سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا برای روزیمان غصّه می خوریم؟!

معنا و مفهوم رزق

رزق به معنى عطاء و بخشش مستمر است ، و از آنجا که روزى الهى عطاى مستمر او به موجودات است به آن رزق گفته مى شود. البته مفهوم آن تنها در نیازهاى مادى خلاصه نمى شود بلکه هر گونه عطاى مادى و معنوى را شامل مى گردد . بنا بر این هر گونه بهره اى را که خداوند نصیب بندگان مى کند از مواد غذائى و مسکن و پوشاک ، و یا علم و عقل و فهم و ایمان و اخلاص  وفرزند و همسر و خانواده و...به همه اینها رزق گفته مى شود .

قرآن می فرماید : « إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ » 1  رازق خداست ، رزّاق مثل خبّاز، حدّاد، بنّا، بقّال، كسی كه صبح تا به شب كارش این است كه نان می‌پزد و با آهن سر و كار دارد و. . . رزّاق یعنی دائماً روزی می‌دهد . «هُوَ الرَّزَّاقُ» ؛ یعنی دائمی است و قدرت هم دارد و به خودی خود قطع نمی شود مگر عاملی سدّ راه آن شود . ما اگر عقیده داشته باشیم كه روزی دهنده (دائمی و با قدرت) خداوند است ، دیگر برای هیچ چیز دروغ نمی‌گوئیم . گاهی ممكن است با دروغ و كلك  در ظاهر پول زیادی هم بدست‌ آید ، ولی چون رزق او نیست ،از دست می‌ رود .

 

دوم: اندازه گیری هم با خداست.

آیات زیادی داریم که خداوند می فرماید : «یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ»2 .شاید بسط رزقی که خداوند فرموده به هر کس بخواهیم آن را بسط می دهیم ، یک بعدش به این معنا باشد که آن رزق حتماً نباید مادی باشد .نوع رزق برای هرکسی فرق می کند و خداوند برای هرکسی یک نوعی از رزق را گسترش می دهد .

 

سوم: خداوند ضامن رزق است

ضامن رزق همه ى موجودات و اختیار رزق فقط به دست خداوند است ، نه به دست انسان خداوند.

« نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ؛ ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم كردیم .‏3

« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها ؛ هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر اینكه روزى او بر خداست !4

خداوند می‌فرماید حتی موجوداتی كه دست و پا هم ندارند من روزی آنها را می دهم .« وَ كَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها» 5

« وَ فِی السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ ؛ و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى‏شود ! 6

نوازاد در شكم مادر چطور روزی می‌خورد ، خداوند روزی می‌دهد . یک راننده تاکسی تعریف می کرد یک روز به خودم گفتم امروز زرنگی کنم پول کرایه را افزایش بدهم .مردم مجبورهستند که بدهند .این کار را انجام دادم ،همه هم ناراضی بودند اما چون چاره نداشتند می دادند ، اما غروب باد و طوفانی شد و شیشه ی ماشین هم پایین بود ، باد زد و پولها را برد و نقش زمین شد . وقتی رفتم که پول ها را جمع کردم و شمردم ، دیدم فقط توانستم آن مقداری که حق واقعی ام بوده را جمع کنم و بقیه از بین رفته و باد برده بود .

ضامن رزق همه ى موجودات و اختیار رزق فقط به دست خداوند است ، نه به دست انسان خداوند

سوال: چرا رزق كم و زیاد می‌شود؟

وسعت رزق

دعای پدر و مادر بسیار نقش دارد . گاهی اوقات می بینیم یک کسی هر کاری  ،حتی کوچک انجام می دهد برایش خوب و پربرکت می شود وبه قول معروف دست به خاکستر می زند طلا می شود ، اما دیگری  بالعکس ؛ هرچه می دود کمتر به مقصود می رسد .

اینها به خیلی عوامل از قبیل ؛ دعای پدر و مادر یا بالعکس عاق والدین شدن ، وجود یا عدم گناه در زندگی و ... بستگی دارد .

  دادن های زید و بی رویه و بدون حساب و کتاب گاهی  به خاطر این است که ما رارها کرده و می خواهند ظرفیت پر شود ؛

مثل مریضی را که دكتر جواب كرده و می‌گویند هر چه می‌خواهد بخورد كند ، خداوند نیز با بعضی از فاسقان و جنایتکاران وآنهایی که به راه نمی آیند می فرماید : هر چه می‌خواهند مصرف كنند تا پیمانه ی آنها پر شود .7

گاهی دادن ها و یا ندادن ها به خاطر آزمایش هستند .8  گشایش برای بعضی سبب طغیان است .

«وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ» 9 . نگوییم چرا خدا به من مثل او نداده ، خوب شاید اگر می داد از خیلی چیزها محروم می شدیم و طغیان می کردیم .

مثل پدری كه به  یکی ازفرزندانش سوئیچ نمی‌دهد می‌گوید چون تو شر هستی با ماشین تصادف می‌كنی ، و به دیگری اجازه می‌دهد چون آرام و با وقار است .

 

داستانی از قرآن

 فردی به خدمت رسول الله (ص) آمد كه برای توسعه ی رزق او دعا کند . حضرت فرمود : صلاح تو نیست . اصرار كرد

 حضرت دعا كرد . اموالش زیاد شد تا برای كنترل آنها  بیرون از مدینه رفت ، تا بالأخره مأمور زكات از طرف حضرت  برای جمع آوری زکات پیش او رفت . او گفت : من زكات نمی ‌دهم . آیه آمد : « وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ » 10

نگوییم چرا خدا به من مثل او نداده ، خوب شاید اگر می داد از خیلی چیزها محروم می شدیم و طغیان می کردیم

عوامل گشایش روزی :

تقوا

 برای انسان با تقوا از رزق های حساب نشده و بی گمان می آید . گاهی یک  درخت را هر چه آب می‌دهی برگ زرد و یك درخت توی جنگل بدون آبیاری سبز است . بعضی از رزقها دست ماست ، با فرمول و كار و تلاش و بعضی هم دست ما نیست .

گاهی مثل  یوسف در دل چاه می افتد و همه می خواهند که او خار شود وازبین برو اما خدا می خواهد شاه شود و عزیز . همه خواستند یوسف نباشد ام خدا خواست باشدو برق كشی داخل خانه دست ماست ، ولی كارخانه با ما نیست ،ممكن است ما آماده باشیم ولی كارخانه برق را وصل نكند .

