سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

غلبه بردشمن

مثلاً می‌گوید: اگر به تو خوبی کردند ، تو هم با آن‌ها خوب باش و خوبی کن[1] و در مقابل وصف تواضع که برای مۆمنان است ، کبر و تکبر را از اوصاف رهروان ابلیس می‌داند.[2]

خداوند با توجه به شناخت کاملی که به انسان‌ها دارد و همچنین محبتی که به مۆمنین دارد ، در قرآن کریم اهل ایمان را راهنمایی می‌کند تا مۆمنان در مصاف با کافران با اقتدار به پیروزی برسند.

کافران اهل سواری گرفتن هستند فقط دنبال یک کمر دولا شده می‌گردند تا سوارش شوند و یا در پی سری هستند که از روی تواضع در برابرشان خم شده تا یک پس کله‌ای نثارش کنند و قلاده بردگی بر گردنش بیندازند.[3]

لذا خداوند می‌فرماید: در مقابل کافران تا می‌توانید خود را قوی نمایید « وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ »[انفال/ 60] نتیجه قدرتمند شدن مۆمنان این است که دیگر کافران نمی‌توانند از مسلمانان برای پیش برد اهدافشان سوء استفاده کنند ، دیگر آن‌ها را به بردگی نمی‌گیرند بلکه با احترام با آن‌ها سخن می‌گویند ؛ چرا که از مۆمنان حساب می برند.

قدرتمند بودن قویترین عامل بازدارنده است و این قدرت نمایی در مقابل کفار است که به پاسپورت یک مسلمان عزت و اقتدار می‌بخشد نه تواضع کورکورانه.

خداوند با توجه به شناخت کاملی که به انسان‌ها دارد و همچنین محبتی که به مۆمنین دارد در قرآن کریم اهل ایمان را راهنمایی می‌کند تا مۆمنان در مصاف با کافران با اقتدار به پیروزی برسند. کافران اهل سواری گرفتن هستند فقط دنبال یک کمر دولا شده می‌گردند تا سوارش شوند و یا در پی سری هستند که از روی تواضع در برابرشان خم شده تا یک پس کله‌ای نثارش کنند و قلاده بردگی بر گردنش بیندازند

جالب است بگویم در روایتی آمده است که از مصادیق مهیا کردن قوای نظامی رنگ کردن موهای سفید است . این به آن معنی است که قوت بازدارندگی فقط منحصر در تسلیحات نظامی نیست بلکه هرچه که موجب اقتدار یک کشور است باید تقویت شود.[4] و هر امتیازی که یک کشور را منحصر به‌ فرد می‌کند مثل انرژی هسته‌ای، سلول‌های بنیادی، نانوتکنولوژی و سایر علوم درجه یک نیز در زمره دستور خداوند قرار می‌گیرند.

 

مهمترین دشمنان ما

بهترین راه دریافتن دسیسه های دشمنان و شیطان و آگاه ساختن دیگران از كیود آنان، رجوع به آیات قرآن كریم و احادیث معصومین (علیهم السلام) می باشد ؛ چرا كه بهترین كسانی كه می توانند آنان را بشناسند، خود خداوند و معصومین(علیهم السلام) می باشند.

از آنچا كه جمهوری اسلامی ایران، حكومتی است الهی و مستقل كه مردمان آگاه و مستعد آن، این حكومت را پذیرفته اند و تا پای جان در حراست از آن می كوشند، دشمنان آن نیز دشمنان الله و طواغیت زمانه خواهند بود.

قرآن كریم چهار گروه از دشمنان را نام برده است:«شیطان و همراهان او»، «كفار»، «برخی از اهل كتاب خصوصاً یهودیان» و «منافقین».

با استفاده از این آیات كریم، از دشمنان خارجی ملت ایران می‌توان از یهودیان، مشركین و كافران نام برد. برخی یهودیان به نام های عبرانیان و اسرائیلی ها هم خوانده شده اند، در قرآن بیش از همه اقوام دیگر از بنی اسرائیل سخن گفته شده است و آن به علت شدت عناد و جهودشان نسبت به حق است.

یهودیان آن قدر نیرنگ و توطئه از خود نشان داده كه از حد و حصر خارج است. در همان روزهای پیدایش، آن قدر با پیامبر عظیم الشان خود كج روی و بدرفتاری كردند كه چندین مرتبه برایشان عذاب نازل شد. در سوره مائده یهودیان به عنوان دشمن ترین دشمنان معرفی شده اند.

بهترین راه دریافتن دسیسه های دشمنان و شیطان و آگاه ساختن دیگران از كیود آنان، رجوع به آیات قران كریم و احادیث معصومین (علیهم السلام) می باشد. چرا كه بهترین كسانی كه می توانند آنان را بشناسند، خود خداوند و معصومین(علیهم السلام) می باشند

از مشركان نیز در آیه 82 سوره مائده به عنوان دشمن ترین دشمنان سخن به میان آمده است; چنانكه كفار هم طبق آیات صریح قرآن كریم هرگز خیرخواه اهل حق نیستند (بقره/ 105)، در راه خدا موانعی را برای باز ماندن مسلمانان از این راه ایجاد می كنند (انفال/ 36)، سعی و تلاش می كنند كه اهل حق را به كفر برگردانند (نساء/ 89)، خیلی علاقمند به غفلت مسلمانان می باشند (نساء/ 102) و نهایت سعی و تلاش خود را برای نابودی حق دارند.

