سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دلیل استفاده قرآن از ادبیات تهدید آمیز!!

انذار

پذیرش حقیقت با دلیل و برهان یکی از صفات پسندیده انسانی است.

فهم آیات قرآنی و روایات اسلامی اگر چه تا حد زیادی امکان پذیر است، ولی فهمیدن معنای دقیق و تحلیل صحیح از آنها مستلزم کسب معارف و علوم زیادی است.

واژه های مختلفی در قرآن کریم به معنای ترس یا نزدیک به آن است. کلمه «خوف»،«خشیت»،«وجل»، «رهب» از این کلمات است. اگر چه از این واژه ها در قرآن استفاده فراوانی شده است، ولی هر کدام جایگاه مخصوص به خود را دارند و در مقابل ، واژه های رحمت و محبت و مهربانی نیز بسیار زیاد استعمال شده است.

در ذیل به برخی از مصادیق هر دو نوع از کلمات اشاره شده و حکمت های آن اشاره می شود.

 

به کارگیری ادبیات رئوفانه (درباره اصل پذیرش اسلام و در مقابل مۆمنان)

خداوند، انسان ها را در مورد پذیرش اصل دین اسلام نه تنها تهدید نکرده است، بلکه از اجبار کردن مردم به دینداری نیز خودداری کرده است.

قرآن می فرماید:«در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است‏.» [1] از طرفی به پیامبرش می فرماید:«   و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سۆال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم!». [2]

و آن گاه که دوستان خداوند به گناه آلوده می شوند با ندای «لا تقنطوا» آنان را آرامش داده و می فرماید: « {ای پیامبر به بندگان گناهکار از طرف من} بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.» [3]

خداوند در قرآن کریم اولیاء و دوستانش را کسانی معرفی می کند که خوف و ترسی ندارند و دل هایشان با یاد او آرام گرفته است.

قرآن می فرماید:« آگاه باشید (دوستان و) اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى‏شوند!» [4] و «آنها کسانى هستند که ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است. آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد.» [5]

بله! خداوند از دوستانش خواسته است که فقط از او بترسند [6] و یا در بیان صفات عالمان می فرماید:«(و) جز این نیست که از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‏ترسند، همانا خداوند مقتدر غالب و آمرزنده است.»

ترسى که در این آیه آمده ترسى نیست که با اطمینان منافات داشته باشد، بلکه حالتى است قلبى که طبعاً قبل از آمدن اطمینان عارض قلب مى‏شود. [7] این ترس، یک ترس عقلی و به معنای «ترس از نافرمانی خداوند» [8] و ترس از دست دادن رحمت الهی به واسطه انجام گناهان است ؛ چنین ترسی باعث تلاش در جهت به دست آوردن رضایت خداوند می شود، رضایتی که در آن، تمام خیر و خوبی ها نهفته است. [9]

رابطه بین مۆمنان و خداوند یک رابطه قلبی و از روی حبّ و دوست داشتن است نه از روی تهدید و ترس، خداوند در وصف مۆمنان می فرماید: «بعضى از مردم، معبودهایى غیر از خداوند براى خود انتخاب مى‏کنند و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند امّا آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است.‏» [10] 

رابطه بین مۆمنان و خداوند یک رابطه قلبی و از روی حبّ و دوست داشتن است نه از روی تهدید و ترس، خداوند در وصف مۆمنان می فرماید: «بعضى از مردم، معبودهایى غیر از خداوند براى خود انتخاب مى‏کنند و آنها را هم چون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها که ایمان دارند، عشق شان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است.»

استفاده قرآن از ادبیات تهدید آمیز؟

بله از آن جایی که دو ابزار مهم تربیتی برای همه نسل ها و عصرها (زمان ها)، تهدید و تشویق است، [11] قرآن کریم که کتاب هدایت است از هر دوی این ابزار، هم برای مۆمنان و هم برای غیر مۆمنان استفاده کرده است.

در مقام تهدید به مۆمنان می فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! یهود و نصارى را ولّى (و دوست و تکیه‏گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یکدیگرند و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند (و ستمکار، پس) خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمى‏کند.» [12]

و در مقام تشویق و ترغیبشان می فرماید:« (آرى،) آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنى تنها از آن آنهاست و آنها هدایت‏یافتگانند!» [13]

از طرفی قرآن کریم نسبت به کسانی که بعد از دیدن همه معجزات الهی و اتمام حجت، ایمان نیاورده و در صدد آزار و اذیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مۆمنان برآمدند و دین آنها را مسخره کرده و در راه رشد اسلام به شدت مانع تراشی می کردند، و هرگز توبه نکردند، هشدار داده و آنان را به شدت تهدید به عذاب الهی کرده است.

قرآن کریم می فرماید:« و کسانى که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود»[14] یا در آیه دیگر می فرماید: « آنها که کافر شدند، اموالشان را براى بازداشتن (مردم) از راه خدا خرج مى‏کنند ، آنان این اموال را (که براى به دست آوردنش زحمت کشیده‏اند، در این راه) مصرف مى‏کنند، امّا مایه حسرت و اندوهشان خواهد شد و سپس شکست خواهند خورد و (در جهان دیگر) کافران همگى به سوى دوزخ گردآورى خواهند شد.» [15]

بنابراین، در مقابل کسانی که مال و ناموس مسلمانان را برای خود حلال می دانند و هر روز برای طرح ریزی جنگ های نظامی، اقتصادی و فرهنگی برای مسلمانان فعالیت می کنند، نمی شود با زبان نرم صحبت کرد. خداوند در مقابل چنین افرادی، از چنین ادبیات در خور شأنی استفاده می کند.

 

 

هدایت
وجود ادبیات جبری در آیات مربوط به هدایت انسان؟

آیاتی از جمله آیه 39 سوره انعام [16] که در آن صحبت از هدایت و یا عدم هدایت خداوند برای هر شخصی که اراده کند، است، تفسیر بسیار حکیمانه ای دارد.

از آن جایی که خداوند حکیم و عادل است، تمام کار هایش نیز در محدوده حکمت و عدالتی است که دارد.

اگر صحبت از هدایت عده ای و عدم هدایت عده دیگر است ، به آن معنا نیست که خداوند بدون هیچ حکمت و عدالتی چنین کاری انجام می دهد، بلکه بدان معنا است که چون همه امور به دست خداوند است، اگر کسانی با دیدن همه دلائل ایمان نیاورند، وارد راه و طریق گمراهی شده اند و با این که خداوند وسایل ابتدایی هدایت؛ مانند فطرت و روحیه حقیقت جویی و حقیقت خواهی را به آنان داده بود، ولی آن را زیر پا گذاشته و به کفر گرائیدند، خداوند درباره چنین افرادی که به اختیار خود گمراهی ابتدایی را کسب کرده اند، می فرماید: «هر کس را خدا بخواهد گمراه مى‏کند» [17] یعنی بعد از گمراهی اختیاری، خداوند دیگر با آنان همانند پرهیزگاران برخورد نکرده و راهنمایی های بیشتری را در اختیارشان قرار نمی دهد و بدین وسیله در گمراهی اختیاری خود باقی می مانند.

البته این گمراهی ثانوی برای کسانی است که هیچ پلی برای برگشت خود باقی نگذاشته باشند.

خداوند، انسان ها را در مورد پذیرش اصل دین اسلام نه تنها تهدید نکرده است، بلکه از اجبار کردن مردم به دینداری نیز خودداری کرده است. قرآن می فرماید:«در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است‏»

سوم. قهر و خشم خداوند در قرآن

دین اسلام، دین صلح و برادری است. خداوند پیامبرش را با وصف «رحمة للعالمین» [18] در قرآن یاد کرده است. و در برابر کسانی که دین اسلام را نمی پذیرند می فرماید: «آیین شما براى خودتان، و آیین من براى خودم‏.» [19]

اما در مقابل کسانی که از هر وسیله برای ضربه زدن به مسلمانان استفاده می کردند و جان و اموال آنان را محترم نمی دانند چه باید کرد؟

وقتی شخصی دستش را برای برادری دراز می کند و طرف مقابل می خواهد دست او را قطع کند ، چه باید کرد؟ در مقابل فرعون ها و نمرودها که جز به محو ادیان الهی، به چیز دیگری راضی نبودند چه باید کرد؟ در مقابل کسانی که شعله های جنگ را در برابر مسلمانان می افروزند چه باید کرد؟

در اسلام هدف نهایی از جنگ و قتال، از بین رفتن فتنه ها است، هر گاه که دیگران برای مسلمانان فتنه نسازند و جنگ نکنند (حال چه مسلمان شوند یا نه)، دیگر جنگ و قتالی نیست.

