سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چه کسایی برای خداعزیزاند

انسان از همان ابتدای خلقت با وسایل و ابزارهای گوناگون، آزمایش و امتحان شده است. نمونه های بارز امتحان های سخت الهی را در مورد پیامبران الهی شنیده ایم، که اغلب آنان نیز از این امتحانات سربلند و پیروز بیرون آمده اند و بدین وسیله شایستگی خویش را در رسالت الهی به اثبات رسانیده اند.

اول کسی که مورد آزمایش الهی قرار گرفت، آدم ابوالبشر (علیه السلام) بود. (بقره آیه 35)

و البته آیات زیادی از قرآن بیانگر امتحانند از جمله:

«واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَیَوْمَ لاَ یَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِیهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا یَفْسُقُونَ» (اعراف/163)

«و از اهالى آن شهرى كه كنار دریا بود، از ایشان جویا شو: آن گاه كه به [حكمِ‏] روز شنبه تجاوز مى‏كردند آن گاه كه روز شنبه آنان، ماهیهایشان روى آب مى‏آمدند، و روزهاى غیر شنبه به سوى آنان نمى‏آمدند. این گونه ما آنان را به سبب آنكه نافرمانى مى‏كردند، مى‏آزمودیم.»

«وَقَطَّعْنَاهُمْ فِی الأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّیِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (اعراف/168)

«و آنان را در زمین به صورت گروه‏هایى پراكنده ساختیم: برخى از آنان درستكارند و برخى از آنان جز اینند. و آنها را به خوشیها و ناخوشیها آزمودیم، باشد كه ایشان بازگردند.»

 

امتحان الهی و تکامل انسان

در این که سختی ها و مصایب، آدمی را چه از حیث روحی و چه از حیث جسمی آزموده و قوی می کند، شکی نیست.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: خدا زمانی که بنده ای را دوست بدارد، او را در دریای شداید غوطه ور می سازد. (بحارالانوار، ج 15، ص 55)

کسانی که سختی ها و مشکلات مسیر زندگی خویش را با صبر و ایمان به خدا طی می کنند و در این راه ضعف به خود راه نمی دهند و به کمالات و فضایل دست یافته اند، خداوند آن ها را دوست می دارد و عزیز می شمرد.

باید توجه داشت که امتحانات الهی همیشه در قالب حوادث ناگوار رخ نمی دهد، بلکه برخی اوقات آدمی با نعمت ها و کامیابی ها آزمایش می گردد: ونبلوکم بالشر والخیر فتنة; ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان می کنیم

در واقع این همه سختی و شداید و آزمایش های الهی، ظاهر شدن گوهر وجود و درونی انسان است، ولی اثری که مهم تر از آن است و انسان را به سوی کمال شایسته اش رهنمون می کند، آبدیده کردن روح انسان و پولادین کردن جسم و اراده او است.

به همین دلیل است که نه تنها باید با سختی ها و مصائب روبرو شد و آن ها را تحمل کرد، بلکه باید از سختی های گذشته نیز درس گرفت تا هنگام نعمت و خوشی به خود مغرور نشویم:

اَلَم یجدک یتیماً فَاوی و وجدک عائلاً فَاَغنی; مگر نه آن است که تو را یتیم یافت و جا داد، و محتاجت دید و بی نیازت کرد. پس اکنون که به قدرت رسیده ای، بر یتیم تسلط مجو و قهر مکن و با فقیر خشونت مکن. (ضحی (93) آیه 6)

این آیه، یک درس تربیتی و آموزنده را بازگو می کند، زیرا یادآوری سختی ها نیز در رشد انسان تأثیر دارد و اگر چنین نبود، فلسفه امتحان الهی چه چیزی می توانست باشد؟

خداوند در آیه 155 سوره بقره می فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با اموری چون ترس و گرسنگی و… آزمایش می کنیم.

این آیه شریفه تأکید بر همگانی بودن سنت الهیِ امتحان می کند. پس باید فکری برای مقابله با این امتحانات کرد و اندیشید که چگونه باید از میدان آزمایش الهی پیروز بیرون آمد.

در این جا به چند نمونه از کارهای مۆثر در مقابل امتحانات الهی اشاره می کنیم:

ایمان

الف) صبر و شکیبایی:

خداوند جواب این پرسش را در ادامه همین آیه با ذکر جمله: (وبشر الصابرین) داده است. یعنی تنها صابرین هستند که آزمایش های الهی را با پیروزی سپری می کنند. پیامبرانی چون: نوح، ایوب و ابراهیم (علیه السلام) کسانی بودند که با توسل به (صبر) از مشکلات پیروز بیرون آمدند.

ب) نماز (یاد خدا):

نماز به عنوان خط ارتباط انسان با نیروی بزرگ و مطلق جهان (خدا) انسان را قوی و استوار نگه می دارد. در بسیاری از آیات قرآن نیز کلمه (صبر) همراه (صلاة) آمده است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: هنگامی که با غمی از غم های دنیا روبرو می شوید، وضو گرفته، به مسجد بروید، نماز بخوانید و دعا کنید، زیرا خداوند دستور داده: (وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ). (بقره آیه 45)

ج) توجه به گذرا بودن حوادث:

وقتی انسان بداند که حوادث و سختی های این جهان گذرا است و همراه هر سختی، آسانی است، با تحمل سختی ها (شب سیه) انتظار روزی را می کشد که خوشی ها (روز سپید) فرا برسد.

د) نیروی ایمان:

ایمان، به عنوان بزرگ ترین نیروی مثبت درونی، در بسیاری از حوادث و مشکلات، راه اصلی و اساسی به شمار می رود.

مۆمنان سختی ها را کوچک تر از آن می بینند که باعث شکست آنان شود. این نیروی پولادین، سدی است در برابر تمام مشکلات.

هـ) توجه به تاریخ پیشینیان:

توجه به این حقیقت که آزمایش های الهی در مورد پیامبران بسیار سنگین تر و سخت تر از مشکلات ما است، نوعی آرامش را در وجود آدمی پدید می آورد و تحمل سختی ها را آسان می کند.

تاریخ هر ملت و قومی پُر است از مشکلات طاقت فرسای گذشتگان و بزرگان در راه ایمان و اعتقاد و ارزش های الهی.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: هنگامی که با غمی از غم های دنیا روبرو می شوید، وضو گرفته، به مسجد بروید، نماز بخوانید و دعا کنید، زیرا خداوند دستور داده: (واستعینوا بالصبر والصلوة)

قرآن کریم برای دلداری پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تقویت روحیه ایشان، با اشاره به سرگذشت گذشتگان می فرماید: وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا ; (انعام آیه 34)

و پیش از تو نیز پیامبرانى تكذیب شدند، ولى بر آنچه تكذیب شدند و آزار دیدند شكیبایى كردند تا یارى ما به آنان رسید.

