سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نشانه داغ بندگی خدا یا شیطان

مطابق روایتی که از حضرت علی بن موسی الرضا رسیده: «بسم الله را از ماده «وسم» به معنی داغ کردن و نشان نهادن می داند.»(تفسیر برهان، ج 1، ص 44) 

حاصل فرمایش حضرت رضا- علیه السلام- این است که «بسم الله» یعنی خودم را به داغ بندگی خدا داغ نمودم؛ من دیگر عبد الله شدم نه عبد الهوی


شیخ شوشتری- أعلی الله مقامه- در مواعظش می فرماید: «آیا در عمرت یک مرتبه «لا اله الا الله» درست گفته ای؟؟»

می دانید از کجا می شود فهمید که داغ بندگی خدا را بر خود نهادیم یا بندگی شیطان؟ 

خیلی راحت است «از کوزه همان برون تراود که در اوست». 

اگر نفس کسی داغ بندگی خدا بخورد، همه شۆونش بنده می شود؛ قلبش به توحید متحرک می گردد. زبانش، دستش، پایش، همه اعضا و جوارحش در راه بندگی خدا می افتد؛ اما اگه داغ بندگی شیطان خورده باشه، با خدا سر و کاری ندارد. 

شنیده اید حضرت موسی بن جعفر- علیه السلام- به در خانه «بشر حافی» گذر فرمود. 

صدای لهو بلند بود. کنیزی از داخل خانه بیرون آمد که زباله ها را بیرون اندازد. 

حضرت به او فرمود: «این صاحب خانه حر است یا عبد؟». 

عرض کرد: «آقا خودش دارای غلام ها و کنیزهایی است ، چگونه عبد باشد؟». 

حضرت فرمود: «آری اگر بنده بود، وضعش چنین نبود». 

کنیز به خانه برگشت و ماجرا را برای بشر نقل کرد. او فهمید که موسی بن جعفر- علیه السلام بوده است، با پای برهنه خودش را به حضرت رسانید و روی دست و پای امام افتاد و عرض کرد: «آقا! می خواهم توبه کنم و عبد باشم». 

آلات لهو را شکست و به برکت امام- علیه السلام- حالش دگرگون گردید. (مجالس المۆمنین، ج 2، ص 12) 

این است نمونه واقعی داغ بندگی نهادن بر نفس!

 

چه شد که عهد بندگی را فراموش کرده ایم؟

در آیات 60 تا 63 سوره مبارکه یس می فرماید: 

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ

وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ

وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِیرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ

یک عهد داریم. خدای متعال با ما یک عهد دارد. عهد بندگی. چرا ما به خاطر نداریم؟ اگر کمی پاک شویم به خاطرمان می آید. ألـَمْ أعْهَدْ إلـَیکـُمْ یا بَنی آدَمَ أنْ لا تعْبُدوا الشَّیْطانَ ببینید دو فرض وجود دارد : یا بندگی خداست یا بندگی شیطان است. فرض سومی وجود ندارد.

یا تحت ولایت الهی هستیم یا تحت ولایت شیطان. اگر اطاعت خدا می کنیم، تحت ولایت الهی هستیم.

شیطان از جنس فرشتگان نبود بلکه بر اثر کثرت عبادت و سجدهای طولانی موجودی فرشته خو شده بود و فرشتگان او را نور و فرشته می دیدند. در اعمال وجودی شیطان تکبر و کفر نهفته بود و بر اثر یک آزمون آن تکبر و کفر درونی به نمایش گذاشت

ولایت شیطان قمار است

ولایت شیطان اینگونه است که کاری جز دزدی و دشمنی کاری ندارد. در ولایت الهی فقط به شما پرداخت می کنند اما در آن هنگام که در ولایت شیطان وارد شوید، خواهید دید که مدام از شما چیزی می گیرد، حداقلِ آن، وقتِ شماست.

این درحالی است که وقت آدمی، وسیله بندگی او است، وسیله سود بردن او است، وسیله تجارتِ او است. 

لفظش بسیار بد است اما ولایت شیطان یک قمار است که مدام در آن می بازیم. جانمان را، سلامتیمان را و... را می بازیم. آن طرف ولایت الهی، تجارتی است که تمامش سود است. یک لحظه اش نیست که از سود خالی باشد.

 

اگر می خواهیم تحت ولایت خدا باشیم، این گونه او را عبادت کنیم

وصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به ابوذر

یا أباذر، أعبدالله کأنّک تراه، فإن کنت لاتراه، فإنّه یراک، واعلم إنّ اوّل عبادة الله المعرفة به، فهو الأوّل قبل کلّ شیء فلاشیء قبله، والفرد فلا ثانی له، والباقی لا إلی غایة، فاطر السّماوات والأرض وما فیهما وما بینهما من شیء وهو الله اللّطیف الخبیر وهو علی کلّ شیء قدیر، ثم الأیمان بی والإقرار بأنّ الله تعالی أرسلنی إلی کافّة النّاس بشیراً ونذیراً و داعیاً إلی الله بإذنه، وسراجاً منیراً، ثمّ حُبّ أهل بیتی الذین أذهب الله عنهم الرّجس و طهّرهم تطهیراً.

عبادت

ای ابوذر خدا را آن گونه عبادت کن که گویی او را می بینی، چون اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، و بدان که [مرحله] اوّلِ عبادت خدا، معرفت و شناخت اوست. چون او سرآغاز هستی است و پیش از او چیزی وجود نداشته است. او آن یگانه ای است که دومی ندارد و برای همیشه باقی است. او آفریننده آسمان ها و زمین و آنچه در آنها و بین آنهاست می باشد. و او خدای لطیف و خبیر بوده و بر همه چیز تواناست.

سپس [دومین مرحله] ایمان به نبوت من و اعتراف به اینکه خداوند مرا فرستاده است تا به همه مردمان بشارت و انذار دهم و به اذن خدا آنان را بسوی او دعوت کنم و چراغ فروزانی فرا راهشان باشم.

آنگاه [مرحله سوم] محبت به اهل بیتم می باشد، همان ها که خداوند هر نوع پلیدی را از آنان دور ساخته و مطهّر و پاکشان ساخته است.

رۆیت و دیدن یا با چشم ظاهری است یا با چشم عقل و ادراک عقلی است و در این جا مراد از دیدن، دیدن با چشم باطنی و عقل است.

امام حسین (علیه السلام) می فرماید «عمیت عین لا تراك(بحارالانوار، ج 95، ص 226.)؛ كور باد چشمى كه تو را نبیند» مراد از چشم در این جا، چشم سر نیست. چرا که این چشم قادر نیست خدا را ببیند.

