سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خلوت شبانه با خدا؛ لازمه محبت به او

در آیات و روایات توجه خاصی به راز و نیاز و ارتباط شبانه با خدای متعال شده است و با مراجعه به احادیثی قدسی که بر انبیای گذشته وحی شده است، درمی‌یابیم که این امر در ادیان گذشته نیز مطلوب بوده است.

خداوند در آیات ابتدایی سوره مزمل  که در همان آغاز رسالت بر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل شده است، می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا»[2]: شب را قیام کن و نصف شب، یا دو ثلث شب و یا حداقل ثلث شب را به عبادت بپرداز! سپس می‌فرماید: «إِنَّ رَبَّكَ یَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَكَ»[3]: خدا می‌داند که تو هر شب، از دو تا یک ثلث شب را به عبادت می‌پردازی؛ وقتی فراغت بیشتری داری دو ثلث، برخی اوقات نصف، اما هیچ‌گاه  عبادت تو کمتر از ثلث شب نمی‌شود.

جالب این است که می‌فرماید: «وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَكَ» تنها تو نیستی که این‌گونه عبادت می‌کنی؛ جمعی از کسانی که به تو ایمان آورده‌اند نیز این‌گونه‌اند.

در آیه دیگر می‌فرماید: «کَانُوا قَلِیلًا مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ* وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ[4] اندکی از شب را استراحت می‌کنند و بیشتر آن را به عبادت می‌پردازند. به هر حال شب موقعیت خاصی دارد. البته عبادت همیشه مطلوب است و بعضی از عبادت‌ها همانند نماز ظهر، عصر و نافله‌ها و دعاهای آن‌ها حتما باید در روز انجام بگیرد، ولی این‌ها در مقابل عبادت‌های شب کمرنگ است و اهتمام به عبادت شب بیشتر است.

 

چرایی و چیستی مناجات شبانه

در این‌جا این سۆال مطرح می‌شود که عبادت و مناجات شب چه خصوصیتی دارد؟ چه لزومی دارد که انسان با خدا خلوت کند و در هنگام شب به عبادت بپردازد؟ این همه تأکید درباره نماز شب برای چیست، و این‌که حتی اگر مثلا یازده رکعت نماز شب را نمی‌توانید بخوانید، حداقل سه رکعت «شفع» و «وتر» را بخوانید؛ اگر همین سه رکعت را نیز نمی‌توانید، یک رکعت وتر را بخوانید. باز اگر همه یک رکعت را نمی‌خوانید به یک حمد و سوره یا حداقل یک حمد تنها اکتفا کنید. سحرخیزی و استفاده از وقت فراغت شب چه خصوصیتی دارد؟

حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او خود دعوت و اصرار می‌کند و پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست

سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند می‌شدند؛ یک مرتبه بلند می‌شدند و چهار رکعت نماز می‌خواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز استراحت می‌کردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را می‌خواندند.

برخی از بزرگان و علما که مقید بودند به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تأسی کنند، نیز به همین صورت رفتار می‌کردند.

در روایتی امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: الیس کل محب یحب خلوة حبیبه [5]؛ آیا هر عاشقی دوست ندارد که با معشوقش خلوت کند؟! چرا انسان خلوت را دوست دارد و آن را نسبت به جلوت ترجیح می‌دهد؟

این موضوع درباره انسان‌ها ممکن است علت‌های مختلفی داشته باشد، اما علت اصلی آن (علاوه بر جنبه روان‌شناختی) این حقیقت است که لازمه محبت آن است که محب می‌خواهد ارتباط خصوصی محبوب داشته باشد و با او درد دل، گفت‌وگو و اظهار محبت کند. نکته اصلی خواسته نیز آن است که انسان می‌خواهد محبوبش نیز او را دوست بدارد و برای تقویت این رابطه عاطفی می‌خواهد تمام توجهش به محبوب باشد، و محبوب نیز تمام توجهش به او باشد.

همه انسان‌ها این را می‌فهمند که وقتی با دوست خود سخن می‌گویند، می‌خواهند او به آن‌ها توجه کند و اگر او روی برگرداند و با دیگری سخن بگوید، ناراحت می‌شوند. علت این‌که انسان می‌خواهد با دوستش خلوت کند نیز همین است که در خلوت، کس دیگری مزاحم انسان نیست و چیزی طرف مقابل را از توجه به او باز نمی‌دارد، و حتی گاهی از نور و سر و صدا نیز پرهیز می‌شود. شاید دیده‌اید در برخی از رستوران‌ها چراغ‌های کم‌نور و حتی شمع روشن می‌کنند و دوستانی که با هم به آن‌جا می‌روند، مقیدند که فرد دیگری به آن‌ها توجه نداشته باشد.

محب می‌خواهد همه توجه محبوب به او باشد و وقتی می‌بیند دل محبوب با فرد دیگری است و او را نیز دوست دارد و یا فرد دیگری مزاحم گفت‌وگویشان است، ناراحت می‌شود.

عبادت
تفاوت خلوت با خدا و خلوت با انسان

از آن‌جا که انسان‌ها تعلقات متعددی دارند، در رابطه با آن‌ها راه فراری از این مشکل نیست. شاید نتوان در عالم، عاشق و معشوقی پیدا کرد که همه توجهشان فقط به یکدیگر باشد، اما محبت خدا این‌گونه نیست. با این‌که خدا میلیاردها مخلوق دارد، اگر همه عاشق او باشند، می‌تواند با هر یک، آنچنان رفتار کند که گویی جز او بنده‌ای ندارد. «لایشغله شأن عن شأن»[6]؛ توجه خداوند تجزیه نمی‌شود که مقداری از آن به کسی و مقداری دیگر، به دیگری تعلق بگیرد.

از آن‌جا که ما انسان‌ها این مطالب را با خودمان قیاس می‌کنیم، تصور آن مشکل است. ما انسان‌ها اگر دو نفر را دوست داشته باشیم، نصف دلمان برای این است و نصف دیگرش برای دیگری. خیال می‌کنیم خدا نیز همین طور است و العیاذ بالله وقتی همه بندگانش را دوست می‌دارد، دلش به تعداد بندگان تقسیم می‌شود. ولی نه تنها خدا این‌گونه نیست، بلکه بنده‌های خاص خدا نیز این طور نیستند.