 

ابزارهای امتحان

خداوند در قرآن کریم ابزارهای مختلفی را برای آزمایش الهی بیان کرده است که از آن جمله می توان: ترس، گرسنگی، زیان های مالی، فرزند و مرگ را نام برد.

البته وسایل آزمایش تنها به این چند مورد بسنده نمی شود; قرآن حتی بعضی از خواب ها را نیز وسیله آزمایش معرفی کرده است.برخی در برابر ترس، خویشتن را می بازند. برخی دیگر در برابر (خیر و شر) ضعف دارند.

باید توجه داشت که امتحانات الهی همیشه در قالب حوادث ناگوار رخ نمی دهد، بلکه برخی اوقات آدمی با نعمت ها و کامیابی ها آزمایش می گردد: وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ ; و شما را از راه آزمایش به بد و نیك خواهیم آزمود. (انبیاء آیه 35)

آزمایش انسان با خوبی ها و چیزهای پسندیده معمولاً سخت تر از امتحان با شدائد و بلایا است، زیرا آدمی به غلط می پندارد این چیزی که خداوند به او داده است یک موهبت الهی است (به معنای غلط آن) و از این رو ممکن است در این آزمایش با شکست مواجه شود.

 


- نظرات (0)

مایع ویران کننده

شراب

در روزهایی که دین خدا پایمال می‌شد و مردم به راحتی لگدمال‌ شدنش را می‌پذیرفتند، عصمت پروردگار به پا خاست تا طنین سخنانش قرون و اعصار را فرا گیرد و راهنمای انسان‌های حقیقت‌طلب در تمام جهان باشد. روشن‌گری‌های حضرت زهرا(سلام الله علیها) هرگز فراموش نمی‌شود؛ زیرا او با یک خطابه، دانشگاهی را بنیان نهاد که تا پایان دنیا برقرار است.


ممنوعیت از شرابخواری

«وَ النَّهیَ عَن شُربِ الخَمر تَنزِیهاً عَنِ الرِّجس؛ خدای متعال نهی از شرب خمر را برای پاکی از پلیدی قرار داد».(1)

پیش از اسلام، شراب‌‌سازی و خرید و فروش آن جایز بود و از این راه پول زیادی به دست می‌آمد و مردم نیز به شرب خمر، عادت داشتند. چنین شرایطی به پیامبر اجازه نمی‌داد که بدون مقدمه آن را تحریم نماید؛ بلکه مبارزه با آن به گذشت زمان نیاز داشت؛ از این رو حکم حرمت شراب به تدریج نازل شد.

اگر اسلام می‌خواست بدون رعایت اصول روانی و اجتماعی با این بلای بزرگ عمومی به مبارزه برخیزد، ممکن نبود؛ از این رو برای ریشه‌کن ساختن میگساری که به صورت عادت در زندگی مردم نفوذ کرده بود، از روش تحریم تدریجی و آماده سازی افکار و اذهان، استفاده نمود.

 

مراحل تحریم

«وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِی ذَلِكَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»؛ «و از میوه درختان خرما و انگور ، باده مستى‏بخش و خوراكى نیكو براى خود مى گیرید .قطعاً در این[ها] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه‏اى است».(2)

خداوند در این آیه شریفه، "مسکرات" را در مقابل "رزق حسن" قرار داده است که بر نامطلوب بودن خمر ، دلالت و اشاره‌ای ضمنی به تحریم آن دارد و آن را نوشیدنی ناپاک و آلوده شمرده است.

شاید بتوان این آیه را اولین آیه درباره تحریم شراب دانست؛ اما عادت مردم به شراب‌خواری در آن دوره بسیار قوی بود و مسلماً‌ با یک آیه نمی‌شد این عادت زشت و پلید را ریشه‌کن کرد. ضمن آن‌که بخشی از درآمد اقتصادی مردم نیز از همین راه تأمین می‌شد.

بنابراین هنگامی که مسلمانان به مدینه رفتند و حکومت اسلامی در آن‌جا تشکیل شد، دومین دستور درباره منع شراب‌خواری به صورت قاطع‌تری نازل شد تا افکار را برای تحریم نهایی آماده‌تر سازد.

برای ریشه‌کن ساختن میگساری به صورت عادت، در زندگی مردم نفوذ کرده بود، از روش تحریم تدریجی و آماده سازی افکار و اذهان، استفاده نمود

«یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا»؛ «درباره شراب و قمار از تو مى‏پرسند بگو در آن دوگناهى بزرك و سودهایى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگتر است».(3)

این آیه شریفه در کنار اشاره به منافع اقتصادی مشروبات الکلی، اهمیت خطرات و زیان‌های آن را که به مراتب از سود مالی‌اش بیشتر است، یادآور می شود.

پس از این آیه شریفه، آیه دیگری در تحریم شراب و شراب‌خواری و حرام بودن آن نازل شد.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید در حال مستى به نماز نزدیك نشوید».(4)

پس از این آیه شریفه که نماز خواندن در حالت مستی را در ادامه برنامه تحریم تدریجی و مرحله‌ای شراب‌خواری، ممنوع اعلام می‌کند، فرمان قاطع برای اجتناب از آن صادر شد:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید شراب و قمار و بت ها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند پس از آنها دورى گزینید باشد كه رستگار شوید».(5)

 

علت تحریم شراب

امام صادق(علیه السلام) درباره علت تحریم شراب می‌فرماید: «حَرَّمَ اللهُ الخَمرَ لفِعلِهَا وَ‌ فَسَادِهَا لأَنَّ مُذمِنَ الخَمر نُورِثُهُ الارتِعَاشَ وَ تَذهَبُ بِنُورِه وَ تَهدِمُ مُرُوَّتَهُ وَ تَحمِلُهُ عَلی أن یَجتَریَّ عَلی إرتِکَابِ المَحَارِم وَ رُکوبِ الزِّنَا وَ لایّۆمَن إذا سَکِرَ أن یَثِبَ عَلی حُرمَةِ وَ لایَعقِلُ ذلِکَ وَ لایَزیدُ شَارِبَهَا إلاّ کُلَّ شَرٍّ؛ خداوند شراب را به علت تأثیر بد و فسادی که به وجود می‌آورد، حرام کرد؛ زیرا میگسار دچار رعشه [در اندام] می‌شود و شراب نورانیت و جوانمردی و مروتش را از بین می‌برد و او را در ارتکاب کارهای حرام و خونریزی و زنا گستاخ می‌کند، و این خطر برایش وجود دارد که چون مست و لایعقل شود، به محارم خود تجاوز کند. شراب بر شراب‌خوار جز شر و بدی نمی‌افزاید».(6)

