سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

برچیدن ربا از جامعه

پول و ربا

خداوند در آیه ۲۷۷ سوره مبارکه بقره به پاداش مؤمنان و نیکوکاران اشاره کرده و می‌فرماید: کسانی که نماز برپا می‌دارند و ذکات می‌دهند نه ترسی بر آنها است و نه غمگین می‌شوند. با نگاهی به تفسیر این آیه در می‌یابیم راه برچیده شدن ربا در جامعه، توجّه به ایمان و عمل صالح و احیاى نماز و زکات است.

متن آیه

إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الْصَّلِحَتِ وَأَقَامُواْ الْصَّلَو ةَ وَ ءَاتَوُاْ الْزَّکَوةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَاهُمْ یَحْزَنُونَ‏

ترجمه

همانا کسانى که ایمان آورده و کارهاى نیکو انجام داده‌‏اند و نماز برپا داشته و زکات پرداخته‏‌اند، پاداششان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‏‌شوند.

نکته‌ها

این آیه، برابر رباخواران که «کفّار اثیم» هستند، سیماى مؤمنان را ترسیم مى‏‌کند که عمل صالح انجام داده و نماز را بر پاى مى‏‌دارند و زکات پرداخت مى‏‌کنند. تا اشاره به این باشد که زمینه‏ برچیده شدن ربا در جامعه، توجّه به ایمان و عمل صالح و احیاى نماز و زکات است.

مردم چهار گروهند

1- گروهى ایمان آورده و عمل صالح انجام مى‏‌دهند که اینان «مؤمنانند».

2- گروهى، نه ایمان آورده و نه کار شایسته انجام مى‏‌دهند که اینان «کافرانند».

3- گروهى ایمان دارند، ولى عمل صالح ندارند که اینان «فاسقانند».

4- گروهى ایمان ندارند، ولى اظهار ایمان مى‏‌کنند و در ظاهر کار نیک انجام مى‏‌دهند که اینان «منافقانند».

اگر رباخواران از خدا و مردم بریده‏‌اند، امّا در مقابل، کسانى هستند که اهل ایمان و عمل صالح بوده و از طریق نماز، با خداوند مرتبط هستند و با پرداخت زکات با مردم پیوند دارند.

پیام‌ها

اسلام در کنار مسائل عبادى و فردى، به مسائل اقتصادى و مردمى نیز توجّه دارد. نماز و زکات در کنار هم مطرحند. «اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة»

ذکر نماز و زکات بعد از عمل صالح، نشانه آن است که در میان کارهاى شایسته حساب این دو جداست. «عملوا الصالحات و اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة»

تشویق نیکوکاران بدنبال تهدید بدکاران، یک اصل تربیتى است. «لهم اجرهم عند ربّهم»

هوشمند کسى است که در محاسبات، تنها به موجودى امروز که در دست دارد ننگرد، بلکه به آینده و ذخیره‏‌هایى که نزد خداوند است توجّه داشته باشد. «عند ربّهم»

پروردگار، به مؤمنانى که اهل عمل صالح و نماز و زکاتند، نظر ویژه‏‌اى دارد. کلمه «ربّهم» اشاره به لطف خاصّ اوست.

وعده‏‌هاى الهى، انگیزه‏ عمل صالح است. «لهم اجرهم عند ربّهم»

امنیّت و آرامش واقعى، در سایه‏ ایمان و عمل صالح و پیوند با خدا و مردم است. «لاخوف علیهم و لا هم یحزنون»

عوامل آرامش، ایمان، عمل صالح، نماز و زکات است. «امنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوة و اتوا الزکوة... لاخوف علیهم ولا هم یحزنون»

تفسیر نور


- نظرات (0)

خلقت انسان تغییر نمی‌کند


خلقت انسان

این فراموشی ها، بی اعتنایی ها، انکارها و عنادها - که در جوامع بشری کم هم نیست- چه دلیلی دارد؟ قرآن خود می فرماید : «نَسواللهَ فَنَسیهم » یا «نَسواللهَ فانساهم أنفسَهم » یا «فلا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا»[1]

یک جواب این است که تا انسان، انسان است، و هنوز هویّت او، به هویّتی دیگر تغییر نیافته، فطرت باقی بوده و در فطرت این شناخت وجود دارد، و غفلت همه چیز را نمی گیرد، و نسیان کلّی نمی آید؛ اما اگر هویّت انسانی تغییر یافت فطرت خداشناس و خداخواه هم تغییر می یابد، و دیگر وجود نخواهد داشت، و در این صورت فراموشی کامل سایه افکن خواهد شد، و یا اگر بهتر بگوئیم دیگر این فطرت وجود نخواهد داشت.

خلقت انسان تغییر نمی‌کند

نظر مطرح شده نمی تواند صحیح باشد؛ زیرا آیه شریفه بطور اطلاق، تغییر خلقت انسان را نفی می کند: «لا تبدیل لخلق الله» پس هر تغییر و تحولی در انسان پیش بیاید بر پایه و فرض انسانیت اوست. یعنی او با اینکه انسان است، این تغییر را پذیرفته و همچون حیوان شده است، یعنی انسانی است که به عنوان مثال شبیه گرگ است، و یا سرانجام انسانی است که از هر حیوانی بدتر است[2]. در این صورت صفات حیوانی به عنوان فصل[3] آخرین –با حفظ همه فصول قبلی- در هویّت او حکومت و تعیین تکلیف می کنند.

وقتی فطرت فراموش می‌شود

انسان موجود زنده و متفکر  است؛ اما همه فکر و توان و همّتش در راه شهوت، یا غضب و یا حیله گری به کار می رود. پس انسان است؛ اما بدتر از هر حیوانی است، و چون انسانیت هنوز وجود دارد، پس فطرت هم موجود خواهد بود، و چون حیوانیت بر او حکومت می کند فطرت فراموش شده است[4].

