سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فرق لعن و دشنام در قرآن و روایات

فرق لعن و دشنام

لعن در لغت

لعن به معنای راندن  ، دور کردن از روی غضب  و نفرین کردن بیان شده است  .

 راغب اصفهانی می گوید :"  اللعن : الطرد والإبعاد على سبیل السخط ، وذلك من الله تعالى فی الآخرة عقوبة ; وفی الدنیا انقطاع من قبول رحمته وتوفیقه، ومن الإنسان دعاء على غیره ؛ لعن دور كردن و راندن كسی به حالت ناراحتی است كه در قیامت از جانب خدا یك نوع عقوبت محسوب میشود ، ولی در دنیا از طرف خداوند دوری از رحمت وسلب توفیق عبد و از جانب بندگان دعا بر دیگری است . 1

به طوری که در مورد شیطان نیز گفته شده : « طردوه و أبعدوه و هو لعینٌ طریدٌ و قد لعن الله ابلیس: طرده من الجنّه و أبعده من جوار الملائکه » .

خداى بزرگ در قرآن، شیطان را لعن نموده و این لعن به معناى دور کردن او از بهشت و همسایگى فرشتگان است .

 

سب و شتم در لغت

ابن أثیر: « السبّ : الشتم »2

سب همان شتم (ناسزا و فحش ) است .

در قرآن نزدیک به 40 آیه واژه ی  " لعن " در مصادیق گوناگون بیان شده است اما واژه ی " سبّ " (دشنام زشت ودردناک )  دو مورد آن هم در یک آیه بیان شده است که در آنجا بیان می کند که " معبودهای مشرکان را  دشنام نگویید زیرا که آنها هم از روی جهل معبودهای شما را دشنام می گویند . "3

البته باید توجه نمود که این آیه نشانگر لزوم رعایت احترام به مقدسات دیگران و حتى بت هاى مشرکان نیست ; بلکه نهى و جلوگیرى  « سبّ » ، بدین جهت است که دشنام گفتن به مقدسات بت پرستان ، موجب مى شود که آنان نیز خداوند را دشنام گویند ; چرا که اگر احترام به مقدسات مشرکان لازم بود ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) و پیامبر اسلام ، بت ها را نمى شکستند و قرآن عمل حضرت ابراهیم را فضیلت نمى دانست .

 از برخى آیات قرآن مى توان مصادیق سبّ را استفاده نمود ، نظیر : " وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ ; داستان او به سگ مى ماند ".4 و در جایى دیگر مى فرماید : " مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ ; مثل آنانى که تورات را به دوش گرفته و به آن عمل نمى کنند مانند داستان الاغ است " 5 . و درباره ابولهب مى فرماید : " تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ ; بریده باد دو دست ابولهب " 6. و درباره اصحاب اخدود مى فرماید : " قُتِلَ اصحابُ الاُخدود ; مرگ بر اصحاب اخدود " 7

آیه: " لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا ; خداوند بانگ برداشتن به بد زبانى را دوست ندارد ، مگر کسى که بر او ستم رفته باشد " 8، می توان استفاده کرد که  خداوند غریو و بانگ بد را دوست ندارد جز درباره کسى که مورد ظلم قرار گرفته باشد . از این آیات مى توان تجویز سبّ و شتم را در مواردى ، برداشت نمود .

مرحوم شیخ انصارى مى فرماید : اصل در دین ، احترام مؤمن است و جز در مواردى که به طور یقین ثابت نشده ـ کسى را ـ نمى توان از این اصل استثنا و جدا کرد ; نظیر غیبت کسى که آشکارا فساد انجام مى دهد. چنان که در سب و دشنام بدعت گذار و متجاهر به فسق این استثنا وجود دارد .

 بنابراین سبّ و شتم همیشه مذموم نیست و از آیه (لا تسبّوا) حکم مذمت کلی  سبّ فهمیده نمى شود ، بلکه آیه یاد شده تصریح دارد که در شرایط خاص نباید موجب تحریک احساسات مخالفان را فراهم آورد .