طبق آیه 56 از سوره كهف، به طور كلی در سه آیه از قرآن كریم كافران به عنوان دشمن نام برده شده اند: نساء/ 101، ممتحنه/1 و صف. /14.

مهمترین و خطرناكترین دشمن ، همان دشمن داخلی و یا منافقین هستند. منافق، كسی است كه ظاهر و باطن او یكی نباشد و به اصطلاح «دورو» باشد.

خطرناک ترین دشمن چه در مجموعه اعتقادات دینی و مذهبی و چه در ناحیه معاشرت های اجتماعی دشمن ناشناخته است، دشمن شناخته شده هر چند هم قوی و نیرومند باشد، ضررش كمتر و خیانت او قابل دفاع و جبران است زیرا هویت او معلوم و سوء قصد او روشن است، اما دشمن ناشناخته هر چه هم كوچك و ناتوان باشد چون نقابی از دوستی و محبت بر چهره دارد و شعار او شعار توده مردم است؛ ولی زیر آن نقاب و لباس ظاهری، دلی مملو از كین و عداوت و خنجری زهرآلود و كشنده پنهان دارد و همواره منتظر فرصتی است تا به اغراض پلیدش جامه عمل بپوشاند.

 

پی نوشت ها:

[1] «هل جزاء الاحسان الا الاحسان » سوره الرحمن آیه 60

[2] «ان الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان أتاهم إن فی صدورهم إلا کبر...»سوره غافر آیه56

[3] اشاره به آیه 47 سوره توبه

[4] «ومنه الخضاب السواد»تفسیر شریف نورالثقلین جلد2 صفحه167

 


- نظرات (0)

ترازوی اعمال درقیامت

قرآن در این رابطه می‌فرماید: «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً[انبیاء-47]؛ ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت نصب می‌كنیم، لذا به هیچ‌كس كمترین ستمى نمی‌شود».

هم‌چنین در آیات دیگری فرمود: «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ، فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ، وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ، فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ، وَ ما أَدْراكَ ما هِیَهْ، نارٌ حامِیَةٌ [قارعه-6-11]؛ (در آن روز) كسى كه ترازوهاى اعمالش سنگین است، در یك زندگى خشنود خواهد بود و امّا كسى كه ترازوهایش سبك است، جایگاهش «هاویه» (دوزخ) است و تو چه می‌دانى هاویه چیست؟ آتشى است سوزان».

اما به راستی منظور از این ترازو چیست؟

ترازو در این دنیا و در بین مردم به وسیله سنجش اشیاء گفته می‌شود؛ همان وسیله‌ای که دو کفه دارد و با آن مقدار اشیاء را اندازه‌گیری می‌کنند؛ امّا آیا در روز قیامت نیز چنین وسیله‌ای وجود دارد یا نه ، منظور چیز دیگری است؟

درباره چگونگى وزن اعمال در روز رستاخیز، بحث فراوانى در میان مفسران و متكلمان شده است و از آن‌جا كه بعضى چنین تصور كرده‏‌اند كه وزن و ترازو، در آن جهان، همانند وزن و ترازو در این جهان است و از طرفى اعمال انسان سنگینى و وزنى ندارد كه بتوان آن را با ترازو سنجید، ناچار شده‏‌اند از طریق تجسم اعمال و یا این‌كه خود اشخاص را به جاى اعمالشان در آن روز وزن می‌كنند، مشكل را حل کنند.

میزان در روز قیامت هم پیامبران الهی هستند و هم ائمه اطهار(علیهم‌السلام)؛ در امت‌های پیشین یا مستضعفان فکری که اسلام و تشیّع به آنان نرسیده است، همان پیامبر خود آن‌ها ملاک باشد و در اسلام و کسانی که اسلام را دیده و شنیده‌اند، نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) ملاک و میزان باشند

ولى اگر زندگى آن جهان را با زندگى دنیا مقایسه نكنیم و توجه داشته باشیم كه همه چیز در آن‌ جا با این ‌جا متفاوت است، (درست همانند تفاوتى كه میان زندگى جنین در عالم رحم، با زندگى انسان در این دنیا وجود دارد) و نیز توجه داشته باشیم كه در فهم معانى الفاظ نباید همیشه به دنبال مصداق‌هاى موجود و معین رفت، بلكه مفاهیم را از نظر نتیجه بررسى كنیم، مسأله «وزن در روز رستاخیز» كاملاً حل خواهد شد؛ آنچه مسلم است این است كه در روز رستاخیز، اعمال انسان با وسیله خاصى سنجیده می‌شود، نه با ترازوهایى همانند ترازوهاى دنیا.[1]

امّا در رابطه با این‌که به راستی منظور از این وسیله سنجش و ترازو چیست؛ بین مفسرین و علمای شیعه دو نظر وجود دارد؛ برخی منظور از آن را، نهایت و کمال خود اعمال می‌دانند، مثلاً نماز کامل و عالی ملاک و میزان تمام نمازهاست؛ در تمام اعمال نیز چنین است و ملاک عالی‌ترین عمل از نوع خود همان عمل است.[2]