پول خرج كردن(سخاوت) رزق را زیاد می‌كند ؛

روایت داریم « اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ » 11 ، « مِفْتَاحُ الرِّزْقِ الصَّدَقَةُ » 12. اگر توسعه می‌خواهی باید سخاوت داشته باشیم . فكر نكنیم اگر ندادیم داریم و اگر دادیم نداریم .

 صله رحم روزی را زیاد می‌كند

مراعات بهداشت، شستن دست قبل از غذا روزی را زیاد می‌كند

نماز شب روزی را زیاد می‌كند

حسن خلق روزی را زیاد می‌كند

امین بودن روزی را زیاد میكند. مردم می‌گویند این دست و چشمش پاك است

 شكر نعمت روزی را زیاد می‌كند .

 بین الطلوعین سراغ كار رفتن روزی را زیاد می‌كند.

 خورده نانهای سر سفره را خوردن روزی را زیاد می‌كند.

 

استغفار 

 نیت بد و گناه روزی را قطع می‌كند

در سوره قلم داستانی را نقل می كند كه چند برادر باغ میوهای داشتند . نیت كردند كه از این میوه ها به احدی ندهند . چون پدرشان هر سال از این میوه ها به فقرا می داد. پدر که مُرد بچه ها گفتند ما نمی د هیم . بعد گفتند : فقرا می فهمند می آیند در باغ ، گفتند خوب سحر می رویم میوه ها را می چینیم . نیت كردند به فقرا ندهند ، وقتی خوابیدند صاعقهای آسمانی آمد « فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِیمِ فَتَنَادَوا مُصْبِحِینَ» 13. قرآن می گوید سحر بلند شدند و دیدند كه باغ آنها خاكستر شده است .

 نیت گناه رزق را كم می كند .

به امید داشتن رزق های وسیع مادی و معنوی...

 

1- ذاریا /58

2- رعد/ 26

3-  زخرف / 32

4- هود / 62

5- عنكبوت / 60

6-  ذاریات / 22

7- آل عمران / 178 

8-  فجر / 15 - 166

9- شورى/27

10- توبه / 76-75

11- كافی / ج‏4 / ص‏10

12- كافی / ج‏4 / ص‏10

13-  قلم /  20-21

 


- نظرات (0)

نسخه قرآن برای افزایش روزی

و دوم بدانیم که کثرت مال، دلیل بر کثرت رزق نیست، چرا که معلوم نیست آن مال قابل استفاده باشد و درست نیز مصرف شود و فایده‌ای هم برساند، شاید فقط اندوخته باشد و یا به جای فایده، ضرر برساند، به آن که دیگر نمی‌توان رزق گفت. «رزق، چیزى است كه مورد انتفاع واقع شود و ربطى به زیادى و كمى مال ندارد - ترجمه المیزان، ج‏3، ص221»

و سوم بدانیم که آن چه حاصل می‌گردد و در راه باطل و حرام مصرف می‌گردد، رزق خدا نیست، بلکه معلول و محصول گناه و ابزاری برای هبوط و هلاکت بیشتر است که انسان برای خود مهیا می‌کند.

حال به چند آیه از قرآن کریم در خصوص «رزق» توجه نماییم:

الف – قبل از هر چیزی دقت و باور کنیم که رزقِ مرزوق با رازق است و رازق نیز همان خالق و ربّ است:

«وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا » (هود، 6)

و هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر [اینكه‏] روزیش بر عهده خداست .

پس دیگران چیزی ندارند که بخواهند رازق خود یا غیر خود باشند، بلکه همه فقیر، عبد و مرزوق هستند، لذا باید رزق را از او (رازق) طلب نمود و دانسته و ندانسته یا عمداً و سهواً، دیگری را در رزاقیت شریک ندانست.

ب – سپس باور کنیم که خداوند غنی و کریم، ما را خلق نکرده است که یک عمر برای یافتن رزق برای تأمین معاش دنیا بدویم، آن را خودش بر عهده گرفته است، بلکه فرمود شما را برای عبادت (بندگی) خلق کردم تا رشد کنید و خلیفة‌الله شوید و مقرب درگاهم گردید، من که نگفتم بدوید برای من ناب و آب و رزق بیاورید، گفتم ایمان و اخلاص و عمل صالح بیاورید که به نفع خودتان است:

«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ، ما أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ، إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ» (الذاریات، 58)

ترجمه: من جن و انس را نیافریدم مگر براى اینكه عبادتم كنند، نه مى‏خواهم مرا روزى دهند، و نه طعامم دهند، چون كه خدا رزاق و داراى نیرویى متین است.

سبب گشایش و افزایش رزق در یک کلمه و معنا خلاصه می‌شود که آن «عبادت» و بندگی با خلوصِ باریتعالی است که در مصادیق متفاوتی تجلی دارد که از آن جمله است: کسب معرفت، ایمان، اخلاص، نماز، تلاوت قرآن کریم، دعا، پرهیز از گناه، استغفار، توبه، صله ارحام، انفاق و صدقه، کار و تلاش در هر عرصه و صنفی برای خدا نه برای نان، امر به معروف (از جمله نماز) و نهی از منکر (معصیت خدا) و ...

پس سعی و تلاش در بندگی، قدر و اندازه و ظرفیت انسان را برای اخذ و کسب رزق خدا افزایش می‌دهد. لذا اگر فرمود کار و تلاش کنید و برای انسان چیزی به جز تلاش او نیست، یعنی کار برای کسب رزق و روزی و افزایش ظرفیت و نقش‌آفرینی در چرخه حیات، لازمه رشد انسان است.

ج – پس اصل و تکلیف عبادت و بندگی است و اعلاءترین تجلی عبادت، همانا نماز است. فرمود:

«إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی» (طه، 14)

ترجمه: منم الله، (خدایى كه) جز من خدایى نیست پس مرا پرستش كن و به یاد من نماز برپا دار.

از این رو فرمود که برو اهل خود (خانواده، نزدیکان، آشنایان و ...) را به نماز امر کن، من که از تو رزق و روزی نخواستم که بی‌توجه به بندگی و نماز، همه عمرت را صرف آن کنی، بلکه رزق را من می‌دهم، تو دنبال بندگی برو:

«وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى» (طه، 132)

ترجمه: و کسان خود را به نماز امر كن و خود (نیز) با همه نیرو بر (مراعات) آن شكیبایى كن، ما از تو هیچ روزى نمى‏طلبیم (تا توانش را نداشته باشى)، این ماییم كه تو را روزى مى‏دهیم، و عاقبت (نیك) از آن تقواست.

