سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

رفع خیلی ازمشکلات

مشکل

اختلافشان زیاد نبود، اما همان اندک نیز همچون فلفل، بلای زندگی نوپایشان شده بود. غبار جنجال بر سر امور کوچک و کم اهمیت، فضای زندگی شان را تیره کرده بود. دعوا و بگو مگو، کار روزمره شان بود.
یکبار بر سرِ دیدار فامیل، بار دیگر بر سر اینکه با چه کسی به سفر بروند. گاهی بر سر بدگمانی و سوء ظن. برخی اوقات بر سر برنامه تلویزیون و حتی دیدگاه سیاسی.

برای علیرضا مزه و طعم غذا اصلا اهمیتی نداشت، اما مدتی بود که به آن هم گیر می‌داد. یک بار به خاطر خوش نمک بودن غذا اوقات تلخی به پا کرد که همسایه ها هم به سر و صدای بلندش اعتراض کردند. هر چیز کوچک و پیش پا افتاده‌ای قدرت ایجاد جرقه برای روشن کردن آتش نبردی بی انتها را داشت.
هرچند مدت زیادی از آغاز زندگی شان نگذشته بود اما یک خاطره زیبا هم برای هم نیافریدند که با یاد آن دلگرم شوند و زندگی را شیرین کنند. حسابی به چهره زندگی جوانشان پنجه افکنده و چهره آن را زشت و بد منظر کرده بودند.
کلافگی و سردرگمی گریبان هر دو را گرفته بود؛ هم کفر یکدیگر را در آورده بودند، هم نمی توانستند از کارهایشان دست بر دارند. شاید نمی ‌دانستند درد از کجاست. شاید هم درمان را نیاموخته بودند. هرچه بود، تحمل آن وضع برایشان ناگوار و رنج آور بود.
به پیشنهاد یک دوست، مشاوری آگاه را برگزیدند و برای مشکل گشایی از زندگی شان به او مراجعه کردند.
مشاور به حرف‌ هایشان خوب گوش می ‌داد. معلوم بود که مشاوری کار کشته بود. بدون شنیدن حرف ‌های دو طرف، لب به سخن نگشود. اجازه داد تا هر دو هر چه در درون دارند را به او نشان دهند تا بتواند با کمکشان بهترین راهکار را برگزیند.

بعد از شنیدن سخنان هر دو نسخه‌ای برای هر یک از آن ‌ها پیچید. اما برای هر کدام به صورت جداگانه. به همین دلیل آن ‌ها را تک به تک به داخل اتاق فرا خواند و راهکارش را بیان کرد.

همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد

اما یک دغدغه خاطر برای آن دو باقی مانده بود. علیرضا که مثل همسرش از اوضاع زندگی شان ناراضی بود دل به دریا زد و پرسید:
ناسازگاری ‌های ما از یک روز و دو روز پیش شروع نشده. این قصه، سر دراز دارد. با عمل کردن به دستور العمل ‌های شما وضعمان سامان می‌ یابد، اما حکایت ناخوشی ‌های ما چه می‌ شود؟ ما هر دو در تمام طول زندگی از رنجاندن یکدیگر کوتاهی نکرده‌ایم. سرنوشت این زخم زبان‌ ها و کدورت ‌ها چه می ‌شود؟
مشاور که هر دو را افرادی با اطلاع و نگران نسبت به زندگی و آینده‌شان می ‌دید، لبخند زیبایی زد و تنها یک جمله گفت: «با خوبی‌، بدی ‌هایتان را بشویید.»
این جمله کوتاه، آغاز زندگی جدیدی را برای علیرضا و همسرش نوید داد؛ زندگی که در آن عشق و صمیمیت جایگزین نفرت و کدورت شد و خاطرات تلخ گذشته را از خاطر این زوج جوان زدود. علیرضا و همسرش امید از دست رفته را باز یافتند. مدت زیادی از آن کدورت ها فاصله نگرفته بودند. اما مهربانی‌ها و خوبی‌ها به خوبی جواب داده بود. هرکس آنها را می ‌دید گمان نمی‌ کرد که تا چند روز قبل، همسایه ‌هایشان هم از آن‌ ها شاکی بودند. «خوبی» کار خودش را کرده بود.
همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد.
برای هر لکه ای که روی لباس می ‌نشیند، حلّال و پاک کننده‌ای وجود دارد که برای زدودن آن، باید از حلّال مناسبش استفاده نمود. البته آن حلاّل هم نباید خود لکه زایی کند.
این همان معجونی است که بابا طاهر از آن به محبت یاد می‌کند؛ معجونی برای زدودن خارها.
و این همان نور امیدی است که خداوند به انسان می‌ نمایاند؛

إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ؛ حسنات و کارهای نیکو، آثار سیئات و کارهای ناپسند را با خود می برند. (هود، 114) 


- نظرات (0)

دل های اهل بهشت

بهشت، دلهای بهشتی، اهل بهشت

روزی از روزها که رفته رفته زمستان رخت بر می ‌بست و بهار نزدیک می ‌شد، بچه‌ ها وارد مکتب خانه شدند، دور بخاری هیزمی نشستند. گرمای این آتش، آن هم در این زمستانِ سرد، عجب لذتی دارد! لحظاتی نگذشته بود که میرزا ابراهیم وارد شد. بچه‌ ها به احترام میرزا ایستادند. درس آن روز مثل همیشه به خوبی تمام شد. وقت خداحافظی، میرزا رو به بچه‌ ها گفت: «گل‌ های امت محمد! من امروز برای زیارت آقا امام رضا (علیه السلام) عازم مشهد هستم! سفر من 10 روز طول می ‌کشد. خواهشی از شما دارم! الان که به خانه رفتید، کیسه ‌ای بردارید! و در آن به تعداد افرادی که در دلتان نسبت به آنان کینه دارید، چند سیب ‌‎زمینى بگذارید! و قول بدهید که این کیسه را در این دَه روز همیشه همراه خود داشته باشید و هیچگاه از خودتان دور نکنید! بچه‌ها هم قول دادند که این کار را انجام بدهند. دست میرزا را بوسیدند، التماس دعا گفتند و از مکتبخانه بیرون رفتند. به خانه که رسیدند، بعضی سه سیب‌ زمینی و برخی چهار عدد و افرادی هم پنج یا هفت یا دَه سیب ‌زمینی درون کیسه ‌ای قرار دادند. روزها و شب‌ ها می ‌گذشت ...

کیسه ‌های سیب ‌زمینی همراه بچه ‌ها بود. دقیقاً آنطور که میرزا خواسته بود. میرزا از سفر برگشت. اهل روستا به دیدار او آمدند. بچه ‌ها هم آمده بودند... به همراه کیسه ‌های سیب ‌زمینی! صبحِ فردا، بچه‌ ها با کیسه‌ هایی که در دست داشتند به مکتبخانه آمدند. فضای اتاق کوچک، پر شده بود از بوی سیب‌زمینی گندیده! میرزا که آمد بچه ‌ها از جا بلند شدند. خواستند به رسم هر روز، صلوات بفرستند اما بوی بد سیب ‌زمینی حال و هوایی باقی نگذاشته بود! میرزا از بچه ‌ها پرسید که با کیسه‌ ها چه می ‌کنید؟!

آنجا بود که همه از بوی سیب ‌زمینی گندیده گلایه کردند! بعضی که درون کیسه‌ شان تعداد بیشتری سیب ‌زمینی بود، از سنگینی آن هم شاکی بودند! می ‌گفتند که بوی بد و سنگینی کیسه ما را از زندگی انداخت! نه خواب داشتیم، نه خوراک! نه حال بازی و نه رمقی برای کار کردن! آنجا بود که میرزا گفت: «این سیب‌زمینی‌ های گندیده ‌ی درون کیسه، همان کینه ‌های درون قلب شما هستند. کینه و نفرت، دل‌ انسان را فاسد می‌ کند. تا جایی که آدمیزاد، خود از بوی درون قلبش آزار می ‌بیند و سنگینی آن، آرامش را از زندگی انسان سلب می ‌کند.» بچه‌ ها با تعجب به همدیگر نگاه می‌کردند. چرا تا بحال متوجه این نکته نشده بودیم؟! میرزا ادامه داد... گفت: گل ‌های امت محمدی! درس امروز ما این آیه از کلام خداست:

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ. به یقین، پرهیزگاران در باغ‌ های بهشت و در کنار چشمه‌ها هستند. فرشتگان به آنها می‌گویند با سلامت و امنیّت داخل این بهشت شوید! هر گونه کینه [و نفرت] را از سینه آنها برمی‌کنیم [و روحشان را پاک می‌سازیم]؛ در حالی که همه برابرند، و بر تخت‌ها رو به ‌روی یکدیگر قرار دارند. می‌بینید؟ دل‌ های خالی از کینه نشانه ‌ی اهل بهشت است!

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ. به یقین، پرهیزکاران در باغ‌ های بهشت و در کنار چشمه‌ها هستند. فرشتگان به آنها می‌گویند با سلامت و امنیّت داخل این بهشت شوید! هر گونه کینه [و نفرت] را از سینه آنها برمی‌کنیم [و روحشان را پاک می‌سازیم]؛ در حالی که همه برابرند، و بر تخت‌ها رو به ‌روی یکدیگر قرار دارند.

می‌بینید؟ دل‌ های خالی از کینه نشانه ‌ی اهل بهشت است! فرزندان عزیزم... امروز دعایی به شما یاد می‌دهم که آیه‌ای از آیات قرآن است. آن را در قنوت نمازتان بخوانید!

رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ.  پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه ‌ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحیمی...

عزیزانِ من... وارد فصل جدید از سال که بهار است شده ایم،  طبیعت دگرگون می ‌شود... بیایید دل ‌هایمان را دگرگون کنیم. خدا از من و شما می‌خواهد که به یکدیگر محبت و مهربانی کنیم، کینه‌ ها را دور بریزیم. این نشانه ایمان است.  گل‌های من! به سیره نبیّ اعظم (صلی الله علیه و آله) نگاه کنید! در روز فتح مکه، برخی از مسلمانان فریاد می ‌زدند: «الیوم یوم الملحمة» یعنی امروز روز انتقام و سختگیری است! در این هنگام پیامبر ندا سر داده؛ خطاب به مسلمین گفتند: «الیوم یوم المرحمة» یعنی امروز، روزِ عفو و بخشش است.  پس تنها چند نفر انگشت شمار از مردان مکه به جرم توطئه‌گری کشته شدند، و زنان و کودکان و سایر مردان همگی به دستور پیامبر آزاد شدند. این مشرکین، همان کسانی بودند که نیزه بر قلب سمیه فرو کردند. همان کسانی که یاسر و بلال و ... را به بند کشیده و به سخت ‌ترین صورت، مورد شکنجه و در شِعب ابیطالب، مسلمانان را به ناجوانمردانه ‌ترین وجه، مورد آزار، حصر و تحریم قرار داده بودند. اما پیغمبر چه کرد؟ کینه به دل گرفت؟! نه عزیزانم... قلب پیامبر، همان پیامبری که به مقام قَابَ قَوْسَینْ‏ أَوْ أَدْنی  رسید، جای کینه نبود. قلبی که بوی شکوفه ‌های بهار از آن استشمام شود، پاک ‌تر و منزه‌ تر از آن است که جایگاه بوی بدِ حقد و کینه باشد. فرزندانم... سیره پیغمبر را از یاد نبرید. قرآن را فراموش نکنید.

«إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ.  شیطان قصد آن دارد كه میان شما عداوت و كینه بر انگیزد...» اما حواسمان باشد... از گام‌ های شیطان پیروی نکنیم: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ.  اى كسانى كه ایمان آورده‏اید... همگى در صلح و آشتى درآیید! و از گامهاى شیطان، پیروى نكنید كه او دشمن آشكار شماست‏.»


