سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چراغ سبزی برای شیطان!


وسوسه
چراغ سبزی برای شیطان

خدا نکند به قلب کسی مهر «باطل شد» بخورد! آن هم نه یک بار؛ بلکه چندین بار! آن وقت دیگر گوش هیچ ندای حقی را نمی‌شنود و چشم هیچ حقیقتی را نمی‌بیند! می‌گفت فکر کن به همین یک جمله! دنیایی حرف دارد توی خودش که عصاره‌اش را شاید بشود این‌گونه گفت: «لجاجت ‌ورزیدن و بهانه ‌جویی کردن، چراغ سبزی است برای شیطان تا کشور وجودت را کامل فتح کند!»

تاریخ کم به خود ندیده است مردمان بهانه‌جو و لجوجی که بازیچه دست شیطان شدند و دنیا و آخرتشان را تباه کردند. نمونه‌اش مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)! ... و کمی آن‌طرف‌تر مردمان دوران رسالت رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله) ...

نوح (علیه السلام) خیر و سعادت مردمش را می‌خواست. می‌خواست یک زندگی با صداقت و با شرافت داشته باشند. به همدیگر دروغ نگویند، سر هم کلاه نگذارند، گران‌فروشی نکنند، با هم صمیمی و مهربان باشند و سر هیچ و پوچ دعوا راه نیندازند؛ یک کلام، زندگیشان رنگ خدایی داشته باشد ... اما آن‌ها ... دو دو تا چهارتا می‌کردند، می‌دیدند نمی‌ارزد به حرف نوح (علیه السلام) گوش بسپارند! چرا که راحت نمی‌توانند دروغ بگویند، سر هم کلاه بگذارند، رشوه بگیرند و مقام و موقعیت شان به خطر می‌افتد!

این بود وقتی نوح (علیه السلام) برایشان حرف می‌زد، یا لباس روی سرشان می‌کشیدند که او را نبینند، یا گوش‌هایشان را می‌گرفتند که صدایش را نشنوند و یا با سنگ و چوب از او پذیرایی می‌کردند! شیاطین مختلف گرداگرد قلوبشان می‌چرخیدند؛ شیطان پول، شیطان حرص و طمع، شیطان شهوت و ...

نوح (علیه السلام) اما خسته نمی‌شد، هر چه آن‌ ها لجوجانه بر عناد و دشمنی خویش پای می‌فشردند، نوح (علیه السلام) بیشتر و بیشتر تلاش می‌کرد برای هدایتشان ...

مردم می‌گفتند دیوانه است! دیوانه‌ای که نهصد سال است یک حرف را مدام تکرار می‌کند! و فقط هشت نفر در تمام این نهصد سال حرفش را پذیرفته‌اند! ... و نوح (علیه السلام) بعد از این همه سال دعوت به سوی حق، وقتی از هدایت مردمانش ناامید شد، با خدا این‌گونه سخن گفت: «قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیلًا وَنَهَارًا‚ فَلَمْ یزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا ‚ وَإِنِّی كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا»؛ «[نوح] گفت پروردگارا من قوم خود را شب و روز دعوت كردم و دعوت من جز بر گریزشان نیفزود و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ایشان را بیامرزى انگشتانشان را در گوش‌هایشان كردند و رداى خویشتن بر سر كشیدند و اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر كبر خود افزودند»(نوح: 7 – 5) و آن‌گاه خدا برایشان عذاب فرستاد ...

مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) با بهانه‌جویی و لجاجت راه‌های درک حقیقت را برای‌ بستند. لجاجت و بهانه‌جویی، از مهم‌ترین موانع درک حقیقت است؛ چرا که سبب می‌شود من و تو نه تنها به حق نرسیم؛ بلکه در پیروی از باطل راسخ‌تر هم باشیم.

غرق شدن در گناهان و دوری از خدا و در آخر هم عذاب سخت الهی، نه تنها نتیجه کار مردمان متعصب و لجوج هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)، که نتیجه کار همه کسانی است که در مقابل دعوت حق و حقیقت بایستند و بر اندیشه‌های پوچ و باطل خود پای‌فشاری کنند

معجونی برای رسیدن به هلاکت

لجاجت و تعصب که به هم می‌آمیزد، معجونی می‌سازد که آدمی را به سوی هلاکت و نیستی می‌کشاند. بت‌پرستان به خاطر وابستگى شدید به افكار و برنامه‌هاى خرافى و لجاجت و اصرار بر آن‌ها، چشم و گوش بسته به پیروى نیاكانشان ادامه مى‌دادند و به این طریق، خرافات بی‌‏اساس از نسلى به نسل دیگر منتقل مى‏‌شد و صداى دلنشین مردان الهى كه براى هدایت آن‌ها آمده بودند، در میان نعره‌‏هاى جاهلانه آنان گم مى‌‏شد.

مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) حتى از شنیدن صداى این منادى توحید وحشت داشتند، انگشت در گوش می‌کردند که نشنوند: «لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ» ... و چند صد سال بعد این کار، شیوه مردمان جاهلی عصر رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله) بود ... پنبه می‌کردند توی گوش‌هایشان برای اینکه ندای حق را نشنوند!

 

عوامل لجاجت

تقلید کورکورانه

وقتی آدمی بی‌چون و چرا از عقاید دیگران تقلید می‌کند، در حقیقت در پذیرش چیزی لجاجت به خرج داده است؛ چرا که، گاهی با استناد به همان، هر چه را که عقل بگوید، سرکوب می‌کند و مقابل واضح‌ترین برهان‌ها و معجزات می‌ایستد.

این همان چیزی بود که مردمان همه عصرها وقتی رسولشان آن‌ها را به سوی حق و حقیقت دعوت می‌کردند، بر زبان می‌راندند و به آن معتقد بودند؛ درست مثل مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام): «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَوَلَوْ کانَ آباۆُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُون»؛ «و هنگامی که به آنها گفته شود: به سوی آنچه خدا نازل کرده، و به سوی پیامبر بیایید! می‏گویند: "آنچه از پدران خود یافته‏ایم، ما را بس است!" آیا اگر پدران آنها چیزی نمی‏‌دانستند، و هدایت نیافته بودند(باز از آن‌ها پیروی می‏‌کنند)؟!»(مائده: 104)

غرور
تکبّر و استکبار
وقتی آدمی حق را نپذیرد؛ یعنی خودش را بزرگ جلوه داده و خود را بزرگ‌تر از آن می‌داند که حق را بپذیرد. این حسِ خودبرتربینی وقتی لایه‌های وجودی آدمی را از آن خودش می‌کند، دیگر سخنی غیر از سخن خودش را نه گوش می‌دهد و نه برایش ارزش دارد که بخواهد گوش دهد؛ برای همین است که بی هیچ دلیل و حجت موجهی از پذیرفتن آن سر باز می‌زند(ترجمه المیزان، ج 12، ص 333)؛ درست مثل مردمان هم‌عصر نوح (علیه السلام) ... «فَالَّذِینَ لا یُۆْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ»؛ «امّا کسانی که به آخرت ایمان نمی‌‏آورند، دل‌هایشان (حق را) انکار می‌‏کند و مستکبرند»(نحل: 16)

 

آثار لجاجت

محرومیت از درک آیات الهی

درک بعضی چیزها نیاز به علم خاصی ندارد. همین که آدمی با فهم عادی‌اش به آن بنگرد، می‌تواند آن را درک کند؛ اما وقتی لجوجانه بر مواضع خودش ـ وقتی نادرست است ـ می‌ایستد، از همان درک و فهم ساده هم محروم می‌شود. این، حال و روز همه مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و همه کسانی بود (و هست) که در مقابل حق و حقیقت لجاجت می‌ورزیدند: «وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً و... إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُۆْمِنُون»؛ «اوست خدایی که از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتی را رویانیدیم، و از آن نبات ساقه‏‌ای سبز و از آن دانه‌‏هایی بر یکدیگر چیده‏... که در آن، نشانه‌‏هایی (از عظمت خدا) برای افراد با ایمان است!»(انعام: 99)

 

انکار آیات الهی

مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و تمام کسانی که لجوجانه مقابل دعوت به حق رسولان الهی می‌ایستادند، آیات الهی را انکار می‌کردند؛ با بهانه‌جویی‌های گوناگون، از پذیرش حق سر برمی‌تافتند؛ در حالی که آیات الهی برای آن‌ها که حق‌جو و در مقابل آن متواضع بودند (و هستند) آشکار بود: «...فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلا...»؛ «...آنان که ایمان آورده‏‌اند، می‌‏دانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان و اما آنها که راه کفر را پیموده‌‏اند، (این موضوع را بهانه کرده) می‌‏گویند: "منظور خداوند از این مثل چه بوده است"...» (بقره: 26)

خرافات بی‌‏اساس از نسلى به نسل دیگر منتقل مى‏‌شد و صداى دلنشین مردان الهى كه براى هدایت آن‌ها آمده بودند، در میان نعره‌‏هاى جاهلانه آنان گم مى‌‏شد

غرق شدن در گناهان

مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و همه کافران و عنادورزان با حق در همه دوران‌ها، وقتی لجوجانه مقابل دعوت حق ایستادند و از پذیرش آن سر باز زدند، روز به روز بیشتر از قبل در دام شیطان اسیر شدند، تا آنجا که شیطان فرمانروای مطلق وجودشان شد و آن‌ها را در لجن زار گناه غرق کرد؛ و این سرنوشت همه کسانی است که لجوجانه مقابل دعوت حق بایستند: «وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ...»؛ «هنگامی که به آن‌ها گفته شود: "از خدا بترسید!" (لجاجت آنان بیشتر می‌‏شود)، و آن‌ها را به گناه می‏‌کشاند...»(بقره: 206)

غرق شدن در گناهان و دوری از خدا و در آخر هم عذاب سخت الهی، نه تنها نتیجه کار مردمان متعصب و لجوج هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)، که نتیجه کار همه کسانی است که در مقابل دعوت حق و حقیقت بایستند و بر اندیشه‌های پوچ و باطل خود پای‌فشاری کنند.

