سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

در قـرآن، خبری از تکـامل نیست


 مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا. وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا

شما را چه شده است كه براي خدا عظمت و شكوهي قائل نيستيد؟ و حال آنكه [اوست که] شما را مرحله به مرحله آفریده است؟ (نوح/14-13)



هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا

آيا [جز این است که] زمانى طولانى بر انسان [در شکم مادر، به صورت نطفه و جنین] گذشت، و او چيزی قابل ذكر [و شایسته توجه] نبود؟ (انسان/1)                                                                            

  

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا

ما انسان را از نطفه ای مختلط [ یعنی آمیزه ای از اسپرم مرد و اوول زن] آفريده ايم؛ و [سپس] او را [با وظایف و تکالیفش] مى‏آزماييم، از این رو، او را شنوا و بينا گردانیده ایم. (انسان/2)                    

                 

قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا

رفيقش در حالى كه با او گفتگو مى‏كرد بدو گفت: « آيا به كسى كافر شده اى كه [جسم مملو از شگفتی] تو را از خاك [ناچیز]، سپس از نطفه [بی ارزش] آفريد، و بعد تو را [به صورت] مردى [کامل] درآورد؟» (کهف/37)                                                                                                                           

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ           

اى مردم! اگر درباره برانگيخته شدن [پس از مرگ] در شك و تردیدید، پس [ این را بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم، سپس از نطفه، سپس از علقه [= خون بسته زالو مانند]، آنگاه از مُضغه [یعنی قطعه گوشتی جویده، که برخی] داراى آفرینشی كامل و [برخی دارای] آفرینشی ناقص [اند] تا [قدرت آفرینش خود را] برای شما روشن سازیم؛ و آنچه [= جنین هایی] را که بخواهیم تا مدتى معين در رحِم ها نگه می داریم، آنگاه شما را [از شکم های مادرانتان به صورت] كودك بیرون مى‏آوريم، سپس [حیات تان را تحت نظر داریم] تا به حد رشدتان برسيد؛ و برخى از شما [زودرس] مى‏ميرد و برخى از شما به غايت پيرى مى‏رسد به گونه‏اى كه پس از دانستن [بسیاری از چيزها، دیگر] چيزى نمى‏داند؛ و [از دیگر نشانه های قدرت ما، به ویژه در مورد رستاخیز، این است که در زمستان] زمين را خشكيده مى‏بينى و[لى] چون [در بهاران] بر آن آب ببارانیم، به جنبش درمى‏افتد و رشد و نموّ مى‏كند و از هر نوع [رستني هاى] نيكویی مى‏روياند. (حج/5)

 

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

او همان كسى است كه شما را از خاك آفريد، سپس از نطفه‏اى، آنگاه از علقه‏اى، و بعد شما را [از شکم های مادرانتان به صورت] كودك بیرون مى‏آورد [و شما را زنده نگه می دارد] تا به كمال قوت خود برسيد و تا سالمند شويد؛ و از ميان شما كسى است كه مرگِ زود‏رس مى‏يابد و [بعضی از شما را همچنان زنده نگه می دارد] تا [بالاخره] به وقت معین [= اجلّ تام] برسيد؛ و باشد كه تعقل کنید. (غافر/67)

مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى

[اوست که انسان را] از نطفه‏اى [ناچیز می آفریند] آنگاه که [به رحِم] ريخته شود. (نجم/46)

 

إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ

آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت: « من انساني را از گِل می‌آفرينم.»‏ (ص/71)

 

 

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

و  [یاد آر] آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: « من در زمين جانشينى خواهم گماشت.» [فرشتگان] گفتند: « آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگيزد و خون ها بريزد و حال آنكه ما [پیوسته] به حمد و ستایش تو مشغولیم؟» [خداوند] فرمود: « من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.» (بقره/30)

 

خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ...

[خداوند] شما را از یک تن [بنام آدم] بیافريد، سپس، جفتش [حوّا ] را از [جنس خودِ ] آن قرار داد؛ و براى شما دام ها پديد آورد ... . (زمر/6)

 

قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ

بگو: اوست آن كه شما را [از نیستی] پديد آورد و برایتان گوش و چشم و دل آفريد. [لیکن، شما] چه اندک سپاسگزاريد! (مُلک/23)                                                                                                             

وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا

و ماه را در ميان آنها تابان گردانيد و خورشيد را [چون] چراغى قرار داد؟ (نوح/16)

 

وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا

و خداوند زمين را براى شما [همچون فرشى] گسترده ساخت. (نوح/19)

 

قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ

[موسى-علیه السّلام- به فرعون و اطرافیانش] گفت: « [پروردگار جهانیان،] پروردگار شما و پروردگار نیاکان پيشين شما[ست]. (شعرا/ 26)                                                                                

                                                                                

لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ

خدايى جز او نيست؛ اوست که زندگى مى‏بخشد و مى‏ميراند؛ و او پروردگار شما و پروردگار نیاکان پيشين شماست. (دخان/8)

 

أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

[ای یهودیان و مسیحیانِ منکر آیین محمد!] آيا وقتى كه مرگ يعقوب فرا رسيد، شما حاضر بوديد [تا بدانید بر چه آیینی بود]؟ آنگاه كه به پسران خود گفت: « پس از من چه چیزی را خواهيد پرستيد؟» گفتند: « خدای تو و خدای پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق [که] معبودى يگانه [است] را مى‏پرستيم و ما تسلیم [فرمان] اوییم. (بقره/133)

ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا

و خدا[ست كه] شما را [مانند] گياهى از زمين رويانيد به نوعی [خاص] از رویاندن. سپس، شما را به آن بازمى‏گرداند و [بعد،] شما را به طور شگفت انگیزی [از زمین] بيرون مى‏آورد. (نوح 18-17)