هیچ‌کس در قیامت نمی‌تواند بهانه و عذر بیاورد

جواب درست اینست که این نسیانی که عارض می شود، نسیانی بنیادی نیست، و آن معرفت و شناختی که در قیامت مورد بازخواست قرار می گیرد، و بدان احتجاج می شود،معرفت و شناختی بنیادی است،و چون بنیادین است، تغییری نیافته و همچنان باقی مانده است؛[5] به همین دلیل قرآن در سوره اعراف معتقد است: هیچ کس در قیامت نمی تواند بهانه و عذر بیاورد که من غافل بوده ام.

در سوره روم نیز سخن از فطری بودن و مطابق خلقت بودنِ دین آمده است، و تصریح می شود این خلقت قابل تغییر نخواهد بود، و اینکه گفتیم نسیان خدا برای بشرِ گرفتار حسّ و ماده که دیگر هیچ چیز از خدا بیاد ندارد، نسیان بنیادین نیست، به این دلیل قرآنی است که در مورد خدا فراموشان مشرک می گوید: « فإذا رکبوا فی الفلک دعو الله مخلصین له الدین فلمّا نجّیهم الی البرّ اذا هم یُشرکون»: هنگامی که سوار کشتی می شوند، خدا را با اخلاص می خوانند (و غیر او را فراموش می کنند)؛ امّا هنگامی که خداوند آنان را نجات داده و به خشکی رساند باز مشرک می شوند[6]، و یا «اذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریحٍ طیبة و فرحوا بها جائتها ریح عاصف و جائهم الموج من کلّ مکان و ظنّوا أنّهم اُحیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین لئن انجیتنا من هذه لنکوننّ من الشاکرین فلّما انجیهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق»[7] و یا «اذا مسّ الناس ضرُّ دعوا ربّهم منیبین الیه ثمّ اذا أذاقهم منه رحمة اذا فریق منهم بربّهم یشرکون»[8]: هنگامی که رنج و زیانی به مردم برسد، پروردگار خودرا می خوانند، و توبه کنان به سوی او باز می گردند؛ اما همین که رحمتی از خودش به آنان بچشاند، به ناگاه گروهی از آنان مشرک شوند.



پی نوشت:
[1]توبه/67، حشر/19، کهف/228
[2]الاعراف/179،الفرقان/44
[3]مقصود از فصل در اینجا، همان فصل در مقابل جنس است که  در تعریف منطقی به کار می رود.
[4]تسنیم13/260،تفسیر موضوعی، فطرت در قرآن 12/54-56
[5]تفسیر موضوعی ، معاد در قرآن 5/504-506، تفسیر موضوعی ، فطرت در قرآن 12/27-28 و55 -6 5
[6]عنکبوت /65
[7]یونس 22-23
[8]روم /33

منبع:
مقاله "غفلت" به نقل از سایت آیت الله جاودان


- نظرات (0)

تردیددرایمان

گناه
مؤمن باید مراقب باشد که تقوی داشته باشد حرامی از او سر نزند نه گناهان صغیره و نه کبیره. در عین حال در روایات از ائمه علیهم السلام سوال شده آیا ممکن است مؤمن مرتکب گناه شود؟ فرمودند ممکن است مؤمن بلغزد و گناه کند، گناه نسبت به مؤمن لغزش است. البته روایات فراوانی است که مؤمن نسبت به گناه لاابالی نیست ممکن است در موقعیتی مرتکب گناه شود ولی نسبت به گناه بی مبالات نیست. اگر کسی نسبت به گناه بی مبالات بود، نسبت به آبروی مردم بی مبالات است، غیبت می کند و این بسیار خطرناک است و در ایمانش باید تردید کند.

انسانی که نسبت به گناه بی مبالات نیست مواظب است گناه نکند، غیبت نکند مواظب چشم، گوش و قلبش است که گناه نکند اما در موقعیتی که مرتکب گناه می شود به تعبیر قرآن و روایات «لمم» است. لمم یعنی آن گناهی که سریره و سرشت انسان نیست انسان دوست ندارد ولی از دستش در می رود.

اگر گناه و لغزشی اتفاق افتاد تدارکش چیست؟ قرآن می فرماید متقین اینگونه هستند که اگر خطایی مرتکب شوند بلافاصله به دنبال هر غفلت و خطایی تذکری دارند و بدنبال آن تذکر استغفار می کنند. در سوره مبارکه آل عمران آمده است که خدای متعال می فرماید: «وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»(آل عمران/١٣٣) به سرعت به طرف بهشتی که خدا برای متقین آماده کرده حرکت کنید. خدا بهشت را آماده کرده و همه چیز آماده است. 

متقین چه در گشایش و چه در سختی انفاق می‌کنند

قرآن در توضیح متقینی که خدا بهشت را برایشان آماده کرده است می فرماید: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(آل عمران/134) آنهایی که در راه خدا انفاق می کنند چه در گشایش باشند و چه در تنگی. منتظر نیستند از مال زیاد و بلا استفاده خود انفاق کنند، آن هنگام که در تنگی هستند از همان مال کم هم انفاق می کنند و آن هنگام که در گشایش هستند به اندازه وسعشان انفاق می کنند.

کمترین انفاق است که انسان به اندازه وسعش بدهد. همانگونه که خداوند در آیه سوره آل عمران فرمود متقین آنهایی هستند که نداشته باشند انفاق می کنند زیاد هم داشته باشند انفاق می کنند.

کظم غیظ شرط عدالت است

قرآن در این آیه صفات متقین را بیان کرده است: اول:«وَالْکاظِمِينَ الْغَيْظَ» متقین در هنگام غضب خشم خود را فرو می خورند. ما دوستان اهل بیت یکی از مواردی که خیلی زمین می خوریم از غضبمان است که گاهی بیش از شهواتمان است. وقتی عصبانی می شویم متوجه نیستیم که عصبانیت نابجا گناه است. متقین کسانی هستند که خشم خود را فرو می خورند. خیلی وقت ها آدم با یک فریاد می تواند مساله را حل کند بچه است با یک فریاد قصه حل می شود ولی اگر فریاد نزنی یک ساعت باید با او کلنجار روی تا قانع شود متقین اینگونه هستند فریاد نمی زنند کظم غیظ می کنند. اصلا آدم کیست که به دیگران غضب کند مگر در مواقعی که وظیفه واجبش باشد.

