سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



ارتداد در ادیان یهود ، مسیحیت و زرتشت

ارتداد

ارتداد در تمام ادیان و آیین هایی که در گذشته وجود داشته ودارد با توجه به خواسته ها و ادله هایی مورد پذیرش بوده ودر برخی مواقع نیز اجرا شده است.

در دین یهود و مسیحیت وآیین زرتشتی این حکم اعمال می شده وهرکدام از آن ها برای این حکم ، دلایلی را بیان کرده اند مثلا خالص بودن نژاد یهودیان از دلایلی است که یهودیان در خصوص این قانون داشته اند.

در این مبحث اشاره ای گذرابه حکم ارتداد در ادیان یهود،مسیحیت وزرتشت می کنیم.

 

ارتداد در آیین یهود

آیین یهود بر این باور است که«در زمانی که حضرت موسی(ع)برای نزول تورات در کوه طور معتکف شد و مدت غیبت او به طول انجامید، بنی اسرائیل به هارون مراجعه کردند و از او خواستند خدای مجسّمی برای آنان قرار دهد، و لذا هارون از آنان خواست هر چه جواهر آلات به همراه خویش دارند بیاورند و آنها چنین کردند و سپس هارون، جواهرات را به شکل گوساله ای در آورد و بنی اسرائیل آن را پرستیدند، و هنگامی که موسی(ع)از این انحراف اطلاع یافت، سخت بر آشفت و از جانب خداوند فرمان رسید که کاهنان، یعنی فرزندان (لاوى)، همه کسانی را که بر غیر خدا سجده کرده اند بکشند و چنین شد و در آن روز، سه هزار نفر از بنی اسرائیل کشته شدند. (1)

بخشی از این حکایت در قرآن کریم نیز انعکاس یافته است، از جمله :

(وَاِذْقِالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ اَنْفُسَکُمْ بِاتّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا اِلی بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا اَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْر لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ اِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ.).(2)

«وآن هنگام را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من ،شما بدان سبب که گوساله را پرستیدید بر خود ستم روا داشتید،اینک به درگاه آفریدگارتان توبه کنید و یک دیگر را بکشید ،که چنین کاری در نزد آفریدگار ستوده تر است،پس خدا توبه شما را پذیرفت زیرا توبه پذیر ومهربان است»

با این تفاوت که در تورات، سازنده گوساله شخص هارون، برادر موسی(ع)معرفی شده، ولی در قرآن از سامری یاد شده، و هارون در این انحراف بی گناه قلمداد شده و حتی به تلاشهای او در جلوگیری از انحراف اشاره رفته و از عدد مبالغه آمیز سه هزار نفر نیز یاد نشده است.

در دین یهود و مسیحیت وآیین زرتشتی این حکم اعمال می شده وهرکدام از آن ها برای این حکم ، دلایلی را بیان کرده اند مثلا خالص بودن نژاد یهودیان از دلایلی است که یهودیان در خصوص این قانون داشته اند

همچنین در تورات از رفع عقوبت ارتداد به وسیله توبه، سخنی به میان نیامده است؛ بدین معنا که کیفر مرتد از نظر تورات قتل است، چه توبه کند و چه نکند، ولی در قرآن کریمْ جمله (فَتابَ عَلَیْکُمْ) می تواند ناظر به رفع کیفر مرتد در صورت توبه باشد، و فقهای اسلام همگی معتقدند که باید به مرتد ملّی فرصت داد که توبه کند و در صورت بازگشت، مجازات اعدام از او برداشته می شود.

همچنین در تورات، از نظر مجازات، تفاوتی بین زن و مرد مرتد وجود ندارد، ولی فقهای اسلام معمولاً مجازات زن مرتد را اعدام ندانسته اند.

 

ارتداد در آیین مسیحیت

مسأله ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند، هر چند که بعضی از رهبران مذهبی مسیحیّت - شاید تحت تأثیر مکتب اسلام - پذیرفته اند که توبه مرتد، مجازات اعدام او را رفع می کند.

به عنوان نمونه، «آلبرماله» (3) می نویسد: بسط قلمرو امت نصارا در اروپا، در قرون وسطی تحقق یافت و در نتیجه مسلمانان نیز از اسپانیا رانده شدند.در این زمان، دو گروه به نام سالکان (لیون) و مرتدان (آلبی ها) به وجود آمدند و مرتدان آلبى، مانند ایرانیان قدیم معتقد به مبدأ خیر و شر بودند و مسیح را فرشته ای که مبدأ خیر فرستاده می شناختند و نیز معتقد به تناسخ بودند و به همین جهت از خوردن گوشت حیوانات اجتناب می کردند.

این عقیده در (لانگدوک) به سرعت انتشار یافت و روحانیان کاتولیک را از اعتبار خود ساقط ساخت و به همین جهت، روحانیان به این مرتدان و قوم ترک (غیر مسیحى) به یک چشم می نگریست. سرانجام به دستور پاپ، جنگ صلیب بر ضد مرتدان آغاز شد و (آلبی ها) قتل عام شدند.

ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند

به دنبال جنگ صلیب، دادگاههای تفتیش عقاید به وجود آمد. در این دادگاهها برای اعتراف، از شکنجه استفاده می شد و آنها که اعتراف به گناه می کردند، عقوبت سهلتری داشتند، ولی آنان که اعتراف نمی کردند یا قبلاً یک بار دیگر توبه کرده و توبه خود را شکسته بودند(4)، حکمشان این بود که زنده، طعمه حریق شوند.

دادگاههای تفتیش عقاید در فرانسه و ایتالیا مدتها ادامه داشت، ولی در آلمان گاه گاه تشکیل می شد. برخی از روحانیان و به خصوص فرقه (فرانسوا) با تفتیش عقاید مخالف بودند؛ و لذا یکی از این روحانیان می نویسد: اگر پطرس و پولس مقدس نیز به این دیوان احضار می شدند، برائت ذمه حاصل نمی کردند.).

در دائرة المعارف دینی (میرچاالیاده)، ذیل ماده Apostasis آمده است:

 

ارتداد در آیین زرتشت

مجازات مرتد در آیین مجوس نیز اعدام بود - اعم از این که مرتد، ایرانی باشد یا غیر ایرانی - و برای این مطلب که مجازات مرتد در آیین مجوس اعدام بوده، ادله و شواهد فراوانی وجود دارد و از آن جمله، متن نامه (تنسر)، موبد موبدان در دوران اردشیر بابکان می باشد که در تاریخ طبرستان موجود است و به صورت مستقل نیز به وسیله مجتبی مینوى، در سال 1311 منتشر شده است.

 منبع : 82 پرسش ، آیه الله شهید سید عبدالحسین دستغیب

پی نوشت ها:

1) سفر خروج تورات (باب 32)

2) سوره بقره آیه 54

3) تاریخ قرون وسطی،اثر آلبرماله


- نظرات (0)

پیامبر ، از ارتداد امّت نگران بود


حضرت محمد

 آیات قرآنی حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران حیات خود از آینده جامعه اسلامی سخت نگران بود و بامشاهده یک سلسله حوادث ناگوار این احتمال در ذهن او قوّت می گرفت که ممکن است گروه یا گروههایی پس از درگذشت او به دوران جاهلی بازگردند و سنن الهی را به دست فراموشی بسپارند.

این احتمال هنگامی در ذهن او قوّت گرفت که در جنگ اُحُد، وقتی شایعه کشته شدن پیامبر از طرف دشمن در میدان نبرد منتشر شد، با چشمان خود مشاهده کرد که اکثر قریب به اتفاق مسلمانان راه فرار را در پیش گرفته ، به کوهها و نقاط دور دست پناه بردند و برخی تصمیم گرفتند که از طریق تماس با سرکرده منافقان (عبدالله بن ابی) از ابوسفیان امان بگیرند. و عقاید مذهبی آنان چنان سست و بی پایه شد که درباره خدا گمان بد بردند و افکار غلط به خود راه دادند. قرآن مجید از این راز چنین پرده بر می دارد:

«و طائفة قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة یقولون هل لنا من الامر من شی (آل عمران/153)؛ گروهی از یاران پیامبر چنان در فکر جان خود بودند که درباره خدا گمانهای باطل ، بسان گمانهای دوران جاهلیت ،می بردند و می گفتند: آیا چاره ای برای ما هست؟»

قرآن کریم در آیه ای دیگر تلویحاً از اختلاف و دو دستگی یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از رحلت او خبر داده ،می فرماید:

«و ما محمد الّا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئاً و سیجزی الله الشاکرین (آل عمران/144)؛ محمد فقط پیامبری است که پیش از او نیز پیامبران آمده اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود شما به افکار و عقاید جاهلیت باز می گردید؟ هر کس عقبگر کند ضرری به خدا نمی رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش نیک می دهد.»

در آن اوضاع که عقیده اسلامی در قلوب رسوخ نکرده ، عادات و تقالید جاهلی هنوز از دِماغها بیرون نرفته بود، هرنوع جنگ داخلی و دسته بندی گروهی مایه انحلال جامعه و موجب بازگشت بسیاری از مردم به بت پرستی و شرک می شد

این آیه از طریق تقسیم اصحاب پیامبر به دو گروه «مرتجع به عصر جاهلی» و «ثابت قدم و سپاسگزار»، تلویحاً می رساند که پی از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ممکن است مسلمانان دچار اختلاف و دو دستگی شوند.

بررسی سرگذشت گروهی که در سقیفه بنی ساعده گرد آمده بودند به خوبی نشان می دهد که در آن روز چگونه از رازها پرده بر افتاد و تعصبهای قومی و عشیره ای و افکار جاهلی بار دیگر خود را از خلال گفت و گوهای یاران پیامبر صلی الله علیه و آله نشان داد و روشن شد که هنوز تربیت اسلامی در جمعی از آنان نفوذ نکرده، اسلام و ایمان جز سرپوشی بر چهره جاهلیت ایشان نبوده است.

بررسی این واقعه تاریخی به خوبی می رساند که هدف از آن اجتماع و آن سخنرانیها و پَرخاشها، جز منفعت طلبی نبوده است و هرکس می کوشید که لباس خلافت را، که باید بر اندام شایسته ترین فرد امت پوشیده شود، بر اندام خودبپوشد. آنچه که در آن انجمن مطرح نبود مصالح اسلام و مسلمانان بود و تفویض امر به شایسته ترین فرد امت که با تدبیر خردمندانه و دانش وسیع و روح بزرگ و اخلاق پسندیده خود بتواند کشتی شکسته اسلام را به ساحل نجات رهبری کند.

