سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مطابقت گناه و عذاب

بهشت و جهنم

شبهه:

خدا در آیه 38 اعراف، عذاب جهنمیان را دو برابر می‌داند، اما در آیه 160 انعام، عذاب آنها را یک برابر می‌داند.


پاسخ کوتاه:

آیه 38 اعراف راجع به گناهانی است که در واقع دو گناه بوده و بنابراین دوعذاب دارند، و این آیه با آیه 160 انعام که عذاب آنها را مطابق با گناه آنها می‌داند(یک عذاب) هماهنگ است.


پاسخ تفصیلی:

نکته اول: در آیه 38 اعراف می‌خوانیم: «هر امتى كه به آتش داخل شود امت همكيش خود را لعنت كند. تا چون همگى در آنجا گرد آيند، گروه‏ هايى كه پيرو بوده‏ اند در باره گروه ‏هايى كه پيشوا بوده‏ اند گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند، دو چندان در آتش عذابشان كن. گويد: عذاب همه دو چندان است.» در این آیه، خداوند عذاب انسان های گمراه کننده را دو برابر می داند از لحاظ اینکه آنها دو گناه انجام داده اند؛ هم گناه گمراهی خود و هم گناه گمراه کردن دیگران، و مطابق با گناه خود باید دو عذاب شوند. همچنین انسان های گمراه شونده، دو گناه انجام داده اند(مخصوصا آنها که در کار خود اصرار داشته اند) یکی گناه خود، و دیگری گناه تقویت ظالم و گمراه کننده. به همين دليل در حديث معروفى كه از امام كاظم(علیه السلام) درباره يكى از دوستانش بنام" صفوان" نقل شده مى‏‌خوانيم كه به هنگام نهى او از همكارى با دستگاه هارون الرشيد ستمگر فرمود: اگر مردم دستگاه آنها را گرم نكنند و به حمايتشان نشتابند چگونه مى ‏توانند حق پيشوايان عادل را غصب كنند".[1]بنابراین با دانستن این موضوع که بعضی از گناهان به مشابه دو گناه است، و عذاب آنها هم قاعدتا باید مطابق با آن(دو عذاب) باشد.

نکته دوم: در سوره مبارکه انعام آیه 160  این چنین استفاده می شود که نوع و میزان عذابی که انسان در آخرت به آن مبتلا می شود مطابق و مثل گناهی است که مرتکب شده است حال به هر اندازه که آن گناه بزرگ و قبیح باشد مطابق آن عذاب می شود، در واقع سخن روی عدد نیست، که کسی شبهه وارد کند و با آیات دیگر آن را در تضاد ببیند، به عبارت دیگر علامه طباطبایی در تفسیر المیزان این چنین بیان می دارد: « اين آيه به معناى آيه" وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها" [2] برمى ‏گردد، و مراد آيه بيان مماثلت جزاى سيئه با خود سيئه مى ‏شود نه بيان اينكه جزا يكى است و مضاعف نيست.»[3]

پی نوشت
[1]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیه، ج6، ص168.
[2]. پاداش عمل بد مانند خودش بد است. سوره شورى آيه 40.
[3]. ترجمه الميزان، مترجم  موسوى همدانى سيد محمد باقر، ناشر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، مكان چاپ: قم، سال چاپ: 1374 ش ج‏7، ص538.


- نظرات (0)

مأیوس کردن نیروهای داخلی نشانه انحراف و نفاق

سوره احزاب

مروری بر تاریخ جنگ احزاب در صدر اسلام در می‌یابیم این جنگ، بسیج تمام دسته‌جات دشمنان اسلام یعنی کفار و مشرکین مقابل پیامبر(ص) و سپاه اسلام جهت براندازی نظام اسلامی بود؛ از همین رو نام این جنگ به «احزاب» شهرت یافت. در این بین منافقان نیز بر آتش این فتنه دمیدند و با دشمنان هم‌پیمان شدند. خداوند در این باره در آیه12 سوره احزاب می‌فرماید: «وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً؛ و هنگامى که منافقان و کسانى که در دلهایشان بیمارى است مى‏‌گفتند: «خدا و فرستاده‏‌اش جز فریب به ما وعده‌‏اى ندادند.»

در واقع خداوند مى‌خواست در این میدان، آخرین ضربه بر پیکر کفر فرود آید و صف منافقان از مسلمین تمییز و دست توطئه‌گران را رو کند و مسلمانان راستین را سخت در بوته آزمایش قرار دهد. آیات هفده گانه‌اى که در سوره احزاب در این زمینه وارد شده، اهمیت این موقف را به خوبى مجسم مى‌کند.

پیش از این رهبر معظم انقلاب در بخشی از فرمایشات خویش در دیدار رئیس و نمایندگان و جمعی از کارکنان مجلس شورای اسلامی با اشاره به دشمنی همه‌جانبه با مردم ایران در چهل سال گذشته فرمودند: «چهل سال است که جبهه عظیمی از دشمنان همچون جنگ احزاب در صدر اسلام با هر کار ممکن مانند جنگ و تحریم و توطئه امنیتی، سخت‌ترین اقدامات خصمانه را علیه ملت ایران انجام داده‌اند اما امروز علم، اقتدار، پیشرفت، عظمت و حضور بین‌المللی ایران روزافزون و غیرقابل مقایسه با روز اول انقلاب است.» به این مناسبت گذری بر آیات مربوط به سوره احزاب خواهیم داشت. 

خداوند در اولین آیه این سوره خطاب به پیامبر(ص) می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیمًا حَكِیمًا؛ ای پیامبر تقوای الهی پیشه کن و از کافران و منافقان اطاعت نکن زیرا خدادانا و حکیم است». بر این اساس طبق فراز «الکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ» می‌توان نتیجه گرفت کافران و منافقان در یک خط هستند؛ نیز باید با احیای معروف، جلوی منکر را بگیریم؛ زیرا ابتدا تقوای الهی سپس دوری از کافران و منافقان مطرح شده است: «إتَّقِ اللّهَ وَ لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ». 

نکته دیگری که می‌توان از این آیات برداشت کرد، این است که بر اساس فراز «اتَّقِ اللّهَ وَ لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ» پیروی از کافران و منافقان، بی تقوایی است و نیز طبق فراز «لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ»کفار و منافقان در نظر دارند به هر نحو ممکن نظر رهبران دینی را به خود جلب کنند.

