سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

2 گروه مومن واقعی

معارفی از جز 10 قرآن


خمس کے متعلق اھل سنت کی دلیل
آیه خمس

آیه 41 سوره انفال آیه ای است که پرداخت خمس را بر مکلفین واجب می کند.

در آغاز آیه مى‏فرماید: بدانید هر گونه غنیمتى نصیب شما مى‏شود یك پنجم آن، از آن خدا و پیامبر و ذى القربى (امامان اهل بیت) و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه (از خاندان پیامبر) مى باشد (وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ).

و بعد براى تاكید اضافه مى كند: كه اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود نازل كردیم ، ایمان آورده اید باید به این دستور عمل كنید و در برابر آن تسلیم باشید (إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا).

از این تعبیر روشن می شود مۆمن كامل كسى است كه در برابر همه دستورات ، مخصوصاً دستورات مالى تسلیم باشد و تبعیضى در میان برنامه‏هاى الهى قائل نگردد.[1]

یکی از راویان به نام سَماعه از امام کاظم علیه السلام درباره خمس سوال می کند که خمس به چه چیزهایی تعلق می گیرد؟

امام علیه السلام در پاسخ می فرماید: فِی كُلِّ مَا أَفَادَ النَّاسُ مِنْ قَلِیلٍ أَوْ كَثِیرٍ [2] ؛هر منفعتی که افراد به دست می آورند چه کم باشد؛ چه زیاد یک پنجم آن برای صاحبان خمس است. منتهی پرداخت آن بر اساس دیگر روایات تا یکسال می تواند به تعویق بیفتد (بنا به نظر برخی مراجع تقلید، سالی یکبار) که اگر چیزی از آن باقی ماند پرداخت شود.[3]

 

تغییر نعمت به دست کیست؟

آیه 53 نعمتی که در دست مردم است را داده خدا دانسته (نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ )؛ اما تغییر آن به کاستی، تبدیل به نقمت و مانند آن را به دست مردم می داند؛ همان مردمی که این نعمت را در اختیارشان بود(یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ).

علامه طباطبایی (ره) از این آیه شریفه، قاعده ای برای نزول نعمت و سلب آن و یا تبدیلش به نقمت و عذاب به دست آورده که خلاصه اش این است:

فرود نعمت بر انسانها بستگی به زمینه روحی و نفسانی آنها دارد. اگر این استعداد و زمینه، مناسبِ نزول نعمت بود، نعمت بر آنها نازل می شود و اگر تغییر کرد و آن زمینه، تبدیل به زمینه نزول عذاب شد؛ آن نعمت رخت بربسته و عذاب و نقمت جایگزین آن می شود. [4]

هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (إِنْ نَكَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(طَعَنُوا فِی دِینِكُم) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر)

بنابراین نعمتی را که خداوند متعال روزیمان کرده است تا وقتی در دست ماست که لیاقت آن را داشته باشیم؛ اما اگر با دست خود، آن لیاقت را تغییر داده و نسبت به آن نعمت، بی لیاقت شدیم؛ نعمت می رود و عذابی که اکنون لایق آن شده ایم ، جایگزین آن می شود.

 

بدترین ها نزد خدا

آیه 55، بدترین و بى ارزش ترین موجودات زنده این جهان را معرفى كرده مى فرماید: بدترین جنبندگانِ نزد خدا، كسانى هستند كه راه كفر پیش گرفتند و هم چنان به آن ادامه مى دهند و به هیچ وجه ایمان نمى آورند(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُۆْمِنُونَ).

در آیه بعد قدری بیشتر درباره آنها توضیح داده و یک ویژگی بارز آنها را بیان می کند که آن عهدشکنی و پایبند نبودن به هیچ عهد و پیمانی است (یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی كُلِّ مَرَّةٍ). اینها کسانی اند که نه از خدا شرم دارند و نه از مخالفت فرمان او پرهیز می کنند و نه از زیر پا گذاردن اصول انسانى پروا می نمایند (وَهُمْ لاَ یَتَّقُونَ).

هر چند این آیات درباره یهودیان مدینه در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده و پرده از ماهیت پلید آنها بر می دارد[5]؛ اما این به معنای حصر این معنا در آنها نیست؛ بلکه بیان قاعده و قانون کلی است برای هر کس که رفتاری اینگونه دارد تا بداند و دیگران بشناسند که چنین کسی بدترین خلایق نزد خداوند است.

دفاع مقدس
حد توان نظامی در قرآن

به دستور آیه 60، توان نظامی مسلمانان در جامعه اسلامی باید به حدی باشد که دشمن و هر کس که خیال دست اندازی به حیطه نظام اسلامی را دارد به هراس اندازد(

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ ) و نتواند حتی خیال تهاجم به آب و خاک نظام اسلامی را هم در سر بپروراند.

از این آیه استفاده می شود که نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاح ها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آنکه بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاح ها لزوماً به معنای به کارگیری آنها نیست. یعنی می توان گفت: داشتن از هر نوع ، ولی استفاده تنها از تسلیحاتی که با قوانین نبرد در اسلام سازگار است.

 

دو گروه از مومنان واقعی

آیه 74 به بیان دو گروه از مومنان واقعی می پردازد :

گروه اول کسانی اند که ایمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند (وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ).

گروه دوم کسانی اند که گروه اول را پناه دادند و یارى كردند (وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ).

هر چند این آیه درباره مهاجرین و انصار در صدر اسلام است؛ اما روشن است که این آیه نیز مانند اکثر آیات قرآن کریم پیامی جامع و کلی دارد که با بیان نمونه، در پی تعلیم و تعمیم آن در جامعه اسلامی و تمام دورانهاست.

نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاحها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آن بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاحها لزوما به معنای به کارگیری آنها نیست

وفاداری بر سر پیمان تا به کی؟

آیه 7 سوره مبارکه توبه به قانونی درباره سرآمدی زمان وفاداری به عهد و پیمان اشاره دارد. در این قانون آمده است که شما تا زمانی بر سر پیمان بمانید که طرف مقابل هم بر سر پیمان ایستاده(فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ) و این وفاداری به عهد و قرارداد از لوازم تقواى دینى است به همین جهت علت دستور بالا را چنین بیان می کند: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ [6] ، اما اگر طرف مقابل پیمان شکست و تعهداتی که دوطرف موظف به رعایت آن بودند را نادیده گرفت ، شما هم تمام آنچه موظف به رعایت آن بودید را نادیده بگیرید.

 

جایی که اَیمان ملاک است نه اِیمان

اَیمان یعنی عهد و پیمان و معنای ایمان هم روشن است. آیه 12 درباره عهد شکنی کسانی است که با مسلمانان عهد و پیمان دارند که می فرماید: هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (وَإِن نَّكَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(وَطَعَنُواْ فِی دِینِكُمْ) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ).

