سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

درگوشی های مجاز


غیبت

جزء بیستم و هشتم قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه مجادله آغاز و به پایان سوره مبارکه تحریم ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

درگوشی های مجاز و غیر مجاز

از آیات 9 و 10 سوره مجادله استفاده می شود که اصل نجوا اگر در میان مۆمنان باشد؛ سوء ظنی بر نیانگیزد و تولید نگرانی نکند و محتوای آن توصیه به نیکی‌ها و خوبی‌ها باشد مجاز است؛ ولی هر گاه از کسانی همچون یهود و منافقان سر زند که هدفشان آزار مۆمنان است؛ نفس این عمل زشت و حرام است تا چه رسد به اینکه محتوای آن نیز شیطانی باشد. [1]

آیه نهم خطاب را متوجه مۆمنین واقعی کرده می فرماید: شما می‌توانید نجوا کنید به شرطی که نجوایتان توأم با اثم و عدوان و نافرمانی از رسول صلی الله علیه وآله نباشد (فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ )؛ بلکه بر مبنای تقوا باشد (وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى).

منظور از «برّ» که در مقابل «عدوان» قرار گرفته تمامی کارهای خیر است و منظور از «تقوى» هر عملی است که «اثم» یعنی گناه نباشد.

اما مراد از نجوایی که در آیه بعد مورد نکوهش قرار گرفته و از شیطان خوانده شده (إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ) نجوایی است که بین منافقین و بیماردلان جریان داشته و دارد.

از ناحیه شیطان بودنش هم به این معناست که شیطان این عمل را در نظرشان زیبا جلوه داده و تشویقشان می کند که با یکدیگر نجوا کنند تا مسلمانان را اندوهگین و پریشان خاطر کنند (لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا) به اینکه گمان کنند قرار است بلایی بر سرشان بیاید. [2]

 

خدا کاری کرد که فکرش را هم نمی کردید

آیه دوم سوره حشر به یکی از امدادهای الهی اشاره می کند که در اوج ناباوری، شامل حال مسلمانان شد و درسی برای همیشه تاریخ که این خدا همان خدائیست که آن کرد و اگر مصلحت و لیاقت باشد آن لطف عجیب تکرار شدنی است.

منظور از «برّ» که در مقابل «عدوان» قرار گرفته تمامی کارهای خیر است و منظور از «تقوى» هر عملی است که «اثم» یعنی گناه نباشد

در این آیه خداوند متعال به داستان رانده شدن یهود بنی نضیر از مدینه پرداخته می فرماید: خداوند متعال همان کسی است که یهودیان بنی النضیر را برای اولین بار از خانه و زندگیشان در جزیرة العرب بیرون کرد. (هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ).

«حشر» به معنای بیرون کردن است؛ اما نه بیرون کردن یک نفر؛ بلکه یک جمعیت و آن هم به اجبار. «لِأَوَّلِ الحَْشْرِ» هم یعنی در اولین اخراج. [3]

سپس می افزایید: شما هرگز گمان نمی کردید که آن‌ها از این دیار خارج شوند (مَا ظَنَنتُمْ أَن یَخْرُجُوا)؛ آن‌ها نیز گمان داشتند که دژهای محکمشان از شکست آن‌ها و عذاب الهی جلوگیری خواهد کرد (وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ).

این تعبیر آیه نشان می دهد که یهودیان بنی نضیر در مدینه آنچنان از امکانات وسیع و تجهیزات فراوان بهره مند بودند که نه خودشان باور می کردند به این آسانی مغلوب شوند و نه مسلمانان؛ ولی از آنجا که خدا می خواست به همه روشن سازد که چیزی در برابر اراده او ، قدرتِ مقاومت ندارد حتی بدون آنکه جنگی رخ دهد ، آن‌ها را از آن سرزمین بیرون راند.

برای همین در ادامه می فرماید: اما خداوند از آنجا که گمان نمی کردند به سراغشان آمد (فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا) و در قلبشان وحشت و ترس افکند (وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ)؛ به گونه ای که با دست خویش و با دست مۆمنان خانه هایشان را ویران کردند (یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُم بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُۆْمِنِینَ).

به این شکل که مسلمانان از بیرون، دژهای آن‌ها را ویران می کردند که به داخل آن راه یابند؛ یهود هم از درون ویران می کردند تا به صورت سالم به دست مسلمانان نیفتد که نتیجه این همکاری ویران شدن ، همان استحکاماتی بود که دو طرف گمان تخریب و تسلط مسلمانان بر آن را نمی دادند. [4]

یهود

ما نیز از آغاز این حرکت بزرگ اسلامی در کشورمان فراوان شاهد اینگونه امدادها بوده ایم که نه ما فکرش را می کردیم و نه دشمن؛ که آن حکومت کهن شاهنشاهی سرنگون شود؛ دست استعمار پیر و جوان از این مملکت کوتاه شود؛ صدامیان با خفت و خواری دستشان از این مملکت کوتاه شود؛ فتنه ها دامنگیر این مردم و این نظام بشود و عاقبت آن‌ها روسیاه شوند و بر عزت این مردم و نظام افزوده شود.

 

آن‌ها که مردگان را بی اثر می دانند بخوانند

در آیه 13 ممتحنه سخن از قومی است که مورد غضب خدایند (غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ) و امیدی به ثواب آخرت ندارند (قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ).

علامه طباطبایی (ره) مراد از این قوم را به قرینه غضب الهی بر آن‌ها، یهود می داند.

در ادامه این حالت نا امیدی آن‌ها را به نا امیدی کفار از اهل قبور تشبیه می کند (كَمَا یَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ)؛ یعنی همانگونه که کفار از اهل قبور مأیوسند.

منظور از این کفار، کسانی هستند که منکر خدا و قیامتند و معنای این بخش از آیه این است که: یهود از ثواب آخرت ناامیدند آنگونه که منکرین قیامت از دفن شدگانِ در قبور ناامیدند. [5]

از این تعبیرات استفاده می شود کسانی اهل قبور را نیست و نابود می دانند و هیچ اثری برای آن‌ها قائل نیستند ، خدا را قبول ندارند و منکر قیامت و حیات پس از مرگند.

کسانی که باورشان این است: غیر از این زندگی دنیا چیزی در کار نیست. پیوسته گروهی از ما می میرند و نسل دیگری جای آن‌ها را می گیرد و بعد از مرگ دیگر هیچ خبری نیست و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد (إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ)[6]. برای همین است که اهل قبور را مرده ای بی اثر می دانند و هیچ امیدی به آن ندارند.

و جالب است که این باور، امروز باور رسمی وهابیت تکفیری است که دفن شدگان در بقیع را مردگان بی اثری می دانند که هیچ امیدی به آن‌ها نیست.

آیه دوم سوره حشر به یکی از امدادهای الهی اشاره می کند که در اوج ناباوری، شامل حال مسلمانان شد و درسی برای همیشه تاریخ که این خدا همان خدائیست که آن کرد و اگر مصلحت و لیاقت باشد آن لطف عجیب تکرار شدنی است

از ناحیه شیطان بودنش هم به این معناست که شیطان این عمل را در نظرشان زیبا جلوه داده و تشویقشان می کند که با یکدیگر نجوا کنند تا مسلمانان را اندوهگین و پریشان خاطر کنند (لِیَحْزُنَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ) به اینکه گمان کنند قرار است بلایی بر سرشان بیاید.

این فرقه بی خبر؛ بلکه معاند با معارف قرآن کریم حتی کسانی را هم که در راه خدا کشته شده اند؛ مانند حمزه سیدالشهداء و دیگر شهدای احد را مردگانی می پندارند که هیچ اثری بر آن‌ها مترتب نیست و حال آنکه این خلاف آیات قرآن است که می فرماید: هرگز به آن‌ها که در راه خدا کشته می شوند و شربت شهادت می نوشند مرده نگویید (وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ).