در آیه12 همین سوره خداوند از منافقانی صحبت می‌کند که در میدان نبرد سعی در مأیوس کردن نیروها را داشتند. «وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُوراً؛ و آن گاه که منافقان و کسانی که در روحشان بیماری(شکّ و تردید)بود، گفتند: خدا و پیامبرش جز وعده های فریبنده به ما ندادند. سه پیام مهم این آیه از قرار ذیل است:

1- تلاش های تبلیغاتی منافقان دائمی است. «یَقُولُ الْمُنافِقُونَ»
2- مأیوس کردن رزمندگان و تضعیف روحیّه آنان،نشانه انحراف و نفاق است. ما وَعَدَنَا اللّهُ ...
3- در میان یاران پیامبر، برخی دچار شک و تردید و برخی دچار نفاق و دورویی بودند. «ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُوراً»

منبع:
تفسیر نور حجت‌الاسلام قرائتی


- نظرات (0)

شرح صدر يعني چه؟


شرح صدر


خداي متعال در قرآن مي فرمايد «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام»(انعام/125) خداي متعال اگر اراده اش به اين تعلق بگيرد که کسی را هدايت كند - اراده خداوند به هر چيزي که تعلق گرفت، واقع مي شود- يشرح صدره للإسلام، به او شرح صدر مي دهد تا بتواند تحمل كند که حقيقت اسلام و قرآن به قلبش وارد شود، چرا که هر قلبي نمي تواند حقايق را تحمل كند بلکه بايد شرح صدر بدهند تا اين حقيقت در قلب قرار گیرد.

در تفسير مجمع البيان آمده که از وجود مقدس نبيّ اكرم سؤال شد يا رسول الله اينكه خداي متعال فرموده اگر بخواهيم كسي را هدايت كنيم به او شرح صدر مي دهيم، شرح صدر يعني چه؟ حضرت فرمودند شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏»(بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص: 236). قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.

شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏» قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.



به حضرت عرض كردند آقا اين نور و این قلبِ واسع علامت ندارد؟ حضرت فرمودند سه علامت دارد، اول اینکه «التجافي عن دارالغرور»، دل كنده از دنيا شده و آماده رفتن مي شود. تجافی آن حالتي است كه انسان سر پنجه هاي دست و پايش را مي گذارد و می خواهد برخیزد، وقتي مي خواهد بأيستد سر پنجه دست و پا بلند مي شود، به اين حالت، تجافي می گویند. فرمود علامت اول تجافي از دار غرور است، يعني نسبت به دار دنيا كه همه اش دار غرور است حالت دل كندگي پيدا مي كند.

اما اثر دوم این است که «والإنابة الي دار الخلود»، یعنی متمايل به خلود شده و بدانجا روی مي آورد. و اثر سوم اینکه «والاستعداد للموت قبل حلول الفوت»، یعنی قبل از اينكه فرصتش تمام شود و بخواهند او را از دنیا ببرند، خودش آماده رفتن از دار دنيا و مهیای براي موت است.



منبع:
بیانات حجت الاسلام سید مهدی میرباقری


- نظرات (0)

آیا هر علمی حق انتشار دارد

آیا هر علمی حق انتشار دارد؟

در شرع اسلام حقیقتی که برهان و دلیل حقیقت بودن آن را اثبات کرده و مردم به آن نیازمندند حق بیان دارد، یعنی باید بیان و اظهار شود و نباید در بوته کتمان ماند و پنهان گردد.

آیات متعدّدی در قرآن کریم این مطلب را مورد تأکید قرار داده‌اند، ازجمله:
«وَ إذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتَابَ لَتُبَینُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لَا تَکتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَبِئْسَ مَا یشْتَرُونَ».
«إِنَّ الَّذِینَ یکتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَینَاتِ وَ الْهُدَی مِن بَعْدِ مَا بَینَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکتَابِ أُولَئِک یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَینُوا فَأُولَئِک أَتُوبُ عَلَیهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ».

در این دو آیه پس از تأکید بر حرمت کتمان بینات الهی و این‌که کتمان بینات الهی موجب استحقاق لعن الهی و لعن و نفرین همه لعنت کنندگان می‌شود بر وجوب بیان این بینات و حقایق تأکید شده است.
 «وَ مَا کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینفِرُوا کافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ».
کلمه «لِیُنذِرُوا» در این آیه بر وجوب انذار دلالت دارد و مقصود از انذار تعلیم دستورات و اوامری است که خداوند متعال برای ایجاد نظم در زندگی بشر فرو فرستاده است و بیدارسازی مردم و هشدار به آنان نسبت به نتایج وخیم و شقاوت و رنجی است که در نتیجه مختلف از آن دستورات دامن‌گیر آن‌ها می‌شود.

در روایات وارده از معصومین نیز بر این مطلب تأکید شده است:
کلینی رحمةالله علیه به سند معتبر از امام صادق علیه السلام روایت می‌کند:
«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَرَأْتُ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ علیه السلام إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَمْ‏ یَأْخُذْ عَلَی‏ الْجُهَّالِ‏ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّی أَخَذَ عَلَی الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ کَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ».

از روایات دیگر استفاده می‌شود مراد از علمی که بیان آن در شرع واجب است علم سودمندی است که مورد نیاز انسان‌ها در طلب کمال و تحقق سعادت است.

در هر صورت آنچه در آیات و روایات بر آن تأکید شده است وجوب بیان و تعلیم علمی است که مردم به آن نیاز دارند و در صلاح زندگی دنیایی یا آخرتی آن‌ها نقش دارد، نه دانسته‌ای که هیچ نقشی در صلاح امر زندگی دنیا و آخرت ندارد.

ازآنچه گفتیم به این نتیجه می‌رسیم که حق بیان حقیقت، حق مردم است نه حق حقیقت از آن نظر که حقیقت است. حقیقتی که سودی به حال مردم ندارد وجوب بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر مردم است.

عملی که ضرر می‌رساند نه تعلیم آن و نه تعلّم آن جایز است و ازآنجاکه تعلیم در حقیقت بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هرچند حقیقت باشد جایز نیست.

