سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خدامی خواست به همه میداد


حکمت

مشرکین هم از این توجیه استفاده می‌کردند. در قرآن کریم آمده‌است: وَ قَالَ الَّذِینَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ [سوره نحل/آیه 35]؛ اگر خدا می‌خواست که ما مشرک نباشیم، مشرک نمی‌شدیم.

مشرکان از این استدلال این طور نتیجه می‌گیرند که پس شرک ما مورد خواست و رضایت خداست!

و در جای دیگر قرآن کریم در مذمت این توجیه نامعقول در قبال گرسنگی گرسنگان از زبان مشرکین می‌فرماید: أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَاءُ اللَّـهُ أَطْعَمَهُ [سوره یس/آیه 47]؛ چرا به فقرا غذا بدهیم؟! اگر خدا می‌خواست آنها را سیر می‌کرد.

مرحوم علّامه طباطبایی هم در جواب این توجیه غیر منطقی این افراد می‌فرمایند: این افراد در مسأله اراده تکوینی و تشریعی خدا اشتباه کرده‌اند و اراده خداوند را تنها منحصر در اراده تکوینی دانسته‌اند، در حالی که خداوند هم اراده تکوینی دارد و تشریعی.[1]

در تبین این مطلب باید گفت:

اراده تکوینی: مربوط به عالم طبیعت است، یعنی هر اتفاقی که در جهان آفرینش رخ می‌دهد، مثل تولد و مرگ و یا هر اتفاق دیگر، همه و همه اراده «تکوینی» خداست.  تمام دگرگونی‌ها در جهان، طبق قوانین خدادادی است.

علامه طباطبایی اراده تکوینی را این طور توضیح می‌دهد: «اراده تکوینی یعنی رخ دادن بعضی از اتفاقات، هرچه می‌خواهد باشد، بدون اینکه رضایت یا عدم رضایت خدا در هیچ طرف دخالت داشته باشد.»[2]

پس هر اتفاقی که می‌افتد، چون طبق قوانین طبیعی است که خدا بر جهان وضع کرده‌ است، می‌‌شود گفت این اتفاق طبق اراده تکوینی خداست، ولی نمی‌‌توانیم بگوئیم خدا به این اتفاق نیز راضی است، چون طبق فرمایش علّامه، در اراده تکوینی خدا، حکمت الهی مقدم بر رضایت و پسند او است.

اراده تشریعی اینکه: خداوند اموری را از باب پسندیده بودنشان از ما انسان‌ها می‌خواهد، مثل کمک به هم‌نوع یا همسایه و یا ما را از اموری نهی می‌کند بدلیل ناپسندیده بودنشان مثل: ظلم کردن به انسان‌‌‌ها و این یعنی همان بایدها و نبایدهای شریعت.[3]

بنابراین زمانی می‌توانیم بگوئیم که یک کار، مورد رضایت خداست که خداوند آن را به اراده تشریعی از ما بخواهد ، کما اینکه منابع دینی اموری را از ما خواسته است ؛ مثل نماز ، روزه ، کمک به دیگران و...

هدایت الهی قراردادن راه سعادت و خوشبختی و کمال در مسیر کسانی است که به دنبال هدایت‏اند . ضلالت، آماده کردن راه گمراهی و باز بودن آن از طرف خداوند، برای کسانی است که به دنبال ضلالت‏اند . چون هر چه در ملک الهی جریان دارد، به اراده خداوند است، پس ضلالت و هدایت کسانی که راه هدایت و ضلالت را انتخاب نموده‏اند، به اراده خداوند تحقق می‏یابد

همان‌طوری که مرحوم علّامه می‌فرماید: «اذن و اراده تکوینی خدا، دلیل بر جایز بودن هر کاری نیست؛ مثل ظلم کردن فردی به فرد دیگری، که این ظلم به اراده تکوینی خداست ولی مطابق اراده تشریعی خدا نیست، به همین دلیل در مقابل ظلم نباید صبر کرد»[4] 

 

اراده خداوند در هدایت انسان

خدا راه راست و مسیر صحیح را به انسان نشان می‏دهد و به اصطلاح "ارائه طریق" می‏کند. اضلال ابتدایی (گمراه کردن بندگان) نمی‏تواند در حق خداوند صحیح باشد ، چرا که او فقط هدایت می کند. بدین معنا که خدا با وضع قوانین بد و باطل و عدم بیان حقیقت و رها کردن آدمی به حال خود، زمینه گمراهی انسان در طول حیاتش را فراهم سازد.

اضلال ابتدایی از خدا نفی می‏گردد . خدا انسان را در مسیر سعادت راهنمایی کرده، راه خوشبختی و کمال را به او نشان داده است (هدایت ابتدایی).

اما قسم دوم از هدایت و ضلالت، هدایت جزایی (پاداشی و کیفری) است. هدایت پاداشی آن است که بنده بعد از هدایت ابتدایی که از خداوند دریافت کرد، با حسن اختیار، حق را پذیرفته و به آن عمل کرده و ضمن ایمان به خدا، در مسیر بندگی قدم بر دارد. در مورد این شخص خدا هدایتی ویژه با نام "هدایت پاداشی" دارد که به معنای رساندن به هدف و مقصد نهایی می‏باشد.

هدایت

پس در حقیقت بنده با ایمان خود زمینه این نوع هدایت را با اعمال صالح فراهم می‏سازد. با این توضیح منافاتی بین این نحوه از هدایت الهی و اختیار انسان یافت نمی‏شود. خدا می‏فرماید: "کسی که اهل تقوا و پرهیزگاری باشد و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، او را در مسیر آسانی قرار می‏دهیم".(لیل  5 و 7 )

خدا خواسته همه انسان ها به اختیار خود ایمان بیاورند . همه را به راه ایمان هدایت کرده است. آنان که راه گمراهی پیش بگیرند، عنایات خود را از آنان دریغ می دارد. آنان به کفر و گمراه کردن بیش تر فرو می روند.

در حقیقت دریغ داشتن هدایت و گمراه کردن، کیفر و نتیجه سرپیچی از فرمان خداست اما آنان که به دعوت خدا لبیک بگویند، به عنایات خدا نایل شده و بر ایمان شان افزوده گردیده و هدایت پاداشی دریافت خواهند داشت.

همان‌طوری که مرحوم علّامه می‌فرماید: «اذن و اراده تکوینی خدا، دلیل بر جایز بودن هر کاری نیست؛ مثل ظلم کردن فردی به فرد دیگری، که این ظلم به اراده تکوینی خداست ولی مطابق اراده تشریعی خدا نیست، به همین دلیل در مقابل ظلم نباید صبر کرد»

بعضی از مفسران در توضیح این موضوع گفته‏اند:

همیشه اعمال و کردار انسان، نتایج و ثمرات و بازتات خاصی دارد، از جمله اینکه اگر عمل نیک باشد، نتیجه آن، روشن بینی و توفیق و هدایت بیش تر به سوی خدا و انجام اعمال بهتر است.