حضرت محمد

آگاهی از موج های فتنه

در آن اوضاع که عقیده اسلامی در قلوب رسوخ نکرده ، عادات و تقالید جاهلی هنوز از دِماغها بیرون نرفته بود، هرنوع جنگ داخلی و دسته بندی گروهی مایه انحلال جامعه و موجب بازگشت بسیاری از مردم به بت پرستی و شرک می شد.

از همه روشنتر سخنان حضرت علی علیه السلام در آغاز حوادث سقیفه است. امام در سخنان خود به اهمیت اتحاد اسلامی و سرانجام شوم اختلاف و تفرقه اشاره کرده است. از باب نمونه هنگامی که ابوسفیان می‏خواست دست حضرت علی علیه السلام را به عنوان بیعت بفشارد و از این راه به مقاصد پلید خود برسد، امام رو به جمعیت کرد و چنین فرمود:

«موج های فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید. از ایجاد اختلاف و دو دستگی دوری گزینید و نشانه های فخر فروشی را از سر بردارید... اگر سخن بگویم می گویند بر فرمانروایی حریص است و اگر خاموش بنشینم می گویند از مرگ می ترسد. به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب به مرگ بیش از علاقه کودک به پستان مادر است. اگر سکوت می کنم به سبب علم و آگاهی خاصی است که در آن فرو رفته ام و اگر شما هم مثل من آگاه بودید به سان ریسمان چاه مضطرب و لرزان می شدید»

 (1)

علمی که امام علیه السلام از آن سخن می گوید همان آگاهی از نتایج وحشت آور اختلاف و دودستگی است. او می دانست که قیام و جنگ داخلی به قیمت محو اسلام و بازگشت مردم به عقاید جاهلی تمام می شود.

در آن اوضاع و احوال که مهاجرین و انصار وحدت کلمه را از دست داده ، قبایل اطراف پرچم ارتداد برافراشته ،مدعیان دروغگو در استانهای نجد و یمامه به ادعای نبوت برخاسته بودند، هرگز صحیح نبود که امام علیه السلام پرچم دیگری برافرازد و برای احقاق حق خود قیام کند

ظهور اندیشه ارتداد

هنگامی که خبر درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان قبایل تازه مسلمان منتشر شد گروهی از آنها پرچم ارتداد وبازگشت به آیین نیاکان را بر افراشتند و عملاً با حکومت مرکزی به مخالفت برخاستند و حاضر به پرداخت مالیات اسلامی نشدند. نخستین کاری که حکومت مرکزی انجام داد این بود که گروهی از مسلمانان راسخ و علاقه مند را برای نبرد با مرتدان بسیج کرد تا بار دیگر به اطاعت از حکومت مرکزی و پیروی از قوانین اسلام گردن نهند و در نتیجه اندیشه ارتداد که کم و بیش از دِماغ قبایل دیگر نیز در حال تکوین بود ریشه کن شود.

علاوه بر ارتداد بعضی قبایل ، فتنه دیگری نیز در یمامه بر پا شد و آن ظهور مدعیان نبوت مانند مسیلمه و سجاح و طلیحه بود.

در آن اوضاع و احوال که مهاجرین و انصار وحدت کلمه را از دست داده ، قبایل اطراف پرچم ارتداد برافراشته ،مدعیان دروغگو در استانهای نجد و یمامه به ادعای نبوت برخاسته بودند، هرگز صحیح نبود که امام علیه السلام پرچم دیگری برافرازد و برای احقاق حق خود قیام کند. امام علیه السلام در یکی از نامه های خود که به مردم مصر نوشته است به این نکته اشاره می کند و می فرماید:

«به خدا سوگند، من هرگز فکر نمی کردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبر بگیرد یا مرا از آن باز دارد. مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به دیگری که دست او را به عنوان بیعت می فشردند از این رو، من دست نگاه داشتم. دیدم که گروهی از مردم از اسلام بازگشته اند و می خواهند آیین محمد را محو کنند. ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمانان نشتابم رخنه و ویرانیی در پیکر آن مشاهده کنم که مصیبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگتر از حکومت چند روزه ای است که به زودی مانند سراب یا ابر از میان می رود. پس به مقابله با این حوادث برخاستم و مسلمانان را یاری کردم تا آن که باطل محو شد و آرامش به آغوش اسلام بازگشت.(2)

ابن ابی الحدید می گوید: «در یکی از روزهایی که علی عزلت گزیده ، دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی وی فاطمه زهرا، او را به قیام و نهضت و بازستانی حق خویش تحریک کرد. در همان هنگام صدای مؤذن به ندای اشهد ان محمداً رسول الله بلند شد. امام رو به همسر گرامی خویش کرد و گفت: آیا دوست داری که این صدا در روی زمین خاموش شود؟ فاطمه گفت: هرگز. امام فرمود: پس راه همین است که من در پیش گرفته ام.(3)

 

پی‌نوشت

1) نهج البلاغه ، خطبهء 5.

