سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

8 دوربین مدابسته درزندگی

دوربین ها در زندگی من و شما نصب شده است چه بخواهیم و چه نخواهیم. هرکس باور کند که این دوربین ها در زندگی او است و درحال فیلمبرداری است، گناه نخواهد کرد.

دوربین های دنیایی روی افراد تنظیم شده است و از زوایای مختلف مراقب است که یک حرکت غلط و نامناسب انجام ندهیم. البته اینها فقط از صورت ما عکس و فیلم می گیرد. حتی اگر برق قطع شود اینها نیز قطع می شوند. یعنی در این صورت ارتباط ما قطع خواهد شد. ولی دوربین هایی که خدا گذاشته است نه باطری آن تمام می شود، نه برق آنها قطع می شود و نه فقط ظاهر را می گیرد.

این هشت دوربین و هشت آیه را هر روز جلوی خود بگذاریم ، هر روز به آنها نگاه کنیم. چرا این که این هشت دوربین مداربسته هر روز به دنبال ما است. البته توجه داشته باشید که این دوربین ها آبروی انسان را نمی برد. این دوربین ها مچ گیرنده نیستند. اینها همه دوربین خدا است. این دوربین ها تخلف را به در خانه ی انسان نمی فرستد بلکه فقط بین انسان و خدای او است.

 

دوربین اول:

اولین دوربین ، دوربین خود خدا است. آیه ی چهارده سوره ی علق: آیا نمی دانند که خدا آنها را نگاه می کند و چه زیباست جمله ی امام راحل که فرمودند: عالم محضر خدا است ، در محضر خدا معصیت نکنید.

فردی که معتاد به گناه بود به نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و گفت آقا من معتاد به گناه هستم. امام فرمودند: اگر می خواهید گناه کنید بکنید اما یک جایی بروید که خدا شما را نبیند.

باید باور کنیم و بدانیم که در زندگی دوربین هایی گذاشته شده است. این اولین دوربین بود.

از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند. یکی مأمور نوشتن خوبی ها و یکی مأمور نوشتن بدی ها است. فقط یک تفاوتی با هم دارند. این یکی اگر نیت خوبی هم بکنیم یادداشت می کند. آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمی کند. پس از ارتکاب گناه و عدم توبه در فرصتی که برای توبه داده اند(در بعضی روایات هفت ساعت) خواهند نوشت

دوربین دوم:

دوربین دوم، دوربین پیغمبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) است. آیه ی چهل و پنج سوره ی احزاب: ای پیغمبر ما تو را در امت گذاشته ایم، هم شاهد هستی و آنها را می بینی. هرکاری بکنند آنها را می بینی.

و مبشراً، پیغمبر به باطن بهشت بشارت می دهد. و نذیرا، و انذار به جهنم می دهد. این هم دوربین دوم است.

آیا می توانم مقابل پیامبر، بی حیایی بکنم ، حرام خواری بکنم ، گناه بکنم و فردا روزی انتظار شفاعت داشته باشم؟!!

 

دوربین سوم:

سومین دوربین امامان معصومین علیهم السلام هستند. آیه ی صد و پنج سوره ی توبه. که در هر سه دوربین یک و دو و سه را در این آیه جمع کرده است. پیغمبر به مردم بگو هر کاری می خواهید بکنید،بکنید. اما اعمال شما را خدا می بیند، پیغمبر می بیند و امامان نیز می بینند.

همیشه در انجام هر عملی فقط این نکته را مدنظر بگیریم که وقتی در حین ارتکاب عمل حضرت زهرا سلام الله علیها و یا معصوم دیگری وارد شوند، عکس العمل ما چه خواهد بود؟!

 

دوربین چهارم:

چهارمین دوربین شهدا هستند. آیه ی صد و پنجاه و چهار سوره ی بقره است:

وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ

 

قیامت

دوربین پنجم:

پنجمین دوربین ملائک مقرب خدا هستند . آیه ی هیجده سوره ی قاف. از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند. یکی مأمور نوشتن خوبی ها و یکی مأمور نوشتن بدی ها است.

فقط این دو ملک یک تفاوتی با هم دارند. این یکی اگر نیت خوبی هم بکنیم یادداشت می کند. آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمی کند. پس از ارتکاب گناه و عدم توبه در فرصتی که برای توبه داده اند(در بعضی روایات هفت ساعت) خواهند نوشت.

 

دوربین ششم:

ششمین دوربین زمین است. آیه ی چهار سوره ی زلزال. روز قیامت همین زمینی که ما روی آن نشسته ایم می آید و خبرهای خود را می دهد. خدایا من فیلمبرداری کردم. این افراد در این مکان نماز خواندند. در این مکان اشک ریختند. این آقا و این خانم در این مکان دست یک بینوا را گرفت. این آقا وقتی در این مکان این کار را انجام می داد نیت قشنگی داشت. خدای ناکرده زمین شهادت می دهد که این آقا، این خانم و این فرد در این مکان گناه کرد. خدایا من ثبت کردم و هیچ چیزی را هم فراموش نکردم. این دوربین ها به اذن خدا در قیامت حرف می زنند.

