سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

متقین درقران

خداوند در قرآن کریم انسان‌ها را به گروه‌های مختلف تقسیم نموده است که در آیات به معرفی و توصیف آنان پرداخته شده است. یک دسته از انسان‌ها؛ متقین می‌باشند که قرآن کریم  آنان را اینگونه توصیف می‌فرماید:

din va andishe

ویژگی‌های متقین در قرآن کریم

قرآن و اندیشه قرآنی-ویژگی‌های متقین در قرآن کریم

خداوند در قرآن کریم انسان‌ها را به گروه‌های مختلف تقسیم نموده است که در آیات به معرفی و توصیف آنان پرداخته شده است. یک دسته از انسان‌ها؛ متقین می‌باشند که قرآن کریم  آنان را اینگونه توصیف می‌فرماید:

"ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ *  والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُوْلَـئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ."(بقره/ 1 الی 5)

"متقین کسانی هستند که:

که به غیب ایمان می‌آورند،

و نماز می‌گزارند،

و از آنچه روزیشان، داده‌ایم انفاق می‌کنند.

و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان می‌آورند،

و به آخرت یقین دارند.

ایشان از سوی پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند ."

متقین عبارتند از مؤمنین؛ چون تقوا از اوصاف خاصه طبقه معینی از مؤمنین نیست، و اینطور نیست که تقوا صفت مرتبه‌ای از مراتب ایمان باشد، بلکه با تمامی مراتب ایمان جمع می‌شود، مگر آن که ایمان، ایمان واقعی نباشد. دلیل این مدعا این است: خدای تعالی در این آیات، از اوصاف متقین، تنها پنج صفت را ذکر می‌کند، و آن عبارتست از ایمان به غیب، اقامه نماز، انفاق از آنچه خدای سبحان روزی کرده، ایمان به آنچه بر انبیاء خود نازل فرموده، و یقین به آخرت. و فرموده کسانی که دارای این پنج صفت باشند بر طریق هدایت الهی گام می‌گذارند.

مؤمنین در اعتقادشان به غیب، و به خدای حاضر و ناظر، و بروز جزای او، در یک طبقه نیستند، بلکه طبقات مختلفی دارند.

کلمه غیب بر خلاف شهادت، عبارتست از چیزی که در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد، و آن عبارتست از خدای سبحان، و آیات او، که همه از حواس ما غایبند.

یکی از آنها وحی است، که در جمله "والذین آمنوا بما انزل الیک و ما انزل من قبلک"، به آن اشاره فرموده است. پس مراد از ایمان به غیب در مقابل ایمان به وحی، و ایمان به آخرت، عبارتست از ایمان به خدای تعالی، و در نتیجه در این چند آیه به ایمان به همه اصول سه‌گانه دین اشاره شده است. "و بالاخرة هم یوقنون"، قبلا اعتقاد راسخ به توحید و نبوت را به کلمه ایمان تعبیر کرد، و در این جمله اعتقاد راسخ به آخرت را به ایقان تعبیر کرده، و این بدان جهت است که به لازمه یقین، که عبارتست از فراموش نکردن آخرت، نیز اشاره کرده باشد، چون بسیار می‌شود انسان نسبت به چیزی ایمان دارد و هیچ شکی در آن ندارد، اما آن را فراموش می‌کند، و در نتیجه عملی منافی با ایمانش انجام می‌دهد، به خلاف یقین که با فراموشی نمی‌سازد، و ممکن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد که در آن روز به حساب کوچک و بزرگ اعمالش می‌رسند، و در عین حال پاره‌ای گناهان را مرتکب شود، چنین کسی نه تنها مرتکب گناه نمی‌شود، بلکه از ترس، به قرق‌گاه‌های خدا نزدیک هم نمی‌گردد. همچنان که خدای تعالی درباره آنان فرموده: خواهش نفس را پیروی مکن، که تو را از راه خدا گمراه می‌کند، کسانی که از راه خدا گمراه می‌شوند، عذابی شدید دارند، به خاطر این که روز حساب را فراموش کردند، و فهمانید که ضلالت از راه خدا تنها به خاطر فراموشی روز حساب است، و بدین جهت در آیات مورد بحث فرمود: و بالاخرة هم یوقنون، چون به یاد آخرت بودن، و بدان یقین داشتن، تقوا را نتیجه می‌دهد.

ممکن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد که در آن روز به حساب کوچک و بزرگ اعمالش می‌رسند، و در عین حال پاره‌ای گناهان را مرتکب شود، چنین کسی نه تنها مرتکب گناه نمی‌شود، بلکه از ترس، به قرق‌گاه‌های خدا نزدیک هم نمی‌گردد.

خدای سبحان در آیه دیگری می‌فرماید:

"... ولکن الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ." (بقره/ 177)

"... نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد،

و مال خود را، با آن که دوستش دارد، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و در بند ماندگان ببخشد،

و نماز بگزارد و زکات بدهد،

و نیز کسانی هستند که چون عهدی می‌بندند بدان وفا می‌کنند،

و آنان که در بینوایی و بیماری و به هنگام جنگ صبر می‌کنند؛

اینان راستگویان و پرهیزگارانند .

"لیس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب، کلمه "بر" مجازی است از خیر و احسان، و معنایش شخص خیر و نیکوکار است. و کلمه "ذوی القربی" به معنای خویشاوندان و کلمه "یتامی" جمع یتیم است که به معنای کودک پدر مرده است و کلمه "مساکین"، جمع مسکین است، که فرقش با کلمه فقیر این است که مسکین بدحال‌تر از فقیر است، و کلمه "ابن السبیل" به معنای کسی است که دستش از وطن و از خانواده‌اش بریده، و کلمه "رقاب" جمع رقبه است، که به معنای گردن است، ولی منظور از آن برده است که قید بردگی به گردن دارد، و کلمه "ضراء" مانند کلمه "ضر" هر دو به این معنا است که آدمی با مرض یا زخم یا فوت مال یا مرگ فرزند، متضرر شود، و کلمه باس به معنای شدت و سختی جنگ است.