سپس برای تاکید بیش‌تر اضافه می کند: بلکه آن‌ها زنده اند؛ اما شما درک نمی کنید (بَلْ أَحْیَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ).

الحق و الانصاف هم، مشکل ریشه ای وهابیت تکفیری امروز، همین نداشتنِ شعور است.

 

پیامدهای شیرین خداترسی

در آیات 2 تا 5 سوره طلاق، پنج پیامد تقوا یا همان خداترسی بیان شده است که در این بخش بازگو می شود:

1. در آیه دوم آمده است: هر کس خداترس باشد و ترک گناه کند ، خداوند برای او راه نجاتی قرار می دهد و مشکلات زندگی او را حل می‌کند (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا).

2. در آیه سوم ادامه می دهد: و او را از جایی که فکرش را هم نمی کند ، روزی می دهد (وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ).

3. در آیه چهارم می فرماید: هر کس تقوای الهی پیشه کند خداوند کار را بر او آسان می‌سازد (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا).

4. در آیه پنجم می فرماید: هر کس تقوای الهی پیشه کند و از مخالفت فرمان او بپرهیزد ، خداوند گناهان او را می بخشد (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یُكَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ).

5. بعد ادامه می دهد: و پاداش او را بزرگ می‌سازد (وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا).

 

پی نوشت ها :

1.   تفسیر نمونه 23/434

2.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 19/187-188

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/201

4.   برگرفته از تفسیر نمونه 23/488-493

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/243

6.   37/ مۆمنون

   


- نظرات (0)

2بهشت درقرآن


بهشت

جزء بیستم و هفتم قرآن کریم که از آیه 31 سوره مبارکه ذاریات آغاز و به پایان سوره مبارکه حدید ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

عذاب کی نازل می شود؟

آیه 44 سوره ذاریات درباره سرانجام قوم ثمود است که به رهنمودهای پیامبرشان صالح علیه السلام توجه نکردند؛ بر کفرشان پافشاری کردند و عاقبت شتری را که معجزه الهی بود را کشتند. در نهایت این قوم سرکش به عذاب الهی گرفتار شد و کارش به اتمام رسید.

نکته مورد نظر در این آیه قانون موجود در آن است که بیان می کند عذاب وقتی نازل می شود که مردم از فرمان الهی سرپیچی کنند (فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ ).

البته این به شرطی است که با توبه و استغفار به مسیر حق برنگردند که اگر برگشتند عذاب برطرف خواهد شد.

امیرمۆمنان علیه السلام تنها مانع نزول عذاب الهی را استغفار معرفی می کند که اگر نباشد نافرمانی اثر خود را گذاشته و عذاب الهی نازل می شود. [1]

 

فرار به سوی خدا

در آیه 50 سوره ذاریات دستور منحصر به فردی دیده می شود که جز در این آیه در هیچ کجای قرآن دیده نمی شود و آن دستور به فرار است؛ فرار به سوی خدا (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ)

منظور از این فرار در یک جمله، گریختن از تمام بدی‌ها به سوی تمام خوبی‌هاست؛ از تمام پستی‌ها به تمام کمالات است.

معمولاً «فرار» در جایی استفاده می شود که انسان از یک سو با موجود یا حادثه وحشتناکی روبرو شده و از سوی دیگر پناهگاهی در نقطه ای سراغ دارد ، برای همین با سرعت تمام از محل حادثه دور شده؛ به آن نقطه امن رو می آورد. [2]

آیه می فرماید: شما نیز از شرک و بت پرستی که عقیده وحشتناکی است گریخته و به توحید خالص که منطقه امن واقعی است رو آورید؛ از عذاب خدا بگریزید و به سوی رحمتش بروید؛ از نافرمانی‌ها و عصیانش فرار کنید و به توبه و انابه متوسل شوید.

مراد از این دو بهشت چیست؛ علامه طباطبایی (ره) بعد از بیان تفاسیر گوناگون در پایان، این نظر را مطرح کرده و آن را بهتر از دیگر اقوال می داند که: یک بهشت را به خاطر استحقاقی که دارد به او (انسان رهیافته به بهشت) می دهند و یک بهشت دیگر را فقط به عنوان تفضل ارزانیش می دارند

خلاصه، از زشتی‌ها، بدی‌ها، بی ایمانی، تاریکی جهل و عذاب جاویدان به گریزید و در آغوش رحمت حق و سعادت جاویدان قرار گیرید.

 

از این افراد دوری کن (دنیا خواه از خدا بی خبر)

در آیه 29 سوره نجم دستوری وجود دارد مبنی بر دوری کردن از افرادی با این دو ویژگی: روگردانی از یاد خدا (مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا) و دنیاخواهی صِرف (لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا).

منظور از «ذكر» در این آیه یا قرآن کریم است که پیروان حق را به سوی حق روشن، هدایت نموده و با ادله قاطع و براهین واضح که جای هیچ تردیدی در آن‌ها نیست به سوی سعادت اخروی که ورای این دنیاست ارشاد می کند و یا مراد از آن، یاد خداست که در مقابل غفلت از او به کار می رود. [3] ولی ظاهر این است که این تعبیر مفهوم گسترده ای دارد که هر گونه توجه به خدا را چه از طریق قرآن و دلیل عقل و چه از طریق سنت و یاد قیامت شامل می گردد. [4]

ضمناً این نکته نیز از آیه استفاده می شود که رابطه و تأثیر متقابلی میان غفلت از یاد خدا و اقبال به زرق و برق دنیا وجود دارد. به گونه ای که غفلت از یاد خدا، انسان را به سوی دنیاپرستی سوق می دهد؛ همانگونه که دنیاپرستی انسان را از یاد خدا غافل می سازد. [5]

اینکه منظور از خوف از مقام رب چیست؛ امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید می شنود و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد ، این کسی است که از مقام پروردگارش خائف است

درخت سجده می کند

در آیه 6 سوره الرحمن آمده است: وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ . آمدن نام شمس و قمر قبل از این آیه (الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ) چه بسا آدمی را به این توهم می اندازد که نکند مراد از النَّجم در این آیه، ستاره باشد؛ اما این درست نیست و منظور از آن هر روییدنی است که از زمین سر بر می آورد و ساقه ندارد و کلمه «شجر» به معنای روییدنی‌هایی است که ساقه دارند. [6]

اما منظور از سجده این دو، خضوع و فرمانبرداریشان در برابر امر خداست که به امر او از زمین سر بر می آورند و به امر او نشو و نما می کنند. [7]

 

مجرمان چگونه شناخته می شوند؟

در آیه 41 الرحمن خبر از رویدادی در قیامت است. خبر این است: در آن روز مجرمان با قیافه هایشان شناخته می شوند (یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ ). سوال این است که این شناخت چگونه انجام می شود؟

هر چند پاسخ این پرسش در این آیات نیامده است؛ اما می‌توان آن را در آیات دیگر و نیز برخی روایات تفسیری مشاهده کرد.

یکی از آن آیات این آیه است که می فرماید: روی مجرمان در قیامت سیاه می شود (اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ)[8] و یا می فرماید: در آن روز چهره‌هایی است که بر آنان غبار نشسته و سیاهی و تاریکی آنان را فرا گرفته است (وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ * تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ) [9].

و یکی از آن روایات هم روایتی است که درباره آیه 18 سوره نبأ وارد شده است. در آن روایت به گروه هایی از مردم اشاره شده که به دلیل آلودگی به گناه و خروج از مسیر انسانیت، در قیامت به شکل‌های غیر انسانی محشور می شوند [10] که این هم می تواند پاسخی باشد برای این سوال که چگونه مجرمان در قیامت از سیمایشان شناخته می شوند؟

خوف
دو بهشت

در آیه 46 سوره الرحمن آمده است: برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت هست (وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ).

