سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



مروری بر سنت های قرآنی

ستاره

خداوند متعال قوانین و برنامه هایی را برای خود معین کرده و قوانینی را برای مردم، که از طریق انبیاء اعلام کرده است. به قوانینی که خداوند برای خودش تعیین کرده است، سنت الهی (سنة الله) می گویند.


در این مقاله به دو سوال قرآنی پاسخ خواهیم داد:

سوال اول: در آیه یک سوره نجم خداوند به ستاره ای که پنهان می شود قسم یاد کرده، منظور از این قسم چیست؟

مفسران در تفسیر آیه یک سوره نجم - وَ النَّجْمِ إِذا هَوی؛ سوگند به ستاره هنگامی که افول می ‌کند- احتمالات متفاوتی داده اند که همه این احتمالات می تواند درست باشد.

گفتنی است که انتخاب و ترجیح و برتری یکی از این نظریات بر دیگری زمانی الزامی است که این دیدگاه ها در تضاد با هم باشند و جمع میان آنها امکان پذیر نباشد و ما موظف به پذیرش و انتخاب یکی از آنها باشیم، در حالی که در این مورد چنین نیست.

این ادعا به ویژه با توجه به روایات وارد شده در ذیل آیه و دقت در آنها چندان بدون دلیل نیست.

گروهی برآنند که منظور از نجم "قرآن کریم" است؛ چرا که متناسب با آیات بعد در باره وحی است، و تعبیر به "نجم" به این دلیل است که عرب از چیزی که به صورت تدریجی و در فاصله های زمانی مختلف انجام می ‌گیرد، تعبیر به "نجوم" می‌ کند، و از آن جا که قرآن در طول 23 سال، و در مقاطع مختلف بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نازل شده، به عنوان "نجم" از آن یاد شده است، و منظور از"إِذا هَوی" نزول آن بر قلب مبارک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است. [1]

جمعی دیگر آن را اشاره به یکی از ستارگان آسمان؛ مانند "ثریا" یا "شعری" دانسته‌اند؛ چرا که این ستارگان از اهمیت خاصی برخوردار هستند. بعضی نیز گفته‌اند منظور از "النجم" شهاب هایی است که به وسیله آن شیاطین از صحنه آسمان رانده می ‌شوند، و عرب این شهاب ها را "نجم" می‌ نامد. [2]

برخی معتقدند اطلاق واژه "النجم" و "الف و لام" در "النجم" که الف و لام جنس است، اقتضا می‌ کند، سوگند به همه ستارگان آسمان باشد که ازنشانه ‌های بارز عظمت خداوند، و از اسرار بزرگ جهان آفرینش اند. [3]

گفتنی است که این آیه نخستین آیه نیست که در آن به موجودات عظیمی از جهان خلقت سوگند یاد شده باشد، بلکه در آیات دیگر قرآن نیز به خورشید، ماه و ... سوگند یاد شده است.

منظور از کلمه "صاحبکم- رفیقتان" رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) است، و معنای آیه این است که همنشین شما از آن طریقی که او را به غایت و هدف مطلوبش برساند بیرون نشده، و در اعتقاد و رأیش از آن طریقه خطا نرفته است

از امام باقر(علیه السلام) درباره این که خداوند به مخلوقاتش سوگند می خورد روایت شده است: "خدای متعال می تواند به هر یک از مخلوقاتش قسم بخورد، اما مخلوقات نمی توانند سوگند یاد کنند، مگر به خداوند". [4]

تکیه بر غروب ستارگان، در حالی که طلوع آنها بیشتر جلب توجه می ‌کند، شاید به این دلیل باشد که غروب ستارگان دلیل بر حدوث آنها است، همچنین دلیلی است بر نفی عقیده ستاره پرستان، آن گونه که در داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمده است: [5]

"فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ"؛ پس چون شب بر او پرده افكند، ستاره‏اى دید گفت: «این پروردگار من است.» و آن گاه چون غروب كرد، گفت: «غروب ‏كنندگان را دوست ندارم.» [6]

به هر حال، اکنون باید دید دلیل این که خدای تعالی در اوّل سوره این سوگند را یاد کرده برای چیست؟ آیا دلیل خاصی دارد و عنایت ویژه ای در آن نهفته است؟ یا نه، پاسخش در آیه بعد بیان شده است.

آیه بعد، این پرسش را چنین توضیح می ‌دهد: "هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است: "ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی"؛ او همیشه در مسیر حق گام بر می ‌دارد، و در گفتار و کردارش کمترین انحرافی نیست.

