سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هدیه‌ای با بدرقه هفتاد هزار ملك

سیماى سوره‏ى انعام‏

سوره انعام ششمین سوره  قرآن است ، عدد آیات آن صد و شصت و پنج و در نقلى صد و شصت و شش مى‏باشد و نیز قاریان شامى صد و شصت هفت گفته‏اند.

عدد كلمات آن : سه هزار و پنجاه و سه و عدد حروف آن دوازده هزار و چهار صد و بیست و دو است.

 همه‏ى آیاتش یك جا در مكّه و با تشریفات خاصّى نازل شده است. جبرئیل، این سوره را با بدرقه‏ى هفتاد هزار فرشته بر پیامبر خدا (صلى اللَّه علیه و آله) نازل كرد.

در هیچ سوره‏اى به اندازه‏ى این سوره، كلمه‏ى «قُلْ» نیامده است. تكرار 44 بار این خطاب به پیامبر، شاید به خاطر آن است كه در این سوره، عقائد باطل و انحراف‏ها و توقّعات بى جاى مشركان بیان شده و لازم است قاطعیّت در كار باشد. این مطلب بیانگر آن است كه پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله)  مأمور است متن وحى را بى‏كم و كاست بگوید.

 

فضیلت سوره

1- (عیاشى- جلد اول) : حضرت صادق (علیه السّلام) فرمود: سوره انعام یك دفعه نازل شد و هفتاد هزار ملك آن را  مشایعت و تعظیم نمودندچرا كه در هفتاد موضع این سوره، نام الهى مندرج است، و اگر مردم فضل قرائت این سوره را بدانند ، هرگز آن را  ترك  نمی كنند و همیشه به قرائت آن مشغولند.

2- از امام صادق (ع) نقل شده كه فرموده است: «هر گاه نقصانى به تو رسید كه از آن ترسیدی  سوره انعام را بخوان كه در این صورت دیگر آنچه مى‏ترسى به تو نخواهد رسید».         

عجیب است كه بعضى از این سوره، تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مى‏كنند، و جلسات عریض و طویلى براى «ختم انعام» و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژه‏اى تشكیل مى‏دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى‏شود، مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله «اوراد» كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى‏نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى‏اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى

3- از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «هر كه از  خداوند حاجتى داشته باشد كه میخواهد بر آورده شود، چهار ركعت نماز (به دو سلام)  با فاتحه الكتاب و سوره انعام بخواند و بعد از آنكه از قرائت فارغ شد، بگوید:

یا كریم یا كریم یا كریم، یا عظیم یا عظیم یا عظیم، یا اعظم من كل عظیم یا سمیع الدعاء، یا من لا تغیره اللیالى و الایام. صل على محمد و آل محمد.

قرآن کریم

و ارحم ضعفى و فقرى و فاقتى و مسكنتى یا من رحم الشیخ یعقوب حین رد علیه یوسف قرة عینه. یا من رحم ایوب بعد طول بلائه. یا من رحم محمداً و من الیتم آواه و نصره على جبابرة قریش و طواغیتها و امكنه منهم. یا مغیث یا مغیث یا مغیث ....

به خدا قسم اگر این دعا را بخوانى و همه حوائج خود را از خدا بخواهى، به تو عطا مى‏كند». (ترجمه مجمع البیان ج 8)

4- در تفسیر برهان از حضرت رضا (علیه السّلام) روایت شده است: سوره انعام یك دفعه نازل شد و هفتاد هزار ملك مشیع آن و به تسبیح و تهلیل و تكبیر مشغول بودند. هر كه آن را قرائت كند آن ملائكه براى او تسبیح گویند تا قیامت. (برهان، ج 1)

5- ابن عباس نقل نموده: هر كه سوره انعام را هر شب بخواند روز قیامت از آمنین باشد و هرگز آتش جهنم به چشم نبیند.(مجمع البیان ج 2)

6- پیغمبر اكرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: هر كس سوره انعام را از اول سوره تا آخر آیة یَكْسِبُونَ قرائت كند خداوند چهل هزار فرشته را موكل گرداند كه ثواب عبادات خودشان را تا روز قیامت براى او بنویسند.

 

چرا این سوره  انعام (چارپایان) نامیده شد؟

سوره انعام هم، چون هر سوره دیگرى از قرآن نور توحید مى‏تاباند، و فروغ ایمان به خدا را در ضمیر انسان مى‏افكند، ولى چرا بدین نام، خوانده شد و مثلا نامهایى چون «الحى القیوم» یا «الصمد الاحد» یا «القدوس الاعلى» یا «الحمد و التسبیح» ندارد. و از میان همه نامها آن را به نام «انعام» خوانده‏اند.

در هیچ سوره‏اى به اندازه‏ى این سوره، كلمه‏ى «قُلْ» نیامده است. تكرار 44 بار این خطاب به پیامبر، شاید به خاطر آن است كه در این سوره، عقائد باطل و انحراف‏ها و توقّعات بى جاى مشركان بیان شده و لازم است قاطعیّت در كار باشد. این مطلب بیانگر آن است كه پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله)  مأمور است متن وحى را بى‏كم و كاست بگوید

 «چارپایان» در قرآن نماد بى‏خردى اند و انسان تصور می كند كه چنین موجوداتى نباید در حوزه ایمان و معرفت جایى داشته باشند، با وجود این خداوند این سوره را «انعام، چارپایان» نامید،  به این علت كه نظر ما را درباره انعام دگرگون كند و دریابیم كه اینها نیز از نعمتهاى پروردگارند، و براى ما ایجاد مسئولیتهایى مى‏كنند. (در آیات 138 تا 148)

در این مورد بعضی نیز گفته اند: چون مشركان جزیرة العرب به اعتقاد خود، بعضى چهارپایان را حلال و برخى را حرام مى‏دانستند، قرآن در مقام مبارزه با اینگونه خرافات و باورهاى غلط، از آیه‏ى 136 این سوره به بعد، احكامى را در مورد چهارپایان بیان مى‏دارد كه بدین جهت این سوره، «انعام» نام گرفته است.