قرآن کریم در این باره می فرماید:« وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَیَكُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ ؛

با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمكاران روا نیست.

.» [20]

بله جنگ به عنوان ابزاری برای گسترش حکومت و تسلط بر دیگران امر ناپسندی است، اما برای نجات مردم از دست ظالمان و برقراری صلح واقعی و از بین بردن عوامل جنگ افروزی، کار ناپسندی نیست.

 

پی نوشت ها:

[1] بقره، 256.

[2] بقره، 186.

[3] زمر، 53.

[4] یونس، 62.

[5] رعد، 28.

[6] بقره،40

[7] طباطبایی، محمد حسین، ترجمه المیزان، ج‏11، ص 485، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1374.

[8] مکارم شیرازی،ناصر،تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 508، دارالکتب الاسلامیه، تهران،1374.

[9] برای آگاهی بیشتر به سۆال 64 (سایت: 305) (خدا، ترس یا محبت) مراجعه کنید.

[10] بقره، 115.

[11] نک: ترجمه المیزان، ج‏10، ص: 480

[12] مائده، 51.

[13] انعام، 82.

[14] بقره، 39.

[15] انفال، 36.

[16] خداوند می فرماید:« هر کس را خدا بخواهد گمراه مى‏کند و هر کس را بخواهد بر راه راست قرار خواهد داد.»

[17] انعام/ 39.

[18] انبیاء / 107.

[19] کافرون/ 6.

[20] بقره 193.


- نظرات (0)

خدا چگونه انتقام می گیرد؟


پیامبران

وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (21/سجده) ؛ به آنان از عذاب نزدیک (عذاب این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) مى چشانیم، شاید باز گردند!

تفسیر:

مجازات‌های تربیتى

در آیات مورد بحث، به یکى از الطاف خفىّ الهى در مورد آنان که همان مجازات‌های خفیف دنیوى و بیدار کننده است، اشاره مى کند، تا معلوم شود خدا هرگز نمى خواهد بنده اى گرفتار عذاب جاویدان شود، به همین دلیل، از تمام وسایل بیدار کننده براى نجات آن‌ها استفاده مى کند:

پیامبران الهى مى فرستد، کتب آسمانى نازل مى کند، نعمت مى دهد، به مصیبت گرفتار مى سازد، و اگر هیچ یک از اینها سودى نداشت، چنین کسانى جز آتش دوزخ سرنوشتى نخواهند داشت.

مى فرماید: «ما آن‌ها را از عذاب نزدیک این دنیا قبل از عذاب بزرگ آخرت مى چشانیم، شاید بیدار شوند و باز گردند» (وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ).

مسلماً «عذاب ادنى» معنى گسترده اى دارد که غالب احتمالاتى را که مفسران به طور جدا گانه در تفسیر آن نوشته اند، در بر مى گیرد.

از جمله این که: منظور مصائب و درد و رنج‌ها است.

یا قحطى و خشکسالى شدید هفت ساله اى که مشرکان در «مکّه» به آن گرفتار شدند، تا آنجا که مجبور گشتند از لاشه مردارها تغذیه کنند!

یا ضربه شدیدى است که بر پیکر آن‌ها در جنگ «بدر» وارد شد.

و مانند اینها.

تعبیر به «انتقام» از نظر لغت عرب به معنى «مجازات کردن» است، هر چند مفهوم «تشفّى قلب» (فرونشاندن سوز درون) در مفهوم این کلمه در استعمالات روزمره افتاده است ولى در معنى اصلى لغوى آن وجود ندارد

اما این که: بعضى احتمال داده اند منظور: «عذاب قبر» یا «مجازات در رجعت» است، صحیح به نظر نمى رسد، زیرا با جمله « لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ » (شاید از اعمال خود باز گردند) سازگار نیست.

 

عذاب استیصال

باید به این نکته توجه داشت که: در این دنیا نیز عذاب هائى وجود دارد که به هنگام نزول آن، درهاى توبه بسته مى شود و آن «عذاب استیصال» است یعنى مجازات هائى که براى نابودى اقوام سرکش به هنگامى که هیچ وسیله بیدارى در آن‌ها مۆثر نگردد، نازل مى شود، و طبعاً این گونه عذاب نیز از موضوع بحث آیه خارج است.

و اما «عذاب اکبر» به معنى عذاب روز قیامت است که از هر مجازاتى بزرگتر و دردناکتر است.

در این که: چرا «ادنى» (نزدیکتر) در برابر «اکبر» (بزرگتر) قرار گرفته؟ در حالى که یا باید «ادنى» در مقابل «ابعد» (دورتر) و یا «اصغر» در مقابل «اکبر» قرار گیرد؟

نکته اى دارد که، بعضى از مفسران به آن اشاره کرده اند و آن این که: عذاب دنیا داراى دو وصف است «کوچک بودن» و «نزدیک بودن» و به هنگام تهدید مناسب نیست که روى کوچک بودن آن تکیه شود، بلکه باید روى نزدیک بودنش تکیه کرد.

و عذاب آخرت، نیز داراى دو وصف است: «دور بودن» و «بزرگ بودن» و در مورد آن نیز مناسب این است که روى «بزرگ بودنش» تکیه شود نه «دور بودنش» (دقت کنید).

تعبیر به «لَعَلَّ» در جمله «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» ـ چنان که قبلاً نیز گفته ایم ـ به خاطر این است که: چشیدن عذاب هاى هشدار دهنده، علت تامه براى بیدارى نیست، بلکه جزء علت است، و نیاز به زمینه آماده دارد، و بدون این شرط به نتیجه نمى رسد، و کلمه «لَعَلَّ» اشاره به این حقیقت است.

عذاب

ضمناً، از این آیه یکى از فلسفه هاى مهم مصائب و بلاها و رنج‌ها که از سۆال انگیزترین مسائل در بحث توحید، خداشناسى و عدل پروردگار است روشن مى گردد.

نه تنها در اینجا که در آیات دیگر قرآن نیز، به این حقیقت اشاره شده است؛ از جمله، در آیه 94 سوره «اعراف» مى خوانیم: وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّبِیٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ : «و در هیچ شهرى، پیامبرى نفرستادیم مگر آنكه مردمش را به سختى و رنج دچار كردیم تا مگر به زارى درآیند.»

 

راهی جز انتقام نمی ماند

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ

(22/سجده)

و از آنجا که هر گاه هیچ یک از وسایل بیدار کننده، حتى مجازات الهى سود ندهد، راهى جز انتقام پروردگار از این گروه، که ظالم‌ترین افرادند وجود ندارد، در آیه بعد چنین مى فرماید:

«چه کسى ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش، به او تذکر داده شده و او از آن اعراض کرده و روى برگردانده است» (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا).

«مسلماً ما از این مجرمان بى ایمان انتقام خواهیم گرفت» (إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ).

این‌ها در حقیقت کسانى هستند که، نه مواهب و نعمت هاى الهى در آن‌ها مۆثر افتاده، و نه عذاب و بلاى هشدار دهنده او، بنابراین ظالم تر از این‌ها کسى نیست، و اگر از آن‌ها انتقام گرفته نشود، از چه کسى انتقام گرفته شود؟!

در این دنیا نیز عذاب هائى وجود دارد که به هنگام نزول آن، درهاى توبه بسته مى شود و آن «عذاب استیصال» است یعنى مجازات هائى که براى نابودى اقوام سرکش به هنگامى که هیچ وسیله بیدارى در آن‌ها مۆثر نگردد، نازل مى شود، و طبعاً این گونه عذاب نیز از موضوع بحث آیه خارج است

روشن است: با توجه به آیات گذشته، منظور از «مجرمان» در اینجا منکران مبدأ یا معاد و گنهکاران بی‌ایمان است. 

