سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خیال پردازی های دینی

سوال از خدا پاسخ از شما

تا به حال شده کاری کرده یا مشغول کاری بوده باشی که فکر می کردی بهترین کار و بهترین انتخاب و صحیح ترین عمل بوده و شاید هنوز هم با خود فکر کنی داری کار درست رو انجام می دهی؟
به خیالت تمام سعیت رو داری می کنی که به نتیجه برسی اما غافلی از اینکه، ای دل غافل راه رو اشتباه رفتی؟ کاش همین وسط راه نگاهی هم به عقب بکنی شاید راه درست رو تشخیص بدی اما هستند کسانی که تا انتهای راه با این فکر که راه درست را انتخاب کردند می روند و در پایان جز حسرت و پشیمانی سودی عایدشان نیست. اینجاست که خداوند کریم در آیه 103 و 104 سوره کهف می فرمایند:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا(103) الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا(104)

بگو: «آیا شما را از زیانكارترین مردم آگاه گردانم؟» [آنان‏] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند.

مثل این افراد نیز مثال انسان هایی است که در خوابند و در وادی غفلت به سر می برند و خود از غفلت خویش بی خبرند.

این آیه خبر مى‏دهد از آنهایى كه در عمل از هر زیانكارى زیانكارترند و آنها كسانى هستند كه در زندگى دنیا نیز از عمل خود بهره ای نگرفتند، در عین حال گمان مى‏كنند كه كار خوبى انجام مى‏دهند"، و همین پندار است كه مایه تمامیت خسران ایشان شده است.

 

اخسرین اعمالا چه كسانى هستند؟!

در زندگى خود و دیگران بسیار دیده ایم كه گاه انسان كار خلافى انجام می دهد در حالى كـه فـكـر مـى كـنـد كـه كـار خـوب و مـهـمـى انـجـام داده اسـت، ایـن گـونـه جـهـل مـركـب مـمـكـن اسـت یـك لحـظـه و یا یك سال، و یا حتى یك عمر ادامه یابد، و راستى بدبختى از این بزرگتر تصور نمى شود.

و اگر مى بینیم قرآن چنین كسانی را زیانكارترین مردم نام نهاده ، دلیلش روشن است ؛ براى اینكه كسانى كه مرتكب گناهى مى شوند اما مى دانند خلافكارند غالباً حد و مرزى براى خلافكارى خود قرار مى دهند، و لااقل چهار اسبه نمى تازند و بسیار مى شود كه به خود مى آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعـمـال صـالح مـى رونـد، امـا آنـهـا كـه گـنـهـكـارنـد و در عـیـن حال گناهشان را عبادت، و اعمال سوئشان را صالحات و كژى ها را درستى ها مى پندارند، نـه تـنـها در صدد جبران نخواهند بود بلكه با شدت هرچه تمام تر به كار خود ادامه مى دهـنـد، حـتـى تـمـام سـرمایه هاى وجود خود را در این مسیر به كار مى گیرند و چه تعبیر جالبى قرآن درباره آنها ذكر كرده: (أخْسَرِینَ أَعْمَالًا). به بیان دیگر می توان گفت آنها کسانی هستند که از خود بیگانه اند.

در قیامت پرده ها کنار می رود و خدا می فرماید: اینان کسانی بودند که «یحسبون انهم یحسنون صنعا» کار بد می کردند ولی می پنداشتند کار خوبی است. خیلی ها تحت ولایت نفس مسوله اند و خیال می کنند کارهای شان خوب است. از همین روست که در علامات باطنى مۆمن‏ می فرمایند که «مدح و ثناى كسى كه او را نمى‏شناسد مۆمن را مغرور نمى‏كند و بررسى‏ اعمالش را رها نمى‏كند. خود را در عمل مقصّر مى‏بیند و اعمال صالح انجام مى‏دهد.» (أسرار آل محمد علیهم السلام/ ترجمه كتاب سلیم ؛ ص541) و مومن واقعی دائم در حال بازنگری اعمال و افکارش است

كسانى كه اعتقادات صحیحى ندارند و از پندارهاى باطل خود پیروى مى‏كنند، تنها در یك عمل خسارت نمى‏كنند، بلكه در همه‏ى برنامه‏ها زیان مى‏بینند ؛ زیرا معیار ارزش هر كارى انگیزه‏ى درست آن است و قرآن نیز با تعابیرى همچون: «أحسب، یحسبون، لا یحسبنّ، أفحسبتم و...» از حسابگرى‏هاى متّكى به خیال و پندار بى‏اساس، انتقاد كرده است.

همین مسئله اهمیت بازبینی مداوم اعمال و افکار انسان را روشن می سازد ؛ چرا که شاید تا به حال خود را به صراط صحیح می پنداشتیم ولی در واقع به سوی ضلالت و گمراهی می شتافتیم.

فکر
بازنگری اعمال و افکار

مراقبت از خویشتن این است كه شخص هماره مراقب خود باشد كه از فرمان الهى سر برنتابد و به میثاقى كه با خدا دارد وفادار بماند.

پس از آن نیز میزان فرمانبردارى خویش را بررسى و عملكرد خود را حسابرسى كند كه نظارت، مراقبت، محاسبه نفس و بازنگرى هر روزه اعمال، زمینه شكوفایى و اكتساب فضایل و تكمیل و تكامل نفس را هموار مى‌سازد.

اگر فرد یا جامعه‌ای در اعمالی که انجام می‌دهد بازنگری نکند، در بعد فردی محاسبه نفس نداشته و در باب شیوه و نفوذ فرهنگ بیگانه در فرهنگ خودی بازنگری و بازشناسی نداشته باشد، امکان فاصله گرفتن از هویت واقعی بسیار زیاد می شود و این فاصله گرفتن می‌تواند آن قدر پیش رود که به نسیان خود و فرهنگ خودی و از خودبیگانگی بیانجامد و راه نجات برای از خودبیگانگی او متصور نیست.

قرآن مجید در این خصوص می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (حشر 18/19) ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الهی پیشه کنید و هر کسی در باب آنچه برای فردای قیامت پیش فرستاده بیندیشد و آن را بازنگری کند و تقوای الهی پیشه کنید که خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است و همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند آنان را از خویشتن خویش فراموش ساخت.

نفس مسوله انسان را به زشتی امر نمی کند بلکه اغوا می کند و زشتی ها را خوب، جلوه می دهد

بازنگری نسبت به اعمالی است که برای سعادت خویش انجام داده است. انسان در همان زمان که برای خدا هم کاری را انجام می‌دهد ممکن است دیگری به صورت مرموزی بر او حاکم شود. از این رو باید حتی نسبت به اعمالی که آنها را خوب می‌پندارد، بازنگری داشته باشد و فراموش نکند که آدمی گاه در همین بازنگری نیز دچار غفلت و خود فریبی می‌شود. به همین دلیل قرآن می‌فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ : تقوای الهی پیشه کنید.

نفس مسوله انسان را به زشتی امر نمی کند بلکه اغوا می کند و زشتی ها را خوب، جلوه می دهد. نفس مسوله تمام خصوصیات روانی هر کس را شناسایی می کند ولی می داند هر کس از چه چیزهایی خوشش می آید.

آنگاه است که وقتی در قیامت پرده ها کنار می رود و خدا می فرماید: اینان کسانی بودند که «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» کار بد می کردند ولی می پنداشتند کار خوبی است.

خیلی ها تحت ولایت نفس مسوله اند و خیال می کنند کارهایشان خوب است. از همین روست که در علامات باطنى مۆمن‏ می فرمایند که : «مدح و ثناى كسى كه او را نمى‏شناسد ، مۆمن را مغرور نمى‏كند و بررسى‏ اعمالش را رها نمى‏كند. خود را در عمل مقصّر مى‏بیند و اعمال صالح انجام مى‏دهد.» (أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم ؛ ص541) و مۆمن واقعی دائم در حال بازنگری اعمال و افکارش است.