- نظرات (0)

افسانه یا واقعیت

حضرت نوح

بشر در طول زندگی پر اُفت و خیز خود با پدیده دین، مواجه بوده است. چیزی که نوید سعادت ابدی، در پرتو ایمان به مبدءی نامتناهی را در سرلوحه خود قرار داده است. اما همگان در مواجهه با آن برخوردی یگانه نداشتند. برخی پیام انبیا را مطابق با فطرت و عقل بی ‌آلایش خود یافته، به آن معتقد گردیدند و بعضی دیگر راه عناد در پیش گرفته چشم و گوش حقیقت-بین خود را بستند و نه تنها خود گمراه شدند که به گمراه ‌سازی دیگران نیز همت گماردند. قوم نوح طبق آنچه از قرآن استفاده می‌شود، راه عناد در پیش گرفته، جز عده کمی موعظه‌‌های چند صد ساله نوح را نشنیدند و هم گمراه شدند و هم گمراه ساختند. پس سزاوار عقوبت الهی گشته، به طوفانی سهمگین گرفتار شدند. برخی از متون دینی همچون تورات و قرآن، به فراخور حال، سرگذشت عده‌های از اقوام پیشین از جمله قوم نوح را نقل نموده ‌اند تا موعظ‌ه ‌ای باشد برای مومنان. آنچه دغدغه تاریخ ‌پژوهان و برخی از روشنفکران امروزی را بر انگیخته وجاهت سندی این متون در نقل سرگذشت‌‌های تاریخی است. نویسنده مقاله «طوفان نوح، بیشتر شوخی تا جدی» با ادبیاتی توهین ‌آمیز سعی دارد با بررسی داستان طوفان نوح -که هم در تورات و هم قرآن آمده است- این کتب دینی را افسانه ‌پرداز معرفی نماید. در این نوشتار به بررسی شبهاتی که در مقاله مزبور آمده می‌پردازیم .

داستان نوح در تورات

در منابع یهود(تورات کنونی) بحث مشروحی پیرامون زندگی نوح آمده که از جهات زیادی با قرآن متفاوت است و طبق عقیده مسلمانان از نشانه‌‌های تحریف تورات می‌باشد.[1] بسیاری از خصوصیاتی که برای کشتی نوح بیان شده، یا برخی از ماجرا‌‌های بعد از طوفان که در تورات نقل شده، در قرآن نیامده است.[2] به طور کلی طبق آنچه در سِفر تکوین تورات می‌خوانیم، نوح پیامبری از پیامبران خدا بود که 950 سال عمر نمود. پس از آنکه قومش از پیروی او سر باز زدند، مورد غضب الهی قرار گرفته مقرر گشت بر اثر طوفانی سهمگین نابود گردند و نوح به امر خداوند مامور گشت تا برای نجات خود و همراهان کشتی بسازد. کشتی‌ای از چوب کوفر با حجره‌‌های فراوان و طول 300، عرض 50 و ارتفاع 30 ذراع. از تمامی بشر، حیوانات پاک و ناپاک، تمامی جنبندگان، مرغان، بهایم و حشرات به صورت جفت ‌جفت در آن حضور یافتند و هر گونه آذوقه مورد نیاز در آن مهیا گردید. آنگاه عذاب الهی آغاز شد و چهار روز و شب باران بارید. تمام اجساد صاحب تحرک و همه حشراتی که بر زمین می‌جنبیدند با تمامی انسان‌‌های روی زمین زیر آب فرو رفته و مردند بجز نوح و اهل و عیالش همه چیز محو شد. خدا پس از طوفان به نوح گفت از کشتی بیرون‌آی و همه جنبندگان را نیز بیرون آور تا در زمین منتشر شوند. خدا، نوح و پسرانش را برکت داده گفت: بارور شوید و زمین را پر کنید.[3]

خداوند نوح را با شریعت و کتاب آسمانی بسویشان فرستاد تا به توحید دعوت کند و مساوات را برقرار و بت ‌پرستی را ریشه ‌کن سازد. او نیز در مدت 950 سال، شبانه ‌روز و در آشکار و نهان، قومش را بسوی ایمان به خدا و آیاتش راه نمود اما جز عناد و گریختن از حق چیزی حاصل نشد و جز عده کمی به او ایمان نیاوردند

داستان نوح در قرآن

از آنجا که قرآن کتاب هدایت است نه کتاب تاریخ، تمام جزئیات تاریخی قصه نوح در آن ذکر نشده است،[4] با این حال در 29 سوره و 43 آیه قرآن از وی صریحا نام برده شده[5] و با اوصافی والا از او یاد گردیده است.[6] طبق آنچه از قرآن استفاده می‌شود، نوح نخستین پیامبر صاحب کتاب و شریعت و اولین رسولی است که خداوند، قصه ‌اش را به تفصیل در قرآن بیان می‌کند[7]. نوح، اول کسی است که علاوه بر طریق وحی با منطق عقل و طریق احتجاج با قوم خود سخن گفت. [8] طبق بیان قرآن، مردم بعد از حضرت آدم (ع) امت یگانه ‌ای بودند که طبق فطرت انسانی با ایمان به خدا زندگی می‌کردند تا اینکه روح کبر و برتری ‌جویی به تدریج در آنها شکل گرفت و اِعراض از دین توحیدی و سنت عدل اجتماعی و روی آوردن به عبادت بت ‌ها در زمین شایع شد. آنگاه خداوند نوح را با شریعت و کتاب آسمانی بسویشان فرستاد تا به توحید دعوت کند و مساوات را برقرار و بت ‌پرستی را ریشه ‌کن سازد. او نیز در مدت 950 سال، شبانه ‌روز و در آشکار و نهان، قومش را بسوی ایمان به خدا و آیاتش راه نمود اما جز عناد و گریختن از حق چیزی حاصل نشد و جز عده کمی به او ایمان نیاوردند. سرانجام خدا به او وحی کرد که دیگر کسی ایمان نمی ‌آورد، پس زیر نظر ما و به اشاره ما کشتی بساز. در مدت ساخت کشتی نیز از آزار قومش در امان نبود. کشتی ساخته شد و نشانه‌‌های عذاب آشکار گشت. خدا به او وحی فرمود از هر حیوان دو زوج و خود و اهل مومن و تابعین ‌اش را سوار کند. آنگاه که کشتی مملو از نفرات و همه وسایل شد، به فرمان خداوند آب-ها از آسمان و زمین جاری گشت و همه کافران در امواج کوه ‌پیکر، غرق شدند. پس از نابودی تمام ظالمین خداوند به زمین فرمود آب خود را فرو بر و به آسمان فرمود باز ایست. آب فرو شد و کار پایان یافت و کشتی نوح بر کوه «جودی»[9] قرار گرفت و خداوند به نوح و همراهانش نوید سلامتی و برکت در زندگی داد. [10]

حضرت نوح علیه السلام
چند نکته

قبل از پرداختن به نقد مقاله، بیان چند مطلب ضروری است:

1. بدون شک هر انسان آزاد ‌اندیش و حقیقت ‌جو می‌پذیرد که عقل و اندیشه، ابزاری قدرتمند در اختیار انسان برای کشف حقایق است اما باید توجه داشت که نه هر موضوعی قابل کاوش عقلانی است و نه هر سخنی برخاسته از خردورزی. عرصه اندیشه، همچون بسیاری دیگر از ابزار معرفتی، محدوده خاص خود را می‌طلبد و آنجا که موضوعی غیر عقلانی در بعضی از ابعادش قابل سنجش عقلانی بود، بایست از جزئی ‌نگری برحذر بود و تمامی مقدمات عقلایی در نظر گرفته شود.

2. در خصوص مباحث تاریخی توجه به دو امر ضروریست: یکی اَسناد اثبات ‌گر رویداد تاریخی و دیگری هدف از اثبات یا نقل آن. برای کشف صحت مساله ‌ای تاریخی می‌توان از راه‌‌های مختلفی بهره جست. مراجعه به کتب تخصصی تاریخ، مطالعه انکشافات باستانی و امثال این امور. اما نباید پنداشت که اَسناد حوادث تاریخی منحصر در مآخذ علمی و تجربی است. دین که قدمتی به درازای عمر بشر دارد در مراحل مختلف به فراخور حال، سرگذشت پیشینیان در مواجهه با دین و انبیای الهی را به عنوان موعظه ‌ای برای آیندگان نقل کرده است. سوالی که اینجا طرح می‌شود این است که آیا مدارک دینی صلاحیت اثبات یا رد پدیده تاریخی را دارایند یا خیر؟ به نظر می‌رسد قبل از پاسخ گفتن به این سوال بایست بررسی کنیم که معیار پذیرش نقل‌های تاریخ ‌نگاران و قابل استناد بودن آنها چیست؟ بدون شک حضور روایت ‌گر تاریخ یا کسانی که مورد اعتماد او بوده ‌اند در طول حادثه و راستگویی در نقل، امری اساسی در قابل پذیرش بودن آن است. حال اگر روایتگر تاریخ، خود هم سازنده تاریخ باشد و هم ناقل آن، جای هیچ تردیدی نیست که این نقل، استحکامی فزون ‌تر خواهد یافت. به اعتقاد ما خداوند جهانیان، هم سازنده تاریخ و هم اگر در مستندی دینی، نقلی تاریخی ارائه دهد ناقل حقیقت ‌گوی تاریخ می‌باشد. البته این در صورتی است که ثابت شود منبع دینی بی کم و کاست از ناحیه خداوند یا ولی معصوم اوست، همانطور که به اعتقاد ما، قرآن و روایات پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) چنین است. بنابراین می‌توان اَسناد و مدارک دین حق را بعنوان منابع رویداد تاریخی قلمداد نمود. البته از آنجا که هدف اصلی دین از روایت سرگذشت‌ها هدایت ‌گری است، نباید توقع داشت اهدافی که در کتب تاریخی دنبال شده -به گونه ‌ای که تمامی جزئیات مورد توجه قرار می‌گیرد- در دین نیز چنین باشد.

3. مطلب دیگر اینکه قبل از هر گونه قضاوت در خصوص محتوای دین لازم و ضروری است موضع خود در مباحث اصولی دین را مشخص کنیم. بدون شک، درک و پذیرش مباحث زیربنایی دین تاثیر بسزایی در تبیین و توجیه آموزه‌‌های درون ‌دینی دارد. بر این اساس چنانچه در گفتمان جهانبینی اسلامی، قرآن را کلام خدا و معجز‌ه ‌ای جاوید بر رسالت پیامبر اسلام دانستیم، دیگر نگاهی حقارت ‌آمیز به محتوای آن نخواهیم داشت.

اینها از خبر‌های غیب است که به تو وحی می‌کنیم پیش از این نه تو آن را می‌دانستی ونه قوم تو، پس صبوری کن که عاقبت نیک از آن پرهیزکاران است

پس از ذکر مقدمات، اینک به نقد و بررسی مقاله مزبور می‌پردازیم.

طوفان نوح، افسانه یا واقعیت

شبهه: طوفان نوح بر پایه افسانه ‌ای از ادبیات بابلی استوار است که مدت ‌ها پیش از پیدایش تورات و قرآن وجود داشته و به تدریج وارد ادبیات و کتاب مقدس یهود و از آنجا به قرآن منتقل شده است.

