سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دوشرط اصلی دردعا

آیه 98 سوره یوسف

" قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ". یعقوب (علیه السلام) در این جمله فرمود: بزودى برایتان استغفار مى‏كنم.

فرزندان یعقوب افتادند، دست به دامن پدر زدند و گفتند پدرجان از خدا بخواه كه گناهان و خطاهاى ما را ببخشد چرا كه ما گناهكار و خطاكار بودیم. اما پدر درخواست آنان را به تأخیر انداختند، با رجوع به تفاسیر این آیه، به نکات قابل تأملی رسیدیدم که توجه بدان خالی از لطف نیست.

 

علت به تأخیر انداختن دعا

در تفسیر نمونه علامه طباطبایی برای این امر دو دلیل را ذکر کرده و می فرمایند: علت اینكه استغفار براى فرزندان را تاخیر انداخت شاید این باشد كه تا نعمت خدا با دیدار یوسف تكمیل گشته دلش به تمام معنا خوشحال گردد، و قهراً تمامى آثار شوم فراق از دلش زایل شود، آنگاه استغفار كند، و در بعضى اخبار هم آمده كه تاخیر انداخت تا وقتى كه در آن وقت دعا مستجاب مى‏شود.(تفسیر المیزان/ج11/ص336)

 

دو شرط اساسی در دعا

این آیه دو شرط اساسی دعا را در بر دارد:

اوّلاً، در موضوع دعا زمینه موجود باشد، تا درخواست و طلب به مورد و به صلاح صورت بگیرد.

و ثانیاً، حال قلبى و معنوى دع کننده مساعد و موافق دعا و توجّه باشد، نه محجوب و گرفته و آلوده.

و چون این دو شرط موجود شد: از لحاظ نتیجه جاى تردیدى نخواهد بود، زیرا هرگز إمساك و بخلى در طرف پروردگار متعال متصوّر نباشد، و او ذاتاً رحمان و رحیم است. (تفسیر روشن، ج‏12، ص: 102)

رسول خدا (صلی الله علیه) فرموده: بهترین وقتى كه مى‏توانید در آن وقت دعا كنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آن گاه این آیه را تلاوت فرمود كه: یعقوب به فرزندان خود گفت:" سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" و منظورش این بود كه در وقت سحر طلب مغفرت كند

اوقات مناسب جهت راز و نیاز

علامه طباطبایی در بحث روایی، روایات موجود در ذیل این آیه را بیان می دارند که در این روایت آنچه مورد توجه است ساعات و زمان مناسب برای دعا است.

در" فقیه" به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه در ذیل گفتار یعقوب به فرزندانش، كه فرمود:" سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" فرموده: استغفار را تاخیر انداخت تا شب جمعه فرا رسد.

مۆلف: در این معنى روایات دیگرى نیز هست. و در الدر المنثور است كه ابن جریر و ابى الشیخ، از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه) روایت كرده‏اند كه فرمود: اینكه برادرم یعقوب به فرزندان خود گفت:

" بزودى برایتان از پروردگارم طلب مغفرت مى‏كنم" منظورش این بود كه شب جمعه فرا رسد.

و در كافى به سند خود از فضل بن ابى قره از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: " رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده: بهترین وقتى كه مى‏توانید در آن وقت دعا كنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آنگاه این آیه را تلاوت فرمود كه: یعقوب به فرزندان خود گفت: " سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" و منظورش این بود كه در وقت سحر طلب مغفرت كند.

مۆلف: در این معنى روایات دیگرى نیز هست از جمله الدر المنثور از ابى الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت كرده كه شخصى از آن جناب پرسید : چرا یعقوب استغفار را تاخیر انداخت؟ فرمود: تاخیر انداخت تا هنگام سحر فرا برسد، چون دعاى سحر مستجاب است. (ترجمه المیزان، ج‏11، ص: 346)

به هنگام اقرار خلافكار، او را ملامت نكنید. هنگامى كه گفتند: «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاكار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

یک آیه و سیزده پیام

علاوه بر موارد ذکر شده، این آیه کوتاه قرآنی سیزده پیام را در دل خود جای داده است که در تفسیر نور اینگونه بیان شده است:

1) ظلم، مایه‏ى ذلّت است. روزى كه برادران، یوسف را به چاه انداختند، روز خنده آنان و ذلّت یوسف بود و امروز به عكس شد.

2) براى آمرزش گناهان، توسّل به اولیاى خداوند جایز است. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

3) دعاى پدر تأثیر ویژه‏اى دارد. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

4) براى توبه هیچ گاه دیر نیست. «اسْتَغْفِرْ لَنا»

5) اعتراف به گناه و خطا زمینه آمرزش است. «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ»

6) براى دعا، ساعات خاصّى اولویّت دارد. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

7) دعاى پدر در حقّ فرزندان، اثر خاصّى دارد. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

8) پدر نباید كینه‏توز باشد و لغزش فرزندان را در دل نگهدارد. «أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

9) به هنگام اقرار خلافكار، او را ملامت نكنید. هنگامى كه گفتند: «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاكار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

10) گناهكار را به مغفرت الهى امیدوار كنیم. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی»

11) در استجابت دعا و توسّل به اولیاى الهى صبور باشیم. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

12) حضرت یعقوب از حقّ خویش گذشت و براى حقّ الهى وعده دعا به فرزندان داد. «أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی»

13) لطف خداوند، شامل بزرگ‏ترین گناه و گناهكاران نیز مى‏شود. «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» با اینكه دو نفر از پیامبران الهى مورد آزار و اذیّت چندین ساله قرار گرفته‏اند، باز امید بخشایش از او مى‏رود. (تفسیر نور، ج‏6، ص: 159)

