سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

معناي گناه

گناه به معنى خلاف است و در اسلام هر كارى كه بر خلاف فرمان خداوند باشد، گناه محسوب مى‌شود. گناه هر چند كوچك باشد چون نافرمانى خداست، بزرگ است.

رسول اكرم (صلّى الله عليه وآله) در سخنى به ابوذر فرمودند:

لاتنظر الى صغر الخطيئة و لكن انظر الى من عصيته(1)؛ كوچكى گناه را ننگر، بلكه بنگر چه كسى را نافرمانى مى‌كنى!

 

واژه هاى گناه در قرآن

در زبان قرآن و پيامبر (صلّى الله عليه وآله) و امامان (عليهم السلام) با واژه‌‌هاى مختلف، از گناه ياد شده است، كه هر كدام گويى از بخشى از آثار شوم گناه پرده بر مى‌دارد و بيانگر گوناگون بودن گناه است.

واژه‌هايى كه در قرآن در مورد گناه آمده، عبارتند از:

ذنب، معصيت، اثم، سيئه، جرم، حرام، خطيئه، فسق، فساد، فجور، منكر، فاحشه، خبث، شر، لمم، وزر، ثقل، و حنث .

- ذنب، به معنى دنباله است، چون هر عمل خلافى يك نوع پيامد و دنباله به عنوان مجازات اخروى يا دنيوى دارد؛ اين واژه، در قرآن 35 بار آمده است.

- معصيت، به معنى سرپيچى و خروج از فرمان خدا و بيانگر آن است كه انسان از مرز بندگى خدا بيرون رفته است؛ اين واژه در قرآن 33 بار آمده است.

- اثم، به معناى سستى و كندى و واماندن و محروم شدن از پاداش‌ها است زيرا در حقيقت گنهكار يك فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد؛ اين واژه در قرآن 48 بار آمده است.

- سيئه، به معنى كار قبيح و زشت است كه موجب اندوه و نكبت گردد، در برابر «حسنه» كه به معنى سعادت و خوشبختى است؛ اين واژه 165 بار در قرآن آمده است. كلمه «سوء» از همين واژه گرفته شده كه 44 بار در قرآن آمده است.

- جُرم، در اصل به معنى جدا شدن ميوه از درخت و يا به معنى پست است، جريمه و جرايم از همين ماده مى‌باشد، جرم عملى است كه انسان را از حقيقت، سعادت، تكامل و هدف جدا مى‌سازد؛ اين واژه 61 بار در قرآن آمده است.

- حرام، به معنى ممنوع است، چنانكه لباس احرام لباسى است كه انسان در حج و عمره مى‌پوشد و از يكسرى كارها ممنوع مى‌شود. و ماه حرام ماهى است كه جنگ در آن ممنوع مى‌باشد و مسجدالحرام يعنى مسجدى كه داراى حرمت و احترام خاصى بوده، و ورود مشركين به آن ممنوع است؛ اين واژه حدود 75 بار در قرآن آمده است.

- خطيئه، غالباً به معنى گناه غير عمدى است. و گاهى در معنى گناه بزرگ نيز استعمال شده است، چنانكه آيه 81 سوره بقره و 37 سوره الحاقه بر اين مطلب گواه مى‌باشد. اين واژه در اصل حالتى است كه براى انسان بر اثر گناه پديد مى‌آيد و او را از طريق نجات، قطع مى‌ند، و راه نفوذ انوار هدايت به قلب انسان را مى‌بندد.(2) اين واژه 22 بار در قرآن آمده است.

- فسق، در اصل به معنى خروج هسته خرما از پوست خود مى‌باشد، و بيانگر خروج گنهكار از مدار اطاعت و بندگى خدا است كه او با گناه خود حريم و حصار فرمان الهى را شكسته و در نتيجه بدون قلعه و حفاظ مانده است؛ اين واژه 53 بار در قرآن آمده است.

- فساد، به معنى خروج از حدّ اعتدال است كه نتيجه‌اش تباهى و به هدر رفتن استعدادها است؛ اين واژه 50 بار در قرآن آمده است.

- فجور، به معنى دريدگى و پاره شدن پرده‌ حيا و آبرو و دين است كه باعث رسوايى مى‌گردد؛ و 6 بار در قرآن آمده است.(3)

- منكر، در اصل از انكار به معنى نا آشنا است، چرا كه گناه با فطرت و عقل سالم، هماهنگ و مانوس نيست، و عقل و فطرت سالم، آن را زشت و بيگانه مى‌شمرد؛ اين كلمه 16 بار در قرآن آمده و بيشتر در عنوان نهى از منكر، طرح شده است.

- فاحشه، به سخن و كارى كه در زشتى آن ترديدى نيست، فاحشه گويند. در مواردى به معنى كار بسيار زشت و ننگين و نفرت آور به كار مى‌رود؛ اين واژه 24 بار در قرآن آمده است.

- خبث، به هر امر زشت و ناپسند، خبيث گويند در مقابل «طيّب» به معناى پاك و دل‌پسند. اين واژه در 16 مورد از قرآن به كار رفته است.

- شرّ، به معنى هر زشتى است كه نوع مردم از آن نفرت دارند، و بر عكس، واژه «خير» به معنى كارى است كه نوع مردم آن را دوست دارند، اين واژه غالبا در مورد بلاها و گرفتارى‌ها استعمال مى‌شود، ولى گاهى نيز در مورد گناه به كار مى‌رود، چنانكه در آيه 8 سوره زلزال به معنى گناه به كار رفته است.

- لمم، (بر وزن قلم) به معنى نزديك شدن به گناه و به معنى اشياى اندك است و در گناهان صغيره به كار مى‌رود. و در قرآن يكبار آمده است.

- وزر، به معنى سنگينى است، و بيشتر در مورد حمل گناه ديگران به كار مى‌رود، «وزير» كسى است كه كار سنگينى از حكومت را به دوش خواهد كشيد، اين واژه در قرآن 26 بار آمده است. گاهى در قرآن واژه «ثقل» نيز كه به معنى سنگينى است در مورد گناه به كار رفته است، چنانچه آيه 13 سوره عنكبوت به اين مطلب دلالت دارد.

- حنث، (بر وزن جنس) در اصل به معنى تمايل به باطل و بازخواست آمده است و بيشتر در مورد گناه پيمان شكنى و تخلف، بعد از تعهد، آمده است. اين واژه دوبار در قرآن آمده است.