 

انعام و بدعتهای عوام

قرآن

 عجیب است كه بعضى از این سوره، تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مى‏كنند، و جلسات عریض و طویلى براى «ختم انعام» و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژه‏اى تشكیل مى‏دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى‏شود، مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله «اوراد» كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى‏نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى‏اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى.(تفسیر نمونه ج5)

سید عبد الحسین طیب در تفسیر «اطیب البیان فی تفسیرالقرآن می نویسد: این ختم كه امروزه بین عوام متعارف شده و ادعیه ای كه در اواسط آن میخوانند آنچه فحص كردیم مدركى از اخبار بدست نیامد مثل بسیار از ختوم متعارفه بین عوام بلكه خواص مثل ختم أَمَّنْ یُجِیبُ یا بعدد اسم على یا فاطمه یا ابا الفضل، یا طلسمات یا صورت مهر نبوت یا باطل السحر یا ادعیه مجعوله از شیّادین و جادوگران و كتاب فروشان و امثال اینها و بدعتهاى زنانه كه قطعا از معصوم صادر نشده در قرآن مجید میفرماید:«فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَكْسِبُونَ»  معذرت میخواهم تكفیرم نكنید.  (اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏ ج 5)


منابع:

- تفسیر نور، ج 3

- تفسیر نور، ج 5

- تفسیر احسن الحدیث، ج 3

- تفسیر اثنی عشری، ج 3

- تفسیر هدایت، ج 3

- انوارالعرفان فی تفسیر القرآن، ج 12

- ترجمه مجمع البیان، ج 8

- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5


- نظرات (0)

سوره ای مشهوربه نام حضرت علی


واقعه

بخش‌های وسیعی از قرآن با وجود مقدس امام علی (علیه السلام) در ارتباط است. اما به طور مشخص ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند: «مَنْ قَرَأَ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ الْوَاقِعَةَ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ لَمْ یَرَ فِی الدُّنْیَا بُۆْساً أَبَداً وَ لَا فَقْراً وَ لَا فَاقَةً وَ لَا آفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ کَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) وَ هَذِهِ السُّورَةُ لِأَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) خَاصَّةً لَا یَشْرَکُهُ فِیهَا أَحَدٌ»؛[ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 117] هر کس در هر شب جمعه سوره واقعه را تلاوت کند، خداوند او را دوست خواهد داشت؛ او را در نزد همه مردم نیز محبوب خواهد ساخت؛ در دنیا بدبختى و تنگدستى و نادارى نمى‌‏بیند؛ آسیبى از آسیب‌هاى دنیا به او نمى‌‏رسد، و از همنشینان امیرمۆمنان (علیه السلام) خواهد بود.

این سوره مخصوص امیر مۆمنان (علیه السلام) است و هیچ کس با او در آن شریک نیست.

 

شأن نزول، علت نام‌گذاری و محتواى سوره واقعه چیست؟

یکم. سوره واقعه در ردیف آن دسته از سوره‌هایی است که به صورت کلی برایش شأن نزولی بیان نشده است؛ چرا که از مسائل و حوادث عالم پس از مرگ، برزخ، قیامت و احوال نیکان و بدان گزارش می‌دهد.

دوم. این سوره همان‌گونه که از ظاهر آن پیدا است، و مفسران نیز تصریح کرده‌‌‏اند، در مکه بر رسول خدا(صلی الله و علیه وآله)نازل شد. البته بعضى گفته‌‏اند آیه 81 و 82 در مدینه نازل گردیده است. [ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ‏4، ص 455]

سوم. سوره واقعه از حوادث قیامت بحث می‌کند، اما چرا قرآن کریم از قیامت تعبیر به «واقعه» نمود؟

برای این‌که وقوع حادثه عبارت است از حدوث و پدید آمدن آن، و کلمه «واقعه» صفتى است که هر حادثه‌‏اى را با آن توصیف مى‏‌کنند؛ به عنوان مثال مى‏‌گویند واقعه‌‏اى رخ داده، یعنى حادثه‌‏اى به وجود آمد.

سوره واقعه در ردیف آن دسته از سوره‌هایی است که به صورت کلی برایش شأن نزولی بیان نشده است؛ چرا که از مسائل و حوادث عالم پس از مرگ، برزخ، قیامت و احوال نیکان و بدان گزارش می‌دهد

مراد از واقعه در آیه «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» واقعه قیامت است، و اگر در این‌جا به طور مطلق و بدون بیان آمده، بدین جهت بوده که بفهماند واقعه قیامت شناخته شده و معروف است که نیاز به ذکر موصوف ندارد؛ و به همین جهت است که گفته‌‏اند[ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بلاغی، محمد جواد، ج ‏9، ص 324] کلمه واقعه یکى از نام‌هاى قیامت است که قرآن این نام‌گذارى را کرده؛ مانند نام‏هاى «حاقة»، «قارعة» و «غاشیة» .[ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏19، ص 115]

چهارم. سوره واقعه در مجموع از قیامت و ویژگی‌هاى آن سخن مى‌‏گوید، اما از یک نظر مى‏‌توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه کرد:

1. آغاز ظهور قیامت و حوادث سخت و وحشتناک مقارن آن.

2. گروه‏بندى انسان‌ها در آن روز و تقسیمشان به «اصحاب الیمین»، «اصحاب الشمال» و «مقربان».

3. مقامات مقربان و انواع پاداش‌هاى آنان در بهشت.

4. شرح حال اصحاب الیمین و انواع مواهب الهى بر آنها.

5. اصحاب الشمال و مجازات‌هاى آنها در دوزخ.

6. ذکر دلائل مختلفى پیرامون مسئله معاد از طریق بیان قدرت خداوند، خلقت انسان از نطفه ناچیز، تجلى حیات در گیاهان، نزول باران، و... .

7. ترسیمى از حالت احتضار و انتقال از این جهان به جهان دیگر که آن خود نیز از مقدمات رستاخیز است.

8. نظر اجمالى دیگرى روى پاداش و کیفر مۆمنان و کافران.[ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 193- 194]


- نظرات (0)

مسیحیان تا قیامت سروراند

سرنوشت حضرت مسیح (علیه السلام)

در قرآن مجید دو آیه راجع به سرنوشت و پایان كار حضرت مسیح (علیه السلام) آمده است:

یكی آیه ی 55 از سوره ی آل عمران كه خداوند متعال می فرماید:

إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَیْنَكُمْ فِیمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

[یاد كن‏] هنگامى را كه خدا گفت: «اى عیسى، من تو را برگرفته و به سوى خویش بالا مى‏برم، و تو را از [آلایش‏] كسانى كه كفر ورزیده‏اند پاك مى‏گردانم، و تا روز رستاخیز، كسانى را كه از تو پیروى كرده‏اند، فوق كسانى كه كافر شده‏اند قرار خواهم داد آن گاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‏كردید میان شما داورى خواهم كرد.

و دیگر آیات 157 ـ 158 از سوره ی نساء كه خداوند متعال می فرماید:(

وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ ... بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ ...)

به موجب آیه ی اول (آیه ی 55، آل عمران) خداوند به عیسی فرمود: «من تو را برمی گیرم و به سوی خود، بالا می برم و تو را از كسانی كه كافر شدند، پاك می سازم...»

«توفّی» به معنای اخذ و دریافت به طور تمام و كمال است.[1]

«توفیتُ الشیء»، یعنی دریافت كردم و قبض كردم آن چیز را به طور كامل و به مرگ و موت، وفات می گویند؛ زیرا روح میّت به هنگام مردن، قبض واخذ می شود.[2]

توفّی در قرآن به دو گونه به كار رفته است:

الف) فرا گرفتن نفس از تن به هنگام خواب[3]

(وَ هُوَ الذی یَتَوفّاكُمْ باللیْلِ...)؛[4]

«او كسی است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می گیرد...»

«توفی» به معنای اخذ و گرفتن باشد؛ به این معنا كه من تو را برمی گیرم به این كه تو را زنده از زمین به آسمان بلند می سازم

ب) توفی به معنای میراندن، وفات دادن، قبض كردن روح،[5]

(ان الذین تَوفیهُمُ الملائكةُ)[6]

«كسانی كه فرشتگان (قبض روح) آن ها را گرفتند».