زندگی همیشه دکمه بازگشت به عقب و ویرایش ندارد تا جبران مافات نمود، فرصت ها چون برق و باد در گذر است و اندیشه و اعمالمان در حال ساختن فردایمان، امروز را دریاب که شاید فردایی در کار نباشد تا گذشته ها را بازنگری و آینده را از نو بسازی.


منابع:

1)     تفسیر المیزان، علامه طباطبایی

2)     تفسیر نور، حجت الاسلام محسن قرائتی

3)     تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی

4)     انسان شناسی، محمود رجبی

5)     نفس مسوله و راه های رهایی از آن، آیت الله جوادی آملی

6)     آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن جلد:”5،بهشتی، محمد

7)     أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم


- نظرات (0)

معنای ربّ چیست؟!

وضعیت دانش هاى حوزوى از دیدگاه آیت الله سبحانی (۱)

یکی از اسمای الهی واژه «ربّ» است، هر چند به صورت مفرد استعمال نمی شود و پیوسته به صورت مضاعف مانند (رب العرش)، (رب العالمین)، (رب السماوات و الارض)، (رب الناس)، (رب الفلق)، (ربکم) (ربّنا) و... استعمال می گردد ولی در عین حال شایسته است نخست «رب» به صورت مستقل مورد بحث قرار گیرد.

این فارس می گوید: ربّ به معنی مالک، خالق، صاحب، مصلح می باشد. فیروز آبادی می نویسد: رب به معنی مالک، مستحق، صاحب آمده است. لفظ « ربّ » در قرآن و لغت در موارد زیر که همگی، صورت گسترده یک معنی است به کار رفته است.

1- تربیت و پرورش، مانند ؛ رب الولد رباه : فرزند را پرورش داد.

2- مراقبت و اصلاح وضع ؛ رب ضیعته: به اصلاح مزرعه خود پرداخت.

3- حکومت و سیاست ؛ مانند: قد ربّ فلان قومه، ساسهم و جعلهم ینقادون له: بر قوم خود حکومت و ریاست کرد و آنان را مطیع خود ساخت.

4- مالک: در حدیث وارد شده است که پیامبر فرمود: ارب غنم ام رب ابل : تو مالک گوسفند هستی یا شتر؟

5- صاحب رب الدار، صاحب خانه، در قرآن می خوانیم: (فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ (قریش /3) «صاحب این خانه را بپرستید».

اگر چه این لفظ (رب) در این موارد و مشابه آنها بکار می رود ولی اگر دقت کنیم «ربّ» یک معنی بیش ندارد و آن کسی است که اختیار و تصرف در امور مربوط به شی را داشته باشد.

بنابراین اگر به صاحب مزرعه «رب الضیعه» می گویند، چون اصلاح و پرورش آن به او مربوط است، و اگر به فرمانروا «رب» می گویند، چون امور کشور و مردم به او تفویض شده است، و اگر به صاحب خانه و مالک یک چیز «رب» می گویند، برای این که زمام آن شی و کیفیت تصرف در آن از شئون او است.

از این بیان روشن می شود که مربی و مصلح و رییس و مالک و صاحب، رویه های مختلف از یک واقعیت اند و هرگز نباید این ها را معانی مختلف شمرد، بلکه معنی «رب» که از ماده «ربب» گرفته شده، نه «ربی» همان کسی است که تدبیر و اراده و تصرف در چیزی از آن او باشد و دقت در آیات قرآن نیز همین معنا را می رساند: مثلاً یوسف، عزیز مصر را که در خانه او سکونت داشت، «رب» خوانده و می گوید: (... إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ ...) (یوسف /23)

«او صاحب و اختیار دار من است که از من نگهداری می کند.»

ربوبیت غیر از خالقیت است، ربوبیت به معنی توحید در کارگردانی و تدبیر است، ممکن است انسانی بگوید: جهان یک خالق بیش ندارد، ولی خدا تدبیر جهان را به موجودات آسمانی با ارواح واگذار نموده است و اتفاقاً مسئله در زمان حضرت ابراهیم چنین بود

همچنین یوسف فرمانروای عصر را « رب » خوانده و به یکی از دو نفری که خواب او را تعبیر کرد، چنین گفت: (.. أَمَّا أَحَدُكُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا ...) (یوسف /41) « یکی از شما ساقی فرمانروا می شود.» فرمانروا صاحب اختیار و تدبیر کننده کشور بود.

قرآن یهود و نصاری را نکوهش می کند که آن ها علمای دینی خود را «ارباب» خود برگزیده اند، چنان که می فرماید: (اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ ...) (توبه /31) « دانشمندان و راهبان خود را جز خدا ارباب برگزیده اند» و نکته آن این است که زمام تشریع و حلال و حرام را به دست این دو گروه داده بودند که حلال خدا را حرام و حرام آن را حلال می کردند.

اگر خدا خود را «ربّ البیت» می خواند چون اختیار این خانه از هر جهت مربوط به او است، و کسی در آن حقّ تصرف ندارد. همچنین خدا خود را (رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ...) (صافات /5) و رب ستاره ای به نام « شعری» می خواند و می فرماید: (وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى) (نجم/49) برای این است که خدا مدیر و متصرف در عالم آفرینش از آن جمله ستاره شعری است و شئون این جهان در اختیار او است.

از این بیان می توان گفت که «رب» یک معنی بیش نداشته و سایر معانی رویه های مختلف از یک واقعیت است و در همه موارد آن، معنی واحدی که اختیار داری و سرپرستی است، محفوظ می باشد.

جا دارد به این نکته اشاره کنیم که وهابیان توحید را به دو قسم تقسیم کرده اند:  توحید ربوبی و توحید الوهی، توحید ربوبی را به معنی خالقیت می گیرند، اعتقاد به این که یک خالق بیش در جهان نیست و قسم دوم را به معنی توحید در عبادت می گیرند و این که باید معتقد بود که یک معبود به حق، بیش نیست.

اگر خدا خود را «ربّ البیت» می خواند چون اختیار این خانه از هر جهت مربوط به او است، و کسی در آن حقّ تصرف ندارد

ولی در هر دو اصطلاح دچار اشتباه هستند، ربوبیت غیر از خالقیت است، ربوبیت به معنی توحید در کارگردانی و تدبیر است، ممکن است انسانی بگوید: جهان یک خالق بیش ندارد، ولی خدا تدبیر جهان را به موجودات آسمانی با ارواح واگذار نموده است و اتفاقاً مسئله در زمان حضرت ابراهیم چنین بود. مردم بابل به یک خالق معتقد بودند، ولی در عین حال برای جهان، رب های گوناگون مانند خورشید و ماه و ستاره می اندیشیدند.

آری این نکته را باید گفت که از نظر واقعیت، تدبیر در عالم آفرینش جدا از خالقیت نیست و اصلاً تدبیر مجموعه ی هستی، ملازم با آفرینندگی است: ولی بحث ما درباره ی واقعیت خارجی نیست، بلکه بحث ما یک بحث مفهومی و جداسازی مفهوم «رب» از مفهوم خالق است و علت این که در لغت «رب» غیر از خالق است و کارگردانی غیر از آفرینندگی است این که بشر در زندگی خود تدبیر را جدا از آفرینندگی می بیند، یک باغبان «رب» هست ولی خالق و آفریدگار نیست، روی همین تصور مشرکان «بابل» برای این دو مفهوم در عالم خارج دو مصداق قائل بودند و خالق جهان را غیر از «رب» جهان می دانستند.

منبع : سایت توحید


- نظرات (0)

چگونگی وضعیت پوشش ما در قیامت!

 این سۆال، سه سۆال جداگانه و مستقل مطرح شده است که عبارتند از: «لباس در آخرت» - «محرم و نامحرم در بهشت» و «علت سر به زیر انداختن همگان، به هنگام ورود حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به محشر و ورود به بهشت».

