سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نشانه های پذیرش توبه

قرآن کریم بارها و بارها مؤمنان را به توبه و بازگشت دعوت کرده تا جایی که یکی از صفات خداوند را «تواب» یعنی بسیار توبه پذیر شمرده است.

توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشت است. بازگشت در امور فیزیکی معنای روشنی دارد، یعنی این که انسان راهی را برود و سپس آن راه را بر گردد، اما در امور نفسانی و قلبی هم توبه معنای خاص خود را دارد، یعنی روح و نفس انسان که مدتی از حیات خود را با یک سری از صفات و خصلت ها گذرانده و سپری کرده و با آن ها همدم بوده است، به دلیل یک انقلاب و تحول درونی آن ها را ترک کند و بر گردد.

هدف از این کار این است که آثار گناه از جان و روح انسان پاک و محو شود. این امر از نظر مبانی فلسفی هم امکان پذیر است، چون روح انسان ویژگی خاصی دارد. از نظر تشبیه می توان گفت: روح مثل مانیتور کامپیوتر است که می توان بر آن چیزهایی نوشت یا آن نوشته ها را پاک کرد. چنین قابلیتی در روح انسان هم هست هر چند شاید به این سادگی نباشد. در مورد کامپیوتر، پاک کردن با زدن یک کلید انجام می شود، ولی برای پاک کردن آثار گناه از روح و روان، باید همت والایی داشت، با این حال انسان این توانایی و قدرت را دارد که آثار باقی مانده از گناهان و آلودگی ها را از روح خود بزداید. این همان توبه حقیقی است و در واقع توبه اشاره به همین فرآیند پالایش روح دارد. البته ناگفته نماند که در امور مثبت هم ممکن است چنین اتفاقی بیفتد. یعنی انسان ممکن است تا مدتی از برکت اعمال مثبت خود بهره مند شود. ولی وقتی اعمال مثبت به فراموشی سپرده شد، برکات و آثار آن هم از میان می رود. در قرآن سخن از احباط و حبط عمل است. احباط و حبط یعنی همین از میان رفتن آثار اعمال نیک. ولی در قرآن بیش از احباط بر توبه تاکید شده است و این طور به نظر می رسد که با توبه، لوح نفس انسان دوباره سفید و آماده نقش های جدید می شود.

 

آیا می توان گفت که با توبه هم آثار دنیوی و هم آثار اخروی گناه محو می شود؟

- از این نظر توبه درجات دارد. اگر این بازگشت با همه وجود و قطعی باشد، بدون تردید آثار منفی گناهان محو خواهد شد. ضمن این که باید توجه کرد که اگر گناهان انجام شده، آسیب خارجی داشته مثلا حق الناسی از میان رفته یا در مواردی که گناهان آثار مشخص بیرونی داشته و به کسانی آسیب زده، باید آسیب ها جبران شوند. در واقع انقلاب درونی بر اثر توبه وقتی مثمرثمر است که در صدد جبران آسیب های وارد شده به دیگران باشیم. توبه در این موارد باید با رفع آسیب ها توأم باشد. با این شرایط می توان گفت که توبه هم دارای آثار دنیوی و هم دارای آثار اخروی است.

بنابراین مقدمات توبه اصلاح مسیر کلی زندگی از دنیا به سوی خدای متعال است.

در حقیقت گناه، یعنی پشت به خدا کردن و در راهی رفتن که انسان را از خدا دور می کند. اثر معنوی این دور شدن از خدا، تاریک شدن دل است، زیرا خداوند نور آسمان و زمین است -الله نور السموات و الارض- و دور شدن از خدا، یعنی دور شدن از نور و تاریک شدن باطن انسان. توبه در مقابل آن است. یعنی بازگشت از راه تاریک گذشته و حرکت به سوی نور خداوند که خوب طبعا اثرش نورانی شدن انسان است و تاریکی های گذشته با نور الهی که بر دل می تابد از بین خواهد رفت.

حقیقت توبه همان پشیمانی و ندامت از گناه است که لازمه آن تصمیم بر ترک گناه در آینده است، یعنی اگر گناه گذشته کاری بوده که قابل جبران است باید در صدد جبران برآید و به این ترتیب ارکان توبه را می توان در چهار چیز خلاصه کرد: 1. ندامت، 2. تصمیم بر ترک در آینده، 3. جبران گذشته، 4. استغفار و طلب بخشش و مغفرت از خداوند.

بنابراین نقش توبه در بازگشایی در سعادت و قرار گرفتن در مسیر حق و اصلاح عملکردهای غلط گذشته و گشودن دریچه امید به روی انسان بسیار اساسی است. بسیار می شود که از انسان در طول زندگی و به ویژه در آغاز تربیت و اصلاح نفس، لغزش هایی سر می زند، اگر درهای بازگشت به روی او بسته شود مأیوس می گردد و برای همیشه از راه می ماند و لذا در مکتب تربیتی اسلام، توبه به عنوان یک اصل تربیتی با اهمیت زیاد مطرح است و اسلام از تمام گنه کاران دعوت می کند که برای اصلاح خویش و جبران گذشته از این در وارد شوند.

حضرت سجاد(علیه السلام) در مناجات تائبین از مناجات های پانزده گانه (خمسه عشر) که در مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی نیز آمده است به پیشگاه خداوند چنین عرضه می دارد:

خدایا! تو کسی هستی که دری به سوی عفوت بر روی بندگانت گشوده ای و نامش را توبه گذاشته ای و فرموده ای؛ بازگردید به سوی خدا و توبه خالص کنید. اکنون عذر کسانی که از ورود به این در بعد از گشایش آن غافل شوند چیست؟

در روایات به قدری بر مسأله توبه تأکید شده که در حدیثی از حضرت امام باقر(علیه السلام) می خوانیم: «ان الله تعالی اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده فی لیله ظلما فوجدها؛ خداوند از توبه بنده اش بیش از کسی که مرکب و توشه خود را در بیابان در یک شب تاریک گم کرده و سپس آن را می یابد، شاد می گردد» (تفسیر نمونه، ج 24، ص 295).

توبه

و باز در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است: «التائب من الذنب کمن لاذنب له والمقیم علی الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزء؛ کسی که از گناه توبه کند، همچون کسی است که اصلا گناه نکرده است و کسی که به گناه خود ادامه دهد در حالی که استغفار می کند مانند کسی است که مسخره می کند» (همان، ص 296).

حقیقت توبه همان پشیمانی و ندامت از گناه است که لازمه آن تصمیم بر ترک گناه در آینده است، یعنی اگر گناه گذشته کاری بوده که قابل جبران است باید در صدد جبران برآید و به این ترتیب ارکان توبه را می توان در چهار چیز خلاصه کرد: 1. ندامت، 2. تصمیم بر ترک در آینده، 3. جبران گذشته، 4. استغفار و طلب بخشش و مغفرت از خداوند.

پس توبه تنها استغفار یا پشیمانی از گذشته و حتی تصمیم به ترک در آینده نیست، بلکه علاوه بر همه اینها باید شخص گنهکار در مقام جبران برآید و فسادی را که مرتکب شده جبران نماید.

این صحیح نیست که مثلا در جلوی دیگران فردی را به دروغ و حیله متهم کنیم و بعد در خانه خلوت استغفار نماید. پس باید حقوقی از خداوند مثل نماز و روزه و عبادات و تکالیفی را که ضایع و ترک کرده و نیز حقوقی از مردم را که تباه ساخته جبران نماید و آنها را تدارک کند و حقوق مردم را به آنها برگرداند و در صورت امکان و دسترسی از آنها رضایت و حلالیت بطلبد.

«توبه» در لغت به معناى رجوع است و خداوند همه مؤمنان را دستور به توبه مى‏دهد: «وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ اى مؤمنان همگى به سوى خدا رجوع کنید تا رستگار شوید» (نور آیه 31.) 

هر قدر آثار واقعى توبه در اعمال و کنش‏هاى ما بیشتر هویدا گردد. یعنى رغبت کمترى به گناه و اراده و عزم راسخ‏ترى در اطاعت پروردگاریابیم نشان مى‏دهد که توبه ما توبه واقعى‏ترى بود و به همین نسبت مقبول‏تر واقع گردیده است.

توبه گاهى رجوع از معصیت به اطاعت است؛ یعنى، انسان تبه‏کار از معصیت خود دست بردارد. نسبت به گذشته جداً پشیمان باشند و آن را جبران کنند و نسبت به آینده هم عزم قطعى بر ترک خلاف داشته باشند. البته ترسیم و جبران گذشته کار آسانى نیست؛ بلکه حقوق فراوانى دارد که باید همه آنها جبران شود؛ از جمله:

1. حق‏الله؛ آنچه از واجبات و وظایف الهى بر عهده دارد، اعاده نماید.

2. حق‏النفس؛ امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق مى‏فرماید: حق نفست این است که آن را در طاعت خدا به کار برى.

3. حق‏الناس؛ آنچه از حقوق مردم ضایع نموده، باید جبران و ترمیم کند.

«توبه» کمیت و کیفیتى دارد، کمیت توبه آن است که قرآن کریم به همه مؤمنان دستور آن را مى‏دهد: «توبوا الى الله جمیعاً ایها المؤمنون» (همان، آیه 31.) و کیفیتش هم عبارت از «نَصوح»؛ یعنى، خالص بودن است که در این زمینه قرآن مى‏فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا » (تحریم، آیه 8.)

اگر توبه همه جانبه صورت گرفت و انسان از همه گناهان و خلاف‏ها توبه کند و خالص شود، آن گاه لغزش‏هاى گذشته بخشوده مى‏شود و انسان توبه‏کننده به منزله بى‏گناه است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «التائب من الذّنب کمن لاذَنب له» (مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 6، ص‏21)

توبه

2- شرایط پذیرش توبه:

1. گناه را از روی جهالت و نادانی و طغیان غرایز و تسلط هوس های سرکش و چیره شدن آنها بر نیروی عقل و ایمان انجام داده باشد نه از روی انکار حکم خداوند و عناد و دشمنی، چون چنین گناهی حکایت از کفر انسان می کند و توبه از آن قبول نیست مگر این که از این حالت بازگردد و دست از عناد و انکار بشوید.

2. هنوز چندان زمانی از گناه نگذشته توبه کند و زود پشیمان شود و به سوی خدا بازگردد، زیرا توبه کامل آن است که آثار و رسوبات گناه به کلی از روح و جان انسان شسته شود و کمترین اثری از آن در دل باقی نماند و این در صورتی است که در فاصله نزدیکی قبل از ریشه دواندن گناه در دل، انسان پشیمان گردد، در غیر این صورت غالبا اثرات گناه در زوایای قلب و جان انسان باقی می ماند، پس توبه کامل آن است که زود انجام پذیرد.

 

3- علامت پذیرش توبه:

اگر توبه حقیقی باشد به طور قطع پذیرفته خواهد شد و خدای متعال توبه بنده خود را رد نمی کند، اما در عین حال از چند طریق انسان مى‏تواند تا حدودى دریابد که توبه او مورد پذیرش واقع گردیده است:

الف) احساس بهجت و آرامش خاصى که پس از دعا و توبه به انسان دست مى‏دهد یا به تعبیر دیگر احساس سبکى از گناهان وآلودگى‏ها.

ب ) هر قدر انسان از گناهان خود به طور جدى پشیمان شده و با تضرع و التجاى بیشترى خدا را بخواند توبه او مقبول‏تر است. بنابراین میزان انقلاب روحى انسان در حال استغفار نیز مى‏تواند به عنوان یک علامتى به کار آید.

ج ) میزان اعتماد به وعده‏هاى نیکوى الهى قابلیت و عنایات الهى را افزون مى‏سازد. بنابر این هر اندازه خدا باورى و توکل و اعتماد به وعده‏هاى اورا در خود افزون یافتیم مى‏توانیم بیشتر امید یابیم که ما را پذیرا گشته است.