 ‏

وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

و پروردگارت هر چه را بخواهد مى‏آفريند و هر کس را بخواهد برمى‏گزيند؛ و آنان [در برابر اراده الهی] اختيارى ندارند. ‏خداوند از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند، بسی منزّه تر و برتر است.  (قصص/68)

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

ستایش خداى را [سزاست] كه پديدآورنده آسمان ها و زمين است، [و] فرشتگان را، كه داراى بال هاى دوگانه و سه‏گانه و چهارگانه‏اند، [به عنوان] پيام‏آوران [احکام خود] قرار داده است. او هر چه بخواهد در آفرينش [مخلوقاتش] مى‏افزايد؛ چرا که خدا بر هر چيزى تواناست. (فاطر/1)

 

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ فَجَعَلْنَاهَا نَكَالًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ

و [ای یهودیان!] بی گمان، شما به خوبی كسانى از خودتان را كه در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز كردند [یعنی یهودیان شهر «ایله»]، شناختيد. پس، بديشان گفتيم: « به بوزينگانى رانده شده تبدیل شوید!» پس، ما آن [عقوبت] را عبرتى براى معاصران و آیندگان گردانیدیم، و  [همچنین آن را] براى پرهيزگاران پندى نمودیم. (بقره/66-65)

 قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ

بگو: [ای یهود!] آيا شما را به [پاداشی] بدتر از [پاداش ِ ] اين كيفر [= فسق و نافرمانی تان] در پيشگاه خدا خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده است، و آنان كه طاغوت را پرستش كرده‏اند. اينانند كه از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ترند. (مائده/60)

 


- نظرات (0)

یك نامه و هفتاد هزار پستچی زیبا!

شناخت‌نامه قرآن
فرشته

سوره‌ی مبارکه‌ی انعام 


انعام ششمین سوره‌ی قرآن است كه در مكه نازل شده و 165 آیه دارد. و جزو سوره‌هایی است که با حمد آغاز می‌شوند كه عبارتند از: فاتحة الکتاب، انعام، کهف، سبا و فاطر و همگی صورت‌هایی از صور موجودات زیبا و مورد ستایش را بیان می‌کنند. حمد در این سوره‌ها تماماً به ستایش خداوند تعالی باز می گردد.

خصوصیت سوره انعام در بین این سوره‌ها این است که ابتدای عالم وجود را بیان می‌کند. این عالم، با تمام کثرتهایش از یک نقطه آغازین واحد شروع شده و به سوی او باز می‌گردد.

غرض سوره بیان توحید است لذا به بیان حقیقت ایجاد، حقیقت زندگی دنیا و مرگ و قیامت، حقیقت هدایت و اضلال و اقسام آنها می‌پردازد. لذا با توحید آغاز شده و به آن ختم می‌گردد.

 

امام صادق و سوره انعام

امام صادق‌- علیه‌السلام- فرمودند: سوره انعام یکجا نازل شده و هفتاد هزار ملک آن را همراهی کردند تا به رسول خدا- صلی‌الله علیه و اله و سلم – رسیده است.

آن را عظیم شمردند و گرامی داشتند چرا که اسم خداوند در هفتاد موضع آن ذکر شد.  اگر مردم می‌دانستند که چه ارزشی در قرائت این سوره است آن را ترک نمی‌کردند.

 

خدا در سوره‌ی انعام

 بررسی نامهای الهی در برخی از بخشهای این سوره

1-الحمد لله الذی خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور،  تمام کمالات از آنِ خدایی است که خالق آسمان و زمین و قرار دهنده ظلمت و نور است.

2- هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلاً، او خالق شما از خاک و تعیین کننده‌ی اجل و مهلت.

3- یعلم سرّکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون،  پنهان و آشکار شما و آنچه را کسب می‌کنید می‌داند.

4- کتب علی نفسه الرحمة، رحمت را بر خود واجب گردانده است.

5- هو السمیع العلیم،  او و تنها او شنوا و دانا است.

6- یطعِم و لا یطعَم،  به همه روزی می‌دهد و کسی روزی دهنده‌ی او نیست.

امام صادق‌: سوره انعام یکجا نازل شده و هفتاد هزار ملک آن را همراهی کردند تا به رسول خدا رسیده است

7- ان یمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو و ان یمسسک بخیر فهو علی کل شیء قدیر، اگر خداوند تو را به گرفتاری مبتلا سازد احدی غیر او نمی‌تواند آن را از تو باز دارد و اگر به تو خیری رساند بر همه چیز قادر و توانا است.

8- هو القاهر فوق عباده و هو الحکیم الخبیر، بر همگان غالب و قاهر و فقط او حکیم و آگاه است.

9- انّه لا یفلح الظالمون،  ظالمان را رستگار نمی‌کند.

10- من یشا الله یضلله و من یشا یجعله علی صراط مستقیم، هر که را بخواهد گمراه می‌کند و هر که را بخواهد به صراط مستقیم هدایت می‌کند.

11- لیس لهم من دونه من ولی و لا شفیع، غیر خدا هیچ ولی و سرپرست و شفیعی ندارند.

12- من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم، هر کس از روی جهالت بدی کند و پس از آن باز گردد و اصلاح کند خداوند بخشنده و مهربان است.

13- اِنْ الحکم الا لله، حکم فقط از آن خداست.

14- و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو،  کلیدهای غیب فقط در دست اوست و فقط او غیب را می‌داند.

      و یعلم ما فی البر و البحر،  آنچه را در دریا و خشکی است می‌داند.

      و ما تسقط من ورقة الا یعلمها،  هیچ برگی بر زمین نمی‌افتد مگر اینکه  می‌داند.

