سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دستورالعمل قرآن برای جذب دیگران!

محبت

تامین نیاز های اساسی انسان

همچنانکه برای رشد و کمال نهایی بذر گندم و جو، ابر و باد و خورشید و خاک و باران لازم است تا آن بذر ناقص نماند ، انسان نیز اگر نیازهای روحی اش تأمین نشود مانند بذر گندمی می ماند که در صورت عدم تامین نیازهای خویش به نهایت و کمال نمی رسد و مانند میوه کال و نارس باقی می ماند که نه تنها برکت و ثمر ندارد ، بلکه علاوه بر اینکه در طول زندگی از حیات خود لذت نمی برد بالواقع مایه عذاب و ناراحتی دیگران نیز می گردد. سراسر وجود انسان فقیر و نیازمند است و منبع اصلی تامین فقر و نیاز خدای تعالی است

یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

ای مردم شما به خدا نیازمندید و خداست که بی‌نیاز ستوده است. (فاطر /15)  

مهمترین نیاز روانی انسان، نیاز به محبت است. چنانچه این نیاز در سنین مختلف به وسیله پدر، مادر، خواهر و برادر، خویشان و بستگان و دوستان، همسر و فرزندان تامین نشود ، به تنهایی عامل عمده ایجاد رفتارهای ناسازگارانه تلقی می گردد ، از این روست که خداوند منبع اصلی محبت و تأمین آن را محیط خانواده قرار داده است.

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

و از نشانه‌های او اینکه از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد آری در این [نعمت] برای مردمی که می‌اندیشند قطعاً نشانه‌هایی است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا

کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند به زودی [خدای] رحمان برای آنان محبتی [در دلها] قرار می‌دهد. (روم /21)

نیاز به محبت، نیازی فطری، روحی روانی است که در همه انسانها وجود دارد و این محبت موجب سلامت روان و تقویت اعتماد بنفس می گردد. رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرموده اند:محیط خانواده را محل رد و بدل کردن محبت قرار دهید.

ایمان و عمل صالح، محبت دیگران را به شما جذب می کند چرا که انسانها فطرتا به سمت خوبی و پاکی گرایش دارند حتی اگر شما را نشناسند و شما به آنان محبت نکرده باشید. خدا وند محبت شما را در قلب آنان قرار می دهد و محبوب آنان قرار می دهد و محبوب دلها می شوید

اثرات تربیتی محبت

انسانی که در محیط و خانواده ای رشد می کند که شهد شیرین محبت را می نوشند و سیراب می شوند ، احساس امنیت بیشتری می کند ، روانی شاد و دلی با نشاط دارد. اصولاً چنین انسان هایی متعادل هستند. احساس محرومیت نمی کنند و پیوسته امیدوارند. خوش بین و خوش قلب، خیر خواه و انسان دوست می باشند.

از نظر اجتماعی، خونگرم، دارای ارتباط بهتر و موثرتر هستند. اعتماد به نفس دارند و از هوش عاطفی و خلاقیت بیشتری برخوردارند و چون طعم شیرین محبت و تکریم را چشیده اند ، قادرند این آب حیات را به دیگران نیز هدیه کنند.

دوستی
محبت و دوستی

این سوال مطرح می شود که اگر کسی محبت ندیده می تواند این نقص را جبران کند؟

آری انسانی که در پرتو مکتب قرآن تربیت شود ، می تواند هم این نقص و کمبود را برطرف کند و هم سرچشمه محبت و رحمت شود و به دیگران محبت کند.

اگر می خواهید دوستتان بدارند ، دوست بدارید و دوست داشتنی باشید. زیرا ما نمی توانیم فقط برای خودمان زندگی کنیم. هزاران رشته ما را به همنوعان پیوند می دهد. به یاری همین رشته های حساس است که محبت را جذب می کنیم و به دیگران انتقال می دهیم.

در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش شدن بیش از نان است. دوست داشتن عبادت است حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید: هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار.

شما می توانید با علاقمند شدن به مردم در طی دو ماه آن قدر دوست پیدا کنید که در عرض دو سال نمی توانید همان تعداد را به خود علاقمند سازید.

روش و دستورالعملی خاص وجود ندارد. شما دوست داشتن را فقط با دوست داشتن یاد می گیرید. جای تاسف است که کسی ما را دوست نداشته باشد ولی تاسف بارتر از آن ، این است که قادر نباشیم دوست بداریم.

زیرا عشق و محبت به دیگران امانت و هدیه الهی است که در دل های پر از کینه جای نمی گیرد زیرا دل های خودخواه ظرفیت نور الهی را ندارند.

محبت داروی شفا بخش قلب های شکسته و روان های ناتوان است. رشته زرینی که افراد اجتماع با آن به یکدیگر پیوسته می شوند یک کلمه محبت آمیز می تواند فصل زمستان انسان را گرم کند. تلخکامی ها را شیرین، یاس را به امید و غم را به شادی و بدبختی را به خوشبختی تبدیل کند. برخورد محبت آمیز است که اوضاع را روبراه می کند. بدون اظهار لطف و نوازش چه هستیم

دستورالعمل قرآن

مهمترین دستوالعمل آن چیزی است که می فرماید: ایمان و عمل صالح، محبت دیگران را به شما جذب می کند چرا که انسانها فطرتاً به سمت خوبی و پاکی گرایش دارند حتی اگر شما را نشناسند و شما به آنان محبت نکرده باشید ، خداوند محبت شما را در قلب آنان قرار می دهد و محبوب آنان می کند و محبوب دلها می شوید.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا

کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند به زودی [خدای] رحمان برای آنان محبتی [در دلها] قرار می‌دهد. (مریم 96)

آری محبت داروی شفا بخش قلب های شکسته و روان های ناتوان است. رشته زرینی است که افراد اجتماع با آن به یکدیگر پیوسته می شوند .

یک کلمه محبت آمیز می تواند فصل زمستان انسان را گرم کند. تلخ کامی ها را شیرین، یأس را به امید و غم را به شادی و بدبختی را به خوشبختی تبدیل کند. برخورد محبت آمیز است که اوضاع را روبه راه می کند. بدون اظهار لطف و نوازش چه هستیم.

وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ

نیکی با بدی یکسان نیست [بدی را] آنچه خود بهتر است دفع کن آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است گویی دوستی یکدل می‌گردد. (فصلت 34)

قرآن می فرماید که با دشمنانت آنچنان رفتار کن تا آنان را به دوستان گرم و صمیمی تبدیل کنی.


- نظرات (0)

قرآن ایمان به فرشتگان را برتر از ایمان به پیامبران می داند؟!


فرشته

در تعدادی از آیات قرآن کریم، فرشتگان قبل از پیامبران ذکر شده‌اند؛ مانند آیات زیر:

«مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ»؛[1] کسى که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد [کافر است و] خداوند دشمن کافران است.

«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُۆْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیر»؛[2] پیامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. [و او، به تمام سخنان خود، کاملاً مۆمن می‌باشد.] و همه مۆمنان [نیز، به خدا و فرشتگان او و کتاب‌ها و فرستادگانش، ایمان آورده‌اند [و می‌گویند:] ما در میان هیچ‌یک از پیامبران او، فرق نمی‌گذاریم [و به همه ایمان داریم]. و [مۆمنان] گفتند: «ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! [انتظارِ] آمرزش تو را [داریم] و بازگشت [ما] به سوى توست.

برای این‌که تفسیر آیات ذکر شده روشن شوند، لازم است که درباره دو موضوع کلامی توضیح داده شود: ایمان به فرشتگان و افضلیت و برتری پیامبران بر فرشتگان.

الف. ایمان به فرشتگان

ایمان به فرشتگان الهی از مصادیق ایمان به غیب و اظهار عبودیت و بندگی است. ایمان به فرشتگان؛ یعنی تصدیق به وجود آنان و به اعمال و کردار آنها است که در دنیا و آخرت انجام می‌دهند. و این‌که فرشتگان خلقی از مخلوقات خدایند، خداوند آنان را برای عبادت خود و انجام دستورهایش در جهان هستی آفریده است. آنان را برای اجرای دستورات خود می‌فرستد، و آنان مخلوقاتی از عالم غیب هستند[3] که ما آنها را با چشم مشاهده نمی‌کنیم، اما به آنها ایمان قطعی داریم که هیچ شک و تردیدی در آن راه ندارد؛ زیرا خداوند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آنها خبر داده‌اند.

خداوند در قرآن کریم ایمان‏ به‏ فرشتگان‏ را بر ما واجب کرده و فرموده است: «نیکى، [تنها] این نیست که [به هنگام نماز،] روىِ خود را به سوى مشرق و [یا] مغرب کنید [و تمام گفتگوى شما، درباره قبله و تغییر آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازید] بلکه نیکى [و نیکوکار] کسى است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب [آسمانى]، و پیامبران، ایمان آورد...».[4] خداوند ایمان‏ به‏ فرشتگان‏ را در ردیف ایمان به خدا و روز قیامت و کتاب‌هاى آسمانى و پیامبران قرار داده است.

«کسى که خدا و فرشتگان او و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند، در گمراهى دور و درازى افتاده است».[5]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: من افضل و برتر از جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و از تمام ملائکه مقرّب هستم و من بهترین مردم و برترین فرزند آدمم»

این موضوع که قرآن، ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیا و کتب آسمانى قرار داده است، دلیل بر اهمیت بنیادى این مسئله است. پس بدون شک وجود فرشتگان از امور غیبیه‌اى است که براى اثبات آن با صفات و ویژگی‌ها راهى جز ادله نقلیه نیست،[6] و به حکم ایمان به غیب آنها را باید پذیرفت.

ب. برتری پیامبران بر فرشتگان

درباره فضیلت و برتری انبیا بر ملائکه یا ملائکه بر پیامبران، میان متکلمان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد؛ شیعیان و برخی از اشاعره معتقدند که پیامبران بر ملائکه فضیلت و برتری دارند.[7]

معتزله و برخی دیگر از اشاعره؛ مانند قاضى ابو بکر باقلانى و ابو عبد اللّه حلبی معتقدند که ملائکه بر پیامبران فضیلت و برتری دارند.[8]

در مورد برتری پیامبران بر فرشتگان دلایلی نقلی و عقلی ارائه شده است؛ مانند «امر ملائکه به سجود آدم» و «تعلیم آدم، اسما را به ملائکه» و «برگزیدن خدای تعالی انبیا را از موجودات که ملائکه از آن جمله‌اند» و مانند وجود قوای متضاد شهوت و غضب در پیامبران، اما فقدان این قوا در ملائکه و ...[9]

حضرت محمد

به دیگر سخن؛ پیامبران از فرشتگان برتر و بهتر هستند و علت برترى انبیا آن است که شهوت و غضب و ملکاتى ضد قوه عقلیه دارند و آن ملکات را مقهور و فرمانبردار عقل ساختند و معصوم ماندند، اما فرشتگان که معصومند ملکاتى از قبیل شهوت و غضب ندارند و عصمت فرشتگان مانند بی‌گناهى کودکان است و عصمت پیامبر مانند عفت جوان سالم و نیرومندی است با شهوت و غضب.[10]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: من افضل و برتر از جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و از تمام ملائکه مقرّب هستم و من بهترین مردم و برترین فرزند آدمم».[11]‏

امام حسن عسکرى(علیه السلام) فرمود: «منافقان از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پرسیدند: آیا على افضل است یا ملائکه مقرّب خدا؟ پیامبر فرمود: آیا غیر از این است که ملائکه، محترم و مقرّب شدند جز به‌واسطه محبت با محمّد و على و قبول ولایت آن دو؟! هر یک از محبین على که دل از کثافت غش و دغلبازى و فریبکارى و نجاست گناه پاک کنند پاک‌تر و افضل از ملائکه هستند. مگر جز این بود که ملائکه را دستور دادند که سجده آدم کنند چون آنها با خود خیال می‌کردند کسى بهتر از آنها نیست و هر کسى بیاید خود را از او برتر می‌دانستند از نظر فضیلت دینى و شناخت خدا و اطلاعات دینى. خداوند خواست به آنها بفهماند که در این خیال اشتباه کرده‌اند، آدم را آفرید و به او تعلیم تمام اسما را نمود سپس بر ملائکه عرضه داشت آنها از جواب عاجز شدند، به حضرت آدم دستور داد به ایشان اطلاع دهد و بفهماند که در علم از ملائکه برتر است سپس از صلب آدم ذریه‌اى خارج نمود که گروهى از آنها انبیاء و رسل و بندگان برجسته خدا بودند، بهترین ایشان محمّد و پس از او آلش بودند و شخصیت‌هاى برجسته از این میان اصحاب محمّد و افراد شایسته امت او بودند».[12]