اين واژه‌هاى هفده‌گانه هر كدام بيانگر بخشى از آثار شوم گناه و حاكى از گوناگونى گناه مى‌باشند، و هر يك با پيام مخصوص و هشدار ويژه‌اى، انسان‌ها را از ارتكاب گناه برحذر مى‌دارند.

 

واژه‌هاى گناه در روايات

در روايات اسلامى، واژه‌هاى ديگرى نيز در مورد گناهان مختلف به كار رفته مانند: جريره، جنايت، زَلّت، عثرت، عيب، و ... كه هر كدام بيانگر نوعى از گناه است كه ممكن است به سراغ انسان بيايد.

 

راه ديگر براى شناخت گناه

در قرآن هيجده گروه به خاطر گناهان مختلف، مورد لعن قرار گرفته‌اند؛

«لعن» در اصل به معنى طرد و دور ساختن از رحمت، آميخته با خشم و غضب است، با اين كه رحمت خداوند شامل همه چيز مى‌شود؛

وَ رَحمَتى وَسعَت كُلّ شَيى(4) ؛ و رحمت من بر هر چيزى گسترده است.

ولى انسان به خاطر سوء انتخاب خود به جايى مى‌رسد كه همچون توپ در بسته در اقيانوس رحمت الهى قرار دارد اما ذره‌اى آب رحمت را به درون نمى‌پذيرد.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- مجموعه ورام، ج 2، ص 53.

2- الميزان، ج1، ص 218.

3- مفردات راغب، ص 373.

4- اعراف / 152.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش: محمدى اشتهاردى .

 


- نظرات (0)

چرا هر که گناهش بیش پولش بیشتر؟

اگر گناه مهمترین عامل فقر و تنگدستی است پس باید آنان که اهل دین و دینداری نیستند غرق در فقر و فلاکت و عذاب باشند. اما آنچه که ما مشاهده می کنیم خلاف این است. چه بسیارند افرادی که غرق در فساد و معصیتند اما از نظر مالی جزء طبقه مرفه جامعه به شمار می آیند. سوار بر گران قیمت ترین ماشینها هستند و در مجلل ترین خانه ها سکونت دارند. حال این سوال مطرح است که چرا آن قانون الهی در مورد اینها اجرا نمی شود؟ نه تنها اجرا نمی شود بلکه روز به روز بر مال و منالشان نیز افزوده می گردد. همین امر سبب شده برخی توهم کنند که گویا آنها پیش خدا عزیزترند.



در پاسخ به این عزیزان توجه آنها را به چند اصل قرآنی جلب می کنیم:

اصل اول: داده و نداده خداوند ملاک توجه و یا بی توجهی او به بنده ای نیست

بر اساس آیات 15 تا 17سوره مبارکه فجر خداوند متعال گاهی انسان را با فراوانی نعمت امتحان می کند و گاهی با تنگدستی و کمبود نعمت و این در حالی است که خود انسان چیز دیگری گمان می کند. او خیال می کند اگر زیادتر از دیگران دارد نشان لطف ویژه خدا به اوست و به اصطلاح، خدا او را حسابی تحویل گرفته و اگر با فقر و تنگدستی مواجه شده این نشان بی توجهی خدا به اوست و او را تحویل نگرفته است. قرآن کریم بعد از نقل این پندار رایج بلافاصله با کلمه «کلا» خط بطلانی بر روی آن می کشد.

بنابراین اصل اول این شد که خداوند افراد را به شکلهای گوناگون مورد آزمایش قرار می دهد عده ای را با فقر و عده ای را با ثروت. نه فقر و نه ثروت، هیچکدام نشانه تقرب و عزیز بودن نزد خداوند متعال نیست؛ تنها ملاک همان تقواست که آیه «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» (13/حجرات) به آن اشاره دارد.

پس اینکه برخی گمان کرده اند که «مال داری» نشانی از توجه ویژه خدا به این عده است توهمی بیش نیست.

 

اصل دوم: گناه فقرآور است

سه نوع فقر وجود دارد: فقر برای ترفیع درجه، فقری که کفاره گناهان مومن است و فقری که عذاب و اثر سوء گناهان است.

فقر نوع دوم و سوم در اثر ترک واجبات و ارتکاب گناهان بوجود می آید که توضیح مفصل آن را می توانید در سلسله مقالات «راه نجات از فقر و تنگدستی» مطالعه بفرمایید.

 

اصل سوم: بلافاصله بعد از گناه عذاب نازل نمی شود

درست است که عذاب خدا بَغتَهً و آنی نازل می شود (95/اعراف) اما قبل از رسیدن به این مرحله یعنی مرحله نزول عذاب و برچیدن بساط گنهکاران و تبهکاران چند مرحله وجود دارد که باید طی شود.

 

مراحل قبل از حکم به نزول عذاب

مرحله اول:

بعد از اینکه بنده ای از بندگان خدا منحرف شد و دست به گناه و تباهی زد، فورا وارد مرحله عذاب نمی شود؛ بلکه خداوند متعال به او فرصت توبه و برگشت می دهد. (54/انعام،153/اعراف،119/نحل)

سه نوع فقر وجود دارد: فقر برای ترفیع درجه، فقری که کفاره گناهان مومن است و فقری که عذاب و اثر سوء گناهان است

مرحله دوم:

اگر اصلاح نشد و از راه توبه به دامان پر مهر و رحمت الهی باز نگشت او را با سختی جسمی و مالی مانند فقر و بیماری متنبه می کند تا به خود آید؛ متوجه خدا شود؛ برگردد و اصلاح کند. (94/اعراف،168/اعراف،41/روم،21/سجده،48/زخرف)

اما اگر بعد از تمام این هشدارها و فرصتهای خدادادی به خود نیامد و به راه عبودیت و بندگی برنگشت حکم عذاب او صادر می شود. (74/توبه)

 

مرحله سوم:

نزول عذاب بلافاصله پس از اولین جرقه های گناه نیست. چندین مرحله طی می شود تا آن عذاب حتمی در مورد این گنهکار به وقوع بپیوندد.

 

اصل چهارم: اجرای مقدمات عذاب در حد فاصل زمانی بین صدور حکم تا وقوع آن

از لحظه صدور حکم عذاب تا اجرا شدن آن مقدماتی وجود دارد که انجام می شود. هدف از این امور مقدماتی دردناک تر کردن آن عذاب برای این تبهکاران است.