      و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین،  هیچ دانه‌ای در تاریکیهای زمین و هیچ ‌تر و خشکی نیست مگر در کتاب مبین ثبت است.

15- هو الذی یتوفاکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار ثم یبعثکم فیه لیقضی اجل مسمی ثم الیه مرجعکم ثم ینبئکم بما کنتم تعملون، اوست که شبانگاهان جانهای شما را می‌گیرد و آنچه را در روز انجام می‌دهید می‌داند. شما را  بیدار می‌کند تا روزی که مرگ تعیین شده فرا رسد. بازگشت شما به سوی اوست و بر اعمالتان آگاهتان می‌کند.

16- قل من ینجّیکم من ظلمات البر و البحر؟ بپرس چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا می‌رهاند؟

      قل الله ینجیکم  منها و من کل کرب، بگو خدا است که از آن و تمامی سختیها شما را می‌رهاند.

17- قوله الحق و له الملک... عالم الغیب و الشهادة و هو الحکیم الخبیر، سخنش حق است و سلطنت فقط از آن اوست. آگاه به پنهان و پیداست و فقط او حکیم و داناست.

18- ان الله فالق الحب و النوی یخرج الحی من المیت و مخرج المیت من الحی ذالکم الله ...   او شکافنده دانه و هسته است. از دل مرده زنده را بیرون می‌کشد و مرده را از درون زنده بیرون می‌آورد.

19- فالق الاصباح ... شب را می‌شکافد و صبح را بیرون می‌آورد.

20- هو الذی جعل لکم النجوم لتهتدوا،او ستارگان را برای هدایت یافتن شما قرار داده.

21- هوالذی انشاکم من نفس واحده، شما را از یک فرد انسان آفریده.

22- هو الذی انزل من السمأ ماء ...  اوست که از آسمان آب را فرو فرستاده.

23- بدیع السموات و الارض اَنَّی یکون له ولد و لم تکن له صاحبة و خلق کل شیء و هو بکل شیء علیم، نوآور آسمان و زمین است. فرزند و همسر ندارد. خالق همه چیز و دانا بر همه چیز است.

24- ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شیء فاعبدوه و هو علی کل شیء وکیل، این خدای شما است که جز او الهی نیست. خالق همه چیز است. او را پرستش کنید که وکیل همگان است.

25- لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو الطیف الخبیر، دیده‌ها او را در نمی‌یابد و او مسلط بر همه‌ی دیده‌ها است. تنها اوست که دقیق‌ترین دقایق را در می‌یابد و بسیار آگاه است.

26- او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس، کمن مثله فی الظلمات؟ آیا کسی که مرده بود و او را زنده کردیم و برای او نوری قرار دادیم که به کمک آن در میان مردم زندگی می‌کند مانند کسی است که در تاریکیها و ظلمتهاست؟

27- فمن یُردِ اللهُ ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یضلّه یجعل صدره ضیّقا حرجا....  خداوند هر که را اراده ‌کند كه هدایتش نماید،سینه او را برای دریافت اسلام می‌گشاید و هر که را که اضلال او را اراده می‌کند سینه‌اش را تنگ می‌کند.

28- و ربک الغنیّ ذو الرحمة،  فقط پروردگار تو بی‌نیاز و غنی و صاحب رحمت است.

29- انّه لا یحب المسرفین،  او اسراف کنندگان را دوست ندارد.



- نظرات (0)

مصافحه با ملائک

مصافحه با ملائک

روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده است ، كه آن حضرت فرمود:

 "روزی اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به وی عرضه داشتند: اى رسول خدا از نفاق مى ترسیم ."

فرمود: چرا از آن مى ترسید؟

گفتند: چون نزد تو آییم آخرت را به یادمان آورى و در نتیجه ، میل و رغبتمان بدان برانگیخته مى شود و دنیا را فراموش مى كنیم و از آن دورى مى جوییم ؛ به طورى كه در حالى كه نزد تو هستیم ، آخرت و بهشت و جهنم را مى بینیم . ولى چون از نزد تو مى رویم و به خانه هاى خود وارد مى شویم و فرزندان خود را مى بوییم و عیال خود را مى بینیم ، آن حالت از بین مى رود؛ مثل این كه اصلا چنان حالتى نداشته ایم . آیا خوف آن ندارى كه این حالت ، نفاق باشد؟

حضرت فرمود: هرگز این نفاق نیست بلكه ، خطوات شیطان است كه شما را به دنیا راغب و مایل مى كند. به خدا سوگند اگر بر آن حالتى كه گفتید باقى بمانید (به مقامى مى رسید كه )، یا ملایكه مصافحه كرده ، روى آب راه مى روید..."

 

منبع:

حسن زاده آملی، حسن،  رساله لقاءالله ، ص 158.


- نظرات (0)

شعور جهنم

جهنم

طبق برخي از آيات قرآن جهنم و آتش آخرت، داراي شعور و حيات مي باشد و جهنم اشخاص را مى شناسد و آنان را مى خواند. و با ديدن گناهكاران به غضب در مى آيد و به خداوند مى گويد: اهل مرا زياد گردان .

 ما ابتدا برخى از آيات را نقل مى كنيم و سپس آنها را بررسى مى نماييم  و سرانجام نظر مان را اظهار خواهيم كرد:

"بل كذّبوُا بِالسِاعةِ و اَعتَدنا لِمَن كذّب بالساعةِ سَعيِرا إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيظًا وَزَفِيرًا"(1).

يعنى : "كافران قيامت را تكذيب كردند، براى آنانكه قيامت را تكذيب كنند آتش افروخته آماده كرده ايم چون آتش ، آنها را از دور ببيند، غليظ شديد و صداى صفير آن را مى شنوند".