جمله: "ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر" تعریف ابرار و بیان حقیقت حال ایشان است که هم در مرتبه اعتقاد تعریفشان می‌کند و هم در مرتبه اعمال و هم اخلاق،

درباره اعتقادشان می‌فرماید: "من آمن بالله"، و درباره اعمالشان می‌فرماید: "اولئک الذین صدقوا " ، و درباره اخلاقشان می‌فرماید: "و اولئک هم المتقون." و در تعریف اولی که از ایشان کرده، فرموده: "کسانی هستند که ایمان به خدا و روز جزا و ملائکه و کتاب و انبیاء دارند"، و این تعریف شامل تمامی معارف حقه‌ای است که خدای سبحان ایمان به آنها را از بندگان خود خواسته و مراد به این ایمان، ایمان کامل است که اثرش هرگز از آن جدا نمی‌شود و تخلف نمی‌کند، نه در قلب، و نه در جوارح، و نه در قلب تخلف نمی‌کند چون صاحب آن دچار شک و اضطراب و یا اعتراض و یا در پیشامدی ناگوار دچار خشم نمی‌گردد و در اخلاق و اعمال هم تخلف نمی‌کند.

خداوند بعد از این تعریف به بیان پاره‌ای از اعمال متقین پرداخته، می‌فرماید: "و اتی المال علی حبه ذوی القربی، و الیتامی، و المساکین، و ابن السبیل، و السائلین، و فی الرقاب، و اقام الصلوه، و اتی الزکوه، که متقین این اعمال را انجام می‌دهند .

برگرفته ار تفسیر المیزان


- نظرات (0)

جملات حکیمانه قرآنی


قرآن و اندیشه قرآنی-جملاتی حکیمانه از قرآن کریم

جملاتی حکیمانه از قرآن کریم
کتابی فرخنده بر تو فرو فرستادیم، تا در آیات آن تدبیر کنند و خردمندان از آن پند گیرند. ص آیه

۲۹

 

************************
بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و رقابت در افزایش اموال و فرزندان است. همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو می‏برد ، سپس خشک می‏شود به گونه ‏ای که آن را زرد رنگ می‏بینی،‌سپس خس و خاشاک گردد ... زندگانى دنیا جز کالاى فریبنده نیست. حدید آیه ۲۰

 

 ************************
در روی زمین به تکبر راه مرو که نمی توانی زمین را بشکافی و هرگز قامتت به بلندای کوهها نمی رسد. اسراء آیه ۳۷

 ************************
بندگان خاص خداوند رحمان‏،کسانى هستند که با آرامش و بى‏ تکبّر بر زمین راه مى‏ روند؛وهنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند [و سخنان نابخردانه گویند]،  به ملایمت پاسخ مى‏ دهند. فرقان آیه ۶۳
 

************************
در آنچه خداوند بر تو بخشیده است، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است نیکی کن و هرگز فساد در زمین منما که خدا مفسدان را دوست ندارد. قصص آیه ۷۷

 ************************
و هرگاه نعمت و رحمتى به انسان بچشانیم و سپس آن را از او برگیریم او مأیوس و نومید مى‏ شود و به کفران و ناسپاسى بر مى‏ خیزد. هود آیه ۹

************************
آیا کسى که در دل شب به طاعت خدا و سجده و قیام بسر برد و از آخرت ، هراسناک ، و به رحمت حق امیدوار باشد، با کسى که در کفر و گناه است یکسان است ؟ زمر آیه ۹

************************
آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد؟ و مانند کسانی نباشند که قبلا به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت آنگاه دلهایشان سخت شد و بسیارى از آنان نافرمان بودند. حدید آیه ۱۶

 

************************
بگو ای بندگان من که بر خود زیاده روی روا داشتید از رحمت خدا نا امید نشوید در حقیقت خداوند تمام گناهان را می امرزد که او خود امرزنده و مهربان است . زمر آیه ۵۳
 

************************
از رحمت خدا نا امید مباشید که جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نا امید نیست. یوسف آیه ۸۷
 

************************
 پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم. بقره آیه ۱۵۲

 ************************
کسانى که ایمان آورده ‏اند و ایمانشان را به شرک نیالوده ‏اند،امنیت مال آنها است، و آنها هدایت یافتگانند.  انعام آیه ۸۲

 ************************
کسی که دیدار پروردگارش را تمنامی کند ،‌عمل صالح بجای بیاورد و در عبادت پروردگارش هیچ کس را شریک قرار ندهد .کهف آیه ١١٠

 

 ************************
زندگانی دنیا چیزی جز متاع فریبنده نیست . آل عمران آیه ۱۸۵
 

************************
از آنچه به شما روزی داده ایم  پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه معامله ای وجود دارد و نه دوستی و شفاعت ، انفاق کنید. بقره آیه ٢۴۵

 

 ************************
بگو مرگی که از آن فرار می کنید ؛حتما شما را در خواهد یافت .سپس به سوی کسی که از پنهان و آشکار با خبر است برده می‏شوید و شما را از آنچه انجام می‏دادید خبر می‏دهد. جمعه آیه ٨


- نظرات (0)

نزدیک ترین انسان به خدا

«سبحان الّذى اسرى بعبده لیلًا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى» (سوره اسراء، آیه 1)

پیامبرى که جهانى از عاطفه است و گاهى در امور عادى و پیش پا افتاده چنان مهر و عاطفه نشان مى‏دهد که به راستى انسان را مبهوت مى‏کند: به هنگام وضو مى‏بیند که گربه‏اى تشنه به آب نگاه مى‏کند، وضو را قطع مى‏کند و آب را نزد گربه مى‏گذارد.

با دشمن محکم‏تر از کوه و با دوست نرم‏تر از آب است؛ در گذشتن از حق شخصى‏ خود، از سرسخت‏ترین دشمن خود به راحتى مى‏گذرد، ولى در مقام اجراى قانون به قدرى قاطع است که سوگند یاد مى‏کند: اگر دخترم هم خلافى کند او را با حدود الهى ادب مى‏کنم.

در زمانى که کمتر کسى خواندن و نوشتن مى‏دانست، فرمود: «طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة» (بحارالانوار، ج 67، ص 68) و هنوز با گذشت چهارده قرن، درباره اهمیت علم شعارى رساتر از این شعار نیامده است.

در زمانى که به خاطر کشته شدن یک نفر از یک قبیله، تمام افراد آن قبیله به خونخواهى قیام مى‏کردند و چندین نفر از قبیله قاتل را بى‏گناه مى‏کشتند و بى رحمى در حدّ اعلاى خود بود، در چنین شرایطى پیامبر مکرم اسلام صلى الله علیه و آله دستور مى‏دهد که اگر کسى حیوان خود را - گرچه در سفر مکه - آزار دهد گواهى آن شخص از اعتبار مى‏افتد. زیرا کسى که حیوان را خسته کرده، قساوت قلب دارد و قبول شهادت از چنین کسى نارواست.