به مرگ وفات گفته می شود و توفی را به جای آن تعبیر می كنند؛ زیرا مرگ به معنای نابودی و فنا نیست بلكه یك نوع دریافت فرشتگان نسبت به روح انسان است كه روح را می گیرند و با خود به جهان دیگری می برند.[7]

پس به لحاظ این كه انسان هنگام مرگ از طرف خدا به كلی اخذ می شود. «توفی» را به جای موت و مرگ به كار می برند.

بعد از كاوشی كوتاه در رابطه با موارد كاربردی واژه ی «توفی» در قرآن، به سراغ این دیدگاه های متفاوتی كه درباره ی جمله ی (إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ) ارائه شده است می رویم:

 

مراد از توفّی عیسی (علیه السلام) چیست؟

1) بعضی از مفسران معتقدند كه مسیح كشته شده و خداوند تنها روح او را به آسمان برد؛ زیرا توفی را در معنای متبادر خود كه همان موت و مرگ باشد، به كار می برند «و رافِعك الی» را صعود و بالا بردن روح عیسی(علیه‌السلام) می دانند.[8]

2) «توفی» به معنای اخذ و گرفتن باشد؛ به این معنا كه من تو را برمی گیرم به این كه تو را زنده از زمین به آسمان بلند می سازم.[9]

بنابراین، تفسیر توفی یك نوع نجات و عروج [10]حضرت عیسی (علیه السلام) است كه خداوند او را به طور تمام و كمال گرفت تا این كه به او دست نیابند و مقصود از «رافعك الی» یعنی ترا به سوی كرامت و بزرگوار و عزت[11]خود بلند می گردانم كه كنایه از قرب معنوی آن حضرت نزد خدا می باشد؛ چون قرب مكانی برای خداوند تصور ندارد.[12]

این تفسیر معروف در میان مفسران است كه طبق آن حضرت مسیح (علیه السلام) كشته نشده و خداوند او را به آسمان برده است؛ اما كیفیت این اخذ و توفّی كه آیا به صورت خواب، آن حضرت را توفی نموده است و به سخن دیگر، روحانی بوده است یا توفی به صورت جسمانی؟ كه برخی روایات[13] رفع را جسمانی می گیرند. آیه ساكت است و از ظاهر آیه چگونگی اخذ عیسی (علیه السلام) و چگونگی رفع او، به دست نمی آید؛ گر چه به لحاظ این كه بدن عیسی و تكوین او، به نحو مخصوص و ممتازی بوده است؛ می توان گفت بعید نیست كه رفع او هم به نحو مخصوص و ممتازی باشد و با جسمانی بودن صعود سازگار باشد.[14]

به نظر مفسر گران قدر ـ علامه ی طباطبایی ـ توفّی در آیه ی شریفه به معنای گرفتن عیسی از دست دشمنانش است و دلالتی بر مرگ، به طور صریح ندارد؛ اما در همان حال، این قول كه آیه ی شریفه صراحت در اخذ و دریافت دارد را نمی پذیرند و دلالت آن را بر عروج حضرت عیسی-علیه السلام- می پذیرند؛ گر چه این را با ادله ای كه آورده اند، تقویت می نمایند و نظر ایشان هم موافق معروف و جمهور مفسرین است

نقد و تحلیل دو دیدگاه:

دو دیدگاه در رابطه با زنده بودن یا مرگ مسیح -علیه السلام- بیان گردید كه دیدگاه اول واژه ی «توفی» را به معنای مرگ و مردن گرفته و معتقدند كه حضرت عیسی(علیه السلام) طبق آیه شریفه «انی متوفیك» رحلت نموده است و زنده نیست و دلیل آن ها این بود كه متبادر از كلمه ی «توفی» وفات و مرگ است.

و حال آن كه گفتیم توفی به معنای دریافت و اخذ به طور كامل است و آیه ی شریفه، دلالتی بر مرگ عیسی(علیه السلام) ندارد .

دلیل دوّم این كه قرآن كریم در سوره ی نساء، آیه ی 157، ادّعای یهود مبنی بر كشته شدن عیسی را ردّ می كند و در آن جا می فرماید: [15] «این كه گفتند ما مسیح پسر مریم فرستاده ی خدا را كشتیم؛ در حالی كه او را نه كشتند و نه به دار آویختند و لیكن بر ایشان مشتبه شد».

پس این آیه ی شریفه (و ما قتلوه و ما صلبوه...) بیانگر این عقیده است كه عیسی (علیه السلام) كشته نشده و زنده است.[16]

به نظر مفسر گران قدر ـ علامه ی طباطبایی ـ توفّی در آیه ی شریفه به معنای گرفتن عیسی از دست دشمنانش است و دلالتی بر مرگ، به طور صریح ندارد؛ اما در همان حال، این قول كه آیه ی شریفه صراحت در اخذ و دریافت دارد را نمی پذیرند و دلالت آن را بر عروج حضرت عیسی-علیه السلام- می پذیرند؛ گر چه این را با ادله ای كه آورده اند، تقویت می نمایند و نظر ایشان هم موافق معروف و جمهور مفسرین است.

و از همین جا به این نتیجه می رسیم كه بین فقرات آیه ی مباركه ی 55 آل عمران كه توفی و رفع باشد و هم چنین آیه ی 158 سوره ی نساء(بل یرفعه الله الیه)، تعارضی نیست كه توفی به معنای اخذ و دریافت است و رفع و صعود هم یعنی رفع معنوی كه همان قرب و منزلت حضرت عیسی (علیه السلام) در نزد باری تعالی است.

 

پی نوشت ها:

[1] قرشی، سید علی اكبر، قاموس قرآن،ج 7، ص 231.

[2] طبرسی، مجمع البیان، ج2، ص98.

[3] تفلیسی، ابولفضل حبیش بن ابراهیم، وجوه قرآن، ترجمه ی مهدی محقق، ص 56.

[4] انعام/60.

[5] خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج2، ص 2316.

[6] نسا/97.

[7] مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 85 .

[8] رشید رضا، تفسیر المنار، ج 3، صص 315 ـ 317؛ و نیز مراغی، مصطفی، تفسیر المراغی، ج 3، ص 169.

[9] طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 449

[10] هاشمی رفسنجانی، اكبر، تفسیر راهنما، ج2، ص457.

[11] طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 449

[12] هاشمی رفسنجانی، اكبر، همان، ج 2، ص 457

[13] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 14، ص 335 تا 339(به نقل از قاموس القرآن، ج 5، ص 81)

[14] المصطفوی، حسن، التحقیق فی كلمات القرآن، ج7، ص11.

[15] طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج 3، ص 207

[16] خزائلی، محمد، اعلام قرآن، ص 471.