راغب در مفردات مى گويد: "غيظ"به معناى خشم شديد و "تغيظ" اظهار غيظ است . "زفير"به معناى صداى جهنم و صفير آن است . فاعل "راءتهم "، "سعير"است به اعتبار جهنم . ظاهر اين آيه شريفه اين است كه آتش جهنم ، گناهكاران را مى بيند. و با ديدن آنها به خشم درمى آيد و فرياد مى كشد.

در مجمع البيان از امام صادق - عليه السلام - نقل شده است كه "من مكان بعيد"مسير يك سال است (مسيرة سنة ).

طبرسى در مجمع البيان اين تعبير را به گونه تشبيه دانسته و مى فرمايد: "كالتهاب الرجل المغتاظ".

و نيز مى فرمايد: آنها آتش ‍ را مى بينند. و اينكه فرموده : آتش آنها را مى بيند؛ چون اين رساتر از اولى است .

صاحب الميزان نيز نظرش نظر مجمع البيان است . و مى فرمايد: آيه شريفه ، تمثيل حالت آتش نسبت به آنهاست ؛ چون روز قيامت در مقابل آن قرار گيرند، مانند شير، وقتى كه طعمه خودش را ديد، همهمه مى كند. ولى سخن اين دو بزرگوار، خلاف ظهور آيات شريفه است :

"يوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ"(244).

يعنى : "ياد آر كه روز قيامت به جهنم مى گوييم : آيا (از كفران ) پر شدى ؟ مى گويد: آيا (دوزخيان ) بيش از اين هم هستند؟".

ظهور اين آيه نيز در شعور و گفتگوى جهنم است .

بعضى ها گفته اند: اين آيه زبان حال است نه زبان قال. به نظر بعضى اين سؤ ال از ماموران جهنم خواهد بود اگر چه سؤ ال به جهنم نسبت داده شده است .

در الميزان مى فرمايد: بهتر آن است كه آيه حمل بر ظاهر شود؛ زيرا خداوند از سخن گفتن دستها، پاها، پوستها و غير آن خبر داده است . و در سوره فصلت گذشت كه علم و شعور، در همه موجودات سارى است .

در مجمع البيان مى فرمايد: در كلام جهنم ، سه قول هست ؛ اول اينكه : آن به طور تمثيل آمده و جهنم نسبت به وسعت آن مانند سخنگويى است كه مى گويد هنوز پر نشده ام . دوم اينكه : خداوند براى جهنم آلت تكلم خلق مى كند و او جواب مى دهد و اين بعيد نيست ؛ زيرا خداوند دستها و جوارح و پوستها را نيز به سخن مى آورد. سوم اينكه : خطاب به ماموران جهنم است . و به صورت تقرير، به جهنم خطاب شده است . ولى چنانكه در آيه قبلى گفته شد: اينها خلاف ظاهر است و ظهور آيه در شعور و سخن گفتن جهنم مى باشد:

"كلّا انّها لظى نَزَّاعَةً لِلشَّوَى تَدعُوا من اَدبَر و تولّى و جمع فاَوعى "(245).

يعنى : "نه ، آتش جهنم شعله خاص است . پوستهاى سر را بشدت مى سوزاند. مى خواند كسى را كه به حق پشت كرده و از آن اعراض ‍ نموده است . و كسى را كه مال دنيا را جمع كرده و در ظرف قرار داده (و به طور غير شرعى ) انباشته است ".

"شواة "به معناى اطراف بدن مثل دست ، پا و سر است و نيز به معناى پوست سر مى باشد. جمع آن "شوى "مى آيد. لفظ "تدعو" كه به معناى خواندن است دلالت بر شعور، حيات و تكلم آتش دارد، كه اعراض كنندگان از حق را به سوى خود مى خواند و مى گويد: به طرف من بياييد.

در مجمع مى فرمايد:

گويند: آتش كسى از كفار را ترك نمى كند. گويى آنها را مى خواند. و به قولى خداوند براى آتش ، سخن گفتن را مى آفريند و به قولى : ماموران جهنم آنها را مى خوانند. همان اقوالى كه در آيه قبلى گذشت . ولى چنانكه گفته شد: ظهور آيه در شعور، حيات و تكلم آتش مى باشد:

"وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِي تَفُورُ ؛ تَكَادُ تَمَيزُ مِنَ الْغَيظِ كُلَّمَا أُلْقِي فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يأْتِكُمْ نَذِيرٌ"(246).

يعنى : "و بر آنانكه به خداى خود كافر شدند، عذاب جهنم كه بسيار بد منزلگاهى است ، مهياست كه چون به آتش جهنم درافتند فرياد منكرى چون شهيق خران از آن آتش چون ديگ سوزان مى شنوند. و دوزخ از خشم كافران نزديك است شكافته و قطعه قطعه شود و هر فوجى را كه به آتش درافكنند خازنان جهنم به آنها گويند آيا پيغمبرى براى راهنمائى شما نيامد؟. "تميز"به معناى جدا شدن است ؛ يعنى نزديك است از شدت غضب منفجر و تكه تكه شود. لفظ غيظ - مانند آيات ديگر - دلالت بر شعور و فهم آتش دارد.

سوره فرقان ، آيه 11 - 12.

244-  سوره ق ، آيه 30.

245-  سوره معارج ، آيه 15 - 18.

246-  سوره ملك ، آيه 6 - 8.

 

منبع:

نگاهى به قرآن، حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد على اكبر قرشى


- نظرات (0)

بهشت شما کجاست؟

بهشت

راستی بهشت آدمها کجاست؟

این سوال را اگر از ما بپرسید خواهیم گفت: بهشت در چند قدمی شماست.