الف – لباس اخروی:

خداوند متعال برای آدم، حوا و ذریه‌ای ایشان، از همان بدو خلقت لباس قرار داد. چه لباس معنوی و چه لباس مادی. آدم و حوا (علیه السلام ) نیز قبل از هبوط به زمین و حیات مادی، به لباس‌هایی از «نور» پوشیده شده بودند. پس از هبوط به دنیای مادی نیز مکلف به پوشاندن روح خود به لباس تقوا و بدن خود به لباس مادی شدند.

در آخرت نیز هم برای اهل جهنم لباس‌های آتشین وجود دارد و هم برای اهل بهشت، لباس‌هایی از نور، حریر و استبرق و ... وجود دارد و کسی عریان نیست.

در آیات ذیل به انواع لباس معنوی و نیز لباس پوششی برای اهل بهشت و اهل جهنم تصریح شده است:

«یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْكُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِكُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ ذَلِكَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ» (الأعراف، 26)

اى فرزندان آدم در حقیقت ما براى شما لباسى فرو فرستادیم كه عورت‌هاى شما را پوشیده مى‏دارد و [براى شما] زینتى است و[لى] بهترین جامه [لباس] تقوا است این از نشانه‏هاى [قدرت] خداست باشد كه متذكر شوید.

«إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُۆْلُۆًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ» (الحج، 23)

خدا كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند در باغ‌هایى كه از زیر [درختان] آن نهرها روان است درمى‏آورد در آنجا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته مى‏شوند و لباسشان در آنجا از پرنیان است.

«أُوْلَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا» (الکهف، 31)

آنانند كه بهشت‌هاى عدن به ایشان اختصاص دارد كه از زیر [قصرها]شان جویبارها روان است در آنجا با دستبندهایى از طلا آراسته مى‏شوند و جامه‏هایى سبز از پرنیان نازك و حریر ستبر مى‏پوشند در آنجا بر سریرها تكیه مى‏زنند چه خوش پاداش و نیكو تكیه‏گاهى.

اگر چیزی در دنیا حرام شمرده شده، چون خبث و پلیدی و ناپاکی دارد .اگر چیزی پاک و طیب و گوارا و مفید بوده و پاکی آور باشد، حرام نمی گردد.هرچند ممكن است كه برخی امور در دنیا به دلیل محدودیت های این عالم حرام شده باشند اما ماهیت كلی اموری كه حرام شده، آن است كه اساسا با فطرت و حقیقت وجودی انسان همخوانی ندارد

« هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِّن نَّارٍ یُصَبُّ مِن فَوْقِ رُۆُوسِهِمُ الْحَمِیمُ » (الحج، 19)

این دو [گروه] دشمنان یكدیگرند كه درباره پروردگارشان با هم ستیزه مى‏كنند و كسانى كه كفر ورزیدند جامه‏هایى از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ریخته مى‏شود.

 

محرم و نامحرم در بهشت:

نه فقط محرم و نامحرم، بلکه تمامی شریعت (احکام) مربوط به زندگی بشر در عالم طبیعت و دنیاست. در قیامت نماز، روزه و حج و طهارت که در شریعت آمده وجود ندارد. لذا شریعت حتی در عالم تمثیل (حیات برزخی یا خواب) نیز وجود ندارد.

اگر کسی در خواب ببیند که به زیارت حرم شریف امام رضا علیه السلام رفته است و می‌خواهد نماز بخواند، به خود نمی‌گوید که من مسافر هستم و باید نماز قصر (شکسته) بخوانم، یا اگر دختری نامحرمی را در خواب دید، به خود نمی‌گوید که باید خود را بپوشانم. حتی اگر کسی در خواب جماع نمود، دغدغه‌ی احکام و شریعت بر او مترتب نمی‌باشد.

در آخرت، نه قوانین طبیعت حاکم است و نه روابط آن. لذا موضوعی به نام پدر، مادر، همسر، فرزندان و نسبت‌های سببی و نسبی که موجب دسته‌بندی محرم و نامحرم می‌گردد وجود ندارد. چرا که برای حشر در آخرت، کسی از نطفه‌ی کسی به وجود نمی‌آید و از رَحِم دیگری زاده نمی‌شود که نسبت به دیگران محرم شود یا نامحرم؛ بلکه همگان (مثل حضرت آدم و حوا علیهما السلام)، مجدداً از خاک خلق و حشر می‌گردند و هر کدام مستقلاً یک انسان هستند.

 

چگونگی پوشش زنان در بهشت

در مورد پوشش زنان بهشتی، در قرآن به اصل پوشش بهشتیان و لباس های زیبا و با شكوه آن ها اشاره شده، اما اینکه کیفیت چگونه است و روابط مردان و زنان چگونه است، دقیقاً برای ما مشخص نیست؛ آنچه مسلم است در بهشت تكلیفی وجود ندارد.

افراد مكلف به انجام دستورات دینی نیستند. از طرف دیگر زمینه و بستر و میل به انجام گناه و كاری كه برخلاف عقل و فطرت است، هم وجود ندارد.

جشن عروسی

به علاوه زمینه ارتباط با دیگران بدون میل خود فرد وجود ندارد.

طبق دیدگاه بزرگان هر كس در بهشت در بهشت خاص خود كه عرض آن از آسمان و زمین بیش تر است، ساكن است.

در مملكت با شكوه و بی نظیر خود به سر می برد؛ بنابراین در حالت عادی و در برابر خدمتگزاران و همسران و فرزندان خود نیازی به پوشش و حجاب برای زنان بهشتی وجود ندارد.

البته زمینه ارتباط و مراوده با دیگر بهشتیان وجود دارد، اما چنان كه گفته شد توضیح دقیقی در خصوص كیفیت پوشش بهشتیان وجود ندارد؛ اما به طور كلی می توان گفت:

احكام اسلام، اعم از حرمت و وجوب بر اساس مصالح و مفاسد واقعی بنا نهاده شده است.

قرآن در مورد حرام و حلال ها به طور کلی می فرماید:

« یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِث‏؛(اعراف(7)آیه157) خدا طیبات و پاکیزه ها را برای آنان حلال و خبائث و ناپاکی ها را برای آنان حرام می کند. »

اگر چیزی در دنیا حرام شمرده شده، چون خبث و پلیدی و ناپاکی دارد. اگر چیزی پاک و طیب و گوارا و مفید بوده و پاکی آور باشد، حرام نمی گردد. هرچند ممكن است كه برخی امور در دنیا به دلیل محدودیت های این عالم حرام شده باشند اما ماهیت كلی اموری كه حرام شده، آن است كه اساساً با فطرت و حقیقت وجودی انسان همخوانی ندارد.

دلیل این امر هم آن است كه صاحبان فطرت های پاک، این خبیث ها و طیبات را می شناسند و درک می کنند. به فطرت خود به طیبات میل دارند و از خبائث بیزارند، گرچه احکام شرع هم به آنان نرسیده باشد. در جامعه های فاسد و جاهل و دور از تربیت و دین و معنویت، گوهر های تک و کمیابی هستند که بر پاکی فطری اصرار دارند. خود را از آلوده شدن به ناپاکی ها دور می دارند. شأن انسانی خود را والاتر و بالاتر از ناپاکی و زشتی و خباثت می دانند.

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: خداوند به رسولش مأموریت داد به خاطر چهار خصلت از جعفر بن ابی طالب قدردانی کند . وقتی رسول خدا در مورد این چهار خصلت از جعفر پرسید، در شرح آن چهار خصلت عرض کرد:

هرگز شراب ننوشیدم چون می دانستم اگر بنوشم، عقلم را از بین می برد.

هرگز دروغ نگفتم، چون می دانستم مروت و جوانمردی را ناقص می گرداند.

هرگز زنا نکردم چون نمی پسندیدم کسی به ناموسم تجاوز کند.

هرگز بتی نپرستیدم چون می دانستم نه سود می رساند و نه ضرر.(الدرجات الرفیعة فی طبقات الشیعه، سید على خان مدنى، ص 70)

متأسفانه در این زمان غالب انسان ها فطرت خود را مدفون کرده اند و دین برای شکوفا کردن فطرت ها نازل می شود.