بنابراین واژه سبّ و لعن از نظر مفهوم در دو مقوله جداگانه قرار دارد و از جهت حکمى  ، هر یک در برخى از شرایط و موقعیت ها روا مى باشد .

لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است ، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود

فلسفه لعن

نخستین پرسشى که ذهن هر جستجوگر با آن روبرو مى شود این است که چرا لعن و دشنام ؟ مگر لعن و دشنام چه ویژگى یا فایده اى دارد؟ در تبیین فلسفه سبّ و لعن  از مجموعه آیات چنین به دست مى آید که محوریّت ایمان و توحید دو چیز است ؛ یکى پذیرش ولایت الهى ـ تولّا ـ و دیگرى برائت و تنفر .

 فلسفه لعن را مى توان در چند اصل بیان نمود :

دعوا

1- لعن مظهر تبرّى و برائت جستن از کافران و ستمگران است . چرا که یکى از واجبات که در قرآن و سنّت به آن سفارش شده محبت دوستان خدا و بغض دشمنان خداست، و از سویى حب و بغض براى خدا نشانه کمال ایمان است ; « من أحب الله و أبغض لله و اعطى لله فهو ممن کمل ایمانه » ; کسى که براى خدا دوست بدارد و براى خدا دشمنى ورزد و براى خدا بخشایش کند ایمانش کامل است 9 . روشن است که دشمنى با دشمنان خدا از راه هاى گوناگون ممکن است که یکى از آنها لعن و نفرین است .

2- لعن یک نوع مبارزه با ستمگران است ; در زمانى که گروهى مورد ستم قرار گرفته و نمى توانند از حقوق خود دفاع نمایند ، راهى جز نفرین و لعن ستمگران ندارند . امروزه مسلمانان جهان از آمریکا به راه هاى گوناگون از جمله لعن و نفرین و یا به عبارت دیگر با شعار مرگ بر آمریکا ، ابراز تنفر مى نمایند و این خود افزون بر آن که یک نوع مبارزه است ، موجب انسجام و اتحاد مسلمانان مى شود .

 3- لعن و نفرین موجب شناخت حق از باطل مى گردد .   

  4- لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است ، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود .

از این رو مردم با لعن و نفرین نه تنها سردمداران شر و بدى را از خود دور مى سازند بلکه راه و روش آنان را نیز مذمّت نموده و در مقابل راه حق ، عدالت و تقوا ترویج مى شود .

قرآن کریم از قول ابراهیم خلیل مى فرماید : " وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ  ; و هنگامى که ابراهیم به (نا) پدرى خود و قومش گفت : من از آنچه شما مى پرستید بیزارم " . 10

در جاى دیگر مى فرماید : " فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ ; چون براى ابراهیم روشن شد که او دشمن خداست از او بیزارى جست چرا که ابراهیم شخصى بردبار و خداترس بود ". 11

آیات قرآن  از یک سو مردم را به قرار گرفتن در لواى خدا و رسول که از آن به « ولایت » یا « تولّا » تعبیر مى شود فرا مى خوانند و از سوى دیگر یک نوع هشدار را در بر دارد ،  یعنى به مسلمانان گوشزد مى کنند که نباید به دشمنان خدا و رسول روى آورند و از خدا و رسول روى برگردانند ، از این اصل به « تبرّى » یاد مى شود . بنابراین پذیرش ولایت خدا و رسول از ویژگى هاى مؤمنان به شمار مى آید چنان که برائت و بیزارى با استفاده از راه هاى مناسب نیز از ویژگى هاى مؤمن است  . برخى از مصادیق کسانى که بیزارى از آنان واجب است :

 

مغضوبان خداوند

"  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ  ; اى مؤمنان هرگز قومى را که خدا بر آنان غضب کرده یار خود مگیرید " .12