 

دوربین هفتم: 

هفتمین دوربین زمان است. آیات اول سوره ی بروج. روایات صریح از وجود امیرالمومنین علی (علیه السلام) داریم که شب جمعه اعمال شما را فیلمبرداری می کنند. شب و روز عرفه اعمال شما را فیلم برداری می کنند. ایام هم موجود زنده هستند. لذا امیرالمومنین وقتی بیدار می شوند می گویند: سلام می کنم به تو ای روزی که نه قبلاً بوده ای و نه بعداً می آیی، تو یک موجود مستقل هستی.

همیشه در انجام هر عملی فقط این نکته را مدنظر بگیریم که وقتی در حین ارتکاب عمل حضرت زهرا سلام الله علیها و یا هر معصوم دیگر وارد شود، عکس العمل ما چه خواهد بود؟!

دوربین هشتم:

هشتمین دوربین که از همه تکان دهنده تر است ، اعضاء و جوارح ما می باشند. آیه ی بیست و بیست و یک سوره ی فصلت. روز قیامت اینها می خواهند شهادت بدهند. پوست دست من علیه من شهادت می دهد. این دست با همین پوست بر سر یک یتیم زد. می گویم اگر من لذتی هم بردم، با شما اعضاء و جوارح بردم. می گویند ما مأمور مخفی خدا بودیم. خدا امروز به من گفته که به حرف بیایم.

بنابراین اگر از باطن اعمال نمی ترسیم و به سراغ آن نمی رویم لااقل ، به این دوربین ها توجه کنیم. دوربین ها ما را کنترل می کنند.

از موقعی که در جاده ها دوربین گذاشته اند تصادفات و تخلفات واقعاً کم شده است. ماکت دوربین نیز غوغا می کند. این دوربین ها واقعی است. هشت دسته دوربین وجود دارد. این دوربین ها نشان می دهد که ای انسان ها شما موجود عبث نیستید.

شعله ی آتش که زیاد می شود مردم از چند متری آن فاصله می گیرند. الان گاهی اوقات خبر می دهند که جنگل های فلان شهر سوخت، مردم از چند کیلومتری آن فرار می کنند. گناه آتش شعله وری است که همه ی ما را می سوزاند. این انذار پیامبر است. اگر به آن مرحله توجه نداریم لااقل از دوربین ها بترسیم که روز قیامت آبروی ما می رود. در دنیا آبروی ما را نمی برند اما در روز قیامت آبروی ما می رود. پس از این دوربین ها حیا کنیم.

برنامه سمت خدا حاج اقا ماندگاری


- نظرات (0)

5 نکته از ایت الکرسی

1. شأن نزول «آیة الکرسی»

در مورد شأن نزول آیة الکرسی امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «یهود معتقد بودند وقتى خداى توانا آسمان‌‌ها و زمین را آفرید ، در حالى‌که بر فراز کرسى نشسته بود که روى دو زانوى خود تکیه کرده بود و بدین وسیله رفع خستگى نمود؛ لذا آیة الکرسی بر ردّ اعتقاد آنان نازل شد».[1]

 

2. اهمیت و جایگاه «آیة الکرسى»

در اهمیت و فضیلت آیة الکرسی احادیث زیادی با ثواب‌های گوناگون نقل شده است، که برای نمونه دو مورد بیان می‌شود:

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «برگزیده قرآن سوره بقره و برگزیده بقره، آیة الکرسى است، در آن پنجاه کلمه است و در هر کلمه‌اى پنجاه برکت است».[2]

همچنین امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «براى هر چیز نخبه‌اى است و نخبه و قلّه قرآن، آیة الکرسى است. هر کس یک‌بار آن‌را بخواند خداوند هزار ناگوارى از ناگواری‌هاى دنیا و هزار ناگوارى از ناگواری‌هاى آخرت را از او بر می‌گرداند، آسان‌ترین ناگوارى دنیا فقر و سهل‌ترین ناگوارى آخرت عذاب قبر است و من به امید ارتقای درجه و مقامم آن‌را می‌خوانم»‏.[3]

در روایات به خواندن آیة الکرسی در منزل،[4] در تعقیب نمازها،[5] موقع خواب،[6] هنگام خارج شدن از منزل،[7] زمان سوار شدن بر مرکب،[8] وقت زیارت قبور مۆمنان[9] و... سفارش شده است.

3. حدود آیة الکرسی

در مورد حدود آیة الکرسی دو دیدگاه وجود دارد و قائلان به هر دیدگاه، دلایلی ارائه کرده‌اند که به اختصار بیان می‌شود.

3-1. آیة الکرسی، یک آیه است؛ یعنی از «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» تا «وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ» است؛ به چند دلیل:

الف. ظاهر بسیارى از روایات همین را تأیید می‌کند، به ویژه این‌که آنچه مشهور است و در روایات آمده عبارت «آیة الکرسى» است که کلمه «آیة» مفرد است و تنها شامل یک آیه می‌شود.[10] و اگر تا «هُمْ فِیها خالِدُونَ» بود باید تعبیر به آیات می‌شد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «برگزیده قرآن سوره بقره و برگزیده بقره، آیة الکرسى است، در آن پنجاه کلمه است و در هر کلمه‌اى پنجاه برکت است»

ب. اضافه شدن آیه به کرسى هم، مۆیّد دیگر است؛ زیرا آیه‌ای که مشتمل بر لفظ «کرسى» است، آیه 255 سوره بقره بوده، ولی در آیات بعد از آن، لفظ کرسى نیامده است.[11]

ج. تمام مفسران شیعی و سنی؛ فضائل و خواص آیة الکرسى را ذیل آیه 255 سوره بقره بیان کرده‌اند، سپس به تفسیر دو آیه بعد از آن پرداخته‌اند.