د ) هر قدر آثار واقعى توبه در اعمال و کنش‏هاى ما بیشتر هویدا گردد. یعنى رغبت کمترى به گناه و اراده و عزم راسخ‏ترى در اطاعت پروردگاریابیم نشان مى‏دهد که توبه ما توبه واقعى‏ترى بود و به همین نسبت مقبول‏تر واقع گردیده است. امام امت (ره) مى‏فرمودند: اگر بعد از ماه مبارک رمضان تغییرى در حالات خود یافتید به همان نسبت وارد ضیافت‏الله شده‏اید ولى اگر دگرگونى در شما پدید نیامد از آن بى‏بهره ماندید.

 

برای مطالعه بیشتر ر.ک منابع اخلاقی:

-گناه شناسی/ محسن قرائتی.

-گناهان کبیره/ شهید دستغیب.

- شهید دستغیب، قیامت و قرآن (تفسیر سوره طور).

- مقالات, استاد محمد شجاعی.

- ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقی.

- ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر.

- نقطه های آغاز در اخلاق، مهدوی کنی.

 

منابع :

پرسمان دانشجویی

باشگاه اندیشه


- نظرات (0)

چراهمه به پیامبرایمان نیاوردن

حضرت محمد


«دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم پوچ و بیهوده خلق شده است و هدفی جز نیستی و تباهی ندارد ما محکوم به بدبختی و تباهی هستیم و هیچ دخالتی در سرنوشت خود نداریم .عده ای خوشبخت به دنیا می آیند و می روند و عده ای نیز تا آخر عمر در فلاکت و بدبختی خود غوطه می خورند».

آری، این عقاید جاهلیت قبل از بعثت پیامبران و جاهلیت مدرنیته امروزی است ارمغان تاریکی تفکر زندگی بدون خداست.  زندگی سیاهی که هویت انسانی را در حد حیوانیت و پستی نزول می دهد.فساد و فحشا ارزش می شود فرزند کشی و سقط جنین و آدم کشی عادت پسندیده محسوب می گردد، خرید و فروش برده در قدیم و اکنون به صورت قاچاق زن و بچه رواج پیدا می کند و پستی و رذالت تا جایی پیش می رود که خیانت بهاء می یابد . لحظه ای بیاندیشید در این دنیای وانفسا چقدر زندگی سخت و نکبت بار است.


ستاره ای بدرخشید

خداوند متعال همه چیز را برای انسان آفرید و انسان را برای خودش. دنیا را با همه زیبایی ها و جذابیت هایش، قرارگاه تربیت انسانی و خداگونه شدن قرار داد تا در روی زمین خلیفه الهی شود هدف او کمال حیوانی نیست بلکه هنر او در انسان شدن است برای رسیدن به این هدف متعالی که رشد و تربیت انسان است خداوند پیامبران را یکی پس از دیگری برای انذار و تبشیر فرستاد تا حجت الهی را بر مردم تمام کند. آری اینجا بود که بزرگترین واقعه کل تاریخ جهان با بعثت پیامبر ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله رقم زد. قرآن کریم بعثت پیامبر را نعمت آشکاری می داند که به انسان و خلقت او هویت بخشید و به خاطر این نعمت بزرگ به سر او منت می گذارد.

«لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُۆمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ» (ال عمران /164)؛ به یقین خدا بر مۆمنان منت نهاد [كه] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد ، قطعا پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

پیامبر آمده که انسان ها را هم در زمینه علم و دانش و هم اخلاق و علم پرورش دهد تا به وسیله این دو بال به اوج آسمان سعادت پرواز کنند و مسیر الی الله را پیش گیرند و به مقام قرب الهی او نایل شوند.

بزرگترین نعمت الهی بعثت پیامبر اسلام است، پیامبری که مردم را تربیت کند و از گمراهی های آشکار باز دارد. حال هر اندازه انسان ها برای حفظ این نعمت تلاش کنند و هر بهایی بپردازند ناچیز است. «من» در این آیه به معنای سنگ هایی است که با آن وزن می کنند و به همین دلیل هر نعمت سنگین و گران بهایی را منت می گویند.

 

عصر جاهلیت

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: در دوره جاهلیت، مردم نه فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهره مند بوده اند.

برادر ایشان جعفر طیار نیز در هجرت به حبشه و در برابر نجاشی اوضاع دوره جاهلی را چنین ترسیم می کند: ما بت پرستانی بودیم که در آن روزها مردار خوار و اهل فحشا و فساد بودیم ما با بستگان قطع رابطه و با همسایگان بدرفتاری می کردیم و قدرتمندان ما حقوق ناتوان را پایمال می کردند و تا این که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد.

 

هدف بعثت،تربیت و رشد

هدف اصلی و نهایی، تربیت انسان هایی است که با شکوفایی فطرت الهی در درون خود به نیروهای قدرتمندی تبدیل شدند که دنیایی را تکان دهند و وجودشان را عطر دلاویز طهارت و پاکی مطهر سازد و زیر بار ظلم نروند و به دیگران ستم نکنند و اسیر و برده شیاطین نگردند .

آری پیامبر آمده که انسان ها را هم در زمینه علم و دانش و هم اخلاق و علم پرورش دهد تا به وسیله این دو بال به اوج آسمان سعادت پرواز کنند و مسیر الی الله را پیش گیرند و به مقام قرب الهی او نایل شوند.

 

سه برنامه مهم

پیامبر جهت رسیدن به این هدف برنامه مهم را درباره انسان ها اجرا کرد:

 نخست، خواندن آیات پروردگار به آنها و آشنا ساختن گوش ها و افکار با این آیات ( یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ)

راه دوم، تعلیم  یعنی وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها.

راه سوم، تزکیه یعنی تزکیه نفوس و تربیت ملکات اخلاقی و انسانی( وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ)

مبعث

از آنجا که هدف اصلی و نهایی تربیت است در این آیه قبل از تعلیم ذکر شده در حالی که از نظر تربیت طبیعی تعلیم بر تربیت مقدم است. جمعیتی که از حقایق انسانی به کلی دورند به آسانی تحت تربیت قرار نمی گیرند و بلکه باید مدتی گوش های آنان را با سخنان الهی آشنا ساخت و وحشتی را که قبلا از آن داشتند، از آنها دور کرد و سپس وارد مرحله تعلیم اصولی شد و به دنبال آن، محصول تربیتی را گرفت.

نکته مهم

رشد و خودسازی باید در سایه ی مکتب انبیا و ایات الهی باشد. ریاضت و رهبانیت ها و عرفان های نوظهور کاذب که سرچشمه اش آیات الهی و معلمش انبیا نباشد خود انحراف بزرگ است.

این سوال به تکرار بیان می شود که آیا مبلغی کامل تر از رسول اکرم و پیامی کامل تر از قرآن وجود دارد؟ پس چرا همه مردم در زمان پیامبر ایمان نیاوردند؟

اصل مهم تربیت این است که پیامبر فقط وسیله رسالت و ابلاغ وحی داشتند و این وظیفه را در نهایت کمال انجام دادند اما برای رشد مناسب تنها کمال مربی و مبلّغ کافی نیست بلکه باید زمینه پذیرش نیز فراهم باشد.

از زمان ابلاغ وحی تا کنون مردم در برابر آیات الهی سه گروه شدند:

گروهی که منکر دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله و وحدانیت خداوند شدند(کافران)

گروهی که به ظاهر اسلام آوردند و ایمان به قلبشان نفوذ نکرد(منافقان)

گروهی که با جان و روحشان در ظاهر و باطن تسلیم آیات حق شدند تا معامله واقعی جان و مالشان در راه خدا پیش رفتند(مسلمانان)

اصل مهم تربیت این است که پیامبر فقط وسیله رسالت و ابلاغ وحی داشتند و این وظیفه را در نهایت کمال انجام دادند اما برای رشد مناسب تنها کمال مربی و مبلّغ کافی نیست بلکه باید زمینه پذیرش نیز فراهم باشد.

«مَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى * إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن یَخْشَى» (2/3/طه)؛ قرآن را بر تو نازل نكردیم تا به رنج افتى؛ جز اینكه براى هر كه مى‏ترسد پندى باشد.

 چنان که برای محصول خوب، بذر خوب و زمین مناسب و مراقبت لازم است، در انسان نیز احساس مسئولیت مقدمه پند پذیری است و تعبیر «لمن یخشی» در این آیه نشان می دهد که تا یک نوع احساس مسئولیت که قرآن نام آن را خشیت و ترس گذاشته در ادمی نباشد پذیرای حقایق نخواهد شد، چرا که قابلیت قابل هم در بارور شدن هر بذر و دانه ای شرط است.تا انسان خودش نخواهد زیر بار تعالیم آسمانی انبیا نمی رود پس شرط اساسی سعادت و خوشبختی خواست و اراده خود انسان است. و گر چه بعثت برای همه مردم است ولی تنها مومنان از نور هدایت بهره می برند: « لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُۆمِنِینَ».   



منبع :

تفسیر نمونه . ایة الله مکارم شیرازی

تفسیر نور .آقای قرائتی


- نظرات (0)

تامیتونی صلوات بفرست


حضرت محمد

چرا باید در زندگی، اخلاق و الگوی اصلی زندگی ما، زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد؟

یکی از جهات اصلی و دلایل مهم آن این است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فراتر از یک انسان عادی است و وقتی در آیات قرآن غور می کنیم می رسیم به اینکه در حقیقت پیامبر شخصیت و حقیقت بزرگ در عالم هستی می باشد.

بنابراین وقتی می خواهیم با یک شخصیت بزرگی ارتباط برقرار کنیم طبیعی است که این ارتباط ورای همه ارتباط های دیگر است که در طول زندگی خود با آنها در ارتباط بوده ایم.

قرآن چند نکته در رابطه وظایف ما در قبال پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بیان می کند که در این مجال مختصری از آن را بیان می کنیم :

بعضی از اینها مخصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است و بعضی از اینها مخصوص پیامبر و هر کسی دیگر است که در نگاه ما بزرگ و باعظمت می باشد. (که در این بُعد حتی اهل بیت ، علما ، پدر و کسانی که حق حکومتی بر گردن آنها نهاده شده است مثل ولایت فقیه نیز در این بحث دخیل می شوند)

 

آیه ی 104 سوره بقره

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ

خدا در این آیه می فرماید: مردم وقتی می خواهید با پیامبر صحبت کنید لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا...

مردم یک اصطلاحی داشتند که می گفتند رعایت حال ما را بکن- برای وقتی بود که کسی فرد هم سطح خود را می خواست صدا بزند - اما وقتی به پیامبر می رسی بگویید ای پیامبر به ما نگاه کن و به حرف ما گوش کن ْوَلِلكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ

فارغ از واژه راعنا- انظرنا- واسمعوا- یک نکته مهمی در اینجا کشف می شود و آن اینکه: انسان در مواجه با پیامبر و صحبت با پیامبر باید مواظب تک تک الفاظش باشد.

 وقتی شما می خواهید با فردی مثل پیامبر صحبت کنید باید مواظب باشید که نوع واژه هایی را انتخاب می کنید . برای صحبت با او باید دقت کامل و توجه ریزبینانه ای داشته باشیم که دقیقاً چه چیز می خواهیم بگوئیم.

ما هرچه با افراد صمیمی ترمی شویم خوب طبیعتاً آداب می ریزد و طبیعتاً خیلی راحت تر و خودمانی تر صحبت می کنیم. احتراماتی که 2 نفر غریبه با هم دارند 2 دوست با هم ندارند اما تصور نکنیم که حالا که خیلی از پیامبر شنیدیم و حال می خواهیم با او صحبتی داشته باشیم و می خواهیم عرض حالی کنیم بگوئیم: حالا پیامبر از خودمان است! هر جور دلمان بخواهد با او حرف می زنیم! خیر! در واژه هایمان در ارتباط با پیامبر باید دقت کنیم و خداوند از ما طلب می کند.