اگر دنبال زشتی‏ها برود، تاریکی و تیرگی قلبش افزون می‏گردد و به سوی گناه بیشتر سوق داده می‏شود و گاه به سرحد انکار خدا می‏رسد:

"وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِینَ ؛ خداوند گمراه نمی‏کند جز افراد فاسق و بد کردار را". بنابراین انتخاب راه خوب یا بد، از اول در اختیار ما است.

هدایت الهی قراردادن راه سعادت و خوشبختی و کمال در مسیر کسانی است که به دنبال هدایت‏ند . ضلالت، آماده کردن راه گمراهی و باز بودن آن از طرف خداوند، برای کسانی است که به دنبال ضلالت‏اند . چرا که هر چه در ملک الهی جریان دارد، به اراده خداوند است، پس ضلالت و هدایت کسانی که راه هدایت و ضلالت را انتخاب نموده‏اند، به اراده خداوند تحقق می‏یابد.

 

پی نوشت ها:

1. ترجمه تفسیر المیزان،ج18،ص136

2. همان

3. با تلخیص از فرهنگ معارف اسلامى، ج‏1، ص134

4. ترجمه تفسیر المیزان،ج19،ص511



- نظرات (0)

انصاف است بخاطرعبادت نکردن عذاب بشم


عبادت

قبل از بیان پاسخ، باید به یک نکته‌ی بسیار مهم در مورد «عدل خدا» توجه نمود:

گاه افرادی نسبت به خداوند متعال جاهل‌اند و تکذیب و انکار می‌کنند و یا به تعبیر دیگری «کافر» هستند، خُب این یک مقوله‌ی جداگانه‌ای است، اما یک موقع مدعی می‌شوند که خدا را قبول دارند، اما «عدل» او را زیر سۆال می‌برند؛ این جای تأمل دارد(؟!) چرا که عدل یعنی: قرار دادن هر چیزی در جای خود و مقابل ظلم قرار دارد.

حال آیا گمان دارند که خدا هست، اما [العیاذ بالله] ظالم است؟! و حال آن که خدا، هستی و کمال محض است و نقص و نیستی و کاستی به او راه ندارد و ظلم نیز از جهل و نیاز است.

پس دقت کنیم، هر سۆال یا شبهه‌ای که داریم، به راحتی مطرح کنیم، اما خودمان متوجه باشیم که زود «عدل» خدا زیر سۆال نبریم و نپرسیم: «آیا خدا عادل است و یا این فعل او با عدل منافات ندارد؟!».

البته برخی نیز سعی دارند بگویند: خدا عادل است، این فعل نیز با عدل او منافات دارد، پس این اخبار دروغ است! می‌خواهند ناخودآگاه القاء کنند که «عدل الهی»، یعنی هیچ نتیجه و پاداش و عقابی نباید وجود داشته باشد و هر کس هر راهی رفت و هر کاری کرد، به سعادت برسد! آیا این عدل است؟!

الف – فلسفه، یا در واقع حکمت عبادت، بسیار گسترده است، تا آنجا که فرمود: جن و انس را خلق نکردم، مگر برای عبادت «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»، در حالی که می‌دانیم خداوند متعال غنی و حمید است و به هیچ چیز و از جمله به عبادت بندگانش نیازی ندارد. لذا روشن می‌شود که پس فایده‌ی عبادت، به عبد بر می‌گردد.

خداوند کریم، انسان را خلق کرد تا او را مشمول لطف، کرم و پاداشش قرار دهد، اما برخورداری از هر کمالی، مستلزم برخورداری از ظرفیت اخذ و پذیرش آن است که با «عبادت» محقق می‌گردد.

ب – عبادت، یعنی بندگی و بندگی نیز یعنی وابستگی محض.

شخص یا چیزی را که انسان هدف والا و نهایی خود فرض کند، همه اهداف خود را زیر مجموعه، تابع و در راستای آن قرار دهد، بالبتع بدان سو رهسپار گردد، إله و معبود انسان می‌گردد. معشوقی می‌شود که انسان به او وابستگی محض پیدا می‌کند و تلاش می‌کند تا به دیدار و وصال او نایل گردد. به این تلاش در شئون مختلف زندگی فردی و اجتماعی می‌گویند: «عبادت معبود». لذا فرمود: انسان را خلق نکردم که دیگران و مخلوقاتی چون خود را معبود گیرد و یا بندگی ابلیس یا هوای نفس خود را بکند، بلکه خلق کردم تا من را معبود خود بگیرد، تا رشد کند و ارزش افزوده (پاداش) پیدا کند. پس حکمت عبادت، همان تکامل و ارزش افزوده است.

اگر کسی به رغم این همه نعمت و موهبت و امکانات، تصمیم گرفت به سوی آتش رود، نباید عدل خدا را زیر سۆال ببرد. مثل این است که کسی عمداً زهر یا اسید بنوشد، یا شراب بنوشد، یا مواد مخدر مصرف کند یا ...، و سپس نظام خلقت و عدل آن را زیر سۆال که چرا درون مرا پوساند و سوزاند و مرا به هلاکت کشاند؟ او خودش از مسیر قسط و عدل خارج شده و به خودش ظلم کرده است

ج – نظام خلقت، بر اساس نظمی عالمانه و حکیمانه استوار می‌باشد. نظم، رابطه معقول و منطقی بین اجزای یک مجموعه برای رسیدن به هدفی واحد، مشخص و معین است و این نظم پیچیده، همان گونه که بر عالم ماده حاکم است، بر سایر عوالم نیز حاکم می‌باشد.

عبادت قرار گرفتن در این نظم و منظم شدن است، نظمی منطبق با نظم عالم هستی که رو به سوی او دارد.

پس، اگر بر اساس این نظم علیمانه و حکیمانه، از ویژگی‌های آتش سوزانندگی باشد و از ویژگی‌های پوست و گوشت، سوختن باشد؛ کسی که دستش را بر آتش می‌برد و می‌سوزد، حق ندارد که نظم عالم و سپس عدل خدا را زیر سۆال ببرد.

د – موقعیت انسان در این عالم، در مَثَل مانند کسی است که در نقطه‌ی صفر مرزی قرار گرفته است، البته با سرمایه‌ها و امکانات گسترده‌ای که از جمله آنها: روح، روان، بدن، عقل، شعور، منطق، اختیار، اراده، الهام، وحی (کتاب) و امام و پیشوا (راهنما) می‌باشد.

