سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آیه ای به نفع کفار!

شخصی از امام صادق - علیه السلام السابق- پرسید: مگر علی علیه السلام در دین خدا نیرومند نبود؟ امام فرمود: آری، نیرومند بود.

آن شخص پرسید: پس چرا علی علیه السلام بر اقوامی (از افراد بی ایمان و منافق) مسلّط گشت ولی آنها را به هلاکت نرساند؟ امام فرمود: یک آیه از قرآن، مانع این کار بود. او پرسید: کدام آیه؟

امام علیه السلام فرمود: این آیه شریفه: هُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْی مَعْكُوفًا أَنْ یبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِیبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیرِ عِلْمٍ لِیدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یشَاءُ لَوْ تَزَیلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا(1)

ترجمه: (آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از (زیارت) مسجد الحرام و رسیدن قربانیهایتان به محل قربانگاه بازداشتند؛ و هرگاه مردان و زنان با ایمانی در این میان بدون آگاهی شما، زیر دست و پا، از بین نمی‌رفتند که از این راه عیب و عاری ناآگاهانه به شما می‌رسید، (خداوند هرگز مانع این جنگ نمی‌شد)! هدف این بود که خدا هر کس را می‌خواهد در رحمت خود وارد کند؛ و اگر مؤمنان و کفار (در مکه) از هم جدا می‌شدند، کافران را عذاب دردناکی می‌کردیم!)

سپس فرمود: خداوند ودیعه های مؤمنی در صلب اقوام کافر و منافق داشت و علی علیه السلام هرگز پدرانی را که در صلب آنها، این ودیعه ها بودند نمی کشت، تا آنها ظاهر گردند... و همچنین قائم ما اهل بیت یعنی حضرت ولی عصر(عج) ظاهر نمی شود تا این که امانت ها آشکار شوند.(2)

___________

1. الفتح/25

2. هزار و یک حکایت قرآنی


- نظرات (0)

ویژگی‌های عباد در قرآن مجید

ر آیات ذیل خداوند، عباد یعنی کسانی را که بندگی خداوند را می‌کنند معرفی می‌فرماید:

"... بالعباد. الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ. الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأَسْحَارِ" (آل عمران/ 17،16،15)؛ عباد و بندگان خدا کسانی هستند که می‌گویند پروردگارا ما ایمان آورده‌ایم؛ پس گناهان ما را بیامرز و ما را از عذاب آتش حفظ کن. (آنها که شکیبا و راستگو و فرمانبردار(خدا) هستند و انفاق می‌کنند و در سحرگاهان، آمرزش می‌طلبند .

خداوند در آخر آیه 15 سخن از عباد مطرح می‌کند، و در دو آیه بعد، شش مولفه‌ و خصوصیت آنان را بیان می‌دارد.

1- عباد کسانی هستند که با تمام دل و جان متوجه پروردگار خویش‌اند و ایمان، قلب آنها را روشن ساخته و به همین دلیل در برابر اعمال خویش به شدت احساس مسئولیت مى‌كنند، مى‌فرماید: همان كسانى كه مى‌گویند پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم، گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش نگاهدار.

2- صفت دیگر آنان صبر است. یعنی آنهایی كه صبر و استقامت دارند. البته در آیه، صبر به صورت مطلق بیان شده و شامل همه صبرها می‌شود؛ صبر بر اطاعت، صبر بر ترك معصیت، صبر بر مصیبت .

امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: هر كس در نماز وتر (آخرین ركعت نماز شب) هفتاد بار بگوید: "استغفرالله ربى و اتوب الیه" و تا یك سال این عمل را ادامه دهد خداوند او را از استغفار كنندگان در سحر، "المستغفرین بالاسحار" قرار مى‌دهد و او را مشمول عفو و رحمت خود مى‌سازد.

3- آنها كه راستگو و درست كردارند و آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر به آن عمل مى‌كنند و از نفاق و دروغ و تقلب و خیانت دورند.

4- آنها كه خاضع و فروتن هستند و در طریق بندگى و عبودیت خدا بر این كار مداومت دارند.

5- آنها كه در راه خدا انفاق مى‌كنند نه تنها از اموال، بلكه از تمام مواهب مادى و معنوى كه در اختیار دارند به نیازمندان مى‌بخشند.

6- و آنها كه سحرگاهان، استغفار مى‌كنند. واژه "سحر" (بر وزن بشر) در اصل به معنى پوشیده و پنهان بودن است و چون در ساعات آخر شب پوشیدگى خاصى بر همه چیز حكومت مى‌كند، نام آن سحر گذاشته شده است .

در آن هنگام كه چشم‌هاى غافلان و بی‌خبران در خواب است و غوغاى جهان مادى فرو نشسته و به همین دلیل حالت حضور قلب و توجه خاص به ارزش‌هاى اصیل در قلب مردان خدا زنده مى‌شود به پا مى‌خیزند و در پیشگاه با عظمتش سجده مى‌كنند و از گناهان خود آمرزش مى‌طلبند و محو انوار جلال كبریائى او مى‌شوند، و تمام ذرات وجودشان زمزمه توحید سر مى‌دهد، و همانگونه كه با طلوع صبح، ظلمت شب برچیده مى‌شود و فیض عام پروردگار بر صفحه جهان مى‌نشیند، آنها نیز به دنبال زمزمه‌هاى عاشقانه سحرگاهان همراه با طلوع صبح، پرده‌هاى ظلمت غفلت و گناه از دل‌هایشان برچیده مى‌شود و انوار رحمت و مغفرت و معرفت الهى بر دل‌هایشان فرو مى‌نشیند.

امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: هر كس در نماز وتر (آخرین ركعت نماز شب) هفتاد بار بگوید: "استغفرالله ربى و اتوب الیه" و تا یك سال این عمل را ادامه دهد خداوند او را از استغفار كنندگان در سحر، "المستغفرین بالاسحار" قرار مى‌دهد و او را مشمول عفو و رحمت خود مى‌سازد.(1)

 

پی‌نوشت:

1- تفسیر برهان، ج 1، ص 273.

برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه


- نظرات (0)

من " قالوا بلی" را به یاد نمی آورم!

در قرآن مجید سخن از یک پیمان، عهد، میثاق و گواهی به میان آمده است که خداوند از انسان ها گرفته است. روشن ترین آیه ای که بر این حقیقت دلالت دارد، آیة 172 سورة اعراف است که به «آیة ذر» معروف شده است. این آیه دقیق ترین معنی و شگفت ترین نظم را دارد.[المیزان، محمد حسین طباطبایی،ج 8، ص 306]



سوال از خدا پاسخ از شما

پاسخ به یک تلقّی اشتباه!

یک تلقّی اشتباهی که گاهی از عالَم ذر بیان می شود؛ بعضاً گفته می شود که عالَم ذر، یک عالَمی بوده در زمانی قبل از این دنیا و در مکانی غیر از این دنیا، و ما قبل از تولد در این دنیا، در آنجا بوده ایم و...، که عالَم ذر به این معنا صریحاً هم با آیاتی از قرآن کردیم و هم با عقل برهانی و قطعی منافات دارد.

ما قبل از این دنیا، در یک عالَم دیگری به معنای مکان و زمان دیگری نبوده ایم، که این با جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بودن انسان منافات دارد. بلکه منظور از عالَم ذر و آیه ی أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى معنای دقیقی است که آن را در محضر حضرت علامه طباطبایی(قدس سره) می آموزیم؛

خداوند متعال مى فرماید: وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ (اعراف: 172 و 173).

و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت كه آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهى دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم.

این عالم چه ارتباطى با عالم (ذّر) دارد؟ و نیز چگونه اشخاص مى فهمند كه در عالم ذّر (بلى ) گفته اند با وجود اینكه در این عالم غافلند؟

 

جواب علامه طباطبایی:

عالم (ذّر) روح این عالم است كه آن را (عالم غیب) نیز مى گویند. توضیح اینكه: هر موجودى دو وجه دارد؛ وجه الى الله كه زمان و تدریج در آن راه ندارد؛ و وجه بغیره، كه در آن تدریج و زمان (با مقایسه موجودات به یكدیگر) راه دارد. خداوند متعال مى فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ (یس: 82)

تنها كار خداوند وقتى بخواهد چیزى را ایجاد كند، این است تا به آن مى گوید موجود شو، بى درنگ به وجود مى آید.

هر انسانی، گوهری از فطرت دارد، ولی چون قدر گوهرش را نمی داند، آن گوهر وجودش – گوهر فطرت ضلال و زیبای خودش – را به گردن چیزهای پست می بندد و به آنها دل می دهد. درست همانند آن کسی که گوهر شب چراغ را به گردن خر ببست

از این آیه شریفه استفاده مى شود كه كلمه (كن) همان كلمه و گفتار خداوند متعال است، و معلوم است كه كلام خداوند متعال مانند سخن گفتن انسان نیست كه با باز كردن دهان و اعتماد بر مقاطع حروف، صورت بگیرد، بلكه مصداق گفتار خداوند متعال (كن) همان موجود خارجى است؛ بر این پایه، گفتار خداوند متعال (كن)، هم امر است، و هم مخاطب درست كن است، یعنى هم به آن (كن) مى گوید و هم به آن گوش مى دهد كه بشنود، و هم قلب مى دهد كه بپذیرد، پس كلمه (كن) از طرفى وجود شىء و از طرفى ایجاد آن است. و در جاى دیگر مى فرماید: وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ. (قمر: 50)

فرمان ما جز یكى نیست، آن هم چون چشم به هم زدنى مى باشد.

كنایه از اینكه: امر ما تدریج بردار نیست.

پس، ما سوى الله و همه مخلوقات، یك امر و به یك (كن) ایجاد شده و یك فعل است؛ و این موجود واحد منبسط یك وجه الى الله دارد كه یكى است و زمان و تدریج و حركت كه از لوازم جسم و ماده است، در آن راه ندارد، زیرا زمان از حركت پدید مى آید، و حركت لازمه جسم است و آن لازمه ماده است و به مقتضاى سنخیت بین علت و معلول از او مسلوب است، این وجه الى الله عالم ذّر این عالم است.

و همان موجود یك وجه دیگر دارد كه همین دنیاى ظاهر است، كه در آن زمان و حركت و تدریج فرض مى شود، بنابراین، عالم ذّر از این عالم مسلوب نیست.