اینکه منظور از خوف از مقام رب چیست؛ امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید می شنود و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد ، این کسی است که از مقام پروردگارش خائف است. [11]

و اما اینکه مراد از این دو بهشت چیست؛ علامه طباطبایی (ره) بعد از بیان تفاسیر گوناگون در پایان، این نظر را مطرح کرده و آن را بهتر از دیگر اقوال می داند که: یک بهشت را به خاطر استحقاقی که دارد به او (انسان رهیافته به بهشت) می دهند و یک بهشت دیگر را فقط به عنوان تفضل ارزانیش می دارند. [12]

در آیه 54 همین سوره نیز به این دو بهشت اشاره شده است که می فرماید: وَجَنَى الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ ؛ میوه‌های رسیده این دو بهشت در دسترس بهشتیان قرار دارد.  

رابطه و تأثیر متقابلی میان غفلت از یاد خدا و اقبال به زرق و برق دنیا وجود دارد. به گونه ای که غفلت از یاد خدا، انسان را به سوی دنیاپرستی سوق می دهد؛ همانگونه که دنیاپرستی انسان را از یاد خدا غافل می سازد

ازواج سه گانه

در آیه 7 سوره واقعه سخن از ازواج سه گانه است. اینکه این ازواج سه گانه کیستند و یا چیستند با یک توضیح کوتاه و دقت در آیات بعد روشن می شود.

واژه «زوج» در عربی به معنای صنف است. بنابراین ازواج سه گانه یعنی اصناف سه گانه و خطاب در این جمله که می فرماید: در آن روز شما اصنافی سه گانه خواهید بود (وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً) به عموم انسان‌ها است. [13]

و اما اینکه منظور از اصناف سه گانه چه کسانی هستند آیات بعد بیان می کند:

دسته اول اصحاب میمنه هستند (فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ).

«میمنه» از ریشه «یُمن» به معنی سعادت و خوشبختی گرفته شده و به این ترتیب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند که نامه اعمالشان را به دست راستشان می دهند (بنابر اینکه میمنه از یمین به معنای دست راست به اشد)

دسته دوم اصحاب مشئمه هستند (وَ أَصحَْابُ المَشئَمَةِ مَا أَصحَْابُ المَشئَمَةِ).

«مَشئَمَة» از ریشه «شوم» به معنای بدبختی و سیه روزی گرفته شده و به این ترتیب گروه دوم گروهی بدبخت، سیه روز، بیچاره و بینوا که نامه های اعمالشان را به دست چپشان می دهند که این خود نشانه ای است برای تیره بختی و جرم آن‌ها.

و دسته سوم که پیشگامانند (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ). این‌ها کسانی هستند که نه تنها در ایمان پیشگامند ، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانی نیز پیشقدمند. برای همین ایشان ، «اسوه» مردم و امام و پیشوای خلق اند و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند متعال‌اند (أُولئِکَ الْمُقَرَّبُون). [14]

 

پی نوشت ها:

1.   نهج البلاغه، حکمت 88

2.   تفسیر نمونه 22/377

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/41

4.   تفسیر نمونه 22/532

5.   همان

6.   تفسیر جوامع الجامع 4/217

7.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/96

8.   106/ آل عمران

9.   40-41/ عبس

10.  جامع الأخبار، ص 176

11.  کافی 2/70

12.  المیزان فی تفسیر القرآن 19/109

13.  المیزان فی تفسیر القرآن 19/116

14.  برگرفته از تفسیر نمونه 23/202-204


- نظرات (0)

40سالگی در قرآن

معارفی ازجز 26 قرآن

چهل سالگی در قرآن

آیه 15سوره احقاف موضوعات گوناگونی را دربردارد که به دو موضوع آن اشاره می کنیم:

موضوع اول درباره شیردادن به نوزاد است. این آیه جمع زمان بارداری و شیردادن را سی ماه بیان می کند (حَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا).

با توجه به آیه 233 بقره که مدت زمان شیردادن را دو سال کامل اعلام می کند (وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ كَامِلَیْنِ) فقهاء و مفسران با الهام از روایات اسلامى به این نتیجه رسیده اند که حداقل دوران بارداری 6 ماه و حداكثر دوران مفید شیردهی 24 ماه است.[1]

موضوع دوم، انسان است که به سن چهل سالگی می رسد (بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً). تفسیر نمونه می نویسد:

رسیدن به اربعین سنة (چهل‏سالگى) اشاره به «بلوغ فكرى و عقلانى» است؛ چرا كه معروف است انسان‌ها غالباً در چهل سالگى به مرحله كمال عقل مى رسند و گفته اند كه غالب انبیاء در چهل سالگى به نبوت مبعوث شدند.[2]

در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: هر فردی که چهل ساله شود و خیرش بر شرش غالب نگردد شیطان بین دو چشمش را می بوسد و می گوید: این چهره دیگر رستگار نمى شود (هَذَا وَجْهٌ لَا یُفْلِح‏).

البته معنای این روایت جبر نیست؛ بلکه به این معناست که چنین کسی اگر تغییر رویه ندهد، توبه نکند و همین مسیر را همچنان ادامه دهد روی رستگاری را نخواهد دید.

در روایتی دیگر امام باقر علیه السلام فرمود: هر گاه مردى وارد چهلمین سال شد ، منادى فریاد مى زند وقت سفر نزدیک است براى خود زاد و توشه تهیه كن.[3]

مراد از تقوى را هم معنایى در مقابل پیروى از هواهای نفسانی می داند که به صورت پرهیز از محارم الهى و اجتناب از ارتكاب گناهان جلوه مى كند. بنابراین زیاد شدن هدایت مربوط به رشد در ناحیه علم است و دادن تقوى مربوط به ناحیه عمل است

کسانی که دین و ایمان را افسانه می پندارند

در آیه 17 سوره احقاف سخن از كسانى است كه ایمان ندارند، حق ناشناسند و مورد خشم پدر و مادر خویشند؛ مى فرماید:

آن كسى كه به پدر و مادرش مى گوید: اف بر شما! آیا به من وعده مى دهید كه روز قیامت مبعوث خواهم شد؟ در حالى كه قبل از من اقوام زیادى بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند (أُفٍّ لَّكُمَا أَتَعِدَانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتْ الْقُرُونُ مِن قَبْلِی).

اما پدر و مادر مۆمن در مقابل این فرزند خیره سر تسلیم نشده ، فریاد مى كشند و خدا را به یارى مى طلبند كه ؛ واى بر تو! ایمان بیاور كه وعده خدا حق است (وَهُمَا یَسْتَغِیثَانِ اللَّهَ وَیْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ).

اما او هم چنان به لجبازی خود ادامه داده و با تكبر و بى اعتنایى مى گوید: این وعده هایى كه مى دهید و این تهدیدهایى كه مرا با آن مى ترسانید و یا همه این دعوت هایى كه مى كنید چیزى جز خرافات مردم وحشى قرون گذشته نیست.[4] (فَیَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ) و من هرگز در برابر آن تسلیم نخواهم شد.

اوصافى كه از این آیه در باره چنین افرادی استفاده مى‏شود چند وصف است:

1. بى احترامى و بی ادبی نسبت به پدر و مادر .

2. نه تنها ایمانى به قیامت و روز رستاخیز ندارند ، بلكه آن را به باد مسخره گرفته، آن را افسانه و پندارى خرافى مى شمرند.

3. گوش شنوا ندارند؛ تسلیم در برابر حق نیستند و روحشان از غرور و جهل و خودخواهى انباشته است.