منظور از کلمه "صاحبکم- رفیقتان" رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، و معنای آیه این است که همنشین شما از آن طریقی که او را به غایت و هدف مطلوبش برساند بیرون نشده، و در اعتقاد و رأیش از آن طریقه خطا نرفته است.

خلاصه این که او نه در آن هدف مطلوب یعنی سعادت بشری که همان عبودیت خدای تعالی است خطا رفته، و نه در طریقی که به آن هدف منتهی می ‌شود. [7]

برخی نیز گفته اند تعبیر به "صاحب" که به معنای دوست و همنشین است، ممکن است اشاره به این باشد که آنچه او می‌گوید از روی محبت و دلسوزی برای شما است. [8]

خداوند در این بیان می ‌خواهد هرگونه انحراف، جهل، گمراهی و اشتباه را از ساحت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نفی کند، و تهمت هایی را که در این زمینه از سوی دشمنان به او زده می ‌شد، خنثی نماید. به همین دلیل است که به دنبالش می فرماید: "وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی"؛ او هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌ گوید؛ چرا که سرچشمه تمام گمراهی ها پیروی از هوای نفس است. آن گونه که خود قرآن کریم می فرماید: "وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ"؛ از هوای نفس پیروی مکن که تو را از طریق خداوند گمراه می ‌سازد. [9]

از امام باقر(علیه السلام) درباره این که خداوند به مخلوقاتش سوگند می خورد روایت شده است: "خدای متعال می تواند به هر یک از مخلوقاتش قسم بخورد، اما مخلوقات نمی توانند سوگند یاد کنند، مگر به خداوند"

امام علی(علیه السلام) نیز در این باره چنین می فرماید: "... اما اتباع الهوی فیصد عن الحق"؛ اما پیروی از هوای نفس انسان را از راه خدا باز می‌ دارد. [10]

 

سوال دوم: مراد از سنت های قرآن چیست؟

مجلس شورای اسلامی دو رقم قانون وضع می کند: قانونی برای اداره خود مثل آن که هیئت رئیسه و رئیس مجلس چگونه انتخاب شود، تعداد کمیسیون ها و تعداد نفرات هر کمیسیون، مقدار حقوق، مقدار تحصیلات، شرایط مجلس علنی و غیرعلنی، رأی مخفی و رأی غیر مخفی، شرایط استیضاح وزیر و ... چگونه باشد که اینها قوانینی است که مجلس برای خودش می گذارد.

نوع دوم قوانینی است که مجلس برای مردم و دولت وضع می کند.

خداوند (جل شأنه) نیز قوانین و برنامه هایی را برای خود معین کرده و قوانینی را برای مردم، که از طریق انبیاء اعلام کرده است. به قوانینی که خداوند برای خودش تعیین کرده است، سنت الهی (سنه الله) (11) می گویند.

مثلاً:

قانون هدایت: (إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى) (12)

قانون حسابرسی: (نَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ) (13)

قانون رزق رسانی: (عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا) (14)

قانون حمایت: (إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا ) (15)

قانون رحمت: (كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ) (16)

اما به قوانینی که برای مردم تعیین کرده است، احکام و تکالیف شرعیه گفته می شود.

 

پی نوشت ها:

1 ـ طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص 260، تحقیق، بلاغی، محمد جواد، ج 9، ص 260

2 ـ همان.

3 ـ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 7، ص 173

4 ـ من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 376، عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی وَ النَّجْمِ إِذا هَوی وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ فَقَالَ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُقْسِمَ مِنْ خَلْقِهِ بِمَا شَاءَ وَ لَیْسَ لِخَلْقِهِ أَنْ یُقْسِمُوا إِلَّا بِه".

5 ـ مجمع البیان؛ ترجمه المیزان، ج 19، ص 41؛ تفسیر نمونه، ج22، ص 478

6 ـ انعام، 76.

7 ـ ترجمه المیزان، ج 19، ص 41.

8 ـ تفسیر نمونه، ج ‌22، ص 479.

9 ـ ص، 26.

10 ـ نهج البلاغه، کلام 42

11- سوره احزاب، آیه 138.

12- سوره لیل، آیه 12.

13- سوره غاشیه، آیه 26.

14- سوره هود، آیه 6.

15- سوره غافر، آیه 51.

16- سوره انعام، آیه 54.


- نظرات (0)

عذر بی حاصل در قیامت

قیامت

روز قیامت از جاهایی است که در آن عذرخواهی کردن و توبه و اظهار پشیمانی هیچ فایده ای ندارد.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»: اى كسانى كه كافر شده‏اید، امروز عذر نیاورید، در واقع به آنچه مى ‏كردید كیفر مى ‏یابید.