ازآنچه گفتیم و از مجموع ادله شرعی می‌توان چنین نتیجه گرفت که بیان حقیقت از نظر حکم شرعی دارای احکام خمسه است:
1. وجوب بیان در آنجا که مطلبی حقیقت است و مفید به حال مردم است و فایده‌ای که بر آن مترتب می‌شود فایده ضروری برای زندگی مردم است به‌گونه‌ای که با عدم بیان آن زندگی مردم دچار اختلال می‌شود بیان آن واجب است .
علمی که طلبش واجب است علمی است که برای زندگی دنیوی و اخروی ضرورت دارد -و روایات صحیحه‌ای که با مضمون «طلب العلم فریضه» وارد شده است و معلوم است که وجوب سؤال و طلب علم بر وجوب جواب و تعلیم عالم دلالت التزامی دارد.
از رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمود:«مَنْ‏ کَتَمَ‏ عِلْماً نَافِعاً أَلْجَمَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ نَار».

2. استحباب بیان در آنجا که بر بیان مطلبی که حقیقت است فایده‌ای که دارای رجحان شرعی یا عقلی است مترتب می‌شود.
این مطلب را از ادله‌ای که بر رجحان مطلق تعلّم و تعلیم علم نافع دلالت دارند می‌توان استفاده کرد

بنا بر آنچه از مجموع روایات فوق استفاده می‌شود تعلیم و تعلّم علمی که نافع است خواه منفعت دنیایی حلال و خواه منفعت اخروی باشد، از بهترین مستحبات و مندوبات شرعیه است.



منبع:
مجله اندیشه مهر؛ بیانات آیت الله اراکی در جلسه دهم ؛ سلسله دروس خارج فقه فرهنگ


- نظرات (0)

قرآن از حقوق انسان ها می گوید



حقوق

حقوق انسان ها همیشه یکی از مهم ترین مباحث علوم انسانی بوده است اما اسلام حقوق انسان ها را در قالب حق الناس مطرح می کند که نمود اصلی آن و بیان کلی قواعد این حقوق در قرآن آمده است. بنابر این برای شناخت بهتر حق الناس، بهتر است آیات مرتبط را بررسی کنیم.

معنای حق

حق در اصطلاح به معنای مفهومی است که در برابر تکلیف واقع می شود حق در این معنا چیزی است که به نفع فرد و به عهده دیگران است و تکلیف آن چیزی است که بر عهده فرد و به نفع دیگران است .
از سویی چنین حقی که در مقابل تکلیف به کار می رود به سه بخش کلی حق الله، حق النفس و حق الناس تقسیم می شود. حق الناس یا همان حقوق مردم که همگان موظف به مراعات آن در قبال دیگران اند، دارای گونه ها و مصادیق مختلفی است که همه آن ها در اسلام از اهمیت بسیاری بالایی برخوردار است. از نظر اسلام جان و مال و آبروی مسلمان حرمت دارد و هیچ کس حق ندارد به ناحق آنها را مورد تعرض و تجاوز قرار دهد.

پی نوشت :
این متن خلاصه ای است از مقاله "بررسی اهمیت حق الناس در آیات قرآن کریم" به قلم مجتبی علی اکبریان که در شماره نوزدهم مجله حسنا  منتشر شده است.

قرآن و حقوق مردم

1. تشریع حق قصاص در برابر ضرر جانی

از ابتدایی ترین و مهم ترین حقوق در بن جوامع انسانی حق برخورداری از امنیت جانی و محترم شمردن جان انسان ها است و خداوند متعال با تشریع حق قصاص یا به تعبیری حق مقاله به مثل، تضمینی اساسی برای رعایت این حق مهم انسان ها از سوی افراد دیگر در جامعه قرار داده است.

2. نهی از اکل مال به باطل

 از جمله مصادیق حق الناس حقوق مالی افراد است.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ ؛ای اهل ایمان! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل [و از راه حرام و نامشروع] مخورید، مگر آنکه تجارتی از روی خشنودی و رضایت میان خودتان انجام گرفته باشد.» نسا 29

یکی از حقوقی که رعایت آن بر انسان مسلمان واجب است حق خویشاوندان است. اسلام بر جویا شدن از احوال خویشاوندان و رسیدگی به امور و حل مشکلات آن ها تاکید فراوانی نموده است.


علامه طباطبایی در توضیح این مطلب می فرماید: فلانی مال را خورد، یعنی با تسلط یافتن بر آن در آن تصرف کرد. ایشان همچنین در معنای باطل در این آیه آورده است:
کار های باطل یعنی کار هایی که مشتمل بر یک غرض صحیح و عقلایی نیستند.

3. امر به ادای حقوق مالی افراد مختلف

مطابق آیه 26 سوره نسا یکی از حقوقی که رعایت آن بر انسان مسلمان واجب است حق خویشاوندان است. اسلام بر جویا شدن از احوال خویشاوندان و رسیدگی به امور و حل مشکلات آن ها تاکید فراوانی نموده است.
آیه دیگری که بر پرداخت حق مالی یک گروه خاص تاکید کرده آیه چهارم سوره نسا است:
«وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً ۚ فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا؛ و مهر زنان را در کمال رضایت به آنها بپردازید، پس اگر چیزی از مهر خود را از روی رضا و خشنودی به شما بخشیدند، از آن برخوردار شوید که شما را حلال و گوارا خواهد بود.»

4. امر به ادای امانات

رعایت امانت و پرهیز از خیانت در آن یکی از راه های رعایت حقوق مردم و حفظ آن است چراکه خیانت در امانت موجب تضییع حقوق مردم می شود؛ از این رو اسلام بر رعایت امانتداری بسیار تاکید کرده است. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَ ، همانا خدا به شما امر می‌کند که امانتها را به صاحبانش باز دهید» 58 نسا

5.نهی از هتک حرمت افراد

همانطور که اشاره شد علاوه بر جان و مال انسان حقوق دیگر او از جمله عرض و آبروی او نیز محترم است و اسلام ریختن آبروی انسان ها و به خصوص مومنین را گناهی بسیار بزرگ شمرده و از آن نهی کرده است.