برخی دیگر معتقدند ملاک و میزان در روز قیامت، اولیای الهی و عمل آن‌هاست، به این معنا که عمل و رفتار آن‌ها میزان است و هر اندازه عمل سایر مردم از حیث اجزاء و شرایط و اخلاص و معنویت به عمل آنان نزدیک‌تر باشد، عمل آن شخص سنگین‌تر و هر اندازه دورتر باشد، عمل آن شخص سبک‌تر خواهد بود.[3]

درباره چگونگى وزن اعمال در روز رستاخیز، بحث فراوانى در میان مفسران و متكلمان شده است و از آن‌جا كه بعضى چنین تصور كرده‏‌اند كه وزن و ترازو، در آن جهان، همانند وزن و ترازو در این جهان است و از طرفى اعمال انسان سنگینى و وزنى ندارد كه بتوان آن را با ترازو سنجید، ناچار شده‏‌اند، از طریق تجسم اعمال و یا این‌كه خود اشخاص را به جاى اعمالشان در آن روز وزن می‌كنند، مشكل را حل کنند

اگر به روایات معصومین(علیهم‌السلام) رجوع کنیم، خواهیم دید آن بزرگواران نظر دوم را تأیید کرده و بیان کرده‌اند، این ترازو اولیای خاص الهی هستند.

به طور مثال از امام صادق(علیه‌السلام) راجع به آیه «و نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ» سوال شد، حضرت در پاسخ فرمودند: «موازین انبیاء الهی و اوصیای آنان هستند و کسانی که بدون هیچ درنگی وارد بهشت می‌شوند».[4]

هم‌چنین در روایات بسیاری بیان شده است امیر مۆمنان و امامان از فرزندان او(علیهم‌السلام) ترازوهاى سنجش‏‌اند؛ به طور مثال ابن دراج می‌گوید از امام صادق(علیه‌السلام) راجع به آیه پرسیدم حضرت فرمودند: «اَلرُّسُلُ وَ الأئِمَّةٌ مِنْ أهْلِ بَیْتِ مُحَمَّد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)».[5]

شیخ مفید(رحمه‌الله‌علیه) در شرح این روایات می‌نویسد: منظور از این روایات این است که آنان ملاک و میزان سنجش اعمال هستند، درست مانند کسی که می‌گوید سخن فلانی در نزد من، سند و ملاک است؛ لذا در روز قیامت نیز ملاک اعمال اهل بیت است و هر کسی باید بکوشد عمل خود را شبیه آنان قرار دهد.[6]

البته این دو روایت حضرت، قابل جمع است، یعنی می‌توان گفت میزان در روز قیامت هم پیامبران الهی هستند و هم ائمه اطهار(علیهم‌السلام)؛ در امت‌های پیشین یا مستضعفان فکری که اسلام و تشیّع به آنان نرسیده است، همان پیامبر خود آن‌ها ملاک باشد و در اسلام و کسانی که اسلام را دیده و شنیده‌اند، نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) ملاک و میزان باشند.

 

پی‌نوشت ها:

[1]. تفسیر نمونه، ج‏6، ص 92.

[2]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص 11.

[3]. تفسیر نمونه، همان.

[4]. الكافی، ج1، ص 419.   

[5]. المناقب ج : 2 ص 151.

[6]. تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص 115.



- نظرات (0)

عاملی برای ماندگار شدن اعمال

سوال از خدا پاسخ از شما

أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَنَهُ عَلىَ‏ تَقْوَى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٍ خَیرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلىَ‏ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانهارَ بِهِ فىِ نَارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لَا یَهدِى الْقَوْمَ الظَّلِمِینَ

آیا كسى كه بنیاد [امورش‏] را بر پایه‌ی تقواى الهى و رضاى او نهاده بهتر است یا كسى كه بنیاد [امورش‏] را بر لب پرتگاهى سست و فروریختنى نهاده؟! و آن بنا با بناكننده‏اش در جهنم سقوط مى‏كند و خدا گروه ستمكاران را هدایت نمى‏كند.

پیام آیه

آیه 109 سوره‌ی مبارکه‌ی توبه، بیانگر حال دو گروه منافقان و مۆمنان است که یکی بنایی ساخته بر لبه‌ی زمینی که آب زیر آن را شسته و در حال فرو ریختن است و هیچ اطمینانى به دوام و استوارى آن نیست و در آخر خودش و بنایش به آن پرتگاه سقوط می‌کنند. این گروه، منافقان اند که خود و هر آنچه ساخته و بافته‌اند با هم به قعر جهنم سقوط خواهند کرد.

دیگری مۆمنان هستند كه زندگی خود را بر خداترسی و امید به بخشش او؛ یعنى بر روى دو پایه‌ی ترس از عذاب خدا و امید به خشنودی او بنا كرده‌اند.

قرآن کریم با بیان حال این دو گروه و قراردادن مخاطب در مقام سنجش، قضاوت را بر عهده‌ی او قرار می‌دهد تا خود با کمک عقل سلیم و به دور از هوا و هوس، بر راستی و درستی روش یکی از این دو گروه، حکم کند.

 

مثالی برای دو گروه مۆمن و منافق

این آیه مثلى است كه پایه و اساس زندگى مۆمنین و منافقین را به تصویر می‌کشد و آن، روش و آیینی است كه هر یک در زندگی دنبال مى‏كنند؛ دین مۆمن، تقوا و پرهیز از محرمات الهی و طلب خشنودى او است که بر ایمان و باور به خدا استوار است؛ اما دین منافق که کفر است و بی دینی بر شك و تزلزل بنا نهاده شده است.[1]

برای همین در آیه بعد می‌فرماید:

«لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً» یعنى منافقین همواره آن بنائى را كه بنا نهاده‏اند در بی‌ثباتی و تزلزل است.

