سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

وجدان کاری داری


وجدان کاری

موفقیت سازمان‌ها در گرو داشتن نیروی انسانی كارآمد و خوب است. اگر نیروی انسانی در سازمان به‌طور شایسته كار كند، سازمان‌ها نه ‌تنها خدمات موردنظر خود را به ‌صورت مناسب به جامعه عرضه می‌كنند، بلكه طرح‌ها و راهبردهایی برای خود و جامعه نیز ترسیم خواهند كرد و از این رهگذر، هم به اهداف خود دست خواهند یافت و هم در ارتباط خود با محیط و مشتریان و مراجعانشان موفق می‌شوند. یكی از راهبردهای اساسی دستیابی سازمان‌ها به اهداف خود، نهادینه‌شدن وجدان كاری در آنهاست.

در فرهنگ اسلامی هر گونه عمل هدفمند که پروردگار آن را بپسندد، عبادت است. بنابراین شایسته است که مسلمان در تمامی فعالیت‌های فردی و اجتماعی خویش، دقت و تلاش فراوانی به کار گیرد و با احساس مسئولیت، وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهد. همه انسان‌ها، اعم از پدران و مادران در تربیت فرزندان خویش، مربیان و معلمان در ادای وظیفه آموزش و پرورش آینده سازان و ... در انجام هر چه بهتر مسئولیت خویش نیازمند وجدان کاری هستند و اهمیت وجدان کاری بر کسی پوشیده نیست.

در این مجال رویکرد قرآن نسبت به این مسئله بیان خواهد شد.

 

مفهوم‌شناسی وجدان کاری

"وجدان" در لغت به معناى یافتن حق، شعور باطن، قوّه‌اى در باطن كه انسان را از نیك و بد اعمال آگاهى مى‌دهد آمده است.

تعاریف زیادی برای وجدان گفته‌اند:

ـ وجدان بایستگى‌ها را از نبایستگى‌ها جدا مى‌كند.

ـ وجدان، قاضى امین است.

آیاتى از قرآن مجید بر نیرویى در درون انسان تصریح مى‌كند كه دست تواناى آفریننده، آن را تعبیه كرده و مى‌توان از آن به "وجدان" تعبیر كرد؛ خداوند مى‌فرماید: "وَهدَیَناهُ النَّجْدَیْنِ"؛ "و هر دو راه را به انسان نشان دادیم".

بر این اساس، انسان توانایى تشخیص نیكى و بدى را در درون خویش دارد. چنانكه قرآن در جاى دیگر فرمود: "فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها"؛ "خداوند به نفس آدمى تباهكارى و تقوایش را الهام نمود".

خداوند در آیات 26-27 سوره اسراء، از اسراف و تبذیر نهی فرموده است. در این آیات خداوند مبذرین را برادران شیطان معرفی كرده است؛ یعنی همان‌گونه‌كه شیطان از نعمت‌های خداوند در راه درست و تعیین‌شده‌اش استفاده نكرد و از آن در راه گمراه نمودن انسان‌ها استفاده كرده و می‌كند

این آیات از یك نیروى تشخیص درونى انسان خبر مى‌دهند كه وجود آن قابل انكار نیست و لازم است از امر و نهى آن پیروى گردد. ما نام آن را وجدان مى‌نهیم.

"وجدان کاری" عبارت است از حس اخلاقی که کار خوب و تمام را از کار ناپسند و ناقص تمییز داده، به انجام آن گرایش داشته و از انجام این پرهیز می‌کند.

به بیان دیگر وجدان کاری آن مربی درونی است که نقش خود را از لحظه شروع کار تا پایان آن با انجام نه وظیفه به صورت زیر ایفا می‌کند:

1ـ آگاهانه کار خوب را تشخیص داده، آن را معرفی می‌کند.

2ـ قصد از انجام آن را پاکیزه می‌سازد.

3ـ فرد را به انجام آن برمی‌انگیزد.

4ـ برای انجام درست آن با خود پیمان می‌بندد.

5ـ بر کار نظارت داشته، با مراقبت، آن را کنترل می‌نماید.

6ـ با بازرسی کار انجام شده، نقش حسابرس خبره را ایفا می کند.

7ـ در این صحنه، قدرتمندانه به قضاوت و داوری نشسته، قاطعانه حکم نهایی را صادر می‌کند.

8ـ در صورت مشاهده اشتباه خود را ملامت و در صورت تخلف شدید خود را تنبیه کرده و در صورت درستی کار به خودش پاداش می‌دهد.

9ـ در تمامی مراحل، خود را از گزند دشمن داخلی (خود نفسانی) در امان نگه می‌دارد.

اگر بخواهیم این مفهوم را در حیطه وظایف سازمانی معنا کنیم، می گوییم: "وجدان کاری" در سازمان عبارت است از حس اخلاقی درست و تمام انجام دادن وظیفه سازمانی.

 

وجدان كارى در محل كار

نظر به اینكه بررسى همه جانبه وجدان كارى، مجال بیشترى مى‌طلبد، ناگزیر برخى از نمودهاى آن را كه با وظیفه یك كارمند در یك شركت خصوصى و یا اداره و سازمان دولتى بیشتر ارتباط دارد، بیان مى‌كنیم:

ـ مراعات كامل ساعت كارى در محل كار و مأموریت و پرهیز از كم كارى.

ـ دقّت و سرعت عمل در انجام وظایف محوّله و پرهیز از مسامحه و وقت گذرانى.

ـ رعایت دقیق سلسله مراتب ادارى.

ـ دلسوزى در حفظ و نگهدارى اموال شركت یا اداره.

ـ پایبندى به همه قوانین و مقررات جمهورى اسلامى به طور عموم و قوانین اداره و سازمانِ مربوط به طور خصوص.

ـ ابتكار و نوآورى در همه زمینه ها در راستاى رشد و تعالى سازمان و اداره.

ـ خوددارى از افشاى هرگونه سند طبقه بندى شده و حفظ اسرار و حیثیّت اداره یا سازمان.

ـ همكارى هشیارانه و صادقانه با بخش‌هایى كه حفاظت و حراست را بر عهده دارند.

و بسیارى از كارهاى نیك دیگرى كه خواست وجدان است.

مردان شاغل
راهكارهای نهادینه‌ سازی وجدان كاری

نهادینه ساختن وجدان کاری امری بسیار مهم است و راهکارهای خاص خود را می‌طلبد.

در ذیل به برخی از مهم‌ترین این راهکارها اشاره می‌گردد:

1ـ توجه دادن به امانت الهی بودن همه امكانات و فرصت‌ها

در آیات 72 و 73 سوره احزاب، این مطلب یادآوری شده است كه همه امكانات و فرصت‌های موجود، امانت الهی‌اند و انسان به ‌عنوان خلیفه و امین خداوند باید به آن همچون امانت الهی بنگرد و از آن در موارد تعیین ‌شده و مشروع بهره‌برداری كند.

امكانات، نعمت‌ها و فرصت‌های موجود، همگی بسان امانت در دست تك‌تك افراد انسان قرار دارند و همگی بر اساس این آیه پذیرفته‌اند كه جز در موارد مرضی خداوند از آن‌ها استفاده نكنند.

2ـ توجه دادن به قیامت

"وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ*الَّذِینَ إِذَا اكْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ*وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ*أَ لا یَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ*لِیَوْمٍ عَظِیمٍ*یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ*"؛ "واى بر كم‏فروشان،*كه چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانند*و چون براى آنان پیمانه یا وزن كنند، به ایشان كم دهند.*مگر آنان گمان نمى‏دارند كه برانگیخته خواهند شد؟*[در] روزى بزرگ:*روزى كه مردم در برابر پروردگار جهانیان به پاى ایستند". (مطففین/1 تا 6)

كم‌‌فروشی هر صنفی، متناسب خودش می‌باشد؛ معلم، كارگر، نویسنده، فروشنده، مهندس، دكتر و...، هر كدام در انجام وظایف خود كوتاهی كنند، كم‌فروش‌اند. خداوند كم گذاشتن و كم‌كاری را به‌ شدت نكوهش کرده و عذاب سنگین "ویل" برای آن مقرر نموده است.

برای اینكه این ویژگی منفی در اجتماع انسانی از بین برود، ادامه آیات از یادآوری روز قیامت به ‌عنوان یك راه‌ حل نام می‌برد.

3ـ آگاهی دادن به كاركنان درباره هدف سازمان

وجدان كاری در صورتی محقق می‌شود كه با دقت انجام شود؛ یعنی وجدان كاری، صرف انجام كار نیست؛ بلكه انجام كار از روی آگاهی و دقت است. این دو خاصیت وقتی محقق می‌شوند كه مدیر كاركنان را نسبت‌ به هدف، و نیز چگونگی انجام كار آگاه كند و اگر كاركنان از رسالت سازمان و نیز كیفیت انجام كار آگاهی نداشته باشند، ممكن است كارها را با بی‌میلی و نیز با اتلاف منابع زیاد، انجام دهند؛ ازاین‌رو، هم خود و هم سازمان را دچار سردرگمی نمایند.