یکی از وظایف ما در قبال پیامبر این است که با پوست و گوشت خود احساس کنیم که در محضر پیامبر خدا هستیم. یعنی آدم واقعاً نگاه و توجه پیامبر اکرم را بر اعمال خودش بفهمه و احساس کند، آن وقت است که با تقویت چنین حسی در وجود آدمی، انسان خیلی از کارها را انجام نمی دهد و از انجام آنها خجالت می کشد و به خیلی از کارها و گناهان تن نمی دهد

آیه ی 65 سوره نساء

خداوند در این آیه می فرماید: فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ یُۆْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَكِّمُوكَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا

اینها ایمان نمی آورند مگر اینکه در همه ی دعواهایشان تو را حکم قرار دهند ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ بعد ، تو هر چه حکمی کردی آنها نه فقط به ظاهر بپذیرند بلکه در درون خودشان هم به حکم تو راضی باشند وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا و در برابر تو تسلیم باشند.

بنابراین از آداب دیگر در برابر پیامبر اکرم این است که تسلیم بودن در برابر پیامبر اکرم در رفتار و سکنات ما دیده شود .

چرا که آدمی چند جور می تواند تسلیم کسی یا چیزی شود : بعضی ها تسلیم می شوند با اکراه- بعضی تسلیم می شوند با اینکه می گویند خوب بالأخره چاره ای جز تسلیم نیست- بعضی تسلیم هستند می گویند چون پیامبر است و باید تسلیم او بود. اما آنچه خداوند از ما می خواهد این است که نه فقط تسلیم شوید (بلکه باید تسلیم شوید) بلکه این تسلیم، تسلیم و افتخار واقعی باشد.

چرا که الان این صحبت ها می شود که تسلیم بودن یعنی چه؟! تسلیم بودن در جایی که عقل وجود دارد معنی ندارد- اینها  مال دوره ی بی علمی و املی است و ...

اما قرآن می گوید شما نه تنها تسلیم باشید ، بلکه در درون و در رفتارتان- به این تسلیم خود افتخار کنید و این تسلیم را در لحظه به لحظه ی زندگی خود به دیگران نشان دهید و بگویید ما افتخار می کنیم که پیامبر را دوست داریم و تسلیم او هستیم.

اگر آدم ها و مۆمنان این کار را انجام دهند مطمئن هستیم که خیلی این افرادی که دست به توهین پیامبر می زنند (آنچه در فضای اینترنتی و رسانه ای می بینیم) خیلی کم تر اتفاق خواهد افتاد.

خیلی از ما الان در اسلاممان منفعل هستیم یعنی مسلمان هستیم اما انگار خجالت می کشیم بگوییم پیامبر را دوست داریم و همین باعث می شود که طرف مقابل جرأت و جسارت پیدا کند تا جسارت ها و توهین هایی را ارائه دهد.

اگرما با افتخار تسلیم اسلام و پیامبر باشیم و برای این تسلیم و افتخارمان مبنا و استدلالی قائل شویم این مسأله کار را خیلی راحت می کند و هر کسی جسارت انجام هر کاری را پیدا نمی کند.

گناه
آیه ی 105 سوره ی توبه

وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُۆْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

سومین وظیفه (ما در قبال پیامبردر این آیه این طور بیان می شود که :

به آنها بگو عمل کنند و هر کاری که می خواهند انجام دهند اما این را بدانند که عمل اینها را خدا و پیامبر و مۆمنان می بینند.

یعنی هر عملی که انسان انجام می دهد در نگاه خداوند و رسول و مۆمنان ( مۆمنان در روایت اهل بیت می باشند) قرار خواهد گرفت.

یکی از وظایف ما در قبال پیامبر این است که با پوست و گوشت خود احساس کنیم که در محضر پیامبر خدا هستیم. یعنی آدم واقعاً  نگاه و توجه پیامبر اکرم را بر اعمال خودش بفهمه و احساس کند، آن وقت است که با تقویت چنین حسی در وجود آدمی، انسان خیلی از کارها را انجام نمی دهد  و از انجام آنها خجالت می کشد و به خیلی از کارها و گناهان تن نمی دهد .

در واقع یکی از آداب ارتباط ما با پیامبر این است که در محضر پیامبر بودن را احساس کنیم و ادب حضور را رعایت کنیم. فکر نکنیم که ما الان در اینجا در محضر پیامبر نیستم و تنها کسانی که همان صدر اسلام بودند در محضر پیامبر بودند. خیر! همه ی انسانها در طول تاریخ همان طور که در محضر خدا هستند در محضر رسول هم هستند.

اگر این را احساس کنیم خیلی از کارها را انجام نمی دهیم، خیلی حرف ها را نمی زنیم، خیلی از خطورات فکری را رعایت می کنیم.

یکی از آداب این است که صبر کنیم تا ایشان به ما لطف کند نه اینکه از ایشان طلبکار باشیم. گاه به ایشان می گوئیم: یا رسول الله ما روضه حسینت را رفتیم پس چرا ثمرات و اجر آن برای ما نمی رسد؟ مگر شما نفرمودی اگر برای حسین من گریه کنید این طور و آن طور می شود پس چه شد؟ یا رسول الله دعای توسل خواندیم پس نتیجه اش چه شد؟!

خداوند در قرآن می فرماید: خدا خائنه الاعین را هم می بیند- خائنه الاعین یعنی چشم چرانی های دزدکی، آن نگاه هایی که هیچ کسی جز خود انسان از آن مطلع نیست ، یک نگاه هایی که گاه لحظه ای است- نگاه های خیانت وار . اگر انسان احساس کند که پیامبر عمل او را در حال نظاره کردن است خوب شاید بیشتر را رعایت کند.

 

آیه ی 108 سوره ی یوسف

قلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ

چهارمین وظیفه ی ما در آیه ی 108 سوره ی یوسف بیان شده است :  

پیامبر به مردم و همه بگو: این راه من است. من به سوی خدا دعوت می کنم. من و هر کسی که از من تبعیت می کند بر مسیر روشن بینی و بصیرت حرکت می کند.

یکی از وظایف ما در مقابل پیامبراین است که غیر از اینکه از پیامبر تبعیت می کنیم تبعیت ما همراه روشن بینی و روشن فکری باشد. پیامبر تبعیت کورکورانه همراه با تقلید بدون فکر و بی شعورانه و سطحی نگری از ما نمی خواهد.

خودش هم می فرماید : هر کسی از من تبعیت می کند باید از روی بصیرت و روشن بینی بعیت داشته باشد.

بنابراین باید بدانیم که یکی از وظایف ما در برابر پیامبر این است که فکر خود را تقویت کنیم . نگاه خود را نسبت به عالم تقویت کنیم و نسبت به عالم کور نباشیم ، این را پیامبر از ما مطالبه می کند.

پیامبر می فرماید: من می خواهم تو بنده حرف های من را گوش کنی ، بسنجی و با بصیرت و هوشمندی آن را قبول کنی والا اگر بصیرت و فکر را از آدمی بگیرند دینداری ما هم در مقابل پیامبر می شود مساوی دینداری افرادی که جلوی پیامبر ایستادند- فرقی با آنها نمی کند.

اگر قرار شد انسانها بی بصیرت شوند دین داری آنها نه به درد خود آنها و نه به درد دین خواهد خورد.

حضرت محمد
آیه ی 51 سوره نور

إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُۆْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْكُمَ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

خداوند در این آیه می فرماید: وقتی که پیامبر مردم را به سوی کاری دعوت می کند ،می گویند گوش کردیم و اطاعت کردیم. این به این معنا است که یکی از وظایف ما در قبال پیامبراین است که در برابر بایدها و نبایدهای او بی چون و چرا حرف گوش کنیم.

این نکته بسیار مهم در وظایف نسبت به پیامبر است.

 

فرق محتوایی آیه آیه ی 104 سوره بقره و آیه ی 51 سوره نور در چیست؟

نکته ی اول (آیه ی اول) این است که وقتی ما دعوایمان شد و خدمت پیامبر رفتیم باید در برابر حکمی که پیامبر می دهد تسلیم باشیم .

اما گاه پیامبر ما را دعوت به کاری می کند (جنگ- صلح و ...) (امیرالمومنین 25 سال سکوت کرد/ امام حسن علیه السلام صلح کردند/ امام حسین علیه السلام جنگ کردند) اتفاقاتی که در طی آن امام معصوم و یا پیامبر دعوت می کند که به این کار تن دهید یا از این کار دوری کنید.

در خیلی از اینها یک سری سوالات ذهنی ممکن است پیش آید. آیه نمی فرماید که به سوالات ذهنی خود بی اعتنایی کنید. این نکته را بیان می کند که اول سمعنا و اطعنا را بگوئید: باشد آنچه تو گفتی را گوش کردیم و اطاعت می کنیم حال اگر خواستید دلیل و سوال را از پیامبر بپرسید. اما رفتار شما با پیامبر رفتاری باشد که بلافاصله که او دستوری را فرمود در اطاعت از دستور او پیشتاز باشید.

مثال: پیامبر در لحظات آخر عمر یک لشکری را آماده کردند که به جنگ رومیان رود. بحث شد که سرلشگری را به چه کسی دهند؟! پیامبر سرلشگری را به جوان 19 ساله به نام اسامه دادند. گفتند: هر کسی که مسلمان و مۆمن است با اسامه به جنگ برود.

ممکن است که برای خیلی افراد شک و تردید آید که چگونه یک جوان 19 ساله رئیس سپاهی که شامل بزرگانی چون عمر و دیگر بزرگان به ظاهر مسلمان است شود؟!

خداوند در قرآن می فرماید: خدا خائنه الاعین را هم می بیند- خائنه الاعین یعنی چشم چرانی های دزدکی، آن نگاه هایی که هیچ کسی جز خود انسان از آن مطلع نیست ، یک نگاه هایی که گاه لحظه ای است- نگاه های خیانت وار . اگر انسان احساس کند که پیامبر عمل او را در حال نظاره کردن است خوب شاید بیشتر را رعایت کند

اینها آمدند قبل از اطاعت دلیل و فلسفه بودن در لشگر اسامه را از پیامبر خواستار شدند. این رفتار خلاف رفتاری است که قرآن و اسلام بیان می کنند.

امروزهم ممکن است که سوال شود که چگونه ولایت معصوم به کسی غیرازمعصوم (ولایت فقیه) داده می شود؟!

ما می گوئیم :

اولاً در تاریخ در یک دوره ای حضرت رسول ولایت خود را به اسامه غیرمعصوم داده است.

ثانیاً اینکه وقتی شما فهمیدی که این حرف را امام معصوم گفته اول اطاعت بکن بعد برو تأهل و تدبر در این مورد داشته باش نه اینکه از همان ابتدا ساز مخالف داشته باشی.

 

آیه 62 سوره ی نور

إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَكَ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

آیه می فرماید مۆمنان کسانی هستند که وقتی می خواهند کارهای مهمی انجام دهند از پیامبر اجازه می گیرند. این مطلب مهمی است. امروز هم ما وقتی خواستیم کارهای مهمی در زندگیمان انجام دهیم یکی از وظایف ما نسبت به پیامبر این است که یک توسلی نسبت به پیامبر داشته باشیم . کارهایی که در زندگی خودمان مهم است را بگوئیم یا رسول الله در این کار مهم به شما متوسل می شوم. شما به من اجازه دهید که من این کار را انجام دهم که انشاءالله خیر و برکت و خوبی و آرامش در نتیجه ی این کار باشد.