پول

اول: زیاد کردن اموال و دارائی گنهکاران

«ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكاَنَ السَّیِّئَةِ الحَْسَنَةَ حَتىَ‏ عَفَواْ وَّ قَالُواْ قَدْ مَسَّ ءَابَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ» (95/اعراف)

سپس [هنگامى كه این مصایب، مایه بیدارى آنان نشد] به جاى آن سختیها، رفاه و فراوانى نعمت به ایشان دادیم تا [از نظر مال، ثروت، جمعیت و قدرت‏] فزونى یافتند و چشمگیر شدند، [ولى این رفاه و فراوانى نعمت نه تنها در بیدار كردنشان مؤثّر نیفتاد، بلكه بر پایه همان پندار و عقاید باطل خود] گفتند: به گذشتگان ما نیز به طور طبیعى تهیدستى و سختى و رنج و بیمارى می رسید [ما هم مدتی مانند آنها سختی کشیدیم و تمام شد و این امور هیچ ربطى به دین داری و بی دینی ندارد]

سوال بسیاری از مردم دقیقا در همین مرحله شکل می گیرد که می بینند عده ای با اینکه از دین و دینداری دورند اما غرق در نعمتند. چون بی خبر از کار خدایند سخت متعجب می شوند و گمان می برند که چون اینها پیش خدا عزیزند در رفاه و آسایشند؛ غافل از اینکه آنچه می بینند لطف ویژه نیست، مقدمات عذاب است.

جالب این است که خودشان هم بعضا همین گونه توهم می کنند و خیال می کنند خدا تحویلشان گرفته است: «أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ * نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ» (55-56/مومنون)؛ آیا اینان گمان مى‏كنند كه اگر مال و فرزندان [و یا هر نعمتی که] به ایشان دادیم، از این جهت بوده كه دوستشان داشته‏ایم و یا نزد ما احترام داشتند لذا خواسته‏ایم خیرشان را زودتر به ایشان برسانیم؟ نه؛ بلكه مطلب، عكس این است، ولى آنان حقیقت امر را درك نمى‏كنند.

خداوند متعال در این آیه درصدد رفع آن خطای دید انسانهاست لذا می فرماید: این رونق اقتصادی و نیروی انسانی بی دین ها شما را به شگفت وا ندارد و برای شما سوال برانگیز نباشد؛ زیرا در واقع ما داریم آنها را از دو راه اقتصادى و انسانى عذاب می کنیم

دوم: مهلت دادن به گنهکاران

مهلت دادن به گنهکاران از قوانین الهی است تا آنها با بیشتر آلوده کردن خود، عذاب دردناک تری را بچشند. و این همان مضمونى است كه خداى تعالى در آیات 182و 183 سوره مبارکه اعراف مى‏فرماید: «وَ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ* وَ أُمْلىِ لَهُمْ إِنَّ كَیْدِى مَتِین»؛ و كسانى كه آیات ما را تكذیب كردند، به تدریج از جایى كه نمى‏دانند [به ورطه سقوط و هلاكت مى‏كشانیم تا عاقبت به عذاب دنیا و آخرت دچار شوند.] و به آنان مهلت مى‏دهیم [زیرا از سیطره قدرت ما بیرون رفتنى نیستند] یقیناً تدبیر و نقشه من استوار است. (المیزان15/53)

 

اصل پنجم: آنچه به شکل نعمت در دست گنهکاران است در حقیقت عذاب است و نقمت

«وَ لا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ» (85/توبه)

اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد [این‏ها براى آنان خوشبختى نیست‏] خدا فقط مى‏خواهد آنان را در دنیا به اموال

پول

و فرزندانشان عذاب كند، و در حالى كه كافرند جانشان درآید.

گاهی عذابی سهمگین در چشم دنیا بین ما نعمت جلوه کرده و باعث اشتباه ما می شود. شاید هم تقصیری نداشته باشیم؛ زیرا با عذاب نعمت گونه بیگانه ایم از این رو اکثر ماها در تشخیص این گونه عذابها دچار خطای دید شده و آن را نعمت و رحمتی برای خود یا دیگران می پنداریم.

خداوند متعال در این آیه درصدد رفع آن خطای دید انسانهاست لذا می فرماید: این رونق اقتصادی و نیروی انسانی بی دین ها شما را به شگفت وا ندارد و برای شما سوال برانگیز نباشد؛ زیرا در واقع ما داریم آنها را از دو راه اقتصادى و انسانى عذاب می کنیم.

اینها که اعتقادی به آخرت و حساب و کتاب آنجا ندارند لذا تمام همت و علاقه شان را صرف همین دو بخش می کنند و زمانی هم که لحظه جدایی ایشان با محبوب هایشان فرا می رسد دردشان شروع و ناله شان به هوا بلند می شود. خواه این جدایی در مقاطعی از همین دنیا و از سوی مال و فرزند باشد خواه هنگام مرگ و از سوی خود همین شخص باشد.

 

خلاصه بحث:

ثروت و رفاه ظاهری کسانی که سروکاری با دین و دینداری ندارند هرگز به معنای عزیز بودن آنها نزد خداوند متعال نیست. آنچه آنها دارند در واقع وسایل عذابی است که خدا برای آنها فراهم کرده تا هم در گناه بیشتری فرو روند و هم با گرفتن ناگهانی آن همه دارایی که ایشان به آن دل بسته اند عذابی سخت به آنها بچشاند. البته باید دقت کرد که این به معنای گناهکار بودن هر ثروتمندی نیست.


- نظرات (0)

با نعمت خدا معصیت نكنیم‏

عبد شاكر آن انسانى است كه با نعمت خدا معصیت نكند و با تكیه بر نعمت الهى، با امر و نهى حضرت او- كه به مصلحت انسان تنظیم شده- به مخالفت با وجود مقدس پروردگار برنخیزد.

راستى چه جنایت بزرگ و سنگینى است كه انسان نعمت الهى را كه عبارت از تمام اعضا و جوارح انسانى و زمین و هوا و خوراك و پوشاك و تمام مواد مادى است صرف گناه و مخالفت با حضرت دوست كه از باب كرم و لطف و عنایت این همه نعمت در اختیار آدمى گذارده بنماید!!