در قیامت هر كس دعا كند مستجاب نمی شود؛ «وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُوْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ».
در قیامت هیچ كس به درد هیچ كس نخواهد خورد، در آنجا هر کس خودش تنها با اعمال خود می ماند و شفاعت نیز در هر حالتی پذیرفته نیست!
در سوره روم آیه 57 نیز می فرماید: «فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ».
عده ای روز قیامت لب به عذرخواهی برمی دارند اما باید بدانیم که عذرخواهی در روز قیامت سود و فایده ای نخواهد داشت هر چند که عذرخواهی واقعی و با نیت اخلاص و خلوص باشد؛ زیرا در قیامت چشمان همگان به حقیقت چنان که باید و شاید روشن می شود و هیچ مطلب پوشیده ای باقی نمی ماند.
در آن حالت که مجرمان، منافقان، کافران، مستکبران و ظالمان با عذاب های الهی رو به رو می شوند از خداوند می خواهند که عذر ایشان را بپذیرد ولی خداوند بیان می کند که قیامت جای عذر خواهی نیست. (توبه آیات 64 و 66 و جاثیه آیات 34 و 35 و نیز روم آیه 57 و غافر آیه 52 و 11 و 12)

این ‌جا كه میدان هست و اجازه داده شده است، این ‌جا كه عذر خواهى براى ما درجه مى ‌آفریند، گناهان را مى ‌شوید و ما را پاك و نورانى مى‌ كند، از خداى متعال عذر خواهى كنیم

قیامت جای عذرخواهی نیست!

روزى خواهد آمد كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «وَلَا یُۆْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ: و آنها را اذن (سخن) گفتن نمى‏دهند، پس عذر نتوانند آورد (زیرا كه عذر ندارند)». (مرسلات: 36)
در قیامت، به ما اجازه‌ى عذرخواهى نخواهند داد، به مجرمین اجازه نمى‌دهند كه زبان به عذرخواهى باز كنند؛ آنجا جاى عذر خواهى نیست.
این ‌جا كه میدان هست و اجازه داده شده است، این ‌جا كه عذر خواهى براى ما درجه مى ‌آفریند، گناهان را مى ‌شوید و ما را پاك و نورانى مى‌ كند، از خداى متعال عذر خواهى كنیم.

این‌جا كه فرصت هست، لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خود كنیم. «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»؛ (بقره: 152) مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.
در‌‌ همان لحظه‌اى كه شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مى ‌كنید و به یاد خدا مى ‌افتید، خداى متعال در‌‌ همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است.
خدا را به یاد خودمان بیندازیم، و الّا روزى خواهد رسید كه خطاب الهى به سمت گناهكاران مى‌آید كه «... إِنَّا نَسِینَاكُمْ ... »؛ (سجده: 14) ما شما را فراموش كردیم، ما شما را به دست فراموشى سپرده‌ایم، بروید! عرصه‌ى قیامت این‌ گونه است.(بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه‌های نمازجمعه 1376/10/26)

منابع:

بیانات آیت الله قرهی

بیانات آیت الله خامنه ای؛ http://farsi.khamenei.ir/


- نظرات (0)

دو قهرمان جوان در قرآن!

جوان

"جوان قرآنی" و "جوانان قرآن" رابطه ی تنگاتنگی دارند. یعنی اگر بخواهیم بدانیم یکجوان قرآنی، چگونه آدمی است، باید ببینیم جوانان قرآن یعنی همان ها که قرآن جوانیشان را به خوبی و شایستگی توصیف کرده است، که هستند و چگونه بوده اند.

اصولاً معیارهایی که قرآن برای بندگی، برای شایستگی و برای خلیفة اللّهی می دهد، به پیری و جوانی کاری ندارد؛ به زن و مردی هم مربوط نمی شود؛ چون خمیرمایه ی انسانیت، نه زن است و نه مرد؛ و نه پیر است و نه جوان.

اما به هر حال دوران جوانی یعنی نقطه ی عطف عمر یک انسان، حال و هوایی دارد و ویژگی هایی دارد که نمی شود آسان از کنارش گذشت و هیچ الگوی مطمئنی برایش معرفی نکرد.

خوب ها و بدهای این دوران را باید آنقدر خوب شناخت، که بتوان از پس حسرت های بعدش برآمد!
اگر شما هم در حال سپری کردن همین روزهای طلایی هستید، با من هم عقیده اید که جوان در مسیر طوفان هاست؛ در معرض امتحان های بزرگو انتخاب های حساس.

خیلی از قهرمانانی که قرآن از ریز و درشت زندگیشان می گوید و از لابه لای صحنه های حوادثشان به ما درس می دهد، به تصریح خود قرآن، جوان بوده اند.