پاسخ: در فرهنگ، ادبیات و کتیبه‌‌های امت‌‌های گذشته می‌توان آثاری از داستان طوفانی عظیم را مشاهده نمود که بعضی مطابق با نقل تورات است و بعضی مخالف با آن. از این جمله می‌توان به اخبار کلدانیان -همان قومی که حادثه نوح در سرزمین شان رخ داده- الواحی از آجر که با حروف میخی متعلق به دوره آشوربانیپال -حدود 660 سال قبل از تولد مسیح- یافت شده، نقل قدمای یونان، قدمای ایرانیان، قدمای هند و کتاب اوستا-کتاب مقدس مجوسیان- [11] اشاره نمود. [12]بررسی اینکه آیا داستان طوفان در این کتیبه‌ها و فرهنگ‌ها نمود افسانه ‌ای است غیر واقعی یا گزارشی است تاریخی هر چند آمیخته با خرافات را به عهده تاریخ ‌پژوهان می‌گذاریم و در این موضوع تنها به این نکته اشاره می‌کنیم که بر خلاف آنچه از مقاله مزبور استفاده می‌شود، صرف نقل داستان در کتیبه‌‌های متقدم بر تورات نمی ‌تواند دلیل بر افسانه ‌بودن اصل ماجرا -هر چند آمیخته با خرافات- باشد و اثبات افسانه ‌گون بودن آن در آثار ذکر شده، مبتنی بر ارائه نمودن دلیلی قابل قبول است. در هر حال از نقطه ‌نظر دین ‌پژوهانه، داستان طوفان نوح آنگونه که در تورات آمده، علی ‌رغم اینکه در مواضعی با نقل قرآنی متفاوت است، ولی در اصل وقوع و برخی ویژگی ‌ها با قرآن هم ‌داستان می‌باشد و از آنجا که نقل قرآنی همانگونه که گذشت به عنوان سندی تاریخی قابل استناد است، پس داستان نوح -آنگونه که در قرآن آمده- امری واقعی است. قرآن چه زیبا در میانه نقل سرگذشت نوح در سوره هود به این حقیقت اشاره نموده می‌فرماید:

ام یقولون افتراه قل ان افتریته فَعَلیّ اجرامی و انا بریء مما تجرمون

آیا [درباره قرآن] می‌گویند آن را خود بافته است، بگو اگر آن را بافته باشم گناهم بر عهده من است و من از گناهی که شما می‌کنید بیزارم[13]

 

و نیز می‌فرماید:

تلک من انباءالغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا فاصبر ان العاقبه للمتقین

اینها از خبر‌های غیب است که به تو وحی می‌کنیم پیش از این نه تو آن را می‌دانستی ونه قوم تو، پس صبوری کن که عاقبت نیک از آن پرهیزکاران است[14]

 

از این آیه اخیر استفاده می‌شود بیان داستان انبیا به صورت واقعی و خالی از هر گونه خرافه و تحریف، تنها از طریق وحی آسمانی ممکن است. در غیر این صورت کتب تاریخی پیشینیان، آن قدر با اسطوره‌ها و افسانه‌ها آمیخته شده که شناخت حق از باطل را ناممکن ساخته و هر چه بیشتر به عقب بازگردیم مشکل فزونتر می‌شود. [15]

 

كشتی حضرت نوح

طوفان نوح، طوفانی عالمگیر

شبهه: اگر عالم زیر آب فرو رفته بود، لاجرم اثر مشخص و روشنی مشاهده می‌کردیم. بعلاوه اَسناد زمین ‌شناسی برای چنین واقعه ‌ای وجود ندارد. اساسا چگونه ممکن است با باریدن مدت کوتاهی باران تمام سطح زمین با آب پوشانده شود؟

پاسخ: در میان مفسران قرآن، درباره عالمگیر بودن طوفان نوح اختلاف دیدگاه وجود دارد. بعضی بر این عقیده ‌اند که طوفان نوح منحصرا در منطقه ‌ای که وی و قومش در آن ساکن بوده ‌اند اتفاق افتاده است و شواهدی را نیز بر این ادعا بیان داشته اند.[16]طبق این برداشت، شبهه مذکور و بسیاری از اشکالات بعدی برطرف می‌شود. عد‌ه ‌ای دیگر بر این عقیده ‌اند که مستفاد از آیات قرآن، عالمگیر بودن طوفان نوح است. [17] در کنار استناد این گروه به ظهور بسیاری از آیات قرآنی، برخی از ایشان به دو شاهد عمده استناد جسته ‌اند: یکی جهانی بودن نبوت حضرت نوح و دیگری فرمان خداوند به نوح مبنی بر گزینش و سوار نمودن جفت از حیوانات مختلف. در توضیح شاهد اول گفته می‌شود اکثر مسلمانان قائل به عالمگیر بودن رسالت نوح هستند. [18]در این صورت بدون شک می‌توان گفت عذاب موعود او نیز عالمگیر بوده است. درباره شاهد دوم نیز گفته شده است اینکه طبق نقل قرآن به نوح امر شد تا از هر نوع حیوان زوجی را سوار بر کشتی سازد، اگر طوفان منحصر به منطقه ‌ای از مناطق زمین می‌بود، امری بی ‌فایده ‌بود؛ چرا که دیگر نیازی به تحمل این همه مشقت در ساخت کشتی‌ای با آن عظمت و جمع ‌آوری و سوار نمودن آن همه حیوان و تهیه آذوقه ‌شان نمی ‌بود.[19]بنابر این به تأویل ‌بردن آیاتی که ظاهر در عمومیت طوفان است، تقیید کلام وحی، بدون وجود دلیلی محکم است.[20]بعلاوه بحث‌‌های ژئولوژی(زمین-شناسی) هیچ منافاتی با بروز طوفانی آنچنان سهمگین ندارد. به طوری که می‌توان ادعا نمود بخشی از نتایج بدست آمده از کاوش‌های زمین ‌شناسان در خصوص فراگیر بودن آب بر روی زمین مربوط به ماجرای طوفان نوح می‌باشد.[21] بعید دانستن فراگیر شدن آب در کل زمین نیز برخاسته از محدود دانستن قدرت پروردگار و عدم درکی صحیح از او و صفاتش است. آیا محال است که آسمان و زمین کاری که به اذن پروردگار تدریجاً و در طی سالیان متمادی انجام داده ‌اند را به اذن همو، در مدتی محدود انجام دهند. چه محالی پیش می‌آید اگر آسمان قطراتی ده‌ها برابر بزرگتر از حد طبیعی با سرعتی بسیار فزونتر از حد معمول ببارد و زمین آب‌های درونش را با سرعتی بسیار زیادتر از آنچه در ذهن ما بگنجد بر سطح زمین جاری سازد و همگی این امور به قدرت خالق زمین و آسمان انجام پذیرد؟

پس نجات دادیم او[نوح] و کشتی ‌نشینان را و آن[کشتی] را نشانه و آیتی برای جهانیان ساختیم

کشتی نوح و مسافرانش

شبهه: اینکه کشتی‌ای بدون بهره ‌گیری از علوم مهندسی پیشرفته امروزی ساخته شود که توان حمل آن همه انسان و حیوان و مواد غذایی را داشته باشد ‌، امری غیر ممکن است. تهیه مواد غذایی مورد نیاز آن همه جاندار قبل و بعد از طوفان ناممکن است. حفظ نسل حیوانات با نگهداری یکجفت از هر نوع غیر قابل قبول است. پوشش گیاهی امروزی با فرض تحقق چنان طوفان مخربی بایست وجود نمی ‌داشت و حال که وجود دارد، پس وقوع چنان طوفانی پذیرفتنی نخواهد بود.

پاسخ: این قبیل اشکالاتی که به داستان نوح شده است، برآیند قطع نظر نمودن از صفات والای پروردگار و مستقل دیدن نوح در انجام آن امور به عنوان فردی از نوع انسان با قدرت و علم محدود و سر انجام ناممکن تلقی نمودن تحقق وقایع نقل شده است. اما با مراجعه به کتب کلامی و آثار فلسفی و کمی تفکر حق ‌مدارانه و رها از بند علم ‌زدگی متوجه خواهیم شد که طبق کتاب وحی، طوفان نوح اتفاق افتاده است. حادثه ‌ای اعجازگونه، با عنایت خاص پروردگار و طبق وحی الهی و علم نبوت که در مدار اموری انجام پذیرفت که عقل تحقق آن را محال نمی ‌داند، گر چه ذهن کم توان عرفی یا علم ‌زده آن را بعید می‌شمرد. معارف والای قرآنی بخوبی پرده از این حقیقت برداشته است که در ماجرای ساخت کشتی نظر و عنایت خاص پروردگار با نوح همراه بوده است. در سوره هود می‌خوانیم:

و اصنع الفلک باعیننا و وحینا

و کشتی را زیر نظر ما و به اشاره ما بساز[22]

 

و در سوره عنکبوت آمده است:

فانجیناه و اصحاب السفینه و جعلناها آیه للعالمین

پس نجات دادیم او[نوح] و کشتی ‌نشینان را و آن[کشتی] را نشانه و آیتی برای جهانیان ساختیم[23]

 

پروردگاری که خالق جهانیان و بر طرف ‌کننده نیاز‌های آنها از بدو خلقت تا کنون است، آیا قادر نیست که برای مدتی کوتاه نیاز بخشی از موجودات را در کشتی‌ای که طبق علم نامحدود او ساخته شده و شرایط لازم در آن لحاظ گردیده برطرف سازد و پس از آن نیز زندگی تاز‌ه ‌ای را برای عالم رقم زند.[24] مهم نیست که ما تصوری روشن از کشتی نوح یا نحوه جمع ‌آوری حیوانات و بر آورده ساختن نیازهایشان یا حفظ نسل حیوانات و گیاهان نداشته باشیم؛ این مهم است که به توانایی خالق این حادثه واقفیم و به استحکام منبعی که داستان در آن نقل شده اطمینان داریم.

 

کشتی نوح

 طوفانی عالمگیر، حکمت و قدرت خدا

شبهه: طوفان نوح در تضاد با ساده ‌ترین مفاهیم اخلاقی و انسانی است؛ زیرا تنبیه نسل بشر به دلیل خطای عده خاصی بوده است. بعلاوه خدا در تنبیه کردن چه نیازی به طوفان دارد، مگر نمی ‌تواند همانگونه که زمین را بی ‌هدف آفرید! همه آدم-ها غیر از دوستان و آشنایان آقای نوح را بکشد.