2) نهج البلاغهء عبده ، نامهء 62.

3) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11، ص 113.


منبع: کتاب «فروغ ولایت»، استاد جعفر سبحانی.


- نظرات (0)

ارتداد

یك دانشجوی ایرانی، اولین مجری‏‏ حكم ارتداد سلمان‌رشدی‏‏

ارتداد در لغت انصراف و بازگشت از چیزی را گویند (ارتد عن طریقه) یعنی از راهی که رفته بود بازگشت , و یا ( ارتدعن هبته ) بخشش خود را باز ستاند اما در اصطلاح فقهی ارتداد چیست و مرتد کیست ؟

ارتداد در لسان اهل شرع یعنی : بازگشت مسلمان از برخی اندیشه های استوار و حقه اش که این بازگشت موجب کفر وی می گردد , خواه در نیای مسلمانی زاده شده باشد و یا قبل از تشرف به آئین اسلام بر کیش کافران و زنادقه بوده .

و پر واضح است که ارتداد دارای شدت و ضعف است ، گرچه در احکام ثابته هیچ تهافتی دیده نمی شود جز آنکه احکام مرتد فطری با مرتد ملی و مرتد و مرتده با هم فرق می کند.

 به هر حال اسلام فعلیش چنانچه مسبوق به کفر بوده احکام خاصی داشته همانگونه که در نیاکانی مسلمان زاده باشد احکامی دیگر بر آن بار می گردد .

به بیانی دیگر (ارتداد) انکار قلبی آنچه که اعتقاد به آن فرض است می باشد و پا اعتقاد به آنچه عدم الاعتقاد به آن واجب است را (ارتداد) می گویند .

 

بازگشت از اسلامی که مسبوق به کفر اصلی بوده است را ارتداد ملی گویند چرا که این بازگشت , بازگشتی است از ملت حنیفه ای که او به دعوت انبیاء انتخاب کرده است و هم اکنون ارتجاع !!

(چگونگی احراز و اثبات ارتداد)

ارتداد به گونه های زیر ثابت می شود :

1-  اقرار و اعتراف زبانی

2-  عمل به فرامین زنادقه

3-  (قیام البینه) اقامه دلیل و برهان شرعی مستند بر بندهای گذشته

4-  ارتکاب هر فعل عمدی که دلیل بر استهزاء , تمسخر و اهانت به اسلام باشد که نشان دهنده اعراض او از مسلک حق است و یا دست زدن به اعمالی که مختص بت پرستان و گبران است مانند پرستش بت و یا خورشید .

همانگونه که در طلیعه نوشتار آمد ارتداد به حسب پیشینه مرتد و جنسیت او احکام جداگانه ای دارد و بحث ما در ارتدادی است که موجب کفر می گردد و الا برخی از اعتقادات موجب ارتداد است ولی ارتدادی نیست که کفر بدان حاصل آید مانند عدم اعتقاد به عصمت انبیاء (صلوات الله علیهم اجمعین) که چنین است و حکم ارتداد بر چنین شخصی بار نخواهد شد

 

(اقسام مرتد و انواع ارتداد)

و شرح هریک

1- ارتداد فطری

اگر پدر و یا مادر یا هردو آنها , هنگام انعقاد نطفه فرزند مسلمان باشند و فرزند هم هنگام بلوغ شرعی و یا تمییز مسلمان باشد سپس بر کیش زنادقه در آید این ارتداد را ارتداد فطری و این مرتد را مرتد فطری گویند و بدین سبب نام فطری را به او نهاده اند که از مقتضی فطرتش که توحید و اصول دین حنیف اسلام است بازگشته همانگونه که باری         فرمودند: فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها

2- ارتداد ملی

بازگشت از اسلامی که مسبوق به کفر اصلی بوده است را ارتداد ملی گویند چرا که این بازگشت , بازگشتی است از ملت حنیفه ای که او به دعوت انبیاء انتخاب کرده است و هم اکنون ارتجاع !!

اگر پدر و یا مادر یا هردو آنها , هنگام انعقاد نطفه فرزند مسلمان باشند و فرزند هم هنگام بلوغ شرعی و یا تمییز مسلمان باشد سپس بر کیش زنادقه در آید این ارتداد را ارتداد فطری و این مرتد را مرتد فطری گویند

(احکام مترتب بر ارتداد)

هر حکمی بر کافران ثابت است بر مرتد نیز از آن باب که جزء کافران محسوب می گردد ثابت است , پس احکام وضعیه و تکلیفیه ای که برای کافران است برای مرتد نیز ثابت است مانند : 1- نجاسه البدن اگر در شرع مقدس برای کافران ثابت باشد یا 2- کافر شدن تبعی فرزندان بعد از ارتداد پدر و یا مادر 3- ارث نبردن کافر از مسلم 4- کافر و مرتد نمی توانند با زن مسلمان ازدواج کنند و البته نفس کفر ورزی برای هر انسانی حرام است لا جرم

(احکام شش گانه اختصاصی مرتد فطری)

1-  نفس کفر ورزی و ارتداد از محرمات است و نباید مسلمان منصرف از عقاید حقه شود که این حرمت , حرمت تکلیفی که موجب حکم قتل مرتد می شود و توبه چنین مرتدی هم پذیرفته نیست .