عالم ذّر این گونه نیست كه مردم به صورت ذّر و مانند مورچه یا ذرات ریز در اصلاب وجود داشته باشد، و خداوند متعال به مقتضاى (أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ؟) (اعراف: 172) (آیا من پروردگار شما نیستم ؟) خود را به آن ها بنمایاند به گونه اى كه با چشم و امثال آن خداوند متعال را ببینند. و آنگاه (بلى) (اعراف: 172) (بله ) بگویند؛ زیرا دو محذورى كه خداوند در ذیل آیه فرمود كه أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ* أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاۆُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (اعراف: 172، 173): (تا مبادا روز قیامت بگویید: ما از این امر غافل بودیم، یا بگویید: پدران ما پیش از این مشرك بوده اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم، آیا ما را به خاطر آنچه باطل اندیشان انجام داده اند، هلاك مى كنى؟) با معناى اخیر سازگار نیست، هر چند مرحوم سید مرتضى و طبرسى رحمهما الله به همین معناى دوم قائلند.» (در محضر علامه طباطبایی-727 پرسش و پاسخ- محمدحسین رخشاد-ن شر سماء قلم- ص50)

می توان ریشه های سخن علامه طباطبایی را در تفسیر کنز الدقایق پیدا کرد.[کنز الدقایق، ج 3، ص 742]

استاد جواد آملی معتقد است كه مراد از آیه، بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیاء، از انسان میثاق گرفته است; یعنی خداوند در برابر درك عقلی و رسالت وحی از مردم پیمان گرفته است كه معارف دین را بپذیرند.( جوادی آملی، عبدالله: فطرت در قرآن، ج 12، ص 137 - 122)

 

علت بعثت انبیاء

امام علی(علیه السلام) در مورد علت بعث انبیاء می فرماید: "زمانی كه بیشتر خلق خدا آن پیمانی را كه پروردگار با آن ها بسته بود عوض كردند و از آن تخلف نمودند، و به حق خدا جاهل شدند و ... پس خدا میان مردم پیامبرانی فرستاد".[نهج البلاغه فیض الاسلام، ص24، خطبة 1]

حضرت در این سخن تصریح كرده اند كه خداوند با بشر عهد و پیمانی بسته است.

ذر
چرا عالم ذر را فراموش کرده ایم؟

به قول شیخ بهایی:

در روز الست، بلی گفتی/ امروز، به بستر لا خفتی

آن روز «بلی» گفتی اما امروز «لا» می گویی! آن «بلی» همان زبان ازلی انسان، یعنی فطرت اوست. فطرت انسان، ازلی است؛ یعنی در ظرف زمان و مکان نمی گنجد.

آن زبان «بلی» را فراموش کرده ایم  و امروز به خطاب «أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ» بلی نمی گوییم و به بستر لا خفته ایم!

 

آخر چرا نمی گوییم؟

برای اینکه به امور غیر حق تعالی مشغول شده ایم. اشتغال پیدا کرده ایم؛ وارونه شده ایم! چنانچه این اشتغالات را از خودمان دور کنیم [آنگاه به ندای فطرت پاسخ خواهیم گفت]. دور کردن هم به این معنا نیست که منزوی شویم. منظور انزوا نیست؛ این که انسان منزوی شود و این امور را از خود دور کند، بلکه انسان باید زندگی کند.

گاهی ممکن است از حرف هایی که زده می شود، بدآموزی شود و عده ای فکر کنند که اسلام به انزوا و خلوت دعوت می کند، در حالی که اصلاً این طور نیست! [منظور این است که] باید با تنبّه به این مراتب رسید.

معلوم است که شما در این عالم زندگی می کنید و باید از لذّات این عالم هم به نحو معقول متمتّع باشید. این هیچ عیبی ندارد! اما باید تنبّه پیدا کنی که تو کیستی؟ تو چیستی؟ منشأ تو چیست؟ از کجا آمدی؟ این ها خیلی مهم هستند.

اگر به اصل خودت تنبّه پیدا کنی که همان فطرت خود شما است و نوعی ازلیّت دارد و در ازل بلی گفته و عهدی بسته است [اسیر قید و بند این دنیا نخواهی شد]. خود این عهد، خیلی مهم است و [نشان می دهد که] انسان بالذات متعهّد است، منتهی عهد خود را فراموش کرده است. انسان هایی که تعهّد ندارند، عهد [ازلی] خود را فراموش کرده اند. انسان به حسب ذات با حق بیعت بسته است و این عهد، عهد ازلی است. وقتی بلی گفتی، این عهدی بود که با خدا بستی.

سعدی هم می گوید:

پیش از آب و گل من در دل من مهر تو بود/با خود آوردم از آنجا، نه به خود بر بستم

بله! یعنی مهر حق و حقیقت [از ازل در دل انسان بوده است]. انسان بالذات حقیقت طلب است. هیچ انسانی در کره زمین، صالح و طالح، مۆمن و کافر، شرقی و غربی، سفید و سیاه، پیر و جوان، زن و مرد، کسی نیست که از «حق» خوشش نیاید؛ همه کس می گوید حق. این همان عهد ازلی و تعهد ذاتی انسان است، منتها ممکن است در تفسیر حق اشتباه کند.

ممکن است وقتی می خواهد بگوید که حق چیست، در مصادیق اشتباه کند، یا عناد بورزد، یا منافع خود را در نظر بگیرد. اما اصل اینکه با حقیقت، تعهد دارد و حقیقت را دوست دارد، [غیر قابل انکار است و] هیچ انسانی نمی گوید من، دشمن حقیقت هستم. البته ممکن است کسی در ظاهر، چیزی [بر خلاف این اصل] بگوید، ولی آیا انسان در سرّ سویدا خودش و وقتی با خود خلوت می کند، خود را دشمن حقیقت می داند؟ قطعاً این طور نیست!