گناه‏كار براى گناه ابزارى جز نعمت‏هاى الهى در اختیار ندارد، كسى كه مى‏خواهد به نامحرم نظر كند و راه خیانت به ناموس یك مملكت را به روى خود باز كند جز این نیست كه باید از نعمت چشم و قدم و مال و شهوت براى رسیدن به امیال شیطانى و جهنمى‏اش مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد از صداى حرام و آواز محرم و لهو و لعب و موسیقى‏هاى ایمان برانداز، لذّت ببرد جز این نیست كه باید از گوش و مال كه هر دو نعمت حق‏اند مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد دروغ بگوید، تهمت بزند، استهزا كند، افترا ببندد و دو به‏ هم زنى نماید، نفاق افكنى پیشه سازد، فحش بدهد، باطل بگوید، حق را ناحق كند، زورگویى كند، شهادت ناحق بدهد، جز این نیست كه باید از نعمت زبان استفاده كند.

كسى كه مى‏خواهد كار خلاف خدا انجام دهد، مگر نباید تمام هستى خود را براى افتادن در حرام به كار بگیرد؟!

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید

معناى واقعى شكر چیست؟

شکر

داوود پیامبر از خدا پرسید: اى مولاى من! اگر بخواهم شكر تو را در آن حدّى كه خشنودى تو در آن است انجام دهم چه كنم؟

جواب آمد: آنچه نعمت به تو عنایت كردم در همان راهى خرج كن كه به آن دستور داده‏ام كه خرج نعمت در جایى كه براى آن معیّن شده عین شكر من است.

پس هر گناهى برابر این روایت، عین ناسپاسى و كفران نعمت اوست و حق این است كه خداى بزرگ، نعمت‏هاى خود را از ناسپاسان سلب كند.

بیایید در مرحله اوّل، خالق نعمت‏ها را بشناسیم، سپس به شناخت نعمت‏ها و این كه تمام نعم عنایت و مرحمت اوست اقدام كنیم، آن‏گاه به شكر نعمت كه خرج كردن آن در راه اوست دست زده و از این راه، هم به تثبیت نعمت برخیزیم، هم درِ خیر دنیا و آخرت را به روى خود باز كنیم.

نعمت خدا را خرج هوا و هوس و خواسته‏هاى غلط شیاطین درون و برون نكنیم، از نعمت‏ها براى آبادى دنیا و آخرت استفاده كنیم، وگرنه به عذابى دچار خواهیم شد كه هیچ قدرتى ما را از آن عذاب نتواند نجات دهد.

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت

در برابر نعمت‏هاى معنوى بیش‏تر احساس مسؤولیت كنید، با اتصال به‏ نعمت‏هاى معنوى و به كارگیرى صحیح آنها، خود را به رشد و كمال و خیر دنیا و آخرت برسانید.

بى‏تفاوتى در برابر قرآن، نبوّت انبیا، امامت امامان علیهم السلام، فقه فقیهان، عرفان عارفان، عین ناسپاسى و كفران است.

روز قیامت روزى است كه از همه انسان‏ها نسبت به نعمت‏هایى كه در اختیار داشتند سؤال خواهد شد. روایت زیر یكى از روایات مهمّى است كه در این زمینه وارد شده:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله:

لا یَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنْ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَتّى‏ یَسْأَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصالٍ:

عُمْرُكَ فِیما أَفْنَیْتَهُ وَجَسَدُكَ فیما أَبْلَیْتَهُ وَمَالُكَ مِنْ أَیْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَأَیْنَ وَضَعْتَهُ وَعَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَما عَلامَةُ حُبِّكُمْ یا رَسُولَ اللّهِ فَقالَ مَحَبَّةُ هذا وَوَضَعَ یَدَهُ عَلى‏ رَأْسِ عَلِى بْنِ أَبى‏طالِبٍ‏« بحار الأنوار: 27/ 103، باب 4، حدیث 70.».

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت.

حضرت محمد

شكر نعمت عمر، به این است كه این گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق و شكر مال، از حلال به‏دست آوردن و در حلال و خیر خرج كردن و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام علیه السلام و عشق به اوست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در سفارشى به فرزند عزیزش حضرت مجتبى علیه السلام مى‏فرماید:

أُوصیكَ بِتَقْوَى اللّهِ وَإقامَ الصَّلاةِ لِوَقْتِها وَایتاءَ الزَّكاةِ عِنْدَ مَحَلِّها وَأُوصیكَ بِمَغْفِرَةِ الذَّنْبِ وكَظْمِ الْغَیْظِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ وَالْحِلْمِ عِنْد الجاهِلِ وَالتَّفَقُّهِ فِى الدّینِ وَالتَّثَبُّتِ فِى الأَمْرِ وَالتَّعَهُّدِ لِلْقُرآنِ وَحُسْنِ الْجَوارِ وَالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاجْتِنابِ الْفَواحِشِ كُلِّها فى كُلِّ ما عُصِىَ اللّهُ فیهِ‏ « تحف العقول: 222؛ بحار الأنوار: 75/ 62، باب 16، حدیث 142.»؛

فرزندم تو را به خویشتن دارى از گناه و نماز به وقت و پرداخت زكات در محل خودش سفارش مى‏كنم از تو مى‏خواهم از گناه دیگران چشم بپوشى و خشم را فرو ببرى و صله رحم به جا آورى و در برابر جاهل بردبار باشى و در دین راه فهم پیش بگیرى و در امر خود پا برجا باشى و نسبت به قرآن متعهّد بوده و با همسایه نیك رفتارى پیشه كنى، امر به معروف و نهى از منكر كن، از تمام فواحش، در آنچه خدا در آن معصیت مى‏شود بپرهیز.

حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید: وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏ شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى

اگر عمر بر طبق این روایات صرف شود، به حقیقت، شكر عمر به جا آورده شده و وقت و نعمت در گناه حق مصرف نشده.

 

اقسام انسانها در برابر نعمت‏ها

در این‏جا لازم است تذكر داده شود كه انسان‏ها در برابر نعمت‏هاى حق به‏خصوص نعمت‏هاى معنوى بر چهار دسته‏اند:

اوّل: گروهى كه از ابتدا از قبول نعمت حق روى گردانده و از ریشه، نعمت مادّى یا معنوى را قبول نكرده‏اند، تن به كار نداده و تنبلى پیشه كرده و سربار مردم و دچار فساد شده‏اند یا دین خدا را نپذیرفته و راه ضلالت و گمراهى و جنایت و خیانت پیشه كردند.