سری می زنیم به دو جوانِ قرآن برای جستجوی تصویری از "جوان قرآنی".


جوانِ احسن القصص؛ آزمونِ پاکدامنی

حضرت یوسف پیامبر(علیه السلام) به آستانه ی جوانی که رسید، باید سر جلسه ی یکی از سخت ترین آزمون های الهی می نشست: آزمونپاکدامنی و البته در کنارش امتحان توکل.

حضرت یوسف (علیه السلام) دست خالی نبود؛ درست به مرز جوانی که رسید، هدیه ای از حکمت و علم از خدا گرفت؛ "وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ" (14، قصص) اما مطابق همان هدیه و به بزرگی همان چیزی که در چنته داشت، باید امتحان می داد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد. 
امتحانِ فوق العاده دشوارِ پاکدامنی، برای یوسفِ جوان پیامبر علیه السلام سخت بود و اگر خدا کمک نمی کرد، شاید سخت تر هم می شد! "وهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّه‏" (و یوسف نیز، اگر برهان پروردگار را نمى ‏دید، چنین قصدى مى ‏نمود) درست در همین نقاط حساس، آزمون توکل هم در جریان است؛ گویی خدا می خواهد بسنجد که جوان، چقدر روی قدرت ایمان خودش حساب کرده و چقدر به پناه حصار امن الهی؟

یوسف جوان، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد»

و یوسفِ جوان علیه السلام، قبولی در این امتحان مهم را با یک جمله ی کوتاه به دست آورد: "قالَ مَعاذَ اللَّه‏" 
ایستادگی تا آخر. این هنر دیگرِ جوان قهرمان احسن القصص بود. تنگنای سختِ حضرت یوسف (علیه السلام)، ادامه داشت تا آنجا که تهدید به زندان شد.

خدا می داند زندان مصر چه جور جایی بوده و چه بلاهایی در انتظار زندانیانش؟! یوسف جوان علیه السلام، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد.» (33، یوسف)
حضرت یوسف (علیه السلام) اگرچه پیامبر بود، اما بشر بود، جوان بود مثل خیلی های ما. شاید جوانی که قرآن می پسندد، باید تا آخر، پای پاکی هایش بایستد حتی اگر یوسف علیه السلام نباشد، حتی اگر نوع آزمونش با آزمونِ حضرت یوسف(علیه السلام) فرق داشته باشد. داستان یوسف جوان علیه السلام به ما می گوید که جوان قرآنی باید به تمام معنا به خدا تکیه کند نه به زور بازو و نه حتی به زور ایمانش.

حضرت موسی

جوانی در طوفان حوادث

عنوان این قسمت را می توانید دو جور بخوانید و هر دو درست است. جوانی می تواند دو معنا داشته باشد: جوانی═ یک جوان، جوانی═ دوران جوانی. 
شاید خیلی از ما جوانان اتفاقات این دوران خاص از زندگی را بزرگ و سرنوشت ساز بدانیم که البته کم و زیاد همین گونه هم هست، اما با این حوادث چه باید کرد؟

گاهی سخت می گذرد، گاهی فضا تنگ می شود، گاهی خواسته ها و آرزوها خیلی دور از ما می ایستند و دست نایافتنی می شوند. قهرمانان ِجوانِ قرآن با حوادث زندگی چه می کنند؟

حضرت موسی (علیه السلام) جوانی است که یک جوانیِ طوفانی دارد با هزار و یک حادثه ی سخت.
قرآن جوانیِ او را با عبارتی مشابه حضرت یوسف پیامبر (علیه السلام) آغاز می کند. "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ". (14، قصص)

موسای کلیم، جوانیِ پر فراز و نشیبی را آغاز کرد که البته هنوز به شرافت کلیم اللّهی نرسیده بود. حوادث عجیب و غریب، از کودکی با زندگی موسای نبی (علیه السلام) آمیخته بود.

ولادت پر اضطراب، گهواره ای سوار بر موج های خروشان، نجات از آب به دست دشمنی سرسخت، مخفیانه در آغوش مادر بودن و قد کشیدن در خانه ی کسی که خودش نمی داند که به خون این بچه تشنه است! 
در دعوای حق و باطل، طرف حق را می گیرد و ناگهان قاتل می شود! شرایط سختی است. انجام وظیفه، گاهی هزینه های سنگینی دارد. او قصد کشتن نداشت اما حادثه چنین رقم خورد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد

نقطه ی عطف منش موسی در چنین بحرانی، پناه بردن به حریم کبریایی خدا و باقی ماندن در خط اوست.
- اعتراف به اشتباه و دل سپردن به خدای غفار: "قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ" گفت: پروردگارا من به خود ستم كردم مرا ببخش و خدا او را بخشید. (16، قصص)
- قدرشناسی نعمت ها و قول مردانه: "قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِیرًا لِّلْمُجْرِمِینَ" گفت: پروردگارا! به شكرانه نعمتى كه به من دادى من هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود. (17،همان)
- ارتباط تنگاتنگ با حضرت خالق و طلب هدایت در همه ی قدم های زندگی: "فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ  وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاء السَّبِیلِ" از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اى‏، گفت: پروردگار من مرا از این قوم ظالم رهایى بخش‏؛ هنگامى كه متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم كه پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند. (21، همان)

آنچه گفتیم، نکات کوتاهی بود از زندگی الگوهای جوانی که قرآن معرفی می کند. قطعاً می شود با این نکات، جوانیِ زیباتر و پاک تری داشت.

بودند جوانانی که با تأسی به الگوهای جوان قرآن، یک جوان تمام عیار قرآنی شدند و چه بسا الگوها را هم پشت سر گذاشتند. مثل جوان برومندی که "اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله (صلی الله و علیه و آله)" بود: حضرت علی اکبر علیه السلام. (به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه)



- نظرات (0)

معنای (یس) در سوره یس چیست

یس

یس، اسم پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و معنای آن کلمه «یس» آنگونه که از روایات و خود قرآن فهمیده می ‌شود اسم پیامبر (صلی الله و علیه وآله) است (بحار النوار، ج۲۳، ص ۱۶۸)

سوره مبارکه یاسین در مکه نازل شده که عناصر محوری این سوره اصول دین و بخشی از خطوط کلی اخلاق و فقه و حقوق است.
طبق روایات سوره یاسین قلب قرآن است. سوره‌ هایی که به صورت مبسوط به احکام و فقه و مسائلی چون جهاد، زکات، حج و صوم و دیگر مسائل فقهی پرداخته ‌اند در مدینه نازل شده‌اند.
برخی ادعا دارند که آیه 12 این سوره سبب شده  که این سوره به عنوان قلب قرآن نامگذاری شود.

مرحوم علامه طباطبایی(ره) فرمود ما از استادمان مرحوم قاضی سوال کردیم چرا سوره یاسین قلب قرآن است؟ ایشان گفتند به مناسبت آیات پایانی سوره یاسین است. (بیانات آیت الله جوادی آملی)
 

یاسین از حروف مقطعه نیست

در آیه سه این سوره خداوند خطاب به پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید: «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» (252، بقره) که نشان می ‌دهد قبل از این خطاب قبلاً پیامبر (صلی الله و علیه وآله) با همان آیه اول و «یس» مورد خطاب قرار گرفت است.
اگر خطابی قبل از این آیه نباشد نباید این گونه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) مورد خطاب قرار بگیرد و بنابراین «یس» حروف مقطعه نیست و یک آیه است. (نقل قول از بیانات آیت الله جوادی آملی)

یس اسم پیامبر است (مجمع ‌البیان، ج۸، ص۴۱۴) و در دعای ندبه هم می خوانیم: یابنَ طه وَ الْمُحْکَماتِ یَابنَ یس وَ الذّاریاتِ یَابْنَ الطّورِ و العادیاتِ که مورد خطاب، حضرت ولی‌ عصر ارواحنا فداه هستند می ‌گوئیم ... ای پسر یس ... از اینجا باز هم فهمیده می‌ شود «طه» و «یس» اسم مبارک پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله است. (بیانات حجت الاسلام قمی)

 

راسخان در علم می دانند

همانطور که می ‌دانید هر ارگانی اسراری دارد، ارتش اسراری دارد که جز افراد ارتش، آن هم بعضی از آنها، شخص دیگری نمی‌ داند. سپاه هم اسراری دارد که حتی بسیاری از سپاهیان آنها را نمی ‌دانند. در هر حزبی بین مسئولینش اسراری هست که بسیاری از اعضای حزب از آن بی ‌اطلاعند. بین خدا و سفیرانش هم اسراری است که جز خودشان و یا وابستگان به آنها (ائمه طاهرین علیهم ‌السّلام) کسی از آنها با خبر نیست. (بحارالانوار، ج۶، ص۸۶)

اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند

به تعبیر قرآن «راسخون فی العلم» هستند که متشابهات را می‌ دانند و حتی افرادی مثل سلمان فارسی هم بر این اسرار واقف نیستند!

بنابراین اگر معنای این کلمات را از ما بپرسند با کمال صراحت می‌ گوئیم که «نمی ‌دانیم» و هر که ادعای علم به معنای این الفاظ نماید اشتباه کرده و ادعای گزاف نموده است.