خداوند در این آیه شریفه، "مسکرات" را در مقابل "رزق حسن" قرار داده است که بر نامطلوب بودن خمر دلالت، و اشاره‌ای ضمنی به تحریم آن دارد و آن را نوشیدنی ناپاک و آلوده شمرده است

زیان‌های شراب

درباره تباهی‌های می خوارگی و جنایت‌ها و نگون‌سازی‌های برخاسته از آن و زیان‌های جبران‌ ناپذیری که این بلای بزرگ اجتماعی، به سلامت جسم و جان، دستگاه اندیشه و رشد جامعه‌‌ها و عواطف تمدن‌ها وارد می‌آورد، بسیاری از دانشمندان و خیر اندیشان شرق و غرب ـ به‌ویژه با پیشرفت دانش پزشگی و گسترش مطالعات اجتماعی و آشکارتر شدن زیان‌های انکارناپذیر این مایع سمّی ـ کتاب‌ها و مقاله‌های گوناگونی نوشته‌اند.

از همان لحظه‌ای که مواد الکلی به کام انسان می‌رسد، طعم و بوی آن، اعلام ناسازگاری و خطر می‌نماید و پس از آن، ذائقه و گلو و معده را می‌سوزاند و حرکات و ترشّحات هاضمه را مختل نموده و باعث زخم معده و روده و تورم کبد می‌شود.

هنگامی که وارد خون می‌شود، بسان میکروبی مهاجم، کران تا کران شبکه خون رسانی ملتهب می‌شود و حرارت بدن افزایش می‌یابد تا این ماده سمی و جذب ‌ناشدنی را از بدن بیرون براند. حالت مستی، واکنش این التهاب‌ها و سستی‌هایی است که در مغز و اعصاب انسان شرابخوار رخ می‌نماید. در این حال است که همه چیز در نظر میگسار مست، دگرگون می‌نماید، عقده‌ها و کینه‌ها سرباز می‌شود و فرد، ممکن است مست و بی‌باک به هر جنایتی دست زند؛ چرا که در آن شرایط، دوست را دشمن، منفور را محبوب، زشت را زیبا می‌نگرد. گاهی خود را قهرمان می‌پندارد و عربده می‌کشد و هماورد می‌طلبد و گاه زبونانه، به چاپلوسی و خفت دست می‌زند و زمانی هم می‌گرید.(7)

برای زدودن این زیان و تباهی از زندگی فردی و جامعه است که آن بانوی با دانش و درایت، در این فراز از سخن حکیمانه خود می‌فرماید: «وَ النَّهیَ عَن شُربِ الخَمر تَنزِیهاً عَنِ الرِّجس؛ خدای متعال نهی از شرب خمر را برای پاکی از پلیدی قرار داد».

 

پی‌نوشت:

1.     بحارالانوار، ج29، ص 221.

2.     نحل: 67.

3.     بقره: 219.

4.     نساء: 43.

5.     مائده: 90.

6.     صدوق، علل الشرایع، ج2، ص 476.

7.     ر.ک: علی کرمی، منشور دادخواهی، نگاهی نو بر خطبه معجزه‌آسای فاطمه(س)، ص 266.


- نظرات (0)

نمازازدید 14 معصوم

1. نماز حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ

نماز حضرت دو ركعت است. در هر ركعت بعد از حمد پانزده مرتبه سوره قدر، و در هر یك از ركوع و بعد از سر برداشتن از آن و در سجود و بعد از سر برداشتن از آن و در سجده دوم و بعد از سر برداشتن از آن پانزده مرتبه سوره قدر را بخواند، بعد از آن ركعت دوم را مثل ركعت اولی انجام دهد.

اگر چنین كند منصرف شود، در حالی كه مابین او و خداوند گناهی نماند، مگر این كه بخشیده شود و هر چه را كه طلب كرده به او بدهند.

و مستحب است بعد از آن دعا بخواند كه در مفاتیح ذكر شده است.

2. نماز حضرت علی ـ علیه السّلام ـ

و آن چهار ركعت است به دو تشهد و دو سلام. در هر ركعت بعد از حمد پنجاه مرتبه سوره توحید خوانده می شود.

از حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ روایت كرده اند كه فرمود: «كسی كه این نماز را به جا آورد از گناهان بیرون آید مانند روزی كه از مادر متولد شده باشد و حاجتهای او برآورده شود».

3. نماز حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ

نماز حضرت دو ركعت است، در ركعت اول بعد از حمد صد مرتبه سوره قدر و در ركعت دوم بعد از حمد صد مرتبه سوره توحید می خواند و بعد از فارغ شدن از نماز تسبیحات حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را انجام می دهد.

و وارد شده كه این افضل نمازهای مستحبی است و در اول شب ذی الحجه مؤكد است.

نماز دیگر: چهار ركعت نماز كند به دو سلام بخواند در ركعت اول بعد از حمد «توحید» پنجاه مرتبه و در ركعت دوم بعد از حمد «و العادیات» پنجاه مرتبه و در ركعت سوم بعد از حمد «اذا زلزلت» پنجاه مرتبه و در ركعت چهارم بعد از حمد «اذا جاء نصرالله» پنجاه مرتبه.

4. نماز امام حسن ـ علیه السّلام ـ

نماز امام حسن ـ علیه السّلام ـ در روز جمعه و آن چهار ركعت است مثل نماز امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ .

نماز دیگر: در روز جمعه و آن نیز چهار ركعت است در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید بیست و پنج مرتبه.

5. نماز امام حسین ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت امام حسین ـ علیه السّلام ـ چهار ركعت است، در هر ركعت سوره فاتحه پنجاه مرتبه و سوره توحید پنجاه مرتبه، و در ركوع فاتحه و توحید هر یك ده مرتبه، و چون از ركوع سر بردارد هر یك را ده مرتبه، و هم چنین دو سجده اولی و در بین دو سجده و در سجده دوم هر یك ده مرتبه، و چون از چهار ركعت فارغ شدی و سلام گفتی این دعا بخوان: «اللّهمّ انت الّذی استجبت لآدم و حوّاء...» تا آخر دعا كه فی الجمله طولانی است.

6. نماز امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ

نماز امام سجاد ـ علیه السّلام ـ چهار ركعت است، در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید صد مرتبه.

نماز دیگر: كه بنا به روایت قطب راوندی دو ركعت است، در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه آیه الكرسی خوانده می شود.