بنابراین وظیفه ی ششم این است که برای کارهای مهم توسل به پیامبر داشته باشیم و از حضرت اجازه بگیریم. ممکن است عده ای بگویند این کار خرافه و عجیب است اما این به عنوان یکی از آیات قرآن مطرح شده است. در ضمن این آیه به شکل کلی بیان شده انما المۆمنون .... (ال عام) و آیه این اجازه را مقید به زمان خاصی نکرده.

در ثانی این کار راهی برای برکت پیدا کردن در کار می باشد.

 

آیه ی 53 سوره ی

در این آیه خداوند می فرماید: یا رسول الله تو انسان کور را نمی توانی هدایت کنی و تنها انسانی را می توانی هدایت کنی که حرف گوش می کنند. به عبارتی بنا دارد که حرف گوش کند. یعنی خودش چشم و گوش خود را نبسته است.

وظیفه ی هفتم این است که گوش و چشم و قلب هایمان در قبال آنچه رسول می گوید باز باشد. نسبت به پیامبر گارد نداشته باشیم.

حرف حضرت را بخواهیم که گوش کنیم- بخواهیم که حرف حضرت در ما اثر کند. این خواستن نکته ی بسیار مهمی است . وقتی حرف های حضرت در ما اثر دارد که انسان در پله ی اول بخواهد که اثر داشته باشد.

حتی اگر هزاران و هزار حرف خوب به گوش انسان برسد و به ما گفته شود اما اگر انسان نخواهد که بشنود و خودش چشم و گوش خود را ببندد هیچ فایده ای نخواهد داشت.

اهل بیت
آیه 6 سوره احزاب

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا

می فرماید: پیامبر را بر خود مقدم کنید- خواست پیغمبر- محبت پیغمبر در زندگی ما بر خواسته های خود باید مقدم شود.

حضرت می فرماید: اسم فرزندانتان را هم نام ما بگذارید ؛ زیرا هر وقت بچه ها را صدا می کنید یاد ما بیفتید و چون فرزندانتان را خیلی دوست دارید محبتتان نسبت به ما بیشتر و بیشتر شود.

یکی از وظایف ما این است که درهرچیزی فرمان ومحبت وخواست پیغمبر بر خواست و محبت ما مقدم شود.

اگر بخواهیم منطبق بر مسائل امروزی کنیم این است که یکی از جاهایی که باید انسان، پیغمبر را بر خود مقدم بدارد حفظ جان و آبرو پیامبر است. حفظ جان پیامبر ، حفظ جان و آبروی پدر و ولی فقیه ما است. حفظ جان و آبروی امام معصوم است.

آنکه دردعوای سیاسی مرتب کنار می کشد که تیرها بر ولی فقیه زده شود این آدمی نیست که طرفدار ولی فقیه باشد حتی اگر هزاران بار با زبان اظهار محبت و ارادت به ولی فقیه داشته باشد.

حضرت زهرا سلام الله علیها تمام زندگی و عمر خود را گذاشتند تا کمترین آسیبی به امیرالمومنین نخورد در حالی که می توانست در همان اول بیان کند که من در همان اول وظیفه ام را انجام داده ام.

این انجام وظیفه در برابر پیامبر یا قبال هر کسی که اثری از پیغمبر دارد مثل پدر- ولی فقیه و امام معصوم می باشد.

 

آیه ی 11 سوره ی فتح

سَیَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن یَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا

وظیفه ی بعدی ما در این آیه این است که ما باید بدانیم در انجام وظایف در قبال پیامبر بهانه ی زن و بچه بهانه ی خوبی نیست- این که بگوئیم اگر این کار را می کردم مشکل مالی پیدا می کردم یا زن و بچه ام دچار مشکل می شدند ، اگر این کار را می کردم بچه ام مریض می شد .

در آیه ی 11 سوره ی فتح می فرماید: یا رسول الله  اینهایی که می خواهند حرف تو را زمین بزنند این بهانه ها را می آورند بنابراین یکی از وظایف ما این است که به هیچ بهانه ای حرف پیامبر زمین نماند.

بنابراین باید بدانیم که یکی از وظایف ما در برابر پیامبر این است که فکر خود را تقویت کنیم . نگاه خود را نسبت به عالم تقویت کنیم و نسبت به عالم کور نباشیم ، این را پیامبر از ما مطالبه می کند

در واقع برای حضور حرف پیامبر همه ی بهانه ها باید از بین برود. پیامبر وقتی چیزی فرمود: نباید گفت یا رسول الله خودت یک بار گفتی حواستان به زن و بچه تان باشد- ما آن حرف تو را قبول می کنیم و این حرف تو را کنار می گذاریم. اینها همه بهانه است.

پس یکی دیگر از وظایف ما این است که اساساً برای حرف پیامبر ارزش قائل باشیم. حرف پیامبر زمین نماند و بی احترامی نشود- از حرف پیامبر فرار نکنیم و توهین و جسارت نکنیم .

 

صدایمان را بلند نکنیم

آیه ی 3-2 سوره ی حجرات

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (2)

إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ (3)

آیه می فرماید: شما وقتی پیامبر حرف می زند صدایتان را بالاتر از صدای پیامبر نبرید، جلوی پیامبر قدم نزنید.

این هم ادب ما است در مقابل پیامبر. این جلوی پیامبر راه رفتن یک جنبه های ظاهری دارد که در ظاهرجلوتر از پیامبرنروید و یک جنبه های معنوی و دینی.

جنبه های معنوی و دینی آن این است که کاسه ی داغ تر از آش نشویم. بعضی ها فکر می کنند از پیامبر خدا مقدس تر و مسلمان تر هستند. فکر می کنند که پیامبر خدا یک سری مسائل را نفهمیده نفهمیده و اینها فهمیده اند.

پیامبر در یکی از جنگ ها در ماه رمضان با مسلمانان بودند. به حدی از مسافت رسیدند که باید روزه را می خوردند. پیامبر فرمودند ظرف آبی بیاورید که روزه را افطار کنیم . یک سری افراد مقدس مآبی که اطراف رسول بودند گفتند : یارسول الله تا الان که روزه بودیم بقیه روز راه هم می گیریم . پیامبر به آنها تندی کرد و فرمود: شما حالا دیگر از من مسلمان تر شده اید.

این مبنای غلطی است. جلوی پیامبر کسی حق ندارد حرفی و یا صحبتی بگوید. این عمل در حقیقت جلوی پیامبر حرکت کردن هم نیست در واقع خسرالدنیا و الآخره شدن است. چون پیامبر در حقیقت پیشرو همه است ممکن است که فرد تصور کند که دارد جلوتر از پیامبر می رود اما در واقع عقب گردی در راه رفتن است.

پس نه صدایمان را بلند کنیم و نه جلوتر از او راه رویم.

یکی از مشکلات امروزی جامعه هم همین است. بعضی ها می خواهند جلوتر از همه راه بروند- کاسه داغ تر از آش هستند.

به نقل از آقای قرائتی ایشان به آدم های وسواسی می گویند: شما فکر می کنید از پیغمبر پاک تر هستید. (مسلمان تر هستید) چون پیغمبر می فرماید: 2-1 بار شستن از نجاست رفع نجاست می کند اما حالا این ها ده هزار بار آب می ریزند و باز می گویند پاک نشده و فکر می کنند از پیغمبر خدا مسلمان تر هستند!

 

در برابر حضرت حق طلبکار نباشیم !

آیه ی 5-4 سوره ی حجر

یازدهمین دستور این است که در قبال پیامبر باید صبر از خود نشان دهیم.

حافظ می گوید:

غیرتم کشت که محبوب جهانی  لیکن           با همه خلق جهان عربده نتوانم زد

 

پیغمبراکرم یک سرداروهزارسودا . ایشان شخصیتی است که نه تنها محبوب آدم ها است بلکه محبوب فرشته ها و حضرت حق می باشند ، حبیب الله العالمین هستند.

برای انجام وظیفه نسبت به حضرت و اینکه حضرت نسبت به او توجه داشته باشد آدمی نیازمند صبر است . این طور نیست که هر کس عاشق پیغمبر شد توقع داشته باشد که آن عشقش همان لحظه از جانب پیامبر پذیرفته شود و ایشان سریع پاسخ عشق او را بدهند. این خلاف رسم عاشق و معشوق است.

یکی از آداب این است که صبر کنیم تا ایشان به ما لطف کند نه اینکه از ایشان طلبکار باشیم. گاه به ایشان می گوئیم: یا رسول الله ما روضه حسینت را رفتیم پس چرا ثمرات و اجر آن برای ما نمی رسد؟ مگر شما نفرمودی اگر برای حسین من گریه کنید این طور و آن طور می شود پس چه شد؟ یا رسول الله دعای توسل خواندیم پس نتیجه اش چه شد؟!

یکی دیگر از وظایف ما این است که اساساً برای حرف پیامبر ارزش قائل باشیم. حرف پیامبر زمین نماند و بی احترامی نشود- از حرف پیامبر فرار نکنیم و توهین و جسارت نکنیم

نمادی برای عشق ورزی به خداوند

آیه 31 سوره آل عمران

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

در این آیه وظیفه ی دیگر ما را نسبت حضرت مشخص می کند.

و آن اینکه به حضرت به عنوان نماد عشق به خداوند نگاه کنیم. منظور چیست؟

خداوند در این آیه می فرماید: هر کس ادعای دوست داشتن من را دارد باید از پیغمبرمن تبعیت کند.

پس نمادعشق ورزی به خدا می شود تبعیت از پیغمبر. یکی از آداب و وظایف ما نسبت به رسول این است که باید در زندگی ما معلوم باشد که به عنوان نماد عشق به خدا از رسول تبعیت داشته باشیم.

الان اگر معشوق ما در فلان خیابان زندگی کند آن خیابان برای ما یک معنای دیگر پیدا می کند. چرا؟ چون این محلی است که معشوق و محبوب ما در آنجا زندگی می کند. اگر کسی نگاهش به پیامبر این باشد که پیامبر محل توجه و محبت خداوند است آن وقت نگاه و رفتارش نسبت به پیامبر عوض خواهد شد.

نوع تبعیت او از پیغمبر فرق می کند. این طرز تفکرباید در زندگی ما معلوم ، ساری و جاری باشد. وقتی می دانیم در فلان محل محبوب ما در رفت و آمد است ما هم وقتی گذرمان به آنجا می خورد سعی می کنیم آراسته در آنجا تردد داشته باشیم که وقتی به او رسیدیم آراسته و مورد رضایت و جلب توجه او باشیم ، در مورد پیغمبر هم همین است. وقتی آدمی در محضر پیامبر قرار می گیرد باید به عنوان نماد عشق به خدا یک سری مسائل و رفتار عاشقانه همراه با محبت را از خودش نشان دهد.

 

آیه ی 56 سوره ی احزاب

إنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا

آیه ی معروفی است: یکی از وظایف ما نسبت به پیامبر صلوات بر پیامبر است. تا جایی که انسان می تواند خوب است که آدمی بر پیامبر صلوات و درود بفرستد.

 

این چند عمل را مستمراً انجام دهید

در آیات و روایات به چند عمل مستحبی اشاره شده و بیان شده که چه خوب است آدمی تا می تواند آنها را بیشترانجام دهد:

یک: قرآن خواندن است. در قرآن می فرماید: فاقروا ما تیسّر من القران :تا می توانید قرآن بخوانید. دو: ذکر خدا. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا این یک دستور است. چرا که خود خداوند می فرماید که ما مستقیماً و مستمراً بر پیامبر صلوات می فرستیم . دستورهم این است که شما هم مستمراً بر پیامبر صلوات و درود بفرستید. (این صلوات فرستادن هزینه و خرج هم ندارد.)

 

نماد آزار دادن پیامبر در دنیای کنونی

آیه ی 58- 57 سوره ی احزاب

إِنَّ الَّذِینَ یُۆْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا (57)

وَالَّذِینَ یُۆْذُونَ الْمُۆْمِنِینَ وَالْمُۆْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا (58)

در این آیات از دیگر وظایف ما نسبت به رسول را آزار ندادن حضرت معرفی کند.