پاسخ: این شبهه نیز برخاسته از نداشتن تصوری صحیح از صفات خداوند عالمیان است. قدرت و حکمت دو وصف نیک است که تحققشان در مخلوقات بشری، روشن ‌ترین دلیل بر وجودشان در خالق هستی است و از آنجا که ذات الهی در بالاترین جایگاه هستی قرار دارد، صفات او نیز عالی و در نهایت کمال است. به این ترتیب خدا در انجام کارهایش هم حکمت و هم قدرت لازم را داراست. پدیده عذاب و عقوبت بندگان فاسد، خاصه در جریان طوفان نوح نیز خارج از نظام عالم هستی نیست. پس بایست که در قالب اوصاف والای الهی تفسیر شود. 950سال دعوت به حق در میان جامعه بشری آنروز با جمعیتی نه به گستردگی جمعیت جهان امروز، عناد ورزیدن اکثریت و ایمان آوردن جمعیتی اندک، تهدید ایمان مداری جماعت اندک توسط اکثریت کافر، حکیمانه و هدفمند بودن خلقت)چرا که بدون شک این عالم قابلیت آفرینش و طی مراحل کمال را دارد و اگر آفریده نمی ‌شد یا امکان لازم برای نشر دین فراهم نمی ‌گردید به نقص خدا می‌انجامید(، اینها همه گویای این است که کافران لایق این عقوبت بوده ‌اند و مومنان سزاوار آن عنایت.[25] قرآن می‌فرماید:

قالوا لئن لم تنته یا نوح لتکونن من المرجومین * قال رب ان قومی کذبون * فافتح بینی و بینهم فتحا و نجنی و مَن معی من المومنین

[قوم نوح] گفتند: ‌ای نوح اگر دست بر نداری قطعا سنگسار خواهی شد. گفت پروردگارا قوم من مرا تکذیب کردند. پس میان من و آنها فیصله ده و من و مومنان همراه مرا نجات بخش[26]

 

و نیز می‌فرماید:

و قال نوح رب لاتذر علی الارض من الکافرین دَیّارا * انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لایلدوا الا فاجرا کَفّارا

و نوح گفت پروردگارا احدی از کافران را بر روی زمین باقی مگذار. که اگر تو آنها را باقی گذاری بندگانت را گمراه می‌کنند و جز پلیدکار ناسپاس نمی زایند[27]

طبق آنچه بیان شد طوفان نوح داستانی قرآنی و سرگذشتی واقعی از قوم نوح پیامبر و سرانجام ایشان است، که هدف از نقل آن در قرآن مطابق با هدف نزول کتب آسمانی؛ یعنی هدایتگری است. قرآن کتاب تاریخ نیست، اما می‌تواند به عنوان سندی بر وقوع حوادث تاریخی مورد استناد قرار گیرد

در خصوص نوع عقوبت الهی نیز باید توجه داشت که تحقق پدیده طوفان، گرچه در نظر ما کاری پر دردسر بنماید، اما انجامش برای خداوند نه مشکل است و نه بدون حساب:

انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون

فرمان او هر گاه چیزی را اراده کند، تنها این است که به آن بگوید باش پس می‌شود[28]

نتیجه ‌گیری

طبق آنچه بیان شد طوفان نوح داستانی قرآنی و سرگذشتی واقعی از قوم نوح پیامبر و سرانجام ایشان است، که هدف از نقل آن در قرآن مطابق با هدف نزول کتب آسمانی؛ یعنی هدایتگری است. قرآن کتاب تاریخ نیست، اما می‌تواند به عنوان سندی بر وقوع حوادث تاریخی مورد استناد قرار گیرد. ریشه و اساس شبهاتی که در مقاله نقد شده طرح گردیده است، عدم توجه لازم به مباحث اعتقادی -که زیر بنای پذیرفتن آموزه‌‌های قرآنی است- می‌باشد. به این ترتیب با بررسی خرد ‌محور پیرامون داستان‌های قرآنی مبتنی بر شناخت صحیح از اصول دین می‌توان گفت طوفان نوح به هیچ وجه شوخی نیست، بلکه حادثه ‌ای کاملا واقعی و جدی است.

 

پی نوشت:

[1] . تفسیر نمونه، ج 25، ص92.

[2] . المیزان فی تفسیر القرآن، ج10، ص257.

[3] . کتاب مقدس، سفر تکوین، فصل 6 تا 10؛ قاموس کتاب مقدس، ص 897 ، ماده نوح.

[4] . المیزان، ج 10، ص 247.

[5] . المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم ، ماده نوح .

[6] . سوره های: آل عمران، آیه33؛ انعام، آیه84؛ صافات، آیه80 و 81؛ تحریم، آیه10؛ اسری، آیه 3.

[7] . المیزان، ج8، ص 174.

[8] . المیزان، ج10، ص 251.

[9] . کوه جودی در دیار بکر، سرزمینی در موصل و متصل به کوه‌های ارمینیه که تورات آنها را جبال آرارات نامیده می‌باشد. المیزان، ج10، ص271.

[10] . سوره ها و مباحث روایی: نساء، آیه 163؛ یونس، آیه71_73؛ هود، آیه 25_43؛ مریم، آیه58؛ فرقان، آیه37؛ شعرا، آیه 105 و 116_120؛ صافات، آیه77_82؛ ذاریات، آیه46؛ نجم،آیه52؛ قمر، آیه9_14؛ نوح، آیه1_10 و 21_27؛ انبیاء، آیه76 و 77؛ مومنون، آیه 23_27؛ عنکبوت، آیه 14؛ شوری، آیه 13. مشاهد برخی مباحث روایی مربوطه ر. ک: تفسیرالصافی، ج2، ص208؛ همان، ص443-450؛ همان، ج4 ، ص271؛ مجمع البیان، ج3، ص160-163؛ المیزان، ج10، ص226؛ همان، ص244؛ همان، ص257؛ تفسیر نمونه، ج13، ص503.

تفاسیر: المبزان، ج10، ص248؛ج2، ص128؛ تفسیر نمونه، ج9، ص121و 90؛ ج15، ص314؛ ج2، ص119.

[11] . طبق نسخه‌ای که به زبان فرانسه ترجمه و در پاریس چاپ شده است.

[12] . المیزان، ج10، ص257 به نقل از تفسیر المنار.

[13] . هود، آیه35.

[14] . هود، آیه49.

[15] . تفسیر نمونه، ج9، ص124.

[16] . همان، ج9، ص 102.

[17] . تفسیرنمونه، ج9، ص 102؛ ج12، ص37 ؛ المیزان، ج 10، ص 259.

[18] . المیزان، ج 10، ص 259؛ تفسیر نمونه، ج25، ص58.

[19] . المیزان، ج10، 264.

[20] . المیزان، ج10، ص264.

[21] . برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به: المیزان، ج 10، ص 266؛تفسیر نمونه، ج9، ص102.

[22] . هود، آیه37؛ المیزان، ج10، ص223.

[23] . عنکبوت، آیه15؛ تفسیر نمونه، ج16، پاورقی ص 247 .

[24] . سوره هود، آیه 48؛تفسیر نمونه، ج15، ص314؛ج9، ص94؛ همان، 121؛ المیزان، ج10، ص223 .و 224؛ همان، ص239؛همان، ص243.

[25] . سوره هود، 36؛تفسیر نمونه، ج25، ص88؛ همان، ج9، ص92؛ تفسیر الصافی، ج5، ص 232؛ المیزان، ج10، ص 223؛ همان، ص200؛همان، ص271.

[26] . سوره شعرا، آیات116-118.

[27] . سوره نوح، آیه26و27.

[28] . سوره یس، آیه82.

 


منابع

1)    قرآن.

2)  طباطبایی، محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات(بیروت-لبنان)، الطبعه الخامسه، 1403ق.

3)  مكارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، دار الكتب الاسلامیه(تهران)، چاپ چهل و چهارم، 1382ش.

4)  کاشانی، فیض؛ تفسیر الصافی، تصحیح:علامه شیخ حسین اعلمی، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات(بیروت-لبنان).

5)  الطبرسی، الشیخ ابوعلی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، منشورات مکتبه آیت الله العظمی المرعشی النجفی، 1403ق.

6)  کتاب مقدس(عهد عتیق و عهد جدید)، ترجمه: فاضل خان همدانی، ویلیم گلن، هنری مرتن، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1383ش.

7)  مستر هاکس؛ قاموس کتاب مقدس، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1383ش.


- نظرات (0)

کشتی نوح و پیکر فرعون

حضرت نوح

چیز عجیبی است! در مورد دو چیز است (که) در قرآن کریم این تعبیر آمده است، یعنی از این همه حوادثی‏ که در امم گذشته بوده در مورد دو چیز قرآن مطلبی را گفته است که با عصر نزول قرآن تقریبا می‏شود گفت سازگار نبوده به این معنا که امر مجهولی‏ بوده است.

یکی راجع به کشتی نوح است. قرآن می‏گوید ما این را باقی‏ گذاشته‏ایم: « و لقد ترکناها آیة » یعنی از بین نرفته و معدوم نشده‏، و عجیب این است که در سالهای اخیر این قضیه چند بار مورد تأیید واقع‏ شده که در همان کوهی که قرآن آن را " جودی " می‏نامد « و استوت علی‏ الجودی » (هود/44) که می‏گویند کوه های آرارات است آثار و علائم یک کشتی بالای کوه (دیده شده است)

کشتی بالای کوه که تناسب ندارد، کشتی‏ را در قعر دریا باید پیدا کنند نه بالای کوه، در آنجا پیدا شده که این جز با همین مطلبی که در کتب مذهبی آمده است یعنی داستان نوح و کشتی که آب‏ آنقدر باشد که روی آن کوه کوتاه را بگیرد به طوری که کشتی روی کوه فرود بیاید (سازگار نیست)، و حتی در روزنامه‏ها نوشتند که شاید این همان‏ کشتی نوحی است که می‏گویند.

آقای طباطبایی در یکی از جلدهای تفسیر المیزان این مطلب را (نقل کرده‏اند). اتفاقا ایشان می‏گفت که من وقتی داشتم تفسیر آیات مربوط به حضرت نوح در سوره هود را می‏نوشتم، به همین جا برخورد کرده بودم که روزنامه‏ها این جریان را نوشتند، همانجا آن را درج کردم.

کشتی بالای کوه که تناسب ندارد، کشتی‏ را در قعر دریا باید پیدا کنند نه بالای کوه، در آنجا پیدا شده که این جز با همین مطلبی که در کتب مذهبی آمده است یعنی داستان نوح و کشتی که آب‏ آنقدر باشد که روی آن کوه کوتاه را بگیرد به طوری که کشتی روی کوه فرود بیاید (سازگار نیست)، و حتی در روزنامه‏ها نوشتند که شاید این همان‏ کشتی نوحی است که می‏گویند

و دیگر در موضوع فرعون است که دارد: « فالیوم ننجیک ببدنک لتکون‏ لمن خلقک آیة » (یونس/92)ما بدنت را نجات می‏دهیم برای اینکه آیتی باشد برای آیندگان، که بعد همان را پیدا کردند، غیر از آن مومیایی‏هایی که‏ خودشان قبلا مومیایی کرده بودند. غرض این که آن فرعون هلاک شده موسی هم‏ بدنش باقی است.

*تخته‏هایی که وضع ساختمانش نشان می‏دهد که جز برای کشتی ساخته‏ نشده‏اند، به تعبیر قرآن 'الواح' ، یعنی این چوبها به گونه‏ای با یکدیگر تنظیم شده‏اند که جز برای کشتی این طور تنظیم نمی‏کنند. جدیدا هم در روسیه قسمت دیگرش پیدا شده. استاد مطهری: همین قدر اجمالا می‏دانم که این را هم بعضی همین اواخر نوشتند.


- نظرات (0)

چهره انبیاء را مخدوش نکنید!

کشتی نوح

جای تاسف است که اخیرا برخی از افراد کم آشنا نسبت به امهات معارف اسلامی، در باب حساس ترین موضوعات دینی -اصل نبوت عامه - به راحتی اظهار نظر کرده، با طرح ادعاهایی ناصواب، رسالت مدبرانه پیامبرانی چون حضرت نوح علیه السلام را به چالش می کشانند؛ پیامبری که باید گفت نسل حاضر در اصل حیات خویش وامدار اوست، و اگر مدیریت خردمندانه وی نبود، به طور حتم، نسل بشر در پی عذاب فراگیر الهی منقرض می گردید.

به فرموده قرآن، آن حضرت بر گردن پیروان معاصر و حتی پسینیان بعد از خود نیز حق بسیار دارد؛ تا آنجا که رب جلیل، سلام و برکات ویژه خود را به این هر دو گروه تقدیم می دارد:

«قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَیكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ(هود/48)

(به نوح) گفته شد: «ای نوح! با سلامت و برکاتی از ناحیه ما بر تو و بر تمام امتهایی که با تواند، فرود آی! و امتهای نیز هستند که ما آنها را از نعمتها بهره‌مند خواهیم ساخت، سپس عذاب دردناکی از سوی ما به آنها می‌رسد (،چرا که این نعمتها را کفران می‌کنند!)»

آنجا که فطرت انسانی، در اثر پیروی از شهوات و هواهای نفسانی منقلب شود و انسان عنود، از شنیدن هر سخن حقی بگریزد، دیگر چه انتظار می توان داشت که حق مستقر شود و عدالت فراگیر؟

آحاد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهى و به عنوان ذریه وی به شمار می روند چنانکه قرآن می فرماید:

و جعلنا ذریته هم الباقین(صافات/77)و فرزندانش را همان بازماندگان (روی زمین) قرار دادیم.