و برای آنکه نشان دهد این مثالی است مادی و بیرونی، برای آنچه که در درون دل های منافقان می‌گذرد، فرمود:

«فِى قُلُوبِهم» یعنی این لرزش و تردید و بی‌ثباتی مخرب، وضعیتی است که بر دل های ایشان حاکم است.

مۆمنان به كسى مى‏مانند كه براى بناى یك ساختمان، زمین بسیار محكمى را انتخاب كرده و آن را با مصالحى پردوام و مطمئن بنا مى‏كند؛ اما منافقان به كسى مى‏مانند كه ساختمان خود را بر لبه‌ی رودخانه‏اى مى‏سازد كه سیلاب زیر آن را به كلى خالى كرده و هر آن، آماده سقوط است؛ همانگونه كه نفاق ظاهر دینى دارد؛ اما از درون کفر است و تهی از ایمان؛ چنین ساختمانى نیز ظاهرى دارد زیبا اما بدون پایه و زیرساختی محکم

و بعد اضافه می‌کند که این وضعیت نابهنجار، زاییده‌ی فکر و فرهنگ خود اینهاست که اگر تغییر کرد و از کفر و نفاق به ایمان تبدیل شد؛ اینها نیز به مانند مۆمنان بر زمین و زمینه‌ای محکم و استوار، زندگی خواهند کرد و عاقبتی نیکو خواهند داشت؛ اما اگر بر کفر و نفاق خود اصرار داشته باشند ، هیچگاه روی یقین و آرامش را نخواهند دید : «إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُم» مگر آنکه دل هایشان که سبب این تردید است متلاشی شود و با از بین رفتن آن، این تردید نیز برطرف شود.

 

شرح آیه

«بنیان» یعنى بنا و ساختمان؛ «شَفا» به معنى لبه‌ی چیزى است و «جُرُف» به معنى حاشیه‌ی نهر و یا چاه است كه آب زیر آن را شسته و خالى كرده به گونه ای كه بالاى آن هر لحظه در شرف ریختن است و «هار» به معنى شخص یا ساختمان سستى است كه در حال سقوط است.[2]

برای آشنایی با معنای این آیه که در ادامه و در نقش نتیجه گیری از داستان مسجد ضرار بیان شده ، نخست لازم است مروری گذرا بر داستان مسجد ضرار داشته باشیم:

ریا
داستان مسجد ضرار

خلاصه‌ی داستان آنگونه كه از تفاسیر و احادیث مختلف استفاده مى‏شود چنین است:

گروهى از منافقان نزد پیامبر صلی الله و علیه وآله آمدند و عرض كردند به ما اجازه دهید مسجدى در میان قبیله‌ی بنى سالم (نزدیك مسجد قبا) بسازیم تا افراد ناتوان و بیمار در آن نماز گزارند؛ همچنین در شب هاى بارانى كه گروهى از مردم توانایى آمدن به مسجد شما را ندارند فریضه اسلامى خود را در آن انجام دهند، و این در موقعى بود كه پیامبر صلی الله و علیه وآله عازم جنگ تبوك بود.

پیامبر صلی الله و علیه وآله به آنها اجازه داد، ولى آنها اضافه كردند آیا ممكن است شخصاً بیایید و در آن نماز بگزارید؟ پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود : در حال حاضر من عازم سفرم، هنگام بازگشت به خواست خدا به آن مسجد مى‏آیم و نماز در آن مى‏گزارم.

هنگامى كه پیامبر صلی الله و علیه وآله از تبوك بازگشت نزد او آمدند و گفتند : اكنون تقاضا داریم به مسجد ما بیایى و در آنجا نماز بگزارى و از خدا بخواهى ما را بركت دهد، و این در حالى بود كه هنوز پیامبر صلی الله و علیه وآله وارد دروازه مدینه نشده بود.

در این هنگام پیك وحى خدا نازل شد و آیات 107 و 108 سوره‌ی توبه را آورد:

و [از منافقان‏] كسانى هستند كه بر پایه دورویى و نفاق، مسجدى ساختند براى آسیب رساندن و ترویج كفر و تفرقه‏افكنى میان مۆمنان و كمینگاهى براى [گردآمدن‏] كسانى كه پیش از این با خدا و پیامبرش جنگیده بودند، سوگند سخت مى‏خورند كه ما با ساختن این مسجد جز خوبى [و خدمت‏] قصدى نداشتیم؛ ولى خدا گواهى مى‏دهد كه بى‏تردید آنان دروغگویند.

هرگز [براى عبادت و نماز] در آن مسجد نایست، قطعاً مسجدى كه از نخستین روز بر پایه تقوا بنا شده ، شایسته‏ تر است كه در آن [به نماز و عبادت‏] بایستى، در آن مردانى هستند كه خواهان پاكیزگى [و طهارت جسم و جان‏] هستند و خدا پاكیزگان را دوست دارد.