 

ستمگران بر مسلمانان

" إِنَّمَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ  ; خداوند شما را ـ از عدالت و نیکى ـ با کسانى که شما را از وطن خود بیرون نموده و با شما جنگ کردند و با یکدیگر همدست شدند نهى مى کند و هر کس آنان را دوست بگیرد ، ستمکار است . "13

 

کافران

آیات قرآن که اوصاف کافران را بیان می کند ،در آخر آنان را مورد لعن قرار داده و بیان می کند که مقدمات بدبختی  به دست خود انسان است و آنها مورد لعن و قهر خداوند قرار می گیرند و این به خاطر کفر و لجاجتشان است  نه اینکه خداوند با  آنها دشمنی داشته باشد . 14

 

1-المفردات /ص 451

2- النهایة /ج 4 /ص 330

3- انعام / 108

4-  اعراف /176

5- جمعه /5

6- مسد / 1

7- بروج / 4

8- نساء /148

9- کافی /ج 3 /ص 189

10- زخرف /26

11- توبه /114

12- ممتحنه /13

13- ممتحنه /9

14- بقره /88

 


- نظرات (0)

چرا خداوند که قدرت مطلق است نفرین می کند


نفرین

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِۆُنَ قَوْلَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ»

یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصاری گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنی است که با زبان خود می‌گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند؟! (توبه، 30)

در تفاسیر آمده که این تعبیر «قاتَلَهُمُ اللَّهُ»، کنایه از عذاب و به معنای لعنت و دوری از رحمت الهی است. کسی که هم که از رحمت الهی دور باشد، کشته و نابود شده است. (ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌5، ص 37؛ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌6، ص 208؛ تفسیر الصافی، ج ‌2، ص 336؛ تفسیر کنز الدقائق، ج ‌5، ص 440؛ تفسیر نمونه، ج ‌7، ص 364)

1. نفرین یا تکوینی است یا غیر تکوینی

از این که خداوند آن ها را نکشت، روشن می شود که این نفرین، از نوع تکوینی نبوده است، و الا اگر می خواست، چنین می شد؛ لذا نمی خواسته آن ها را بکشد بلکه این بیان، خطاب به ما و برای هدایت ما است، که بدانید و از این افراد دوری کنید.

بنابر این، این بیان، بیان تکوین نیست بلکه بیان تشریع است، یعنی نشان می دهد که نمی خواهد آن ها را بکشد؛ و این بیان برای آگاهی دادن و راهنمایی و هدایت بشر است.

2. قرآن کلام الهی است که نازل شده است یعنی خداوند در مقام تشریع، کلامش را در حد فهم ما تنزل داده است، لذا این که گویا به زبان انسان است، طبیعی و عادی است.

قطعا آن ها دیگر قابلیت هدایت شدن را در خود از بین برده اند، کسی که به این حد از گمراهی رسیده باشد دیگر قابل هدایت شدن نیست و حتی اگر همه پیامبران هم برای او فرستاده شوند، چون او قصد ایمان نیاوردن دارد، ایمان نمی آورد

3. قطعا آن ها دیگر قابلیت هدایت شدن را در خود از بین برده اند، کسی که به این حد از گمراهی رسیده باشد دیگر قابل هدایت شدن نیست و حتی اگر همه پیامبران هم برای او فرستاده شوند، چون او قصد ایمان نیاوردن دارد، ایمان نمی آورد.

این افراد هم، چون قابل هدایت شدن نیستند، و ما نمی توانیم آن ها را هدایت کنیم، پس با این بیان الهی می فهمیم که باید از آن ها دوری کنیم.

 

قرینه ای برای برداشت کنایی

نمی توانیم الفاظ قرآن را بر خلاف ظاهر آن ها حمل کنیم، مگر این که قرینه ای بر این کار داشته باشیم.

این که در قرآن الفاظی به کار رفته که معنای کنایی آن ها مراد است، شکی نیست، مانند عرش، قلم، لوح و ... .