پس از ایمان به خدا نام فسق (بر مؤمن نهادن) بسیار زشت است و هر که توبه نکند چنین کسان بسیار ظالم و ستمکارند


«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ  وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ  بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ  وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ ای اهل ایمان، مؤمنان هرگز نباید قومی قوم دیگر را مسخره و استهزا کنند، شاید آن قوم که مسخره می‌کنند از خود آنان بهتر باشند. و نیز بین زنان با ایمان قومی دیگری را سخریّه نکنند که بسا آن قوم از خود آن زنان بهتر باشند، و هرگز عیبجویی (از همدینان) خود مکنید و به نام و لقب‌های زشت یکدیگر را مخوانید که پس از ایمان به خدا نام فسق (بر مؤمن نهادن) بسیار زشت است و هر که توبه نکند چنین کسان بسیار ظالم و ستمکارند»




- نظرات (0)

رحمتی که ابلیس هم به آن طمع می‌کند

رحمت خدا

قرآن مجید آیه‌ای که رحمت را مطرح کرده از فوق‌العاده‌ترین آیات کتاب خداست و نظیرش در قرآن مجید کم است. علتش هم این است که پروردگار رحمت خودش را به تناسب جهان، انسان‌ها، گنجایش‌ها، اندازه عقول، اندازه ارواح، ظرفیت مکلفین مطرح کرده است. دانایی به این حقیقت انسان را از این که ایراد بگیرد که چرا رحمت گوناگون مطرح شده حفظ می‌کند یعنی غیر از آیات قرآن، دعاها، روایات و زیارت‌ها اگر انسان به نکات آگاه باشد دچار شک و ایراد و اشکال نخواهد شد.

درخواست‌های ملائکه برای مؤمنان

خداوند هیچ‌کس را بیرون از رحمت خودش خلق نمی‌کند. فرعون را هم که خلق کرد در رحمتش بود ماندگار نشد و دلش نخواست بماند، به زور بیرونش نکردند خودش بیرون رفت. ولی پروردگار دو تا نماینده برایش فرستاد موسی و هارون را که دستش را بگیرید و برگردانیدش «اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى»(طه، 43 و 44) بروید با او صحبت بکنید احتمالاً بتوانید او را برگردانید به عرصه رحمت من ولی فرعون قبول نکرد و نیامد.

چقدر زیباست، چقدر این آیه تشویق‌کننده است، چه امیدواری به آدم می‌دهد: «رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما» ملائکه این را  به پروردگار می‌گویند که مطلب بعدی را مطرح کنند که خدایا، پروردگارا، وجود مقدس تو که رحمتش فراگیر به کل موجودات است، ما یک درخواست دیگر از تو داریم. یک درخواست برای مردم مؤمن کردیم قبل از این که این حرف را به تو بزنیم، بعد از اینکه این حرف را به تو زدیم که خودت هم قبول داری که رحمتت فراگیر نسبت به کل شیء است حالا به حرف ما گوش بده و توجه فرما:
«فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا» خدایا کسانی که از گناه توبه کردند تنهایشان نگذار، خدایا کسانی که از معصیت برگشتند رهایشان نکن، آنان را بیامرز.
«وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ» خدایا آنهایی که راه تو و راه عبادت را می‌پیمایند، آمرزشت را از آنها دریغ نکن.
خواسته بعدشان چقدر عالی است: «وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيم» خدایا همه توبه‌کنندگان را و همه رهروان راهت را از آتش برافروخته جهنم با قدرت و رحمت و پناه خودت حفظ کن. این یک آیه برای نمونه.

طمع ابلیس به رحمت خدا در روز قیامت

این روایت یک خط است ولی فوق العاده روایت عجیبی است، روایت شگفت‌آوری است. برای ما که ظرفیت‌مان محدود است شگفت‌آور است، امام صادق می‌فرمایند: «اذا کان یوم القیامه» وقتی روز قیامت برپا شود اولین و آخرین نفر وارد صحرای قیامت بشوند، اولین کاری که پروردگار می‌کند ظاهراً این است «ینشر الله عز و جل رحمته» خدای عزیز مخصوصاً امام صادق می‌گوید عز و جل یعنی قدرتمند و شکست‌ناپذیر، یعنی وجود مقدسی که در قیامت کسی نمی‌تواند او را در خواسته‌اش شکست بدهد، «ینشر الله عز و جل رحمته» پروردگار عالم رحمتش را در کل محشر پخش می‌کند.

چنان رحمتش را در قیامت پخش می‌کند «حتی» یعنی تا جایی که، تا آنجا که، (حرف «حتی» را دانشوران اهل لغت و چهره‌های معتبری که مهمترین کتاب‌های لغت را نوشتند، می‌گویند: «حتی» یعنی تا آنجا که یعنی دیگر بعد ندارد.) «ینشر الله عز و جل رحمته» خدای عزیز، توانمند، شکست‌ناپذیر و بزرگ، رحمتش را با برپا شدن قیامت پخش می‌کند تا جایی که «حتی یطمع ابلیس فی رحمته» ابلیس هم شاد و امیدوار می‌شود به این که خدا می‌بخشد. این‌طور رحمت پخش می‌شود. البته ابلیس قابل آمرزش نیست ولی گونه رحمت به کیفیتی است که امام صادق می‌فرماید: ابلیس امید پیدا می‌کند که من هم جزو آنهایی هستم که خدا رحمتش را نصیب من می‌کند. حیف نیست آدم با این خدا قهر باشد؟ حیف نیست آدم از این خدا جدا زندگی کند؟ حیف نیست آدم این مدت پنجاه شصت ساله را کنار خدا نباشد؟



منبع:
سخنرانی شیخ حسین انصاران، رمضان


- نظرات (0)

شهادتی که کتمانش حرام است

شهادت دادن

در آنجا که اثبات حقانیت حق و اثبات عدل متوقف بر بیان آن است؛ اگر اثبات حقی متوقف بر بیان آن است که اگر بیان نشود حقی کتمان یا نابود می‌شود، اینجا اظهار حق واجب است.

برترین حق‌ها هم که منشأ سایر حقوق است حق اطاعت پروردگار است؛ اینکه ما خدایی داریم که مولا و پروردگار و فرمانروای ماست و حق اطاعت بر گردن ما دارد و آن خدا عین حق و عین عدل است، لذا بر ما اطاعت او فرض است.  این حق اطاعت، حقی است که هر حق دیگر از آن حق ریشه می‌گیرد. اگر حق اطاعت خدا را معترف نشویم و قبول نکنیم، هیچ حقی قابل اثبات نیست.