بعد بلافاصله دلیل این نبرد و پیکار را بیان کرده می فرماید: چون عهد و پیمان برای آنها كمترین ارزشى ندارد. (إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ) درست است كه آنها با شما پیمان ترك مخاصمه بسته اند، ولى این پیمان با نقض شدن مكرر و آمادگى براى نقض در آینده اصلا ارزش و اعتباری جدی نخواهد داشت.

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 7/172

2.   کافی 1/545/حدیث 11

3.   «خمس» دارای احکام خاص خود است که در کتابهای فقهی مراجع معظم تقلید به شکل مفصل توضیح داده شده است.

4.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 9/101

5.   همان، ص 111

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 9/157


- نظرات (0)

کلاه شرعی ممنوع

معارفی از جز 9 قران


نفاق
تنبیه، مکر، رفاه و بعد عذاب

وقتی مردمی به دین الهی و پیروی از رهبران دینی بی اعتنایی می کنند ، خداوند آنها را به ناملایماتی گرفتار می کند تا به راه برگشته و به درگاهش تضرع كنند (أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ )؛ اما اگر بیدار نشدند و بر کج روی اصرار ورزیدند ، نوبت به اجرای قانون مکر است که آن مهر نهادن بر دل هاى آنان به وسیله قساوت و اعراض از حق و علاقمند شدن به شهوات مادى و شیفتگى در برابر زیبائی هاى دنیوى است (فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ ).[1]

بعد از این مرحله نوبت به اجرای قانون سوم یعنى استدراج می رسد. در این مرحله، خداوند متعال انواع گرفتاری و ناراحتى هاى آنان را بر طرف ساخته، ایشان را غرق در رفاه می کند (ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ) و بدین وسیله آنها را روز به روز؛ بلكه ساعت به ساعت به عذاب خود نزدیكتر مى کند تا در نهایت در حالى كه در مهد امن و سلامت آرمیده و به وسایل دفاعى كه در اختیارشان بود ، مغرور گشته و از اینكه پیشامدى كار آنها را به هلاكت و زوال بكشاند غافل و خاطر جمع بودند تمام آنها را به طور ناگهانى و بدون اینكه احتمالش را هم بدهند به هلاکت می رساند(فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لَا یَشْعُرُون).[2]

 

ایمان و تقوای جمعی برکات را نازل می کند

آیه 96 دارای دو پیام مهم است:

1. اگر مردم به خداوند متعال ایمان آورده و تقوا پیشه كنند (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْا) باران و برف، هر كدام در موقع مناسب و به مقدار نافع مى بارد؛ هوا در موقعش گرم و در موقعش سرد شده و در نتیجه غلات و میوه‏ها فراوان مى شود[3] و هر چه که به این امور بستگی دارد رشد چشمگیر و مطلوبی پیدا می کند و این یعنی گشایش برکات آسمان و زمین (لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ).

2. بازشدن درهای بركت‏ در اثر ایمان و تقواى جمعی است، نه ایمان یكی دو نفر و یا جمعیتی اندک(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ)؛ چون در این صورت، كفر و فسقِ آن اکثری، باز كار خود را کرده و اثر مخرب خود را می گذارد.

به زبان ساده باید دید کدام یک به دیگری می چربد؛ وزنه هر کدام که در سطح عمومی سنگین تر بود، تأثیر همان در جامعه دیده می شود.

در آغاز از طریق آن حیله های به اصطلاح شرعى (كندن حوضچه و یا انداختن قلاب) كار خود را شروع كردند؛ این كار، گناه را در نظر آنها كوچك و آنان را در برابر شكستن احترام روز شنبه جسور ساخت تا جایی که روزهاى شنبه بى پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانى فراهم ساختند

سزای خودخواهی

موضوع آیه 146 افراد متکبر و خودخواه است که ابتدا به سزای آنها در دنیا اشاره کرده و بعد سه ویژگی بارز آنها را بیان می کند و در آخر، ریشه این انحراف و دلیل عقوبت آنها را روشن می سازد.

آن سزایی که در همین دنیا در انتظار آنهاست «حق نفهمی» است که خداوند به دلیل اصرارشان بر سركشى و تكذیب آیات الهى ، آنها را به صورت موجودى انعطاف ناپذیر و غیر قابل نفوذ در برابر حق درمى‏آورد. برای همین، نخست مى فرماید: به زودى كسانى را كه در این دنیا، تكبر ورزیدند از آیات خود، منصرف مى سازیم (سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَكَبَّرُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ).

سه ویژگی بارز آنها که سبب سلب توفیق می شود عبارت است از:

1. اگر تمام آیات و نشانه‏هاى الهى را هم ببینند، ایمان نخواهند ‏آورند (

وَإِن یَرَوْاْ كُلَّ آیَةٍ لاَّ یُۆْمِنُواْ بِهَا).

2. اگر راه راست را ببینند و مسیر درست به آنها ارائه شود؛ انتخاب نخواهند كرد (وَإِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لاَ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً).

3. اگر راه منحرف و نادرست را ببینند، آن راه را برای خود انتخاب مى‏كنند (وَإِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً).

در پایان، ریشه انحراف و یا دلیل سلب توفیقشان [4] را تکذیب آیات الهی و غفلت از آنها بیان می کند (ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِینَ).

بی تردید انسان با یك یا چند مرتبه تكذیب آیات الهى، مستحق چنین سلب توفیقى نمی شود و راه توبه و بازگشت به روى او مسدود نمی گردد؛ آنچه او را به این خاک سیاه می نشاند ادامه و اصرار او بر انکار آیات الهی است که سبب می شود حس تشخیص نیك و بد و راه راست و منحرف از او گرفته شود.

ایمان به خدا از ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروى از مكتبش جدایى ناپذیر است، همچنین تقوا و زكات نیز بدون پیروى از رهبرى او تكمیل نمى شود

دو باوری که سبب نابودی اعمال می شود

آیه 147 دو عقیده انکاری را بیان می کند که سبب نابود شدن تمام اعمال صالح و شایسته صاحب آن می شود .

این دو عقیده یکی انکار آیات الهی است و دیگری انکار قیامت (وَالَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ)

این را هم باید یادآور شد که حبط عمل، نابودی عمل و در حقیقت، بى اجر کردن آن است در نتیجه چنین کسی که هم حسنات داشته و هم مرتکب سیئات شده، جز كیفر سیئات ، پاداش دیگرى نخواهد دید.[5]

 

رحمت های الهی
رحمت عمومی و خصوصی خداوند

رحمت عمومی و همه گیر خداوند هر موجودی را دربرگرفته و کسی و یا چیزی از آن مستثنی نیست؛ این نکته در آیه 156 به صراحت آمده است (وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ ).

بر این اساس هر چه كه بتوان كلمه شیء(چیز) را بر آن اطلاق كرد مصداقى از مصادیق رحمت عامه واسعه است؛ اما رحمت خصوصی و ویژه که علاوه بر آن رحمت عمومی است تنها عده ای را در بر می گیرد که در این آیه و آیه بعد ویژگیهایشان آمده است.