وقتی شما به حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌روید، می‌بینید افراد با زبان‌ها و حاجات مختلف ایشان را صدا می‌زنند،‌ فکر می‌کنید که ایشان این‌ها را نمی‌شنوند؟! فهم این مطلب در قیاس با ما انسان‌های عادی مشکل است. اولیای خدا حتی می‌دانند حاجت هر فرد چگونه باید برآورده شود و همان را از خدا می‌خواهند و خدا نیز تفضل می‌کند. این درباره حضرت معصومه است که نه پیغمبر است و نه امام، بلکه دختری والامقام از این خاندان است. حساب امام معصوم که دیگر جداست و اگر تمام عالم یک‌جا وجود مقدس حضرت ولی‌عصر اروحنافداه را صدا بزنند همه را می شنود.

سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند می‌شدند؛ یک مرتبه بلند می‌شدند و چهار رکعت نماز می‌خواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز استراحت می‌کردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را می‌خواندند

مناجات شبانه؛ ادای حق دوستی

این‌گونه نیست که کسانی که شب تا به صبح می‌خوابند و مثلاً برای نماز شب بلند نمی‌شوند، خدا را دوست نمی‌دارند، ولی حداقل حق دوستی را ادا نمی‌کنند و اشتغالات دیگر، قلبشان را گرفته و محبت به قدری نیست که بر آن‌ها غالب شود.

باید بدانیم که حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را  برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او  خود دعوت و اصرار می‌کند و پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست.

خدا ان‌شاءالله به همه ما توفیق بدهد که به آن‌چه مورد رضایت او و موجب سعادت عمل کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1]. به احتمال قوی منظور این است که پیش از ظهر منتظر تمام شدن سایه هستند تا نمازشان را اول وقت بخوانند و پس از آن نیز منتظرند سایه به حدی برسد که وقت فضلیت نماز عصر را درک کنند.

[2]. سوره مبارکه مزمل، آیات 1 تا 4.

[3]. همان، آیه 20.

[4]. ذاریات، 17-18

[5]. الأمالی (للصدوق)، ص 356.

[6]. إقبال الأعمال، ج 1، ص 201.



- نظرات (0)

حق با اکثريت يا اقليت

قال على(عليه‎السلام):

«اَيُّهَا النّاسُ لا تَسْتَوْحِشُوا فى طَريقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ»؛ اى مردم! در راه هدايت از كمى طرفداران آن وحشت نكنيد.»(1)

 

 

شرح و تفسير

يكى از آفت‎هاى عقل انسان، تسليم شدن در برابر اكثريّت كمّى جامعه است، كه از آن در آيات قرآن و روايات معصومان(عليهم‎السلام) نهى شده؛ بلكه در برخى از اين آيات، به مدح اقليّت و مذمّت اكثريّت پرداخته شده است؛ مثلا در آيه شريفه 116 سوره انعام مى‎خوانيم: «وَ اِنْ تُطِعْ اَكْثَرَ مَنْ فِى الاَْرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللهِ»؛ «اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى‎كنند» علاوه بر اين، در بيش از ده آيه اكثريت به جهالت، و در 5 آيه به ناسپاسى، و در 4 آيه به فقدان ايمان، توصيف شده است.

حال با توجه به آنچه از آيات و روايات استفاده مى‎شود، كه اكثريت مذمّت شده، و از سوى ديگر در دنياى امروز همه جا سخن از اكثريّت‎ها است، و امروزه بسيارى از مسايل سرنوشت‎ساز بشر، بر محور رأى اكثريّت دور مى‎زند، معيار چيست؟

پاسخ اين است كه جوامع بشرى متفاوت است، اگر در جامعه‎اى صالحان متوليّان امور آن باشند، بدون شك تبعيّت از اكثريّت، تقوا و صلاح است، ولى اگر هواپرستان متوليان امور جامعه‎اى بودند، هيچگاه اسلام تبعيّت از اكثريّت هواپرست را سفارش و توصيه نمى‎كند؛ زيرا با منطق و عقل سازگار نيست.

به تعبير ديگر اسلام تابع اكثريّت كيفى است، نه اكثريّت كمّى! به همين جهت خداوند متعال در آيه شريفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملك مى‎فرمايد: «لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلا» و نفرمود: «اَكْثَرُ عَمَلا» چون اكثريّت كيفى مهمّ است، نه اكثريّت كمّى!

ما نبايد در زندگى اخلاقى خويش تابع اكثريت‎ها باشيم. بنابراين اگر اكثريّت مردم روى زمين مال حرام مى‎خورند و پرهيز نمى‎كنند، ما نبايد به رنگ جماعت اكثريّت درآييم. اگر اكثريّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خويش دروغ مى‎گويند، ما نبايد از صف راستگويان، به بهانه در اقليّت بودن آنها، خارج شويم و از كمى تعداد و نفرات صادقين بترسيم و در صف دروغگويان درآييم.

ولى توجه اين نكته مهم است كه مسأله اكثريت در دنياى امروز، راه چاره بيچارگى است! زيرا معيارى براى اكثريت كيفى در جوامع غير دينى وجود ندارد و همه مدعى هستند كه بهترين هستند. بنابراين براى حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اكثريت عمل كنند؛ هر چند به مقتضاى آن، يك عالم دانشمند و مدير و مدبّر يك رأى، و يك فرد بى سواد ناآگاه هم يك رأى داشته باشد! بنابراين آيات مزبور و مانند آن ناظر به يك جامعه سالم و صالح نيست.

 

پيام اخلاقي حديث

ما نبايد در زندگى اخلاقى خويش تابع اكثريت‎ها باشيم، هر چند مجبوريم در زندگى سياسى تابع باشيم. بنابراين اگر اكثريّت مردم روى زمين مال حرام مى‎خورند و پرهيز نمى‎كنند، ما نبايد به رنگ جماعت اكثريّت درآييم. اگر اكثريّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خويش دروغ مى‎گويند، ما نبايد از صف راستگويان، به بهانه در اقليّت بودن آنها، خارج شويم و از كمى تعداد و نفرات صادقين بترسيم و در صف دروغگويان درآييم.