علامه مجلسی در عین الحیات به تفصیل در این باب بحث کرده است، که انسان یک رۆیت باصره و یک رۆیت به معنای انکشاف دارد. رۆیت باصره بسیار خطا می کند و البته، بصیرت (رۆیت با عقل) نیز گاهی دچار اشتباه می گردد، ولی خطای آن بسیار کمتر از خطای چشم است. بصیرت در همه انسان ها، اما با درجات مختلف وجود دارد.

با همین بصیرت، البته در سطح بالای آن، به شرط تربیت و مراقبت می توان وجود خدا را درک کرد. و با همان درک به عبادت خدا پرداخت. کسب چنین درک و معرفتی نیز مراقبت و محاسبه می خواهد.

ولایت شیطان اینگونه است که کاری جز دزدی و دشمنی کاری ندارد. در ولایت الهی فقط به شما پرداخت می کنند اما در آن هنگام که در ولایت شیطان وارد شوید، خواهید دید که مدام از شما چیزی می گیرد، حداقلِ آن، وقتِ شماست

عبادت را درست بفهمیم

فراموش نکنیم که عبادت کردن خدا تنها به سجده های طولانی و غلیظ گفتن عبارات نماز و قرآن نیست.

عبادت تنها به روزه گرفتن های ظاهری نیست. خصلت های حیوانی را از خود دور کنیم.

عبادت وقتی است که مبارزه باشد. اگر شما عبادتی بکنید که هیچ سختی و مبارزه ای نیست، به آن عبادت به معنای متعالی گفته نمی شود.

 

شیطان هم به ظاهر عابد بود

طبق آیات و روایات شکی نیست که شیطان از جنس جن است و شیطان اختیار داشت که فرمان خدا را عملی کند یا تمرد بکند و تکبر بورزد و نافرمانی بکند.

قرآن می فرماید: شیطان می گوید که من بهتر از انسان هستم. من را از آتش آفریدی و انسان را از گل آفریدی. در جای دیگری می فرماید که شیطان را از شعله های آتش آفریدیم. شیطان یک جن مردود است که در امتحان مردود می شود. و بعد مهلت می گیرد.

در روایات می فرماید: شیطان از جنس فرشتگان نبود بلکه بر اثر کثرت عبادت و سجده های طولانی موجودی فرشته خو شده بود و فرشتگان او را نور و فرشته می دیدند. در اعمال وجودی شیطان تکبر و کفر نهفته بود و بر اثر یک آزمون آن تکبر و کفر درونی به نمایش گذاشت.

وای به حال آن بدبختی که نفاق می ورزد! به ظاهر، ادعای داغ بندگی خدا و بندگی او می کند؛ ولی نفسش به داغ بندگی شیطان و عبادت کردن او بسته شده است.


- نظرات (0)

چگونه می‌توان به نماز بیشتر علاقمند شد


نماز

ترغیب و تشویق دیگران به خواندن نماز علاوه بر اینکه نیاز به بررسی عوامل جلوگیری کننده دارد ، نیازمند توجه به عوامل روانشناسانه مثل تشویق و تحسین نمازگزار یا کودک در سن بلوغ فکری و دینی نیز هست.

اینکه به او بفهمانیم در برابر کار بی منت او برای پروردگار هم خدایش و هم والدین و مربیانش خوشحال و خشنود هستند و برای اینگونه اعمال او هم حسنات الهی و هم تشویقات مادی صورت می گیرد.

حال باید دید خداوند برای ایجاد انگیزه در مسلمانان برای اقامه نماز و وحدت بینشان از چه راه هایی وارد عمل شده است؟ پیامبران و امامان ما چگونه مسلمانان را به راه راست هدایت می کردند؟ آیا تشویق و ترغیب می تواند از راه زبان هم میسر باشد؟ کدامین انگیزه می تواند بیشترین محرک انسان برای اقامه نماز باشد. رفتن به بهشت؟ احساس آرامش؟ ترس از جهنم و عذاب الهی یا محبوب بودن در جامعه اسلامی؟

 

مهمترین عامل تشویق مسلمانان به اقامه نماز از نگاه قرآن

انسان موجودی است که در زندگی خود، خواه ناخواه با اضطرابات و نگرانی هایی رو به روست. گاهی این نگرانی ها برای برخی ، محدود به مسائل مادی است و گاهی از این حد گذشته و جنبه غیرمادی و معنوی هم پیدا می کند.

این حالت گاهی برخی از انسان ها را چنان به خود مشغول می دارد که تمام عمرشان را در بر می گیرد و با همان حالت از دنیا می روند و در برخی دیگر، مدتی از حیاتشان را اشغال و زمانی سر بلند می کنند که مدت زیادی از عمرشان سپری شده است. اما عده ای از افراد آگاه با تدبیر خاص، جلوی این حالات درونی خود را گرفته و ناآرامی درونی خود را آرامش می‌بخشند.

برای همه ما این نکته حائز اهمیت بسیاری است که بدانیم عامل این آرامش چیست و چگونه آن اضطراب به طمأنینه تبدیل شده و آرامش تضمین و تأمین می گردد.

آری خداوند با یک جمله کوتاه و مختصر پاسخ این سۆال را داده اند که «بدانید با یاد خدا دل ها آرام می گیرد.» اما باید گفت: که این کلام الهی برای بسیاری از افراد حتی تحصیل  کرده های ما شاید مبهم بوده و تفسیر آن روشن نیست.

علامه طباطبایی (رحمة الله) صاحب تفسیر ارزشمند المیزان در تبیین و تفسیر این آیه می فرمایند: «در این آیه و کلام الهی تذکر و توجهی برای مردم است که قلب ها را متوجه و متمایل به یاد ذکر او سازند. زیرا هیچ تلاشی و همتی برای انسان در زندگیش نیست مگر برای رسیدن به سعادت و نعمت و هیچ ترسی ندارد مگر ترس از افتادن در بدبختی و سختی و شقاوت و خداوند تنها سبب و یگانه عاملی است که امور خیر در دست اوست و نیز همه خوبی ها به او برمی گردد و او قادر بر بندگان و ضامن سعادت ایشان است. پس توجه و اعتماد و اتصال به او موجب نشاط و شادابی و کمال مطلوب است. پس قلب ها به یاد او از نگرانی ها و اضطرابات مطمئن می شوند و تسکین می یابند.»

درتفسیرآیه 91 سوره مبارکه مائده «شیطان می خواهد در میان شما به وسیله شراب و قمار عداوت ایجاد کند و شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد آیا خودداری خواهید کرد.» گفته شد که:«به این دلیل خداوند در این آیه نماز را جدای از ذکر خدا اسم برد - با توجه به اینکه نماز هم ذکر خداست - که نماز فرد کامل از ذکر الهی است و خداوند اهتمام بیشتری به امر آن دارد و در روایت صحیح هم وارد شده که نماز پایه و ستون دین است»

در روایت آمده است که وقتی این آیه (28 سوره رعد) نازل شد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) به اصحابش فرمود آیا می دانید معنی این آیه چیست؟ اصحاب گفتند خدا و رسولش بهترمی دانند. فرمود: «کسی که خدا و رسول او و اصحاب پیامبر را دوست بدارد».