4ـ ایجاد باور به عبادت بودن كار

اساساً كار و اشتغال در بینش توحیدی اسلام، یك ارزش شمرده می‏شود و تلاش بیشتر در كارهای دنیوی و اخروی، زمینه سعادت و رستگاری افراد را در دنیا و آخرت فراهم می‏كند و آنان را تا درجه جهادگران در راه خداوند بالا می‏برد.

البته جهاد بودن كار و تلاش، منوط به رعایت الزامات خاص است؛ از جمله اینكه كار باید به‌صورت دقیق و جامع و كامل انجام شود؛ چنانكه در این زمینه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده است: هرگاه كاری را انجام می‌دهید، آن‌ را به‌ صورت نیك و كامل و جامع به انجام رسانید؛ چرا كه كارها به تمام شدن آن‌ها، و اعمال به پایان‌های درست و كامل آن‌ها تعریف می‌شوند". (بحار الانوار، ج 77، ص 156)

5ـ توجه دادن به حرمت رشوه

یكی از مصداق‌های درآمد نامشروع، بهره‌ای است كه از رشوه نصیب افراد می‌شود. رشوه، یكى از گناهان كبیره ای است كه سبب پیدایش مفاسد اجتماعى متعددى چون حذف عدالت، یأس و ناامیدى ضعیفان، جرئت و جسارت توانمندان، فساد و تباهى حاكمان و قضات، و از بین رفتن اعتماد عمومى می‌شود. این كار در آیه 188 بقره، امری نامشروع و زشت معرفی شده است. در این آیه، خداوند از هرگونه اكل مال به باطل نهی فرموده است.

در آیات 72 و 73 سوره احزاب، این مطلب یادآوری شده است كه همه امكانات و فرصت‌های موجود، امانت الهی‌اند و انسان به‌عنوان خلیفه و امین خداوند باید به آن همچون امانت الهی بنگرد و از آن در موارد تعیین‌شده و مشروع بهره‌برداری كند

6ـ توجه دادن به حرمت اسراف و تبذیر

خداوند در آیات 26-27 سوره اسراء، از اسراف و تبذیر نهی فرموده است. در این آیات خداوند مبذرین را برادران شیطان معرفی كرده است؛ یعنی همان‌گونه‌ كه شیطان از نعمت‌های خداوند در راه درست و تعیین ‌شده‌اش استفاده نكرد و از آن در راه گمراه نمودن انسان‌ها استفاده كرده و می‌كند.

موارد دیگری چون: ایجاد حس مسئولیت‌پذیری در برابر وظایف خود، ایجاد حس قانون‌گرایی، ایجاد پایبندی به تعهدات سازمانی، استفاده از تشویق و تنبیه مناسب، تأمین مناسب نیازهای مادی كاركنان، مشاركت دادن كاركنان، رعایت عدالت و برابری، استفاده از ارتباطات مفید و مۆثر گروهی می‌توانند در زمینه نهادینه ساختن وجدان کاری مفید باشند.

 

نتیجه گیری:

موفقیت سازمان‌ها در گرو داشتن نیروی انسانی كارآمد و خوب است. شایسته است که مسلمان در تمامی فعالیت‌های فردی و اجتماعی خویش، دقت و تلاش فراوانی به کار گیرد و با احساس مسئولیت، وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهد.

نهادینه ساختن وجدان کاری امری بسیار مهم است و راهکارهای خاص خود را می‌طلبد.

توجه دادن به امانت الهی بودن همه امكانات و فرصت‌ها، توجه دادن به قیامت، آگاهی دادن به كاركنان درباره هدف سازمان، ایجاد باور به عبادت بودن كار، توجه دادن به حرمت رشوه، توجه دادن به حرمت اسراف و تبذیر، ایجاد حس مسئولیت‌پذیری در برابر وظایف خود، ایجاد حس قانون‌گرایی، ایجاد پایبندی به تعهدات سازمانی، استفاده از تشویق و تنبیه مناسب، تأمین مناسب نیازهای مادی كاركنان، مشاركت دادن كاركنان، رعایت عدالت و برابری، استفاده از ارتباطات مفید و مۆثر گروهی می‌توانند در زمینه نهادینه ساختن وجدان کاری مفید باشند.


منابع:

اصول اخلاق اجتماعی، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.

مقاله "خودشناسی درون مایه وجدان کاری"، علی اکبر بخشی.

موانع و آسیب های وجدان کاری در فرهنگ اسلامی، فرحناز فردوسیان.


- نظرات (0)

داشتن 2 گوش ویک زبان


سوال از خدا

از جمله عباراتی که شاید لحظه‌ای درنگ را با خود به ارمغان بیاورد ، کلامی است که می‌گوید: "داشتن دو گوش و یک زبان تصادفی نیست!" تعبیری زیبا که در خود پیامی بس ژرف دارد که اگر مورد عمل قرار گیرد ، شاید بسیاری مشکلات حل شده و یا اصلاً به وجود نیایند. نمی‌دانم گوینده این کلام توجهی به این آیه شریفه داشته است یا نه؟! اما بی‌شک ریشه‌ای دینی دارد. آنجا که خداوند متعال خطاب به اهل کتاب می‌فرماید:

"ها أَنْتُمْ هۆُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ"؛ هان، شما [اهل كتاب‏] همانان هستید كه درباره آنچه نسبت به آن دانشى داشتید محاجه كردید پس چرا در مورد چیزى كه بدان دانشى ندارید محاجه مى‏كنید؟ با آنكه خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید. (آل عمران/66)

درست است که مخاطبان اصلی این آیه اهل کتابی هستند که بی‌دلیل به محاجه می‌پرداختند اما وسعت معنایی آن چنان است که می‌تواند برای هر انسانی در هر عصر و زمانی راهگشا باشد.

 

شناخت معنای آیه

این آیه تذكّر و هشدارى است به اهل كتاب، كه شما در مورد آنچه بدان علم و آگاهى دارید، اشكال‏تراشى و سۆالات بى‏جا مى‏كنید. با آنكه شما زندگى طبیعى حضرت عیسى (علیه السلام) و نیاز او به غذا و مسكن و لباس را دیده‏اید، ولى باز هم در مورد او به گفتگو نشسته‏اید. گروهى او را دروغگو و گروهى فرزند خدا مى‏پندارید. و یا در شناخت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) كه نشانه‏هایش در تورات و انجیل آمده و براى شما شناخته شده است، به بحث و گفتگو مى‏پردازید.

شما كه درباره معلومات، اهل جدال و بحث هستید و به نقطه‏ى توافقى نمى‏رسید، دیگر چه كار به مسأله‏اى دارید كه در مورد آن علم ندارید؟ مثل اینكه مذهب حضرت ابراهیم (علیه السلام) چه بوده است؟

بر اساس تعالیم وحیانی اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است: «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ». هر انسانی باید بداند که ندانستن عیب نیست بلکه سخن گفتن در حال ندانستن عیب است

پیام‏ آیه

اسلام از همان آغازین روزهای شکوفایی توجهی خاص به زندگی اجتماعی مردم داشت و تلاش می‌کرد با بیان تعالیمی ارزشمند، جامعه مسلمین را انسجام بخشد. چرا که پیشرفت هر اجتماعی بسته به میزان وحدت و انسجام آنان دارد.

در این زمینه یکی از مهم‌ترین موضوعات نحوه سخن گفتن مردمان با یکدیگر است. چرا که بسیاری از اختلاف‌ها و افتراق‌ها ناشی از بد گفتن‌ها و بد فهمیدن‌هاست. شاید بتوان گفت اولین و اساسی‌ترین شرط در سخن گفتن، آگاهی و علم است. چرا که سخن گفتن بدون علم و از روی حدس و گمان عواقبی بد با خود به همراه خواهد داشت.

بسیار شده است شایعه‌ای بی‌اساس تنها به دلیل گمان اشتباه عده‌ای، جامعه را برای مدتی با وحشت مواجه ساخته باشد. در حالی که اگر نقل‌کنندگان ماجرا ، اندکی تأمل کرده و تلاش می‌نمودند حقیقت را دریابند آبروی انسانی را نمی‌رفت یا وحشتی ایجاد نمی‌شد. نمود بارزی از آن را در ماجرای افک در قرآن مشاهده می‌کنیم:

"إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ"؛ "آن گاه كه آن [بهتان‏] را از زبان یكدیگر مى‏گرفتید و با زبانهاى خود چیزى را كه بدان علم نداشتید، مى‏گفتید و مى‏پنداشتید كه كارى سهل و ساده است با اینكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود". (نور/15)

شایعه‌ای که تخریب شخصیت یک فرد را با خود به همراه داشت و ناشی از جهالت افراد از حقیقت ماجرا بود و قرآن با لحنی شدید در برابر آن موضع گرفت.