انسان مؤمن در مسايل اخلاقى بايد مستقل باشد، يعنى اگر تمام مردم روى زمين (فرضاً) آلوده شراب شدند او نبايد از تنهاييش در اين مسير به خود هراس راه دهد و از منطق رسواى «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پيروى كند. يا بگويد: «چه كسى راست مى‎گويد كه ما راست بگوييم؟» و مانند اينها؛ زيرا بدون شك فرداى قيامت اين بهانه‎ها پذيرفته نيست. زمانى انسان صالح مى‎شود و در مسير سلوك الى الله قرار مى‎گيرد، كه نگاه نكند ديگران چه مى‎گويند، بلكه بنگرد خداوند چه مى‎گويد.

پروردگارا ما را همواره در طريق حق بدار، و وحشت تنهايى در راه حق را از ما زايل كن.


پي‎نوشت:

1. نهج البلاغه، خطبه 201.

برگرفته از کتاب 110 سرمشق از سخنان حضرت على(عليه‎السلام)، آية الله مکارم شيرازي .


- نظرات (0)

بررسی قرآنی یک ضرب المثلِ!


جماعت
ضرب المثل های رایج میان مردم

ضرب المثل های زیادی در بین مردم وجود دارد؛ یکی از ضرب المثل ها این ضرب المثل است که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو و افراد به خاطر انجام بعضی از کارهای اشتباهشان و یا انجام بعضی از گناهان به آن استناد می کنند.

خیلی وقت ها وقتی به یک نفر گفته می شود که چرا داری این کار را می کنی، می گوید همه دارن این کار را انجام می دهند خواهی نشوی رسوا ....

به فلانی می گوییم چرا دروغ می گویی می گوید خواهی نشوی رسوا ....

در این مقاله بر آن هستیم ببینیم آیا از دیدگاه قرآن و اسلام این ضرب المثل درست است و ما اجازه داریم همه جا همرنگ جماعت بشویم؟

 

اکثریت از منظر دین مبین اسلام

از نظر دین مبین اسلام اکثریت از آن جهت که اکثریت است، معیار قرار نمی گیرد و ارزشی ندارد. رای و نظر اکثریت را نه می توان به طور مطلق پذیرفت و نه می توان به طور مطلق رد نمود، بلکه اسلام دین معیارها و ضوابط راستین است و معیار در پذیرش هر امری، حق بودن است.

به عبارتی می توان بیان کرد که یکی از آفت های عقل انسان، تسلیم شدن در برابر اکثریّت کمّی جامعه است، که از آن در آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) نهی شده بلکه در برخی از این آیات، به مدح اقلیّت و مذمّت اکثریّت پرداخته شده است. مثلا در آیه شریفه 116 سوره انعام می خوانیم: «وَ اِنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِى الاَْرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللهِ»؛ «اگر از بیش تر کسانى که در روى زمین هستند اطاعت کنى، تو را از راه خدا گمراه مى کنند» علاوه بر این، در بیش از ده آیه اکثریت به جهالت، و در 5 آیه به ناسپاسی، و در 4 آیه به فقدان ایمان، توصیف شده است.

به تعبیر دیگر اسلام تابع اکثریّت کیفی است، نه اکثریّت کمّی! به همین جهت خداوند متعال در آیه شریفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملک می فرماید: (لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلا) و نفرمود: «اَکْثَرُ عَمَلا» چون اکثریّت کیفی مهمّ است، نه اکثریّت کمّی! ولی توجّه این نکته مهمّ است که مسأله اکثریّت در دنیای امروز، راه چاره بیچارگی است! زیرا معیاری برای اکثریّت کیفی در جوامع غیر دینی وجود ندارد و همه مدعی هستند که بهترین هستند. بنابراین برای حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اکثریّت عمل کنند.

یکی از آفت های عقل انسان، تسلیم شدن در برابر اکثریّت کمّی جامعه است، که از آن در آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) نهی شده بلکه در برخی از این آیات، به مدح اقلیّت و مذمّت اکثریّت پرداخته شده است

فراموش نکنیم که ما نباید در زندگی اخلاقی خویش تابع اکثریّت ها باشیم، هر چند مجبوریم در زندگی سیاسی تابع باشیم. بنابراین اگر اکثریّت مردم روی زمین مال حرام می خورند و پرهیز نمی کنند، ما نباید به رنگ جماعت اکثریّت درآییم.

اگر اکثریّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خویش دروغ می گویند، ما نباید از صف راستگویان، به بهانه در اقلیّت بودن آن ها، خارج شویم و از کمی تعداد و نفرات صادقین بترسیم و در صف دروغگویان درآییم.

انسان مۆمن در مسایل اخلاقی باید مستقل باشد، یعنی اگر تمام مردم روی زمین (فرضاً) آلوده شراب شدند او نباید از تنهاییش در این مسیر به خود هراس راه دهد و از منطق رسوای «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پیروی کند یا بگوید: «چه کسى راست مى گوید که ما راست بگوییم؟» و مانند این ها زیرا بدون شک فردای قیامت این بهانه ها پذیرفته نیست. زمانی انسان صالح می شود و در مسیر سلوک الی الله قرار می گیرد، که نگاه نکند دیگران چه می گویند، بلکه بنگرد خداوند چه می گوید.

