سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

برتری کافر از مومن چگونه ممکن است؟!


سوال از خدا

ممکن است برای شما نیز بارها پیش آمده باشد که سطح زندگی خود را با زندگی اطرافیانتان مورد قیاس قرار دهید. سطح رفاه، درآمد، شادی و سختی ها، پیش آمدهای خوب  و بد و موارد بسیار دیگر. این مقایسه کردن ها محدود به افراد نیست بلکه وجود آن در میان گروه ها و فرقه ها نیز احساس می شود. برای نمونه می توان به مقایسه میان شرایط اجتماعی و اقتصادی جوامع اسلامی و بلاد کفر اشاره داشت و شاید بعد از دیدن شرایط و وضع مساعد زندگی کافران این تصور در ذهن ایجاد شود که کافران برتر از مومنین اند، درآیات قرآن کریم نیز به این قیاس ها توجه شده است از آن جمله در آیه 51 سوره نساء می فرماید:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیباً مِّن الْكِتَابِ یُۆْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ كَفَروُاْ هَۆُلَآءِ أَهْدَى‏ مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ سَبِیلاً .

 آیا كسانى را كه بهره‏اى از كتاب (خدا) به آنها داده شده، ندیده‏اى كه به بت و طاغوت ایمان مى‏آورند و درباره كفّار مى‏گویند: اینان از كسانى كه (به اسلام و محمّدصلى الله علیه وآله ایمان آورده‏اند، راه یافته‏ترند.

آیه فوق به برتری کافران نسبت به مومنان به زعم اهل کتاب اشاره دارد هر چند در ادعای آنان سیاستی موزیانه نهفته است از آن جمله:

1)‌ استفاده از حربه ی سازشکاری: یـهـود براى پیشبرد اهدافشان آنچنان سازشكارى با هر جمعیتى نـشـان مـى دادنـد كـه حـتـى بـراى جلب نظر بت پرستان در برابر بتهاى آنها سجده مى كـردنـد.

2) مبارزه به قیمت دست کشیدن از عقاید خویش: دشمنان، براى مبارزه با اسلام حتّى از عقاید خود دست مى‏كشند (سجده‏ى یهود بر بت، به خاطر خشنودى مشركان و هماهنگى بر ضد مسلمانان). با این وجود گاه این شبهه ایجاد می شود که آیا کافران برتر از مومنان اند؟

نمی توان به صرف وجود بركات و فراوانی در میان كافران و یا جامعه ایشان حكم كرد كه آنان از نعمت های خداداد برخوردار می باشند و برتر از مومنین اند بلكه آنان گرفتار نقمتی هستند كه چون باز شكاری ایشان را می رباید و به دوزخ آتشین می افكند. و به حقیقت که مۆمن نزد خداى بزرگ از ملک مقرّب بالاتر است

ریشه این تفکر در کجاست؟

نخستین گروهى كه به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایمان آوردند مستضعفان پاكدلى بودند كه دستشان از مال و منال دنیا تهى بود، همان گروه محروم و مظلومى كه آئین هاى الهى براى نجات آنان از چنگال ظالمان و ستمگران آمده ، مردان و زنان بلند همت و با ایمانى همچون بلال ، سلمان ، عمار، خباب ، سمیه و امثال آنها. از آنجا كه معیار ارزش در جامعه جاهلى آن زمان - همچون هر جامعه جاهلى دیگر - همان زر و زیور و پول و مقام و هیات ظاهر بود، ثروتمندان ستمكار همچون نضر بن حارث و امثال وى بر گروه مۆ منان فقیر، فخرفروشى كرده ، می گفتند: نشانه شخصیت ما با ما است ، و نشانه عدم شخصیت شما همان فقر و محرومیتتان است !.(مریم 73)

بله، كافران در پاسخ به مۆمنان دو چیز را مایه افتخار و برترى و حقانیت خود مى‌دانستند: یكى وضعیت اقتصادى و دیگرى وضعیت اجتماعى. كفرورزان عصر بعثت، برترى وضعیت اقتصادى و اجتماعى خود را نشانه حقانیت عقاید خویش مى‌دانستند. و در نظر آنها، مظاهر مادى و نظام اجتماعى معیار ارجحیت یك مكتب است.  

كافران عصر بعثت، مشكلات اقتصادى، اجتماعى و سیاسى مسلمانان را، نشانه ناروابودن عقیده و تفكر آنان مى‌دانستند. چنانکه امروز نیز شاهد این تبعیض ها درمیان فرق اسلامی و دیگر فرق و حتی در میان خودمان نیز هستیم. چنانکه میزان احترام و عزت فردی را به شأن و منزلت اجتماعی و اقتصادی و اصل و نسب وی می دانیم وهمین مسئله نیز منجر به ارزش گذاری هایی می گردد که ربط و نسبتی با حقیقت انسان ندارد. امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند: ثروت فراوان، دشمن مۆمنان و پیشواى منافقان است. (التمحیص، ص48)

مسابقه
ملاک برتری حقیقی چیست؟

ملاک برتری انسان ها از یکدیگر چیزی جز تقوا نیست چنانکه امام خمینی (ره) می فرمایند: آنی که تقوایش بیشتر است، آنی که ترسش از خدا بیشتر است، آنی که خدمت برای خدا می کند، او مقدم است. همه برادر و برابرند، فقط و فقط کرامت، در پناه تقوا، و برتری، به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است. آنچه اصل است تقواست.