گوش و دهان

بسیار شده است در اجتماعات مختلف باب سخن در موضوعی خاص ـ سیاسی، فرهنگی، علمی و یا حتی دینی ـ باز می‌شود و با کمال تعجب متوجه می‌شویم که گویا همه در آن زمینه تخصص دارند و برای خود شأنی در اظهار نظر قائلند. مقامی که شاید متخصصان آن فن نیز به راحتی در آن سخن نگویند و چنین خواهد شد که نتیجه‌ای بی‌پایه گرفته شده و یا حکمی اشتباه به نام دین و یا علم زده می‌شود. اشتباهی که شاید با گفتن "من نمی‌دانم" یا "من در این زمینه تخصص ندارم"  به وجود نمی‌آمد.

تاکنون با خود اندیشیده‌اید که چه لزومی دارد یک معلم، یک استاد، یک دکتر، یک دانشمند و ... از همه چیز اطلاع داشته باشد؟؟ چرا واژه "ندانستن" را برای خود و دیگران عیب تلقی می‌کنیم؟؟

چه اشکالی دارد دکتر با مشاهده بیماری‌ای که تاکنون ندیده است مریض خود را به پزشکی آگاه‌تر ارجاع داده و با نسخه‌ای اشتباه جان او را به خطر نیندازد؟!

چه ایرادی دارد پدران و مادران در مواجهه با سۆالات فرزندان از واژه "نمی‌دانم اما از کسی که می‌داند سۆال می‌کنم" استفاده کنند؟! مشکل اینکه استاد سر کلاس با موضوعی جدید از سوی دانشجو مواجه شود چیست که اغلب سعی در پاسخ دادن به تمام سۆالات دانشجو دارند حتی اگر همراه با مغلطه بوده و دور کردن از حقیقت را به همراه داشته باشد در حالی که می‌تواند پاسخ دقیق را جلسات آینده پس از انجام مطالعات بیشتر برای دانشجوی خود بیاورد؟! و نمونه‌های فراوانی از آن که در زندگی روزمره خود به خوبی مشاهده می‌کنیم.

اولین و اساسی‌ترین شرط در سخن گفتن، آگاهی و علم است. چرا که سخن گفتن بدون علم و از روی حدس و گمان عواقبی بد با خود به همراه خواهد داشت

اینجاست که به حکمت کلام شیرین امام علی (علیه السلام) پی می‌بریم که فرمودند: "لاتقل ما لاتعلم بل لاتقل کل ما تعلم؛ آنچه را نمی دانی مگو بلکه همه آنچه را که می دانی نیز مگو". (حکمت 382 نهج البلاغه)

 

نتیجه:

یکی از مهم‌ترین مواردی که در هنگام سخن گفتن باید مورد توجه قرار داده شود ، آگاهی و علم در موضوعات است. بر اساس تعالیم وحیانی اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است: «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ». هر انسانی باید بداند که ندانستن عیب نیست بلکه سخن گفتن در حال ندانستن عیب است.


- نظرات (0)

مگرممکن هست خداخلف وعده کند

خدا

خداوند در قرآن می فرماید: « وَ قَالَ رَبُّكمُ ادْعُونى أَستَجِب لَكمْ إِنَّ الَّذِینَ یَستَكْبرُونَ عَنْ عِبَادَتى سیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ ، اللَّهُ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الَّیْلَ لِتَسكُنُوا فِیهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضل عَلى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكثرَ النَّاسِ لا یَشكُرُونَ ؛ پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا ( دعاى ) شما را اجابت كنم ، كسانى كه از عبادت من تكبر می ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند . خداوند كسى است كه شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید ، و روز را روشنى بخش قرار داد ، خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است هر چند اكثر مردم شكرگزارى نمى كنند .» 1

دعا كردن محبوب الهى و خواست خود او است . بعد از دعا وعده اجابت داده شده است ، ولى این وعده ، وعده اى است مشروط ، و نه مطلق .

 دعائى به هدف اجابت مى رسد كه شرائط لازم در دعا و دعا كننده و مطلبى كه مورد تقاضا است ،باهم جمع باشد . درذیل آیه ، تهدید شدیدى نسبت به كسانى كه از دعا كردن ابا دارند كرده ، مى گوید  كسانى كه از عبادت من استكبار مى ورزند به زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى شوند .

عدم استجابت بعضى از دعاها علل و عواملی از قبیل ؛ عدم فعالیّت و امید بستن تنها به دعا ، اشتباه انسان درتشخیص مصالح و مفاسد خود و ... دارد .

 گاه انسان با تمام وجودش مطلبى را از خدا مى خواهد كه به هیچ وجه صلاح او نیست .

 درست مانند آن است كه گاهى بیمار یا كودك غذاهاى رنگینى از پرستاران خود مى طلبد كه اگر به خواسته او عمل كنند بیماریش افزون مى شود ، و یا حتى جان او را به خطر مى افكند ، در این گونه موارد خداوند رحیم و مهربان دعا را مستجاب نمى كند و براى آخرت او ذخیره مى سازد .

در بعضى از روایات گناهان متعددى به عنوان موانع استجابت دعا ذكر شده از جمله ؛ سوء نیت ، نفاق ، تأخیر نماز از وقت ، بدزبانى ، غذاى حرام ، و ترک صدقه و انفاق در راه خدا .

در روایات اسلامى مى خوانیم که خوردن غذاى حرام جلوی  استجابت دعاى انسان را مى گیرد ، حدیث معروفى كه از پیامبر اسلام (ص) نقل شده که شاهد این مدعى است : مردى خدمتش عرض كرد دوست دارم دعایم مستجاب شود ، فرمود : « طهر ماكلتك و لا تدخل بطنك الحرام ؛ غذاى خود را پاك كن ، و از هر گونه غذاى حرام بپرهیز !». 2

اعمال و سخنانى به مقام قرب او راه مى یابند كه طیب و پاك باشند ،« الیه یصعد الكلم الطیب و العمل الصالح یرفعه ؛ كلمات طیب به مقام قرب او صعود مى كند و عمل صالح را بالا مى برد .»3

 

مهم‌ترین شرط استجابت دعا ، ادای حق‌الناس است 

در قرآن و روایات شرایطی برای استجابت حتمی دعا وجود دارد كه یكی از مهم‌ترین آن‌ها پرداخت حق‌الناس است ؛ زیرا خیلی از مشكلاتی كه برای ما پیش می‌آید و برای رفع مشكل آن دعا می‌كنیم به خاطر این است در كار دیگران گره ایجاد كرده‌ایم ، چرا كه خدا می‌گوید انسان تو كه پشت دیوار را نمی‌بینی بنده دیگرم دست بلند كرده و می‌گوید خدایا این را گرفتار كن؛ لذا اولین شرط استجابت دعا رفع حق الناس است .

دعا عبارت است از درخواست کردن از خدا . به این مطلب باید بسیاردقت كرد كه دعا جایگزین تلاش یا عامل كم كردن تلاش نیست . وقتی یك فرد معتقد فعالیت و تلاش می‌كند ، در بسیاری از موارد به نتیجه می‌رسد ، ولی مواردی هست كه روشن است كه از حوزه قدرت و توانمندی انسان به دور است ، در اینجا دست به دعا برمی‌دارد .

یك سری از خواسته‌های انسان ، خواسته‌های دنیوی است كه استجابت این قسم از ادعیه را به همان نحو كه خواسته ، كسی نمی‌تواند تضمین كند كه صد در صد مستجاب می‌شود .

وقتی که از خدا درخواست می‌كنیم ، در واقع اورا امین مصلحت خود قرار می‌دهیم و لذا خدا مصلحت دعا كننده را حتماً رعایت می‌كند و كاری نمی‌كند كه به ضرر دعا كننده تمام شود .

ما گاه مواردی را از خدا می‌خواهیم كه نمی‌دانیم پشت پرده چه خبر است ، پس استجابت دعا را در امور دنیا نباید قطعی تلقی كرد . از امام صادق(ع) پرسیدند " كه مولای من ، مگر خدا در قرآن وعده نداده است كه دعا را مستجاب می‌كند ، پس چرا بعضی از دعاها مستجاب نمی‌شود ؟ امام صادق(ع) با قاطعیت پاسخ دادند كه مگر می‌شود دعا مستجاب نشود ؟! شما برای حل یك مشكل بسیار كوچك دعا می‌كنید ولی این مشكل شما حل نمی‌شود ، و درمقابل بلا و مشكل بزرگتری كه درراه است و شما ازآن خبرندارید به خاطر این دعای شما حل می‌شود كه اگر رفع بلا نمی‌شد ، مشكل بزرگتری برای شما ایجاد می‌كرد . پس دعای شما در رفع مشكل ، مستجاب شده ، ولی نه به صورت مستقیم ، بلکه به شکل غیر مستقیم مستجاب شده است ."