دین مۆمن، تقوا و پرهیز از محرمات الهی و طلب خشنودى او است که بر ایمان و باور به خدا استوار است؛ اما دین منافق که کفر است و بی دینی بر شك و تزلزل بنا نهاده شده است

خداوند متعال با این آیات از اسرار كار آنها که قصد داشتند به نام مسجد و دین، پایگاهی برای تجمع و سازماندهی کفر و نفاق بر علیه اسلام و مسلمانان برپا کنند پرده برداشت.

به دنبال این خبر وحیانی، پیامبر صلی الله و علیه وآله دستور داد آن مسجد را آتش زنند؛ بقایاى آن را ویران كنند و جاى آن را محل ریختن زباله‏هاى شهر سازند.[3]

 

آیه 109 نتیجه گیری از داستان مسجد ضرار و پیام کلی آن داستان

دو آیه‌ی قبل به مقایسه دو مسجد می‌پردازد که یکی بر پایه تقوا و با هدف جلب رضایت الهی ساخته شد و دیگری بر پایه کفر و نفاق و با هدف ضربه به دین الهی بناگردید و در این آیه‌ (109)، بانیان این دو مسجد را با هم مقایسه می‌کند و در نهایت، به روشنى، بى‏ثباتى و سستى كار منافقان و استحكام و بقاى كار اهل ایمان و برنامه‏هاى آنها را بیان می‌دارد.

بر اساس این آیه، مۆمنان به كسى مى‏مانند كه براى بناى یك ساختمان، زمین بسیار محكمى را انتخاب كرده و آن را با مصالحى پردوام و مطمئن بنا مى‏كند؛ اما منافقان به كسى مى‏مانند كه ساختمان خود را بر لبه‌ی رودخانه‏اى مى‏سازد كه سیلاب زیر آن را به كلى خالى كرده و هر آن، آماده سقوط است؛ همانگونه كه نفاق ظاهر دینى دارد؛ اما از درون کفر است و تهی از ایمان؛ چنین ساختمانى نیز ظاهرى دارد زیبا اما بدون پایه و زیرساختی محکم.

همانگونه که این ساختمان در شرف تخریب و ویرانی است؛ مكتب اهل نفاق نیز در معرض زوال و نابودی است.

علامه طباطبایی (ره) این سقوط را سقوط منافق با تمام ساخته و بافته‌هایش به قعر جهنم تفسیر می‌کند.[4]

 

پی نوشت ها:

[1] ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 532

[2] ر.ک به تفسیر المیزان و نمونه ذیل آیه

[3] مجمع البیان، تفسیر ابو الفتوح رازى، تفسیر المنار، تفسیر المیزان، تفسیر نور الثقلین و كتب دیگر.

[4] ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 532




- نظرات (0)

بذرافشانی بر سنگ خارا


انفاق

قرآن حکیم در آیه 264 سوره بقره می فرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى كَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ »؛ ای کسانی که ایمان آورده اید بخشش های خود را با منت و آزار باطل نسازید همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمی آورد کار او همچون قطعه سنگی است که بر آن قشر نازکی از خاک باشد و بذرهایی در آن افشانده شود و رگبار باران به آن برسد و آن را صاف و خالی از خاک و بذر رها کند آن ها از کاری که انجام داده اند چیزی به دست نمی آورند و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.

اما دو نظریه درباره عمل نیک وجود دارد : 

نظریه اول معتقد است واقعیت عمل یک چیز بیش نیست و آن کاری است که گره از جامعه بگشاید، خواه انگیزه آن خدمت به خلق باشد یا خودنمایی و ظاهرسازی و کسب رضای مردم برای نیل به مقامات و مناصب دنیوی.

در این نظریه معیار، ماهیت عمل است و از سرچشمه عمل که نیت و انگیزه است خبری نیست، در این مکتب انگیزه هر چند هم آلوده و نفسانی باشد ضرری به عمل نمی زند و لذا هرگاه فردی دست به ساختن بیمارستان بزند که در سایه آن در انتخابات کشوری یا منطقه ای حائز آراء باشد، عمل او مورد ستایش است و در گشایش آن، رسانه های گروهی به ستایش سازنده آن می پردازند.

اما نظریه دوم، مبتنی بر دو شرط است: 1- خود عمل زیبا باشد و گرهی از جامعه بگشاید. 2- انگیزه عمل، کاملاً الهی باشد یا لااقل انسانی باشد.

با اجتماع این دو شرط می توان عمل را نیک و فرد را نیکوکار و از دیگران متمایز ساخت.

قرآن علاوه بر پاسداری از انفاق توأم با منت و آزار، به نکوهش انفاق ریایی می پردازد، انفاقی که کاملاً به ظاهر آراسته ولی در باطن آلوده است، عمل زیبایی که به ظاهر فریبنده است و انسان تصور می کند که عواطف انسانی یا جلب رضای خدا او را بر این کار وادار کرده است ولی در باطن ، انگیزه دیگری او را به این کار کشیده در حالی که قلب او مانند سنگ خارا سخت و صاف است.

 

کشتزار محال بر قطعه سنگ خارا

قطعه سنگ عظیمی را در نظر بگیرید که چند هکتار زمین را با سختی تمام پوشیده است. نفوذ در دل زمین با وجود چنین مانع مشکل است ولی قشر نازکی از خاک ، چهره آن را پوشانیده و انسان تصور می کند که عمق خاک به ده متر می رسد . کشاورز ناآگاه در درون زمین بذر می افشاند به امید آنکه چند برابر برداشت کند. کار پایان می یابد و چند روزی آفتاب می تابد ولی ناگهان باران درشت دانه ای فرود می آید و آن قشر نازک را با دانه های نهفته می شوید و همه را همراه آرزوی دهقان ناآگاه به رودخانه می ریزد در حالی که چشم انداز کشاورز جز سنگ خشن و سیاه چیزی نیست.