هر چه پدر و مادر دلسوز او تلاش مى كنند كه او را از گرداب جهل و بی خبرى نجات دهند تا این فرزند دلبند گرفتار عذاب دردناك الهى نشود ، او هم چنان در كفر خود پافشارى مى كند و اصرار مى ورزد و سرانجام ناچار او را رها مى كنند.[5]

دین
زندگی منهای دین مساوی با زندگی حیوانی

آیه 12 سوره حضرت محمد صلی الله علیه و آله در آغاز به سرانجام کار مۆمنان در قیامت پرداخته می فرماید:

خداوند كسانى كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند را وارد باغ‌هایى از بهشت مى كند كه نهرها از زیر درختان و قصرهایش جارى است (إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ).

آنگاه به نوع زندگی افراد بی ایمان می پردازد و در عبارتی کوتاه دنیا و آخرت آنها را به تصویر می کشد:

كافران از متاع زودگذر این دنیا بهره مى گیرند و همچون چهارپایان مى خورند و سرانجام، دوزخ جایگاه آنهاست (وَالَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ).

درست است كه مۆمنان هم در دنیا زندگى مى كنند و از مواهب آن بهره مند مى شوند؛ ولى تفاوت اینجا است كه مۆمنان هدفشان انجام اعمالى مفید و سازنده براى جلب خشنودى پروردگار است؛ ولى كافران تمام هدفشان همین خوردن و خوابیدن و بهره مندی از لذات حیات است.

مۆمنان حركتى آگاهانه دارند و كافران هدفی در زندگى ندارند جز خوردن و خوابیدن و عیش و نوش درست مانند چهارپایان!

به عبارتی دیگر زندگی مۆمنان بندگی است؛ آنها می خورند و می خوابند تا بندگی کنند؛ اما کافران و بیگانگان از دین و ایمان، زنده هستند و می دوند تا بخورند و بخوابند و همانند حیوانات به نیازهای غریزی خود پاسخ دهند و بیش از این چیزی نیست؛ هر چند گاهی بدتر از آن است. از این افراد رفتار و کارهایی گزارش می شود که تا به حال از هیچ حیوانی سرنزده است.   

بعضى تفاوت بین این دو گروه را چنین گفته اند: مۆمن خوردنش دارای این سه برنامه است: ورع در به دست آوردن؛ ادب در به كار بردن و هدف در مصرف كردن؛ ولى كافر طلبش بى قید و شرط؛ خوردنش براى شهوت و زندگیش سراسر غفلت است.[6]

رسیدن به اربعین سنة(چهل‏سالگى) اشاره به «بلوغ فكرى و عقلانى» است؛ چرا كه معروف است انسانها غالباً در چهل سالگى به مرحله كمال عقل مى رسند و گفته اند كه غالب انبیا در چهل سالگى به نبوت مبعوث شدند

رفتن ما و بردن خدا

در آیه 17 سوره حضرت محمد صلی الله علیه و آله سخن از کسانی است که پذیرای هدایت شده اند و برای همین خداوند بر هدایتشان می افزاید و روح تقوا و پرهیزكارى به آنها مى بخشد (وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ).

علامه طباطبایی(ره) اهتداء را تسلیم شدن و پیروى كردن از هر حقى كه فطرت سالم به سوى آن رهنمون است معنا می کند و منظور از زیادى هدایت در جمله (زادَهُمْ هُدىً) را هم بالا بردن درجه ایمان از سوی خداى سبحان می داند.

مراد از تقوى را هم معنایى در مقابل پیروى از هواهای نفسانی می داند که به صورت پرهیز از محارم الهى و اجتناب از ارتكاب گناهان جلوه مى كند.

بنابراین زیاد شدن هدایت مربوط به رشد در ناحیه علم است و دادن تقوى مربوط به ناحیه عمل است.[7]

از آیه شریفه استفاده می شود که نخستین گام‌هاى هدایت را انسان خود برداشته، عقل و فطرت خویش را در این راه به كار می گیرد. آنگاه خداوند طبق وعده اى كه داده است مجاهدان راهش را هدایت و راهنمایى بیشتر مى كند (وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا)[8]، نور ایمان به قلب آنها مى افكند و از شرح صدر بهره مندشان مى سازد (یَشْرَحْ صَدْرَهُ)[9] ، این از نظر اعتقاد و ایمان و اما از نظر عمل، روح تقوا را در آنها زنده مى كند، آن چنان كه از گناه متنفر مى شوند و به طاعت و نیكى عشق مى ورزند.

 

پی نوشت ها:

1.       به نقل از تفسیر نمونه 21/327

2.       همان 21/328

3.       مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص170

4.       المیزان فی تفسیر القرآن 18/204

5.       برگرفته از تفسیر نمونه21/337-339

6.       همان 21/434

7.       المیزان فی تفسیر القرآن 18/236

8.       69/ عنکبوت

9.       125/ انعام


- نظرات (0)

چراهمه ثروتمند نیستند

معارفی از جز 25 قران


تنها مزد رسالت

در آیه 42 سوره شوری به رسول خدا صلی الله علیه و آله امر می شود که به مردم بگوید: من مزدی برای رسالتم از شما نمی خواهم (قُل لَّا أَسَْلُكمُ‏ْ عَلَیْهِ أَجْرًا). این دستور برای آن است که گاه این توهم ایجاد مى شد كه او چه اجر و پاداشى در برابر رسالت خود از مردم خواهد خواست. برای همین آیه نازل شد و پاسخ آنها را داد.

این نفیِ درخواست به قالبی بیان شده[1] که درخواست هر گونه مزدی را نفی می کند.

اما بلافاصله قیدی می خورد که چون از جنس مزد شناخته شده بین مردم نیست ضرری به معنای فراگیری که بیان شد نمی زند. در این قید آمده است: (هیچ مزدی نمی خواهم) جز اینكه ذوى القرباى مرا دوست بدارید (إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏) که چون این مودت، بازگشتش به پیروی از خاندان وحی و نبوت و حضرات معصومین علیهم السلام است و حقیقتش به سعادت رسیدن خود انسان است نمی توان آن را مزدی برای شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله دانست. برای همین در آیه ای دیگر، آن خواسته شده را به نفع مومنان می داند و نه سودی برای رسول خدا ص:

قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ؛ بگو: هر گونه پاداشى كه از شما خواستم، آن پاداش به سود خود شماست، پاداش من فقط بر عهده خداست.

وقتی گفته می شود صلاح حال مردم در اندازه ارزاقشان دخالت دارد این سوال به ذهن می آید که آیا این قانون با طغیانى كه در بعضى ثروتمندان مشاهده مى كنیم و مى بینیم كه روز به روز ثروتمندتر مى شوند منافات ندارد؟

چرا همه ثروتمند نیستند؟

آیه 27 شوری به این پرسش مشهور پاسخ می دهد که چرا همه مردم روی زمین ثروتمند نیستند؟

آیه شریفه می فرماید: اگر خداوند متعال رزق همه بندگان خود را افزایش بدهد و همه را بی نیاز کند (لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ)؛ شروع مى كنند به ظلم كردن در زمین (لَبَغَوْاْ فىِ الْأَرْضِ)؛ چون طبیعت مال، این است كه وقتى زیاد شد طغیان و استكبار مى آورد؛ همانگونه كه در سوره علق فرمود: إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى؛  یقیناً وقتى انسان بى نیاز شود طغیان مى كند.[2]

به همین جهت خداوند متعال رزق هر کس را به اندازه نازل مى كند و به هر كس به مقدار معینی روزى مى دهد (وَ لَكِن یُنزَِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاءُ)؛ چون او به حال بندگان خود خبیر و بصیر است (إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ  بَصِیرٌ). او مى‏داند كه هر یك از بندگانش استحقاق چه مقدار از رزق را دارد و چه مقدار از دارایی و نداری مفید به حال او است، همان را به او مى دهد. و این، معنای نزول به مقدار مشیت الهی است که در روزى دادن به مردم اعمال می شود.