 

هزاران بار استغفار كردم

                             دوباره جرم خود تكرار كردم

           تو گفتی من غفورم، من هم اینك

                           به جرم خویشتن اقرار كردم

برو ای آتش دوزخ كناری

                       كه من رو بر در غفار كردم

دوباره عفو كن یا رب اگر چه

                         من از این توبه ها بسیار كردم

شاعر: استاد حاج غلامرضا سازگار

منابع :

1) تفسیر نور، ج‏6

2) ترجمه المیزان، ج‏11

3) تفسیر روشن، ج‏12

 



- نظرات (0)

هم سویی و هم جهتی احساسات و اعتقادات

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذابِ ( بقره ـ 165)

و بعضى از مردم كسانى هستند كه معبودهایى غیر از خداوند براى خود برمى‏گزینند و آنها را همچون دوست داشتن خدا، دوست مى‏دارند. امّا آنان كه ایمان دارند، عشقشان به خدا (از عشق مشركان به معبودهاشان) شدیدتر است و آنها كه (با پرستش بت به خود) ستم كردند، هنگامى كه عذاب خدا را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمام نیروها، تنها به دست خداست و او داراى عذاب شدید است.

در آیات قبل سخن از دلائل وجود خدا و اثبات یگانگى او از طریق نظام آفرینش بود، و در آیه و چند آیه بعد مورد بحث روى سخن متوجه كسانى است كه از این دلائل روشن و قاطع چشم پوشیده و در راه شرك و بت‏پرستى و تعدد خدایان گام نهاده‏اند، سخن از كسانى است كه در مقابل این معبودان پوشالى سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق مى‏ورزند، عشقى كه تنها شایسته خداوند است كه منبع همه كمالات و بخشنده همه نعمتها است.

نخست مى‏گوید:" بعضى از مردم معبودهایى غیر خدا براى خود انتخاب مى‏كنند" (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً) «1».

نه فقط بتها را معبود خود انتخاب كرده‏اند بلكه" آن چنان به آنها عشق مى‏ورزند كه گویى به خدا عشق مى‏ورزند" (یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ).

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: مراد از «دون اللَّه» و «انداد» در این آیه، بت‏ها نیستند، بلكه مراد پیشوایان ستمكار و گمراهند كه مردم آنان را همچون خداوند دوست دارند

" اما كسانى كه ایمان به خدا آورده‏اند عشق و علاقه بیشترى به او دارند" (وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ).

چرا كه آنها مردمى اندیشمند و دانا هستند و هرگز ذات پاك او را كه منبع‏ همه كمالات است رها نمى‏كنند، هر میل و محبتى در برابر عشق خدا در نظرشان بى ارزش و ناچیز است، اصلاً آنها غیر او را شایسته عشق و محبت نمى‏بینند، جز به خاطر او و در راه او كار نمى‏كنند، در دریاى بیكران عشق خدا آن چنان غوطه‏ورند كه على‏ وار مى‏گویند:

فهبنى صبرت على عذابك فكیف اصبر على فراقك!:

" گیرم كه بر عذاب تو صبر كنم اما با فراق و دورى تو چكنم" (قسمتی از دعای کمیل)

اساساً عشق حقیقى همیشه متوجه نوعى از كمال است، انسان هرگز عاشق عدم و كمبودها نمى‏شود، بلكه همواره دنبال هستى و كمال مى‏گردد و به همین دلیل آن كس كه هستى و كمالش از همه برتر است از همه كس به عشق ورزیدن سزاوارتر مى‏باشد.

كوتاه سخن اینكه همانطور كه آیه فوق مى‏گوید: عشق و علاقه افراد با ایمان نسبت به خدا از عشق و علاقه بت پرستان به معبودهاى پنداریشان ریشه‏دارتر و عمیق تر و شدیدتر است.

چرا چنین نباشد آیا كسى كه واقعیتى را دریافته و به آن عشق مى‏ورزد با كسى كه گرفتار خرافه و تخیل است مى‏تواند یكسان باشد؟ عشق مۆمنان از عقل و علم و معرفت سرچشمه مى‏گیرد اما عشق كافران از جهل و خرافه و خیال!.

ریشه‏ى محبّت، كمال دوستى و جمال دوستى است. مۆمنان تمام كمالات و جمال‏ها را در خداوند مى‏بینند، لذا بیشترین عشق را به او ابراز مى‏دارند

و باز به همین دلیل عشق نخست به هیچ وجه متزلزل نمى‏گردد ولى عشق مشركان ثبات و دوامى ندارد.

ریشه‏ى محبّت، كمال دوستى و جمال دوستى است. مۆمنان تمام كمالات و جمال‏ها را در خداوند مى‏بینند، لذا بیشترین عشق را به او ابراز مى‏دارند. عشق و محبّت مۆمنین، بر اساس شایستگى و لیاقت معشوق است و هرگز به سردى و خاموشى نمى‏گراید. امّا عشق مشركان، بر اساس خیال و جهل و تقلید و هوس‏هاى بیهوده است.

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: مراد از «دون اللَّه» و «انداد» در این آیه، بت‏ها نیستند، بلكه مراد پیشوایان ستمكار و گمراهند كه مردم آنان را همچون خداوند دوست دارند. (كافى، ج 1، ص 374)

(از جهت ادبى نیز كلمه «هم» در «یُحِبُّونَهُمْ»، براى انسان بكار مى‏رود، نه اشیاء)

 

پیام‏های آیه:

1ـ پرستش و محبّت غیر خدا، ممنوع است. «یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ»

2ـ احساسات باید در رابطه با اعتقادات باشد. «الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»

3ـ برخى از مردم تا وقتى پرده‏ها كنار نرود و قیامت را مشاهده نكنند، به پوچى و بیهودگى راه و فكر خویش پى نمى‏برند. «وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ»

4ـ قدرت در جذب نیرو مۆثر است. «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً» پس جذب غیر او نشوید.