- نظرات (0)

مهلتی که هرگزداده نخواهدشد


گناه

قرآن حکیم در آیات 44 و 45 سوره ابراهیم می فرماید: «وَ أَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِیبٍ نجُِّبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَکُم مِّن زَوَالٍ * وَ سَکَنتُمْ فىِ مَسَاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ وَ تَبَینَ‏ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَ ضَرَبْنَا لَکُمُ الْأَمْثَالَ »؛ و مردم را از روزى که عذاب الهى به سراغشان مى‏آید بترسان. آن روز که ظالمان مى‏گویند: پروردگارا! مدّت کوتاهى ما را مهلت ده، تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروى کنیم. امّا پاسخ مى‏شنوند: مگر قبلًا سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایى براى شما نیست؟ آرى شما بودید که در منازل و کاخ هاى کسانى که به خویشتن ستم کردند، ساکن شدید و براى شما آشکار شد چگونه با آنان رفتار کردیم و براى شما مثل ها از سرگذشت پیشینیان زدیم باز هم بیدار نشدید."

تاریخ بشر گواهی می دهد در روی زمین، ملت هایی می زیسته اند که از نظر شرایط و امکانات زندگی در حد بسیار بالایی بودند. آنان به جای این که در برابر این نعمت ها سپاسگذار باشند و هر نعمتی را در جای خود مصرف کنند از این نعمت ها سوء استفاده کرده و سرانجام عمری را به فساد و تبهکاری سپری می کنند.

قرآن در برخی از آیات نوع کیفرها را بیان می کند ؛ از آن جمله در آیه 40 سوره عنکبوت می فرماید: «فَکُلاًّ أَخَذْنَا بِذَنبِهِ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِ حَاصِبًا وَ مِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لَاکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»

این آیه از چهار نوع کیفر در جهان درباره ملت های عصیانگر گزارش می دهد و می فرماید: گروهی را سنگباران و گروهی را با صیحه آسمانی نابود کردیم. گروهی را زمین به کام خود فرو برد و گروهی را در دریا غرق کردیم.

آیاتی که بیانگر کیفربینی اقوام پیشین است فزون تر از آن است که در اینجا منعکس شود. اندیشه عبرت گیری از حوادث ایجاب می کرد که ملت های بعدی با چشم و گوش باز به تاریخ اقوام پیشین بنگرند و از آن ها درس عبرت بگیرند و از تبهکاری و فساد اجتناب ورزند اما متأسفانه بسیاری از ملت ها که غرق در فساد بودند ، از تاریخ درس عبرت نگرفته و به تبهکاری خود ادامه می دادند. آن گاه که عذاب الهی آن ها را در این جهان فراگرفت، دچار ندامت و پشیمانی مقطعی شدند و به راز و نیاز پرداخته و از خدا خواستند آنان را مهلت دیگری بدهد تا دعوت انبیاء را بپذیرند و گرد گناه نگردند.

این نوع اظهار ندامت و پشیمانی و درخواست مهلت برای قرار گرفتن در ردیف صالحان یک امر مقطعی است، یعنی شرایط زندگی حکم می کند که پشیمانی رخ دهد تا از این طریق نجات یابند ولی اگر شرایط دگرگون گردد و عذاب الهی به رحمت تبدیل شود افراد فرومایه به همان زندگی پیشین بازمی گردند و پیام های الهی را فراموش می کنند

این حقیقت در این آیه آمده است: "وَ أَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِیبٍ نجُّبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ"

در چنین هنگامی، دو پاسخ به آن ها داده می شد: اول آن که مگر شما همان ها نبودید که برای قدرت و مکنت خود زوالی نمی اندیشیدید و سوگند یاد می کردید که بر اریکه قدرت و استمرار فساد باقی خواهید بود؟

دوم این که آیا شما نبودید که در خانه های ستمگران پیشین که به عذاب الهی هلاک شده بودند سکنی می گزیدید؟ چرا از این منازل و منازل خالی از صاحبان خویش عبرت نگرفتید؟

با توجه به این دو پاسخ محکم و استوار، خدا حال ملت های پسین را که عذاب الهی را دیدند و مهلت خواستند ولی پاسخ منفی شنیدند و سرانجام نابود شدند ، به احوال ملت های پیشین تشبیه می کند که آنان نیز در عین قدرت و مکنت، غرق فساد بودند و به هنگام نزول عذاب، خواهان مهلت شدند ولی پاسخ مثبت به آنان داده نشد.

در اینجا سوالی مطرح است: چرا به مهلت خواهی آنان پاسخ مثبت داده نشد در حالی که بر خدای رحیم شایسته بود به آنان مهلت دهد تا راه اصلاح را در پیش گیرند.

پاسخ این سوال روشن است. این نوع اظهار ندامت و پشیمانی و درخواست مهلت برای قرار گرفتن در ردیف صالحان یک امر مقطعی است، یعنی شرایط زندگی حکم می کند که پشیمانی رخ دهد تا از این طریق نجات یابند ولی اگر شرایط دگرگون گردد و عذاب الهی به رحمت تبدیل شود ، افراد فرومایه به همان زندگی پیشین بازمی گردند و پیام های الهی را فراموش می کنند.

حتی این گروه در آخرت نیز درخواست چنین مهلتی و به تعبیر بهتر تقاضای بازگشت به دنیا را مطرح می کنند ولی قرآن یادآور می شود که اگر این گروه گنهکار به زندگی دنیوی بازگردند باز از کارهای زشت خود دست برنمی دارند، چنان که در آیه 28 سوره انعام می فرماید: ".. وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ؛ اگر روزی به زندگی دنیوی بازگردند باز به آنچه که از آن نهی شده اند بازگشت می کنند و به آن ها دروغ می گویند".

 

خداوند خلف وعده نمی کند

و شیطان هنگامی که کار تمام می شود و می گوید : خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده باطل دادم و تخلف کردم . من بر شما تسلطی نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما نیز دعوت مرا پذیرفتید . بنابر این مرا سرزنش نکنید بلکه خود را سرزنش کنید. نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من !من نسبت به شرک شما درباره خود از قبل داشتید و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید بیزارم و کافرم . مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند. ((سوره ابراهیم آیه 21 و 22))

مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان می آید ، بترسان ! آن روز ظالمان می گویند : پروردگارا ! مدت کوتاهی به ما مهلت بده تا دعوت تو را بپذیرم و از پیامبران پیروی کنم .

اما پاسخ می شنوند که : مگر قبلا سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست ؟!

آری شما بودید که در منازل کسانی به خویشتن ستم کردند ساکن شدید و برای شما آشکار شد چگونه با آنان رفتار کردیم! و برای شما، مثلهائی از سرگذشت پیشینیان زدیم باز هم بیدار نشدید!

آنها نهایت مکر و نیرنگ خود را زدند و همه مکرها و توطئه ها یشان نزد خداوند آشکاراست هر چند مکرشان چنان باشد که کوهها را از جا بر کند.

پس گمان مبر که خدا وعده ای که به پیامبرانش داده است را تخلف کند چرا که خداوند قادر و انتقام گیرنده است .