در آیات قرآن بارها گروهى به عنوان «أظلم» (ظالم‌ترین افراد) معرفى شده اند، هر چند تعبیرهاى آن مختلف است، اما در واقع همه به ریشه کفر و شرک و بى ایمانى باز مى گردد، بنابراین مفهوم «ظالم‌ترین» که به اصطلاح صفت عالى است، خدشه دار نمى شود.

تعبیر به «ثُمَّ» در آیه فوق که معمولاً براى بیان فاصله مى باشد، ممکن است اشاره به این باشد که: به این گونه افراد، مجال کافى براى مطالعه داده مى شود، هرگز مخالفت‌های ابتدائى آن‌ها سبب انتقام الهى نمى گردد، اما بعد از پایان گرفتن فرصت لازم، مستحق انتقام خداوند خواهند شد.

ضمناً باید توجه داشت: تعبیر به «انتقام» از نظر لغت عرب به معنى «مجازات کردن» است، هر چند مفهوم «تشفّى قلب» (فرونشاندن سوز درون) در مفهوم این کلمه در استعمالات روزمره افتاده است ولى در معنى اصلى لغوى آن وجود ندارد.

لذا این تعبیر، در مورد خداوند بزرگ در قرآن مجید کراراً به کار رفته، در حالى که او برتر و بالاتر از این مفاهیم است او فقط از روى حکمت کار مى کند.




- نظرات (0)

اگر خواستار رحمت خدا هستید؛ بسم الله

رحمت

بحث ما در این یادداشت کوتاه درباره کسانی است که مشمول رحمت الهی می‌باشند؛ چه عواملی سبب شده تا این افراد محبوب خدا باشند و از رحمت ویژه او برخوردار شوند؟

آیا این عوامل اختیاری است و یا به صورت طبیعی در آنها به وجود آمده است؟

روشن است که بررسی تمام آیات این بحث، در محدوده این نوشتار نمی گنجد و لذا از چهار آیه بحث می کنیم.

تذکر دو مطلب در ابتدای بحث مفید به نظر می‌رسد:

اول اینکه معنای کلمه رحمت در زبان فارسی روشن است. با این حال توجه به نکته‌ای که راغب اصفهانی در این زمینه گفته، لازم به نظر می رسد.

در مورد ما انسان ها اگر کلمه رحمت به کار رود ، همواره حالتی مورد نظر است که با نوعی رقت قلبی همراه است. اما این حالت در خدای متعال وجود ندارد و لذا مقصود از آن احسان و لطف کردن به دیگری می‌باشد که نتیجه رحمت است [1].

مطلب دوم اینکه به تصریح قرآن کریم، خداوند رحمت را بر خود لازم کرده است (كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ [2]) و هرکسی را که بخواهد وارد رحمت خود می نماید: (یُدْخِلُ مَن یَشَاء فِی رَحْمَتِهِ)[3]

لکن در برخی از آیات دیگر با تفصیل بیشتری به افرادی که مشمول این رحمت می‌گردند، اشاره شده است.

پس از این مقدمه کوتاه به بررسی برخی از آیات قرآن کریم در این زمینه می‌پردازیم:

آیه اول: (وَاكْتُبْ لَنَا فِی هَـذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَـا إِلَیْكَ قَالَ عَذَابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاء وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُۆْمِنُونَ[4]) «و براى ما در این دنیا نیكى مقرّر فرما و در آخرت [نیز]، زیرا كه ما به سوى تو بازگشته‏ایم.» فرمود: «عذاب خود را به هر كس بخواهم مى‏رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودى آن را براى كسانى كه پرهیزگارى مى‏كنند و زكات مى‏دهند و آنان كه به آیات ما ایمان مى‏آورند، مقرر مى‏دارم.»

هر اندازه تلاش در راه کسب فضائل و دوری از رذایل فزون باشد امید بیشتری هم به وزیدن نسیم رحمت حق می‌رود. نسیمی که وجودمان را پاک و شایستة قرب نماید

در بخش دوم این آیه خداوند از رحمتش سخن می‌گوید، رحمتی که از طرفی شامل همه چیز می‌گردد و از طرف دیگر در آینده تنها شامل متقین و کسانی که زکات خود را پرداخت می‌نمایند و به آیات الهی ایمان می‌آورند، می شود.

مفسران قرآن کریم در ذیل این آیه به بحث از رحمت عام الهی که شامل همه موجودات می‌شود و رحمت خاص او که تنها شامل پرهیزکاران است می‌پردازند. [5]

تقوا عصاره همه توصیه‌های دینی است [6] و لذا توجه به موضوع زکات و ایمان به آیات الهی به صورت ویژه، ذکر شده است.

آیه دوم: «وَالْمُۆْمِنُونَ وَالْمُۆْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ»[7] و مردان و زنان با ایمان، دوستان یكدیگرند، كه به كارهاى پسندیده وا مى‏دارند، و از كارهاى ناپسند باز مى‏دارند، و نماز را بر پا مى‏كنند و زكات مى‏دهند، و از خدا و پیامبرش فرمان مى‏برند. آنانند كه خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، كه خدا توانا و حكیم است.

 

بهشت انبیا

بر اساس این آیه مبارکه، امر به معروف و نهی از منکر و انجام نماز و پرداخت زکات و اطاعت خدا و رسول از عواملی است که سبب جلب رحمت حق می‌شود.

همان گونه که برخی مفسران گفته‌اند [8] كلمه " رحمت " كه در اینجا ذكر شده، مفهومى بسیار وسیع دارد كه هر گونه خیر و بركت و سعادتى را در این جهان و جهان دیگر، در برمى‏گیرد.

در دنباله همین آیه، مواردی از این رحمت واسعه الهى را كه شامل حال افراد با ایمان مى‏شود شرح می‌دهد که ترجمه آن را نقل می کنیم‌: «خداوند به مردان و زنان با ایمان باغ هایى وعده داده است كه از زیر [درختان‏] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه خواهند بود، و [نیز] سراهایى پاكیزه در بهشتهاى جاودان [به آنان وعده داده است‏] و خشنودى خدا بزرگتر است. این است همان كامیابى بزرگ.»

آیه سوم مربوط به استغفار و توبه است: «قَالَ یَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[9]» [صالح‏] گفت: «اى قوم من، چرا پیش از [جُستنِ‏] نیكى، شتابزده خواهان بدى هستید؟ چرا از خدا آمرزش نمى‏خواهید؟ باشد كه مورد رحمت قرار گیرید.»

و نیز در مورد محبت خدا به کسانی که اهل توبه هستند می‌فرماید «... إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ[10]»...خدا توبه‏كاران را دوست دارد و پاكیزگان را دوست دارد.

در روایات اسلامی هم نسبت به مسئله توبه و استغفار توجه خاصی شده است ؛ از جمله امیرالمۆمنین علیه السلام می‌فرماید: «رحم الله امرء استقبل توبته و استقال خطیئته»[11]

البته باید توجه داشت که استغفار با توبه تفاوت دارد ؛ استغفار ذکری برای توبه کردن است که بر زبان جاری می‌شود و اما توبه یک امر قلبی و درونی است که ممکن است اصلا به زبان هم آورده نشود.

امر به معروف و نهی از منکر و انجام نماز وپرداخت زکات و اطاعت خدا و رسول از عواملی است که سبب جلب رحمت حق می‌شود

بر اساس آیات و روایات ، ذکر استغفار دارای آثار متعددی از جمله جلب رحمت الهی است.

نکته دیگری که در این بحث به نظرم تذکر آن لازم است این است که اساس استغفار به توجه و نیت قلبی است و ناگفته پیداست که قلبی که تمام توجه و همت خود را صرف تحصیل دنیا و لذات آن کرده، حال توبه و توجه معنوی پیدا نمی‌کند.

مشکل بسیاری از ما این است که فراغت لازم را برای قلبمان فراهم نمی‌کنیم تا بتواند نگاهی به کارهای گذشته و حال خود داشته باشد و اگر خطا و گناهی دید ، از آن توبه و استغفار نماید.

در فلسفه به خوبی تبیین شده است که باید میان علت و معلول و به تعبیر دیگر فاعل و مفعول تناسب و سنخیت متشابه باشد. اینطور نیست که همینطوری کسی شایسته رحمت خدا شود و فرد دیگر با همان قابلیت، محروم بماند.