دوّم: گروهى كه نعمت مادّى یا معنوى را پذیرفته ولى از خرج آن بخل ورزیده و نعمت خدا را معطّل گذاردند در مال قرار گرفتند و انفاق نكردند، عالم شدند و به خاطر عافیت‏طلبى به گوشه‏اى خزیده و از خرج نعمت دانش دریغ ورزیدند!

سوّم: گروهى كه نعمت را قبول كردند، ولى در راه غیر دوست مصرف كردند، مانند ثروتمندان طاغى و عالمان دربارى.

چهارم: گروهى كه نعمت مادى و معنوى را پذیرفتند و خویش را نسبت به مال و علم یا نعمت دیگر، امین خدا دانستند و برابر با خواسته حضرت حق به مصرف كردن نعمت اقدام كردند، اینان همان دسته‏اى هستند كه قرآن مجید از آنها تحت عنوان بندگان شاكر یاد كرده است، در هر صورت حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید:

وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏

شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى


منبع :

کتاب عرفان اسلامی جلد سه  ؛ آیت الله استاد حسین انصاریان


- نظرات (0)

عذاب دنیایی به نام " استیصال "

كلمه كفر و مشتقات آن در قرآن کریم بسیار دیده می شود ؛ به طوری که از سوره مباركه بقره تا جزء آخر قرآن، این كلمه بار ها به کار گرفته شده است .

یكى از معانى كفر ، ضدّ شكر و به معناى ناسپاسى می باشد

همان طور كه شكر، پاسخ مثبت به نعمت خداست ، ناسپاسى ، پاسخ منفى به نعمت های اوست ؛  « لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ »(ابراهیم ، 7) 

شكر از نظر قرآن كریم و روایات، معناى گسترده استوارى دارد كه اگر از طریق آیات و روایات بررسى شود، به این معنا خواهیم رسید ؛ " هزینه كردن نعمت در جایى كه صاحب نعمت خواسته است ، به عبارتی بخل نكردن نسبت به هزینه كردن نعمت و نعمت را در گناه هزینه نكردن و به دایره افراط و تفریط نكشیدن ."

این معنای شكر نشان مى‏دهد که شكر ؛ عمل ، حال ، اخلاق و حركت مثبت با نعمت است و با ناشكرى و ناسپاسى ، یا به تعبیر قرآن ، كفران نعمت ، وعده عذاب سختى داده شده است : « لَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ» در قرآن کریم ، تعبیر عذاب شدید كم آمده است كه مواردش خاصّ می باشد .

 

عذاب استیصال چیست ؟

عذاب استیصال، عذابی است که بدون مهلت دادن به کسی نازل می شود ؛ (مرحوم طبرسی در تفسیر شریف مجمع البیان ذیل آیه 5 ، هود : "وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ " )

به عبارتی می توان گفت که این عذاب  در مورد افراد غیر قابل اصلاح صورت می گیرد و هدف از نزول آن ،  این است که به حکم فرمان آفرینش ریشه کن شوند ؛چرا که در این نظام حق حیات برای انها باقی نمانده واین خارهای راه تکامل انسانها ، باید کنار زده شوند.(تفسیر نمونه ، ج14 ،ص288 و ج17 ، ص159  وج15 ، ص و ....)

 

دنیا ، مکانی برای اجرای عذاب خداوند

جاى عذاب استیصال در دنیاست ؛ یعنى اینکه فردی که دارای شرایط نزول برای عذاب استیصال است ،اورا به بلایى گرفتار مى‏كنند كه راه خروج از آن به روى او بسته باشد و هیچ راهى براى خروج نداشته باشد.

قرآن مجید ملت‏هایى را اسم مى‏برد كه براساس ناسپاسى، دچار این عذاب استیصال شدند.

خدا در قرآن كریم از این مملكت تعریف‏هاى زیادى مى‏كند. چند پیغمبر و هشدار دهنده آمدند و به مردم این منطقه گفتند :« كفران نعمت نكنید. شما كه بر سر چنین سفره بى‏نظیرى نشسته‏اید، این مجموعه نعمت‏ها را در راه همان كسى كه به شما مرحمت كرده است ، خرج كنید. بخورید، بیاشامید، بپوشید و میهمانى بگیرید ، اما به اندازه باشد. سپس وقتى كه از این نعمت‏ها نیرو گرفتید، خدا را عبادت كرده، به مردم نیز خدمت كنید»

قوم سباء، نمونه ای از اقوام نا سپاس
قوم سبأ

در قرآن ، سوره سباء داستانى را از مملكت سبا و آبادى آن مملكت و فراوانى ارزاق و میوه‏هاى آنها ذكر مى‏كند كه گویا می خواهد گوشه‏اى از بهشت را توصیف کند .

در جایی دیگر مى‏فرماید : « دو طرف تمام خیابان‏ها ، كوچه‏ها و جاده‏هایى كه به مناطق نزدیك كشیده شده بود ، انواع درختانِ پرمیوه وجود داشت كه مردم گاهى براى عبور از این جاده‏ها، مجبور بودند مواظب سر خود باشند كه میوه‏هاى زیادى كه خودش جدا مى‏شد، روى سر آنان نریزد ، چون تمام خانه‏ها پر از نعمت بود. براى آبیارى باغ‏ها ، زمین‏هاى زراعتى ، خیابان‏ها و كوچه‏ها ، كارى جالب كرده بودند؛ تمام آب‏هاى فراوان منطقه را با ساختن سدّ عظیمى به نام سدّ «ارم» مهار كرده بودند. میلیون‏ها لیتر آب خوشگوار پشت سدّ بود و به همه جا كانال كشى كرده بودند و تمام این باغ‏ها و باغستان‏ها و درختانِ دو طرف جاده‏ها را آب مى‏دادند.»

 خدا در قرآن كریم از این مملكت تعریف‏هاى زیادى مى‏كند. چند پیغمبر و هشدار دهنده آمدند و به مردم این منطقه گفتند :« كفران نعمت نكنید. شما كه بر سر چنین سفره بى‏نظیرى نشسته‏اید، این مجموعه نعمت‏ها را در راه همان كسى كه به شما مرحمت كرده است ، خرج كنید. بخورید، بیاشامید، بپوشید و میهمانى بگیرید ، اما به اندازه باشد. سپس وقتى كه از این نعمت‏ها نیرو گرفتید، خدا را عبادت كرده، به مردم نیز خدمت كنید.»

