سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



لطفا آرزوی جبرییل را برآورید!

نماز جماعت

پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) فرمود: 


اى على ؛ جبرئیل به من گفت: آرزو داشتم بخاطر انجام هفت كار از جنس بشر باشم تا بتوانم آنها را انجام دهم:

 

1ـ در نماز جماعت شركت كردن.

2ـ همنشینى با علما.

3ـ اصلاح و آشتى برقرار كردن بین دو نفر كه با هم قهر هستند.

4ـ محبت و نوازش نمودن نسبت به یتیمان.

5ـ عیادت مریض نمودن.

6ـ تشییع جنازه كردن.

7ـ در موسم حجّ به حاجیان در مكه آب دادن.

بعد پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) مى فرماید: یا على در انجام این امور جدّى و كوشا باش.


منبع: مواعظ العددیه، آیت الله مشكینى


- نظرات (0)

عبادتگاه های فراموش شده


مسجد

شاید بهترین خاطرات خوش دوران کودکی بسیاری از ما مربوط به زمانی باشد که والدینمان ما را در پایگاه های تابستانی مساجد ثبت نام کرده و تابستان خود را با انواع کلاس های آموزشی، ورزشی، هنری و ... سپری کرده ایم. معمولاً پایان دوره یا در میانۀ آن اردویی برپا می شد و به خارج از شهر یا پارکی بزرگ در داخل شهر می رفتیم. بازی می کردیم و با دوستان و مربیان خویش اوقات خوشی را سپری می نمودیم.

خیلی از ما هنوز نمازهایی را که با والدین خویش در مساجد محل زندگیمان خوانده ایم به یاد داریم. شاید بسیاری از ما نماز خواندن را در سنین خردسالی در مساجد آغاز کرده باشیم.

ایام اعتکاف، عزاداری، جشن و ... مساجد یکی از بهترین مکان ها برایمان بوده اند. در هنگامۀ یاری دادن به دیگر همنوعان در زلزله، سیل، جنگ و ... مساجد به عنوان کلیدی ترین عنصر شناخته شده بودند.


اندک زمانی است که غبار فراموشی بر افکارمان نشسته است و مساجد را از یاد برده ایم. دیگر به مانند سابق در مساجد حضور نمی یابیم. دیگر چون گذشته شوق رفتن در مسجد و شرکت در مساجد را نداریم.

به نسبت گذشته، کم اند مساجدی که فعالیت های فرهنگی و جذاب انجام داده و مردم را به سوی خود فرا خوانند. مساجدی که روزی محل جمع شدن کودکان، نوجوانان و جوانان بود، اکنون تنها به وسیلۀ کهنسالان پابرجاست. این در حالی است که خداوند در قرآن خویش به آباد سازی مساجد فرمان داده و از مسلمانان خواسته است برای حفظ و حراست از این مکان های الهی تمام تلاش خویش را به کار گیرند.


چگونه مساجد را آباد سازیم؟

آیا آباد ساختن مساجد به معنى آبادى ساختمان و تاسیسات آن است، یا به معنى اجتماع و شركت در آن؟

بعضى از مفسران تنها یكى از این دو قسمت را در تفسیر "عمران مساجد" در آیه زیر انتخاب كرده‏اند در حالى كه مفهوم این كلمه یك مفهوم وسیع است، و همه این امور را شامل مى‏شود:
"إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَئِكَ أَن یَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ"؛ "مساجد خدا را تنها كسانى آباد مى‏كنند كه به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زكات داده و جز از خدا نترسیده‏اند پس امید است كه اینان از راه‏یافتگان باشند". (توبه/18)

اهمیت مساجد در اسلام بسیار زیاد است و مسلمانان وظیفه دارند تمام تلاش خویش را برای حفظ و حراست از این اماکن مقدس و آبادی مادی و معنوی آن به کار گیرند. یکی از بهترین راه ها برای آبادسازی مساجد حضور فعال در آن هاست که برکات فراوانی را به همراه دارد

درباره اهمیت بناى مسجد احادیث فراوانى از طرق اهل بیت و اهل سنت رسیده است كه اهمیت فوق العاده این كار را نشان مى‏دهد.