او می‌تواند از تمامی این امکانات به خوبی استفاده کند و در مسیر رشد ، صعود کند و  تا اعلا علیین بالا رود و می‌تواند برعکس ، مسیر سقوط را تا اسفل السافلین بپیماید.

نقطه‌ی اوج صعود او «نور» است و نقطه‌ی اوج هبوط او نیز «نار» است و این عین نظم و عدل حکیمانه است.

اگر هدف والایش، إله‌اش، معبودش و ربّش، «الله جل جلاله» شد و بندگی (عبادت) او را نمود، توسط او به سوی نور هدایت می‌شود و اگر طواغیت (از مسیر خارج شدگان و طغیان کنندگان) را إله، رب، معبود و ولیّ خود گرفت و عبد آنان شد، خود نیز از مسیر حق، صراط مستقیم و طریق کمال، خارج می‌شود و توسط آنان به سوی تاریکی‌های آتش کشانده می‌شود:

«اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (البقره، 257)

ترجمه: خداوند سرور (ولی و سرپرست) كسانى است كه ایمان آورده‏اند؛ آنان را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى به در مى‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزیده‏اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكی‌ها به در مى‏برند؛ آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند.

ه – عبادت، نماز و روزه و حجاب و جهاد نیست، بلکه وابستگی و بندگی است و این امور، ملزومات عبادت و بندگی می‌باشند.

نظام خلقت، بر اساس نظمی عالمانه و حکیمانه استوار می‌باشد. نظم، رابطه معقول و منطقی بین اجزای یک مجموعه برای رسیدن به هدفی واحد، مشخص و معین است و این نظم پیچیده، همان گونه که بر عالم ماده حاکم است، بر سایر عوالم نیز حاکم می‌باشد

عبادت، باور، اعتقاد، ایمان و عمل هدفدار و با اخلاص است که در معرفت و اطاعت مخلصانه متجلی و محقق می‌گردد و بدیهی است که انسان به همان هدف و نتیجه‌ای می‌رسد که در آن جهت تلاش و حرکت کرده است، خواه نور باشد یا نار.

خداوند متعال به بشر «اختیار و اراده و انتخاب» را موهبت نمود و بدین سبب او را افضل و اکمل مخلوقات خواند، و البته ضمن عقل، شعور، علم و الهام، او را با وحی، معلم و مربی و امام، هدایت نمود تا از آتش دور شود و به کمال و فلاح نزدیک گردد، و فرمود:

«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (الإنسان، 3)

ترجمه: ما راه را به او نشان دادیم خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس.

پس اگر کسی به رغم این همه نعمت و موهبت و امکانات، تصمیم گرفت به سوی آتش رود، نباید عدل خدا را زیر سۆال ببرد. مثل این است که کسی عمداً زهر یا اسید بنوشد، یا شراب بنوشد، یا مواد مخدر مصرف کند یا ...، و سپس نظام خلقت و عدل آن را زیر سۆال ببرد که چرا درون مرا پوساند و سوزاند و مرا به هلاکت کشاند؟ او خودش از مسیر قسط و عدل خارج شده و به خودش ظلم کرده است:

«إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (یونس، 44)

ترجمه: خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى‏كند لیكن مردم خود بر خویشتن ستم مى‏كنند.



- نظرات (0)

امام زمان چندسال حکومن می کند

امام زمان (عج)

يکي از موضوعات مورد توجه در زمينه مهدويت، مدت زمان حکومت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است. روايات مختلفي در اين زمينه وارد شده است که هر يک مدت زمان حکومت را متفاوت با ديگري مطرح کرده است و كمترين آنها، هفت سال و بيشترين آنها، 309 سال (به مقدار توقف اصحاب كهف در غار) مي باشد.

هفت، هشت، نه، ده، نوزده، بيست، چهل و 309 سال، مدت زمان ‌هايي هستند كه در روايات از آنها به عنوان مدت حكومت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ياد شده است.

در بسياري از رواياتي كه از طريق اهل سنت از پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله نقل شده، مدت زمان حكومت مهدي(عج) هفت يا نه سال ذكر شده است. در يكي از اين روايات چنين آمده است: «زمين از ظلم و جور پر مي‌ شود، آنگاه مردي از خاندان من قيام مي‌ كند، او هفت يا نه [سال] حكومت مي ‌كند و زمين را از عدل و داد آكنده مي ‌سازد.» 1

علامه مجلسي(رحمة الله عليه) نيز برخي روايت ‌هاي اهل تسنن را كه در آنها مدت حكومت امام مهدي(عليه السلام) هفت يا نه سال بيان شده است، نقل كرده ‌اند؛ از جمله اين روايت که مي¬ گويد: «... پس خداوند مردي از عترت و خاندان مرا برمي ‌انگيزد و زمين را از عدل و داد پر مي ‌كند؛ چنان كه از ظلم و جور پر شده بود. ساكنان آسمان و زمين از او خشنودند، آسمان چيزي از بارانش را نگه نمي‌ دارد و همه را پي در پي، فرو مي‌ فرستد، زمين هيچ روئيدني را در خود نگه نمي ‌دارد و همه را خارج مي ‌سازد تا آنجا كه انتظار مي ‌رود مردگان نيز زنده شوند، جهانيان هفت يا هشت، يا نه سال در اين وضع زندگي مي ‌كنند.» 2

نعماني در آخرين باب كتاب خود (الغيبة)، چهار روايت، در زمينه مدت زمان حكومت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نقل كرده كه در همه آنها از نوزده سال يا نوزده و چند ماه سخن به بيان آمده است.3 وي در روايتي از امام صادق عليه السلام چنين نقل کرده است: «همانا قائم [بر او درود باد] نوزده سال و چند ماه حكومت خواهد كرد.»4

برخي روايات نيز مدت حكومت امام مهدي(عج) را چهل سال ذكر كرده ‌اند. از جمله در روايتي كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روي زمين فرمانروايي مي ‌كند.»5

امام حسن مجتبي عليه السلام نيز از پدر بزرگوارش نقل مي‌ كند كه فرمود: «خداوند در آخرالزمان مردي را بر مي‌ انگيزد... او زمين را از عدل، داد، برابري، نور و برهان پر مي ‌كند... او [به مدت] چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمانروايي مي‌ كند. پس خوشا به حال كسي كه زمان او را درك كند و سخن او را بشنود.»6

امام حسن مجتبي عليه السلام نيز از پدر بزرگوارش نقل مي‌ كند كه فرمود: «خداوند در آخرالزمان مردي را بر مي‌ انگيزد... او زمين را از عدل، داد، برابري، نور و برهان پر مي ‌كند... او [به مدت] چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمانروايي مي‌ كند. پس خوشا به حال كسي كه زمان او را درك كند و سخن او را بشنود.»