اگر گفتیم که خدایی داریم که او مالک ما، عین الحق، ذات الحق و ذات العدل است، آنچه او بگوید حق شده و امر او به ما واجب الطاعة می‌شود، اینجاست که خروج از آن امر ظلم خواهد بود. «إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» و گفته شد که مراد از شرکی که در قرآن آمده شرک در اطاعت است؛ یعنی کسی به جزء خدا را اطاعت کردن: «یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکمُ» یا «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ» که گفته شد منظور از این «لاتعبدوا» در «لاتعبدوا الشیطان»، «لاتصلوا، لاترکعوا و لاتسجدوا لشیطان» که نیست؛ چون «لیس هنالک من یعبد الشیطان» یعنی «یسجد له و یرکعوا له» و مراد از نهی از عبادت شیطان، این نیست که نهی شده است که سجده و رکوع نکنید زیرا کسی که برای شیطان سجده نمی‌کند بلکه مراد از عبادت یعنی او را اطاعت نکنید، بلکه مرا اطاعت کنید. این است مسئله عبادت در قرآن کریم. بنابراین این حق -یعنی اینکه خداوند متعال اطاعت شود- مخصوص اوست و این عین توحید است. لذا شرک این است که برای غیر خدا هم حق اطاعت قائل شویم و این آن شرک برجسته‌ای است که مصداق «إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» است؛ یعنی این شرکی که برای غیر خدا هم حق اطاعت قائل بشود.

کتمان حق، بدترین نوع شرک است

لذا بدترین شرک‌ها و ظلم‌ها کتمان این حق است؛ حقی که بیّن‌ترین حق‌ها در جهان آفرینش است حق خداست.  خداوند متعال در قرآن کریم فرمود: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم‏» همه‌چیز بر حقانیت و مولویت او شهادت می‌دهند. انکار و کتمان چنین حقی بزرگ‌ترین ظلمی است که در حق بشریت و عدالت انجام می‌شود، بنابراین شهادتین واجب است، یعنی اظهار شهادتین واجب است؛ أشهد أن لااله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. البته صِرف شهادت توحیدی هم کافی نیست و اگر به شهادت بر رسالت ملزم نشود [این شهادت ناقص است]؛ زیرا از طریق رسول می‌توانیم خدا را عبادت کرده و حق او را ادا کنیم، اگر شهادت بر رسول نشود باز هم حق خدا تضییع خواهد شد. حق خدا وقتی ادا می‌شود که رسولی داشته باشد که آن رسول امرونهی‌اش را برای ما منتقل کند تا بتوانیم اطاعتش کنیم، اینجاست که این حق برتر است و همه حقوق ازاینجا نشئت می‌گیرد.
حالا اگر شما می‌دانید که کسی مال دیگری را خورده است و اگر شهادت بدهید، در احقاق حق او تأثیر دارد، کتمان این شهادت حرام است. «وَ أَقیمُوا الشَّهادَةَ لِلَّه‏» یعنی برای خدا اقامه شهادت کنید.


- نظرات (0)

استفاده از دانش غرب

قران

شبهه ای در فضای مجازی مطرح شده پیرامون آیه 149 سوره آل عمران مبنی بر اینکه بر اساس این آیه مسلمانان نباید از کفار اطاعت و پیروی کنند اما بر خلاف این محتوای این آیه می بینیم که مسلمان ها در زمینه های گوناگون در علم و دانش و تکنولوژی از کفار و مشرکین پیروی می کنند.

پاسخ اجمالی:
در شأن نزول این آیه آمده است: شكستى كه در جنگ احد بر مسلمانان وارد آمد سبب شد كه جبهه كفر از مشركان و يهود و نصارى و منافقان همگى بر ضد مسلمانان تبليغ كنند و مسلمانان را از ادامه راه خود باز دارند. با توجه به شأن نزولی که بیان شد معلوم شد که این آیه و شبهه مطرح شده هیچ ربطی به هم ندارند. زیرا در این آیه بحث درباره مسائل عقیدتی است و برگشت به کفر ولی بحثی که در شبهه مطرح شده پیرامون مسائل علمی است. اما در سایر علوم اشکالی ندارد که ما از برخی از دانش های آنها استفاده کنیم همانگونه که آنها هم از بعضی از مواهب و نعمت هایی که در کشورهای مسلمان وجود دارد استفاده می کنند.

پاسخ تفصیلی: برای اینکه درک صحیحی از این آیه داشته باشیم ابتدا آیه به همراه ترجمه آن را ذکر کرده و سپس شأن نزول آن را بیان می کنیم تا جریان و شبهه مورد بحث روشن شود.
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرين؛ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد، اگر از كسانى كه كفر ورزيده ‏اند اطاعت كنيد، شما را از عقيده‏ تان بازمى‏ گردانند و زيانكار خواهيد گشت.»[ آل عمران/149]
در شأن نزول این آیه آمده است: شكستى كه در جنگ احد بر مسلمانان وارد آمد سبب شد كه جبهه كفر از مشركان و يهود و نصارى و منافقان همگى بر ضد مسلمانان تبليغ كنند و مسلمانان را از ادامه راه خود باز دارند. آنها مى‏ گفتند: شما از دين خود دست برداريد و حتى در هنگام جنگ كه كشته شدن پيامبر را به غلط شايع كرده بودند، به مسلمانان مى‏ گفتند: عبد الله بن ابى را واسطه قرار دهيد و براى خود از ابو سفيان امان بگيريد و از اين تبليغات مسموم كننده زياد بود. در اين آيه خداوند به كمك مسلمانان مى‏ آيد و به آنها هشدار مى‏ دهد كه اگر از گفته‏ هاى كافران اطاعت كنيد شما را از دينتان بيرون مى‏ كنند و به دوره جاهليت برمى‏ گردانند و با اين سير قهقرايى، شما از زيانكاران مى‏ شويد و چه ضرر و زيانى بالاتر از اينكه انسان از نور ايمان به سوى ظلمت كفر برگردد و از نعمت اسلام محروم باشد.
البته براى دلگرمى مسلمانان و بالا رفتن روحيه آنان در آیه بعد خاطرنشان مى‏ سازد كه خدا مولى و سرپرست شماست و او بهترين ياوران است. «بَلِ اللَّـهُ مَوْلَاكمُ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِين؛ آرى، خدا مولاى شماست، و او بهترين يارى‌دهندگان است. »[آل عمران/150] او به شما كمك مى‏ كند و در مواقع خطر يارو ياور شماست. با اين تذكر، مسلمانان ديگر نبايد خوف و هراس به خود راه بدهند.[1]

