سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

لزوم تقویت کاربرد گرافیک در خدمت قرآن کریم


بسم الله

هر چه بیشتر پیش می رویم، می فهمیم که امروزه برای ترویج قرآن کریم به همه ابزارهای سالم و سازنده نیاز داریم.

در این قاعده که درنگ می کنیم، می بینیم ابزار بسیار قدرتمندی به نام «گرافیک» بر زمین مانده و به خوبی از آن برای انتشار آموزه های قرآن کریم و رساندن پیام آن به ایرانیان و جهانیان، بهره برداری نشده است.

 

چرا چنین است؟

واقعاً چرا باید چنین باشد و چرا از این فن روز و ابزار کارآمد که به زبان جهانی سخن می گوید، برای معرفی هر چه بیشتر قرآن کریم و آموزه های آن بهره نمی بریم؟

 

گرافیک و خدمتی که می تواند به قرآن کریم بکند

اشتباه نشود! در قرآن کریم، به طور مستقیم به کلمه گرافیک اشاره نفرموده است؛ اما مگر گرافیک چیزی غیر از «پیام، مفهوم، رنگ، طرح و نور» است؟ این ها عناصر اصلی هنر گرافیک است که در قرآن کریم به این عناصر، عنایت خاص شده است.

برای مثال، رنگ یکی از عناصری است که قرآن درباره آن سخن ها دارد.

استفاده هر چه بیشتر از هنر گرافیک، می تواند تأثیرات فراوانی بر مخاطبان داشته باشد؛ همان گونه که در انتقال سایر مباحث و نکات موثر واقع شده است و حیف است که برای انتقال آموزه های قرآن، کمتر از آن استفاده می شود.

چند ماهی است که شهرداری تهران به وجه بسیار زیبنده و جالبی، با طرح های گرافیکی قوی و در خور تحسین، اقدام به معرفی آیه هایی از قرآن و توضیح پیام و مضمون آن آیه ها کرده است. کاری که تاکنون به این صورت و وسعت انجام نشده بود و البته، استفاده از گرافیک مناسب و طرح های گویا و اثرگذار در کنار ترجمه ساده و مثال های خواندنی، کشش خوب و مناسبی به این آثار داده است.

مردم هر روز در مترو، به تابلوهایی نگاه می کنند که آیه ای را نوشته، به سادگی ترجمه کرده، مثالی ساده اما زیبا آورده و با طرحی گرافیکی بسیار مناسب و قوی، پیام را در گوشه دل و ذهن قرآن خالی بود و الان، خالی نیست؛ اما به شدت کم است.

رنگ سبز از رنگ‌های شادی‌آور و از نشانه‌های پروردگار عالمیان است و به توحید ربوبی دلالت دارد؛ چون همان کسی که انسان را خلق کرد، این طبیعت سرسبز و زیبا و مسرّت بخش را برای او آفرید و نهایت و پیوستگی و ارتباط و نظم در کل این مجموعه هست و بین تک تک اجزای این مجموعه هماهنگی وجود دارد که بر وجود خالق و مدبّر یگانه و حکیم دلالت می‌کند

اهالی فن و هنر گرافیک، زمانی کمبود را حس می کنند که بخواهند در باره قرآن و موضوع های قرآنی، طرح های گرافیکی متعددی را جلوی چشمان خود ببینند و زمانی که اقدام می کنند می فهمند که در این باره حقیقتاً کم کاری شده است. این جاست که ترغیب می شوند چنین متونی را بنویسند و سعی کنند اهالی گرافیک را بیش از پیش به وادی انتقال آموزه های قرآن با استفاده از گرافیک بخوانند.

 

رنگ سبز در قرآن کریم

رنگ سبز زیباترین رنگی است که ده بار در قرآن مطرح شده و در چند آیه به بساط بهشتیان و لباس‌های ابریشمی و حریرهای سبز رنگ آنان اشاره شده است. همچنین رنگ گیاهان سبز هم چند بار در قرآن تکرار شده است.

سبز، انتقال دهنده شادی، انبساط خاطر و بهجت است. نماد رویش، حیات و زندگی است. رنگ سبز در نظر روان‌شناسان آرامش‌بخش ترین رنگ‌ها و نشانه حیات، رویش و جاودانگی است (نساجی زوّاره، اسماعیل، رنگ سبز، رنگ تعلق، آرامش، درس‌هایی از مکتب اسلام، س48، ش8، ص2).

راه و رسم ساقدوش داشتن در جشن عروسی

سبزرنگ صبر، شکیبایی، بردباری و پایداری است. تقویت کننده و محرّک چشم، آرامش بخش و استراحت دهنده است.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: سه چیز نور چشم را زیاد می‌کند [و در روایتی دیگر سه چیز غم و اندوه را از دل بیرون می‌کند] نگاه به سبزه، نگاه به آب روان و نگاه به صورت زیبا. (مجلسی، بحارالانوار، ج 104، ص 45، ح10)

رنگ سبز از آمیختن دو رنگ زرد و آبی به دست می‌آید و رنگ وسط و متعادل است؛ نه مانند زرد اثر محرک و هیجان‌آور دارد، نه مثل آبی مسکّن و غیر‌فعال و سرد است. این رنگ گویای ثبات عقیده و خودشناسی است (لوثر، روان‌شناسی رنگ‌ها، ص 83).

سبز نماد ایمان و کمال و رنگ بهشتی است و چون در رنگ سبز ایمان و اطمینان مشهود است، نزد مسلمانان رنگ مقدس شمرده می‌شود و مردم میان این رنگ و پیامبراکرم و اهل‌بیت طاهرین و اولادشان (علیه السلام) ارتباط برقرار می‌کنند (ابوطالبی، مفاهیم نمادین رنگ‌ها، ص 125).

قرآن مجید عنایت ویژه‌ای به این رنگ دارد و در هفت مورد به سبزی گیاهان و روییدنی‌های سطح زمین اشاره کرده و این مسأله را نشانه‌ای برای اهل ایمان دانسته‌ است، از جمله:

«أَلَمْ تَرَأَنَّ‌اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ» (حج/ 63)؛ «آیا نظر نکرده‏اى که خدا از آسمان آبى فرو فرستاد، پس زمین سرسبز گردید؟ که خدا لطیف [و] آگاه است». قسمت اعظمی از کره زمین را پوشش گیاهان سبز پوشانده‌اند، از قبیل جنگل‌ها، مراتع و باغ‌ها. این رنگ اثر شگفتی در آرامش روان انسان و حیوانات دارد و در لسان روایات، نگاه کردن به سبزه‌زارها اندوه را بر طرف می‌کند.