ملاک انسان بودن و ارزش وی، اخلاق اوست و نه ثروت و جاه و مقام  غزالی رسیدن به سعادت اخروی را والاترین ارزش برای انسان می دادند و راه رسید ن به سعادت را تزکیه و تکمیل نفس می داند. حضرت حق در این آیه‌ى شریفه 18 سوره سجده مى‌پرسد: آیا كسى كه مۆمن است، یعنى ‌اعتقاد به خدا و قیامت دارد و داراى فضایل اخلاقى است و كارهاى پسندیده‌ انجام مى‌دهد، با كسى كه از مدار طاعت حق بیرون افتاده ، و از فضاى پاك‌انسانیت خارج شده، و از حوزه‌ى امن خدا گریخته و به ناچار اسیر شیطان‌ها و دیوان و غولان و هوا و هوس شده، و از اعتقاد به خدا و قیامت تهى گشته، و به ‌رذایل اخلاقى دچار آمده و به كارهاى ناپسند روى آورده مساوى و یكسان است؟ پاسخ مى‌دهد: هرگز این دو نفر برابر و مساوى نیستند؛ زیرا :مۆمن در اوج ارزش و فاسق در نهایت پستى است. مۆمن مقرب حضرت حق و فاسق در دورى از درگاه دوست است. مۆمن سزاوار پاداش و فاسق مستحق كیفر و عذاب است. مۆمن اهل نجات و فاسق محروم از نجات است. همه‌ى عنایات و الطاف خدا به مۆمن در دنیا و آخرت به خاطر ایمان و عمل ‌و اخلاق اوست. ایمان و عمل و اخلاق كه از ارزش‌هاى ذاتى است به او ارزش‌ بخشیده، تا جایى كه وجود مۆمن فوق همه‌ى ارزش‌هاست، و به خاطر این ‌ارزش والاست كه مورد رحمت و مغفرت است، و در قیامت جایگاهش بهشت ‌و پذیرایى‌اش نعمت‌هاى ابدى است.

كافران در پاسخ به مۆمنان دو چیز را مایه افتخار و برترى و حقانیت خود مى‌دانستند: یكى وضعیت اقتصادى و دیگرى وضعیت اجتماعى. كفرورزان عصر بعثت، برترى وضعیت اقتصادى و اجتماعى خود را نشانه حقانیت عقاید خویش مى‌دانستند. و در نظر آنها، مظاهر مادى و نظام اجتماعى معیار ارجحیت یك مكتب است

علت برخورداری کافران از این همه نعمت چیست؟

به ظاهر كسانی كه مطیع اوامر و دستورهای قرآن و خداوند تبارك و تعالی هستند می بایست از آثار این اطاعت و پیروی برخوردار باشند ولی با این همه آن چه به ظاهر تحقق خارجی ندارد كمبودهای شدید و حضور فراوان بلایا و گرفتاری هایی است كه امت اسلام به آن گرفتار هستند این در حالی است كه به ظاهر كسانی كه كافر هستند و یا در كشورهای كفر زندگی می كنند هم از نظر رفاه و آسایش از وضعیت و موقعیت بهتر و برتری بهره مند هستند و هم از انواع نعمت های خدادادی برخوردار می باشند.

پاسخ  به اصلی باز می گردد كه قرآن از آن به استدراج و امهال یاد می كند. امهال به معنای مهلت دادن و فرصت بخشیدن است تا هر گونه كه خواستند عمل كنند و چیزی سد راه ایشان نشود. استدراج نیز گرفتن شكار و نزدیك شدن آرام آرام به او و جهیدن بر سر شكار و گرفتن ناگهانی اوست.

سخن آخر آنکه، نمی توان به صرف وجود بركات و فراوانی در میان كافران و یا جامعه ایشان حكم كرد كه آنان از نعمت های خداداد برخوردار می باشند و برتر از مومنین اند بلكه آنان گرفتار نقمتی هستند كه چون باز شكاری ایشان را می رباید و به دوزخ آتشین می افكند. و به حقیقت که مۆمن نزد خداى بزرگ از ملک مقرّب بالاتر است.


منابع :

1)     تفسیر نمونه / آیت الله مکارم شیرازی

2)     آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن ج3، محمد بهشتی

3)     کلمات قصار امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی

4)     فرهنگ قرآن جلد:”ٹ13”ٹ، آیت الله هاشمی  رفسنجانی

5)     تفسر راهنما ج3 و 10

6)     اخلاق حسنه، فیض کاشانی

7)     زیبایی های اخلاقی، حسین انصاریان

8)     پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

 


- نظرات (0)

بوی خوش گل مریم

قرآنی

گناه

یا هادی المضلمین

«فبشر عباد الذین یستعمون القول فیبعون احسنه»

خدایا با اینکه خسته ام از نوشتن های بی ثمر، دوباره دست به قلم می شوم تا مطالبی را روی کاغذ بیاورم، حداقل ثمرش این است که اندکی از آلام روحی ام کاسته می شود. 

بارالها، قرآن بر سر سفره عقد، تا کی؟ قرآن بر سر مسافر، تا کی؟ قرآن در گورستان، تا کی؟ قرآن در نمایشگاه، تا کی؟ پس قرآن در زندگی، از کی؟

از آنجایی که یکی از دغدغه های مسئولین و مردم انقلابی ما موضوع تهاجم فرهنگی است، و این موضوع و نگرانی به حق هم می باشد. اما اگر روح معارف قرآن و کلام معصومین علیهم السلام در جان مردم ریشه دوانیده شود، هیچگونه تهاجمی حتی از نوع فرهنگی هم نمی تواند تزلزلی در آنها به وجود آورد و مانند نخل های استوار بم پس از آن لرزش مهیب همچنان استوار می مانند. همه ما می دانیم «قرآن» یک معجزه «فرهنگی» است برای تمامی اعصار و زمان ها با انتقال مضامین والای اخلاقی در غالب داستان و «قصص» بنده هم با تأسی به این روش به نقل داستان و حکایتی می پردازم امید آنکه مفید واقع شود. انشاءالله

 

«و اما حکایت»

«در دوران نوجوانی اش گاهی اوقات دور از چشم پدر، ترانه های موسیقی را شنیده و به حافظه اش سپرده و در غیبت معلمین برای بچه های کلاس اجرا می نمود و مورد استقبال آنها قرار می گرفت. تا اینکه سال 57 انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و او سر کلاس «پرورشی» که به تازگی به کلاس های درس اش اضافه شده بود، با آیه ای که در ابتدا آمده «فبشر عباد الذین یستمعون القول و فیتبعون احسنه» آشنا شده و تنها توشه اش از دوران تحصیل شده، ازدواج نمود. با شنیدن این آیه شریفه دانه ای از نور در قلبش کاشته شد و ذائقه شنوایی او از شنیدن ترانه های موسیقی به شنیدن تلاوت قرآن و کلام معصومین علیهم السلام تغییر کرده و نسبت به این موضوع اهتمام می ورزید. 