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

گرفتارجهنم های گناه نشو

چه کنیم که در جهنم های گناه گرفتار نشویم؟

همه ی گناهان هم جهنم دنیایی دارد و هم جهنم آخرتی. اولین چیزی که همه ی ما باید به آن دقت داشته باشیم تجسم اعمال است.

در سوره ی زلزال داریم که اعمال ما یک ظاهر دارد و یک باطن. در سوره ی کهف آیه ی چهل ونه داریم که شما باطن اعمال خود را در قیامت می بینید.

در مورد یکی از اسامی روز قیامت داریم که قیامت روزی است که همه ی باطن ها آشکار می شود. پس این عمل یک باطنی دارد و یک روزی من چه بخواهم و چه نخواهم این باطن را خواهم دید. مهم این است که بدانیم شروع باطن بینی ما از کجا است؟

 

شروع باطن بینی اجباری!

در سوره ی قاف داریم که به محض اینکه مرگ به سراغ آدمی می آید پرده های حجاب کنار می رود. اصلاً به این دنیا عالم حجاب می گویند بخاطر اینکه بین من و باطن اعمال یک پرده ای وجود دارد ونمی بینم.

ظاهر گناه لذت دارد، شیرین، قشنگ، جذاب و خوشمزه است. گاهی اوقات ارزان و در دسترس است. طاعت و ثواب هزینه دارد ، سخت است. گاهی اوقات گران است. وقت می خواهد و تکلیف است.

اگر من به ظاهر عمل نگاه کنم از نماز فرار می کنم. از حجاب و حلال خوری فرار می کنم. اگر به ظاهر عمل نگاه کنم به گناه رغبت و میل دارم و حتی به دنبال آن می روم. وقتی که مرگ می آید پرده کنار می رود ولی آن موقع دیگر فایده ای ندارد.

اگر بعد از خوردن آب من بفهمم که مسموم است دیگر فایده ای ندارد ، لذا در آیه ی نود و نه سوره ی مومنون می فرماید: تا در عالم برزخ پرده برای انسانها کنار می رود این فریاد را می زنند: خدایا من را باز گردان الان فهمیدم که جریان چیست ؛ آن نماز صبحی که برای من خیلی سخت بود، حجابی که در تابستان خیلی سخت بود. آن روزه ای که در تابستان خیلی سخت بود.

پس دراولین قدم، چشم های خود را به باطن اعمال باز کنیم. چگونه؟ با دین. قرآن و عترت حجاب زدا است. قرآن می فرماید: هر که مال حرام بخورد گویی آتش می خورد. هرکسی غیبت کند گوشت مرده می خورد. قرآن می فرماید: دوست دارید گوشت مرده بخورید؟

تک تک آیات و روایات نشان دهنده ی باطن اعمال است. امیرالمومنین در خطبه ی متقین می فرمایند: مؤمنین مثل کسانی هستند که همین جا بهشت را می بینند. آن را کجا می بینند؟ پشت اعمال و عبادات سخت.

هرکسی می خواهد در این جهنم های اعمال نیفتد، خود را به باطن اعمال متذکر شود. آن چیزی که تذکر به خود است در بیان امام جواد (علیه السلام) است که می فرماید: هر کس می خواهد در مسیر بندگی قرار بگیرد یک واعظ درونی نیاز دارد. آن چیزی که به دیگران می خواهیم بگوییم اسم آن را امر به معروف و نهی از منکر می گذاریم

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: مؤمنین کسانی هستند که الان آتش را در اینجا می بینند. چطور اگر الان یک لیوان داغ در اینجا باشد ما به بچه می گوییم دست نزن داغ است. اگر لیوان گناه هم باشد می فرمایند که داغ است ، خود و خانواده های خود را از آتش حفظ کنید.

بنابراین قدم اول برای اینکه در جهنم های دنیوی و اخروی و برزخی گناهان نیفتیم، شناخت قرآن و عترت و باطن اعمال است .

امروز نگاه کردن به نامحرم برای زن ها و مردها جذابیت دارد. هر کاری هم بکنیم جذابیت دارد. نگاه کردن به صحنه های مستهجن جذابیت دارد و همه آن را می فهمند. اما باطن آن مهم است.

اگر یک نفر بگوید یک تصویر مستهجن اینجا گذاشته اند، هر چشمی به آن نگاه کند خودبخود یک تیری از آن به چشم او شلیک می شود ، آیا کسی به آن نگاه خواهد کرد؟

در روایت داریم که هر کس به نامحرم نگاه کند در روز قیامت میله های آتشین به چشم او می رود.

بنابراین باز هم تکرار می کنیم که هرکسی می خواهد در این جهنم های اعمال نیفتد، خود را به باطن اعمال متذکر شود. آن چیزی که تذکر به خود است در بیان امام جواد (علیه السلام) است که می فرماید: هر کس می خواهد در مسیر بندگی قرار بگیرد یک واعظ درونی نیاز دارد. آن چیزی که به دیگران می خواهیم بگوییم اسم آن را امر به معروف و نهی از منکر می گذاریم.