در آن روز که این زمین به زمین دیگر ، و آسمانها به آسمانهای دیگری مبدل میشوند و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ، ظاهر می گردند. و در آن روز ، مجرمان را با غل و زنجیر می بینی که لباسهایشان از قطران ماده چسبنده بدبوی قابل اشتعال است و صورتشان را آتش می پوشاند. ((سوره ابراهیم آیه 44 تا 50))

منبع: خبر گزاری شبستان برگرفته از: مثل های آموزنده قران – در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی – آیت الله شیخ جعفر سبحانی


- نظرات (0)

همه چیز درباره آبرو

 

گل

روایات

1- بهترین مال

خیر المال ما وفی العرض؛(1) بهترین مال آن است که با آن آبرو حفظ شود.

 

2- بردن آبرو، جنگ با خدا!

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال: قال رسول‌الله صلی‌الله علیه‌ واله، قال الله تبارک و تعالی، مَن اَهان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی؛ (2)

امام صادق علیه‌السلام فرمود که رسول خدا فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.

 

3- اهمیت حفظ آبرو

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال من قال فی مومن ما رَاَتْهُ عیناه و سمعته اُذناه فهو من الذین قال الله عز و جل "ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا، لهم عذاب الیم"؛ (3)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کس درباره مومن آنچه را دیدگانش دیده و گوش‌هایش شنیده بگوید از کسانی است که خداوند عزوجل درباره‌اشان فرموده است: همانا برای کسانی که دوست دارند زشتی در میان مومنان آشکار شود، عذابی دردناک است.» (نور، 19)

 

4- رسوا نمودن مومن، خروج از ولایت خدا

عن مفضل بن عمر قال قال لی ابوعبدالله علیه‌السلام من روی علی مومن روایة یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان فلا یقبله الشیطان؛ (4)

مفضل عمر روایت کرده است که حضرت صادق علیه‌السلام به من فرمودند: هر کس به زبان مومنی سخن بگوید و از آن رسوایی او و از بین بردن مروّت و جوانمردی‌اش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان می‌اندازد ولی شیطان هم او را نمی‌پذیرد.

 

5- عاقبت تحقیر مومن

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال مَن حقر مومنا مسکینا او غیر مسکین لم یزل الله عزوجل حاقراً له ماقتاً حتی یرجع عن محقرته ایاه؛ (5)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: کسی که مومنی را تحقیر نماید، خواه مسکین باشد یا غیر مسکین، این عمل پیوسته مورد تحقیر و دشمنی باری تعالی خواهد بود تا از روش نادرست خود برگردد و او را با دیده یک مسلمان مورد احترام بنگرد.

 

6- راه حفظ آبرو

قال علی علیه‌السلام مَن ضن بعرضه فلیدع المراء؛ (6)

هر کس می‌خواهد آبروی خود را حفظ کند، باید از جدال بپرهیزد.

 

7- حرمت آبروی مومن تا قیام قیامت

ایها الناس ان دِماءَکم و اعراضَکم علیکم حرامٌ الی آن تلقوا ربَکم؛ (7)

پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند: ای مردم! خون و مال و آبروی شما حرمت دارد تا قیام قیامت.

 

8- دستور به حفظ آبرو

فمن استطاع منکم ان یلقی الله تعالی و هو تقی الراحة من دماء المسلمین واموالهم سلیم اللسان من اعراضهم فلیفعل؛ (8)

هر کس می‌تواند خداوند را به گونه‌ای ملاقات نماید که دستش به خون مسلمین و اموال آنان آلوده نباشد و همچنین زبانش از تجاوز به آبروی مسلمانان سالم مانده باشد، این کار را انجام دهد.

 

9- اثر حفظ آبرو در قیامت

عن النبی صلی‌الله علیه واله انه قال: من طلب لدنیا حلالا اِستعفافاً عن المسالة و سعیاً علی عیاله و تَعطُّفاً علی جاره لَقِیَ اللهَ و وجهُهُ کالقمر لیلةَ البدر؛ (9)

رسول اکرم صلی‌الله علیه واله فرموده است: کسیکه از پی مال مشروع برود برای آنکه آبروی خود را از ذلت سوال مصون نگه دارد، عائله خویش را اداره کند و به همسایه خود کمک کند، در پیشگاه خداوند سربلند و روسفید است و صورتش مانند ماه تمام می‌درخشد.

 

10-دعا برای محفوظ ماندن آبرو

اللهم صل علی محمد وآله و صُن وجهی بالیسار، و لا تَبتَذِل جاهی بالاِقتار؛ (10)

بار الها! آبروی مرا در جامعه با معیشت سهل و آسان حفظ فرما! و قدر و منزلتم را نزد مردم با تنگدستی سبک و خوار مگردان!

بلبل

 

داستان‌ها

1- آبروی مومن

امیرمومنان علیه‌السلام مقدار پنج وسق (حدود پنج بار) خرما برای مردی فرستاد. آن مرد شخصی آبرومند بود و از کسی تقاضای کمک نمی کرد، شخصی در آنجا بود به علی علیه‌السلام گفت: «آن مرد که تقاضای کمک نکرد، چرا برای او خرما فرستادی؟ به علاوه یک وسق برای او کافی بود.» امیرمومنان علی‌علیه‌السلام به او فرمود: «خداوند امثال تو را در جامعه ما زیاد نکند، من می‌دهم، تو بخل می‌ورزی، اگر من آنچه را که مورد حاجت او است، پس از سوال او به او بدهم، چیزی به او نداده‌ام، بلکه قیمت آبرویی را که به من داده، به او داده‌‌ام. زیرا اگر صبر کنم تا او سوال کند، در حقیقت او را وادار کرده‌ام که آبرویش را به من بدهد، آن رویی را که در هنگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک می‌سایید.» (11)

 

2- نمونه‌ای از شیوه رفتار حضرت رضا علیه‌السلام با مردم

یسع بن حمزه می‌گوید: در مجلس حضرت رضا علیه‌السلام بودم و جمعیت بسیاری در مجلس حضور داشتند و از آن حضرت سوال می‌کردند و از احکام حلال و حرام می‌پرسیدند و امام رضا علیه‌السلام پاسخ آنها را می‌داد، در این میان ناگهان مردم بلند قامت و گندمگونی وارد مجلس شد و سلام کرد و به امام هشتم علیه‌السلام عرض نمود: «من از دوستان شما و دوستان پدر و اجداد پاک شما هستم. در سفر حج، پولم تمام شد و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم. اگر امکان دارد، خرجی راه را به من بده تا به وطنم برسم. خداوند مرا از نعمت‌هایش برخوردار نموده است، وقتی به وطن رسیدم، آن چه به من داده‌ای معادل آن، از جانب شما صدقه می‌دهم، چون خودم مستحق صدقه نیستم.»