سخن ما درباره کسى است که از یک سو به معراج رفت و مهمان خدا شد. و از سوى دیگر اگر برده‏اى او را براى غذاى ساده‏اى در فاصله دورى دعوت مى‏کرد مى‏پذیرفت. در عظمت او همین بس که براى سفر آسمانى‏اش بُراق و مرکب آسمانى حاضر مى‏شد، امّا فروتنى‏اش تا آنجا بود که بر الاغ بى‏جهاز سوار مى‏شد

آرى، این دستورات و لطفى که در آنها موج مى‏زند رمز حیات آن ملت مرده شد: «دعاکم لمایحییکم» (سوره انفال، آیه 24)

بى جهت نیست که خدا مى‏فرماید: «من یطع الرسول فقد اطاع اللّه» (سوره نساء، آیه 80)

هرکه از پیامبر صلى الله علیه و آله اطاعت کند در حقیقت از من اطاعت کرده است.

«و ما ینطق عن الهوى» (سوره نجم، آیه 3) او از روى هوا و هوس، چیزى نمى‏گوید.

«انک على صراط مستقیم» (سوره زخرف، آیه 43) او بر راه مستقیم است.

معراج

مگر مى‏توان در مقاله‏اى مختصر، اخلاق کسى را منعکس کرد که خداوند متعال درباره‏اش فرموده است: «انّک لعلى‏ خلُق عظیم» (سوره قلم، آیه 4) تو بر خلق بزرگى هستى.

چه بگویم درباره کسى که تولدش شعله‏هاى آتشکده فارس را خاموش کرد و بعثتش شعله‏هاى فساد را. تولّدش پایه‏هاى کاخ کسرى را تکان داد و بعثتش قلب و مغز افراد آماده را.

سخن ما درباره کسى است که از یک سو به معراج رفت و مهمان خدا شد. و از سوى دیگر اگر برده‏اى او را براى غذاى ساده‏اى در فاصله دورى دعوت مى‏کرد مى‏پذیرفت. در عظمت او همین بس که براى سفر آسمانى‏اش بُراق و مرکب آسمانى حاضر مى‏شد، امّا فروتنى‏اش تا آنجا بود که بر الاغ بى‏جهاز سوار مى‏شد.

پیامبر صلى الله علیه و آله، قرآن مجسم بود. این کلام را شیعه و سنى از همسر پیامبر، نقل کرده‏اند: «کان خلقه القرآن» (شرح ابن ابى‏الحدید، ج 6، ص 340؛ سنن‏النّبى، علّامه طباطبایى، ص 56)

و در عظمتش باید بگوییم: جبرئیل از طرف خدا به او سلام مى‏رساند و در تواضعش باید بگوییم: به کودکان مکه سلام مى‏کرد.

نزدیک‏ترین فرد هستى به ذات مقدس خداوند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که تنها درباره او این آیه نازل شده است: «ثم دنى فتدلّى» (یعنى نزدیک‏تر و نزدیک‏تر شد) و نیزخداوندى که دنیا را اندک و قلیل مى‏شمرد: «متاع الدنیا قلیل»، خُلق پیامبر را عظیم مى‏داند: «انّک لعلى خلق عظیم»

به هنگام سجده، پیشانى و قلب خود را تسلیم خدا مى‏کرد و در همان حال، اگر کودکان خانه بر پشت او سوار مى‏شدند، آن حضرت سجده را طولانى مى‏کرد تا بازى بچه‏ها بر هم نخورد.

اللّه اکبر! در یک لحظه، هم با خداى هستى به راز و نیاز مشغول بود و هم بازى کودکان را پاس مى‏داشت و مهر و عاطفه نسبت به آنان را از دست نمى‏داد .... دنیا باید این احترام به کودک را مشاهده کند و از شعارهاى بى محتواى خود براى حقوق انسان و زن و کارگر و کودک شرمنده شود .

ابعاد شخصیّت آن عزیز را نمى‏توان نوشت، نمى‏توان گفت و نمى‏توان تصور کرد.

در فوت کودکش ابراهیم اشک مى‏ریخت ولى هرگز سخنى برخلاف حق نمى‏گفت. براى کودکان اصحاب مسابقه ترتیب مى‏داد و براى برنده مسابقه، جایزه تعیین مى‏کرد. اما چه مسابقه‏اى؟ مسابقه‏اى که اسب‏سوار و تیرانداز آن فردا براى دفاع از مکتب و مبارزه با ستمگر به کار آید، نه مسابقه‏اى که دردى از جامعه دوا نکند و گرهى را نگشاید. امّا چه جایزه‏اى مى‏داد؟ درخت خرما، که از چوب و برگ و میوه و سایه‏اش استفاده کنند (جایزه‏اى تولیدى نه مصرفى) .

آری، نزدیک‏ترین فرد هستى به ذات مقدس خداوند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که تنها درباره او این آیه نازل شده است: «ثم دنى فتدلّى» (سوره نجم، آیه 8) (یعنى نزدیک‏تر و نزدیک‏تر شد) و نیزخداوندى که دنیا را اندک و قلیل مى‏شمرد: «متاع الدنیا قلیل» (سوره نساء، آیه 77)، خُلق پیامبر را عظیم مى‏داند: «انّک لعلى خلق عظیم» (سوره قلم، آیه 4)

ما فراموشکاریم، اما خداوند وعده داده که آنچه بر پیامبرش نازل کرده، هرگز آن را فراموش نکند: «سنقرئک فلا تنسى» (سوره اعلى، آیه 6)


- نظرات (0)

حکمت های 10 گانه لقمان



لقمان در نخستین پند خود به فرزندش چنین مى‌فرماید: "یا بنى لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم؛ اى پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است."(1) لقمان نخستین سخن خود را از نخستین سخن همه پیامبران علیهم السلام قرار داده که در سرلوحه تبلیغات و برنامه‌هاى پیامبران و مکاتب آسمانى مى‌درخشید و مى‌درخشد و آن یکتاپرستى و پرهیز از هرگونه شرک است، لقمان پس از این نصیحت بزرگ که ریشه و اساس همه نصایح است، به ذکر علت آن پرداخته و آن این که شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستى، ظلم بزرگ است. در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنى خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بى‌همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.

din va andishe

حکمت‌هاى دهگانه لقمان در قرآن

قرآن و اندیشه قرآنی-حکمت‌هاى دهگانه لقمان در قرآن (1)

توحید و خداشناسى

لقمان در نخستین پند خود به فرزندش چنین مى‌فرماید: "یا بنى لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم؛ اى پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است."(1) لقمان نخستین سخن خود را از نخستین سخن همه پیامبران علیهم السلام قرار داده که در سرلوحه تبلیغات و برنامه‌هاى پیامبران و مکاتب آسمانى مى‌درخشید و مى‌درخشد و آن یکتاپرستى و پرهیز از هرگونه شرک است، لقمان پس از این نصیحت بزرگ که ریشه و اساس همه نصایح است، به ذکر علت آن پرداخته و آن این که شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستى، ظلم بزرگ است. در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنى خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بى‌همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.