برخي روايات، ابتدا مدت حكومت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را هفت سال اعلام كرده‌ اند، ولي در ادامه يادآور شده ‌اند كه هر يك سال از حكومت آن حضرت برابر با ده سال از سال ‌هاي معمولي است. از جمله در روايتي آمده است که عبدالكريم خثعمي مي ‌گويد، به امام صادق عليه السلام عرض كردم: «قائم ـ بر او درود باد ـ چند سال حكومت مي‌ كند؟» و آن حضرت فرمود: «هفت سال، روزها و شب ‌ها طولاني مي ‌شوند تا آنجا كه هر سال از سال‌ هاي او با ده سال از سال‌ هاي شما برابري مي‌ كند و بدين گونه مدت حكومت او با هفتاد سال از سال ‌هاي شما برابر مي ‌شود.»7

سالروز آغاز امامت امام زمان (عج)

آخرين گروه از روايات، شامل رواياتي است كه مدت زمان حكومت امام مهدي(عج) را به تعداد سال ‌هاي اقامت اصحاب كهف در غار، يعني 309 سال دانسته‌ اند. در يكي از اين روايات كه از امام باقر عليه السلام نقل شده، چنين آمده است: «قائم مدت 309 سال حكومت مي‌ كند، به تعداد سال‌ هايي كه اصحاب كهف در غار خود درنگ كردند. او زمين را از عدل و داد پر مي ‌كند، چنان كه ستم و بيداد پر شده بود».8

در حديث ديگري از امام باقر عليه السلام چنين آمده است: «به خدا سوگند مردي از ما اهل بيت سيصد سال به اضافه نه [سال] حكومت خواهد كرد، گويد: به آن حضرت عرض كردم: [و] اين كي خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم. به آن حضرت گفتم: قائم چقدر در عالم خود برپاست تا از دنيا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قيامش تا روز مرگش.»9

با توجه به اختلاف ‌هايي كه در زمينه مدت حكومت امام عصر(عج) در روايات وجود دارد، عده ‌اي از عالمان و محدثان شيعه و سني به توجيه اين اختلاف ها و جمع ميان روايات پرداخته ‌اند. علامه مجلسي(ره) معتقد بود: «اخبار متفاوتي كه در زمينه مدت حكومت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف وارد شده است، برخي بر همه مدت فرمانروايي آن حضرت، برخي بر زمان استقرار دولت او، برخي بر سال ها و ماه‌ هايي كه در نزد ما وجود دارد و برخي هم بر سال ها و ماه‌ هاي طولاني زمان ايشان حمل مي ‌شود.» 10

نويسنده کتاب « الشيعة و الرجعة» نيز در اين باره مي نويسد: «اين اقوال در ظاهر متناقض هستند و به هيچ ‌يك از آنها نمي ‌توان اعتماد كرد. بله، روايت هفت سال در احاديث سنيان و اخبار ما (شيعيان) تكرار شده است و چه ‌بسا اين روايت بر ديگر روايات ترجيح داشته باشد؛ زيرا اين روايت با برخي اخبار ما مطابق است كه مي گويند مراد از هفت سال، هفتاد سال است و آن حضرت با قدرت خداي تعالي پس از ظهور، اين مدت زندگي مي كند. يعني هر يك سال [از مدت زندگي ايشان] برابر با ده سال از سال هاي ما خواهد بود. اين موضوع در اخبار ما كه ائمه حديث و حافظان علم درايه و حديث آنها را نقل كرده اند، تبيين شده است.»11

در بسياري از رواياتي كه از طريق اهل سنت از پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله نقل شده، مدت زمان حكومت مهدي(عج) هفت يا نه سال ذكر شده است. در يكي از اين روايات چنين آمده است: «زمين از ظلم و جور پر مي‌ شود، آنگاه مردي از خاندان من قيام مي‌ كند، او هفت يا نه [سال] حكومت مي ‌كند و زمين را از عدل و داد آكنده مي ‌سازد.»

آيت‌الله مكارم شيرازي نيز در اين باره چنين مي ‌نويسد: «اگرچه درباره مدت حكومت او احاديث مختلفي در منابع اسلامي ديده مي ‌شود كه از پنج يا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب كهف در آن غار تاريخي) ذكر شده است كه در واقع ممكن است، اشاره به مراحل و دوران ‌هاي آن حكومت باشد (آغاز شكل گرفتن و پياده شدنش پنج يا هفت سال و دوران تكاملش چهل سال و دوران نهايي ‌اش بيش از سيصد سال! دقت كنيد)، ولي قطع نظر از روايات اسلامي، مسلم است كه اين آوازه ‌ها و مقدمات براي يك دوران كوتاه مدت نيست؛ بلكه قطعاً براي مدتي است، طولاني كه ارزش اين همه تحمل زحمت و تلاش و كوشش را داشته باشد.»12

ابن حجر عسقلاني از علماي اهل سنت نيز درباره جمع روايات مدت حكومت مهدي موعود (عج)، چنين مي ‌نويسد: «در نشانه ‌هاي مهدي منتظر روايت هاي هفت ‌سال بيشتر و مشهورتر هستند. بر فرض درستي همه روايت ‌هاي [وارد شده در اين موضوع] مي ‌توان آنها را اين‌گونه جمع كرد: حكومت او از نظر ظهور در قدرت متفاوت است. پس چهل سال ـ به عنوان مثال ـ به اعتبار همه مدت حكومت اوست. هفت سال و مانند آن به اعتبار نهايت ظهور و قدرت حكومت او و بيست سال و مانند آن نيز به اعتبار حد ميانه [ظهور و مدّت حكومت او] است.»13

بنابراين شايد بتوان گفت كه دوران زمامداري امام مهدي(عليه السلام) به طور خاص، يا كل مدت استمرار حكومت عادلانه ‌اي كه پس از ظهور تشكيل مي ‌شود، 309 سال است و ساير سال ‌هايي كه در روايت ذكر شده است ـ بر فرض صحت روايات ـ ناظر به دوران ‌هاي مختلف استقرار حكومت مهدوي از ظهور امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تا تشكيل حكومت است؛ زيرا استقرار حكومت عادلانه در سراسر زمين پس از قرن ‌ها حاكميت كفر و ظلم، نيازمند مجاهدتي طولاني و گسترده است و قطعاً حضرت مهدي(عج) بايد سال ‌ها در جهان حضور داشته باشد تا بتواند به همه اهداف خود جامة عمل بپوشاند. از سويي ديگر نيز پذيرش اين مطلب كه مردم قرن‌ ها براي تحقق عدل مهدوي در انتظار باشند و سختي ‌ها و مشكلات بسياري را در اين راه تحمل كنند، ولي اين حكومت چند سالي بيشتر به طول نينجامد؛ بسيار دور از ذهن است


پي نوشت ها:

1. احمدبن حنبل، المسند، ج 3، ص 28.