درصدی از دعاها که بنا به تقدیری در دنیا مستجاب نمی‌شود ، در روز قیامت كه انسان در اعمال ، كم می‌آورد ، مواهبی را به انسان می‌دهند و می‌گویند : این همان دعاهای تو بود كه در دنیا داشتی ، آنجا صلاح نبود بدهیم ، و درعوض اینجا می‌دهیم .

پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا ( دعاى ) شما را اجابت كنم ، كسانى كه از عبادت من تكبر می ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند . خداوند كسى است كه شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید ، و روز را روشنى بخش قرار داد ، خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است هر چند اكثر مردم شكرگزارى نمى كنند

دومین شرط استجابت دعا توبه است

توبه

دومین شرط ، توبه است . گناهانی كه گرفتارش هستیم ، مانع استجابت می‌شود . دعا در حكم بده بستان است ، عاقلانه نیست انسان چیزی بدهد ولی چیزی نخواهد . حتی وقتی امیر مؤمنان(ع) عرضه می‌دارد كه تو را به طمع بهشت و جهنم عبادت نمی‌كنم ، بلكه تو را اهل عبادت یافته‌ام كه عبادتت می‌كنم در اینجا هم امیرالمؤمنین(ع) خواسته‌ای دارد ، اما مانند ما نیست كه چیز ارزانی بخواهد و می‌فرماید : خدایا خودت را می‌خواهم .

علی (ع) می داند که از خدای عظیم و کریم چه بخواهد ، اگر در دعاهایمان توجه کرده وخود خدا را بخواهیم و خدا خودش را نصیب آدم كند ، هم بهشت نصیب انسان شده و هم دوری از جهنم . 5

 

شرط دیگر استجابت ، بندگی خداست

از شرایط اصلی دیگر استجابت دعا ، بندگی خداوند است . نمی‌توان انتظار داشت که با بندگی شیطان و هوای نفس ، دعاهایمان مستجاب شوند .

نباید فراموش کرد که دعا ، به عنوان ارتباط بنده با خدای خود ، دارای ارزش است ؛ اگر چه اجابتی به دنبالش نباشد . بنابراین نباید در صورت عدم استجابت دعا ، از دعا کردن خسته و نا امید شد. به گفته حافظ ؛

 

حافظ وظیفه تو دعا کردن است و بس

 

در بند آن مباش که نشنید یا شنید

                                         

توجّه قلبی

از شرایط دیگر دعا ، توجه قلبی است که داعی باید با توجه کامل و از ته دل خدا را بخواند . علی (ع) فرمود:

" لا یَقْبَلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ دُعا‌ءَ قَلْبٍ لاهٍ ؛ خداوند بزرگ ، دعای دلی را که غافل و مشغول باشد ، نمی پذیرد ."6

 

پاکی زبان

استجابت دعا نیازمند کار اصلاحی است.

ممکن است خداوند دعای ما را مورد اجابت قرار ندهد . زیرا زبانی که این دعا از آن بر می خیزد ، شایستگی رفتن به سوی خداوند را ندارد . مانند غذای لذیذی که در ظرفی کثیف و ناخوشایند به فردی پیشکش شود ، طبیعی است که پذیرفته نمی شود . دعا نیز همین حالت را دارد . زبان همان بشقابی است که دعا از آن بالا می رود . اگر زبان پر از حشرات باشد ، حرفهای زشت و ناروا و دشنام و نظایر آن  ،همان حشرات هستند . چگونه این حرفها را در بشقاب زبانی آلوده قرار داده و به خداوند سبحانه و تعالی تقدیم می کنیم ؟!

 

پاکی قلب

دعا پیش از آنکه از زبان برآید ، از قلب بر می آید. اگر در قلب تو تقوا جای نداشته باشد ، دعا از قلبی فاسق و گناه آلود و قلبی پر از کینه و دشمنی بر می خیزد .

وقتی چیزی را به سوی فضا می فرستیم ، آیا به نیرویی برای پرتاب آن نیاز نیست ؟ اگر نیروی قلبی وجود نداشته باشد که دعا را پرتاب نماید ، اگر نیروی زبانی وجود نداشته باشد که آن را پرتاب نماید ، دعا چگونه بالا برود ؟

 

آداب دعا

دعا همچون عبادات دیگر آداب و مقررات ویژه ای دارد که در صورت انجام آن ، نتیجه بهتر و مطلوبتری به دست می آید ؛

امام باقر(ع) فرمود :" إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ؛

خدای بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلندای عرش ندا دهد که آیا بنده مؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم

حال دعا داشتن

دعا کننده باید با تمام وجود متوجّه ذات مقدّس خدا باشد و از غیر او به کلی دل بکند و هیچ امیدی به دیگران نداشته باشد .

دیگر اینکه در کارهای نیک پیشقدم باشد و با بیم و امید به دعا بنشیند . قرآن مجید می فرماید : خاندان زکریّای پیغمبر با چنین حالتی خدا را می خواندند ؛

" إِنَّهُم کانُوا یُسارِعُونَ فی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُو نَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ ؛ بدرستی که آنها در کارهای خیر پیشگام بودند و با حالت امید و ترس ، ما را می خواندند و برای ما خاشع بودند ."7

بجا و نیکوست که انسان هنگام دعا و مناجات دستهای خویش را به سوی آسمان بالا برد . امام صادق (ع) در مورد حکمت این کار فرمود : « هرگاه بنده دستهایش را به سوی خدا بالا برد ، او حیا می کند که آنها را خالی برگرداند .»8

 

رعایت زمان دعا

گرچه درهای رحمت الهی ، همواره به سوی بندگانی که صادقانه و مخلصانه او را می خوانند ، باز است و خداوند ، به آنها وعده پاسخ داده است ، امّا امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به بعضی از زمانها و اوقات ، عنایت بیشتری داشته و احتمال استجابت در آن مواقع خاص را بیشتر دانسته اند .

امام باقر(ع) فرمود :" إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ ؛

خدای بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلندای عرش ندا دهد که آیا بنده مؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم ."9

امام صادق (ع) فرمود : «إِذا زالَتِ الشَّمْسُ فُتِحَتْ اَبْوابُ السَّماءِ و اَبْوابُ الْجَنانِ وَ قُضِیَتِ الْحَوائِجُ الْعِظامُبه ؛ هنگام نیم روز، درهای آسمان و بهشت گشوده می شود و حاجتهای مهم برآورده می گردد .»10

 

1- غافر / 60 - 61

2- تفسیر نمونه / ج 22 / ص 212

3- فاطر / 10

4- بحار الانوار / ج 20 / ص 212

5- تلخیصی از مصاحبه ی ابوالفضل بهرام پور / خبر گزاری قرآنی

6- نهج البلاغه / ح 56

7- انبیاء / 90

8- کافی / ج 12 / ص 315

9- مراقبات / ص 78

10- همان / ص 88

 


- نظرات (0)

اثردعابرسرقبروالدین

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَ»1

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن هنگام که تو را می خوانم و رو به من فرما، در آن زمان که با تو نجوا می-کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده ام و در مقابل تو ایستاده ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است و اهل معرفت می‏گویند این ماه، ماه سیر إلی‌الله ‌تعالی و دار ضیافت ‌الله و سلوک معنوی است. «قرآن» که کلام‌الله است، در این ماه بر پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌ علیه‌و آله ‌و سلّم) نازل شده است و بزرگان از آن به «قرآن نازل» تعبیر می‏کنند؛ «دعا» هم که در این ماه بسیار سفارش شده است، این است كه حق تعالی اجازه داده است كه عبد هر چه می‏خواهد را از او تقاضا کند و از آن نیز به «قرآن صاعد» تعبیر می‏كنند.

دعا

بحث ما راجع به دعا و تقسیم‏بندی دعا به مأثور و غیرمأثور بود. بحث دعای مأثور بحثی مستقل و جدا است که اگر برسیم در مورد آن هم بحث می‏کنیم. عرض کردم كه به‏طور كلّی، ربّ به عبدش اجازه داده است که آنچه را می‏خواهی از من تقاضا کن! دعاهای غیرمأثور عبارت است از دعاها و تقاضاهایی که عبد از ربّ خود می‏کند و آن را در هر قالبی كه خودش می‏خواهد می‏ریزد. اما این قسم از دعا، دارای آداب و شرایطی است كه این آداب و شرایط -در مورد دعاهایی كه معقول و مشروع باشد- موجب می‏شود مقتضی دعا كه همان اجابت است، تشدید شود، یا به فعلیت برسد و یا آثار اجابتش زودتر و سریع‏تر به ظهور برسد. در باب دعا این‌طور است که هر دعایی مقتضی اجابت را دارد. هر دعایی که انسان در ماه مبارک رمضان می‏کند -البته به شرط آنكه معقول و مشروع باشد و ویژگی‏هایی داشته باشد-2 در همه این دعاها، مقتضی اجابت هست. این اموری که به آنها «آداب دعا» گفته می‏شود، یا اقتضا را تقویت می‏کند و یا آن را به فعلیت می‏رساند و یا موجب تسریع در اجابت می‏شود. بعضی از این‏ امور هم هستند که رفع موانع می‏کنند.3

یکی از جاهایی که دعا مستجاب است، آنجایی است که به زیارت اهل قبور و پدر و مادرت می‏روی. حالا انسان‏های دیگر را تو ندیدی، ولی پدر و مادر خودت را که دیدی؛ دیدی که بعد از چند سال زندگی راهشان به اینجا رسید. دیدی چه شد؟! بدان که تو هم می میری! آن‌وقت به یاد مرگ و قیامت می‏افتی و در آنجا متوجه خدا می‏شوی و صدایت بلند می‏شود كه «ای خدا، مرا ببخش!»