قرآن در این مورد می ‌فرماید:

هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

اوست كسى كه این كتاب [قرآن‏] را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن، آیات محكم [صریح و روشن‏] است. آنها اساس كتابند و [پاره‏اى‏] دیگر متشابهاتند [كه تأویل‏پذیرند]. اما كسانى كه در دل هایشان انحراف است براى فتنه ‏جویى و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروى مى ‏كنند، با آنكه تأویلش را جز خدا و ریشه‏ داران در دانش كسى نمى ‏داند. [آنان كه‏] مى‏ گویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محكم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود. (سورة آل ‌عمران، آیه ۷)

(راسخون فی ‌العلم = چهارده معصوم (علیهم السلام)) و ما نباید به دنبال متشابهات برویم. اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند. (بیانات حجت الاسلام قمی)

 

راسخون فی ‌العلم چه می‌ گویند؟

«یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا» ما ایمان داریم هم به محکمات و هم به متشابهات، علاوه بر اینکه ایمان داریم،‌ صد در صد در مقابل قرآن تسلیم هستیم و می ‌گوییم: «كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ» (آل عمران، 7)
بعد هم می ‌فرماید: رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ (همان، 8)

[مى‏گویند:] پروردگارا، پس از آنكه ما را هدایت كردى، دل هایمان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود، رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشایشگرى.

این هم زنگ خطری است برای همه و به خصوص برای جوان های روشنفکر که مواظب باشند، یکی از دام ‌های شیطان  همین است که انسان را از متشابهات قرآن منحرف می‌ کند، از این راه وارد می ‌شود و فتنه ‌انگیزی می ‌کند تا بتواند فکر خودش را بر قرآن تحمیل نماید، لذا همان کسانی که متشابهات را می‌ دانند این دعا را هم می‌ خوانند. (بیانات حجت الاسلام قمی)

اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند

نکته:

مرحوم علامه بزرگوار محمد باقر مجلسی رحمة‌ الله علیه روایاتی در بحارالانوار ضبط نموده‌اند که آل یاسین را آل محمد -علیهم‌ السّلام- معنی کرد‌ه‌اند و یاسین یعنی حضرت محمّد (صلی الله و علیه و آله)-که در جلد ۲۳ از صفحه ۱۶۷ تا ۱۷۷ آمده است.

 

خواندن یس بعد از نماز صبح

کمتر سوره ای مثل یس داریم که سفارش به خواندن آن شده باشد. پیام های بسیار مهم دینی دارد، سفارش شده که روزتان را با سوره یس شروع کنید. (بیانات آیت الله وحید خراسانی)

امام زمان (عج) به آیت الله مرعشی نجفی توصیه کردند که هر روز بعد از نماز صبح سوره یس بخوانند. (راهنمای درمان با قرآن نجات بخش گرفتاران؛ نوشته سید حسن فاضل)

منابع:
سمت خدا، بیانات حجت الاسلام قمی

تسنیم؛ بیانات آیت الله جوادی آملی

راهنمای درمان با قرآن نجات بخش گرفتاران؛ نوشته سید حسن فاضل

سخنرانی آیت الله وحید خراسانی



- نظرات (0)

صدقه‌ای برتر از نماز و روزه

آشتی

شناخت عوامل تنش ‌زا در جامعه، خانواده، محیط کار و هر جای دیگری می ‌تواند برای تنش ‌زدایی کمک کند، ولی به سبب وجود تفاوت ‌ها در انسان ها نمی ‌توان امید داشت که جامعه و خانواده هرگز گرفتار تنش و اختلاف نشوند. از این رو وظیفه اصلی مومنان، ایجاداصلاح و آشتی میان کسانی است که با قهر، روابط سالم را قطع کرده‌اند.

دیگر اینکه خود مردم و خانواده ها باید ریشه های تنش ها، قهر ها و دشمنی ها را پیدا کرده و از ایجاد زمینه های آن با برخوردهای مناسب جلوگیری کنند.

ریشه‌ های قهر را بشناسیم

از ریشه های اصلی قهر می توان به دو عنصر مهم اشاره کرد: خشم و غرور

خشم

یکی از عواملی که می تواند نتیجه اش قهر کردن و قطع روابط بین افراد باشد خشم و عصبانیت است؛ به طوری که طرف در یک ماجرایی نمی تواند بر خشم و قوه ی غضبیه خود مسلط باشد و نتیجه اش این می شود که به فرایند قهر منجر می شود.