اگر خواسته باشیم این ضرب المثل را از دیدگاه قرآن کریم مورد بررسی قرار بدهیم آیات قرآن هم این ضرب المثل را تایید می کنند و هم آن را رد می کنند که به هر دو مورد پرداخته می شود و در حد توان برای هر دو مورد نیز توضیح داده می شود:

تسبیح
قرآن این ضرب المثل را تأیید می کند

آیات قرآن به صراحت بیان می کند که اگر می خواهید رسوای عالم نشوید چاره جز همرنگ شدن با تمام عالم هستی ندارید چرا که:

اولا: رنگ تمام عالم هستی رنگ خدایی است و اگر شما رنگ شیطانی را برای خود انتخاب کنید چاره ای جز رسوا شدن در عالم ندارید همان رنگی که خداوند متعال در سوره بقره در مورد آن می فرماید:

صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُون: این است نگارگری الهی؛ و کیست خوش‌نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم.(بقره: 138)

دوما: تمام عالم در حال عبادت و تسبیح خداوند هستند:

تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً: آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح می‌گویند، و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او می‌گوید، ولی شما تسبیح آنها را درنمی‌یابید. به راستی که او همواره بردبار [و] آمرزنده است.(الإسراء: 44)

حالا اگر شما بخواهید که بر خلاف این موج حرکت کنید و به خاطر غرور و تکبر و هر دلیل دیگری همرنگ تمام عالم هستی که در حال عبادت و تسبیح خداوند هستند نشوید باز چاره ای جز رسوایی نخواهید داشت.

خلاصه اینکه خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو جماعتی که رنگشان خدایی است و رنگشان عبادت و تسبیح خداوند است.

زمانی انسان صالح می شود و در مسیر سلوک الی الله قرار می گیرد، که نگاه نکند دیگران چه می گویند، بلکه بنگرد خداوند چه می گوید

قرآن این ضرب المثل را رد می کند

با نگاهی دیگر به این ضرب المثل که همان دیدگاه منفی به آن است می توان دیدگاه قرآن کریم را نیز نسبت به این ضرب المثل فهمید.

اگر عده ای برای انجام کارهای اشتباه و انجام گناهان متعدد در جامعه به این ضرب المثل تمسک بجویند مسلم است که این دیدگاه از نظر قران کریم یک دیدگاه کاملا باطل خواهد بود.

قرآن کریم این تفکر را که من به این دلیل که گناه در جامعه فراوان دیده می شود و اگر من نیز همانند آنها دست به انجام گناهان نزنم نمی توانم در این جامعه زندگی کنم را به طور کلی باطل اعلام می کند و می فرماید:

(قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ: بگو: «پلید و پاک یکسان نیستند، هر چند کثرت پلید [ها] تو را به شگفت آوَرَد. پس ای خردمندان، از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.)(المائدة: 100)

اینکه هرگز در جامعه خوبی ها و بدی ها برابر نخواهند بودند ولو اینکه شما ببینید همه جامعه را فساد و گناه و تباهی فرا گرفته و راه خوشبختی و رسیدن به موفقیت در چنین جامعه ای که آنقدر فساد در آن گسترش پیدا کرده که موجب تعجب شماست این است که همرنگ این جماعت نشوید و الا شما نیز همانند آنها به لجن زاری داخل خواهید شد که شاید هیچ گاه نتوانید از آن خارج شوید.


منبع"کتاب 110 سرمشق از سخنان حضرت علی (علیه‌السلام)، آیت الله مکارم شیرازی "


- نظرات (0)

هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی!


نیکی

این یک سنت همیشگی است، نیکی‌ها و بدیها سرانجام به خود انسان باز می‌گردد، هر ضربه‌ای که انسان می‌زند بر پیکر خویشتن زده است، و هر خدمتی به دیگری می‌کند در حقیقت به خود خدمت کرده است، ولی مع الاسف نه آن مجازات شما را بیدار می‌کند و نه این نعمت و رحمت مجدد الهی باز هم به طغیان می‌پردازید و راه ظلم و ستم و تعدی و تجاوز را پیش می‌گیرید و فساد کبیر در زمین ایجاد می‌کنید و برتری جویی را از حد می‌گذرانید. (تفسیر نمونه، ج12، ص: 27) هر یک از احسان و اسائه شما مختص به خود شما است، بدون این که به دیگران چیزی از آن بچسبد، و این خود سنت جاریه خداست که اثر و تبعه عمل هر کسی را - چه خوب و چه بد- به خود او برمی‌گرداند، بنا بر این آیه مورد بحث، در معنای آیه: " تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ" «بقره/141» می‌باشد.

 

آنچه در این دنیا از عمل، نصیب غیر می شود

آثار دنیوی اعمال چنان نیست که به غیر فاعل نرسد بلکه در صورتی که خدا بخواهد به عنوان انعام و یا عذاب و یا امتحان اثر عمل شخصی را به شخص دیگر نیز می‌رساند بنا بر این اینطور نیست که هر فاعلی بتواند به طور دائم اثر فعل خود را به دیگری برساند، مگر همان احیانا که گفتیم مشیت خدا بر آن تعلق گرفته باشد، و اما خود فاعل اثر فعلش دائما و بدون هیچ تخلفی به خودش برمی‌گردد. به طور کلی یکی از سنت‌ها و قوانین قطعی آفرینش، مسألة مکافات عمل و به طور اعم بازتاب و نتایج عمل است، یعنی انسان هر کاری را که انجام می‌دهد خوب یا بد، نتیجة عملش را می‌بیند؛ نتیجه عمل خوب، همان پاداش و نتیجه عمل بد کیفر می‌باشد. البته مکافات عمل نوعاً به نتایج عمل بد اطلاق می‌گردد. باید توجه داشت که مطابق آیات و روایات و بررسی‌های به عمل آمده، گرفتاری‌های مختلفی که در دنیا به سراغ انسان‌های مختلف می‌آید، برای بعضی مکافات عمل، برای بعضی امتحان، برای بعضی مایه تربیت و بازگشت، برای بعضی مایه افزایش درجه، برای بعضی مایه کراهت و مقام و برای بعضی جبران کمبودهای سابق است و با این بیان نمی‌توان گفت هر گرفتاری و رنجی کیفر گناه است، زیرا گرفتاری‌های سخت فلسفه‌های گوناگونی دارند که برخی عبارتند از:

یکی از سنت‌ها و قوانین قطعی آفرینش، مسألة مکافات عمل و به طور اعم بازتاب و نتایج عمل است، یعنی انسان هر کاری را که انجام می‌دهد خوب یا بد، نتیجة عملش را می‌بیند؛ نتیجه عمل خوب، همان پاداش و نتیجة عمل بد کیفر می‌باشد

1. شکوفایی استعدادها و توانمندیهای درونی و برونی انسان؛   2. هشدار نسبت به آینده او؛    3. اصل آزمون در زندگی انسان؛   4. بیداری از خواب غفلت و غرور و هوشیاری از انواع مستی‌ها؛    5. کیفر گناهان؛    6. و بخش مهمی نیز ثمره ندانم کاریها و سهل انگاری‌های انسان در زندگی است.

