق نیامده است، علاوه بر این‌که در سند آن شخصی به نام احمد بن هلال عبرتائی است که درباره او گفته‌اند: غلوّ کننده و متهم در دینش است[12] که نشان از نهایت ضعف دارد و چه بسا این روایت را از روایات اهل سنت بوده است که وارد میراث حدیثی شیعه کرده است.

اما اگر هفت وجه به معنای آن است که هفت باطن[13] دارد، این تفسیر می‌تواند مورد قبول باشد.

وقتی حماد بن عثمان از اصحاب جلیل القدر ائمه(علیه السلام) از امام صادق(علیه السلام) درباره علت اختلافی که در برخی از احادیث منقوله از ایشان و دیگر امامان وجود دارد، پرسید، امام فرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است، پس امام هم [که بر مبنای قرآن، سخن می‌گوید] می‌تواند حداقل بر هفت وجه سخن گوید».[14]

این کلام امام صادق(علیه السلام) بدان معنا است که در بیان احکام چه بسا به‌خاطر برخی از مصالح، امام معصوم(علیه السلام) می‌تواند حکمی یا سخنی؛ مطابق ظاهر یا بر طبق بطن (لایه‌های زیرین معنایی آیات) آیات بگوید.

بنابراین،اگر در کلام بزرگانی مانند شیخ طوسی چنین آمده است که: «آنچه معروف بین أصحاب ما (مذهب امامیه) درباره نزول قرآن وجود دارد، نزول آن بر یک حرف است اگر چه جواز قرائت به آنچه متداول بین قرّاء است را نیز قبول کرده‌اند»،[15] مربوط به نزول قرآن بر هفت وجه به معنای هفت قرائت و هفت لغت است که مورد قبول نیست.

نکته مهم دیگری که شیخ طوسی بدان اشاره کرده است آن است که؛ اگر چه نزول قرآن بر هفت حرف به معنای هفت قرائت؛ مورد قبول شیعه نیست، ولی قرائت‌های متداول بین قاریان را که مردم بر اساس آن؛ قرآن را قرائت می‌کنند، مورد قبول است.

نتیجه این‌که؛ اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند،[16] اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است.[17]

 

پی نوشت ها:

[1]. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، تحقیق: دیب البغا، مصطفی، ج 4، ص 1909، ح 4706، دار ابن کثیر، بیروت، 1407ق.

 [2]. الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، ج 4، ص 1909، ح 4706.

[3]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏1، ص 18، دار المعرفة، بیروت، 1412ق.

[4]. أبو منصور ماتریدی، تفسیر الماتریدی (تأویلات أهل السنة)، ج 1، ص 220، دار الكتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1426ق؛ أبو جعفر طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تحقیق: تركی، عبد الله بن عبد المحسن، ج 1، ص 22، دار هجر للطباعة و النشر و التوزیع و الإعلان، بی‌جا، چاپ اول، 1422ق.

 [5]. سعیدی روشن، محمد باقر، علوم قرآن، ص 191، مۆسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى‏، قم، 1379ش.

[6]. موضوع قرائت‌های هفت‌گانه و حجت یا عدم حجیت آن موضوعی جداگانه و قابل بررسی است.

[7]. قرائت‌های مختلف به معنای روش‌های مختلف در قرائت قرآن آن هم در برخی از کلمات قرآن است و با آنچه امروزه به معنای قرائت‌های متعدد از قرآن به معنای تفسیر و تحلیل‌های مختلف از قرآن است که عموماً جنبه کلامی دارد، متفاوت است.

[8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 630، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

[9]. قاریان مشهور و کسانی که سبک قرائت داشتند، سند قرائت خود را به یکی از اصحاب و بزرگان رسانده و به قول معروف از آنان روایت می‌کردند، مانند قرائت حفص از عاصم که به امیر المۆمنین(علیه السلام) می‌رسد.

[10]. الکافی، ج 2، ص 630.

[11]. شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 358، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1362ش.

[12]. شیخ طوسی، الفهرست، محقق و مصحح: آل بحر العلوم، سید محمد صادق، ص 83، المکتبه المرتضویه، نجف، چاپ اول، بی‌تا.

[13]. چه بسا هفت در این‌جا به معنای کثرت باشد.

[14]. خصال، ج 2، ص 358.

[15]. همان، ج 2، ص 576.

[16]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، ج 1، ص 7، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.

[17]. نرجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن، ص 163 تا ص 374.