وقتی گفته می شود صلاح حال مردم در اندازه ارزاقشان دخالت دارد این سوال به ذهن می آید که آیا این قانون با طغیانى كه در بعضى ثروتمندان مشاهده مى كنیم و مى بینیم كه روز به روز ثروتمندتر مى شوند منافات ندارد؟

پاسخ این است که خداوند متعال غیر از آن قانون (سنت)، قانون دیگری نیز دارد كه به نام قانون آزمایش و امتحان که در این باره می فرماید: إنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ؛ اموال و اولاد شما وسیله آزمایش شما است.[3]

و همچنین قانون سومى دارد به نام سنت مكر و استدراج است.[4]

بنابراین قانونِ رزق هر کس متناسب با او، قانونی است که با آن، اوضاع انسانها اصلاح مى‏شود؛ مگر آنكه خداوند بخواهد انسانى را در بوته امتحان قرار دهد كه در آن صورت دیگر به طور موقت از این قانونش چشم مى‌پوشد.[5]

قانونِ رزق هر کس متناسب با او، قانونی است که با آن، اوضاع انسانها اصلاح مى‏شود؛ مگر آنكه خداوند بخواهد انسانى را در بوته امتحان قرار دهد كه در آن صورت دیگر به طور موقت از این قانونش چشم مى‌پوشد

و یا به دلیل كفران نعمت و تغییر آن، قانون قبلى خود را كه دادن رزق به مقتضاى صلاح حال او بود تغییر دهد كه در این صورت قانون دیگرى را به جریان می اندازد و آن این است كه آن قدر رزقش را افزایش مى دهد تا طغیان كند.[6] [7]

 

چرا باید به فلسطین و سوریه و ... کمک کنیم؟

آیه 39 شوری در توصیف مومنان می فرماید: آنها كسانى اند كه هر گاه ستمى به آنان رسد تسلیم ظلم نمى شوند و برای مقابله با آن از دیگران یارى مى طلبند (وَ الَّذِینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ).

ناگفته پیداست كه در برابر وظیفه «یاری خواهی» در مقابل ستم، مومنین دیگر هم وظیفه یارى كردن دارند؛ زیرا یارى طلبیدن بدون یارى كردن لغو و بیهوده است. در حقیقت هم مظلوم موظف به مقاومت در برابر ظالم و فریاد بر آوردن است و هم مۆمنان دیگر موظف به پاسخ دادن به ندای او هستند.

این برنامه مثبت و سازنده به ظالمان هشدار مى دهد كه اگر دست به ستم بیالایند مۆمنان ساكت نخواهند نشست و در برابر آنها به پا خواهند خاست. به مظلومان هم این اعتماد را مى بخشد كه اگر استغاثه كنند دیگران به یارى آنها خواهند ‏شتافت.[8]

و اگر کسی از قرآن، دلیل کمک به مظلومان عالم؛ مانند فلسطین و سوریه و مانند آن را خواست او را به همین آیه و آیات نظیر آن رهنمون می سازیم تا بداند که مسلمان فقط خود و منافع خود را نمی بیند؛ بلکه وظایفی دارد به وسعت کره خاکی که البته توانائی او سهم تعیین کننده ای در آن دارد زیرا فرمود: لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها ؛ هیچ كس جز به اندازه توانش تكلیف نمى‏شود.[9]  

اگر کسی از قرآن، دلیل کمک به مظلومان عالم؛ مانند فلسطین و سوریه و مانند آن را خواست او را به همین آیه و آیات نظیر آن رهنمون می سازیم تا بداند که مسلمان فقط خود و منافع خود را نمی بیند؛ بلکه وظایفی دارد به وسعت کره خاکی که البته توانائی او سهم تعیین کننده ای در آن دارد زیرا فرمود: لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها ؛ هیچ كس جز به اندازه توانش تكلیف نمى‏شود

ذکری به هنگام سوارشدن

شیخ صدوق(ره) در کتاب خصال خود روایت مفصلی از امیرمۆمنان علی (علیه السلام) نقل می کند که در آن امام علیه السلام چهارصد آموزه دینی که دنیا و آخرت انسان را آباد می کند را به یارانش تعلیم کرده است. در بین این نکات فراوان، امام علیه السلام نکته‌ای می‌فرمایند که مربوط به آیات 13 و 14 سوره مبارکه زخرف است.

حضرت فرمود: وقتی سوار مرکب و یا هر وسیله نقلیه ای شدید بسیار خدا را یاد کنید (إِذَا رَكِبْتُمُ الدَّوَابَّ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ) و بگویید: سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ‏ ؛ یعنی: منزّه از هر عیب و نقصى است كسى كه این وسایل سوارى‏ را براى ما مسخّر و رام كرد در حالى كه ما را قدرت مسخّر كردن آنها نبود و بی تردید ما به سوى پروردگارمان باز خواهیم گشت.[10]

که امروز می توانیم ما این ذکر و این آیات را به هنگام سوار شدن به موتور و ماشین، هواپیما و قطار بخوانیم و از بهره معنوی آن استفاده کنیم.

 

دلیل نابرابری اقتصادی

آیه 32 سوره زخرف ابتدا از تقسیم رحمت الهی با تمام مصادیق آن در این دنیا از سوی خود خداوند متعال خبر می دهد (نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا).

اگر هم تفاوت و اختلافى از نظر سطح زندگى در میان انسانها مشاهده می شود هرگز دلیل آن در مقامات معنوى نیست؛ بلكه: ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میان آنان تقسیم كردیم و بعضى را بر بعضى برترى دادیم تا آنها یكدیگر را به کار گیرند و به یكدیگر خدمت نمایند (رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا).

نباید فراموش کرد که زندگى بشر یك زندگى دسته جمعى است و اداره این زندگى جز از طریق تعاون و خدمت متقابل امكان پذیر نیست. هر گاه همه مردم در یك سطح از نظر زندگى و استعداد و در یك پایه از نظر مقامات اجتماعى باشند اصل تعاون و خدمت به یكدیگر و بهره‏گیرى هر انسانى از دیگران متزلزل مى‏شود؛ بنابراین نباید این تفاوت ضروری آنها را بفریبد و آن را معیار ارزشهاى انسانى پندارند.[11]

برای همین در پایان آیه فرمود: بلكه رحمت پروردگار تو از تمام آنچه گردآورى مى كنند (از نام و نان ، مال و مقام) برتر و بهتر است (وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ).

 

پی نوشت:

1.       نکره در سیاق نفی مفید عموم است

2.       7/ علق

3.       15/ تغابن

4.       182/ اعراف

5.       154/ آل عمران

6.       11/ رعد

7.       ر. ک به  المیزان فی تفسیر القرآن 18/55-58

8.       ر.ک به تفسیر نمونه 20/ 265-464

9.       233/ بقره

10.   خصال 2/634

11.   تفسیر نمونه 21/50

 امید پیشگر    


- نظرات (0)

3 گام تا رحمت اللهی

جزء بیستم و چهارم قرآن کریم که از آیه 32 سوره مبارکه زمر آغاز و به آیه 46 سوره مبارکه فصلت ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

تجربه مرگ با خواب روزانه

واقعه مرگ رخدادی است که برای هر انسان فقط یک بار اتفاق می افتد و امکان تجربه دوباره آن وجود ندارد (مگر در مواقع بسیار نادر و خاص مانند رجعت) برای همین، افراد گمان می کنند قبل از وقوع آن نمی توانند تجربه ای از آن داشته باشند.

آیه 42 سوره زمر خط بطلانی بر این گمان کشیده و مرگ را تجربه ای روزانه برای تمام افراد معرفی می کند.