به عنوان نمونه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده كه فرمود: "كسى كه مسجدى بنا كند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوندخانه‏اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت". (وسایل الشیعه، باب 8 از ابواب احكام مساجد)
در حدیث دیگرى از ایشان نقل کرده اند: "كسى كه چراغى در مسجدى برافروزد فرشتگان و حاملان عرش الهى ما دام كه نور آن چراغ در مسجد مى‏تابد براى او استغفار مى ‏كنند". (محاسن، ص57)
ولى امروز آنچه بیشتر اهمیت دارد، عمران و آبادى معنوى مساجد است، و به تعبیر دیگر بیش از آنچه به ساختن مسجد اهمیت مى ‏دهیم باید به ساختن افرادى كه اهل مسجد و پاسداران مسجد و حافظان آنند اهمیت دهیم.
مسجد باید كانونى باشد براى هرگونه حركت جنبش و سازنده اسلامى در زمینه آگاهى و بیدارى مردم، و پاكسازى محیط، و آماده ساختن مسلمانان‏ براى دفاع از میراث هاى اسلام!.
مخصوصا باید توجه داشت، مسجد مركزى براى جوانان با ایمان گردد، نه اینكه تنها مركز بازنشستگان و از كار افتادگان شود. مسجد باید كانونى براى فعال‏ ترین قشرهاى اجتماع باشد، نه مركز افراد بیكاره و بى حال و خواب آلوده‏ها!.
اگر سازندگان مساجد، جبّاران و سلاطین باشند و پیشنمازان، افراد بى ‏سواد و ترسو و خادمان نیز وارفتگان بى‏ حال، طبعاً مساجد از هدف اصلى خود كه آبادى معنوى است، دور خواهند ماند.
به گفته‏ى مرحوم فیض كاشانى در تفسیر صافى، تعمیر مسجد شامل مرمّت، نظافت و فرش كردن، روشنایى، تدریس و تبلیغ مى‏ شود.
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: "همین كه دیدید كسى به مسجد رفت و آمد مى‏ كند، به ایمان او گواهى دهید".
در احادیث براى كسانى كه به مسجد رفت و آمد مى ‏كنند، بهره‏ هاى فراوان ذكر شده است، از جمله: پیدا كردن دوست و برادر دینى، آگاهى ‏هاى مفید، ارشاد و دورى از گناه، برخوردارى از نعمت و رحمت الهى.

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده كه فرمود: كسى كه مسجدى بنا كند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت

توجه به این نكته نیز لازم است كه جلوگیرى از ورود به مسجد و ذكر نام پروردگار و كوشش در تخریب آن، تنها به این نیست كه با بیل و كلنگ ساختمان آن را ویران سازند، بلكه هر عملى كه نتیجه آن، تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشد عذاب الهی را با خود به همراه خواهد داشت.

بنابراین در نقطه مقابل، آنچه باعث شود كه مردم از یاد خدا غافل گردند و از مساجد باز مانند، ظلمى است بسیار بزرگ!عجب اینكه در عصر و زمان ما گروهى از متعصبین نادان و خشك و دور از منطق از وهابیان به بهانه احیاى توحید، سعى در تخریب پاره‏اى از مساجد و ساختمان هایى كه بر قبور بزرگان اسلام و صلحاء شده و همیشه مركز یاد خدا است دارند، و عجیب تر اینكه این ستمگران بى منطق، اعمال خود را تحت عنوان مبارزه با شركانجام مى ‏دهند و در این راه مرتكب انواع گناهان و كبائر مى ‏شوند.

در حالى كه اگر فرضاً كار خلافى در یكى از این مراكز مقدس انجام شود باید جلو آن را گرفت نه اینكه این خانه ‏هاى توحید را به تخریب كشاند، كه این كار همانند كار مشركان جاهلیت است.


نتیجه

اهمیت مساجد در اسلام بسیار زیاد است و مسلمانان وظیفه دارند تمام تلاش خویش را برای حفظ و حراست از این اماکن مقدس و آبادی مادی و معنوی آن به کار گیرند.