7. نماز حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است در هر ركعت حمد یك مرتبه و «سبحان الله و الحمد للّه و لا اله الّا الله و الله اكبر» صد مرتبه.

8. نماز حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیه «شهد اللهُ...» صد مرتبه.

نماز دیگر: چهار ركعت است، در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه تسبیحات اربعه خوانده می شود.

9. نماز امام كاظم ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت كاظم ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است، در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید دوازده مرتبه. دعای آن حضرت در مفاتیح الجنان ذكر شده است.

10. نماز امام رضا ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ شش ركعت است، در هر ركعت حمد یك مرتبه و بعد از حمد «هل اتی علی الإنسان...» ده مرتبه. دعای آن حضرت در مفاتیح الجنان ذكر شده است.

11. نماز حضرت جواد ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت جواد ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است، و در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید هفتاد مرتبه. دعای آن حضرت در مفاتیح الجنان ذكر شده است.

12. نماز حضرت هادی ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت هادی ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است، در ركعت اول سوره حمد و یس و در ركعت دوم سوره حمد و الرحمن.

نماز دیگر: دو ركعت است در هر ركعت بعد از حمد، هفتاد مرتبه سوره توحید.

13. نماز امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ

نماز امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ چهار ركعت است، در دو ركعت اول بعد از حمد پانزده مرتبه سوره زلزلت، و در دو ركعت آخری بعد از حمد پانزده مرتبه سوره توحید.

14. نماز حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ

نماز امام زمان ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است، در هر ركعت حمد را یك مرتبه بخواند و «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین» را صد مرتبه مكرر كند، بعد از آن حمد را تمام كند و سوره توحید را یك مرتبه بخواند. سپس دعای فرج را بخواند «اللّهمّ عظم البلاء و برحَ الخفاء...».[1]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سراج الشیعه، ص 102 و 103، مفاتیح الجنان، ص 78. 


- نظرات (0)

خودنمایی نشانه تمدن

جایگاه زن یا خانه است یا بیرون خانه بدون خود نمایى!

« وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِینَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً ؛ و در خانه‏هاى خود قرار گیرید و همچون دوران جاهلیّتِ نخستین، با خودآرایى ظاهر نشوید (و زینت‏هاى خود را آشكار نكنید)، و نماز را بر پا دارید و زكات بدهید، و از خدا و رسولش اطاعت كنید همانا خداوند اراده كرده است كه پلیدى (گناه) را از شما اهل بیت (پیامبر) دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.»  (احزاب ، 33)

 

نكته‏ها :

«قَرْنَ» از «وقار» یا «قرار» است ، و نتیجه‏ى هر دو معنا یكى است ؛ یعنى براى خودنمایى از خانه‏هاى خود خارج نشوید .

«تَبَرُّجَ» از «برج» به معناى خودنمایى است ، همان گونه كه برج در میان ساختمان‏هاى دیگر جلوه‏ى خاصّى دارد .

جاهلیّتِ اولى (منظور از جاهلیت اولى ظاهراً همان جاهلیتى است كه مقارن عصر پیامبر (ص) بوده‏) نشان دهنده‏ى ظهور جاهلیّت اخرى‏ است كه ما امروز شاهد آنیم . در حدیث نیز آمده است : « ستكون الجاهلیة الاخرى ؛ به زودى جاهلیّت دیگرى فرا مى‏رسد. » (تفسیر نور الثّقلین)

اگر در جاهلیّت آن روز دختر را زنده به گور مى‏كردند ، امروز با سقط جنین، هم دختر را نابود مى‏كنند، هم پسر را . اگر در جاهلیّت آن روز قتل و آدم كشى وجود داشت ، امروز در جنگ‏هاى بزرگ و جهانى كشتارهاى میلیونى انجام مى‏گیرد .

جاهلیّت آن روز مدرسه نبود و جنایت انجام مى‏گرفت ، امروز با وجود هزاران دانشگاه، مهم‏ترین حقوق انسان‏ها پایمال مى‏شود . در جاهلیّت آن روز فساد و زنا جرم بود ، امّا امروز در مترقّى‏ترین كشورهاى جهان همجنس‏ بازى به صورت قانون و لایحه ثبت شده است.

به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمى‏شود زیرا: آنها گاهى مرتكب گناه مى‏شدند. در سوره‏ى تحریم مى‏خوانیم : پیامبر رازى را به بعضى از همسرانش فرمودند و او امانت دارى نكرد و به دیگرى گفت . قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: « إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما» (تحریم ،4) ، عایشه كه همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت على علیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد ، با آنكه در این جنگ عدّه بسیارى از مسلمانان كشته شدند!

مطالبى درباره‏ى آیه‏ى تطهیر

قرآن

«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»

كلمه‏ى «إِنَّما» نشانه‏ى این است كه آیه‏ى شریفه درباره‏ى یك موهبت استثنایى در مورد اهل بیت علیهم السلام سخن مى‏گوید.

مراد از «یُرِیدُ» ، اراده‏ى تكوینى است ، زیرا اراده‏ى تشریعى خداوند ، پاكى همه‏ى مردم است نه تنها اهل بیت پیامبر اكرم علیهم السلام . اما معصومان داراى یك نوع شایستگى اكتسابى از طریق اعمال خویش و یك نوع لیاقت ذاتى و موهبتى از سوى پروردگار هستند ، تا بتوانند الگو و اسوه مردم بوده باشند .

به تعبیر دیگر معصومان به خاطر تأییدات الهى و اعمال پاك خویش ، چنان هستند كه در عین داشتن قدرت و اختیار براى گناه كردن به سراغ گناه نمى‏روند ؛ درست همانگونه كه هیچ فرد عاقلى حاضر نیست قطعه آتشى را بر دارد و به دهان خویش بگذارد ، با اینكه نه اجبارى در این كار است و نه اكراهى ، این حالتى است كه از درون وجود خود انسان بر اثر آگاهی ها و مبادى فطرى و طبیعى مى‏جوشد ، بى آنكه جبر و اجبارى در كار باشد.

مراد از «رجس» هر گونه ناپاكى ظاهرى و باطنى است . (تفسیر برهان)

مراد از «أَهْلَ الْبَیْتِ» همه‏ى خاندان پیامبر نیست ، بلكه برخى افراد آن است كه نام آنان در روایات شیعه و سنّى آمده است ؛ این گروه عبارتند از : على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام.

 

سؤال:

دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه درباره‏ى زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟

پاسخ:

1- روایاتى از خود همسران پیامبر حتّى از عایشه و امّ سلمه نقل شده كه آنان از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم ؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : خیر.