 

لشگرکشی خداوند (نزول عذاب استیصال )در جنگ با قوم سباء

 اما قوم سباء انبیا را مسخره،  توهین و تحقیر كردند، بر بازیگرى خود افزودند و گناهان خود را گسترده‏تر كردند . از ناحیه و منطقه شكر بیرون آمدند و در منطقه ناسپاسى نسبت به نعمت‏ها ماندند. خداوند متعال نیز لشگر كشى كرد .

مردم سرزمین سباء ، بى‏خبر از همه جا، در بى‏خبرى كامل، خدا در قرآن مجید مى‏فرماید:«  بى‏مهلت ، سدّ شكسته شد. فقط بعد از شكسته شدن سدّ، جز مسافرانى كه از آن منطقه رفتند و كویرى با چند درخت گز كه در زمین شوره زار در مى‏آید و درخت سدر، هیچ چیز دیگرى باقى نماند ، كسى مهلت فرار، توبه، برگشت و جبران نداشت و خداوند دربِ تمام مهلت‏ها را بست.»

 

سربازان الهی را کوچک نپندارید!

استیصال

این نکته هیچ گاه نباید فراموش کرد که هرگاه جامعه‏اى از چشم رحمت خداوند بیافتد و دیگر براى خود ارزشى باقى نگذارد، پروردگار عالم وقتى مى‏خواهد آنها را به عذاب استیصال دچار كند، سربازان بسیار معمولى و عادى را مأمور مى‏كند وبه آنان فرمان نابودی آن قوم را می دهد .

در تاریخ دیده می شود که ارتش خدا كوچك‏ و گاه تا حدی می شوند که قابل رؤیت نیستند .

جهان را آنفولانزاى مرغى به وحشت انداخت . میكروب آن به هیكل‏هاى بزرگ بشر كه مى‏رسد، اطبّا از معالجه ناامید هستند. این ها در حقیقت  ارتش خدا و عذاب استیصال است ، عذابى كه دربِ هر در رونده‏اى به روى او بسته است و پروردگار راه فرار نمى‏گذارد .

در قضیه موسوم به «سونامى» خداوند متعال به كفِ دریا گفت : تكانى به خود بده و در این حركت ، امواج را چنان محكم و با سرعت بیرون بریز كه از سر ساختمان‏هاى بیست طبقه نیز رد شود ، آنچه كه هست ، از آدم و غیر آدم، مرد و زن، گناهكار و معصیت كار، همه را با زمین ، صاف و یكسان كن . در كمتر از دو دقیقه، یك میلیون نفر را به كام خود بكش، كه كسى اصلًا راه نجات به فكرش نزند. اصلًا مهلت نداد. این عذاب استیصال است. 

ساختمان‏هاى بتونی همه از بین رفتند و تنها مسجدی که با خشتی چوب و خاک ساخته شده بود ، باقی ماند .

خداوند این ساختمان سست عنصر را باقی گذاشت تا انسان‏ها بدانند كه ماوراى قدرت این‏ها ، قدرتى در كار است كه می تواند ساختمان بتون آرمه را صاف كند ، اما مسجد تخته‏اى و خشتى را نگه ‏دارد.

ناسپاسى نعمت‏ها و درخواست بازگشت به دنیا

افراد ناسپاس بعد از مرگ ، تقاضاى برگشت دارند كه یك بار دیگر نعمت عمر را به ما بده تا بتوانیم اعمالمان را جبران کنیم .

این نکته هیچ گاه نباید فراموش کرد که هرگاه جامعه‏اى از چشم رحمت خداوند بیافتد و دیگر براى خود ارزشى باقى نگذارد، پروردگار عالم وقتى مى‏خواهد آنها را به عذاب استیصال دچار كند، سربازان بسیار معمولى و عادى را مأمور مى‏كند وبه آنان فرمان نابودی آن قوم را می دهد

نتیجه گیری :

مواظب باشیم با چشم ، گوش ، زبان ، شكم ، شهوت ، خیال ، حركات و این زمانى كه در اختیار ماست ، ناسپاسى نكنیم و آنان را به گناه تبدیل نكنیم. از آیات قرآن درس بگیریم و تا زمانی که عمری برایمان باقی مانده ، از آن استفاده کنیم .

 در آیات بیان می شود که ناسپاسان نعمات در دنیا ، وقتی به عالم قیامت وارد می شوند اظهار پشیمانی می کنند ، اما افسوس پاسخی که می توان به آنان داد جز آیه ای از قرآن کریم نمی باشد : « وَالَّذِینَ كَفَرُواْ لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَایُقْضَى‏ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُواْ وَلَا یُخَفَّفُ عَنْهُم مّنْ عَذَابِهَا كَذَ لِكَ نَجْزِى كُلَّ كَفُورٍ » (فاطر ، 36 )


- نظرات (0)

جهنم نعمت است؟

چگونه در قرآن، مرگ و عذاب های جهنم جزو نعمت های الهی به حساب آمده است؟

پرسش

در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند.

از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟ در صورت دوم لطفا توضیح دهید.

سوره الرحمن به طور کلى بیانگر نعمت هاى مختلف "معنوى" و "مادى" خداوند است که بر بندگان خود ارزانى داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه اى که مى‏توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهى را بازگو مى‏کند آغاز شده است.[1]

اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟

در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.

در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

"اما چگونه مسئله فنا مى‏تواند در زمره نعمت هاى الهى قرار گیرد؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معناى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مۆمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

"بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد". "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند"

و یا از این نظر که ذکر نعمت هاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنی‌ها و نوشیدنی ها و لۆلۆ و مرجان و مرکب هاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ".[2]

بنابراین هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

دسته دوم از آیات سوره الرحمن که نعمت بودن آنها با کمی تأمل همراه است؛ آیاتی است که جهنم و عذاب الهی در آن مطرح شده است. از جمله آنها: "بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد".[3] "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند".[4]

عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد

و "آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد مى‏کنند".[5]  این آیات نیز مورد شبهه بوده و ممکن است شخصی در نگاه اول این آیات را به دور از رحمت الهی دانسته و شمارش آنها در زمره نعمت های الهی برای او عجیب باشد، اما باید به این موارد نیز نگاه عمیق تری داشت. ذکر این موارد مانند این است که یک مادر برای جلوگیری از غذا خوردن زیاد فرزندش، او را به یاد بیماری های ناشی از آن بیاندازد تا او را از این اشتباه دور کند. خداوند نیز با ذکر جهنم و عذاب های آن در پی تلنگر زدن به انسان ها بوده و ذکر این عذاب ها هشداری است برای نگه داشتن انسان ها در راه درست و همچنین عاملی است برای اصلاح و تربیت که در این صورت ذکر اینها لطف و نعمتی به حساب می آید و اگر این عذاب ها و جهنمی در کار نبود بسیاری به گمراهی دچار می شدند و تنها جهنم بوده که آنها را از گناه و اشتباه دور کرده است.