و ما در این جا قرینه روایی داریم که این تعبیر، کنایه از لعنت است:

"عن أمیرالمۆمنین علیه السلام، قَالَ: قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُۆْفَکُونَ أَیْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُۆْفَکُونَ، فَسَمَّی اللَّعْنَةَ قِتَالًا، وَ کَذَلِکَ قَالَ قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ أَیْ لُعِنَ الْإِنْسَان"

در احتجاج طبرسی از حضرت علی علیه السلام نقل شده که ایشان در معنای جمله «قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ» فرمودند: یعنی خدا لعنتشان کند، کار تهمت و افک را به کجا رسانده‌اند. در این آیه لعنت خدا را قتال خدا خوانده، و هم چنین در آیه «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ» که معنایش این است: لعنت باد بر انسان چقدر کفر پیشه است. (الإحتجاج، ج ‌1، ص 250؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ‌2، ص 768)

2. معنای لغوی قتل کشتن است، ولی این دلیل بر این نیست که در این جا معنای لغوی مراد باشد. در ثانی همین که کشته نشده اند، دلیل می شود بر این که معنای لغوی و اصلی (کشتن) مراد نبوده است.

لذا این جا نفرین تکوینی که همان کشته شدن است مراد نیست، بلکه این یک بیان تشریعی از طرف خداوند و برای تعلیم و راهنمایی مسلمانان است.

3. در اینجا به زبان ما دارد سخن می گوید و به ما تعلیم می دهد یعنی بگویید خداوند آن ها را لعنت کند و از رحمتش دور نماید. لذا مسلمانان باید چنین موضعی در مورد آن ها داشته باشند.

جمع بندی :

یهود

قرآن و نفرین مسیحیان و یهودیان

خداوند در قرآن، مسیحیان و یهودیان را نفرین می کند:

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِۆُنَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَکُونَ» یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصاری گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنی است که با زبان خود می گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می یابند؟! (آیه 30 سوره توبه)

 

چرا خداوند که قدرت مطلق است و می تواند انتقام بگیرد نفرین می کند؟

پاسخ:

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِۆُنَ قَوْلَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ»؛ یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصاری گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنی است که با زبان خود می‌گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند؟! (توبه، 30)

 

چه دلیلی دارید بر اینکه کنایه است؟ آیا همین که یک جمله را معنایش را خوشمان نیامد می‌توانیم بگوییم کنایه است؟

پاسخ:

نمی توانیم الفاظ قرآن را بر خلاف ظاهر آن ها حمل کنیم، مگر این که قرینه ای بر این کار داشته باشیم.

این که در قرآن الفاظی به کار رفته که معنای کنایی آن ها مراد است، شکی نیست، مانند عرش، قلم، لوح و ... .

و ما در این جا قرینه روایی داریم که این تعبیر، کنایه از لعنت است:

عن أمیرالمۆمنین علیه السلام، قَالَ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ‏ أَیْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ، فَسَمَّى اللَّعْنَةَ قِتَالًا، وَ كَذَلِكَ قَالَ قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ أَیْ لُعِنَ الْإِنْسَان‏»

در احتجاج طبرسی از حضرت علی علیه السلام نقل شده که ایشان در معنای جمله «قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ» فرمودند: یعنی خدا لعنتشان کند، کار تهمت و افک را بکجا رسانده‌اند. در این آیه لعنت خدا را قتال خدا خوانده، و هم چنین در آیه «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ» که معنایش این است: لعنت باد بر انسان چقدر کفر پیشه است. (الإحتجاج، ج ‌1، ص 250؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ‌2، ص 768)

در احتجاج طبرسی از حضرت علی علیه السلام نقل شده که ایشان در معنای جمله «قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ» فرمودند: یعنی خدا لعنتشان کند، کار تهمت و افک را بکجا رسانده‌اند. در این آیه لعنت خدا را قتال خدا خوانده، و هم چنین در آیه «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ» که معنایش این است: لعنت باد بر انسان چقدر کفر پیشه است

چرا نفرین را بصورتی بیان می کند که انگار از زبان یک انسان بیان شده است؟

پاسخ:

قرآن کلام الهی است که تنزل یافته و نازل شده است یعنی خداوند در مقام تشریع، کلامش را در حد فهم ما تنزل داده است، لذا این که گویا به زبان انسان است، طبیعی و عادی است.