این همان عهدی است که بسته است، یعنی فطرت من با عهد به حقیقت بسته شده است. منتها من گاهی اشتباه می کنم، گاهی عناد دارم، گاهی نفسانیات دارم و به همین دلایل، چیز دیگری را به جای آن [عهد در نظر می گیرم]؛ من با حقیقت عهد دارم ولی گاهی این تعهّد را با چیز دیگری [غیر از حقیقت] می بندم و این اشتباه است.

استاد جواد آملی معتقد است كه مراد از آیه, بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیا, از انسان میثاق گرفته است; یعنی خداوند در برابر درك عقلی و رسالت وحی, از مردم پیمان گرفته است كه معارف دین را بپذیرند

فردوسی یک قطعه ای دارد، بسیار شگفت انگیز!:

یکی ابلهی شب چراغی بجست/که با وی بدی عقد پروین درست

چنان شب چراغی که ناید بدست/شنیدم که بر گردن خر ببست

من آن شب چراغ سحرگاهی‌ام/فروزان کن ماه تا ماهی‌ام

ولیکن مرا بخت ابله شعار/ببسته است بر گردن روزگار

 

[این حکایت] آدمی است که یک گوهر گرانبهایی را یافته ولی نمی داند که آن چیست [و چه ارزشی دارد]. اصلاً نمی شناسد زیرا گوهرشناس نیست. این شخص، یک خر هم دارد. او این شیء زیبا را که نمی داند حقیقت آن چیست و چقدر گرانبها و بی بدیل و بی مثال است، به گردن خر می بندد! یعنی ارزش این گوهر را نمی داند.

هر انسانی، گوهری از فطرت دارد، ولی چون قدر گوهرش را نمی داند، آن گوهر وجودش – گوهر فطرت ضلال و زیبای خودش – را به گردن چیزهای پست می بندد و به آنها دل می دهد. درست همانند آن کسی که گوهر شب چراغ را به گردن خر ببست.

فردوسی در پایان قطعه می گوید: « من آن شب چراغ سحرگاهی‌ام/فروزان کن ماه تا ماهی‌ام» یعنی من همه عالم را روشن می کنم، اما چه کنم که حالا به گردن روزگاری پست بسته شده ام.


منابع:

اکبری، محمد رضا، عالم ذر: آغاز شگفت انگیز زندگی انسان

تفسیر نمونه ذیل آیه 172 اعراف

تفسیر المیزان ذیل آیه 172 اعراف


- نظرات (0)

امری که خدا اذن می دهد اما راضی نیست!


اللہ کی نامحدود صفات کا ادراک

در بسم الله الرحمن الرحیم دو صفت در دنبال اسم الله آمده است كه خدای متعال علاوه بر این كه الله است، رحمان و رحیم هم است.

رحمان و رحیم را مفصل لغویون و بزرگان و ادبا و مفسرین بحث كردند، در اینجا فقط این جمله‌ای كه در روایات مكرر آمده عرض می شود كه جمله‌ی قابل توجهی است.

فرمود: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِعِبَادِهِ أَیُّهَا الْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِی‏» (وسایل ‌الشیعه/ج7/ص169) همه‌ی شما فقیر به رحمت حق هستید، در دعای ابوحمزه خواندید : «و برحمتك تعلقی» ما همه متعلق به رحمت هستیم. همه‌ی شئون ما تعلق به رحمت حق دارد. آمیخته به رحمت حق هستیم.

«أَیُّهَا الْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِی‏ قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ الْحَاجَةَ إِلَیَّ فِی كُلِّ حَالٍ» بخواهید یا نخواهید فقر به من ملازم شماست. من این را ملازم شما قرار دادم. اصلاً حالت غنا در عبد پیدا نمی‌شود. این را ملازم شما قرار دادم. كوچك باشید، بزرگ باشید، خیال نكنید وقتی طفل هستید، فقیر هستید، جوان رشید كه شدید، دیگر غنی می‌شوید. همانطور كه آن موقع هم فقیر بودید، الآن هم فقیر هستید.

«وَ ذِلَّةَ الْعُبُودِیَّةِ فِی كُلِّ وَقْت‏» همیشه ذلت عبودیت ملازم شماست. ما در ذل عبودیت هستیم. البته در ذل عبودیت، اگر كسی او را درك كند، عین عز تقرب حضرت حق است. همه‌ی عزت از آن اوست، «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعا» (یونس/65) اگر كسی به ذل عبودیت رسید و در مقابل حضرت حق احساس عبودیت محض كرد، این ذلت عبودیت را چشید، عزت بندگی را هم بدست می‌آورد. و الا الی الابد ذلیل غیر خواهد بود.

انسان اگر در مقام عبودیت حضرت حق قرار گرفت، طوفان‌ها هم مۆمن را به حركت درنمی‌آورد. چون عبد است، چون ذلیل حضرت حق است، به عزت عبودیت رسیده است. لذا همه‌ی عالم، كائنات او را نمی‌توانند حركت بدهند.