بر این اساس، عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد. 

 

پی نوشت ها:

[1] . مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 91، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374.

[2]  . همان، ج 23، ص 125.

[3] . الرحمن، 35.

[4] . همان، 41.

[5]  الرحمن، 44.



- نظرات (0)

مصاحبه با امام علي عليه السلام

گفت و گو با امام علي (عليه السلام) در نهج البلاغه

اشاره:

امام علي (ع)

« رياض نجيب الريس » يکي از معروف ترين روزنامه نگاران سني مذهب عرب در سال 1983 در صدد برآمد چاره اي براي مشکلات و دردهاي انسان معاصر بيابد. براي اين کار او به سراغ نهج البلاغه رفت و با انتخاب قالبي جذاب و ابتکاري پس از طرح سؤالاتي، پاسخ هاي حکيمانه اميرالمؤمنين را از نهج البلاغه استخراج نمود.

 اين مصاحبه در 26 فوريه 1983 در مجله « المستقبل » چاپ پاريس درج شده. آنچه مي خوانيد متن اين مصاحبه است که توسط آقاي مهرداد آزاد اردبيلي ترجمه شده که با اندکي تلخيص از نظر گرامي تان مي گذرد.

در عصر درهاي بسته، در هنگامه جستجو براي يافتن راهي امن و بي خطر در تاريکي روزگار معاصر که کسي نيست تا با روزنامه نگاران درباره ويژگي هاي امروز به گفتگو بنشيند و از اين طريق به نشانه هاي فردا دست يابد... به دنبال کسي بودم که براي من چيزي بگويد و راهي فرارويم نهد. تصميم گرفتم به ديدار امام علي بن ابي طالب در نهج البلاغه بروم و گفت و گويي با جانشين رسول خدا سرور شهيدان و اميرمؤمنان انجام دهم. من قبلا «علي بن ابي طالب » را نمي شناختم و شناختم نسبت به ايشان همانند صدها تن از امثال خودم سطحي و از روي مطالعات تاريخي بود.

براي اين کار بايد به سيد شريف رضي مراجعه مي کردم. کسي که باب شناخت علي بن ابي طالب را در نهج البلاغه بخوبي گشوده است و براي من يافتن اين باب درخشش نور هدايت در عصري تيره و تاريک بود.

مطالعه نهج البلاغه شريف رضي که هفته هاي طولاني ادامه داشت آرامشي عميق به من بخشيد. با خواندن نهج البلاغه سؤالات من افزايش يافت اما پاسخ هاي سخاوت مندانه را نيز در آن مي يافتم. براي آغاز سخن با امام علي بن ابي طالب از ايشان اجازه گرفتم تا سؤال اول را مطرح کنم:

سوال: سرور گرامي اميرمؤمنان! در عصري که در آن به سر مي بريم سرکشي و طغيان انسان هاي متمدن، عليه پروردگارشان روز به روز افزايش يافته و کبر و غرور و تفاخر و برتري جويي ساير همنوعان آنان را بکلي از ارزش هاي معنوي دور ساخته است. شما چه صحبتي با اين گونه انسان ها داريد؟

بخشيدن مال به کسي که مستحق آن نيست تبذير و اسراف است. چنين بخششي قدر و ارزش بخشنده را در دنيا بالا برده و در آخرت فرود آرد. او را در ديده مردمان گرا مي کند و نزد خدا خوار گرداند. چه زشت است فروتني هنگام نياز و درشتي به قت بي نيازي (و بالاخره) نه مال براي تو پايدار است و نه تو بر مال برقرار

جواب: اين گونه انسان ها مگر پيام قرآن را نشنيده اند که مي گويد: «اي انسان چه باعث شد که به خداي کريم بزرگوار مغرور گشتي؟» «فرزند آدم را با ناز و تفاخر چه کار؟ که آغازش نطفه اي بي ارزش بوده و پايانش مردار گنديده، نه خود را روزي مي دهد و نه مي تواند مرگش را باز گرداند»

سوال: يا اميرالمؤمنين! جود و بخشش ما حتي آن روز که دارايي و ثروت مان فراوان بود، اندک شده است. نظر شما در اين باره چيست؟

جواب: از بخشيدن اندک، شرم مدار که بي بهرگي و محروم شدن، اندک تر از آن است و آن که نعمت خدا بر او بسيار باشد، نياز مردم نيز به او بسيار خواهد بود.

بخشيدن مال به کسي که مستحق آن نيست تبذير و اسراف است. چنين بخششي قدر و ارزش بخشنده را در دنيا بالا برده و در آخرت فرود آرد. او را در ديده مردمان گرا مي کند و نزد خدا خوار گرداند. چه زشت است فروتني هنگام نياز و درشتي به قت بي نيازي (و بالاخره) نه مال براي تو پايدار است و نه تو بر مال برقرار.

سوال: اما اي امام بزرگوار! نياز، در بسياري مواقع، انسان را به سوي خواستن و تقاضا سوق مي دهد؟

جواب: نگاه داشتن آنچه خود، در دست داري در نزد من بهتر است از گرفتن آنچه در دست ديگران است و تلخي نوميدي بهتر تا از مردم طلبيدن. بزرگترين توانگري، چشم نداشتن به مال مردم است. 

سوال: طمع چگونه است؟

جواب: بندگي جاويد است.

امام علي (ع) دست نويس پر

سوال: چه رابطه اي ميان علم و ثروت وجود دارد و تفاوت آنها چيست؟

جواب: دانش بهتر از مال و ثروت است؛ زيرا که دانش تو را نگهبان باشد و تو ثروت را پاسبان. ثروت با هزينه کردن، کاهش مي يابد و دانش با نشر آن افزون مي شود. دانش، فرمانگذار است و مال فرمانبردار.