دوم:«وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ». انسان باتقوا اول وقتی عصبانی می شود کظم غیظ می کند؛ اگر کظم غیظ نکرد نمی تواند عادلانه رفتار کند هر کاری که در غضب انجام شود از مرز عدالت انسان بیرون می رود. در خانه صحنه ای پیش می آید عصبانی می شود اگر کظم غیظ نکند رفتارش غیر عادلانه است. در محل کار با رفیقش همینطور اول کظم غیظ می کند؛ کظم غیظ شرط عدالت است وقتی انسان کظم غیظ کرد غضب خود را فرو خورد محاسبه می کند حق با من است یا با رفیقم. اگر حق با رفیقش بود می تواند عادلانه تقاص کند. خدای متعال در این آیه می فرماید متقین کسانی هستند که وقتی هم حق با آنها است عفو و گذشت می کنند. نسبت به همسر، همکار، فرزند، پدر، برادر، مادر عفو می کند.

سوم:«وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» خدای متعال محسنین را دوست دارد. بعضی گفته اند مؤمن علاوه بر اینکه باید کظم غیظ و عفو کند، باید به کسی که به او ظلم کرده احسان کند. این بسیار سخت است. از امام مجتبی علیه السلام شنیده اید کسی از شام آمده بود هر چه از دهانش آمد گفت. رفتند متعرض شوند حضرت فرمودند صبر کنید. بعد که حرفهایش را زد عصبانیتش تمام شد، حضرت فرمود اینجا غریب هستی خانه نداری برویم مهمان ما باش. او را بردند و پذیرایی کردند. آن شخص گفت من تاکنون کسی را اندازه شما دشمن نمی دانستم، از این به بعد کسی را بیشتر از شما دوست ندارم. این همان معنای «وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» است.

بنابراین متقین کسانی هستند که کظم غیظ می کنند اگر فهمیدند حق با خودشان است عفو می کنند احسان هم می کنند با احسان طرف مقابل تربیت می شود. کسی که بدون علت داد می زند بیماری دارد شما اول باید کظم غیظ کنید بعد او را ببخشید و به او احسان کنید تا بیماری اش از بین برود و ادب شود آنوقت شما در ثواب آدم شدن او شریک می شوید.

منبع:
مطلب "ترک گناه و آثار ذکر صلوات"؛ بیانات حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری



- نظرات (0)

تهمت زدن به علقمه

تهمت

 استاد حسین انصاریان در سخنرانی با موضوع «ارزش عمر و راه هزینه آن» که در جمع بازاریان در سال 63 داشت، اظهارداشت: امام صادق(ع) در پاسخ پرسشی از یکی از اصحاب خود  فرمود: اى علقمه! واقعاً مى‏‌خواهى تمام مردم دوستت داشته و پشت سرت حرف نزنند؟ اصلاً امکان ندارد، «مِمَّا لَمْ یَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ» زبان جنسى است که از شر آن انبیا و ائمه(ع) و اولیاى الهى در امان نبودند.

 «أَ لَمْ یَنْسُبُوا یُوسُفَ  علیه‏السلام إِلَى أَنَّهُ هَمَّ بِالزِّنَا»؛ آیا به یوسف صدیق و محسن و صابر و متوکل و نبى خدا ـ که همه این اوصاف در قرآن مجید آمده ـ تهمت زنا نزدند؟!

اى علقمه! مگر زبان مردم نبود که آمد و گفت: مى‏‌دانى چرا ایوب مبتلا به این همه بلا شده؟ از بس که گناه کرده مبتلا گشته است، اگر آدم خوبى بود که این همه بلا بر او نازل نمى‏‌شد؟!

اى علقمه! مگر داود(ع) پیامبر خدا نبود؛ با این زبان به او تهمت زدند که کبوتر بازى مى‏‌کرد، چشمش به زن همسایه افتاد، شوهر آن زن را با یک خنجر کشت و بعد آن زن زیبا را گرفت.

اى علقمه! مگر زبان مردم نبود که مى‌‏گفتند: موسى بچه‌‏دار نمى‌‏شود.

آیا زبان مردم نبود که همه فرستادگان الهى را ساحر خواندند؟

آیا زبان مردم نبود که گفتند: مریم(س) نعوذ باللّه به یک نجارى زنا داده و عیسى به دنیا آمده، ولى چون آدم خوبى است، خدا او را پیغمبر کرده است؟

آیا زبان مردم نبود که در شام امام زین‌العابدین(ع) را خارج از دین دانستند؟ آیا زبان مردم نبود که پیغمبر(ص) را شاعر و مجنون خطاب مى‏‌کرد؟

آیا زبان مردم نبود که روزى در مدینه گفتند: پیغمبر اسلام یک بار زن زید بن حارثه را دیده و عاشق او شده و آن قدر پیش زید تبلیغ سوء کرد تا زید زنش را طلاق داد و بعد با او ازدواج کرد!

بعد امام صادق(ع) اشک ریخت و فرمود: اى علقمه! مى‏‌دانى این مردم با زبانشان چه بلایى بر سر امیرالمؤمنین(ع) آوردند؟! کارى کردند که بابایم امیرالمؤمنین(ع) آرزوى مرگ کرد.

یک روز امیرالمؤمنین(ع) از مسجد بیرون آمد و مالک را صدا زد و فرمود: مالک! خیلى دلم گرفته است، بیا برویم خانه ما، با هم رفتند به خانه حضرت، امیرالمؤمنین(ع) از مالک سؤال کرد که اى مالک! من آدم بدى هستم؟ مالک! همین طور متحیر ماند که این چه سؤالى است، چرا قلب مرا آتش مى‏‌زنید؟

حضرت فرمود: اگر تو تصدیق مى‏‌کنى و قبول دارى، پس چرا مردم اینقدر پشت سر من حرف مى‏‌زنند؟ مگر من چه کرده‏‌ام؟

طریق باز کردن راه معراج، سلامت زبان است.