رزق

پس نماز سبب افزایش توان و ظرفیت اخذ فضل و رحمت الهی و فراوانی رزق و روزی می‌شود.

د – با توجه به نکات فوق، معلوم می‌شود که اگر رزق و روزی ما کم است و دچار گرفتاری می‌شویم، در حالی که خدای غنی، کریم، منّان و رزاق، روزی دهنده است، لابد ما مشکلی برای اخذ رحمت و نعمت بیکران الهی داریم. باورها و کارهایی داریم که خوب نیست، سوء است، فحشاء (زشت کاری) است و این امور مانع گشایش و افزایش رزق (معنوی و مادی) و بالتبع بروز مشکلات در زندگی می‌گردد و بدترین گناه همان فراموش کردن خدا و ترک ذکر خدا (که بیان شد در نماز متبلور است) می‌باشد، لذا فرمود:

«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى» (طه، 124)

ترجمه:و هر كس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‏كنیم.

ه – حال که باورهای غلط و مشرکانه، اعمال زشت و گناهان، سبب تنگی و گرفتاری معیشت می‌شود، معلوم است که استغفار (طلب بخشش) و توبه (بازگشت از گناه)، که آن نیز مصداقی برای عبادت است، سبب گشایش، افزایش و برکت رزق (دنیوی و اخروی) می‌گردد – لذا فرموده‌اند که هر گاه دچار گرفتاری یا تنگی رزق شدید، زیاد استغفار کنید و خداوند متعال وعده فرمود:

سعی و تلاش در بندگی، قدر و اندازه و ظرفیت انسان را برای اخذ و کسب رزق خدا افزایش می‌دهد. لذا اگر فرمود کار و تلاش کنید و برای انسان چیزی به جز تلاش او نیست، یعنی کار برای کسب رزق و روزی و افزایش ظرفیت و نقش‌آفرینی در چرخه حیات، لازمه رشد انسان است

«وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُمَتِّعْكُم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَیُۆْتِ كُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّیَ أَخَافُ عَلَیْكُمْ عَذَابَ یَوْمٍ كَبِیرٍ» (هود، 3)

ترجمه: و اینكه از پروردگار خود آمرزش بخواهید، سپس به سوى او بازگردید تا شما را با بهره خوشى (از زندگى) تا مدّتى معین (در نهایت مرگ) برخوردار نماید و به هر صاحب فضلى فضل او را (پاداش دنیوى و اخروى كمالات هر صاحب كمالى را به تناسب كمالش) عطا نماید. و اگر روى بر تابید، بى‏تردید من بر شما از عذاب روزى بزرگ بیم دارم.

 

نتیجه:

پس سبب گشایش و افزایش رزق در یک کلمه و معنا خلاصه می‌شود که آن «عبادت» و بندگی با خلوصِ باریتعالی است که در مصادیق متفاوتی تجلی دارد که از آن جمله است: کسب معرفت، ایمان، اخلاص، نماز، تلاوت قرآن کریم، دعا، پرهیز از گناه، استغفار، توبه، صله ارحام، انفاق و صدقه، کار و تلاش در هر عرصه و صنفی برای خدا نه برای نان، امر به معروف (از جمله نماز) و نهی از منکر (معصیت خدا) و ... .

پس با معرفت، اخلاص و لذت تمام بندگی کنیم، او خود رازقی غنی، جواد و کریم است.


- نظرات (0)

دشمنی که دست از سر ما بر نمی دارد


شیطان

«و قل أعوذ بک من همزات الشیاطین * و أعوذ بک رب أن یحضرون» 

همه می دانند که شیطان، دشمن سر سخت انسان است و به قول معروف دست از سر ما برنمی دارد؛

اول سعی می کند که ما مکروهی را انجام بدهیم . سپس راه را برای ارتکاب گناه صغیره باز می کند و پس از آن کوچک شمردن صغیره و اصرار بر آن- که خود گناه کبیره است- برایش پیش می آورد و آنگاه گناهان کبیره برای انسان عادی می شود. 

سپس دستبرد به قلب و اصل ایمان شروع می شود.

خلاصه مۆمن را به وسوسه و شک می اندازد، بدون اینکه طرف بفهمد که در چه دامی افتاده است! و تنها راه مقابله با این دشمن، پناهندگی به خداست.

شیطان مثل سگ درنده ای است که اجازه نمی دهد کسی به خیمه سلطنتی و بارگاه قرب نزدیک شود؛.

غیر از آشنایان «مخلصین» کسی نمی تواند به خیمه نزدیک بشود و تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است که صاحب خیمه را صدا کنیم و بگوییم که این سگ درنده را رام کند .

تنها راه چاره، استعاذه و پناهندگی به خداست؛ البته استعاذه فقط این نیست که «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بگوییم بلکه باید در عمل نیز به حقیقت به خدا پناهنده شویم.

باید بعضی شرایط را در خودمان ایجاد کنیم؛ مهم حال استعاذه و حقیقت استعاذه را داشتن است نه به زبان استعاذه گفتن ... 

حقیت استعاذه، فرار از گناه است؛ خدایا! کمکمان کن که از شر شیطان بگریزیم؛ یعنی از گناه فرار کنیم. استعاذه به حق، یعنی از گناه فرار کردن. 

اینکه زبان را محکم بگیریم ، لغو نگوییم و در عوض بگوییم: «أعوذ بالله». پس «أعوذ بالله»، یعنی «أعوذ بطاعة الله من طاعة الشیطان». 

خدایا من می خواهم به طاعت تو پناه بیاورم و از بندگی شیطان فرار کنم. 

این طور نمی شود که دست در دهان شیر بکنیم، آن وقت به زبان بگوییم من از شیر می ترسم! 

تا از شیطان فرار نکنیم، هزار بار هم «أعوذ بالله» یا «لعنت بر شیطان» بگوییم، هیچ فایده ای ندارد؛ آن موقع و در آن شرایط اصلا باید از این «أعوذ بالله» گفتن هایمان استغفار کنیم!!!