در روایت دیگر دارد که خدا و رسول و اهل بیت و پیروان و شیعیان ما را دوست داشته باشد.

ذکر در لغت به معنای حفظ مطالب و معارف آمده با این فرق که حفظ به معنای به دست آوردن در ابتدای امر گفته می شود و ذکر به ادامه و حاضر داشتن آن؛ که آن حضور گاهی قلبی است و گاهی قولی و به همین خاطر ذکر را به دو قسم قلبی و زبانی تقسیم کرده‌اند.

 

مصادیق ذکر

برای ذکر، افراد و مصادیق زیادی در قرآن و سنت بیان شده است ولی آنچه از فحص و بررسی در آیات و روایات به دست می‌آید این است که نماز، فرد واقعی و مصداق حقیقی ذکر الهی است چون نماز دستوری است که در همه شرایع و ادیان الهی جزو فرائض و واجبات بوده است و خداوند در قرآن کریم تصریح کرده است که مراد از ذکر الهی، نماز است؛ ‌اقم الصلاة لذکری «نماز را بپا دار تا به یاد من باشی»

در آیه دیگر می فرماید: و لذکرالله اکبر «نماز بزرگترین ذکر الهی است» اینکه نماز را برترین مصداق ذکر خدا یاد کرده  شاید بدین جهت باشد که در حال قیام به نماز، نفس آدمی در اثر توجه به مبدأ اعلی و خالق یکتا از اضطراب درونی دور شده و سختی ها و ناملایمات را از یاد می برد و شاید وجه کمک گرفتن از نماز در آیه «اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ» یعنی از صبر و نماز استعانت بجوئید» همین باشد.

در تفسیرآیه 91 سوره مبارکه مائده «شیطان می خواهد در میان شما به وسیله شراب و قمار عداوت ایجاد کند و شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد آیا خودداری خواهید کرد.» گفته شد که: «به این دلیل خداوند در این آیه نماز را جدای از ذکر خدا اسم برد - با توجه به اینکه نماز هم ذکر خداست - که نماز فرد کامل از ذکر الهی است و خداوند اهتمام بیشتری به امر آن دارد و در روایت صحیح هم وارد شده که نماز پایه و ستون دین است.»

ذکر

نیز از کلمه «موقوت» در آیه 103 سوره مبارکه نساء که فرمود: «إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُۆْمِنِینَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا» استفاده می کنند که وقت در نماز کنایه از ثبات و تغییرناپذیر بودن این فریضه الهی است یعنی نماز یک فریضه ثابتی است که در هیچ حال ساقط نمی شود و هرگز تبدیل به چیز دیگر نمی گردد.

آن طور که مثلاً روزه در مقام اضطرار تبدیل به فدیه می شود. بنابراین کمترین تردید در این مطلب روا نیست که یاد خدا آرام بخش دلها از همه یأس ها و ناآرامی ها بوده و نماز روشن ترین مصداق و فرد اکمل از ذکر الهی است.

 

چگونه می‌توان به نماز بیشتر علاقه‌مند شد؟  

1- دقت در انجام مقدمات نماز؛ مانند وضوی با معنویت، انجام مستحباتی چون اذان، اقامه و ...

2- گزینش مکان مناسب، دوری از جاهای شلوغ و پر سر و صدا و دوری از هر چه موجب انحراف توجه از خداوند شود.

3 – گزینش وقت مناسب و تا آن جا که ممکن است اول وقت خواندن نماز.

4 - تا حد امکان در مسجد و با جماعت نماز خواندن.

5 - نماز را با اشتیاق و با طمانینه و با دقت در مفاهیم و معانی آن خواندن.

6 - عدم توجه به اطراف و اطرافیان، در حال ایستاده به مهر نگریستن و در رکوع پایین پا و در تشهد به دامن خود نظر نمودن.

7 - تخلیه دل از حب دنیا و امور دنیوی و آن را مالامال از عشق خداساختن

نماز تنها عامل بازدارنده از همه لغزش ها و تنها تکیه گاه امن و مامن مستحکم برای انسان ها خصوصا جوانان است که هرگز نفس خویش را از افتادن در مهلکه حوادث مصون نمی بینند و شاید به همین سبب باشد که در کتاب آسمانی قرآن کمتر عبادتی چون نماز مورد اهمیت قرار گرفته است تا آنجا که حدود صد و چهارده مورد این کلمه در قرآن به کار رفته و در پانزده مورد امر به آن شده است

8- ضبط قوه خیال.

توضیح: پرنده لجام گسیخته خیال چکاوکی است که هر آن بر شاخساری می‌نشیند. لذا همیشه افکار انسان به این طرف و آن طرف متوجه است و قرار و آرامی ندارد اما اگر آدمی با دقت و هوشیاری در کنترل آن بکوشد پس از چند صباحی رام و مطیع شده و به هر سو که اراده شود متوجه می‌گردد.

بنابراین انسان باید در نماز از اول با قاطعیت بنا گذارد که تمام توجه خود را به سوی پروردگار معطوف دارد و هرگاه طایر خیال از چنگ او گریخت بلافاصله آن را به همان جهت برگرداند.

9- توجه به عظمت و هیبت پروردگار و فقر و فاقه خود.

بدیهی است اگر آدمی بداند با چه بزرگی روبه روست و خود در مقابل او هیچ بلکه عین احتیاج و فقر و فاقه است با تمام وجود و ذهن و اندیشه خاضع می‌گردد.

10 - مطالعه پیرامون کیفیت نمازهای اهل بیت (علیهم السلام) همچنین مطالعه کتاب‌هایی چون ((آداب الصلوه یا پرواز در ملکوت)) امام خمینی) و ((اسرارالصلوه)) (میرزا جواد ملکی تبریزی) بسیار نافع است.

 11- تمیز بودن بدن و لباس، مسواک زدن دندان و خالی بودن معده در هنگام نماز نیز از مستحبات و موجب حضور بیشتر قلب است.

 

نتیجه گیری 

نماز تنها عامل بازدارنده از همه لغزش ها و تنها تکیه گاه امن و مأمن مستحکم برای انسان ها خصوصاً جوانان است که هرگز نفس خویش را از افتادن در مهلکه حوادث مصون نمی بینند و شاید به همین سبب باشد که در کتاب آسمانی قرآن ، کمتر عبادتی چون نماز مورد اهمیت قرار گرفته است تا آنجا که حدود صد و چهارده مورد این کلمه در قرآن به کار رفته و در پانزده مورد امر به آن شده است.