انسان های مۆمن بر فطرت الهی و انسانی هستند. از خبیث ها تنفر دارند و طیب و طاهرند. بهشت جایگاه پاکان و پاکی طلبان است. زنان بهشتی با لباس های زیبا و نورانی بهشت، خود را می پوشانند. همچنان که قبل از شوهران بهشتی، پاک بوده و دست هیچ مردی بدانان نرسیده، در بهشت نیز جز مرد خود را نمی خواهند و نمی جویند.

آنان مکلف نیستند که خبائث را نخواهند، ولی طهارت و پاک جویی و قداست طلبی، خواست خودشان است، همچنان که ملائک با این که مکلف نیستند، جز پاکی را نمی خواهند و نمی جویند.

در آخرت، نه قوانین طبیعت حاکم است و نه روابط آن. لذا موضوعی به نام پدر، مادر، همسر، فرزندان و نسبت‌های سببی و نسبی که موجب دسته‌بندی محرم و نامحرم می‌گردد وجود ندارد. چرا که برای حشر در آخرت، کسی از نطفه‌ی کسی به وجود نمی‌آید و از رَحِم دیگری زاده نمی‌شود که نسبت به دیگران محرم شود یا نامحرم؛ بلکه همگان (مثل حضرت آدم و حوا ع)، مجدداً از خاک خلق و حشر می‌گردند و هر کدام مستقلاً یک انسان هستند

انسان پاک که فطرتش سالم مانده و شکوفا باشد، از برهنگی و فساد بیزار است. ابتلا به این ها برایش زجر آور است. به همین دلیل در قیامت که به اراده خدا چشم های حقیقت بین بیدار می گردد، گناهکاران از این که عریان در قیامت محشور شده اند، در عذابند و این از شکنجه های آن ها است.

 

ورود حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام:

ورود ایشان به محشر و قیامت و همچنین ورودشان به بهشتی که به او مشتاق است، حادثه‌ی بسیار عظیمی است. توقف ایشان و عدم ورودشان به بهشت، و درخواست از حق تعالی برای تجلی عظمتش نزد او که به شفاعت پیروان، دوستان و حتی دوستانِ دوستان می‌انجامد، حادثه‌ی ساده‌ای نیست.

به لحاظ معنوی، همه به جز اهل عصمت علیهم‌السلام به ایشان نامحرمند؛ البته نه به لحاظ جنسیت، وگرنه گفته می‌شد که مردان سر فرود آورده و چشم پایین می‌اندازند، اما زنان اهل بهشت، ملائک و حوریان نیز چنین می‌کنند.

همه نامحرم معنوی هستند، چرا که هیچ کس حق، مقام و عظمت ایشان نزد خدا و در نظام هستی را نمی‌شناسد و هیچ کس برای نظر به اتمّ جلوه‌ و تجلی «جمال الهی»، محرم نیست.

پس، این سر فرود انداختن و چشم بستن، از عظمت وجود ایشان و تعظیم همگان است.



- نظرات (0)

جهاد نکاح داعش؛ بدعتی شرم آور!!

جهاد

اندکی پس از یورش چند ملیتی به سوریه و حالا به عراق که با ندای گسترش اسلام اما برای گشادکردن جای تنگ صهیونیستها و هموار کردن راه تسلط آنها بر منطقه با تسلیحات غربی و دلارهای نفتی عربی انجام گرفت ، به یکباره فتوایی از علمای این جریان صادر شد که موجبات خشم و خنده‌ی همزمان را فراهم کرد.

فتوایی که به زنان و دختران مسلمان و البته سنی مذهب اجازه می‌دهد بی‌هیچ آداب و ترتیبی خود را در اختیار کسانی قرار دهند که به فتوای آنها جهاد می‌کنند و نامش را هم نهادند جهاد نکاح؛ واژه‌ای ساختگی که مفردات مقدسش (جهاد و نکاح) زمینه را برای فریب زنان و دختران نا‌آگاه فراهم کرد و با ایجاد توّهم در رسیدن به نعمت های بهشتی ، آنها را دستمایه امیال جنسی عده فراوانی قرار داد.

 

آیا جهاد نکاح، نکاح شرعی است؟

اسلام، ازدواجی را که بر اساس آیین آن قوم و ملت صورت گرفته باشد را محترم و آن را صحیح می‌داند.[1] بر این اساس، اگر کسی ادعای مسلمانی کرد ، عقد ازدواج او وقتی شرعی و حلال خواهد بود که منطبق بر موازین اسلامی باشد. برای همین، نگاهی کوتاه و گذرا به قوانین اسلام در این باره می‌اندازیم تا ببینیم آنچه امروز به نام اسلام و احکام اسلامی از حلقوم برخی علمای مدعی اسلام ناب(!) شنیده می‌شود تا چه حد با قرآن و قوانین اسلامی سازگار است.

 

معنای نکاح در اسلام

نکاح در اصطلاح اسلامی؛ یعنی ایجاد پیوند زناشویی بین یک زن و مرد با رضایت آنها و یا ولی و یا وکیل شرعی آنها با رعایت شرایط دیگری که محرم نبودن این دو به یکدیگر و نیز شوهر نداشتن و در عده نبودن زن، برخی از شرایط آن است؛ شرایطی که چون حکم صریح قرآن است تمام مسلمانان، شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند.

 

برخی شرایط عقد نکاح

عقد نکاح در اسلام دارای شرایطی است که اجرای صیغه عقد یکی از آنهاست . به گفته برخى ، مقصود از «پیمان محكم» زنان از مردان در آیه (21/نساء) ، عقد (صیغه) ازدواج است: «وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّیثَاقًا غَلِیظًا».[2]

فتوایی که به زنان و دختران مسلمان و البته سنی مذهب اجازه می‌دهد بی‌هیچ آداب و ترتیبی خود را در اختیار کسانی قرار دهند که به فتوای آنها جهاد می‌کنند و نامش را هم نهادند جهاد نکاح؛ واژه‌ای ساختگی که مفردات مقدسش (جهاد و نکاح) زمینه را برای فریب زنان و دختران نا‌آگاه فراهم کرد و با ایجاد توّهم در رسیدن به نعمتهای بهشتی آنها را دستمایه امیال جنسی عده فراوانی قرار داد

شرط دوم

به پایان رسیدن عدّه زنی است که قبلاً در عقد مرد دیگری بوده است و اکنون از او جدا شده است؛ در آیه (235/ بقره) مى‏فرماید: تا عدّه زن به پایان نرسیده، عقد نكاح را برقرار نكنید: «وَلاَ تَعْزِمُواْ عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىَ یَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ».

 

شرط سوم  

محرم نبودن این دو به یکدیگر است که آیه (23/نساء) بر آن تأکید دارد: «حُرِّمَتْ عَلَیْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَ ...» بر شما حرام است مادرهایتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه هایتان و خاله هایتان و ...  که مراد از حرمت در اینجا حرام بودن ازدواج و نکاح با ایشان است.[3]

 

شرط چهارم

اختیار و رضایت است؛ بنابراین، عقدِ با اكراه و عدم رضایت دختر یا پسر، درست نیست. از آیاتى استفاده مى‏شود كه در عقد زناشویى، اصلى‏ترین مرجع تصمیم‏گیرنده، زن و شوهر هستند و این مطلب، به رغم محدودیّت‏هایى كه براى زنان در طول تاریخ و عصر جاهلیّت وجود داشته، جالب توجّه است.[4] آیه (230/ بقره)، نكاح را به زن نسبت مى‏دهد و تحقّق آن را به اراده او مى‏داند: «حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ ».

آیات (232 و 234/ بقره)، زنان را پس از تمام شدن عدّه طلاق و وفات، صاحب اختیار مى‏داند و دیگران را از دخالت در امور آنان برحذر مى‏دارد: «وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن یَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَیْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ ...* ...فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْكُمْ فِیمَا فَعَلْنَ فِی أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ».

از جانب دیگر، قرآن، مسأله ولایت دیگران (پدر، جدّ پدرى، وصىّ و حاكم و مولا)[5] و حقّ دخالت آنان در ازدواج را نیز مطرح كرده است.