یکی از بهترین راه ها برای آبادسازی مساجد حضور فعال در آن هاست که برکات فراوانی را به همراه دارد. چه خوب است از امروز با خود تمرین به مسجد رفتن کرده و حضور خود در این مکان الهی را محدود به ایامی خاص نکنیم تا فرزندان ما نیز این شیوه را آموخته و به نسل های پس از خود انتقال دهند.

حضور در جماعت مسلمانان مشتی است محکم به دشمنان اسلام و انگیزه ای است برای دیگر مسلمانان در سراسر جهان.

منابع:
تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 412 
تفسیر نور، ج‏5، ص: 33 



- نظرات (0)

تکنیک هایی برای شکستن دیوار غرور!

غرور

برای محبوب شدن در دل ها نیازی به دست زدن به کارهای عجیب و غریب نیست، نیاز نیست که شما هزینه های کلان را صرف به دست آوردن عشق و علاقه مردم کنید، بلکه در مقابل تکنیک های بسیار ساده ای وجود دارد که با مرور زمان و با به کارگیری برخی از تمرین ها می توانید به راحتی ویژگی هایی را در شخصیت خود، به وجود آورید تا در نتیجه، اطرافیان به ارتباط با شما عشق بورزند و از بودن با شما لذت ببرند.

غرور یکی از ویژگی های منفی در شخصیت هر انسانی است که سبب از دست دادن دوستان صمیمی و قطع رابطه هایی است که سال ها ادامه داشته است.

به تحقیق غرور اولین ویژگی است که سبب نافرمانی شیطان و رانده شدن او از بارگاه خداوند متعال شده است و به همین جهت، بی اعتنایی به این ویژگی منفی در شخصیت افراد، در نهایت سبب فراموشی خداوند متعال در زندگی و پیمودن مسیر انحرافی و جاده گمراهی خواهد شد و به همین جهت در آیات الهی توصیه های مهمی برای مبارزه با این صفت ناپسند بیان شده است تا افرادی که قصد دارند دیوارهای آهنین غرور را در شخصیت خود ویران کنند بتوانند با بکار گیری این توصیه ها، زلزله ای بزرگ در درون خود ایجاد کنند و به سرعت از شرّ این خصوصیت شیطانی رهایی پیدا کنند.

در این مقاله قصد داریم به مهمترین توصیه های طلایی قرآن مجید برای تخریب دیوارهای غرور اشاره کنیم:

1- کسب دانش و توجه به نعمت ها

یکی از عواملی که سبب غرور و در نتیجه نافرمانی از خداوند متعال می شود، عامل جهل و نادانی است. جهلی که سبب فراموشی نعمت های بی حد و شماره ای می شود که خداوند در زندگی در اختیار شما قرار داده است و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح آیه ششم از سوره انفطار که خداوند متعال از انسان سوال می کند:«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ:اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است؟!» [انفطار:6]

می فرماید: «غره جهله: جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است.» [مجمع البیان،جلد 10،صفحه 449]

جهل و یا غفلت از خداوندی که هم پروردگار آدمی است و هم کریم است، به مقتضای ربوبیت خود، انسان را از تمامی نعمت ها برخوردار کرده است. نعمت هایی که تنها در پول و ثروت خلاصه نمی شود و هر فردی با اندک تاملی به فراوانی آنها پی خواهد برد. نعمت هایی که:

«وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ: و از هر چه از او خواستید به شما عطا كرد و اگر نعمت‏ خدا را شماره كنید نمى‏ توانید آن را به شمار در آورید قطعا انسان ستم ‏پیشه ناسپاس است!» [ابراهیم:34]

و به مقتضای کریم بودنش، او را غرق در مهربانی و لطف قرار داده است و خود را نزدیک تر از همه به آدمی معرفی کرده است و راه بازگشت و توبه را در همه حال به روی او باز گذاشته و از گناهان او چشم پوشی می کند ولی با این حال، انسان در برابر چنین خدایی مغرور است و زندگی خود را بر خلاف نعمت ها و توصیه های پروردگارش بنا می کند و واضح و مبرهن است که چنین انسانی که در برابر پرودگار خویش مغرور است، در برابر همنوعان خویش نیز تواضع نخواهد کرد.