در مورد مطلب اول یعنى اعتقاد به این که جهان سازنده و آفریدگار دارد، انسان نباید بى‌تفاوت باشد، فطرت و نهاد انسان و قانون علیت و براهین دیگر بیانگر آن است که جهان را ذات پاک خدا آفریده چرا که ممکن نیست با دیدن آن همه نقش عجیب بر در و دیوار وجود، فکر او را نکرد و به او اعتقاد نیافت.

بعد از خدایابى، باید خدا را شناخت و در شناخت خدا نخستین چیزى که مطرح مى‌شود یکتایى و بى‌همتایى خدا است، او ذات پاک و بسیط و یکتا است و غبار شرک، هرگز بر دامن کبریایى او نخواهد نشست. بر همین اساس صفات او عین ذات او است، زیرا خداوند وجودى است که از هر جهت بى‌نهایت است، به همین دلیل هیچ صفت کمالى در بیرون ذات او وجود ندارد، چرا که او کمال مطلق است، بنابراین نمى‌توان صفت کمالى را خارج از وجود او تصور کرد.

شاخه‌هاى توحید و شرک

براى این که در صراط توحید قدم برداریم، و از هرگونه شرک پاک باشیم، باید بدانیم که توحید شاخه‌هاى متعددى دارد، چنان که به همین مناسبت شرک داراى شاخه‌هاى مختلفى است. در میان دانشمندان عقاید معروف است که توحید داراى چهار شاخه اصلى است که عبارتند از:

1ـ توحید ذات؛

2 ـ توحید صفات؛

3ـ توحید عبادت (یعنى پرستش تنها شایسته ذات پاک خدا است)

4ـ توحید افعال.

هر یک از این شاخه‌ها نیز به شاخه‌هاى دیگر تقسیم مى‌شوند. به همین نسبت، شرک نیز داراى شاخه‌هاى گوناگون است، مانند: شرک در ذات به این معنى که معتقد باشیم خدا در ذاتش بیش از یکى است، مثل عقیده دوگانه پرستان که اعتقاد به اهریمن خداى شرور و بدی‌ها، و یزدان خداى خیر و نیکى‌ها است، و مثل عقیده تثلیث مسیحیان که معتقدند که خدا همان "اب، ابن و روح القدس" است و این سه در عین آن که سه است، یکى شده و در هم آمیخته شده‌اند. و مانند شرک در صفات که بگوییم، صفات خدا جداى از ذات خدا است. و مانند شرک در عبادت، یعنى در پرستش براى خدا شریک قایل شویم، که غالبا مبارزه پیامبران با مشرکان، در مورد همین شرک بود، که آنها در پرستش، چیزهاى دیگر را نیز مى‌پرستیدند، و آن را شریک خدا قرار مى‌دادند. و مانند شرک افعالى که در مقابل توحید افعالى قرار گرفته، به این معنى که اعتقاد داشته باشیم موجود دیگرى در آفرینش پدیده‌ها، یا در ربوبیت و اداره و تدبیر نظام جهان با خدا شرکت دارد. و هم چنین در مالکیت و حاکمیت جهان. بنابراین باید از هرگونه قیاس و شرک پرهیز نمود، تا بتوان در پرتو توحید ناب حرکت کرد.

شرک به قدرى مورد نفرت است که به طور جدى باید از آن ـ حتى به اندازه یک لحظه ـ پرهیز کرد، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله به یکى از یارانش به نام عبدالله بن مسعود فرمود: "ایاک ان تشرک بالله طرفة عین، و ان نشزت بالمنشار او قطعت او صلبت او احرقت بالنار؛ از همتا قرار دادن براى خدا حتى به اندازه یک چشم به هم زدن اجتناب کن، هر چند با اره تو را بریده بریده کنند، یا تو را قطعه قطعه نمایند، یا به دار آویزند و یا در آتش بسوزانند."(2)

خداوند در قرآن، در مورد بیچارگى و کیفر و بدبختى مشرک و باطن هولناک شرک، مثالى زده و مى‌فرماید:

"... و من یشرک بالله فکانما خرّ من السماء فتخطفه الطیر او تهوى به الریح فى مکان سحیق؛ هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، گویى از آسمان سقوط نموده، و پرندگان (در وسط هوا) او را مى‌ربایند، و یا تندباد، او را به جاى دور دستى پرتاب مى‌کند."(3)

در تاریخ درخشان صدر اسلام آمده، در سال هشتم طایفه ثقیف مى‌زیستند، مشرک بودند، به مدینه به محضر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده و گفتند:

1ـ ما حاضر شده‌ایم اسلام را بپذیریم، مشروط بر این که دو پیشنهاد ما را بپذیرید: به ما اجازه دهید تا سه سال پرستش بت "لات" را ادامه دهیم.

2 ـ دستور دهید و نماز را از ما بردارید.

پیامبر صلی الله علیه و آله هر دو پیشنهاد را به طور قاطع رد کرد، چرا که اولى اثبات شرک، و دومى ترک نشانه توحید خالص بود، و در مورد نماز فرمود: "لا خیر فى دین لا صلاة فیه؛ دینى که داراى نماز نباشد خیر ندارد."(4)

شرک و بت‌پرستى بزرگترین آفت براى انسانیت، و آتش شعله‌ور براى سوزاندن کرامت و کمالات انسانى است، موضع‌گیرى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در برابر شرک، به قدرى قاطع و شکننده بود، که در سخت‌ترین شرایط، سران شرک پیشنهاد سازش کردند، که پیامبر صلی الله علیه و آله با آنها مماشات کند، آنها گفتند: یک سال ما آیین تو را مى‌پذیریم، یک سال تو آیین ما را بپذیر، در این صورت بهترین امتیاز را به تو خواهیم داد، پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ آنها فرمود: "معاذ الله ان اشرک به غیره؛ پناه مى‌برم به خدا که من چیزى را همتا و شریک خدا قرار دهم."