بهترین پذیرایی در ضیافت الهی

خوب است كه من نکته ای را اینجا تذکر دهم؛ این كه می‏گویند ماه رمان، ماه ضیافت‌الله است و ماهی است که خداوند بندگانش را مهمان کرده است، یك سؤال ایجاد می‏كند و آن این است كه خدا بندگانش را به چه چیزی مهمان کرده است؟4 این ماه، ماهی است که خدا بنده اش را مهمان کرده است. اما می دانی غذای این مهمانی چیست؟ غذایش همین کلام او است. بنده را به همین «کلام» مهمان کرده است. از او پذیرایی کرده به اینکه با او سخن گفته است. این بهترین پذیرایی است. بهترین پذیرایی همین است که موجودی که لایتناهی است و کمال مطلق و جمال مطلق است، بیاید و من و تو را به حساب آورد و مخاطب قرار دهد و با ما حرف بزند. در این ماه بهترین پذیرایی را با کلام نازلش، از من و تو کرده است.

ادامه عوامل مؤثر بر اجابت دعا

- شروع دعا با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

اما بحث ما در باب اموری بود که در تأثیرگذاری دعا دخالت دارد. به این معنا که اقتضا را تشدید می‏کند، یا به فعلیت می‏رساند، یا تسریع در اجابت می‏کند. در بین این‏ عوامل، نماز و روزه و وضو و استقبال قبله و... بود كه من آنها را در جلسات گذشته عرض کردم. ما در بعضی از روایات داریم که هر وقت خواستی دعا کنی و از خدا تقاضایی داشته باشی، كلامت را با نام او آغاز كن. روایت دارد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»؛5 یعنی دعایی که بنده اولش را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» شروع کند، ردشدنی نیست.

 

1- بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ سبب قاطعیت در دعا

در اینجا من فقط اشاره می‏کنم که یک مطلب مشترك در تمام این اموری که سابقاً گفتیم هست و آن این است كه با انجام این كار و رعایت این ادب، انسان به معبودش توجه پیدا می‏کند. خصوصاً دو صفتی که در این عبارت شریف هست و به کار گرفته شده - رحمان و رحیم - خودش دارای خصوصیتی است. گفتن این جمله، آن چیزی را که در دعا رکن است که عبارت از توجه تام به خالق و انقطاع از غیر معبود است، زنده می‏كند. اشاره به «لَا مُؤثّرَ فِی الوُجُودِ إلّا الله» است. این حقیقت را در انسان زنده می‏کند. لذا موجب قاطعیت در دعا می‏شود. یعنی با گفتن این نام خداوند و توجه پیدا كردن به اینكه او رحمان و رحیم است، انسان قاطعانه از او تقاضا می‏كند. یک نوع قاطعیت می‏آورد که انسان از خدا با قاطعیت می‏خواهد و درخواست می‌کند.6

 

2- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ نزدیك‏ترین نام به اسم اعظم

نکته دیگری که در خصوص «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» هست، این است كه در میان نام‏های مقدس خدا، بالاترین نامی که نزدیك به اسم اعظم است، همین «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» است.7 ما در روایات داریم كه نزدیک‏ترین چیز به اسم اعظم، «بسم الله» است.

در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) آمده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أقْرَبُ إلَى الإسْمِ الأعْظَمِ مِنْ سَوَادِ العَیْنِ إلَى بَیَاضِهَا»؛8 حضرت می‏فرماید، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سپیدی آن نزدیک‏تر است. در یک روایت دیگر هست كه از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) درباره «بسم الله» سؤال کردند؛ «سُئِلَ عَن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»، حضرت جواب دادند: «اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ الْأَكْبَرِ وَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اسْمِ اللَّهِ الْأَكْبَرِ إِلَّا كَمَا بَیْنَ سَوَادِ الْعَیْنِ وَ بَیَاضِهَا مِنَ الْقُرْبِ».9 یعنی اسمی از اسامی خداوند بزرگ است و فاصله بین آن و اسم اعظم، به اندازه فاصله میان سیاهی و سپیدی چشم است. این همان مفاد روایت قبلی بود.

 

3- «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» همان اسم اعظم است

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که حضرت می‏فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسْمُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ أَوْ قَالَ الْأَعْظَم‏».10 دیگر با این روایت، باید گفت كه «بسم الله الرحمن الرحیم» خودِ اسم اعظم است. دعا را با اسم اعظم خدا شروع کن! این معنای این چند روایت است. اینکه در آن روایت داشت که فرمود، دعایی که با «بسم الله» شروع شود رد نمی‏شود، برای همین است. فرض کنید كسی كه می‏خواهد دعا كند، وضو گرفت، نمازش را خواند، بعد از نماز حالا همان آدابی که دارد، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بگوید و بعد تقاضایش را از خدا مطرح کند و آنچه که می‌خواهد را از او بخواهد، چنین کسی دعایش رد نخواهد شد.

در آن روایت كه فرمود: دعایی كه با این نام آغاز شود، بدون پاسخ نخواهد بود؛ جهتش همین است. گویا عبد با نام برتر خدا، با او مواجهه می‏کند و از او تقاضا می‏کند. چون اینجا نام مقدس خداوند مطرح است، دعا رد نمی‏شود.11 لذا یکی از آداب این است که کسی که می‌خواهد دعا کند، اوّل اسمُ‌اللهِ‌الأعظم را ببرد. روایت آن را خواندم برای این که این را مطرح کنم. «بسم الله» نام خدا است و روایت، از آن تعبیر به اسمُ‌اللهِ‌الأكبر می‏کند.12

 

تأثیر رعایت این آداب در دعا

در این روایاتی كه مطرح شد، بحث نماز، وضو، رو به قبله نشستن و چیزهایی از این قبیل بود. رعایت این آداب کمال تأثیر را در دعا دارد. به این روابطی كه میان این «شرایط و آداب» و «حقیقت و ركن دعا» هست، دقت کنید! همه این‌ها یا در اقتضای دعا شدت ایجاد می‏كند، یا در فعلیت آن مؤثر است و یا در تسریع آن. تعبیر به «لایُردّ» - رد نمی‏شود - که در روایت بود، یعنی اگر اقتضای دعای تو کم است و دعایت «کال» است، این كار، آن اقتضا را تکمیل می‏کند و او را می رساند؛ اگر دعای تو به فعلیت نرسیده و «خام» است، آن را به فعلیت می‌رساند و می‏پزد؛ اگر هم روی روال عادی بخواهد بیاید، چه بسا بطیئ شود و تو برای به دست آوردنش باید در صف بایستی، رعایت این آداب موجب می‌شود که خدا حاجتت را خارج از نوبت به تو می‏دهد و تسریع در اجابت می‏شود.

 

کار نیکان را قیاس از خود مگیر!

البته من این را صریح به شما بگویم كه ما چون از اولیای خدا نیستیم، وضع ما این‌طور است. یک وقت اشتباه نکنید!13 بحث اولیای خدا همان روایتی بود که قبلاً خواندم. اولیاء خدا چون رابطه‏شان با خدا، رابطه عاشق و معشوقی است، و روی محبت است، محبوب خدا هم که دست ‌بردار نیست و دلش می‏خواهد بارها صدای مُحِبّ خود را بشنود، لذا حاجت آن‌ها را زود نمی‏دهد. اگر بنا شود كه اجابت دعای آن‌ها بروز و ظهور سریع داشته باشد، دیگر این صدای «یا الله» شنیده نمی‏شود. آن بحث جدا است. کار نیکان را قیاس از خود مگیر! یک وقت اشتباه نکنید! این‏ها را با هم خَلط نکنید. این‏ها هر کدام مباحثی است كه جای خودش، كاملاً درست و حساب شده است.