- نظرات (0)

عواقب شوم کفران نعمت

 کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.

كفران نعمت و ناشكری چیست؟

كفران نعمت چند گونه است كه یكی از موارد آن، گناه كردن با نعمت است:

و َقَالَ علیه السلام: مَنِ اسْتَعَانَ بِالنِّعْمَةِ عَلَی الْمَعْصِیَةِ فَهُوَ الْكَفُورُ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: كسی كه با نعمت خدا گناه می كند، كفران نعمت و ناسپاسی می كند.  (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

در روایت دیگر، ضمن تاكید بر اهمیت شاكر بودن و تحسین آن و مذمت شدید ناسپاسی، به بیان شكر و نا شكری عملی می پردازد:

عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ الْعَامِلُ فِیمَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَیْهِ بِالشُّكْرِ و َأَبْغَضُهُمْ إِلَیْهِ الْعَامِلُ فِی نِعَمِهِ بِالْكُفْرِ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: محبوب ترین مردم نزد خداوند، بندگان شاكری هستند كه با استفاده درست و خداپسندانه از نعمت های خدا، شكر آن را به جا می آورند، و مبغوض ترین مردم نزد خدا، مردمی هستند كه با استفاده نامشروع از نعمت های خدا، كفران نعمت و ناسپاسی می كنند. (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

ناچیز شمردن نعمت ها:

یكی دیگر ازموارد ناشكری، به حساب نیاوردن نعمت های ارزشمند خداوند است كه در اختیار ما قرار داده و ادعا كردن این كه خدا به من نعمتی نداده. قرآن كریم برای بیدار كردن ما می فرماید:

«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها.»  ؛  و اگر بخواهید كه نعمت های خدا را بشمارید، نمی توانید. (سوره نحل آیه 18)

و اما مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی:

مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی آن، چنین است كه كسی كه كفران نعمت می كند، با نادیده گرفتن نعمت های فراوان و ارزشمند خداوند، گویا روی آن را می پوشاند و آن را انكار می كند یا حق آن را ادا نمی كند.

ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد

عواقب کفران نعمت

ناسپاسى و کفران نعمت آثار سوء گسترده‌اى از نظر معنوى و مادى در زندگى انسان‌ها دارد که به بیان برخی می‌پردازیم:

1.  عدم معرفت خدا:

ناسپاسى از نعمات خداوند سبب می‌شود كه انسان از معرفت خدا دور بماند و این بزرگترین خسران و زیان است. بزرگان علم در مورد انگیزه معرفة الله به سراغ این مسأله رفته‌اند كه شكر نعمت، نخستین انگیزه شناخت پروردگار است؛ زیرا تشكر و سپاسگزارى از بخشنده نعمت، یك امر وجدانى است؛ انسان هنگامى كه خود را غرق نعمت می‌بیند و می‌داند این همه نعمت در درون و برون وجود او است و اینها از خود او نیست به فكر تشكر از بخشنده نعمت می‌افتد و همین امر راه خداشناسى را براى او هموار می‌سازد ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه بخشنده نعمت و لذا از معرفة الله نیز محروم می‌شوند.[1]

2.عدم تشکر از مخلوق:

 ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد.[2]

امتحان

3.   زوال نعمت:

 کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.

امام صادق(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: اگر سپاسگزاری کنی نعمت‌ها پایدار است و اگر کفران ورزی، دیری نمی‌پاید.[3]

4.  مجازات زود‌رس:

کفران نعمت یکی از صفات مهلکه‌ای است که مجازاتش خیلی زود در همین دنیا نیز گریبان انسان را می‌گیرد. امام رضا(ع) در این‌باره می‌فرمایند: سریع‌ترین مجازات‌ها، مجازات کفران نعمت است.[4]

5.  عدم احساس خوشبختی:

  کسانی که نعمت‌های ارزشمند و بی‌شمار خداوند را نمی‌بینند و آن را انکار می‌کنند و همیشه نق می‌زند که خدا به ما چیزی نداده و یا کسانی که از نعمت‌های خدا در راه گناه استفاده می‌کنند، هیچ‌وقت در دنیا احساس خوشبختی و رضایت نمی‌کنند و پیوسته احساس کمبود و خلأ می‌کنند.

6.  سلب آرامش:

  یکی از عواقب کفران نعمت، سلب آرام از زندگی آدمی است. خداوند در آیات 15تا 17 سوره سبأ به این علل و عوامل اشاره می‌كند و از مردم می‌خواهد كه با بهره‌گیری درست از نعمت‌ها و شكر و سپاس آن زمینه های بقاء و استمرار آسایش را فراهم آورند.[5]

توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است

راه درمان

1.  کسب معرفت نسبت به انواع نعمت‌ها:

  نخستین راه تحصیل شکرگزاری، کسب معرفت و تفکر در انواع نعمت‌های ظاهری و باطنی خداوند است؛ چرا که توجه و تفکر در این نعمات، ریشه‌های ناسپاسی را در انسان می‌سوزاند و روح شکرگزاری را در انسان تقویت می‌کند.[6]

2.  توجه به زندگی افراد پایین‌تر:

یکی دیگر از راه‌های مؤثر در درمان ناسپاسی توجه به زندگی افرادی است که در سطح پایین‌تری قرار دارند و از نعمات کمتری برخوردار هستند.

انسان هر قدر در زندگی افراد کم بضاعت بنگرد، روح شکرگزاری در او تقویت می‌شود؛ چرا که خود را در جایگاه او تصور می‌کند و ازاینکه زندگی مانند او ندارد، خدا را شکر می‌کند. اما بر عکس، هر چه به زندگی انسان‌های بالاتر بنگرد وسوسه‌های شیطانی او را به ناسپاسی و ناشکری دعوت می‌کنند.

3. توجه به اهمیت شکرگزاری:

توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است.[7]

4.  توجه به بلای نازل شده:

انسان باید به این مسأله بیاندیشد كه هر مصیبت و بلایى از بلاهاى دنیا که بر او فرود آید بدتر از آن هم تصور می‌شود، لذا باید شكر كند كه گرفتار بدتر از آن نشود.