 

تو هیچ احسانی به غیر نمی‌کنی

بنا بر این نیکوکار سهمی از عمل نیک و بدکار سهمی از عمل بد خود دارد، هم چنان که فرمود: " فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ" «زلزال/8».

اثر فعل از فاعلش جدا نمی‌شود، و به طور دائم به غیر او نمی‌رسد، و این همان معنایی است که از امام علی (علیه السلام) روایت شده که فرمود: تو هیچ احسانی به غیر نمی‌کنی و هیچ بدی نیز به غیر نمی‌کنی آن گاه این آیه را تلاوت فرمود.

"فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوۆُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیراً".(ترجمه المیزان/ج13/ ص: 56)

یتیم
هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی

آیاتی از قرآن کریم بیان کننده بازتاب عمل انسان به خویش می باشد از آن جمله می فرمایند:

1. اگر می خواهید خداوند شما را ببخشد، شما نیز دیگران را ببخشید: وَلْیعْفُوا وَلْیصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ نور/22؛ آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند آیا دوست نمی دارید خداوند شما را ببخشد؟ حضرت علی علیه السلام فرمود: إرْحَم تُرْحَم؛ رحم کن تا به تو رحم شود.

2. اگر می خواهید به یتیمان شما رحم کنند، به یتیمان دیگران رحم کنید: وَلْیخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعَافاً خَافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ نساء/9؛ کسانی که اگر فرزندان ناتوانی را از خود به یادگار بگذارند و از آینده آنان می ترسند، باید (از ستم به یتیمان مردم) بترسند.

قال رسول الله صلی الله علیه وآله: تحننوا علی ایتام الناس یتحنن ایتامکم؛ به یتیمان مردم محبت کنید تا یتیمان شما مورد محبت واقع شوند.

3. به دیگران جا بدهید تا خداوند به شما جا بدهد: إِذَا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ مجادله/11؛ هنگامی که به شما گفته می شود مجلسی را وسعت بخشید (و به تازه واردها جا بدهید)، وسعت بخشید؛ خداوند (بهشت را) برای شما وسعت می بخشد.

وقتی انسان به دیگران سلام کند، در حقیقت به خود سلام کرده است. حضرت علی علیه السلام فرمود: «قل خیراً تذکر بخیر»؛ خوبی بگو (و خوب رفتار کن) تا با خوبی یاد شوی

4. به پیمان الهی وفا کنید تا خداوند نیز بر پیمان خویش وفا کند: أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ بقره/40؛ به پیمانی که با من بسته اید وفا کنید تا من نیز به پیمان شما وفا کنم.

5. خدا را یاری کنید اگر می خواهید خداوند شما را یاری کند: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکُمْ محمد/7؛ اگر (آیین) خدا را یاری کنید، خداوند (نیز) شما را یاری خواهد کرد.

6. کسانی که می خواهند دیگران را گمراه کنند، خود را گمراه ساخته اند: وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یضِلُّونَکُمْ وَمَا یضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ آل عمران/69؛ جمعی از اهل کتاب (از یهود) دوست داشتند (و آرزو می کردند) شما را گمراه کنند. آنها گمراه نمی کنند، مگر خودشان را.

7. منافقان فقط خود را فریب می دهند: یخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ بقره/9؛ (منافقان می خواهند) خدا و مۆمنان را فریب دهند؛ در حالی که جز خودشان را فریب نمی دهند.

8. وقتی داخل خانه ای می شوید به خودتان سلام کنید: ... فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیوتاً فَسَلِّمُوا عَلَی أَنْفُسِکُمْ نور/61؛ و هنگامی که داخل خانه ای شدید، بر خویشتن سلام کنید.

در مورد اینکه چرا خداوند فرموده به خود سلام کنید، چند وجه گفته شده و از جمله گفته اند که وقتی انسان به دیگران سلام کند، در حقیقت به خود سلام کرده است. حضرت علی علیه السلام فرمود: «قل خیراً تذکر بخیر»؛ خوبی بگو (و خوب رفتار کن) تا با خوبی یاد شوی.

منابع:

1. تفسیر نمونه/ج12

2. ترجمه المیزان/ج13



- نظرات (0)

رمز حروف مقطعه کی گشوده می شود؟!


مقطعه

قرآن کریم، برای همه نازل شده است، هم برای پیامبر اکرم و هم برای اهل بیتش صلوات الله علیهم اجمعین، هم برای اولیاء الله، هم برای مردم عادی و هم برای عوام؛ پس با حروف مقطع، علومی انتقال یافته است، لذا اگر ما چیزی را ندانستیم، جایز بگوییم: پس چرا نازل شد. برای اهلش نازل شد تا هادی ما باشند.

معجزه آخرین پیامبر صلوات الله علیه و آله، که برای جهانیان در همه زمان‌هاست، از سنخ علم، بیان، کتاب و کلام است. علم و بیان و کلام نیز ظاهر و باطن و سر و آشکار دارد. در تمامی علوم چنین است و امروزه بیش از هر زمانی علومی با حروف مقطع یا حرف رمز منتقل می‌گردند، به ویژه در عرصه‌ی.