از جمله راه های مبارزه علیه دسیسه های شیطانی این است که انسان به توبه و رجوع بسوی خداوند مبادرت کند. این شیوه مبارزه، شیوه بندگان صالح و شایسته خداوند است. خداوند می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»

بلکه آن نزد صاحب عرفان * نیست الا أعوذ بالشیطان 

گاه گویی اعوذ و گه لا حول * لیک فعلت بود مکذب قول 

اگه شیری دنبال ما افتاد، باید به قلعه محکمی پناه ببریم نه اینکه نزدیکش شویم، دست در دهانش کنیم و به زبان بگوییم: وای! وای! چقدر ترسناکه!!!

حقیقت استعاذه، پناهنده شدن به قلعه محکم الهی است.

بعد از روشن شدن این مطلب که شیطان دشمنی قوی و هوشیار و در کمین است، باید دانست که در برابر چنین دشمن مسلّحی، آمادگی همیشگی لازم است. 

در روایات از بعضی امور به عنوان سلاح مۆمن در برابر شیطان یاد شده است: 

1- وضو

یکی از سلاح های مۆمن وضو است. پیامبر اکرم-صلّی الله علیه و آله و سلّم- فرمودند: «الوضوء سلاح المۆمن» 

مستحب است مۆمن همیشه باوضو باشد؛‌ وضو در هنگام خواب نیز شیطان را دفع می‌کند. 

از این بالاتر در بعضی از روایات وارد شده که تجدید وضو نیز مستحب شمرده شده است: «الوضوء علی الوضوء نور علی نور.»(وسائل الشیعة، ج 1، ص 377، ح 8) 

توبه

2- توبه و استغفار

از جمله راه های مبارزه علیه دسیسه های شیطانی این است که انسان به توبه و رجوع بسوی خداوند مبادرت کند.

این شیوه مبارزه، شیوه بندگان صالح و شایسته خداوند است. خداوند می فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ »(الأعراف:201 )

(پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌ای از شیطان می‌شوند به یاد (عداوت و نیرنگ شیطان، و عقاب و ثواب یزدان) می‌افتند، و (در پرتو یاد خدا و به خاطر آوردن دشمنی اهریمن) بینا می‌گردند (و آگاه می‌شوند که اشتباه کرده‌اند و از راه حق منحرف شده‌اند، و لذا شتابان به سوی حق برمی‌گردند)).

«طایف» به اراده گناه یا رسانیدن گناه تفسیر شده است.

«تذكروا» یعنی: بیاد عذاب خداوند یا به یاد ثواب زیاد و بزرگ یا وعده و وعید خداوند می افتد،‌ به خدا پناه می برد.

«نادا هم یبصرون» یعنی: درست عمل می کنند و از غفلتی که بدان مبتلا بودند، بیدار می شوند.

از این آیه چنین استفاده می شود که شیطان سعی دارد انسان را به یک بیراهه و سردرگمی سوق دهد تا حق را تشخیص نداده و آن را نبیند و با ایجاد موانع و القاء شکوک و شبهات ، واقعیت امر را بر انسان مشتبه سازد.

شیطان مثل سگ درنده ای است که اجازه نمی دهد کسی به خیمه سلطنتی و بارگاه قرب نزدیک شود؛ فقط غیر از آشنایان «مخلصین» کسی نمی تواند به خیمه نزدیک بشود و تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است که صاحب خیمه را صدا کنیم و بگوییم که این سگ درنده را رام کند

پیوستن به جماعت مسلمانان

از جمله عواملی که انسان را از دام شیطان نجات می دهد،‌ این است که مسلمان در دارالاسلام زندگی کند و به گروه شایسته و صالحی بپیوندد که در کارهای حق او را مساعدت و در انجام معروف او را تشویق می کند، گروهی که یادآور خصلت های زیبا می باشد، زیرا در اتحاد و انسجام قوت و قدرتی ارزشمند پدیدار است.

 

تا وقتی پناه به خدا هست چرا فرار از شیطان؟

در روز چندین بار این جمله زیبا رو تکرار می کنیم «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ پناه می‌برم به خدا از شر شیطان رانده شده».

اگر پناه بردن را مثل پناه بردن بچه از ترس نیروی قوی‌تر به دامان مادر بدانیم که بعید است دستور اسلام این باشد؛ چون خداوند دستور مجاهده می‌دهد «وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ »(سوره بقره، آیه 218)، 

و دستور پیامبر اسلام به جهاد اکبر (مبارزه با شیطان و نفس) در مقابل جهاد اصغر (مبارزه با دشمنان ظاهری)(بحارالانوار، ج 19، ص 182)

بنابراین پناه بردن به معنای ضعف نشان دادن نیست ، بلکه مدد از نیروی قوی‌تر برای مقابله جدیدتر و شدیدتر با دشمن می‌باشد.

مبارزه با شیطان آسان نیست ولی اگر اعوذ بالله به معنای واقعی گفته شود، انسان به نیروی بی‌نهایت متصل می‌گردد که می‌تواند با نفس و شیطان مبارزه کند.


- نظرات (0)

برادران شیطان چه کسانی هستند؟

برادران شیطان

برادران شیطان که همان اسراف کارانند، با آگاهی و از روی عمد به اسراف می‌پردازند و با شیطان همراه اند.

کسی که در بیت المال، عمر، هزینه زندگی با آگاهی و علم اسراف می کند، از پرتو معارف دینی به دور است و نمی تواند به صراط مستقیم که رهروانش در پناه لطف الهی هستند، هدایت شود.

قرآن می فرماید: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ كَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»؛ (اسراء، 26- 27) «و حق نزدیکان را بپرداز و (همچنین) مستمند و وامانده در راه را، و هرگز اسراف و تبذیر مکن؛ چرا که تبذیرکنندگان برادران شیاطینند، و شیطان کفران (نعمت های) پروردگارش کرد.

در آیات فوق، اسرافکاران برادر و همراه شیطان شناخته شده اند. بنابراین، در این جا می توان گفت هر کسی که مال و دارایی را در غیر مورد آن مصرف کند، کاری شیطانی و نوعی ناسپاسی مرتکب شده است.

این امر در روایتی از امام صادق(علیه السلام) به خوبی تبیین شده است، آن جا که امام (علیه السلام) فرمود: «لقمان به فرزندش گفت: سه علامت برای شخص اسرافگر وجود دارد: می ‌خرد آنچه برای او نیست. (در شأن او نیست)، می‌ پوشد آنچه برای او نیست (برازنده او نیست.)، می ‌خورد آنچه برای او نیست (فراخور حال او نیست)». (خصال، ج 1، ص 121)

 

زیان های فردی اسراف

1 ـ زیان های جسمی: زیاده روی در خوردن و آشامیدن به جسم صدمات زیادی وارد می کند.