2- در روایات متعدّدى مى‏خوانیم : پیامبر عبایى بر سر این پنج نفر كشید (كه یكى از آنان خود حضرت بود) و فرمود: این‏ها اهل بیت من هستند و اجازه‏ى ورود دیگران را نداد .

3 پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله براى این كه اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت كند، مدّت شش ماه (و به گفته‏ى بعضى روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از كنار خانه فاطمه علیها السلام مى‏گذشت و مى‏فرمود : « الصلاة یا اهل البیت إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» در كتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آیه‏ شریفه به پنج نفر ذكر شده و در كتاب شواهد التنزیل كه از كتب معروف اهل سنّت است بیش از یكصد و سى روایت در همین زمینه آمده است. (تفاسیر نور الثقلین و نمونه)

به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمى‏شود زیرا :

آنها گاهى مرتكب گناه مى‏شدند. در سوره‏ى تحریم مى‏خوانیم : پیامبر رازى را به بعضى از همسرانش فرمودند و او امانت دارى نكرد و به دیگرى گفت . قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: « إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما» (تحریم ،4) ، عایشه كه همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت على علیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد ، با آنكه در این جنگ عدّه بسیارى از مسلمانان كشته شدند !

پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله براى این كه اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت كند، مدّت شش ماه (و به گفته‏ى بعضى روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از كنار خانه فاطمه علیها السلام مى‏گذشت و مى‏فرمود : « الصلاة یا اهل البیت إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»

طرح چند پرسش :

1ـ آیا «یُطَهِّرَكُمْ» به معناى آن نیست كه اهل بیت علیهم السلام آلودگى داشته‏اند و خداوند آنان را تطهیر كرده است؟

پاسخ:

شرط تطهیر آلودگى نیست ؛ زیرا قرآن درباره‏ى حوریان بهشتى كلمه «مُطَهَّرَةٌ» را به كار برده در حالى كه هیچ گونه آلودگى ندارند . به عبارت دیگر «یُطَهِّرَكُمْ» به معناى پاك نگه‏داشتن است ، نه پاك كردن از آلودگى قبلى .

 

2ـ اگر اهل بیت تنها پنج نفرند، چرا این آیه در میان جملاتى قرار گرفته كه مربوط به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله است؟

پاسخ:

قرآن حکیم

الف: جمله‏ى «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ ...» به صورت جداگانه نازل شده ولى هنگام جمع آورى قرآن در این جا قرار گرفته است .

ب: به گفته‏ى تفسیر مجمع البیان ، رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده كه در لابلاى مطالب معمولى حرف جدید و مهمّى مطرح مى‏كنند تا تأثیرش بیشتر باشد . چنان كه در میان اخبار صدا و سیما ، اگر گوینده یك مرتبه بگوید: به خبرى كه هم اكنون به دستم رسید توجّه فرمایید ، این گونه سخن گفتن یك شوك روانى و تبلیغاتى ایجاد مى‏كند .

این آیه را در آیه‏ى سوّم سوره‏ى مائده خواندیم كه مطلب مربوط به ولایت و امامت و كمال دین و تمام نعمت و یأس كفّار و رضاى الهى، در كنار احكام مربوط به گوشت خوك و خون، نازل شده و این گونه جا سازى‏ها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه كه گاهى زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلاى پنبه‏هاى متّكا قرار مى‏دهند . با این كه طلا و پنبه رابطه‏اى ندارند ولى براى محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این كار انجام مى‏گیرد.

ج: در میان سفارش هایى كه به زنان پیامبر مى‏كند ، یك مرتبه مى‏فرماید : خدا اراده‏ى مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد ، یعنى اى زنان پیامبر! شما در خانه‏اى هستید كه معصومین علیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات كنید .

د: در مورد اهل بیت ضمیر جمع مذكر به كار رفته كه نشان غالب بودن مردان است ، به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر كه در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است ؛ «بُیُوتِكُنَّ ...، أَقِمْنَ ... عَنْكُمُ، ... یُطَهِّرَكُمْ» گرچه این آیه خطاب به زنان پیامبر است ولى قطعاً مراد همه‏ى زنان مسلمان هستند كه باید به این دستورات عمل كنند.

 

پیام‏های آیه :

1ـ جایگاه زن یا خانه است یا بیرون خانه بدون خود نمایى : «قَرْنَ ... لا تَبَرَّجْنَ»

2ـ ارتجاع و عقب گرد به دوران جاهلى ممنوع است : «لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏»

3ـ خودنمایى نشانه‏ى تمدّن نیست ، نشانه‏ى جاهلیّت است : «تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏»

4ـ نماز و زكات دو عنصر ناگسستنى و متلازم یكدیگرند : «الصَّلاةَ و الزَّكاةَ»

5ـ اطاعت از رسول در كنار اطاعت از خدا واجب است : «أَطِعْنَ اللَّهَ»

6ـ گناه ، پلیدى روح است و خاندان نبوّت باید از این پلیدى دور باشند : «لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ»



منابع:

1- تفسیر نور ، ج9

2- تفسیر نمونه ، ج 17

3- تفسیر نور الثّقلین

4- تفسیر برهان

 


- نظرات (0)

آیه ای که معاویه خواند

معارفی از جز 14 قرآن


روزی معاویه در توجیه ظلم و زراندوزی خود و ساکت کردن اعتراض های مردمی به آنها گفت: مردم! مگر شما حقانیت کتاب خدا را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس این آیه را در آن بخوانید که فرمود : وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (آیه 21 سوره حجر)؛ خزائن همه چیز، تنها نزد ماست و ما جز به اندازه معیّن از آن نازل نمى‏كنیم‏.

معاویه این آیه را خواند و ادامه داد: مگر شما به این آیه ایمان ندارید؟ مگر حق بودن آن را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس چرا به دارایی من معترضید و مرا ملامت می کنید؟

منظور معاویه از این حرف این بود که بر اساس این آیه خدا به شما آن مقدار داده و به من هم اینقدر عنایت کرده است؛ شما که مسلمانید و قرآن را قبول دارید پس چرا به زر اندوزی و ثروت من اعتراض می کنید و از فقر خود گله مندید؟

این حیله و تفسیر به رای معاویه کارگر افتاد و مردم ساکت شدند. او سرخوش از این نیرنگ کارساز خود بود که ناگهان «احنف» از بین جمعیت به پا خاست و گفت: معاویه! ما آیه را قبول داریم و در آن سخنی نیست. دعوای ما با تو هم بر سر خزائن الهی و مقدار نزول بر خلائق نیست؛ اعتراض ما به تو برای آن دسته ارزاقی است که خدا از خزانه غیبش برای ما نازل کرده و تو ظالمانه آنها را غصب کرده و در انبارهایت ذخیره کرده ای.