در سال 72 یکی از خانم های همسایه از او خواست به او و یکی دو نفر دیگر از همسایه ها قرآن بیاموزد، او که قرائت قرآن را تجربی و از طریق شنیداری آموخته بود این امر را نمی پذیرفت. لکن دست تقدیر الهی او را که بیش از همه محتاج تربیت قرآنی بود به آموزش قرآن هدایت نمود و به اصطلاح «معلم قرآن» شدم و آنچه را که طی سال ها از طریق صدا و سیما و منابر و مساجد از «اهل علم» شنیده بودم به دیگران انتقال می دادم، این موضوع در زوایای زندگی من تأثیرگذار شده بود و مرا مورد خطاب این آیه قرار می داد، «لم تقولون ما لا تفعلون»

مگر نه اینکه حج زندگی است، و صدیقه طاهری علیها السلام می فرماید: «و خداوند حج را برای برپایی و استواری دین قرار داد.» و مگر نه اینکه حج تمام می شود با لقاء و ملاقات امام علیه السلام. پس اگر جامعه اسلامی ما روح حج را در زندگی خود پیاده کنند، به وصال آن یار سفر کرده و یوسف گمگشته خواهند رسید، و الا در غیر اینصورت انتظار فرج «موعود»، «مصلح جهانی» «منجی بشریت»، جز ادعایی کذب چه معنایی خواهد داشت؟

***

دختری افغان که اغلب اوقات برای تهیه «یخ» مصرفی روزانه خود و کمک هایی دیگر به درب منزل ما مراجعه می کرد. روزی طلب فرش نمود. بنده این قضیه را پی گیری نموده و متوجه شدم سطح خانه آنها تنها از یک قطعه فرش کمتر از یک متر مربع که نخ نما شده و قطعاتی موکت کهنه پوشیده شده با همسر و فرزندانم موضوع را در میان گذاشته با خانواده ام با استدلال به آیه شریفه «ان الله اشتری من المۆمنین بانفسهم و اموالهم بان لهم الجنه» و آیه شریفه «لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون» و اینکه قرآن می فرماید «ولا تیممو الخبیث» آنها راضی شدند و همکاری نمودند تا فرش اتاق پذیرایی خود را که بهترین بود به این خانواده تقدیم نمائیم، او که همواره سوز اصلاح داشت شکع وجودش ذوب می شد تا اینکه اطرافیان متوجه شدند. 

در روز دوشنبه نوزدهم تیر ماه سال 1374 با همراهانش وارد اتاق آقای دکتر طریقتی، استاد روانپزشکی دانشگاه تهران شدند. آقای دکتر که با چهره رنگ پریده، چشمان گود افتاده از فرط بی خوابی و گونه هایی برآمده از فرط لاغری او مواجه شد. پرسید چیه؟ چه خبره؟ برادرش که همراه او بود زیر لب گفت: «مذهبی ی»، القصه اینکه پس از مدتی با طی مسافت خیابان های منتهی به بیمارستان روانپزشکی «میمنت» با شاخه گلی خوشبو و ناآشنا در دست که دلش می خواست بوی خوش آن به همه مردم برسد، برای اولین بار در بیمارستان بستری شد. 

زمانی که برای هفتمین بار در بهمن ماه 1387 این تجربه تکرار شد به جهت دل نوشته ی بود که آن را اظهار نموده بود.  به این مضمون:

«بسم رب الشهداء و الصدیقین»

«روح منی خمینی»، «بت شکنی خمینی» این غریو فریادی بود که در آن سال ها از حلقوم خیلی ها و من هم که در اوج نوجوانی و شور بودم شنیده می شد، ولی امروز پس از گذشت سی سال از آن واقعه با شکوه که حیات معنوی خود را مرهون دم مسیحایی آن پیر فرزانه و خون شهیدان بزرگوار می بینم از اعماق وجود فریاد می زنم. راستی چه شد؟ که آنگونه شد. جمهوری اسلامی، آری حکومت خودکامان، هرگز

ایمان

و چه شده است که اینگونه شده است؟ شاید شعارهایمان به این صورت درآمده است:

کمک به زن جوان زیر آوار مانده زلزله بم، آری

کمک به زن های جوان آشیان ویران شده حوادث روزگار، هرگز

اشک و اندوه برای جوانان قربانی خوابگاه، آری

اندوه و تأسف برای جوانانی که وقتی پاسخ مثبتی به نیاز طبیعی خود نمی بینند و قربانی می شوند، هرگز گذشتن از آداب و رسوم و دفن دسته جمعی قربانیان زلزله برای حفظ بهداشت محیط زیست، آری

گذشتن از آداب و رسوم برای ازدواج جوانان و حفظ بهداشت و عفت عمومی جامعه و سلامت روانی آنها، هرگز سفر به عتبات، زیارت عاشورا، عزاداری، آری

پاسخگویی به استنصار و یاری طلبی او در معاملات و تعاملات، هرگز

سفرهای مکرر عمره و تمتع، آری                                         روح حج در زندگی، هرگز

ندبه، آری                                                                       طلب، هرگز

مگر نه اینکه حج زندگی است، و صدیقه طاهری علیها السلام می فرماید: «و خداوند حج را برای برپایی و استواری دین قرار داد.» و مگر نه اینکه حج تمام می شود با لقاء و ملاقات امام علیه السلام. پس اگر جامعه اسلامی ما روح حج را در زندگی خود پیاده کنند، به وصال آن یار سفر کرده و یوسف گمگشته خواهند رسید، و الا در غیر اینصورت انتظار فرج «موعود»، «مصلح جهانی» «منجی بشریت»، جز ادعایی کذب چه معنایی خواهد داشت؟

قال الصادق علیه السلام : کونوا دعاه الناس به غیر السنتکم

او که با بی بضاعتی علمی اش همواره، سوز اصلاح داشت و در «طلب اصلاح» بود. 