«و اجعل لسانی بذکرک لهجا و قلبی بحبک متیما»


- نظرات (0)

قدرت شیطان در دیوانه کردن انسان

ماهیت ابلیس از نگاه قرآن
ابلیس یکی از ملائکه بارگاه احدی بود که به علت سرپیچی از فرمان الهی مبنی برسجده به آدم از درگاه خداوند رانده شد. قرآن کریم چهره پلیدی از او ارائه می دهد. در مقابل از فرشتگان چهره مثبتی را به تصویر می کشد. از سوی دیگر موجوداتی به نام جن در این کتاب آسمانی حد وسط معرفی شده اند. یعنی هم قادرند عصیان ورزند و هم راه اطاعت و عبادت پیش گیرند. این تصویر در کنار آیه ای که ابلیس را از زمره جنیان به حساب می آورد.
 

میزان تسلط ابلیس بر انسان‌ها

مفسران درباره آیه275 بقره و این که آیا به راستی ابلیس می تواند انسان را دچار دیوانگی نماید دچار تشتت آراء شده اند. برخی معتقدند زعم عرب آن بود که انسان دیوانه و مصروع در اثر مس جن دچار چنین حالتی شده است و جن زدگی از خرافات عرب جاهلی بود(زمخشری، 320/1). این دسته از مفسران معتقدند که قرآن کریم این اصطلاح را مجرد تشبیه و تقریب به ذهن عرب به کار برده است تا حال رباخوار در قیامت برای ایشان مکشوف و ملموس گردد(مغنیه، 436/1).این بود نظر اکثر مفسران.

علامه طباطبایی نظر دیگری دارد. ایشان به طور قاطع معتقد است آیه شریفه دلالت دارد بر این که بعضی از دیوانگی ها در اثر مس شیطان رخ می دهد و در توضیح نظریه خویش می نویسد: «هرچند این آیه دلالت ندارد بر این که مس نامبرده به وسیله خود ابلیس انجام می شود؛ چون کلمه شیطان به معنای ابلیس نیست، بلکه به معنای شرور است، چه از جن باشد و چه از انس؛ ولیکن این مقدار دلالت دارد که بعضی از دیوانگی ها در اثر مس جن که ابلیس هم فردی از جن است رخ می دهد» (طباطبایی، 412/2). ایشان در اثبات این نظر کلام مبسوطی دارند که قابل توجه است. (نک، همانجا).

یکی دیگر از بزرگان مکتب تفسیر تأثیر شیطان را در انسان از دو طریق برمی شمرد، یکی از راه وسوسه و دیگری از راه تأثیر بر تن آدمی با تمسک به آیه مذکور و نیز آیه دیگری که از قول حضرت ایوب(علیه السلام)می فرماید: «أنیّ مسّنی الشّیطان بنصب و عذاب» (ص، 41)(رشید الدین میبدی، 748/1 و 749).

این در حالی است که در آیه دیگری از جمله «أنیّ مسّنی الضّرّ» (الانبیاء، 83)استفاده می کند. یعنی در قرآن «الشّیطان» معادل «الضّرّ» به کار رفته که به معنای بیماری و رنج سخت است(نک: ترجمه الهی قمشه ای ). یکی دیگر از مفسران نیز با توجه بهاین آیات حدوث مرض به مس شیطان را با کمک کتاب و سنت ثابت شده می داند(مظهری، 394/1).

حقیقت این است که مطابق نص آیات، ابلیس را بر بندگان صالح خدا و مؤمنان تسلطی نیست(نک: النحل، 99؛ الاسراء، 65). او تنها بر کسانی مسلط می شود که دعوت اورا لبیک گفته(نک: ابراهیم، 22)، او را پیروی کنند (نک: الحجر، 42)و در جرگه مشرکان در آیند(نک: النحل، 100). همان طور که در روز احد گناهانی که مسلمانان از پیش مرتکب شده بودند موجب تسلط شیطان بر آنان و به لغزش درآمدنشان شد(طباطبایی، 51 /4 ذیل آل عمران، 155).

حال با در نظر گرفتن جمیع مطالب و آیات مذکور، اگر بخواهیم نظر مفسران اخیر رادر رابطه با داستان ایوب(علیه السلام)بپذیریم ناچاریم یکی از این دو احتمال را متصور شویم: یکی این که با توجه به عصمت انبیاء تنها می توان گفت شاید ترک اولایی از آن حضرت سرزده که ایشان را مستحق تسلط شیطان بر جسم خود نموده است و احتمال دیگر این که شاید خداوند در مرحله آزمایش الهی هم، علاوه بر عصیان بنده، به شیطان اجازه تسلط می دهد. اما هردو احتمال در حد فرضیه قابل طرح بوده است.


منبع:
مقاله "ماهیت ابلیس از نگاه قرآن" نوشته بتول طاهریان دهکردی و جنان امیدوار که در شماره 24 مجله "پژوهش دینی" منتشر شده است.


- نظرات (0)

دو کمک خدا برای حوادث سخت زندگی

صبر

خداوند در آیه 153 سوره مبارکه بقره صبر و نماز را دو کمک خود برای عبور انسان از مشکلات زندگی می‌داند و با نگاهی این کلام وحی در می‌یابیم که صبر مادر همه کمالات است و در همه سختی‌ها و مشکلات بزرگترین کمک برای انسان به شمار می‌رود.

متن آیه

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُوا بِالْصَّبْرِ والصَّلَوةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الْصَّبِرِینَ‏

ترجمه

اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! (در برابر حوادث سخت زندگى،) از صبر و نماز کمک بگیرید، همانا خداوند با صابران است.

نکته‌ها

مشابه این کلام الهى را در همین سوره خوانده‌ایم که خداوند به بنى‏‌اسرائیل مى‏‌فرمود: در برابر ناملایمات و سختى‏‌ها، از صبر و نماز کمک بگیرید. در این آیه نیز به مسلمانان دستور داده مى‏‌شود تا در برابر حوادث سخت زندگى، از صبر و نماز یارى بجویند. آرى، دردهاى یکسان، داروى یکسان لازم دارد.