جهنم
چه کنیم که باطن اعمال برای ما محسوس شود؟

بالاترین جهنم ها در یک کلمه وجه اشتراک دارد. بالاترین جهنم دنیا ناآرامی، اضطراب و ترس است. اگر من بخواهم یک خبر دروغی را به شما بگویم و یا شما یک خبر دروغی را به من بگویید آیا یک استرس به سراغ ما نمی آید؟ همین جهنم است. جهنم قیامت آتش است. جهنم دنیا، استرس، ناآرامی و سوء ظن است. مثلاً اگر کسی ربا بخورد، گویی آتش می خورد. این مربوط به جهنم آخرت است. جهنم دنیا استرس، ناآرامی، ترس، اضطراب، افسردگی، تشویش خاطر، سوء ظن و ناکامی است. همه ی اینها زیر مجموعه ی ناآرامی است. بهشت دنیا آرامش است. امیدواری است. حسن ظن و خوشرویی است. احساس موفقیت و رضایت است. اما در جهنم دنیا همیشه احساس نارضایتی وجود دارد. همیشه فرد طلبکار است. اینها جهنم ها و بهشت های دنیا و جهنم و بهشت آخرت است. اگر چشم ما باز شود تصمیم ما عوض خواهد شد. انتخاب ما عوض خواهد شد. ما عاقل هستیم و خدا به ما عقل داده است. عقل هم برای تشخیص خوب و بد است. اما اگر نگاه ما ظاهری باشد دیگر به باطن توجه نمی کنیم.

قدم اول برای اینکه در جهنم های دنیوی و اخروی و برزخی گناهان نیفتیم، شناخت قرآن و عترت و باطن اعمال است

برای اینکه در جهنم گناهان نیفتیم، با عینک دین چشم خود را باز کنیم. بپرسیم از بشارت های دین که باطن بهشت را به ما نشان می دهد و از انذارهای دین که باطن جهنم را به ما نشان می دهد بهره مند شویم.

در واقع وزارت بهداشت و درمان می گوید به توصیه های بهداشتی ما و به هشدارهای بهداشتی ما توجه کنید.

چه خوب است که ما نیز به توصیه های بهشتی قرآن و به هشدارهای جهنمی قرآن توجه کنیم ؛ هم خودمان توجه کنیم و هم به دیگران توجه بدهیم.

در امر به معروف و نهی از منکر دعوا نکنید. فقط به آن عزیز بگوییم این راهی که تو در حال رفتن هستی این است . اگر می دانی این است، پس برو. این را فقط به شما گفتم که بدانید. بهشت نیز این است.

به باطن اعمال با عینک دین توجه کنیم. به سراغ باطن اعمال برویم. به سراغ بشارت ها و انذارهای پیامبر برویم. اگر پیامبر گفته اند به سراغ لقمه ی حرام نرویم، نرویم. لذا اگر انسان باطن ثواب را ببیند به طرف آن می دود .

منابع:

بیانات حجت الاسلام ماندگاری در برنامه سمت خدا


- نظرات (0)

خطاب مستقل قرآن به زنان و مردان درباره حفظ عفت

حجاب

حجاب بانوان مسلمان که نمادی از هویت جامعه دینی آنان را تشکیل می‌دهد به عنوان سنگر مستحکمی می‌ماند که راه هرگونه بی‌بندباری را در محیط اجتماعی و فرهنگی اسلامی می‌بندد.

دشمنان اسلام نیز به خوبی به اهمیت جایگاه حجاب قائل هستند، نگاهی به نوشته‌ها و سخنرانی برخی از افراد شاخص آنها این امر را به خوبی نشان می‌دهد.

به طور مثال «جیمز لادن» خبرنگار رادیو ملی آمریکا با خوشحالی اعلام کرد «اکنون در ایران انواعی از موسیقی که قبلاً با مخالفت شدید روبرو بود، عمومیت یافته و زن‌ها حجاب را تعدیل می‌کنند و کت‌های آنان کوتاه و کوتاهتر می‌شود.»

یا «میشل هوئیلیک» نویسنده اسلام‌ستیز فرانسوی می‌گوید «جنگ بر ضد اسلام‌گرایی، با کشتار فایده‌ای ندارد، فقط با فاسد کردن آنها می‌توان به پیروزی دست یافت، پس به جای بمب، دامن‌های کوتاه بر سر مسلمانان فرو ریخت.»، همچنین «مستر همفر» جاسوس سابق انگلیس می‌گوید: «یکی از نقاط قوت مسلمین، حجاب زنان است، پس به هر وسیله‌ای که شده باید زن مسلمان را از حجاب اسلام خارج کرد و بی‌حجابی را رواج داد.»

 

حجاب در قرآن چه جایگاهی دارد؟

قرآن، کتاب آسمانی ما مسلمان، خود را تبیین کننده همه چیز نامیده است: «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ»، موضوع قرآن هدایت انسان به سوی بالاترین قله‌های کمال است، بنابراین آنچه برای رشد در تمام زمینه‌های مادی و معنوی است در قرآن آمده است، البته استخراج این گنجینه عظیم معارف از قرآن در حوزه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت علیهم‌السلام است که روایات سنت و احادیث آنها توضیح دهنده آن است؛ زیرا قرآن کریم به منزله قانون اساسی دین اسلام است و همه جزئیات به طور صریح نیامده و نیازمند مفسر و مبین است که پیامبر و اهل بیت می‌باشند، مثلاً اصل نماز و زکات در متن قرآن آمده، ولی کیفیت و شرایط آن نیامده است، یا در داستان انبیاء بسیاری از جزئیات ذکر نشده و گاهی هم بیان اصل داستان را به پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم سپرده است.