فراموش نکنیم که در اسلام مسأله قهر به شدت مذموم شمرده شده به طوری که در آیات قرآن کریم به این مسأله توجه شده است؛

در آیه بیست و پنج از سوره رعد آمده است‌: "ویَقطَعون‌َ ما اَمَرَ اللّه‌ُ..." از مصادیق این آیه ، قطع رابطه با خویشان است‌. در همین آیه‌، چنین عملی را، از مفاسد در زمین می ‌داند.

در آیة 128 سوره نساء سفارش شده‌، اگر بین زن و همسرش کدورتی پیش آمد، با یکدیگر آشتی کنند، سپس در ادامه می ‌فرماید: "وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا; (نسأ،128) سازش بهتر است. و [لى‏] بخل [و بى‏گذشت بودن‏]، در نفوس، حضور [و غلبه‏] دارد و اگر نیكى كنید و پرهیزگارى پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام مى ‏دهید آگاه است.

در آیه 35 این سوره نیز سفارش شده‌:

وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا

و اگر از جدایى میان آن دو [: زن و شوهر] بیم دارید پس داورى از خانواده آن [شوهر] و داورى از خانواده آن [زن‏] تعیین كنید. اگر سرِ سازگارى دارند، خدا میانِ آن دو سازگارى خواهد داد. آرى! خدا داناى آگاه است.

رسول ‌اکرم (صلی الله و علیه وآله) در سخنی به ارزش‌ گذاری صدقه مالی با صدقه زبانی یعنی آشتی و اصلاح میان مردم می‌ پردازد و می ‌فرماید: آیا شما را به چیزی با فضلیت ‌تر از نماز و روزه و صدقه (زکات) آگاه نکنم؟ آن ‌چیز اصلاح میان مردم است، زیرا تیره شدن رابطه میان مردم ریشه ‌کن کننده دین است

آیه 9 سورة حجرات که می ‌فرماید: اگر بین عده‌ای از مومنان نزاع و اختلاف پیش آمد آنان را آشتی دهید، چرا که "اِنَّمَا المُومِنون‌َ اِخوَة‌ٌ فَاَصلِحوا بَین‌َ اَخَوَیکُم‌; (حجرات‌،10) مومنان برادر یکدیگرند; پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید.

و نیز در آیات "انفال‌، 1 و نساء، 114" نیز سفارش به صلح و آشتی کرده سپس می ‌فرماید:

"ومَن یَفعَل ذَلِکَ ابتِغأَ مَرضات‌ِ اللّه‌ِ فَسَوف‌َ نُوتیه‌ِ اَجرًا عَظیمـا; (نسأ،114) هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد."

در روایات نیز از این مسأله غفلت نشده است؛
پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله به ابو‌ذر می ‌فرماید: "از قهر کردن با برادرت بپرهیز، زیرا با وجود قهر بودن‌، عمل پذیرفته نمی ‌شود." (میزان الحکمه‌، محمدی ری شهری‌، ترجمة حمید رضا شیخی‌، ج 13، ص 6617)

و نیز رسول خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: "روا نیست که مومن بیش از سه روز با برادرش قهر باشد; بعد از سه روز باید به دیدارش رود و به او سلام کند. اگر جواب سلامش را داد هر دو در ثواب شریک هستند و اگر جواب سلامش را نداد گنهکار است و سلام کننده از حالت قهر در آمده است‌. (میزان الحکمه‌، همان‌، ص 6619)

امام صادق علیه السلام ‌می ‌فرمایند: "آشتی بین مردم و نزدیک کردن آن ‌ها به یکدیگر در صورتی که اختلاف و قهری پیش آمده باشد، صدقه‌ای است که خداوند آن را دوست دارد." ( الکافی‌، کلینی‌، ج 2، ص 209)
این بدان معناست که اسلام دایره صدقات را فراتر را صدقه مالی دانسته و انجام کارهایی که با زبان انجام می ‌شود و موجب آشتی میان مردم می ‌شود را از مصادیق صدقه مالی بلکه برتر دانسته‌ است؛ چنان‌ که رسول ‌اکرم (صلی الله و علیه وآله) در سخنی به ارزش‌ گذاری صدقه مالی با صدقه زبانی یعنی آشتی و اصلاح میان مردم می‌ پردازد و می ‌فرماید: آیا شما را به چیزی با فضلیت ‌تر از نماز و روزه و صدقه (زکات) آگاه نکنم؟ آن ‌چیز اصلاح میان مردم است، زیرا تیره شدن رابطه میان مردم ریشه ‌کن کننده دین است. (نهج ‌الفصاحه، ح ۴۵۸)
و نیز امام صادق‌ می ‌فرمایند: "ملعون است‌، ملعون است کسی که برادر دینی اش به وی پیشنهاد آشتی کند و او نپذیرد".(بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج 71، ص 236)

غرور

غرور

غرور نیز یکی از ریشه هایی است که باعث می شود آن قهری که به وجود آمده تمام نشود.