او نخستین پیامبر صاحب شریعت و دریافت کننده نخستین کتاب آسمانی است كه باب تشریع احكام را گشوده افزون بر طریق وحى، با منطق عقل و جدال احسن نیز با مردم احتجاج نمود؛ مردمانی حق گریز، لجوج و بس ناسپاس که در مدت مدید رسالت پر رنجش(950سال) جز اندکی انگشت شمار(8نفر)دعوت وی را لبیک نگفتند که اساسا زمینه مساعد برای پذیرش سخن حق فراهم نیامد. آری!آنجا که فطرت انسانی، در اثر پیروی از شهوات و هواهای نفسانی منقلب شود و انسان عنود، از شنیدن هر سخن حقی بگریزد، دیگر چه انتظار می توان داشت که حق مستقر شود و عدالت فراگیر؟(برخی از مردمان در زمان نوح انگشت در گوش مى‏نهادند تا نشنوند: «جعلوا اصابعهم فى آذانهم...)

اصلا نوح را از این رو "نوح" خوانده اند که گرفتار مردمانی دل مرده و حجود شده بود چنانکه ابن عربی ‌گوید:

«روایت شده نوح بدان سبب نوح نامیده شده كه بر مردم خویش سخن و نوحه سرایی می‌كرده است»[. ابن عربی، محمد بن عبدالله بن ابی بكر، أحكام القرآن، ج‏2، ص: 786] زیرا كه نوحه بر میّت را، "نوح" می‌گوید.

نه تنهای دلهای آنان مرده که چشمانشان نیز تهی از نور بصیرت بود: إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمًا عَمینَ(اعراف/64) «براستی ایشان مردمى بى‏بصیرت بودند.»

حتی نمی توان و نباید گفت که تجدید نبوت انبیاء، دلیل بر عدم تحقق وعده الهی - عدالت - در میان امتهای پیامبران پیشین است، چرا که در امتهای گذشته، سرچشمه های وحیانی -کتب آسمانی- به عنوان تنها منابع هدایت، دستخوش تحریف می شدند از طرفی، تکامل عقلانی بشر، نیز امری تدریجی بوده و به فراخور این تکامل می بایست پیامبرانی در زمانهای سپس تر فرستاده می شدند.

پیامبران به عنوان جانشینیان و برگزیدگان خداوند، نخبه ترین، مدیرترین و صالح ترین افراد در زمان خویشند و طرح این ادعا که رسولی فاقد مدیریت جامع است، به نوعی خرده گرفتن بر گزینش الهی است.

اعتقاد صحیح و بایسته آن است که نوح پیامبر، بر وی درود، ریشه و منشاء دین توحید در سرتاسر عالم است، و بر تمامى افراد موحد عالم كه تاكنون آمده و تا قیامت خواهند آمد منت داشته و همه مرهون اویند، و به همین جهت است كه خداى عزوجل او را به سلامى عام اختصاص داده و هیچ كس دیگر را در آن سلام شریك وى نساخته است آنجا که می فرماید: سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ(الصافات/79) سلام بر نوح در میان جهانیان باد!

و باز به همین جهت است كه خداى عزوجل او را از میان همه عالمیان ممتاز گردانید و از نیكوكارانش برشمرد، و او را بنده ای شكور و صالح خواند، و در زمره بندگان مؤ من خود دانست.

براستی اگر پیامبری در انجام رسالت عدالت محورانه خود ناموفق باشد، آیا شایسته این همه تکریم و تقدیر خواهد بود؟

باز به سراغ قرآن برویم تا بینیم سیمای این پیامبر برگزیده الهی، در آیینه قرآن چگونه تصویر شده است:

 

سیمای نوح در قرآن

«با اینكه نام حضرت نوح‏علیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده، امّا از محلّ تولّد، مسكن، شغل، وفات و محل دفن او چیزى نیامده است. زیرا آنچه براى ما درس و بهره است، همان رفتار و برخوردهاى اوست.

داستان حضرت نوح‏علیه السلام در 6 سوره از قرآن كریم آمده است، اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر، نوح كه مفصّل‏ترین آنها در همین سوره (هود) است.

پیامبران به عنوان جانشینیان و برگزیدگان خداوند، نخبه ترین، مدیرترین و صالح ترین افراد در زمان خویشند و طرح این ادعا که رسولی فاقد مدیریت جامع است، به نوعی خرده گرفتن بر گزینش الهی است.

او اوّلین پیامبر اولوالعزم است كه رسالت جهانى و كتاب و شریعت داشت.

بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرك و بت‏پرستى و ظلم بوده و برنامه‏ى او را توحید، نماز، امر به معروف و نهى از منكر، عدالت و صدق و وفا تشكیل مى‏داده است.

مدّت رسالت آن حضرت، 950 سال بوده است، وقتى در پایان، خداوند به او فرمود: كسى به رسالت تو ایمان نخواهد آورد، مأیوس شد و نفرین كرد و در نتیجه، حتّى زن و فرزندش كه در راه او نبودند، به همراه كفّار غرق شدند.

حضرت نوح‏علیه السلام، پدر دوّم بشر، وپدر بزرگ همه‏ى انبیا، جز آدم و ادریس‏علیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفى آدم و نوحاً... على العالمین»(1) و بر او سلام فرستاد. «سلام على نوح فى العالمین»(2)

داستان حضرت نوح‏علیه السلام با تفاوت‏هایى در تورات نیز آمده است. كتبِ كلدانیان، هندیان، چینى‏ها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانسته‏اند. در اوستا، كتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانى عالمگیر كه به واسطه آن همه‏ى مردم غرق مى‏شوند مطرح است، بدین صورت كه به جمشید وحى مى‏شود كه حائطى عظیم بساز و همه‏ى مردان و زنان صالح و از هر حیوان یك جفت را در آن قرار بده.

رسالت حضرت نوح‏علیه السلام جهانى بوده است، چون زمین بدون حجّت نمى‏شود و غرق شدن همه‏ى كفّار با نفرین حضرت نوح‏علیه السلام كه فرمود: «ربّ لاتذر على الارض من الكافرین دیّارا»(3) شاهد بر آن است و از طرفى اگر رسالت آن حضرت منطقه‏اى و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار كردن یك جفت از هر حیوانى نیازى نبوده است، در حالى كه این كار براى حفظ نسل حیوانات در كره‏ى زمین انجام گردیده است.(4)

سرگذشت حضرت نوح‏علیه السلام؛ تاریخى هزار ساله‏است، كه داستان یك سیل عالمگیر، ماجراى انقراض یك نسل و آغاز جامعه‏اى نوین، تابلویى از پیروزى حقّ بر باطل، جلوه‏اى از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونه‏اى از قطع رابطه‏ى پدر و پسر به خاطر مكتب، آیتى از تسلیم هستى در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و كشتى سازى دور از دریا را در خود جاى داده است.

ویژگى‏هاى نوح در قرآن(5)

براى حضرت نوح‏علیه السلام در قرآن ویژگى‏هاى بسیارى بیان شده است از جمله:

 1. اولین پیامبر اولوا العزم است كه به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.

 2. تنها پیامبرى است كه مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.(950 سال)

 3. پیامبرى است كه حتّى فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.

 4. سلام مخصوص خداوند به او: «سلام على نوح فى العالمین»(6) خداوند به ابراهیم و موسى و هارون و الیاس و بندگان صالحش سلام كرده، ولى در هیچ یك از این سلام‏ها كلمه «فى العالمین» نیامده است.

 5. تنها پیامبرى است كه همسر و فرزند و قومش با او مخالفت كردند.

او نخستین پیامبر صاحب شریعت و دریافت کننده نخستین کتاب آسمانی است كه باب تشریع احكام را گشوده افزون بر طریق وحى، با منطق عقل و جدال احسن نیز با مردم احتجاج نمود؛ مردمانی حق گریز، لجوج و بس ناسپاس که در مدت مدید رسالت پر رنجش(950سال) جز اندکی انگشت شمار(8نفر)دعوت وی را لبیک نگفتند که اساسا زمینه مساعد برای پذیرش سخن حق فراهم نیامد.

 6. تنها پیامبرى كه بیشترین عمر را كرد، به امر خدا كشتى ساخت، حیوانات به وسیله كشتى او بود و وسیله نجات نسل بشر شد و به نام ابوالبشر ثانى ملقب شد.

 7. اولین پیامبرى‏كه داراى كتاب و شریعت جهانى شد.(7)

 8. پیامبرى كه خداوند با نفرین او زمین را در آب غرق كرد.

 9. پیامبرى كه بعد از 950 سال، تنها 8 نفر یار داشت.

مقایسه كفّار زمان حضرت نوح و پیامبر اسلام(8)

میان كفّار زمان حضرت نوح و كفّار زمان پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله: شباهت هایى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

 1. فرار از حق

فرار قوم نوح: «فلم یزدهم دعایى الاّ فرارا»(9)

فرار قوم پیامبر: «ان یریدون الاّ فرارا»(10)

 2. دعوت براى مغفرت‏

حضرت نوح:«دعوتهم لتغفرلهم»(11)

پیامبر اسلام: «تعالوا یستغفر لكم رسول اللّه لوّوا رؤسهم»(12)

 3. تكبر و استكبار

 كفّار زمان نوح: «واستكبروا استكبارا»(13)

كفّار زمان پیامبر: «ثمّ ادبر و استكبر»(14)

 4. گوش ندادن به وحى

كفّار زمان نوح انگشت در گوش مى‏نهادند تا نشنوند. «جعلوا اصابعهم فى آذانهم»(15)

كفّار زمان پیامبر نیز مى‏گفتند به قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت پیامبر جنجال كنید تا شاید پیروز شوید. «لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلكم تغلبون»(16)

حضرت نوح، تنها پیامبرى است كه مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.

برخورد قوم نوح با آن حضرت به گونه‏اى بود كه گاه دست فرزندان خود را مى‏گرفتند و نزد حضرت نوح مى‏آوردند و مى‏گفتند: همان گونه كه پدران ما به ما سفارش كردند ما نیز به شما مى‏گوییم كه حرف این مرد را گوش ندهید.»(17)

________________

1) آل‏عمران، 33.

2) صافّات، 79.

3) نوح، 26.

4) تفسیر المنار مدّعى است كه رسالت حضرت نوح منطقه‏اى بوده، امّا تفسیر المیزان به شدّت آن را ردّ مى‏كند.

5) ذیل آیات 75 تا 80 سوره صافّات و 1 تا 3 سوره نوح.

6) صافات، 79.

7) كنز العمال، حدیث 32391.

8) ذیل آیات 5 تا 9 سوره نوح.

9) نوح، 6.

10) احزاب، 13.

11) نوح، 7.

12) منافقون، 5.

13) نوح، 7.

14) مدثر، 23.

15) نوح، 7.

16) فصّلت، 26.

17) برگرفته از: تفسیر نور


- نظرات (0)

برکات ماه رجب

ماه رجب، رجب، ماه برکت

خداوند سبحان در قرآن کریم می فرماید * إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی كِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ....*  از آن روز که نظام منظومه شمسی به شکل کنونی صورت گرفت، سال و ماه نیز به وجود آمد، سال، عبارت از یک دوره کامل گردش زمین به دور خورشید و ماه عبارت از یک دوره کامل گردش کره ماه به دور کره زمین است که در هر سال دوازده بار تکرار می شود.