خداوند طبیعت و گیاهان سرسبز را مظهر مسرّت و شادی معرفی می‌کند. «فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ» (نمل/60)؛ «و به وسیله آن، باغ‏هایى زیبا و سرورانگیز رویاندیم».

راغب اصفهانی در تعریف بهجت آورده است: «البهجة حسن الون و ظهور السرور فیه»، بهجت زیبایی رنگ و آشکار شدن سرور و شادی در آن است.

با توجه به این‌که باغ‌ها سرسبزند و قرآن باغ‌های سرسبز را شادی‌بخش می‌داند، آیه می‌تواند به اثر شادی آفرین و اندوه‌زدایی رنگ سبز اشاره داشته باشد و گویای اعجاز علمی رنگ سبز در قرآن باشد. دکتر پاک نژاد نیز با اشاره به آیه مذکور، آن را مظهر اعجاز قرآن می‌داند .(پاک‌نژاد، همان، ج 5، 157)

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: سه چیز نور چشم را زیاد می‌کند [و در روایتی دیگر سه چیز غم و اندوه را از دل بیرون می‌کند] نگاه به سبزه، نگاه به آب روان و نگاه به صورت زیبا

رنگ سبز در فرهنگ قرآن، رنگ بهشت و بهشتیان است. قرآن سبزی لباس‌ها و فرش‌های بهشتی و روکش پشتی‌های آن را به زیبایی به تصویر می‌کشد. بهشت محل جاوید و خانه قرار و آرامش است، پس این آرامش از هر لحاظ برای آنان فراهم می‌باشد؛ حتی در نوع رنگ‌های به کار رفته در بهشت. به همین دلیل رنگ بهشت، لباس و تخت بهشتیان سبز است.

قرآن کریم در یک مورد، رنگ خود بهشت (مدهامتان در سوره الرحمن به معنای دو بهشتی است که در نهایت سرسبزی‌اند) و در دو مورد، رنگ لباس بهشتیان و در یک مورد، تکیه‌گاه آنان را سبز معرفی می‌کند.

«وَیَلْبَسُونَ ثِیَاباً خُضْراً مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ...»؛ (کهف/ 31)؛ «و لباس‏هایى سبز، از حریر نازک و ضخیم، مى‏پوشند».

«مُتُّکِئِینَ عَلَى‏ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ» (رحمان/ 76)؛ «در حالى که (بهشتیان) بر بالش‏هاى سبز و (فرش‏هاى) کم‏یابِ زیبا تکیه زده‏اند».

«عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ» (انسان/ 21)؛ «بر فرازشان لباس‏هاى سبز حریر نازک و حریر ضخیم است».

پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) نیز با توجه به این آیات کریمه گاهی لباس سبز می‌پوشید. در روایت هست که ایشان از لباس سبز خوشش می‌آمد و قبای دیبای سبز رنگی داشت.

غزالی در احیاء العلوم می‌گوید:

«پیامبر از لباس سبز خوشش می‌آمد و قبایی از سندس داشت که هرگاه آن را می‌پوشید، رنگ سبز آن با سفیدی صورت ایشان زیبا بود» (طباطبایی، سنن‌النبی، ص 174).

رنگ سبز نماد حیات و جاودانگی ایمان و کمال است و این در بهشت به خوبی جلوه‌گر شده است. خدا در سوره مبارکه الرحمن، در آیه 64 می‌فرماید: «مُدْهَامَّتَانِ». ادهیام به معنای شدت رنگ سبز است، تا حدّی که مایل به سیاهی است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص125) و این از اوصاف دو بهشتی است که در سورة الرحمن بیان شده است. مکمّل رنگ سبز، قرمز است (پائولین، رنگ‌ها و تأثیرات درمانیشان، ص 105). خداوند در سورة یس، قرمزی آتش و سبزی درخت را کنار هم ذکر می‌کند.

قرآن کریم در یک مورد، رنگ خود بهشت (مدهامتان در سوره الرحمن به معنای دو بهشتی است که در نهایت سرسبزی‌اند) و در دو مورد، رنگ لباس بهشتیان و در یک مورد، تکیه‌گاه آنان را سبز معرفی می‌کند

«الَّذِی جَعَلَ لَکُم مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنتُم مِنْهُ تُوقِدُونَ» (یس/80)؛ «(همان) کسى که براى شما از درخت سبز، آتشى قرار داد و شما در هنگام (نیاز) از آن (آتش) مى‏افروزید»

رنگ سبز از وفور نعمت و فراوانی سخن می‌گوید؛ همان گونه که حضرت یوسف هفت خوشة سبز را به هفت سال فراوانی نعمت تعبیر کرد. بهجت بخش بودن باغ‌های سرسبز که در آیه 60 سوره نمل آمد «حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ» به این اثر رنگ سبز اشاره دارد که می‌تواند از اشاره‌های علمی قرآن یا شاید معجزات علمی قرآن باشد.

دکتر پاک‌نژاد بعد از نام بردن برخی از خواص رنگ سبز، مانند آرام‌بخشی، ایجاد حس توازن در همه جنبه‌های شخصیت انسان، بشّاش‌کننده سامانه عصبی، خنک کننده خون و درمانگر فشار خون بالا، می‌گوید تمام این آثار در آیه «حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ» آمده است و در حدیث امام کاظم (علیه السلام) نیز که می‌فرماید سه چیز حزن و اندوه را از قلب می‌زداید، از سرسبزی، یاد شده است. (پاک‌نژاد، همان، ج5، ص157)

در مجموع از اشارات قرآن کریم و تحقیقات دانشمندان روشن می‌شود که رنگ سبز از رنگ‌های شادی‌آور و از نشانه‌های پروردگار عالمیان است و به توحید ربوبی دلالت دارد؛ چون همان کسی که انسان را خلق کرد، این طبیعت سرسبز و زیبا و مسرّت بخش را برای او آفرید و نهایت و پیوستگی و ارتباط و نظم در کل این مجموعه هست و بین تک تک اجزای این مجموعه هماهنگی وجود دارد که بر وجود خالق و مدبّر یگانه و حکیم دلالت می‌کند


- نظرات (0)

چه کسانی عاقبت بخیرهستند


قرائت همیشگی قرآن کریم از توصیه‌های مۆکد خداوند در این کتاب آسمانی و هادیان معصوم دین اسلام است؛ «فَاقْرَۆُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».