این رحمت خاص ، عطیه اى است كه خداوند آن را تنها به كسانى مى دهد كه تقوا پیشه مى كنند (یَتَّقُونَ)؛ زكات مى پردازند (یُۆْتُونَ الزَّكَوةَ) و به آیات الهی ایمان دارند (بآیَاتِنَا یُۆْمِنُون)

نعمتهایی مانند حیات طیب و زندگى نورانى در دنیا و جنت و رضوان در آخرت كه كفار و مجرمین به دلیل كفر و جرمشان از آن بی بهره اند و بهره آنان چیزى است در مقابل این رحمت مانند عذاب استیصال و زندگى نكبت بار در دنیا و آتش و رنجهای آن در آخرت.[6]

آنگاه در آیه بعد، صفت دیگرى ذکر می کند که در واقع توضیح دهنده آن صفات سه گانه است و آن پیروى از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است (الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ)، زیرا ایمان به خدا از ایمان به پیامبر صل یالله علیه وآله و پیروى از مكتبش جدایى ناپذیر است، همچنین تقوا و زكات نیز بدون پیروى از رهبرى او تكمیل نمى شود.[7]

به تعبیر دیگر آن صفات در کسی هویدا می شود که پیرو تمام و کمالِ رسول خدا ص باشد.

 

کلاه بر سر شرع، ممنوع

آیه 163 مربوط به صحنه دیگرى از تاریخ پرماجراى گروهی از بنى اسرائیل است كه در ساحل دریایى زندگى مى‏كردند (الْقَرْیَةِ الَّتِی كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ) و از طرف خداوند به عنوان آزمایش، دستورى به آنها داده شد تا صید ماهى را در روز شنبه تعطیل كنند؛ اما آنها با آن دستور مخالفت كردند (إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ) و گرفتار عذاب عبرت آوری شدند.

آیه 147 دو عقیده انکاری را بیان می کند که سبب نابود شده تمام اعمال صالح و شایسته صاحب آن می شود این دو عقیده یکی انکار آیات الهی است و دیگری انکار قیامت (الَّذِینَ كَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا وَ لِقَاءِ الاَْخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَلُهُمْ)

جالب اینکه در همان روزی که ماهی گرفتن برای اینها ممنوع و حرام بود ، ماهی ها روى آب آشكار مى شدند (إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً) و در غیر روز شنبه ماهی كمتری مى آمد و یا اصلا نمی آمد (وَیَوْمَ لاَ یَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِیهِمْ) و اینها مجبور بودند برای صید ماهی یا به اعماق پایین تر و یا فاصله دورتری از ساحل بروند.

اما اینکه چطور مرتکب گناه و نقض قانون الهی می شدند ، در میان مفسران گفتگو است.

از بعضى روایات چنین استفاده مى شود كه نخست دست به حیله به اصطلاح شرعى زدند و در كنار دریا، حوضچه هایى ترتیب دادند و راه آن را به دریا گشودند، روزهاى شنبه راه حوضچه ها را باز مى كردند و ماهیان فراوان همراه آب وارد آنها مى شدند؛ اما به هنگام غروب كه مى خواستند به دریا بازگردند راهشان را محكم مى بستند، سپس روز یكشنبه شروع به صید آنها مى كردند و مى گفتند: خداوند به ما دستور داده است صید ماهى نكنید؛ ما هم صید نكرده ایم؛ بلكه تنها آنها را در حوضچه ها محاصره کرده ایم.[8]

بعضى از مفسران گفته‏اند آنها روز شنبه قلاب ها را به دریا مى افكندند. روز بعد آنها را از دریا بیرون مى كشیدند و به این وسیله صید ماهى مى نمودند.

از بعضى از روایات دیگر برمى آید كه آنها بدون هیچ حیله اى با بى اعتنایى كامل روزهاى شنبه مشغول صید ماهى شدند.

که ممكن است همه این روایات صحیح باشد به این ترتیب كه در آغاز از طریق آن حیله های به اصطلاح شرعى (كندن حوضچه و یا انداختن قلاب) كار خود را شروع كردند؛ این كار، گناه را در نظر آنها كوچك و آنان را در برابر شكستن احترام روز شنبه ، جسور ساخت تا جایی که روزهاى شنبه بى پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانى فراهم ساختند.[9]

از این آیه و نوع برخورد خداوند متعال با شرکت کنندگان در این داستان به خوبی فهمیده می شود که به کارگیری هر شگردی که سبب دور زدن و ترک دستور خداوند متعال شود ، ممنوع است.

 

پی نوشت ها:

1.   43/ انعام

2.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 8/195

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 8/201

4.   علامه طباطبایی ره این بخش از آیه را بیان ریشه رذائل آنها و یا دلیل برخورد خداوند با این عده می داند. المیزان فی تفسیر القرآن 8/247

5.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 8/247

6.   همان ص274

7.   ر.ک به تفسیر نمونه 6/395-296

8.   تفسیر برهان 2/42

9.   تفسیر نمونه، 6/418- 423


- نظرات (0)

فرق عقوبت و امتحان الهی

امتحان اعم از عقوبت است. یعنی گاهی امتحان، با عقوبت و گاه با نعمت است. یعنی گاهی انسان، توسط خوشی‎ها و شادی‎ها امتحان می‎شود و گاهی توسط غم و اندوه. گاه توسط شفا گرفتن از بیماری و گاه به واسطه رحلت و از دست دادن عزیزان. بهرحال انسان به انحاء مختلف مورد امتحان قرار می‎گیرد.  

اما این سوال همیشه مطرح است که از کجا متوجه شویم که مشکلات و ناملایماتی که بر ما وارد می‎شود؛ امتحان است یا عقوبت؟!

و یا به عبارتی دیگر از کجا دریابیم که موارد پیش آمده، از سوی خدا، یا از طرف خود ما است؟!

چرا که گاهی ما در انتساب این ناملایمات و مشکلات به خداوند، اشتباه می‎کنیم. در بین مردم این جمله معروف است که وقتی برای کسی مشکلی پیش می‎آید به او می‎گویند که خواست خدا بوده، خدا اینطور مقدر کرده و غیره. حال آن که اینطور نیست چرا که در مواردی، مشکلاتی که پیش می‎آید، نتیجه اعمال خود ما است و ربطی به خدا ندارد که عادت کرده‎ایم همه مشکلات را به تعبیری به گردن خدا می‎اندازیم. خدای متعال در قرآن کریم می‎فرماید:

«وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُو عَن كَثِیرٍ؛(1) و آنچه از مصیبت‏ها به شما برسد به خاطر گناهانى است كه خود كسب كرده‏اید، و از بسیارى نیز در مى‏گذرد.

اگر انسان گناه و معصیتی انجام داده باشد و بعد از آن دچار مشکلی بشود این مشکل تنبیه است و اگر بدون گناه و معصیت دچار مشکل بشود همانند امامان معصوم (علیهم‎السلام)، امتحان الهی است.