مگر نه اینکه در بهشت دروغ روا نیست؛ مگر نه اینکه در بهشت تعدّی و جور نیست؛ مگرنه اینکه در بهشت حرف اول و آخر را عشق به خدا می زند و بس؛ و مگر نه اینکه...

در همین دنیا عده ای هستند که حتی برای یک بار هم حاضر نیستند ولو به شوخی و گزاف، لب به دروغ  باز کنند، یا اینکه سر سوزنی به کسی ستم ورزند؛ عده ای که جز برای رضایت خدا قدم بر نمی دارند و جز برای خدا سخن نمی گویند.

می نشینند برای رضایت خدا؛ برمی خیزند برای رضایت خدا؛ دوست می دارند برای رضایت خدا؛ دشمن می دارند برای رضایت خدا ...

مگر بهشت معهود چیزی جز رضایت محبوب و لذتی جز انس و تقرب با معشوق است.

پس چرا ما آدمها نقد را رها کردیم و دل در گرو نسیه دادیم.

آری در اینجا هم می توان بهشتی ساخت دنیایی و دنیایی ساخت بهشتی.

می توان در دار دنیا به دیدار دلدار امید داشت و دنیا را روزنه ای به سوی بهشت انگاشت.

پس در دنیا باشید ولی با دنیا نباشید؛ در دنیا زندگی کنید و لی از دنیا بگذرید تا به بهشت درآیید.

 

(لطفا ادامه ماجرای آدمها و بهشتشان را از اینجا بشنوید)


- نظرات (0)

لطفا حرف اضافی ممنوع!

ممنوع


یه سوال مهم؟

چه جوری مطمئن بشم که جزو دسته بنده های خوب خدا هستم؟ جزو انسانهای با ایمانی که خدا خیلی دوستشون داره؟ نشونه های بنده های خوب خدا چیه؟

جواب:

یکی از راههای رسیدن به پاسخ اینجور سوالها مراجعه به قرآن هست. ببینیم خود خدا برای انسان مومن چه نشانه هایی بیان کرده و ببینم آیا این نشانه ها در وجود من هست یا نه.

وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

و آنان كه از بیهوده رویگردانند. (مومنون/3)

# نکته:

لغو هر گفتار و عملى است كه فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد البته لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى شود بلكه افكار بیهوده و بى پایه اى كه انسان را از یاد خدا غافل و از تفكر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى دارد همه در مفهوم لغو جمع است. در واقع مؤمنان آنچنان ساخته شده اند كه نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و كارهاى بیهوده دست نمى زنند، بلكه به تعبیر قرآن از آن «معرض» و رویگردانند.

البته دورى‏ از لغو فقط مخصوص مسلمانها نیست و قرآن کریم درباره خوبان اهل كتاب نیز مى‏فرماید:

«و اذا سَمعوا اللغو اعرضوا عنه؛ اهل كتاب با ایمان، از لغو گریزانند» (قصص/55)

انسان با ایمان، در تمام حركتهای زندگى هدفى را دنبال مى كند، هدفى مفید و سازنده چرا كه لغو به معنى كارهاى بى هدف و بدون نتیجه مفید است.

انسان مومن بخاطر ایمانش جز به اموری كه خداوند آن را عظیم و مهم بداند، مشغول نمی شود. اگر به زندگی بزرگان علم و انسانهای موفق نگاه کنیم معنی این حرف خیلی بهتر مشخص می شود. شاید یکی از نتیجه های پرهیز از لغو؛ استفاده صحیح از زمان و وقت باشد که ارزش همین یک نتیجه برای موفقیت انسان بسیار مهم است.


- نظرات (0)

شاه کلیدقفل ها

قفل

آنگاه که درون خویش را از خود تهی یافتی و بیرون خویش را خالی از خدا،.. قرآن بخوان!

آنگاه که در دریای خروشان زندگی ،در چنگال طوفان جهل و ترس اسیر شدی ،و ساحل صلاح و صلح و کشتی نجات و رهایی را آرزو کردی، قرآن بخوان!

آنگاه که عقلت ،احساساتت را به بند کشید و فکرت «عشقت »را ،و قوۀ پیوستن به یزدان به نیروی عرفان را ،از دست دادی،،. قرآن بخوان!

آنگاه که در کوچه باغهای یأس ،حیران و سرگردان ،نا امید و پریشان، در جستجوی قطره ای آب، کشتزار خشک و قحطی زدۀ اندیشه ات را تسلی می دهی ،از دریای بی کران امید لختی بر گیر و...قرآن بخوان!

آنگاه که مرگ را «ختم» و «معاد»را «وهم»،و پندار خود را ،«حتم »یافتی ،...قرآن بخوان!

آنگاه که غرور ،وجودت را گرفت و تفاخر شعورت را ،و ذلت خویش را عزت ،و نخوت خویش را ،همت یافتی، قرآن بخوان!                                                                                      

آنگاه که از درستی گسستی ،و بر مرکب سستی نشستی،و به پستی پیوستی و در منجلاب تباهی، رهایی را خواستی،قرآن بخوان!

آنگاه که نسیان گریبانت را گرفت و عصیان دامانت را، قرآن بخوان!

آنگاه که نهایت سعادت را، بودن و شهادت را، نهایت حیات پنداشتی، قرآن بخوان!

آنگاه که گذشته را حسرت و حال را عسرت وآینده را حیرت احساس کردی ،«شب قدر »را به یاد آور و آنگاه، قرآن بخوان

آنگاه که در دل سیاه شب و در اعماق تاریک ظلمات ،در جستجوی نور و روشنی ، ره می پویی و در آرزوی صبح و سپیدی ،افق را به امید نظاره فلق مینگری تا شاید طلوع فجر را در نیمه شب تماشا کنی ،«قرآن»را باز کن ،تا در فلق برگهایش و در افق اندیشه ات شفق را دریابی ،آنگاه ... قرآن بخوان!