از آنجایی که یکی از دغدغه های مسئولین و مردم انقلابی ما موضوع تهاجم فرهنگی است، و این موضوع و نگرانی به حق هم می باشد. اما اگر روح معارف قرآن و کلام معصومین علیهم السلام در جان مردم ریشه دوانیده شود، هیچگونه تهاجمی حتی از نوع فرهنگی هم نمی تواند تزلزلی در آنها به وجود آورد و مانند نخل های استوار بم پس از آن لرزش مهیب همچنان استوار می مانند

برایش موقعیتی پیش آمد تا حرفی برای گفتن داشته باشد. او با استناد به این موضوع که افراد چاق و یا لاغر با پیروی از کتاب «معجزه ای برای چاق ها و لاغرها»، تألیف دکتر کرمانی و پیروی از برنامه غذایی ارائه شده مناسب حال هر فردی به وزن متعادل می رسند و به اندام ها و پیکرهای مناسب و متعادل می رسند. و از آنجایی که «بنی آدم اعضای یک پیکرند»، جامعه ای نامتعادل با پیروی از کتاب «معجزه ای برای همه انسان ها در همه زمان ها»، یعنی «قرآن کریم» و عمل به دستورات آن برای فقراء و اغنیاء، با همسران و بی همسران، به تعادل رسیده، به همین منظور وزن خود را از نود و سه کیلوگرم در طول مدت یکسال به شصت و یک کیلوگرم رساندم تا بتوانم این موضوع را به طور عملی به اثبات رسانده و سخنی برای تبلیغ قرآن داشته باشم و خود این موضوع بهانه ای شد تا بار دیگر در بیمارستان روانپزشکی «میمنت» در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان سال 1384 بستری شوم و سندی دیگر در پرونده پزشکی ام ثبت شود.  لکن گله ای نیست، چرا که : «عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم». 

و در آبان ماه سال 88 برای هشتمین بار در بخش اعصاب و روان بیمارستان بستری شدم به جهت اینکه از «لیلا» خواهرزاده ام که سال ها پیش همسرش مرحوم شده بود و یک فرزند دختر داشت، برای همسرم خواستگاری نمودم. 

و شاید نهمین بار هم به جهت نوشتن این مطالب باشد و تشخیص این موضوع بر عهده خوانندگان این مطالب می باشد و اما شاخه گل ناآشنا. امروز پس از گذشت سال ها از آن روزها بوی خوش «گل مریم» برایم یادآور خاطره آن روز است. و این شاخه گل را به همه عاشقان «عدالت» تقدیم می کنم.  والسلام

سیده مرضیه غفوری

1/5/91

اول رمضان المبارک 1433



- نظرات (0)

فضیلت و خواص سوره همزه

شأن نـزول:

جمعى از مفسران چنین گفته اند كه آیات این سوره درباره ولیدبن مغیره نازل شده است كه پشت سر پیغمبراكرم (صلی الله علیه و آله) غیبت مى كرد، و در پیش روطعن و استهزا مى نمود.

بعضى دیگر آن را درباره افرادى دیگرى از سران شرك و دشمنان كینه توز وسرشناس اسلام مانند " اخنس بن شریق" و "امیة بن خلف" و "عاص بن وائل" دانسته اند.

ولى چنانچه این شأن نزول ها را بپذیریم باز عمومیت مفهوم آیات شكسته نمى شود، بلكه شامل تمام كسانى است كه داراى این صفاتند.

 

فضیلت سوره:

در فضیلت این سوره از امام صادق علیه السلام آمده است: هر كس سوره همزه را در نمازهای واجبش قرائت كند فقر او زایل می گردد و روزی به سوی او جلب شده و مرگ های بد از او دور می شود.1

همچنین روایت شده است: هر كه در نمازهایش سوره همزه را قرائت كند به اندازه دنیا ثواب به او داده می شود.2

از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم نیز نقل شده است: هر كه این سوره را قرائت نماید به تعداد كسانی كه حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم و یارانش را مسخره كردند ده حسنه عطا می شود.3

در فضیلت این سوره از امام صادق علیه السلام آمده است: هر كس سوره همزه را در نمازهای واجبش قرائت كند فقر او زایل می گردد و روزی به سوی او جلب شده و مرگ های بد از او دور می شود

آثار و بركات سوره:

1) دفع چشم زخم

از امام صادق علیه السلام روایت است كه هر گاه سوره همزه را برای چشم زخم بخوانند ، اثر چشم به قدرت خداوند از او زایل می شود.4

 

2) برای چشم درد

هر گاه این سوره را بر چشم دردناك بخوانند ، خداوند او را از آن درد گشایش دهد.5

پی نوشت ها :

(1) فقه الرضا، ص344

2) الاحتجاج، ج2، ص303

(3) درمان با قران، ص163

(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص753

(5) درمان با قرآن، ص 163


- نظرات (0)

قاطعانه‌ترین سوره قرآن

نه گفتن هنر بسیار مهمی است که از مهارتهای لازم زندگی به شمار می‌رود. بسیاری از مشکلات بزرگ و کوچکی که ما در زندگی داریم بخاطر این است که توانایی و جرأت و جسارت نه گفتن را نداریم.


سوره

به زبان امروزی ها رودربایستی باعث می‌شود گاهی اوقات از حق و حقوق خود بگذریم و دچار بسیاری از مشکلات شویم.

این مسئله زمانی بسیار حاد و لاعلاج می‌شود که پا را از خط قرمزهای دین فراتر گذاشته و نعوذبالله وارد حرام و معصیت الهی می‌شویم.

فقط بخاطر اینکه نتوانستیم نه بگوئیم، خجالت کشیدیم و یا رویمان نشد. خداوند پیامبر را به قاطعیت در دین فرا می‌خواند و او را الگویی قرار می‌دهد تا امت پیامبر قاطعیت را از او بیاموزند و در بهترین زمان سوره کافرون را بر قلب نازنین پیامبر نازل می کند تا اورا یاری نماید .

به نام خداوند رحمتگر مهربان

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

بگو اى كافران (1)

قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ (1)

آنچه مى‏پرستید نمى‏پرستم (2)

لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2)

و آنچه مى‏پرستم شما نمى‏پرستید (3)

وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3)

و نه آنچه پرستیدید من مى‏پرستم (4)

وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4)

و نه آنچه مى‏پرستم شما مى‏پرستید (5)

وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5)

دین شما براى خودتان و دین من براى خودم (6)

لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ (6)

لحن سوره نشان می‌دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریم‌ها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها می‌زند و آنها را به طور کلی مأیوس می‌کند

شأن نزول سوره کافرون

گروهی از سران مشرکان قریش مانند ولید بن نعیره و عاصم بن وائل و حارث بن قیس خدمت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رسیدند. گفتند:

ای محمد بیا از آئین ما پیروی کن ما نیز از آئین تو پیروی می‌کنیم و تو را در تمام امتیازات خود شریک می‌سازیم. یکسال تو خدایان ما را عبادت کن و سال دیگر ما خدای تو را عبادت می‌کنیم. اگر آئین تو بهتر باشد ما از آن با تو شریک می‌شویم و بهره خود را گرفته‌ایم و اگر آئین ما بهتر باشد تو در آیین ما شریک شده و بهره‌ات را از آن گرفته‌ای.