علم موجب مزیت و برتری است، خدای تعالى در قرآن فرموده: «سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می‌گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید! فرشتگان گفتند: منزّهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‌اى، نمی‌دانیم تو دانا و حکیمى. فرمود: اى آدم! آنان را از اسامى [و اسرار] این موجودات آگاه کن. هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم؟! و نیز می‌دانم آنچه را شما آشکار می‌کنید، و آنچه را پنهان می‌داشتید!».[13]

ایمان به فرشتگان الهی از مصادیق ایمان به غیب و اظهار عبودیت و بندگی است. ایمان به فرشتگان؛ یعنی تصدیق به وجود آنان و به اعمال و کردار آنها است که در دنیا و آخرت انجام می‌دهند. و این‌که فرشتگان خلقی از مخلوقات خدایند، خداوند آنان را برای عبادت خود و انجام دستورهایش در جهان هستی آفریده است. آنان را برای اجرای دستورات خود می‌فرستد، و آنان مخلوقاتی از عالم غیب هستند

اینها همه موجب تفضل و برتری حضرت آدم(علیه السلام) بر ملائکه است؛ به دلیل آن‌که حق تعالى فرموده: «أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ‏»؛ یعنى اى آدم خبر ده ملائکه را به نام‌هاى آن اشخاص.[14]

از جمله دلیل‌هایى که اثبات برتری آدم(علیه السلام) بر ملائکه می‌نماید این است که خدای تعالی ملائکه را به سجود براى آدم(علیه السلام) امر کرد و معلوم است که امر نفرموده به سجود مگر براى کسى که افضل از آنها باشد و سجود مذکور ملائکه بندگى بود براى حق تعالى و احترام بود براى آدم(علیه السلام) جهت آنچه در صلب او سپرده شده بود از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیه السلام).[15]

 

نتیجه ‌این‌که:

1. به اعتقاد متکلمان شیعی پیامبران و ائمّه طاهرین بر فرشتگان برتری و فضیلت دارند.

2. این‌که در برخى آیات، نام ملائکه بعد از انبیاء ذکر شده است، مقتضى برترى فرشتگان نیست؛ زیرا همان‌طور که گفته شد پیامبران بر فرشتگان برترى دارند؛ اما این برترى موجب چندان فاصله‌اى نمی‌شود که نتوان در استعمالات، غیر افضل را بر افضل، مقدم داشت.[16] همان‌طور که در ذکر نام فرشتگان نیز جبرئیل و میکائیل در انتها و بعد از تمام فرشتگان ذکر شده است، در حالی که آنها از فرشتگان بزرگ الهی هستند. بنابراین، ترتیب ذکر فرشتگان و انبیا دلالت بر ترتیب مقام و جایگاه وجودی آنها ندارد. به‌علاوه؛ در ادبیات عرب، «واو» عطف همیشه بیان‌گر ترتیب نیست.[17] 

 

پی نوشت ها:

[1]. بقره، 98.

[2]. بقره، 285.

[3]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج ‏14، ص 16، مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم، چاپ اول، 1421ق؛ «جهان فرشتگان و ایمان به آنها»، سۆال 17523.

[4]. بقره، 177.

[5]. نساء، 136.

[6]. درباره صفات، ویژگی‌ها و مأموریت‌های فرشتگان ر.ک: انبیاء، 26؛ حاقه، 17؛ نازعات، 5؛ اعراف، 37؛ انفطار، 10 – 13؛ انعام،61؛ هود، 77؛ احزاب، 9؛ نحل، 2؛ شوری، 5؛ صافات، 164 – 166.

[7]. فیاض لاهیجی، گوهر مراد، ص 427، نشر سایه، تهران، چاپ اول، 1383ش.

[8]. همان، ص 427.

[9]. همان، ص 427.

[10]. ابو الحسن شعرانى‏، شرح فارسى تجرید الاعتقاد، ص 506، انتشارات اسلامیه‏، تهران، بی‌تا.

 [12]. شیخ صدوق‏، الاعتقادات، ص 90، المۆتمر العالمی للشیخ المفید، قم، چاپ دوم، 1414ق‏.

 [13]. بقره، 31 – 33.

[14]. الاعتقادات، ص 89 – 90.

[15]. همان، ص 90.

[16]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏3، ص 225، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

[17]. دمشقی علائی، صلاح الدین أبو سعید خلیل بن کیکلدی، الفصول المفیدة فی الواو المزیدة، ص 85، دار البشیر، عمان، چاپ اول، 1410ق.


- نظرات (0)

حجاب برای عده خاص


حجاب

اگر کسی به قرآن استناد می‌کند، لابد ایمانی (هر چند ضعیف) دارد، پس جزو مۆمنین و مۆمنات می‌باشد، و اگر هیچ ایمانی ندارد، نباید برای خطای خود به قرآن استناد کند.

بسیاری از آنان که (به جای سۆال) شبهاتی را چنین رایج می‌کنند، مردانی هستند که اصلاً مخاطب آیات حجاب زنان نمی‌باشند، بلکه مسئولیت و کارشان شبهه‌افکنی است؛ یک عده از دختران و بانوان نیز مایل نیستند حجاب را رعایت کنند و اصلاً برای‌شان فرقی ندارد که قرآن چه فرموده یا چه نفرموده، اما برای توجیه به شبهات آنان تأسی می‌کنند.

رعایت ننمودن حجاب، یک معصیت و خطای بزرگ فردی و اجتماعی است، اما مجتهد شدن مخالفان حجاب (یا سایر احکام الهی)، مصیبتی بسیار سنگین‌تر و مضرتر از بدحجابی می‌باشد.