2. برخی نیز آیة الکرسی را تا آیه 257 (هُمْ فِیها خالِدُونَ) دانسته‌اند. به سه دلیل:

الف. متعارف بودن بین مسلمانان.

ب. در روایات سفارش شده است که آیة الکرسى و دو آیه بعد از آن خوانده شود.[12]

آنچه درباره آیة الکرسی مناسب به نظر می‌رسد این است که؛ با توجه به روایاتی که عنوان «آیة الکرسی» در آن ذکر شده، به همان آیه 255 سوره بقره می‌گویند، اما در برخی روایات علاوه بر سفارش به خواندن آیة الکرسی، به خواندن دو آیه بعد از آن هم سفارش شده است، ولی نه به عنوان آیة الکرسی؛ از این‌رو، میان عرف مۆمنان جا افتاده است که آیة الکرسی به سه آیه 255 تا 257 سوره بقره گفته می‌شود.

در عین حال؛ در این‌جا تفسیر هر سه آیه بیان می‌شود.

4. تفسیر آیه 255 سوره بقره

«اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ».

پس از آن‌که خداوند داستان امت‌هاى گذشته و اختلاف آنان را با پیامبرانشان در مسئله توحید بیان کرد، در این آیه شریفه به بیان توحید می‌پردازد.

«اللَّهُ»؛ یعنى کسى که به دلیل قدرت و توانایی‌اش بر نعمت‌ها، پرستش سزاوار اوست.

«لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»؛ احدى جز او سزاوار پرستش و خدایى نیست.

«الْحَیُّ الْقَیُّومُ»؛ زنده‌اى که قائم است به تدبیر خلق از آفرینش ابتدایى مردم و سپس روزى دادن به آنها.

فرزند خدا بچه

«لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ»؛ او را نه چُرت و نه خواب سنگین می‌گیرد. بعضى می‌گویند: یعنى او غافل از مردم نمی‌گردد و آنها را فراموش نمی‌نماید.

«لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ»؛ براى اوست سلطنت و تصرف آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است.

«مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ»؛ کیست که شفاعت کند نزد او جز به اجازه‌اش. این جمله استفهامى است که معناى انکار و نفى دارد؛ یعنى شفاعت نمی‌کند در روز قیامت کسى براى دیگرى جز به اجازه خدا و امر خدا؛ چون مشرکان می‌پنداشتند که بُت‌ها براى آنان شفاعت می‌کنند.

«یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ»؛ می‌داند آنچه روبه‌رو و آنچه پشت سر ایشان است.

«وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»؛ به چیزى از دانش او احاطه ندارند. مقصود از کلمه «علم» در این‌جا «معلوم» است یعنى به معلومات او احاطه ندارند.

«إِلَّا بِما شاءَ»؛ مگر آنچه را که خود او بخواهد که دیگران بدانند و آنان را آگاه کند.

«وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»؛ علم و آگاهى خدا آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته است.

«وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما»؛ یعنى بر خداوند حفظ آسمان‌ها و زمین سنگین و سخت نمی‌باشد.

«وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ»؛ او بالاتر است از مانندها و ضدها و مثل‌ها و از آنچه نشانه نقص و دلیل حدوث است و او توانا است و عظیم الشأن که هیچ چیز او را ناتوان نمی‌کند و دانایى است که هیچ چیز بر او پوشیده نیست و براى مقدورات و معلومات او نهایت و پایانى نیست.[13]

تفسیر آیه 256 سوره بقره

«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیم».

ظاهر بسیارى از روایات همین را تأیید می‌کند، بویژه این‌که آنچه مشهور است و در روایات آمده عبارت «آیة الکرسى» است که کلمه «آیة» مفرد است و تنها شامل یک آیه می‌شود

«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ»؛ اکراه و اجبارى در دین نیست و امور مذهب بر قدرت و اختیار مبتنى است نه بر إجبار.

«قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»؛ ایمان از کفر (و حق از باطل) با دلایل روشن، جدا شد.

«فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ...»؛ هر کس کافر شود به شیطان و بت‌ها، و خدا را تصدیق کند، به نیروى بازدارنده مطمئنى دست یافته که قطع نمی‌شود.

تفسیر آیه 257 سوره بقره

«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ».

«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»؛ خدا ولى و سرپرست کسانى است که بخواهند ایمان آورند، و با لطف و کمک خویش آنان را از تاریکی‌هاى کفر و گمراهى بیرون می‌آورد و به نور و هدایت راهنمایى می‌کند. یا منظور این است که خداوند مۆمنان را از شبهاتى که در دین براى آنها به وجود می‌آید بیرون می‌برد و به وسیله راه حل‌هایى که در اختیارشان می‌گذارد، آنان را به نور یقین می‌رساند.

«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»؛ کسانى که بر کفر اصرار ورزند به عکس مۆمنان، اولیاى آنها شیاطین هستند که عهده‌دار امور آنان می‌باشند.

«یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»؛ آنان را از نور هدایت و روشنایى به تاریکی‌هاى جهل و شرک بیرون می‌برند.

«أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ»؛ اینان اهل آتش و براى همیشه در آن خواهند بود.[14]

 

پی نوشت ها:

[1]. کلینی، الکافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ‏2، ص 661، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم‏، 1407ق‏.

[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ‏2، ص 626، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.

[3]. عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تحقیق، رسولى محلاتى، سید هاشم، ج ‏1، ص 136، تهران، چاپخانه علمیه، چاپ اول، 1380ق.

[4]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 626؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج ‏1، ص 20، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1404ق.

[5]. شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص 45 – 46، نجف، مطبعة حیدریة، چاپ اول، بی‌تا.

[6]. الکافی، ج ‏2، ص 539.

[7]. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، ص 345، قم، شریف رضی، چاپ چهارم، 1412ق.

[8]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏73، ص 295، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.

[9]. دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب إلی الصواب، ج ‏1، ص 176، قم، شریف رضی، چاپ اول، 1412ق.

[10]. جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏1، ص 581 – 582؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏2، ص 276، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.

[11]. همان.

[12]. الکافی، ج 2، ص 621.

[13]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 628 - 629.

[14]. همان، ص 631 – 633.


- نظرات (0)

سعادت در گرو اعمال است، نه ادّعا و شعار!!

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (بقره ـ 139)

(اى پیامبر! به اهل كتاب) بگو: آیا درباره‏ى خداوند با ما مجادله مى‏كنید، در حالى كه او پروردگار ما و شماست و اعمال ما براى ما و اعمال شما از آنِ شماست و ما براى او خالصانه عبادت مى‏كنیم.

از آنجا كه یهود و غیر آنها گاه با مسلمانان به محاجه و گفتگو برمى‏خاستند و مى‏گفتند: تمام پیامبران از میان جمعیت ما برخاسته، و دین ما قدیمى‏ترین ادیان و كتاب ما كهن ترین كتب آسمانى است، اگر محمد نیز پیامبر بود باید از میان ما مبعوث شده باشد!

گاه مى‏گفتند:" نژاد ما از نژاد عرب براى پذیرش ایمان و وحى آماده‏تر است، چرا كه آنها بت‏پرست بوده‏اند و ما نبودیم. و گاه خود را فرزندان خدا مى‏نامیدند و بهشت را در انحصار خودشان!

قرآن در آیه فوق خط بطلان به روى همه این پندارها كشیده‏ است.

این آیه، در واقع هشدار به اهل كتاب است كه از ادّعاهاى بى‏دلیل دست بردارند. آنها مى‏گفتند: ما به خدا نزدیكتر و یا فرزندان او و یا محبوبان او هستیم.

بنى اسرائیل‏ گمان مى‏كردند كه باید همه‏ى انبیا از نژاد آنان باشند و به خاطر قدیمى بودن دین آنان و كتاب تورات، خودشان را برتر مى‏دانستند و لطف الهى را فقط مخصوص خودشان دانسته و با این گمان با مسلمانان محاجّه و گفتگو مى‏كردند.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ صاحب اختیار همه‏ى انسان‏ها، خداست. او به همه لطف دارد و مى‏تواند هر كس را از هر نژادى كه باشد، مورد عنایت خاصّ خود قرار دهد. «هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ»

2 ـ سعادت هر كس در گرو اعمال اوست. ادّعا و شعار كارساز نیست. «لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ»

3 ـ ملاك قرب به خداوند، عبادت خالصانه و منزّه دانستن او از شریك است. «نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ»

هیچ ستمى بالاتر از این نیست كه افرادى آگاهانه حقایق را كتمان كنند و مردم را در بیراهه‏ها سرگردان سازند

بزرگترین ظلم‏ها، ظلم فرهنگى و كتمانِ حقایق است!!

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره ـ 140)

یا مى‏گویید كه ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودى یا نصرانى بودند؟ بگو: شما بهتر مى‏دانید یا خدا؟ (چرا حقیقت را كتمان مى‏كنید؟) و چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه گواهى و شهادت الهى را (درباره‏ى پیامبران) كه نزد اوست، كتمان كند و خدا از اعمال شما غافل نیست.

این آیه، در ادامه مباحث آیه قبل خطابى دیگر به اهل كتاب است، كه شما آن قدر به یهودى یا نصرانى بودن خود مباهات مى‏كنید كه حتّى حاضرید بزرگترین افتراها را به بهترین اولیاى خدا نسبت دهید؟!

آیا مى‏گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران دیگر از نسل یعقوب «اسباط»، با آنكه قبل از نزول تورات و انجیل بوده‏اند، یهودى و نصرانى هستند؟

آیا این ستمگرى نیست كه واقعیّتى را كه بدان واقفید بپوشانید و این حقیقت روشن تاریخى را بر عامّه مردم كتمان كنید و چنین وانمود كنید كه همه پیامبران، تابع یهودیّت یا نصرانیّت بوده‏اند؟ ولى بدانید كه خداوند از آنچه شما انجام مى‏دهید غافل نیست.