آیاتی که برشمردیم برخی از ویژگی‌ها را که برای پدید آمدن استعداد دریافت رحمت حق در روح انسانها، لازم است بیان می‌نماید .

به عبارتی تا ظرف وجودیمان را با توبه از کدورت ها و آلودگی ها پاک نکنیم (آیه سوم) و در زمره متقین قرار نگیریم، نمی‌توانیم انتظار رحمت خاص الهی را داشته باشیم.

علامه مطهری به درستی می‌گوید: «رحمت‏ پروردگار، هیچ موجود مستعدّى را محروم نمى‏سازد، ولى استعداد و ظرفیّت موجودات هم یكسان نیست؛ استعدادها مختلف است، هر ظرفى به قدرى كه گنجایش دارد از رحمت خدا لبریز مى‏گردد.[12]»

هر اندازه تلاش در راه کسب فضائل و دوری از رذایل فزون باشد ، امید بیشتری هم به وزیدن نسیم رحمت حق می‌رود ، نسیمی که وجودمان را پاک و شایسته قرب نماید.

 

پی نوشت ها:

[1] - «و الرَّحْمَةُ رقّة تقتضی الإحسان إلى الْمَرْحُومِ، و قد تستعمل تارة فی الرّقّة المجرّدة، و تارة فی الإحسان المجرّد عن الرّقّة، نحو: رَحِمَ اللّه فلانا. و إذا وصف به الباری فلیس یراد به إلّا الإحسان المجرّد دون الرّقّة، و على هذا روی أنّ الرَّحْمَةَ من اللّه إنعام و إفضال، و من الآدمیّین رقّة و تعطّف»: مفردات راغب ذیل ماده رحم.

[2] - انعام 12،54

[3] - شوری 8 و انسان 31 و با اندکی تفاوت در الفاظ: فتح 25

[4] - اعراف 156؛ ترجمه تمام آیات از مرحوم فولادوند است.

[5] - برای مثال: ترجمه المیزان 8/357

[6] - وَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِیَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ

[7] - توبه 71

[8] - تفسیر نمونه 8/38

[9] – نمل 46

[10] – بقره 222

[11] -نهج البلاغه، خطبه 143. رحمت خدا بر کسی که به استقبال توبه رود و از گناهان خود پوزش خواهد.

[12] - مجموعه آثار 1/173

 


- نظرات (0)

کسانی که از رحمت الهی به دور هستند

لعن در لغت به معنى" طرد و دور ساختن" است و هنگامى كه به خدا نسبت داده شود به معنى محروم ساختن از رحمتش مى‏باشد. در قرآن افراد و گروه های زیادی مورد لعن قرار گرفته اند. از جمله:

کتمان کنندگان آیات الهی (بقره 159)، مۆمنین به جبت و طاغوت (نساء 51 و 52)، قاتل مۆمن (نساء 93)، آزار دهندگان خدا و رسول (احزاب 57)، ابلیس (ص 78)، دروغگویان (آل عمران 61) و...

یکی از گروه هایی که در قرآن مورد لعن قرار گرفته اند، بنی اسرائیلیان پیمان شکن هستند:"فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ"(اما بخاطر پیمان شكنى، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم (تا آنجا كه) سخنان (خدا) را از مورد خود تحریف مى‏كنند و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود فراموش كردند و هر زمان به خیانتى (تازه) از آنها آگاه مى‏شوى، مگر عده كمى از آنها، ولى از آنها در گذر و صرف نظر كن كه خداوند نیكوكاران را دوست مى‏دارد.)(مائده 13)

خداوند سزاى كفر و قدر ناشناسى نسبت به میثاق گرفته شده از ایشان را لعنت و تقسیه قلوب بیان می کند که این دو را به خودش نسبت داده، چون این دو نقمت در واقع كار خود او است و بعضى دیگر را به خود بنى اسرائیل نسبت داده، همه اینها كیفر همه كفران هاى آنان است، كه در رأس آنها كفر به میثاق است، و یا كیفر تنها كفر به میثاق است، براى اینكه سایر كفرهاشان درون این یك كفر خوابیده ، هم چنان كه سایر كیفرهاشان درون كیفر آن نهفته است.

لعن به معنای دور كردن كسى از رحمت خدا است و كلمه " قاسیة" اسم فاعل از" ماده قسى" است و این ماده به معناى سفتى و سختى است، و قساوت قلب از قسوت سنگ كه صلابت و سختى آن است گرفته شده، و قلب قسى (با قساوت) آن قلبى است كه در برابر حق خشوع ندارد، و تاثیرى بنام رحمت و رقت به آن دست نمى‏دهد.

در قرآن افراد و گروه های زیادی مورد لعن قرار گرفته اند. از جمله: کتمان کنندگان آیات الهی (بقره 159)، مۆمنین به جبت و طاغوت (نساء 51 و 52)، قاتل مۆمن (نساء 93)، آزار دهندگان خدا و رسول (احزاب 57)، ابلیس (ص 78)، دروغگویان (آل عمران 61) و...

اما این پیمانی که به سبب شکستن آن دچار این کیفرها شدند چه بوده است؟

در آیه قبل آمده است" وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ"(خدا از بنى اسرائیل پیمان گرفت، و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند (به آنها) گفت من با شما هستم، اگر نماز را برپا دارید و زكات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یارى كنید و بخدا قرض الحسن بدهید (در راه او به نیازمندان كمك كنید) گناهان شما را مى‏پوشانم (مى‏بخشم) و شما را در باغهاى بهشت كه نهرها از زیر درختان آن جارى است وارد مى‏كنم، اما هر كس بعد از این كافر شود از راه راست منحرف گردیده است.)(مائده 12)

یکی دیگر از آیاتی که در آن لعن مطرح شده در سوره آل عمران است:

" كَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ. أُولئِكَ جَزاۆُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ. خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ.إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ "(چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى‏كند كه بعد از ایمان و گواهى به حقانیت رسول و آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها، كافر شدند؟! و خدا، جمعیت ستمكاران را هدایت نخواهد كرد!. كیفر آنها، این است كه لعن (و طرد) خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست. همواره در این لعن (و طرد و نفرین) مى‏مانند، مجازاتشان تخفیف نمى‏یابد، و به آنها مهلت داده نمى‏شود.. مگر كسانى كه پس از آن، توبه كنند و اصلاح نمایند، (و در مقام جبران گناهان گذشته برآیند، كه توبه آنها پذیرفته خواهد شد)، زیرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است.)(آل عمران 86 الی 89)

درباره شأن نزول آن گفته شده یكى از انصار به نام" حارث بن سوید" دستش به خون بى گناهى به نام" محذر بن زیاد " آلوده گشت و از ترس مجازات از اسلام برگشت و به مكه فرار كرد . سپس از كار خود سخت پشیمان گشت و در اندیشه فرو رفت كه در برابر این جریان چه كند.

بالاخره فكرش به اینجا رسید كه یك نفر را به سوى خویشان خود به مدینه بفرستد تا از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) سۆال كنند آیا براى او راه بازگشتى وجود دارد یا نه؟

آیات فوق نازل شد و قبولى توبه او را با شرایط خاصى اعلام داشت.

" حارث بن سوید" خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و مجددا اسلام آورد.

خداوند سزاى كفر و قدر ناشناسى نسبت به میثاق گرفته شده از ایشان را لعنت و تقسیه قلوب بیان می کند که این دو را به خودش نسبت داده، چون این دو نقمت در واقع كار خود او است و بعضى دیگر را به خود بنى اسرائیل نسبت داده، همه اینها كیفر همه كفرانهاى آنان است، كه در رأس آنها كفر به میثاق است، و یا كیفر تنها كفر به میثاق است، براى اینكه سایر كفرهاشان درون این یك كفر خوابیده هم چنان كه سایر كیفرهاشان درون كیفر آن نهفته است

" مرتد" یعنى كسى كه اسلام را پذیرفته و سپس از آن بازگشته، بر دو قسم است :" مرتد فطرى " و " مرتد ملى "

مرتد فطرى به كسى گفته مى‏شود كه از پدر و یا مادر مسلمان تولد یافته و یا به قول بعضى در حالى كه نطفه او منعقد شده پدر و یا مادرش مسلمان بوده‏اند و سپس او اسلام را پذیرفته و بعداً از آن برگشته است . ولى مرتد ملى به كسى گفته مى‏شود كه از پدر و مادر مسلمان تولد نیافته ، بلكه خود بعد از بلوغ اسلام را پذیرفته و سپس از آن باز گشته است.