نقل شده است كسى به یكى از بزرگان شكایت برد و گفت: دزد به خانه من آمده و همه چیز را با خود برده است، به او گفت: برو شكر خدا كن كه اگر به جاى آن دزد شیطان به خانه تو می‌آمد و ایمان تو را می‌برد چه می‌كردى؟[8]

 

پی نوشت ها:

[1] - مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج3، ص62

[2] - همان

[3] - کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ پیشین، ج2، ص77

[4] - حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، بیروت-لبنان، احیاء تراث عربی، 1370 ، ج16، ص312

[5] - سبأ / 15- 17

[6] - نراقی، احمد؛ معراج السعاده، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت، چاپ اول، 1385 ، ص680

[7] - همان، ص675

[8] - فیض کاشانی، محسن؛ المحجه البیضاء فی تهذیب الحیاء، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم ، ج7، ص227




- نظرات (0)

چه کسانی نعمت خدا را تبدیل کردند؟


(ألم تر إلی الّذینَ بدّلوا نِعمتَ اللهِ کفراض و أحلّوا قومهُم دار البَوار جهنّم...)؛(سوره‌ ابراهیم، آیات 28 و 29)

«ندیدی مردم را که نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند؟ پیش افتادند و مردم خودشان را به جهنّم کشیدند...».

 

از خود قرآن سؤال کنیم نعمت چیست؟ منظور از (بدّلوا نعمت الله) چیست؟

در سوره‌ی مائده داریم:

(... الیومَ أکمَلتُ لکم دینکم و أتمَمتُ علیکم نعمَتی...)(سوره‌ مائده، آیه 3)

نعمت دین در سایه‌ی ولایت علی علیه السلام است. پس اعظم نعمت‌ها، نعمت ولایت علی علیه السلام است. آن کسانی که نعمت خدا را تبدیل به نقمت و کفر کرده‌اند، این‌ها مردم را به جهنّم می‌کشند. پس منظور، تحقیق مطالب است. ما با وحدت سیاسی هیچ مخالفتی نداریم. ما به آن‌ها می‌گوییم راه شما را قبول نداریم ولی چون در مقابل دشمن واحد هستیم، در یک صف می‌ایستیم و با آن‌ها می‌جنگیم. برای این که می‌خواهند اسلام را از بین ببرند. شما هم مدّعی اسلام هستید. پس هر دو در یک صف واحد می‌ایستیم و با دشمن اسلام مبارزه می‌کنیم. اختلاف ما با آن‌ها نه مانند اختلاف دو فقیه است که هر دو فقیه در مذهب واحد حرکت می‌کند. فقه واحد، راه واحد و هر دو به بهشت منتهی می‌شوند. خیر، ما راه آن‌ها را انحراف از حقّ می‌دانیم.

ظاهراً از مرحوم علامه‌ی مجلسی اوّل – محمّد تقی مجلسی – نقل شده:

در یکی از شب‌های ماه مبارک رمضان در اصفهان رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را در خواب دیدم. بیابان وسیعی را دیدم و تنها یک حجره در وسط صحرا بود و همه به سوی آن حجره می‌رفتند. من هم به سوی حجره رفتم و به آن رسیدم. پرسیدم: این حجره مال کیست؟

گفتند: مال رسول خداست. وارد شدم و دیدم آن حضرت دم در نشسته‌اند و به سؤالات مردم پاسخ می‌دهند من هم سلام کردم و پاهای ایشان را بوسیدم و مقابل ایشان ایستادم. عرض کردم: یا رسول الله یک دعایی که قبل از نماز از شما به ما رسیده و او آن دعا این است:

(الّلهمَّ انّی أقدَّمُ اِلیکَ محمّداً بین یدی حاجتی و صلاتی و اتوجّهُ به الیک...) ؛

که در این دعا فقط نام شما آمده است که تنها رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را شفیع قرار می‌دهیم و من دوست دارم اسم امام علی علیه السلام را اضافه کنم ولی می‌ترسم تشریع باشد، آیا این کار را بکنم یا خیر؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دو انگشت سبّابه را کنار هم گذاشت و فرمود:

(ذِکری و ذِکرُ علیِّ کَهاتَتینِ کُلَّما ذَکرَ اسمِی فَاذکُر اسمَه)؛

«من و علی مانند این دو انگشت هستیم، با هم برابر. وقتی اسم من را بردی اسم او را هم بیاور».

راغب در معنای «كفر» می‌نویسد: كفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و كفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترك شكر كردن نسبت به آن. كفران در انكار نعمت، بیشتر استعمال دارد و كفر در انكار دین و كُفور در هر دو

من از خواب بیدار شدم و آن را برای استادم نقل کردم. استادم گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام فرمود:

(اِنّی سَئلتُ اللهَ عزَّ و جلَّ اَن تُذکرَ حیث اُذکَرُ

از خدا خواسته‌ام هر کجا نام من برده شود. نام تو هم برده شود و خدا هم اجابت فرموده است. یعنی هر جا مجلسی به نام پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم منعقد می‌شود، اسم علی علیه السلام باید کنار آن باشد تا شناخته شود. رسالت رسول صلی الله علیه وآله وسلم باید با ولایت علی علیه السلام باشد والاّ به حکم قرآن رسالت لغو خواهد شد.

 

صدای علی علیه السلام آرام بخش قلب پیغمبر صلی الله علیه و آ له وسلم

لذا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: من در طبقات مختلف آسمان اسم علی علیه السلام را دیدم. حتی در عرش اعلی که جبرئیل حقّ ورود ندارد دیدم صدای علی علیه السلام به گوشم می‌رسد. گفتم خدایا! تو با من صحبت می‌کنی یا علی با من صحبت می‌کند؟

فرمود: من صحبت می‌کنم ولی چون دیدم در زوایای قلب تو عشق علی علیه السلام هست و علی نزد تو محبوب‌تر از همه است، خواستم صدای علی به گوش تو برسد تا قلب تو آرامش پیدا کند.( بحارالانوار، جلد 18، صفحه‌ی 386، حدیث 94)

ما باید این عقیده را حفظ کنیم. از خدا می‌خواهیم محبّت علی و ولایتش را در جان ما راسخ و ثابت گرداند. در دنیا، برزخ و محشر دست ما را از دامن علی علیه السلام جدا نسازد که:

(الحقُّ مع علیِّ و علیُّ معَ الحقُ یدورُ الحقُّ مع علیٌ کیفَ ما دار)؛( مناقب خوارزمی، صفحه ی 223)

«حقّ بر محور علی (علیه السلام) می‌چرخد بر محور حقّ هر گونه که علی بچرخد حقّ همان‌گونه می‌چرخد».

خدایا! بندگی و خلوص نیّت به ما عنایت فرما. حُسن عاقبت به همه‌ی ما عنایت فرما.

در ادامه بحث چه خوب است که به بحث  مفهوم کفران نعمت و آثار آن کمی بپردازیم .

شکر، بهره برداری درست از نعمت ها
مفهوم و چیستی كفران نعمت

«كفر در لغت گاهی نقیض ایمان است و در مواردی نقیض شكر؛ كفران نعمت نیز یعنی نعمت را شكر نكند».

راغب در معنای «كفر» می‌نویسد: «كفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و كفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترك شكر كردن نسبت به آن. كفران در انكار نعمت، بیشتر استعمال دارد و كفر در انكار دین و كُفور در هر دو».