                                                                                                  


- نظرات (0)

اصلا بااین فرد معاشرت نکنید


یکی از آثار در دام افتادن شیطان، استفاده برخی افراد از مسکرات است. در روایتی از پیامبر اعظم (صلی الله و علیه وآله) آمده است: شرابخوار اگر بیمار شود به عیادتش نروید و اگر مرد بر جنازه اش حاضر نشوید، و اگر گواهی داد او را شایسته ندانید، و اگر خواستگاری کرد به او زن ندهید، و اگر امانتی از شما خواست او را امین نشمارید. (الکافی، ج 6، ص 397)


شراب الکل
مضرات شراب خواری

شرابخواری به دلیل اثرات سوئی که بر جسم انسان می گذارد و روان آدمی را دگرگون می کند در آیین اسلام مورد نکوهش قرار گرفته و برای شرابخوار مجازات های سختی در نظرگرفته شده است.

شراب از نظر لغوی یعنی مایع نوشیدنی و از «شُرب» یعنی نوشیدن گرفته شده است اما از نظر اصطلاحی همان مایع مست کننده می‌باشد. این کلمه فارسی است و عربی آن خَمر است و خمر از نظر لغوی یعنی پوشاندن.

راغب می‌گوید: «اصل خمر یعنی پوشاندن شی و آنچه با آن چیزی را می‌پوشانند خمار گویند ولی در تعاریف، خمار به آنچه زن، سر خود را با آن می‌پوشاند گفته شده و به شراب از آن جهت خمر می‌گویند که عقل را پوشانده و زائل می‌کند.»[1]

در اصطلاح شرابخواری، خَمر آن است که مستی می‌آورد: از انگور باشد یا غیر از انگور.[2]

البته در قرآن واژگان دیگری هم برای شراب استفاده شده است که عبارتند از: سکر رحیق و کأس.[3]

در رابطه با شراب در وسائل الشیعه حدیثی آمده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «شراب از پنج چیز گرفته می‌شود: عصیر از انگور، نقیع از کشمش، بتع از عسل، مزر از جو و نبیذ از خرما.»[4]

 

دلائل حرمت شرابخواری در قرآن

ملاک عمل مسلمانان کلام پروردگار است که از عالم ملکوت نازل و در قرآن به شکل بلیغ و شیوایی تجلّی نموده است و همه نکاتی که برای هدایت بشریت نیاز است در قرآن تجمیع شده است.

یکی از احکامی که در قرآن به آن پرداخته شده است حکم حرمت خمر و نوشیدن آن می‌باشد. آیاتی که در مورد حکم حرمت شرب خمر به طور تدریجی نازل شده است به شرح ذیر می‌باشد:

1- «و از میوه‌های درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزی خوب و پاکیزه می‌گیرید؛ در این نشانه روشنی است برای جمعیتی که اندیشه می‌کنند.»[5]

شراب‌خواری مهمترین عاملی است که انسان را بسوی انحطاط و پستی می‌کشاند به این معنی که با بزرگترین سرمایة بشر و مایة امتیاز او از سایر جانداران که همانا عقل و خرد است سر جنگ و مبارزه دارد

این آیه در مکه نازل شده و به نظر بسیاری از مفسران اولین اخطاری است که در زمینه تحریم صورت گرفته و اشاره به حرمت آن می‌کند. قرآن مجید می‌خواهد ضمن برشمردن نعمت های الهی اشاره کند به اینکه مردم ممکن است از مواهب الهی سوء استفاده هم بکنند.»[6] «زیرا اگر همه استعمالات مردم را نعمت می‌دانست اتخاذ سکر را در مقابل رزق حسن قرار نمی‌داد با اینکه این آیه دلالت بر نوعی عتاب و سرزنش دارد و می‌خواهد بر مردم تعریض کند که چرا از آن دو شراب مسکر می‌گیرند.»[7]

2- «درباره شراب و قمار از تو سۆال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...»[8]

در مورد شأن نزول این آیه آمده است که گروهی از یاران پیامبر خدمتش آمدند و عرض کردند حکم شراب و قمار را که عقل را زائل و مال را تباه می‌کند بیان فرمایید. در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد.»[9]

این آیه دلالت بر تحریم دارد برای اینکه در اینجا تصریح می‌کند بر اینکه شرب خمر «اثم کبیر» است، چون خداوند فقط در مورد شراب و قمار «اثم کبیر» آورده است.[10]

3- «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه می‌گویید و همچنین هنگامی که جنب هستید تا غسل کنید و...»[11]

4- «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بتها ازلام [نوعی بخت آزمایی]، پلید و از اعمال شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.»[12]

5- «شیطان می‌خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید) خودداری خواهید کرد؟![13]

 