«میشل هوئیلیک» نویسنده اسلام‌ستیز فرانسوی می‌گوید «جنگ بر ضد اسلام‌گرایی، با کشتار فایده‌ای ندارد، فقط با فاسد کردن آنها می‌توان به پیروزی دست یافت، پس به جای بمب، دامن‌های کوتاه بر سر مسلمانان فرو ریخت.»، همچنین «مستر همفر» جاسوس سابق انگلیس می‌گوید: «یکی از نقاط قوت مسلمین، حجاب زنان است، پس به هر وسیله‌ای که شده باید زن مسلمان را از حجاب اسلام خارج کرد و بی‌حجابی را رواج داد»

اما با کمال تعجب می‌بینیم در زمینه عفت و حجاب در متن قرآن علاوه بر تحریم زنا و فحشا و پرداختن مفصل به عفت و تجلیل از مقام حضرت یوسف علیه‌السلام و تمجید از حضرت مریم علیهاالسلام و معرفی او به عنوان بانویی عفیف، به مطالبی پرداخته که گاهی بسیار جزئی بوده است، این در حالی که عادت قرآن مجید این نیست که به جزئیات قصه‌ها بپردازد، پس معلوم می‌شود موضوع حجاب و عفاف در نگاه قرآن در حدبالایی قرار دارد که در متن قرآن به آن توجه شده است، می خواهد بگوید مسئله حیا به خصوص در میان زنان باید چنان حاکم باشد که حتی در نحوه راه رفتن ظهور پیدا کند.

چرا بیشترین تأکید روی پوشش زنان است؟ چرا به حجاب چشم آقایان در قرآن بیشتر تاکید شده است؟

قرآن کریم با خطاب مستقل به زنان و مردان درباره عفت فرمان صادر کرده است و جالب اینجاست که قرآن قبل از زنان، به مردان هشدار داده و با خطاب مستقل فرموده است: «قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»؛ «به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند»، سپس با خطاب مستقل سراغ زنان رفته و می‌فرماید: «وَقُل لِّلْمُۆْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ»؛ «و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند».

چه بسا می‌توان گفت جهت مقدم داشتن مردان در این خطابه‌ها، این باشد که آنها با چشم چرانی خود موجب تشویق زنان، به عرضه خود می‌شوند. تأکید بیشتر روی پوشش زنان حاکی از اهمیت آنها و اشاره به وجود امتیازات بیشتر زنان از انواع جمال‌ها و زیبایی‌هاست که خداوند به آنها ارزانی داشته و طبعاً مردان را نیازمند آنها کرده است، از این رو حفاظت آنها را لازم شمرده است.

 

حجاب بر اساس تفاوت‌های ساختاری زن و مرد شکل گرفت

آن چیزی که عمومی است و پای زنان و دختران و پسران را می‌گیرد، عفاف و پوشیده داری است و حجاب یکی از زیر مجموعه‌های عفاف است. مرد و زن همگی مکلف به رعایت عفاف هستند، اما شکل حجاب فقط از برای بانوان است، چرا که تمام وجودشان از زیبایی‌ها ترکیب یافته است، لذا می‌بینید سرمایه دارانی که می‌خواهند کالای خود را تبلیغ کنند، از تصاویر و ماکت‌های بی‌پوشش زنان استفاده می‌کنند و اگر یک وقتی هم تصویر و ماکت مردان برای زیبایی اندام، عرضه می‌شود، برای تبلیغات ورزشی است.

حجاب

عفاف از کمالات عمومی هر انسانی است، عفت در نگاه کردن، در سخن گفتن، در راه رفتن و حرکات و سکنات و نوع پوشیدن مطرح است، تا آنجا که وقتی شما به غذا خوردن کسی نگاه نمی‌کنید، ادب و عفاف را رعایت کرده‌اید.

دختر حضرت شعیب علیه‌السلام، سراغ موسی که در شهر آنها به عنوان جوان غریبه‌ای حضور داشت، آمد که پدر شما را احضار کرده است. قرآن می‌گوید، آن دختر با کمال عفاف و حیا راه می‌رفت، جالب اینکه موسی (علیه السلام) به او گفت «صحیح نیست که تو پیشاپیش من و در مقابل دیدگانم به عنوان راهنما راه بروی، من جلو می‌افتم و تو از پشت سر، مرا راهنمایی کن»، اینها عفاف در راه رفتن است.

لذا با توجه به شرایط و تفاوت‌های ساختاری زن و مرد که خدای تعالی ترتیب داده است، در قانون شریعت و زندگی، مقررات پوشش و حجاب را خاص آنها کرده است.

 

اندازه خمار به یک و نیم متر می‌رسد 

در آیه 31 سوره نور واژه «بخمرهن» به چه معناست؟

یک حکم دیگر حجاب آن است که زنان باید روسری‌های خود را بر روی سینه‌های خود بیفکنند: «وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ»، جیوب جمع جیب و به معنی یقه پیراهن است که از آن  تعبیر به گریبان می‌شود.

زنان قبل از نزول این آیه، دامنه روسری‌های خود را به شانه‌ها یا پشت می‌انداختند و زیر گلو و قسمتی از سینه آنها دیده می‌شد، این آیه فرمود «باید این قسمت‌ها با روسری پوشیده شود»، لازم به ذکر است که خمار روسری امروزی نیست، بلکه شاید دو یا سه برابر روسری‌های امروزی است که از آن به «چهار قد» تعبیر می‌شود که ابعاد آن حداقل حدود 1.5 متر است.