2. بحارالانوار، ج 51، ص 104.

3. ر. ك: الغيبة، ص 331 ـ 332.

4. همان، ص 332، ح 4.

5. الزام ‌الناصب، ص 304.

6. بحارالانوار، ج 52، ص 280.

7. همان، ص 337.

8. همان، ص 291.

9. الغيبة، ص 331ـ332، ح 3.

10. بحارالانوار، ج 52، ص 280.

11. طبسي نجفي، محمدرضا، الشيعة و الرجعة، ج 1، ص 225.

12. مكارم شيرازي، ناصر، حكومت جهاني موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف ، ص 281.

13. المهدي، ص 242.


- نظرات (0)

ویژگی های حکومت جهانی حضرت مهدی

حکومت

پدید آمدن یک دولت عادل جهانی پیوسته مورد آرزوی فلاسفه ی گذشته بوده و همه ی ادیان اجمالاً آن را پیش بینی کرده اند و در اخبار و احادیث متقن اسلامی بخصوص از ائمه معصومین علیهم السلام نشانی ها و خصوصیاتی از آن بیان شده است. [1] اسلام مبانی جغرافیایی سیاسی موجود جهان را که بر قومیت و هم نژادی و هم زبانی و نیز بر شرایط اقلیمی و جغرافیایی طبیعی و مانند آن, استوار است و به عنوان حد و مرز میان کشورها شناخته می شود, صحیح نمی داند و به رسمیت نیز نمی شناسد و به جای آن تمام جهان و زمین پهناور خدا را وطن اسلام اعلام می دارد و تشکیل حکومت واحد جهانی را در تحقق آرمان واقعی انسان ها ضروری می داند.[2]

جهانی بودن دین اسلام و عدم اختصاص آن به قوم یا منطقه خاصی, از ضروریات این آیین الهی است و حتی کسانی که ایمان به آن ندارند؛ می دانند که دعوت اسلام, همگانی بوده و به منطقه جغرافیایی خاص محدود نیست. شیعه در این دیدگاه بر این باور است که با «تشکیل حکومت جهانی», اسلام به عنوان یگانه دین حق و کامل و دارای شریعت جامع, مقبول همگان خواهد شد. در آن زمان ستمگران و جباران از مسند قدرت به زیر کشیده می شوند. پس از آن حکومت جهانی اسلام با زعامت و رهبری امام معصوم و عادل برپا شده و عدالت بر بنیاد دیانت و اخلاق در مقیاسی جهانی اجرا می گردد.

حکومت حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف) به عنوان بزرگ ترین آرمان محرومان و مستضعفان دارای ویژگی های مهمی است. از جمله ی این ویژگی ها, جهانی بودن آن است. بدین گونه که پس از پیروزی سپاه حضرت مهدی (عج) و نابودی سپاه کفر و باطل, آن حضرت بر شرق و غرب جهان سلطه و برتری خواهد یافت. این تسلط و برتری درآمدی است برای تشکیل حکومت جهانی آن حضرت؛ که در آن هیچ آبادی ای در زمین نمی ماند؛ مگر این که گلبانگ توحید از آن بر می خیزد و سراسر گیتی از عدل آکنده می گردد. و به دست آن حضرت, آرمان والای تشکیل جامعه بزرگ بشری و خانواده انسانی تحقق می پذیرد و آرزوی دیرینه همه پیامبران, امامان, مصلحان و انسان دوستان برآورده می شود.[3] امام محمد باقر علیه السلام در این خصوص می فرماید: «قدرت و تسلط او شرق و غرب را فرا می گیرد و خداوند به وسیله او, دین خود را بر تمام ادیان پیروز می گرداند, هر چند مشرکان دوست نداشته باشند». [4]

پس از پیروزی سپاه حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) و نابودی سپاه کفر و باطل, آن حضرت بر شرق و غرب جهان سلطه و برتری خواهد یافت. این تسلط و برتری درامدی است برای تشکیل حکومت جهانی آن حضرت؛ که در آن هیچ آبادی ای در زمین نمی ماند؛ مگر این که گلبانگ توحید از آن بر می خیزد و سراسر گیتی از عدل اکنده می گردد

برخی از ویژگی های حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) به شرح ذیل می باشد:

1- این حکومت دارای رهبری است که مشروعیت خود را از پروردگار متعال گرفته و از هر گونه خطا و عصیان به دور است. افزون بر این کسانی که او را در اجرای حکومت جهانی یاری خواهند کرد, انسان هایی هستند برگزیده و دارای صفات اخلاقی ویژه که این خود بر عظمت این حکومت می افزاید.

2- در حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف), قانون گزار خداوند متعال است, از این رو تمام نیازهای مادی و معنوی انسان ها مورد توجه واقع شده است.

3- محور تمام قوانین در حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف), امور دینی و اخلاقی است. در حالی که تمام نیازهای مادی و معنوی بشر در تمام قوانین مورد توجه واقع شده است.

4- حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) مبتنی بر عالی ترین اندیشه های عاقلانه است, چرا که در آن دولت مبارک است که عقول بشری به کامل ترین وجه ممکن, رشد خواهد کرد.

با توجه به ویژگی های فوق, برخی از اهداف و آرمان های آن قیام جهانی این گونه ترسیم می شود:

1. رساندن جامعه بشری به کمال مطلوب و رشد و بالندگی اخلاقی.

2. اداره و سامان دهی نظام جهان براساس ایمان به خدا, احکام دین اسلام و آموزه های قرآن.

3. برقراری عدالت اجتماعی و گسترش قسط و عدل در سراسر جهان.

4. تثبیت و گسترش صلح و امنیت جهانی و از بین بردن ستیزه جویی, تجاوزگری, جنگ, کینه جویی و خودپرستی.

5. نجات مردم از چنگال ستمگران, جباران, و مفسدان و اهتزاز پرچم توحید و عدالت.

6. احیای آیین توحید و یکتاپرستی (اسلام) و نابودی آیین های انحرافی و باطل.

7. از بین بردن امتیازات و تبعیضات نژادی و طبقاتی و تعمیق برابری و مساوات.

8. تصحیح امور زندگی و استفاده صحیح و بهینه از امکانات و منابع مادی و معنوی جهان.