2-  همسر مرتد فطری به حرف ارتداد از      نکاح او در آمده و پس از گذران عده وفات می تواند ازدواج نماید .اموال مرتد فطری به تملک وراث در می آید به صرف ارتداد .

(احکام ارتداد ملی)

1-  نفس ارتداد بمثابه گذشته حرام است خواه ارتداد ملی باشد و یا فطری

2-  زوجه از او حباله نکاح او خارج می شود و در صورت توبه نکردن از ارتداد ملی همسرش عده طلاق نگه داشته و سپس می تواند ازدواج کند .

3-  سه روز به او مهلت می دهند اگر توبه نکرد او محکوم به قتل می شود

4-  وراث از او ارث می برند

5-  اموال مرتد ملی تا زمان یکه زنده است مال خود اوست و نفقه خانواده اش را از آن اموال می دهند

6-  فرزندان نابالغ مرتد ملی مسلمان محسوب می شوند تا هنگام بلوغ و از زمان بلوغ مختارند به هر آئینی در آیند

حکم مرتد (زن مرتد)

زنی که مرتده  گردیده است خواه به ارتداد ملی و یا به ارتداد فطری احکام مرتد ملی بر او ثابت است و لیکن کشته نخواهد شد.




- نظرات (0)

تاریخ انقضای جوانی

پیری

غیر از کمر درد دوره ای، به جز نفس نفس افتادن موقع دو تا یکی کردن پله ها یا جدای از معده ای که دیگه غذای چرب و سنگین رو بر نمی تابد؛ یک سری نشانه های دیگری نیز وجود دارد برای یادآوری شروع دوره میانسالی و انقضای دوره جوانی!

نشانه هایی که این بار یک دستی صاف میارن جلوی چشم آدم که شاید این یکی رو دیگه نتونه نادیده بگیره، لعلکم یعقلون ...

انقضای جوانی به روایت عینک. عصا، کم بینی، دو بینی، موی سپید، دندان مصنوعی، سمعک، چین و چروک دست و صورت، لرزش دست، قد خمیده، صدای نحیف، کمر درد و پا درد، نفس نفس زدن، غذای رژیمی و...

یکی پیر می رفت خم کرده پشت

جوانی بپرسید از وی درشت

که ای پیر قد از چه خم کرده ای

چه جویی دراین ره چه گم کرده ای

بگفتا جوانی برفتم زدست

کنون ازغم اوست پشتم شکست

خمیده قد و چشم در معبرم

زهر سوی جویای آن گوهرم

 

قدر جوانی هایمان را بدانیم

یادش بخیر دوران جوانی! عجب دورانی بود. انگار همین دیروز بود که دوران دبیرستان و دانشگاه را با دوستانمان به خوشی می گذراندیم! عجب روزایی بود عین برق گذشت!!

از این نمونه صحبت ها را چقدر از میانسالان، پدر بزرگ و مادربزرگ هایمان که اطرافمان هستند و به نوعی نعمت های این روزگارند شنیده ایم! کسانی که یک تار موی آنها به اندازه ی سال های سال زندگی و کسب تجربه ارزش دارد!

چقدر از این عزیزان هستند که با آه و حسرت در مورد دوران جوانیشان صحبت می کنند و می گویند: ما از جوانیمان بهره ای نبردیم، فرصت ها را از دست دادیم و هیچ کاری نکردیم، همه را به بطالت گذراندیم شما از جوانیتان استفاده کنید!

                    بودم جوان که گفت مرا پیر اوستاد          فرصت غنیمت است نباید ز دست داد (سعدی)

عده ای هم از دوران گذشته و جوانی خودشان راضی هستند، و تجربیاتشان را در اختیار ما می گذرانند که ما هم مثل آنها از این دوران نهایت استفاده را داشته باشیم.

لذا از نظر قرآن انسان تا سن چهل سالگی در زمره جوانان می باشد و باید برای رشد و تعالی خود تلاش نماید. اگرچه ممکن است در اواخر این سنین از نظر جسمانی انسان رو به نقصان برود ولی رشد معنوی و بالندگی روح و روان که حقیقت انسان می باشد تا این سنین همچنان میسر می باشد

گوهر گران بهایی به نام...

یادمان باشد که جوانى، گوهر گران‏ بهایى است كه به خاطر استعدادها و قابلیت شكوفایى و رشد، از ارزش و منزلت خاصى برخوردار است و بزرگان را به توصیه و ارائه ى تجربیّات به جوانان واداشته است

امیرالمومنین (علیه السلام) نیز در این عرصه جوانى و تندرستى را دو چیز با ارزش و منزلت معرفى مى ‏كند و مى‏ فرماید : قدر و منزلت این دو چیز را كسى مى‏ شناسد كه آن دو را از دست داده باشد.

وی می فرمایند: دوران جوانی را باید دریافت و از آن دوران گران‏سنگ و طلایى در خویشتن ‏شناسى و كمال ‏یابى بهره گرفت كه شرط اساسىسعادت و شقاوت یا خوشبختى و بدبختى انسان ‏ها در دنیا و آخرت به توجّه و عدم توجّه آن‏ها نسبت به جوانى، بستگى دارد. 