 

زنجیر شیطان برای همه یکسان نیست

شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش به دنبال خود می‌کشاند؛ زنجیر یکی نازک است و دیگر ستبر! بعضی‌ها هم که اصلاً زنجیر نمی‌خواهند! خودشان به دنبال شیطان راه می‌افتند و چه با سرعت هم به دنبالش می‌روند! و وا اسفا که بعضی‌ها آنقدر وجودشان سیاه می‌شود که شیطان را به دنبال خودشان می‌کشانند ... مردمان لجوجی که در مقابل ندای حق می‌ایستادند (و حتی اکنون نیز می‌ایستند) گاه حتی می‌شوند از دسته آخر که شیطان را به دنبال خود می‌کشانند! حواسمان به شیطان باشد! به مکر و حیله‌های رنگارنگ و فریب‌دهنده‌اش ... نکند همراه او شده باشیم ...


- نظرات (0)

8 عذاب روحی جهنمیان

عذاب

1. از چشم خدا افتادن و محروم شدن از ارتباط با پروردگار: «قالَ اخْسَۆُا فیها وَ لا تُکَلِّمُون»؛[1] (خداوند) مى‏گوید: «دور شوید در دوزخ، و با من سخن مگویید».

2. دوری از رحمت خدا: «وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کَما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا وَ مَأْواکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرین»؛[2] و به آنها گفته مى‏‌شود: امروز شما را فراموش مى‏‌کنیم همان‌‏گونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاورى ندارید.

3. مشاهده نعمت‌هایی که به دوستان و آشنایانشان در بهشت داده می‌شود: «وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْکافِرین»؛[3] و دوزخیان، بهشتیان را صدا مى‏‌زنند که(محبّت کنید) و مقدارى آب، یا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشید! آنها(در پاسخ) مى‌‏گویند خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است.

4. گفت‌وگوهای دلخراش و جانکاهی که میان بهشتیان و دوزخیان رد و بدل می‌شود، و روح دوزخیان را سخت آزار می‌دهد: «وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُۆَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ»؛[4] و بهشتیان دوزخیان را صدا مى‏‌زنند که آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟! در این هنگام، ندا دهنده‌‏اى در میان آنها ندا مى‌‏دهد که لعنت خدا بر ستمگران باد.

5. حسرت: «... کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النَّارِ»؛[5] (آرى،) خداوند این چنین اعمال آنها را به صورت حسرت‏‌زایى به آنان نشان مى‏‌دهد و هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد.

آنها فریاد مى‏‌کشند اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند(تا آسوده شویم). مى‌‏گوید شما در این‌جا ماندنى هستید

«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلا»؛[6] و (به یاد آور) روزى را که ستمکار انگشت حسرت بر دندان می‌گزد و می‌گوید ای کاش راه پیامبر را رفته بودم.

6. تحقیر و ذلت و خواری: «ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْکَریمُ»؛[7] (به او گفته مى‏‌شود بچش که (به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودى.

«یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فیهِ مُهاناً»؛[8] عذاب او در قیامت مضاعف مى‏گردد، و همیشه با خوارى در آن خواهد ماند!

7. پایان ناپذیری جهنم و عذاب: «وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ»؛[9] آنها فریاد مى‏‌کشند اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند(تا آسوده شویم). مى‌‏گوید شما در این‌جا ماندنى هستید.

8. راه فرار نداشتن از جهنم: «کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعیدُوا فیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ»؛[10] هر گاه بخواهند از غم و اندوه‏‌هاى دوزخ خارج شوند، آنها را به آن بازمى‌‏گردانند و (به آنان گفته مى‌‏شود) بچشید عذاب سوزان را. و ...

 

پی نوشت ها:

[1]. مۆمنون، 108.

[2]. جاثیه، 34.

[3]. اعراف، 50.

[4]. اعراف، 44.

[5]. بقره، 167.

[6]. فرقان، 27.

[7]. دخان، 49.

[8]. فرقان، 69.

[9]. زخرف، 77.

[10]. حج، 22.



- نظرات (0)

تمسخر یا مزاح؟!

مسخره
شاید برتر باشند!

خدای متعال انسان را آفرید و ارزشی ویژه برای او قرار داد و او را اشرف مخلوقات عالم نامید. این آفریده والا مقام برای خداوند ارزشی ویژه دارد و دوست ندارد کسی شأن انسانی وی را لکه‌دار سازد.

از این روی به انسان‌ها طریقه برخورد صحیح داشتن با یکدیگر را آموزش داده و به آنان فرمان می‌دهد مبادا یکدیگر را به بهانه‌های ظاهری مسخره کنید که شما از کنه وجود یکدیگر بی‌اطلاع هستید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَكُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یَكُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، نباید قومى قوم دیگر را ریشخند كند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانى زنانِ [دیگر] را [ریشخند كنند]، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و از یكدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقب هاى زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر كه توبه نكرد آنان خود ستمكارند.»(حجرات/11)

در الدر المنثور آمده است که این آیه درباره عده‌ای از بنی تمیم نازل شد که بلال، سلمان، عمار، خباب، صهیب، ابن فهیره و سالم مولای ابی حذیفه را مسخره می‌کردند.

انسان چهار سرمایه دارد که همه آن‌ها باید در دژهای این قانون قرار گیرد و محفوظ باشد: جان، مال، ناموس، آبرو

و طبرسی در مجمع البیان می‌گوید: آیه درباره ثابت بن قیس بن شماس نازل شده که گوشش سنگین بود و هر وقت وارد مسجد می‌شد مردم به او راه می‌دادند تا نزدیک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برسد، و در آنجا بنشیند تا صدای آن جناب را بشنود.

روزی گویا برای نماز صبح وارد مسجد شد و هنوز هوا تاریک بود، و مردم از نماز فارغ شده بودند، و هر کس در جای خود نشسته بود، او شروع کرد از سر و گردن مردم رد شدن، و می‌گفت راه بدهید راه بدهید، تا رسید به مردی. آن مرد گفت: تو مگر بیش از یک جا می‌خواهی؟ خوب همین جا بنشین. قیس در حالی که سخت ناراحت بود، همانجا پشت سر آن مرد نشست، وقتی هوا روشن شد پرسید : این کیست؟

گفت: من فلانیم. ثابت گفت آهان پسر فلان زنی! و نام مادرش را برد. و این رسم جاهلیت بود که مردم را با نام بردن از مادرشان سرزنش می‌کردند. آن مرد سرش را از خجالت پایین انداخت، و در اینجا بود که این آیه نازل شد.

کلمه «سخریه» که مبدأ اشتقاق کلمه «یسخر» است، به معنای استهزاء می‌باشد.

استهزاء عبارت است از اینکه چیزی بگویی که با آن، کسی را حقیر و خوار بشماری، حال چه اینکه چنین چیزی را به زبان بگویی و یا به این منظور اشاره‌ای کنی، و یا عملاً تقلید طرف را درآوری، به طوری که بینندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن، و یا اشاره، و یا تقلید بخندند.

مسخره کردن دیگران

جمله «عَسى‏ أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ» حکمت نهی را بیان می‌کند و آنچه از سیاق استفاده می‌شود این است که می‌خواهد بفرماید: هیچ کسی را مسخره نکنید، چون ممکن است آن کس نزد خدا از شما بهتر باشد.

در اینجا مخاطب مۆمنانند، اعم از مردان و زنان، قرآن به همه هشدار می‌دهد که از این عمل زشت  بپرهیزند، چرا که سرچشمه استهزاء و سخریه همان حس خود برتربینی و کبر و غرور است که عامل بسیاری از جنگ‌های خونین در طول تاریخ بوده است.

و این خود برتربینی بیش‌تر از ارزش‌های ظاهری و مادی سرچشمه می‌گیرد. مثلا فلان کس خود را از دیگری ثروتمندتر، زیباتر، یا از قبیل‌های سرشناس‌تر می‌شمرد، و احیاناً این پندار که از نظر علم و عبادت و معنویات از فلان جمعیت برتر است او را وادار به سخریه می‌کند، در حالی که معیار ارزش در پیشگاه خداوند تقوا است، و این بستگی به پاکی قلب و نیت و تواضع و اخلاق و ادب دارد.