 

- چهار مرتبه «الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ» گفتن

ما در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) داریم که حضرت فرمود: «مَنْ قَالَ الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ أرْبَعَ مَرَّاتٍ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلِّ سَلْ تُعْطَهُ»؛14 یعنی هر كه چهار مرتبه بگوید «الحمد لله رب العالمین» خدا به او می‏گوید بخواه، تا به تو عطا شود! با این روایت در باب آداب دعا یك دری باز می شود که ما بحث‏های مفصلی در اینجا داریم؛ یک بحث در باب اینکه در باب دعا، چه صفاتی از صفاتِ الله‌تعالی را انسان مطرح کند.

 

تكرار مُعیّن اذكار و اوراد

یک بحث دیگر، بحث رقم و عدد اذكار است. در این روایت این‌طور داشت که اگر «چهار بار» بگوید «الحمد لله» و بعد از خدا بخواهد، خدا به او می‏دهد. گاهی ما می‏بینیم در باب ادعیه وارد شده كه انسان، مثلاً اگر ده مرتبه «یا الله‌« بگوید، جواب مثبت خواهد داشت. یعنی رقم دَه 10 را ذكر می‏كنند. یا مثلاً گفته می‌شود هفت مرتبه بگوید «یا أرحم الراحمین». این چیزهایی که شنیدید را من مطرح می‏کنم که به ذهن شما نزدیک باشد. در اینجا مثلاً چهار مرتبه دارد، كه «الحمد لله رب العالمین» بگوید. این رقم‏ها مطرح می‏شود.

 

تكرار نامُعیّن اذكار و اوراد

در بعضی ادعیه هست كه رقم ندارد. حتی در دعاهای مأثور هم این هست و آن‏هایی که اهل دعا هستند، برخورد کرده‏اند. هر دو مورد مطرح است. هم ذكر رقمی مطرح است و هم بی‏رقم. مثلاً در بعضی جاها می‏گوید: وقتی این دعا تمام شد، ده مرتبه بگو «یا الله»، یا هفت مرتبه بگو کذا. هر کدام از این‏ها رقم‏های خاص خودش را مطرح می‏کند. در یک جاهایی هست که تکرار را می‏آورد، اما رقم نمی‏گذارد و سقف برایش تعیین نمی‏كند. مثلاً می‏گوید تا نَفَس داری، بگو «یا رب! یا رب!...»

 

رابطه مستقیم «اعمال، اذكار، اوقات و اماكن» با «نتیجه دعا»

تمام این‏ها حساب‌شده است و رابطه مستقیم دارد با همین حرف‏هایی که من زدم. چه تأثیر در مقتضی دعا، چه در به فعلیت رساندنش، چه تسریع در اجابت، یعنی بروز و ظهور اثر دعا. این‏ها دقیقاً مؤثر است. بنابر این یک سنخ مسائل در باب دعا هست كه در روایات به آن اشاره شده است. شما اگر بحث دعا را بخواهید به طور کلی مطرح کنید، باید بگویید که در هر دعایی که معقول و مشروع است، مقتضی اجابت هست؛ حالا اگر این دعا در روابط گوناگون قرار بگیرد، چه از نظر عمل ـ ‌به این معنا که ما پیش از دعا عملی را انجام دهیم یا ذکری بگوییم ‌ـ و چه از نظر زمان و مكان، اینها همه بر دعا اثر می‏گذارند.

بنابر این دعا خودش کارآیی دارد، اما این امور كه از آن به «شرایط و آداب دعا» تعبیر می‏كنیم، كارآیی دعا را تقویت می‏كند. در مورد دعاهای غیر مأثور و حتی دعا‏هایی که نسبت به زمان‏ها، مکان‏ها و موقعیت‏های خاص مطرح می‏شود، همین مسائل مطرح است. چند جلسه قبل گفتم كه بحثم كلّی است و می‏خواهم كلّیِ بحث دعا را مطرح كنم. این مطالبی كه شما در معارفمان می‏بینید، بی‏حساب نیست؛ كاملاً حساب شده است. یعنی این‏ها بر دعا اثر می‏گذارند. در روابط گوناگون این‏ها اثر خودشان را دارند.

 

خصوصیت دعا در ماه مبارك رمضان

اینکه در بین زمان‌های مؤثر بر دعا ماه مبارک رمضان را مطرح می کنند، جهت خاصّ خودش را دارد. باز در بین لیالی ماه مبارک رمضان، شب قدر را پیش می‏کشند؛ یعنی آن شب دارای خصوصیتی ویژه است و اثر خاصّ دارد. اگر انسان مراقبت نسبت به این امور داشته باشد، دعایش رد نمی‏شود. تعبیر «لایُرَدّ» ـ‌كه در روایت بود‌ـ به این معنا است که توجه به این لحظات خاصّ، مُقتَضَیاتی که در آن دعاها هست را تشدید می‏کند و به فعلیت می‏رساند و بعد هم بروز و ظهورش را سرعت می‏بخشد و در دعا تأثیر می‏کند. واقعاً تأثیر می گذارد. تازه همه این‏ها را كه گفتم، راجع به اعمال و اذكار و برای قبل از دعا بود.

 

مراقب باش مغبون نشوی!

اینكه در ماه مبارک رمضان، راجع به قرائت قرآن سفارش می‏شود و روایت هم خیلی صریح بود كه هر یک آیه اش معادل یک ختم قرآن در اوقات دیگر است. در رابطه با دعا هم از ائمه (علیهم‌السلام) هست كه دعا در این ماه مستجاب است. «مستجاب است» یعنی این زمان خاص، روی دعای تو اثر می‏گذارد. سحرش باشد، شب جمعه اش باشد، لیلة القدرش باشد، این‏ها همه و همه مؤثر هستند. این را بدانید که خسارت از دست دادن این موقعیت‏ها، برای من و شما کوچک نیست. این را بدان که اگر این فرصت را رهایش کردی، یک سال مغبونی. خیلی صریح بگویم؛ یازده ماه دیگر ـ ‌اگر زنده ماندی و موفق شدی ‌ـ این فرصت مجدّداً دست خواهد داد. این ادعیه‏ای که وارد شده است را در این اوقات از دست ندهید.

 

- استجابت دعا بر سر مزار پدر و مادر

اموری که به عنوان آداب و شرایط برای دعا شمرده می‏شود، خیلی زیاد است و من نمی‏خواهم همه آن امور را برشمُرم؛ مثلاً موقع وضو گرفتن و موقع اذان، دعا مستجاب است. این‏ها چیزهای عمومی است. در این مواقع اگر دعا كنید، دعا بُردش بیشتر می‏شود. اما یکی از موقعیت‏هایی که برای اجابت دعا آورده‏اند، این است كه انسان وقتی بر سر مزار اهل قبور رفت دعا كند. آن کسی که پدر و مادرش را از دست داده‏ است، وقتی بر سر مزارشان رفت اگر آنجا دعا کند، دعا آنجا مستجاب می‏شود.

این ربطی به مسجد الحرام و اعتاب مقدسه ندارد. نه خانه خدا است، نه مسجد است؛ هیچ کدام این‏ها نیست. در این مسأله یك نكته دیگر نهفته است و آن همان وجه مشترکی است که من در این مباحث مطرح کردم. وقتی كه به زیارت اهل قبور رفتی، به یاد مرگ می‏افتی و می‏فهمی كه تو هم یک روز باید زیر این خاک‏ها بروی. آن‌وقت می‏فهمی که در نهایت سر و کارت با خدا است. 15

ما در روایات داریم كه یکی از جاهایی که دعا مستجاب است، آنجایی است که به زیارت اهل قبور و پدر و مادرت می‏روی. حالا انسان‏های دیگر را تو ندیدی، ولی پدر و مادر خودت را که دیدی؛ دیدی که بعد از چند سال زندگی راهشان به اینجا رسید. دیدی چه شد؟! بدان که تو هم می میری! آن‌وقت به یاد مرگ و قیامت می‏افتی و در آنجا متوجه خدا می‏شوی و صدایت بلند می‏شود كه «ای خدا، مرا ببخش!».

 

- اولین ادب دعا، رفع موانع به وسیله استغفار

برای دعا اول باید رفع موانع کنی تا دعایت مستجاب شود. استغفار، اوّلین مرحله از آداب دعا است. خیلی این مسأله دقیق، ظریف، منظم و طبق آداب دعا است که اوّل با استغفار رفع موانع كن؛ گناهانت که رفت و حجاب‏ها كه از سر راهت برداشته شد، آن وقت تقاضا کن. تمام این‏ها حساب‌شده بود که در بحث دعا آمده و مطرح شده است. می‏خواستم این را بگویم كه این‏ها بی‏حساب نیست. ما معتقدیم و دو سه جلسه است که این را عرض می‏کنم که این اصلاً جای شبهه ندارد.

 

توسل به انسان كامل، اكسیر اعظم است.