اصولاً انسانِ محدود، در میان مشکلات متعدّد و حوادث ناگوار، اگر متصل به قدرت نامحدود الهى نباشد، متلاشى و منکوب مى‏‌شود و انسانِ مرتبط با خداوند، در حوادث و سختى‏‌ها، خود را نمى‏‌بازد و براى او حوادث، بزرگ نمى‏‌نماید. کسى که نماز را با حضور قلب و با توجّه مى‏‌خواند، به معراج مى‏‌رود. هرچه پرواز معنوى او بیشتر باشد و بالاتر رود، دنیا و مشکلات آن و حتّى خوشى‏‌هاى آن کوچکتر مى‏‌شود.

انسان یا در نعمت بسر مى‏‌برد که باید به آیه قبل عمل کند؛ «اذکرونى، اشکروا لى» و یا در سختى بسر مى‏‌برد که باید به این آیه عمل کند؛ «استعینوا بالصبر»

خداوند مى‌فرماید: خدا با صابران است و نمى‏‌فرماید: با نمازگزاران است. زیرا نماز نیز نیاز به صبر و پایدارى دارد. در روایات مى‏‌خوانیم: هرگاه کار سختى براى حضرت على(ع) پیش مى‏‌آمد حضرت دو رکعت نماز مى‏‌خواند. این سیره را بوعلى سینا نیز عمل مى‏‌کرد.

صبر مادر همه کمالات است. صبر در جنگ مایه شجاعت است. صبر در برابر گناه وسیله تقواست. صبر از دنیا نشانه زهد است. صبر در شهوت سبب عفّت است. صبر در عبادت موجب طاعت و صبر در شبهات مایه‏ وَرع است.

پیام‌ها

ایمان اگر همراه با عمل و توکّل و صبر و عبادت باشد کاربرد بیشترى خواهد داشت. «الّذین آمنوا استعینوا بالصبرو...»

نماز اهرم است، بار نیست. «استعینوا بالصبر والصلوة»

صبر و نماز، وسیله‏ جلب حمایت‏‌هاى الهى هستند. «استعینوا بالصبر والصلوة انّ اللّه مع الصابرین»

اگرچه خداوند با هرکس و در هر جایى حضور دارد؛ «هو معکم اینما کنتم» و لکن همراهى خدا با صابران، معناى خاصّى دارد و آن لطف، محبّت و یارى رسانى خداوند به صابران است. «انّ اللّه مع الصابرین»

تفسیر نور


- نظرات (0)

قرب خدادرقیامت

بهشت

از آموزه‌های اخلاقی دین مبین اسلام که در آیات متعددی از قرآن به آن اشاره شده است،‌ ارزشی به نام صلح و آشتی است. در عصر حاضر که به دلیل اُفت برخی ارزش‌های اخلاقی و رفتاری شاهد سست شدن روابط اجتماعی و خانوادگی هستیم، عمل به این ارزش دینی بسیار ضروری است. امام کاظم(ع) در اهمیت این مسأله فرمودند: «خوشا به حال کسانی که میان مردم صلح و آشتی می‌دهند. آنان هستندکه در روز قیامت مقربان درگاه الهی خواهند بود؛ طوبی لِلْمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ اُولئِکَ هُمُ المُقرَّبونَ یَومَ القِیامَة. (تُحف‌العقول، ص ٤١٤) 

 اما از دیدگاه اندیشمندان اسلامی در قرآن دو واژه مرتبط با معنای صلح وجود دارد . اولین واژه "سلم" است. در عربی این واژه به معنای آرامش یا همان امنیت مصطلح امروزی است؛ لذا سِلم یا آرامش ریشه‌ای الهی دارد. خداوند در آیه208 سوره بقره می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ‌؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید! همگى در صلح و آشتى درآئید (و تسلیم مطلق خداوند شوید) و گامهاى شیطان را پیروى نکنید که او دشمن آشکار شماست.»

واژه دیگر، صلح است که همان آشتی و رابطه همزیستی مسالمت‌آمیز بین انسان‌هاست. اسلام در قالب واژه «صلح» خواستار مودت، احترام متقابل و پرهیز از تجاوز و تعدی به حقوق دیگران است. به عنوان نمونه در آیه10 سوره حجرات می‌خوانیم: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ؛ هر آینه مؤمنان برادرانند میان برادرانتان آشتی بیفکنید و از خدا بترسید، باشد که بر شما رحمت آرد».  امام صادق علیه‌السلام در روایتی ذیل همین آیه فرمودند: «صدقه و بخششی را که خدا دوست می دارد اصلاح بین مردم است هنگامی که به فساد گرایند ]با یکدیگر اختلاف پیدا کنند[،  و نزدیک ساختن آنها به یکدیگر است زمانی که از هم دور شوند؛ صَدَقَةٌ یُحِبُّهَا اللّه: إِصلاحٌ بَینَ النّاسِ إِذا تَفاسَدوا، وَ تَقارُبٌ بَینَهُم إِذا تَباعَدوا».


- نظرات (0)

داشتن ایمان کامل

پرهیزکاران


 
خداوند در آیه 177 سوره مبارکه بقره پانزده صفت نیک پرهیزکاران را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان کرده است. در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و کتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و مسائل اقتصادى مانند زکات و مسائل اجتماعى مانند آزاد کردن بردگان و مسائل نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشکلات اشاره شده است. در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.