معاویه که در برابر این سخن حق و منطق کوبنده احنف، دیگر حرفی برای گفتن نداشت ساکت شد " فسكت معاویة ".[1]

«روز وقت معلوم» كه سرآمد مهلت ابلیس است، روز اصلاح آسمانى بشر است كه ریشه فساد به كلى كنده مى شود و جز خدا كسى پرستش نمى گردد، نه روز مرگ عمومى بشر با نفخه اول.

پایان مهلت شیطان

در آغاز خلقت انسان (آیات 28-29) و جریان نافرمانی شیطان از دستور خداوند (إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى أَن یَكُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ) و رانده شدنش از درگاه الهی(فَاخْرُجْ مِنهَْا فَإِنَّكَ رَجِیم)، او از خداوند مهلتی خواست تا قیامت (رَبّ‏ِ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ‏ یَوْمِ یُبْعَثُون) برای گمراه کردن انسانها. خواسته اش اجابت شد (فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِین)؛ اما تا روزى معلوم؛ نه تا قیامت (إِلىَ‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم).[2]

اینکه سرآمد مهلت شیطان چه روزی است سوالی است که علامه طباطبایی (ره) بعد از نقل ادله مفسران و نقد نتایج آنها در پاسخ به آن می نویسد:

دلیل عقلى و نقلى قائم است بر اینكه بشر به سوى سعادت سیر نموده و به زودى به كمال سعادت خویش رسیده و جامعه انسانى از گناه و شر رهایى یافته، به خیر و صلاح خالص دست پیدا مى کند؛ به گونه اى كه در زمین جز خدا كسى پرستش نمى شود و بساط كفر و فسوق برچیده مى گردد و زندگى نیكو گشته، مرض هاى درونى و وساوس قلبى از میان مى رود.[3]

آنگاه در جمع بندی نهایی می نویسد:

«روز وقت معلوم» كه سرآمد مهلت ابلیس است، روز اصلاح آسمانى بشر است كه ریشه فساد به كلى كنده مى شود و جز خدا كسى پرستش نمى گردد، نه روز مرگ عمومى بشر با نفخه اول.[4]

اما تفسیر نمونه همین نظری که علامه ره نپذیرفت یعنی پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تكلیف را می پذیرد و آن را در بین دیگر نظرها با روح و ظاهر آیه و ظاهر برخی روایات[5] موافق‌تر می داند.[6]

 

نا امید ناامید
چه کسانی از خدا ناامید می شوند؟

آیه 56 ناامیدی از رحمت پروردگار را از خصائص گمراهان بر شمرده[7] و فقط آنها را ناامید از رحمت پروردگار معرفی می کند (قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ).

و گمراهان کسانی اند كه خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند؛ برای همین در قدرت و توان او شك می كنند و امیدی به رحمت او ندارند.

در آیه 90 سوره آل عمران کسانی که به خدا کافر شدند نیز گمراه نامیده شدند (إنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ)

با توجه به این آیه و آیاتی با همین موضوع ، می توان به این جمع بندی رسید که گمراهان(ضالون) کسانی اند که یا اساساً اعتقادی به خدا ندارند و یا از اعتقاد درستی نسبت به او برخوردار نیستند؛ برای همین نمی توانند به او دل ببندند و در گرفتاری‌ها و تنگناهای کوچک و بزرگ زندگی به او امیدوار باشند.

 

کاری که گناه با انسان می کند

خداوند متعال در جریان بازگو کردن داستان قوم لوط علیه السلام خطاب به رسول خدا صلی الله علیه وآله کرده و به جان شریف او سوگند یاد می کند که آنها در مستى خود سخت سرگردانند (لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ).(آیه 72)

مستی ای که آیه از آن یاد می کند مستى شهوت، مستى انحراف، مستى غرور و لجاجت است که آن مردم نابکار گرفتار آن بودند.

گمراهان کسانی اند كه خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند؛ برای همین در قدرت و توان او شك می كنند و امیدی به رحمت او ندارند.

از تعابیر آیه به دست می آید که گناه حتی اگر بدی، انحراف و غلط بودن آن، از روز هم روشن تر باشد ، اگر از انسان سر زد و قبح آن شکست و با تکرار، نفس به آن عادت کرد ، چهره زشت آن گناه در نظر گنه کار زیبا می شود به قدری که هوش از سرش برده و او را مست خود می کند.

چنین کسی وقتی در موقعیت آن گناه قرار می گیرد به مانند مستی است که عقل از سرش پریده و گوشش به هیچ منطقی بدهکار نیست؛ تنها چیزی که او را راضی می کند ارتکاب آن معصیت است.

و امروز می توانیم این مستی به خصوص رفتار زشت آن مردم منحرف را در مجامع به اصطلاح متمدن دید و بر تمدنی که اینها داعیه دار آن هستند دید.

این از عجایب روزگار است که عده ای کاری که حتی از حیوان هم سر نمی زند را به عنوان قانون تصویب می کنند و بر مخالفان خود حمله ور می شوند.

ریشه هر انحراف فکری و خروج از مسیر حق، باورنداشتن آخرت است و اگر امروز هم عده ای داشتن دختر را ننگ می دانند و از شنیدن خبر آن، همان حالات عرب جاهلی به آنها دست می دهد ، علتش باورهای غلط و نداشتن ایمانی صحیح به مبدأ و معاد این عالم است.

جاهلیت مستمر

ننگ دانستن جنس دختر که برخاسته از فکر جاهلی انسان‌های کوته اندیش کهن است ، مخصوص و محدود به عرب صحرانشین هزار و اندی سال پیش نماند و امروز هم ما شاهد این کج اندیشی و جاهلیت مدرن هستیم.

آیه 58 و 59 سوره نحل گزارشی از همین انحراف است.

آیه می فرماید: هنگامى كه به یكى از آنها بشارت دهند خدا دخترى به تو داده ، آن چنان از فرط ناراحتى چهره اش تغییر مى كند كه صورتش سیاه مى شود (وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِیمٌ ) و مملو از خشم و غضب مى گردد (وَ هُوَ كَظِیمٌ).

كار به همین جا پایان نمى پذیرد ؛ او براى نجات از این ننگ و عار كه به پندار نادرستش، دامنش را گرفته از قوم و قبیله خود به خاطر این بشارت بدى كه به او داده شده است متوارى مى‏گردد (یتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ ).