خداوند در این آیه انسان را به مسئله ارتباط بین گناهان و مصائب و بلایای دنیوى توجه می‎دهد. كلمه "مصیبت" به معناى هر ناملایمتى است كه به انسان برسد، گویى از راه دور به‏ انسان می‎رسد.(2)

منظور از جمله "فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ"، گناهان و زشتى‏ها است. و معناى جمله "وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ"، این است كه خداوند بسیارى از همان گناهان و زشتى‏هایتان را مى‏بخشد.

این بلایا به خاطر گناهانى است كه مردم مى‏كنند، و پیدا شدن آن براى این است كه خداوند نمونه‏اى از آثار شوم اعمالشان را به ایشان بچشاند، تا شاید به خود آیند و متوجه شوند.

در آیه کریمه خداوند به این مسئله صراحت دارد که بسیاری از مصیبت‎ها و بلایا به خاطر گناهانی است که مرتکب می‎شویم و در آخر آیه این نکته را متذکر می‎شود که توجه کنیم که تازه خدا بسیاری از گناهان را می‎بخشد وگرنه باید تمام زندگی را در بلا و مصیبت می‎گذراندیم.

پس اگر انسان گناه و معصیتی انجام داده باشد و بعد از آن دچار مشکلی بشود این مشکل تنبیه است و اگر بدون گناه و معصیت دچار مشکل بشود همانند امامان معصوم (علیهم‎السلام)، امتحان الهی است.

منظور از مصیبت، هم مصائب عمومى و همگانى از قبیل قحطى، گرانى، وبا، زلزله و امثال آن و هم مصائب فردی که ناملایماتى است كه متوجه جان، مال، فرزند و آبرو تك تك افراد مى‏شود؛ است. یعنی مصائب و ناملایماتى كه متوجه جامعه و شما مى‏شود، همه به خاطر گناهانى است كه مرتكب مى‏شوید، و خدا از بسیارى از آن گناهان درمى‏گذرد و شما را به جرم آن نمى‏گیرد.

منظور از مصیبت، هم مصائب عمومى و همگانى از قبیل قحطى، گرانى، وبا، زلزله و امثال آن و هم مصائب فردی که ناملایماتى است كه متوجه جان، مال، فرزند و آبرو تك تك افراد مى‏شود؛ است. یعنی مصائب و ناملایماتى كه متوجه جامعه و شما مى‏شود، همه به خاطر گناهانى است كه مرتكب مى‏شوید، و خدا از بسیارى از آن گناهان درمى‏گذرد و شما را به جرم آن نمى‏گیرد.

بر اساس آیات درمی‎یابیم بین اعمال آدمى و نظام عالم، ارتباطى خاص برقرار است. به طورى كه اگر جوامع بشرى عقائد و اعمال خود را بر طبق آنچه كه فطرت اقتضاء دارد وفق دهند، خیرات به سویشان سرازیر و درهاى بركات به رویشان باز مى‏شود، و اگر در این دو مرحله به فساد بگرایند، زمین و آسمان هم تباه مى‏شود، و زندگیشان را تباه مى‏كند. و این سنت الهى است.

در نهایت این که گناهان، هم آثار دنیوی و هم اخروی دارند. و این بلایا آثار سوء دنیایی گناهان است. ولیکن بعضى از آن آثار به گناه کننده اصابت مى‏كند، و بعضى بخشوده مى‏شوند، و به خاطر عواملى از قبیل صله رحم، صدقه، دعاى مؤمنین، توبه و امثال آن - كه در روایات آمده - آثار آنها از گناه کننده برمى‏گردد.(3)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- شوری، 30 .

2- مفردات راغب، ماده " قدر" .‌ 

3- برگرفته از تفسیر المیزان ذیل آیه شریفه .

                                                               
- نظرات (0)

چرا امتحان الی میشویم

امتحان

در آیات قرآن و روایات تعبیر "امتحان الهی" به چشم می خورد و به این معناست که خداوند بندگان را به وسیله سختی ها و بلایا امتحان می کند. سؤالی که ذهن انسان را مشغول می سازد آن است که مگر خداوند از باطن کار مردم بی خبر است که با امتحان می خواهد از آن باخبر شود؟ مگر قرآن مجید نمی فرماید که هیچ حرکتی و جنبشی و هیچ امر کوچک و بزرگی در عالم هستی نیست مگر آنکه معلوم و مکشوف حق است ، پس امتحان چه معنایی دارد؟ قبل از پاسخ به سؤال مورد نظر ابتدا واژه امتحان و مفهوم آن را بررسی می کنیم.

 یک وقت چیزی مورد امتحان قرار می گیرد برای اینکه مجهولی را تبدیل به معلوم کنند، برای این کار، شئی را به عنوان میزان و مقیاس به کار می برند، مثل اینکه متاعی را در ترازو می گذارند تا بفهمند که وزن واقعی آن چقدر است؟ ترازو فقط وسیله توزین است، اثرش فقط این است که وزن واقعی جسم را معلوم می کند، ترازو خود تأثیری در زیاد کردن یا کم کردن آن جسم ندارد، سایز میزانها و مقیاس ها نیز همینطور است.

امتحان اگر فقط به معنی به کار بردن میزان و مقیاس برای کشف مجهول باشد، درباره ی خداوند صحیح نیست. اما امتحان معنای دیگری هم دارد، و آن از قوه به فعل در آوردن و تکمیل است، خداوند که به وسیله ی بلایا و شدائد امتحان می کند به معنی این است که به وسیله ی اینها هر کسی را به کمال لایق آن می رساند. فلسفه شدائد و بلایا فقط سنجش وزن و درجه و کمیت نیست، زیاد کردن وزن و بالا بردن درجه و افزایش دادن به کمیت است. خداوند امتحان نمی کند که وزن واقعی و حدود درجه ی معنوی و اندازه شخصیت کسی معلوم شود، امتحان می کند یعنی در معرض بلایا وشدائد قرار دهد که بر وزن واقعی و درجه ی معنوی و حد شخصیت آن بنده افزوده شود. امتحان نمی کند که بهشتی واقعی و جهنمی واقعی معلوم شود بلکه با ایجاد مشکلات و سختی ها آنها که مشتاق بهشت هستند در خلال این سختی ها خود را شایسته و لایق بهشت می کنند و آنکه لایق نیست برجای خود باقی بماند.