قرآن کریم، سراسرش علم است، تمامش ظاهر است، در عین حال تمامش باطن و سرّ است، یعنی ظاهرش باطنی دارد و باطن آن باطنی دارد و غواصان اقیانونس علم، هر کدام به تناسب ظرفیت و توان خود، در اعماق آن سیر می‌کنند. لذا نه تنها حروف مقطع، بلکه حتی آشکارترین و تکراری‌ترین آیه که «بسم الله الرحمن الرحیم» باشد نیز دارای اسراری فراوانی است که بر هر کسی مکشوف نمی‌گردد. چنان چه امیرالمۆمنین، امام علی علیه‌السلام فرمودند:

«سِرّ الکُتب المنزلة فی القرآن و سِرّ القُرآن فی فاتِحَةِ الکِتاب وَ سِرّ فاتحة الکتاب فی بِسم الله الرّحمن الرّحیم و جمیع ما فی بسم الله الرحمن الرحیم فی باء بسم الله و جمیع ما فی باء بسم الله فی النقطة التی تحت الباء و انا النقطة تحت الباء» (بیان الآیات جیلانی ، ص32 و33)

ترجمه: سرّ کتب نازل شده در قرآن است و سرّ قرآن در فاتحة الکتاب(سوره حمد) است و سرّ فاتحة الکتاب در [آیه] بسم الله الرحمن الرحیم [آن] است و سرّ بسم الله الرحمن الرحیم، در باء بسم الله است و جمیع آن چه در باء بسم الله است، در نقطه زیر آن باء است و من نقطه‌ی زیر باء هستم.

سرّ کتب نازل شده در قرآن است و سرّ قرآن در فاتحة الکتاب (سوره حمد) است و سرّ فاتحة الکتاب در [آیه] بسم الله الرحمن الرحیم [آن] است و سرّ بسم الله الرحمن الرحیم، در باء بسم الله است و جمیع آن چه در باء بسم الله است، در نقطه زیر آن باء است و من نقطه‌ی زیر باء هستم

پس از این مقدمه به چند موضوع دیگر نیز باید دقت ود:

الف – قرآن کریم، همان گونه که نازل شده است، به مردم ابلاغ شده است. لذا اگر به پیامبرش فرمود: «قل هو الله ...» او نیز به مردم ابلاغ نمود «قل هو الله ...». پس اگر حرفی به رمز بیان شد، لازم بود مردم بدانند که علومی نیز بین خدا و نبی‌اش (صلی الله علیه و آله) به سرّ و رمز بیان می‌شود.

ب – حروف مقطعه در ابتدای 19 سوره آمده است و جمعاً 78 حرف است كه با حذف مكررات، 14 حرف می‌شود. - حروف مقطعه اوایل سوره‌ها ، برخی یک حرفی است ، مانند : ن و ق - بعضی دو حرفی مانند: طس، یس، طه و حم - برخی سه حرفی، مانند : الم، الر، و نیز طسم، بعضی چهار حرفی مانند: "المص" و برخی پنج حرفی، مانند: "کهیعص" و "حم عسق.

بعضی از دانشمندان خوش ذوق، کلمات مکرر را حذف کرده و با باقی مانده جمله سازی کرده و گفته‌اند که از مجموع آنها هیچ جمله‌ی معنا دار و منطبق با فرهنگ قرآنی نمی‌شود ساخت، به جز «صراط علی حق نمسكه - راه علی حق است ما به آن چنگ می‌زنیم».

ب – البته در خصوص حکمت‌های حروف مقطع، که سرّ یا اسرار نامیده می‌شوند، نقل بسیار است، مثل این که اسم همان سوره است - یا - این حروف به منزله خلاصه و پیام اجمالی محتوای سوره است – یا - خداوند می خواهد بگوید که قرآن از جنس همین حروف الفبا است که روزمره با آن سر و کار دارید اما از آوردن مثل آن ناتوان هستید، پس بفهمید که این کلام از ناحیه خداوند است – و یا - در بسیاری از سوره‌ها ، پس از حروف مقطعه ، آیه بعدی در مورد قرآن و نزول وحی است و ...؛ اما اصلاً چنین نیست که هیچ سرّی از اسرار حروف مقطع، برای عموم گفته نشده باشد؛ بلکه رمزگشایی‌های بسیاری صورت گرفته و بیان شده که همان‌ها نیز دارای ظاهر و باطن و سرّ و آشکار هستند. به عنوان مثال، به چند بیان اشاره می‌گردد:

حروف مقطعه در ابتدای 19 سوره آمده است و جمعاً 78 حرف است كه با حذف مكررات، 14 حرف می‌شود. - حروف مقطعه اوایل سوره‌ها ، برخی یک حرفی است ، مانند : ن و ق - بعضی دو حرفی مانند: طس، یس، طه و حم - برخی سه حرفی، مانند : الم، الر، و نیز طسم، بعضی چهار حرفی مانند: "المص" و برخی پنج حرفی، مانند: "کهیعص" و "حم عسق

ب/1: طبق احادیث وارده، نون (ن) و یاسین (یس)، از اسم‌های شخص حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله در قرآن کریم می‌باشد و بر همین اساس حتی مفسرین مذاهب بیان داشته‌اند که «سلام علی آل یاسین» سلام بر آل محمد علیهم السلام می‌باشد؛ چنان چه فخر رازی، آن را به نقل از مفسرین به ابن عباس رسانده و می‌افزاید که مقصود از آل یاسین، همان آل پیامبر اکرم علیهم السلام می‌باشند. (تفسیر کبیر مفاتیح الغیب، ج 7، ص 163)

ب/2: امیرالمۆمنین علیه السلام، خطاب به سیدة النساء العالمین فرمودند: «اَنَا الحَوامیم»، یعنی حامیم (حم)های قرآن کریم من هستم. (المناقب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 118)

ب/3:امیرالمۆمنین علیه السلام، در خطبه‌ای معروف به «نورانیت»، معارف ژرفی در «امام شناسی و علی علیه‌السلام شناسی» خطاب به ابوذر و سلمان (ره) بیان می‌دارند که یکی از فرازهای آن به شرح ذیل می‌باشد:

«نعم یا سلمان و یا جندب و صار محمد یس والقرآن الحکیم [یس]، و صار محمد ن والقلم [القلم]، وصار محمد طه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی [طه]، وصار محمد صاحب الدلالات، وصرت أنا صاحب المعجزات والآیات ...»

ترجمه: آری ای سلمان و ای جندب!