 

آثار كفران نعمت

خداوند متعال غنی مطلق است؛ بنابراین آثار شكر نعمت و نیز عواقب كفران آن به صاحبش بر می‌گردد: (مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا فَِلأنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ)؛ «هر كه كفران ورزد، پس كفرش به ضرر خود اوست...».

عدم شكر منعم، علاوه بر آنكه نشانه پستی و بی شخصیتی است، آثاری را نیز به دنبال دارد كه برخی از این آثار عبارتند از:

1. زوال نعمت؛ «یكی از آثار مهم عدم شكر، زایل شدن آن نعمت است؛ البته نه به این معنا كه آن نعمت، برای صاحبش معدوم شود؛ بلكه اگر نسبت به او از خاصیت هم بیفتد، مانند زایل شدن است و در این هنگام، عذاب آن برای او سخت‌تر است و این تبدیل نعمت به نقمت می‌باشد؛ مانند كسی كه زخم معده دارد. وقتی چنین فردی سر سفره رنگین خود می‌نشیند و می‌بیند كه دیگران از آن بهره‌مند می‌شوند و خودش محروم است، دیدن این منظره برای او دردناك است. از این رو قرآن‌كریم چنین حالتی را كفر نامیده است: (وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنّ عَذابی لَشَدیدٌ).

2. انتقام‌های الهی؛ امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «كفرُ النعمة مَجْلَبَةٌ لحلولِ النقَم؛كفران نعمت، زمینه فرود آمدن انتقام‌های الهی است».

3. اقامت در جهنم؛ خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: (أ لَمْ تَرَ إِلَی الّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ كُفْرًا وَ أحَلُوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ)؛ «آیا به كسانی كه [شكر] نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند و قوم خود را به سرای هلاكت در‌آوردند، ننگریستی [در آن سرای هلاكت كه] جهنم است [و] در آن وارد می‌شوند و چه بد قرارگاهی است».

این آیه، به نعمت وجود پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام) اشاره دارد، اما همه نعمت‌های خدا را شامل می‌شود.

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «لاتستبطئ‌ُ إجابةَ دعائك و قد سددتَ طریقَهُ بالذّنوب؛دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی كه راه آن را با گناهان بسته‌ای». بدیهی است كفران نعمت نیز كه یكی از گناهان كبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت

4. تهدید الهی؛ خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: (وَ إِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنیبینَ إِلَیْهِ ثُمّ إِذا أذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِكُونَ * لِیَكْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ)؛ «و زمانی كه به مردم سختی و زیانی می‌رسد، پروردگارشان را می‌خوانند، در حالی‌كه به سوی او انابه می‌كنند، سپس زمانی كه رحمتی را از جانب او می‌چشند، در این هنگام، گروهی از ایشان به پروردگارشان شرك می‌ورزند. بگذار تا نعمت‌هایی را كه به آنان داده‌ایم، كفران كنند؛ پس از آن‌ها بهره برند، به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست».

لام امر در «لیكفروا» و لحن كلام در «سوف تعلمون»، اشاره به تهدید الهی دارد.

5. شهادت نعمت بر ضرر صاحبش؛ اگر شخص از كفران نعمت خود توبه نكند، نعمت زایل شده علیه صاحبش گواهی می‌دهد. همان‌گونه كه امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «أحسِنُوا صُحْبةَ النعَمِ قبلَ فِراقِها فإنَّها تزولُ و تشهَدُ علی صاحبِها بما عَمِلَ فیه؛ مصاحبت نعمت‌ها را قبل از جدایی‌اش نیكو شمرید؛ زیرا آن‌ها زایل شده و بر ضرر صاحبش شهادت می‌دهند».6. فشار قبر؛ یكی از عذاب‌هایی كه بر انسان وارد می‌شود، مسئله فشار قبر است؛ همان‌طور كه امام صادق(علیه السلام) از پدرانش(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل می‌كند كه فرمود:«ضَغْطَةُ القبرِ للمؤمِنِ كَفّارَةٌ لِما كانَ مِنهُ مِن تضییع النّعم؛ فشار قبر برای مؤمن، كفاره نعمت‌هایی است كه ضایع كرده است».

7. عدم استجابت دعا و یا دیر برآورده شدن آن؛ امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:«لاتستبطئ‌ُ إجابةَ دعائك و قد سددتَ طریقَهُ بالذّنوب ؛دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی كه راه آن را با گناهان بسته‌ای». بدیهی است كفران نعمت نیز كه یكی از گناهان كبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت.

8 .استدراج؛ سنت استدراج، یكی از سنت‌های الهی است كه در شرایط ویژه‌ای شامل حال كافران می‌شود و عبارت است از رها كردن شخص به حال خودش و غوطه‌ور شدن او در نعمت‌های ظاهری دنیا تا بر گناهان خود بیفزاید و پله پله سقوط كند تا عذابِ الهی را بچشد. امام حسین(علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید: «الإستدراجُ مِنَ اللهِ سبحانَه لِعَبدِه أن یُسْبِغَ علیه النعَمَ و یَسْلُبَه الشكرَ ؛استدراج از جانب خداوند سبحان برای بنده‌اش، این است كه نعمت‌هایی را داشته باشد و شكر آن‌ها را ادا نكند».

منبع : صفیر هدایت ؛ آیت الله ضیاءآبادی



- نظرات (0)

ازفضل پدرتوراچه حاصل

داستان پسر نوح علیه السلام را که شنیده ای، نه؟ ... خدا اگر داستان پسر نوح علیه السلام را برای من و تو گفته، خواسته به من و تو بفهماند که روز قیامت از کردار و اعمال انسان ها سؤال می کند، نه از حسب و نسبش؛ پس من و توی انسانیم که باید كردار نیكو داشته باشیم و تنها به اتكای كردار خود، به سوى آسایش دنیا و سعادت آخرت پیش برویم.