خداوند که به وسیله بلایا و شدائد امتحان می کند به معنی این است که به وسیله اینها هر کسی را به کمال لایق نمی رساند

"حضرت علی علیه السلام در نامه ای که به والی بصره عثمان بن حنیف نوشت پس از آن که او را نصیحت می کند که گرد تنعم نرود و از وظیفه ی خودش غفلت نکند، وضع زندگی ساده و دور از تجمل و تنعم خودش را ذکر می کند که چگونه به نان جوی قناعت کرده است و خود را از هر نوع ناز پروردگی دور نگه داشته، آنگاه می فرماید: شاید بعضی تعجب کنند که چطور علی با این خوراکها، توانائی برابری و غلبه برشجاعان را دارد؟ قاعدتا باید این طرز زندگی او را ضعیف و ناتوان کرده باشد. خودش اینطور جواب می دهد که اینها اشتباه می کنند، زندگی سخت نیرو را نمی کاهد، تنعم و نازپروردگی است که موجب کاهش نیرو می گردد. می فرماید: چوب درختها ی صحرایی و جنگلی که نوازش باغبان را ندیده است محکمتر است، اما درختهای سرسبز و شاداب که مرتب تحت رعایت باغبان و نوازش او می باشند نازکتر و کم طاقت تر از کار در می آید. گیاهان صحرائی و وحشی نسبت به گلهای خانگی هم قدرت افروزش بیشتری دارند و هم آتش شان دیرتر خاموش می شود، مردان سرد و گرم چشیده و فراز و نشیب دیده و زحمت کشیده و با سختیها و شدائد و مشکلات دست و پنجه نرم کرده نیز طاقت و قدرتشان از مردهای نازپرورده بیشتر است. فرق است بین نیروئی که از داخل و باطن بجوشد با نیروئی که از خارج کمک بگیرد، عمده این است که استعدادها و نیروهای بی حد و حصر باطنی بشر بروز کند."

به هر نسبت که مواجهه با شدائد، مربی و مکمل و صیقل ده و جلا بخش و کیمیا اثر است، پرهیز کردن اثر مخالف دارد. لذا دانشمندان گفته اند بزرگترین دشمنی هائی که درباره ی اطفال و کودکان می شود همان است که پدران و مادران به عنوان محبت واز روی کمال علاقه انجام می دهند یعنی نوازشهای بی حساب، مانع شدن از برخورد با سختی، نازپرورده کردن آنهاست. اینها طفل را بیچاره و ناتوان بار می آورد. او را در صحنه زندگی خلع سلاح می کند، کاری می کند که کوچکترین ناملایمی آنها را از پا در آورد و کمترین تغییر وضعی سبب نابودی آنها گردد. او را مثل کسی بار می آورند که هرگز در همه عمر به داخل آب نرفته و شناوری نکرده، یک مرتبه مواجه شود با دریا و بخواهد در آن شناوری کند، کسی که شناوری هیچ نمی داند اولین باری که به آب بیفتد غرق می شود، شناوری یک مهارت عملی است و با درس کتاب یاد گرفته نمی شود، بلکه باید داخل آب رفته و ضمن عمل و تلاش و زیر آب رفتن و بالا آمدن به تدریج آموخت.

به هر نسبت که مواجهه با شدائد، مربی و مکمل و صیقل ده و جلا بخش و کیمیا اثر است، پرهیز کردن اثر مخالف دارد

خداوند نیز وقتی که بنده ای را دوست بدارد او را در شدائد فرو می برد و به میان سختی ها می اندازد، برای اینکه راه بیرون شدن از شدائد، راه شناوری در دریای گرفتاری را یاد بگیرد. لطف و محبت خداست که با مواجه ساختن بنده با مشکلات، وسیله ی آموختن فن شناوری در دریای حوادث و سالم بیرون آمدن از میان آنها را فراهم می کند و راهی نیز جز این نیست.

درباره بعضی از پرندگان می نویسند وقتی که جوجه آنها پر در می آورد برای اینکه حیوان به جوجه خود فن پرواز را یاد بدهد او را با خود از آشیانه بیرون می آورد و در فضا بالا می برد، آنگاه او را رها می سازد، جوجه مدتی تلاش می کند و پرپر می زند تا خسته می شود همین که در اثر خستگی می خواهد به زمین بیفتد مادرش او را روی بال خود می گیرد. پس از لحظه ای دو مرتبه او را از اوج بلندی رها می کند و این عمل دوباره تکرار می شود تا فرزندش عملا بر پرواز کردن مسلط گردد. این اصل طبیعی فطری باید در تربیت فرزند آدم مورد استفاده قرار بگیرد، طفل از اول باید با کار و زحمت و سختی و شدت آشنا باشد.

"ژان ژاک روسو" در کتاب "امیل" می گوید: اگر جسم زیاد درآسایش باشد روح  اوفاسد می شود. کسی که درد و رنج را نشناسد نه لذت شفقت را می شناسد و نه حلاوت ترحم را، چنین کسی قلبش از همه چیز متأثر نخواهد شد و به این دلیل قابل معاشرت نیست، بلکه مانند دیوی خواهد بود در میان آدمیان.


منبع:

شهید مطهری، بیست گفتار، شدائد گرفتاریها، ص183-174


- نظرات (0)

آزمون اللهی چرا

امتحان

خداوند بندگان خویش را آفرید و به آن ها دستور داد تا او را اطاعت کنند، اما آن ها را در اطاعت و یا عصیان آزاد گذاشت تا به اختیار خودشان یکی از این دو را برگزینند و آگاهانه راه خیر و عمل صالح را انتخاب کنند و بر اساس این انتخاب نیز پاداش و یا کیفر ببینند. خداوند با علم خویش می دانست که هر بنده ای چه راهی را انتخاب خواهد کرد و حال دوزخیان و بهشتیان از همان ابتدا بر خداوند معلوم و مشخص بوده است، اما برای اتمام حجت و برای اثبات ایمان و صداقت در عقیده و برای اینکه خودشان نتیجه امتحان را ببینند و در روز قیامت ادعایی علیه خداوند نداشته باشند، آزمایش و امتحان خویش را برای بندگان قرار داده است تا هر کسی چهره واقعی خود را در آیینه امتحان ببیند.

امام علی علیه السلام در خطبه ای در این زمینه می فرماید: « خداوند متعال وضع و حال مردم را روشن و آشکار ساخت، نه آنکه آنچه را از اسرار پوشیده داشته و رازهای درونی دارند، نداند؛ بلکه برای آنکه آنان را بیازماید که کدامشان بهتر عمل می کنند تا ثواب، پاداش آنان باشد و عقاب، کیفر زشتکاری شان».(1)

اما باید دانست که امتحان و آزمایش الهی فقط مخصوص بندگان نیست؛ بلکه فرشتگان و ملائک نیز مورد امتحان و آزمایش الهی قرار می گیرند. امام علی علیه السلام در ماجرای سجده ملائک بر آدم علیه السلام چنین می فرماید: « خداوند بدان وسیله فرشتگان مقرب خویش را آزمود تا متواضعان را از متکبران باز شناخته و جدا سازد.»(2)

این گونه آزمون ها و امتحانات، مایه عبرت و تنبّه دیگران است. سنگینی امتحان نیز آنجاست که امتحان شونده، یا راز و رمز و فلسفه یک دستور العمل را نداند یا آن را مطابق فهم و عقل خویش نشناسد و یا نظر و خواسته دیگری داشته باشد. در چنین حالتی است که میزان تعبد و تسلیم در اجرای فرمان الهی شناخته می شود.