جوان

جوان به روایت قرآن

از منظر قرآن مرز خروج از دنیای کودکی، رسیدن به مرحله بلوغ حلم است.

«وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ: و آن گاه که اطفال شما به حد بلوغ و احتلام رسیدند باید مانند سایر بالغان البته با اجازه وارد شوند.

بنابراین نوجوانی از این زمان شروع می شود و پس از آن انسان به مرحله جوانی می رسد که به تعبیر قرآن مرحله بلوغ اشد است.

و اما برای پایان این دوران در قرآن اشاره به رسیدن به سن چهل سالگی شده است. چنانکه در آیه 15 سوره احقاف می فرماید: و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر سفارش کردیم که مادر با رنج بار حمل کشید و باز با مشقت وضع حمل نمود و سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری بود تا وقتی که به حد رشد و جوانی رسید، سپس آدمی چهل ساله گشت....

لذا از نظر قرآن انسان تا سن چهل سالگی در زمره جوانان می باشد و باید برای رشد و تعالی خود تلاش نماید. اگرچه ممکن است در اواخر این سنین از نظر جسمانی انسان رو به نقصان برود ولی رشد معنوی  و بالندگی روح و روان که حقیقت انسان می باشد تا این سنین همچنان میسر می باشد.

ایام جوانی رسیدن به مرتفع ترین و عالی ترین منازل زندگی است.

قرآن كریم و روایات اسلامى به دوره ى حساس نوجوانى و جوانى عمر انسان اهمیت ویژه اى داده اند. چنان كه حضرت امام صادق (علیه السلام) به یكى از یاران خویش مى فرمایند:

بر تو باد توجه به جوانان; زیرا آنان به هر كار خیر از دیگران پیش تازترند.

هم چنین مى فرماید: چون جوان مسلمان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته گردد و خداوند متعال او را در زمره ى پیامبران والامقام نزد خود قرار مى دهد و خداوند خود در قیامت مدافع وى باشد.

قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد:

(اللّهُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَیْبَةً); خدا همان كسى است كه شما را آفریده در حالى كه ضعیف بودید; سپس بعد از این ضعف و ناتوانى قوت بخشید، و باز بعد از قوت، ضعف و پیرى قرار داد ...

جوانان فطرتى پاك دارند و پاكى ها را مى پذیرند و به آن جامه ى عمل مى پوشانند.

پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در اوایل دعوت خود، با جوانانى روبه رو شد كه سخنان پاك او را بر فطرت پاك خود نوشتند. ایشان مى فرماید:

(اوصیكم بالشباب خیراً فانهم ارقّ افئده ...); من شما را به نیكى با جوانان توصیه مى كنم، به سبب این كه آنها دلى رقیق و قلبى فضیلت پذیرتر دارند ... جوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبّت بستند.

حضرت على (علیه السلام) مى فرمایند:

بادر شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك; جوانى را قبل از پیرى، و سلامتى را قبل از مریضى دریاب.

قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد: (اللّهُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَیْبَةً); خدا همان كسى است كه شما را آفریده در حالى كه ضعیف بودید; سپس بعد از این ضعف و ناتوانى قوت بخشید، و باز بعد از قوت، ضعف و پیرى قرار داد ...


بزرگ ترین نعمت برای هر فردی، جوانی است

اولیاء گرامی اسلام جوانی را یکی از نعمت های پر ارج الهی و از سرمایه های بزرگ سعادت در زندگی بشر شناخته اند و این موضوع را با عبارات مختلفی خاطرنشان نموده اند.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در بیان ارزش جوانى همین بس كه فرمود : در قیامت از عُمْر و جوانى انسان مى ‏پرسند كه چگونه و در چه راهى آن را صرف نموده است.

نکته قابل ملاحظه این است که در دوران بلوغ رشد نه تنها کمال جسمانی و عقلانی حاصل می شود و انسان اگر تلاشی برای  رشد جسمانی و رشد نیروی فکر و عقل کرد به نتیجه می رسد بلکه تلاش برای رشد معنوی و روحی نیز تا چهل سالگی میسر است و اگر انسان به چهل سالگی برسد و برای رشد معنوی خود کاری بکند پس از این سن هم اگرچه قوای جسمانی تحلیل می رود ولی روح انسان به سوی تعالی می رود و قدرت رشد و پیشرفت را خواهد داشت ولی اگر به چهل سالگی برسد و برای رشد معنوی و روحانی خود تلاشی نکرده باشد دیگر امیدی به او نیست و توانایی کسب فضایل و رشد در او وحود نخواهد داشت.

«در حدیث آمده است:

شیطان دستش را به صورت کسانی که به چهل سالگی برسند و از گناه توبه نکنند می کشد و می گوید پدرم فدای چهره ای باد که هرگز رستگار نمی شود.»

 

کلام آخر:

حاصل سخن این كه، دوره ى نوجوانى و جوانى، دوره اى حساس و سرنوشت ساز است و نیاز به یك راهنماى آگاه و عالم دارد و بهترین راهنما كه بتواند ما را به سرمنزل مقصود برساند، قرآن كریم و روایات معصومین (علیهم السلام) است.