پیغمبر فرمود: پناه بر خدا که من چیزی را همتای او قرار دهم. گفتند لااقل بعضی از خدایان ما را لمس کن و از آنها تبرک جوی ما هم تصدیق تو می‌کنیم و خدای تو را می‌پرستیم.

پیامبر فرمود: من منتظر فرمان پروردگارم هستم. در این هنگام سوره کافرون نازل شده و رسول الله به مسجدالحرام آمد درحالی که جمعی از سران قریش در آنجا جمع بودند بالای سر آنها ایستاد و این سوره را تا آخر بر آنها خواند آنها وقتی پیام این سوره را شنیدند کاملاً مأیوس شدند و حضرت و یارانش را آزار دادند.

لحن سوره نشان می‌دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریم‌ها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها می‌زند و آنها را به طور کلی مأیوس می‌کند.

شیطان
یک قدم عقب‌نشینی محال است

جوانها در ارتباط با دوستان، نیاز دارند که نه گفتن را بیاموزند گاهی اوقات بله گفتن به ارتباط حرام، استعمال دخانیات، مواد مخدر سعادت دنیا و آخرت انسان را به نابودی می‌کشاند. پس گفتن یک کلمه بله، عقب‌نشینی است و دشمن امیدوار به فتح خاکریزهای بعدی می‌شود.

شیاطین انسی و جنی، قدم به قدم با پشتکار فراوان، آنقدر جواب‌های مثبت از انسان می‌گیرند تا هستی او را به تلی از خاکستر نیستی تبدیل کنند.

آیا حوادثی که در روزنامه‌ها و مجلات می‌نویسند خیال‌پردازی های ماهرانه نویسنده است؟ وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینم سیاست گام به گام شیطان بالواقع فتح خاکریزهای ماست :

قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِی شَكٍّ مِّن دِینِی فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ

بگو اى مردم اگر در دین من تردید دارید پس [بدانید كه من] كسانى را كه به جاى خدا مى‏پرستید نمى‏پرستم بلكه خدایى را مى‏پرستم كه جان شما را مى‏ستاند و دستور یافته‏ام كه از مۆمنان باشم. (یونس /104)

هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبهه‌ی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت می‌کنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوس های مردم باشد و هواپرستی زمینه‌ی هدایت را در انسان از بین می‌برد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوس هایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی می‌کند.

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ

بگو من نهى شده‏ام كه كسانى را كه شما غیر از خدا مى‏خوانید بپرستم بگو من از هوسهاى شما پیروى نمى‏كنم و گر نه گمراه شوم و از راه‏یافتگان نباشم (انعام /56)

 

اهداف مقدم است

پا را فراتر می‌گذاریم از دوستی‌ها که بگذریم در مسایل اجتماعی و سیاسی هم  اهداف مقدم است. همچنان‌که در اهداف فردی، سعادت انسان مهم است، در جامعه نیز سعادت و سلامت جامعه و کشور بسیار مهم است.

در انرژی هسته‌ای گفتن یک بله، مواضع مهمی را به غنیمت دشمن درمی‌آورد. برای همین عقب‌نشینی حتی یک قدم محال است. در نظرات بسیار هوشمندانه رهبر عزیزمان شاگرد بسیار ممتاز حضرت‌آیة الله خمینی. در این سی و اندی سال که از انقلاب می‌گذرد شعار قاطع ما مرگ بر آمریکاست. زیرا اگر میدان را برای او خالی کنیم، یعنی از اهدافمان چشم‌پوشی کرده‌ایم.

پیروزی دائمی و جهانی زمانی حاصل می‌شود که قاطعیت و مصمم بودن جزء لاینفک اعمال و رفتار ما شود. بیداری جهان اسلام درواقع ادامه انقلاب شکوهمند ایران است، نه یک بهار عربی بدون پشتوانه.

هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبهه‌ی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت می‌کنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوسهای مردم باشد و هواپرستی زمینه‌ی هدایت را در انسان از بین می‌برد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوسهایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی می‌کند

قاطعیت شرط زندگی اسلامی

قاطعیت نیروی مقاومت شدید و انکار کامل تمام پیشنهادها و مدارا و نرمی است که از سوی دشمن، غرب، شیطان، ارائه می‌شود. همچنانکه سیستم دفاعی بدن در مقابل تمامی میکروب ها، ویروس ها، باکتری‌های منفی، نه می‌گوید و با همین عمل بدن را سالم و سلامت نگه می‌دارد. سلامتی روحی و روانی و زندگی اجتماعی سالم و حفظ سلامت دین ما در گرو نه گفتن به تمایلات و هواهای نفسانی است که از طریق نفس و یا شیاطین بیرونی کارت دعوتهای رنگین و پی در پی برای ما فرستاده می‌شود.

هیچ گاه در دین معامله نکنید، با دشمن سازش و مداهنه نکنید و در برابر تکرار پیشنهادهای نابجا شما نیز موضع خود را قاطعانه تکرار کنید و هیچ گاه بخاطر دوستی و جذب دیگران دست به هر کاری نزنید.

 

ویژگی‌های رفتار قاطعانه

فقط افرادی که قوی و توانمند هستند می‌تواند رفتار قاطعی داشته باشند. برعکس آنانکه دارای اراده‌ای ضعیف هستند و اعتماد به نفس پائینی دارند هیچ گاه نه نمی‌گویند و همیشه به خاطر اینکه رضایت خاطر دیگران را فراهم کنند و در جمع‌های مختلف مورد پذیرش همگان قرار گیرند به همه جواب بله می‌گویند و گاهی این جواب مثبت دادنها آنان را تا مرز تباهی و انحطاط سوق می‌دهد.

·   مهارت نه گفتن را از بچگی به فرزندانمان آموزش دهیم.

·    یاد بگیریم در مقابل دشمن، شیطان، هوی و هوس قاطعانه نه بگوییم.

·    معیار گفتن نه، خط قرمزهای قرآنی و حرام و نافرمانی‌های الهی است.