با هدف اینکه عقل ما کامل می شود و وقتی عقل ما کامل می شود، پیغمبر از هر عقل کامل شاد و خوشحال می شود به پیامبر ایمان آوریم و روش و راه حضرت را دنبال کنیم

آزاد دادن پیامبر نمادش در دنیایی که ما الان زندگی می کنیم آزار مومنین است. هر کس هر مۆمنی را آزار دهد پیامبر را آزار داده است. اینکه همدیگر را اذیت نکنیم ، یک وظیفه است. غیر از اینکه اذیت کردن یکدیگر کار بدی است و عواقب بدی دارد ، این ها همه به کنار؛ این آیه بیان می کند که آزار ندادن یکدیگر را به عنوان یک وظیفه در نظر داشته باشیم

چرا که هر انسانی که مۆمنی را آزار می دهد در حقیقت پیامبر را آزار داده است .

 

آیه ی 146 سوره ی آل عمران

كَأَیِّن مِّن نَّبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ

در همراهی با پیامبر از خود ضعف نشان ندهیم ، سستی نکنیم.

 

آیه ی 100 سوره ی نساء

وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا

یکی از وظایف این است که به سمت پیامبر هجرت کنیم . یعنی از خود و منیات خود در بیاییم و با پیامبر پیوند بخوریم.

 

آیه ی 2 سوره ی محمد

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ

می فرماید: آدم ها برای اینکه عقلشان کامل شود باید به پیامبر ایمان بیاورند. بنابراین چون کامل شدن عقل یکی از وظایف انسانی است ایمان به پیامبر یکی از وظایف ما است

خداوند در این آیه می فرماید: کسانی که به پیامبر ایمان می آورند أَصْلَحَ بَالَهُمْ خداوند عقل اینها را کامل و صالح می کند.

با هدف اینکه عقل ما کامل می شود و وقتی عقل ما کامل می شود ، پیغمبر از هر عقل کامل شاد و خوشحال می شود به پیامبر ایمان آوریم و روش و راه حضرت را دنبال کنیم.


- نظرات (0)

ای پیامبر از گناهت توبه کن


حضرت محمد
مراد از «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ»

«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکَارِ» (1).

«ای رسول ما! (بر آزار امّت) صبر کن که البته وعده (ثواب و عقاب) خدا حق است و بر گناه خود از خدا آمرزش طلب کن (یعنی بر گناه امّت نادان از درگاه خدا آمرزش بخواه) و شامگاهان و سپیده دمان به تسبیح و ذکر پروردگار خود مشغول باش».

در آیه دیگر می فرماید: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَاتِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوَاکُمْ».(2)

«بدان که هیچ خدایی جز خدای یکتا نیست و تو بر گناه خود و برای مردان و زنان با ایمان آمرزش طلب کن و خدا منازل انتقال شما به عالم آخرت و مسکن و مأوای شما را می داند». (3)

شبهه ای که در این گونه آیات مطرح شده این است که: اگر پیامبر از گناه مصون است پس معنای استفغار چه می تواند باشد؟ استغفار در جایی صدق می کند که شخص مرتکب گناه و اشتباهی شده باشد.

جواب:

برای این شبهه چند پاسخ داده اند که ساده ترین آنها این است که گفته شود:

1- کلام خدای عزّ و جلّ از باب «ایّاک اَعْنی وَ اسْمَعی یا جاره»، به در می زند تا دیوار بشنود است، یعنی دستوری عمومی برای تمامی مسلمانان محسوب می شود. مسلمان باید از گناه خود استغفار نماید و این استغفار هم از واجبات به شمار می آید. یعنی رویگردانی از گناهانی که به آن دچار شده است و زدودن آثار، نیاز به پاک کننده ای دارد که آن استغفار و پشیمانی است. همین طور برای سرعت بخشیدن وتضمین آن، دعا برای همسایگان و دوستان از اهمیّت خاصی برخوردار است که طلب مغفرت برای دیگران، خدا را به رقّت می آورد و نظر خدا را جلب می نماید.

پس مۆمن باید هم برای همسایگان و هم برای خویشتن طلب بخشش کند تا سریعتر از راههای دیگر به هدف نایل گردد. لذا در قرآن و خطابهای زیادی وجود دارد که برحسب ظاهر، خطاب به شخص پیغمبر می باشد، ولی مخاطب حقیقی عمومی مسلمانان هستند. نظیر آن در قرآن فراوان است.

مثلاً در قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می شود که نسبت به پدر و مادر احسان کند «و بالوالدین احساناً» و یا به آنها حتی یک اُف هم نگوید «فَلا تَقُل لَهُمَا اُفٍّ» و حال آن که پیامبر قبل از تولد و یا در ایام کودکی پدرش را از دست داد و مادرش را نیز در سن شش سالگی از دست داد. پس مقصود بیان یک حکم عمومی برای مسلمانان است.

«ذنب» در آیه «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنینَ»، متناسب با مقام رسالت و عرفان آن حضرت می باشد. مراتب عرفان در من و تو یک جور نیست، بلکه معرفت افراد نسبت به ساحت مقدّس خدا متفاوت است. لذا حسب مراتب شناخت خدا، از سوی گوینده احساس ذنب و گناه می شود، و هرچه معرفت بیشتر باشد احساس گناه شخص بیشتر می شود

2- پاسخِ ظریفتر آیه، این می تواند باشد که: گناه را چه معنا بکنیم. گاهی گناه و عصیان، به معنای معصیت اوامرِ الهی است، به این صورت که خداوند در خصوص مسأله ای امر کرده و من مخالفت می کنم. گاهی هم گناه، کوتاهی و کوتاه آمدن در پیشگاه حضرت حق است.

 

آیا از نظر اولیای خدا دوّمی گناه است یا نیست؟

اگر در پیشگاه حق تعالی آن گونه که حق در نظرت جلوه کرد به همان اندازه که شایسته اوست انجام وظیفه نکنی آیا احساس می کنی که سهل انگاری کردی یا نه؟ قطعاً کوتاهی کرده ای! و شرط بندگی آن است که انسان به همان اندازه که عظمت حق را دریافته، برابر و معادل آن، بندگی کند که شایسته مقام اوست. آیا هیچ انسانی می تواند در مقابل این درک خویش به خود ببالد و ادّعا کند که من انجام تکلیف کرده ام؟

همین طور است شکرانه ی نعمت های الهی. آیا می توانی بگویی که من به مقدار وافی نعمت خدا را شکرگزار بوده ام؟ اولیاء و انبیاء خدا (علیهم السلام) که از درد به خود می پیچیدند و کوچکترین نمود آن، شب زنده داریهای زیاد و گریه های بی امان و روزه های طاقت فرسای آنها بود، که هیچگاه متوجّه خویش نبودند از قبیل دعاهایی که به نام امام سجّاد (علیه السلام) ثبت شده است که صرفاً برای تعلیم من و تو نیست، گرچه این هم هست. اما طرف قویتر، آن است که این بزرگان عالم خلقت، به حقیقت کنه الهی پی برده بودند و چون عظمتی را که آنها از پروردگارشان یافتند همسان آن، به تقدیر و تکریم پروردگار (عزّ شانه) با ناله زمزمه می کردند که گوشه ای از تقریرهای آن، به ما رسیده، آنان همچنان به اظهار کوچکی خود و گرامیداشت عظمت خداوندگار عالم ادامه می دادند و مراتب بندگی خویش را اظهار می نمودند. به علاوه به این کار خود عشق می ورزیدند و فریفته آن بودند. آن گاه این کار خود را با شرافت شأن و منزلت بی همتای الهی مقایسه می کردند، و از خود می پرسیدند، آیا همین مقدار برای اظهار ارادت کافی است یا نه؟ هر قدر که خود را کوچک می دیدند خدا را والاتر و دایره قدرت او را فراگیرتر می یافتند. از این رو این مبنای اعتقاد آنان، دامنه عشق به خدا را افزایش می داد. تا جایی که معتقد بودند همان مقدار از ساعتها را که صرف زندگی معمولی و رفع نیاز ضروری خویش می نمودند، روی تافتن از بندگی گناه است و گناه محسوب می شود، خلاصه این مراتب اخلاص و بندگی را کسانی به دست می آورند که در هیچ حالی خود را نمی بینند و فقط برای جلب خشنودی خدای یکتا از هر آنچه به غیر او ختم می گردد، بیزاری و تبّری می جستند. این صفت تنها برای مردان بزرگ و انسیان نیست، بلکه تمام ملائکه به ثناگویی خدا مشغولند و برای انسانها استغفار می کنند.

توبه

اینک این سۆال پیش می آید که چرا مۆمنان احساس می کنند که در بندگی کوتاه آمده اند؟ چون این شرط بندگی است وگرنه هر کس، که این حالت نفسانی را در خود احساس نکند، اطاعت خدا نکرده است.

پس «ذنب» در آیه «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنینَ»، متناسب با مقام رسالت و عرفان آن حضرت می باشد. مراتب عرفان در من و تو یک جور نیست، بلکه معرفت افراد نسبت به ساحت مقدّس خدا متفاوت است. لذا حسب مراتب شناخت خدا، از سوی گوینده احساس ذنب و گناه می شود، و هرچه معرفت بیشتر باشد احساس گناه شخص بیشتر می شود.

بالاخره مقصود از «ذنب» در آیه «ذنب» در خور مقام هر شخصی است که از آن جایگاه خدا را در می یابد. ائمه هدی (علیهم السلام)، همچنین تربیت یافتگان مکتب اهل بیت (علیهم السلام)، هیچگاه کار مباح نمی کردند؛ تا جایی که اگر چند دقیقه که در کنار همسر و فرزند بودند از دید وظیفه و عبادت به آن می نگریستند، هرچند اینها عبادت است امّا چهره شخصی و هدف غیر خدایی نیز در آن نهفته است.

در قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می شود که نسبت به پدر و مادر احسان کند «و بالوالدین احساناً» و یا به آنها حتی یک اُف هم نگوید «فَلا تَقُل لَهُمَا اُفٍّ» و حال آن که پیامبر قبل از تولد و یا در ایام کودکی پدرش را از دست داد و مادرش را نیز در سن شش سالگی از دست داد. پس مقصود بیان یک حکم عمومی برای مسلمانان است

خداوند در مورد حضرت مریم می فرماید:

«کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً» (4).

«آن هنگامی که حضرت مریم(علیهاالسلام) بچّه‌ای نداشت هر وقت زکریّا به عبادتگاه مریم می‌آمد نزد او سفره شگفت‌آوری می‌یافت(میوه زمستانی را در تابستان و تابستانی را در زمستان در اطاق عبادت او می‌دید) .

اما آن وقتی که حضرت مریم بچّه دار شد خطاب رسید:

«وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً» (5)

«ای مریم! شاخه نخ


- نظرات (0)

قرآن در خطبه حضرت زهرا


رحل قران

یكى از شاخصه‏هاى كلام حضرت زهرا علیهاالسلام كه از انس آن بزرگوار با قرآن و تسلّط ایشان بر آیات و معارف بلند آن نشأت مى‏گیرد، استشهاد به آیات قرآن و به كار بردن تعابیر قرآنى است.

آیات قرآن در كلمات آن بانوى نمونه نه‏تنها چهره‏ى خلیفه‏ى وقت را در عمل ننمودن به قرآن افشا مى‏كند، بلكه در ارزیابى شرایط خاصّ حاكم بر آن زمان نیز بسیار مؤثر است.

آن بزرگوار در خطابه‏ى مشهور خود در مسجد مدینه، به حدود بیست آیه از قرآن استشهاد نموده‏اند و در خطابه‏اى كه در جمع زنان مهاجر و انصار ایراد فرمودند، ده آیه از قرآن را تلاوت فرمودند.