امروزه به اعتقاد پزشکان پرخوری و بدخوری از مهم ترین موارد ابتلای انسان به بیماری های مختلف است. این نکته ای است که فراوان در سخنان معصومان به آن تأکید شده است.

قرآن نیز مۆمنان را از اسراف در خوردن و نوشیدن باز داشته است: «كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»؛ (اعراف، 31) بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی دارد.

اسراف از هر نوعی که باشد انسان را به نابودی می‌کشد. قرآن مجید این حقیقت را چنین بیان می‌فرماید: «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِین‏»؛ (انبیاء، 9(سپس وعده‌ای را که به آنها داده بودیم وفا کردیم، آنها و هر کس را می‌خواستیم (از چنگال دشمنانشان) نجات دادیم، و مسرفان را هلاک نمودیم

2 ـ خشم خداوند: « إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»؛ (اعراف،31) خداوند اسرافکاران را دوست نمی‌دارد. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمود: «ان السرف امر یبغضه الله‏»؛ (کافی، ج 7، ص 339) اسراف مورد غضب خدا است.

3 ـ کاهش برکت: اسراف باعث می شود برکت در زندگی انسان کم شود و در نهایت رخت بربندد: «اِنَّ مَعَ الاسْرافِ قِلَّةَ الْبَرَکَةِ»؛ (کافی، ج 4، ص 55 ) همانا اسراف همراه با کاهش برکت است.

4 ـ محرومیت از هدایت: خداوند به اسرافکاران می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ»؛ (غافر، 28) همانا خداوند کسی را که اسراف کار و دروغ گو است هدایت نمی کند.

5ـ فقر: مهم ترین اثر اقتصادی اسراف، فقر است؛ زیرا اسرافکار با اتلاف منابع و سرمایه هایی که عموماً محدودند، موجب تهدید حیات بشر می شود.

حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: «الْقَصْدُ مَثْرَاةٌ، وَ السَّرَفُ‏ مَتْوَاةٌ»؛ (کافی ج 7، ص 339(اسراف موجب هلاکت است و میانه روی، مایه زیاد شدن ثروت.

6ـ هلاکت: اسراف از هر نوعی که باشد انسان را به نابودی می‌کشد. قرآن مجید این حقیقت را چنین بیان می‌فرماید: «ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَیْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِینَ»؛ (انبیاء، 9) سپس وعده‌ای را که به آنها داده بودیم وفا کردیم، آنها و هر کس را می‌خواستیم (از چنگال دشمنانشان) نجات دادیم، و مسرفان را هلاک نمودیم.

7ـ کیفر اخروی: کیفر افرادی که از حدود الهی تجاوز کرده و اوامر و نواهی خدا را نادیده بگیرند، عذاب اخروی است. قرآن در این باره می فرماید: «وَكَذَلِكَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُۆْمِن بِآیَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى»؛ (طه، 127) و این گونه جزا می دهیم کسی را که اسراف کند و ایمان به آیات پروردگارش نیاورد و عذاب آخرت شدیدتر و پایدارتر است.

«لقمان به فرزندش گفت: سه علامت برای شخص اسرافگر وجود دارد: می ‌خرد آنچه برای او نیست. (در شأن او نیست)، می‌ پوشد آنچه برای او نیست (برازنده او نیست.)، می ‌خورد آنچه برای او نیست (فراخور حال او نیست)»

زیان های اجتماعی اسراف

اسراف از جنبه ضررهای اجتماعی دارای پیامدها زیر است:

1 ـ هدر رفتن منابع اقتصادی جامعه: اسراف منابع عظیم جامعه؛ از قبیل نفت، منابع معدنی و مزیت های نسبی اقتصادی هر کشوری را به هدر می دهد، هرچند که منابع و سرمایه های کشور زیاد باشد. امام علی(علیه السلام) می فرماید: «الْإِسْرَافُ‏ یُفْنِی‏ الْجَزِیلَ‏»؛ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،، ص 359) اسراف ثروت زیاد را هم به فنا می دهد.

2 ـ سقوط اخلاق اجتماعی: ولخرجی و ریخت و پاش ها، انسان را از مسیر صحیح خارج کرده و به ورطه فساد و تباهی می‌کشاند، به گونه ای که به سایر همنوعان خود توجهی نکرده و درد و رنج سایر افراد برای اسراف کار اهمیتی نمی یابد.

3 ـ اختلاف طبقاتی: یکی از علل اختلاف طبقاتی در جامعه اسراف است؛ زیرا افرادی با استفاده از درآمد بالای خود، این حق را برای خود قائل می شوند که هر گونه که دوست دارند خرج نمایند، هر چند که موافق شرع و عرف نیز نباشد. بر این اساس، خود را از سایر متمایز می دانند و رفته رفته به فاصله طبقاتی در جامعه کمک می کنند.

4 ـ زوال حکومت ها: از دیگر پیامدهای اجتماعی اسراف، زوال حکومت ها است. به اعتقاد ابن خلدون که از دانشمندان جامعه شناس مسلمان است هر حکومتی که دچار اسراف و تبذیر شود، موجب فروپاشی و زوال می شود.


- نظرات (0)

نشانه داغ بندگی خدا یا شیطان

مطابق روایتی که از حضرت علی بن موسی الرضا رسیده: «بسم الله را از ماده «وسم» به معنی داغ کردن و نشان نهادن می داند.»(تفسیر برهان، ج 1، ص 44) 

حاصل فرمایش حضرت رضا- علیه السلام- این است که «بسم الله» یعنی خودم را به داغ بندگی خدا داغ نمودم؛ من دیگر عبد الله شدم نه عبد الهوی


شیخ شوشتری- أعلی الله مقامه- در مواعظش می فرماید: «آیا در عمرت یک مرتبه «لا اله الا الله» درست گفته ای؟؟»

می دانید از کجا می شود فهمید که داغ بندگی خدا را بر خود نهادیم یا بندگی شیطان؟ 

خیلی راحت است «از کوزه همان برون تراود که در اوست». 

اگر نفس کسی داغ بندگی خدا بخورد، همه شۆونش بنده می شود؛ قلبش به توحید متحرک می گردد. زبانش، دستش، پایش، همه اعضا و جوارحش در راه بندگی خدا می افتد؛ اما اگه داغ بندگی شیطان خورده باشه، با خدا سر و کاری ندارد. 