 

خطالب حجاب در آیه 59 سوره احزاب به تمام زنان مسلمان است

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُۆْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا»، این آیه در بیانی جامع به طور صریح که شامل همسران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و کل زنان است، دستور حفظ حجاب ذکر شده است، قرآن دستور می‌دهد که به زنان و دخترانت و به زنان مسلمان بگو که پوشش‌های خود را بر خود بپیچند، پس مفروض این است که همه جلباب یا همان چادر را دارند، فقط آن را به خود نزدیک کنند، آنگاه فرمود که این کار باعث می‌شود، آنها به عفت شناخته شوند و توسط هرزگان مورد آزار قرار نگیرند.

آن چیزی که عمومی است و پای زنان و دختران و پسران را می‌گیرد، عفاف و پوشیده داری است و حجاب یکی از زیر مجموعه‌های عفاف است، مرد و زن همگی مکلف به رعایت عفاف هستند، اما شکل حجاب فقط از برای بانوان است، چرا که تمام وجودشان از زیبایی‌ها ترکیب یافته است، لذا می‌بینید سرمایه دارانی که می‌خواهند کالای خود را تبلیغ کنند، از تصاویر و ماکت‌های بی‌پوشش زنان استفاده می‌کنند و اگر یک وقتی هم تصویر و ماکت مردان برای زیبایی اندام، عرضه می‌شود، برای تبلیغات ورزشی است

پوشش برای زن مسلمان امری مسلم است

منظور از «جلباب»  چیست؟

برای آن چند معنی گفته‌اند:

الف ـ ملحفه، چادر و پارچه بزرگی که از روسری بسیار بلندتر است و سروگردن و سینه‌ها را می‌پوشاند.

ب ـ مقنعه و روسری

ج ـ پیراهن گشاد و معنای معروف آن روسری بسیار بزرگ است که از چادر کوچک‌تر است.

«یدنین» یعنی این چادر را به خود بچسبانند که اگر آزاد و رها باشد باد آن را بالا و پایین می‌کند و نمی‌تواند گردن و بدن شخص را بپوشاند، نکته‌ای که در اینجا باید لحاظ شود، اینکه فرمود چادرهایشان را به خود بپیچند یا به خود نزدیک کنند.

در اینجا نفرمود چادر یا روسری داشته باشند، این تعبیر نشان می‌دهد پارچه و پوشش برای زن مسلمان امری مسلم و مفروغ عنه است و این آیه در نحوه پوشیدن آن است که طوری خود را در آن مخفی کند که زمینه برای آزار از بین برود.

 صحبت های مفسر بزرگ جناب آقای بهرام پور


- نظرات (0)

خداهم مسخره می کند

در قرآن عبارتی به کار رفته است که مفهوم آن نیاز به توضیح دارد، و آن اینکه خداوند منافقان را به باد تمسخر و استهزاء می گیرد:

«اللَّه یستهزئُ بهم...»(بقره، آیه 15)

درمورد این آیه شریفه كه خدا آنان را مسخره مى كند، دیدگاهها متفاوت است:

1. كیفر تمسخر آنان

بعضى معتقدند كه خدا آنان را به سبب تمسخرشان كیفر مى كند، و از این كیفر، با اصطلاح «استهزا» یاد شده است؛ چرا كه در فرهنگ عرب، جزاى هر عملى را به همان نام ذكر مى كنند. در قرآن نیز آمده است كه:

«وَ جَزاؤُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلَها ...»1

و كیفر بدى، مانند آن، بدى خواهد بود...

این سخن، بى ربط نیست، چراكه كیفر وقتى عادلانه باشد، بد نیست؛ امّا عنوان آن در اینجا مانند خود گناه، واژه «بد» است.

در روز رستاخیز، هنگامى كه منافقان وارد دوزخ مى شوند و درمیان شعله هاى سوزان آتش قرار مى گیرند و راه نجاتى نمى یابند، بناگاه درى به سوى بهشت براى آنان گشوده مى شود و آنان بدان سو هجوم مى برند؛ امّا با نزدیك شدن به آن، در بسته مى شود؛ آنگاه در دیگرى نمایان مى شود و باز هم پس از هجوم آنان، بسته مى شود؛ و همینطور خداوند آنان را به مسخره مى گیرد

آیه شریفه زیر نیز بسان آیه گذشته، كیفر «عقوبت» را همان «عقوبت» نامیده است:

وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ...»2

اگر عقوبت كردید، همانگونه كه عقوبت شده اید، [عنصر متجاوز را] به عقوبت برسانید...

در اشعار عرب نیز نظیر این مورد، بسیار آمده است.

2. نكوهش منافقان

خدا آنان را براى این كارشان نكوهش مى كند. در فرهنگ عرب نیز بسیار اتّفاق مى افتد كه واژه اى را بجاى واژه دیگر كه از جهت معنى به آن نزدیك است، بكار مى برند.

3. عذاب و نابودى آنان

ابن عبّاس مى گوید:

معناى آیه شریفه این است كه خدا به منافقان نعمت مى دهد و آنان مى پندارند كه این نعمت و بخشایش، پاداش كردار آنان است؛ درحالیكه خداوند تنها به این جهت به آنان نعمت مى بخشد كه در كردار ظالمانه و زشت خود بمانند و درنتیجه به نگونسارى دنیا و عذاب آخرت گرفتار آیند. آرى؛ از این رو به این نعمت دهى تمسخر گفته شده است كه ظاهر آن نعمت، و حقیقت آن كشاندن منافقان به نابودى و كیفرى است كه با عملكرد زشت خویش درخور آن شده اند.

4. در این جهان بسان مردم باایمان امّا ...

خداوند منافقان را به دلیل اظهار ایمان در این جهان، در مقررّات ارث، نكاح، دفن و مشابه آن، همردیف مسلمانان قرار داده است امّا به سبب نفاق و كفر درونى، در جهان دیگر، آنان را همانند كفرگرایان عذاب خواهد كرد؛ و این دو شیوه برخورد با آنان در دنیا و آخرت بسان تمسخر آنان است.