در داستان سجده ملائک بر حضرت آدم علیه السلام که از خاک و گل بود، اجرای فرمان الهی از سوی فرشتگانی است که وجود نوری و به ظاهر برتر از انسان دارند. از همین روست که این امتحان؛ آزمونی سخت به شمار می رود. امام علی علیه السلام در این زمینه چنین فرموده است: « اگر خداوند می خواست که آدم را از نوری درخشان و خیره کنندة چشم ها و مبهوت کننده عقل ها خلق کند که چنان خوشبو و معطر باشد که جان ها را آکنده سازد، می توانست؛ و اگر چنان می کرد، همه گردن اطاعت خم می کردند و آزمایش بر فرشتگان بسیار سبک و آسان می شد. اما خدای سبحان، بندگان را به برخی از چیزها که اصلش را نمی دانند، می آزماید تا هم جوهره آنان را با این امتحان روشن کند، هم تکبر و غرور را از ایشان دور و طرد کند.»(3)

مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافًا کَثیرَةً وَ اللّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»؛ «کیست که به خدا «قرض الحسنه ‏ای» دهد، (و از اموالی که خدا به او بخشیده، انفاق کند،) تا آن را برای او، چندین برابر کند؟ و خداوند است (که روزی بندگان را) محدود یا گسترده می ‏سازد؛ (و انفاق، هرگز باعث کمبود روزی آن ها نمی ‏شود). و به سوی او باز می‏گردید (و پاداش خود را خواهید گرفت)

ابزار امتحان هر کسی به فرد دیگر فرق می کند. گاهی فقر و غنا مایه امتحان است، به خصوص فقر و تنگدستی که تحملش دشوار و زمینه لغزش در آن بسیار است. بعضی هم به وسیله برخورداری ها و داشته هایشان امتحان می شوند و ثروت شان وسیله امتحان است که آیا از آن در راه درست استفاده می کنند یا نه؟ حقوق واجب دینی را ادا می کنند یا طفره می روند؟ انفاق و احسان دارند یا بخل می ورزند؟ شکر می کنند و یا از نعمت و صاحب نعمت غافل اند و ناسپاسی می کنند؟

امام علی علیه السلام با اشاره به اینکه دنیا خانه عبور است و آخرت سرای ابدی، توصیه می کند که از این گذرگاه، توشه ای برای آن قرارگاه برگیرید و دلبسته این دنیا نباشید و پیش از اینکه بدن های شما را از این دنیا ببرند، دل های خود را از این دنیا بیرون ببرید: «وقتی انسان می میرد، مردم می گویند: چه بر جا گذاشت؟ و فرشتگان می پرسند: چه پیش فرستاد؟».(4)

امام علی علیه السلام در یکی از خطبه های خویش از مردم می خواهند تا سالم و تندرست اند، عبادت و کار خیر کنند و برای آخرت بکوشند و خود را آزاد کنند، در راه نیکی گام بردارند و از اموالشان انفاق کنند و جسم ها و بدن های خود را خرج روح و روان خود کنند. آنگاه آیاتی از قرآن را یادآور می شود که خداوند از بندگانش نصرت و یاری خواسته است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ»؛ «ای کسانی که ایمان آورده ‏اید! اگر(آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری می ‏کند و گام هایتان را استوار می‏ دارد.»(5)

دست

سپس ایاتی را که به مردم می گوید به خدا وام نیکو بدهند تا برایشان بیفزاید، یادآوری می کند: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافًا کَثیرَةً وَ اللّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»؛ «کیست که به خدا «قرض الحسنه ‏ای» دهد، (و از اموالی که خدا به او بخشیده، انفاق کند،) تا آن را برای او، چندین برابر کند؟ و خداوند است (که روزی بندگان را) محدود یا گسترده می ‏سازد؛ (و انفاق، هرگز باعث کمبود روزی آن ها نمی ‏شود). و به سوی او باز می‏گردید (و پاداش خود را خواهید گرفت)»(6) و آنگاه چنین می فرماید: «خدا از روی ناداری و فقر از شما قرض نمی گیرد و از شما که یاری خواسته، نه به خاطر ضعف و ناتوانی است؛ چرا که سپاه آسمان ها و زمین همه از آن اوست و همه گنجینه های عالم در زمین و آسمان از آن خداست؛ بلکه خواسته است شما را امتحان کند که کدامتان بهتر عمل می کنید. پس با کارهای نیک تان بشتابید تا در سرای ابدی از همسایگان و مقربان پروردگار باشید.»(7)

کمی و زیادی روزی و وسعت معیشت و تنگنای آن نیز یکی از صحنه های امتحان است. امام علی علیه السلام در این زمینه چنین فرموده است: « خداوند روزی ها را مقدّر و معیّن ساخت، بعضی را فراوان و بعضی را اندک، در کار برخی گشایش داد و بر برخی تنگ گرفت در هر مورد عدالت رعایت گردید تا هر کس را بخواهد با دسعت رزق یا تنگدستی بیازماید تا بدین وسیله شکر توانگر و صبر تنگدست را امتحان کند.»(8)

قرآن گاهی کاهش ثمرات، مرگ و میرها، مصیبت ها، گرسنگی و ترس را وسیله آزمایش می داند: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اْلأَمْوالِ وَ اْلأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ»؛ «قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مال ها و جان ها و میوه ‏ها آزمایش می ‏کنیم؛ و بشارت ده به استقامت‏کنندگان.»(9) امام علی علیه السلام نیز این گونه سختی ها را آزمایش الهی معرفی می کند تا هشدار و بیدار باشی برای غافلان و بدکاران باشد: «خداوند، بندگانش را هنگام انجام کارهای ناپسند، دچار کاهش میوه درختان و قطع شدن برکت ها (نباریدن باران) و بسته شدن گنجینه های خیرات می سازد [ و بدین وسیله آنان را می آزماید]؛ بلکه توبه کننده ای باز گردد و گناهکار از گناه دست بردارد و پند گیرنده پند گیرد و بازدارنده، راه نافرمانی را [بر بندگان خدا] بگیرد.»(10)

گاهی نیز امتحان به وسیله مهلت دادن و بخشیدن و پرده پوشی است. قرآن از این نوع آزمایش به «استدراج»، «امهال» و «املاء» یاد کرده است؛ یعنی خداوند دست انسان را باز می گذارد و با همه بدی هایش به او مهلت می دهد و نعمتش را قطع نمی کند تا ببیند آیا دست بر می دارد و متنبه می شود یا نه؟ امام علیه السلام از این آزمایش الهی این گونه یاد کرده است: «چه بسا کسی که با نعمتی که بدو دهند، به دام افتد و چه بسا کسی که با پوشاندن خطایش، دچار غرور گردد و چه بسا کسی که با سخن نیک دیگران درباره وی، فریفته شود. خداوند هرگز کسی را به امتحانی همچون مهلت دادن، نیازموده است».(11)

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، خطبه 144

2. همان، خطبه 192.

3. همان.

4. همان، خطبه 203.

5. محمد: 7.

6. بقره: 245.

7. هج البلاغه، خطبه 183.

8. همان، خطبه 191.

9. بقره: 155.

10. نهج البلاغه، خطبه 143.