قلب ریاکار به خاطر دوری از معنویت، بسان سنگ خارایی است که نفوذناپدیر نیست. انفاق ظاهرپسند او بسان بذری است که بر روی این سنگ پوشیده از خاک نازک افشانده شود ، همان طوری که کشاورز از آن بذر نتیجه نمی گیرد چون ریشه در زمین ندارد ، مرد ریاکار نیز در روز رستاخیز از عمل خود بهره نمی گیرد چون ریشه در قلب و روح او نداشته است و چون انگیزه او جلب رضای مردم سپس نیل به مناصب دنیوی است به پاداش عمل خویش می رسد ، دیگر حق ندارد در روز قیامت از خدا پاداش بطلبد.

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) می فرماید: ان الله لا ینظر الی صورکم ولکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم : خدا به ظاهر شما نمی نگرد بلکه به نیات و اطاعت شما نگاه می کند.

 

مادر بت ها، بت نفس ماست

ریا دام گسترده برای آن گروه است که نفس سرکش را از تظاهر به گناه باز می دارند و شیطان از جذب آنان به گناه از جرایم ظاهری مأیوس می گردد.

در این صورت خویشتن داری از گناه و ترک لذایذ نفسانی از طریق قوای ظاهری در درون گروهی که روح آنان از عشق به خدا و معنویت خالی است ، خلأ عظیمی پدید می آورد و نفس هوس باز پیوسته به دنبال روزنه ای می گردد که از آن راه این خلأ را پر کند . از این جهت نفس به خاطر بریدگی از ظاهر، متوجه درون و دل می گردد و آنجا را نقطه فعالیت خود قرار می دهد.

انفاقی که کاملا به ظاهر آراسته ولی در باطن آلوده است، عمل زیبایی که به ظاهر فریبنده است و انسان تصور می کند که عواطف انسانی یا جلب رضای خدا او را بر این کار وادار کرده است ولی در باطن انگیزه دیگر او را به این کار کشیده در حالی که قلب او مانند سنگ خارا سخت و صاف است

چون لذت عبودیت و پیوستگی به کمال مطلق را نچشیده، تحسین و تمجید مردم و ستایشگری های آنان در کام او شیرین می نماید سپس کم کم با تلویح و تصریح، کارهای خیر و نیک گذشته را به رخ این و آن می کشد و آن بخش از کارهای نیک را انجام می دهد که سر و صدای آفرین و اعجاب و ستایشگری مردم را برانگیزد و با اوج گیری این روح، کم کم از مرز معنویت دور شده و به حریم گناه نزدیک می شود.

انگیزه او در کار نیک به جای "مرضات الله" یا پاداش های اخروی همان شهرت و ستایش مردم می گردد و عمل صالح در نظر او جز پل پیروزی برای کسب جاه و مقام و تحصیل شهرت و موقعیت ، حقیقت دیگری پیدا نمی کند .

سپس کار به آنجا می رسد که فرایض الهی را از آن نظر انجام می دهد که مردم او را عابد و زاهد، متقی و پرهیزگار بیندیشند و تقوا و پرهیزگاری و نیکوکاری او نقل محافل گردد و در اجتماع از احترام فوق العاده ای برخوردار شود.

یک چنین فرد به ظاهر خداپرست، خودپرست و خودمدار است، خدای او نفس اوست. دین او لذایذ نفسانی اوست و به قول مولوی: چون سزای این بت نفس او نداد / ز بت نفس، بتی دیگر بزاد / مادر بت ما بت نفس شماست / زآنکه آن بت مار و این بت اژدهاست.

اما برخی تا پایان عمر در این حد باقی می مانند و به تظاهر و ریا عمر خود را به سر می برند و دست از فرایض و واجبات و اعمال صالح به صورت ریاکارانه برنمی دارند و برخی دیگر پس از گذشت زمانی، نقاب نفاق از چهره برمی کشند. از ریا و تظاهر برای کسب مقامات دنیوی و مناصب اجتماعی بهره می گیرند و با آن زهد و عبادت دروغین نیز وداع می نمایند و پس از ارتقاء از تظاهر به زشت کاری و الحاد نیز ابا نمی کنند.

منبع: خبرگزاری شبستان برگرفته از: "مثل های آموزنده قرآن، در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی" آیت الله شیخ جعفر سبحانی


- نظرات (0)

معجزات امام علي و کافر شدن 69 نفر


امام علي (ع)

امام علي عليه السلام فرمود: چنانچه جرياني عجيب را ظاهر نمايم و شما شاهد آن باشيد کافر خواهيد شد؛ و از ايمان خود برمي گرديد و مرا متّهم به سحر و جادو مي کنيد.

گفتند: ما عقيده و ايمان راسخ داريم که همه چيز، از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله به ارث برده اي و هر کاري را که بخواهي، مي تواني انجام دهي.

حضرت فرمود: احاديث و علوم سنگين و مشکلِ ما اهل بيت ولايت را، هر فردي نمي تواند تحمّل کند بلکه افرادي باور مي کنند که از هر جهت روح ايمان آن ها قوي و مستحکم باشد.