امام رضا علیه‌السلام به او فرمود: «بنشین، خدا به تو لطف کند.» سپس امام علیه‌السلام رو به مردم کرد و به پاسخ سوال‌های آنها پرداخت. سپس مردم همه رفتند و تنها آن مرد مسافر و من و سلیمان جعفری و خثیمه در خدمت امام ماندیم. امام علیه‌السلام به ما فرمود: «اجازه می‌دهید به خانه اندرون بروم؟» سلیمان عرض کرد: «خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است. » حضرت برخاست و وارد حجره‌ای شد و پس از چند دقیقه بازگشت و از پشت در فرمود: «آن مرد مسافر خراسانی کجاست؟» خراسانی برخاست و گفت: «این جا هستم.» امام علیه‌السلام از بالای در دستش را به سوی مسافر دراز کرد و فرمود: «این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تامین کن و این مبلغ مال خودت باشد. دیگر لازم نیست از ناحیه من، معادل آن را صدقه بدهی، حالا برو که نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم.»

مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت. سلیمان به امام رضا علیه‌السلام عرض کرد: «فدایت گردم که عطا کردی و مهربانی فرمودی، ولی چرا هنگام پول دادن به مسافر، خود را نشان ندادی و پشت در خود را مستور نمودی؟!»

امام رضا علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «مَخافةً اَن اَری ذلَ السوالِ فِی وَجهِهِ لِقَضایی حاجتَهُ؛ از آن ترسیدم که چون حاجتش را برآوردم، شرمندگیِ درخواست را در چهره او ببینم.» ¬(12)

 

3- آبروداری و بزرگواری امام حسین علیه‌السلام

مردی از مسلمانان مدینه به شخصی بدهكار شد و نتوانست قرض خود را ادا کند، از طرفی طلبکار اصرار داشت که او قرضش را بپردازد، آن مرد برای چاره‌جویی به حضور امام حسین علیه‌السلام آمد. هنوز سخنی نگفته بود که امام حسین علیه‌السلام دریافت او برای حاجتی آمده است. برای اینکه آبروی او حفظ شود، به او فرمود: «آبروی خود را از سوال و درخواست رویاروی  و مستقیم نگهدار، نیاز خود را در نامه‌‌ای بنویس که به خواست خدا آنچه تو را شاد کند، به تو خواهم داد.»

او در نامه‌ای نوشت: «ای ابا عبدالله! فلان کس پانصد دینار از من طلب دارد و اصرار دارد که طلبش را بگیرد، لطفا با او صحبت کن تا وقتی که پولدار شوم، به من مهلت دهد.»

امام حسین علیه‌السلام پس از خواندن نامه او، به منزل خود رفت و کیسه‌ای محتوی هزار دینار آورد و به او داد و فرمود: «با پانصد دینار این پول، بدهکاری خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر، به زندگی خود سرو سامان بده و جز به نزد سه نفر به هیچ کس حاجت خود را مگو: «1- مومن و دین دار؛ که دین نگهبان او است 2- جوانمرد؛ که به خاطر جوانمردی حیا می‌کند. 3- صاحب اصالت خانوادگی؛ که می‌داند تو به خاطر نیازت، دوست نداری آبروی خود را از دست بدهی، او شخصیت تو را حفظ می‌کند و حاجتت را روا می‌سازد. (13)

 

4- احترام به حقوق دیگران

حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمه‌الله گاهی هنگام تدریس و بحث با شاگردان، عصبانی می‌شد. البته نه آن عصبانیتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند. ولی پس از درس، سخت از آن عصبانیت پشیمان می‌شدند و به دنبال طرف می‌فرستادند و از عذرخواهی می‌کردند و گاهی برای جلب محبت او، کمک‌های مالی نیز می‌نمودند، از این رو در میان شاگردان، این شوخی معروف شده بود که: «عصبانیت آیت الله بروجردی، مایه برکت است.»

گاه به این هم قناعت نمی‌کردند، روز بعد، هنگامی‌که بر منبر تدریس می‌نشستند، در حضور جمع شاگردان، از آن فرد عذرخواهی می‌کردند. به این ترتیب می‌بینیم آن بزرگ مرد تا این اندازه به حقوق دیگران احترام می‌گذاشت و به حفظ آبروی آن‌ها توجه عمیق داشت، او از امام صادق علیه‌السلام آموخته بود که: «المومن اعظمُ حرمةً مِن الکعبة؛ (14) احترام مومن، از احترام کعبه، بالاتر است.» دراین باره به داستان زیر توجه کنید:

«آیت‌الله بروجردی در مسجد عشقعلی در قم كلاس درس "اصول فقه" داشتند. روزی یکی از فضلا به نام «شیخ علی چاپلقی» اشکال کردند، آقا جواب او را دادند، آقای شیخ علی چاپلقی جواب آقا را رد کرد، آقا عصبانی شد به گونه‌ای که آقا شیخ علی متاثر و منقلب شد که می‌خواست گریه کند. آن درس تمام شد. یکی از همراهان آیت‌الله بروجردی (15) می‌گوید: نماز مغرب را خوانده بودم که ناگاه خادم آقای بروجردی رحمه‌الله نزد من آمد و گفت: آقا بین در کتابخانه و اندرونی ایستاده و متاثر است و فرموده‌اند که بروید و به خوانساری بگویید تا بیاید. این جانب با عجله نماز عشاء را خواندم و به محضر آقا رسیدم. تا ایشان مرا دید به من فرمود: «این چه حالتی بود که از من صادر شد؟ یک عالِم ربّانی را رنجاندم، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم تا از من بگذرد و بعد بیایم و نماز مغرب و عشا را بخوانم!»

عرض کردم: ایشان در مسجد «شاه زید» امام جماعت است و بعد از نماز مساله می‌گوید. لذا تا دو سه ساعت از شب گذشته به منزل خود نمی‌آید، من به ایشان اطلاع می‌دهم که آقا فردا صبح به منزل شما خواهند آمد.

صبح شد من رفتم حرم و برگشتم، دیدم آقا سوار بر درشکه در کنار منزل ما، منتظر من هستند. در خدمتشان به منزل آقا شیخ علی چاپلقی رفتیم. وقتی که آقای بروجردی رحمه‌الله، آقا شیخ علی را دید، می‌خواست دست او را ببوسد که او نگذاشت. آقا می‌فرمودند: از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و... آقا شیخ علی عرض کرد: شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود و... .

آقا تکرار کردند: از من بگذرید، مرا عفو کنید. همین موضوع باعث شد که آقا شیخ علی، تا آخر عمر، مورد مراحم و عطوفت خاص آیت‌الله بروجردی رحمه‌اله بودند.»‌(16)

 

5- برای آنکه آبرومند است!