از نمونه های بارز آن، می توان به شیطان و همچنین قارون اشاره کرد که با شعارهایی از جمله من از او برترم و یا غرور علمی، راه موفقیت و سعادت را بر خود بستند

حال با توجه به روایت رسول خدا ذیل این آیه شریفه، یکی از مهمترین توصیه ها برای تخریب و ویرانی دیوارهای غرور، توجه و کسب دانش نسبت به نعمت هایی است که در اختیار ماست؛ از نعمت سلامتی گرفته تا نعمت داشتن پدر و مادری مهربان و همسری شایسته و دوستانی که همنشینی با آنها آدمی را به یاد خداوند متعال می اندازد.

2- مطالعه و عبرت از زندگی افراد مغرور

از جمله تکنیک های مهم دیگر برای شکستن دیوار غرور در شخصیت آدمی در آیات الهی، معرفی و بازگو کردن زندگانی انسان های مغروری است که به سبب داشتن این صفت ناپسند، به قله سعادت و خوشبختی نائل نشده اند و اندکی بعد از بدست آوردن ثروت و یا مقام، غرور سبب هلاکت و نابودی آنان شده است که از نمونه های بارز آن، می توان به شیطان و همچنین قارون اشاره کرد که با شعارهایی از جمله من از او برترم و یا غرور علمی، راه موفقیت و سعادت را برخود بستند، چنانچه خداوند متعال در سوره قصص داستان این غرور را اینگونه نقل می کند:

«قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ: [قارون] گفت من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام آیا وى ندانست كه خدا نسل هایى را پیش از او نابود كرد كه از او نیرومندتر و مال ‏اندوزتر بودند و[لى این گونه] مجرمان را [نیازى] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست.» [قصص:78]

رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح آیه ششم از سوره انفطار که خداوند متعال از انسان سوال می کند:«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ:اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است؟!» می فرماید: «غره جهله: جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است»

3- توجه به منشأ خلقت انسان

«أَوَلَمْ یَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُّبِینٌ: مگر آدمى ندانسته است كه ما او را از نطفه‏اى آفریده‏ایم پس بناگاه وى ستیزه‏جویى آشكار شده است!» [یس:77]

اگرچه این آیه شریفه در تفاسیر در ارتباط با اثبات مسئله معاد ذکر شده است، اما به تحقیق می توان از این آیه شریفه یکی از مهمترین اسرار و تکنیک های شکستن و ویران کردن دیوارهای غرور در شخصیت آدمی را استفاده کرد.

این آیه شریفه انسان را با سوالی بزرگ مواجه می سازد و او برای شکستن غرور خود وادار می کند تا به گذشته خویش فکر کند، گذشته ای که از یک آب بی ارزش و ناچیز آغاز شده است و برای هر انسانی در هر اعتقادی قابل فهم می باشد.

گذشته ای که بعد از طی مراحل رشد و خلقت، این موجود ضعیف و ناتوان را به انسانی مغرور تبدیل کرده است، انسانی که حتی در برابر پروردگار خویش نیز سرکشی و نافرمانی می کند و با انجام گناهان به جنگ علنی با خداوند می پردازد [از جمله گناهان ربا است که در آیات الهی به جنگ با خداوند تعبیر شده است]


- نظرات (0)

معنای "روح القدس " در قرآن

واژه «رُوحُ القُدُس» چهار بار در قرآن مجید آمده که گاه درباره حضرت عیسى (علیه السلام) و گاه درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) است.

ر مورد حضرت مسیح (علیه السلام) مى فرماید: «وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»: (و به عیسى بن مریم دلایل روشن دادیم; و او را با روح القدس تایید کردیم).(سوره بقره، آیه 87)

در مورد سخن گفتن عیسى (علیه السلام ) در گاهواره، مى فرماید: «ذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلًا »: (به خاطر آور زمانى که تو را با "روح القدس" تأیید کردم; که در گاهواره و نیز در حال میانسالى، با مردم سخن مى گفتى).(سوره مائده، آیه 110)

و درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ»: (بگو: "روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحق نازل کرده").(سوره نحل، آیه 102)

مفسّران براى «رُوحُ القُدُس» عمدتاً دو تفسیر ذکر کرده اند:

یکى فرشته وحى جبرئیل، و دیگرى نیروى مرموز غیبى خاصّى که با انبیاء بوده است.