باز هم، موضوع خاتمه نمى یابد؛ بلكه او مدام در این فكر غوطه ور است كه آیا این ننگ را بر خود بپذیرد و دختر را نگه دارد و یا آن را زنده در زیر خاك پنهان سازد (أَیُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ).

نکته مهم در این گزارش قرآنی، بیان ریشه این انحراف فکری در پایان آن است.

قرآن کریم ریشه این همه آلودگی و بدبختی را چنین معرفى مى كند كه اینها همه زائیده عدم ایمان به آخرت است: آنهایى كه ایمان به سراى دیگر ندارند صفات زشت و شوم خواهند داشت (لِلَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِالآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ ).

از این تحلیل قرآنی استفاده می شود که ریشه هر انحراف فکری و خروج از مسیر حق، باورنداشتن آخرت است و اگر امروز هم عده ای داشتن دختر را ننگ می دانند و از شنیدن خبر آن، همان حالات عرب جاهلی به آنها دست می دهد ، علتش باورهای غلط و نداشتن ایمانی صحیح به مبدأ و معاد این عالم است.

 

پی نوشت ها :

1.       الدر المنثور، جلال الدین السیوطی 4/96

2.       این فرق یوم وقت معلوم غیر از یوم یبعثون است از سیاق دو آیه بسیار نمایان است. المیزان فی تفسیر القرآن 12/159

3.       علاقه مندان تفصیل این مطلب را در مباحث نبوت، در جلد دوم و نیز در قصص نوح، در جلد دهم المیزان مطالعه بفرمایند.

4.       المیزان فی تفسیر القرآن 12/161

5.       نور الثقلین 3/13

6.       تفسیر نمونه 11/72

7.       المیزان فی تفسیر القرآن 12/181

 


- نظرات (0)

د عا به شیوه حضرت یوسف

دعا، نیایش، طلب،


جزء سیزدهم قرآن کریم که از آیه 53 سوره یوسف علیه السلام آغاز و به پایان سوره مبارکه ابراهیم علیه السلام ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آنها را نقل می کند.


جمال یوسف علیه السلام

در اینکه چهره یوسف علیه السلام زیبا بود حرفی نیست؛ همان چهره ای که وقتی زنان دیدند ، دست خود را به جای میوه بریدند و گفتند:

حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِیمٌ ؛منزه است خداوند، این بشر نیست، این جز فرشته‏اى بزرگوار نیست.[1] اما آنچه او را یوسف قرآن کرد صفات اخلاقی فوق العاده او بود؛ نه چهره دلربایش.

جمال یوسف علیه السلام در این است که در تمام این آمد و شدها هیچ گاه آن ظلمی را که برادران جفاکار در حقش کردند ، به رویشان نیاورد و همواره از خدا و لطف و رحمت بی انتهایش سخن گفت.

در جریان کشف جام سلطان از بار بنیامین، در حضورش به او تهمت دزدی زدند و گفتند: اگر این پسر، دزدى كرده چیز عجیبى نیست؛ چرا كه برادرش (یوسف) نیز قبلاً مرتكب چنین كارى شده بود (قَالُواْ إِن یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ).

اما یوسف علیه السلام در چنین فضای سخت و جانسوز هم ، لب به توبیخ برادران نگشود و تنها در دل، آنها را سرزنش کرد (فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا) و با خود گفت: منزلت شما بدتر است [كه ظاهرتان نشان مى‏دهد] و خدا به آنچه بیان مى‏كنید، داناتر است (أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا وَاللّهُ أَعْلَمْ بِمَا تَصِفُونَ). (آیه 77)

آنجا هم که برادران، او را می شناسند و ابراز شرمندگی می کنند، او نه تنها حرفی که بوی طعن و سرزنش بدهد بر زبان جاری نمی کند؛ به گونه ای با آنان سخن می گوید که گویا ایشان اصلاً خطایی نکرده اند؛ به آنها می گوید: هیچ ملامتی بر شما نیست (لاَ تَثْرَیبَ عَلَیْكُمُ). (آیه 92)

هنگامی هم که در محضر پدر شروع به تشریح جریانات گذشته می کند از زندان شروع می کند؛ سپس اشاره ای به بیابان کرده و شیطان را متهم می کند.

در این صحنه هم صحبتی از چاه و ظلم برادران به میان نمی آورد (إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی). (آیه 100)

جمال یوسف علیه السلام در این است که در تمام این آمد و شدها هیچ گاه آن ظلمی را که برادران جفاکار در حقش کردند ، به رویشان نیاورد و همواره از خدا و لطف و رحمت بی انتهایش سخن گفت.

وعده استغفار

بعد از آشکار شدن آن خیانتی که برادران یوسف علیه السلام در سالهای دور مرتکب شدند ، نزد پدر آمدند و ضمن خطاکار خواندن خود از او خواستند تا برایشان از خدا، طلب آمرزش کند (یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِینَ). (آیه 92)

پدر كه روحى همچون اقیانوس وسیع و پرظرفیت داشت ،بى آنكه آنها را ملامت و سرزنش كند به آنها وعده داد كه من به زودى براى شما از پروردگارم طلب آمرزش می کنم (قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّیَ ) و امیدوارم او توبه شما را بپذیرد و از گناهانتان صرف نظر كند؛ چرا كه او غفور و رحیم است (إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ).

اینکه فرمود من به زودی برای شما طلب آمرزش می کنم بر اساس روایت امام صادق علیه السلام برای آن بود که انجام این تقاضا را به سحرگاهان شب جمعه[2] كه وقت مناسب ترى براى اجابت دعا و پذیرش توبه است، به تاخیر اندازد.

این نکته هم از این آیات شریفه قابل استفاده است که تقاضاى استغفار از دیگرى نه تنها منافات با توحید ندارد، بلكه راهى است براى رسیدن به لطف پروردگار و گرنه چگونه ممكن بود یعقوب پیامبر علیه السلام ، تقاضاى فرزندان درباره استغفار براى آنان را بپذیرد و به توسل آنها پاسخ مثبت دهد. این نشان مى دهد كه توسل به اولیاى الهى، اجمالا امرى جائز است و آنها كه آن را ممنوع و مخالف با اصل توحید مى شمرند ، با معارف قرآن بیگانه اند و یا تعصب هاى غلط مانع دید آنها مى شود.[3]

تقاضاى استغفار از دیگرى نه تنها منافات با توحید ندارد، بلكه راهى است براى رسیدن به لطف پروردگار و گرنه چگونه ممكن بود یعقوب پیامبر علیه السلام ، تقاضاى فرزندان درباره استغفار براى آنان را بپذیرد و به توسل آنها پاسخ مثبت دهد.