انشالله که همه ی ما قدر این دوران ارزشمند را بدانیم و نهایت استفاده را ببریم.


کتاب جوان؛ آیت الله مظاهری

روایات از کتب کافی، بحار الانوار می باشند


- نظرات (0)

خطر انحراف در كمین مومنان

انحراف

شكست در میدان جنگ خسارت نیست، خسارت واقعى، به هدر دادن سرمایه ‏هاى ایمانى، فكرى و روحى است، از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ كَفَرُواْ یَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ (آل عمران ـ 149)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر از كسانى كه كفر ورزیده‏اند اطاعت كنید شما را از عقیده‏تان باز مى ‏گردانند و زیانكار خواهید گشت.

در شأن نزول این آیه مى‏ خوانیم كه در جنگ احد، وقتى كه مسلمانان شكست خوردند، رهبر منافقان عبد اللَّه بن ابىّ فریاد زد: به برادران مشرك ملحق شوید و همان بت‏ پرستى را ادامه دهید. (تفسیر مجمع البیان و نور الثقلین)


پیام‏ های آیه:

1ـ خطر ارتداد و انحراف در كمین مومنان است. «الَّذِینَ آمَنُوا»، «یَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»

2ـ در فراز و نشیب ‏ها، مراقب تبلیغات و وسوسه‏ هاى دشمن باشید، مبادا كم‏كم به آنان گرایش پیدا كنید. «إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ كَفَرُوا»

3ـ كفر پس از ایمان، ارتجاع و سقوط است. «عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»، «خاسِرِینَ»

4ـ خسارت واقعى، به هدر دادن سرمایه ‏هاى ایمانى، فكرى و روحى است، از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است. «فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»

5ـ شكست در میدان جنگ خسارت نیست، شكست اعتقادى و ارتداد، خسارتى بس بزرگ است. «فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»

بَلِ اللّهُ مَوْلاَكُمْ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ (آل عمران ـ 150)

آرى خدا مولاى شماست و او بهترین یارى ‏دهندگان است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ ولایت و اطاعت، در خداوند منحصر است. «بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ»

2ـ ولىّ گرفتن خداوند، سبب پیروزى شماست. «مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ»

یكى از مهمترین عوامل پیروزى، روحیه سرباز است و آن قدر كه روحیه عالى سربازان در پیروزى تاثیر دارد كمّ و كیف آنها و چگونگى سلاح آنها اثر ندارد

سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 151)

به زودى در دل هاى كسانى كه كفر ورزیده‏اند بیم خواهیم افكند زیرا چیزى را با خدا شریك گردانیده‏اند كه بر [حقانیت] آن [خدا] دلیلى نازل نكرده است و جایگاهشان آتش است و جایگاه ستمگران چه بد است.

پس از شكست مسلمانان در احد، ابوسفیان و لشكریانش كه هنوز در اطراف مدینه بودند، گفتند: مسلمان ‏ها نابود شدند و باقیمانده آنان گریختند، خوب است بازگردیم و آنها را ریشه‏ كن كنیم. ولى خداوند آن چنان رعبى در دل آنان افكند كه مانند شكست‏ خوردگان به مكّه بازگشتند، چون نگران حمله مسلمانان بودند. (مناقب، ج 1، ص 126)


پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، مسلمانان را با القاى ترس بر قلب دشمن یارى مى‏ كند. «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ»

2ـ تكیه به غیر خدا، شرك و عامل ترس است. همان گونه كه ایمان و یاد خدا عامل اطمینان مى ‏باشد. «الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا»

3ـ مشرك، بر ادّعاى شرك برهان ندارد. «ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً»

4ـ اصول عقاید باید بر اساس منطق و استدلال باشد. «لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً»


تفسیر اجمالی آیات:

این آیات همانند آیات گذشته بعد از جنگ احد و براى تجزیه و تحلیل روى حوادث جنگ نازل گردیده است، وضع آیات گذشته و این آیات نیز گواه بر این حقیقت است.

چنین به نظر مى‏ رسد كه بعد از پایان جنگ احد دشمنان اسلام با یك سلسله تبلیغات مسموم كننده در لباس نصیحت و دلسوزى، تخم تفرقه در میان مسلمانان مى ‏پاشیدند و با استفاده از وضع نامساعد روانى عده‏اى از مسلمانان تلاش مى‏ كردند كه آنها را نسبت به اسلام بدبین كنند.

شاید یهود و مسیحیان نیز در این قسمت با منافقان همكارى داشتند، همان طور كه در میدان احد نیز با دامن زدن به شایعه بى اساس كشته شدن پیغمبر صلی الله و علیه وآله براى تضعیف روحیه مسلمانان كوشش مى‏كردند.

آیه نخست به مسلمانان اخطار مى ‏كند و از پیروى آنها بر حذر مى ‏دارد و مى‏ گوید: اگر از كفار پیروى كنید شما را به عقب بر مى ‏گردانند و پس از پیمودن راه پر افتخار تكامل معنوى و مادى در پرتو تعلیمات اسلام، به نقطه اول كه نقطه كفر و فساد بود سقوط مى ‏دهند و در این موقع بزرگترین زیانكارى دامنگیر شما خواهد شد چه زیانى از این بالاتر كه انسان اسلام را با كفر و سعادت را با شقاوت و حقیقت را با باطل معاوضه كند.