آنها گفتند: تو بیا فقط بعضى از خدایان ما را لمس کن و دستى بر آنها بکش و از آنها تبرک بجوى، آنگاه ما تو را تصدیق کرده و خدایت را مى‌پرستیم، پیامبر صلی الله علیه و آله این جواب را به آنها داد و گفت من منتظر فرمان پروردگارم هستم، در این هنگام سوره کافرون (صد و نهمین سوره قرآن) نازل شد، که پیامبر صلی الله علیه و آله طبق آن، به طور تاکید و قاطع فرمود: من هرگز معبود شما را نمى‌پرستم.(5)

در حدیثى از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده: "کسى که سوره قل یا ایها الکافرون را بخواند گویى یک چهارم قرآن را خوانده، و موجب دور شدن شیاطین طغیانگر از او مى‌شوند. " (6)

گویى این تعبیر اشاره به آن است که یک چهارم قرآن بیانگر مبارزه با شرک و بت پرستى است. و عصاره آن در این سوره آمده است، و پرهیز از شرک و موضع‌گیرى قاطع در برابر آن، شیطان‌هاى سرکش را منکوب و مغلوب کرده و از تسلط بر انسان دور مى‌سازد.

جالب این که در قرآن در ظاهر بیش از دویست بار، سخن از زشتى شرک و نفى گرایش‌هاى غیر توحیدى به میان آمده ـ جز آنچه در معنى، از شرک نهى شده است ـ و اعلام شده که عذاب شدید در کمین مشرکان است به عنوان نمونه مى‌فرماید: "... انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام؛ مشرکان پلید و ناپاکند، باید نزدیک مسجدالحرام (کعبه) نشوند."(7)

و در مورد دیگر مى‌فرماید: "... من یشرک بالله فقد افترى اثما عظیما؛ آن کس که براى خدا شریک قرار دهد، گناه بزرگى مرتکب شده است."(8)

در حدیثى از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده: "کسى که سوره قل یا ایها الکافرون را بخواند گویى یک چهارم قرآن را خوانده، و موجب دور شدن شیاطین طغیانگر از او مى‌شوند. "گویى این تعبیر اشاره به آن است که یک چهارم قرآن بیانگر مبارزه با شرک و بت پرستى است. و عصاره آن در این سوره آمده است، و پرهیز از شرک و موضع‌گیرى قاطع در برابر آن، شیطان‌هاى سرکش را منکوب و مغلوب کرده و از تسلط بر انسان دور مى‌سازد.

توحید ناب در سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام

براى تکمیل این بحث نظر شما را به دو سخن از پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام جلب مى‌کنیم:

1ـ مردى به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و پرسید: بالاترین مرحله علم چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: "شناخت خدا آن گونه که شایسته اوست" آنگاه در توضیح افزود: "این که بدانى خدا نه مثلى دارد، نه شبیهى، و او را به عنوان معبود واحد، خالق، قادر، اول، آخر، ظاهر و باطن بشناسى، که نه همتایى دارد و نه مانندى، این است حقیقت معرفت خدا."(9)

2ـ هنگام جنگ جمل که آتش جنگ به شدت شعله‌ور بود، مردى جلو آمد و گفت: "اى امیرمومنان! آیا تو مى‌گویى خداوند واحد است؟" در این هنگام سپاهیان به او حمله و انتقاد کردند که اکنون چه وقت این سوال است، حضرت على علیه السلام به سپاهیان فرمود: او را به حال خود بگذارید، آنچه که این عرب از ما مى‌خواهد، ما از گروه دشمن مى‌خواهیم (و به خاطر آن مى‌جنگیم). سپس فرمود: اى اعرابى! این که مى‌گوییم خدا واحد است چهار معنى دارد که دو معنى آن ناروا، و دو معنى آن صحیح و ثابت است، اما آن دو معنى ناروا:

1ـ این که کسى بگوید خدا واحد است و مقصودش واحد عددى باشد، یعنى یکى که دو ندارد، در صورتى که خدا یکتایى است که نداشتن دومى براى او تصور ندارد، بنابراین داخل در اعداد نمى‌شود.

2ـ کسى بگوید خدا واحد است و منظورش از واحد، نوعى از جنس باشد، این نیز درست نیست، زیرا مفهومش شبیه‌تراشى براى خدا است، اما آن دو معنى صحیح، یکى این است که او یکتا است و هیچ گونه شبیه ندارد، دوم این که بگویى او "احدى المعنى" است، یعنى ذات او نه در وجود خارجى و نه عقل و وهم قابل تقسیم و تجزیه نیست.(10)

امام صادق علیه السلام فرمود: "شرک پنهان‌تر از حرکت مورچه در شب ظلمانى بر روى لباس موئین سیاه رنگ است، و یکى از اقسام آن این است که انسان انگشتر خود را براى طلب حاجت از خدا، در انگشتش گردش دهد."

ظلم بزرگ بودن شرک

دلایل بر بطلان شرک بسیار است، لقمان در بخش دیگر نصیحت خود، به یک دلیل از دلایل بطلان شرک که قدر جامع دلایل دیگر است اشاره کرده و مى‌فرماید: "شرک، ظلم بزرگى است."

شرک هم ظلم است و هم ظلم بزرگ، زیرا از یک جهت ظلم به خداى بزرگ است، از این رو که موجود بى‌ارزشى همچون بت و انواع موجودات زبون دیگر، همتاى خدا قرار گرفته است، به عنوان مثال اگر بگوییم مورچه سیاه حقیر، همتاى سلیمان(ع) است، آیا چنین مقایسه‌اى ظلم به سلیمان(ع) نیست؟ و از جهت دیگر ظلم به خلق خدا است چرا که عظمت فکرى او را لگدکوب کرده و او را بنده و دل‌بسته امور ناچیز و ناتوان خواهد کرد، و موجب سقوط و انحطاط فکرى او مى‌شود، زیرا موجودى پست‌تر از خود را همتاى خداى خود گردانده است و از سوى سوم، شرک باعث آن مى‌شود که انسان از اوج عزت عبودیت خداوند بزرگ به قعر درّه ذلت پرستش غیر خدا ساقط مى‌گردد، چه ظلمى بالاتر از این. سخن لقمان بیانگر آن است که همواره در همه چیز خط عدالت و انصاف پیموده شود، عدالت به معنى آن است که هر چیزى در جاى صحیح خود قرار گیرد، و ظلم ضد آن است.

در اینجا باید به این نکته نیز توجه داشت که شرک، معنى و دامنه گسترده و شاخ و برگ‌هاى گوناگون دارد، پند لقمان به پیروى از پیامبران(ع) پرهیز شدید از هر گونه شرک است، که این پرهیز سنگ زیرین و خشت نخستین ترقى و تعالى معنوى است. بنابراین شامل شرک آشکار (بت‌پرستى و ...) و شرک خفى (ریا و خودنمایى) نیز خواهد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: "شرک پنهان‌تر از حرکت مورچه در شب ظلمانى بر روى لباس موئین سیاه رنگ است، و یکى از اقسام آن این است که انسان انگشتر خود را براى طلب حاجت از خدا، در انگشتش گردش دهد."(11)

یکى از شاخه‌هاى توحید، تسلیم محض در برابر خدا است، و ضد آن حالت تردید در دستورهاى الهى است که یک نوع شرک است، بر همین اساس امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مومنى در مورد چیزى که خدا و رسولش تشریع کرده بگوید چرا بر خلاف آن را تشریع نکرده؟ یا چنین حالتى در روح و روانش حاکم شود، بى آنکه به زبان آورد، دستخوش شرک شده است. سپس امام آیه 64 نساء را به عنوان شاهد تلاوت فرمود.(12)

پى‌نوشت‌ها:

1 . لقمان (31) آیه13.