هیچ کس نمی‌تواند بگوید: من در پیشگاه خدا از فلان کس برترم، و به همین دلیل تحقیر دیگران و خود را برتر شمردن یکی از بدترین کارها، و زشترین عیوب اخلاقی است که بازتاب آن در تمام زندگی انسان‌ها ممکن است آشکار شود.

استهزاء عبارت است از اینکه چیزی بگویی که با آن، کسی را حقیر و خوار بشماری، حال چه اینکه چنین چیزی را به زبان بگویی و یا به این منظور اشاره‌ای کنی، و یا عملا تقلید طرف را درآوری، به طوری که بینندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن، و یا اشاره، و یا تقلید بخندند

امنیت کامل و همه جانبه اجتماعی

دستوراتی که در آیه فوق مطرح شده: نهی از سخریه، و عیب جویی، و القاب زشت ، هر گاه به طور کامل در یک جامعه پیاده شود آبرو و حیثیت افراد جامعه را از هر نظر بیمه می‌کند، نه کسی می‌تواند به عنوان خودبرتربینی دیگران را وسیله تفریح و سخریه قرار دهد، و نه می‌تواند زبان به عیب جویی این و آن بگشاید، و نه با القاب زشت حرمت و شخصیت افراد را در هم بشکند.

انسان چهار سرمایه دارد که همه آن‌ها باید در دژهای این قانون قرار گیرد و محفوظ باشد: جان، مال، ناموس، آبرو.

تعبیرات آیات فوق و روایات اسلامی نشان می‌دهد که آبرو و حیثیت افراد همچون مال و جان آن‌ها است، بلکه از بعضی جهات مهم‌تر است!

اسلام می‌خواهد در جامعه اسلامی امنیت کامل حکمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست به یکدیگر هجوم نکنند، بلکه از نظر زبان مردم، و از آن بالاتر از نظر اندیشه و فکر آنان نیز در امان باشند، و هر کس احساس کند که دیگری حتی در منطقه افکار خود تیرهای تهمت را به سوی او نشانه‌گیری نمی‌کند، و این امنیتی است در بالاترین سطح که جز در یک جامعه مذهبی و مۆمن امکان پذیر نیست.

تفسیر نمونه، ج ‌22، ص 180.

ترجمه المیزان، ج ‌18، ص 481.



- نظرات (0)

زیانکار و خسران زده واقعی کیست؟!

خسران

تعبیر «خسروا انفسهم» در کتاب آسمانی ما هشت بار تکرار شده است. مثلاً قرآن در دو مرتبط در سوره انعام می گوید: «الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ یُۆْمِنُونَ [1]»: خود باختگان کسانی اند که ایمان نمی آورند. یا می فرماید: «وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِكَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ [2]» و کسانی که کفه میزان (اعمال) شان سبک باشد، آنان به خویشتن زیان زده و همیشه در جهنم می مانند.

برای اینکه به اهمیت بحثی که می کنیم واقف باشیم، همین اندازه باید دانست که از دیدگاه قرآن خسارت واقعی و اصلی، خسارت مالی نیست بلکه ضرر زدن به خود است. در قرآن دو بار آمده که: إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ [3]»: زیان کاران در حقیقت کسانی اند که به خود و کسانشان در روز قیامت زیان رسانده اند. (یا می رسانند)

 

خسارت نفس چیست؟

برای اینکه بفهمیم خسارت نفس یا همان، خودباختگی چه معنایی دارد باید از دو مفهوم بحث کنیم:

یکی مفهوم خسران و دوم مفهوم نفس و خود.

در فارسی ما وقتی می گوئیم خودباختگی، مقصودمان ضعف نفس و یک جور کم آوردن در برابر دیگران است ولی در اینجا مسأله چیز دیگر است.

معنای خسارت، از دست دادن و زیان کردن مال است و واژه‌ای است که در رابطه با تجارت مطرح می شود.

راغب اصفهانی این واژه را مربوط به جائی می داند که این زیان در سرمایه باشد او می نویسد: «الخسر و الخسران انتقاص راس المال و نسیب ذلک الی الانسان فیقال خسر فلان و الی الفعل فیقال خسرت تجارته[4]»: یعنی معنای خسر و خسران کم شدن و کاهش سرمایه است که گاهی به انسان (مالک) نسبت داده می شود و گفته می شود فلانی ضرر کرد – و گاهی به خود کار تجاری نسبت داده می شود و گفته می شود تجارت فلانی ضرر کرده است.           

مهم‌ترین سرمایه ما روح ما است که باید در این دنیا و به وسیله بدن به کست معارف و فضایل مشغول باشد و اگر این طور نکرد و به جای خیر به شر رو آورد از دیدگاه قرآن کریم خود را تباه کرده و در برابر چیزی به دست نیاورده است

توضیح بیشتر این است که گاهی در یک معامله انسان سود نمی کند یا بخشی از سودش از دست می رود ، در این موارد تعبیر خسران به کار نمی رود اما گاهی در میان داد و ستد، انسان سرمایه خود را  از دست می دهد و ضرر به اصل سرمایه می خورد. اینجاست که تعبیر خسران و خسارت به کار می رود.

اگر این بیان راغب را برای تفسیر خود مبنا قرار دهیم باید توجه کنیم که نفس انسان که سرمایه تجارت معنوی او در این جهان است در برخی موارد مورد خسارت قرار می گیرد.

درباره نفس و خود مباحث فلسفی و عرفانی زیادی مطرح شده که اینجا جای طرح آن نیست. اجمالاً اینکه انسان از یک بدن تشکیل شده که موجودی مادی است و همانند همه موجودات مادی دیگر فانی می شود و در زیر خاک می پوسد و یک روح دارد که حقیقت و انسانیت انسان را تشکیل می دهد و درک واقعی آن جز به مدد شهود میسر نیست.

اما همین حقیقت را همه وجداناً و به صورت اجمالی درک می کنند و از آن – حتی با گذشت سال‌ها که اکثر یا همه سلول‌های بدن عوض شده است -من و خودم تعبیر می کنند. این من همان نفس و روح آدمی است که خوبی و بدی اعمال هر فرد هم به آن برمی گردد. «لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ »

قیامت

حال به بحث خود بر گردیم.

گروهی در روز قیامت در مورد خودشان، حقیقت انسانی خود دچار خسارت می شوند و به اصطلاح خود را خواهند باخت. اینکه انسان مالش را در یک تجارت یا قمار ببازد مفهوم روشنی دارد. اما اینکه انسان خودش را از دست بدهد چه معنایی می تواند داشته باشد؟

مسلماً معنای خودباختگی، این نیست که انسان کشته شود و جانش از بین برود و یا آسیب ببیند چرا که قرآن بحث خودباختگی را در روز قیامت مطرح می کند و نیک می دانیم که در آن روز بحث مرگ وجود ندارد. «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ [5]»: و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است.

همچنین روشن است که مراد از خسارت نفس، آسیب‌هایی که مربوط به بدن وجسم انسان می شود، نمی باشد چرا که قرآن این موضوع را با ایمان نیاوردن مرتبط می کند الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ یُۆْمِنُونَ.  

مراد از این تعبیر بلند قرآنی این است که گروهی از انسان‌ها در طول زندگی نه تنها سودی به دست نمی آورند بلکه به سرمایه اصلی که همان جان خویشتن باشد آسیب می رسانند.

قرآن مجید در جریان معامله باخدا-إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُۆْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ [6]- مسأله خریدن جان انسان مۆمن را مطرح می کند و خدا را خریدار خود انسان که عبارت از همان روح اوست معرفی می کند.

اگر پذیرفتیم که همه در جریان یک تجارت بزرگ جهانی قراردادیم که «هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِیكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ [7]»:  آیا شما را بر تجارتى راه نمایم كه شما را از عذابى دردناك مى‏رهاند؟

گاهی در یک معامله انسان سود نمی کند یا بخشی از سودش از دست می رود ، در این موارد تعبیر خسران به کار نمی رود اما گاهی در میان دادوستد، انسان سرمایه خود را از دست می دهد و ضرر به اصل سرمایه می خورد. اینجاست که تعبیر خسران و خسارت به کار می رود

و راه موفقیت و کسب سود در این تجارت ایمان و عمل صالح است که «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ [8]»: واقعاً انسان دست خوش زیان است ، مگر كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده؛ روشن می شود که کسانی‌که متاعی غیر از ایمان و عمل شایسته آورده‌اند در این تجارت ورشکست شده‌اند.