·    تسلیم نشویم، میدان را خالی نکنیم.


منابع :

تفسیر نور – استاد قرآئتی

تفسیر المیزان –علامه محمد حسین طباطبایی


- نظرات (0)

تلاوت این سوره هنگام خواب را فراموش نکنیم

گرچه همه می دانند که شأن نزول سوره، مقید معنای سوره نیست. اینطور نیست كه فقط سوره را به خاطر آن حادثه‌ای كه در كنار آن حادثه نازل شده است، تفسیر كرد. ولی بالاخره آن حادثه ممكن است در فهم آن سوره كمی به ما كمك كند.

در تاریخ هست كه حضرت وقتی دعوتشان جدی شد، قریش ابتدا استهزاء‌ می‌كردند. بعد با حضرت پای معامله آمدند، اول به حضرت پیغام دادند، كه شما دست از كارت بردار بگذار ادامه‌ی امور جامعه دست ما باشد، با همین روال پیش برود، هرچه بخواهی به تو از امور دنیا می‌دهیم. مال بخواهی، ثروت بخواهی، همسر بخواهی، زیباترین همسران، بیشترین امكانات، حتی ریاست بخواهی، به یك نسبتی می‌دهیم.

حضرت به عمویشان ابوطالب كه واسطه بود فرمودند: اگر خورشید را كف دست راستم، ماه را كف دست چپم بگذارید من از این دعوت دست برنمی‌دارم. مسأله‌ی انگیزه‌های دنیایی نیست كه سر این انگیزه‌ها با هم معامله كنیم.

قریش دیدند ظاهراً این شدنی نیست. مسیر دیگری را طی كردند كه دیگر معامله‌ی بر سر مادی نبود. به حضرت پیشنهاد دادند، كه شما بیایید و برای مدتی مثلاً، ماهی یا سالی، ما خدای شما را می‌پرستیم، سالی هم خود شما بیا با ما بت پرستی كن. اگر شما درست بگویی، ما رسیدیم به آن خیری كه شما می‌گویی. اگر ما هم درست بگوییم، شما در خیر ما شریك هستی. حضرت فرمودند: این شدنی نیست. به هیچ وجه!

باز هم كوتاه آمدند. گفتند: این هم لازم نیست. شما بیایید بت‌های ما را یكبار لمس كنید، ما هم می‌آییم خشوع می‌كنیم. آداب و مراسمی داریم، نمی‌خواهد شما بپرستید. همین قدر بیایید با ما یك همراهی بكنید. حضرت باز هم نپذیرفتند.

این سوره‌ی مباركه نازل شد كه كاملاً صف بندی را روشن می‌كند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏، قُلْ یَأَایهُّا الْكَفِرُونَ» (كافرون/1) پیداست لحن، بسیار لحن قاطعی است. پیغمبر ما به كافرین بگو

«ایها الكافرون» با همین خطاب: ای کافران!

«لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ، وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» (كافرون/ 2و3) نه من عبادت می‌كنم آنچه را كه شما می‌پرستید، و نه شما پرستنده‌ی آن هستید كه من می‌پرستم. به هیچ وجه اهلیت خدا پرستی ندارید. من هم به هیچ وجه بت پرستی نمی‌كنم. بعد لحن كمی تغییر می‌كند.

این سوره می‌تواند انسان را به مغفرت، نه خودش، گذشته و آینده‌‌اش را، نسلش را، پدر و مادرش را، به مغفرت الهی برساند. این سوره در مقامی است كه با تمسك به این سوره در نماز، می‌شود از دیوان اشقیا محو شد. می‌شود در دنیا سعید زیست. شهید از دنیا رفت و شهید مبعوث شد. این از بركات این سوره است. در ثواب الاعمال این از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است

«وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمُ‏» (كافرون/4) من كسی نیستم كه بت‌های شما را بپرستم. باز هم «وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» (كافرون/5) شما هم خدای مرا نخواهید پرستید. بنابراین «لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» (كافرون/6) هم شما دین دارید، هم من. اینطور نیست كه ما دین داریم و شما منكر دین هستید. دین ما دین خاص ما است، دین شما هم دین شماست.

این«لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» به معنای پذیرش دین آنها نیست. كه بعضی بخواهند بگویند: قرآن ما گفته: هركسی دین خودش را داشته باشد، این نیست. لحن قرآن صف بندی است و اینكه حضرت به هیچ وجه حاضر نیستند، سر توحید معامله كنند. توحید معامله كردنی نیست. حتی برای بسط و گسترش توحید هم نمی‌شود معامله كرد، كه بگوییم: برای اینكه دین خدا گسترش پیدا كند یك خرده كوتاه بیاییم از معارف دین، تا دین گسترش پیدا كند. توحید را قید بزنیم، شرك را بپذیریم تا دین گسترش پیدا كند. این هم شدنی نیست.

 

فضیلت سوره کافرون

روایاتی در فضیلت این سوره هست، كه با محتوای سوره هم مربوط است. یكی دو مورد از روایات را خدمت شما تقدیم می‌كنیم.

یك روایت این است كه حضرت فرمودند كه: اگر كسی این سوره را بخواند و سوره‌ی «قل هو الله احد» را، وقتی كه در بستر قرار می‌گیرد، می‌خواهد بیارمد، این دو سوره را بخواند، با این عهد‌ها، شبش به خواب برود، «كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ الشِّرْكِ» (كافی/ج2/ص626) خدای متعال برای او می‌نویسد، بر او تثبیت می‌شود كه او برائت از شرك جسته و دیگر شرك دامن او را نمی‌گیرد.

هم سوره‌ی توحید، هم سوره‌ی كافرون به یك معنا برائت از شرك است. اگر این دو خوانده شود، انسان به مقام برائت از شرك می‌رسد. خدای متعال این را برایش تثبیت می‌كند، دیگر شرك نمی‌تواند در او نفوذ كند.

خواب
یک چهارم قرآن است!

روایت دیگر هم كه باز در فضیلت این سوره است. حضرت فرمودند: این سوره یك چهارم قرآن است. ربع القرآن است. كما اینكه سوره‌ی توحید، ثلث القرآن است. اگر كسی سه مرتبه بخواند، به منزله‌ی یك ختم قرآن است. یعنی یك ربع قرآن از آن تعبیر شده است.