به نظر می‌رسد عمل به قرآن کریم فقط از راه شناخت آن میسر است و بدیهی است که این شناخت نیز منوط به انس روز افزون با آن است و این انس تحقق نمی‌یابد مگر با تلاوت آن در هر زمانی از شبانه روز که میسر باشد.

خداوند در سوره مومنون آیات 1 تا 11 صفات برجسته ای از رستگاران یا به همان زبان خودمان عاقب بخه خیرها را بیان می کند:

صفات برجسته مۆمنان

مى فرماید: مۆمنان رستگار شدند و به هدف نهائى خود در تمام ابعاد رسیدند (قد افلح المۆمنون).

افلح از ماده فلح و فلاح در اصل به معنى شکافتن و بریدن است سپس به هر نوع پیروزى و رسیدن به مقصد و خوشبختى اطلاق شده است. در حقیقت افراد پیروزمند و رستگار و خوشبخت موانع را از سر راه بر مى دارند و راه خود را به سوى مقصد مى شکافند و پیش مى روند. البته فلاح و رستگارى معنى وسیعى دارد که هم پیروزی هاى مادى را شامل مى شود و هم معنوى را، و در مورد مۆمنان هر دو بعد منظور است.

پیروزى و رستگارى دنیوى در آن است که انسان آزاد و سربلند، عزیز و بى نیاز زندگى کند و این امور جز در سایه ایمان امکان پذیر نیست و رستگارى آخرت در این است که در جوار رحمت پروردگار، در میان نعمت هاى جاویدان، در کنار دوستان شایسته و پاک و در کمال عزت و سربلندى به سر برد.

 

نماز؛ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ

سپس به بیان این صفات پرداخته و قبل از هر چیز ، انگشت روى نماز مى گذارد و مى گوید: آنها کسانى هستند که در نمازشان خاشعند.

خاشعون از ماده خشوع به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است که در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا مى شود و آثارش در بدن ظاهر مى گردد.

نخستین ویژگى مۆمنان را خشوع در نماز و آخرین صفت آنها را محافظت بر نماز شمرده است، از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گردد چرا که نماز مهمترین رابطه خلق و خالق است. نماز برترین مکتب عالى تربیت است. نماز وسیله بیدارى روح و جان و بیمه کننده انسان در برابر گناهان است. خلاصه نماز هر گاه با آدابش انجام گیرد زمینه مطمئنى براى همه خوبیها و نیکیها خواهد بود

در اینجا قرآن کریم اقامه صلوة ( خواندن نماز ) را نشانه مۆمنان نمى شمارد ، بلکه خشوع در نماز را از ویژگی هاى آنان مى شمرد، اشاره به اینکه نماز آنها الفاظ و حرکاتى بى روح و فاقد معنى نیست بلکه به هنگام نماز آنچنان حالت توجه به پروردگار در آنها پیدا مى شود که از غیر او جدا مى گردند و به او مى پیوندند.

چنان غرق حالت تفکر و حضور و راز و نیاز با پروردگار مى شوند که بر تمام ذرات وجودشان اثر مى گذارد، خود را ذره اى مى بینند در برابر وجودى بى پایان و قطره اى در برابر اقیانوسى بیکران.

لحظات نماز هر کدام براى او درسى است از خودسازى و تربیت انسانى و وسیله اى است براى تهذیب روح و جان.

 

وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

دومین صفتى را که بعد از صفت خشوع براى مۆمنان بیان مى کند این است که: آنها از هر گونه لغو و بیهودگى روی گردانند.

در واقع تمام حرکات و خطوط زندگى آنان هدفى را دنبال مى کند، هدفى مفید و سازنده چرا که لغو به معنى کارهاى بى هدف و بدون نتیجه مفید است.

لغو همانگونه که بعضى از مفسران بزرگ گفته اند هر گفتار و عملى است که فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد و تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى شود بلکه افکار بیهوده و بى پایه اى که انسان را از یاد خدا غافل و از تفکر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى دارد را نیز شامل می شود.

در واقع مۆمنان آنچنان ساخته شده اند که نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و کارهاى بیهوده دست نمى زنند ، بلکه به تعبیر قرآن از آن معرض و رویگردانند.

زکات

زکات؛ وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ

در آیه بعد به سومین صفت مۆمنان راستین که جنبه اجتماعى و مالى دارد اشاره کرده مى گوید: آنها کسانى هستند که زکات را انجام مى دهند.

زکات منحصراً به معنى زکات واجب نیست بلکه زکات هاى مستحب در شرع اسلام فراوان است، آنچه در مدینه نازل شد زکات واجب بود ولى زکات مستحب قبلاً نیز بوده است.

چهارمین ویژگى مۆمنان را مسأله پاکدامنى و عفت به طور کامل و پرهیز از هر گونه آلودگى جنسى قرار داده، چنین مى گوید: آنها کسانى هستند که فروج خویش را از بى عفتى حفظ مى کنند مگر نسبت به همسران و کنیزانشان که در بهره گیرى از آنها هیچ گونه ملامت و سرزنش ندارند.

از آنجا که غریزه جنسى سرکش ترین غرائز انسان است و خویشتن دارى در برابر آن نیاز به تقوى و پرهیزگارى فراوان و ایمان قوى و نیرومند دارد ، در آیه بعد بار دیگر روى همین مسأله تأکید کرده و مى گوید: هر کس غیر این طریق را ( جهت بهره گیرى جنسى ) طلب کند ، تجاوزگر است.

 

حفظ و اداى امانت؛ وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ

سپس به پنجمین و ششمین صفت برجسته مۆمنان اشاره کرده، مى گوید: آنها کسانى هستند که امانت ها و عهد خود را مراعات مى کنند. حفظ و اداى امانت - به معنى وسیع کلمه - و همچنین پایبند بودن به عهد و پیمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مۆمنان است.