امام موسی کاظم علیه السلام می فرمایند: ماه رجب، ماه بزرگی است که در آن پاداش حسنات چند برابر به حساب می آید و گناهان آدمی در آن آمرزیده می شود. کسی که یک روز در این ماه را روزه بگیرد، آتش جهنم به اندازه صد سال از او فاصله می گیرد و کسی که سه روز در این ماه روزه بگیرد، بهشت برای او واجب می شود.

این در حقیقت یک تقویم پرارزش طبیعی و غیر قابل تغییر است که به زندگی همه انسانها یک نظام طبیعی می بخشد و یکی از نعمتهای بزرگ خداوند برای بشر محسوب می شود.  لکن برخی از این ماه ها به جهت اتفاقات و حوادث پربرکتی که در آن رخ داده از ارزش و اهمیت بسیار و چه بسا فوق العاده ای برخوردار می باشد که از جمله این ماه ها می توان به ماه رجب اشاره کرد که در آیات قرآن و احادیث ائمه معصومین علیهم السلام به عظمت این ماه اشاره شده است.  

ماهی از ماه های حرام

رجب، به معنای قربانی و تعظیم است. ماه رجب، ماه هفتم از سال هجری قمری است که بین دو ماه جمادی الاخر و شعبان قرار دارد. این ماه دارای سی روز است و بدین نام برای بزرگداشت آن در جاهلیت شناخت شده است. امام موسی کاظم علیه السلام می فرمایند: ماه رجب، ماه بزرگی است که در آن پاداش حسنات چند برابر به حساب می آید و گناهان آدمی در آن آمرزیده می شود. کسی که یک روز در این ماه را روزه بگیرد، آتش جهنم به اندازه صد سال از او فاصله می گیرد و کسی که سه روز در این ماه روزه بگیرد، بهشت برای او واجب می شود.

همچنین از این امام بزرگوار نقل شده که رجب، نام رودی است در بهشت که از شیر سپیدتر و از عسل شیرین تر است، کسی که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند متعال از زلال جاری آن رود به وی می نوشاند.  پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: آگاه باشید که ماه رجب، ماه ساکت خدا و از ماه های بزرگ است و از آن روی "اصمّ" نامیده شده که هیچ یک از ماهها نزد خدا در حرمت و فضیلت به آن نمی رسد، مردم جاهلیت این ماه را در دوران خود بزرگ می شمردند و هنگامی که اسلام آمد، بر عظمت و فضیلت آن افزوده شد. آگاه باشید که رجب ماه خداوند سبحان و شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است.  

خداوند متعال در آیه *إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً....مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَكُمْ... * ماه رجب را در کنار ماه های ذی القعده، ذی الحجه و محرم ازماه های حرامی قرار داده که به حرمت و احترام آن جنگ و خونریزی در آن حرام است. تحریم جنگ در این چهارماه یکی از طرق پایان دادن به جنگهای طویل المده و وسیله ای برای دعوت به صلح و آرامش است زیرا هنگامی که جنگجویان چهار ماه از سال را اسلحه به زمین گذارند و مجالی برای تفکر و اندیشه پیدا کنند، احتمال ادامه نیافتن جنگ بسیار زیاد است که این خود نشانه روح صلح طلبی اسلام است.  

امام صادق علیه السلام فرموده اند که روزی جبرئیل بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد بنى‏ سالم‏ در حالى كه دو ركعت از نماز ظهر را خوانده بودند، نازل گردید و در حالی که بازوهاى آن حضرت را گرفت، ایشان را از جانب بیت المقدّس بسوى " كعبه " برگردانید و آیه فوق را تلاوت کرد. این تغییر قبله به علت آزار و اذیت هایی بود که یهود نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روا می داشتند

اتفاقات پر برکت در ماه رجب

مفسران قرآن کریم ذیل آیات*اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ/خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ....عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَم‏* بدین مطلب اذعان داشته اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز بیست و هفتم ماه رجب مبعوث شده است. این آیات، نخستین آیاتی است که بر قلب پاک پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل گردید و نشان از کاملترین آئین الهی می دهد که نقطه پایان و ختم ادیان الهی  قرار گرفت و دین مرضى الهى گشت.    

اما این تنها اتفاق پربرکتی نیست که در این ماه با عظمت رخ داده چراکه مفسران قرآن کریم ذیل آیه * قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ... * بدین مطلب اشاره کرده اند که تاریخ تحویل قبله در ماه رجب سال دوم هجرت اتفاق افتاده است.  امام صادق علیه السلام فرموده اند که روزی جبرئیل بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد بنى‏ سالم‏ در حالى كه دو ركعت از نماز ظهر را خوانده بودند، نازل گردید و در حالی که بازوهاى آن حضرت را گرفت، ایشان را از جانب بیت المقدّس بسوى " كعبه " برگردانید و آیه فوق را تلاوت کرد. این تغییر قبله به علت آزار و اذیت هایی بود که یهود نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روا می داشتند. 

 همچنین برخی از دانشمندان علوم دینی ذیل آیه *سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى ...* بر این موضوع اتفاق نظر دارند که تاریخ وقوع معراج پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم در شب بیست و هفتم ماه رجب اتفاق افتاده است. 

میان دانشمندان اسلامی مشهور و معروف است كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  به هنگامى كه در مكه بودند، به قدرت پروردگار در یك شب از مسجد الحرام در مکه به مسجد اقصى در بیت المقدس سیر سفر نموده و از آنجا به آسمانها صعود كردند و آثار عظمت خداوند را در پهنه آسمان مشاهده نمودند و همان شب به مكه بازگشتند و نیز مشهور و معروف است كه این سیر زمینى و آسمانى را با جسم و روح توامان انجام داده اند ولى از آنجا كه این یك موضوع فوق العاده شگرفى است، جمعى به توجیه آن پرداخته و آن را به معراج روحانى تفسیر كرده‏اند كه چیزى شبیه یك خواب یا مكاشفه روحى بوده است اما این موضوع كاملاً با ظواهر آیات قرآن  کریم مخالف است چرا كه ظاهر آیات به مساله جسمانى بودن معراج گواهى مى‏دهد.


- نظرات (0)

دعا جهت برآورده شدن حوائج


دعای سریع الاجابه,دعای برآورده شدن حاجت

دعا جهت برآورده شدن حوائج

 

برای استجابت دعا قبل از اذان صبح یا بعد از  نمازنافله صبح (بعد از اذان) 180 مرتبه ذکر "یا سمیع" خوانده شود.

دعا جهت برآورده شدن حوائج :
از تعقيبات مهم جهت برآورده شدن حوايج، آن است كه وقتى از نماز فراغت پيدا كرد، بخواند دعايى را كه ادريس بن عبداللَّه مى‏گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم مى‏ فرمود: وقتى از نماز فراغت پيدا كردى بگو:
أَللّهُمَّ، إِنّى أَدينُكَ بِطاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ وِلايَةِ رَسُولَكِ وَ وِلايَةِ الاَْئِمَّةِ مِنْ أَوَّلِهِمْ وَ [يا: إِلى‏] آخِرِهِمْ.


و همه ائمه [(عليهم‏ السلام)] را يكايك نام مى‏برى، سپس مى‏ گويى:
أَللّهُمَّ، أَدينُكَ بِطَاعَتِهِمْ وَ وِلايَتِهِمْ وَ الرِّضا بِما فَضَّلْتَهِمْ بِهِ غَيْرَ مُتَكَبِّرٍ [يا: مُنْكِرٍ] وَ لا مُسْتَكْبِرٍ عَلى مَعْنى ما أَنْزَلْتَ فى كِتابِكَ عَلى حُدُودِ ما أَتانا فيهِ وَ مالَمْ يَأْتِنا، مُؤْمِنٌ مُعْتَرِفٌ مُسَلِّمٌ بِذلِكَ، راضٍ بِما رَضيتَ بِهِ، يارَبِّ، أُريدُ بِهِ [وَجْهَكَ الْكَريمَ وَ] الدّارَ الْآخِرَةَ مَرْهُوباً وَ مَرْغُوباً إِلَيْكَ فيهِ، فَأَحْيِنى عَلى ذلِكَ وَ أَمِتْنى إِذا أَمَتَّنى عَلى ذلِكَ، وَ ابْعَثْنى عَلى ذلِكَ. وَ إِنْ كانَ مِنّى تَقْصيرٌ فيما مَضى، فَإِنّى أَتُوبُ إِلَيْكَ، وَأَرْغَبُ إِلَيْكَ فيما عِنْدَكَ، وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَعْصِمَنى بِوِلايَتِكَ عَنْ مَعْصِيَتِكَ، وَ لا تَكِلْنى إِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً وَ لا أَقَلَّ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ، إِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلّا ما رَحِمْتَ، يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ، وَ أَسْأَلُكَ بِحُرْمَةِ وَجْهِكَ الْكَريمِ وَ بِحُرْمَةِ اسْمِكَ الْعَظيمِ وَ بِحُرْمَةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله على و آله و سلم) وَ بِحُرْمَةِ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِكَ (عليهم‏السلام) و آن بزرگواران را [يك به يك‏] نام مى‏ برى – أَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَنْ تَفْعَلُ بى كَذا وَ كَذا.

خدايا، من به طاعت و ولايت و دوستى تو ولايت رسولت و ولايت امامان از اوّل تابه آخرشان، از تو اطاعت نموده و مى‏پرستمت. خداوندا، من به واسطه‏ى اطاعت و ولايت و دوستى آنان، و خشنودى از آنچه كه ايشان را به آن برترى دادى، بدون اينكه تكبّر نموده [يا: انكار نموده‏] و يا گردنكشى نمايم، بر اساس آنچه كه در كتابت فرو فرستادى، و بر اساس احكام و حدودى كه در آن به ما رسيده و يا نرسيده، از تو اطاعت نموده و مى‏پرستمت. و به آن ايمان آورده و معترف و تسليم آن هستم، و به هرچه كه تو بدان خشنودى، خرسندم، پروردگارا، مقصودم از اين [روى و اسماء و صفات – گرامى‏ات و رضاى تو و ]دار آخرت مى‏باشد، در حالى كه در اين باره هم از تو هراسانم و هم به سوى تمايل و رغبت دارم. پس مرا بر همين [اعتقاد] زنده‏بدار، و هنگامى كه مى‏ ميرانى بر همان بميرانم، و بر همان [در قيامت‏] مبعوثم بدار، و اگر در گذشته تقصير و كوتاهى از من سرزده [از آن‏] به سوى تو توبه مى‏نمايم، و نسبت به آنچه در نزد توست ميل و رغبت دارم، و از تو درخواست مى ‏كنم كه مرا به سرپرستى خود از نافرمانى‏ات نگاه دارى، و هيچگاه به اندازه‏ى چشم برهم زدنى مرا به خود وامگذار، نه كمتر از اين و نه بيشتر از آن، زيرا نفس بسيار بدفرماست، مگر اينكه تو رحم آرى. اى مهربانترين مهربانان، و از تو درخواست مى‏نمايم به حرمت روى [و اسماء وصفات ]گرامى‏ات، و به احترام اسم بزرگت، و به حرمت رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم) و به احترام اهل بيت رسولت (عليهم‏السلام) – و ايشان را نام مى ‏برى – اينكه بر محمّد و آل او درود فرستى، و به من چنين و چنان كنى.


به جاى اين لفظ چنين و چنان كن حوايج خويش را ذكر مى‏كنى كه إِنْ شاءَ اللَّه. برآورده مى‏شود.