این آیه به زبان ما دارد سخن می گوید و به ما تعلیم می دهد، یعنی بگویید خداوند آن ها را لعنت کند و از رحمتش دور نماید.

لذا مسلمانان باید چنین موضعی در مورد آن ها داشته باشند.

 

چرا به جای طلب هدایت برای آنها طلب مرگ می کند؟

پاسخ:

قطعا آن ها دیگر قابلیت هدایت شدن را در خود از بین برده اند، کسی که به این حد از گمراهی رسیده باشد دیگر قابل هدایت شدن نیست و حتی اگر همه پیامبران هم برای او فرستاده شوند، چون او قصد ایمان نیاوردن دارد، ایمان نمی آورد.

این افراد هم چون قابل هدایت شدن نیستند، و ما نمی توانیم آن ها را هدایت کنیم، پس با این بیان الهی می فهمیم که باید از آن ها دوری کنیم.


- نظرات (0)

علم قرانی چیست

قرآن

اصطلاح "علوم قرآنی" به مجموعه مسائل مرتبط با شناخت قرآن و شوون مختلف آن گفته می‌شود. علوم قرآنی مباحث بیرونی قرآن است و بر خلاف "معارف قرآنی" به درون و محتوای قرآن از جنبه تفسیری کاری ندارد. به عبارت دیگر علوم قرآنی مقدمه‌ای برای معارف قرآنی و تفسیر است.

علوم را از این جهت به صیغه جمع گفته‌اند که هر یک از مسائل مطرح در علوم قرآنی در چارچوب خود استقلال دارد و غالبا ارتباط تنگاتنگی با دیگر مسائل علوم قرآنی ندارد و شاخه‌ای مستقل شناخته می‌شود. به همین دلیل بین آنها یک نظم طبیعی برقرار نیست که رعایت ترتیب بحث ضروری باشد، لذا هر مسأله جدا از دیگر مسائل قابل بحث و بررسی است.

در علوم قرآنی مباحثی مانند پدیده وحی، تاریخ نزول قرآن، جمع و تألیف قرآن، مسأله قرائت و قراء، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، اعجاز قرآن و ابعاد آن، مصونیت قرآن از تحریف و ... مطرح می‌باشد. با نگاهی به این عناوین ضرورت بحث در علوم قرآنی روشن می‌شود. به عنوان مثال تا اثبات نگردد که قرآن، کلام الهی است بحث از محتوای آن بی مورد است و یا این که تا مفهوم نسخ روشن نشود و آیات ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه از یکدیگر تمییز داده نشود، ورود به تفسیر خطا برانگیز خواهد بود. لذا بخش دین و اندیشه از این پس طی سلسله مقالاتی به بررسی مباحث علوم قرآنی می‌پردازد.

منبع:

برگرفته از کتاب علوم قرآنی، محمدهادی معرفت


- نظرات (0)

مفهوم اسماء حسنی

" برای خداست تمامی اسمایی كه بهترین اسماء است پس او را عبادت كنید و با آنها به سویش توجه نمایید."( سوره اعراف، آیه 80)

توصیف اسماء خدا به وصف " حسنی " دلالت می كند بر این كه مراد به این اسماء، اسمایی است كه در آنها معنای وصفی بوده باشد، مانند آن اسمایی كه جز بر ذات خدای تعالی دلالت ندارد، اگر چنین اسمایی درمیان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم دارای معنای وصفی، بلكه اسمی كه در معنای وصفی اش حسنی هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمی كه در معنای وصفی اش حسن و كمال خوابیده باشد، بلكه آن اسمایی كه معنای وصفی اش وقتی با ذات خدای تعالی اعتبار شود به غیر خود احسن هم باشد،  بنابر این شجاع وعفیف هرچند از اسمایی هستند  كه دارای معنای وصفی اند و هر چند در معنای وصفی آنها حسن خوابیده لكن لایق به ساحت قدس خدا نیستند برای این كه از یك خصوصیت جسمانی خبر می دهند.