سپس اظهار نمود: چنانچه مايل باشيد که کرامتي را مشاهده کنيد، هر وقت نماز عشاء را خوانديم همراه من حرکت نمائيد.

چون نماز عشاء را خواندند، حضرت امير عليه السلام به همراه هفتاد نفر که هر يک فکر مي کرد نسبت به ديگري بهتر و برتر هست حرکت نمود تا به بيابان کوفه رسيدند.

در اين لحظه امام علي عليه السلام به آن ها فرمود: به آنچه مي خواهيد نمي رسيد مگر آن که از شما عهد و ميثاق بگيرم که هر آنچه مشاهده کنيد، شکّ و ترديدي در خود راه ندهيد و ايمانتان را از دست ندهيد و مرا متّهم به امور ناشايسته نگردانيد.

ضمنا، آنچه من انجام مي دهم و به شما ارائه مي نمايم، همه علوم غيبي است که از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله به ارث گرفته ام و آن حضرت مرا تعليم فرموده است.

پس از آن که حضرت از يکايک آن ها عهد و ميثاق گرفت، دستور داد تا روي خود را بر گردانند؛ و چون پشت خود را به حضرت کردند، حضرت دعائي را خواند.

هنگامي که دعايش پايان يافت، فرمود: اکنون روي خود را برگردانيد و نگاه کنيد.

همين که چرخيدند و روي خود را به حضرت علي عليه السلام برگردانيدند، چشمشان افتاد به باغ هاي سبز و خرّمي که نهرهاي آب در آن ها جاري بود؛ و ساختمان هاي با شکوهي در درون آن ها جلب توجّهشان کرد.

پس چون به سمتي ديگر نگاه کردند، شعله هاي وحشتناک آتش را ديدند، با ديدن چنين صحنه اي که بهشت و جهنّم در أذهان و أفکارشان ياد آور شد، همگي يک صدا گفتند: اين سحر و جادوي عظيمي است؛ و ايمان خود را از دست دادند و کافر شدند، مگر دو نفر که همراه حضرت باقي ماندند و با يکديگر به شهر کوفه مراجعت نمودند.

چون خواستند وارد مسجد کوفه شوند، حضرت دعائي را تلاوت نمود، وقتي داخل شدند، ديدند ريگ هاي حيات مسجد دُرّ و ياقوت گشته است

در بين راه، حضرت به آن دو نفر فرمود: حجّت بر آن گروه به اتمام رسيد و فرداي قيامت، آنان مؤاخذه و عقاب خواهند شد.

سپس در ادامه فرمايشاتش افزود: قسم به خداي سبحان! که من ساحر نيستم، اين ها علوم الهي است که از رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله آموخته ام.

و چون خواستند وارد مسجد کوفه شوند، حضرت دعائي را تلاوت نمود، وقتي داخل شدند، ديدند ريگ هاي حيات مسجد دُرّ و ياقوت گشته است.

آن گاه حضرت به آن ها فرمود: چه مي بينيد

گفتند: دُرّ و ياقوت!

فرمود: راست گفتيد، در همين لحظه يکي ديگر از آن دو نفر از ايمان خود دست برداشت و کافر شد و نفر آخر ثابت و استوار ماند.

امام علي عليه السلام به او فرمود: مواظب باش که اگر چيزي از آن ها را برداري پشيمان مي گردي؛ و اگر هم بر نداري باز پشيمان مي شوي.

گوهر الماس جواهر

به هر حال او يکي از آن جواهرات را، دور از چشم حضرت برداشت و در جيب خود نهاد، فرداي آن روز، نگاهي به آن کرد، ديد دُرّي گرانبها و ناياب است.

هنگامي که خدمت امام علي عليه السلام آمد اظهار داشت: من يکي از آن درّها را برداشته ام، حضرت فرمود: چرا چنين کردي

گفت: خواستم بدانم که آيا واقعا اين جواهرات حقيقت دارد يا باطل و واهي است.

حضرت فرمود: اگر آن را بر گرداني و سر جايش بگذاري خداوند رحمان عوض آن را در بهشت به تو عطا مي کند؛ و گرنه وارد آتش جهنّم خواهي شد.

امام باقر عليه السلام در ادامه فرمود: چون آن شخص، دُرّ را سر جايش نهاد؛ تبديل به ريگ شد.

و بعضي گفته اند: که آن شخص ميثم تمّار بود؛ و برخي ديگر او را عَمرو بن حمق خزاعي گفته اند.[1]

 

پي نوشت :

[1] مختصر بصائر الدرجات: ص 118 و 119، هداية الکبري: ص 129، س 3.



- نظرات (0)

دکمه لباست روببند

نهی امیر مۆمنان از بازگذاشتن دکمه لباس

پوشش‌های پسندیده

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: برای حضور در میان برادران دینی، لباستان را آراسته و لوازم خود را به اصلاح آرید به گونه‌ای که در میان مردم مانند خالی نمودار و برجسته باشید، زیرا خدا زشتی و و زشت‌نمایی را دوست ندارد؛ همچنین می‌فرماید: لباس سفید از هر لباسی برای شما بهتر است، پس آن را بپوشید و مردگانتان را در آن کفن کنید.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) باز می‌فرماید: تا پایان عمر پوشیدن لباس پشمین را ترک نمی‌کنم تا پس از من سنت شود.