بر اساس آیات ، این گروه در ازدواج طفل، مجنون، سفیه‏ حق دخالت داشته و اجازه آنها با شرایطی که دارد برای ازدواج لازم است.[6] اما ولایت بر نكاح باكره رشیده اختلافى است و درباره آن، سه نظریّه وجود دارد:

1. رأى حنفیّه از اهل‏سنّت[7] و مشهور میان قدما و برخى از متأخّران از شیعه[8]، آن است كه دختر باكره در تصمیم‏گیرى مستقل است و رضایت پدر و جدّ لازم نیست.

2. نظر شافعیّه[9] و حنابله[10] و برخى از شیعه[11]، استقلال پدر و جدّ، در ازدواج باكره است؛ در نتیجه در ازدواج همه زنان اذن ولىّ شرط خواهد بود.

3. مالكیّه[12] و برخى از شیعه، موافقت پدر و دختر را لازم مى‏دانند، مگر آن‏كه پدر منع كند[13]: «فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن یَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَیْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ» (بقره/ 2، 232) یا غایب باشد.[14]

 

جهاد نکاح در واقعیت بیرونی

با گشتی در اخبار و اطلاعاتی که از این موضوع و وقایع مرتب با آن گزارش می‌شود می‌توان به درستی از واقعیت بیرونی این داستان باخبر شد و فهمید به نام اسلام و احکام به اصطلاح اسلامی چه بر سر ناموس اسلامی آورده می‌شود:

پایگاه عراقی الیوم الثامن: سرکردگان داعش طی روزهای اخیر زنان موصلی را مجبور به جهاد نکاح کرده‌اند.

شبکه وصال عربستان: ناصر العمر مفتی وهابی عربستان اعلام کرد:‌ از این پس در صورت عدم وجود غیر محارم برای مجاهدان در سوریه، آنها شرعاً می‌توانند از محارم از جمله خواهر خود در قالب جهاد نکاح استفاده کنند.

خباب مروان الحمد: انجام این عمل به عنوان جهاد در راه خدا برای زن متأهل جایز است؛ اما نباید همسرش را از موضوع آگاه گرداند تا اینکه احساسات وی جریحه دار نشود! ، اما اگر شوهر این زن به جهاد نکاحش راضی است دیگر مشکلی در اطلاع وی از مسئله وجود ندارد!

العریفی در صفحه‌ی شخصی خود بر تویتر نوشت: بر زنان مجاهد مقیم در عراق ما که از سوی حکومت مجوس صفوی غصب شده، واجب است که برای پشتیبانی از مجاهدان اعتصاب کننده در عراق به پا خیزند و جهاد نکاح را به جا بیاورند زیرا این نوع جهاد شرعاً جائز است.

یک گزارش گروه حقوق بشری فعال در سوریه: این زنان روزانه بدون هیچ مراسم و یا عقد و نکاح و یا هیچ چیز دیگری به فاحشگی و هرزگی برای تخلیه شهوات تروریست ها کار می کنند.

نکاح در اصطلاح اسلامی؛ یعنی ایجاد پیوند زناشویی بین یک زن و مرد با رضایت آنها و یا ولی و یا وکیل شرعی آنها با رعایت شرایط دیگری که محرم نبودن این دو به یکدیگر و نیز شوهر نداشتن و در عده نبودن زن، برخی از شرایط آن است؛ شرایطی که چون حکم صریح قرآن است تمام مسلمانان، شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند

و ده ها گزارش و فتوای این چنینی که خبر از عمق فاجعه‌ی انسانی و اسلامی به دست وهابیت تکفیری می‌دهد.

 

ارزیابی اعتبار حکم جهاد نکاح با آیات قرآنی و قوانین اسلامی

وجدان بیدار و معتقد به قرآن، کافی است آیات و احکام قرآنی درباره نکاح را با آنچه به نام جهاد نکاح صادر شده و به آن عمل می‌شود را در کنار هم گذاشته و با هم مقایسه کند و ببیند از کجای قرآن اجبار به ازدواج، ازدواج با زن شوهر‌دار، ازدواج با خواهر و مادر و دیگر محارم بیرون می‌آید که این جماعت به نام اسلام و مسلمانی به راه افتاده‌اند و با رسانه ای که غول رسانه ای صهیونیست در اختیار آنها قرار داده در جهت اهداف اسلام ستیزی آنها این چنین حیثیت و ناموس اسلامی را به باد می‌دهند و با فتواهای بی اساس، غرایز خود و پیروانشان را ارضا می کنند؟

جالب اینکه همین قماش به شیعیان می‌تازند و ازدواج موقت که هم حکم قرآن است و هم سیره رسول خدا (صلی الله و علیه وآله)[15] را خلاف شرع می خوانند و فحشاء می نامند؟!!

اینجاست که انسان به این کلام گهربار امیرالمۆمنین (علیه السلام) منتقل می شود که فرمود:

لَا تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطا: جاهل یا گرفتار افراط است یا تفریط . [16]

برای همین است که این عده از یک طرف حلال خدا (ازدواج موقت) را حرام اعلام می کنند و از طرف دیگر با افتخار ، تن به حرام الهی (جهاد نکاح) می‌دهند.

 

پی نوشت ها:

1.       لكلِّ قومٍ نكاحٌ : تهذیب‏الاحكام، ج 8، ص 29؛ الحدائق، ج 24، ص 330

2.       التفسیرالكبیر، ج 10، ص 16؛ كنز العرفان، ج 2، ص 203؛ مجمع‏البیان، ج 3، ص 42

3.       الجامع لأحكام القرآن، ج‏5، ص 105

4.       زناشویى و اخلاق، ص 13؛ حقوق زن در دوران‏ازدواج چیست؟، ص 7- 8

5.       جواهرالكلام، ج 29، ص 170؛ عروةالوثقى، ج 2، ص 699

6.       ر.ک به دائرة المعارف قرآن كریم، ج‏2، ص 563

7.       الفقه على المذاهب الاربعه، ج 4، ص 32

8.       مبانى‏العروه، ج 2، ص 258؛ مستمسك‏العروه، ج 14، ص 440

9.       المهذب، ج 2، ص 429؛ الفقه على‏المذاهب الاربعه، ج 4، ص 35

10.   الفقه على المذاهب الاربعه، ج 4، ص 36

11.   مستمسك‏العروه، ج 14، ص 440

12.   الفقه على المذاهب‏الاربعه، ج 4، ص 34

13.   عروةالوثقى، ج 2، ص 700

14.   نجاة العباد، ص 366- 367؛ عروةالوثقى، ج 2، ص 700

15.   ر.ک به دائرة المعارف قرآن کریم ، مدخل ازدواج موقت

16.   نهج البلاغه حکمت 70



- نظرات (0)

قران راکشت کنید

شأن و مقامِ قرآن در روايات

قرآن را بر ديگر سخنان رفعتي است كه در وصف نمي‎گنجد و آنها را قياس با قرآن نتوان نمود همچنان كه نه مخلوق را با خلق مي‎توان سنجيد و نه افعال آنان را با فعل خدا مي‎توان مقايسه كرد:

قران

«فَضْلُ الْقُرآنِ عَلي سائِر الكَلام كَفَضْل اللهِ عَلي خَلْقِهِ».[1]

«اِنَّ كَلامَ الباري سُبحانَهُ لايَشْبَهُ كَلامَ الخَلْقِ كَما لايَشْبَهُ أفعالُهُ أفعالَهُم»[2]

مگر نه اينكه قرآن تجلّيِ خاصِ خداوند سبحان مي‎باشد بي‎آنكه به چشم بصر بتوان مشاهده كرد، و به چشم بصيرت به كُنهِ ذاتش پي برد:

«فَتَجَلّي لَهُم سُبْحانَهُ في كِتابِهِ مِنْ غَيْرِ اِنْ يَكُونُوا رَأوْهُ بِما أراهُم مِنْ قُدْرَتِهِ».[3]

تجلّي اعظمي كه ملموس‎ترين و مشهودترين شهود و حضور را جلوه‎گر است:

«اللّهُمَّ اِنّي أسئلُكَ بِالتَّجلّيِ الأعْظَمِ في هذِهِ اللَّيْلَةِ مِنْ الْشَهْرِ المُعَظَّمِ».[4]

از اين رو، آنكه شوق ديدار معشوق بسر مي‎پروراند و در هوايِ وصالش، شب را به صبح مي‎رساند و از درد هجران و لذتِ حضور به سجده در آمده، مُهر از رازِ دل برگرفته، عقده‎ها را گشوده، در خلوتِ انسِ محبوب به نجوا در آمده است و گريان و نالان درمانِ درد مي‎جويد و سكونت در جوارش را مسئلت مي‎نمايد.[5]

امام علي(ع):

فريادگري در روز قيامت ندا مي‎كند: «بهوش باشيد هر كِشتكاري در كِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر كشتكاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)

و آنكه در بازار پرغوغاي زندگي، بهشت برين را بر متاع فاني ترجيح داده، چشمِ اميد به نعمت ابدي دوخته است.