آیه مربوط به پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) با معناى اول تناسب دارد ولى آیات مربوط به حضرت مسیح (علیه السلام) متناسب با معناى دوم است و همان بود که مسیح را تأیید مى کرد تا در گاهواره سخن بگوید و یا مردگان را زنده نماید.

این روح مقدّس و پاک منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است.

از روایات فراوانى بر مى آید که روح القدس حقیقتى بوده است در انبیاء و ائمه معصومین (علیهم السلام) که با آن حقایق بسیارى را درک مى کرده اند از جمله در روایات متعددى آمده است که امامان معصوم (علیهم السلام) به هنگام قضاوت و داورى از روح القدس مدد مى گرفتند. 

 

منظور از تأیید حضرت عیسی (علیه السلام) توسط روح القدس !

موضوع تأیید و کمک عیسی بن مریم (علیه السلام) توسط روح القدس، چندین بار در قرآن آمده است:
1. «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ». [1]
2. «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ».[2]

3. «إذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسى ابْنَ مَرْیَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِی عَلَیْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلًا ... ». [3]

این روح مقدّس و پاک منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است

در آیه اول و دوم نام حضرت عیسی (علیه السلام) بعد از ذکر کلمه پیامبران آمده است. علت این ذکر خاص بعد از عام، به خصوص در آیه اول تأکید بر نام عیسی (علیه السلام) بوده که شریعت جدیدی را بعد از موسی (علیه السلام) آورده است، البته این پیامبران مقام بالایی داشته‌اند، اما بعد از موسی (علیه السلام)، قطعاً عیسی (علیه السلام) دارای شریعت جدید بوده و دین موسی را نسخ کرده و این علت ذکر خاص عیسی(علیه السلام) است. [4]
مفسران «بیّنات» در دو آیه اول را نیز به معنای معجزات عیسی (علیه السلام)؛ مانند زنده کردن مردگان، شفا دادن مریض ‌ها و ... ذکر کرده‌اند. [5]
بحث در مورد روح القدس به دو صورت می ‌تواند تقریر شود:

اول این ‌که، روح القدس به صورت کلی چه معنایی در قرآن دارد؛ در این مورد بحث ‌های مفصلی جریان دارد که نیازی به ذکر آنها در این ‌جا نیست. [6]

دوم: روح القدس در این آیات، چه معانی دارد؛ در این آیات، احتمالاتی پیرامون روح القدس وجود دارد که برخی از آنها معتقدانی نیز دارد و برخی تنها در حد احتمال ذکر شده‌اند. این احتمالات از این قرارند:
1. تعدادی از مفسّران روح القدس در این آیات را به مانند آیات دیگر قرآن به جبرئیل تفسیر کرده‌اند.

2. برخی از مفسّران روح القدس را به انجیل تعبیر کرده‌اند؛ به این معنا که خداوند به وسیله انجیل حقانیت عیسی (علیه السلام) را بر مردم آن زمان اثبات کرد و وجود انجیل، تأیید و کمکی بر عیسی شد. [7]
3. روح القدس، همان اسم اعظمی است که عیسی (علیه السلام) توسط آن مردگان را زنده می‌ کرد و با این اسم بود که حقانیت عیسی بر همگان آشکار شد.
4. منظور از روح در این عبارت؛ روح عیسی (علیه السلام) است و منظور از «القدس» خداوند باری تعالی تعبیر می ‌کند، اما در این‌ که چرا خداوند، روح عیسی (علیه السلام) را به خود نسبت داده، به نظر می ‌رسد برای بزرگ کردن و گرامی داشتن عیسی (علیه السلام) بوده است.[8]
اینها احتمالاتی بود که در تفسیر‌های مختلف ذکر شده است؛ برخی از مفسّران یکی را انتخاب کرده‌اند.