و... [5]

 

پی نوشت:

1. طالقانی, محمود, مهدویت و آینده بشر, بی جا, انتشارات قلم, 1360ش, ص 76

2. داود الهامی/ علی اکبر مهدی پور, او خواهد آمد, قم, نشر مرتضی, چاپ هشتم, ص151

3. سلیمیان, خدامراد, پرسمان مهدویت, قم: شباب الجنه, چاپ دوم, 1385ش, صص273-272

4. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج52, ص191, ح24 و نیز: طبرسى، فضل بن حسن, إعلام الورى، تهران، دار الكتب الإسلامیة, ص463

5. ر.ک: سلیمیان, پرسمان مهدویت, پیشین, صص276-277



- نظرات (0)

زمان دقیق ظهورحضرت مهدی

ظهور

روایات متعددی برای روز ظهور امام زمان وارد شده است که هر کدامین روایات به روزی از روزهای هفته و یا مناسبتی(مانند عاشورا، نوروز) اطلاق شده البته که این روایات با هم دیگر مانعة الجمع نیستند. از طرفی نیز برخی روایات به ظهور امام زمان در روز جمعه و برخی دیگر به روز شنبه تاکید کرده‌اند. گرچه این مورد نیز علی‌الظاهر اختلاف بین روایات است ولی در حقیقت یکی به روز ظهور  و حرکت و قیام امام زمان و دیگری به استقرار حکومت حضرت اشاره دارد.

زمان ظهور سرّ الهی است

در فرهنگ «مهدویّت» یکی از موضوعات مهم و مورد توجّه، مسأله «وقت ظهور» است؛ ائمه معصومین‏علیهم السلام نیز همواره مسائل مربوط به حضرت مهدی‏علیه السلام - به ویژه زمان ظهور آن حضرت - را از اسرار الهی دانسته و وقت‏گذاران را تکذیب کرده‏اند.

با سیری کوتاه در بوستان کلام الهی و بیانات نورانی ائمه اطهارعلیهم السلام درباره وقت ظهور، به مطالب ذیل بر خواهیم خورد:

1. علم و آگاهی از زمان دقیق ظهور، تنها به خداوند متعال اختصاص دارد.

2. همواره معصومین‏علیهم السلام مردم را از تعیین وقت و وقت‏گذاری درباره ظهور حضرت مهدی‏علیه السلام، برحذر داشته و وقت‏گذاران را تکذیب کرده‏اند.

3. روایات فراوانی رخداد ظهور را ناگهانی دانسته و احادیث دیگری اصلاح امر فرج را یک شَبِه ذکر کرده است (البته این نیز با تعیین وقت ظهور منافات دارد).

امام محمد باقر (علیه السلام) می‌فرماید: گویا حضرت قائم (عج) را می بینم که روز عاشورا ، روز شنبه ، بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا می کند: بیعت برای خداست. پس زمین را پر از عدل می کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود

4. اگر چه پنهان بودن زمان ظهور از اسرار الهی است و حکمت الهی اقتضا نموده این وقت نزد مردم مجهول و مکتوم باشد؛ ولی در بعضی روایات به پاره‏ای از حکمت‏های آن، اشاره شده و تا حدودی محدوده زمانی آن معین گشته است.

5. با مراجعه به کلام نورانی معصومین‏علیهم السلام می‏توان چگونگی آگاه شدن حضرت مهدی‏علیه السلام از هنگام ظهور را به راحتی دریافت.

از روایاتی که علم به زمان ظهور را ویژه خداوند دانسته، می‏توان به موارد ذیل اشاره کرد:

در روایت مشهوری آمده است: «وقتی دعبل، شاعر بلند آوازه شیعی، در محضر امام رضاعلیه السلام در ضمن قصیده‏ای، سخن از ظهور و قیام حضرت مهدی‏علیه السلام بر زبان جاری ساخت؛ آن حضرت در حالی که اشک از دیدگانش جاری بود، رو به دعبل کرد و فرمود: ای خزاعی! همانا روح القدس بر زبانت این دو بیت را جاری ساخت. آیا می‏دانی این امام کیست؟ و چه زمانی قیام می‏کند؟

آن گاه خود آن حضرت به معرفی امام مهدی‏علیه السلام پرداخت. سپس درباره زمان ظهورش چنین فرمود: «وَاَمَّا «مَتی» فَاِخْبارُهُ عَنِ الوَقْتِ. فَقَدْ حَدَّثَنی اَبی عَنْ اَبیهِ عَنْ آبائِهِ‏علیهم السلام اَنَّ النَّبِیّ‏صلی الله علیه وآله قیلَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَتی یَخْرُجُ القائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ؟ فَقالَ‏ صلی الله علیه وآله: مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ اَلَّتی لا یُجَلّیها لِوَقْتِها اِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَالاَرْضِ لا تَأْتِیَنَّکُم اِلاَّ بَغْتَةً». «اما اینکه «چه زمانی ظهور خواهد کرد»، این خبر دادن از وقت است.

پدرم از پدرش و ایشان از پدرانش از رسول گرامی اسلامی‏صلی الله علیه وآله نقل کرده‏اند که وقتی از آن حضرت سۆال شد: ای رسول خدا! چه زمانی قائم از ذریه شما ظهور می‏کند؟ آن حضرت فرمود: مثل او مانند قیامت است که [خداوند درباره زمان وقوع آن چنین] فرمود: هیچ کس جز او به هنگامش آن را آشکار نمی‏سازد. این امر بر [اهل] آسمان‏ها و زمین دشوار است، جز به صورت ناگهانی به سراغ شما نمی‏آید». (اعراف، 187) . (عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص 266)

از آنجایی که آن حضرت، مخفی بودن زمان ظهور را همانند زمان قیامت و رستاخیز قلمداد فرموده است؛همان گونه که علم به زمان قیامت فقط در اختیار خداوند است، علم به زمان ظهور حضرت مهدی‏علیه السلام نیز در عهده خداوند است. در احادیث فراوانی از ظهور حضرت مهدی‏علیه السلام در کنار قیامت یاد شده است؛ از این رو، برخی از ویژگی‏های آن همانند رستاخیز است.

ظهور

خداوند در ادامه آیه یاد شده، علم به قیامت را حتّی از پیامبر خود منتفی ساخته است: «از تو می‏پرسند، چنان که گویا تو از چون و چند آن آگاهی، بگو همانا علم آن نزد خداوند است».

نه تنها این سۆال از اولین معصوم پرسیده شد و ایشان این گونه جواب فرمود که علم به زمان ظهور نزد خداوند است؛ بلکه وقتی از آخرین معصوم نیز چنین پرسشی شد، آن حضرت در ضمن توقیعی این سان جواب داد: «و اما ظهور فرج همانا در اختیار خداوند متعال است و وقت‏گذاران دروغ گفتند». (کتاب الغیبة، ص 291 )

پس روشن می‏شود که زمان آغاز ظهور، یکی از اسرار الهی است و اندیشه و فکر بشر از رسیدن به آن، سخت کوتاه و ناتوان است. با این وجود روایات روایات مختلفی درباره روز قیام حضرت مهدی (علیه السلام) وجود دارد.