2 . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج77، ص107.

3 . حج (23) آیه 31، و در آیه 41 سوره عنکبوت نیز نظیر این تشبیه آمده است.

4 . کامل ابن اثیر، ج2، ص542.

5 . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص552.

6 . همان، ص551.

7 . توبه (9) آیه 28.

8 . نساء (4) آیه 48.

9 . بحارالانوار، ج3، ص 14.

10 . بحارالانوار، ج3، ص206 و 207.

11 . همان، ج72، ص92.

12 . اصول کافى، ج2، ص398.

قرآن و اندیشه قرآنی -
پاسدار اسلام 239، حجة الاسلام والمسلمین محمد محمدى اشتهاردى


- نظرات (0)

موانع رد دعا


کعبه دیوار

«قل أنفقوا طوعاً أو کرهاً لن یُتقبّلَ مِنکم أنکُم کُنتم قَوماً فاسقین و ما مَنَعَُهم أن تُقبلَ مِنهُم إلاّ أنّهم کَفرُوا باللهِ و برسولهِ و لا یَاتونَ الصّلاة إلاّ و هُم کُسالی و لا یِنفِقُونَ إلاّ وهُم کارهُون»؛ (1).

«بگو: چه با میل و رغبت انفاق کنید و چه با بی میلی و کراهت، [به هر حال] از شما قبول نخواهد شد؛ زیرا شما گروهی فاسق [کافر و بی تقوا] هستید؛ و آنچه که مانع قبولی انفاق‌ها آن‌ها می‌شود [این است که] آن‌ها به خدا و رسول، کفر می‌ورزند و [از علائم نفاق و کفر آن‌ها این است که] به نماز نمی‌ایستند مگر با کسالت و انفاق نمی‌کنند مگر با کراهت [و عدم رضایت].»

 

موانع قبولی اعمال

آیه نشان می‌دهد که هم کفر باطنی، یعنی نفاق، مانع قبولی اعمال عبادی می‌باشد و هم بی نشاطی در نماز و نارضایتی در انفاق که چه بسا اهل ایمان را نیز شامل بشود؛ یعنی، ممکن است فردی مؤمن باشد ولی نه در حال نماز نشاط دارد و نه به هنگام انفاق، رضایت؛ نمازش با کسالت است و انفاقش با کراهت که این خود، کاشف از نوعی نفاق است. هر چند دارای مرتبه‌ای از ایمان هست ولی در مقام عمل، تقوا ندارد.

 

تقوا ملاک قبولی اعمال

«إنّما یَتقبّلُ اللهُ منَ المُتّقینَ» (2).

آنچه ملاک مقبولیّت است تقوا می باشد. ممکن است عملی صحیح باشد؛ یعنی، تمام شرایط صحّت آن موجود باشد امّا مقبول نشود، شرطِ مقبول بودن عمل این است که شخص عامل، متّقی باشد.

آنچه که توجّه به آن، دقیقاً لازم است این است که قرآن کریم با تعلیمات آسمانی اش می‌کوشد روح و جان بشر را در مسیر تکامل افکنده و آن را جوهری مطهّر و منوّر و منبع جوشان فضائل و مکارم بسازد و این را بفهماند که ملاک سعادت و شقاوتِ انسان، عملِ تنها نیست؛ یعنی، خود عمل «بِما هُو عَمل» ارزشی ندارد، بلکه از آن نظر که اثربخش به جوهر جان است دارای ارزش می‌باشد. در واقع ملاک سعادت و شقاوت انسان، مَلکات نفسانیّه ی اوست؛ اگر آدمی دارای ملکات فاضله بود، سعید است و اگر دارای ملکات رذیله بود، شقیّ است.

شما قطعه زغالی را کنار آتش قرار می‌دهید. از این آتش، حرارت اندکی به زغال می‌رسد. این حرارت، در ابتدا بسیار کم است، که اگر دست به آن زغال حرارت گرفته بزنید، اصلاً احساس گرمی نمی‌کنید، ولی مدّتی که گذشت و تدریجاً حرارت پی در پی به زغال رسید، کم کم می‌بینید روی زغال گُل انداخت و قرمز و سرخ شد و سرخی رو به شدّت رفت و در جسم زغال راسخ شد و عاقبت تبدیل به یک قطعه آتش شد

مَلَکه و مفهوم آن

مَلکه؛ آن حالت راسخه ای است که در اثر تکرارِ عملی اثربخش در جان آدم پیدا می‌شود. چون خداوند، انسان را به گونه‌ای آفریده که خاصیّت انفعال و پذیرش دارد؛ یعنی، هر عملی که از او صادر می‌شود اثری از آن، در روحش نقش می‌بندد.

عمل، فی‌نفسه، حرکاتی است که به حسب ظاهر، موجود و معدوم می‌شود. با زبان تلفّظی می‌کنیم، با دست و پا حرکتی انجام می‌دهیم و ظاهراً معدوم می‌گردد؛ ولی از همین حرکات، اثری در صفحه‌ی جان ما حادث می‌شود و نقش می‌بندد و تا مدّتی باقی می‌ماند. حال، آن عمل اثرگذار اگر تکرار نشود، آن اثر به مرور زمان از بین می‌رود؛ امّا اگر آن عمل تکرار شود طبیعی است که آن اثر نیز شدیدتر می‌گردد تا به حالتی می‌رسد که در جان رسوخ پیدا می‌کند و از آن حالت راسخه، در اصطلاح عملی تعبیر به ملکه می‌شود و آن ملکه بر اثر اشداد، تبدیل به جوهری در درون انسان می‌شود که منشأ آن آثار و منبع افعال می‌گردد!