از طلبه‌ای نقل شده که گفت: روزی به مغازه سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم حاج‌ میرزا علی قاضی (استاد عرفان علامه طباطبایی و خیلی از بزرگان) خم شده و مشغول جدا کردن کاهو می‌باشد، ولی بر خلاف معمول کاهوهای پلاسیده و خشن را بر می‌دارد. بعد از خرید، به دنبال او رفتم و علت این کار غیر عادی را سوال نمودم، مرحوم قاضی رحمه‌الله فرمودند: «آقا جان من! این مرد فروشنده انسان شریف و محتاجی است و من چون نمی‌خواهم چیزی بلا عوض به او بدهم تا عزت و شرف او پایمال شود و نیز برای این که به کمک بلا عوض عادت نکند از این کاهوهایی که خریداری ندارد و در نهایت برای فروشنده ضرر است برمی‌دارم تا هم از ضرر او جلوگیری کرده و هم بدین وسیله کمکی به وی نموده باشم. در ضمن برای ما هم فرقی ندارد که کاهوی لطیف و نازک بخوریم یا کاهوی پلاسیده و کلفت. (17)

آبرو

 

اشعار

مریز آبروی خویش

                                  آبی است آبرو که نباید به جوی باز             از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

 

طمع و آبرو

                         دست طمع چو پیش کسان می‌کنی دراز             پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش

                                    در عَرض درد ریختن آبرو خطاست             گیرم ز ابر دست طبیبان دوا چکد

محتشم کاشانی

نامه سیاه

                                    آبرو می‌رود ای ابر خطا پوش ببار              که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

حافظ

نکات

1- از وظایف دینی پیروان قرآن شریف این است که همواره مراقب عزت خویش و عزت برادران ایمانی خود باشند، نه قدمی بردارند که مایه ذلت خودشان شود و نه به آبروی برادران دینی خود آسیب برسانند. این مطلب ضمن روایات متعددی از رسول اکرم صلی‌الله علیه واله وسلم و ائمه طاهرین علهیم‌السلام خاطر نشان گردیده است. (18)

 

2- آبرو بسیار ارزش دارد و همه مردم در برابر آبروی یک «فرد» مسئولند و دفاع از آبرو و حیثیت، واجب است.

 

3- انفاق، علاوه بر انفاق مال و ثروت، شامل انفاق علم، آبرو و مقام نیز می‌شود و آبرو و شخصیت فقیر، با ارزش‌تر از حفظ شکم و شخص فقیر است.

 

4- از موارد حفظ  آبرو و شرف دیگران در اسلام می‌توان به این نكته اشاره كرد كه: برای اثبات زنا، چهار شاهد مقرر کرده است، و حتی اگر سه شاهد گواهی دهند، هر سه شلاق می‌خورند، ولی برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است.

 

5- نشانه همسر شایسته، رازداری، حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیات اوست.

 

6- تقوا، هم عامل شناخت صحیح، هم مایه آبرو و حیثیت اجتماعی، و هم سبب مغفرت اخروی است.

 

7- اگر کسی مسئولیتی را بپذیرد و خوب انجام ندهد، سرمایه، شخصیت، آبرو و وجدان خود را در معرض خطر قرار داده و زیانکار خواهد بود.

 

8- بازار شایعات را داغ نکنیم و با نقل شنیده‌های بی‌اساس، آبرو و حقوق افراد را از بین نبریم.

 

9- آبروی زن و مرد مومن، محترم و لطمه زدن به آن گناه بزرگی است. (حفظ آبرو به زن یا مرد بودن ربطی ندارد.)

 

10- حساب شخصیت‌های مذهبی را از حساب خانواده و نزدیکان آنها جدا کنیم. چرا که در خانواده انبیا نیز، مسایل ضد اخلاقی همچون حسد و حیله میان فرزندان مطرح است.

 

1- وسائل الشیعة، ج 21، ص 557.

2- الکافی، ج 2، ص 351.

3- الکافی، ج 2، ص 357.

4- الکافی، ج 2، ص 358.

5- الکافی، ج 2، ص 351.

6- نهج‌البلاغة،ص 538.

7- تحف‌العقول، ص 30.

8- نهج‌البلاغة، ص 253.

9- مستدرک الوسائل، ج 13، ص 17.

10- الصحیفة السجادیة، ص 98.

11- وسائل الشیعة، ج 2 ص 118.

12- داستان دوستان، محمد محمدی اشتهاری ، ج 2، ص 60، سفینة‌البحار، ج 1، ص 418. انوار البهیه، ص 334.

13- داستان دوستان، محمد محمدی اشتهاری، ج 5، ص 239 به نقل از تحف ‌العقول ص 251.

14- بحارالانوار، ج 68 ص 16.

15- آیت‌اله سید مصطفی خوانساری.

16- داستان دوستان، ج 5، ص80.

17- مهر تابان، ص 20.

18- شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، مرحوم فلسفی رحمه‌الله، ج3، ص 331.

  • گنجینه‌ی معارف، محمد رحمتی شهرضا

- نظرات (0)

نشانه انسان عاقل

عقل همانند هر قوه ای در مسیر کمال، مراتبی را می گذراند. همان طور که ایمان مراتبی دارد، عقل و خردورزی نیز مراتبی دارد.

خداوند در قرآن نشانه های خردورزان را بیان کرده است. البته این بدان معنا است که دست کم اگر بخواهیم خردورزان را بشناسیم می بایست به این نشانه ها توجه کنیم.

قرآن كریم نشانه هایی برای عاقلان قرار می دهد كه ما در این نوشتار به دو مورد آن می پردازیم:

1 ـ آخرت طلبی

قرآن مجید، ترجیح آخرت را بر دنیا از نشانه های عاقلان دانسته، می فرماید: «وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»؛ «و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست، و قطعاً سراى بازپسین براى كسانى كه پرهیزگارى مى‏كنند بهتر است. آیا نمى‏اندیشید؟» (انعام / 32)

تشبیه زندگی دنیا به بازی و سرگرمی از این نظر است كه بازی ها و سرگرمی ها معمولاً كارهای توخالی و بی اساسی هستند كه از متن زندگی حقیقی دورند؛ زیرا پس از پایان بازی، همه چیز به جای خود باز می گردد!

در برابر بازیگران كودك منش، عاقلان وجود دارند؛ آنان به جای دلخوش كردن به زندگی دنیا، به حیاتی جاویدان و فناناپذیر در جهانی وسیع تر و سطح بسیار بالاتر، می اندیشند؛ جهانی كه سر و كار آن با حقیقت است نه مجاز، و با واقعیت است نه خیال؛ در جهانی كه نعمت هایش با درد و رنج آمیخته نیست، و سراسر، نعمتِ خالص است. (تفسیر نمونه، ج‏5، ص‏ 208)

2 ـ خداجویی

یكی دیگر از ویژگی های عاقلان، خداجویی و خداطلبی است. آنان با اندیشیدن در آیات و نشانه های پروردگار در نظام هستی، به وجود خدا و عظمتش پی می برند.

قرآن مجید در این باره می فرماید: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاء مِن مَّاء فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَیْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»؛ «به یقین در آفرینش آسمان‏ها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و كشتى‏هایى كه در دریا به سود مردم جریان دارند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده و با آن زمین را پس از مرگش زنده نموده، و در آن از هر نوع جنبنده‏اى پراكنده كرده، و گرداندن بادها (از سویى به سویى)، و ابرى كه در میان آسمان و زمین مسخّر است، (در هر یك از این امور هفتگانه) نشانه‏هایى است (از توحید و قدرت و حكمت خدا) براى گروهى كه مى‏اندیشند.» (بقره / 164)

اولی الألباب یا صاحبان خرد به تمام موجودات جهان با دقت می نگرند و كوچك ترین پدیده آنها را به وجود یك طرّاح و نقاش ماورای مادّه (كور و كر) و بی شعور راهنمایی می كند. نقشه دلربایی كه در گوشه و كنار جهان آفرینش جلوه می كند، آن چنان دلهای صاحبان خرد را جلب می كند كه افكارشان در هر حال، چه ایستاده و یا نشسته و یا در بستر آرمیده در یاد آفریدگار است

اینان كسانی هستند كه از نیروی خرد به درستی بهره می گیرند و به میانجی گری این آیات به رحمت گسترده و دایمی خدا می نگرند و می دانند كه تنها خدا شایسته دوست داشتن است و تنها راه رستگاری، فرمانبرداری از فرمان های او و سر به سجده نهادن در برابر اوست، و تنها او باید به عنوان ولی و سرور پذیرفته شود.