در مفهوم وسیع امانت، امانت هاى خدا و پیامبران الهى و همچنین امانت هاى مردم جمع است، نعمت هاى مختلف خدا هر یک امانتى از امانات او هستند، آئین حق، کتب آسمانى، دستورالعمل هاى پیشوایان راه حق و همچنین اموال و فرزندان و پست ها و مقام ها، همه امانت هاى اویند که مۆمنان در حفظ و اداى حق آنها مى کوشند تا در حیاتند از آن پاسدارى مى کنند و به هنگام ترک دنیا آنها را به نسل هاى برومند آینده خود مى سپارند و چنین نسلى را براى پاسدارى آن تربیت مى کنند.

لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى شود بلکه افکار بیهوده و بى پایه اى که انسان را از یاد خدا غافل و از تفکر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى دارد همه در مفهوم لغو جمع است. در واقع مۆمنان آنچنان ساخته شده اند که نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و کارهاى بیهوده دست نمى زنند بلکه به تعبیر قرآن از آن معرض و رویگردانند

محافظت بر نمازها

بالاخره در نهمین آیه آخرین ویژگى مۆمنان را که محافظت بر نمازها است بیان کرده مى گوید: آنها کسانى هستند که در حفظ نمازهاى خویش مى کوشند.

جالب اینکه: نخستین ویژگى مۆمنان را خشوع در نماز و آخرین صفت آنها را محافظت بر نماز شمرده است، از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گردد چرا که نماز مهمترین رابطه خلق و خالق است.

نماز برترین مکتب عالى تربیت است. نماز وسیله بیدارى روح و جان و بیمه کننده انسان در برابر گناهان است. خلاصه نماز هر گاه با آدابش انجام گیرد زمینه مطمئنى براى همه خوبی ها و نیکی ها خواهد بود.

 

معرفی رستگاران در سوره بقره

چند آیه نخستین سوره مبارکه بقره نیز ویژگی هایی از همین عاقبت به خیرها را بیان می کند :

الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛ (پرهیزکاران) آنها هستند که به غیب (آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان می‏آورند، و نماز را بر پا می‏دارند و از تمام نعمت‌ها و مواهبی که به آنها روزی دادهایم انفاق می‏کنند . (3)

و الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ؛ آنها به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین نازل گردیده) ایمان می‏آورند و به رستاخیز یقین دارند. (4)

أُوْلَئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ آنان را خداوند هدایت کرده، و آنها رستگارانند. (5)

در این آیات ایمان به غیب، بر پا داشتن نماز، انفاق از نعمت‌های خدادادی، ایمان به قرآن و کتب آسمانی پیشین و یقین به معاد و آخرت از ویژگی‌های متقین است و فقط آنها رستگار و عاقبت به خیر می‌شوند.


- نظرات (0)

خصیصه ای که خیر را خاکستر می کند


بت پرستی

قرآن حکیم در آیه 18 سوره ابراهیم می فرماید: مَّثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فىِ یَوْمٍ عَاصِفٍ لَّا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُواْ عَلىَ‏ شىَ‏ءٍ ذَالِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ ؛ مثَل اعمال کسانى که به خدا کافر شده‏اند چون خاکسترى است که در روزى طوفانى، بادى سخت بر آن بوزد. توان نگه‏داشتن آنچه را که به دست آورده‏اند ندارند. این است گمراهى بى‏انتها.

با توجه به فحوای آموزه های قرآنی، کارهای نیک کافران بر سه نوع است:

اول، کارهای نیکی که برای خدا انجام می دهند.

دوم، کارهای نیکی که برای تقرب به بت ها و خدایان دروغین انجام می دهند و انگیزه الهی ندارند.

سوم، کارهای نیکی که برای کسب شهرت و مقام انجام می دهند و در حقیقت هدف از کار ، این است که با کسب رضای مردم به مناصب عالی نائل شوند.

اما تمثیل قرآن چه فضایی را توصیف می کند :

فرض کنید کشاورزی مقداری خاکستر برای تقویت باغ در یک فضای باز فراهم آورده که به تدریج آن را در سطح باغ پخش کند. ناگهان تندبادی می وزد و تمام ذرات آن را در فضا پخش می کند و به هیچ قیمت نمی توان از پخش آن جلوگیری کرد. مسلماً چنین کشاورزی از این کار نتیجه ای نبرده و دست روی دست خواهد گذاشت.

قرآن درباره اعمال کافران خواه اعمالی که برای تقرب به معبودان دروغین انجام می شود یا کارهای خیری که برای کسب شهرت و پیشرفت در امور زندگی سر و صورت می دهند می فرماید: اعمال این گروه در پیشگاه خدا ، کوچکترین سودی ندارد ؛ مثل این گروه بسان خاکستری است که در فضای باز در مسیر تندباد قرار گیرد، همان طور که کشاورز از عمل پیشین خود سودی نمی برد ، این گروه نیز سودی نمی برند ؛ زیرا آنان کارهای خود را برای بت ها یا شهرت انجام داده اند و باید پاداش خود را از آن ها بگیرند ، نه از خدا که هرگز برای او حرکتی انجام نداده اند.

اعمال نیک کافرانی مانند مسیحیان و غیره که خدا را پذیرفته ولی شریعت را نپذیرفته اند ممکن است مایه تخفیف عذاب گردد. در برخی روایات استفاده می شود که کارهای نیک این نوع کافران بیهوده نیست چنان که خداوند می فرماید: "خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند"

دو شرط پذیرش عمل در اسلام

اما در مکتب تربیتی اسلام، پذیرش عمل دو شرط دارد: اول زیبایی عمل و کار و دوم زیبایی انگیزه. کارهای این گروه هر چند شرط نخست را داراست اما فاقد شرط دوم است. چه بسا بیمارستانی ساخته و به افراد عقب مانده کمک شود اما انگیزه سازنده آلوده باشد ؛ مثلاً بخواهد به واسطه این بیمارستان به مقامی برسد و شهرتی به هم بزند.

در نظر اسلام نیکوکار انسانی است که عمل او نیک و انگیزه اش نیک تر باشد ؛ یعنی کار را برای خدا انجام دهد و در آن کار هیچ نوع نیت مادی و کسب مقام و تقرب به فرد دیگر نباشد.