با این توضیحات و شأن نزولی که بیان شد معلوم شد که این آیه و شبهه مطرح شده هیچ ربطی به هم ندارند. زیرا در این آیه بحث درباره مسائل عقیدتی است و برگشت به کفر ولی بحثی که در شبهه مطرح شده پیرامون مسائل علمی است. اتفاقا دین اسلام به مسلمانان دستور می دهد علم را از هر کس باشد بگیرند حتی اگر مشرک یا منافق باشد. امام علی(علیه السلام) می فرماید: «خُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ دانش و حکمت را فرا بگیریید ولو از مشرک»[2] و آن حضرت در کلام دیگری می فرماید: « الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاق‏؛ حکمت و دانش گمشده مومن است، پس دانش را بدست بیاورید و لو از اهل نفاق»[3] البته معلوم و روشن است که مراد از دانش و حکمت را بیاموزید، ولو از کافر و ...، منظور توحید و معاد و قرآن و تفسیر و فقه نبوده است زیرا آنان جاهل به این علوم بوده‌اند.
اما در سایر علوم اشکالی ندارد که ما از برخی از دانش های آنها استفاده کنیم همانگونه که آنها هم از بعضی از مواهب و نعمت هایی که در کشورهای مسلمان وجود دارد استفاده می کنند. تلاش کفار برای اطاعت مسلمانان از خود
امروزه و در عصر تکنولوژی کفار می کوشند تا با امپراطوری رسانه ای خود اعتقادات مسلمانان را هدف قرار دهند و آنها را غیر مستقیم مجبور به اطاعت از عقاید خود کنند. برخی از ابزارهایی که برای رسیدن به این هدف خود دنبال می کنند عبارت است از:

در قالب فیلم و رسانه

کمپانی‌های بزرگ فیلمسازی همچون هالیوود، کار هنری خود را در خدمت سیاست و تبلیغ فرهنگ غربی به کار گرفته‌اند. انسان مسلمان با دنبال کردن این فیلم‌ها و رسانه‌های کفار، به مرور زمان، فرهنگ خود را ناقص و غیر صحیح می‌پندارد و در مقابل، تصور غیر واقعی از دنیای غرب در ذهن او شکل خواهد گرفت. چنین شخصی خود را تهی می‌انگارد و سعادت و خوشبختی را در تبعیت از کفار تصور می‌کند.
در قالب تخریب زیرساخت‌های استقلال کشورهای اسلامی؛ کفار با بهانه‌های واهی و دروغین، تلاش می‌کنند زیرساخت‌های کشورهای اسلامی را از بین ببرند به جهت اینکه مسلمانان برای گذراندن زندگی خود، نیازمند آنان باشند تا بتوانند تامین نیازهای آنان را مشروط به اطاعت از خود کنند. گاهی به بهانه تسلیحات هسته‌ای به عراق حمله می‌کنند، گاهی به بهانه طالبان و تروریسم به افغانستان هجوم می‌آورند، گاهی به بهانه حقوق بشر در سوریه جنگ به راه می‌اندازند و ... .
پی نوشت:
1. ناصر مکارم شیرازی،تفسير نمونه، ج‏3، ص 124، طباطبایی محمدحسین، ترجمه الميزان، ج‏4، ص65.
2.طبرسى، على بن حسن‏، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص134.
3.نهج البلاغه، صبحی صالح، صفحه 481.


- نظرات (0)

دستور قرآنی برای زندگی بهتر


مهربانی

محتوای  اجمالی:
در سبک زندگی اسلامی راه حلی زیبا و تأثیر گذار برای چگونگی برخورد با افرادی که در حق ما بدی می کنند پیشنهاد شده است. این پیشنهاد ساده و در عین حال مترقی عبارت است از «خوبی کردن» به دیگران. «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ؛ بدی را به بهترین راه و روش دفع کن (و پاسخ بدی را به نیکی ده)!»[مومنون/96] از این آیه و آیات مشابه استفاده می شود که خوبی کردن در حق دیگران حتی اگر در برابر بدی آنها باشد دو اثر بسیار مهم دارد که یکی در فرد تجلی پیدا می کند و دیگری در جامعه. تبدیل بدان به نیکان و دفع بدی های جامعه دو اثر شگرف این دستور الهی است. نکته مهمی که باید به آن دقت شود این است که این سخن هرگز به معنای سازشکارى، قبول و تسلیم در برابر وسوسه هاى دشمنان نیست بلکه این دستور مخصوص مواردى است که دشمن از آن سوء استفاده نکند، آن را دلیل بر ضعف ما نشمارد، و بر جرأت و جسارتش افزوده نگردد.

محتوای تفصیلی:
زندگی در جامعه ای که همه به گونه ای با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند و حوصله و اعصابی ندارند شاید کمی سخت باشد. هر روز در کوچه و خیابان و حتی محیط کار و زندگی با صحنه هایی مواجه می شویم که نحوه برخورد ما با آنها می تواند همه ی روز ما و شاید زندگی ما را تحت تأثیر خود قرار دهد. از این رو نحوه برخورد با افرادی که در روابط اجتماعی با آنها برخورد داریم و واکنش صحیح نسبت به رفتارهای آنها بسیار مهم و سرنوشت ساز است. در سبک زندگی اسلامی راه حلی زیبا و تأثیر گذار برای چگونگی برخورد با چنین افرادی پیشنهاد شده است. این پیشنهاد ساده و در عین حال مترقی و زیبا عبارت است از« خوبی کردن» به دیگران.
دین اسلام درباره خوبی به دیگران از دو جهت سخن گفته است. اول اینکه در برابر خوبی دیگران باید خوبی کرد؛ خدای متعال می فرماید:« هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ؛ آیا جزای نیکی جز نیکی است؟!»[رحمان/60]
جهت دوم که از مرحله قبل بالاتر و شاید سخت تر نیز باشد این است که باید در برابر بدی‌ها هم خوبی کرد.«ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ؛ بدی را به بهترین راه و روش دفع کن (و پاسخ بدی را به نیکی ده)!»[مومنون/96] و نیز می فرماید: « ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛[فصلت/34] بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است! »

دو نکته زیبا

از این آیات استفاده می شود که خوبی کردن در حق دیگران حتی اگر در برابر بدی آنها باشد دو اثر بسیار مهم دارد که یکی در فرد تجلی پیدا می کند و دیگری در جامعه

تبدیل دشمنی ها به دوستی

یکی از بهترین شیوه‌ها در مسائل شخصی و در جایی که از سوی افراد، بدی هایی متوجه انسان می‌گردد، بخشش، گذشت و دعوت به محبت و صمیمیت می‌باشد. نمونه هاي بسياري از اين عملكرد موفق در تربيت انسان ها در زندگي انبياء و اوصياء و اولياء به چشم مي خورد. همانطور که خدای متعال نیز در ضمن آیه ی 34 سوره فصلت به آن اشاره کرده است. «فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛[فصلت، آیه34] ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است!»