آن‌ها به بدن خود که ضرر و زیانی نرسانده اند بلکه روح و روان خویش را در اثر کفر و فساد، به تباهی کشانده‌اند و گفتیم که در معارف بلند قرآن کریم حقیقت انسان به جسم و بدن او نیست بلکه به روح اوست. مهم‌ترین سرمایه ما روح ما است که باید در این دنیا و به وسیله بدن به کسب معارف و فضایل مشغول باشد و اگر این طور نکرد و به جای خیر به شر رو آورد از دیدگاه قرآن کریم خود را تباه کرده و در برابر چیزی به دست نیاورده است.

از امیرالمۆمنین (علیه السلام) روایت است که فرمود: «لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بها[9]» برای نفس شما بها و قیمتی جز بهشت نیست مبادا خود را به کمتر از آن بفروشید.

شبیه همین تعبیر خودباختگی را ما در قرآن در مورد دیگری هم داریم و آن مسأله خود فراموشی است.

«وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ [10]»: و چون كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند و او [نیز] آنان را دچار خود فراموشی كرد.

تحقیق بیشتر در این بحث متوقف بر مقدمات بیشتری است که انشالله در مجال دیگر به آن می پردازیم.

امید است که مختصر برای اهالی قرآن مفید باشد.[11]

 

پی نوشت ها:

[1] -انعام 12 و 20 تمام ترجمه آیات در این نوشتار از مرحوم فولادوند است.

[2] - مۆمنون 103

[3] - زمر 15 و شوری 45

[4] - مفردات قرآن الکریم 281

[5] - عنکبوت 64

[6] - توبه 111

[7] - صف 10

[8] - عصر 2 و 3

[٩]- نهج البلاغه حکمت 456

[10] - حشر 19

[11] - برای مطالعه بیشتر: مجموعه آثار علامه مطهری 3/550


- نظرات (0)

اعمالی که برای بیرون آمدن از قبر مفیدند!

حق تعالى در سوره معارج فرمود:

«فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ

یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ یُوفِضُونَ

خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْیَوْمُ الَّذِی كَانُوا یُوعَدُونَ :

پس بگذارشان یاوه گویند و بازى كنند تا روزى را كه وعده داده شده‏اند ملاقات نمایند.

روزى كه از گورها [ى خود] شتابان برآیند، گویى كه آنان به سوى پرچمهاى افراشته مى دوند.

دیدگانشان فرو افتاده، [غبارِ] مذلّت آنان را فرو گرفته است. این است همان روزى كه به ایشان وعده داده مى‏شد. » 1

از ابن مسعود روایت شده كه گفت: من در خدمت حضرت امیرالمۆمنین (علیه السلام) نشسته بودم كه آن جناب فرمود: همانا در قیامت پنجاه موقف است هر موقفى هزار سال؛ موقف اول بیرون آمدن از قبر است كه هزار سال با بدن برهنه و پاى برهنه با حال گرسنگى و تشنگى در جائى نگهدارى مى شوند، پس هر كه از قبر خود با ایمان به خدا و به بهشت و دوزخ و حساب و قیامت بیرون آید و به خدا و اقرار كند و پیامبرش را تصدیق کند ، از تشنگى و گرسنگى نجات خواهد یافت. 2

و حضرت امیرالمۆمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده: «و ذلك یوم یجمع الله فیه الاولین و الآخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال خضوعا قیاما قد الجمهم العرق و رجفت بهم الاءرض و احسنهم حالا من وجد لقدمیه موضعا و لنفسه متسعا.» 3 روزى كه خداوند خلق اول و آخرین را براى رسیدگى به حساب و اعمالشان در یك جا جمع فرماید و حال مردم در آن روز به این نحو است كه خاضع و فروتن ایستاده اند، و عرق‌های ایشان تا دهان های ایشان رسیده و زمین ایشان را به سختى و شدت مى جنباند و از میان مردم حال آن كسى خوب است كه براى قدم هاى او جایى باشد و به قدر كافى توان نفس ‍كشیدن را داشته باشد.

شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه مثل مردم هنگام ایستادن در روز قیامت مانند تیر است در تركش؛ یعنى همچنانكه تیرها را دسته كرده ، در تركش جاى مى دهند به حدى كه از تنگى تكان نمى خورند، همین طور جاى آدمى در آن روز به حدى تنگ است كه توان حركت از جاى خود ندارد. 4

از ابن مسعود روایت شده كه گفت: من در خدمت حضرت امیرالمۆمنین (علیه السلام) نشسته بودم كه آن جناب فرمود: همانا در قیامت پنجاه موقف است هر موقفى هزار سال؛ موقف اول بیرون آمدن از قبر است كه هزار سال با بدن برهنه و پاى برهنه با حال گرسنگى و تشنگى در جائى نگهدارى مى شوند، پس هر كه از قبر خود با ایمان به خدا و به بهشت و دوزخ و بعث و حساب و قیامت بیرون آید و به خدا و اقرار كند و پیامبرش را تصدیق کند از تشنگى و گرسنگى نجات خواهد یافت

اعمالی که برای بیرون آمدن از قبر مفید هستند

بدان که چیزهایی که برای این موقف سودمند است، بسیار است و ما به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

1- شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه: «هر كس از مۆمنى اندوهى را برطرف كند، حق تعالى بر طرف كند از او اندوه هاى آخرت را و بیرون آید از قبر خود در حالیكه دلش خنك و سرد باشد. 5

3- شیخ كلینى و صدوق از ((سُدیر صیرفى)) روایت كرده اند در خبر طولانى كه گفت: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: كه چون حق تعالى مۆمن را از قبرش بیرون آورد، بیرون شود با او مثالى یعنى قالبى و كالبدى كه پیش روى او باشد، پس مۆمن هر چه بیند، هولى از هول هاى روز قیامت، آن مثال به او مى گوید: اندوهناك مشو و مترس و مژده باد تو را به سرور و كرامت از حق تعالى و پیوسته او را بشارت دهد تا در مقام حساب؛ پس حق تعالى حساب آسانى از او بگیرد و او را به بهشت فرمان دهد و آن مثال در جلو او باشد.

پس مۆمن به او گوید: خدا رحمت كند تو را خوب رفیقى براى من بودى؛ از قبر با من بیرون آمدى و پیوسته مرا به سرور و كرامت از حق تعالى بشارت دادى تا دیدم من آن را. پس تو كیستى؟ گوید: من آن سرور و شادى هستم كه بر قلب برادر مۆمن خود در دنیا وارد كردى؛ حق تعالى مرا خلق فرموده تا تو را بشارت دهم. 6

جوشن

3- و نیز شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: هر كه برادر مۆمن خود را لباس زمستانى یا تابستانى بپوشاند، و آنكه بر او سختی هاى مرگ را آسان كند، و گشاد كند قبر او را و آنكه وقتى كه از قبر خود بیرون آید فرشتگان را با مژده ملاقات كند؛ یعنى ملائكه او را بشارت دهند و اشاره به همین است آیه شریفه: 103 سوره انبیاء؛ «وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ» 7

4- خواندن دعاى جوشن كبیر در اول ماه رمضان است. 8

در اینجا مطلبی را مناسب آن موضوع برایتان می آوریم؛

شیخ اجل امین الدین طبرسى (رحمه الله علیه) در مجمع البیان از «براء بن عازب» نقل كرده كه «معاذ بن جبل» نشسته بود نزدیك حضرت رسول صلى الله علیه و آله در منزل «ابى ایوب انصارى» پس معاذ گفت: یا رسول الله خبر ده مرا از قول حق تعالى «یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا » روزى كه در «صور» دمیده شود، و گروه گروه بیایید

حضرت فرمود: «اى معاذ سۆال كردى از امر عظیمى؛ بعد فرمود: ده صنف از امت من متفرق و پراكنده محشور مى شوند كه خداوند ایشان را از مسلمانان جدا كرده و تغییر صورتشان را به این صورت ها تغییر داده است:

اول: بعضى به صورت بوزینه باشند .

دوم: بعضى به صورت خوك ها .

سوم: بعضى نگونسار باشند، به این طریق كه پاهایشان از بالا و صورت هایشان از زیر و ایشان را با صورت هایشان به محشر بكشند .

چهارم: بعضى كور باشند كه رفت و آمد كنند .

پنجم: بعضى كران و گنگان باشند كه چیزى نفهمند .

ششم: بعضى زبانهایشان بمكند در حالى كه چرك و خون از دهانشان جارى باشد .

هفتم: بعضى با دست ها و پاهاى بریده محشور شوند .

هشتم: بعضى به تنه هاى درخت آتشین آویخته باشند .

نهم: بعضى از مردار، گندیده تر باشند .

و شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه مثل مردم هنگام ایستادن در روز قیامت مانند تیر است در تركش؛ یعنى همچنانكه تیرها را دسته كرده در تركش جاى مى دهند به حدى كه از تنگى تكان نمى خورند، همین طور جاى آدمى در آن روز به حدى تنگ است كه توان حركت از جاى خود ندارد

دهم: بعضى پوشیده باشند از قطران (مس) كه تمام اندام ایشان را گرفته و پیراهن ها به پوست هاى ایشان چسبیده باشد .

1- پس آنهائى كه به صورت بوزینه اند ، اشخاصى هستند كه سخن چینى و نمامى مى كردند.