در مکتب های غربی که غالباً روح مادی دارد مقیاس در ستایش افراد، نیک بودن عمل است نه نیک بودن نیت، در حالی که در مکتب اسلام، علاوه بر نیک بودن عمل ، نیکی انگیزه نیز کاملاً مشهود است.

 

سلب حق بازسازی مسجدالحرام از مشرکان

در زمان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)، مشرکان مکه مسجدالحرام را تعمیر و بازسازی می کردند ولی قرآن، عمل آنان را بی ارزش شمرد و حق بازسازی و تعمیر مساجد را از آنان سلب می کند و می گوید: "مَا کاَنَ لِلْمُشْرِکِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِینَ عَلىَ أَنفُسِهِم بِالْکُفْرِ أُوْلَئکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَ فىِ النَّارِ هُمْ خَلِدُونَ ؛ مشرکان را نرسد که در حالى که به کفر خود اقرار مى‏کنند مسجدهاى خدا را عمارت کنند. اعمال آنها ناچیز شده و در آتش جاویدانند."

در این آیه حق تعمیر مسجدالحرام که از کارهای بسیار زیبای انسان است ، از آنان سلب شده و تصریح می کند که کفر آنان مایه حبط عمل و بی ارزش بودن کار زیبای آنان خواهد بود ؛ زیرا این کار به ظاهر زیباست ولی در درون نازیباست. اگر خانه خدا را تعمیر می کنند باید خدا را بپرستند نه مصنوع را.

قرآن درباره اعمال کافران خواه اعمالی که برای تقرب به معبودان دروغین انجام می شود یا کارهای خیری که برای کسب شهرت و پیشرفت در امور زندگی سر و صورت می دهند می فرماید: اعمال این گروه در پیشگاه خدا کوچکترین سودی ندارد مثل این گروه بسان خاکستری است که در فضای باز در مسیر تندباد قرار گیرد، همان طور که کشاورز از عمل پیشین خود سودی نمی برد این گروه نیز سودی نمی برند زیرا آنان کارهای خود را برای بت ها یا شهرت انجام داده اند و باید پاداش خود را از آن ها بگیرند نه از خدا که هرگز برای او حرکتی انجام نداده اند

لذا در آیه زیر، تعمیر مساجد خدا را حق کسانی دانسته که ایمان به خدا را با عمل صالح ضمیمه کنند و روح خداترسی و انگیزه الهی بر آن ها حکومت کند چنان که می فرماید: "إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ أَقَامَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتىَ الزَّکَوةَ وَ لَمْ یخَشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسىَ أُوْلَئکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ ؛ مسجدهاى خدا را کسانى عمارت مى‏کنند که به خدا و روز قیامت ایمان آورده‏اند و نماز مى‏گزارند و زکات مى‏دهند و جز از خدا نمى ترسند. امید است که اینان از هدایت‏یافتگان باشند."

 

خدا پاداش اعمال را ضایع نمی کند

اگر در پایان آیه، هدایت یافتن این گروه را به صورت جزمی و قطعی نمی گوید به خاطر آن است که هدایت قطعی با پایان یافتن عمر، روشن می شود چه بسا همین گروه تحت تأثیر وسوسه های شیطانی قرار گرفته و از صراط مستقیم بیرون بروند ، قطعاً اعمال آنان نیز بسان خاکستر بیهوده خواهد بود.

آری اعمال نیک کافرانی مانند مسیحیان و غیره که خدا را پذیرفته ولی شریعت را نپذیرفته اند ، ممکن است مایه تخفیف عذاب گردد. در برخی روایات استفاده می شود که کارهای نیک این نوع کافران بیهوده نیست چنان که خداوند می فرماید: "خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند." 


منبع: خبرگزاری شبستان برگرفته از: مثل های آموزنده قران – در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی – آیت الله شیخ جعفر سبحانی


- نظرات (0)

هدیه‌ای با بدرقه هفتاد هزار ملك

سیماى سوره‏ى انعام‏

سوره انعام ششمین سوره  قرآن است ، عدد آیات آن صد و شصت و پنج و در نقلى صد و شصت و شش مى‏باشد و نیز قاریان شامى صد و شصت هفت گفته‏اند.

عدد كلمات آن : سه هزار و پنجاه و سه و عدد حروف آن دوازده هزار و چهار صد و بیست و دو است.

 همه‏ى آیاتش یك جا در مكّه و با تشریفات خاصّى نازل شده است. جبرئیل، این سوره را با بدرقه‏ى هفتاد هزار فرشته بر پیامبر خدا (صلى اللَّه علیه و آله) نازل كرد.

در هیچ سوره‏اى به اندازه‏ى این سوره، كلمه‏ى «قُلْ» نیامده است. تكرار 44 بار این خطاب به پیامبر، شاید به خاطر آن است كه در این سوره، عقائد باطل و انحراف‏ها و توقّعات بى جاى مشركان بیان شده و لازم است قاطعیّت در كار باشد. این مطلب بیانگر آن است كه پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله)  مأمور است متن وحى را بى‏كم و كاست بگوید.

 

فضیلت سوره

1- (عیاشى- جلد اول) : حضرت صادق (علیه السّلام) فرمود: سوره انعام یك دفعه نازل شد و هفتاد هزار ملك آن را  مشایعت و تعظیم نمودندچرا كه در هفتاد موضع این سوره، نام الهى مندرج است، و اگر مردم فضل قرائت این سوره را بدانند ، هرگز آن را  ترك  نمی كنند و همیشه به قرائت آن مشغولند.

2- از امام صادق (ع) نقل شده كه فرموده است: «هر گاه نقصانى به تو رسید كه از آن ترسیدی  سوره انعام را بخوان كه در این صورت دیگر آنچه مى‏ترسى به تو نخواهد رسید».         

عجیب است كه بعضى از این سوره، تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مى‏كنند، و جلسات عریض و طویلى براى «ختم انعام» و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژه‏اى تشكیل مى‏دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى‏شود، مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله «اوراد» كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى‏نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى‏اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى

3- از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «هر كه از  خداوند حاجتى داشته باشد كه میخواهد بر آورده شود، چهار ركعت نماز (به دو سلام)  با فاتحه الكتاب و سوره انعام بخواند و بعد از آنكه از قرائت فارغ شد، بگوید:

یا كریم یا كریم یا كریم، یا عظیم یا عظیم یا عظیم، یا اعظم من كل عظیم یا سمیع الدعاء، یا من لا تغیره اللیالى و الایام. صل على محمد و آل محمد.