شنیده اید حضرت موسی بن جعفر- علیه السلام- به در خانه «بشر حافی» گذر فرمود. 

صدای لهو بلند بود. کنیزی از داخل خانه بیرون آمد که زباله ها را بیرون اندازد. 

حضرت به او فرمود: «این صاحب خانه حر است یا عبد؟». 

عرض کرد: «آقا خودش دارای غلام ها و کنیزهایی است ، چگونه عبد باشد؟». 

حضرت فرمود: «آری اگر بنده بود، وضعش چنین نبود». 

کنیز به خانه برگشت و ماجرا را برای بشر نقل کرد. او فهمید که موسی بن جعفر- علیه السلام بوده است، با پای برهنه خودش را به حضرت رسانید و روی دست و پای امام افتاد و عرض کرد: «آقا! می خواهم توبه کنم و عبد باشم». 

آلات لهو را شکست و به برکت امام- علیه السلام- حالش دگرگون گردید. (مجالس المۆمنین، ج 2، ص 12) 

این است نمونه واقعی داغ بندگی نهادن بر نفس!

 

چه شد که عهد بندگی را فراموش کرده ایم؟

در آیات 60 تا 63 سوره مبارکه یس می فرماید: 

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ

وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ

وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِیرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ

یک عهد داریم. خدای متعال با ما یک عهد دارد. عهد بندگی. چرا ما به خاطر نداریم؟ اگر کمی پاک شویم به خاطرمان می آید. ألـَمْ أعْهَدْ إلـَیکـُمْ یا بَنی آدَمَ أنْ لا تعْبُدوا الشَّیْطانَ ببینید دو فرض وجود دارد : یا بندگی خداست یا بندگی شیطان است. فرض سومی وجود ندارد.

یا تحت ولایت الهی هستیم یا تحت ولایت شیطان. اگر اطاعت خدا می کنیم، تحت ولایت الهی هستیم.

شیطان از جنس فرشتگان نبود بلکه بر اثر کثرت عبادت و سجدهای طولانی موجودی فرشته خو شده بود و فرشتگان او را نور و فرشته می دیدند. در اعمال وجودی شیطان تکبر و کفر نهفته بود و بر اثر یک آزمون آن تکبر و کفر درونی به نمایش گذاشت

ولایت شیطان قمار است

ولایت شیطان اینگونه است که کاری جز دزدی و دشمنی کاری ندارد. در ولایت الهی فقط به شما پرداخت می کنند اما در آن هنگام که در ولایت شیطان وارد شوید، خواهید دید که مدام از شما چیزی می گیرد، حداقلِ آن، وقتِ شماست.

این درحالی است که وقت آدمی، وسیله بندگی او است، وسیله سود بردن او است، وسیله تجارتِ او است. 

لفظش بسیار بد است اما ولایت شیطان یک قمار است که مدام در آن می بازیم. جانمان را، سلامتیمان را و... را می بازیم. آن طرف ولایت الهی، تجارتی است که تمامش سود است. یک لحظه اش نیست که از سود خالی باشد.

 

اگر می خواهیم تحت ولایت خدا باشیم، این گونه او را عبادت کنیم

وصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به ابوذر

یا أباذر، أعبدالله کأنّک تراه، فإن کنت لاتراه، فإنّه یراک، واعلم إنّ اوّل عبادة الله المعرفة به، فهو الأوّل قبل کلّ شیء فلاشیء قبله، والفرد فلا ثانی له، والباقی لا إلی غایة، فاطر السّماوات والأرض وما فیهما وما بینهما من شیء وهو الله اللّطیف الخبیر وهو علی کلّ شیء قدیر، ثم الأیمان بی والإقرار بأنّ الله تعالی أرسلنی إلی کافّة النّاس بشیراً ونذیراً و داعیاً إلی الله بإذنه، وسراجاً منیراً، ثمّ حُبّ أهل بیتی الذین أذهب الله عنهم الرّجس و طهّرهم تطهیراً.

عبادت

ای ابوذر خدا را آن گونه عبادت کن که گویی او را می بینی، چون اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، و بدان که [مرحله] اوّلِ عبادت خدا، معرفت و شناخت اوست. چون او سرآغاز هستی است و پیش از او چیزی وجود نداشته است. او آن یگانه ای است که دومی ندارد و برای همیشه باقی است. او آفریننده آسمان ها و زمین و آنچه در آنها و بین آنهاست می باشد. و او خدای لطیف و خبیر بوده و بر همه چیز تواناست.

سپس [دومین مرحله] ایمان به نبوت من و اعتراف به اینکه خداوند مرا فرستاده است تا به همه مردمان بشارت و انذار دهم و به اذن خدا آنان را بسوی او دعوت کنم و چراغ فروزانی فرا راهشان باشم.

آنگاه [مرحله سوم] محبت به اهل بیتم می باشد، همان ها که خداوند هر نوع پلیدی را از آنان دور ساخته و مطهّر و پاکشان ساخته است.

رۆیت و دیدن یا با چشم ظاهری است یا با چشم عقل و ادراک عقلی است و در این جا مراد از دیدن، دیدن با چشم باطنی و عقل است.

امام حسین (علیه السلام) می فرماید «عمیت عین لا تراك(بحارالانوار، ج 95، ص 226.)؛ كور باد چشمى كه تو را نبیند» مراد از چشم در این جا، چشم سر نیست. چرا که این چشم قادر نیست خدا را ببیند.

علامه مجلسی در عین الحیات به تفصیل در این باب بحث کرده است، که انسان یک رۆیت باصره و یک رۆیت به معنای انکشاف دارد. رۆیت باصره بسیار خطا می کند و البته، بصیرت (رۆیت با عقل) نیز گاهی دچار اشتباه می گردد، ولی خطای آن بسیار کمتر از خطای چشم است. بصیرت در همه انسان ها، اما با درجات مختلف وجود دارد.

با همین بصیرت، البته در سطح بالای آن، به شرط تربیت و مراقبت می توان وجود خدا را درک کرد. و با همان درک به عبادت خدا پرداخت. کسب چنین درک و معرفتی نیز مراقبت و محاسبه می خواهد.