البته مسأله ارتباط با انسان برتر و از او مدد جستن و دست‏گیری آنها، یک بحث جدایی است. من در دو جلسه گذشته هم به این مطلب اشاره کردم که این، اکسیر اعظم است. ما در ادعیه‏مان هم داریم و آنها هم توسل را رد نمی‏کنند. اما به این شرط که تو دستت را به سوی او دراز کنی. كسی كه دارد غرق می‏شود، انسان كامل به او می‏گوید دست را به من بده! اگر تو دستت را ندهی که نجات پیدا نمی‏كنی. تو دستت را بده، مطمئن باش که او حتماً دست تو را می‏گیرد. اصلاً آنها دستشان را قبل از تو دراز کرده‏اند و می‏گویند دستت را بده! تو باید دست را در دست او بگذاری.

 

 دریافت صوت  

 

[1]. بحارالأنوار، 91/96

[2]. این  بحث‏های سنوات گذشته است كه تکرار نمی‏کنم. دعاهایی كه معقول و مشروع است.

[3]. این‏ها را من در سنوات گذشته بحث کرده‏ام و تکرار نمی‏کنم. چون برای تحقق هر مطلبی اینطور است كه مقتضی باید موجود شود و مانع هم باید برطرف شود. آن بحث دیگری بود كه من قبلاً بحث کردم و دیگر وارد آن بحث نمی‏شوم. بحث ما الآن در این است که با چه اموری این موانع برطرف می‏شود که به این‏ها من اشاره‏ای خواهم كرد.

[4]. این خودش یک بحثی است كه همین الآن به ذهنم آمد. قبلاً من نگفته بودم. اما اشاره¬ای کنم خوب است.

[5]. بحارالأنوار، 90/313باب 17

[6]. که من یک وقتی هم بحث کردم راجع به قاطعیت در دعا که خودش از خصوصیات دعا است و آن مباحث را تکرار نمی‏کنم.

[7]. من این‏ها را چون قبلاً بحث کردم، تکرار نمی‏کنم، فقط یك اشاره می‏کنم.

[8]. عدةالداعی، ص58

[9]. بحارالأنوار، 90/225باب 11

[10]. بحارالأنوار، 90/223باب 11

[11]. چون من یک بحث کلی کردم اول گفتم می‏خواهم همه چه بیاورم این را.

[12]. یک بحث این است كه «الله» نامی است که مستجمع جمیع صفات است. در بین صفات خدا، لفظ جلاله «الله» تمام صفات كمال را دارد. اما اینجا بحث از «بسم الله» است، نه «الله». معلوم می‏شود «بسم الله» نسبت به تمام اسماء الهی، حتی لفظ جلاله «الله»جامعیت دارد.

[13]. چون امشب یکی هم سؤال کرد از من، گفتم دوباره تذكر دهم.

[14]. الدعاء للطبرانی، 1/491جزء الثامن

[15]. حالا خوب شد این به ذهنم آمد که این را بگویم.

 



- نظرات (0)

امتیازی ویژه برای مومنان

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر یعنی نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

أَ وَ مَن كاَنَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشىِ بِهِ فىِ النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فىِ الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِّنها  كَذَالِكَ زُیِّنَ لِلْكَفِرِینَ مَا كاَنُواْ یَعْمَلُون

آیا كسى كه [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان‏] زنده كردیم و براى او نورى قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستى و سلامت‏] حركت كند؛ مانند كسى است كه در تاریكى‏ها [ىِ جهل و گمراهى‏] قرار دارد و از آن بیرون شدنى نیست؟! این گونه براى كافران [به خاطر لجاجت و عنادشان‏] آنچه انجام مى‏دادند، آراسته شد [تا گمان كنند اعمالى را كه انجام مى‏دهند نیكوست.]

 

پیام آیه

آیه‌ی 122 سوره انعام در نگاه اول، مَثَلی است برای مۆمن و کافر؛ انسان بی‌ایمان به مانند مرده‌ای است که نه می داند و نه می تواند بد و خوبش را تشخیص داده از شر بگریزد و به سوی خیر بشتابد؛ اما کسی که توفیق ایمان نصیبش گشت و مۆمن شد شبیه به کالبدی است که روح در آن دمیده شده و او می‌تواند بفهمد و تشخیص دهد از شر فاصله بگیرد و به دنبال خیر خود باشد.

و نیز تشبیه مۆمن به کسی که در راه چراغ به دست دارد و در پرتو نور او می‌بیند، تشخیص می دهد و به درستی حرکت می کند؛ اما کافر بسان کسی است که غرق در تاریکی است؛ نه نوری دارد که با آن ببیند و نه راهی وجود دارد که بتواند از آن خارج شود.

بنابراین خداوند متعال در این آیه شریفه، کفر را به مرگ، ایمان را به زندگى، هدایت را به نور و گمراهی را تاریکی محض تشبیه كرده است. دلیل این تشبیه هم درک مادی اکثر انسان هاست.

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

هدف از بیان چنین مثال هایی

مردمی که با مادیات انس گرفته و به آن خو کرده اند،  فرقى بین مۆمن و كافر نمى‏بینند . در نگاه مادی این اکثریت، فرقی بین مۆمن و کافر وجود ندارد؛ هر دو می خورند و می خوابند و ازدواج می کنند و به مانند یکدیگر از دنیا بهره می برند. براى چنین مردمى معرفى مۆمن به اینكه او زنده به زندگى ایمانى است و داراى نورى است كه با آن نور راه را از چاه تشخیص می‌دهد و نیز معرفى كافر به اینكه او مرده به مرگ ضلالت است و در ظلمتى به سر مى‏برد كه راه خروجی از آن نیست، نیازمند به تشبیهاتى است كه حقیقت معناى مورد نظر را به افق فهم آنان نزدیك كند.

 

معنای دقیق تر برای آیه

این معنا گرچه حق است و صحیح؛ اما از ویژگی‌های قرآن این است که می توان در آن عمیق شد و به معانی دقیق تری دست پیدا کرد و از آن بهره برد.

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر؛ نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

علامه طباطبایی (ره) در شرح این معنا سخنی دارد که چکیده آن این است:

خداوند متعال در قرآن کریم به انسان‏هاى الهى حیات جاودانى را نسبت مى‏دهد كه با مردن سپرى نشده و پس از مرگ دنیایی نیز همچنان ادامه دار است.

در این نوع از زندگی رنج و فرسودگى، ذلت و شقاوت و سایر رذایل اخلاقی وجود ندارد و صاحبان آن، غرق در لطف پروردگار خود و خرسند به تقرب درگاه اویند. آنها جز خیر چیزى نمى‏بینند و جز با سعادت روبرو نمى‏شوند؛ سراسر در امنیت، همراه با شادی و لذت به سرمى‏برند.

این عده، چیزهایى را مى‏بینند و مى‏شنوند كه دیگران از دیدن و شنیدن آن محرومند؛ هرچند ظاهر اعمال و رفتارشان شبیه به مردم دیگر است.

ایمان

خاستگاه این برتری و امتیاز نمی تواند عامل مشترک بین ایشان و دیگر انسان ها باشد. ناگزیر در آنان منشأ دیگرى براى اینگونه اراده و شعور وجود دارد که دیگران از آن محرومند. این منشأ همان حیات ویژه ای است که به بندگان خاص الهی اعطا می شود. ایشان علاوه بر حیات گیاهی و حیات حیوانى که تمام موجودات زنده از آن برخوردارند حیات دیگرى دارند كه مردم كافر فاقد آن هستند و آن حیات ایمانی است.

همانگونه كه حیوانات در غذا خوردن و رشد کردن با گیاهان مشتركند ولی در حرکت کردن ارادی از آنها ممتازند؛ برای همین ما حکم می کنیم که حیوانات دارای حیات برترند چون آثار حیاتی برتر نسبت به گیاهان دارند.

همینگونه است نسبت بین انسان و حیوان؛ زیرا شاهدیم که از انسان آثار حیاتی به مراتب بالاتری نسبت به حیوان صادر می‌شود که از حیوان ساخته نیست مانند اندیشیدن.

با این دو مقایسه اکنون به راحتی می توان پذیرفت که بین کافر و مۆمن نیز فرقی از همین نوع وجود دارد؛ چراکه انسان های با ایمان چیزهایى را درك مى‏كنند كه درك آن از توان و طاقت دیگران بیرون است و آنها چیزهایى را اراده مى‏كنند كه دیگران از اراده كردن آن عاجزند.

به همین علت، قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیات ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این راه ورزیده اند، به آنها عنایت کرده است.