قرآن کریم

و ارحم ضعفى و فقرى و فاقتى و مسكنتى یا من رحم الشیخ یعقوب حین رد علیه یوسف قرة عینه. یا من رحم ایوب بعد طول بلائه. یا من رحم محمداً و من الیتم آواه و نصره على جبابرة قریش و طواغیتها و امكنه منهم. یا مغیث یا مغیث یا مغیث ....

به خدا قسم اگر این دعا را بخوانى و همه حوائج خود را از خدا بخواهى، به تو عطا مى‏كند». (ترجمه مجمع البیان ج 8)

4- در تفسیر برهان از حضرت رضا (علیه السّلام) روایت شده است: سوره انعام یك دفعه نازل شد و هفتاد هزار ملك مشیع آن و به تسبیح و تهلیل و تكبیر مشغول بودند. هر كه آن را قرائت كند آن ملائكه براى او تسبیح گویند تا قیامت. (برهان، ج 1)

5- ابن عباس نقل نموده: هر كه سوره انعام را هر شب بخواند روز قیامت از آمنین باشد و هرگز آتش جهنم به چشم نبیند.(مجمع البیان ج 2)

6- پیغمبر اكرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: هر كس سوره انعام را از اول سوره تا آخر آیة یَكْسِبُونَ قرائت كند خداوند چهل هزار فرشته را موكل گرداند كه ثواب عبادات خودشان را تا روز قیامت براى او بنویسند.

 

چرا این سوره  انعام (چارپایان) نامیده شد؟

سوره انعام هم، چون هر سوره دیگرى از قرآن نور توحید مى‏تاباند، و فروغ ایمان به خدا را در ضمیر انسان مى‏افكند، ولى چرا بدین نام، خوانده شد و مثلا نامهایى چون «الحى القیوم» یا «الصمد الاحد» یا «القدوس الاعلى» یا «الحمد و التسبیح» ندارد. و از میان همه نامها آن را به نام «انعام» خوانده‏اند.

در هیچ سوره‏اى به اندازه‏ى این سوره، كلمه‏ى «قُلْ» نیامده است. تكرار 44 بار این خطاب به پیامبر، شاید به خاطر آن است كه در این سوره، عقائد باطل و انحراف‏ها و توقّعات بى جاى مشركان بیان شده و لازم است قاطعیّت در كار باشد. این مطلب بیانگر آن است كه پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله)  مأمور است متن وحى را بى‏كم و كاست بگوید

 «چارپایان» در قرآن نماد بى‏خردى اند و انسان تصور می كند كه چنین موجوداتى نباید در حوزه ایمان و معرفت جایى داشته باشند، با وجود این خداوند این سوره را «انعام، چارپایان» نامید،  به این علت كه نظر ما را درباره انعام دگرگون كند و دریابیم كه اینها نیز از نعمتهاى پروردگارند، و براى ما ایجاد مسئولیتهایى مى‏كنند. (در آیات 138 تا 148)

در این مورد بعضی نیز گفته اند: چون مشركان جزیرة العرب به اعتقاد خود، بعضى چهارپایان را حلال و برخى را حرام مى‏دانستند، قرآن در مقام مبارزه با اینگونه خرافات و باورهاى غلط، از آیه‏ى 136 این سوره به بعد، احكامى را در مورد چهارپایان بیان مى‏دارد كه بدین جهت این سوره، «انعام» نام گرفته است.

 

انعام و بدعتهای عوام

قرآن

 عجیب است كه بعضى از این سوره، تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مى‏كنند، و جلسات عریض و طویلى براى «ختم انعام» و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژه‏اى تشكیل مى‏دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى‏شود، مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله «اوراد» كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى‏نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى‏اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى.(تفسیر نمونه ج5)

سید عبد الحسین طیب در تفسیر «اطیب البیان فی تفسیرالقرآن می نویسد: این ختم كه امروزه بین عوام متعارف شده و ادعیه ای كه در اواسط آن میخوانند آنچه فحص كردیم مدركى از اخبار بدست نیامد مثل بسیار از ختوم متعارفه بین عوام بلكه خواص مثل ختم أَمَّنْ یُجِیبُ یا بعدد اسم على یا فاطمه یا ابا الفضل، یا طلسمات یا صورت مهر نبوت یا باطل السحر یا ادعیه مجعوله از شیّادین و جادوگران و كتاب فروشان و امثال اینها و بدعتهاى زنانه كه قطعا از معصوم صادر نشده در قرآن مجید میفرماید:«فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَكْسِبُونَ»  معذرت میخواهم تكفیرم نكنید.  (اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏ ج 5)


منابع:

- تفسیر نور، ج 3

- تفسیر نور، ج 5

- تفسیر احسن الحدیث، ج 3

- تفسیر اثنی عشری، ج 3

- تفسیر هدایت، ج 3

- انوارالعرفان فی تفسیر القرآن، ج 12

- ترجمه مجمع البیان، ج 8

- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5


- نظرات (0)

سوره ای مشهوربه نام حضرت علی


واقعه

بخش‌های وسیعی از قرآن با وجود مقدس امام علی (علیه السلام) در ارتباط است. اما به طور مشخص ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند: «مَنْ قَرَأَ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ الْوَاقِعَةَ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ لَمْ یَرَ فِی الدُّنْیَا بُۆْساً أَبَداً وَ لَا فَقْراً وَ لَا فَاقَةً وَ لَا آفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ کَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) وَ هَذِهِ السُّورَةُ لِأَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) خَاصَّةً لَا یَشْرَکُهُ فِیهَا أَحَدٌ»؛[ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 117] هر کس در هر شب جمعه سوره واقعه را تلاوت کند، خداوند او را دوست خواهد داشت؛ او را در نزد همه مردم نیز محبوب خواهد ساخت؛ در دنیا بدبختى و تنگدستى و نادارى نمى‌‏بیند؛ آسیبى از آسیب‌هاى دنیا به او نمى‌‏رسد، و از همنشینان امیرمۆمنان (علیه السلام) خواهد بود.