در این آیه مرگ واقعه ای کاملاً شبیه به خواب معرفی شده که در آن خداوند روح افراد را قبض می کند ؛ دقیقاً به مانند قبض روح در مرگ. می فرماید: خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند (اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا) و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می گیرد (وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا) با این تفاوت که مرگ جدایی کامل روح از بدن است و در خواب جدایی ناقص.

بعد می افزاید: ارواح کسانی را که فرمان مرگ آن‌ها را صادر کرده نگه می دارد (فَیُمْسِكُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ) که در این‌ها آن جدایی ناقص به کامل تبدیل شده که دیگر از خواب بیدار نمی شوند و ارواح دیگری را که فرمان ادامه حیاتشان را داده به بدن‌هایشان باز می گرداند تا سرآمد معینی (وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى).

دو استفاده از این آیه شریفه:

1. خواب، چهره ضعیفی از مرگ است و مرگ نمونه کاملی از خواب.

2. توجه به این حقیقت که انسان هر بار که می خوابد در آستانه مرگ قرار می گیرد درس عبرتی است بس بزرگ برای او. [1]

فرشتگانی که حاملان عرش‌اند و فرشتگانی که در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبیح و حمد خدا می‌گویند، به او ایمان دارند و برای مۆمنان استغفار می‌کنند (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ به حمد رَبِّهِمْ وَ یُۆْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا)

آنان که از یاد خدا بدشان می آید

برخلاف مۆمنان که با یاد خدا قلب‌هایشان ترسان می شود [2] (إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ )[3] عده ای هم پیدا می شوند که برعکس اینان از یاد خدا بدشان آمده و منزجر می شوند .

این عده که آیه 45 سوره زمر عهده دار بیان آن است می فرماید (وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُۆْمِنُونَ بِالْاخِرَةِ )

این عده از یاد خدا بدشان می آید و از آن منزجر هستند؛ زیرا ایمانی به آخرت ندارند. تأسف بر انگیزتر اینکه وقتی در جمع این عده و یا در گفتگوی با یکی از این‌ها سخنی گفته شود که یاد خدا در آن نباشد؛ سخن از بت‌های عبادی و معبودهای مالی آن‌ها مثل دلار و سکه به میان آید ، بلافاصله گل از چهره شان شکفته و شادمان می شوند (وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ).

 

سه گام تا رسیدن به رحمت الهی

راه رسیدن به رحمت بی منتهای الهی سه گام بیش‌تر نیست که آیات 54 و 55 سوره زمر آن را به تمام مشتاقان طی این طریق معرفی می کنند.

قرآن کریم پس از آنکه در آیه 52 به تمام بندگان گنهکار الهی مژده آمرزش تمامی گناهان را می دهد (إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا) راه بازگشت و دست‌یافتن به رحمت الهی را نیز به آن‌ها آموزش می دهد:

گام نخست : توبه و پشیمانی از گناه و روی آوردن به سوی خدا: در آغاز توصیه می کند که به سوی پروردگارتان بازگردید و مسیر زندگی خود را اصلاح کنید (وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّكُمْ).

توبه

گام دوم : ایمان آوردن و تسلیم بودن در برابر فرمان او: در این مرحله دستور این است که در برابر او تسلیم شوید و فرمانش را به گوش جان بشنوید و پذیرا گردید (وَأَسْلِمُوا لَهُ).

گام سوم : عمل صالح: بعد از پیمودن آن دو مرحله نوبت به مرحله سوم می رسد که مرحله عمل است. می فرماید: از بهترین دستوراتی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید (وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْكُم مِّن رَّبِّكُم).

در اینکه منظور از این «بهترین چیزى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده» چیست؛ مفسران نظرهای گوناگون دارند. آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که دستوراتی که از سوی خداوند نازل شده مختلف است ؛ بعضی دعوت به واجبات و بعضی مستحبات و بعضی مشتمل بر اجازه مباحات است؛ منظور از احسن، انتخاب واجبات و مستحبات می‌باشد؛ البته با رعایت مراتب آن‌ها. [4]

 

اهل تقوا در قیامت، چه حالی دارند؟

از آیه 61 سوره زمر استفاده می شود که اهل تقوا و خداترسان در قیامت به سبب ایمان و اعمال صالحی که در دنیا داشته اند، از مشکلات و گرفتاری های آن روز و آن دنیا نجات می یابند، از هر گزندی که آن روز گریبان‌گیر انسان‌های بی تقوا می شود در امان‌اند.

می فرماید: خداوند کسانی را که تقوی پیشه کردند ، رهایی می‌بخشد و رستگار می سازد [5] (وَ یُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ). سپس در ادامه این فلاح و پیروزی را با دو جمله کوتاه و پرمعنی توضیح می دهد:

1. هیچ بدی به آنها نمی رسد 2. غم و اندوهی به آن‌ها راه نمی‌یابد (لَا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ). که این تعبیر کوتاه در حقیقت تمام مواهب الهی را در خود جمع کرده است.

گام نخست : توبه و پشیمانی از گناه و روی آوردن به سوی خدا: در آغاز توصیه می کند که به سوی پروردگارتان بازگردید و مسیر زندگی خود را اصلاح کنید (وَ أَنِیبُوا إِلی رَبِّکُمْ)

دعاهای حاملان عرش الهی برای اهل ایمان

در آیات 7 تا 9 سوره غافر سخن از فرشتگانی است که حاملان عرش‌اند و دعاهای آن‌ها برای اهل ایمان.  

این آیات در حقیقت برای این نازل شده که به مۆمنان راستین بشارت دهد که شما هرگز تنها نیستید؛ هرگز احساس غربت نکنید؛ حاملان عرش الهی و مقرب‌ترین و بزرگ‌ترین فرشتگان او با شما هم‌صدا و دوستدار و طرفدار شما هستند.

آن‌ها پیوسته برای شما دعا می کنند و پیروزیتان را در این عالم و عالم دیگر از خدا می طلبند و این بزرگ‌ترین وسیله دلگرمی است برای مۆمنان امروز و آن روز و فردا.

می‌فرماید: فرشتگانی که حاملان عرش‌اند و فرشتگانی که در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبیح و حمد خدا می‌گویند، به او ایمان دارند و برای مۆمنان استغفار می‌کنند (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا).

وِرد زبانشان این است که پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته (تو از گناهان بندگانت با خبری و نسبت به آن‌ها رحیمی) خداوندا! آن‌ها را که توبه کرده اند و در مسیر تو حرکت می کنند را ببخش و بیامرز و آن‌ها را از عذاب دوزخ نگاه دار (رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ).

و نیز می گویند: پروردگارا! آن‌ها را در باغ‌های جاویدان بهشت که به آن‌ها وعده فرموده ای داخل کن (رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدتَّهُم)

صالحان از پدران و همسران و فرزندان آن‌ها را (وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ).

سپس در چهارمین دعایشان در حق مۆمنان چنین می گویند: آن‌ها را از بدی‌ها نگاهدار که هر کس را در آن روز از بدی‌ها نگاه داری مشمول رحمتت ساخته ای (وَقِهِمُ السَّیِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّیِّئَاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ).