حضرت محمد(ص)

سپس تاكید مى‏ كند كه شما بالاترین پشتیبان و بهترین یاور را دارید مى‏ گوید: " بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ": خدا پشتیبان و سرپرست شما است و او بهترین یاوران است، یاورى است كه هرگز مغلوب نمى ‏شود و هیچ قدرتى با قدرت او برابرى ندارد در حالى كه یاوران دیگر ممكن است گرفتار شكست و نابودى شوند.

سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ.

در اینجا اشاره به نجات معجزه‏ آساى مسلمانان بعد از جنگ احد مى‏ كند و یكى از موارد حمایت و نفرت خود را از آنان بازگو مى ‏نماید و آنها را نسبت به آینده دلگرم مى ‏سازد و وعده پیروزى مى‏ دهد، زیرا همان طور كه در داستان احد گفتیم بت‏ پرستان مكه با اینكه در جنگ احد پیروزى چشمگیرى پیدا كرده بودند و لشكر اسلام ظاهراً از هم متلاشى شده بود مى ‏بایست در بازگشت به سوى میدان و از بین بردن باقیمانده قدرت مسلمین و حتى غارت كردن مدینه و كشتن شخص پیامبر كه از بى اساس بودن شایعه شهادت او آگاه شده بودند كمترین تردیدى به- خود راه ندهند.

اما خداوند ترس و وحشت عجیبى در دل هاى آنها افكند، ترس و وحشت بى دلیلى كه خاصیت كفر و بت ‏پرستى و خرافه پرستى بود، سراسر وجود آنان را فرا گرفت به طورى كه در روایات مى‏ خوانیم: آنها هنگامى كه از احد بازگشتند و به نزدیكى مكه رسیدند درست شكل و قیافه یك لشكر شكست ‏خورده را داشتند.

آیه فوق مى ‏گوید: ما به زودى در دل كفار رعب و وحشت مى ‏افكنیم (یعنى همانطور كه در پایان جنگ احد افكندیم و نمونه آن را با چشم خود دیدید) بنابراین به آینده خویش امیدوار باشید.

چه زیانى از این بالاتر كه انسان اسلام را با كفر و سعادت را با شقاوت و حقیقت را با باطل معاوضه كند


جالب اینكه علت افكندن رعب و ترس را در دل هاى آنها چنین بیان مى‏كند:

"بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً":" به این جهت كه آنها چیزهایى را بدون دلیل شریك خدا قرار داده بودند" در حقیقت مردمى كه خرافى هستند و تابع دلیل و برهان نمى ‏باشند و كاهى را در نظر خود كوه مى ‏كنند و سنگ و چوبى را معبود و پروردگار خویش مى ‏دانند، در برابر حوادث بسیار ناتوانند زیرا خیلى زود گرفتار اشتباه محاسبه مى‏ شوند و اگر یك حادثه جزئى در زندگى آنها رخ دهد و مثلاً بشنوند، مسلمانان مدینه همراه مجروحان میدان جنگ بار دیگر به میدان احد بر مى‏ گردند این موضوع بسیار بزرگ در نظرشان جلوه مى ‏كند و سخت از آن به وحشت مى ‏افتند، همانطور كه در دنیاى امروز نیز افراد قدرتمندى را مشاهده مى ‏كنیم كه از كوچكترین حادثه وحشت دارند و از كاه كوهى مى‏ سازند زیرا تكیه- گاه محكمى در زندگى براى خود انتخاب نكرده‏اند.

وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ: این افراد به خود و به اجتماع خود ستم كرده‏اند و بنابراین جایگاهى جز آتش نخواهند داشت و چه بد جایگاهى است.


پیروزى از طریق ترس دشمن‏

در روایات متعددى مى ‏خوانیم كه پیغمبر مى‏فرمود: یكى از امتیازاتى كه خداوند به من داده است این است كه مرا به وسیله انداختن ترس در دل دشمن پیروزى داده است. (به كتاب خصال و تفسیر مجمع البیان مراجعه شود)

این موضوع اشاره به یكى از عوامل مهم پیروزى در جنگ ها مى‏ كند كه مخصوصاً امروز بسیار مورد توجه است كه یكى از مهمترین عوامل پیروزى، روحیه سرباز است و آن قدر كه روحیه عالى سربازان در پیروزى تاثیر دارد كمّ و كیف آنها و چگونگى سلاح آنها اثر ندارد.

اسلام با تقویت روح ایمان و عشق به جهاد و افتخار به شهادت و اتكاى به خداوند قادر منان این روح را در مجاهدان خود به عالی ترین وجه  پرورش داد در حالى كه بت‏ پرستان خرافى كه تكیه‏ گاهشان بت هاى بى اراده و بى جان بود و عقیده به معاد و زندگى پس از مرگ نداشتند و خرافات افكار آنها را آلوده كرده بود، روحیه‏اى ضعیف و ناتوان داشتند و یكى از عوامل موثر پیروزى مسلمانان بر آنها همین تفاوت روحیه بود.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 149
تفسیر نور الثقلین، ذیل آیه 149
مناقب، ج 1

 


- نظرات (0)