گویی چگونگی رکعات و آداب نماز، یا چگونگی مناسک حج مثل طواف یا سعی، یا چگونگی بسیاری از احکام دیگر، همه در ظاهر قرآن کریم بیان شده است و فقط مانده است، مسئله حجاب.

پس اگر اندک تعقل و تأملی در همین ظاهر قرآن کریم بنمایند، متوجه می‌شوند که قرآن به تنهایی نازل نشده است، لذا در همین ظاهر آیاتش نیز مکرر توصیه و تأکید به فراگیری اسلام و قرآن از پیامبر اکرم و اهل بیت عصمت صلوات الله علیهم اجمعین شده است. تا هر کس یک کتاب چند صد برگی زیر بغل نزند و با تفسیر به رأی انواع و اقسام احکام باب میل را به نام اسلام صادر کند.

الف – اگر در قرآن کریم تصریح شده باشد که مۆمنین و مۆمنات باید چنین و چنان کنند، معنایش این نیست که دیگران مشمول این اوامر و احکام الهی نیستند، بلکه یعنی همه باید مۆمن باشند و رعایت این احکام است که سبب ایمان می‌گردد و عدم رعایت نیز ضایع کننده‌ی ایمان است.

بالاخره کسی که برای بدحجابی‌اش به آیات قرآن کریم استناد می‌کند، لابد ایمان و باوری دارد، پس مراقب باشد که ضایع نشود. و اگر اصلاً باور و ایمان ندارد، پس چرا به قرآن استناد می‌کند؟!

ب – آیا اگر در قرآن کریم فرمود: به مردان مۆمن بگو‌: که چشم‌چرانی نکنند و از زنا پرهیز کنند «قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» و فرمود: به زنان مۆمنه بگو: که هیزی نکنند و زنا نکنند «وَقُل لِّلْمُۆْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»، معنایش این است که این قبیل مفاسد برای دیگران هیچ اشکالی ندارد؟!

در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که در آنها امر به اطاعت از رسول اعظم و اولی‌الامر نموده است و آیات بسیاری وجود دارد که امر به رجوع به «راسخون فی العلم» نموده است، و در آیاتی تأسی به ایشان را به عنوان بهترین الگو و اسوه دستور داده است و از جمله امر نموده که در مباحثی که نسبت به آن علم ندارید، وارد نشده و اظهار نظر ننمایید، به ویژه اگر مربوط به اسلام، قرآن و احکام الهی باشد که غالباً نتیجه‌ی آن دروغ بستن به خدا می‌شود

یا اگر فرمود: مۆمنین باید از نماز خود مراقبت و محافظت کنند، به عهد خود وفا کنند، از لغو پرهیز کنند و ... (سوره المۆمنون، معنایش این است که لزومی ندارد دیگران نماز بخوانند، مراقب نماز خود باشند که ضایع نشود و به کارهای بیهوده مشغول شوند و جفای در عهد و خیانت در امانت بکنند؟! این چه استدلالی است؟!

ج – پس اگر در سوره «النّور، 31»، امر به حجاب نموده، همگان را شامل می‌گردد و همگان مسئول و البته مورد مۆاخذه خواهند بود، چنان چه اگر امر به نماز، روزه، جهاد و ... نموده نیز همگان را شامل می‌گردد، نه این که فقط مردان و زنان مۆمن را شامل گردد.

د – در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که در آنها امر به اطاعت از رسول اعظم و اولی‌الامر نموده است و آیات بسیاری وجود دارد که امر به رجوع به «راسخون فی العلم» نموده است، و در آیاتی تأسی به ایشان را به عنوان بهترین الگو و اسوه دستور داده است و از جمله امر نموده که در مباحثی که نسبت به آن علم ندارید، وارد نشده و اظهار نظر ننمایید، به ویژه اگر مربوط به اسلام، قرآن و احکام الهی باشد که غالباً نتیجه‌ی آن دروغ بستن به خدا می‌شود.

نگاه حرام

از این رو، کسانی که حجاب (یا سایر واجبات و محرمات) را رعایت نمی‌کنند، باید مراقب باشند که شیاطین انس و جنّ، آنها را به گناه بزرگ‌تر که حمل کردن گناه‌شان به قرآن است نیاندازند. مراقب باشند که سر خود اجتهاد نکنند.

چنان می‌گویند: «این احکام در روایات آمده و نه در قرآن»، که گویی قرآن کریم به خودشان نازل شده است؟! مگر نه این است که همین قرآن را پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله به مردم ابلاغ کرده است، پس چگونه است که بین سخنان ایشان فرق می‌گذارند، بخشی را می‌پذیرند و بخشی را نمی‌پذیرند؟!

 

حجاب در قرآن

پوشش اسلامى به نحوى كه ضمن پرهیز از خودنمایى، حدود و مشخصات خاصى دارد، از فرهنگ اسلامى وارد فرهنگ ایرانیان شد.

در قرآن مجید درباره حجاب و پوشش از واژه «جلباب» احزاب (33)، آیه 59. و یا «خمار» نور (24)، آیه 31. استفاده شده و در روایات در بحث نماز (كتاب الصلوة) و ازدواج (كتاب النكاح) واژه «ستر» و «ساتر» به معناى پوشش و وسیله پوشش زن در مقابل نامحرمان استفاده شده است.