 

ثبت در دیوان اهل سعادت

باز یك روایت از مرحوم كلینی در كتاب كافی است، مرحوم صدوق هم در ثواب الاعمال این روایت را نقل كردند كه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اگر كسی سوره‌ی «قل یا ایها الكافرون» و «قل هو الله احد» را در یكی از نماز واجبش بخواند، خدای متعال خودش را و پدر و مادرش را و نسلش را می‌آمرزد. و بقیه‌ی ثواب‌ها! «وَ إِنْ كَانَ شَقِیّاً مُحِیَ مِنْ دِیوَانِ الْأَشْقِیَاء» (وسایل‌الشیعه/ج6/ص82) اگر در باطن شقی باشد، خدای متعال او را از دیوان اشقیا محو می‌كند و در دیوان اهل سعادت نامش ثبت می‌شود كه این خیلی نكته‌ی مهمی است. چون ممكن است انسان واقعاً یكطوری در عوالم گذشته راه رفته باشد که موجب گرفتاری او شود .

اگر می‌خواهد از گرفتاری‌هایی كه در عالم گذشته برای خودش درست كرده، راهی برای نجات پیدا كند، توسل به این سوره است. «وَ أُثْبِتَ فِی دِیوَانِ السُّعَدَاءِ وَ أَحْیَاهُ اللَّهُ سَعِیداً وَ أَمَاتَهُ شَهِیداً وَ بَعَثَهُ شَهِیداً» (وسایل الشیعه/ج6/ص82)

هم سوره‌ی توحید، هم سوره‌ی كافرون به یك معنا برائت از شرك است. اگر این دو خوانده شود، انسان به مقام برائت از شرك می‌رسد. خدای متعال این را برایش تثبیت می‌كند، دیگر شرك نمی‌تواند در او نفوذ كند

آیا این فضیلت‌هایی كه برای تلاوت سوره‌ها ذكر می‌شود، به حقیقت آن سوره برمی‌گردد؟

بله، به مقام سوره برمی‌گردد. همان طور که می دانیم و بسیار هم بزرگان دین گفته اند ، قرآن صرفاً الفاظ نیست. یك حقیقتی است، ذكری است، نور است، از عالم بالا نازل شده، هدایت است، شفیع است. اگر كسی به این سوره متوسل شود، تا این مقام می‌تواند برود. می‌تواند حتی دست در عالم قبل خودش ببرد. از دیوان اشقیا محو می‌شود. این كار سوره است. مقام سوره است. ظرفیت سوره است.

البته یك موقع انسان وقتی سوره می‌خواند، نازله‌ی قرآن در او می‌آید. فرمود: وقتی جوان قرآن می‌خواند، قرآن با گوشت و پوستش مخلوط می‌شود. نورانی به نور قرآن می‌شود. یك موقع می‌بینید در یك مقامی قرار می‌گیرد كه مراتب بالاتر قرآن در او تجلی می‌كند. متصل به مقامات باطنی‌تر قرآن می‌شود. مقام بالاتری پیدا می‌كند، فتوحات بیشتری، آثار بیشتری، بركات بیشتری برایش حاصل می‌شود.

این شأن سوره است. این سوره می‌تواند انسان را به مغفرت، نه خودش، گذشته و آینده‌‌اش را، نسلش را، پدر و مادرش را، به مغفرت الهی برساند.

این سوره در مقامی است كه با تمسك به این سوره در نماز، می‌شود از دیوان اشقیا محو شد. می‌شود در دنیا سعید زیست. شهید از دنیا رفت و شهید مبعوث شد. این از بركات این سوره است. در ثواب الاعمال این از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است.


- نظرات (0)

دار هدنه کجاست؟

سماعة بن مهران از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که: «إِنَ‏ الْعَزِیزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ‏ عَلَیْكُمْ كِتَابَه‏ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَار»( الكافی ، ج‏2، ص: 599)، خداوند کتاب خودش را بر شما نازل کرده و خداوند صادق و بار است و در این کتابی که نازل کرده سراسر خیر و نیکی به شما بندگان است.

«فِیهِ خَبَرُكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ قَبْلَكُم وَ خَبَرُ مَنْ بَعْدَكُم‏»،‏ اخبار مربوط به شما و پیشینیان در این کتاب وجود دارد، و نیز خبر کسانی که پیش از شما بوده اند (یعنی موقف هایشان، درگیری هایشان، وظایفشان و ...).

«وَ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض»‏، آنچه که از خبر عوالم بالا و پایین مورد نیاز شما است در این کتاب آمده است.

«وَ لَوْ أَتَاكُمْ مَنْ یُخْبِرُكُمْ عَنْ ذَلِكَ لَتَعَجَّبْتُم‏»، اگر کسی بر شما وارد بشود که از اسرار قرآن به شما خبر بدهد تعجب می کنید.

تعجب وقتی است که انسان می فهمد که عجب این مطالب در این کتاب بود ولی ما نمی دانستیم. پس همه اسرار و وقایعی که مربوط به انسان هاست و پوشیده است ، در این کتاب وجود دارد و اینها نیاز به معلمی دارد که آن اسرار را باز کند و آن هنگام انسان شگفت زده می شود که واقعاً همه این مطالب و اسرار در این کتاب بوده است؟!

 

در این دنیا مسافریم!

از امام صادق(علیه السلام) داریم که : «عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّكُمْ فِی دَارِ هُدْنَةٍ، وَ أَنْتُمْ‏ عَلى‏ ظَهْرِ سَفَر»( الكافی (ط - دار الحدیث)، ج‏4، ص: 595)، پیامبر در خطابه ای فرمود: ای مردم شما در دار هدنه هستید و بر مرکب سفری سوار هستید که شما را سیر می دهد.

«وَ السَّیْرُ بِكُمْ سَرِیع‏»، سیر شما در این سفر آرام نیست و شما به سرعت منتقل می شوید.

یکی از مهم ترین دسته بندی های قرآن این است که حق، حق است و باطل، باطل و اصل این دو هم به دستگاه ولایت حق و باطل بر می گردد، در واقع مدیریت حق و باطل، انبیاء و فرعون ها را نشان می دهد

«وَ قَدْ رَأَیْتُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر یُبْلِیَانِ كُلَّ جَدِیدٍ، وَ یُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِیدٍ، وَ یَأْتِیَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ؛ فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَازِ»، شب و روز و ماه و خورشید را دیده ای که هر جدیدی را کهنه می کند و هر دوری را بر شما نزدیک می کند (یعنی چیز دوری در این دنیا نیست و دور ها به زودی نزدیک می شوند)، هر چه به شما وعده داده شده نزدیک می شود؛ پس مهیا بشوید و بارتان را بردارید زیرا معبری طولانی است که باید از آن عبور کنید.