توبه مرتد ملى پذیرفته مى‏شود و در حقیقت مجازات او خفیف است زیرا او مسلمان زاده نیست ولى در مورد " مرتد فطرى" حكم از این شدیدتر و سخت‏تر است؛ گرچه توبه او در واقع و در پیشگاه خداوند پذیرفته مى‏شود ولى اگر وضع او در دادگاه اسلام ثابت شود محكوم به اعدام خواهد شد و اموال او به عنوان ارث به ورثه مسلمان او مى‏رسد و همسر او از او جدا خواهد شد و حتى توبه كردن او نمى‏تواند جلو این احكام شدید را بگیرد! ولى همانطور كه گفتیم این سختگیرى تنها در مورد مرتد فطرى آن هم در صورتى است كه مرد باشد.

در حقیقت سختگیری این حكم یك فلسفه اساسى دارد و آن حفظ جبهه داخلى كشور اسلامى و جلوگیرى از متلاشى شدن آن و نفوذ بیگانگان و منافقان است ؛ زیرا ارتداد در واقع یك نوع قیام بر ضد رژیم كشور اسلامى است كه در بسیارى از قوانین دنیاى امروز نیز مجازات آن اعدام است اگر به افراد اجازه داده شود هر روز مایل بودند خود را مسلمان معرفى كنند و هر روز مایل نبودند استعفا دهند ، به زودى جبهه داخلى اسلام از هم متلاشى خواهد شد و راه نفوذ دشمنان و عوامل و ایادى آنها باز خواهد شد و هرج و مرج شدیدى در سراسر جامعه اسلامى پدید خواهد آمد.

بنابر این حكم مزبور در واقع یك حكم سیاسى است كه براى حفظ حكومت و جامعه اسلامى و مبارزه با ایادى و عوامل بیگانه ضرورى است.


- نظرات (0)

معارفی از 30 جز قران

 5ویژگی نجات‌بخش در متقین(جزء 1) 
 دو شرط مهم در اجابت دعا (جزء 2) 
 دو آفتی که اجر صدقه را نابود می‌کنند(جزء 3) 
 حقیقت حرام خواری (جزء 4) 
 از کبیره‌ها بگذر تا خدا از صغیره هایت گذر کند(جزء 5) 
 تنها راه نجات اهل کتاب(جزء 6) 
 جبران گذشته، شرط اساسی در توبه (جزء 7) 
 هدف شیطان بی آبرو کردن بشر است(جزء 8) 
 کسی که در قرآن تشبیه به سگ شد(جزء 9) 
 آیه ای که خمس را واجب کرد!(جزء 10) 
 یک یا دو امتحان اصلی در سال(جزء 11)
 آیا ادیسون به بهشت می رود؟! (جزء 12) 
 اکثر مومنین؛ مشرکند! (جزء 13) 
 تنها گروهی که از رحمت خدا ناامیدند! (جزء 14) 
 معرفی براداران شیطان! (جزء 15) 
 مأموریت عجیب دو پیامبر(جزء 16) 
ذکری برای نجات مومنین(جزء17)
چند دستور العمل قرآنی برای بانوان(جزء18)
راه تبدیل سیئات به حسنات(جزء 19)
سه شرط کلیدی برای اجابت دعا(جزء 20)

مرز اطاعت از پدر و مادر(جزء 21)

با ناز و عشوه حرف نزنید!(جزء 22)

روزی که دست  و پا حرف می زنند! (جزء 23)

دو شرط بهشت و تنها شرط جهنم(جزء 24) 

قانون اولیه خدا در پخش روزی (جزء 25)

در دینداری کم نیاورید!(جزء 26) 

چه کردی که آمدی بهشت؟(جزء 27) 

تجارتی که نجات دهنده است (جزء 28)

چه کسانی هیزم جهنم اند؟ (جزء 29)

راهکارهای دریافت اقامت در بهشت(جزء 30)

منبع :+


- نظرات (0)

توبه موانع قبولی اعمال

توبه

چه چیزهایی باعث می‌شود که عمل قبول نمی‌شود؟ چه چیزی باعث می‌شود که آدم کارهایش قبول نشود؟ در روایات چند تا چیزی است :

یك: گناه

یکی از چیزهایی که باعث می شود عمل انسان قبول نشود گناه است : «لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقینَ» توبه/53 خدا کارتان را قبول نمی‌کند. بعد می‌گوید: «إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقینَ» چون شما فاسق هستید و از مرزهای الهی بیرون می‌روید و گناه می‌کنید چون شما گناهکارید عملتان قبول نمی‌شود .

دو: بی نمازی

قرآن در سوره توبه می‌فرماید: «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى‏ وَ لا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُونَ» توبه/54 می‌دانی چرا پول خرج کردنشان فایده ندارد؟ برای اینکه اینها با عشق نماز نمی‌خوانند. خیلی کار خوب می‌کند صبح سر وقت می‌رود اداره اما حال ندارد نماز بخواند، نشاط نداشتن در نماز باعث رد عمل است. این متن وحی است.

سه: فرار از جبهه

قرآن می‌فرماید که افرادی هستند «قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقینَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلینَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَ لا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلیلاً» احزاب/18 آنهایی که حاضر به جبهه نمی‌شوند. هر چه هم کار خوب بکنند، اینها را خدا می‌فرماید: «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ» احزاب/19 کسی که همه کارهای خیر را می‌کند اما «الْمُعَوِّقینَ مِنْكُمْ» وقتی می‌گوئیم بروید جبهه نمی‌روند اینها را خدا می‌گوید: «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ» احزاب/19

کسانی که دیدشان دید مادی باشد هیچ حسابی نمی‌کنند به اینکه پاک است و یا ناپاک، حق یا باطل، فقط دنیا. از زاویه‌ی دنیا نگاه می‌کنند و فقط روی دنیا خیز می‌گیرد بعد می‌فرماید : «زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ» یک چیزهایی به آنها می‌دهیم منتها «أُولئِكَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» هود/16کارهای خیرشان محو می‌شود. «وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ»(آیه 16 هود)

چهارم: اعتراض به قوانین الهی

اگر کسی نسبت به بعضی از احکام خدا نق می‌زند این هم آیه داریم که قبول نمی‎شود. آخر کم کم شامل ما هم می‌شود چون بالاخره کسی نیست که نق نزند. می‌گوید «كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» محمد/9 کراهت دارند به بعضی از قوانین خدا. می‌گویند نمی‌شد این نماز صبح را بیندازند دم ظهر.

«كَرِهُوا» ناراحت هستند از حجاب، ناراحت هستند از نماز صبح، ناراحت هستند از جبهه، «كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ» از قانون خدا ناراحت هستند، «فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» تو که از قانون خدا ناراحت هستی، باقی اعمال خیرت را هم قبول نمی‌کنیم.

پنجم: دنیاطلبی

کم کم شامل ما هم می‌شود افراد دنیا طلب را قرآن می‌فرماید: «مَنْ كانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ» هود/15 کسی که فقط دیدش دید مادی باشد. شغل، پول، کجاست؟ استخدام، پول کجاست؟

کسانی که دیدشان دید مادی باشد هیچ حسابی نمی‌کنند به اینکه پاک است و یا ناپاک، حق یا باطل، فقط دنیا. از زاویه‌ی دنیا نگاه می‌کنند و فقط روی دنیا خیز می‌گیرد بعد می‌فرماید : «زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ» یک چیزهایی به آنها می‌دهیم منتها «أُولئِكَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» هود/16کارهای خیرشان محو می‌شود. «وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ»(آیه 16 هود)

می‌فرماید: کسی که معیارهایش فقط دنیا باشد آن هم کارهایش درست نیست، حبط می‌شود. دنیا هست، آخرت هم هست. دنیا و آخرت را باید با هم حساب کرد. اگر پنجاه و پنج تا کلمه دنیا در قرآن است پنجاه و پنج تا کلمه آخرت هم در قرآن هست. دنیا و آخرت باید باهم باشد نه فقط دنیا!