دفع بدی از جامعه

یکی از زیباترین رهنمودهای اسلام برای حفظ و بقای ارتباط میان مسلمانان و ترمیم زخم هایی که ممکن است بر اثر غفلت ها و معاصی در ارتباط میان مسلمانان حادث شود نیکی کردن به دیگران، گذشت از اشتباهات آنها و درصدد انتقام نبودن از آنهاست. رهنمود خدای سبحان درباره مسلمانان این است که اگر مسلمانی با شما بد کرد شما درصدد از پا درآوردن رقیب مسلمان خود نباشید، بلکه سعی کنید تا رقابت های بد و مضر را از بین ببرند؛ زیرا اگر دشمنی و رقابت زدوده شد، کینه ها و دشمنی ها به دوستی و محبت در سطح جامعه تبدیل می شود و این امر موجب رشد و پیشرفت جامعه اسلامی در همه سطوح خواهد شد.

نکته مهم

نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره شود تا بعضی برداشت و تفسیر اشتباهی از این آیات نداشته باشند این است که این دستور مخصوص مواردى است که دشمن از آن سوء استفاده نکند، آن را دلیل بر ضعف نشمارد، و بر جرأت و جسارتش افزوده نگردد.

و از طرفی مفهوم این سخن هرگز سازشکارى، قبول و تسلیم در برابر وسوسه هاى دشمنان نیست، و شاید به همین دلیل، بعد از بیان این دستور در آیات فوق، بلافاصله به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور داده شده از همزات و وسوسه هاى شیاطین و حضور آنها به خدا پناه ببرد. « وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّـهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيم؛ و هرگاه وسوسه‌هایی از شیطان متوجّه تو گردد، از خدا پناه بخواه که او شنوده و داناست! »[فصلت/36]




- نظرات (0)

بهبود رابطه کارگزار و ارباب رجوع

کارگزار و ارباب رجوع


انگيزه هر كار اجتماعي، پيوند مخصوصي است كه بين كارگزار و مراجعه‌كننده به وي برقرار مي‌شود و در تمام جهات، تابع همان پيوند خواهد بود؛ يعني اگر آن ارتباط سالم بود، كار سالمي صورت مي‌پذيرد و اگر آن پيوند نا سالم بود، كاري ناسالم به وجود مي‌آيد؛ همچنان‌كه اگر آن پيوند يك امر قراردادي و اعتباري بود، سلامت كارهاي تابع آن در محدوده سلامت اعتبار و قرارداد خواهد بود و اگر آن ارتباط يك پيوند تكويني بود، سلامت كارهاي تابع آن در محور سلامت تكوين و تحقق آن قرار خواهد گرفت.

بر اين اساس، رابطه بين كارگزار و مراجعه كننده در نظام اسلامي، تنها حول محور قرارداد و اعتبار اداري نمي‌گردد؛ چون انگيزه در اين نظام، همانا صيانت پيوند با خداوند است كه همگان با ذات اقدسش ارتباط وجودي دارند و اگر مسائل ديگري مانند استخدام و رياست يا معاونت و... مطرح است، فقط به منظور ايجاد نظم صوري در جامعه مي‌باشد؛ و گرنه تنها عامل ارتباط بين افراد مسلمان در يك نظام اسلامي، همان حفظ پيوند بندگي باخداي سبحان است.

در قیامت چه کسانی خوشحال و چه کسانی غمگینند؟

در قيامت كه روز ظهور پيوند حقيقي و گسستن ارتباط قراردادي واعتباري است، كارگزاراني كه پايه كارشان بر اساس مشروعيت آن و تحصيل رضاي الهي بوده، مسرورند ﴿و ينقلبُ إلي أهلهِ مسروراً﴾ [1] و كارمنداني كه كارشان نامشروع يا هدفشان رسيدن به مقام وهمي و حفظ پيوند قراردادي بوده، غمگين هستند؛ زيرا آنچه را كه حقّ و صواب بوده، فراهم نكرده‌اند تا بماند و سودمند باشد و آنچه فراهم نموده‌اند، باطل و ناپايدار بود و با فرا رسيدن روز حقيقت، رخت بر بسته است؛ ﴿ما عِندكُمْ ينفدُ و ما عِندَ اللّهِ باقٍ... ﴾.[2]

رابطه انسان و جهان هستی

روابط اجتماعي انسان در نظام اسلامي بايد هماهنگ با قواعد تكويني وي باشد و برقراري اين انسجام، مستلزم آشنايي با تمام حقيقت انسان و تمام حقيقت جهان هستي است؛ زيرا جوامع انساني با تمام جهان آفرينش در شرايط گوناگون ارتباط دارند و آشنايي كامل به انسان و جهان، براي احدي جز آفريدگار آنها ميسّر نيست؛ لذا تنظيم روابط اجتماعي انسانها كه بارزترين آنها به صورت خدمات اداري و كارگشايي كارگزاران نظام اسلامي ظهور مي‌يابد، فقط با هدايت الهي خواهد بود.

به منظور بهتر آشنا شدن با دستورات سودمند اسلامي، چه از لحاظ رعايت اصل تعهّد و ميثاق اداري و چه از جهت مراعات اصل تأدّب و سنّت انساني، بعضي از آيات الهي و نيز برخي از سخنان نوراني انسانهاي اسوه و ملكوتي، ذيلاً نقل مي‌شود:

1. لزوم رعايت تعهّد و ميثاق
تعهّد ايجاب مي‌كند كه انسان متعهد، خود را وامدار عهد خويش بداند و به آن بدون هيچ كاستي وفا كند؛ ﴿يا أيّها الذين امنوا أوفوا بالعقود... ﴾ [3] ﴿...و أوفوا بالعهدِ إنّ العهدَ كانَ مسئولاً﴾ [4]؛ «به ميثاق خود عمل نماييد و به آن وفا كنيد؛ زيرا هنگام محاسبه الهي رعايت عهد مورد سؤال قرار مي‌گيرد»؛ و در اين جهت، فرقي بين عهد با خدا و عهد با بندگان وي نيست؛ پس كارگزار اسلامي كه متعهد به انجام خدمات صادقانه است، در قيامت مسئول خواهد بود.