اگر در قرآن کریم تصریح شده باشد که مۆمنین و مۆمنات باید چنین و چنان کنند، معنایش این نیست که دیگران مشمول این اوامر و احکام الهی نیستند، بلکه یعنی همه باید مۆمن باشند و رعایت این احکام است که سبب ایمان می‌گردد و عدم رعایت نیز ضایع کننده‌ی ایمان است

ناگفته نماند؛ پوشش اسلامى بانوان به معناى حبس و زندانى كردن و قرار دادن آن پشت پرده و در نتیجه، عدم مشاركت این گروه عظیم در فعالیت هاى اجتماعى نیست؛ چه این كه مشاركت سیاسى زنان در اسلام، زمانى به رسمیت شناخته شد و آنان در كنار مردان در بیعت با رسول اكرم صلى الله علیه وآله قرار گرفتند كه عرف و جامعه آن روزگار، براى زن منزلتى قایل نبودند ممتحنه (60)، آیه 12. و در غرب، با چهارده قرن تأخیر آن هم از روى اضطرار و به منظور استفاده ابزارى از احساسات و آراء سیاسى زنان مطرح گردید، بلكه حجاب و پوشش زمانى مطرح است كه زن در اجتماع حضور مى یابد اما به جهت اینكه استفاده ابزارى از او نشود و از مزاحمت ها در امان باشد لازم است كه در معاشرت با مردان بدنش را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمایى نپردازد و مشاركتش در فعالیت ها بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد.(حقوق زن، سید ابراهیم حسینی) 

 

آثار حجاب

الف- آثار فردی

در خصوص آثار فردی رعایت حجاب، می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1. احترام به شخصیت زن، به واسطه ی رعایت حجاب، 2. مصونیت ارتباطات زن با مردان غریبه، 3. حفظ اعتقادات مذهبی برای افراد، 4. حفظ عفت زن و جلوگیری از فساد و ناهنجاری.

ب - آثار اجتماعی

آثار اجتماعی رعایت حجاب فراوانند که برخی از آنها عبارتند از:

1. سلامت نسل جدید جامعه، 2. پیشگیری از فساد اخلاقی، 3. مبارزه با مظاهر بی دینی، 4. حفظ کیان خانواده


- نظرات (0)

قرآن ازمقام مادر تجلیل میکنه

والدین


آیاتی که درباره حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر و مادر را بیان می‏کند و قسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است
.


اسلام دینی است که در آن سفارش اکید به نیکی و احترام به پدر و مادر شده است و قرآن در آیات زیادی به این مهم پرداخته است."

وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا "(و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان كنید.)(اسراء 23)

و حتی شكرگزارى در برابر پدر و مادر در ردیف شكرگزارى در برابر نعمت هاى خدا قرار داده شده چنان كه مى‏خوانیم:" أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ " (لقمان 14) با توجه به اینكه نعمت های الهی بیش از حد شمارش است، در کنار هم آمدن این دو ، نشان می دهد که حق والدین چقدر گسترده است.

آیاتی که درباره حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر و مادر را بیان می‏کند و قسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است.

قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است، مانند:" وَعلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ "(و هر گاه بخواهید کسی دیگر را به شیر دادن فرزندتان برگمارید ، اگر مزدی نیکو و در خورش بپردازید.)(بقره 233)

اما برخی آیاتی که به طور خاص زحمات مادر را بیان می کند: "وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ "(و ما انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم، در حالى كه مادرش او را (در شكم خود در ایّام باردارى) در حال ضعف روى ضعف حمل كرد، و ( شیر دادن و) از شیر جدا كردنش در دو سال بود، (گفتیم) كه مرا و پدر و مادرت را سپاس‏گزار، كه بازگشت (همه) به سوى من است.)(لقمان 14)

این آیه پس از توصیه مشترک به والدین، زحمت ها و رنج های مادر در حمل و تربیت فرزند را ، به طور خاص ذکر می کند تا شنونده را به شكر پدر و مادر و به خصوص مادر وا بدارد.

شكرگزارى در برابر پدر و مادر در ردیف شكرگزارى در برابر نعمتهاى خدا قرار داده شده چنان كه مى‏خوانیم:" أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ" با توجه به اینكه نعمت های الهی بیش از حد شمارش است، در کنار هم آمدن این دو نشان می دهد که حق والدین چقدر گسترده است

كلمه" وهن" به معناى ضعف است که مادر در این دوران دچار آن می گردد، این مسأله از نظر علمى و تجربی نیز ثابت شده، كه مادران در دوران باردارى گرفتار وهن و سستى مى‏شوند، چرا كه شیره جان و مغز استخوانشان را به پرورش جنین خود اختصاص مى‏دهند، و از تمام مواد حیاتى وجود خود بهترینش را تقدیم او مى‏دارند.

به همین دلیل، مادران در دوران باردارى گرفتار كمبود انواع مواد مغذی که بدن به آن نیاز دارد مى‏شوند، كه اگر جبران نگردد ناراحتی هایى براى آنها به وجود مى‏آورد، حتى این مطلب در دوران شیر دهی نیز ادامه مى‏یابد.

در ادامه آیه می فرماید:" از شیر گرفتنش در دو سال است"یعنى بعد از دو سال، شیردهی محقق مى‏شود، و در نتیجه مدت شیر دادن دو سال مى‏شود، و با توجه به آیه " وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا "(حملش و از شیر گرفتنش سى ماه است)(احقاف 15) این نكته به دست مى‏آید كه كمترین مدت حاملگى زن شش ماه است، كه در برخی روایات نیز به این نكته اشاره شده است.

البته دو سال زمان کامل شیردهی است که گاه ممکن است کمتر از آن انجام شود.

به هر حال مادر در این دوران بزرگترین فداکاری های روحی و جسمی را مشفقانه برای رشد و تربیت فرزندش انجام می دهد، و قرآن پس از توصیه به والدین این زحمات مادر را متذکر می شود تاهم انسان شکر گذار خدایی باشد که نعمت بزرگ پدر و مادر را به او داده ، و هم شکر گذار خود والدین باشد.

حق پدرت این است كه بدانى او ریشه تو است، چون اگر او نبود تو نبودى، پس هر وقت از خودت چیزى دیدى كه خوشت آمد، بدان كه اصل آن نعمت پدر تو است، پس حمد خدا گوى، و شكر پدر بجاى آر، آن قدر كه با این نعمت برابرى كند، و هیچ نیرویى نیست جز به وسیله خدا

و در كتاب فقیه در حقوقى كه از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت كرده فرمودند:

...و اما حق مادرت این است كه بدانى او تو را طورى حمل كرد كه احدى، احدى را آن طور حمل نمى‏كند، آرى او تو را در داخل شكم خود حمل كرد، و از میوه قلبش چیزى به تو داد، كه احدى به احدى نمی دهد.