و آنكه از خوفِ غضبِ الهي، از لذتِ حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهي نشسته است،[6] همه و همه بايد بسوي قرآن شتاب گيرند تا بقدرِ توان از سفرة گسترده الهي بهره‎مند گشته، مطلوبِ خويش را بدست آورند:

«اَلا مَنِ اشْتاقَ اِلي اللهِ فَليَسْتَمِعْ كَلامَ اللهِ».[7] (ص)

(آگاه باشيد هر كه شوقِ ديدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد).

«اذا أحَبَّ أحَدُكُم اَنْ يُحدِّثَ رَبَّه فَلْيَقرءِ القُرآنَ».[8] (ص)

(هرگاه يكي از شما عشق و علاقه داشت كه با پروردگارش سخن تازه كند پس قرآن بخواند).

«القرآنُ مَأدُبَةُ اللهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ».[9]

(قرآن سفره گسترده الهي است پس به تعليم از سفره گسترده‎اش بقدر توان برگيريد).

به پيام ملكوتي قرآن ناطق، علي ـ عليه السّلام ـ ، گوش فرا دهيم كه چه زيبا از عظمت قرآن و ضرورت انس و تدبر در آن، سخن مي‎گويد:

«وَ أعلَمُوا أنَّ هذا الْقُرآنَ هُو النّاصِحُ لا يَغشُّ وَ الْهادِي الْذّي لا يُضِّلُ وَ الْمُحدِّثُ الْذي لا يَكْذِبُ وَ ما جالَسَ هذا الْقُرآنَ أحَدَ الّا قامَ عَنْهُ بِزيادَةٍ اَو نُقصانٍ؛ زيادَةٍ في هُديً اَوْ نُقْصانٍ في عَميً».

(آگاه باشيد كه اين قرآن يگانه خيرخواهي است كه تقلب و خيانت نمي‎كند و هدايتگري است كه گمراه نمي‎نمايد و سخنگويي است كه دروغ نمي‎گويد، هيچ كس هم نشين با اين قرآن نگشت مگر اينكه از كنار قرآن با افزايشي و يا كاهشي برخاست، افزايشي در هدايت و يا كاهشي از كوري و ضلالت).

«وَ اعْلَمُوا أنَّه عَلي أحَدٍ بَعْدَ الْقُرآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لأحَدٍ قَبْلَ الْقُرآنِ مِنْ غِنيً، فَاستَشْفُوا مِنْ أدْوائِكُمْ، وَ استَعينُوا بِهِ عَلي لأوائِكُم فَإِنَّ فيه شِفاءً مِنْ أكْبَرِ الداءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ الْنِفاقُ وَ الْغَيُّ وَ الْضَلال.

فَاسألُوا اللهَ بِه وَ تَوجَّهُوا إِليه بِحُبِّهِ، وَ لا تَسْألُوا بِهِ، إنَّهُ ما تَوجَّهَ الْعِبادُ إِليَ اللهِ بِمِثْلِهِ».

(و آگاه باشيد كه بركسي از پسِ قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و بواسطة قرآن بر سختيها ياري جوييد، چرا كه در آن شفايي است از بزرگترين دردها، و آن كفر است و نفاق و تباهي است و ضلالت، پس بواسطة قرآن ازخدا درخواست كنيد و با عشق به قرآن بسويش روي آوريد و با آن از خلقش چيزي نخواهيد چرا كه بندگان (تاكنون) با چيزي همانند قرآن بسوي خدا روي نياورده‎اند).

وَاعْلَمُوا أنَّه شافِعٌ مُشَفَّعٌ، و قائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ يَومَ القيامَةِ شُفِّعُ فيه، وَ مَنْ محَلَ بِهِ الْقُرآنُ يَوْمَ الْقِيامَةِ صُدِّقَ عَلَيه، فإنَّه يُنادي مُنادٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ: «ألا كُلُّ حارِثٍ مُبْتَليً في حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِه غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ».

(و آگاه باشيد كه او شفاعتگري است مورد قبول و گوينده‎اي است مورد تصديق، و بي‎شك هر كه را قرآن در روز قيامت شفاعت كند بي‎درنگ پذيرفته خواهد شد و از هر كه قرآن شكايتي نمايد بلافاصله تأييد خواهد گشت چرا كه فريادگري در روز قيامت ندا مي‎كند: «بهوش باشيد هر كِشتكاري در كِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر كشتكاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)»).

«فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أتْباعِهِ وَ استَدِلُّوهُ عَلي رَبِّكُم وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلي أنْفُسِكُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَيْه آرائكُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فيهِ أهْواءَكُم».[10]

(پس از كشتكاران و پيروان قرآن باشيد و از آن بسوي پروردگارتان رهنمايي طلب كنيد و از آن بر جانتان خيرخواهي جوييد و در برابر نظراتتان را متّهم نماييد و در حوزة قرآن اميالتان را خيانتكار تلقي كنيد).

رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در خطبه‎اي جامع، حقيقت دنيا و جايگاه قرآن و شأن و مقامش را بيان مي‎كند:

«أيُّها الناسُ إنَّكُم في دارِ هُدْنَةٍ وَ أنْتُم عَلي ظَهْر سَفرٍ وَ الْسَّيْرُ بِكُم سَريعٌ وَ قَدْ رَأيْتُم اللَّيْلَ وَ الْنَهارَ و الْشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْليانِ‌ كُلَّ جَديدٍ و يُقَّرِبانِ كُلَّ بَعيدٍ و يَأتيانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ فَأعِدُّوا الجَهازَ لِبُعْدِ الْمَجاز.

قالَ: فَقامَ مِقْدادُ بْنُ الْأسْوَدَ فَقالَ يا رَسُولَ اللهِ، وَ ما دارُ الْهُدْنَة؟

فَقالَ: دارُ بَلاغٍ وَ انقِطاعٍ، فَإِذَا التَبَسَتَ عَلَيْكُمْ الْفِتَنُ كَقِطَعِ الْلَّيَلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرآنِ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّع‏ٌ و ما حِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ مَنْ جَعَلَهُ أمامَهُ قادهُ إِلَي الْجَنَّةِ وَ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إِلَي الْنارِ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ، وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظاهِرُهُ حُكْمٌ وَ باطِنِهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنيقٌ وَ باطِنهُ عميقٌ، لَه تخُومٌ وَ عَلي تُخُومِهِ تُخُومٌ، لا تُحْصي عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلي غَرائِبُهُ، فيهِ مَصابيحُ الْهُدي وَ مَنارُ الْحِكْمَةِ وَ دَليلٌ علي الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الْصِّفَةَ فَلْيُجْلِ جالٍ بَصَرَهُ وَ لْيُبْلِغِ الْصِّفَةَ نَظَرهُ، يَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ يَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإنَّ الْتّفكُرَ حَياةُ قَلْبِ الْبَصيرِ، كَما يَمْشِي الْمُسْتَنيرُ في الْظُلُماتِ بِالْنُورِ، فَعَلَيْكُم بِحُسْنِ الْتَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ الْتَّرَبُّصِ».[11]

(اي مردم شما در خانة صلح و آرامش بسر مي‎بريد در حاليكه بر پشت مركب سفر قرار گرفته‎ايد و حركت دادن شما با سرعت انجام مي‎پذيرد و بي‎شك شب و روز و خورشيد و ماه را ديده‎ايد كه هر تازه‎اي را كهنه و هر دوري را نزديك و هر موعودي را محقق مي‎گردانند؛ پس وسايل سفر را جهتِ دوري مسير گذر مهيّا سازيد.