این سوره مخصوص امیر مۆمنان (علیه السلام) است و هیچ کس با او در آن شریک نیست.

 

شأن نزول، علت نام‌گذاری و محتواى سوره واقعه چیست؟

یکم. سوره واقعه در ردیف آن دسته از سوره‌هایی است که به صورت کلی برایش شأن نزولی بیان نشده است؛ چرا که از مسائل و حوادث عالم پس از مرگ، برزخ، قیامت و احوال نیکان و بدان گزارش می‌دهد.

دوم. این سوره همان‌گونه که از ظاهر آن پیدا است، و مفسران نیز تصریح کرده‌‌‏اند، در مکه بر رسول خدا(صلی الله و علیه وآله)نازل شد. البته بعضى گفته‌‏اند آیه 81 و 82 در مدینه نازل گردیده است. [ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ‏4، ص 455]

سوم. سوره واقعه از حوادث قیامت بحث می‌کند، اما چرا قرآن کریم از قیامت تعبیر به «واقعه» نمود؟

برای این‌که وقوع حادثه عبارت است از حدوث و پدید آمدن آن، و کلمه «واقعه» صفتى است که هر حادثه‌‏اى را با آن توصیف مى‏‌کنند؛ به عنوان مثال مى‏‌گویند واقعه‌‏اى رخ داده، یعنى حادثه‌‏اى به وجود آمد.

سوره واقعه در ردیف آن دسته از سوره‌هایی است که به صورت کلی برایش شأن نزولی بیان نشده است؛ چرا که از مسائل و حوادث عالم پس از مرگ، برزخ، قیامت و احوال نیکان و بدان گزارش می‌دهد

مراد از واقعه در آیه «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» واقعه قیامت است، و اگر در این‌جا به طور مطلق و بدون بیان آمده، بدین جهت بوده که بفهماند واقعه قیامت شناخته شده و معروف است که نیاز به ذکر موصوف ندارد؛ و به همین جهت است که گفته‌‏اند[ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بلاغی، محمد جواد، ج ‏9، ص 324] کلمه واقعه یکى از نام‌هاى قیامت است که قرآن این نام‌گذارى را کرده؛ مانند نام‏هاى «حاقة»، «قارعة» و «غاشیة» .[ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏19، ص 115]

چهارم. سوره واقعه در مجموع از قیامت و ویژگی‌هاى آن سخن مى‌‏گوید، اما از یک نظر مى‏‌توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه کرد:

1. آغاز ظهور قیامت و حوادث سخت و وحشتناک مقارن آن.

2. گروه‏بندى انسان‌ها در آن روز و تقسیمشان به «اصحاب الیمین»، «اصحاب الشمال» و «مقربان».

3. مقامات مقربان و انواع پاداش‌هاى آنان در بهشت.

4. شرح حال اصحاب الیمین و انواع مواهب الهى بر آنها.

5. اصحاب الشمال و مجازات‌هاى آنها در دوزخ.

6. ذکر دلائل مختلفى پیرامون مسئله معاد از طریق بیان قدرت خداوند، خلقت انسان از نطفه ناچیز، تجلى حیات در گیاهان، نزول باران، و... .

7. ترسیمى از حالت احتضار و انتقال از این جهان به جهان دیگر که آن خود نیز از مقدمات رستاخیز است.

8. نظر اجمالى دیگرى روى پاداش و کیفر مۆمنان و کافران.[ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 193- 194]


- نظرات (0)

مسیحیان تا قیامت سروراند

سرنوشت حضرت مسیح (علیه السلام)

در قرآن مجید دو آیه راجع به سرنوشت و پایان كار حضرت مسیح (علیه السلام) آمده است:

یكی آیه ی 55 از سوره ی آل عمران كه خداوند متعال می فرماید:

إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَیْنَكُمْ فِیمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

[یاد كن‏] هنگامى را كه خدا گفت: «اى عیسى، من تو را برگرفته و به سوى خویش بالا مى‏برم، و تو را از [آلایش‏] كسانى كه كفر ورزیده‏اند پاك مى‏گردانم، و تا روز رستاخیز، كسانى را كه از تو پیروى كرده‏اند، فوق كسانى كه كافر شده‏اند قرار خواهم داد آن گاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‏كردید میان شما داورى خواهم كرد.

و دیگر آیات 157 ـ 158 از سوره ی نساء كه خداوند متعال می فرماید:(

وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ ... بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ ...)

به موجب آیه ی اول (آیه ی 55، آل عمران) خداوند به عیسی فرمود: «من تو را برمی گیرم و به سوی خود، بالا می برم و تو را از كسانی كه كافر شدند، پاك می سازم...»

«توفّی» به معنای اخذ و دریافت به طور تمام و كمال است.[1]

«توفیتُ الشیء»، یعنی دریافت كردم و قبض كردم آن چیز را به طور كامل و به مرگ و موت، وفات می گویند؛ زیرا روح میّت به هنگام مردن، قبض واخذ می شود.[2]

توفّی در قرآن به دو گونه به كار رفته است:

الف) فرا گرفتن نفس از تن به هنگام خواب[3]

(وَ هُوَ الذی یَتَوفّاكُمْ باللیْلِ...)؛[4]

«او كسی است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می گیرد...»

«توفی» به معنای اخذ و گرفتن باشد؛ به این معنا كه من تو را برمی گیرم به این كه تو را زنده از زمین به آسمان بلند می سازم

ب) توفی به معنای میراندن، وفات دادن، قبض كردن روح،[5]

(ان الذین تَوفیهُمُ الملائكةُ)[6]

«كسانی كه فرشتگان (قبض روح) آن ها را گرفتند».

به مرگ وفات گفته می شود و توفی را به جای آن تعبیر می كنند؛ زیرا مرگ به معنای نابودی و فنا نیست بلكه یك نوع دریافت فرشتگان نسبت به روح انسان است كه روح را می گیرند و با خود به جهان دیگری می برند.[7]

پس به لحاظ این كه انسان هنگام مرگ از طرف خدا به كلی اخذ می شود. «توفی» را به جای موت و مرگ به كار می برند.