چه بسا امری كه خدای متعال اذن می‌دهد ولی راضی نیست. ولی اذن داده است. اگر اذن نداده بود، انسان نمی‌توانست گناه كند. آن رحمت عام است

وقتی در قیامت آن زلزله‌ی عظیم می‌شود كه همه مضطرب می‌شوند، «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (نمل/89) در امنیت محض است. چرا؟

نكته‌اش این است كه در عزّ عبودیت حضرت حق است. عزت جز در مقام عزّ عبودیت نیست. عبودیت هم بندگی محض و خاكساری محض است. گردن فرازی عبودیت نیست. یعنی خود را ندیدن، حضرت حق را دیدن، هر وقت حضرت خود را ندیدی، آنوقت عزت حضرت حق در انسان جاری می‌شود. انوار عزت جاری می‌شود. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُۆْمِنین‏» (منافقون/8)

در زیارت غدیریه‌ی حضرت علی(علیه السلام) از امام هادی (علیه السلام) است. تعبیر این است. «لَا تَزِیدُنِی كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعاً لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعاً» (بحارالانوار/ج97/ص361) شما فرمودی همه‌ی مردم دور من جمع شوند، بر عزت من اضافه نمی‌شود. از دور من پراكنده شوند، من هیچ گاه احساس تنهایی نمی‌كنم و از تفرق آنها احساس وحشت در من پیدا نمی‌شود. همه‌ی مردم مرا با دشمن تنها بگذارند، احساس ذلت نمی‌كنم. احساس تضرع نمی‌كنم. چرا؟ حضرت این بیان امیرالمۆمنین را كه خودشان در بیان خودشان فرمودند، توضیح می‌دهند. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت‏» (بحارالانوار/ج97/ص361) كسی كه با اعتصام به خدا به عزت می‌رسد، دیگر توجهی به آمد و شد كائنات ندارد. اصلاً اینقدر عزیز است كه كائنات بیایند و بروند احساس نمی‌كند.

در باب حضرت حق یك تعبیری است. فرمود: وقتی خدای متعال همه‌ی عوالم را آفرید، هیچ چیز بر ملكش اضافه نشد. همه‌ی عوالم را آفرید، چیزی بر ملك خدا اضافه نشد. كسی كه صاحب ملك الهی است، همه‌ی كائنات بیایند و بروند، چیزی بر او كم و زیاد نمی‌شود. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت‏»

حضرت فرمودند: من ذلت و عبودیت را در همه‌ی اوقات ملازم شما قرار دادم. بنابراین شما ذلیل من هستید. محتاج من هستید. منتهی ممكن است اشتباه كنید و سراغ بت‌ها بروید. من شما را محتاج بت‌ها نیافریدم. این را مكرر خواندیم در ابوحمزه است كه «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَكَلَنِی إِلَیْهِ فَأَكْرَمَنِی» (بحارالانوار/ج95/ص82) من شما را خوار نكردم به دیگران واگذار كنم. «وَ لَمْ یَكِلْنِی إِلَى النَّاسِ فَیُهِینُونِی‏» من شما را فقیر خودم آفریدم. از دایره‌ی فقر من و عبودیت نمی‌توانید بیرون بروید . سر در هر دامنی نگذارید. این دامن‌ها، دامن‌‌هایی نیستند كه شما را اجابت كنند. این گوش‌ها نمی‌شنوند. این دست‌ها كاری با شما ندارند.

توکل

«فَإِلَیَّ فَافْزَعُوا فِی كُلِّ أَمْرٍ تَأْخُذُونَ فِیهِ وَ تَرْجُونَ تَمَامَهُ وَ بُلُوغَ غَایَتِه‏» (وسایل‌الشیعه/ج7/ص169

فرمود: در هر امری كه شروع می‌كنید و امیدوار هستید به آن نتیجه‌ای كه می‌خواهید برسد و اصلاً برای آن نتیجه كار را شروع می‌كنید. شما فقیر به آن نتیجه هستید. بی‌نیاز از آن نتیجه نیستید. اگر می‌خواهید به آن نتیجه برسید، «فَإِلَیَّ فَافْزَعُوا».

«فَإِنِّی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أُعْطِیَكُمْ لَمْ یَقْدِرْ غَیْرِی عَلَى مَنْعِكُمْ» (بحارالانوار/ج89/ص232) اگر من بخواهم به شما بدهم، دیگری نمی‌تواند جلوی مرا بگیرد. «وَ إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَمْنَعَكُمْ لَمْ یَقْدِرْ غَیْرِی عَلَى إِعْطَائِكُم‏» اگر هم می‌خواهم منع كنم دیگری نمی‌تواند به شما چیزی بدهد. «فَأَنَا أَحَقُّ مَنْ سُئِلَ وَ أَوْلَى مَنْ تُضُرِّعَ إِلَیْه‏» آن كسی كه شایسته است، به سوی او تضرع كنید، و از او بخواهید من هستم. بقیه اصلاً شایستگی ندارند.

بنابراین «فَقُولُوا عِنْدَ افْتِتَاحِ كُلِّ أَمْرٍ صَغِیرٍ أَوْ عَظِیم‏» (بحارالانوار/ج89/ص232) و كسی این را فهمید كه ما در مقابل حضرت حق، فقیر و ذلیل و مضطر هستیم و در مقابل غیر مطلقاً اینگونه نیستیم. دیگری نه می‌تواند كاری كند و نه با ما هم كار دارد. پس در افتتاح هر امری «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویید. كار نداشته باشید این كار كوچك است یا بزرگ است.