2- و آنهائى كه به صورت خوكها باشند ، كسب‌هاى حرام داشتند.

3- و اما آنان كه نگونسارند ، پس خورندگان ربا مى باشند.

4- و آنان كه كورند كسانى اند كه با ستم ، داورى می کنند.

5- و آنان كه كر و گنگ مى باشند اشخاصى هستند كه دچار عجب و خودبینى اند.

6- آنان كه زبان هایشان را مى مكند ، علما و قاضیانند كه اعمالشان مخالف با گفتارشان مى باشد.

7- و آنان كه دست ها و پاهایشان بریده شده كسانى اند كه همسایگان خود اذیت می کنند.

8- و آنان كه به دار آتشین آویخته شده اند كسانى هستند كه سعایت و سخن چینى مى كنند برای مردم نزد سلطان

9- و آنان كه از مردار گندیده ترند ، اشخاصى اند كه بهره می برند از شهوات و لذات و منع می کنند حق خدا را كه در اموالشان بوده است.

10- و آنان كه جبه هائى از قطران بر تن دارند مردم خودخواه و مغرورند. 9

 

پی نوشت ها:                

1) سوره معارج / آیات 42-44

2) بحارالانوار / ج 7 / ص 111

3) نهج البلاغه / خطبه 102

4) مالی مفید/ ص 144

5) کافی / ج 2/ ص 199

6) کافی / ج 2/ ص 190

7) کافی / ج 2/ ص 204

8) مصباح کفعمی / ص 246

9) مجمع البیان/ ج 10/ 242


- نظرات (0)

علت تعبیرات مختلف از عذاب روز قیامت چیست؟

در این مقاله به دو شبهه که در مورد آیات قرآن کریم وارد کرده اند پاسخ می گوییم:

1 ـ آیا آیه‌ی دوم سوره فتح که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: گناهان (ذنوب) قبل و بعد تو را می‌بخشم، دلیل بر این نیست که ایشان نیز گناه داشته‌اند؟

معنای «ذنب» گناه نیست. بلکه به معنای «دنباله و تبعات بد» است. گناه به نافرمانی امر خداوند و معصیت در مقابل او اطلاق می‌گردد، اما «ذنب» به هر عملی که بتواند آثار بدی به دنبال آورد گفته می‌شود.

لذا اگر چه هر گناهی چون آثار و عواقب بدی در دنیا و آخرت به دنبال دارد ذنب است، اما هر ذنبی، یعنی هر فعلی که بتواند آثار ناخوشایندی به دنبال داشته باشد،‌ نیست. و بسیار اتفاق می‌افتد که یک عمل درست و خوب نیز آثار و عواقب ناخوشایندی به دنبال داشته باشد. مثل این که مأموری مجرمی را دستگیر می‌کند و یا یک قاضی به عدالت وی را محکوم می‌کند، اما او پس از آزادی به قصد انتقام، نقشه‌ی ترور وی را می‌کشد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چه قبل از هجرت و چه پس از آن، کارهای بسیاری داشتند که می‌توانست موجب بغض، کینه‌توزی و انتقام مردم عرب قرار گیرد که از جمله بی‌اعتبار کردن بت و بت‌پرستی، ساقط کردن حکومت کفر و طواغیت، مقاومت کامل در جنگ‌هایی که بر او تحمیل می‌کردند، کوتاه کردن دست صاحبان زر و زور و تزویر از اجحاف به مردم و ...، در ضمن تهمت‌هایی نیز به ایشان می‌زدند که می‌توانست دنباله و عواقب سویی داشته باشد، مثل ساحر، مجنون و ... . به اینها «ذنب» گفته می‌شد.

مغفرت نیز به معنای «پوشاندن» است که به فارسی بخشش معنا شده است. چرا که بخشش نیز همان پوشاندن گناه یا ذنب به معنی فوق است.

لذا خداوند متعال فرمود: همه‌ی ذنوب گذشته و آینده‌ی تو را پوشش می‌دهم. یعنی نمی‌گذارم عواقب سوء آن عملکردها [که به حق بوده است] یا آن تهمت‌ها و ...، به تو بچسبد و دامنگیر تو شود.

و حق تعالی برای تحقق این وعده‌ی خود، فتح مکه و امان دادن به مخالفین را که موجب تلطیف قلوب شد، نصیب ایشان نمود. بدیهی است که اگر کسی گناه کند، بخشنده در مقابل جایزه نمی‌دهد. اما خداوند هم فتح مکه را داد و هم در آیه بعد وعده‌ی یک نصرت کامل را بیان نمود.

در مورد عذاب یوم ظله در تفاسیر چنین آمده است: بعد از هفت روز که سراسر سرزمین شان را گرمای مفرط و سوزان فرا گرفته بود و به هیچ وجه نسیمی نمی وزید، به ناگاه قطعه ابری در آسمان شان ظاهر شد و نسیمی به وزیدن در گرفت. با مشاهده این قطعه ابر از خانه هایشان شتابان بیرون رفتند و سوی آن شتافتند که در این هنگام صاعقه ای مرگبار همراه با صدایی هولناک از آن برخاست و دنبالش آتشی فراوان از آن بر آنان فرو ریخت و نهایتاً زمین را به لرزه درآورد و همگی را هلاک ساخت

و اما شبهه ای دیگر:

یک شبهه که بعضی در آیات قرآن وارد می کند این است که چرا در آیات مختلف قرآن عذابها به یک شکل بیان نشده اند، مثلا عنوان می کنند که آیات 78 سوره اعراف، 13 و 16 و 17 سوره فصلت، 67 و 94 سوره هود، 5 سوره حاقه، 189 شعراء، 44 ذاریات و ... انواع مختلف عذاب ها را برای اقوام عاد و ثمود و مدین بیان نموده که مشخص نیست کدامشان صحیح است. به عنوان نمونه، عذاب قوم ثمود در مقاطع مختلف "رجفه"،"طاغیه"،"صاعقه" و "صیحه" اعلام شده است.

حتی اگر فرض کنیم که تمام انواع عذاب با هم بوده است، چه دلیلی دارد که این موضوع به نحوی در آیات مختلف بیان شود که بوی تناقض از آنها به مشام آید؟

 

پاسخ:

پیش از پرداختن به پاسخ ناگزیر از بیان مقدمه ای هستیم.

هدف قرآن آموزش تاریخ، داستان، رمان‏نویسى، و ... نیست گرچه برای رسیدن به هدفش به نحوی از همه این ها بهره می برد. قرآن کتاب هدایت، انسان سازی و تربیت است که دارای مواعظ و نصایح و انذار و تبشیر و ... می باشد.

قرآن کریم

از این رو می بینیم قرآن در نقل تاریخ یا داستان، تاریخ و جزئیات داستان را نقل نمى‏کند و در نقل داستان ها هم برای بهره برداری تربیتی و اخلاقی قطعه ای از آن را در جایی و قطعه ای دیگر از آن را در جای مناسبی دیگر بیان می کند؛ "زیرا روش کلام خداى تعالى در آن جا که قصه‏ها را بیان مى‏کند بر این است که به نکات برجسته و مهمى که در ایفاى غرض مۆثر است، اکتفاء ‏کند، و به جزئیات و تفصیل داستان نمى‏پردازد. بنابر این از اول تا به آخر داستان را حکایت نمى‏کند". [1]

با توجه به این مقدمه اکنون به پاسخ پرسش می پردازیم.

اصطلاحات صاعقه، رجفه، طاغیه، صیحه، یوم الظله، هر چند تعابیر متعدد و در ظاهر متفاوتی هستند،اما با اندک توجه و تأمل در مفاهیم عنوان های یاد شده در آیات و تفاسیر که به عنوان عذاب برای یک قوم آمده اند؛ به دست می آید که هیچ گونه تناقضی بینشان وجود ندارد؛ مثلاً برای قوم ثمود در آیه 78 سوره مبارکه اعراف، رجفه [2]؛ (زلزله) بیان شده است اما در آیات 13 و 17 سوره فصلت و آیه 44 سوره ذاریات به صاعقه (عذاب نابود کننده، قطعه ای از آتش که براثر تصادم با ابرها جهیده می شود و با هر چه برخورد کند آتش می زند، صدای هولناک و مرگ)[3] تعبیر شده است و از طرفی، در آیه 5 سوره حاقّه عذابشان، طاغیه (همان صاعقه [4] یا چیزی که از حد طبیعی خود گذشته باشد) آمده است و در آیه 67 سوره هود هم عنوان صیحه (به معنای عذاب)[5] ذکر شده است.

همچنین برای قوم مدین در آیه 94 سوره هود عذاب صیحه و در آیه 91 اعراف رجفه بیان شده است و در آیه 189 سوره شعراء عذاب یوم ظله (سایبانی از ابر صاعقه خیز) آمده است.