(فلاح السائل ص 169)

دعای برآورده شدن حاجت,دعای برآورده شدن حاجت سریع

 دعای برآورده شدن حاجت سریع

ذکر "یا سمیع" برای برآورده شدن حاجات
بخواند "یا سَمیعُ یا بَصیر"هرگز به هیچ چیز محتاج نشود و رسوا نگردد و دعاهای او مستجاب شود و صفای باطن او را حاصل گردد.
برای استجابت دعا قبل از اذان صبح یا بعد از  نمازنافله صبح (بعد از اذان) 180 مرتبه ذکر "یا سمیع" خوانده شود.
تعداد  کبیر این ذکر 180 و تعداد وسیط آن 18 وتعداد صغیر آن 9 می‌باشد.

اگر کسی اسم مبارک "یا سمیع" راروز  پنجشنبه بعد از نماز 500 بار بخواند هر دعا و حاجتی که خواهد روا گردد. و اگرقاری به این قیام کند مستجاب الدوةگردد.
و هرروز به طریق اوراد چهارصد و دو نوبت بخواند "یا سَمیعُ یا بَصیر"هرگز به هیچ چیز محتاج نشود و رسوا نگردد و دعاهای او مستجاب شود و صفای باطن او را حاصل گردد.

 

دعای برآورده شدن حاجت,دعای برآورده شدن حاجت سریع

دعای سریع الاجابه

دعا جهت رفع حاجت :
از سید کائنات رسول گرامی اسلام محمد مصطفی صل الله علیه و آله نقل شده است که اگر کسی را مشکلی پیش آید و دو رکعت نماز بخواند و بعد از آن سر به سجده گذارد و سی مرتبه بگوید :
بسم الله الرحمن الرحیم اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيم َ الْأَكْبَرِ الْأَكْبَرِ الَّذی إِذَا دُعِيتَ بِهِ أَجَبْتَ وَ إِذَا سُئِلْتَ بِهِ أَعْطَيْتَ أَنْ تَقْضِيَ حَاجَتِي بِحُرمَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَین
حاجتش برآورده شود .
 (راهنمای گرفتاران ص 349)

 

 دعای برآورده شدن حاجت,دعای برآورده شدن حاجت سریع

 دعای رفع جاجت

 

ذکر «یا وهاب» برای برآورده شدن حاجت
 اگر کسی بعداز فراغ از نماز دستها را بردارد و هفت نوبت این اسم  مبارک "یا وهاب" رابخواند و حاجت بخواهد البته دعای او مستجاب است.


- نظرات (0)

زنان بی حجاب در قیامت


بی حجابی, عواقب بی حجابی

زنان بی حجاب در قیامت

 

امیرالمومنین علی (علیه السلام) میفرماید: « روزی با فاطمه (سلام الله علیها) محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به شدت گریه می کند .

گفتم: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله! چرا گریه می کنی؟


فرمود: یا علی! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم. (و اکنون گریه ام برای ایشان است.)


زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.


زنی را دیدم که از زبانش آویزان کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.


زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.


زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند .


زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخ های بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.

زنی را دیدم که ٬ که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است.


زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند .


زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد.


زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.


و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.


حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می کند؟!


رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:


دخترم ! زنی که از موی سرش آویخته شده بود ٬ موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند.


زنی که از پستانش آویزان بود ٬ زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزیده.


و زنی که از زبانش آویزان بود ٬ شوهرش را با زبان اذیت می کرد …


و زنی که گوشت بدن خود را می خورد ٬ خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.


و زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ٬ به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمی کرد ٬ و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد.

و زنی که کر و کور و لال بود ٬ زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به شوهرش می گوید بچه تو است.


و زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند ٬ خود را در اختیار مردان اجنبی می گذاشت.


و زنی که صورت و دستانش می سوخت و او او امعا و احشای داخلی خودش را می خورد ٬ زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می گرفت .


و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود ٬ او زنی سخن چین و دروغگو بود.


و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد ٬ زنی خواننده و حسود بود.


سپس فرمودند: وای بر زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد.

بحارالانوار ٬ ج۵ ٬ص۶۹ – زبده القصص ٬ ص۲۰۲




- نظرات (0)

اسماالحسنی و حوائج


اسماء الحسنی,خواص اسماء الحسنی,خاصیت اسماء الحسنی

 اَلْمَلِکْ: از خاصیت‌های این نام دوام ملک و قدرت است برای کسی که هر روز 90 مرتبه بر ذکر «یا مَلِک» مداومت نماید. سپس خدا او را از مردم بی‌نیاز می‌کند و در دنیا و آخرت آقا و سرور قرار می‌دهد.

 اَلْقُدّوُسْ: اگر کسی در میان جمع 170 بار این نام را ذکر کند درون او از پستی‌ها و دنائت‌ها پاک می‌شود.

 اَلْسَّلامْ: در این نام شفای بیماران و سلامت از آفات و بیماری‌هاست وهر کس آن را 100 بار برای مریضی بخواند به اذن خداوند شفا می‌یابد.

 اَلْمُؤْمِنْ: هر کس 136 بار این ذکر را قرائت کند از شر جن و انس در امان می‌ماند.

 اَلْمُهَیْمِنْ: هر کس 125 بار این نام را ذکر کند صفای باطن پیدا می‌کند و بر اسرار غیب و حقایق آن آگاهی می‌یابد.

 اَلْعَزیزْ: هر کس 64 بار این نام را بعد از طلوع فجر هر روز بخواند رازهای علم کیمیاگری و علم شیمی بر او کشف می‌شود و هر کس چهل روز و هر روز چهل بار آن را بخواند به کسی محتاج نمی‌شود.

 اَلْجَبّارْ: برای درمان دردهای شکستگی‌ها و غیر آن وارد شده است که ذکر «یا جبار» به مدت چهل روز و هر روز 206 مرتبه گفته می‌شود.

 اَلْمُتَکَبِّرْ: هر کس این نام را پیش شخص ستمگری ببرد او خوار می‌شود.

 اَلْخالِقْ: کسی که این ذکر را زیاد بگوید خداوند قلب او را نورانی می‌کند.

 اَلْبارِئْ: کسی که این ذکر را زیاد بگوید در قبرش شاداب و با طراوب خواهد بود.

 اَلْمُصَّوِّرْ: اگر زن عقیم و نازایی سه روز روزه بگیرد و این نام را 13 مرتبه هنگام نوشتن تلاوت کند و در ظرفی قرار دهد و از آب آن بنوشد خداوند فرزند صالحی به او عطا می‌کند.

 اَلْغَفّارْ: هر کس هنگام نماز جمعه 100 بار این نام را بگوید و بگوید خداوندا مرا بیامرز ای بسیار آمرزنده، خداوند تبارک و تعالی او را می‌آمرزد.

 اَلْقَهّارْ: کسی که این ذکر را زیاد بگوید خداوند عشق به دنیا را از قلب او خارج می‌کند و کسی که در میانه ماه و آخر شب بگوید: ای خداوند با عزت و قدرت ای بسیار قهرکننده و عذاب‌کننده ای صاحب عذاب شدید تو کسی هستی که کسی در مقابل انتقام تو طاقت نمی‌آورد و بر دشمنش دعا کند خداوند او را بر دشمنش پیروز می‌گرداند و از شر او ایمنش می‌دارد.

 اَلْوَهّابْ: برای برآورده شدن حاجت به مدت چهل روز و هر روز 175 بار بگو «یا وهّاب».

 اَلْکَریمُ اَلْوَهّابْ ذُوالطَّوْلْ: کسی که این ذکر را زیاد قرائت کند خداوند او را از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌رساند.

 اَلْرَزّاقْ: کسی که اول هر صبح 315 بار «یا رزاق» و 308 بار «یا رازق» بگوید روزی‌اش زیاد می‌شود.

 اَلْفَتّاحْ: هر کس بعد از نماز صبح در حالی که دستش روی سینه‌اش قرار دارد 70 مرتبه بگوید الفتاح خداوند حجاب را از قلب او بر می‌دارد.

 اَلْعَلیمْ: از خاصیت‌های این نام آن است که باب معارف را به روی گوینده‌اش باز می‌کند.

 اَلْحَکیمُ الْعَلیمْ: هر کس این دو نام را مدام ذکر بگوید و امر مهمی داشته باشد خداوند او را به مقصودش می‌رساند و همین طور است ذکر «الحفیظ العلیم».

 اَلْقابِضْ: کسی که در چهل لقمه چهل بار این ذکر را بنویسد و آن را بخورد خداوند او را از عذاب گرسنگی در طول عمرش ایمن می‌کند.

 اَلْباسِطْ: کسی که می‌خواهد مالش و فرزندش زیاد شود و در زندگی‌اش یک راحتی و در کارهای دنیوی‌اش آسانی داشته باشد پس باید این ذکر را مداوم یعنی «یا باسط» 72 بار در روز بگوید. و این تجربه شده است.

 اَلْمُعِزّ ْ: هر کس در سحر در حالی که دستانش را بالا برده ده بار این ذکر را بگوید به هیچ مسأله‌ای احتیاج پیدا نخواهد کرد.

 عالِمُ الْغَیْبْ: کسی که بعد از هر نماز 100 بار این ذکر را بگوید اسرار غیب بر او مکشوف و آشکار می‌شود.

 اَلْخافِضْ: هر کس این نام را 70 بار ذکر بگوید خداوند شرّ ستمکاران را از او دور می‌کند.

 الرّافِعْ: هر کس بعد از نماز ظهر 100 بار این ذکر را بگوید خداوند تعالی رفعت او را زیاد می‌کند.

 اَلْمُعِزّ ْ: خداوند هیبت ذکر گوینده را زیاد می‌کند.

 اَلْمُذِلّ ْ: هر کس در دل شب تاریکی در حالی که در سجده است و پیشانی بر خاک نهاده هزار مرتبه این نام را بگوید و بگوید: «یا مذلّ الجبارین و مبیرُ الظالمین» همانا فلانی مرا خوار کرد پس حق مرا از او بگیر پس در همان وقت خداوند حق او را از ستمکار خواهد گرفت. و هر کس این ذکر را 55 بار در سجده بگوید و آن گاه بگوید: «پروردگار من مرا امنیت ده»‌ خداوند او را از شر ستمکاران در امان می‌دارد.

 اَلسَّمیعْ: هر کس این ذکر را زیاد بگوید دعایش مستجاب می‌شود.

 اَلْبَصیرْ: هر کس در مجامع این ذکر را زیاد بگوید خداوند عنایت و توجه خاص خود را به او معطوف می‌دارد.

 اَلْحَکَمُ الْعَدْلْ: کسی که در نیمه‌های شب به این ذکر مداومت ورزد خداوند لطف خود را مخصوص او می‌گرداند و درونش را خزانه اسرار غیب می‌گرداند.

 

اسماء الحسنی,خواص اسماء الحسنی,خاصیت اسماء الحسنی

   اَللَّطیفْ: و در نماز حاجت: دو رکعت نماز بگذار و در هر رکعت بعد از حمد 3 بار بگو «خداوند به بندگانش مهربان است و هر کس را بخواهد روزی می‌دهد و او بسیار نیرومند و شکست‌ناپذیر است» و بعد از اسلام برخیز و 129 بار بگو «یا لطیف».سپس سجده کن و بر محمد و آل محمد درود بفرست و حاجت خود را بخواه ان شاءالله در میان سه روز آینده حاجتت برآورده می‌شود و اگر به تأخیر افتاد این را تکرار کن و «یا لطیف» را 903 بار بگو.

 اَلْهادِی الْخَبیرِ الْمُبینْ: هر کس به این ذکر بعد از گرسنگی مداومت ورزد خداوند اسرار غیب را بر او آگاه می‌گرداند و هم چنین است ذکر «النور الهادی» و بعد از آن بگوید «ای هدایت‌کننده مرا هدایت کن و ای آگاه مرا باخبر گردان و ای آشکارکننده بر من اسرار غیب را آشکار کن».

 اَلْحَلیمِ الرَّئوُفِ الْمَنّانْ: هیچ ترسویی این ذکر را نمی‌گوید مگر این که امنیت می‌یابد.