حضرت محمد «یس والقران الحکیم» شد و حضرت محمد «ن والقلم» شد و حضرت محمد «طه ماانزلنا علیک القران لتشقی» شد و حضرت محمدصاحب دلالت‌ها و راهنمایی‌ها شد و من صاحب معجزات و نشانه‌ها شدم.

ب/2: از ابن عباس نقل شده است كه مراد از «الم» در سخن خدا آن است كه «انا الله أعلم» و همچنین در مورد «المص» (انا الله افضل) و نیز در مورد «المر» ( انا الله أری).


منبع:+


- نظرات (0)

مشیت الهی در هدایت و گمراهی!

قرآن راهنمای تمام و کمال سعادت و خوشبختی بشر است  همه ما این را میدانیم و به آن اعتقاد داریم  و این را نیز میدانیم که باید در این کتاب مقدس و بزرگ تدبر و تعمق کرد چرا که کفایت به ظواهر آیات ممکن است به چالشی در ذهن ما مبدل شود و با بی پاسخ ماندن پرسش هایمان ممکن است با دسیسه شیطان و عوامل بیرونی به بیراهه رویم و از این دریای معرفت برای همیشه  محروم شویم  .

در تلاوت قرآن که بی نهایت بر آن تأکید شده و پاداش های بی بدیل خداوند متعال در ازای آن وعده داده است لازمه اش تدبر و تفکر است که در نتیجه آن چشم دل باز میشود و آن چه را قرآن به آن اشاره دارد را می بیند .

هنگام تلاوت قرآن باید متوجه بود که این کتاب سخن خدای عالم است پس امکان ندارد در آن خللی باشد اگر آیاتی را متوجه نشدیم و به نظرمان غریب آمد باید درباره شان اندیشید و هر جا که عقل ما نرسید باید پرسید و به تفاسیر اهل فن مراجعه کرد .

یکی از آیاتی که ممکن است حین قرائت قرآن برای شما ایجاد پرسش کرده باشد این  آیه شریفه است که : «فَإِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَ یهْدِی مَنْ یشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ»1؛ «خداست كه هر كه بخواهد گمراه مى كند و هر كه را بخواهد هدایت مى كند پس مبادا به سبب حسرت هاى [گوناگون براى هدایت آنان] جانت [از كف] برود قطعا خدا به آنچه مى كنند داناست».

 علاوه بر این آیه در قرآن آیات متعددى داریم که خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى کند و هر کس را بخواهد هدایت مى کند2 و یا هر کس را بخواهد عزت مى دهد و هر کس را بخواهد خوار مى کند،3 آیا این جبر نیست؟ چگونه با اختیار انسان سازگار است؟ با لطف و هدایت خدا چگونه سازگار است؟

 

در این باره به چند صورت جواب داده شده است:

1. گمراه کردن از سوى خدا به معناى واگذار کردن انسان گناهکار به حال خودش است نه این که خداوند کسى را گمراه کند. به طور مثال بچه اى که لج بازى مى کند. پدر و مادر دست او را رها مى کنند. همین قدر که او را رها مى کنند بچه یک مقدار که راه مى رود مى افتد و یا از چاله و جویب نمى تواند بپرد و مى افتاد و یا راه را گم مى کند و مى ترسد. رابطه انسان ها با خداوند نیز این طور است که همیشه انسان ها به کمک و لطف خداوند نیاز دارند. چه بدانند و چه ندانند. و خداوند به همه موجودات کمک مى کند و روزى آنها را مى رساند. خداوند متعال به واسطه لطف بی انتهایش  همه انسان ها را آگاه می کند یک پیامبر می فرستد و او همه  مردم را به راه خدا میخواند عده ای میشنوند و هدایت میشوند و عده ای سر به دشمنی بر میدارند و به خاطر امور دنیا حرف حق را نشنیده میگیرند این ها  این آیه شریفه در مورد اینان صدق میکند خودشان این را خواسته اند و خداوند متعال هم آنان را به حال خودشان وامیگذارد .

لذا گمراه کردن از سوى خدا نیز به همین معناست که آنها را رها مى کند نه این که آنها را گمراه مى سازد چون از سوى خدا به جز خوبى چیزى صادر نمى شود.

منظور از گمراهى کردن از سوى خداوند این است که هر گناهى از ما سر بزند مى توانیم به خدا نیز نسبت بدهیم چون قدرت گناه را خدا داده چرا مى توانم هم دروغ بگویم و هم راست. چون مختارم و خداوند است که مرا مختار خلق کرده پس نسبت دادن به او صحیح است چنان که درباره مرگ گاهى خداوند مى گوید: «ملک الموت» جان شما را مى گیرد و گاهى مى گوید ملائک و گاهى مى گوید «الله یتوفى الانفس»

علامه طباطبائى(ره) در این باره مى فرماید: «خداوند متعال براى انسان ها دو نوع هدایت دارد اما براى گناهکاران فقط یک گمراهى دارد. یک هدایت عام دارد براى همه ما، که رسول و کتاب را براى همه انسان ها فرستاده است و همگان را از عقل و فطرت بهره مند ساخته است. این همان هدایت عام براى همه انسان هاست. یک هدایت خاص نیز براى متقیان و اولیاء دارد نمى گذارد کج بروند بلکه دستگیریشان مى کند که از آن به هدایت پاداشى نیز یاد شده است. یعنى کسانى که به هدایت عام الهى پاسخ مثبت داده اند و رعایت تقوا و حجت الهى را داشته اند خداوند آنها را از لطف و هدایت ویژه اى بهره مند مى سازد.

قرآن

اما گمراهى و ضلالت عام از سوى خداوند نیست. یعنى این گونه نیست که خداوند شرایط گمراهى همه مردم را فراهم کند. اما گمراهى براى گروهى خاص از سوى خدا وجود دارد به این معنا که اگر کسى بدى کرد، به واسطه کار بدش خدا او را به حال خودش وا مى گذارد. مجبور به گناهش نکرده است، اسباب هدایت را هم فراهم کرده بود. اما چون شخص گناهکار به خطاى خودش ادامه داده است، خداوند او را به خودش واگذارش کرده است. بنابراین اگر خداوند کسى را گمراه مى کند. به واسطه سوء اختیار خود انسان است یعنى چون بد اختیار کرده است؛ به حال خودش واگذارش مى کند اما اگر خوب اختیار کرده بود خداوند هدایت خاص مى کرد.