صدّیقه‏ى طاهره علیهاالسلام ، گاه دردفاع از ولایت على علیه‏السلام و گاه در اثبات ارث براى ذریّه‏ى پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و زمانى ضمن مواعظ و یا در بیان حالات خویش به آیات الهى استناد جسته‏اند. عبارات و تعابیر قرآنى نیز در موارد بسیارى در كلمات حضرت فاطمه علیهاالسلام مشاهده مى‏شود.

 

1. معرفى خویش به وسیله‏ى آیات قرآن

دخت بزرگوار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن‏گاه كه در مسجد مدینه در حمایت از حقّ خاندان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خطبه خواندند، بعد از حمد و ثناى الهى براى اینكه مردم بخوبى موقعیّت نَسَبى ایشان را به یاد آورند، مطابق آنچه مرسوم بود، پدر خویش را معرّفى مى‏كنند و در این معرّفى، از آیات قرآن استمداد مى‏جویند. به این ترتیب حاضران ابتدا گوینده را به خوبى خواهند شناخت، آن‏گاه به سخنان او گوش فرا مى‏دهند.

« اَیُّها النّاس اِعلَموا اَنّى فاطمةُ و اَبى محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اَقولُ عوداً وَ بَدْأً وَ لا اَقولُ ما اَقول غَلَطاً وَ لا اَفعل ما افعَلُ شَططاً : این مردم! بدانید من فاطمه‏ام و پدرم محمّد است كه صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد. آنچه مى‏گویم آغاز و انجامش یكى است و هرگز ضدّ و نقیض در آن راه ندارد و آنچه را مى‏گویم، غلط نمى‏گویم و در اعمالم راه خطا نمى‏پویم.»

«لَقَد جاءَكُم رَسولٌ من اَنْفُسِكُم عَزیزٌ علیه ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلیكُم بِالمؤمِنینَ رَءُوفٌ رَحیم : پیامبرى از میان شما برخاست و به سوى شما آمد كه از رنج‏هاى شما رنج مى‏برد و به هدایت شما علاقه‏ى وافر داشت و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم بود .» 1

« فَاِن تُعْزُوهُ و تَعْرِفوهُ تَجدُوه اَبى دونَ نسائِكم و اَخا ابن عمّى دون رجالكم و لَنِعْم الْمَعْزىُّ الیه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ؛  هرگاه نَسَب او را بجویید، مى‏بینید او پدر من بوده است، نه پدر زنان شما! و برادر پسر عموى من بوده است، نه برادر مردان شما و چه پرافتخار است این نسب. درود خدا بر او و خاندانش باد.» 2

 اَیُّها النّاس اِعلَموا اَنّى فاطمةُ و اَبى محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اَقولُ عوداً وَ بَدْأً وَ لا اَقولُ ما اَقول غَلَطاً وَ لا اَفعل ما افعَلُ شَططاً : این مردم! بدانید من فاطمه‏ام و پدرم محمّد است كه صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد. آنچه مى‏گویم آغاز و انجامش یكى است و هرگز ضدّ و نقیض در آن راه ندارد و آنچه را مى‏گویم، غلط نمى‏گویم و در اعمالم راه خطا نمى‏پویم

2. از بین نرفتن شریعت الهى با مرگ پیامبر

حضرت زهرا علیهاالسلام در بخشى از خطابه‏ى معروف خود بعد از رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن‏گاه كه سكوت مسلمانان را در مقابل زمزمه‏هاى جاهلى مشاهده نمودند، فرمودند:

« فتلك و اللّهُ النّازلةُ الكُبرى و المُصیبةُ العُظمى، لا مِثْلُها نازِلَةٌ وَ لا بائقةٌ عاجلَةٌ اَعْلَنَ بها كتابُ اللّه جَلّ ثناؤه فى اَفْنِیَتِكم وَ فى مُمْساكم و مُصبِحُكم، یَهتف فى اَفْنِیَتِكم هِتافاً وَ صُراخاً و تلاوَةً و اِلحاناً و لَقَبْلَهُ ما حَلّ بانبیاء اللّه و رسلِهِ حُكمٌ فَصلٌ وَ قضاءٌ حَتم : به خدا قسم این حادثه‏اى عظیم و مصیبتى بزرگ و ضایعه‏اى است جبران‏ناپذیر؛ ولى فراموش نكنید كه اگر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفت، قرآن مجید قبلاً از آن خبر داده بود. همان قرآنى كه پیوسته در خانه‏هاى شماست و صبح و شام با صداى بلند و فریاد و-یا- آهسته و با الحان مختلف در خانه‏هاى شما خوانده مى‏شود. پیامبران پیشین نیز قبل از او با این واقعیّت روبرو شده بودند؛ چرا كه مرگ فرمان تخلف‏ناپذیر الهى است.»

قرآن

آرى قرآن صریحاً گفته بود:

«وَ ما مُحمّدٌ الّا رسولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل اَفِأنْ ماتَ أَوْ قُتِل اِنْقَلَبْتُم عَلى اَعْقابِكم وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یُضُرَّ اللّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِى اللّهُ الشّاكِرین ؛ محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تنها فرستاده‏ى خدا بود و قبل از او رسولان دیگرى آمدند و رفتند. آیا اگر او بمیرد یا كشته شود، شما بر پاشنه‏ى پا مى‏چرخید و به عقب برمى‏گردید [و با آیین اسلام وداع گفته، رو به خرافات جاهلیت مى‏آورید؟] هر كس به عقب بازگردد، به خداوند زیانى نمى‏رساند و خداوند به زودى پاداش سپاسگزاران را مى‏دهد. ».3

آیه‏اى كه فاطمه‏ى اطهر علیهاالسلام در كلامشان تلاوت نمودند، زمانى نازل شده بود كه تعدادى از مسلمین در جنگ احد با سرپیچى از دستور رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و براى جمع‏آورى غنایم از محل استقرار خود خارج شد. 4

خالدبن‏ولید با دویست سوار به مسلمین حمله كرد و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله زخمى شد و مسلمین شكست خوردند.

فردى كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را زخمى كرده بود، فریاد زد كه «من محمّد را كشتم». بدین ترتیب شایع شد كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كشته شد، در این هنگام بعضى از مردم گفتند: اگر او پیامبر بود كشته نمى‏شد و بعضى دیگر گفتند: ما نیز مى‏جنگیم تا به او ملحق شویم؛ آن‏گاه خداوند این آیه را نازل كرد.5

فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز بعد از رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن‏گاه كه شاهد نافرمانى مردم از حكم خدا و رسولش صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود، با استشهاد به این آیه عواقب سوء رویگردانى مردم از دین الهى را متوجّه خود، آن‏ها دانسته و بر جاودانگى شریعت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تأكید نموده‏اند.

بانوى بزرگوار اسلام، با وجود آن‏كه از فقدان پدر بسیار اندوهگین است، امّا با مشاهده سیر امّت اسلام به سوى جاهلیّت دوباره، بعد از مرگ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دیگر یك دختر مصیبت زده‏ى نالان نیست؛ بلكه به منظور احیاى شریعتى كه پدرش مأمور به ابلاغ آن بود، به پا مى‏خیزد و در یك خطابه‏ى آتشین، جاودانگى اسلام را از زبان قرآن متذكّر مى‏شود.

كلام خدا را با وجود آن‏كه در آن به مرگ پدرش یعنى عزیزترین عزیزانش اشاره مى‏شود، با نهایت صلابت مى‏خواند؛ تا بر اندیشه آنان كه مرگ پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، را به معناى از بین رفتن شریعت الهى مى‏دانند، خط بطلان بكشد.

 

3. سفارش به تقواى الهى

« و حَرَّم اللّهُ الشِّرْكَ اِخلاصاً لَهُ بالُربوبیّةِ : خداوند تحریم شرك را براى اخلاص در بندگى و ربوبیّت حقّ قرار داد.»

اكنون كه چنین است :

 «فاتَّقُوا اللّهَ حقّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ الّا وَ اَنْتم مُسلِمون : تقواى الهى پیشه كنید، آن‏چنانكه شایسته مقام اوست، از مخالفت فرمانش بپرهیزید و تلاش كنید كه مسلمان از دنیا بروید»6

« وَ اطیعوا اللّهَ فیما اَمَرَكُمْ بِهِ و نَهاكُم عَنْه فاِنَّه : خدا را در آنچه امر یا نهى فرموده اطاعت كنید [و راه علم و آگاهى را پیشه گیرید .»

چرا كه:

 «اِنَّما یَخشَى اللّهَ من عِبادِهِ العلماءُ : از میان بندگان خدا تنها عالمان و آگاهان از او مى‏ترسند و احساس مسئولیّت مى‏كنند».7

صدّیقه طاهره علیهاالسلام در سخنان خود با تلاوت آیات قرآن، مردم را ترغیب نمودند كه تقواى الهى را آن‏گونه كه شایسته‏ى مقام ربوبى است، پیشه‏ى خود سازند، تا در حال مرگ نیز تسلیم محض الهى بوده و از هر گونه شركت و توجّه به غیر خدا دور باشند.

كلّا بَل سَوَّلَتْ لَكُم اَنْفُسُكُمْ أَمْرَاً فَصَبْرٌ جَمیلٌ و اللّهُ المُسْتَعانُ على ماتَصِفون : نه چنین است «هواهاى نفسانى شما این كار را [در چشم شما] آراسته است. من صبر جمیل [و شكیبایى به‏دور از ناسپاسى] خواهم داشت و در برابر آنچه مى‏گویید، از خداوند یارى مى‏طلبم

4. استعانت از خداوند متعال

صدیقه كبرى علیهاالسلام ، ضمن آن‏كه مدّعیان فدك را پیرو هواى نفس خود مى‏دانستند، در مقابل سخنان نادرست و قضاوت باطل آن‏ها صبر مى‏نمودند و از خداوند یارى مى‏طلبیدند.

در بخش پایانى خطابه ایشان آمده است:

« كلّا بَل سَوَّلَتْ لَكُم اَنْفُسُكُمْ أَمْرَاً فَصَبْرٌ جَمیلٌ و اللّهُ المُسْتَعانُ على ماتَصِفون : نه چنین است «هواهاى نفسانى شما این كار را [در چشم شما]آراسته است. من صبر جمیل [و شكیبایى به‏دور از ناسپاسى]خواهم داشت و در برابر آنچه مى‏گویید، از خداوند یارى مى‏طلبم.» 8

آیه مذكور همان سخن حضرت یعقوب علیه‏السلام خطاب به برادران حضرت یوسف علیه‏السلام است كه مى‏خواستند با صحنه‏سازى و دورغ پدر را فریب دهند. زهراى مرضیه علیهاالسلام نیز، با تلاوت این آیه، اعمال آن‏ها را با اعمال برادران یوسف تطبیق داده، بهترین مرتبه صبر ، یعنى صبر جمیل را پیشه‏ى خود ساخته و از خداوند در مقابل سخنان دروغ آن‏ها، استعانت مى‏جویند. 9

 

5. درخواست نزول غذاى بهشتى

قرآن

صدّیقه طاهره علیهاالسلام گاه براى طلب حاجت خود از خداوند متعال، عین آیات قرآن را تلاوت مى‏نمودند و این نكته، اهمّیّت دعاهاى قرآنى را براى برآورده شدن حاجات روشن مى‏سازد.