لازمه این كه اسمی از اسماء خدا بهترین اسم باشد این است كه بریك معنای كمالی دلالت كند، آن هم كمالی كه مخلوط با نفس و یا عدم نباشد، واگر هم هست تفكیك معنای كمالی از آن معنای نقصی و عدمی ممكن باشد.

" تنها برای خداست اسماء حسنی"، هر اسمی كه احسن در وجود باشد برای خدا بوده و احدی درآن با خدا شریك نیست. تنها برای خدا بودن آنها معنایش این است كه حقیقت این معانی فقط و فقط برای خداست و كسی در آنها با خدا شركت ندارد، مگر به همان مقداری كه او تملیك به اراده و مشیت خود كند.

تقسیم بندی صفات الهی

بعضی از صفات خدا صفاتی است كه معنای ثبوتی را افاده می كند، از قبیل علم و حیات، و اینها صفاتی هستند كه مشتمل برمعنای كمالند، و بعضی دیگرآن صفاتی است كه معنای سلبی را افاده می كند، مانند سبوح و قدوس و سایر صفاتی كه خدای را منزه از نقایص می سازد، پس از این نظر می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی ثبوتیه و دیگری سلبیه.

پاره ای از صفات خدا آن صفاتی است كه عین ذات او است نه زاید بر آن . مانند حیات و قدرت و علم به ذات، و اینها صفات ذاتی اند. و پاره ای دیگر صفاتی هستند كه تحقیقشان محتاج به این است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق ورازق بودن كه صفات فعلی هستند، و اینگونه صفات زاید برذات و متنزع از مقام فعلند.

همچنین خلق و رحمت ومغفرت و سایر صفات و اسماء فعلی خدا كه برخدا اطلاق می شود، و خدا به آن اسماء نامیده می شود بدون این كه خداوند به معانی آنها متلبس باشد، چنان كه به حیات و قدرت وسایر صفات ذاتی متصف می شود، چه اگر خداوند حقیقتاً متلبس به آنها می بود می بایستی آن صفات، صفات ذاتی خدا باشند نه خارج از ذات، پس از این نظرهم می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی صفات ذاتیه و دیگری صفات فعلیه.

تقسیم دیگری كه درصفات خدا هست، تقسیم به نفسیت و اضافت است، آن صفتی كه معنایش هیچ اضافه ای به خارج از ذات ندارد صفات نفسی است مانند حیات، آن صفتی كه اضافه به خارج دارد صفت اضافی است، و این قسم دوم هم دوقسم است، زیرا بعضی از اینگونه صفات نفسی هستند و به خارج اضافه دارند آنها را صفات نفسی ذات اضافه می نمامیم، و بعضی دیگر صرفاً اضافی اند مانند خالقیت و رازقیت كه امثال آن را صفات اضافی محض نام می گذاریم.

تعداد اسماء حسنی

در آیات كریمه قرآن دلیلی كه دلالت كند برعدد اسماء حسنی و آن را محدود سازد نیست. هر اسمی درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمی توان اسماء حسنی را شمرده و به عدد معینی محدود كرد.

آن مقداری كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:

الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلی، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل المغفره، اقرب، ابقی.

ب – باری، باطن، بدیع، بر، بصیر.

ت – تواب.

ج – جبار، جامع.

ح – حكیم، حلیم، حی، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفی.