كسانی كه خردِ خود را به كار نمی اندازند، با وجود داشتن آن، از وجود این خرد و عقل، بهره ای عائدشان نمی شود.

اینان پروردگار خود را نمی شناسند، بدان سبب كه با نظری جامد و متحجّر به ظواهر جهان هستی می نگرند و هیچ ژرف نگری در دلالت های این ظواهر ندارند؛ از این رو، اینان یا اصلاً ایمان ندارند و یا اگر ایمانی به خدا دارند بسیار سطحی است. (تفسیر هدایت، سید محمدتقی مدرسی، ج‏1، ص‏288؛ تفیسر نمونه، ج‏1، ص‏562؛ تفسیر نور، ج‏1، ص‏252)

آیه دیگری كه خداجویی را نشانه اندیشمندی می داند آیه 190 سوره آل عمران است. در این آیه می خوانیم: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ »؛ «حقّا كه در آفرینش آسمان‏ها و این زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه‏هایى است (از قدرت و علم و حكمت خدا) براى صاحبان عقل و خرد ناب.» (آل عمران / 190)

عقل

این گروه بر حسب منطق قرآن و خرد از مقام انسانیّت و دانش، سهمی نبرده، و از اوراق پدیده های جهان، درسی نیاموخته اند و ارزش خود را نمی دانند، و تا وقتی فرصت زندگی دارند، عمر خود را با سرگرمی و روزمرگی طی می كنند تا سرانجام مرگ، آنان را فراخواند.

اولی الألباب یا صاحبان خرد به تمام موجودات جهان با دقت می نگرند و كوچك ترین پدیده ، آنها را به وجود یك طرّاح و نقاش ماورای مادّه (كور و كر) و بی شعور راهنمایی می كند.

نقشه دلربایی كه در گوشه و كنار جهان آفرینش جلوه می كند، آن چنان دل های صاحبان خرد را جلب می كند كه افكارشان در هر حال، چه ایستاده و یا نشسته و یا در بستر آرمیده در یاد آفریدگار است.

آنان در هر یك از پدیده ها می نگرند و درس تازه ای از خداشناسی می آموزند و از طرح نقشه زیبای طبیعت به صانع آن پی می برند كه دست توانای خود را در این صنعِ حیرت انگیز هرگز بیهوده به كار نبرده است؛ بلكه باور دارند خدای متعال به جهان تابیده، تا مثالی از بی همتایی خود را در آن صحنه نمایش دهد، و خوان نعمتش را از هر سو برای هر ذرّه بگستراند تا تدبیر عمومی آفرینش را در كوچك ترین پدیده به كار برد، و هر آفریده ای به قدر ظرفیّت خود بهره بردارد؛ ولی از صنع و گسترش خوان هستی خود بی نیاز است. (انوار درخشان، ج‏3، ص‏294)

تشبیه زندگی دنیا به بازی و سرگرمی از این نظر است كه بازیها و سرگرمیها معمولا كارهای توخالی و بی اساس هستند كه از متن زندگی حقیقی دورند؛ زیرا پس از پایان بازی، همه چیز به جای خود بازمی گردد!

خداوند رحمان در ادامه آیه پیشین، ژرف اندیشی در آفریده ها برای شناخت آفریدگار را نشانه خردورزان دانسته، عاقلان را این گونه معرفی می فرماید: « الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ »؛ « آنان كه خدا را ایستاده و نشسته و (خفته) بر پهلوهاى خود یاد مى‏كنند، و در (اسرار) آفرینش آسمان‏ها و زمین مى‏اندیشند (و از ته دل یا توأم با زبان مى‏گویند) پروردگارا، این (دستگاه عظیم) را بیهوده نیافریدى، تو (از كار بیهوده و باطل) منزهى، (و لا بد براى هدف والاى تكلیف ذوى العقول و حصول استحقاق ثواب و عقاب در دنیا و فعلیت آن در آخرت است) پس ما را از عذاب آتش نگاه دار.» (آل عمران / 191)

صاحب مغز و عقل كه ولایت را پذیرفته و صاحب مغز شده است، به سبب تلقیح ولایت در هیچ حالی از ذكر خدا خالی نمی شود، و اگر احیاناً شیطان، ذكر خدا را از یاد او ببرد، دوباره خدا را یاد می كند و در هر حالی استغفار می كند، چه ایستاده و چه نشسته و بر پهلوهایشان (نیز به یاد خدایند)

در برابر این عده، نابخردان هستند كه با افترای بر خدا و دنیاجویی در برابر خداجویی و با دروغگویی، دنبال زندگی دو روزه دنیا هستند: «مَا جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِیرَةٍ وَلاَ سَآئِبَةٍ وَلاَ وَصِیلَةٍ وَلاَ حَامٍ وَلَـكِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ یَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ»؛ «خداوند هیچ حیوانى را به عنوان بحیره، سائبه، و صیله و حام (محترم و ممنوع از تصرف) قرار نداده (1- شترى كه پنج شكم زاییده باشد 2- شترى كه به نذر براى بیمار آزاد شده باشد 3- گوسفندى كه اولادش میان آنها و بت‏ها مشترك باشد 4- شترى كه ده شكم زاییده باشد، كه در زمان جاهلیت استفاده از اینها را حرام مى‏شمردند)، و لكن كسانى كه كفر ورزیده‏اند بر خدا دروغ مى‏بندند و بیشتر آنها نمى‏اندیشند.» (مائده / 103)

برخی مفسران درباره آیه یاد شده معتقدند خداوند تأكید می كند بیشتر كافران تعقل نمی كنند، بدان سبب است كه آنان به جای حق طلبی و به كارگیری عقل در مسیر بایسته و شایسته، به تقلید طریق گذشتگان راه می پیمایند و یا اكثر آنان از اوامر و دستورهای الهی پیروی نمی كنند.

پس آیه شریفه به این مطلب اشاره دارد كه آنان با آنكه می دانستند راهشان بیراهه و مسیرشان رو سوی ناكجا آباد است؛ ولی عشق به ریاست و ملی گرایی افراطی آنان، مانع به كارگیری صحیح عقلشان بود.) تفسیر اثنا‏عشری، ج‏3، ص‏191)

منابع:

تفسیر هدایت ج 1

تفسیر نمونه، ج‏5

تفسیر اثنا‏عشری ج‏3

تفسیر انوار درخشان ج‏3

ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 162


- نظرات (0)