5. در دوزخ ...

ابن عبّاس مى گوید:

در روز رستاخیز، هنگامى كه منافقان وارد دوزخ مى شوند و درمیان شعله هاى سوزان آتش قرار مى گیرند و راه نجاتى نمى یابند، بناگاه درى به سوى بهشت براى آنان گشوده مى شود و آنان بدان سو هجوم مى برند؛ امّا با نزدیك شدن به آن، در بسته مى شود؛ آنگاه در دیگرى نمایان مى شود و باز هم پس از هجوم آنان، بسته مى شود؛ و همینطور خداوند آنان را به مسخره مى گیرد و مردم باایمان به آنان مى خندند. قرآن مى فرماید:

«فَالْیَوْمَ الَّذینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفّارِ یَضْحَكُونَ.»3

امّا امروز مؤمنان هستند كه به كافران مى خندند.

با ترسیم دیدگاههاى پنجگانه درمورد این آیه شریفه روشن شد كه منظور از اینكه خدا آنان را مسخره مى كند، چیست. گفتنى است كه تمامى این وجوه را مى توان در تفسیر آیاتى نظیر این آیه شریفه مدّ نظر قرار داد؛ ازجمله در آیاتى چون: «... وَ یَمْكُرُونَ وَ یَمْكُرُاللَّهُ ...»4 و یا «...یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ ...»5 كه هر دو درمورد منافقان نازل شده است.

«و یمدّهم فى طغیانهم یعمهون»

 

برگرفته از تفسیر مجمع البیان، طبرسی

.شوری/40

2.نحل/126

3.مطففین/34

4.انفال/30

5.نساء/134



- نظرات (0)

استهزای الهی سزای منافقان

ستهزاء به معنای «ریشخند و تمسخر نمودن»[1] است که در شماری از آیات قرآن کریم[2], از آن به عنوان یکی از اوصاف منافقین یاد شده است.

برخی, منافقان را با استناد به ایات نورانی قرآن, اینگونه توصیف می‌کنند؛

1- منافقان دائماً در حال فساد بوده و دارای روحیه امتیاز طلبی و خود برتربینی می‌باشند.

2- تحقیر مۆمنان، از شیوه‌های منافقان است؛ زیرا ایمان داشتن و تسلیم خدا بودن، در نظر منافقان سبک مغزی است.

3- ارشاد و دعوت اولیای خدا، در آنان بی‌اثر است.

4- تماس و ارتباط منافقان با مۆمنان، آشکار و علنی است ولی تماس آنان با کفّار یا سران و رهبران خود، سرّی و محرمانه، در نهان و خلوت صورت می‌گیرد. [3]  و .....

در آیه ی چهاردهم از سوره ی مبارکه ی بقره ، خداوند متعال استهزای مۆمنان از سوی منافقین را یادآور شده و در ادامه نیز, خداوند به حمایت از مۆمنان آمده و پاسخ مسخره ی آنان را با بیان «اللَّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ» خودش می‌دهد.

به عبارت دیگر ، این خود خداست که برای گرفتن انتقام مۆمنان از منافقان، آنان را به باد تمسخر و استهزا می‌گیرد، تا دیگر نیازی نباشد مۆمنان، خود به نزاع و مشاجره با آنان برخیزند. [4]

با توجه به این نکته که تصور استهزاء از سوی خداوند متعال در معنای حقیقی و مصطلح آن؛ به دلیل منزه و مبرا بودن ذات الهی از هرگونه عیب و نقص و قبایح ، باطل و صحیح نمی‌باشد[5]؛ لذا به نظر می‌رسد همانگونه که برخی از صاحبنظران نیز بیان داشته‌اند ، باید مراد الهی را از این تعبیر در غیر معنای حقیقی آن جستجو کرد.

در این خصوص آراء و نظراتی بدین شرح بیان گردیده است:

1- کیفر و عذاب آنان به نام «استهزاء» نامیده شده است؛ روی این قاعده که در بین عرب جزاء و کیفر هر عملی را به نام همان عمل می‌خوانند ، نظیر آیه شریفه: «وَ جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُها» [6].[7]

منافقان چون اظهار ایمان می کردند خداوند آنان را در دنیا از نظر احکام شرعی مانند ارث و نکاح و دفن و احکام مشابه آنها در ردیف مسلمین قرار داده است ولی به علت نفاق و کفر درونی در آخرت مانند کفار عذابشان خواهد کرد و این دو نوع روش در دنیا و آخرت به منزله استهزاء آنان می باشد

2- استهزاء منافقان توسط مۆمنین و ملائکه در قیامت، و این عقوبتی است که خداوند برای آنها مقرر داشته ، چنانچه این معنی از آیه شریفه «فَالْیوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ یضْحَكُونَ»[8] استفاده می شود و در مجمع البیان بر طبق این مضمون حدیثی از ابن عباس روایت شده که گفت: «به روى كفار در حالى كه در آتشند درى از بهشت باز می شود . پس ، از آتش شتابان به طرف آن می روند . وقتى رسیدند بر آنان بسته می شود و از موضع دیگر درى از بهشت باز می شود باز به طرف آن شتابان می روند و وقتى رسیدند بسته می شود، پس مۆمنان به آنان می خندند.»

3- مراد از استهزاء، استدراج است که خداوند آنان را مهلت می دهد تا معصیت و طغیان آنان زیاد شود و این در حالی است که آنان گمان می‌کنند خدا خیر آنان را خواسته و سپس به عذاب سخت گرفتار کند و بنابر این جملة «وَ یمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ» تفسیر و بیان آن است.