خ – خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالفاصلین، خیرالحاكمین،خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.

ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.

ر- رحمن، رحیم، رئوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.

س – سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.

ش – شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال .

ص – صمد.

ظ – ظاهر.

ع – علیم، عزیز، عفو، علی، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.

غ – غنی، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.

ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوی، فاطر، فتاح.

ق – قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، قائم علی كل نفس بما كسبت.

ك – كبیر، كریم، كافی.

ل – لطیف.

م – ملك، مومن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مصیب، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالك الملك.

ن – نصیر، نور.

و – وهاب واحد، ولی، والی، واسع، وكیل، ودود.

ه – هادی.

معانی این اسماء را خدای تعالی به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقی این اسماء خداست، و دیگران چیزی ازآن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد كه بعد از تملیك هم باز مالك است، واز ملكش بیرون نرفته است.

در قرآن هیچ دلیلی بر توقیفی بودن اسماء خدای تعالی نبوده بلكه دلیل بر عدم آن هست.

نفی حد دراسماء و صفات الهی

ما جهات نقص و حاجتی را كه در اجزای عالم مشاهده می كنیم از خدای تعالی نفی می نماییم، مانند مرگ و فقر. وصفات كمال برای او اثبات می كنیم از قبیل حیات، قدرت، علم و امثال آن. این صفات در دار وجود ملازم با جهاتی از نقص و حاجت است وما آن را از خدای تعالی نفی می كنیم. از طرف دیگر وقتی بنا شد تمامی نقایص و حوایج را از او سلب كنیم برمی خوریم به این كه داشتن حد هم از نقایص است، برای این كه، چیزی كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده، و موجود دیگری بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برایش حد تعیین كرده، لذا همه انحاء حد و نهایت را از خدای سبحان نفی می كنیم، و می گوییم: خدای تعالی در ذاتش و همچنین درصفاتش به هیچ حدی محدود نیست، پس او وحدتی را داراست كه آن وحدت برهر چیزی قادر است، و چون قادر است احاطه به آن هم دارد.

این جاست كه قدم دیگری پیش رفته و حكم می كنیم به این كه صفات خدای تعالی عین ذات اوست، و همچنین هریك از صفاتش عین صفت دیگر اوست، و هیچ تمایزی میان آنها نیست. مگر به حسب مفهوم – معنای كلمه – برای این كه فكر می كنیم اگر علم او مثلاً غیر قدرتش باشد و علم و قدرتش غیر ذاتش بوده باشد، همانطور كه درما آدمیان این طور است، باید صفاتش هریك آن دیگری را تحدید كند و آن دیگری منتهی به آن شود، پس باز پای حد و انتها و تناهی به میان می آید.

و همین است معنای صفت احدیت او كه از هیچ جهتی ازجهات منقسم نمی شود و نه درخارج و نه در ذهن متكثر نمی گردد.

منبع :

 معارف قرآن در المیزان، گردآوری و تنظیم: سید مهدی امین


- نظرات (0)

اعجازاعدادی قران

تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است كه قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده  و از توضیح كامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.

اجر

واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.

جزاء

كلمه(جزاء: پاداش- كیفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كیفر به كار رفته است!

ابلیس

در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.

آیات

واژه ( آیات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اینكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمین: جهانیان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائكه و عالمین) به كار رفته است.

ایمان

(ایمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوی با لفظ (ایمان) به كار رفته اند.

بِرّ

لفظ برّ( نیكی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.

جحیم

كلمه جحیم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كیفر) می باشد.

حرث

واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( كشاورزی) به كار رفته است.

دنیا و آخرت

كلمه (دنیا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً 15 بار در قرآن آمده است.

رسل

واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبی 75 بار ، بشیر18 بار و نذیر 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جای شگفتی است كه این عدد با تعداد مواردی كه اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز 518 بار در قرآن به كار رفته است.