از باب تشبیه: شما قطعه زغالی را کنار آتش قرار می‌دهید. از این آتش، حرارت اندکی به زغال می‌رسد. این حرارت، در ابتدا بسیار کم است، که اگر دست به آن زغال حرارت گرفته بزنید، اصلاً احساس گرمی نمی‌کنید، ولی مدّتی که گذشت و تدریجاً حرارت پی در پی به زغال رسید، کم کم می‌بینید روی زغال گُل انداخت و قرمز و سرخ شد و سرخی رو به شدّت رفت و در جسم زغال راسخ شد و عاقبت تبدیل به یک قطعه آتش شد. این قطعه زغالی که ابتدا سرد و سیاه بود و اثری نداشت، الان آتشی روشن و سوزان گشته که به هر چه برسد آن را می‌سوزاند، نفس آدمی نیز دارای این خاصیّت است؛ یعنی؛ خداوند حکیم آن را چنین ساخته که اگر در مجاورت اعمال خوب باید قرار گیرد، تدریجاً و پی در پی از آن اعمال، آثار نیک یا بد به او می‌رسد تا اینکه عاقبت، جان آدم مبدّل می‌شود به دیوی مهیب و غولی وحشتناک که پیوسته از او شرّ و فساد می‌جوشد و پس از مرگ نیز سر از جهنّم سوزان در می‌آورد؛ و یا بر اثر مجاورت با اعمال نیک، انسانی می‌شود فرشته خو که پیوسته از او خیر و صلاح و فضیلت تراوش می‌کند و پس از مرگ نیز در بهشت ابدی جایگزین می‌گردد.

 

قرآن پسر بچه فرزند کودک
ملکات نفسانیّه و تأثیر آن در سرنوشت انسان

پس ملاک شقاوت و سعادت، همان ملکات نفسانیّه است که از آن می‌شود به صفت رو به خدا بودن و پشت به خدا بودن، تعبیر کرد؛ یعنی، کار انسان به جایی می‌رسد که حقیقتاً موجودی رو به خدا می‌شود و جنبه‌ی وجه اللّهی پیدا می‌کند و هیچ گاه از بین نمی‌رود.«کُلُّ شیءٍ هالٌ إلاّ وجههُ...»؛ (3).

امّا همین انسان بر اثر تکرار اعمال بد، موجودی پشت به خدا می‌شود و هرگز روی حیات و آثار حیات در خود نمی‌بیند.

«الّذی یصلی النّار الکبری ثمّ لا یموتُ فیها و لا یحیی»؛ (4)

آن کسی که رو به خدا شد و ملکه خیر در او به وجود آمد، چه بسا کار به ظاهر بدی هم از او سر بزند، امّا همان کار بد، چون اشتباهاً و به انگیزه‌ی الهی انجام شده است، به جانش نورانیّت می‌دهد! چرا که جانش رو به خدا و انگیزه‌اش خدایی است.

مثلاً ممکن است آدمی که واقعاً متّقی و پرهیزکار است اشتباهاً خَمر را به گمان اینکه شربت حلال است بنوشد و یا به گمان اینکه دارویی است که بر حسب دستورِ طبیب برای رفع بیماری‌اش مؤثّر است تناول کند و عمل به دستور طبیب نیز شرعاً واجب است و حال آنکه در واقع شرابی است که خوردنش شرعاً حرام است. در این صورت، این شُرب خمر نه تنها موجب ظلمات در روحش نمی‌شود بلکه چون به قصد امتثال امر خدا انجام داده و انگیزه‌ی الهی داشته است سبب افزایش نورانیّت جانش نیز می‌گردد و همچنین است آدمی که بر اثر تکرار اعمال زشت و ناپسند، ملکه‌ی طغیان و عصیان در روحش پدید آمده و حالت «پشت به خدایی» به خود گرفته است، اگر شربت حلالی را با اعتقاد به اینکه خَمر حرام است، با انگیزه‌ی شکستن حریمِ دین و پا نهادن روی فرمان خدا بنوشد، این عمل بر ظلمت روحش می‌افزاید و او در نزد خدا، آدم طاغی و عاصی محسوب می‌گردد؛ زیرا اگر چه او شربت حلالی نوشیده است امّا چون این نوشیدن از ملکه‌ی طغیان بر خدا نشأت گرفته و حاکی از خُبث طینتِ وی می‌باشد، طبعاً به خاطرِ قُبحِ فاعلی‌اش محکوم به قبح می‌گردد و سبب افزایش ظلمت در روح می‌شود.

 

نشانه‌های مقبولیت اعمال

پس این چند جمله از آیات شریفه به ما نشان می‌دهد که مقبول بودن اعمال در نزد خدا دو علامت دارد: یکی نشاط در عبادت و دیگر رضایت در انفاق؛ یعنی، انفاق مسلمان باید توأم با رضا و رغبت باشد، و نمازش باید توأم با نشاط و حضور قلب باشد و او اگر بخواهد این دو حال برایش حاصل شود باید از دنیا بر کند وگرنه دلبستگی به دنیا موجب بی نشاطی در نماز و کراهت در انفاق می‌گردد.

«قُل أنفقوا طَوعاً أو کَرهاً لَن یُتقبّلَ مِنکم...»؛

«با کفر درونی که شما دارید هیچ عملی از شما مقبول نخواهد شد.» ما به حمدالله، کفر درونی نداریم ولی ترس این هست که مرتبه‌ای از نفاق در ما باشد! چون نفاق و ریا هم مراتب دارد. هم ایمان باید خالص باشد و هم اعمال، با نشاط. تمام اعمال این‌گونه باید باشد تنها موضوع نماز و زکات نیست. در آیه اگر اشاره به نماز و زکات شده است شاید به این جهت باشد که نماز، ارتباط با خدا را نشان می‌دهد و زکات، ارتباط با مردم را؛ انسان مسلمان باید رابطه‌اش با خدا و مردم محکم باشد. هر جا حقّ خدا و حقّ خلق خدا هست باید ادا شود؛ آن هم با نیّتی پاک و انگیزه‌ای خالص و الهی.

 

منبع :

صفیر ولایت، ش 62، سید محمدضیاء آبادی.

پی نوشت ها :

1- سوره‌ی برائت، آیات 53 و 54

2- سوره‌ی مائده، آیه 27

3- سوره‌ی قصص، آیه‌ی 86

4- سوره‌ی اعلی، آیات 12 و 13


- نظرات (0)

نیت کن ثواب ببر

اشاره

نقش نيت در عبادات در فرهنگ اسلامى، نيت نقش تعيين‏كننده‏اى در ارزش اعمال انسان ايفا مى‏كند.اما اين‏كه سر اين مطلب چيست، بخشى به فلسفه اخلاق و بخشى به حوزه‏هاى ديگر مربوط مى‏شود.از آن‏جا كه طرح بحث‏هاى گسترده و فنى در اين مقال نمى‏گنجد، به اجمال به برخى آثار نيت اشاره مى‏شود.