بعد از كاوشی كوتاه در رابطه با موارد كاربردی واژه ی «توفی» در قرآن، به سراغ این دیدگاه های متفاوتی كه درباره ی جمله ی (إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ) ارائه شده است می رویم:

 

مراد از توفّی عیسی (علیه السلام) چیست؟

1) بعضی از مفسران معتقدند كه مسیح كشته شده و خداوند تنها روح او را به آسمان برد؛ زیرا توفی را در معنای متبادر خود كه همان موت و مرگ باشد، به كار می برند «و رافِعك الی» را صعود و بالا بردن روح عیسی(علیه‌السلام) می دانند.[8]

2) «توفی» به معنای اخذ و گرفتن باشد؛ به این معنا كه من تو را برمی گیرم به این كه تو را زنده از زمین به آسمان بلند می سازم.[9]

بنابراین، تفسیر توفی یك نوع نجات و عروج [10]حضرت عیسی (علیه السلام) است كه خداوند او را به طور تمام و كمال گرفت تا این كه به او دست نیابند و مقصود از «رافعك الی» یعنی ترا به سوی كرامت و بزرگوار و عزت[11]خود بلند می گردانم كه كنایه از قرب معنوی آن حضرت نزد خدا می باشد؛ چون قرب مكانی برای خداوند تصور ندارد.[12]

این تفسیر معروف در میان مفسران است كه طبق آن حضرت مسیح (علیه السلام) كشته نشده و خداوند او را به آسمان برده است؛ اما كیفیت این اخذ و توفّی كه آیا به صورت خواب، آن حضرت را توفی نموده است و به سخن دیگر، روحانی بوده است یا توفی به صورت جسمانی؟ كه برخی روایات[13] رفع را جسمانی می گیرند. آیه ساكت است و از ظاهر آیه چگونگی اخذ عیسی (علیه السلام) و چگونگی رفع او، به دست نمی آید؛ گر چه به لحاظ این كه بدن عیسی و تكوین او، به نحو مخصوص و ممتازی بوده است؛ می توان گفت بعید نیست كه رفع او هم به نحو مخصوص و ممتازی باشد و با جسمانی بودن صعود سازگار باشد.[14]

به نظر مفسر گران قدر ـ علامه ی طباطبایی ـ توفّی در آیه ی شریفه به معنای گرفتن عیسی از دست دشمنانش است و دلالتی بر مرگ، به طور صریح ندارد؛ اما در همان حال، این قول كه آیه ی شریفه صراحت در اخذ و دریافت دارد را نمی پذیرند و دلالت آن را بر عروج حضرت عیسی-علیه السلام- می پذیرند؛ گر چه این را با ادله ای كه آورده اند، تقویت می نمایند و نظر ایشان هم موافق معروف و جمهور مفسرین است

نقد و تحلیل دو دیدگاه:

دو دیدگاه در رابطه با زنده بودن یا مرگ مسیح -علیه السلام- بیان گردید كه دیدگاه اول واژه ی «توفی» را به معنای مرگ و مردن گرفته و معتقدند كه حضرت عیسی(علیه السلام) طبق آیه شریفه «انی متوفیك» رحلت نموده است و زنده نیست و دلیل آن ها این بود كه متبادر از كلمه ی «توفی» وفات و مرگ است.

و حال آن كه گفتیم توفی به معنای دریافت و اخذ به طور كامل است و آیه ی شریفه، دلالتی بر مرگ عیسی(علیه السلام) ندارد .

دلیل دوّم این كه قرآن كریم در سوره ی نساء، آیه ی 157، ادّعای یهود مبنی بر كشته شدن عیسی را ردّ می كند و در آن جا می فرماید: [15] «این كه گفتند ما مسیح پسر مریم فرستاده ی خدا را كشتیم؛ در حالی كه او را نه كشتند و نه به دار آویختند و لیكن بر ایشان مشتبه شد».

پس این آیه ی شریفه (و ما قتلوه و ما صلبوه...) بیانگر این عقیده است كه عیسی (علیه السلام) كشته نشده و زنده است.[16]

به نظر مفسر گران قدر ـ علامه ی طباطبایی ـ توفّی در آیه ی شریفه به معنای گرفتن عیسی از دست دشمنانش است و دلالتی بر مرگ، به طور صریح ندارد؛ اما در همان حال، این قول كه آیه ی شریفه صراحت در اخذ و دریافت دارد را نمی پذیرند و دلالت آن را بر عروج حضرت عیسی-علیه السلام- می پذیرند؛ گر چه این را با ادله ای كه آورده اند، تقویت می نمایند و نظر ایشان هم موافق معروف و جمهور مفسرین است.

و از همین جا به این نتیجه می رسیم كه بین فقرات آیه ی مباركه ی 55 آل عمران كه توفی و رفع باشد و هم چنین آیه ی 158 سوره ی نساء(بل یرفعه الله الیه)، تعارضی نیست كه توفی به معنای اخذ و دریافت است و رفع و صعود هم یعنی رفع معنوی كه همان قرب و منزلت حضرت عیسی (علیه السلام) در نزد باری تعالی است.

 

پی نوشت ها:

[1] قرشی، سید علی اكبر، قاموس قرآن،ج 7، ص 231.

[2] طبرسی، مجمع البیان، ج2، ص98.

[3] تفلیسی، ابولفضل حبیش بن ابراهیم، وجوه قرآن، ترجمه ی مهدی محقق، ص 56.

[4] انعام/60.

[5] خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج2، ص 2316.

[6] نسا/97.

[7] مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 85 .

[8] رشید رضا، تفسیر المنار، ج 3، صص 315 ـ 317؛ و نیز مراغی، مصطفی، تفسیر المراغی، ج 3، ص 169.

[9] طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 449

[10] هاشمی رفسنجانی، اكبر، تفسیر راهنما، ج2، ص457.

[11] طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 449

[12] هاشمی رفسنجانی، اكبر، همان، ج 2، ص 457

[13] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 14، ص 335 تا 339(به نقل از قاموس القرآن، ج 5، ص 81)

[14] المصطفوی، حسن، التحقیق فی كلمات القرآن، ج7، ص11.

[15] طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج 3، ص 207

[16] خزائلی، محمد، اعلام قرآن، ص 471.


- نظرات (0)