- نظرات (0)

عملی که از ترازوی سنجش محروم است!

حبط

«حبط» یعنی فاسد شدن و هدر رفتن. [1] این واژه به غیر از آیه بالا پانزده بار دیگر در قرآن کریم به کار رفته است که معنای آن در فرهنگ قرآن یا اصطلاح دین: از بین رفتن ثواب یا استحقاق آن یا دیگر آثار عمل نیك به وسیله گناه است. [2]

 

فرآیند حبط عمل چگونه است؟

تمام انسانها از وقتی که به سن تکلیف رسیده و مکلف به انجام دستورات الهی می شوند هرگاه کاری را که دین آن را پسندیده می داند انجام دهند در برابر آن مستحق پاداش الهی خواهند شد. [3] اگر صاحب این عمل توانست آن را از گزند آفات عمل حفظ کند و آن را به عرصه قیامت بیاورد؛ این عمل، امتیاز مثبتی برای او محسوب شده و می تواند به میزان ارزش و اعتباری که در دادگاه عدل و فضل الهی دارد صاحب خود را بهره مند سازد.

قرآن کریم می فرماید: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها [4] و یا مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها [5] ؛ یعنی هر کس کار نیکی را به صحنه قیامت بیاورد پاداش خواهد داشت.

اما اگر عمل نیکی که او در دنیا انجام داد در اثر رفتار ناشایست خودش دچار آسیب جدی شد و از بین رفت دیگر عملی نمی ماند تا در قیامت به سود صاحبش به کار آید. در فرهنگ دین به این از بین رفتن عمل، حبط عمل گفته می شود.

آیات متعددی از قرآن کریم با بیان عوامل حبط عمل به این حقیقت اشاره دارند که آیات زیر از این دسته اند:

217/ بقره، 22/ آل عمران، 5/ مائده، 88/ انعام، 17و68-69/ توبه، 105/ کهف و ...

چه چیزهایی سبب حبط عمل می شوند؟

در آیات قرآن کریم عوامل متعددی برای حبط عمل نام برده شده که این عوامل عبارتند از:

1. قتل انبیاء علیهم السلام و یا مۆمنینی که امر به معروف می کنند. 21-22/ آل عمران

2. رعایت نکرده ادب محضر رسول خدا ص. 2/ حجرات

3. انزجار از آنچه رضایت خداوند در آن است و آن را نازل کرده است. 9،28/ محمد (صلی الله علیه وآله)

4. تبعیت از آنچه رضایت خداوند در آن نیست. 28/ محمد (صلی الله علیه وآله)

5. انکار احکام و عقاید مسلم دینی؛ مانند حقانیت معجزات و وجود آخرت. 147/ اعراف

6. نفاق. 68-69/ توبه

علامه طباطبایی (ره) معتقد است که گناهان دیگری به جز کفر نیز وجود دارند که سبب حبط عمل می شوند. ایشان رعایت نکردن ادب محضر رسول خدا ص را از این گناهان می داند و در تفسیر آیه دو حجرات با اشاره به دو کاری که آیه از آن نهی کرده است یعنی صدا را بر صداى پیغمبر ص بلندتر كردن و نیز بلند سخن گفتن در محضر آن حضرت‏ را از گناهانی می شمرد که به شهادت ظاهر آیه، باعث حبط بعضى از اعمال نیك انسان مى‏شوند

7. شرک. 88/ انعام، 17/ توبه، 65/ زمر

8. کفر. ریشه ای ترین عامل نابودی اعمال که می توان دیگر عوامل را هم به این عامل برگرداند همین کفر و انکار است. اگر کسی در باور خود دچار چنین انحطاط عقیدتی شد به گونه ای که واقع آن انکار خدا و رسولش باشد تمام اعمال نیکی که انجام داده بود و ثوابش بهشت بود نابود شده و هیچ اثری از آن باقی نمی ماند.

در آیات 217/ بقره، 22/ آل عمران،5/ مائده و چهار آیه دیگر به صراحت از کفر به عنوان عامل حبط عمل نام برده شده است؛ اما می توان گفت شرک، نفاق، تکذیب و نپذیرفتن حکم خدا، همگی ریشه در یک موضوع دارند که آن، کفر درون است.

گناه
محروم از ترازوی اعمال

به بیان ساده تر، کفر و انکار به منزله آتشی است که شخص با انداختن آن به خرمن کارهای نیکی که انجام داده همه را خاکستر کرده و اثری از آن بر جا نمی گذارد. چنین کسی در توشه خود دیگر حسنه ای ندارد که آن را در قیامت به ترازوی سنجش اعمال بسپرد تا به اندازه ارزشی که دارد از آن بهره مند شود. برای همین است که در قیامت برای چنین افرادی ترازو (ابزار سنجش اعمال) قرار داده نمی شود. قرآن کریم در این باره می فرماید:

أُوْلَئكَ الَّذِینَ كَفَرُواْ بَِایَاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَائهِ فحََبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لهَُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا ؛ [6]

آنان كسانى هستند كه آیات پروردگارشان و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال‏] را به وسیله او منكر شدند، [و] در نتیجه اعمالشان تباه و بی اثر شده است و روز قیامت میزانى براى [محاسبه اعمال‏] آنان برپا نمى‏كنیم.

دلیل این کار هم روشن است. سنجش اعمال برای مشخص شدن میزان کار نیک یا همان حسنه ایست که افراد توانسته اند آنها را به قیامت برسانند و اگر کسی هیچ کار نیکی نداشت و یا نتوانسته بود آن را به قیامت برساند؛ دیگر معنا ندارد اعمال او را بر میزان اعمال عرضه کنند؛ درست مانند کسی که مشتی براده آهن زنگ زده به زرگر بدهد و از او بخواهد وزن طلای آن را محاسبه کند!

 

گناهان دیگری به جز کفر

علامه طباطبایی (ره) معتقد است که گناهان دیگری به جز کفر نیز وجود دارند که سبب حبط عمل می شوند. ایشان رعایت نکردن ادب محضر رسول خدا ص را از این گناهان می داند و در تفسیر آیه دو حجرات با اشاره به دو کاری که آیه از آن نهی کرده است یعنی صدا را بر صداى پیغمبر ص بلندتر كردن و نیز بلند سخن گفتن در محضر آن حضرت‏ را از گناهانی می شمرد که به شهادت ظاهر آیه، باعث حبط بعضى از اعمال نیك انسان مى‏شوند.[7]

کفر و انکار به منزله آتشی است که شخص با انداختن آن به خرمن کارهای نیکی که انجام داده همه را خاکستر کرده و اثری از آن بر جا نمی گذارد. چنین کسی در توشه خود دیگر حسنه ای ندارد که آن را در قیامت به ترازوی سنجش اعمال بسپرد تا به اندازه ارزشی که دارد از آن بهره مند شود. برای همین است که در قیامت برای چنین افرادی ترازو (ابزار سنجش اعمال) قرار داده نمی شود

آیه شریفه این است:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ ؛ اى اهل ایمان! صداى خود را از صداى پیامبر بلندتر نكنید و در برابر او بلند سخن نگویید همان‏گونه كه با یكدیگر بلند سخن مى‏گویید كه در نتیجه، كارهایتان نابود مى‏شود و شما نمى‏دانید.

جالب است که زمینه ساز چنین نهی ای، دو تن از صحابه مشهور یعنی ابوبکر و عمر بودند که بر اساس برخى روایات، این آیه درباره آن دو كه نزد پیامبر اختلاف نظر یافتند و بر سر یكدیگر فریاد زدند نازل شده است. [8] بخارى مى‏گوید: این دو با این اقدام خود، در آستانه نابودى قرار گرفتند.[9]

 

معنای حبط اعمال در دنیا و آخرت

در بین آیات مربوط به حبط اعمال آیاتی وجود دارد که دنیا و آخرت را عرصه حبط عمل معرفی می کند. مانند آیه 217/ سوره بقره که می فرماید: حَبِطَت اعمالُهُم فِى الدُّنیا والأخِرَةِ . مرحوم طبرسى حبط عمل كافر در دنیا را موجب عدم احترام جان و مال‏ وى مى‏داند و حبط عمل در آخرت را موجب بطلان ثواب و استحقاق پاداش او. [10]

 

پی نوشت:

1. حَبِط: الْعَمَلُ حَبَطاً ... و حُبُوطاً فَسَدَ و هَدَرَ و ... أَحْبَطْتُ الْعَمَلَ و الدَّمَ بالْأَلِفِ أَهْدَرْتُهُ. (مصباح المنیر 2/118)

2. الفروق اللغویه، ص21

3. تعبیر دقیق تر این است که گفته شود خداوند متعال باطن آن عمل که بهشت و نعمتهای آن است را در قیامت به او عرضه خواهد کرد.