امیر مومنان(علیه السلام) می‌فرماید: لباس پنبه‌ای بپوشید، چرا که آن لباس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و لباس ما (اهل بیت) است و آن حضرت لباس پشمین و مویین را جز هنگام بیماری نمی‌پوشید. البته این بدان معناست که هر یک از لباس پشمی و پنبه‌ای در مورد مناسب خود سزاوار پوشیدن است.

راوی گوید: هرگاه امام حسن (علیه السلام) برای اقامه نماز برمی‌خاست بهترین لباس را می‌پوشید. پرسیدند: چرا بهترین لباس خود را می‌پوشید؟ فرمود: خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد، پس خود را برای پروردگارم زیبا می‌کنم و او می‌فرماید: «در هر مسجدی خود را بیارایید» از این رو، دوست دارم بهترین لباسم را بپوشم.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کتان از [جمله ] لباس پیامبران است؛ همچنین می‌فرماید: روز جمعه خود را بیارایید و پاکیزه‌ترین لباستان را بپوشید.

راوی می‌گوید: امام رضا(علیه السلام) در تابستان بر حصیری می‌نشست و در زمستان  بر زیراندازی مویین و لباسش خشن بود؛ اما چون در میان مردم حاضر می‌شد لباس آراسته بر تن می‌کرد.

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: روز جمعه مستحب است که مرد عمامه بر سر نهد و بهترین و پاکیزه‌ترین لباسش را بپوشد و با بهترین عطر خود را خوش بو کند.

حضرت امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خدا لباس شهرت را دشمن دارد؛ همچنین می‌فرماید: برای خواری مرد همین بس که لباس انگشت‌نما و بدنام کننده بپوشد

پوشش‌های ناپسند

حضرت رسول (علیه السلام) می‌فرماید: هلاکت زنان امت من در دو چیز سرخ‌فام است: طلا و لباس نازک و نیز می‌فرماید: ای علی! هر مردی از همسرش اطاعت کند خدا او را به رو در جهنم افکند.

امام علی(علیه السلام) پرسید: این چه اطاعتی است؟ فرمود: در پوشیدن لباس نازک به وی اجازه دهد؛ همان گرامی به امام علی(علیه السلام) فرمود: ای برادر! به تو سفارشی می‌کنم آن را رعایت کن که شاید خدا سودی به تو برساند: لباس خشن و مناسب اندام بپوش تا غرور و تکبر تو را نگیرد؛ همچنین فرمود: از خصلت‌هایی که موجب هلاکت قوم لوط شد پوشیدن حریر (ابریشم) بود.

امیر مۆمنان(علیه السلام) می‌فرماید: 6 چیز از اخلاق قوم لوط [قومی که به سبب همجنس‌گرایی دچار خشم و عذاب الهی شد] در این امت است: پوشیدن روپوش بلند از روی تکبر که بر زمین کشیده می‌شود، گشودن و باز گذاشتن دکمه‌های پیراهن و قبا و ... ؛ همچنین می‌فرماید: لباس سیاه نپوشید، چرا که آن لباس فرعون است؛ نیز می‌فرماید: هر کس لباس فاخر بپوشد به تکبر گراید و متکبر در آتش دوزخ است.

امام باقر (علیه السلام)‌ می‌فرماید: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) امتش را از به دست کردن انگشتر طلا و پوشیدن انواع لباس زرباف و ابریشمی و ارغوانی نهی فرمود.

امیر مومنان (علیه السلام) پیوسته می‌فرمود: امور این امت همواره به خیر و صلاح خواهد بود مادامی که به سان عجم‌ها [بیگانگان] غذا نخورند و لباس نپوشند پس هرگاه چنین کردند خدا خوارشان می‌کند.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کتان از [جمله ] لباس پیامبران است؛ همچنین می‌فرماید: روز جمعه خود را بیارایید و پاکیزه‌ترین لباستان را بپوشید

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: کفش باریک و نوک دراز نپوشید، چرا که آن، کفش فرعون است و نخستین بار او آن را پوشید.

به فرموده امام صادق(علیه السلام) : رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مردان را از پوشیدن لباس زنان و زنان را از پوشیدن لباس مردان نهی می‌فرمود.

 

لباس شهرت

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از انگشت‌نما شدن در هر دو سو (افراط و تفریط) نهی فرموده است: افراطی در نازکی، نرمی و بلندی لباس و یا تفریط در ضخامت، زبری و کوتاهی آن و نیز می‌فرماید: لباسی را که در زیبایی یا زشتی شهرت دارد نپوشید و نیز می‌فرماید: هر کس لباس شهرت بپوشد خدا از او رو گرداند تا وقتی که آن را کنار نهد و همچنین می‌فرماید: هر کس در دنیا لباس شهرت بپوشد خدا روز قیامت لباس ذلت بر او بپوشاند.

امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: هر کس لباس شهرت بپوشد خدا روز قیامت لباسی از آتش بر او بپوشاند.

حضرت امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خدا لباس شهرت را دشمن دارد؛ همچنین می‌فرماید: برای خواری مرد همین بس که لباس انگشت‌نما و بدنام کننده بپوشد.


منبع :

آیت‌الله جوادی آملی ؛ «مفاتیح‌الحیات»


- نظرات (0)