گناه به نافرمانی امر خداوند و معصیت در مقابل او اطلاق می‌گردد، اما «ذنب» به هر عملی که بتواند آثار بدی به دنبال آورد گفته می‌شود

در مورد عذاب یوم ظله در تفاسیر چنین آمده است:

بعد از هفت روز که سراسر سرزمین شان را گرمای مفرط و سوزان فرا گرفته بود و به هیچ وجه نسیمی نمی وزید، به ناگاه قطعه ابری در آسمان شان ظاهر شد و نسیمی به وزیدن در گرفت. با مشاهده این قطعه ابر از خانه هایشان شتابان بیرون رفتند و سوی آن شتافتند که در این هنگام صاعقه ای مرگبار همراه با صدایی هولناک از آن برخاست و دنبالش آتشی فراوان از آن بر آنان فرو ریخت و نهایتاً زمین را به لرزه درآورد و همگی را هلاک ساخت. [6]

طاغیه از طرفی، همان طور که ذکر شد به خود صاعقه گفته می شود و از طرف دیگر، به معنای موجودی که از حد خود تجاوز کند هم، آمده است که دراین صورت علاوه بر صاعقه با زلزله هم سازگار است و صیحه هم، باز همان طور که بیان شد به معنای عذاب است و عذاب در معنای صاعقه هم بیان شده است.

علاوه بر این هر کدام از زلزله و طاغیه خود مصداق عذاب های شدید طبیعی هستند. [7]

با توجه به آن چه بیان شد و تأمل در مفاهیم ذکرشده برای اصطلاحات به کار رفته که هر کدام در موارد جداگانه به عنوان عذاب برای قوم ثمود و مدین ذکر شده اند و همچنین، توجه به ارتباطی که بینشان وجود دارد، معلوم می شود که هیچ گونه تناقض و تضادی بینشان نیست؛ بلکه آنها لازم و ملزوم و در بردارنده معانی یک دیگر هستند.

اما تعابیر متعدد و مختلف از عذاب به اقتضای فصاحت قرآن و رساندن مطلب به غایت بلاغت برای تأثیر بیشتر در نفوس مردم صورت گرفته است.

 

پی نوشت ها:

[1] تفسیر المیزان ج ‏13، ص 403

[2] ابن منظور، لسان العرب، ج 5، ص 153

[3] ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان العرب، ج 7، ص 348

[4] لسان العرب، ج 8، ص 170.

[5] لسان العرب، ج 7، ص 440

[6] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 15، ص 339 و 340

[7] تفسیرنمونه،ج 20 ص،243 و 244.


- نظرات (0)

4 رکن اساسی ایمان !

ایمان
ایمان مبتنی بر چهار رکن است:

1- معرفت 2- تصدیق 3- اقرار  4- عمل.

 

1-معرفت

معرفت سطوح مختلفی دارد ، به همین سبب ایمان بر آمده از معرفت نیز می تواند درجات گوناگونی داشته باشد.

2- تصدیق

«صدق» به معنی مطابقت سخن با درون و واقع است، بدین معنا که سخن انسان هم با آنچه در دل دارد و هم با آنچه در عالم واقع وجود دارد یکی باشد 1 به همین دلیل اگر سخن کسی با آنچه در درون دارد و یا با آنچه واقعیت دارد مطابقت نداشته باشد ، او را «دروغگو» می نامند.

با اینکه منافقین خطاب به پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) می گفتند: «تشهد انک الرسول الله»2. و این به ظاهر سخن راستی بوده با این وجود خداوند می فرماید: «وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَكَاذِبُونَ»3 خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغ می گویند.

علت اینکه خداوند منافقان را دروغگو می نامد این است که شهادت آنان به رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) با آنچه در درون داشتند، مطابقت نداشته و آنان صرفاً جهت ظاهر سازی به رسالت پیامبر شهادت می دادند در حالی که در دل ، هرگز رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) را قبول نکرده بودند.

فراتر از سخن که ممکن است از سر صدق و راستی و یا کذب و نفاق به زبان جاری شود، افعال انسان نیز ممکن است چنین باشد، رفتار و افعال صادقانه یا رفتار و افعال منافقانه در عرف و ادبیات رایج ما واژه های آشنایی هستند.

«تصدیق» که یکی‌از ارکان ایمان است. بدین معناست که شناخت ها و معرفت هایی را که انسان در باب مبدا هستی مقصد هستی و هدف هستی به دست آورده ارج بگذارد و آن ها را از سطح شناخت و آگاهی به سطح باور برساند؟ از فضای ذهن به فضای قلب و دل ببرد و نسبت به آن ها تعهد و دلبستگی یابد

گاهی افعال و رفتار کسی چنان جدی ، دقیق و توأم با تلاش و کوشش است که نشان می دهد وی با همه وجود به اهمیت کار خود و درستی راه خود واقف است. چنین شخصی را در عرف، انسان صادق و درستکار به شمار می آورند.

در مقابل گاهی دیده می شود که رفتار و افعال برخی از آدمیان چنان سست ، نامنظم ، کند و توأم با یأس و ناامیدی است که نشان می دهد وی در درون، کار خود را قبول نداشته، به اهمیت و ارزش کار و تلاش خود واقف نگردیده و روزگار را باری به هر جهت سپری می کند؛ یقیناً چنین انسانی را نمی توان صادق و درست کار به شمار آورد.

قرآن کریم چه زیبا این حقیقت را در وصف مومنان راستین به تصویر کشیده و آنان را در وفای به عهدی که با خدای خود بسته اند به نیکی ستوده است: «مِنَ الْمُۆْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»4

از میان مۆمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین‏] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نكردند.

افزون بر گفتار و افعال ، صدق و کذب گاهی نیز در باب شناخته های آدمی به کار گرفته می شوند بدین معنا که اگر انسان نسبت به آنچه در فضای معرفتی خود بدان شناخت پیدا کرده صادق باشد و برای آن اهمیت قائل باشد ، او را آدمی صادق و درستکار به شمار می آورند، چنانکه برای آدمی که نسبت به شناخت های خود بی توجه باشد و برای آن ها ارزشی قائل نباشد ، وی را انسانی غیرصادق قلمداد می کنند.

علت اینکه خداوند منافقان را دروغگو می نامد این است که شهادت آنان به رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) با آنچه در درون داشتند مطابقت نداشته و آنان صرفاً جهت ظاهر سازی به رسالت پیامبر شهادت می دادند در حالی که در دل هرگز رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) را قبول نکرده بودند

تصدیق آنگاه حاصل می شود که رشته های شناخت و آگاهی در تار و بود وجود آدمی گره بخورد و این گونه به بخشی از وجود او تبدیل شود .

از آنجا که سطح شناخت ها و معارف آدمیان نسبت به مبدأ ، مقصد و هدف هستی دارای مدارج بسیاری است و از سوی دیگر ، رسوخ آگاهی ها و شناخت های این چنینی نیز در وجود آدمیان یکسان نمی باشد ، به همین سبب ایمان آدمیان نیز در یک سطح و درجه قرار ندارد .

تردیدی نیست انسانی که به‌لحاظ معارف و آگاهی های مرتبط با حوزه ایمان به بالاترین درجه شناخت رسیده و چنین شناختی همه وجودش را فرا گرفته و درجانش رسوخ کرده، در بالاترین درجه ایمان قرار دارد، این در حالی است که برخی از آدمیان درجه ایمان قرار دارد.

این در حالی است که برخی از آدمیان صرفاً به بخش کوچکی از معارف و آگاهی های مرتبط با حوزه ایمان دست یافته و همین شناخت نیز به صورت کامل به باور تبدیل نشده ، بی گمان چنین انسانی را نمی توان هم ردیف با چنان انسانی قلمداد کرد.

 

3-اقرار

"قرّ" که ریشه لغوی اقرار است به معنی ثبات و پایداری است. "اقرار" به معنی "اثبات الشیء"است.یعنی چیزی را به مرحله ثبات و پایداری رساندن.

اقرار با قلب انجام می شود،یا با زبان،و یا با هردو.با این وجود اقرار در حوزه ایمان در صورتی رکن شمرده می شود که هم با قلب و هم با زبان به انجام برسد. از این رو اقرار حقیقتی است قلبی و لسانی.

به عبارتی اقرار که رکن سوم ایمان است صرفاً به معنای گفتن با زبان یا عبور دادن از دل نیست،بلکه به معنای رسوخ دادن،تثبیت کردن و پایدار ساختن معرفت به خدا ، پیامبران الهی و روز جزا در دل و زبان است.

نتیجه چنین اقراری این است که هم درون به نور معرفت الهی منوّر می شود و هم برون،هم قلب  و هم زبان،هم باطن و هم ظاهر.

اقرار با قلب انجام می شود،یا با زبان،و یا با هردو.با این وجود اقرار در حوزه ایمان در صورتی رکن شمرده می شود که هم با قلب و هم با زبان به انجام برسد. از این رو اقرار حقیقتی است قلبی و لسانی.