شيعه و سنى حديث‏شريفى از پيامبراكرم صلى الله عليه وآله نقل كرده‏اند كه آن‏حضرت فرمودند: «انماالاعمال بالنيات و لكل امرى‏ء ما نوى‏»1 ; ارزش كارها به نيت است و هر كس متناسب با نيت‏خود بهره خواهد برد.البته، منظور از نيت اين نيست كه انسان انگيزه خود را از انجام اعمال به زبان يا ذهن بياورد و مثلا بگويد: من اين كار را براى خدا انجام مى‏دهم، بلكه منظور اين است كه انگيزه واقعى انسان از انجام عمل، رضاى خدا و يا رسيدن به پاداش‏هاى اخروى و يا دست كم، نجات از عذاب الهى باشد.براى روشن شدن مطلبى به اين مثال توجه كنيد: شخص ميلياردرى كه تمام ثروتش و يا بخش عمده‏اى از آن را صرف امور - به اصطلاح - عام المنفعه از قبيل: ساختن مدرسه، بيمارستان، پل و مانند آن كرده است، اگر نيتش از انجام اين كارها صرفا اين باشد كه مورد تشويق و تمجيد مردم قرار گيرد، طبق حديث‏شريفى كه بيان شد، مزدش را دريافت كرده است.

براساس فلسفه اخلاق اسلامى، ارزش عملى كه در آن نيت‏خدايى وجود نداشته باشد، در حد صفر است و اگر چنانچه عبادت واجبى با انگيزه خودنمايى انجام شود، ارزش آن زير صفر است; زيرا علاوه بر اين‏كه، اصل عبادت باطل است، عذاب اخروى هم به دنبال دارد.اين مساله با فرهنگ عمومى مردم دنيا، به ويژه غيرمسلمان‏ها، تناسب و سازگارى ندارد.به بيان ديگر، آنها نمى‏توانند اين مطلب را بپذيرند كه خدمات فراوان يك شخص به مردم جامعه، به صرف اين‏كه انگيزه الهى در كار نبوده است، هيچ و پوچ انگاشته شود.

از نظر آموزه‏هاى دينى اگر فردى براى كسب محبوبيت در اجتماع، خدمتى انجام دهد، مثلا براى پيروزى در انتخابات وكسب‏راى بيش‏تر، مبالغ ‏هنگفتى ‏را صرف امور - به‏اصطلاح - عام‏المنفعه نمايد و مردم نيز به اين واسطه به او راى بدهند، در واقع، پاداش خود را دريافت نموده و چيزى از خدا طلبكار نمى‏باشد.

ارزش عملى كه در آن نيت‏خدايى وجود نداشته باشد، در حد صفر است و اگر چنانچه عبادت واجبى با انگيزه خودنمايى انجام شود، ارزش آن زير صفر است; زيرا علاوه بر اين‏كه، اصل عبادت باطل است، عذاب اخروى هم به دنبال دارد.

در نظام ارزشى اسلام، چيزى داراى ارزش است كه در روح انسان اثر خوبى برجاى گذارد.ظهور اين حالت در آخرت به صورت نعمت‏هاى بهشتى و يا ساير نعمت‏هاى اخروى خواهد بود.

بنابراين، رابطه بين انسان و خدا و يا رابطه انسان با نعمت‏هاى بهشتى، همان اثرى است كه در روح انسان باقى

دعا

مى‏ماند.پس اگر سؤال شود كه - مثلا - خرج كردن پول در دنيا و يا كشيدن دست نوازش بر سر كودكى يتيم چه ربطى به آخرت دارد، در پاسخ بايد گفت: آن چيزى كه موجب ارتباط انسان با خدا مى‏شود، قلب است و آنچه كه در دل مى‏گذرد; از آنجا كه خدا جسم نيست، جسم نمى‏تواند با او ارتباط برقرار كند.

از طريق قلب است كه انسان با خدا مرتبط مى‏شود و چيزى را از او دريافت مى‏كند.اگر اين اثر، يك اثر نورانى كمالى باشد، موجب مى‏شود كه خداى متعال در عالم آخرت آنها را به صورت نعمتهاى عظيم اخروى ظاهر نمايد.در حقيقت، آنها نتيجه همان اعمالى است كه انسان در دنيا انجام داده است.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند: وقتى شما جمله «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر» را بر زبان جارى مى‏سازيد، در واقع، با اين كار داريد درختى را براى خود در بهشت مى‏كاريد و يا كسانى كه مبادرت به خوردن مال يتيم مى‏كنند، در واقع دارند آتش تناول مى‏كنند: «ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا» (نساء: 10) بنابراين، آنچه به عمل ما ارزش مى‏بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى‏سازد، نيت قلبى است. كوچكى، بزرگى ظاهرى اعمال هم نشان‏ دهنده بى‏ارزشى و يا با ارزشى اعمال نيست، به بيان ديگر، ارزش كارها به كميت آنها نيست. در ظاهر قضيه، هيچ تفاوتى بين - مثلا - خرج كردن پول در راه حلال و مصرف آن در راه حرام وجود ندارد، اما آن چيزى كه موجب جدايى آنها از يكديگر مى‏شود، نيت انسان است. انگيزه است كه به اعمال انسان ارزش مى‏بخشد.

نكته ديگر اين‏كه، عبادات از لحاظ ميزان وابستگى به نيت در يك حد نيستند، ميان آنها تفاوت وجود دارد. براى مثال، شخصى كه براى خودنمايى نماز مى‏خواند، فقط ممكن است مورد تشويق افراد مؤمن و نمازخوان قرار گيرد، اشخاصى كه به نماز اهميت نمى‏دهند هرگز او را تشويق نمى‏كنند.

آن چيزى كه در اين‏جا موجب مى‏شود تا انسان ريا كند، جذب قلوب مؤمنان است. اما در امور عام‏المنفعه مثل، ساختن مدرسه و بيمارستان و مانند آن‏ها، هم مسلمان و هم غير مسلمان استقبال مى‏كند. بنابراين، زمينه خودنمايى و ريا در پول خرج كردن بيشتر است تا در نماز خواندن.

كمتر كسى است كه براى نماز خواندن به شخصى راى بدهد، اما اگر كسى پول خرج كند، احتمال اين‏كه افراد بيش‏ترى به او راى بدهند وجود دارد. از اين‏رو، انگيزه افراد در عبادات فردى و عبادتهايى كه نفعى براى مردم دارد، متفاوت است.

  بحارالانوار ، ج‏70، ص 210، روايت 32، باب 53

 

حضرت آيت الله محمدتقى مصباح يزدي


- نظرات (0)