زمینه فردی در شرابخواری

گرایش به هر عمل چه در بُعد مثبت و چه در بُعد منفی معلول علت‌هایی است که باید به آن پرداخت. البته در زمینه شراب‌خواری انگیزه و علل گرایش به آن زیاد است که بعضی از آنها در قسم فردی این قسمت مطرح می‌شود:

‌عوامل فردی:[14]

1- دوری از احکام الهی: یکی از عوامل مهمی که زمینه شراب‌خواری را در فرد بوجود می‌آورد بی‌دینی و بی‌ایمانی و دوری از احکام الهی است. زیرا دین و دینداری و ایمان و اعتقاد علمی و عملی است که انسان را در برابر شیطان و عوامل انحرافی حفظ می‌کند و نمی‌گذارد که از حریم پاکی و طهارت جدا شود و آلوده گردد و چون فرد از اجتماع جدا نبوده لذا عامل دین می‌تواند از باز دارنده‌های اجتماعی شمرده شود.

2- فشارهای عصبی و ناراحتی‌های روحی: کسانی که دائماً در معرض فشارهای عصبی و محیطی قرار دارند بیشتر از دیگران در معرض خطر گرایش به شراب هستند که اگر فرد راه صحیح مقابله با آنها را نداند امکان دارد برای آرامش مقطعی از شراب استفاده کند و پُر واضح است که تبعات حاصله پس از نوشیدن شراب فشارهای عصبی منفی را دو چندان می‌کند.

3- مشکلات جسمانی و عدم آگاهی از خطرات شراب: عده‌ای می‌گویند که نوشیدن شراب باعث فعال شدن کلیه و یا شادابی پوست و امثالهم می‌گردد و حال آنکه واقعیت چیز دیگری است یعنی نه تنها چنین نیست بلکه سبب تحلیل رفتن ارگانیزم بدن شده و بعضاً موجب هلاکت می‌گردد.

4- نگرش غلط، به مسئله شراب: با توجه به تعریف‌هایی که از شراب در طول تاریخ توسط افراد مختلف شده مبنی بر اینکه انسان را از غم رها می‌کند و در مجموع اطلاعات غلط موجب می‌شود که فرد دیدگاه مثبتی نسبت به مصرف شراب پیدا کند.

شراب
مفاسد شراب‌خواری

باید توجه داشت که احکام بر طبق مصالح و مفاسد جعل شده است؛ یعنی علت حرمت نوشیدن شراب مفسده داشتن آن است و علت وجوب نماز مصلحت داشتن آن است و همچنین بقیه احکام هم دارای مصلحت‌ها و مفاسدی است.[15]

از جمله مفاسد فردی شرابخواری عبارتند از:

1- مفاسد روحی و اخلاقی: شراب‌خواری مهمترین عاملی است که انسان را بسوی انحطاط و پستی می‌کشاند به این معنی که با بزرگترین سرمایة بشر و مایه امتیاز او از سایر جانداران که همانا عقل و خرد است سر جنگ و مبارزه دارد.

الکل، دشمن بزرگ قوای فکری و تعقل انسان است و وقتی که عقل -که هدایتگر تکوینی بشر است- از او گرفته شود و کارائی خود را از دست دهد عوامل مخرب مانند شهوت، غضب، خودخواهی و... جای آن را می‌گیرد و انسان را از نظر روحی وروانی مریض می‌کند و در جسم انسان مریض، عقل سالم جایی ندارد، هم‌چنانکه بزرگان گفته‌اند: عقل سالم در بدن سالم است.[16]

2- مفاسد جسمی: مشروبات الکلی علاوه بر مفسدات و مفاسد روحی و اخلاقی بر جسم نیز زیان‌های جبران ناپذیری وارد می‌کند. مثل ایجاد اختلال در ضربان و ریتم قلب، لرزش بدن و بی‌خوابی در شب، تاثیر بر معده، مغز، اعصاب، معده، کبد، گردش خون، دستگاه تنفسی، کلیه ها و... مثلاً تأثیر آن بر روی مغز چنین است که وقتی آدمی مقدار مختصری نوشابه الکلی می نوشد، ابتدا یک حالت نشاط آرامش و لذت به سراغش می آید که البته هنوز مقدار الکل نتوانسته بر روی قسمت‌های حساس مغز اثر بگذارد اما همین که مقدار آن بیشتر می شود مقدار الکل که در خون است به سراغ سلول‌های بسیار حساس مغز می‌رود و پس از غرق کردن آنها در الکل تمام قدرت کنترل نیرومند مغز را یا به کلی از کار می‌اندازد یا فوق العاده ضعیف می‌کند.