صیام

واژه (صیام: روزه) و (صبر: شكیبایی) و (درجات: بیمناكی) و (شفقت: مهربانی) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.

عقل

كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .

محبت

واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد .

لسان

كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.

مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد.


- نظرات (0)

معنای سور

سوره ناس

این سوره را از آن جهت ناس خوانده اند که در آیه اول آن ، رب الناس ( پروردگار انسانها) ذکر شده و به پیامبر (ص) و نیز همه انسانهای اهل دل و معنی، پناه بردن به او را از شر شیاطین وسوسه گر، در هر شکل و هیأتی، می آموزد. این سوره و سوره پیشین را مجموعاً مُعَوذَتین ( دستمایه تعویذ و پناه جویی از خداوند) می نامند. و حضرت رسول (ص) با خواندن آنها نوادگان عزیزش امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را تعویذ می فرموده است. لذا بعضی از صحابه نظیر ابن مسعود گمان برده بودند که این دو سوره، از قرآن نیست، بلکه دعاست. 6 آیه و 20 کلمه دارد. به ترتیب مصحف صد و چهاردهمین ( = آخرین) سوره، و به ترتیب نزول بیست و یکمین سوره قرآن، و مکی است. همچنین از سوره های مقولات ( آغاز شده با قل) و از سوره های قصار  است.

سوره فلق

وجه تسمیه این سوره آن است که در آیه اول آن رب الفلق ( پروردگار فلق) ذکر شده و به پیامبر (ص) و نیز همه مسلمانان و انسانهای صاحبدل، پناه بردن به اورا از شر هر آنچه آفریده است،می آموزد. این سوره و سوره قبلی و بعدی و سوره کافرون که همه با قل آغاز می شوند، چهار قل نام دارند، و ما مسلمانان برای حفظ و پناه جویی در سایه عنایت الهی آنها را می خوانیم. این سوره 5 آیه و 23 کلمه دارد. به ترتیب مصحف صد و سیزدهمین، و به ترتیب نزول بیستمین سوره قرآن و مکی است. همچنین از سوره های مقولات ( آغاز شده با قل) و از سوره های قصار است.

سوره اخلاص

وجه تسمیه این سوره آن است که اعتقاد راسخ به مضامین توحیدی شامخ این سوره، برای پاکدلان اخلاص به بار می آورد. نامهای دیگر این سوره عبارتند از: توحید، اساس، تجرید، تفرید، معرفت، صمد، برائت و نجات. 4 آیه و 15 کلمه است. به ترتیب مصحف صد و دوازدهمین، و به ترتیب نزول بیست و دومین سوره قرآن، و مکی است. از سوره های هفده گانه قصار و از سوره های پنجگانه مقولات است ( که با قل آغاز می شود). مضمون این سوره کوتاه ،همه در توحید و احدیت و صمدیت خداوند است که نه فرزند دارد، نه فرزند کسی است، و نه همسر دارد.

سوره مسد

دراین سوره ،خداوند ابولهب عموی پیامبر (ص) را ( که از ائمة الکفر بود و از هیچ اذیت و آزاری در حق پیامبر (ص) و مقاومت در برابر دعوت الهی او فروگذار نمی کرد) به شدت توبیخ می فرماید: تَبَت یدا ابی لهب و تب ( زیانکار باد دستان ابولهب و خود او هم زیانکار شد)، و نیز این توبیخ شامل حال همسر او که حمالة الحطب (هیزم کش و آتش بیار معرکه) بود می شود. این سوره را مسد خوانده اند زیرا کلمه مَسَد ( لیف خرمای تابیده) در آخرین آیه این سوره به کار رفته است. نامهای دیگر این سوره ،تَبَت، لهب و ابولهب است.5 آیه و 22 کلمه دارد. به ترتیب مصحف صد و یازدهمین و به ترتیب نزول ششمین سوره قرآن و مکی است. همچنین از سوره های قصاراست.


- نظرات (0)