از دیگران كارهای كوچك هم ساخته نیست. «ما یَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمیرٍ» (فاطر/13) یك پوسته و هسته خرما هم در اختیار اینها نیست. «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبابا» (حج/73) یك پشه هم نمی‌توانند خلق كنند. پس خیال نكنید دیگران می‌توانند كارهای كوچك را انجام دهند و در كارهای بزرگ سراغ حضرت حق برویم. در افتتاح هر كار كوچك و بزرگی بگویید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ» (بحارالانوار/ج89/ص232) در این امری كه شروع كردم، دنبال رسیدن به هدفی هستم، استعانت می‌جویم از كسی كه «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» دیگری شایسته‌ی عبادت نیست. استعانت، عبادت است. «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» یعنی «لا تحق الاستعانه»

بندگان من، من شما را فقیر خودم آفریدم. لذا عبد من هستید. فرمود: «قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ الْحَاجَةَ إِلَی فِی كُلِّ حَالٍ وَ ذِلَّةَ الْعُبُودِیَّة‏» (وسایل‌الشیعه/ج7/ص169)

بنابراین «استعینوا» استعانت جستن، رفع فقر كردن با عبادت كردن یكی است. «أَسْتَعِینُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ بِاللَّهِ الَّذِی لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» آن كسی كه غیر است شایسته‌ی عبادت نیست و اگر حاجتت را بردی، عبادت كردی. شرك می‌شود. شرك در دعا، شرك در بندگی است. بنده فقط باید دستش به طرف خدا دراز شود.

عزت جز در مقام عزّ عبودیت نیست. عبودیت هم بندگی محض و خاكساری محض است. گردن فرازی عبودیت نیست. یعنی خود را ندیدن، حضرت حق را دیدن، هروقت حضرت خود را ندیدی، آنوقت عزت حضرت حق در انسان جاری می‌شود. انوار عزت جاری می‌شود. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُۆْمِنین‏»

دو صفت این است : «الرَّحْمَنِ الَّذِی یَرْحَمُ بِبَسْطِ الرِّزْقِ عَلَیْنَا الرَّحِیم‏» (بحارالانوار/ج89/ص232) رحمان یعنی رزقش را بر همه‌ی مخلوقات منتشر كرده است. «بَلْ كَیْفَ یَضِیقُ عَلَى المدنیین [الْمُذْنِبِینَ‏] مَا وَصَفْتَهُ مِنْ رَحْمَتِك‏» در دعای ابوحمزه است. این رحمت عام خدای متعال، گناهكار را در حال گناه هم گرفته است و الا اگر نبود نمی‌توانست گناه كند. این به معنای این نیست كه خدای متعال راضی به گناه است. در روایت كتاب توحید است. فرمود: چه بسا امری كه خدای متعال اذن می‌دهد ولی راضی نیست. ولی اذن داده است. اگر اذن نداده بود، انسان نمی‌توانست گناه كند. آن رحمت عام است.

 

رحیم یعنی چه؟

در روایت داریم «رَحِیمٌ بِالْمُۆْمِنِین‏» (بحارالانوار/ج4/ص194) فقط به یك دسته رحیم است. یك رحمت و لطف و محبت خاص است. مثل رزق ایمان، توكل، یقین، رضا و معرفت، آن طعام‌هایی كه یك لقمه‌اش با كل كائنات قابل عوض كردن نیست. یك جرعه از جام الهی و شراب الهی كه مطهر انسان است، با همه شراب‌های دنیایی كه دیگران می‌خورند، با همه نوشیدنی‌های دنیا قابل مقایسه نیست. آن رحمت‌های خاص است. قرآن سفره‌ی خداست. رحمت رحیمیه است. همه‌ی مۆمنین سر این سفره می نشینند و از این سفره طعام الهی را برمی‌دارند. ولایت نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله) و اهلبیت‌اش رحمت رحیمیه‌ی خداست.

«الرَّحِیمِ بِنَا فِی أَدْیَانِنَا وَ دُنْیَانَا وَ آخِرَتِنَا» نسبت به مۆمنین هم در امر دینشان، دین رحمت خاصه‌ی خداست. در دین و دنیا و در آخرت آنها، رحمت خاص به آنها دارد.

منابع:

بیانات حجت الاسلام میرباقری در برنامه سمت خدا


- نظرات (0)

قرآن و بهداشت جنسی


قلب

غریزه جنسی از غرایزی است که خدای متعال درانسان قرار داده است؛ این غریزه، عطیه الهی و امری طبیعی و فطری است.

قرآن کریم، گرایش زن و مرد را به یکدیگر، اقتضای ساختار آدمی و نخستین کالای زیبا و آراسته دنیوی به حساب آورده است: برای مردمان، علاقه به خواستنی های گوناگون از جمله علاقه به زنان و... آراسته شده است.»(آل عمران،14)

در این آیه واژه شهوت به کار رفته و چون این واژه به معنای خواسته شدید است می توان گفت علاقه به زن و فرزند شدید است.

در مجموعه آثار (ج،19) شهید مطهری در مورد غریزه جنسی این گونه می گوید:  

به هر حال از نظر اسلام علاقه جنسی نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد، بلکه جزء خوی و خلق انبیاست. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام، طبق آثار و روایات فراوان که رسیده است، محبت و علاقه خود را به زن در کمال صراحت اظهار می‌کرده‌اند و برعکس، روش کسانی را که میل به رهبانیت پیدا می‌کردند سخت تقبیح می‌نمودند.