4- عمل

وقتی انسان ایمان داشته باشد در انجام عملِ مناسب با ایمان، معطّل نشده، بدان اقدام می‌نماید. پس ایمان در عمل انسان اثر مستقیم می‌گذارد. اما این ارتباط یک طرفه نیست، بلکه عمل هم در ایمان اثر می‌گذارد. وقتی انسان بر طبق ایمان خویش عمل کند ایمان او راسخ‌تر و قوی‌تر می‌گردد و بر عکس اگر کسی ایمان به چیزی داشته باشد، اما در اثر عواملی بر خلاف آن عمل کند به تدریج ایمان او ضعیف می‌شود.

این حقیقت در بسیاری از امور روحی و روانی انسان قابل تجربه است. مثلا اگر انسان به کسی علاقه‌مند باشد و مطابق این علاقه عمل کند، بدین معنا که به یاد او باشد، برای او هدیه بفرستد و ... روز به روز این محبت افزایش می‌یابد. اما اگر به هر دلیلی بر عکس عمل نماید به تدریج، آن محبت کم‌رنگ می‌گردد.

اگر این حقیقت را باور کنیم معنای آیاتی همچون این آیات را خواهیم فهمید که می‌فرماید: «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ؛6 سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جایى رسید كه آیات خدا را تكذیب كردند!» بنابر این ممکن است انسان روزی مسیر خویش را عوض کند و ایمانش بر باد رود و اصلا اهل تکذیب و تمسخر دین شود!همچنین خدای متعال می‌فرماید: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ * فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فی‏ قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُون‏؛7 بعضى از آن‌ها با خدا پیمان بسته بودند كه اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان خواهیم بود. امّا هنگامى كه خدا از فضل خود به آن‌ها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچى كردند و روى برتافتند! پس خداوند نفاقی را تا روزى كه خدا را ملاقات كنند، در دل‌هایشان برقرار ساخت، بدین خاطر که از پیمان الهى تخلّف جستند و بدین خاطر كه دروغ مى‏گفتند.»

 

پی نوشت ها:

1- راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن/ ذیل واژه صدق.

2 و 3- منافقون/ آیه 1

4- احزاب/ آیه 23

5-راغب اصفهانی،ذیل واژه قرّ

6. روم(30)، 10.

7. توبه(9)، 75-77.


- نظرات (0)

دلیل استعمال کلماتی چون " لعل " در قران

برخی بر این باورند كه «شاید» خدا، «باید» است 1 ولی باید توجه داشت كه لفظ ‏‏«شایدِ» گاهی به «گوینده» و گاهی به «فعل» بر می‌گردد.

گوینده هم گاهی عالم ‏است، گاهی جاهل و گاه شك دارد.

ذات اقدس الهی گوینده‌ای نیست كه به چیزی جهل ‏یا شك داشته باشد زیرا " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ " 2 است، " عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ " 3 است، " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ " 4 است و مانند آن.

پس استعمال این كلمات بر اساس خصوصیت گوینده آن ‏یعنی خدا نیست ، بلكه به فعل مربوط است.

‎گاهی انجام فعل و شدن كاری در حد پنجاه، هفتاد و یا نود درصد است ، می‌گوید ‏شما این كارها را انجام بدهید شاید فلان هدف تأمین شود زیرا ؛ این پنجاه درصد، همه ‏اجزاء علت نیست ، بلكه بخشی از اجزاء علت است.

مثلاً كسی بر اساس اصول ‏كشاورزی زمین را شُخم زده، بذرافشانی، آبیاری و سمپاشی و غیره را انجام داده، اما ‏آیا می‌شود گفت صدر در صد این‌ها به بار می‌نشینند؟ مسلماً جواب منفی است.

در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

اگر ‏كسی بخواهد با دید باز در این مورد صحبت كند ، می‌گوید شاید این بذرها به بار بنشینند ‏‏(مقام فعل) چون یك سری عوامل پیش‌بینی نشده‌ای در راه است كه ممکن است مانع از ‏باردهی این‌ها شود و البته ذات اقدس الهی می‌داند كدام یك به بار می‌نشیند و كدام محصولی نمی دهد؛ ولی شدن كار را برای ما با لَعَلّ بیان می کند.

برای مثال خدای سبحان می‌فرماید روزه بگیرید تا " لَعلّكُمْ تَتّقوُن" 5 این عبارت معاذ اللّه به معنی ‏شك خدا نیست، بلكه او می‌داند روزه حقیقی تقوا می‌دهد ولی این‌ عمل آلوده ما به چه ‏حوادث تلخ و ناگواری شود و آیا به درجه قبولی برسد یا نه، این لعلّ مربوط به فعل ‏ماست.

مطلب دیگر این است كه در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند ، گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

به هر حال كلمه لَعَلّ، ‏لیت، عسی كه در قرآن كریم آمده ، هرگز به ساحت الهی باز نمی‌گردد.

 

پی نوشت ها:

1- ر. ک؛ التفسیر الکبیره ج 1، ج 2، ص 110

2- سوره شوری ، 12

3- سوره حج آیه 17 و...

4- سوره فصلت آیه 54

5- سوره بقره آیه 183


- نظرات (0)

موضع قرآن در برابر تهمت به زنان عفیف



 آیا کسانی که به زنان تهمت ناپاکی می‌‌زنند بخشیده می‌‌شوند؟ در (سوره 24 آیه 5) جواب، آری است، اما در (سوره 24 آیه 23) جواب، خیر است، این تناقض نیست؟!


تهمت
پاسخ اجمالی

انتساب زنا به دیگران بدون وجود دلیل کافی، تهمت بوده و گناه بزرگی است؛ لذا عذاب دنیایی و اخروی را به همراه خواهد داشت. قرآن در آیه‌ای پیرامون داستان افک، که افرادی به زنان پیامبر تهمت زنا زده بودند، حکم این‌گونه افراد را بیان می‌‌کند، البته مانند بسیاری از دیگر آیاتی که در مورد خاص نازل شده‌‌‌اند، این آیه نیز عمومیت داشته و تمام موارد تهمت به زنا را در بر می‌گیرد: «وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ * إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ».[1]

در این آیه تهمت زنندگان به زنا را مستحق هشتاد ضربه شلاق می‌داند، در عین حال آنها را فاسق دانسته و شهادت آنها را پذیرفتنی نمی‌داند که طبیعتاً عقاب اخروی را نیز به دنبال خواهد داشت. اما در ادامه، خداوند افرادی را از اینان استثنا می‌کند و عقاب اخروی را از آنان بر می‌دارد؛ آنان تهمت زنندگانی هستند که توبه کنند.

در آیه دیگری نیز حکم چنین تهمت زدنی بیان شده است: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُۆْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ».[2]

خداوند در این آیه نیز آنها را لعنت شده دانسته و به مانند آیه بالا، در نتیجه محتوای آیه، آنها را مستحق عذاب دنیایی و اخروی می‌داند. اما در این آیه دیگر بحث از توبه را مطرح نکرده است. حال این پرسش پدید می‌آید که آیا این دو متناقض هستند؟

در جواب باید یادآور شویم که تناقض در موردی است که دو حکم یکدیگر را صریحاً نقض کنند، نه این‌که یکی حکمی را بگوید و دیگری آن‌را نگوید و ساکت بگذارد.

بحث در مورد این آیه نیز از این باب می‌باشد که در آیه اول استثنائی بر حکم بیان شده وجود دارد(بخشش در صورت توبه)، ولی در آیه دوم این استثنا ذکر نشده است؛ لذا تناقضی میان آنان نیست ، بلکه این دو آیه از موارد عموم و خصوص می‌باشند و ما باید عموم آیه دوم را به استثنایی که در آیه اول آمده، تخصیص بزنیم؛ بنابراین، آیه دوم نیز لعنت شدن در دنیا و آخرت را برای تهمت زنندگان می‌داند، مگر این‌که آنها از این عمل توبه کرده باشند.

این استثناء به قدری واضح است که بیشتر مفسران آن‌ را مسلم پنداشته‌ و هیچ اشکالی را در مورد آن مطرح نکرده‌اند، بلکه برخی از آنها نیز صریحاً وجود این استثناء را در تفسیر خود بیان کرده‌اند.[3]

تهمت زنندگان به زنا را مستحق هشتاد ضربه شلاق می‌داند، در عین حال آنها را فاسق دانسته و شهادت آنها را پذیرفتنی نمی‌داند که طبیعتاً عقاب اخروی را نیز به دنبال خواهد داشت. اما در ادامه، خداوند افرادی را از اینان استثنا می‌کند و عقاب اخروی را از آنان بر می‌دارد؛ آنان تهمت زنندگانی هستند که توبه کنند

از طرفی وجود برخی از آیات قرآن نیز این معنا را تأیید می‌کند که هر گناهی غیر از شرک، می‌تواند با توبه کردن بخشیده شود: «مسلماً خدا این‌ را که به او شرک ورزیده شود نمى‏‌آمرزد، و غیر آن‌ را براى هر کس که بخواهد مى‏‌آمرزد ....».[4]

البته لازم به ذکر است که تعداد معدودی از مفسران اهل سنت، حکم در این آیه را تنها در مورد تهمت زنندگان به زنان پیامبر و در همان داستان خاص که در مورد آن نازل شده، می‌دانند و معتقدند که ذکر نکردن توبه در این آیه به این جهت است که توبه در مورد آنها راهی نخواهد داشت و اصلاً توبه آنها پذیرفته نیست.[5]

البته این قول تنها از اقلیتی بوده که به هیچ وجه قابل دفاع نیست و دلائل مختلفی نیز در رد آن وجود دارد.[6]

 

پی نوشت ها:

[1].نور، 4 – 5: «و كسانى كه نسبت زنا به زنان شوهردار مى‏دهند، سپس چهار گواه نمى‏آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید، و هیچگاه شهادتى از آنها نپذیرید، و اینانند كه خود فاسقند. * مگر كسانى كه بعد از آن [بهتان‏] توبه كرده و به صلاح آمده باشند كه خدا البته آمرزنده مهربان است».