ولایت شیطان اینگونه است که کاری جز دزدی و دشمنی کاری ندارد. در ولایت الهی فقط به شما پرداخت می کنند اما در آن هنگام که در ولایت شیطان وارد شوید، خواهید دید که مدام از شما چیزی می گیرد، حداقلِ آن، وقتِ شماست

عبادت را درست بفهمیم

فراموش نکنیم که عبادت کردن خدا تنها به سجده های طولانی و غلیظ گفتن عبارات نماز و قرآن نیست.

عبادت تنها به روزه گرفتن های ظاهری نیست. خصلت های حیوانی را از خود دور کنیم.

عبادت وقتی است که مبارزه باشد. اگر شما عبادتی بکنید که هیچ سختی و مبارزه ای نیست، به آن عبادت به معنای متعالی گفته نمی شود.

 

شیطان هم به ظاهر عابد بود

طبق آیات و روایات شکی نیست که شیطان از جنس جن است و شیطان اختیار داشت که فرمان خدا را عملی کند یا تمرد بکند و تکبر بورزد و نافرمانی بکند.

قرآن می فرماید: شیطان می گوید که من بهتر از انسان هستم. من را از آتش آفریدی و انسان را از گل آفریدی. در جای دیگری می فرماید که شیطان را از شعله های آتش آفریدیم. شیطان یک جن مردود است که در امتحان مردود می شود. و بعد مهلت می گیرد.

در روایات می فرماید: شیطان از جنس فرشتگان نبود بلکه بر اثر کثرت عبادت و سجده های طولانی موجودی فرشته خو شده بود و فرشتگان او را نور و فرشته می دیدند. در اعمال وجودی شیطان تکبر و کفر نهفته بود و بر اثر یک آزمون آن تکبر و کفر درونی به نمایش گذاشت.

وای به حال آن بدبختی که نفاق می ورزد! به ظاهر، ادعای داغ بندگی خدا و بندگی او می کند؛ ولی نفسش به داغ بندگی شیطان و عبادت کردن او بسته شده است.


- نظرات (0)

چگونه می‌توان به نماز بیشتر علاقمند شد


نماز

ترغیب و تشویق دیگران به خواندن نماز علاوه بر اینکه نیاز به بررسی عوامل جلوگیری کننده دارد ، نیازمند توجه به عوامل روانشناسانه مثل تشویق و تحسین نمازگزار یا کودک در سن بلوغ فکری و دینی نیز هست.

اینکه به او بفهمانیم در برابر کار بی منت او برای پروردگار هم خدایش و هم والدین و مربیانش خوشحال و خشنود هستند و برای اینگونه اعمال او هم حسنات الهی و هم تشویقات مادی صورت می گیرد.

حال باید دید خداوند برای ایجاد انگیزه در مسلمانان برای اقامه نماز و وحدت بینشان از چه راه هایی وارد عمل شده است؟ پیامبران و امامان ما چگونه مسلمانان را به راه راست هدایت می کردند؟ آیا تشویق و ترغیب می تواند از راه زبان هم میسر باشد؟ کدامین انگیزه می تواند بیشترین محرک انسان برای اقامه نماز باشد. رفتن به بهشت؟ احساس آرامش؟ ترس از جهنم و عذاب الهی یا محبوب بودن در جامعه اسلامی؟

 

مهمترین عامل تشویق مسلمانان به اقامه نماز از نگاه قرآن

انسان موجودی است که در زندگی خود، خواه ناخواه با اضطرابات و نگرانی هایی رو به روست. گاهی این نگرانی ها برای برخی ، محدود به مسائل مادی است و گاهی از این حد گذشته و جنبه غیرمادی و معنوی هم پیدا می کند.

این حالت گاهی برخی از انسان ها را چنان به خود مشغول می دارد که تمام عمرشان را در بر می گیرد و با همان حالت از دنیا می روند و در برخی دیگر، مدتی از حیاتشان را اشغال و زمانی سر بلند می کنند که مدت زیادی از عمرشان سپری شده است. اما عده ای از افراد آگاه با تدبیر خاص، جلوی این حالات درونی خود را گرفته و ناآرامی درونی خود را آرامش می‌بخشند.

برای همه ما این نکته حائز اهمیت بسیاری است که بدانیم عامل این آرامش چیست و چگونه آن اضطراب به طمأنینه تبدیل شده و آرامش تضمین و تأمین می گردد.

آری خداوند با یک جمله کوتاه و مختصر پاسخ این سۆال را داده اند که «بدانید با یاد خدا دل ها آرام می گیرد.» اما باید گفت: که این کلام الهی برای بسیاری از افراد حتی تحصیل  کرده های ما شاید مبهم بوده و تفسیر آن روشن نیست.

علامه طباطبایی (رحمة الله) صاحب تفسیر ارزشمند المیزان در تبیین و تفسیر این آیه می فرمایند: «در این آیه و کلام الهی تذکر و توجهی برای مردم است که قلب ها را متوجه و متمایل به یاد ذکر او سازند. زیرا هیچ تلاشی و همتی برای انسان در زندگیش نیست مگر برای رسیدن به سعادت و نعمت و هیچ ترسی ندارد مگر ترس از افتادن در بدبختی و سختی و شقاوت و خداوند تنها سبب و یگانه عاملی است که امور خیر در دست اوست و نیز همه خوبی ها به او برمی گردد و او قادر بر بندگان و ضامن سعادت ایشان است. پس توجه و اعتماد و اتصال به او موجب نشاط و شادابی و کمال مطلوب است. پس قلب ها به یاد او از نگرانی ها و اضطرابات مطمئن می شوند و تسکین می یابند.»

درتفسیرآیه 91 سوره مبارکه مائده «شیطان می خواهد در میان شما به وسیله شراب و قمار عداوت ایجاد کند و شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد آیا خودداری خواهید کرد.» گفته شد که:«به این دلیل خداوند در این آیه نماز را جدای از ذکر خدا اسم برد - با توجه به اینکه نماز هم ذکر خداست - که نماز فرد کامل از ذکر الهی است و خداوند اهتمام بیشتری به امر آن دارد و در روایت صحیح هم وارد شده که نماز پایه و ستون دین است»

در روایت آمده است که وقتی این آیه (28 سوره رعد) نازل شد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) به اصحابش فرمود آیا می دانید معنی این آیه چیست؟ اصحاب گفتند خدا و رسولش بهترمی دانند. فرمود: «کسی که خدا و رسول او و اصحاب پیامبر را دوست بدارد».

در روایت دیگر دارد که خدا و رسول و اهل بیت و پیروان و شیعیان ما را دوست داشته باشد.