 اَلْحَکیمْ: هر کس این را بنویسد و با آب بشوید سپس بر روی زراعت خود بپاشد آن پاک می‌گردد و برکتش آشکار می‌شود.

 اَلْغَفُورْ: هر کس در گفتن این ذکر مداومت نماید از وسواسی نجات پیدا می‌کند.

 اَلْشَّکُورْ: هر کس این نام را چهل بار بر آبی بخواند و با آن چشم بیماری را بشوید خوب خواهد شد.

 اَلْعَلیّْ: هر کس این نام را زیاد بگوید و بر خود آویزان نماید نزد مردم با آبرو خواهد شد.

 اَلْکَبیرْ: هر کس در خلوت و ریاضت خود این ذکر را به عددی زیاد بخواند و بعد از آن دعا کند خداوند دعایش را اجابت می‌کند.

 اَلْحَفیظْ: هر کس این ذکر را به تعدادش بگوید رنج و درد به سراغ او نمی‌آید هر چند به زمین‌های هفت‌گانه برود و او از غرق شدن محفوظ است و این نام برای ترسیدگان سریع‌الاجابه است و نگهداری گوینده آن هرگز ازاله نمی‌شود و از بین نمی‌رود.

 اَلْحَسیبْ: برای آسان شدن کارها هر روز 80 مرتبه بگو «یا حسیب».

 اَلْجَلیلْ: کسی که این ذکر را بسیار بگوید و هر جایی که دیده می‌شود آن را قرار بدهد به او بخشیده می‌شود آنچه را می‌بیند و می‌خواهد.

 اَلْکَریمْ: هر کس می‌خواهد روزی‌اش زیاد شود چهل روز و هر روز 128 بار به این ذکر مداومت جوید «یا کریم یا وهاب یا ذالطول» خداوند از جاهایی که گمان نمی‌کند به او روزی می‌دهد.

 اَلْقَریبُ الْمُجیبُ: کسی که این ذکر را زیاد بگوید خداوند تعالی او را امنیت می‌بخشد.

 اَلْواسِعْ: کسی که این ذکر را زیاد بگوید خداوند برای او وسعت در زندگی ایجاد می‌کند.

 اَلْوَدُودْ: کسی که هر روز 100 بار بر غذایی این ذکر را بخواند و به دشمنانش بخوراند با آنها مهربان و دوست خواهد شد.

 اَلْمَجیدْ: هر کس این ذکر را زیاد بگوید از همه دردها و بیماریها شفا می‌یابد.

 اَلْباعِثْ: هر کس هنگام خواب در حالی که دستش روی سینه‌اش می‌باشد خداوند باطنش را زنده می‌کند و قلبش را نورانی می‌گرداند.

 اَلْشَّهیدُ الْحَقْ: کسی که این دو نام را در چهار گوشه کاغذی بنویسد و آنچه که ضایع شده یا غیب گشته در وسط کاغذ بنویسد و آن را نصف شب زیر آسمان بگذارد و به آن نگاه کند و این دو اسم را هفتار بار تکرار کند خبر آن چیز ضایع گشته یا گمشده به او می‌رسد.

 اَلْوَکیلْ: کسی که این ذکر را وِرد خود قرار دهد از غرق شدن یا دچار آتش‌سوزی شدن امنیت می‌یابد.

 اَلْقَویّ: هر کس ذکر «یا قوی» را روزی 116 بار تکرار کند از ناتوانی و ضعف رهایی می‌یابد.

 اَلْمُعیدْ: کسی که در گوشه‌های اتاقش بایستد و نیمه شب هفتاد مرتبه بگوید «ای معید فلان چیز را به من برگردان» پس در خلال هفته خبر گم شده به او می‌رسد یا این که خداوند اسرار اسماءش را در او به ودیعت می‌نهد.

 اَلْمُحِی الْمُمیتْ: برای سالم ماندن جسم پس از مرگ 69 بار «یا محیی» به مدت 40 روز.

 اَلْحَیّْ: کسی که بر مریض و بیمار 19 بار این ذکر را بگوید شفا حاصل می‌شود و ذکر الحی القیوم در آخر شب اثر بسیار بزرگی در زیادی روزی دارد.

 اَلْقَیُّومْ: برای آسان شدن کارها در نیمه‌های شب 1000 بار بگو «سبحان الملک الحی القیوم الذی لایموت» یعنی پاک و منزه است پروردگار زنده و پایداری که هیچ وقت نمی‌میرد» که به راستی اثری عجیب دارد.

 اَلْواجِدْ: کسی که آن را بر غذایی بخواند و بخورد در درون خود نوری را می‌یابد.

 اَلْماجِدْ: ذکر این نام در خلوت و پنهانی انسان را نورانی می‌کند.

 اَلأحَدْ: کسی که در خلوت بعد از ریاضت و سختی هزار مرتبه این ذکر را بگوید ملائکه را در اطراف خود می‌بیند.

 اَلْصَّمَدْ: برای برآورده شدن نیاز خود 40 روز و هر روز 134 مرتبه بگو «یا صمد» و برای به دست آوردن مقام صدق و یقین در سحر در حالی که به سجده رفته‌ای 111 بار «یا صمد» را با توجه به معنای آن در قلبت تکرار کن و هر روز بر این ذکر مداومت نما پس از صادقان و اهل یقین خواهی بود.

 اَلْقادِرْ: هر کس در خلوت با وضو باشد و هزار مرتبه این ذکر را تکرار نماید بر دشمن چیره خواهد شد.

 اَلْبِرّ ْ: کسی که توفیق کار خیر و دفع سوء و بدی را می‌طلبد پس باید روزی 402 بار «یا بّر» بگوید.

 اَلْتَّوّابْ: کسی که بسیار این ذکر را بگوید خداوند توبة او را می‌پذیرد.

 اَلْمُنْتَقِمْ: کسی که به این ذکر مداومت کند بر دشمنش غالب خواهد شد.

 اَلْرَّؤُوفْ: کسی که بسیار این ورد را بگوید در نزد ظالمی او را خاضع می‌سازد.

 اَلْسُّبُوُحْ: کسی که این نام را بر روی نانی بنویسد و بعد از نماز جمعه آن را بخورد صفات و اخلاقش مانند فرشتگان می‌شود.

 اَلْرَبّْ: برای انجام کارهای سخت شب جمعه بعد از نماز عشاء 1201 بار در یک مجلس می‌گویی «یا الله، یا رباه، یا سیداه» پس آن کار مهم ان شاءالله انجام خواهد شد. و کسی که بسیار این ذکر را بگوید خداوند او را برای فرزندش حفظ می‌کند.

 مالِکُ الْمُلْکْ: کسی که بسیار این نام را بگوید خداوند در دنیا و آخرت او را بی نیاز می‌کند.

 اَلْغَنِیُّ وَالْمُغْنی: هر کس ده جمعه و هر جمعه ده هزار بار این اذکار را بگوید خداوند او را به زودی و در آخرت بی نیاز می‌کند و او حیوانی را نمی‌خورد و اگر همراه هر ذکر یک فاتحه هم بخواند یقیناً غنی هم روزی داده می‌شود.

 اَلْمُعْطی: هر کس هنگام خواب این ذکر را بگوید خداوند قرض او را ادا خواهد کرد.

 اَلْمانِعْ: برای دفع آزار و اذیت دشمن و شر ایشان 161 بار «یا مانع» و هم چنین برای مطیع شدن همسر و شریک زندگی، روایت شده است هر کس شریک زندگی‌اش از او فرمان نمی‌برد پس هنگام خواب بسیار بگوید «یا مانع».

 اَلْنُّورْ: هر کس این ذکر را هزار بار بگوید خداوند نوری در ظاهر و باطن او قرار می‌دهد.

 اَلْهادی: کسی که این ذکر را بسیار بگوید خداوند معرفتش را روزی او می‌کند.

 اَلْبَدیعْ: هر کس این ذکر را هزار بار بگوید حاجتش برآورده می‌شود.

 اَلْوارِثْ: کسی که این ذکر را هزار بار تکرار کند خداوند تعالی او را به سوی راه درست هدایت می‌کند.


 اَلْصَّبُورْ: هر کس این ذکر را هزار بار تکرار کند خداوند صبر در هنگام سختی‌ها را به او الهام می‌کند.

منبع:hengamnews.com





- نظرات (0)

اعمال ماه رجب

ماه رجب به ماه استغفار و طلب بخشش مشهور است پس در این ماه هیچ ذکر و هیچ عملی بهتر از ذکر استغفار نیست و گفته اند تا جایی که میتوانید این جمله را زیر لب تکرار کنید: «أستغفرُ الله و أسئلُهُ التّوبَه». گفتن این ذکر بسیار سفارش شده و براحتی میتوان انجام داد.

از دیگر اعمال ماه رجب، روزه گرفتن است. در بعضی منابع بر روزهای خاصی از این ماه تاکید شده اما از ما میشنوید هر روزی که برایتان مقدور بود روزه بگیرید. شاید از شانس ماست که روزه ماه رجب برابر شده با آغاز فصل گرما و اگر روزه گرفتن سخت و یا غیرممکن بود، بجایش میتوانید این دعا را هر روز صد مرتبه بخوانید: «سبحان الإلهِ الجلیل، سبحان من لا یَنبغی التّسبیحُ إلّا لَهُ، سبحانَ الأعزِّ الأکرم، سبحانَ من لیس العِزَّ و هو لَهُ أهل»



عمل دیگری که خیلی سفارش شده و انجامش صفای خاصی دارد، دعایی است که باید بعد از هر نماز واجب خواند. بعد از اتمام هر نماز این دعا را بخوانید:

«یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ  یا مَنْ یُعْطِى الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ یا مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِیّاکَ جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَجَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَة وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیْتَ  وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِکَ یا کَریمُ»

از اینجای دعا به بعد، چانه (محل ریش) را با دست چپ گرفته و انگشت اشاره دست راست را حرکت داده و ادامه دعا را بخوانید:

«یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ یا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتى عَلَى النّارِ».

و اما غیر از این سه موردی که گفتیم، یک عمل دیگر هم هست که انجام ندادنش به معنای از دست رفتن یک فرصت است، فرصتی که خدا در آن آرزوها را برآورده میکند. فرصت لیله الرغائب یا شب آرزوها!

شب جمعه اول ماه رجب  لیله الرغائب نامیده می شود که بسیار دارای فضیلت است و مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان اعمال این شب  را بیان میکند. قسمت اول اعمال، روزه گرفتن در اولین پنج شنبه ماه رجب است. و اما غیر از روزه گرفتن، نماز مخصوصی هم دارد که بین دو نماز مغرب و عشاء خوانده میشود. به این ترتیب که مابین نماز مغرب و عشاء مجموعا ۱۲ رکعت نماز خوانده می شود البته در قالب شش نماز دو رکعتی و در هر رکعت از آن، یک حمد و سه مرتبه انا انزلناه و دوازده مرتبه توحید باید خوانده شود.

بعد از تمام شدن نمازهای شش گانه این ذکر را بگویید: «اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله» سپس سر به سجده گذاشته  و هفتاد مرتبه بگویید: «سبحوحٌ قدوسٌ رب الملائکة و الروح» و سپس سر از سجده بردارید و هفتاد مرتبه این ذکر را تکرار کنید:«رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم» و سپس برای بار دوم به سجده رفته و  هفتاد مرتبه می گویید: «سبحوحٌ قدوسٌ رب الملائکة و الروح» و بعد از اینکه اعمال به پایان رسید آرزوها و حوائج خود را بخواهید تا به برکت ماه رجب و عظمت لیله الرغائب آرزوهایتان برآورده شود.


- نظرات (0)