در قانون الهى، كردار هیچ كس را به بستگان و نزدیكان او نمى دهند. حتى فرزندان امامان معصوم علیهم السلام نیز با آنكه پدرشان ولى خدا و پیشواى مسلمانان بوده اند، از سزاى كردار خود، در امان نمانده اند. مثل همان داستان پسر نوح علیه السلام که به هنگام عذاب الهی، دچار عذاب شد و حسب و نسبش به او کمکی نکرد. پس یادت باشد که انسان، نمى تواند به پدر و مادر و اجداد شریف و بزرگوارش كه در تقوى یا علم یا هنر احترام و اعتبار داشته اند، متكى باشد و نمى تواند به اتكای آن ها، به كردار خود بى توجهى كند، عبادت و بندگى خداوند را به جاى نیاورد و براى پیشرفت زندگى و رستگارى آخرت خود هیچ كارى انجام ندهد، ولى به خاطر اصل و نسب خود، منتظر باشد كه در این دنیا به منزلت و احترام برسد و در آن دنیا هم پاداش نیكو بگیرد. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «مَن أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ یُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ؛ كسى كه كردارش او را به جایى نرساند، افتخارات خاندانش او را به جایى نخواهد رسانید.»1

 

به زیر دستت نگاه کن

از قدیم همیشه گفته اند شکر نعمت، نعمتت افزون کند. این را هم از قرآن یاد گرفته اند: «لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ و َلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ»؛ «اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است».2 انسان باید، در مورد نعمت هایى كه از سوی خدا به او عنایت شده است، همیشه شكرگزار باشد و لیاقت و شایستگى رسیدن به نعمت هاى بیشتر را نیز به دست آورد، اما كسى كه قدر نعمت هایى كه خداوند به او داده است، نداند و ناراضى باشد، نعمت هاى خدا را تلف مى كند و نشان مى دهد که لیاقت آن نعمت ها را ندارد. در این صورت، نه تنها نعمت بیشترى به دست نمى آورد؛ بلكه آنچه را كه دارد نیز از دست مى دهد.

این داستان سعدی را شنیده ای که می گوید: در ایام جوانى، روزى كفش نداشتم و از این رو، از زندگى خود سخت ناراضى بودم و بسیار گله و شكایت می كردم؛ اما وقتى بیرون رفتم، مردى را دیدم كه كنار دیوار نشسته است و پا ندارد. با دیدن او، یكباره به خود آمدم و به درگاه خداوند شكرگزارى كردم كه اگر كفش ندارم، در عوض دو پاى سالم دارم كه بدون كفش هم مى توانم با آنها راه بروم.

آدمی براى اینکه قدر نعمت هاى خداوند را بداند، باید همیشه به افراد پایین تر از خود نظر داشته باشد؛ یعنى به كسانى نگاه كند كه كمتر از او، از نعمت هاى خداوند برخوردار شده اند. در این صورت نه تنها از آنچه دارد، ناراضى نخواهد بود؛ بلكه احساس رضایت و خوشنودى نیز خواهد كرد و از خداوند سپاسگذار خواهد بود. انسان هر چه بیشتر به این گونه افراد بنگرد، درهاى شكرگزارى بیشترى به روى او باز خواهد شد؛ زیرا در این نگاه كردن ها، به نعمت هاى خود بیشتر آگاه می شود و شكر خداوند را بیشتر به جاى آورد. امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «وَ أكْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیْهِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أبْوَابِ الشُّكْرِ؛ به افراد پائین تر از خود زیاد بنگر كه این نگریستن ها، درهاى شكرگزارى را به روى تو باز مى كند.»3

امام علی علیه السلام می فرمایند: « لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ لَكَانَ یَجِبُ أَلَّا یُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ؛ اگر خدا بر گناهان وعدة عذاب هم نمى داد، لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هایش نافرمانى نشود»

نافرمانی و معصیت، ممنوع

وقتی کاری برای کسی انجام می دهی، توقع داری چه کند؟... سپاست گوید و از زحمتی که برایش کشیده ای، تشکر کند یا اینکه نمک نشناسی کند و زحماتت را نادیده بگیرد؟ ... حالا در ابعاد خیلی خیلی بزرگ فکرش را بکن در مقابل خدا چه باید بکنیم؟ ... با آن همه نعمتی که به من و تو داده است؟ ... انسانی كه مرتکب گناه می شود و فرمان خداوند را به اجرا نمی کند، در حقیقت نعمت هایى را كه خداوند به او داده است، تباه می كند؛ زیرا چنین فردی، براى انجام گناه به ناچار باید تمام نیروهایى را كه در وجودش هست، به كار ببرد؛ در حالی كه خداوند، این نیروها را براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است. انسانی که دزدی می کند، باید تمام اعضای بدنش، وظایف خود را با تمام نیرویى كه دارند، انجام دهند تا او توانایى انجام چنین گناهى را داشته باشد.

خودارضایی: گناه یا بیماری

ریه های او باید به طور مرتب هواى تازه را به خود بگیرند تا او نفس بكشد و زنده بماند، قلبش باید به طور منظم در حال تپیدن باشد تا خون به تمام پیكرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشم هایش باید توانایى دیدن داشته باشند تا او راه خود را ببیند، پاهایش باید قادر به حركت و قدم برداشتن باشند تا او در مسیرى كه با چشمش مى بیند، پیش برود، گوش هایش باید توانایى شنیدن داشته باشند تا او صداى نزدیك شدن مردم را تشخیص بدهد و از خطر فرار كند، دست هایش باید توانایى كار و حركت داشته باشند تا او درها را باز كند و اشیاء را بردارد، مغزش باید كار خود را انجام دهد تا سایر اعضاى بدنش از آن فرمان بگیرند و وظایف خود را اجرا كنند و ... . اگر یكى از این اعضاء، یعنى یكى از این نعمت هایى كه خداوند به انسان داده است، كار خود را به درستى انجام ندهد، شخص گناهكار قادر به انجام گناه نخواهد بود.

بنابراین گناهكار هم براى آنكه در برابر خداوند مرتكب گناه و نافرمانى شود، از همان امكانات و نیروهایى استفاده می كند كه خداوند، آنها را براى انجام كارهاى درست و نیك به او داده است. حال این سؤال پیش می آید که آیا شخص گناهكار با انجام هر كدام از گناهان خود، نعمت ها و نیروهایى را كه خداوند دارد، تباه و حرام نمى كند؟

خداوند، به بندگان خودش هشدار و آن ها را از گناه و نافرمانى، بیم داده است، ولى اگر خداوند چنین بیم و هشدارى هم نداده بود و اگر انسان آسوده خاطر بود كه به خاطر گناهانش كیفر و مجازات نخواهد شد، باز هم حق نداشت نعمت هاى خداوند را تباه كند؛ یعنى در برابر نعمت هاى دیدن، شنیدن، بوئیدن، حركت کردن، تپیدن قلب، تنفس ریه ها، اندیشیدن، داشتن توانایى انجام كارهاى گوناگون و هزاران نعمت دیگر، انسان باید قدرشناس باشد و به شكرانه این نعمت هاى بزرگ و با ارزش، هرگز مرتكب گناه و نافرمانى خداوند نشود. امام علی علیه السلام نسبت به این مسئله با اهمیت فرموده است: « لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ لَكَانَ یَجِبُ أَلَّا یُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ؛ اگر خدا بر گناهان وعده عذاب هم نمى داد، لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هایش نافرمانى نشود».4

«لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ و َلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ؛ اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است»

گاهى پدر و مادرها، بزرگترها و دوستان خوب و دلسوز، از سر خیرخواهى و براى آنكه آدمی را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور می شوند به جاى نرمش و ملایمت، با لحنى تند و درشت، هشدار دهند و آدمی را از كارى كه مى خواهد انجام بدهد، بر حذر و بیمناك سازند. ممكن است بعضى افراد، این گونه بر حذر داشتن را دوست نداشته باشند و از لحن تند و هشداردهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگیرى می كند، ناراحت شوند؛ ولی باید توجه داشت که وقتى كسى با درشتى و تندى، به آدمی هشدار می دهد و از انجام كارهاى بد او جلوگیرى می كند، همانند كسى است كه با لحنى ملایم و مهرآمیز به او مژده اى را می دهد.