11. همان، حکمت 116 و 260


- نظرات (0)

چراخدا آزمایش میکند

صابر کیست؟

خداوند سبحان در آیه 155 سوره بقره در مورد آزمایش انسان سخن به میان آورده و سپس صفات صابران را برمی‌شمرد که:

"وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ *

البته شما را به اندکی ترس و گرسنگی و بینوایی و بیماری و نقصان در محصول می‌آزماییم و شکیبایان را بشارت ده .

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ * کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز می‌گردیم .

أُولَـئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ * صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان باد، که هدایت یافتگانند. (بقره 155- 156- 157)

صبر از بزرگترین ملكات و احوالی است كه قرآن آن را ستوده و مكرر امر بدان نموده است، تا به جایی كه قریب به هفتاد مورد شده، حتی درباره‌اش فرموده: "ان ذلك من عزم الامور"؛ این صبر از كارهای بس مهم است. (لقمان/ آیه 17) و نیز فرموده: "و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم"؛ این اندرز را نمی‌پذیرد مگر كسانی كه صبر كنند و نمی‌پذیرد، مگر صاحب بهره‌ای عظیم. (فصلت/ آیه 35) و نیز فرموده: "انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب"؛ تنها صابرانند كه بدون حساب اجرشان کامل داده می‌شود.( زمر/ آیه 10)

 

امیرمؤمنان على علیه السلام در تفسیر این جمله مى‌فرماید: این كه ما مى‌گوئیم "انا لله" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و این كه مى‌گوئیم و "انا الیه راجعون" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .

جهان صحنه آزمایش الهى است

بعد از ذكر مسأله شهادت در راه خدا، و زندگى جاوید شهیدان، و همچنین مسأله صبر و شكر كه هر كدام یكى از چهره‌هاى آزمایش‌هاى الهى است، خداوند در این آیه به مسأله آزمایش به طور كلى و چهره‌هاى گوناگون آن اشاره مى‌كند و به عنوان یك امر قطعى و تخلف ناپذیر مى‌فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و كمبود میوه‌ها آزمایش مى‌كنیم (و لنبلونكم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات.)

و از آنجا كه پیروزى در این امتحانات جز در سایه مقاومت و پایدارى ممكن نیست در پایان آیه مى‌فرماید: و بشارت ده صابران و پایداران را. (و بشر الصابرین)

آنها هستند كه از عهده این آزمایش‌هاى سخت به خوبى بر مى‌آیند و بشارت پیروزى متعلق به آنها است، اما سست عهدان بى استقامت از بوته این آزمایش‌ها سیه روى در مى‌آیند.

آیه بعد صابران را معرفى كرده مى‌گوید: آنها كسانى هستند كه هر گاه مصیبتى به آنها رسد مى‌گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم. (الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون)

توجه به این واقعیت كه همه از او هستیم این درس را به ما مى‌دهد كه از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا كه همه این مواهب بلكه خود ما تعلق به او داریم، یك روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است .

صفات درونى انسان به تنهائى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى كه در لابلاى اعمال انسان خودنمائى كند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشكار كنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كیفر او گردند.

و توجه به این واقعیت كه ما همه به سوى او باز مى‌گردیم به ما اعلام مى‌كند كه اینجا سراى جاویدان نیست، و زوال نعمت‌ها و كمبود مواهب و یا كثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیله‌اى است براى پیمودن مراحل تكامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

بدیهى است منظور از گفتن جمله انا لله و انا الیه راجعون تنها ذكر زبانى آن نیست، بلكه توجه به حقیقت و روح آن است كه یك دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است .

و در آخرین آیه مورد بحث الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت كوشان كه از عهده این امتحانات بزرگ بر آمده‌اند بازگو مى‌كند و مى‌گوید: اینها كسانى هستند كه لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است . (اولئك علیهم صلوات من ربهم و رحمة)

این الطاف و رحمت‌ها آنها را نیرو مى‌بخشد كه در این راه پر خوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه مى‌فرماید: و آنها هستند هدایت یافتگان. (و اولئك هم المهتدون)

و به این ترتیب فشرده‌اى از مساله بزرگ امتحان و هدف نهائى و چهره‌هاى مختلف، و عوامل پیروزى و همچنین نتائج آن را در این چند جمله كوتاه روشن مى‌سازد.

 

در واقع امتحان خدا به كار باغبانى پر تجربه شبیه است كه دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌كنند، تدریجا با مشكلات مى‌جنگند و با حوادث پیكار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى كشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید كه بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

چرا خدا مردم را آزمایش مى‌كند؟

در زمینه مسأله آزمایش الهى بحث فراوان است، نخستین سؤالى كه به ذهن مى‌رسد این است كه مگر آزمایش براى این نیست كه اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بكاهیم؟ اگر چنین است خداوندى كه علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه كس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بى پایانش مى‌داند، چرا امتحان مى‌كند؟ مگر چیزى بر او مخفى است كه با امتحان آشكار شود؟!

پاسخ این سؤال مهم را در اینجا باید جستجو كرد كه مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش‌هاى ما بسیار متفاوت است .

آزمایش‌هاى ما همان است كه در بالا گفته شد یعنى براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع همان پرورش و تربیت است .

توضیح این كه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید، یعنى همانگونه كه فولاد را براى استحكام بیشتر در كوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در كوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد.

این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید، یعنى همانگونه كه فولاد را براى استحكام بیشتر در كوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در كوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد.

در واقع امتحان خدا به كار باغبانى پر تجربه شبیه است كه دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌كنند، تدریجا با مشكلات مى‌جنگند و با حوادث پیكار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى كشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید كه بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى این كه از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‌برند و در برابر انواع مشكلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‌دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.

امیر مؤمنان على علیه السلام تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى‌فرماید: گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه‌تر است ولى آنها را امتحان مى‌كند تا كارهاى خوب و بد كه معیار پاداش و كیفر است از آنها ظاهر گردد.

یعنى صفات درونى انسان به تنهائى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى كه در لابلاى اعمال انسان خودنمائى كند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشكار كنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كیفر او گردند.

اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شكوفا نمى‌شد و درخت وجود انسان، میوه‌هاى اعمال بر شاخسارش نمایان نمى‌گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام .

توجه به این واقعیت كه ما همه به سوى او باز مى‌گردیم به ما اعلام مى‌كند كه اینجا سراى جاویدان نیست، و زوال نعمت‌ها و كمبود مواهب و یا كثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیله‌اى است براى پیمودن مراحل تكامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

آزمایش خدا همگانى است

از آنجا كه نظام حیات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تكامل را مى‌پیمایند، حتى درختان، استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى‌دهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى مى‌بایست آزمایش شوند و استعدادهای خود را شكوفا سازند.

گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشكل، بعضى آسان و قهراً نتایج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومى انسان‌ها اشاره كرده مى‌فرماید: " أحسب الناس ان یتركوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون"؛ آیا مردم گمان مى‌كنند بدون امتحان رها مى‌شوند، نه هرگز بلكه همگى باید امتحان دهند. (عنكبوت/ آیه1) قرآن نمونه‌هائى از امتحان‌های پیامبران را نیز بازگو كرده است آنجا كه مى‌فرماید: "و اذ ابتلى ابراهیم ربه"؛ خداوند ابراهیم را امتحان كرد. (بقره/ 124)

در جاى دیگر آمده است: هنگامى كه یكى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در كمتر از یك چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر كرد، سلیمان گفت این لطف خدا است براى این كه مرا امتحان كند آیا شكرگزارى مى‌كنم یا كفران؟ (نمل/ 40 )

 

طرق آزمایش

در آیه مورد بحث نمونه‌هائى از امورى كه انسان با آنها امتحان مى‌شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان‌هاى مالى، و مرگ ... ولى وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلكه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند: فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب‌ها ممكن است از وسائل آزمایش باشد شرها و خیرها نیز از آزمایش‌هاى الهى محسوب مى‌شوند. "و نبلوكم بالشر و الخیر." (انبیاء/ 35)

بنابراین مواردى كه در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه‌هاى روشن و زنده آزمایش‌هاى الهى است . و مى‌دانیم كه مردم در برابر آزمایش‌هاى خداوند به دو گروه تقسیم مى‌شوند: گروهى از عهده امتحانات بر آمده و گروهى که مردود مى‌شوند.

 

رمز پیروزى در امتحان

در اینجا سؤال دیگرى پیش مى‌آید و آن این كه: حال كه همه انسان‌ها در یك امتحان گسترده الهى شركت دارند، راه موفقیت در این آزمایش‌ها چیست؟ پاسخ این سؤال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‌دهد:

* نخستین و مهمترین گام براى پیروزى همان است كه در جمله كوتاه و پر معنى "و بشر الصابرین" در آیه فوق آمده است، این جمله با صراحت مى‌گوید: رمز پیروزى در این راه، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‌دهد.

* توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی‌ها و مشكلاتش و این كه این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب می‌شود كه در جمله "انا لله و انا الیه راجعون" ؛ ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‌گردیم" آمده است .

اصولا این جمله كه از آن به عنوان كلمه استرجاع یاد مى‌شود، عصاره‌اى است از عالی‌ترین درس‌هاى توحید و انقطاع الى الله و تكیه بر ذات پاك او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‌بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تكرار مى‌كردند براى این بوده است كه شدت مصیبت آنها را تكان ندهد و در پرتو ایمان به مالكیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم كنند.

امیرمؤمنان على علیه السلام در تفسیر این جمله مى‌فرماید: این كه ما مى‌گوئیم "انا لله" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و این كه مى‌گوئیم و "انا الیه راجعون" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .

توجه به این واقعیت كه همه از خدا هستیم این درس را به ما مى‌دهد كه از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا كه همه این مواهب بلكه خود ما تعلق به او داریم، یك روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است .

* استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است، كسانى هستند كه هر وقت دستخوش حوادث مى‌گردند، اعتدال خود را از دست داده گرفتار اضطراب مى‌شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى‌دهند، خدا نیز روشن‌بینى بیشترى به آنها مى‌دهد كه در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنانكه قرآن مى‌گوید: "و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا"؛ كسانى كه در راه ما به جهاد برخیزند ما آنها را به راه‌هاى خود هدایت مى‌كنیم. (عنكبوت/ 69)

 

آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی‌ها آزمایش مى‌كند، چنانكه قرآن مى‌گوید "و نبلوكم بالشر و الخیر فتنة"؛ ما شما را به وسیله بدی‌ها و خوبی‌ها امتحان مى‌كنیم. (انبیاء/ 35)

و در جاى دیگر از قول سلیمان علیه السلام  مى‌خوانیم: "هذا من فضل ربى لیبلونى اء اشكر ام اكفر"؛ این از فضل پروردگار من است او مى‌خواهد مرا آزمایش كند كه من در برابر این نعمت شكرگزارى یا كفران مى‌كنم؟ (سوره نمل/ آیه 40)

توجه به چند نكته دیگر نیز در اینجا ضرورى است یكى این كه لازم نیست همه مردم با همه وسائل آزمایش شوند، بلكه ممكن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا كه تناسب با روحیه‌ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است .

دیگر این كه ممكن است یك انسان از عهده پاره‌اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى كه در برابر امتحانات دیگر سخت مردود شود.

و نیز ممكن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلا خداوند كسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى‌دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى‌كشد كه آیا آنها در مقام همدردى بر مى‌آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى‌كوشند یا نه؟

 

خداوند مى‌فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و كمبود میوه‌ها آزمایش مى‌كنیم.

داستانی از صبر یک زن

در میان پیروان مكتب انبیاء نمونه‌هاى درخشانى از صبر و پایدارى در صحنه امتحان دیده مى‌شود كه هر كدام الگو و اسوهاى مى‌تواند باشد.

زن مسلمان بادیه نشینى بود به نام ام عقیل كه دو میهمان بر او وارد شد، فرزندش همراه شتران در بادیه بود، در همان لحظه به او خبر دادند كه شتر خشمگین فرزندش را در چاه انداخته و بدرود حیات گفته، زن با ایمان به كسى كه خبر مرگ فرزند را براى او آورده بود گفت از مركب پیاده شو، و به پذیرائى از مهمان‌ها كمك كن، گوسفندى که حاضر داشت به او داد تا آن را ذبح كند و سرانجام غذا آماده شد و به نزد میهمانان گذاشت آنها مى‌خوردند و از صبر و استقامت این زن در شگفت بودند، یكى از حاضران مى‌گوید: هنگامى كه از غذا خوردن فارغ شدیم، زن با ایمان نزد ما آمد و گفت: آیا در میان شما كسى هست كه از قرآن به خوبى آگاه باشد، یكى از حاضران گفت: بله من آگاهم، گفت آیاتى از قرآن بخوان تا در برابر مرگ فرزند مایه تسلى خاطر من گردد، او مى‌گوید: من این آیات را براى او خواندم "و بشر الصابرین. الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون. اولئك علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون ."

زن خداحافظى كرد سپس رو به قبله ایستاد و چند ركعت نماز گزارد، سپس عرض كرد: اللهم انى فعلت ما امرتنى، فانجز لى ما وعدتنى؛ خداوندا! من آنچه را تو دستور داده بودى انجام دادم، و رشته شكیبائى را رها نساختم، تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده‌اى بر من ارزانى دار.

سپس اضافه كرد: اگر بنا بود در این جهان كسى براى كسى بماند ... یكى از حاضران مى‌گوید من فكر كردم مى‌خواهد بگوید فرزندم براى من باقى مى‌ماند، اما دیدم چنین ادامه داد: پیامبر اسلام محمد صلى الله علیه و آله و سلم براى امتش باقى مى‌ماند!


- نظرات (0)