پی نوشت ها:
[1]. بقره، 87: «ما به موسى کتاب دادیم و در پى او پیامبرانى فرستادیم و به عیسى بن مریم معجزاتى دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم ... ».
[2]. بقره، 253:‌ «از آن فرستادگان برخى را بر برخى برترى بخشیدیم. از آنان کسى است که خدا با او سخن گفت، و برخى از آنان را درجات و مراتبى بالا برد. و عیسى بن مریم را دلایل و نشانه‏هاى روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدیم ... ».
[3]. مائده، 110: «[یاد کنید] هنگامى که خدا فرمود: اى عیسى بن مریم! نعمتم را بر خود و بر مادرت یاد کن، آن‌گاه که تو را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدم، که با مردم در گهواره [به اعجاز] و در میان‌سالى [به وحى‏] سخن گفت ... ».
[4]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 3، ص 595، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
[5]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 1، ص 157، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق.
[6]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: 5973: روح در قرآن و علت عدم توضیح بیشتر در مورد ماهیت آن.
[7]. از جمله کسانی که این قول را مطرح کرده است: محمد رشید بن علی رضا (رشید رضا)، تفسیر المنار، ج 1، ص 312، الهیئة المصریة العامة للکتاب، مصر، 1990م.
[8]. این قول به برخی از بزرگان منسوب است که در برخی از تفاسیر نقل شده است: مفاتیح الغیب ، ج 3، ص 596.


- نظرات (0)

عنصری با خاصیت جذب کنندگی بالا

جذب

آیا تاکنون به نیروی دافعه خود اندیشیده‌اید. به نظر شما چه چیزی مردم را از شما دوری کند و باعث می ‌شود از اطراف شما پراکنده شوند؟

این نیروی دافعه همان غرور، خودبینی و خودپسندی و تکبر است. حس خودبرتربینی، نیروی دافعه عظیمی است که دیگران را طرد و دفع می‌ کند. زیرا حالات،رفتار انسان را می‌ سازد.

تکبر در تمام اعمال انسان مانند صحبت کردن با دیگران، تعامل و ارتباط با اطرافیان نشست و برخاست و حتی راه رفتن نیز مشهود می‌ شود.

به همین علت خداوند قرآن کریم می‌ فرماید: بر زمین با تکبر راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.

وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا

و در [روى] زمین به نخوت گام برمدار چرا كه هرگز زمین را نمى‏ توانى شكافت و در بلندى به كوه ها نمى ‏توانى رسید.(اسرا /37)

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ بر متاب و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لاف زن را دوست نمى ‏دارد. (لقمان /18)

خودپسندی سبب می ‌شود انسان بر بندگان خدا تکبر کند و مهم تر اینکه خود را در حد کمال پندارد و در نتیجه درهای تکامل را به روی خود ببندد و هرچند گاه یک بار خود را با دیگری مقایسه نکند.

انسان های کم‌ ظرفیت، هنگامی که به جایی رسیده‌اند و برتری مختصری از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند. غالباً گرفتار بلای غرور می‌ شوند. سعی می‌ کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند و آن را وسیله برتری ‌جویی قرار دهند و همین امر باعث می ‌شود که اطرافیان خود را آزرده‌ خاطر کرده و هر کدام را با یک آزار و ستم و رنجی از خود فراری می‌ دهند.

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنان که انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست.

مغروران نیز همین حالت را دارند و شاید بیان قرآن در اینکه با تکبر روی زمین راه نرو. همین حرکت مستانه باشد.

 

نیروی جاذبه

شما در وجود خود استعدادها و توانایی‌ های خاصی دارد اگر آن را فعال کنید به موفقیت‌ ها و توانمندی های خاصی خواهید رسید.

نیروی جاذبه درونی شما همان تواضع و فروتنی است که باعث می ‌شود ارزش و نیروی خاصی در شما به وجود آید که دیگران را جذب کند.

منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد

نیروی جاذبه ی زمین با قدرت فوق‌ العاده خودش همه چیز را به سمت خود می ‌کشاند. این نیرو به همه چیز تسلط دارد و آنان را محکم و به هم پیوسته نگاه می ‌دارد و تمام ذرات را به سوی خود می ‌کشاند. شما نیز می ‌توانید تمام دل ها را به سوی خود جذب کنید و مانع دفع آنان شوید، به شرطی که این نیرو را در خود فعال کنید.