دعای یوسف علیه السلام

آیه 101 که مربوط به بخش های پایانی داستان یوسف علیه السلام است ، مناجات آن حضرت با خدای متعال را بیان می کند. ابتدا خداوند را برای نعمتهایی که به او ارزانی داشته شکرگزاری می کند: پروردگارا! بخشى از یك حكومت وسیع را به من مرحمت فرمودى (رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْكِ) و از علم تعبیر خواب به من آموختى (وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الأَحَادِیثِ).

بعد به تعریف و تمجید از خداوند متعال می پردازد:

تویى كه آسمانها و زمین را ایجاد نمودى (فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ).

بعد از آن به ارتباط خود با او و اینکه تو همه کاره من هستی ، اعتراف می کند (أَنتَ وَلِیِّی فِی الدُّنُیَا وَالآخِرَةِ) که این اعتراف به عظمت خدا و ذلت خود است.

دست آخر خواسته خود را عرض می کند: مرا مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت از این جهان ببر (تَوَفَّنِی مُسْلِمًا) و مرا به صالحان ملحق كن (وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ).

اینگونه دعا کردن که قرآن کریم از یک پیامبر الهی نقل می کند دربردارنده نکاتی است که به دونکته آن اشاره می کنیم:

1. در دعا شایسته است به همین ترتیب که آن حضرت دعا کرد و قرآن کریم نقل کرد عمل شود:

الف) برشمردن نعمتهایی که خدا به ما ارزانی داشته است.

ب) توسل به نام هایی از اسماء الهی که بیانگر کمالات بی نهایت خداوند متعال است.

ج) اعتراف به عظمت و قدرت الهی از طرفی و ضعف و ناتوانی خود از طرف دیگر.

د) بیان درخواست خود.

2. با ایمان از دنیا رفتن و ملحق شدن به نیکان در سرای دیگر و در یک کلام عاقبت به خیری از بهترین دعاهاست که در عین کوتاهی، بسیار عمیق و وسیع است که هم دنیای انسان را تنظیم می کند و هم آخرت او را تأمین.

کسی که به دنبال این خواسته است خود را موظف می داند در راه رسیدن به آن تلاش کند که همین سبب می شود توفیق عاقبت به خیری نصیبش شود.

بنابراین شایسته است دعا به گونه ای باشد که در عین جامعیت دنیا و آخرت، در نوع رفتار عملی انسان نیز تأثیرگذار باشد.

 

شایسته است دعا به گونه ای باشد که در عین جامعیت دنیا و آخرت، در نوع رفتار عملی انسان نیز تأثیرگذار باشد.

اکثر مردم ایمان بیار نیستند

آیه 103 اعلام می کند که اکثر مردم ایمان بیار نیستند (وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُۆْمِنِینَ) و آیه 106 مومنین را مشرک می خواند (وَمَا یُۆْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ)

هر چند معنای این دو آیه در نگاه اول عجیب و فهم آن دشوار به نظر می آید؛ اما باید دانست که مراد از ایمان در این آیات آن ایمان خالص و تهی از هر گونه شرک بین خالق و مخلوق است.[4]  

کسانی که مومن هستند و با آگاهی و از روی عمد، گناه می کنند ، آلوده به شرکند[5]؛ زیرا نظر خود بر انجام آن کار را در عرض نظر خدا بر ترک آن می دانند و این یعنی شرک؛ منتهی شرک در طاعت و عمل و نه شرک در عبادت و اعتقاد.[6]

و یا کسانی که خدا را اول و دیگران را که لطفی در حقشان کرده یا قرار است کنند را دوم قرار می دهند ، نیز مومنین مشرکند که در عمل و نه در عبادت برای خدا شریک و دومی قرار داده اند و می گویند اول خدا دوم شما؛ یا اگر فلانی نبود من می مُردم و یا مشکلم حل نمی شد و مانند آن.[7]

به جای این تعابیر باید گفت: خدایا شکر که به واسطه فلانی خطر را از ما دفع و یا مشکل ما را برطرف کرد.

مۆمن وظیفه دارد هم در اعتقاد و هم در عمل و هم در سخن گفتن به گونه ای باشد که منافاتی با توحید ناب نداشته باشد ، که اگر به چنین توفیقی دست پیدا کرد جزء آن اندکی خواهد شد که آیه 103 و 106 به آنها اشاره دارند.

 

خداوند محتاج عبادت خلق نیست  

آیه 8 سوره ابراهیم علیه السلام پاسخ روشن به کسانی است که خدا را محتاج عبادت هایی می دانند که به آن امر کرده است و گمان می کنند اگر ایمان نیاوردند و او را عبادت نکنند و بی مهابا گناه کنند ، خداوند دچار کمبود می شود و آسیبی می بیند. بی خبر از آنکه خداوند، بی نیاز محض است و نیازمند به هیچ چیز نیست تا چه رسد به ایمان و عبادت بندگانش.

کسانی که خدا را اول و دیگران را که لطفی در حقشان کرده یا قرار است کنند را دوم قرار می دهند ، نیز مومنین مشرکند که در عمل و نه در عبادت برای خدا شریک و دومی قرار داده اند و می گویند اول خدا دوم شما؛ یا اگر فلانی نبود من می مُردم و یا مشکلم حل نمی شد و مانند آن.

از این رو با صراحت تمام می فرماید حتی اگر تمام مردم روی زمین کافر شوند خداوند دچار ذره ای کمبود مشکل نمی شود چرا که از هر کس و هر چیز بی نیاز است (إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ)

و اگر امر و نهی هست ، برای پرورش خود انسان و رعایت آن به نفع خود اوست. قرآن کریم می فرماید: كسى كه كار شایسته انجام دهد، به سود خود اوست و كسى كه مرتكب زشتى شود ، به زیان خود اوست و پروردگارت ستمكار به بندگان نیست (مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ).[8]

 

پی نوشت ها :

1.   آیه 31/ یوسف علیه السلام

2.   فَأَخَّرَهُمْ إِلَى السَّحَرِ لَیْلَةِ الْجُمُعَة . علل الشرائع 1/54 . در تفسیر قرطبى مى‏خوانیم كه هدفش این بود كه در شب جمعه اى كه مصادف با روز عاشورا بود براى آنها استغفار كند. تفسیر قرطبى 6/3491، به نقل از تفسیر نمونه

3.   تفسیر نمونه 10/76

4.   المیزان فی تفسیر القرآن 11/274 و 276

5.   تفسیر العیاشی 2/199

6.   کافی 2/397

7.   عدة الداعی و نجاح الساعی ، ص99

8.   46/فصلت


- نظرات (0)