 در یكى از روزهاى سخت زندگى كه گرسنگى بر خاندان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فشار آورده بود، حضرت فاطمه علیهاالسلام وضو گرفت و پس از خواندن دو ركعت نماز دست به دعا برداشت و عرض كرد:

یا الهى و سَیدى هذا محمّدٌ نبیّكَ و هذا علىّ ابنُ عمِّ نبیّك : خدایا! سرورا! این پیغمبر تو، محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است و این على علیه‏السلام ، پسر عموى پیغمبر توست

 «الهى اَنْزِلْ علینا مائِدَةً من السّماء : اى خداى من! از آسمان براى ما مائده‏اى بفرست»10

كما اَنْزَلْتَها على بنى‏اسرائیل أكَلُوا مِنها وَ كَفروا بِها، اللّهم أنْزِلْها علَینا فاِنّا بِها مؤمنونَ : چنان‏كه بر بنى‏اسرائیل فرستادى و آنان از آن غذا خوردند و ناسپاسى كردند. اى پروردگار من! آن مائده را بر ما فرو فرست كه به آن مؤمنانیم.11

ناگهان ظرفى از غذا و طعام بهشتى نازل شد كه بوى آن منزل على علیه‏السلام را معطر ساخت. وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به خانه دخت گرامى‏اش وارد شدند، حضرت زهرا علیهاالسلام آن مائده‏ى آسمانى را نزد پدر آورد.

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «دخترم این را از كجا آورده‏اى؟» فاطمه زهرا علیهاالسلام پاسخ داد: «هوَ من عندِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ : این از سوى خداست. خداوند هر كس را بخواهد، بى‏حساب، روزى مى‏دهد». 12

آنگاه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شكر خدا را به‏جا آورد و فرمود: «شكر مى‏كنم خدایى را كه تو را شبیه مریم بانوى زنان بنى‏اسرائیل قرار داد....» 13

و این نمونه‏اى از كرامات آن بانوى بزرگوار علیهاالسلام است.

 

نتیجه‏گیرى

دخت گرامى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، نه فقط در خطابه‏ها، بلكه در ادعیه و مواعظ خود نیز، آیات قرآن را تلاوت نموده‏اند. بنابراین، آن بزرگوار حافظ قرآن بودند و بر معارف قرآن تسلّط كامل داشتند. در بخشى از دعاى ایشان آمده است:

.... اَلْحمدللّه الّذى لَمْ یجْعَلْنى جاحدةً لِشَىْ‏ءٍ مِن كتابِهِ و لا متحیّرةً فى شى‏ءٍ من اَمْره...14؛ ... حمد خدا را كه مرا انكار كننده‏ى چیزى در كتابش و سرگردان در چیزى از كار آن نگردانیده است....

پى‏نوشت‏ها :

1 . سوره توبه، آیه 128.

2 . احقاق الحق، شوشترى، ج10، ص304؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج16، ص211؛ من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج3، ص378؛ بحارالانوار، ج43، ص158 .

3 . سوره آل عمران، آیه 144.

4 . من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق، ج3، ص378؛ بحارالانوار، ج43، ص 158؛ الاحتجاج، طبرسى، ج1، ص98.

5 . ر.ك. تبیان، شیخ طوسى، ج3، ص6.

6 . سوره آل عمران، آیه 102، در قرآن «اتقوااللّه» آمده است.

7 . سوره فاطر، آیه 28.

8 . سوره یوسف، آیه 18، در قرآن آمده است «.... قال بل سؤلت لكم....»

9 . شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحدید، ج16، ص 211؛ من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج3، ص 378؛ بحارالانوار، ج43، ص158 .

10 . سوره مائده، آیه 144.

11 . بحارالانوار، ج35، ص251؛ احقاق الحق، شوشترى، ج10، ص 322. روایت مذكور در اغلب تفاسیر ذیل آیه‏ى مذكور آمده است.

12 . سوره آل عمران، آیه 37.

13 . الدرالمنثور، سیوطى، ج2، ص20؛ بحارالانوار، ج43، ص 27 و 29.

14 . فلاح‏السائل، سیدبن‏طاووس، ص 173.

منبع :

مقاله سیده كبرى عظیمى 

 



- نظرات (0)

حوادث بعد از پیامبر در خطبه حضرت زهرا

حضرت زهرا علیهاالسلام  پس از رخدادهای بعد از رحلت پیامبر اکرم به مسجد رفته و برای احقاق حق خود و امام زمانش خطبه ای غرا می خواند و پس از فرازهایی از خطبه به بیان حوادث پس از رسول خدا و اموری که افرادی پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایجاد کردند کشانده و می‌فرماید:

فَلما اختارَاللهُ لِنبیّهِ دارَ اَنبیائهِ ؛ درجات بلند مرتبه‌ای که خدای تعالی برای بندگان خاص خود که انبیاء باشند آماده فرموده و قریب به همین مضمون است: ماوی اَصفیائهِ .

ظَهرت فیکم حَسکةُ النِّفاق و در نسخه دیگری است: حُسکیةَ ؛ خار و مراد از این کلام یعنی دشمنی و نفاق یا عداوتی که بر اثر نفاق حاصل گردد.

وَ سَملَ جِلبابُ الدّین در نسخه دیگری آمده که: اَسملَ و در نسخه های دیگر چنین ذکر شده جِلبابُ الاسلام ؛ آثار کهنگی بر جامه اسلام ظاهر شد پس از آن که اسلام در نهایت حسن و جمال و طراوت بود.

وَ نَطقَ کاظِمَ الغاوینَ ؛ آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

و نَبغ خاملُ الاَقلّینَ ؛ افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند.

و هَد رفَنیقُ المُبطلینَ در نسحه دیگری است: فنیق الکُفر ؛  شتر فحلی که سوارش نمی‌شوند صدایش را بلند کرد.

فَخطرَ فی عَرصاتکم ؛ این شتر خودخواه شروع به راه رفتن کرد آن هم راه رفتن متکبرانه و با غرور.

این عبارات کنایه‌هایی است از آشکار شدن نفاق پنهانی که در سینه‌ها بود و بروز حرکت‌ها و جهت‌گیری‌هایی که در زمان رسول خدا مخفی بود و ضعفای عاجز تبدیل به اقویاء شدند.

افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند. آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

وَ اَطلعَ الشَّیطانُ رَاسهُ مِن مَغرزهِ هاتفاً بِِکم ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها این اتفاقات را نوعی پاسخگویی به دعوت شیطان تعبیر می‌فرمایند با توجه به سخنی که شیطان گفت و سوگند یاد کرد: لاغویَنَّهم اَجمعینَ الّا عِبادکَ مِنهُم المُخلَصونَ (یعنی پروردگارا من همه بندگان را گمراه خواهم نمود مگر بندگان مخلص ترا) پس شیطانی که در زمان رسول خدا ناتوان و ضعیف بود آن زمانی که اسلام دارای قوت و قدرتی بود، در این زمان شیطان سر خود را از مخفی‌گاه خویش بیرون آورد، سر خویش را خارج ساخت مانند سنگ‌پشتی که به هنگام از بین رفتن خطر سر خویش را از داخل لاک خود بیرون می‌آورد، پس شیطان به شما ندا داد و شما را به سوی نقض بیعتی که در روز غدیر بسته بودید و به سوی سلب حقوق از اهل و اصحاب حق و دارای حق، خواند.

فَالفاکم لِدعوتهِ مُستجیبینَ در نسخه دیگری است: فَوجدکُم لِدعوتهِ الّتی دَعا اِلیها مُجیبینَ ؛ آن هنگام که شیطان شما را فراخواند، شما را مطابق میل خود یافت و گمانش بر شما به دست آمد.

وَ لِلغرّة فیه مُلاحظینَ ؛ شیطان در شما حالت پاسخگویی شدیدی یافت و حالت پذیرش کاملی برای خدعه‌های وی، همانند انسانی که آنچه به او بگویند پذیرفته و قبول می‌کند و آنچه به وی امر شود اطاعت نموده و عمل می‌کند بدون آن که ذره‌ای تعقل و تفکر در کارها به کار برد.

شهادت حضرت زهرا

ثُمَّ استَنهضکم فَوجدکُم خِفافاً ؛ به شما امر به قیام به همراه خود کرد و شما را بدون این که کمترین سنگینی و دشواری در خود بیابد در انجام وسوسه‌هایش سریع یافت.

وَ اَحمشکم فَالفاکُم غِضاباً در نسخه دیگری آمده: فَوجدکم غِصاباً ؛ یا شما را به غضب حمل کرد و بر غضب تشویق و تحریکتان نمود آنگاه دید که شما به غضب او غضبناک می‌شوید و بر اساس مصلحت و حساب شیطان به سوی غضب می‌گرائید و خلاصه آن که شیطان شما را مطیع اوامر و منقاد خود در هر حالتی یافت.

فَوسمتُم غَیر اِبلکُم ؛ نتیجه این کار آن شد که عمل کردید آنچه را که اجازه نداشتید عمل نمائید و انتخاب کردید آنچه را که نباید انتخاب می‌کردید و کلید کارها را به غیر اهل آنها دادید و رهبری و زمامداری را به نااهل تحویل دادید.

وَ اَوردتُم غَیر شِربِکم و در نسخه دیگری آمده: وَ اَورَدتُموها شِرباً لیس لکُم  ؛ مانند چوپانی که شترش را در چشمه‌ای که مال او نیست فرود می‌آورد و مقصود آنست که شما آنچه را که حقی در آن نداشتید - خلافت را – گرفتید. مراد آنست که مردمانی اندک برای تعیین خلیفه قیام کردند و خلافت را از اهل و اصحاب شرعی آن به جای دیگر افکندند. آری این تصرفات حق مردم نبود بلکه باید از سوی خدای تعالی معین گردد؛ که گردیده بود.

جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است. قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

هذا وَ العَهدُ قَریبٌ ؛ تمام این تغییرات به وجود آمد در حالی که عهد نزدیک بود یعنی از زمان رسول خدا مدت زمان طولانی نگذشته بود البته ممکن است که تغییر یابد یا مسلمانان اوامر و تعالیم را بر اساس و اثر مرور زمان فراموش کنند و این امر در طی مدت طولانی ممکن است صورت بگیرد ولی اکنون بیش از دو هفته از وفات پیامبر نگذشته است که دین اینگونه دستخوش تغییر و دگرگونی شده است.

وَ الکلمُ رَحیبٌ ؛ و جراحت قلب که بر اثر وفات رسول اکرم به وجود آمده دائماً دهانه‌اش وسیع‌تر می‌گردد و این تعبیر برای رساندن وسعت جراحت از دست دادن رسول خدا و عظمت مصیبت او و شدت امر و ناراحتی به کار رفته شده است.

وَالجُرجُ لمّا یَندَمل ؛ جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است.

وَالرَّسُولُ لَما یُقبر ؛ قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

اِبتداراً زَعَمتم خَوف الفِتنةِ و در نسخه دیگری است: بدراراً ؛ به سرعت و با کمال عجله به این کارها پرداختید و پنداشتید که آنچه کردید به خاطر جلوگیری نمودن از فتنه است و معنی زعم یعنی شیئی و مطلبی را ادعا کند در حالی که دروغ بودنش را می‌داند و معنی زعمتم در اینجا گمان کردید که این اعمال را انجام می‌دهید تا فتنه‌ای واقع نشود و خود شما می‌دانید که در این ادعای خود دروغگویانید.

شهادت حضرت زهرا

اَلا فِی الفِتنةِ سَقطوا وَ انّ جَهنم لَمحیطةٌ بِالکافرینَ ؛ فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

فَهیهاتَ مِنکم! ؛ معنی کلمه هیهات یعنی دوری و تو گویی که ارتکاب اینگونه اعمال از آنان، به نظر بسیار مستبعد می‌رسید آن هم استبعادی همراه با تعجب که آنان چگونه به آن کارها توانستند اقدام کنند و چه انسان منصفی اینگونه اعمال زشت و ناپسند را که منجر به آن جرائم بزرگ گردد آن هم بر خلاف تصریح قرآن و تصریحات رسول اکرم و سفارشات وی در حق عترت و اهل‌بیتش باور می‌نماید؟

وَ کیف بکُم ؛ فاطمه زهرا علیهاالسلام از این دگرگونی که در عقاید و سلوک آنان پدید آمده تعجب می‌کند یعنی چگونه این اعمال را انجام دادید و چگونه شما لایق ارتکاب این جنایت بودید؟

وَ انّی تُوفکونَ ؛ کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که:

و کتابُ اللهِ بَینَ اَظهر کُم ؛ در حالی که قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اُمورهُ طاهرهٌ ؛ در قرآن چیزی که موجب شک و تردید شود وجود ندارد چرا که امور آن آشکار است.