وقتى كسى آدمی را از تنبلى در مدرسه و بازیگوشى در خانه باز می دارد و با لحنى تند او را به درس خواندن وا می دارد، همانند كسى است كه به او مژده شاگرد اول شدن و بردن جایزه ای بزرگ را می دهد. بنابراین نباید از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت شد؛ بلكه باید خوشحال و متشكر نیز بود؛ زیرا انتقاد صحیح و در جای مناسب، آدمی را متوجه اشتباه خود می كند و باعث برطرف شدن عیب و ایراد او می گردد. امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ؛ آن كه تو را هشدار داد، چون كسى است كه مژده داد».5


پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 23.

2. ابراهیم: 7.

3. نهج البلاغه، نامه 69.

4. همان، حکمت 290.

5. همان؛ حکمت 59.


- نظرات (0)

چه کنیم نعمت ها با دوام شوند؟

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «إذا وَصَلَتْ إلَیَکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلا تُنَفِّرُوا أَقْصاها بِقِلَّةِ الشُّکْرِ؛ هنگامى که نشانه هاى نعمت پروردگار آشکار شد و مقدّماتش به شما رسید، با ناسپاسى و کمى شکر دنباله آن را از خود دور نسازید».(1)


براى روشن این حدیث باید به سه نکته توجّه کنیم:

نکته اوّل: نعمت هایى که به سراغ انسان مى آید مى تواند عوامل مختلفى داشته باشد:

گاهى این نعمت ها پاداشى است که در مقابل اعمال خیر خود به دست مى آورد چرا که خداوند کار هیچ کس را بدون پاداش نمى گذارد و پاداش بیشتر این افراد را در همین دنیا مى دهد.

و گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است.

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «یابْنَ آدَمَ إذا رَأیتَ رَبَّکَ سُبحانَهُ یُتابِعُ عَلیکَ نِعَمَهُ وأنتَ تَعْصِیْهِ فَاحْذَرْهُ اى فرزند آدم، هرگاه دیدى که گناه مى کنى و با این حال خداى سبحان نعمت هایش را پیاپى به تو ارزانى مى دارد، از او برحذر باش».(2)

بعضى تشبیه مى کنند به اینکه انسان هر چه از یک درخت بالاتر برود، وقتى سقوط کند، سقوطش دردناک تر خواهد بود، و گاهى خداوند این کار را با بعضى افراد به خاطر اعمالشان انجام مى دهد.

نکته دوم: درباره کفران و شکرگزارى نعمت است که کفران نعمت باعث مى شود نعمت از دست انسان برود و سپاسگزارى و قدردانى از نعمت موجب افزایش نعمت مى شود.

از امام على(علیه السلام) روایت شده است: «سَبَبُ زَوالِ النِّعَمِ الْکُفْرانُ ؛ آنچه باعث زوال نعمت ها مى شود کفران است».(3)

امّا بعضى از نعمت ها هست که انسان از آن غافل است مثل نعمت فراغت، تندرستى، و امنیت. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در همین مورد فرموده اند: «نِعمَتانِ مُکفورَتانِ: الأمنُ والعافِیَةُ ؛ دو نعمت است که نادیده گرفته مى شود: امنیت و سلامت».(4)

ناسپاسى نعمت سبب زوال نعمت ها مى شود، چون مى دانیم که خداوند حکیم است نه بى حساب چیزى به کسى مى دهد و نه بى جهت چیزى را از کسى مى گیرد، آنها که ناسپاسى مى کنند با زبان حال مى گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حکمت خداوند ایجاب مى کند که این نعمت را از آنها بگیرد و آنها که شکر نعمت را بجا مى آورند در واقع مى گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما بیفزا، لذا در حدیثى امام باقر(علیه السلام) مى فرمایند: «ما أنْعَمَ اللهُ على عَبد نِعمةً فشَکَرَها بِقَلْبِهِ إلاّ استْتَوْجَبَ المَزِیدَ بِها قَبْلَ أنْ یَظْهَرَ شُکْرُهُ عَلى لِسَانِه؛ کسى که قلباً شکر نعمت کند پیش از آن که به زبان شکر گوید، لیاقت خود را براى افزایش نعمت ثابت کرده است».(5)

گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است

عوامل پایدارى نعمت ها:

1. ایمان     2. پرهیزکارى      3. بذل و بخشش نعمت ها          4. صرفه جویى و قناعت.

عوامل از بین رفتن نعمت ها: 1. کفران نعمت     2. انفاق و نداشتن بخشش     3. به کار بردن نعمت در معصیت خداوند 

 4. مصرف بى رویه و اسراف      5. عدم نیکوکارى.

یکی از نکاتى که در زمینه شکرگزارى در روایات ما بر آن تأکید شده مسأله شکرگزارى در برابر مخلوق است. کسى که به دیگران خدمت مى کند و نعمتى در اختیار او مى گذارد هر چند انتظار قدردانى و تشکّر نداشته باشد، وظیفه شخصى که مشمول نعمت او شده، این است که با قلب و زبان و عمل از او قدردانى کند. لذا در حدیثى از امام رضا(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقینَ لَمْ یَشْکُرِ اللهَ عَزَّ وَجلّ کسى که بخشنده نعمت را از میان مخلوقین شکرگزارى نکند، شکر خداوند متعال را بجا نیاورده است».(6)

چرا که مخلوق واسطه اى براى انتقال نعمت خدا به بندگان است و کسى که شکر مخلوق را بجا نیاورد در واقع شکر خدا را بجا نیاورده است.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ النَّاسَ لَمْ یَشکُرِ اللهَ ؛ کسى که از انسان ها تشکّر نکند از خدا تشکّر نکرده است».(7)

از خدا مى خواهیم که ما را از شاکران نعمات خویش قرار بدهد.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 13.

2. نهج البلاغه، حکمت 25.

3. غرر الحکم، ج 4، ص 121.

4. خصال، ص 34.

5. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 399.

6. همان مدرک، ص 24.

7. آثار الصادقین، ج 9، ص 465.

منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی




- نظرات (0)