4. 160/ انعام

5. 89/ نمل

6. 105/ کهف

7. المیزان 18/308

8.  تفسیر ابن كثیر 4/220 ،  الدرالمنثور7/548 ، تفسیر قرطبى16/20

9.  ابن‏كثیر، ج 4، ص 220؛ صحیح بخارى 8/184

10. مجمع‏البیان 2/721



- نظرات (0)

حبط اعمال صوتی و زیبا

گناه مانع استجابت دعا

آیا همه اعمال نیک با گناه باطل می شود؟

گناهان و نابودی اعمال خوب

حبط اعمال یعنی چه؟

گناه و ثوابهای گذشته


- نظرات (0)

نوشیدنی های بهشت را می شناسید؟!

بهشت

برای زندگی بهتر و ارتقاء کیفیت آن در دنیا نیازمندپول و سرمایه های مادی هستیم . هرچه پول بیشتر باشد آسایش زندگی به مراتب بیشتر است .آنانکه پولدارترند نوع زندگی ، سبک ، بهره گیری از نعمت های مادیشان به مراتب بیشتر و بهتر است .

خوراک و پوشاکشان بستگی به میزان دارآمدشان دارد ، این قانون این دنیاست که رفاه مادی زندگی بسته به میزان سرمایه های مالی دارد هر چقدر جیب پر پول تر باشد امکانات مادی و رفاهی بیشتر است .

نوع خانه و ماشین بستگی به مقدار پول دارد . فرق اصلی دنیا با آخرت در این است اگر در این دنیا پول جیب شما تعیین کننده زندگی دنیایی شماست ، در آخرت عمل شما تعیین کننده است هرچقدر عمل بالاتر و کفه اعمال نیک سنگین تر باشد کیفیت حیات و زندگی و بهره برداری شما از نعمت های مادی و معنوی تغییر می کند اینجا جیب شما باید پر پول باشد .آنجا عمل شما باید وزین باشد .اینجا به قدرپولتان خرج می کنید آنجا به قدر عملتان .

پس سعی کنید توشه آخرت و حساب ذخیره ارزیتان را مداوما چک بفرمایید تا برای رفتن مسکین و بیچاره و فقیر نباشید و گرنه آنجا نه مکانی دارید و نه خوراک و پوشاک مناسبی.

 

خوردنی های بهشتی

قرآن خوردنی های بهشت را به دو قسم تقسیم می کند :1- میوه  2- گوشت

تنوع میوه ها و تاکید براین خوردنی به علت هشدار بر انتخاب این گونه مواد بر گوشت و پروتئین، در دار دنیاست .زیرا میوه و سبزیجات به علت فوائد بسیار زیاد مانند نشاط و سلامتی ، تازگی و طراوت و جوانی و مغذی بودن ارجحیت خاصی بر گوشت دارند و این برتری ویژگی خاص همه میو ه ها است .

شراب بهشتی هیچ گونه ارتباطی با شراب آلوده دنیا ندارد . شراب بهشتی شرابی نیست که به صورت تدریجی و مخفیانه در وجود انسان نفوذ و سلسله اعصاب را مختل کند و عقل و هوش را از بین ببرد بلکه شرابی است پاک پاک و پاک کننده و خالی از رنگ های شیطانی ، سفید و شفاف که برای نوشندگانش بسیار لذت بخش است

میوه های بهشتی

موز ، خرما ،انگور ، انار در آیات بسیاری مورد اشاره واقع شده اند.

(انار) فِیهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ  در آن دو میوه و خرما و انار است. (رحمن/68)

(موز)  وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ و درختهاى موز كه میوه‏اش خوشه خوشه روى هم چیده است.  (واقعه/29)

(خرما ) وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِیدٌ و درختان تناور خرما كه خوشه[هاى] روى هم چیده دارند(ق/10) (انگور) حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا باغچه‏ها و تاكستانها.(نباء/32)

احادیث زیادی که برای خوردن این میوه ها می باشد به خاطر اثرات معجزه آسا در رشد ،تغذیه، آرامش روان ، اعصاب و اثر درمانی اینهاست .

 

گوشت

قرآن کریم در سوره واقعه گوشت پرندگان را به عنوان غذای لذیذ بهشتی مطرح می کند و می فرماید: هروقت بهشتیان اراده کنند پرنده درحالیکه در آسمان پرواز می کند روی زمین می آید ، بریان شده وبرای بنده مومن آماده می گردد. وَلَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ  *و از گوشت پرنده هر چه بخواهند.(واقعه/21)

شراب
نوشیدنی ها

نوشیدنی ها شادابی و نشاط خاصی به انسان می دهد .در بهشت نیز گرداگرد بهشتیان قدح هایی از شراب طهور را می گردانند .

شرابی که سفید و درخشنده و لذت بخش است و موجب تباهی و فساد عقل نمی شود : یُطَافُ عَلَیْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِینٍ*یُطَافُ عَلَیْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِینٍ *لَا فِیهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا یُنزَفُونَ

با جامى از باده ناب پیرامونشان به گردش درمى‏آیند*با جامى از باده ناب پیرامونشان به گردش درمى‏آیند *نه در آن فساد عقل است و نه ایشان از آن به بدمستى [و فرسودگى] مى‏افتند.(صافات/ 45/46/47)

 

عسل /شیر / شراب

مثل بهشتى كه به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه] در آن نهرهایى است از آبى كه [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جوی هایى از شیرى كه مزه‏اش دگرگون نشود و رودهایى از باده‏اى كه براى نوشندگان لذتى است و جویبارهایى از انگبین ناب و در آنجا از هر گونه میوه براى آنان [فراهم] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست.(محمد /15)

ناگفته پیداست که شراب بهشتی هیچ گونه ارتباطی با شراب آلوده دنیا ندارد . شراب بهشتی شرابی نیست که به صورت تدریجی و مخفیانه در وجود انسان نفوذ و سلسله اعصاب را مختل کند و عقل و هوش را از بین ببرد بلکه شرابی است پاک پاک و پاک کننده و خالی از رنگ های شیطانی ، سفید و شفاف که برای نوشندگانش بسیار لذت بخش است .

تعبیر به انهار در این آیه نشان می دهد که هر کدام آنها یک نهر نیست و چهار نوشیدنی است که در چهار نهر بهشت جریان دارد آب برای رفع عطش ، شیر برای تغذیه ،شراب طهور برای نشاط و عسل برای قوت و لذت .

 

شراب کافوری

شرابی آرامش بخش است که ابرار در دنیا نیز این شراب را می نوشند و آن همان آرامش خاصی است که از دل به خدا بستن حاصل می شود.به یقین ابرار و نیكان از جامى مى‏نوشند كه با عطر خوشى آمیخته است.(دهر/5)

آرامش
شراب زنجبیلی

شراب تندی که عشق آفرین است و حرکت به سوی محبوب را سرعت می بخشد .شراب کافوری را نیکوکاران خود می نوشند اما شراب زنجبیلی را به آنها می نوشانند . این شراب از چشمه رنجبیل به ابرار داده می شود و در آنجا از جامى كه آمیزه زنجبیل دارد به آنان مى‏نوشانند . (دهر /17)

 

شراب طهور

طهور به معنای چیزی است که هم پاک است و هم پاک کننده و ساقی آن خداوند است . این شراب جسم و روح را پاک نموده و چنان نورانیت و نشاطی می بخشد که قابل توصیف نیست . این شراب پرده های غفلت را می درد و حجاب ها را از بین می برد و انسان را شایسته حضور دائم در جوار قرب الهی می کند .