او با تمامى اعضاى بدنش تو را محافظت نمود، و باك نداشت از اینكه گرسنه و تشنه بماند، بلكه پروایش همه از گرسنگى و تشنگى تو بود، او باك نداشت از اینكه برهنه بماند، همه پروایش از برهنگى تو بود، او هیچ پروایى نداشت از گرما، ولى سعیش این بود كه بر سر تو سایه بیفكند.

او به خاطر تو از خواب خوش صرفنظر كرد، و تو را از گرما و سرما حفظ نمود، همه این تلاش ها براى این است كه تو مال او باشى، و تو نمى‏توانى از عهده شكر او برآیى، مگر با یارى و توفیق خدا.

و اما حق پدرت این است كه بدانى او ریشه تو است، چون اگر او نبود تو نبودى، پس هر وقت از خودت چیزى دیدى كه خوشت آمد، بدان كه اصل آن نعمت پدر تو است، پس حمد خدا گوى، و شكر پدر به جاى آر، آن قدر كه با این نعمت برابرى كند، و هیچ نیرویى نیست جز به وسیله خدا.

در حدیثی دیگر از امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه فرمودند: مردى نزد رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) رفت و گفت: یا رسول اللَّه به چه كسی نیكى كنم؟ فرمود به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كسی؟ فرمود: به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كسی؟ فرمود: به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كسی؟ فرمود به پدرت.

این روایت عجیب حاکی از اهمیت توجه و نیکی به مادر است.

در پایان روایتی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) را بیان می کنیم كه نقل شده، مردى مشغول طواف بود و مادرش را بر دوش گرفته طواف مى‏داد، پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در همان حال مشاهده كرد عرض كرد آیا حق مادرم را با این كار انجام دادم، فرمود: نه حتى جبران یكى از ناله‏هاى او را (به هنگام وضع حمل) نمى‏كند.

فاطمه خالکی 





گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت
شب ها بر گاهواره من بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم ، الفاظ نمود و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من زهستی اوست تاهستم و هست دارمش دوست


- نظرات (0)

راضی بودن ماازخدا


شکر

در برخی از آیات قرآن کریم [1] پس از بیان نعم و موهبت‌های مادی و معنوی, از رضایت الهی از انسان و راضی بودن انسان از خداوند به عنوان رستگاری بزرگ یاد شده است.

این رضایت دو جانبه, چنان دارای اهمیت و ارزش والایی است که از آن به عنوان بزرگترین موهبت الهى و بالاترین نعمت ها یعنی رستگاری انسان, یاد شده است.

در آیاتی که به این نعمت الهی اشاره شده است, خداوند متعال پس از ذکر نعم محسوس و مورد خوشایند انسان همچون وعده بهشت و خلود در آن, این رضایت دو جانبه را بزرگتر و عظیم تر از موارد یاد شده دانسته و از آن با عنوان «رستگاری بزرگ» یاد کرده است.

به عبارت دیگر, اندكى از رضایت و خشنودى خداوند از تمام نعمتهاى بهشتى كه در قرآن بیان گردیده، بهتر و بالاتر است، زیرا خشنودى اوست كه باعث كمال هر سعادت, نیك‏بختى و موجب هر گونه رستگارى مى‏شود، و به سبب خشنودى اوست كه انسان از بزرگداشت و بخشش او بهره‏مند مى‏گردد و بخشش و كرامت، بزرگترین نوع پاداش, اجر و ثواب است؛[2]و حاصل این رستگاری رسیدن انسان به ثواب و رهایی و نجات از آتش جهنم است.[3]

البته باید دانست که رضایت حق از آنِ كسی است كه, تمام افعال, اقوال, عقائد و اخلاق او مورد رضایت خداوند باشد و تحقق این امر را تنها می توان برای معصوم متصور شد و رضایت انسان از خداوند نیز فقط در بهشت نیست, زیرا تمام اهل بهشت كمال رضایت را دارند.

از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله روایت شده, كه ایشان فرمودند: «چون اهل بهشت در بهشت قرار گیرند، خداوند متعال می فرماید: اى اهل بهشت! ایشان گویند: لبّیك ربّنا و سعدیك. می فرماید: آیا راضى شدید؟ گویند: بار خدایا! و چگونه راضى نشویم، تو به ما آن چیزی را داده ای که به کسی نداده‌ای!

حق تعالى می فرماید: من به شما بهتر از این را می دهم. گویند: بار خدایا! بهتر از این چه می باشد؟ پروردگار می‌فرماید: رضا و خشنودى من از شما.[4] 

البته باید خاطر نشان نمود که اینگونه افراد, در جمیع حالات دنیا و آخرت داراى مقام رضا هستند كه این امر, بالاتر از مقام صبر و توكل است. [5]

هیچ كس نمى‏تواند آن لذت معنوى و احساس روحانى را كه به یك انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودى خدا از او، دست مى‏دهد، توصیف كند، حتى گوشه‏اى از این لذت روحانى از تمام بهشت، و نعمت ها و مواهب گوناگون و رنگارنگ و بى‏پایانش، برتر و بالاتر است. [6]

از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله روایت شده, كه ایشان فرمودند: «چون اهل بهشت در بهشت قرار گیرند، خداوند متعال می فرماید: اى اهل بهشت! ایشان گویند: لبّیك ربّنا و سعدیك. می فرماید: آیا راضى شدید؟ گویند: بار خدایا! و چگونه راضى نشویم، تو به ما آن چیزی را داده ای که به کسی نداده‌ای! حق تعالى می فرماید: من به شما بهتر از این را می دهم. گویند: بار خدایا! بهتر از این چه می باشد؟ پروردگار می‌فرماید: رضا و خشنودى من از شما

برخی از مفسرین در تحلیل بیان علت این رضایت در آیه «قَالَ اللّهُ هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ », این چنین نوشته‌اند: «خداوند گوید: این روزى است كه راستان را راستیشان (در عقیده و گفتار و كردار) سود مى‏بخشد، براى آنها بهشت‏هایى است كه از زیر ( ساختمان‏ها و درختان) آنها نهرها روان است، جاودانه در آن باشند، خداى از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنود، این است كامیابى بزرگ» 

به طور کلی رسیدن به مقام رضایت پروردگار از بنده ، یكى از مقامات عبودیت است كه نفس از تمامى مراتب كفر و از اتصاف به فسق پاك باشد .[7]

علامه طباطبایی چگونگی این رستگاری بزرگ می‌نویسد: «از آثار مقام رضایت پروردگار از بنده, این است كه وقتى نفس بنده داراى ذلت عبودیت شد و آنچه را كه به چشم و دل خود درك نمود، و همه را مملوك خدا و خاضع در برابر او دانست, قهراً از او خشنود مى‏شود. زیرا مى‏بیند كه اگر خدا به او داده آنچه را كه داده همانا از فضل و كرمش بوده نه اینكه او از خدا طلبكار و بر خدا واجب و حتم بوده كه آن را بدهد. و اگر هم چیزى را از او دریغ داشته و نداده ، آن هم از روى حكمت بوده.