متن آیه

لَیْسَ الْبِرُّ أَنْ تُوَّلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ وَالْمَلَئِکَةِ وَالْکِتَبِ وَالْنَّبِیِّینَ وَ ءَاتَى الْمَالَ عَلَى‏ حُبِّهِ ذَوِى الْقُرْبَى‏ وَالْیَتَمى‏ وَالْمَسَکِینَ وَ ابْنَ الْسَّبِیلِ وَالْسَّآئِلِینَ وَفِى الْرِّقَابِ وَأَقَامَ الْصَّلَو ةَ وَ ءَاتَى الْزَّکَو ةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَهَدُواْ وَالْصَّبِرِینَ فِى الْبَأْسَآءِ وَالضَّرَّآءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ‏

ترجمه

نیکى (تنها) این نیست که (به هنگام نماز) روى خود را به سوى مشرق یا مغرب بگردانید، بلکه نیکوکار کسى است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده و مال (خود) را با علاقه‏‌اى که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه‏ماندگان و سائلان و در (راه آزادى) بردگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زکات را بپردازد، و آنان که چون پیمان بندند، به عهد خود وفا کنند و آنان که در (برابر) سختى‏‌ها، محرومیّت‏‌ها، بیمارى‏‌ها و در میدان جنگ استقامت به خرج مى‏‌دهند اینها کسانى هستند که راست گفتند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینان همان پرهیزکارانند.

نکته‌ها

کلمه «برّ» به معناى نیکى است، ولى به هرکس که خیلى نیکوکار باشد، مى‌‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یکپارچه نیکى است.

«بأساء» از «بؤس» به معناى فقر و سختى است که از خارج به انسان تحمیل مى‏‌شود. «ضرّاء»، درد و بیمارى است که از درون به انسان فشار مى‌‏آورد و «حین البأس» زمان جنگ و جهاد است.

بعد از ماجراى تغییر قبله که در آیه‏ 144 خواندیم، سخنِ روز، درباره قبله و تغییر آن بود که این آیه مى‏‌فرماید: چرا به جاى محتواى دین که ایمان به خدا و قیامت و انجام کارهاى نیک است، به سراغ بحث‏‌هاى جدلى رفته‌‏اید.

این آیه جامع‏‌ترین آیه قرآن است. زیرا اصول مهم اعتقادى، عملى و اخلاقى در آن مطرح شده است. در تفسیر‌المیزان از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمودند: هر کس به این آیه عمل کند، ایمانش کامل است.

این آیه پانزده صفت نیک را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان کرده است. در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و کتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و اقتصادى مانند زکات و اجتماعى مانند آزاد نمودن بردگان و نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشکلات اشاره شده است. در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.

ایمان به خدا سبب خضوع در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوت‏‌هاست. ایمان به قیامت موجب وسعت دید و بلندى همّت مى‏‌‌شود. ایمان به وجود ملائکه نشانه‏ ایمان به تشکیلات ماوراى طبیعت است. ایمان به انبیاء ایمان به وحى و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینکه انسان در این جهان رها و بى‏‌برنامه نبوده است. انفاق بیانگر تعاون و نوع دوستى و نماز پیوند مستقیم با خدا و زکات برنامه‏‌ریزى براى حل مشکل محرومان و وفاى به عهد موجب تحکیم ارتباطات و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏‌هاست.

جمله «آتى المال على حبّه» را سه نوع معنا کرده‌اند:
الف: پرداخت مال به دیگران با وجود علاقه‏‌اى که به آن هست.
ب: پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.
ج: پرداخت مال بر اساس علاقه‌‏اى که به فقیر است.

صبر مادر همه کمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر مى‏‌داند؛ «اولئک یجزون الغُرفة بما صبروا» به آنان جایگاه بلند داده مى‏‌شود، به پاس بردبارى که کردند. چنانکه فرشتگان به بهشتیان مى‏‌گویند: «سلامٌ علیکم بما صبرتم» درود بر شما که پایدارى کردید. همچنین درباره رهبران الهى مى‏‌فرماید: «جعلنامنهم‏ ائمّة یهدون‏ بامرنا لمّا صبروا» آنان را بخاطر صبرشان، پیشوایانى قرار دادیم که به امر ما هدایت مى‏‌کردند.

مشابه این آیه، در روایات نیز براى معرفى معارف دینى چنین آمده است: «لیس العاقل من یعرف الخیر من الشرّ و لکن العاقل من یعرف خیر الشّرین» عاقل آن نیست که خیر را از شرّ بشناسد، عاقل آن است که میان دو شرّ، خیرش را برگزیند.

«لیس العلم بکثرة التعلّم انّما هو نور یقذفه اللّه فى قلب من یرید» دانش، به آموختن بسیار حاصل نمى‏‌شود. دانش واقعى نورى الهى است که به دلها مى‏‌تابد.

«لیس البرّ فى حُسن الزّى و لکن فى السکینة و الوقار» بزرگى در ظاهرِ آراسته نیست بلکه در آرامش و وقار است.

«لیس السخى... الذى ینفق ماله فى غیر حقّه و لکنه الّذى یؤدّى الى اللّه ما فرض علیه» سخاوتمند کسى نیست که در هرجا و لو بى‏‌جا انفاق کند، بلکه کسى است که در هرجا خشنودى خداست انفاق کند.

«لیس العبادة کثرة الصیام و الصلاة و انّما العبادة کثرة التفکّر فى امر اللّه» عبادت به نماز و روزه بسیار نیست، به تفکّر درباره خدا و آثار اوست.

«اشدّ من یَتم الیتیم یتیمٌ انقطع عن امامه» آنکه از سرپرستى پیشواى حقّ محروم گشته، یتیم‏‌تر از کسى است که پدر و مادرش را از دست داده است.

براى رسیدن به کمالِ تقوا، انفاقِ واجب و غیر واجب، هر دو لازم است. بعضى از مردم به مستمندان کمک مى‏‌کنند، ولى حقوق واجب خود را نمى‏‌پردازند و برخى دیگر با پرداخت خمس و زکات نسبت به فقرا و محرومان بى‏‌تفاوت مى‏‌شوند. این آیه، مؤمن واقعى را کسى مى‏‌داند که هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.

به همین دلیل در روایات مى‏‌خوانیم: در اموال ثروتمندان، غیر از زکات نیز حقّى براى محرومان است و کسى که سیر بخوابد در حالى که همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد.