2. لزوم اداي امانت و حرمت خيانت
قبول سمت و پست، به منزله پذيرش امانت جامعه به شمار مي‌رود و اداي امانت، واجب و خيانت به آن حرام است: ﴿إنّ اللّه يأمركم أن تُؤدّوا الأماناتِ إلي أهلها... ﴾ [5]؛ «خداوند به شما امر مي‌كند كه هرگونه امانتي را به صاحب آن برگردانيد»؛ خواه امانت هاي مادي باشد، خواه معنوي، خواه به شخصيت هاي حقيقي باشد، خواه به شخصيت هاي حقوقي؛ ﴿يا أيّها الذين امنوا لا تخونوا اللّه و الرسولَ و تخونوا أماناتكم... ﴾ [6]؛ «اي مؤمنين! به امانت خداوند و پيامبر خيانت نكنيد. همچنين به امانتهاي خودتان خيانت ننماييد»

3. پرهيز از مال حرام و رشوه
هر كارگزاري مسئول است برابر تعهد معيّن، كار مباح مخصوص به حوزه وظيفه خود را انجام دهد و اگر عمداً از انجام آن امتناع نمود، حقوقي كه دريافت مي‌كند، حرام است. همچنين اگر بخواهد براي تضييع حق ديگران يا احقاق باطل و ابطال حق، مالي را از مراجعه كننده بگيرد، كار حرامي كرده است: ﴿و لا تأكلوا أموالكم بينكم بالباطلِ و تدلوا بها إلي الحُكّامِ لتأكلوا فريقاً من أموال النّاسِ بالإثمِ و أنتم تعلمون﴾ [7]؛ «اموال خود را به باطل كه خارج از محور دين و قانون الهي است، مصرف نكنيد و آنها را عمداً به قاضيان و حاكمان ندهيد تا از رهگذر اين كار حرام، مقداري از اموال و حقوق ديگران را به چنگ آوريد».

4. قوّام به قسط و عدل بودن
گرچه بر هر مسلماني لازم است كه عادل باشد و به قسط قيام كند، ليكن كارگزاران نظام اسلامي، مخصوصاً عهده‌داران سمت قضا و داوري، بايد بيش از ديگران به مَلَكه فاضله عدالت متّصف باشند؛ لذا قرآن كريم درباره آنان چنين فرموده است: ﴿يا أيّها الذين امنوا كونوا قوّامين بالقسط شُهداءَ للّهِ و لو علي أنفسِكُم أو الوالدينِ و الأقربينَ إن يكُنْ غنيّاً أو فقيراً فاللّه أولي بهما فلا تتّبعوا الهوي أن تعدلوا و إن تَلْوُوا أو تُعرضوا فإنّ اللّه كانَ بِما تعملون خبيراً﴾ [8]؛ «اي مؤمنين! براي اقامه قسط و عدل، قوّام باشيد يعني شدت قيام و ايستادگي را رعايت نماييد و حتي اگر اقرار به حق يا شهادت به آن، به زيان شما يا پدر و مادر و نزديكان بود، به اقامه آن مبادرت كنيد. توانگري يا تهيدستي افراد، مانع اقامه عدل و داد نشود و رعايت حكم خدا درباره آنان اولي و سزاوارتر است و از پيروي هوس بپرهيزيد؛ مبادا از اجراي عدالت بازمانيد! و اگر از اداي شهادت سرپيچي كرديد يا اعراض نموديد، خداوند همواره از كار شما با خبر بوده و هست».

5. پرهيز از تشويق و پاداش ناروا
گرچه ترغيب خدمتگزاران راستين، لازم و تكريم كارگزاران امين و متعهد، سودمند است، ليكن توقّع نابجا و انتظار بي‌مورد كسي كه كاري انجام نداده و دوستدار تشويق و ستايش است، مايه عذاب وي خواهد بود: ﴿لا تحسبنَّ الَّذينَ يَفرَحُونَ بِما أتَوا وَ يُحِبّونَ أنْ يُحْمَدوُا بِما لَمْ يَفعَلوُا فَلا تَحسَبَنَّهُم بِمَفازةٍ مِنَ العَذابِ وَ لَهُم عَذابٌ أليمٌ﴾ [9]؛ «مي‌پنداريد كساني كه به آنچه كرده‌اند (كمكاري و نفاق و عدم حضور در صحنه و...) خوشحال‌اند و دوست مي‌دارند كه در قبال كارهاي نكرده، ستايش شوند و از عذاب الهي رهايي يابند!! بلكه براي آنان عذابي است دردناك!

6. خطر جاه دوستي و مال خواهي
فرزانه كسي است كه وسيله را هدف نپندارد و غير از هستي محض و لقاي خداوند كه همان حقيقت هستي است هرچيز ديگر را وسيله بداند و به چيزي كه گذراست، دل نبندد؛ زيرا خطر مالدوستي و جاه‌طلبي به قدري زياد است كه اگر كسي به آن مبتلا شد، چيزي از ايمان او نمي‌ماند.

پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به ابوذر، صحابي نامور و مبارز نستوه و زاهد شب و شير روز، چنين فرمود: «يا أبا ذر! حُبُّ المال وَ الشرَف أذهَبَ لدينِ الرّجلِ مِن ذئبين ضاريين في زرْب الغنم فَأغارا فيها حتّي أصبحا فماذا أبقيا منها» [10]؛ «دوستي مال و جاه، دين مَرد را بيش از آن اندازه مي‌برند كه دو گرگ خون‌آشام شبانه به آسايشگاه گوسفندان حمله برند و در بامداد چيزي از آن رمه باقي نگذارند! اگر كارگزاري براي به دست آوردن جاه يا براي حفظ آن كوشش كند، از آسيب آن مصون نخواهد ماند.

پی نوشت:
[1]  ـ سوره انشقاق، آيه 9.
[2]  ـ سوره نحل، آيه 96.
[3]  ـ سوره مائده، آيه 1.
[4]  ـ سوره اسراء، آيه 34.
[5]  ـ سوره نساء، آيه 58.
[6]  ـ سوره انفال، آيه 27.
[7]  ـ سوره بقره، آيه 188.
[8]  ـ سوره نساء، آيه 135.
[9]  ـ سوره آل‌عمران، آيه 188.
[10]  ـ بحار الانوار، ج 74، ص 80.

منبع:
سایت اسراء؛ مقاله "تعهد و تأدّب كارگزار در حكومت اسلامي " نوشته آیت الله جوادی آملی



- نظرات (0)