پس مقداد بن أسود برخاست و گفت: اي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ خانه صلح و آرامش (دارهدنة) چيست؟

فرمودند: خانة كسب توشه براي رسيدن به مقصد و منقطع شدن از دنياست.

پس هرگاه فتنه‎ها همچون پاره‎هاي شبِ ظلمت افزا شما را فراگرفت و به شبهه انداخت پس بر شما باد مصاحبت با قرآن، چرا كه آن شفاعتگري مورد پذيرش و شكايت كننده‎اي مورد تصديق مي‎باشد؛ و هر كه او را در پيش رويش قرار دهد، او را به سوي بهشت خواهد كشانيد و هر كه او را در پشت خود قرار دهد او را به سوي آتش به پيش خواهد راند.

و قرآن يگانه راهنماست كه بر بهترين راه راهنمايي مي‎كند و او كتابي است كه در آن تفصيل و توضيح و برگرداندن به حاصل كلام موجود است.

 آگاه باشيد كه بركسي از پسِ قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و بواسطة قرآن بر سختيها ياري جوييد،

و او يگانه سخن قاطع و جدي است كه با شوخي همراه نيست.

و او را ظهر و بطني است، پس ظاهرش حكم و باطنش علم مي‎باشد، ظاهرش بسيار جذّاب و دلربا و باطنش ناپيداست، او را نهايتها و ريشه‎هايي است و برنهايتهايش، نهايتهايي است كه شگفتيهاي آن به شمارش در نمي‎آيد و عجايب نامأنوسش كهنه نمي‎گردد، در آن چراغ‎هاي هدايت و منار حكمت قرار دارد، و (قرآن) راهنمايي بر شناخت حقيقت است براي آنكه صفت قرآن را بشناسد پس بايد هر محققي ديده‎اش را به گردش در آورد و نگاه دقيقش را به نهايت صفت قرآن رساند كه در نتيجه از هلاكت نجات و از گرفتاري‎ رهايي مي‎يابد، چرا كه تفكر در قرآن موجب حياتِ دلِ فرد بيناست همان گونه كه شخص در تاريكي‎ها با استمدادِ از نور گام بر مي‎دارد. پس بر شما باد التزام به زيبا رها شدن و كميِ انتظار كشيدن و معطل شدن).

قرآن را حقيقتي است ماوراء الفاظ آن كه در قيامت، در زيباترين صورت، جلوه‎گر مي‎شود و از نظر زيبايي و عظمت بر همة مسلمين و شهدا و أنبيا و فرشتگان مقرّب، پيشي جسته در صفّ مقدّمِ مقامِ قرب الهي قرار مي‎گيرد و به شفاعت از اهل قرآن مي‎پردازد[12] و هر مؤمني را به اندازه انس و عملِ به قرآن به درجه‎اي از درجات بهشت هدايت مي‎كند.[13]

______________________

[1] . بحار، ج 92، ص 19.

[2] . بحار الانوار، ط بيروت، ج 89، ص 107 و ج 90، ص 90.

[3] . نهج البلاغه، خ 147.

[4] . مفاتيح، دعاي شب مبعث.

[5] . ر.ك: بخش الگوها، فصل 4.

[6] . إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَغْبَةً فتِلكَ عِبادَةُ التُّجارِ، و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَهْبَةً فتِلكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ شُكراً فتِلكَ عِبادَةُ الأحرارِ (نهج، ك 237)، در روايتي بجاي «شُكراً»، «حُبّاً» آمده است (ميزان الحكمة، ج 6، ص 17).

[7] . كنز العمال، خ 2472.

[8] . كنز العمال، خ 2258.

[9] . (بحار، ج 92، ص 19- بدون مِن ـ) (كنز العمال، خ 2356، ان هذا القرآن...)

[10] . نهج البلاغه، خ 176.

[11] . اصول كافي، ج 2، ص 599، ح 2.

[12] . اصول كافي، ج 2، كتاب فضل قرآن، ح 1، 11، 12، 14؛ باب فضل حامل قرآن، ح 3 و 4.

[13] . اصول كافي، ج 2، كتاب فضل قرآن، ح 1، 11، 12، 14؛ باب فضل حامل قرآن، ح 3 و 4.

نوشته ي: ولي الله نقي پورفر


- نظرات (0)

بزرگترین نعمت خداوند بر بندگان

محافظ اصلی قرآن خداست

خداوند در پایان سوره جن می‏فرماید : «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً * لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصی كُلَّ شَیْءٍ عَدَداً»1 خدا امور غیبی و اسرار خود را، بی‏پرده آشكار نكرده و در دسترس همه قرار نمی‏دهد.

كسانی از غیب الهی و اسرار پوشیده نزد خدا، آگاه می‌گردند كه رسول الهی باشند ، خدا غیب و اسرار پوشیده را برای پیامبرانی كه مورد پسند و رضایت او هستند، آشكار می‏كند.

خداوند برای آنكه این پیام، به سلامت به دست رسولان، برسد و آنها نیز سالم به مردم برسانند، مراقبان و رصدهایی قرار داده ؛ «فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» به طوری که مراقبان از پیش و پس، پیام الهی را پاسداری و مراقبت می‏كنند.

هنگامی كه كاروان وحی از نزد خدا حركت می‌كند، فرشتگان از آیات و پیام الهی پاسداری می‌كنند.

در روایات است که بعضی از سوره‏های قرآن را هفتاد هزار فرشته همراهی می‌كردند تا آن سوره بر پیغمبر اكرم نازل ‌شود.2 در هنگام نزول وحی بر پیامبر خدا (ص) كاروان فرشتگان از پیش و پس از آیات الهی مراقبت می‌كردند ؛ «یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» تا كسی مزاحم نزول وحی نشود؛ «لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ» تا خدا بداند كه پیام‌های الهی سالم به مردم رسیده است.

 

محافظت از قرآن بعد از نزول نیز ادامه دارد!

حتی پس از نزول وحی بر پیغمبر (ص)، آیات الهی تحت مراقبت و صیانت است تا كسی نتواند در قلب یا زبان پیغمبر دخالت و تصرف كند.

این مراقبت و صیانت برای آن است تا بر مردم حجت تمام شود و آن‌ها با اعتماد كامل به پیام الهی عمل كنند : «وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ» خود خدا بر همه اینها احاطه دارد : «وَ أَحْصی كُلَّ شَیْءٍ عَدَداً» كه شماره همه چیز را می‏داند، همه چیز با تفاصیلش در نزد خدا معلوم است ، خدا اشتباه نمی‏كند. این قدرت را نیز دارد كه وحی را سالم به پیغمبر و از پیغمبر به مردم برساند.

در جایی قرآن می‌فرماید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» آیا ندیدی كسانی كه هوا و هوس را معبود خود قرار دادند گمراه كردیم. هیچ كسی نمی‏تواند آنان را هدایت كند. اگر كسی به جای اطاعت از خدا، از دلخواه و هوس خود اطاعت كند ما نیز او را گمراه می‌كنیم، به گونه‌ای كه هدایت نشود : «فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّهُ» حتی اگر بلعم باعورا با آن همه عبادت باشد

رمز استدلال به قرآن

قرآن معجزه است و هیچ كسی نمی‌تواند آیه و سوره‌ای مثل آیات و سوره‌های قرآن را بیاورد. این نشان می‌دهد كه همه قرآن از جانب خداست.