بنابراین اگر در آیه شریفه فرمود: براى مۆمن حیات و نورى است مجاز گویى نبوده؛ بلكه به راستى در مۆمن چنین حقیقت و واقعیتى وجود دارد كه در دیگران نیست و برای آثاری که دارد سزاوار است که نام حیات و زندگى بر آن گذاشته شود؛ حیاتی برتر از حیات گیاهی و حیوانی (که این دو در سطح امور مادی اند)؛ به نام حیات انسانی یا حیات ایمانی که در سطحی به مراتب بالاتر از عالم خاکی قرار دارد و آثاری متناسب با ماورای ماده از خود بروز می دهد.[1]

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

آیاتی که همسو با این معنا هستند

آیاتی در قرآن کریم وجود دارند که با همین معنا هماهنگ بوده و در مقام بیان همین نوع حیات برای مۆمن و فقدان آن برای کافر هستند. آیات 97/ نحل، 36/ انعام، 179/ اعراف، 70/ یس نمونه ای از این آیات هستند که در تمام آنها زندگی مادی کافران نادیده انگاشته شده و به گونه ای درباره ی آنها سخن گفته که گویا مردگانی هستند که به ظاهر زنده هستند و در میان انسان ها زندگی می کنند زیرا می فرماید: با اینکه گوش دارند ولی نمی شنوند؛ با اینکه چشم دارند ولی نمی بینند و با آنکه عقل دارند ولی درک و فهم نداشته و اندیشه نمی کنند.

در مقابل برای مۆمنان از زندگی ویژه ای خبر می دهد که با وصف آن به طیبه، بر ممتاز بودن آن تأکید می کند.

 

معنای نور در این آیه

«نور» در این آیه به معناى علمى است كه زاییده ایمان است. شاهد این معنا روایتى است كه شیعه و سنى آن را از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل كرده‏اند كه فرمود:

«مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَم‏»[2]

«هر كه عمل كند به آنچه به آن عالم است، خداوند علم آنچه را هم كه نمى‏داند روزیش نموده ، آنچه را هم كه نمى‏دانست به او یاد مى‏دهد.»

دلیل این سخن با توجه به معنای بیان شده این است که وقتى روح ایمان در دل كسى قرارگرفت، عقاید و اعمال او هم عوض شده به صورتى كه مناسب با ایمان باشد در مى‏آید، درست مانند فضایل و رذایل اخلاقی كه وقتى در نفس پیدا شدند اعمال انسان را هم متناسب با خود مى‏سازند.

 

پی نوشت ها:

1.     ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏7، ص 337

2.     الفصول المختارة، ص 107



- نظرات (0)

محبّت، زمینه‏ى تبعیّت است

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ (بقره ـ 166)

در آن هنگام كه عذاب را مشاهده كنند و پیوند میانشان بریده (و دستشان از همه چیز قطع) گردد، پیشوایان (كفر)، از پیروان خود بیزارى جویند.

در تفسیر آیه 165 صحبت از كسانى بود كه از دلایل روشن و قاطع اثبات وجود خدا چشم پوشیده و در راه شرك و بت‏پرستى و تعدد خدایان گام نهاده بودند.

در واقع سخن از كسانى كه در مقابل معبودان پوشالى سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق مى‏ورزیدند، عشقى كه تنها شایسته خداوند متعال بود.

در ادامه این بحث در آیه 166 می فرماید این ظالمان هنگامى كه عذاب الهى را مشاهده مى‏كنند و مى‏دانند كه تمام قدرتها به دست خدا است و او داراى مجازات شدید است ، در آن هنگام متوجه زشتى اعمال خود و بدى عاقبت كارشان مى‏شوند و اعتراف مى‏كنند كه انسانهاى منحرفى بوده‏اند.

آن موقع است که پرده‏هاى جهل و غرور و غفلت از مقابل چشمانشان كنار می رود و به اشتباه خود پى مى‏برند، ولى از آنجا كه هیچ تكیه گاه و پناهگاهى ندارند ، از شدت بیچارگى بى اختیار دست به دامن معبودان و رهبران خود مى‏زنند اما "رهبران گمراه آنها دست رد به سینه آنان مى‏كوبند و از پیروان خود تبرى مى‏جویند" (إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا).

" و آنگاه است که عذاب الهى را با چشم خود مى‏بینند و دستشان از همه جا كوتاه مى‏شود" (وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ).

بدیهى است منظور از معبودها در اینجا بتهاى سنگى و چوبى نیستند، بلكه انسان هاى جبار و خودكامه و شیاطینى هستند كه این مشركان، خود را دربست در اختیارشان گذاردند، و تسلیم بى‏قید و شرط در مقابل آنها شدند.

 

تذکر مهم این آیه:

به هوش باشیم كه رهبرمان كیست و محبّت و عشق چه كسى را در دل داریم؟ بدانیم طاغوت‏ها و غیر خدا، ما را براى خودشان مى‏خواهند تا با قدرت و ارادت ما، به هوسها و آرزوهاى خود در دنیا برسند، ولى در قیامت همه را رها و از ما اظهار تنفّر و انزجار خواهند نمود.

 

پیام‏های آیه:

1ـ هر عشق و علاقه، كه مایه‏اى از عقل و فطرت نداشته باشد، دیر یا زود به سردى گرائیده و یا به دشمنى كشیده مى‏شود. («یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ» ، «تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا»)

2ـ محبّت، زمینه‏ى تبعیّت است. («یُحِبُّونَهُمْ» ، «اتُّبِعُوا»)

3ـ آینده‏نگرى لازمه‏ى عقل است. به كسى عشق و محبّت بورزیم كه قدرت داشته باشد و در روز خطر، ما را حمایت كند. «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا»

4ـ معیار اصالت یا بى‏اصل بودن علاقه‏ها و محبّت‏ها، دیدن عذاب در روزهاى خطرناك است. «رَأَوُا الْعَذابَ»

و ادامه بحث در آیه بعد:

وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّۆُا مِنَّا كَذلِكَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ (بقره ـ 167)

و (در آن موقع) پیروان گویند: اى كاش بار دیگرى براى ما بود (كه به دنیا برمى‏گشتیم) تا از این پیشوایان بیزارى جوییم، همانگونه كه آنها (امروز) از ما بیزارى جستند. بدین سان خداوند اعمال آنها را كه مایه حسرت آنهاست، به آنها نشان مى‏دهد و هرگز از آتش دوزخ، بیرون آمدنى نیستند.

قیامت

به فرموده روایات، در قیامت صحنه‏ها و مواقف متعدّدى است. در برخى از آنها مُهر سكوت بر لب‏ها زده مى‏شود و تنها با نگاه‏هاى پرحسرت به یكدیگر نگریسته و گریه مى‏كنند.

در بعضى موارد، از همدیگر استمداد كرده و در صحنه‏اى نسبت به هم ناله و نفرین مى‏كنند. در این آیه مى‏خوانیم كه پیروان كفر نیز از حمایت‏ها و عشق ورزى‏هاى خود نسبت به رهبرانشان به شدّت پشیمان مى‏شوند، ولى دیگر كار از كار گذشته و تنها حسرتى است كه در دل دارند و با زبان مى‏گویند: اگر ما بار دیگر برگردیم، هرگز دنباله‏رو آنها نخواهیم بود. كسانى كه اینقدر بى‏وفا هستند كه از ما در این روز تبرّى مى‏جویند، ما هم اگر به دنیا برگردیم، از آنان تبرّى خواهیم جست. آنها حسرت مى‏خورند، ولى مگر از حسرت، كارى ساخته است.

در آیات متعدّد، كلمه «خلود» در مورد عذاب بكار رفته است. بعضى «خلود» را مدّت طولانى معنا مى‏كنند، ولى از جمله‏ى «وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ» در این آیه استفاده مى‏شود كه «خلود» به معناى ابدیّت است، نه مدّت طولانى.

در روایات، نمونه‏هایى از حسرت گنهكاران در قیامت به چشم مى‏خورد كه از جمله: كسانى هستند كه اموال زیادى را براى وارثان خود مى‏گذارند و خود در زمان حیات، كار خیرى نمى‏كنند. آنان در آن روز مشاهده مى‏كنند كه اگر وارث از ارث او كار خوبى انجام داده، در نامه وارث ثبت شده و اگر كار بدى كرده، شریكِ جرم وارث قرار گرفته است. (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 151)

نمونه دیگر اهل حسرت، آنان كه عبادات بسیار دارند، ولى رهبرى و ولایت علىّ بن ابىطالب علیه السلام را نپذیرفته‏اند. (بحار الانوار، ج 27، ص 184)

انسان، داراى اختیار است. اگر چنین نبود، پشیمانى و حسرت و تصمیم مجدّد در او راه نداشت. پشیمانى و حسرت، نشانه‏ى آن است كه مى‏توانستیم كار دیگرى انجام دهیم و تصمیم مجدّد، رمز آن است كه انسان مى‏تواند با اراده و اختیار، هر راهى را كه صلاح بداند، انتخاب كند.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ طاغوت‏ها را رها كنیم. تا آنان ما را در قیامت رها نكرده‏اند، آنها را در دنیا رها كنیم. «فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ»

2ـ در قیامت، چشم انسان حقیقت بین شده و بر كارهاى خود، حسرت مى‏خورد. «یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ»

3ـ آرزوى برگشت هست، ولى برگشتى نیست. «لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً» ، «وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر نور الثقلین، ج 1،



- نظرات (0)