 

روایات متعدد درباره روز قیام حضرت

روایات مختلفی درباره روز قیام حضرت مهدی (علیه السلام) وجود دارد. در برخی، از نوروز به عنوان روز آغاز قیام، یاد شده است. برخی احادیث دیگر روز عاشورا را روز آغاز قیام ذکر کرده است. در تعدادی از روایات روز شنبه و در تعدادی دیگر، جمعه، روز قیام تعیین شده است. در هم زمانی نوروز، با عاشورا اشکالی به نظر نمی‏رسد؛ زیرا نوروز طبق سال شمسی و عاشورا بر اساس سال قمری محاسبه می شود و یکی شدن این دو روز امکان‏پذیر است و هم زمانی این دو روز با جمعه یا شنبه نیز ممکن است. آن چه مشکل و متعارض به نظر می‏رسد، ذکر دو روز از هفته به عنوان روز قیام است؛ ولی می‏توان این دسته از روایات را نیز توجیه‏کرد؛ زیرا اگر سند این روایات صحیح باشد، در این صورت احادیثی که جمعه را روز ظهور حضرت، تعیین کرده است، بر روز قیام و ظهور حمل می‏شود و روایاتی که شنبه را روز قیام می‏داند، بر استقرار و تثبیت نظام الهی و نابودی مخالفان تفسیر شود.

در روایات دیگر نیز آمده است که ظهور، صبح روز شنبه و عاشورا می‌باشد که حضرت حجت(عج) پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهیم (علیه السلام) دو رکعت نماز به جا می آورند، میان رکن و مقام ایستاده و اولین خطبه خود را به گوش جهانیان می رساند و پس از معرفی خود، مردم را به بیعت دعوت می‌کنند

باید توجه داشت که روایاتی که شنبه را روز قیام می‏داند، از نظر سند مورد تأمّل است؛ ولی روایاتی که جمعه را ذکر کرده است، از این نظر ایرادی ندارد. و در روایات بسیاری ذکر شده است، که ظهور امام زمان علیه السلام در سال فرد و در روز فرد تحقق پیدا خواهد کرد.

 

ظهور در روز شنبه‌ای که مقارن با عاشوراست

امام محمد باقر (علیه السلام) می‌فرماید:

گویا حضرت قائم (عج) را می بینم که روز عاشورا ، روز شنبه ، بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا می کند: بیعت برای خداست. پس زمین را پر از عدل می کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود.( غیبة طوسی ، صفحه 274 )

امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید:

قائم( درود خدا بر او باد) در شب بیست و سوم ماه رمضان، به نام (شریفش) ندا می‌شود و در روز عاشورا، روزی که حسین بی علی (علیه السلام) در آن کشته شد، قیام خواهد کرد.( غیبة طوسی ، صفحه 274 / بحارالانوار ، جلد 52 صفحه 290)

در روایات دیگر نیز آمده است که ظهور، صبح روز شنبه و عاشورا می‌باشد که حضرت حجت(عج) پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهیم (علیه السلام) دو رکعت نماز به جا می آورند، میان رکن و مقام ایستاده و اولین خطبه خود را به گوش جهانیان می رساند و پس از معرفی خود، مردم را به بیعت دعوت می‌کنند.

ای آنکه در نگاهت حجمی‌زنور داری / کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟





- نظرات (0)

دوستان و دشمنان شیطان

شیطان

از آنجا که انسان موجودی است ذاتاً طالب کمال نهایی و سعادت ابدی و همیشه در اندیشه شناخت کمال ابدی و نهایی و راه‌های وصول به آن و نیز شناخت موانع نیل به آن و کیفیت برطرف کردن آن‌هاست و نیز از آنجا که شیطان را یکی از موانع مهم در راه نیل به کمال نهایی خود می‌داند، همیشه سعی دارد تا این موجود پلید را به خوبی شناخته، راه‌های مبارزه با او را نیز بشناسد. از این رو در هر جا سخن از شیطان بوده، سۆالات متعددی نیز درباره او مطرح شده است. در این مجال به برخی از این سۆالات پاسخ داده می‌شود.

 

معنای لغوی شیطان

شیطان از ماده «شطن» مأخوذ است، بر وزن «فیعال»، به معنای دور از حق، بعید از رحمت خداوند، هلاک شده، بدخوی، سخت‌دل، سرکش نافرمان است. بدین معنا که شیطان موجودی است که از رحمت و لطف خداوندی دور و متباعد است.

 

شناخت ویژگی‌های شیطان

قرآن کریم برای شناخت این موجود شریر او را با صفاتی چون «رجیم»، «مرید»، «وسوسه‌گر»، «عدو»، «مضل» و «خناس» توصیف نموده است.

«رجیم»: بر وزن «فعیل» به معنای «رجم شده و مطرود» است. منظور از شیطان رجیم، موجودی است که از درگاه الهی دور و مطرود است.

«مرید»: واژه مرید در اصل به معنای سرزمین بلندی است که خالی از هرگونه گیاه باشد. منظور از «مرید» کسی است که از هرگونه خیر و سعادت دور بوده، شخص سرکش، متمرد و ظالم است. این صفت در شیطان همیشگی و مستمر است.

«وسوسه‌گر»: وسوسه به معنای صدایی آراسته ، نجوایی آهسته است. همچنین به معنای خطور افکار زشت درون است و در اصل به معنای صدای زیورآلات زنان و صدای آهسته می‌باشد.

شیطان وسوسه‌های زیادی دارد به گونه‌ای که اگر مقابل یکی از آن‌ها دلیلی بیاوری از دری دیگر وارد می‌شود و وسوسه‌ای تازه مطرح می‌کند و انسان هرگز نمی‌تواند از وسوسه‌های او در امان بماند مگر اینکه به درگاه الهی پناه برد و به قدرت و نیروی او چنگ زند.

«دشمن»: از ویژگی‌های بارز شیطان دشمنی با آدم (علیه السلام) و فرزندان اوست. قرآن کریم بارها او را با لفظ «عدو مبین» معرفی کرده و تأکید دارد که او را دشمن خود بدانیم.