ذکر در لغت به معنای حفظ مطالب و معارف آمده با این فرق که حفظ به معنای به دست آوردن در ابتدای امر گفته می شود و ذکر به ادامه و حاضر داشتن آن؛ که آن حضور گاهی قلبی است و گاهی قولی و به همین خاطر ذکر را به دو قسم قلبی و زبانی تقسیم کرده‌اند.

 

مصادیق ذکر

برای ذکر، افراد و مصادیق زیادی در قرآن و سنت بیان شده است ولی آنچه از فحص و بررسی در آیات و روایات به دست می‌آید این است که نماز، فرد واقعی و مصداق حقیقی ذکر الهی است چون نماز دستوری است که در همه شرایع و ادیان الهی جزو فرائض و واجبات بوده است و خداوند در قرآن کریم تصریح کرده است که مراد از ذکر الهی، نماز است؛ ‌اقم الصلاة لذکری «نماز را بپا دار تا به یاد من باشی»

در آیه دیگر می فرماید: و لذکرالله اکبر «نماز بزرگترین ذکر الهی است» اینکه نماز را برترین مصداق ذکر خدا یاد کرده  شاید بدین جهت باشد که در حال قیام به نماز، نفس آدمی در اثر توجه به مبدأ اعلی و خالق یکتا از اضطراب درونی دور شده و سختی ها و ناملایمات را از یاد می برد و شاید وجه کمک گرفتن از نماز در آیه «اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ» یعنی از صبر و نماز استعانت بجوئید» همین باشد.

در تفسیرآیه 91 سوره مبارکه مائده «شیطان می خواهد در میان شما به وسیله شراب و قمار عداوت ایجاد کند و شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد آیا خودداری خواهید کرد.» گفته شد که: «به این دلیل خداوند در این آیه نماز را جدای از ذکر خدا اسم برد - با توجه به اینکه نماز هم ذکر خداست - که نماز فرد کامل از ذکر الهی است و خداوند اهتمام بیشتری به امر آن دارد و در روایت صحیح هم وارد شده که نماز پایه و ستون دین است.»

ذکر

نیز از کلمه «موقوت» در آیه 103 سوره مبارکه نساء که فرمود: «إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُۆْمِنِینَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا» استفاده می کنند که وقت در نماز کنایه از ثبات و تغییرناپذیر بودن این فریضه الهی است یعنی نماز یک فریضه ثابتی است که در هیچ حال ساقط نمی شود و هرگز تبدیل به چیز دیگر نمی گردد.

آن طور که مثلاً روزه در مقام اضطرار تبدیل به فدیه می شود. بنابراین کمترین تردید در این مطلب روا نیست که یاد خدا آرام بخش دلها از همه یأس ها و ناآرامی ها بوده و نماز روشن ترین مصداق و فرد اکمل از ذکر الهی است.

 

چگونه می‌توان به نماز بیشتر علاقه‌مند شد؟  

1- دقت در انجام مقدمات نماز؛ مانند وضوی با معنویت، انجام مستحباتی چون اذان، اقامه و ...

2- گزینش مکان مناسب، دوری از جاهای شلوغ و پر سر و صدا و دوری از هر چه موجب انحراف توجه از خداوند شود.

3 – گزینش وقت مناسب و تا آن جا که ممکن است اول وقت خواندن نماز.

4 - تا حد امکان در مسجد و با جماعت نماز خواندن.

5 - نماز را با اشتیاق و با طمانینه و با دقت در مفاهیم و معانی آن خواندن.

6 - عدم توجه به اطراف و اطرافیان، در حال ایستاده به مهر نگریستن و در رکوع پایین پا و در تشهد به دامن خود نظر نمودن.

7 - تخلیه دل از حب دنیا و امور دنیوی و آن را مالامال از عشق خداساختن

نماز تنها عامل بازدارنده از همه لغزش ها و تنها تکیه گاه امن و مامن مستحکم برای انسان ها خصوصا جوانان است که هرگز نفس خویش را از افتادن در مهلکه حوادث مصون نمی بینند و شاید به همین سبب باشد که در کتاب آسمانی قرآن کمتر عبادتی چون نماز مورد اهمیت قرار گرفته است تا آنجا که حدود صد و چهارده مورد این کلمه در قرآن به کار رفته و در پانزده مورد امر به آن شده است

8- ضبط قوه خیال.

توضیح: پرنده لجام گسیخته خیال چکاوکی است که هر آن بر شاخساری می‌نشیند. لذا همیشه افکار انسان به این طرف و آن طرف متوجه است و قرار و آرامی ندارد اما اگر آدمی با دقت و هوشیاری در کنترل آن بکوشد پس از چند صباحی رام و مطیع شده و به هر سو که اراده شود متوجه می‌گردد.

بنابراین انسان باید در نماز از اول با قاطعیت بنا گذارد که تمام توجه خود را به سوی پروردگار معطوف دارد و هرگاه طایر خیال از چنگ او گریخت بلافاصله آن را به همان جهت برگرداند.

9- توجه به عظمت و هیبت پروردگار و فقر و فاقه خود.

بدیهی است اگر آدمی بداند با چه بزرگی روبه روست و خود در مقابل او هیچ بلکه عین احتیاج و فقر و فاقه است با تمام وجود و ذهن و اندیشه خاضع می‌گردد.

10 - مطالعه پیرامون کیفیت نمازهای اهل بیت (علیهم السلام) همچنین مطالعه کتاب‌هایی چون ((آداب الصلوه یا پرواز در ملکوت)) امام خمینی) و ((اسرارالصلوه)) (میرزا جواد ملکی تبریزی) بسیار نافع است.

 11- تمیز بودن بدن و لباس، مسواک زدن دندان و خالی بودن معده در هنگام نماز نیز از مستحبات و موجب حضور بیشتر قلب است.

 

نتیجه گیری 

نماز تنها عامل بازدارنده از همه لغزش ها و تنها تکیه گاه امن و مأمن مستحکم برای انسان ها خصوصاً جوانان است که هرگز نفس خویش را از افتادن در مهلکه حوادث مصون نمی بینند و شاید به همین سبب باشد که در کتاب آسمانی قرآن ، کمتر عبادتی چون نماز مورد اهمیت قرار گرفته است تا آنجا که حدود صد و چهارده مورد این کلمه در قرآن به کار رفته و در پانزده مورد امر به آن شده است.


- نظرات (0)