قابل ذکر است که خدای متعال غرایز انسانی را برای اهدافی در راستای رشد فردی و اجتماعی او در وجودش نهاده است از این رو نیز برای ارضای هر کدام، رهنمود هایی نموده است که طغیان و یا افراط و تفریط در ارضای آنها، علاوه بر عدم دستیابی به اهداف خلقت، موجب عذاب الهی در دنیا و آخرت خواهد شد.

در مورد تجاوز در ارضای غریزه جنسی در سوره فرقان وعده عذاب خلد در جهنم را داده است: و زنا نمی‌کنند و هر کس چنین کند، مجازات سختی خواهد دید!، عذاب او در قیامت مضاعف می‌گردد، و همیشه با خواری در آن خواهد ماند! (فرقان،68ـ67)

در سوره مۆمنون نیز کسانی را که از غیر راه شرعی ارضای غریزه جنسی خود نماید اورا متجاوز می نامد:  وَ آنها که دامان خود را (از آلوده‌شدن به بی‌عفتی) حفظ می‌کنند، تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره‌گیری از آنان ملامت نمی‌شوند، و کسانی که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند! (مۆمنون،7ـ5)

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)

در قرآن، کتاب فطرت و زندگی، آیاتی در مورد آثاراستفاده درست و صحیح از غریزه جنسی بیان فرموده است؛ و با دقت و تدبر به این آیات و قیاس با مکاتب دیگر مادی، به اکمل و اتم بودن دستورات اسلام را نسبت به آنها روشن می شود.

 

آیا در قرآن به بهداشت جنسی هم اشاره‌ای شده است؟

در قرآن بهداشت جنسی در دو گستره قابل بررسی است:

1. افرادی که با آنان ارتباط برقرار می‌شود، آیات «وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُون»؛ (مۆمنون، 5؛ معارج، 29) و آنان که شرمگاه خود را نگه می‌دارند. همچنین «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثات»؛ (نور، 26) زنان ناپاک از آن مردان ناپاک‌اند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند. می‌تواند ناظر به آن باشد.

2. در ارتباط با مدل روابط جنسی آیه «فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَكُمُ اللَّه»؛ (بقره، 222) و هنگامی که پاک شدند، از طریقی که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید. می‌تواند بخشی از آن باشد، اما همان‌گونه که بیان شد قرآن کتابی ناظر به این موضوعات نیست تا تمام جزئیات در آن نگاشته شود، بلکه تنها آیه «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف»؛ (نساء، 19) و با آنان، به طور شایسته رفتار کنید، به صورت کلی نشانگر آن است که رفتار جنسی نیز باید متعارف و معقول باشد.

ازدواج
روابط جنسی و آیات الهی

با تدبر در آیات الهی می توان نکات ذیل را پیرامون روابط جنسی یافت:

1) تمتع و لذت

2) زمان اختصاصی

3) موجب آرامش

4) لباس همسران

5) ثواب اخروی

که به اختصار هر کدام را بررسی خواهیم کرد:

1 ـ تمتع و لذت

و زنانی را که متعه می‌کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید .(نساء،24)

در این آیه خدای متعال کلمه «تمتع» را بیان نموده است؛ این کلمه در کتب لغت به معنای «بهره گیری و انتفاع» است، و این بهره گیری لذت جنسی است که امام صادق (علیه السلام) آن را با لذت ترین نعمت های دنیا وآخرت می دانند و فرمودند: برای مردم در دنیا و آخرت، هیچ لذتی بالاتر از همبستری با زنان نیست؛ سپس فرمودند: اهل بهشت به چیزی بیشتر از نکاح، چه از طعام و شراب، لذت نمی برند. (کافی ج 5، ص 320)

2 ـ زمان اختصاصی

قرآن برای بهره گیری همسران از یکدیگر زمان اختصاصی قائل است، و در این وقت خصوصی زن و مرد، می بایستی دیگر افراد خانواده بدون اجازه وارد نشوند: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بردگان شما، و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیده‌اند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، و نیمروز هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نماز عشا این سه وقت خصوصی برای شماست امّا بعد از این سه وقت، گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر بگردید. این گونه خداوند آیات را برای شما بیان می‌کند، و خداوند دانا و حکیم است! (نور،58)

برای مردم در دنیا و آخرت، هیچ لذتی بالاتر از همبستری با زنان نیست؛ سپس فرمودند: اهل بهشت به چیزی بیشتر از نکاح، چه از طعام و شراب، لذت نمی برند

3 ـ موجب آرامش

در قرآن علت خلقت زوج (همسر) را به عنوان آرامش بخش یکدیگر بودن بیان فرموده است: از نشانه های او، این است که همسرانی (جفت هایی) از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش بگیرید، و بین شما (زن و شوهر) مودّت و رحمت قرارداده است؛ در این، نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند (روم 21).

در آیه سوره روم خدای متعال علت خلقت زوج (همسر) را کسب آرامش وجلب مودت ورحمت بیان نموده است؛ ولی در آیه 187سوره اعراف ضمن بیان علت خلقت همسر را «کسب آرامش»، این آرامش را از همبستری با زوج خود (فَلَمَّا تَغَشَّئهَا) بیان کرده است: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنهَْا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیهَْا فَلَمَّا تَغَشَّئهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت (اعراف،187)

4 ـ لباس همسران

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)(بقره،187)

در آیه فوق خدا ضمن نَسخ حُکم حُرمت همبستری در ماه رمضان، جواز آن را در شب های ماه رمضان صادر نمودند؛ وسپس تعبیری زیبا نسبت به چگونگی ارتباط زن وشوهر بیان می نماید، که زیباترین ولطیف ترین تشبیه برای ارتباط زن وشوهر می باشد، زن و مرد را لباس یکدیگر بیان می فرماید (هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ)

می توان از سیاق آیه نتیجه گرفت که از نتایج مۆثر و مثبت برقراری روابط جنسی، لباس یکدیگر بودن می باشد؛ وتمامی خواص مطرح شده لباس که در تفاسیر آمده (و ما اینجا به علت اطاله کلام نیاورده ایم)، براثر ارتباط جنسی درست وصحیح زن وشوهر می باشد.