عجیب است، وقتى انسان روى دنده لجاجت و تعصب مى‏افتد حتى مسلمات تاریخ را انكار مى‏كند، مثلا آنها پیامبرانى همچون ابراهیم و اسحاق و یعقوب را كه قبل از موسى و عیسى به دنیا آمدند و از جهان رفتند، از پیروان موسى یا مسیح مى‏شمارند و یك واقعیت به این روشنى را كتمان مى‏كنند، واقعیتى كه با سرنوشت مردم و دین و ایمان آنها سر و كار دارد، به همین دلیل قرآن آنها را ستمكارترین افراد معرفى كرده است، زیرا هیچ ستمى بالاتر از این نیست كه افرادى آگاهانه حقایق را كتمان كنند و مردم را در بیراهه‏ها سرگردان سازند.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ گاهى تعصّب به جایى مى‏رسد كه شخص حاضر مى‏شود واقعیّت‏هاى روشن تاریخى را تحریف و یا انكار كند. «أَمْ تَقُولُونَ»

2 ـ بزرگترین ظلم‏ها، ظلم فرهنگى و كتمانِ حقایق است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ»

3 ـ علم خداوند به كتمان و ظلم‏ها، باید براى ما هشدار باشد. «وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج1


- نظرات (0)

علت اختلاف در شمارش تعداد آیات قرآن

آنچه چه مسلم و اجماعی است، این است که آیات قرآن مجید از شش هزار (6000) آیه کمتر نمی باشد، ولی در بیشتر از آن اختلاف نظرهایی وجود دارد.{1}

برخی از عواملی که باعث اختلاف در تعداد آیات شده عبارتند از:

1. عده‌ای حروف مقطعه را یک آیه شمرده‌اند، ولی برخی آن‌ها را یک آیه مستقل به حساب نیاورده‌اند.{2} 2. ابو عمر و دانی میگوید: من در قرآن کلمه‌ای جز "مدها متان "{3} کلمه دیگری نمی شناسم که یک آیه به حساب آمده باشد، در حالی که دیگران کلمات دیگری مانند: "والنجم "، "و الضحی "، "و العصر" را یک آیه مستقل شمرده‌اند.{4}

3. مهمترین علت اختلاف در شمارش آیات قرآن این است که رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) به منظور آگاه ساختن مردم به تمام شدن آیه، در انتهای آیه وقف می کرد، ولی گاهی به علت پیوستگی مطلب، آن دو را به همدیگر وصل می کرد و بدون وقف ادامه میداد.

در نتیجه این توهم در مردم پدید آمد که این وصل، علامت انقطاع و تمام شدن آیه نیست. و در تعداد آیات قرآن روایات و نظرها مختلف شد، و هر فرقه و گروهی بر حسب روایاتی که در نظر آن‌ها بر دیگر روایات رجحان داشت عدد خاصی را ذکر کردند، تا این که همین اختلاف روایات باعث به وجود آمدن عددهای مختلف مکی، مدنی، کوفی، بصری و شامی در شمار آیات قرآن گردید.{5}

اما به نظر می رسد از بین این اقوال صحیح ‌ترین عدد، عدد کوفی یعنی شش هزار و دویست و سی و شش (6236) آیه است که دارای سند عالی است و از حضرت علی علیه السلام گرفته شده است.{6}

عده‌ای حروف مقطعه را یک آیه شمرده‌اند، ولی برخی آن‌ها را یک آیه مستقل به حساب نیاورده‌اند

سیوطی در الاتقان اسناد عدد کوفی را این گونه ذکر کرده است: "حمزْبن حبیب الزیات و ابی الحسن الکسائی و خلف بن هشام "و"قال حمزْ اخبرنابهذالعدد ابن ابی لیلی، عن ابی عبدالرحمن السلمی، عن علی بن ابیطالب - علیه السلام "{7}

 

پی نوشت ها:

[1]. لاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 1 ص 123، انتشارات زاهدی و شریف رضی

[2]. لاتقان، همان، ص 230 و 239

[3]. الرحمن، 64

[4]. لاتقان، همان، ص 230

[5]. ر.ک: الاتقان، همان، ص 231 / پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر سید محمد باقر حجتی، ص 70، دفتر نشر فرهنگ اسلامی / تاریخ قرآن آیت الله معرفت، ص 82، نشر سمت

[6]. ک: مجمع البیان، طبرسی، ج 1، ص 36، مۆسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت / پژوهشی در تاریخ قرآن، محمد باقر حجتی، همان، ص 72 / تاریخ قرآن، آیات الله معرفت، همان، ص 82

[7]. لاتقان، همان، ص 233



- نظرات (0)

چند نکته عرفانی از اسرار خلقت آسمان ها

در آیه مورد پرسش می‌خوانیم: «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ أَوْحى‏ فی‏ کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیم»؛[1] در این هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانى کار آن (آسمان) را وحى (و مقرّر) فرمود، و آسمان پایین را با چراغ‌هایى [ستارگان‏] زینت بخشیدیم، و (با شهاب‌ها از رخنه شیاطین) حفظ کردیم، این است تقدیر خداوند توانا و دانا!