- نظرات (0)

وقتی پیامبر خدا در جواب می ماند!

حضرت موسی

تقل شده است، مقدّس اردبیلى، رضوان اللَّه علیه، شبى پیامبر، صلّى اللَّه علیه و آله و سلم را در خواب دید، در حالى كه حضرت موسى علیه السّلام در خدمت آن بزرگوار نشسته بود. حضرت موسى از حضرت رسول اكرم سؤال كرد : این مرد {مقدّس اردبیلى} كیست؟ پیامبر فرمود : از خودش سؤال كن. لذا حضرت موسى پرسید : تو كیستى؟

مقدّس اردبیلی گفت : من احمد پسر محمّد از اهل اردبیل و در فلان كوچه و فلان جا مسكن دارم.

حضرت موسى گفت : من تنها اسمت را پرسیدم، این همه تفضیل براى چه بود؟

مقدّس گفت : خداوند تنها از شما سؤال كرد : این چیست در دست تو؟(1) و شما در جواب خدا فرمودید : این عصاى من است به آن تكیه مى‏كنم و نیز با آن گوسفندانم را مى‏رانم و استفاده هاى دیگرى هم از آن مى‏كنم. پس شما چرا این قدر در جواب تفضیل دادید؟

حضرت موسى به پیامبر اكرم عرض كرد : راست گفتى كه علماى امّت من، مانند پیامبران بنى‏اسرائیل مى‏باشند.(3)

 


1-سوره طه ،آیه 17(وَمَا تِلْكَ بِیمِینِكَ یا مُوسَى)

و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟!

2- سوره طه، آیه 18(قَالَ هِی عَصَای أَتَوَكَّأُ عَلَیهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِی فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى)

گفت: «این عصای من است؛ بر آن تکیه می‌کنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرومی‌ریزم؛ و مرا با آن کارها و نیازهای دیگری است.

3- سرگذشتهاى تلخ و شیرین، جلد 4، صفحه 102.


- نظرات (0)

واردکنندگان اسرائیلیات در فرهنگ اسلامی


منشأ اصلی ورود روایات اسرائیلی به فرهنگ اسلامی ، تازه مسلمانانی از یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر بودند که در میان مسلمانان موقعیت ویژه ای یافته بودند و مسلمانان به آنها به دیده احترام نگاه می کردند و این درحالی بود که برخی از آنان در ادعای خود صداقت نداشتند و عملکرد آنها شاهد خوبی بر سوء نیت آنان بود، ولی مسلمانان از سوء نیت آنان ناآگاه بودند و فقط افراد اندکی از آن خبر داشتند.

یک نمونه آن سخن امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) در تکذیب گفته های کعب الاحبار بود که به زودی نقل خواهیم کرد. در اینجا نام های برخی از این اشخاص را همراه با بررسی اجمالی عملکرد آنان ذکر می کنیم. آنها به ترتیب اهمیّت عبارتند از:

 

1. عبداللّه‌بن‌سلام

حصین‌بن سلام‌بن حارث اسرائیلى از عالمان یهود و از قبیله خزرج است كه هنگام ورود پیامبر به مدینه، اسلام آورد و حضرت، نام او را عبداللّه نهاد.[1] عبداللّه همواره ادعا مى‌كرد كه عالم‌ترین یهود بوده و درباره كتابهاى پیشین از همگان آگاه‌تر است.[ 2]

او از كسانى بود كه احادیث فراوانى را جعل كرد تا نظر عوام را به خود متوجه، و جایگاهش را میان آنان رفیع سازد.[3] از وى روایت شده كه پیامبر به او اجازه داده یك شب قرآن و یك شب تورات بخواند; امّا ذهبى این روایت را به سبب وجود ابراهیم‌بن‌ابى‌یحیى كه فردى متروك الحدیث و متّهم است، ضعیف دانسته است.[4] او در سال 43 هجرى و در زمان خلافت معاویه در مدینه در‌گذشت.[5]

ابومحمد عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص از قبیله قریش. وى پیش از پدرش اسلام آورد. 7 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال 65 هجرى از دنیا رفت. او نخستین كسى بود كه پس از وفات پیامبر، به نشر اسرائیلیات پرداخت. در جنگ یرموك به دو بار شتر از كتب یهود دست یافت و از آن، مطالب و داستانهایى نقل مى‌كرد و عمل خود را با حدیثِ «حدثوا عن بنی‌إسرائیل و لا حرج» كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل مى‌كرد و روایت خود ساخته‌اى كه مدعى بود پیامبر در تعبیر خوابش به او اجازه قرائت تورات را داده بود، توجیه مى‌كرد

2. كعب‌الاحبار

ابواسحاق كعب‌بن‌ماتع حمیرى، معروف به كعب الاحبار از دانشمندان بزرگ یهود در یمن بود كه در اوایل خلافت عمر به اسلام گروید و در سال 34 هجرى در شهر حمص درگذشت.[6] صحابه از جمله عمر در آغاز براى اطّلاع از برخى معلومات به او مراجعه مى‌كردند; امّا پس از مدّتى بر اثر نقل روایات دروغ به سخنان او با دیده تردید نگریسته، او را تكذیب كردند.[ 7] نیز روایت شده است كه على(علیه السلام)او را دروغگو خواند.[8]

وى در زمان عثمان نیز به نقل اسرائیلیات پرداخت. سپس به شام رفت و جزو مشاوران معاویه و تحت حمایت او قرار گرفت و از طریق نقل روایات اسرائیلى و دروغ، پایه‌هاى حكومت وى را تثبیت كرد. روایات فراوانى كه درباره فضیلت شام و ساكنان آن از وى نقل شده، مۆیّد این معناست.[9]