به طوری که هر یک از طرفین قهر شاید و اکثر قریب به اتفاق دوست دارند با هم آشتی کنند، با هم صحبت کنند، درد و دل کنند اما این غرور و منیّت نمی گذارد.

برای تصدیق این سخن می توان مخصوصاً سری به پرسش های زن و شوهر ها در مباحث مشاوره زد: چند روز است که با هم قهر کرده‌ایم اما دلمان می خواهد آشتی کنیم، دلمان برای هم تنگ شده و دوست داریم دو کلمه حرف بزنیم اما غرورمان اجازه نمی دهد... . (خراسان نیوز)

 

تا دیر نشده عجله کنید!

از نظر قرآن آشتی دادن مهمترین عامل آرامش جامعه و فرد است. (انعام، آیه ۴۸، اعراف، آیه ۳۵) همچنین از آیه ۱۰ سوره حجرات به دست می ‌آید که یکی از عوامل و اسباب برخورداری انسان از رحمت الهی، اصلاحات میان مردم و آشتی دادن است.
خداوند به صراحت در آیه ۱ سوریه انفال و ۱۰ سوره حجرات، آشتی دادن میان مومنان را امری ارزشمند معرفی می ‌کند و یکی از مسئولیت ‌های مومنان را آشتی بین خود با از بین بردن زمینه ‌های درگیری و اختلاف بیان می‌ کند. (بقره، آیه ۲۲۴)

انسان مصلح کسی است که خودش اهل حق و حق ‌گویی است (احزاب، آیات ۷۰ و ۷۱) و با توکل و استمداد از خداوند (احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶) و نماز (اعراف، آیه ۱۷۰) و مانند آن می ‌کوشد تا رابطه خود با خدا را اصلاح کرده سپس به توفیق الهی میان دیگران اصلاحات انجام دهد

از نظر قرآن قهر و آشتی نکردن به معنای همراه شدن با شیطان و گام برداشتن در مدار اوست و کسی که مانع آشتی میان مومنان می ‌شود پیروگام ‌های شیطان است. (بقره، آیه ۲۰۸)

بنابراین برای رهایی از شیطان و حرکت در مسیر او می ‌بایست به جای اختلاف ‌افکنی و یا مانع ‌تراشی در برابر آشتی و اصلاح، خودمان گام ‌های اساسی را برای آشتی و صلاح برداریم و دیگران را بدان ترغیب کنیم.

بنابر این اگر می خواهیم واسطه ی آشتی دادن دو نفر باشیم؛

گام نخست این است که خودسازی کرده و خود را به‌گونه‌ای تربیت کنیم که دیگران به ما گرایش داشته و جذب خوشرویی ما شوند تا بتوانیم در صورت نیاز، به اصلاح و آشتی دادن میان افراد بپردازیم و میان مردم صلح و آشتی برقرار کنیم و قهر آنان را به مهر تبدیل نماییم. (پرسمان)
امیر مومنان علی (علیه السلام) آغاز اصلاحات و آشتی را از خود شخص می ‌داند و می‌ فرماید: اگر همت والای اصلاح مردم را در سر داری، از خودت آغاز کن، زیرا پرداختن تو به اصلاح دیگران، در حالی که خود فاسد باشی بزرگترین عیب است. (غررالحکم، ج۳، ص ۲۳، ح۳۷۴۹)

از آیات قرآنی به دست می ‌آید و کسانی را اهل اصلاح می‌ شمارد که خود گام درست اصلاحی را در میان خود و خدا بر داشته و اهل کتاب و ایمان (اعراف، آیه ۱۷۰) و تقوا باشند. (احزاب، آیات ۷۰ و ۷۱)

انسان می ‌بایست خود اهل توبه باشد و به سوی خداوند بازگشت کرده و اصلاحاتی را میان خود و خدا انجام داده باشد (بقره، آیه ۱۶۰؛‌ نساء آیه ۱۴۶) آنگاه می‌ تواند میان مردم آشتی دهد.
انسان مصلح کسی است که خودش اهل حق و حق ‌گویی است (احزاب، آیات ۷۰ و ۷۱) و با توکل و استمداد از خداوند (احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶) و نماز (اعراف، آیه ۱۷۰) و مانند آن می ‌کوشد تا رابطه خود با خدا را اصلاح کرده سپس به توفیق الهی میان دیگران اصلاحات انجام دهد. (سایت حوزه)


- نظرات (0)