علاوه بر معنای ظاهری آیه که به جای خود، معتبر است، تفسیری عرفانی نیز ارائه شده است:

1. «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ»: منظور از هفت آسمان، مراتب هفت‌گانه آسمانی انسان یا لطائف هفت‌گانه قلب انسان است.[2] برای قلب هفت‌ طور قائل شده‌‌اند که هفتمین آن، حُبّ القلب، یعنی باطن قلب است که محل تجلّی و کشف و محل اسرار و نزول انوار معنوی است.[3] اما برخی مفسران، آنها را به باطن هفت‌گانه تفسیر کرده و آنها را عبارت از «نیروهای درونی، نفس، قلب، سر، روح، خفا و حق» می‌دانند و می‌گویند: اینها جزء هویّت هر شخصی هستند.[4]

2. «فی‏ یَوْمَیْنِ»: چندین معنای عرفانی برای آن بیان شده است:

الف. روز انشاء و روز ایجاد و ابداع، یا روز مدبّرات و روز مجرّدات.[5]

ب. «یومَین»؛ یعنی روز تابیدن نور قدیم بر آسمان‌ها و روز طلوع کردن خورشید نقاء بر آنها.[6]

ج. با توجه به تفسیر هفت آسمان به هفت مرتبه باطنی انسان، منظور از این دو روز، دو ماه آخر بارداری است.[7]

3. «وَ أَوْحى‏ فی‏ کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها»: وحی کردن به معنای افاضه علم است که یا به واسطه فرشته یا بدون آن انجام می‌شود. اما چون در مجرّدات، علم عین ذات است، به معنای خلقت آن مجرّد است با وصف علم.[8]

این اموری که وحی شده، عبارت است از خزانه‌های اسرار و لطائف انوار الهی و حقیقت‌های تقدیر او که بر همه پوشیده است و فقط کسانی مانند فرشتگان و انبیا و اولیای الهی از برخی از آنها مطلع شده‌اند.[9]

همچنین گفته‌ شده: اموری که به طبقات مختلف آسمان باطن انسان وحی شده که عبارتند از: اعمال، ادراکات، مکاشفات، مشاهدات، مواصلات، مناغیات و تجلّیات.[10]

منظور از هفت آسمان، مراتب هفت‌گانه آسمانی انسان یا لطائف هفت‌گانه قلب انسان است. برای قلب هفت‌ طور قائل شده‌‌اند که هفتمین آن، حُبّ القلب، یعنی باطن قلب است که محل تجلّی و کشف و محل اسرار و نزول انوار معنوی است

4. «وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً»: در باره این بخش از آیه شریفه نیز چند تفسیر عرفانی بیان شده است:

یک. همان‌طور که خداوند زمین را به واسطه انبیا و اولیا زینت داده، آسمان‌ها را نیز با نور کرّوبیان زینت بخشیده است. و نیز قلب عارفان را با خورشید تجلّی ذات و ماه صفات الهی و با ستاره‌های اسرار ملکوت و جبروت تزیین کرده است.[11]

دو. در توضیح این آیه، تفسیری به امام صادق(علیه السلام) منسوب است: «اعضا و جوارح مۆمنان را با خدمت کردن زینت دادیم».[12]

سه. ابن عطا در توضیح این آیه می‌گوید: قلب مۆمنان را با نور معرفت زینت دادیم و در آن چراغ هدایت و نور توحید قرار دادیم.[13]

چهار. خداوند قلب‌ها را با نورهایی تزیین کرده که این نورها عبارت‌اند از: نور عقل، نور فهم، نور علم، نور یقین، نور معرفت و نور توحید.[14]

پنج. آسمان دنیا را عقل دانسته که نزدیک‌ترین بخش باطن انسان به قلب است که آن‌را به واسطه چراغ‌های استدلال‌ها و برهان‌ها از شیاطین وهم و خیال محافظت می‌کند.[15]

5. «ذلک تقدیر العزیز العلیم»: او خدای قدرت‌مندی است که هیچ‌کس بر او غلبه نمی‌کند و مانع تدابیر او نمی‌گردد. همچنین خدایی است دانا که نسبت به هیچ مطلبی جهل ندارد، خصوصاً اموری که مربوط به مصالح مملکتش می‌شود.[16]

 

پی نوشت ها:

[1]. فصلت، 12.

[2]. گنابادى، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ‏4، ص 33، مۆسسة الأعلمی مطبوعات، بیروت، چاپ دوم، 1408ق.

[3]. حقى بروسوى اسماعیل‏، تفسیر روح البیان، ج ‏8، ص 238، دارالفکر، بیروت، چاپ اول، بی‌تا.

[4]. ابن عربی، تفسیر ابن عربى (تأویلات عبد الرزاق)، محقق: رباب،‏ سمیر مصطفى، ج ‏2، ص 220، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت، چاپ اول، 1422ق.

[5]. تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ‏4، ص 33.

[6]. بقلى شیرازى‏، روزبهان، تفسیر عرائس البیان فى حقائق القرآن، محقق: فرید المزیدى، احمد، ج ‏3، ص 245، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 2008م.

[7]. ابن عربی، تفسیر ابن عربى، ج ‏2، ص 221.

[8]. تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ‏4، ص 33.

[9]. تفسیر عرائس البیان فى حقائق القرآن، ج ‏3، ص 245.

[10]. تفسیر ابن عربی، ج ‏2، ص 221.

[11]. تفسیر عرائس البیان فى حقائق القرآن، ج ‏3، ص 245.

[12]. منسوب به امام جعفر صادق(علیه السلام)، تفسیر امام جعفر الصادق(ع) (مجموعه آثار السلمى)، پل نوپا، ج 1، ص 53، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، چاپ اول، 1369ش.

[13]. همان، ص 177.