خدای متعال غرایز انسانی را برای اهدافی در راستای رشد فردی واجتماعی او در وجودش نهاده است از این رو نیز برای ارضای هر کدام، رهنمود هایی نموده است که طغیان و یا افراط و تفریط در ارضای آنها، علاوه بر عدم دستیابی به اهداف خلقت، موجب عذاب الهی در دنیا و آخرت خواهد شد

5 ـ ثواب اخروی

زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند پس هر زمان که بخواهید، می‌توانید با آنها آمیزش کنید. و اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مۆمنان، بشارت ده! (بقره،223)

علامه در تفسیر المیزان در ذیل این آیه «وَ قَدِّمُواْ لِأَنفُسِكمُ» علاوه بر فرزند صالح، پیش فرستادن عمل صالح را نیز بیان می کند.

بیانی که از نظر خواننده گذشت این احتمال را تایید می‌کند که مراد از تقدیم برای خود از پیش فرستادن اعمال صالح است، برای روز قیامت، هم چنان که در جایی دیگر فرموده: یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ"(روزی که هر کسی به تماشای آنچه از پیش فرستاده می‌ایستد.) «سوره نبا آیه 41» و نیز فرموده:" وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ، تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً" (و آنچه را از پیش برای خود فرستادید، نزد خدایش می‌یابید، که اگر خیر بود خیرتر شده، و اجری عظیم دارد.) «سوره مزمل آیه 20»

بنابراین آیه در وهله اول منظور از عمل خیر فرستادن، «فرزند صالح» می باشد که با انجام کارهای خیر موجب رشد روحی والدین در زمان حیات و ممات آنها خواهد شد، ولی علاوه بر این با توجه به مطالب علامه طباطبایی، به خوبی می توان نتیجه ثواب و اجر اخروی نیز گرفت.


- نظرات (0)

راهی برای دوری از گناهان حتمی!


گناه

آیه شماره 12  از سوره مبارکه حجرات

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری گمان‌ها دوری کنید، زیرا بعضی گمان‌ها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضی از شما دیگری را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند می‌دانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند بسیار توبه‌پذیر مهربان است.

ایمان، تعهّدآور است و باید از یک‌سری افکار و اعمال دوری نماید. «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا...» (ایمان، با سوءظن و تجسّس و غیبت سازگار نیست.)

برای دوری از گناهان حتمی، باید از گناهان احتمالی اجتناب کنیم. (بنابراین از آنجایی که برخی گمان‌ها گناه است، باید از بسیاری گمان‌ها، دوری کنیم.) «اجتنبوا كثیراً... انّ بعض الظن اثم»

در جامعه ی ایمانی، اصل بر اعتماد، کرامت و برائت انسان‌ها است. «انّ بعض الظن اثم»

برای جلوگیری از غیبت باید زمینه‌های غیبت را مسدود کرد. (راه ورود به غیبت، اوّل سوء ظن و سپس پیگیری و تجسّس است، لذا قرآن به همان ترتیب نهی کرده است.) «اجتنبوا كثیراً من الظن... لاتجسسوا ولا یغتب»

گناه، گرچه در ظاهر شیرین و دلنشین است، ولی در دید باطنی و ملکوتی، خباثت و تنفّرآور است. «یأكل لحم اخیه میتاً» (باطن غیبت، خوردن گوشت مرده است و درباره هیچ گناهی این نوع تعبیر بکار نرفته است.)

از شیوه‌های تبلیغ و تربیت، استفاده از مثال و تمثیل است. «أیحبّ احدكم...»

در شیوه نهی از منکر، از تعبیرات عاطفی استفاده کنیم. «لایغتب... أیحبّ احدكم ان یأكل لحم اخیه»

همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصی که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»

غیبت و بدگویی از دیگران حرام است، از هر سنّ و نژاد و مقامی که باشد. «لایغتب...» («احدكم» شامل کوچک و بزرگ، مشهور و گمنام، عالم و جاهل، زن و مرد و... می‌شود.)

مردم با ایمان، برادر و هم‌خون یکدیگرند. «لحم اخیه»

همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصی که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»

غیبت کردن، نوعی درّندگی است. «یأكل لحم اخیه میتاً»

غیبت، با تقوا سازگاری ندارد. «لایغتب... واتّقوا اللَّه»

تقوا، انسان را به سوی توبه سوق می‌دهد. «واتّقوا اللَّه ان اللّه توّاب»

در اسلام بن‌بست وجود ندارد، با توبه می‌توان گناه گذشته را جبران کرد. «لایغتب... ان اللَّه توّاب رحیم»

عذرپذیری خداوند، همراه با رحمت است. «توّاب رحیم»

توبه پذیری خداوند، جلوه‌ای از رحمت اوست. «توّاب رحیم»


- نظرات (0)