 

دار هدنه یعنی چه؟

یکی از معانی که محققین برای دار هدنه کرده اند این است: داری که ظاهرش آرام است ولی باطنش دائم درحال دگرگونی و تحول است؛ لذا به حالت آتش بس در جنگ می گویند حالت مهادنه با کفار، یعنی ظاهر جنگ آرام است ولی باطنش شعله ور است.

«قَالَ فَقَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دَارُ الْهُدْنَة؟»، مقداد پرسید دار الهدنة یعنی چه؟ پیامبر فرمود: «دَارُ بَلَاغٍ وَ انْقِطَاع‏»، (این معنا با همان معنایی که قبلا برایش عرض شد تناسب دارد)، می رسید و جدا می شوید و در رسیدن ها قراری نیست؛ مثل جوانی، دارایی ها و لذت ها که به سرعت جدا می شوند و مستقر نیستند.

«فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْكُمُ الْفِتن كَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْكُمْ بِالْقُرْآن‏»، حضرت این مقدمات را برای این نکته فرمودند که وقتی فتنه ها بر شما پوشیده شد و قطعه های شب تاریک شما را فرا گرفت به گونه ای که هیچ مفر و جای فراری نبود، به قرآن رجوع کنید.

«فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّع‏»، قرآن شفیعی است که شفاعت آن پذیرفته می شود. اگر شما دست در دست قرآن دادید، او می تواند شما را دستگیری کند و از معابر سخت عبور دهد؛ چون به قرآن اجازه دستگیری داده شده است.

گناه

در روایات متعدد آمده است که قرآن مقام شفاعت دارد و حقیقتاً یک موجود حیّ و آگاه است که دستگیری می کند و اجازه شفاعت هم به او داده شده است؛ چون به کسی اجازه شفاعت داده نمی شود مگر کسانی که عهدی با خدا داشته باشند. «وَ مَاحِلٌ مُصَدَّق‏»، یعنی قرآن شفاعت می کند و گلایه هم می کند و گلایه اش هم در دادگاه پذیرفته می شود، همانطور که شفاعتش پذیرفته می شود.

«وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّة وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّار»، اگر کسی قرآن را پیش روی خودش قرار بدهد، قرآن او را به سمت بهشت رهبری می کند؛ ولی اگر قرآن را پشت سر بگذارد، قرآن او را به طرف آتش سوق می دهد.

 

تفاوت میان قائد و سائق

فرق قائد و سائق این است که کسی که از پیش رو می برد، می شود قائد و کسی که از پشت سر می برد می شود سائق. در واقع اگر قرآن را پیش رویتان قرار دهید، او شما را بهشتی می کند؛ ولی اگر بخواهید او را پشت سرتان قرار دهید، رهایتان نمی کند بلکه شما را به طرف جهنم سوق می دهد، و این یکی از نکات عجیب قرآن است.

 

مبهمات با قرآن روشن می شوند!

«وَ هُوَ الدَّلِیلُ یَدُلُّ عَلَى خَیْرِ سَبِیل»‏، قرآن راهنما است و مبهمات را برای شما حل می کند و شما را به بهترین راه دلالت می کند؛ یعنی این گونه نیست که شما را به راه ظلمات و یا میانه راهنمایی کند، بلکه شما را به بهترین راه راهنمایی می کند.

قرآن شفاعت می کند و گلایه هم می کند و گلایه اش هم در دادگاه پذیرفته می شود، همانطور که شفاعتش پذیرفته می شود

«وَ هُوَ كِتَابٌ فِیهِ تَفْصِیلٌ وَ بَیَانٌ وَ تَحْصِیل»،‏ قرآن کتابی است که در آن هم تفضیل است و هم بیان است و هم تحصیل؛ معانی متعددی برای این ویژگی های قرآن شده است و آن چیزی که با ظاهر هم تناسب دارد این است ؛ «تَفْصِیلٌ»، قرآن جدا کننده است. انسانی که حق و باطلی نمی شناسد، همین که در قرآن سر می برد و با او مأنوس می شود می بیند که این طور نیست و قرآن تفصیل می دهد؛ یعنی قرآن خوب و بد را تعریف می کند و صف بندی ها را به انحاء مختلفی که است توضیح می دهد (نور و ظلمت، شرک و ایمان، تقوی و عصیان، ضالین و مهتدین و ... ).

هرچه انسان جلوتر می رود این صف بندی ها هم دقیق تر می شود. «بَیَانٌ»، شاخص ها و معیار هایی را به انسان می دهد که با این ها معلوم می شود حق و باطل کجاست. قرآن راه شناخت حق و باطل را نشان می دهد و این خیلی نکته مهمی است؛ یکی از مهم ترین دسته بندی های قرآن این است که حق، حق است و باطل، باطل و اصل این دو هم به دستگاه ولایت حق و باطل بر می گردد، در واقع مدیریت حق و باطل، انبیاء و فرعون ها را نشان می دهد.

«تَحْصِیل»، قرآن راه تحقق بخشیدن و راه بدست آوردن این حق را هم به انسان نشان می دهد؛ از فروع گرفته که دستور به نماز و روزه و واجبات و ترک محرمات است تا اصول.

پس کانّه این سخنان حضرت ناظر بر این مطلب است که بعد از من وادی ظلماتی پیش خواهد آمد که اگر به قرآن رجوع کنید، این کتاب راه شما را باز می کند ولی و مسیر حق و باطل را برای شما کاملاً آشکار می کند. مهم ترین لغزش انسان هم همین است که از مدار نبی اکرم و مدار حق جدا بشود، و اگر جدا شد دیگر بقیه اعمال او فایده ای ندارد. قرآن کاملاً اصول و فروع حق و باطل را روشن می کند و به وضوح راه حق و باطل را برای انسان بیان می کند. آن چیزی هم که ما از قرآن می خواهیم باید همین سه مورد باشد؛ یعنی تفضیل و بیان و تحصیل.



- نظرات (0)