[14]. قشیری، ابوالقاسم عبدالکریم، لطائف الإشارات، محقق: بسیونی، ابراهیم، ج2، ص 611، الهیئة المصریة العامه للکتاب‏، مصر، چاپ سوم، 1981م.

[15]. تفسیر ابن عربى، ج ‏2، ص 220 – 221.

[16]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏7، ص 288، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم، چاپ پنجم، 1417ق.


- نظرات (0)

3حالتی که اعمال ما به خود می گیرند!

معنای اوّل تجسّم عمل

یک معنا از تجسّم عمل آن است که هر کاری انجام می‌دهیم، چه خوب و چه بد، ولو در ظاهر نبینیم، اما در همین دنیا مجسّم می‌شود که مردم به آن «مکافات عمل» می‌گویند. این معنای از تجسّم عمل، همان سعد و نحس دنیوی اعمال است. کارهاى نیک آدمی موجب پیدایش حیات طیّبه یعنى زندگى سالم و با ارزش و سعد مى‏شود و کارهاى بد او موجب حیات همراه با خباثت یعنى زندگى ناسالم و بى ارزش‏ و به تعبیر دیگر، زندگی نحس می‌شود. در حقیقت در بیان معنای سعد و نحس، باید گفته شود: اعمال بد انسان، نحس است و اعمال نیکو، سعادت و خوشبختی به همراه دارد. 

 

معنای دوّم تجسّم عمل

معنای دوّم تجسّم عمل آن است که هرچه انجام می‌دهیم، از بین نمی‌رود و در قیامت بروز و ظهور آن را می بینیم. اعمال خوب، هویدا و بارز می‌شوند و اعمال بد نیز ظاهر و حاضر می‌شوند:

هرچه در پرونده اعمال انسان باشد، چه خوب و چه بد، ولو ذره‌ای باشد، به عنوان مونسی در قیامت همراه انسان است. آیه قرآن کریم می‌فرماید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ، وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»[1].

بعضی از مفسرین در ذیل این آیه گفته‌اند: انسان در قیامت، جزای عمل را می‌بیند، امّا این‌طور نیست، بلکه «یَرَهُ» می‌رساند که خود عمل را می‌بینند. چنان‌که در آیه دیگری می‌فرماید: خود اعمال به آنها نشان داده می‌شود: «یَومَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ اشْتاتاً لِیُرَوا اعْمالَهُمْ»[2]

عمل خوب، رفیق و مونس خوبی برای انسان در قبر و برزخ و قیامت است و اگر عمل بد باشد، رفیق بدی در قبر و برزخ و قیامت است:

این سخن‌هاى چو مار و کژدُمت‏

مار و کژدُم گشت و مى‏گیرد دُمت‏

قرآن کریم هشدار می‌دهد که قیامت، روز رسوایی است و اعمال بد، به صورت وحشتناکی همراه و کنار انسان هستند. بداخلاقی‌ و بد رفتاری در زندگی، صورت بدی پیدا می‌کند و این صورت زشت و کریه، رفیق و همراه انسان، از قبر تا قیامت است.

اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه‏اى شکم پرست یا خوکى متکبّر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان‌که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می‌سازد

بهشت و جهنّم، ظهور و بروز اعمال

از نظر قرآن، بهشت و جهنّم، اعمال خود انسان است. قیامت عالم حَیَوان است؛ همه چیز در آنجا جان و عقل و شعور دارد و حرف می‌زند. در بهشت از جانب خداوند یا ملائکه یا از خود بهشت، به بهشتیان خطاب می‌شود: نعمت‌های بهشت، از خودتان است و پیش از این، خودتان فرستاده‌اید: «کلُوا وَ اشْرَبُوا هَنیئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخالِیَةِ»[3]. همچنین در جهنّم وقتی آتش جهنّم، افراد گناهکار را می‌سوزاند و داد و فریادشان بلند می‌شود، به جهنّمیان خطاب می‌شود: آتش جهنم را خود ایجاد و درست کرده‌اید: «ذلِک بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ»[4]

بنابراین، اعمال انسان، می‌تواند برای او بهشت‌ساز یا جهنّم آفرین باشد. 

 

سعد و نحس اعمال در قیامت

قرآن می‌فرماید: «فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ»[5]«دست راستی‌ها، چقدر مبارک هستند». در واقع می‌توانیم آیه را چنین معنا کنیم: «افرادی که مبارکند، در اثر اعمالشان مبارک و عالی هستند».

همچنین، قرآن می‌فرماید: افراد شوم، چقدر شومند! «وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ»[6]

قرآن کریم، در ادامه، علّت شومی این افراد را بیان می‌دارد و می‌فرماید: «فی‏ سَمُومٍ وَ حَمیمٍ، وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ، لا بارِدٍ وَ لا کریمٍ ، إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِک مُتْرَفینَ ، وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظیمِ»[7]

افراد شوم، یعنی جهنّمیان، قبل از رفتن به جهنم، زیر دود و هُرم جهنم هستند و خودشان این وضعیّت را برای خود درست کرده‌اند. آنان با گناه روی گناه، با اتراف و عیّاشی و سایر گناهان، این‌چنین شوم شده‌اند. 