وقتی سانسور مغز از میان برود. یعنی تمام قیود، منع از کارهای ناشایسته، پرهیز از مخاطره و خلاصه عقل سلیم با تمام ارزش های معنوی که شخص طی سال ها آموزش و پرورش بدست آورده موقتاً تا زمانی که الکل در خون وجود دارد نابود می‌شوند؛ شخص خود را در دنیایی مشاهده می‌کند که اجرای هیچ کاری زشت و ناپسند نیست، یعنی واقعا همان طور که فلاسفه یونان باستان گفته اند، خوی حیوانی و شیطانی بر مسند و اریکه عقل و فرمانروایی می نشیند.  

در رابطه با شراب در وسائل الشیعه حدیثی آمده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «شراب از پنج چیز گرفته می‌شود: عصیر از انگور، نقیع از کشمش، بتع از عسل، مزر از جو و نبیذ از خرما»

3- مفاسد اجتماعی: از آنجائیکه اجتماع از افرادی تشکیل می‌شود که رویکردهای مثبت و منفی آنها بر محیط اطرافشان تأثیر می‌گذارد، بنابراین باید مفاسد اجتماعی شرابخواری را مورد توجه خاص قرار داد.

 

راه درمان

رهایی از برخی عادت های زشت که مدت زمانی دراز به آن ها مبتلا بوده ایم، طوری که به بخشی از رفتار ثابت ما تبدیل شده اند، برای بسیاری از مردم کار ساده ای نیست؛ زیرا این کار به اراده ای قوی و تلاشی فراوان و تمرینی مداوم نیاز دارد. از این رو بهترین روشی که ما می توانیم برای رهایی از عادات زشت خود در پیش گیریم اقدام و عمل به طریق «تدریج» است.

قرآن برای درمان شرابخواری و رباخواری که در آن زمان بین مردم جاهلی، رایج بود، از روش ذکر شده استفاده کرد. در ابتدا، مردم به آسانی آماده ترک چنین عاداتی نبودند؛ اما پس از آنکه ایمان، به دل آن ها راه یافت، خود انگیزه ای قوی شد که از خداوند متعال و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) اطاعت کنند و چیزهایی را که به انجام آن امر شده بودند، بپذیرند ضمن اینکه خداوند از ابتدا به تحریم کامل این عادات فرمان نداد؛ بلکه در بدو امر به ایجاد نفرت و انزجار از آنها پرداخت. آنگاه به تدریج مسلمانان را به سوی تحریم کامل سوق داد.

به هر حال مطالعه در مورد اثرات شرابخواری و پیامدهای ناگوار آن و تفکر در ابعاد هولناک این عمل، انسان را قادر می‌سازد تا برای حل این مرض به تکاپو افتاده و با مراجعه به متخصصین  و مشاوره با ایشان قدم اساسی در این را بردارد.

 

پی نوشت ها:

[1]. اصفهانی، راغب؛ مفردات فی غریب القرآن، تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ترجمه سید غلامرضا خسروی حسینی، انتشارات مرتضوی، 1375، ج 1، ص 154.

[2]. قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1375، ج 1، ص 299

[3]. خرمشاهی، بهاء الدین؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، انتشارات ناهید، ج 1، ص 1003.

[4]. عاملی، شیخ حر؛ محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، به تصحیح و تحقیق شیخ عبدالرحیم الربانی، المکتبة الاسلامیة، طهران، 1401 هـ.ق، ابواب الاشربة المحرقه، باب 1، حدیث 1، ص 221.

[5]. ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 67/ نحل.

[6]. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1381، ج 11، ص 291.

[7]. طباطبایی، محمدحسین؛ تفسیرالمیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، کانون انتشارات محمدی، 1362، ج 24، ص 180.

[8]. ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 219/ بقره.

[9]. مکارم شیرازی؛ همان، ج 2، ص 116.

[10]. طباطبایی؛ المیزان، ج 3، ص 372.

[11]. ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 43/ نساء

[12]. ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 90/ مائده.

[13]. آیه 91/ مائده

[14]. ر.ک: گودرزی، فرامر؛ پزشکی قانونی، تهران، انتشارات انیشتین، 1377، ج 2، ص 1536.

[15]. دهقان، احمد؛ پرسشها و پاسخهای روز، قم، انتشارات لاهیجی، ص 163.

[16]. ر.ک: طالقانی، سید محمود؛ پرتویی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، ص 124.

مقاله شراب خواری؛ نوشته  زینب برجی نژاد

اسلام پزشک بی دارو، ص 44، نقل از علوم جنایی، ص 863، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص:346

 





- نظرات (0)