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 19/479

2.   «وجل» همان حالت خوف و ترسی است که به انسان دست می دهد که سرچشمه آن یکی از این دو چیز است: گاهی به خاطر درک مسئولیت‌ها و احتمال عدم قیام به وظایفِ لازم در برابر خدا می باشد و گاهی به خاطر درک عظمت مقام و توجه به وجود بی انتها و پر مهابت او است. تفسیر نمونه 7/86

3.   2/ انفال

4.   تفسیر نمونه 19/504

5.   «مفازه» از ریشه «فوز» به معنای رستگاری است که معنایش می شود ظفر یافتن و رسیدن به هدف. حرف «باء» که بر سر آن آمده است یا بای ملابست است و یا بای سببیت. المیزان فی تفسیر القرآن 17/284. در صورت اول معنی آیه چنین می‌شود: خداوند آنها را نجاتی همراه با رستگاری و پیروزی می‌دهد و در صورت دوم معنی آیه این است که خداوند آنها را به سبب رستگاریشان (کنایه از اعمال صالح و ایمان است) نجات و رهایی می بخشد. تفسیر نمونه 19/520

 




- نظرات (0)

درخت طوبی کجاست

باری، درخت طوبی و سدرة المنتهی که خدای بخشاینده نهالش را نشاند، همان دوستی و ولایت امیر مؤمنان و خاندان او علیهم السلام است که مدار و قلب تمام خوبی‌ها و شایستگی‌ها است. بهتر بگویم؛ حقیقت و جوهره صفات پسندیده و بایدهای خداوندگار، محبت آل محمد علیهم السلام است؛ همان‌گونه که اساس تمام زشتی‌ها و ناآراستگی‌ها، بدخواهی و کینه‌توزی با آن خاندان پاک است. نماز و حج و هر پرستشی، با ولایت، پذیرفته و معراج مؤمن است. جان و مال را به رسم هدیه به حضرت دوست پیشکش کردن و هر گذشتی با قلبی لبریز از عشق به فاطمه زهرا و زادگان پاکش آدمی را به فراتر از آسمان‌ها پرواز و در بهشت آشیانش دهد. خداشناسی و یکتاباوری که ره‌آورد انبیا و کتاب‌های آسمانی است، از شاخه‌های بالنده امامت است.2 هر جوینده‌ای تنها با دوستی آن پاکان و پیروی از آنان، به مقصد و مقصود خود نایل آید و این بخشش و هدیه آسمانی و سترگ، سنگر سخت و قلعه نفوذناپذیری است که از هر باطل و آسیبی نگاه دارنده خواهد بود.

مردی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه با گروهی بر آن حضرت میهمان شدند و سؤال کردند: درخت طوبی کجا است؟ فرمود: در فردوس، در سرای من. دیگری همان را پرسید؛ پاسخ آمد: در بهشت، در منزل امیر مؤمنان، علی(ع)، گفتند: چند لحظه پیش، همین را پرسیدیم: پاسخ دادی: در خانه من و اینک فرمودی: در خانه علی! پاسخ داد: سرای من و علی یک جا است.3

طوبی، سزاوار کسی است که در دوران غیبت قائم علیه السلام از ما خاندان، به فرمان‌های ما چنگ زند و قلب وی، پس از ره یافتن، در انحراف نیفتند

واپسین و برترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، به دخترش، حضرت فاطمه سلام الله علیها چنین گزارش داد: «در شب معراج، به درخت سدرة المنتهی رسیدم. روی آن نوشته بود: «براستی من پروردگار یکتا هستم که جز من خدایی نیست. محمد برگزیده آفریدگانم است. وی را به وزیرش تأیید و یاری رسانم». از جبرئیل سؤال کردم: «وزیر و جانشینم کیست؟» گفت: «علی بن ابی طالب علیه السلام» ... از آنجا گذشتم...، تا آنکه در فردوس فرود آمدم و درخت طوبی را دیدم که ریشه و تنه آن، در سرای علی علیه السلام بود. در بهشت، کاخ و کاشانه‌ای نیست، جز آنکه شاخه‌ای از درخت طوبی در آن هست».4

آن حضرت در روایتی دیگر فرمود: «خدای بلند مرتبه، در قلب من انداخت که دوستی و محبت علی علیه السلام درخت طوبایی است که خداوند به دست خویش در قلب مؤمنان نشانده است».5

محبت و دلباختگی آخرین و کامل‌ترین نهال هستی، حضرت حجّت علیه السلام را حضرت حق، در دلهای پاک اهل ایمان کشت تا با صادق‌ترین و راسخ‌ترین عقیده‌ها و برترین کردارها آبیاری و درختی تناور گردد. ریشه و تنه آن درخت مبارک، آنچنان محکم و پابرجاست که هرگز قد خم نکند. هیچ تند بادی شاخه‌های بی‌شمارش را که به عدد شیعیان است، نلرزاند و نشکند، و هر برگی از آن، به پهنای اقیانوس‌ها گسترده که تمامت یاورمندان و پیروانش را در سایه و چتر حمایت خود گیرد.6

بلندای درخت طوبی و سدرة المنتهی، آسمان‌ها را بشکافد و تا «قاب قوسین أو أدنی» خودنمایی کند؛ بدین سبب، دست یازیدن و چنگ در انداختن به آن، فرشیان را به عرش رساند و بدان جا فرودشان آرد و در برزخ و رستاخیز، از نسیم و طراوتش شادمان باشند و در سایه‌اش بیاسایند.

امام صادق علیه السلام، در تفسیر آیه شریفه «ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمةً طیبةً کشجرةٍ طیبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السّماء؛ آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه و گفتار پاکیزه را به درختی پاکیزه مثال زده که ریشه آن [در زمین] ثابت و شاخه آن در آسمان است؟!»7 فرمود: «مقصود، نبی اکرم و پیشوایان پس از او هستند که اصل ثابت و پا بر جا دارند، و مقصود از «فرعها» ولایت آن سروران است که باید به آن گردن نهاد و پذیرفت».8

محمد بن سلیمان از امام صادق علیه السلام، درباره تفسیر آیه شریفه «عند سدرة المنتهی»9 پرسید؛ امام این آیه شریفه را خواند: «الم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمةً طیبةً کشجرةٍ طیبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السماء»10 سپس فرمود: «رسول خدا، بُن و ریشه، امیر مؤمنان، تنه، حضرت فاطمه فرع و پیشوایانی از دودمانشان شاخه‌ها و پیروان آنان، برگ‌های آن درختند». سلیمان پرسید: فدایت شوم! نام‌گذاری آن درخت به «سدرةالمنتهی» به چه اشاره دارد؟ فرمود: «به خدا سوگند! دین، به آن پایان می‌پذیرد. کسی که از آن بهره‌ای نگیرد، اهل ایمان و از پیروان ما نیست».11

پروردگار حکیم، درخت محبت آل طه علیهم السلام را به دست خویش در فردوس و قلب سعادتمندان نشاند و به احسانش آبیاری کرد، تا با باورهای راست و رفتار نیک ما بهاری شود و شکوفه محمدی زند و آنک از بحبوحه رساخیز و فردوس سر فرازند و مؤمنان در گستره سایه‌بانش بیاسایند و آرام گیرند؛ به شاخه‌هایش در آویزند و در جمع عرشیان گام گذارند.

بهشت و دوزخ، اکنون برپا است و شب معراج، مهم‌ترین رسولان صلی الله علیه و آله آنجا سیر کرد و نعمت‌ها و کیفرهایش را از دیدگان عزیزش گذراند.12 و اینها همگی تجسم و بازتاب روان و رفتار آدمیان در این سرا است.

جنگل، جاده، درخت

آنچه قرآن کریم و روایات روشنگر، برای تشویق و بیم بندگان، در این گستره در وصف آن گزارش دهند، همه در این جهان خاکی، بذرافشانی و تحفه‌اش از اینجا فرستاده شود، تا در واپسین جهان برویَد و به یکدیگر بپیوندد و بوستانی دل‌انگیز و قصرهایی سر به فلک کشیده با جوی‌هایی لبریز از آب و شیر روان بسازد و همدمی عرشیان و هزاران احسان دیگر که چشمی هرگز ندیده و زبان و قلمی را یارای ترسیمش نباشد، به ارمغان آرد و دشمنی با آل علی علیهم السلام نیز آتش دوزخ و درخت زقّوم و کیفرهای گوناگون گردد که نهیب و بیم آن وصف‌ناپذیر است و در خردها نگنجد.