این یهودى به ظاهر مسلمان، توانست به كمك برخى صحابه از جمله ابوهریره كه بیشترین نقش را در نقل و گسترش روایات كعب برعهده داشت، خرافات و داستان هاى دروغ و جعلى فراوانى را وارد معارف دینى مسلمانان‌كند.[ 10]

 

3. تمیم ‌بن‌اوس‌الدارى

ابورقیه تمیم‌بن اوس‌بن‌حارثه یا خارجه الدارى از عالمان مسیحى است كه در سال نهم هجرى به مدینه آمد و اسلام را پذیرفت. وى راهب زمان خویش و عابد مردم فلسطین بود.[ 11] این كاهن مسیحى كه پس از پذیرش اسلام، گرایشهاى مسیحى خود را حفظ كرده بود، نخستین كسى است كه داستانسرایى را در مسجد رواج داد و حتّى به اتفاق روایات، نخستین قصّه‌گو در اسلام است.[12]

وى از خلیفه‌دوم اجازه قصّه‌گویى خواست. عمر ابتدا ممانعت كرد. سپس به او اجازه داد تا پیش از نماز‌جمعه مردم را موعظه كند. این امر در زمان خلافت عثمان به هفته‌اى دوبار افزایش یافت.[13] مشهورترین حدیثى كه از وى نقل شده، حدیث جساسه (خبرچین) است كه مسلم آن را در صحیح خود نقل كرده است.[14] این حدیث افزون بر ضعف سند، از نظر محتوا نیز با معیارهاى حدیث صحیح سازگارى ندارد.[ 15] او در شام درگذشت و در «بیت‌جبرین» فلسطین دفن شد.[ 16]
اسلام

 

4. وهب‌بن‌منبّه

ابوعبداللّه وهب‌بن‌منبه صنعانى. پدرش منبه از اهالى خراسان و از شهر هرات بود كه كسراى ایران، او را اخراج كرد و به یمن فرستاد.[17] وهب از دانشمندان بزرگ اهل‌كتاب در یمن بود كه در سال 34 هجرى متولّد شد. وى مورّخ بود و از علوم اهل‌كتاب بهره فراوان داشت.[18]

نقل شده كه وى حدود 70 و چند كتاب از كتابهاى پیشینیان را خوانده است.[19] در روایتى، او عبداللّه‌بن‌سلام و كعب‌الاحبار را داناترین زمان خویش، و خود را داناتر از آن دو مى‌دانست.[20]

وى در پیدایش و نشر اندیشه‌هاى خرافى نقش بسزایى داشت، به‌گونه‌اى كه محمد رشید‌رضا او و كعب‌الاحبار را بدترین و ریاكارترین افراد در برابر مسلمانان دانسته و مى‌نویسد: هیچ خرافه‌اى در كتاب هاى تفسیرى و تاریخى درباره آفرینش موجودات، پیامبران، امّت هاى آنان و رستاخیز، به كتابهاى تفسیر و تاریخ‌اسلامى راه‌نیافت، جز آنكه این دو در آن نقش داشتند.[21] وى در سال 110 یا 116 هجرى بر اثر ضربات یوسف‌بن‌عمر، والى یمن و عراق درگذشت.[22]

 

5. محمد‌بن‌كعب القرظى

پدر وى از اسیران بنى‌قریظه واز فرزندان كاهنان یهود بود. وى در سال‌40 هجرى متولّد شد و در سال‌117 هجرى وفات یافت و از كسانى بود كه در مساجد به قصّه‌گویى مى‌پرداخت و افسانه‌هایى را از كتاب هاى پیشینیان نقل مى‌كرد و سرانجام درحالى‌كه در مسجد مشغول قصّه‌گویى بود، سقف مسجد فرو ریخت و به همراه گروهى دیگر جان‌سپرد.[ 23]

 

6‌. عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص

ابومحمد عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص از قبیله قریش. وى پیش از پدرش اسلام آورد. 7 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال 65 هجرى از دنیا رفت.[24] او نخستین كسى بود كه پس از وفات پیامبر، به نشر اسرائیلیات پرداخت.

در جنگ یرموك به دو بار شتر از كتب یهود دست یافت و از آن، مطالب و داستانهایى نقل مى‌كرد و عمل خود را با حدیثِ «حدثوا عن بنی‌إسرائیل و لا حرج» كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل مى‌كرد[25] و روایت خود ساخته‌اى كه مدعى بود پیامبر در تعبیر خوابش به او اجازه قرائت تورات را داده بود[26]، توجیه مى‌كرد.

منشأ اصلی ورود روایات اسرائیلی به فرهنگ اسلامی ، تازه مسلمانانی از یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر بودند که در میان مسلمانان موقعیت ویژه ای یافته بودند و مسلمانان به آنها به دیده احترام نگاه می کردند و این درحالی بود که برخی از آنان در ادعای خود صداقت نداشتند و عملکرد آنها شاهد خوبی بر سوء نیت آنان بود، ولی مسلمانان از سوء نیت آنان ناآگاه بودند و فقط افراد اندکی از آن خبر داشتند

7. ابوهریره

نام، اصل و نسب او به‌طور دقیق روشن نیست و مورّخان در این جهت اختلاف دارند.[27] حدود 20 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال هفتم هجرت از یمن نزد پیامبر آمد و اسلام را پذیرفت.[28] وى نخستین راوى است كه در اسلام مورد اتّهام قرار گرفت و بسیارى از اصحاب از جمله عمر، عثمان، عایشه او را به دروغگویى متّهم كردند و على(علیه السلام) او را دروغگوترین مردم دانست.[29]