اگر كسی بتواند یك سوره‏ مثل سوره‌های قرآن یا چند آیه از آیات قرآن را بگوید، قرآن از ادعای اعجاز خود دست برمی‌دارد.

اگر تمام انس و جن جمع بشوند، سوره‏ای از سوره‏های قرآن را نمی‏توانند بیاورند. بنابر این از باب ادله اعجاز قرآن می‌توان اثبات كرد كه همه قرآن،  از جانب خداست و بر همین اساس به این آیه استدلال می‏كنیم كه وحی از دسترس هر تجاوز كننده‏ای ، مصون و محفوظ است.

 

بی‌بهره ماندن گمراهان از قرآن

قرآن می‏فرماید: خداوند چشمان كسانی كه آلوده به هوا و هوس و غرور هستند، را می‏بندد.

قرآن

از پیش و پس، مانع و سدی برای آنها ایجاد می‏كند كه حقیقت را نبینند . پرده‏ای قرار می‌دهد تا چشم آنان چیزی را درك نكند.

آیات فراوانی در قرآن آشكارا بر این مطلب تأكید می‌کند. در جایی دیگر قرآن می‌فرماید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»3 آیا ندیدی كسانی كه هوا و هوس را معبود خود قرار دادند گمراه كردیم.

هیچ كسی نمی‏تواند آنان را هدایت كند. اگر كسی به جای اطاعت از خدا، از دلخواه و هوس خود اطاعت كند ما نیز او را گمراه می‌كنیم، به گونه‌ای كه هدایت نشود : «فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّهُ» حتی اگر بلعم باعورا با آن همه عبادت باشد.

چگونه پیغمبری که درسی نخوانده ، قرآن را قرائت می کند؟

ماجرای كربلایی كاظم ساروقی از الطاف بزرگ خداست كه به این پرسش، پاسخ می‌دهد. او کاملاً بی‌سواد بود. در نوجوانی در كنار پدر خود، كشاورزی می‌كرد و گندم و جو می‏كاشت. گویا در یك ماه رمضان یا ماه دیگر، یك مبلّغ روحانی به روستای ساروق می‌رود و درباره احكام و و مسائل الهی، به ویژه درباره خمس و زكات و اموال حلال و حرام مطالبی را به مردم روستا می‌گوید. این نوجوان كه در آغاز سنّ تكلیف قرار داشته، می‏بیند كه براساس مسائل اسلامی، پدر او باید خمس بدهد. كربلایی كاظم نیز با همان سن اندك به پدر می‏گوید: شما نیز اموال خود را محاسبه كن و خمس آن را بپرداز. گویا پدر ایشان حرف او را نمی‌پذیرد. كربلایی كاظم به پدر خود می‌گوید: در این صورت زمینی كه قرار است بعداً به من برسد، از زمین خود جدا كنید و به من بدهید تا من خود مخارج و اموالم را حساب كنم. پدر ایشان موافقت می‏كند و زمین زراعی كوچكی را به فرزند خود می‏دهد. كربلایی كاظم، خمس زمین را می‌پردازد و شروع می‏كند به كشاورزی كردن در زمین. جو و گندم می‏كاشت تا از آن به عنوان خوراك استفاده كند و پنبه می‏كاشت تا برای خود لباس تهیه كند.

تمام امتیازات این مؤمن همین بود كه دستورات خدا را انجام می‏داده است. یك روز برای آبیاری به زمین خود می‏رود. خسته از كار و تلاش استراحت می‌کند . ناگهان چند نفر محترم به نزد او رفته و نشانی امامزاده روستا را می ‏پرسند. كربلایی كاظم مسیر را به آن‌ها نشان می‌دهد ، آن افراد محترم به او می‏گویند : اگر شما به همراه ما بیایید، بهتر است. ایشان آن افراد محترم را تا امامزاده همراهی می‌كند . وقتی وارد امامزاده می‏شوند كربلایی كاظم، محیط امامزاده را غیر از آن چیزی كه همیشه می‏دیده، می بیند. محوطه امامزاده نورانی و دور تا دور  امامزاده، با نور سبزی، قرآن نوشته شده بود. آن افراد به او می‏گویند : «بخوان» !

كربلایی كاظم می‏گوید: من سواد ندارم. می‏گویند: می‏توانی و بخوان. كربلایی كاظم می‏بیند آنچه كه دور تا دور امامزاده نوشته شده، گویا در قلب او نیز نوشته شده است و در درون خود می‌تواند آن‌ها را ببیند. شروع به خواندن كه می‏كند، از هوش رفته و مدتی در آنجا می‌افتد.

پس از ساعت‌ها اهالی روستا به سراغ او می‌آیند و او را پیدا می‌كنند. وقتی برای مردم ماجرای خود را تعریف می‌كند، مشهور شده و او را به نزد علما در قم و دیگر شهرها می‌برند. مرحوم نواب صفوی رضوان الله علیه ایشان را به نزد علمای مصر می‌برد تا او را امتحان ‏كنند.

با عنایت و لطف خدا ،حافظ قرآن شده بود . می‏نشست و با همان لباس ساده روستایی، بی‌هیچ ادعا و تشریفاتی قرآن می خواند. علاوه بر حفظ تمام آیات قرآن، الفاظ قرآن را نیز به ترتیب می دانست و هم‌چنین اطلاعات بسیار ارزشمندی از قرآن را می‏دانست.

بعضی از كسانی كه ایشان را خصوصی دیده و آزموده بودند، می‌گفتند : ایشان خواص آیات قرآن را نیز می‏دانست و نیز میدانست که فلان آیه چند حركت و چند نقطه دارد . علاوه بر این در هر كجا كه آیات قرآن نوشته شده بود، آن‌ها را می‏خواند با اینكه اصلاً سواد نداشت. می‏گفت آیات قرآن نور دارد.

قرآن نعمت عظیمی است كه سعادت میلیاردها انسان را در طول تاریخ تضمین می‏كند، مسلمانان، مستقیم از آن بهره‌مند می‌شوند و غیر مسلمان در شعاع علوم و معارف اسلامی و احكام و هدایت‏های قرآن از آن استفاده می‌كنند

اگر خداوند بتواند روستایی ساده و بی‌سوادی را خوانا و حافظ قرآن قرار دهد، آیا پیامبر خدا (ص) را نمی‌تواند حافظ و دانای قرآن قرار دهد؟

 

قرآن عظیم‌ترین نعمت خالق بر بندگان

قرآن و کودک

قرآن نعمت خداست در بین بندگان.  اگر قرآن در بین ما نبود، اعتبار آن سخنان پیامبر خدا (ص) از كجا و چگونه برای ما ثابت می‏شد؟ حتی اگر می‏دانستیم كه پیغمبر (ص) آنان را گفته است ، تا زمانی كه قرآن عصمت پیغمبر را اثبات نكرده و نفرماید كه هر آنچه پیغمبر می‏گوید، از جانب ماست و شما باید اطاعت كنید، ما چه دلیلی داشتیم كه پیغمبر هر آنچه می‏گوید، صحیح است؟

اگر قرآن نبود، به چه چیز می‏توانستیم ، در مقابل ادیان مختلف استناد بكنیم؟ قرآن می‌فرماید: «قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْءٍ»4؛ یهودیان، مسیحیان را لعنت و مسیحیان، یهودیان را لعنت می‏كردند. هر كدام می گفتند: ابراهیم از ماست. اگر قرآن نبود از كجا می‌دانستیم حق و باطل كدام است؟

 

نتیجه گیری :

قرآن نعمت عظیمی است كه سعادت میلیاردها انسان را در طول تاریخ تضمین می‏كند، مسلمانان، مستقیم از آن بهره‌مند می‌شوند و غیر مسلمان در شعاع علوم و معارف اسلامی و احكام و هدایت‏های قرآن از آن استفاده می‌كنند.

پی نوشت ها :

1. جن / 26-28.

2. الكافی، ج 2، ص 622، باب فضل القرآن.

3. جاثیه / 23.

4. بقره / 113.



- نظرات (0)