[2]. نور، 23: «بى‏گمان، كسانى كه به زنان پاكدامنِ بى‏خبر [از همه جا] و با ایمان نسبت زنا مى‏دهند، در دنیا و آخرت لعنت شده‏اند، و براى آنها عذابى سخت خواهد بود».

[3]. بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: المرعشلی‏، محمد عبد الرحمن، ج 4، ص 103، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1418ق.

[4]. نساء، 48: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ ...».

[5]. به نقل از: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 23، ص 353- 354، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[6]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 14، ص 418، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.


- نظرات (0)

لایک های خطرناک برای انتخاب دختران زیبا

چت

با توجه به این کارکردهای مختلف و این شباهت، این فضا، هر از چند گاهی دستخوش فرهنگ های مختلف و مدهای متنوع می شود و کاربران زیادی نیز با پیگیری این پدیده های جدید آن را به سرعت در فضای مجازی انتشار می دهند.

از جمله مسائلی که مدتی است در شبکه های اجتماعی از رونق بسیار زیادی برخوردار است و میلیون ها لایک و پسند را به خود اختصاص داده است، مسئله جذابیت دختران و بانوانی است که در این فضا به فعالیت مشغول هستند، بدین صورت که تصاویر چند دختر جوان را با اجازه آنها و یا بدون اجازه در کنار هم قرار داده و با این سوال که: کدام دختر جذاب تر و زیباتر است، از کاربران اینترنتی درخواست می کنند تا رأی و دیدگاه خود را پیرامون آنها بیان کنند و به همین جهت نیز کاربران جوان احساس مسئولیت کرده و رأی و نظر خود را با اهمیت تلقی می کنند و در این انتخابات بزرگ شرکت می کنند.

متأسفانه آنچه شاهد آن هستیم این است که این نظر سنجی ها، نه تنها سود و نتیجه ای برای آینده زندگی شخصی و خانوادگی افراد شرکت کننده نداشته، بلکه آسیب های بسیار جدی به زندگی زناشویی آنان در آینده وارد و یا حتی مانع تشکیل یک زندگی مشترک خواهد شد، چرا که ارزیابی روزانه دختران زیباروی در قالب تصاویر و فیلم در شبکه های مجازی روحیه تنوع طلبی را در مردان به شدت افزایش می دهد و اگر:

1- مجرد هستند

هرگز نمی توانند یک دختر ایده آل را برای زندگی آینده خود انتخاب کنند چرا که با مشاهده هزاران تصویر، فکر می کنند که همیشه دختری زیباتر وجود دارد و او را جستجو می کنند و مسلم است که این آرزو هرگز دست یافتنی نیست.

2- متاهل هستند

در این صورت کانون گرم زندگی مشترک آنها با خطرات متعددی مواجه خواهد شد، که از جمله مهمترین این خطرات و آسیب ها سرد شدن از همسر است.

توصیه های خداوند در آیه پنجم از سوره تحریم است که به شش ویژگی یک همسره ایده آل اشاره می کند: «عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُۆْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْكاراً : اگر پیامبر، شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش همسرانى بهتر از شما: مسلمان، مۆمن، فرمانبر، توبه‏كار، عابد، روزه‏دار، بیوه و دوشیزه به او عوض دهد»

نکته قابل توجهی که در این میان از اهمیت به سزایی برخوردار است این نکته است که اگر شرکت در این انتخابات برای تشکیل یک زندگی مشترک می باشد، تنها ملاک زیبایی برای ازدواج نمی تواند سبب خوشبختی و کسب آرامش و سعادت زن و شوهر شود بلکه آیات الهی و روایات اسلامی ملاک های متعددی را در این زمینه بیان کرده اند که با توجه به این ملاک ها، هرگز نمی توان به زیبایی رتبه اول و یا دوم را داد، بلکه زیبایی و جذابیت در عین حال که از اهمیت برخوردار است در رتبه های بعدی قرار دارد و دادگاه های خانواده و آمار وحشتناک طلاق، برای کسانی که تنها ملاک آنها برای تشکیل یک زندگی مشترک زیبایی بوده و به هیچ ملاک و معیار دیگری توجه نمی کردند و اکنون زندگی آنها در آستانه فروپاشی است، شواهد بسیارخوبی هستند.

این در حالی است که خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن مجید به مسئله ازدواج اشاره کرده است و برای تشکیل یک زندگی ایده آل به جوانان توصیه های ارزشمندی را بیان داشته است، توصیه هایی که بخشی از آنها مربوط به دوران مجردی است که از جمله این توصیه های ارزشمند و برای جلوگیری از آسیب های که بیان شد، این توصیه طلایی است:

«قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ: به مردان مۆمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند دیدن زنان نامحرم و عورت دیگران‏] فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ كنند، این براى آنان پاكیزه‏تر است، قطعاً خدا به كارهایى كه انجام مى‏دهند، آگاه است.»[نور:30]

نگاه

و بخشی از آن، مربوط به زمان انتخاب همسر است که از جمله آنها توصیه امام صادق علیه السلام است که به پرهیز از انتخاب زنان تنها با ملاک زیبایی تأکید می کند و می فرماید:

«از پدرم به نقل از پدر خود از جدّ بزرگوارش علیهم السّلام شنیدم كه مى‏گفت: پیغمبر خدا صلى اللَّه علیه و آله درباره انتخاب همسر به مردم فرمود: بپرهیزید از گیاه سبز و خرّمى كه در سرگین پرورش یافته است! به آن بزرگوار عرض شد: اى رسول خدا «خضراء دمن» چیست؟ فرمود: مقصود زن زیبائى‏ است كه از خاندانى پست، بوجود آمده و در محیطى فاسد، پرورش یافته باشد. [معانی الأخبار؛ ج‏2؛ ص 251]

در همین حال که از ازدواج با این دختران نهی شده است، امام صادق علیه السلام یکی از اسباب خوشبختی انسان را همسر زیبا که نگاه و زندگی با او سبب شادمانی و آرامش همسر شود، معرفی می کند:

«از خوشبختى انسان این است كه محل كارش در شهرش باشد، فرزندانى داشته باشد كه از آنان كمك بگیرد، همنشینان صالح، خانه بزرگ و همسر زیبایى‏ داشته باشد كه نگاه كردن به وى شادمانش گرداند و در نبودش خود را حفظ كند.» [منابع فقه شیعه؛ ج‏23؛ ص 303]

از جمله مسائلی که مدتی است در شبکه های اجتماعی از رونق بسیار زیادی برخوردار است و میلیون ها لایک و پسند را به خود اختصاص داده است، مسئله جذابیت دختران و بانوانی است که در این فضا به فعالیت مشغول هستند

اما چنانچه بیان شد، ازدواج تنها به ملاک زیبایی سبب مشکلات زیادی خواهد شد و به همین جهت آیات الهی در کنار این ویژگی، صفات دیگری را نیز برای همسر آینده بیان می کنند که از جمله آنها توصیه های خداوند در آیه پنجم از سوره تحریم است که به شش ویژگی یک همسره ایده آل اشاره می کند:

«عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُۆْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْكاراً : اگر پیامبر، شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش همسرانى بهتر از شما: مسلمان، مۆمن، فرمانبر، توبه‏كار، عابد، روزه‏دار، بیوه و دوشیزه به او عوض دهد» [التحریم:5]

هر چند این ویژگی ها برای همسران پیامبر صلی الله علیه وآله بیان شده است اما مى تواند الگوئى براى همه جوانان به هنگام انتخاب همسر باشد که به صورت اختصار به آنها اشاره می کنیم:

ویژگی هایی از قبیل: اسلام، ایمان، قنوت [تواضع در برابر همسر]، توبه [عذرخواهی در هنگام اشتباه]، عبادت و روزه داری [حفظ اعضا و جوارح از گناه]

در پایان امیدواریم که جوانان با حضور مناسب در فضای مجازی بتوانند از این فضا به بهترین شکل در راستای افزایش سطح علمی و اخلاقی خود بهره مند شود تا در نتیجه آن بتوانند پایه های زندگی فردی و زناشویی و اجتماعی خود را به بهترین شکل ممکن بسازند.

امین ادریسی  


- نظرات (0)