در سوره فرقان نخستین وصفی که از عباد الرحمن شده، تواضع است که در تمام اعمال و حرکات و رفتار آشکار می‌ شود. ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که با دقت و شیوه راه رفتن یک انسان می‌ توان به بخشی از اخلاق او پی برد. آری تواضع کلید ایمان است درحالی که غرور و تکبر کلید کفر می ‌باشد.

تواضع

متواضعان در قران

در ایات 63 تا 74 سوره فرقان اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقی گروهی از بندگان خاص خداوند است و دوازده فضیلت ‌بزرگ برای آنها ذکر شده است .

جالب اینکه نخستین آنها همان صفت تواضع است، این نشان می‌ دهد همان گونه که «تكبر» خطرناک ‌ترین رذائل است، تواضع مهمترین یا از مهمترین فضائل می ‌باشد و می ‌فرماید:

«بندگان خاص خداوند رحمان كسانی هستند كه با آرامش و بی تكبر بر زمین راه می ‏روند.»

«هون‏» به معنی نرمی و آرامش و تواضع است و یعنی آنها چنان آرام و متواضعند که گویی عین تواضع شده‌اند و به همین دلیل در ادامه آیه می‌فرماید: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا; و هنگامی كه جاهلان آنها را مخاطب سازند( و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می ‏گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می ‏گذرند)».

و در آیه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاک خداست می‌فرماید: «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا; آنها كسانی هستند كه شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می ‏كنند (و به بندگی و عبادت می ‏پردازند)».

«راغب‏» در کتاب «مفردات‏» می‌ گوید: «هون‏» دو معنی دارد یکی از آنها خضوع و نرمشی است که از درون جان انسان بجوشد که این شایسته ستایش است. 

ناگفته پیداست که منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد.

آری عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعی که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است و اگر می ‌بینیم خداوند در آیه37 سوره اسراء به پیامبرش دستور می ‌دهد «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا; روی زمین با تكبر راه مرو» منظور فقط راه رفتن نیست ‌بلکه هدف، تواضع در همه کار است که نشانه بندگی و عبودیت ‌خداست.

در سومین آیه روی سخن را به پیامبر- صلی الله علیه و آله - کرده، می ‌فرماید:«بال و پر خود را برای مۆمنانی كه از تو پیروی می‏ كنند پایین بیاور و (تواضع و محبت كن); وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُوْمِنِینَ»

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنانکه انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست

«خفض‏» به معنی پایین آوردن است و «جناح‏» به معنی بال می ‌باشد. بنابر این «و اخفض جناح‏» کنایه از تواضع آمیخته با محبت است، همان‌ گونه که پرندگان هرگاه می‌ خواهند به جوجه‌ های خود اظهار محبت کنند بال و پر خود می‌ گسترانند و آنها را زیر بال و پر می ‌گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله - نیز مامور بود بدین گونه مۆمنان را زیر بال و پر خود بگیرد!

این تعبیر بسیار ظریف و پر معنی نکات مختلفی را در عبارت کوتاهی جمع کرده است.

جایی که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مۆمنان باشد تکلیف افراد امت روشن است چرا که پیغمبر سرمشق و الگو و «اسوه‏» برای همه امت است.

شبیه همین تعبیر در آیه 88 سوره حجر نیز آمده است آنجا که می ‌فرماید: وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُوْمِنِینَ که باز مخاطب در آن شخص پیامبر است و مامور می ‌شود برای مۆمنان «خفض جناح‏» و تواضع آمیخته با محبت داشته باشد.

شبیه این تعبیر با اندک تفاوتی در مورد فرزندان در مقابل پدران و مادران در سوره «اسراء» آمده، آنجا که می ‌فرماید: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ; بال های خود را در برابر آن دو (پدر و مادر) از محبت و لطف فرود آر (و تواضعی آمیخته با احترام و محبت در برابر آنان داشته باش) ».

 

درهای قلبتان را باز کنید

وقتی با تواضع و فروتنی با دیگران برخورد می ‌کنید گویی درهای قلبتان را به روی آنان گشوده‌اید و آنان این فتح باب را با تمام وجود حس می‌ کنند و در خانه قلبتان وارد می ‌شوند و شما را در قلبشان پذیرا هستند.


- نظرات (0)