وى روایاتى را از اهل‌كتاب گرفته و آن را به پیامبر و اصحاب نسبت مى‌داد. به گفته برخى وى در میان صحابه، بیش از دیگران فریفته كعب‌الاحبار شده و به او اعتماد كرد. كعب با ذكاوت و حیله‌گرى، از سادگى ابوهریره بهره مى‌برد و هر خرافه و سخن باطلى را كه مى‌خواست وارد اعتقادات مسلمانان كند به او تلقین و براى تأكید بر این امر، خود روایت ابوهریره را تصدیق مى‌كرد.[30] ابوهریره افزون بر تأثیرپذیرى از كعب‌الاحبار، از القائات وهب ابن‌منبّه نیز متأثّر بوده است.[31]

در اواخر عمر، از سوى معاویه والى مدینه شد و در سال 59 هجرى و در‌80 سالگى در قصر عقیق خود درگذشت و در قبرستان بقیع مدفون شد.[32]

 

8‌. ابن‌جریج

ابوخالد یا ابوالولید عبدالملك‌بن عبدالعزیز‌بن‌جریج. اصل وى رومى، و پیش از اسلام نصرانى مذهب بود. در سال 80 هجرى متولّد شد و در سال 150 هجرى وفات یافت. ذهبى وى را یكى از قطب هاى نشر اسرائیلیات دانسته و مى‌نویسد: او محور نشر اسرائیلیات در دوره تابعان است و هرگاه آیات مرتبط به نصارا را دنبال كنیم، مى‌بینیم بیشترین روایاتى كه طبرى درباره نصارا آورده، در محور ابن‌جریج دور مى‌زند[33]; امّا این نظریّه پندارى بیجا و مبتنى بر حدس است كه شاهدى بر صحّت آن وجود ندارد، بلكه شاهد نادرستى این مدعا، افسانه‌هایى است كه درباره مائده (سفره) آسمانى نازل بر حضرت عیسى(علیه السلام) و حواریّون در جامع‌البیان و الدرالمنثور آمده است كه فقط دست وهب‌بن‌منبّه و كعب‌الاحبار در آنها دیده مى‌شود و از ابن‌جریج خبرى نیست; نیز صدها روایت اسرائیلى كه ابوشهبه در كتاب الاسرائیلیات والموضوعات گرد آورده[34] و در آن دست هاى افرادى چون عبدالله‌بن‌سلام و تمیم دارى و كعب و وهب و قرظى و ابوهریره به‌طور فراگیر دیده مى‌شود، و ابن‌جریج فقط در یك مورد (هنگام نجات بنى‌اسرائیل از وادى تیه) از ابن‌عبّاس نقل‌مى‌كند.[35]

 

 پی نوشت ها :

[1].الاصابه، ج‌4، ص‌102.

[2].همان، ص‌103.

[3].التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌96.

[4]. سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌418‌ـ 419.

[5].الاصابه، ج‌4، ص‌104.

[6].همان، ج‌5، ص‌481‌ـ‌484; سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌489‌ـ‌490; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌97.

[7]. حلیة‌الاولیاء، ج‌5، ص426‌ـ‌427; سیر اعلام‌النبلاء، ج‌3، ص‌489‌ـ‌490; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌98.

[8].شرح نهج البلاغه، ج‌4، ص‌292.

[9].اضواء على السنة المحمدیه، ص‌181.

[10].همان، ص‌164.

[11].الاصابه، ج‌1، ص‌488; اضواء على السنة المحمدیه، ص‌182.

[12].فجر الاسلام، ص‌159; اسدالغابه، ج‌1، ص‌428.

[13].سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌447‌ـ‌448.

[14].صحیح مسلم، ج‌9، ص‌412‌ـ‌417.

[15].التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌107.

[16].الاصابه، ج‌1، ص‌488.

[17.تهذیب التهذیب، ج‌11، ص‌148.

[18].تذكرة الحفا1 ج‌1، ص‌100‌ـ‌101; الاعلام، ج‌8، ص‌125.

[19].تهذیب التهذیب، ج‌11، ص‌147.

[20].تذكرة الحفا1 ج‌1، ص‌101.

[21].اضواء على‌السنة المحمدیه، ص‌174.

[22].تهذیب‌التهذیب، ج‌11، ص148; الاعلام، ج‌8، ص‌126، 243.

[23].تهذیب التهذیب، ج‌9، ص‌363‌ـ‌364.

[24].سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌80; الاصابه، ج‌4، ص‌165‌ـ‌167; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌110.

[25].صحیح البخارى، ج‌4، ص‌175; تفسیر ابن‌كثیر، ج‌1، ص‌5; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌110.

[26].سیراعلام‌النبلاء، ج‌3، ص‌86; مسند احمد، ج‌2، ص444; حلیة‌الاولیاء، ج‌1، ص‌357.

[27].اضواء على السنة المحمدیه، ص‌196; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌112.

[28].الاعلام، ج3، ص‌308; حلیة‌الاولیاء، ج1، ص376; اسرائیلیات در تفاسیر، ص‌141.

[29].اضواء على‌السنة المحمدیه، ص‌200‌ـ‌204.

[30].همان، ص‌210; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌116‌ـ‌118.

[31].شیخ المضیره، ص‌269.

[32]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌218.

[33].التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج‌1، ص‌198.

[34].الاسرائیلیات، ص‌159‌ـ‌305.

[35].همان، ص‌206‌ـ‌207.

بخش قرآن تبیان

منبع :

مقاله محمدهادى معرفت


- نظرات (0)

زبان حال

[تصویر:  بهجت.jpg]


- نظرات (0)