شراب طهور با دست ساقی داده می شود و انسان را از ما سوی الله خالی کرده ، غرق در جمال و جلال الهی می کند .

می صاف سر بسته ای که مقربان درگاه الهی از آن می نوشند .این شراب ناب و بی غش که در ظرف های سر بسته و مهر شده قرار دارد و مهر آن از مشک است و مشتاقان چنین شرابی در ربودن آن به رقابت می پردازند [باده‏اى كه] مهر آن مشك است و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند و تركیبش از [چشمه] تسنیم است

گویی همان گونه که دنیا مزرعه آخرت و زمینه ساز نعمت نعمت های اخروی است نوشیدن و نوشاندن این سه نوع شراب هم از دار دنیا آغاز شده و حالات مختلف سالک را در سیر و سلوک نشان می دهد و ظهور تام آن در دار آخرت است . زیرا یک گروه از سالکان وقتی تخت تاثیر جاذبه های الهی قرارا می گیرند . چنان تند حرکت می کنند که حتی نیم نگاهی به پشت سر خود نمی اندارند .

این رهروان را باید با شراب کافوری آرام کرد گروه دوم در سیر به سوی حق ، حرکتی آهسته دارند گویی نمی دانند که راهی طولانی در پیش دارند به همین جهت به کام آنان شرابی زنجبیلی می ریزند که تند و عشق انگیز است و حرکت را تسریع می کتد و در کام هردو گروه بعد از سلوک راه حق شراب طهور می ریزند که تعلقات را می سوزاند و سالک را به مرحله ای از قرب می برد که جایی برای غیر حق نمی ماند .

 

چشمه تسنیم

می صاف سر بسته ای که مقربان درگاه الهی از آن می نوشند .این شراب ناب و بی غش که در ظرف های سر بسته و مهر شده قرار دارد و مهر آن از مشک است و مشتاقان چنین شرابی در ربودن آن به رقابت می پردازند.

[باده‏اى كه] مهر آن مشك است و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند و تركیبش از [چشمه] تسنیم است (مطففین 26/27/28/)


- نظرات (0)

منع از شیطان پرستی در قرآن!

شیطان‌پرستی
شایسته است منظر قرآن کریم را درباره حقیقت آن‏که موجودی عجیب و در عین حال از حواس ما غایب است ولی تصرفات عجیبی در عالم انسانیت دارد، جویا شویم.

چرا نباید در صدد شناخت ‏شیطان برآییم؟ چرا در شناخت این دشمن خانگی و درونی خود بی‏اعتناییم؟ دشمنی که از روز پیدایش بشر تا آنگاه که دست او از دامان هستی کوتاه شود به دنبال اوست!

دشمنی که در عین حال که از آشکار همه باخبر است، از نهان آنان نیز اطلاع دارد و حتی از نهفته‏ترین افکاری که در زوایای ذهن و فکر آدمی جا دارد باخبر است. علاوه بر این ‏که با خبر است، در پی دسیسه و گمراه ساختن صاحب آن نیز هست.

ما فرزندان آدم، شدیداً در معرض خطر انحراف از سوی «ابلیس‏» آن مکار پلید قرار گرفته‏ایم; همان دشمن غدار حیله‏گری که ابتدا بر حسب نقل قرآن کریم به والدین نخستین ما، آدم و حوا علیهما السلام وعده نصح و خیرخواهی داد و سوگند وفاداری یاد کرد: ((وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ)).

و برای آن دو قسم خورد که من از خیرخواهان و نصیحت‏کنندگان شمایم، اما با این همه، آن خیانت درباره آن‏ها روا داشت که سبب خروجشان از بهشت و هبوطشان به زمین و مبتلا شدنشان به زندگی پرمحنت ارضی گردید. حال، همان شیاد پر مکر و فریب با فرزندان بنی‏آدم نیز همان می‏کند.

چون ما را با کمال صراحت و شدت، تهدید به خیانت و راهزنی نموده که «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»، و به یقین در سر راه مستقیم تو، برای گمراه‏سازی آنان می‏نشینم. و اکیدا سوگند بر «اغواء» بنی‏آدم یاد کرده است که « فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ » به عزتت ‏سوگند، همه آن‏ها را اغواء خواهم کرد و به گمراهی خواهم کشانید.

آری آنجا که وعده «امانت‏» داده بود، آن‏گونه خیانت کرد، پس اینجا که صریحاً وعده «خیانت‏» داده است چه خواهد کرد؟

لذا بر هر صاحب عقل و شعوری لازم و واجب است که بنابر فرمایش خداوند که می‏فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» به درستی که شیطان دشمن شماست پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید. به شناخت این دشمن و دام‏های آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه وآله زمینه وصول خود را به زمره مخلصین هموار و فراهم سازد. و از آنجا که شناخت و معرفت، زمینه‏ای لازم برای رسیدن به این مقصود است.

شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏کند که انسان فکر می‏کند این خود اوست که چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏کند

هشدارهای قرآن به انسان در مورد شیطان

قرآن در آیات متعددی از شیطان به عنوان دشمن آشکار انسان معرفی نموده و می‏فرماید: إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ «شیطان دشمن آشکار انسان است.» و در هشداری دیگر می‏فرماید، بنی آدم شیطان شما را فریب ندهد آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.

قرآن در هشدار دیگری می‏فرماید: «هر کس شیطان را به جای خداوند به عنوان ولی و سرپرست خود انتخاب کند زیان آشکاری کرده است.»

و درباره پیروان شیطان می‏فرماید: «هر آینه جهنم را از تو و بندگانی که از تو پیروی کنند پر خواهم کرد.»

در اینجا یک سۆال مطرح می‏شود و آن اینکه با توجه به این همه هشدارهای قرآنی و انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام و پیامدهایی که پیروی از شیطان دارد چرا انسان‏ها به این هشدارها بی توجه هستند؟

در پاسخ باید بگوییم که چند عامل موجب این بی‏توجهی شده است:

1- شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏کند که انسان فکر می‏کند این خود اوست که چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏کند.

2- راه شیطان راه آسان و همواری است. حضرت علی علیه السلام می‏فرماید: «بدانید که شیطان راه خود را آسان و هموار می‏سازد تا به راحتی و آسانی به دنبال او بروید و از او پیروی کنید.»

3- فوری نبودن نتایج پیروی از آن دشمن خطرناک. یعنی اغلب نتایج بنیان کن پیروی از نفس اماره و شیطان، چنان فوری نیست که انسان با چشیدن طعم تلخ آن در برابرش مقاومت ورزد.

4- لذت گرایی افراطی که قوای مقاومت را از انسان می‏گیرد.

5- تنوع و انعطاف پذیری شگفت انگیزی که در شیطان نیز یکی از عوامل تاثیرپذیر انسان از برنامه‏های شیطان است.

بر هر صاحب عقل و شعوری لازم و واجب است که بنابر فرمایش خداوند که می‏فرماید: «ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا» به درستی که شیطان دشمن شماست پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید. به شناخت این دشمن و دام‏های آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه وآله زمینه وصول خود را به زمره مخلصین هموار و فراهم سازد

منع از شیطان پرستی در قرآن

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ  (60)

وَأَنْ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ  (61)

اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید زیرا وى دشمن آشکار شماست (60)

و اینکه مرا بپرستید این است راه راست (62/یاسین)

مگر من فقط شیطان را می پرستم (به اون معناش) پس خانه، زن و بچه، میز، پول و ... چه می شود؟! چرا خداوند فقط به شیطان اشاره کرده است؟

شاید یک دلیلش این باشد: هر چیزی که تو را از پرستش خدا باز دارد شیطان است ! حالا می خواهد این چیز همسرت باشد، فرزندت یا میزت یا نه حتی انگشترت!!

بعدش نوبت ولایته: خداوند می توانست به اول آیه 61 بسنده کند که فقط مرا بپرستید و آیه تمام شود ، اما اشاره می فرماید که اگر مرا بپرستید در راه مستقیم من هستید.

در روایتی نیز بیان شده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: یا علی (علیه السلام) انت صراط المستقیم.

منابع:

سایت ایده ها

ینابیع الموده/القندوزی:495

شواهد التنزیل/الحسکانی: ج 1 ص 58

تفسیر المیزان ج 1

 



- نظرات (0)