فریاد گناه
معنای سوّم تجسّم عمل

بزرگانی نظیر مرحوم صدرالمتألّهین«ره»، ضمن قبول دو معنای اوّل و دوّم از تجسّم عمل، بر شکل سوّم آن پافشاری دارند و این معنا از تجسّم عمل را اصل می‌دانند.

بر اساس شکل سوّم تجسّم عمل، عادت به گناه و انجام اعمال زشت و ناپسند، انسان را از صورت انسانی خارج می‌کند و شخصیّت درونی او را به یک حیوان تبدیل می‌کند. مثلاً پیروی از هوا و هوس، شهوترانی، اتراف و متوغّل شدن در شهوات نفسانی، او را به صورت میمون در می‌آورد.

ظلم، جنایت، حقّ‌النّاس و درنده‌خویی، او را مبدّل به سگ می‌کند. حقّه بازی و نیرنگ، او را شبیه یک حیوان موذی و بدجنس مانند روباه می‌سازد. اگر کسی در دنیا توبه نکند و درون خود را شستشو ندهد، کم کم تناسخ باعث می‌شود به صورت یک حیوان درآید.

همچنین اعمال صالح و شایسته، هویّت و شخصیّت درونی انسان را به یک انسان کامل تغییر می‌دهد. بروز این شخصیّت، هم در دنیا و هم در آخرت است و در بهشت، حورالعین از عشق او حیران می‌مانند. در حالی که حورالعین از نظر زیبایی بی‌نظیر هستند، امّا در مقابل انسان کامل که زیبایی خاصّی دارد و از نظر روحی، منهای صفات رذیله، منهای جهل و مرض و نقصان است، متحیّر می‌مانند.

 

تحلیل تشبیه انسان به حیوانات در قرآن کریم

آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که برخی از انسان‌ها را به حیواناتی نظیر سگ[8] یا الاغ [9] تشبیه می‌کند یا بعضی از افراد را مثل حیوانات و پست‌تر از آنها می‌شمارد[10] و حتی در جایی می‌فرماید: آنها از هر جنبنده‌ای پست‌تر هستند.[11] دسته‌ای از مفسّران، آن آیات شریفه را از باب تشبیه و یا از باب سرزنش شمرده‏اند، امّا باید گفت: این آیات شریفه، از حقیقت شخصیّت برخی انسان‌ها خبر می‌دهد و با بیان واقعیّات، هویّت آن افراد را تبیین می‌فرماید. بنابراین خداوند متعال نه قصد اهانت به بندگان خود را دارد، نه از این آیات قصد انشاء دارد، بلکه این‌گونه آیات اخباری است و صرفاً خبر از واقعیّت می‌دهد.

یعنی اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه‏اى شکم پرست یا خوکى متکبّر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان‌که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می‌سازد.

از نظر قرآن، بهشت و جهنّم، اعمال خود انسان است. قیامت عالم حَیَوان است؛ همه چیز در آنجا جان و عقل و شعور دارد و حرف می‌زند. در بهشت از جانب خداوند یا ملائکه یا از خود بهشت، به بهشتیان خطاب می‌شود: نعمت‌های بهشت، از خودتان است و پیش از این، خودتان فرستاده‌اید

مثلاً قرآن کریم با بیان آیه «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ»[12]، خبر می‌دهد: کسی که تعقّل ندارد، کسی که کور باطن و کر باطن است، در قیامت، به صورت  یک جنبنده پست و مانند یک میکروب محشور می‌شود.

در آیه دیگری می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»[13]

این آیه نیز به بیان یک خبر می‌پردازد و آن اینکه عالم بی عمل در قیامت به صورت الاغی وارد صف محشر می‌شود. به بیان دیگر، آیه شریفه، علمِ عالم بی‌عمل را نظیر  بار کتاب یک الاغ می‌داند که برای او هیچ فایده‌ای ندارد.  

همچنین در قرآن کریم می‌خوانیم: «فَمَثَلُهُ کمَثَلِ الْکلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکهُ یَلْهَث‏»[14]

آیا خداوند متعال در این آیه قصد سرزنش بندگان و ناسزاگویی به آنان را داشته است؟

در اینجا هم باید بگوییم: خداوند سبحان، ناسزا نمی‌گوید، بلکه هشدار می‌دهد و با خبر دادن از یک واقعیّت می‌گوید: برخی افراد در اثر اعمال خود، به صورت یک سگ وارد محشر می‌شوند.

این اشخاص در دنیا هم هویّت حیوانی دارند، امّا هویّت آنان مخفی است و کسانی که چشم بصیرت دارند، می‌توانند شخصیّت حقیقی آنها را ببینند.

این شکل از تجسّم عمل هم با سعد و نحس، رابطه مستقیم دارد؛ یعنی اعمال نیکو، هویّت انسانی و سعادت دنیا و آخرت به همراه دارد. چنان‌که اعمال ناپسند، هویّت و شخصیّت انسان را به هویّت حیوانی و نحس مبدّل می‌سازد.  

 

پی نوشت ها: 

1. زلزلة / 7و8

2 زلزال / 6

3. حاقة / 24

4. انفال / 51

5. واقعة / 8

6. واقعة / 9

7. الواقعة / 46-42

8. أعراف / 176

9. جمعه / 5

10. اعراف / 179

11. أنفال / 22

12. أنفال / 22

13. جمعه / 5

14. أعراف‏ / 176


- نظرات (0)