علاوه بر این، خداى تعالى در باره حال بندگان راضی خود در بهشت فرموده:" لَهُمْ ما یَشاۆُنَ"[8] و معلوم است كه وقتى انسان به هر چه كه بخواهد بتواند دسترسى پیدا كند البته راضى خواهد شد. این است منتها درجه سعادت براى آدمى از نظر اینكه بنده است. و لذا خداى تعالى كلام خود را به همین معنا پایان داده است.[9]

 

پی نوشت ها:

[1]. المائده/119:« قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیم» و نیز: التوبه/100 و ...

[2]. الطبرسى, فضل بن حسن‏, تفسیر جوامع الجامع, چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم‏, ‏‏1377ش، ج‏2، صص 69و 70 ور.ک: الزمخشرى, محمود, الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل‏, چاپ سوم‏‏, بیروت‏, دار الكتاب العربی, 1407ه, ج‏2، ص290

[3]. الطوسى, محمد بن حسن, التبیان فى تفسیر القرآن‏, تحقیق: با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانى و تحقیق احمد قصیرعاملى‏, بیروت‏, دار احیاء التراث العربى‏, بی‌تا، ج‏4، ص74

[4]. ابوالفتوح رازى, حسین بن على, روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن, ‏تحقیق: محمد جعفر یاحقى- محمد مهدى ناصح, مشهد, بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏, 1408ه, ج‏9، ص296

[5]. ر.ک: طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏4، ص509

[6]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏8، ص39

[7]. موسوى همدانى, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, قم, دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏, چاپ پنجم, ‏1374 ش, ج‏6، صص361و360

[8]. زمر/34: «لَهُم مَّا یَشَاءونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِینَ » 

[9]. موسوى همدانى, ترجمه المیزان، پیشین, ج‏6، صص362و 361

شهربانو زندلشنی


- نظرات (0)

علت اختلاف دین در قران


دین

وجود بسیاری از اختلافات دینی نیز در زمره همین نوع از اختلاف قرار می‌گیرد؛ لذا از اختلاف به معنای منفی -که جدایی از حق به جهت نفس و شخص باشد- باید پرهیز کرد و این عمل در عقل و شرع مورد نکوهش واقع شده است.

قرآن کریم در آیه‌ای علت شیوع اختلاف و افتراق در میان پیروان ادیان آسمانی که منشأ واحدی دارند و همه به دین واحدی ختم می‌شوند، را این‌گونه بیان می‌دارد: «وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِی شَكٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ»؛[1]

و (صاحبان هر یك از شرایع، به مسلك‏هاى مختلف) پراكنده نشدند مگر پس از آنكه آگاهى كامل (به حقّیّت شریعت و حقیقت مسلك‏ها) به آنها رسید، (و این تفرقه) به خاطر ظلم و حسد و برترى‏جویى در میان خودشان (بود)، و اگر نبود كلمه‏اى كه از پروردگارت گذشته (از علم ازلى او در لوح محفوظ مندرج شده كه هر فرد و قومى را) تا مدت معینى (مهلت است)، حتما میان آنها (به هلاكت اهل باطل) داورى قطعى مى‏شد، و البته (اغلب) كسانى كه پس از آنها كتاب (آسمانى) را به ارث دریافتند در شكّى تردیدزا و ابهام‏آورند.

این آیه در واقع جواب از سۆال مقدّری است که از آیه قبل به وجود می‌آید.[2] خداوند در آیه قبل به انبیای الهی دستور داده دین را بر پا دارند و دچار تفرقه نشوند.[3]

حال این سۆال پیش می‌آید که با این توضیح چرا در میان ایمان‌‌آورندگان به ادیان الهی تفرقه و جدایی به وجود آمده است؟

خداوند در جواب، آیه مورد بحث را بیان می‌فرماید. همچنین آیه شریفه، این تفکر که دین موجب اختلاف در میان ابناء بشر شده است را نفی کرده و بیان می‌کند که دنیا‌دوستی و حسادت و ظلم ، مسبب ایجاد اختلاف در دین الهی و پیروان آن بوده است.[4]

توضیح این‌که؛ با وجود این‌که خداوند با فرستادن پیامبران و دین و قانون شریعت، اراده کرده بود تا همه در یک مسیر که همان صراط مستقیم بود، قرار گرفته و راه تعالی را طی کنند، اما برخی از مردم به خاطر هوای نفس و حسادت و حُب دنیا و وجود دشمنی در بینشان، از پذیرش قوانین الهی و طیّ کردن راه کمال سر باز زدند و مسیر خود را از مۆمنان جدا کرده و باعث تفرقه در جامعه شدند.

خداوند یکی از علل اصلی افتراق از حق را حسادت و ظلم برخی بر برخی دیگر دانسته است که البته سرچشمه آن‌، امیال نفسانی و وسوسه‌های شیطانی دانست

اما این گمراهی و مخالفت با حق، از روی جهل و نشناختن راه صحیح نبود، بلکه آنها حق را به خوبی می‌شناختند و به صورت آگاهانه و به خاطر پیروی از خواسته‌های نفس، بنده شیطان و هوای نفس خود شدند.[5]

در این بین برخی از عالمان ادیان مختلف نیز جزو جدا شوندگان از مسیر حق بوده‌‌اند.