2. استاد جوادى آملى پس از این که دیدگاه علامه طباطبائى را بیان مى فرماید در ادامه مى فرماید: عبارت «یضل مَن یشاء» دلالت دارد کسانى که بدى کرده اند و پس از مهلت الهى هم چنان اصرار به ظلم و بدى دارند. اینان سزاوار تنبیه اند و خداوند اینان را به ورطه گمراهى و سقوط مى کشاند که در اصطلاح «اضلال کیفرى» گفته مى شود. یعنى کسانى که شایستگى و لیاقت بهره مندى از ولایت الهى را ندارند. خداوند شیطان را بر آنها مسلط مى کند و آنان را رسوا و گرفتار مى سازد چنان که در قرآن مى خوانیم: «أِنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا؛ ما شیطان ها را بر کافران گماشته ایم تا آنان را تحریک و دگرگون کنند».4

بنابراین نسبت به کسانى که به طور عمدى کافرند و اصرار بر ادامه گناه دارند تنها واگذاردن به حال خودشان نیست بلکه خداوند آنها را در گرفتارى ها غوطه ور مى سازد.

3. منظور از گمراهى کردن از سوى خداوند این است که هر گناهى از ما سر بزند مى توانیم به خدا نیز نسبت بدهیم چون قدرت گناه را خدا داده چرا مى توانم هم دروغ بگویم و هم راست. چون مختارم و خداوند است که مرا مختار خلق کرده پس نسبت دادن به او صحیح است چنان که درباره مرگ گاهى خداوند مى گوید: «ملک الموت» جان شما را مى گیرد و گاهى مى گوید ملائک و گاهى مى گوید «الله یتوفى الانفس» چه کسى به عزرائیل این قدرت و اختیار را داده؟ خدا. پس هم صحیح است بگویى عزرائیل جان گرفت و هم صحیح است بگوئى خداوند جان او را گرفت.

خداوند متعال براى انسان ها دو نوع هدایت دارد اما براى گناهکاران فقط یک گمراهى دارد. یک هدایت عام دارد براى همه ما، که رسول و کتاب را براى همه انسان ها فرستاده است و همگان را از عقل و فطرت بهره مند ساخته است. این همان هدایت عام براى همه انسان هاست. یک هدایت خاص نیز براى متقیان و اولیاء دارد نمى گذارد کج بروند بلکه دستگیریشان مى کند که از آن به هدایت پاداشى نیز یاد شده است.
حیات در قرآن و روایات

حال اگر من کارى کنم، اگر خداوند در آن به طور مستقیم دخالت داشته باشد و اجبار مستقیم باشد به این که آن دروغ را بگویم؛ این جبر است و جهنم رفتنش قبیح است اما اگر فقط در همین حد باشد چون خدا من را مختار آفرید مى توانم بگویم خدا این کار را کرد.اما بدیهى است که خداوند مقصر نیست. اگر چه خداوند قدرت داده است و این کار به او نیز انتساب دارد. اما چون خداوند به گناه بندگانش راضى نیست این انتساب نشانه جبر نیست و قبیح نیست و به عبارتى مى توان گفت که بنابر مشیت و اراده عمومى خداوند افعال به خداوند انتساب دارند اما برخى کارها مورد دستور و رضایت خداوند نیز مى باشد که واجبات و مستحبات را شامل مى شود و برخى کارها حتى مورد نکوهش و بازداشت خداوند است که محرمات و مکروهات را شامل مى شود.

بنابراین از یک سو به عنوان مشیت عمومى و نظام عمومى جهان همه خیر و شر به خداوند انتساب دارد. چنان که در قرآن مجید مى خوانیم: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ یقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِک قُلْ کلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یکادُونَ یفْقَهُونَ حَدِیثاً؛ و اگر (پیشامد) خوبى به آنان برسد، مى گوید: «این از جانب خدا است»؛ و چون صدمه اى به ایشان برسد، مى گویند: «این از طرف توست» بگو: «همه از جانب خداست» (آخر) این قوم را چه شده است که نمى خواهند سخنى را (درست) دریابند».5

اما از سوى دیگر از آنجا که خداوند تنها به خیر و خوبى دستور مى دهد و تنها به خوبى ها رضایت دارد، سزاوار است که تنها خوبى ها به خداوند نسبت داده شود و بدى ها به خود انسان نسبت داده شود زیرا سبب و منشأ بدى خود انسان خطاکار مى باشد. به همین جهت در آیه بعد مى خوانیم: «ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک؛ هر چه از خوبى ها به تو مى رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى رسد از خود توست».6

 

نتیجه :

اگر در برخى آیات گمراه شدن یا جهنمى شدن برخى انسان هاى خطاکار و یا تبهکاران را به خداوند نسبت مى دهد، به جهت آن است که آنها به سوء اختیار خود راه کژى و انحراف را در پیش گرفته اند و اراده خداوند بر این قرار گرفته؛ کسانى که شایستگى و لیاقت ولایت خدا را ندارند از طریق شیطان و وسوسه ها گمراه شوند و اراده و قدرت خداوند بر این قرار گرفته کسانى که در جهت بهشتى شدن تلاش نکرده اند بلکه به طور عمد و جسارت راه انحراف را در پیش گرفته اند به جهنم وارد سازد. بهترین دلیل بر اینکه این گونه آیات، با اختیار انسان منافات ندارد بلکه هدایت و گمراهى نتیجه عملکرد خود انسان مى باشد. این است که در پایان آیه آمده «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ»؛ «خداوند به آنچه انجام مى دهند آگاه است».

پی نوشت ها:

1) فاطر ، آیه 8.

2) فاطر ، آیه 8.

3) آل عمران ، آیه 23.

4) مریم، آیه 83.

5) نساء، آیه 78.

6) نساء ، آیه 79.




- نظرات (0)