با غواصی در روایاتِ گزارش شده در این باره که پاره‌ای از آنها از پیش رویمان گذشت، می‌توان گفت: «درخت طوبی و سدرة المنتهی در بهشت تندیس دلدادگی و حقیقت ولایت و سرسپاری بر آستان نور افروز جهان، حضرت مهدی علیه السلام و نیاکان پاکش است که اساس هر پاکی و خوبی است و در عمق دل‌های رستگاران و پیراستگان، ریشه‌ای استوار دوانده و شاخ و برگش تا افلاک رسد و میوه خدا پرستی و فروتنی، ره‌آوردش خواهد بود.

امام صادق علیه السلام فرمود: «طوبی، سزاوار کسی است که در دوران غیبت قائم علیه السلام از ما خاندان، به فرمان‌های ما چنگ زند و قلب وی، پس از ره یافتن، در انحراف نیفتند. پرسیدند: طوبی چیست؟ فرمود: درختی است در بهشت که در خانه علی بن ابی طالب علیه السلام ریشه دوانیده است. مؤمنی نیست جز آنکه در سرای او، شاخه‌ای از شاخه‌های آن درخت هست.13

در زیارت حضرت ولی عصر علیه السلام با این نام مبارک، درود می‌فرستیم: «درود بر تو ای بیننده درخت طوبی و سدرة المنتهی!»14

این نام با توجه به آنچه نگاشتیم ـ پرده از آن برمی‌دارد که آن حضرت با دیدگان عین‌اللّهی خویش بر تمام هستی، از دل خاک تا فراتر از افلاک، بر درخت طوبی و سدرة المنتهی که در آسمان هفتم جای دارد،15 ناظرند و آن حجت خدا، به محبت در قلب و جان مردمان و یاوران خود، آگاه و دانا است. بنابراین، دورویی و صداقت در پیش او نهان نماند.

خدای بلند مرتبه، در قلب من انداخت که دوستی و محبت علی علیه السلام درخت طوبایی است که خداوند به دست خویش در قلب مؤمنان نشانده است

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه: «و کذلک نُری إبراهیم ملکوت السماوات والأرض و لیکون من الموقنین؛16 و این چنین، ملکوت آسمان‌ها و زمین و حکومت مطلقه خداوند بر آنها را به ابراهیم نشان دادیم؛ [تا به آن استدلال کند،] و اهل یقین گردد»، فرمود: «برای حضرت ابراهیم، حجاب‌های هفتگانه آسمان‌ها و زمین کنار رفت تا فراتر از عرش را نگریست و برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز چنین شد و من می‌نگرم به صاحب شما و پیشوایان پس از او که برای همه آنها چنین است».17 و در جای دیگر فرمود: «ما هر کسی را ببینیم، حقیقت ایمان، یا دورویی‌اش را می‌یابیم و پیروان ما با نام و نشان خود و نیاکانش نوشته شده است».18

امام باقر علیه السلام نیز فرموده است: «ما دیدگان خدا در میان آفریدگان اوییم [یعنی چیزی از چشم ما پنهان نیست].19

آری آن ذخیره الهی، دیده خداوند است و از آنچه در دل خاک تا افلاک باشد، همه در محضر اوست؛ از این رو امام رضا علیه السلام فرمان می‌داد برای حضرتش از خدا چنین دعا کنند: «بارالها! از دیده بینایت که به اذن تو می‌نگرد و گواه بر بندگان تو است، هر بلا و مصیبتی را دور ساز».20

رسول عربان، موعود، ش 109

. امام باقر(ع): طوبی درختی است در فردوس که حضرت پروردگار به دست خود آن را نشانده است. تفسیر برهان، ج 2، ص 293، ح 10.

2. امام صادق(ع): ما بنیاد هر خیر و خوبی هستیم و هر خیری از فروع ماست، و از آن خوبی‌ها یکتاپرستی، نماز و روزه و ... است. بحارالأنوار، ج 24، ص 304، کتاب الامامت، باب 66، إنّهم علیهم السلام، الصلاة و... ، ح 15.

3. بحارالأنوار، ج 8، ص 196، کتاب العدل، باب 23، الجنـة و نعیمها، ح 185.

4. همان، ج 18، ص 408، تاریخ نبینا(ص)، باب 3، اثبات المعراج، ح 118: إنّی أنا الله لا إله إلّا أنا وحدی، محمد صفوتی أیدته بوزیره و نصرته بوزیره فقلت لجبرئیل: «و من وزیره» فقال: «علی بن ابی طالب...»

فلمّا دخلت الجنة رأیت شجرة طوبی اصلها فی دار علی و ما فی الجنة قصر و لا منزل إلّا فیها فتر منها.

5. بحارالأنوار، ج 27، ص 129، کتاب الامامـ[، باب 4، ثواب حبهم، ح 119.

6. رسول خدا صلی الله علیه و آله در ترسیم درخت سدرة المنتهی فرمود: «... فإذا روقـ[ منها تظل امّـ[ من الامم؛ هر برگی از آن می‌تواند بر امّتی سایه افکند»، تفسیر برهان، ج 4، ص 248، ح 4.

7. سوره ابراهیم (14)، آیه 24.

8. بحارالأنوار، ج 24، ص 141، کتاب الامامـة، باب 44، إنّهم الشجرة ... ، ح 8.

9. سوره نجم (53)، آیه 14. نزد سدرة المنتهی.

10. سورة ابراهیم (14)، آیة 24. آیا ندیدی چگونه خداوند کلمة طیبه و گفتار پاکیزه را به درختی پاکیزه مثال زده که ریشه آن [در زمین] ثابت و شاخه آن در آسمان است؟!

11. بحارالأنوار، ج 24، ص 139، کتاب الامامـ[، باب 44، إنّهم الشجرة ... ، ح 5.

12. أبا صلت هروی به امام رضا علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله! به من بگو آیا بهشت و دوزخ اینک آفریده شده؟ فرمود: آری، رسول خدا صلی الله علیه و آله در شبی که به معراج رفت، به فردوس داخل شد و آتش را دید. گفتم گروهی برآنند که بهشت و دوزخ، هنوز پدید نیامده است. امام فرمود: آنان از ما نیستند و ما از آنها نیستیم. هر کس خلقت بهشت و جهنم را منکر شود، بر ما و نبی اکرم صلی الله علیه و آله دروغ بسته است. بحارالأنوار، ج 8، ص 119، کتاب العدل و الجهاد، باب 22، الجنـة و نعیمها، ح 6 و ص 848، ح 69 و در روایتی دیگر چنین آمده: خداوند مهربان شبی که رسولش را به معراج برد به او فرمود: ای محمد صلی الله علیه و آله! درود مرا به امتت برسان و به آنها بگو فردوس آبش گواراست و خاکش پاکیزه، نرم و سفید، ذکر سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلّا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوّـ[ إلّا بالله آن را کشت می‌کند پس فرمان ده امّتت را که بسیار بکارند...! بحارالأنوار، ج 18، ص 335، تاریخ نبینا صلی الله علیه و آله، باب 3، اثبات المعراج، ح 36.

13. تفسیر صافی، ج 3، ص 70.

14. السلام علیک یا ناظر شجرة طوبی و سدرة المنتهی! مفاتیح الجنان، ص 868.

15. بحارالأنوار، ج 8، ص 133، کتاب العدل و الجهاد، باب 23، الجنـة و نعیمها، ح 40.

16. سوره انعام (6)، آیه 75.

17. تفسیر برهان، ج 1، ص 531، ح 2.

18. بحارالأنوار، ج 26، ص 241، کتاب الامامـ[، باب 5، جوامع المناقبهم...، ح 5.

19. بحارالانوار، ج 26، کتاب الامامة، باب 5، جوامع المناقبهم...، ص 246، ح 13.

20. مفاتیح الجنان، ص 895.

 


- نظرات (1)