سوال: در عصر ما، قرآن، مهجور مانده و مسلمانان بدون توجه به محتوا و پيام اصلي آن که سعادت انسان را تضمين مي کند تنها به ظواهر و حفظ آداب ظاهري آن بسنده مي کنند؛ چه بايد کرد؟

جواب: بدانيد که قرآن علم آينده است و حديث گذشته، درد شما را درمان است و شيوه سامان دادن کارتان در آن است.

و بدانيد کسي که با قرآن است، نيازمند و محتاج نخواهد بود... قرآن شفاي بزرگترين بيماري ها يعني کفر و دورويي و به بيراهه رفتن و گمراهي است. (هم چنين) اخبار مربوط به پيشينيان و آيندگان و آئين چگونه زيستن را در قرآن مي يابيد.

سوال: سرورم! وضع عبادت و پرستش خداوند در جهان امروز نابسامان و آشفته است. اصلا آدمي نمي داند مردم چگونه عبادت مي کنند و به چه چيز باور و ايمان دارند.

جواب: گروهي از مردم خدا را به اميد بخشش مي پرستند که اين پرستش بازرگانان است و گروهي او را از روي ترس، عبادت مي کنند و اين عبادت بردگان است و گروهي وي را براي سپاس مي پرستند و اين پرستش آزادگان است. 

سوال: تفاوت ميان عاقل و احمق چيست؟

جواب: زبان خردمند در پس دل اوست و دل نادان پس زبان او. 

سوال: شخص احمق و نادان معمولا به دنبال چيست؟

جواب: او مي خواهد که به تو سود رساند اما دچار زيانت مي کند.

سوال: شخص خسيس و بخيل چگونه است؟

جواب: او آنچه را سخت بدان نيازمندي از تو دريغ مي کند. 

سوال: فاجر و تبهکار چگونه است؟

جواب: او تو را به اندک بهايي بفروشد. 

سوال: دروغگو چگونه است؟

از صلحي که دشمن تو را بدان فراخواند و رضاي خدا در آن باشد روي مگردان که آشتي، موجب آسايش سربازانت شود و از اندوه حيات برهاند و شهرهايت ايمن ماند. ليکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتي که بسا به تو نزديک شود و تو را غافلگير کند. پس دورانديشي پيشه کن و زياد، خوش گمان مباش!

جواب: او به سرابي مي ماند که دور را به تو نزديک و نزديک را به تو دور مي نمايد. 

سوال: آيا قضاوت در مورد آنچه در باطن ديگران است دشوار نيست؟

جواب: هيچ کس چيزي را در دل نهان نمي کند مگر آنکه در سخنان بي انديشه اش آشکار شود و در صفحه رخسارش پديدار.

سوال: اي اميرمؤمنان! در چنين شرايط دشواري، چگونه با مردم معاشرت کنيم؟

جواب: با مردم چنان بياميزيد که اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد به شما مهرباني کنند. مبادا که ميان تو و مردم پيغام رساني جز زبانت و پرده دار و درباني جز چهره ات باشد، (تا نيازمندان بتوانند مستقيما با تو به گفت و گو و عرض حاجت بپردازند و بدون مانع ترا ببينند و ملاقات کنند)

هر که زبانش را بر خود فرمانروا سازد، خود را بي ارزش کند. 

سوال: برخورد ما با دشمنانمان چگونه باشد؟

جواب: اگر بر دشمنت دست يافتي به شکرانه پيروزي بر وي، او را ببخشاي. 

سوال: امام عزيز! آيا با دشمنان خود مصالحه کنيم؟

جواب: از صلحي که دشمن تو را بدان فراخواند و رضاي خدا در آن باشد روي مگردان که آشتي، موجب آسايش سربازانت شود و از اندوه حيات برهاند و شهرهايت ايمن ماند. ليکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتي که بسا به تو نزديک شود و تو را غافلگير کند. پس دورانديشي پيشه کن و زياد، خوش گمان مباش! 

سوال: رفتارهاي اجتماعي يک مسلمان چگونه بايد باشد؟

جواب: بترس از کاري که در نهان انجام دهند و در عيان از آن خجلت برند و بپرهيز از کاري که چون از کننده آن بپرسند آن را انکار کند يا عذرخواهي نمايد. آن که به کار کساني خشنود باشد گويا که در کار آنان شريک بوده است. 

سوال: در چنين شرايطي که در آن به سر مي بريم چگونه با زندگي و مشکلات برخورد کنيم؟

امام علي (ع)

جواب: هيچ چيز نيست جز آن که دارنده اش از آن سير شود و از داشتن آن ملول گردد. مگر زندگي که هيچ چيز را بر آن ترجيح ندهد چرا که در مرگ، آسايش و راحتي نمي بيند. 

سوال: اما چگونه با آن برخورد کنيم؟

جواب: روزگار دو روز است: روزي به نفع تو و روزي به زيان تو. در روزي که به نفع توست سرکشي مکن و در روزي که به زيان توست تن به شکيبايي ده. 

سوال: در چنين روزگاري چگونه تهمت را از خود دور سازيم؟

جواب: آن که خود را در جاهايي که موجب بدگماني است قرار دهد، آن را که گمان بد به او برد سرزنش مکند.

سوال: چگونه از عادت اصرار بر جهل پرهيز کنيم؟

جواب: هر که از روي ناداني خصومت ورزد، از ديدن حق کور شود. 

سوال: آيا چنين عادتي منجر به از دست دادن دوستان نخواهد شد؟

جواب: ناتوان ترين مردم کسي است که از به دست آوردن دوستان عاجز باشد و ناتوان تر از او کسي است که دوستي به دست آرد و سپس او را ضايع گرداند... (اما به خاطر داشته باش) که دشمن دوستت را دوست مگير تا دوستت را دشمن نباشي. 

سوال: در همه اين موارد، آيا جاي اميدواري وجود دارد؟

جواب: آن که بر لب جوي نشسته از بيم تشنگي رسته است (آنکه حق را شناخته از باطل بيم ندارد). 

سرور و مولاي من اي اميرالمؤمنين! در پايان اين حسن ختام اگر صحبتي و يا پيامي داريد بفرماييد؟

ما اکثر العبر و اقل الاعتبار؟  پندها چه بسيار است و پندگرفتن چه اندک!


منبع : مجله آشيانه دوستي  شماره 25(ويژه نهج البلاغه)


- نظرات (0)