بر اساس آیات قرآن نیز «مخلَصین» در شمار گروهی هستند که شیطان قدرت فریب آنان را ندارد و بزرگ‌ترین دشمن او به حساب می‌آیند: «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ*إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصین‏». گفت: پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت*مگر بندگان خالص تو از میان آنان را»

دوستان شیطان

«یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ» ؛ «اى فرزندان آدم، زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند، و لباسشان را از ایشان بركَند، تا عورتهایشان را بر آنان نمایان كند. در حقیقت، او و قبیله‏اش، شما را از آنجا كه آنها را نمى‏بینید، مى‏بینند. ما شیاطین را دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند.» (اعراف/27)

در این آیه شریفه خداوند فرزندان آدم را مخاطب قرار می‌دهد و آن‌ها را از شر شیطان برحذر می‌دارد و خاطرنشان می‌کند که فرزندان آدم باید از سرگذشت پدر خود، آدم (علیه السلام)، عبرت گیرند و فریب شیطان را نخورند.

پس از این بیان مطلبی را عنوان می‌کند که موجب هوشیاری و احتیاط بیش‌تر انسان گردد و آن اینکه شیطان و گروه او، شما را می‌بیند از جایی که شما آن‌ها نمی‌بینید.

شیطان دشمنی خطرناک است؛ انسان او را نمی‌بیند ولی او انسان را می‌بیند و با تمام قدرت وسوسه می‌کند و فریب می‌دهد. معلوم است که مقابله با چنین دشمنی دشوار است و مراقبت و هوشیاری بسیاری می‌طلبد.

شیطان

در پایان آیه از رابطه نزدیک میان شیطان و کافران خبر می‌دهد و اینکه خداوند، شیاطین را دوستان کسانی قرار داده که ایمان نیاورده‌اند.

کافران و مجرمان، دوستان شیاطین هستند چون از آن‌ها پیروی می‌کنند و به حرف آن‌ها گوش می‌دهند و از راه خدا بازایستاده‌اند.

پس از این بیان، در چند آیه بعد، مردم را به دو گروه تقسیم می‌کند: گروهی که هدایت یافته‌اند و گروهی که سزاوار گمراهی هستند و گمراهان را دوستان شیطان معرفی می‌کند: فَرِیقًا هَدَى وَفَرِیقًا حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ اللّهِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ ؛ [در حالى كه‏] گروهى را هدایت نموده، و گروهى گمراهى بر آنان ثابت شده است، زیرا آنان شیاطین را به جاى خدا، دوستان [خود] گرفته‏اند و مى‏پندارند كه راه‏یافتگانند.»(اعراف/30)

اگر کسی با وجود سابقه فطرت و دعوت پیامبران، راه شیطان را انتخاب نمود، سزاوار گمراهی و بدبختی است و باید هلاک شود؛ زیرا او برخلاف روح هستی و نظام آفرینش و برخلاف فطرت عمل کرده و باطل را بر حق ترجیح داده است.

جالب اینکه افراد گمراه، خود را هدایت‌یافته می‌شمارند. البته این قاعده‌ای کلی است که پیروان ادیان باطل و گمراهان، آنچنان در باطل خود ذوب شده‌اند که خود را هدایت‌شده و برحق می‌دانند و این بدترین حالت برای یک انسان است که گمراه باشد ولی خود را در راه راست بداند و دست به کار زشت زند و گمان کند که کار خوب انجام داده است:

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا »؛ «بگو: «آیا شما را از زیانكارترین مردم آگاه گردانم؟» * [آنان‏] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند.»(کهف/103 و 104)

 

دشمنان شیطان

در حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شده است که حضرت از شیطان پرسیدند که دشمنانت کیانند؟ بعد از ذکر نام پیامبر (صلی الله علیه و آله) از عالم عامل، حامل قرآن، مۆذن، دوستان فقرا و ایتام، شخص مهربان، ناصح، دائم الوضو، بخشنده، خوش خلق، پاکدامن، جوان عابد، پادشاه عادل و دعاکننده به خیر و نیکی به عنوان دشمنان خود نام می‌برد.

بر اساس آیات قرآن نیز «مخلَصین» در شمار گروهی هستند که شیطان قدرت فریب آنان را ندارد و بزرگ‌ترین دشمن او به حساب می‌آیند: «قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

* إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ؛

گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت * مگر بندگان خالص تو از میان آنان را.» (حجر/39 و 40)

 

ویژگی‌های فریب و نفوذ شیطان

فریب و نفوذ شیطان دارای پیچیدگی و طراحی‌های عجیب است و در آیات قرآن به چگونگی آن‌ها اشاره شده است:

گام به گام بودن: شیطان به صورت تدریجی و گام به گام انسان را فریب می‌دهد و از همین رو در قرآن تأکید شده که از گام‌های شیطان پیروی نکنید:

«وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ »؛ «اى مردم، از آنچه در زمین است حلال و پاكیزه را بخورید، و از گامهاى شیطان پیروى مكنید كه او دشمن آشكار شماست.»(بقره/168)

«دشمن»: از ویژگی‌های بارز شیطان دشمنی با آدم (علیه السلام) و فرزندان اوست. قرآن کریم بارها او را با لفظ «عدو مبین» معرفی کرده و تأکید دارد که او را دشمن خود بدانیم

نرم‌افزاری بودن: فریب‌های شیطان اغلب از طریق تصرف در ادراکات، احساسات و تفکر ماست. او هیچ‌گاه نمی‌تواند دست، پا و دیگر اعضای بدن ما را مهار کند و یا دست شخصی را از انجام کار خیر به صورت فیزیکی بگیرد و یا او را به طرف کالا و اجناس در خانه یا بازار ببرد و مجبور به دزدی و یا گرفتن رشوه نماید.

همه‌جانبه بودن: تهاجم شیطان بر انسان همه‌جانبه است و او به طور دائم در اطراف انسان گردش می‌کند تا شاید روزنه نفودی بیابد. انسان باید از جنبه‌های مختلف خود را مواظبت نماید چرا که شیطان با تأکید گفته است:

«ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ »؛ «آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم، و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت.»(اعراف/17)

 

نتیجه :

شیطان موجودی اغواگر و دشمنی پلید و آشکار برای انسان است و شناخت او و ویژگی‌هایش از ضروریات زندگی ماست.

دشمنی او همزمان با خلقت حضرت آدم (علیه السلام) شروع شده و همچنان ادامه دارد. این دشمن پلید در اطراف ما می‌چرخد و در کمین است تا از غفلت‌ها و فرصت‌ها استفاده نموده و ضربات پی در پی خود را وارد سازد.

انسان با پیروی از فطرت پاک خویش و تبعیت از پیامبران و راهبران به سوی حق می‌تواند بر او فائق آمده و راه نجات در پیش گیرد.


منابع:

مقاله «راه‌های نفوذ شیطان در انسان در دیدگاه قرآن»، عبدالحسین برهانیان.

مقاله «دوستان شیطان»، یعقوب جعفری.

مقاله «شیطان»، احمد غروی.

مقاله «شیطان‌شناسی در قرآن»، علی‌محمد قاسمی.


- نظرات (0)