این افراد به دلیل خُبث باطن،[6] آموزه‌‌های دینی را تحریف کردند؛ مانند برخی از مسیحیان که حضرت عیسی(علیه السلام) را به عنوان خدا معرّفی کرده و یا مانند یهودیان که به او تهمت دروغ‌گو بودن زدند.[7]

هر قسمت آیه نقشی در تفسیر معنای کلی آیه دارند که به اختصار بیان می‌شود:

1. علم در عبارت «ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ» به معانی مختلف تفسیر شده است: علم به این‌که تفرقه و گمراهی ضلالت است و موجب فساد می‌شود.[8]

منظور از علم، علم به حق و حقیقت است[9] به این‌که آنها حق و حقیقت را شناختند و در عین حال به تفرقه پرداختند، این معنای دوم که در آیه دیگری آمده و به جای کلمه علم از «بیّنات» استفاده شده است، تأیید می‌شود: «وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ»،[10] و در آیه دیگری نیز از کلمه «بیّنه» استفاده شده است.[11]

بنابر این، معنای «وَ ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ» این است که آنها بعد از بدست آوردن علم، به تفرقه و جدایی در دین خود پرداختند.

با وجود این‌که خداوند با فرستادن پیامبران و دین و قانون شریعت، اراده کرده بود تا همه در یک مسیر که همان صراط مستقیم بود، قرار گرفته و راه تعالی را طی کنند، اما برخی از مردم به خاطر هوای نفس و حسادت و حُب دنیا و وجود دشمنی در بینشان، از پذیرش قوانین الهی و طیّ کردن راه کمال سر باز زدند و مسیر خود را از مۆمنان جدا کرده و باعث تفرقه در جامعه شدند

اما معنای دیگری نیز از این قسمت آیه بیان شده: منظور از تفرقه در این آیه شریفه، ایمان نیاوردن اهل کتاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است به این‌که آنها از پیامبر جدا ماندند و این‌گونه تفرقه در دین الهی را سبب شدند در حالی که به نبوّت و رسالت پیامبر اسلام علم و اطمینان داشتند.[12]

این محتوا از آیات دیگر نیز به دست می‌آید: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَن یَكْفُرْ بِآیَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِیعُ الْحِسَابِ».[13]

اگر اسلام را به معنای دین اسلام که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) رسول آن بوده، بگیریم، معنای تفرقه و اختلاف، ظهور در معنای جدایی از اسلام و قبول نکردن پیامبر اسلام توسط برخی از پیروان سایر ادیان دارد.

2. عبارت «بَغْیاً بَیْنَهُمْ» کلیدی‌ترین عبارت آیه است؛ «بغی» در لغت، به حسد[14] و ظلم[15] معنا شده است و کلمه «بغیاً» در این ترکیب، مفعول لأجله؛ یعنی بیان کننده علت است.[16]

بنابر این، خداوند یکی از علل اصلی افتراق از حق را حسادت و ظلم برخی بر برخی دیگر دانسته است که البته سرچشمه آن‌، امیال نفسانی و وسوسه‌های شیطانی دانست.

3. منظور از «إِنَّ الَّذینَ أُورِثُوا الْكِتابَ»، اهل کتاب زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند که بعد از انبیای خود و در حالی‌که از آنان کتاب‌هایی نیز داشتند، به قرآن رسیده و با آن مواجه شده‌اند. این تعیین مصداق توسط برخی آیات دیگر نیز تأیید می‌شود.[17]

همان‌گونه که در بالا ذکر شد، محتوای این آیه در آیات دیگری نیز وجود دارد. اما در یکی از آنها خداوند مسلمانان را در این‌که مانند این قوم شوند و چنین صفتی داشته باشند و از یکدیگر جدا شوند، نهی کرده است: «و [شما اى اهل ایمان!] مانند كسانى نباشید كه پس از آن‌كه دلایل روشن براى آنان آمد، پراكنده و گروه گروه شدند و [در دین‏] اختلاف پیدا كردند، و آنان را عذابى بزرگ است».[18] 

 

پی نوشت ها:

[1]. شوری، 14.

[2]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 27، ص 588، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[3]. شوری، 13، «از دین آنچه را به نوح سفارش كرده بود، براى شما تشریع كرد و آنچه را به تو وحى كردیم و آنچه را به ابراهیم و موسى و عیسى به آن توصیه نمودیم [این است‏] كه: دین را برپا دارید و در آن فرقه فرقه و گروه گروه نشوید ...».

[4]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 20، ص 381، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[5]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏18، ص 31، دفتر انتشارات اسلامى‏، چاپ پنجم، قم، 1417 ق؛ شیخ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 151، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت، بی‌تا.

[6]. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 124 – 125.

[7]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 195.

[8]. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 4، ص 44، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، چاپ اول، 1377ش؛ مفاتیح الغیب، ج ‏27، ص 588.

[9]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 31.

[10]. بقره، 213،‌ «و اختلاف را در آن پدید نیاوردند مگر كسانى كه به آنان كتاب داده شد، [این اختلاف‏] بعد از دلایل و برهان‌هاى روشن و آشكارى بود كه براى آنان آمد، [و سبب آن‏] برتری‌جویى و حسد در میان خودشان بود».

[11]. بیّنه، 4، «وَ مَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتهمُ الْبَیِّنَةُ».

[12]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 9، ص 37 - 38، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

[13]. آل عمران، 19، «مسلماً دینِ [واقعى كه همه پیامبرانْ مُبلّغ آن بودند] نزد خدا اسلام است. و اهل كتاب [درباره آن‏] اختلاف نكردند مگر پس از آنكه آنان را [نسبت به حقّانیّت آن‏] آگاهى و دانش آمد، این اختلاف به خاطر حسد و تجاوز میان خودشان بود ... ».

[14]. ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی‏، سید احمد، ج 1، ص 53، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375ش.

[15]. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، محقق و مصحح: مخزومى، مهدى، سامرائى، ابراهیم، ج 4، ص 453، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410ق.

[16]. صافی، محمود بن عبد الرحیم، الجدول فی اعراب القرآن، ج ‏25، ص 26، دار الرشید، مۆسسة الإیمان، دمشق‏، بیروت، چاپ چهارم، 1418ق.

[17]. برای نمونه ر.ک: بینه، 4.

[18]. آل عمران، 105، «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ».


- نظرات (0)