4- مراد از استهزاء الهی ، مکافات عمل آنها در دنیا می‌باشد که همین طور که این منافقان ، مۆمنان را استهزاء می کنند خداوند آنان را به استهزاء و سخره دیگران مبتلا و گرفتار خواهد نمود ؛ مانند ظلم که نتیجه آن در دنیا دامنگیر ظالم می‌شود و بالأخره دست مکافات گلوی او را به دست ظالم دیگر می فشارد و نسبتش به خداوند از جهت این است که تمام امور در تحت مشیت و اراده اوست. [9]

منافقان چون اظهار ایمان می کردند خداوند آنان را در دنیا از نظر احکام شرعی مانند ارث و نکاح و دفن و احکام مشابه آنها در ردیف مسلمین قرار داده است ، ولی به علت نفاق و کفر درونی در آخرت مانند کفار عذابشان خواهد کرد و این دو نوع روش در دنیا و آخرت به منزله استهزاء آنان می باشد.

در آیهء چهاردهم از سورهء مبارکهء بقره, خداوند متعال استهزای مومنان از سوی منافقین را یادآور شده و در ادامه نیز, خداوند به حمایت از مومنان آمده و پاسخ مسخرهء آنان را با بیان «اللَّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ» خودش می‌دهد؛ به عبارت دیگر, این خود خداست که برای گرفتن انتقام مۆمنان از منافقان، آنان را به باد تمسخر و استهزا می‌گیرد، تا دیگر نیازی نباشد مۆمنان، خود به نزاع و مشاجره با آنان برخیزند

5- تمسخر الهی در آخرت ؛ ابن عباس می گوید: در حالی که منافقان در آتشند دری از بهشت بسوی آنان باز می شود ولی پس از آنکه اینان خود را به شتاب بدان در رسانند در بسته می شود, سپس در دیگر نمودار می گردد و باز پس از نزدیک شدن به آن بسته می شود و به همین ترتیب خدا آنان را مسخره می کند و مۆمنین می خندند و از این جهت آیه کریمه می‌گوید: «فَالْیوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ یضْحَكُونَ».[10]

باتوجه به موارد یاد شده ، می توان اینگونه بیان داشت:

از آنجایی که کیفرهای الهی، متناسب با گناهان انسان است ، لذا سزای استهزاء و به سخره گرفتن مۆمنان و یا آیات الهی ، کیفری متناسب با همین عمل را در پی دارد و جزایی مانند همان عملی که انجام داده‌اند در انتظار آنان است.

همچنان‌که امام رضا علیه السلام در تفسیر این آیه فرموده است: «خداوند، اهل مكر و خدعه و استهزا نیست، لكن جزاى مكر و استهزاى آنان را مى‏دهد».[11]

 

پی نوشت ها:

[1]. الفراهیدى, خلیل بن احمد, كتاب العین‏, چاپ دوم, قم, انتشارات هجرت, 1410ه, ج‏4، ص75(ذیل ماده «هزء») ر.ک: ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, چاپ سوم‏, بیروت‏, دار صادر, 1414ه, ج‏1، ص183(ذیل ماده «هزû)

[2]. البقره/14و 15و نیز: التوبه/64و65؛ النساء/140 و .....

[3]. ر.ک: قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن, ‏1383 ش، ج‏1، ص58و 59

[4]. الطبرسى, فضل بن حسن‏, تفسیر جوامع الجامع, چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم‏, ‏‏1377ش، ج‏1، ص22

[5]. ر.ک: الطوسى, محمد بن حسن, التبیان فى تفسیر القرآن‏, تحقیق: با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانى و تحقیق احمد قصیرعاملى‏, بیروت‏, دار احیاء التراث العربى‏, بی‌تا، ج‏1، ص80 ؛ الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, چاپ اول‏‏, بیروت‏, دارالعلم الدار الشامیة, 1412ه, ص841(ذیل ماده «هزۆ»)

[6]. شورى/40: در این آیه نیز جزاى «بدى»، «بدى» نامیده شده است. ونیز:نحل/126؛ آل عمران/47

[7]. الطبرسى, فضل بن حسن‏, مجمع البیان فى تفسیر القرآن,‏ تحقیق: با مقدمه محمد جواد بلاغى‏‏, چاپ سوم‏, تهران‏, انتشارات ناصر خسرو, 1372ش‏, ج‏1، ص141؛ ر.ک: الطوسى, التبیان فى تفسیر القرآن‏, پیشین, ج‏1، ص80؛ ابوالفتوح رازى, حسین بن على, روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن, ‏تحقیق: محمد جعفر یاحقى- محمد مهدى ناصح, مشهد, بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏, 1408ه, ج‏1، صص 127و 126

[8]. المطففین/34

[9]. طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏1، صص 403و402

[10].الطبرسی, مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین, ج‏1، صص 142و141 ر.ک: الطوسی, التبیان فی تفسیر القرآن، پیشین, ج‏1، ص80؛ ابوالفتوح رازی, روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، پیشین, ج‏1، صص 127و 126؛ البغوى, حسین بن مسعود, معالم التنزیل فى تفسیر القرآن, تحقیق: عبدالرزاق المهدى, چاپ اول, بیروت, داراحیاء التراث العربى‏,‏ ‏1420ه‏، ج‏1، ص89؛ الراغب اصفهانى, المفردات فی غریب القرآن، پیشین, ص841 (ذیل ماده «هزۆ»)

[11]. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج6, ص51

 


- نظرات (0)