و اَحکامهُ زاهرهٌ ؛ و احکامش متلالا و درخشان است.

و اَعلامُهُ باهرهٌ ؛ علاماتی که به وسیله آنها بر قرآن استدلال می‌شود از نورانیت و فروغ فراوانی برخوردارند.

و زَواجرهُ لائحة ؛ آن نواهی قرآن که شما را از تبعیت هوی باز می‌دارد واضح و روشن است.

و اَوامرهُ واضحة ؛ اوامری که شما را به اطاعت ما و یاد گرفتن احکام از ما و تسلیم شدن در برابر ما می‌خواند ظاهر است.

و قَد خَلفتموهُ وَراءَ ظُهورکُم ؛ جای تاسف است قرآنی که موصوف به این اوصاف است امروز به پشت سرهاتان افکنده‌اید نه از آن چیزی یاد می‌گیرید و نه گفتارش را اخذ می‌نمائید.

فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

اَ رَغبة عَنه تُریدونَ؟ ؛ این استفهام توبیخی است، زیرا انسان زمانی که چیزی را پشت سر افکند معنای آن چنین است که به آن رغبتی ندارد و به آن پشت نموده است، آری گویی این بزرگوار می‌فرماید شما عمل به قرآن را به کناری افکنده‌اید، یعنی قرآن شما را خوش نیاید یعنی احکام آن مزاحم با هوی‌ها و اهداف شماست.

اَم بِغیرهِ تَحکمون؟ ؛ به قوانین دیگری غیر از قوانین قرآن حکم می‌نمایید زیرا که برای قرآن صلاحیت عمل در میان خودتان را قائل نیستید.

بِئسَ لِلظالمینَ بَدلاً ؛ آنچه را که به جای قرآن گرفته‌اید چه بد است یعنی احکام باطلی که اتخاذ نموده‌اید و آنها را به جای قرآن به کار می‌زنید.

ثُمَّ لَم تَلبثُوا اِلّا رَبثَ اَن تَسکنَ نَفرتها وَ یَسلسَ قِیادها ؛ در اینجا حضرت صدیقه طاهره فتنه را به شتر ماده و یا حیوان رمیده‌ای تشبیه می‌فرماید که رام کردنش بسیار دشوار است و سوار شدنش سخت. لذا می‌فرماید بعد از آن که بر این مقام بلند مرتبه عالیقدر والا مسلط شدید؛ (مقام خلافت) آنقدر درنگ نکردید که کارها تمام شود و اضطراب‌ها آرام گردد و آنگاه شروع به اعمال خرابکارانه نمایید.

ثُمَّ اَخذتم تُورونَ و قَدتَها و تُهیَّجونَ جَمرتها ؛ شروع به فتنه‌انگیزی نمودید مانند کسی که در آتش می‌دمد تا بیشتر فروزان شود و یا گل آتش را می‌گرداند و حرکت می‌دهد تا شعله‌ور شده و آتشش کاملاً آشکار گردد و خشک و تر را بسوزاند و مقصود از این مثال امور تاسف باری بود که این افراد بر سر امیرالمومنین آوردند از سلب امکانات و هجوم به در خانه، و آنچه را که بر صدیقه طاهره و او فرزندانش وارد آوردند، مصادره املاک، بازداشتن خمس و فئی از آنان و امور فراوان دیگری که مورخان ذکر کرده‌اند و مسلماً تمامی رویدادها نیست.

و خلاصه کلام آن که شما اقدام به جرائم پشت سر هم و فراوانی نمودید که هر کدام از آنها از دیگری فجیع‌تر و زشت‌تر بود.

و تَستجیبونَ لِهِتافِ الشَّیطانِ الغَویّ ؛ زیرا که شیطان حزب خود را دعوت می‌کند تا سرانجام در زمره اصحاب جهنم درآیند و قرآن کریم ما را از سخن شیطان آگاهی می‌دهد که: « وَ ما کانَ لی عَلیکم مِن سُلطانٍ الّا اَن دَعوتکُم فَاستجبتُم لی» ؛ مرا بر شما تسلطی نبود فقط شما را دعوت کردم و شما نیز اجابت کردید.

آری اعمالی که مردان صاحب قدرت و حکومت در آن زمان بر علیه خانواده پیامبر صورت دادند مسلماً در پاسخ به ندای خدا و پیامبر که آنان را دعوت می‌کردند نبود، بلکه پاسخ به ندای شیطان گمراه بود.

وَ اِطفاءِ اَنوار الدّین الجَلیّ ؛ دین اسلام را انواری است که مردمان به وسیله آنها هدایت می‌شوند و آن انوار عبارتند از محاسن احکام و قوانین اسلام و روحانیتی که دین از آن بهره‌مند است و آنان سعی کردند این انوار را با اعمال زشت و ناپسندشان خاموش کنند.

َو اِخمادِ سُننِ النَّبیِّ الصَّفیِّ ؛ از بین بردن راه و رسم رسول خدا و در اینجا سنن نبوی تشبیه به نور گردیده است و زیر پا نهادن سنن تشبیه به اخماد شده است.

تُسرّونَ حَسواً فِی ارتِغاءٍ ؛ این جمله اشاره به قضیه معروفی است و آن این که زمانی که شیر را می‌دوشند روی آن کف جمع می‌شود مردی می‌آید و چنین وانمود می‌کند که فقط علاقمند به نوشیدن کف است ولی آهسته و در پنهانی شیر را نیز می‌نوشد و این مثل برای کسی وضع شده که ادعای چیزی را می‌کند ولی غیر از آن را مورد نظر دارد، او شیر را مخفیانه می‌نوشد ولی ادعا می‌کند که کف را می‌نوشد در این صورت گفته می‌شود: فُلانٌ یُسرُّ حَسواً فی ارتِغاءٍ وَ الارتغاء یعنی نوشیدن کف.

و به این ترتیب و با ذکر این مَثل حضرت صدیقه طاهره هدف اصلی و حقیقی آن گروه را خبر می‌دهند که آنان ادعای چیزی را می‌کنند ولی مطلب دیگری را مدنظر دارند. آری آنان ادعا می‌کنند که قصد جلوگیری از فتنه را دارند ولی مراد و مقصود حقیقیشان بستن در خانه آل محمد و از بین بردن هستی و کیان اهل‌بیت رسول خدا است.

شهادت حضرت زهرا

وَ تَمشونَ لاَهلهِ وَ وُلدهِ فِی السَّراءِ و الضَّراءِ و در نسخه دیگری آمده: فِی الخَمر و الضَّراءِ ؛ خمر: عبارتست از آنچه ترا می‌پوشاند مانند درخت و غیر آن و الضراء بدون تشدید راء عبارتست از درخت بهم پیچیده و زمین پست و گودال مانند و مقصود آنست که شما رسول خدا و اولاد و فرزندان او را با مکر و خدعه و به صورتی پنهان و نهان اذیت کردید و برای این مقصود و هدف غیر انسانی راه‌های روزی را بر آنان بستید تا فقیر و نادار شوند و در نتیجه کسی به سوی آنان نیاید.

وَ نَصبرُ مِنکم عَلی مِثل حَزّالمدی ؛ و ما بر این اذیت‌ها و آزارها و دشواری‌ها صبر می‌کنیم. آری آن اذیت‌ها و آزارهایی که بر ما رساندید بر آنها صبر می‌کنیم: ولی چه صبری! مانند کسی که می‌بیند با چاقو اعضا بدن او را قطع می‌کنند ولی باید صبر نماید.

وَ وَخز السَّنانِ فِی الحِشی ؛ و مانند کسی صبر می‌کنیم که وی را با سنان و نیزه هدف قرار داده و در شکم وی نیزه را فرو برده باشند و معنای این جملات عجیب اینست که واقعاً موضوع و مساله، ساده و آسان نیست که بتوان از آنها چشم‌پوشی نمود و یا فراموششان کرد بلکه فاجعه ایست بزرگ و گناهی است نابخشودنی.

وَ اَنتُم- الانَ – تَزعَمونَ اَن لا اِرثَ لَنا ؛ و اکنون نیز برای شرعی جلوه دادن دشمنی‌ها و موقعیت و موضع خصمانه‌تان نسبت به ما و پوشاندن و سرپوش نهادن بر روی اعمال ننگینتان گمان می‌برید یا به دروغ ادعا می‌کنید که ما را از رسول خدا ارثی نیست، یعنی مهمترین امور و واضح‌ترین مسائل را در دین اسلام انکار می‌نمائید، یعنی قانون ثابت وراثت را که در قرآن و سنت موجود است، را رد می‌نمایید .

کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که: قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اَفَحکمَ الجاهلیَّهِ یَبغونَ و در نسخه دیگری است: تَبغونَ ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها سخن خویش را با این آیه محکم فرمود همانگونه که شیوه‌شان در طول این محاکمه چنین بود که به خاطر آشنایی فوق العاده‌ای که با کتاب قرآن داشتند و این کتاب را بسیار می‌خواندید در هر مناسبتی به عنوان شاهد و مثال مطلب از قرآن کریم بهره برمی‌گرفتند. ایشان می‌فرمایند انکار وراثت در احکام اسلامی وجود ندارد و بسیار تعجب آور است که شما به احکام جاهلیت که تابع هوی‌های فردی و نفسانی است حکم می‌نمائید آری احکام که منبعث از اغراض شخصی است یعنی این که، دختران را از ارث محروم نمائید و ارث را فقط اختصاص به پسران دهید.

وَ مَن اَحسنُ مِن اللهِ حُکماً لِقومٍ یُوقنونَ ؛ آیه دیگری که صدیقه طاهره علیهاالسلام در سخن خود بیان و تلاوت فرمودند این آیه بود یعنی آیا شما حکم و قانونی غیر از احکامی که از سوی خدای تعالی صادر گردیده سراغ دارید آن هم برای کسانی که به خدای حکیم یقین دارند و معتقد به اسلام می‌باشند؟ آیا قانون اسلامی قوانین جاهلیت را از بین نبرد و منسوخ نساخت؟ آیا اسلام ارث را برای دختر و پسر هر دو قرار نداده؟

بَلی تَجلّی لَکُم کَالشَّمس الضّاحیهِ اَنّی اِبنتهُ ؛ آری این مسئله نزد شما مانند آفتاب در وسط روز درخشان است، آن هم روزی که قطعه ابری در آسمان نباشد. این مساله مسلم و واضح است یعنی می‌دانید که قطعاً و یقیناً من دخت پیامبرم و در این مسئله تردیدی نیست.

اَفلا تَعلمونَ ؛ آیا این امور و این حقایق را نمی‌دانید؟ و یا نمی‌دانید من دخت پیامبرم.

اَیّها المُسلمونَ!

حضاری که اکنون شنوندگان خطاب من هستید و ای کسانی که ابوبکر را برای خلافت نامزد کردید ای امت محمد! من دختر محمد و دخت رسول اسلامم.

أاُغلبُ عَلی اِرثیهِ (ارثی)؟ ؛ آیا در گرفتن ارث من، بر من غلبه می‌جوئید این ارث من و حق من است، آیا حقم را از من می‌ستانید؟

 

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سیدمحمد کاظم قزوینی


- نظرات (0)