پیام‌ها

به جاى محتواى دین، به سراغ ظاهر نرویم و از اهداف اصلى باز نمانیم. «لیس البرّ... ولکن البرّ»

یکى از وظایف انبیا و کتب آسمانى، تغییر فرهنگ مردم است. «لیس البرّ... و لکن البر»

شناخت مفاهیم، مهم نیست عمل به آن مهم است. کلمه «برّ» به مفهوم نیکى است اما دانستن آن مهمّ نیست، کسى که این مفهوم را محقّق مى‌‏سازد ارزش دارد. «لکن البرّ من آمن»

ایمان، مقدّم بر عمل است. «من آمن باللَّه... آتى المال»

ایمان به همه انبیا و ملائکه لازم است. «آمن باللَّه... والملائکة و الکتاب و النبیّین»

ارتباط با خدا در کنار ارتباط با مردم و تعاون اجتماعى در حوادث و گرفتارى‏ها مطرح است. «آمن باللَّه و الیوم الاخر... وآتى المال على حبه»

تمام کارهاى نیک در سایه ایمان به خدا شکل مى‏گیرد. «آمن باللّه... آتى المال»

هدف اسلام از انفاق، تنها سیر کردن گرسنگان نیست، بلکه دل کندن صاحب مال از مال نیز هست. «على حبّه»

نیکوکاران، مال و دارایى خود را با رغبت و علاقه در راه خدا انفاق مى‏کنند. «آتى المال على حبّه»

با دست خود به فقرا و یتیمان و بستگان انفاق کنید. «آتى المال على حبّه»

در انفاق، بستگان نیازمند بر سایر گروه‌‏هاى مستمند، اولویّت دارند. «ذوى القربى و الیتامى...»

سائل را ردّ نکنید، گرچه فقیر، مسکین، در راه مانده و فامیل نباشد. کلمه‏ «السائلین» به صورت مستقل مطرح شده است. «والمساکین و... السائلین»

ایمان و نماز و زکات بدون شرکت در جهاد کامل نمى‌‏شود. «وحین البأس... اولئک الّذین صدقوا»

مدّعیان ایمان بسیارند، ولى مؤمنان واقعى که به تمام محتواى دین عمل کنند، گروهى اندک هستند. «اولئک الّذین صدقوا»

نشانه‏ صداقت، عمل به وظایف دینى و تعهّدات اجتماعى است. «اولئک الّذین صدقوا»

متّقى کسى است که عملش، عقایدش را تأیید کند. «آتى المال... اولئک الّذین صدقوا اولئک هم المتقون»

تفسیر نور


- نظرات (0)

لعن نماز برچه کسی است

نماز

 
خداوند در آیه 283 سوره مبارکه بقره با اشاره به اهمیت نماز و توجه به آن موضوعاتی چون؛ آشنایى با اسرار نماز، انجام به موقع آن، صحیح بجا آوردن، فراگرفتن احکام و آداب، حفظ مراکز عبادت و تمرکز فکر به هنگام نماز را شرایط حفظ آن برای انسان دانست.

متن آیه

حَفِظُواْ عَلَى الْصَّلَوَ تِ وَالْصَّلَوةِ الْوُسْطَى‏ وَقُومُواْ لِلَّهِ قَنِتِینَ‏

ترجمه

بر انجام همه‏ نمازها و (خصوصاً) نماز وسطى (ظهر)، مواظبت کنید و براى خدا خاضعانه بپاخیزید.

نکته‌ها

درباره مراد از نماز وسطى، چند نظریه است، ولى با توجّه به شأن نزول آیه که گروهى بخاطر گرمى هوا در نماز ظهر شرکت نمى‌‏کردند و با توجّه به روایات و تفاسیر، مراد همان نماز ظهر است.

توجّه به نماز در لابلاى آیات مربوط به مسائل خانوادگى، اشاره به آن است که غرائز و کشش‏‌هاى مالى و حقوقى همسر، شما را از نماز غافل نکند.

حفظ هر چیزى باید مناسب با خودش باشد؛ حفظ مال از دستبرد دزد، حفظ بدن از میکرب، حفظ روح از آفات اخلاقى نظیر حرص، حسد و تکبّر و حفظ فرزند از دوست بد. امّا حفظ نماز به چیست؟ حفظ نماز، آشنایى با اسرار آن، انجام به موقع آن، صحیح بجا آوردن، فراگرفتن احکام و آداب آن و حفظ مراکز عبادت و تمرکز فکر به هنگام آن است.

در حدیثى مى‏‌خوانیم: نماز به گروهى مى‏‌گوید: مرا ضایع کردى خدا تو را ضایع کند و به گروهى مى‏‌گوید: مرا حفظ کردى خداوند تو را حفظ کند.

پیام‌ها

اقامه نماز باید مداوم باشد. «حافظوا»

همه‏ مردم مسئول حفظ نمازند. «حافظوا»

نماز را به جماعت برپا کنید. «حافظوا، قوموا»

هر کجا زمینه‏ سهل‌انگارى یا غفلت احساس مى‏‌شود، هشدار بیشترى لازم است. «والصلوة الوسطى»

اقامه‏ نماز به توجّه نشاط، معرفت و اخلاص نیاز دارد. «قوموا لِلّه قانتین»

انسان نباید وصله‏ ناهمرنگ هستى باشد. قرآن درباره هستى مى‏‌فرماید: «کل له قانتون» پس اگر ما قانت نباشیم، وصله ناهمرنگ هستى خواهیم بود. «قوموا للّه قانتین»

ارزش نماز به خضوع آن است. «قانتین»

تفسیر نور


- نظرات (0)

ویژگی‌های قرآن در دعای ختم قرآن در صحیفه سجادیه

صحیفه سجادیه

در ذیل به بررسی فرازهای مختلف این دعا که در بیان ویژگی‌های قرآن وارد شده می‌پردازیم:

۱. «کِتَابِکَ الَّذِی أَنْزَلْتَهُ نُوراً»؛ کتاب نور و روشنایی است؛ یعنی به وسیله آن گمراهى و رستگارى و حلال و حرام آشکار گردیده‏ است.[۲] این صفت بر گرفته از آیه «وَ انْزَلْنا الَیْکُمْ نُوراً مُبینًا»[۳] می‌باشد.
۲. «جَعَلْتَهُ مُهَیْمِناً عَلَى کُلِّ کِتَابٍ أَنْزَلْتَهُ»؛ کتابی است که گواه بر کتاب‌های انبیای پیشین می‌باشد. این صفت بر گرفته از آیه «وَ انْزَلْنا الَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِنًا عَلَیْه»[۴] است.
۳. «فَضَّلْتَهُ عَلَى کُلِّ حَدِیثٍ قَصَصْتَهُ»؛ کتابی است که بر هر حدیث و سخنى که از سوی پروردگار متعال بیان گردیده برتری دارد. این صفت بر گرفته از آیه «اللَّهُ نَزَّلَ احْسَنَ الْحَدیثِ»[۵] می‌باشد.
۴. «فُرْقَاناً فَرَقْتَ بِهِ بَیْنَ حَلَالِکَ وَ حَرَامِکَ»؛ جدا کننده بین حقّ و باطل بوده که انسان به وسیله آن حلال و حرام خود را از هم تشخیص داده و جدا می‌کند. این ویژگی اقتباس از آیه: «تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیراً»[۶] و آیه: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان»[۷] می‌باشد.
۵. «قُرْآناً أَعْرَبْتَ بِهِ عَنْ شَرَائِعِ أَحْکَامِکَ»؛ خوانده شده‌اى است که راه‌هاى رسیدن به احکام پروردگار را روشن و آشکارا نشان داده است‏. این ویژگی را نیز می‌توان اشاره به  آیه: «وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ»[۸] دانست که مردم را از دخالت در حلال و حرام بازداشته و طبیعتاً تشخیص آن را تنها بر عهده پروردگار و فرستادگانش می‌داند.
۶. «کِتَاباً فَصَّلْتَهُ لِعِبَادِکَ تَفْصِیلًا»؛ کتاب و نوشته‌ای است که از سوی خود پروردگار برای بندگانش تفصیل و شرح داده شده است؛ یعنی بعضى در واجبات، محرّمات، مستحبّات، مکروهات و مباحات، و برخى در عقوبات، اخلاق، آداب و مواعظ، و پاره‌اى در اخبار گذشته و آینده و درباره بهشت و بهشتیان و دوزخ و دوزخیان و مانند آن‏ برای انسان شرح داده شد. این  وصف نیز بر گرفته از آیه: «وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون»[۹] می‌باشد.
۷. «وَحْیاً أَنْزَلْتَهُ عَلَى نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ- صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ تَنْزِیلًا»؛ وحیى است که بر پیامبر خدا(ص) نازل شده است‏. این ویژگی نیز از آیه: «إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى‏»[۱۰] و آیه: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزیلا»[۱۱] برداشت شده است.
۸. «جَعَلْتَهُ نُوراً نَهْتَدِی مِنْ ظُلَمِ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ بِاتِّبَاعِهِ»؛ نوری است که هر کس از آن پیروی نماید از تاریکی‌های نادانی و گمراهی نجات گرفته و به حق و راستی هدایت می‌شود. این ویژگی ناظر به آیه: «یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم»[۱۲] می‌باشد.
۹. «شِفَاءً لِمَنْ أَنْصَتَ بِفَهَمِ التَّصْدِیقِ إِلَى اسْتِمَاعِهِ»؛ شفاء و بهبودى است برای بیماری‌هایی مانند نادانى بحقّ، نگرویدن به خدا و رسول، دوروئى و...، براى کسی که فهمیدن آن‌را از روى تصدیق و باور نمودن (نه از روى تکذیب و انکار) خواسته، و براى شنیدنش خاموش گشته است. این ویژگی نیز ناظر به آیه: «قُلْ هُوَ لِلَّذینَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ فی‏ آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی»[۱۳] است.
۱۰. «مِیزَانَ قِسْطٍ لَا یَحِیفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ»؛ ترازوى عدل که زبانه‌اش (آنچه میان شاهین ترازو است) از حقّ و درستى بر نمی‌گردد. کنایه از این است که هرگز در قرآن به کژی و خلاف عدالت و حکمت سخنی گفته نشده است.
وصف میزان نیز برگرفته از آیه: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»،[۱۴] است.
۱۱. «نُورَ هُدًى لَا یَطْفَأُ عَنِ الشَّاهِدِینَ بُرْهَانُهُ» نور هدایت و راهنمائى که حجّت و دلیل آن از گواهان (براى خدا به توحید و یگانگى او و براى انبیاء به تصدیق آنها) خاموش نمی‌شود؛ زیرا قرآن بزرگ‌ترین برهان و دلیل ایشان بر آن است.
این ویژگی از آیه: «یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون»،[۱۵] نشأت گرفته است.
۱۲. «عَلَمَ نَجَاةٍ لَا یَضِلُّ مَنْ أَمَّ قَصْدَ سُنَّتِهِ، وَ لا تَنَالُ أَیْدِی الْهَلَکَاتِ مَنْ تَعَلَّقَ بِعُرْوَةِ عِصْمَتِهِ»؛ نشانه نجات و رهایى [از بدبختی‌ها] که هر کس قدم در راه آن گذاشت، و آیین آن‌را پیشه خود ساخت، گمراه نگردد. و به هر کس که خود را به دستاویز عصمت و نگهدارى آن بیاویزد، هلاکت و تباهی‌ها (بدبختی‌ها و گرفتاری‌هاى دنیا و آخرت) دست نیابد.
آخرین وصفی که برای قرآن بیان شده ناظر به آیه: «وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»،[۱۶] می‌باشد.

پی نوشت:
[۱]. على بن الحسین(ع)(امام چهارم‏)، الصحیفة السجادیة، ص ۱۷۴ - ۱۷۶، قم، دفتر نشر الهادى‏، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
[۲]. در این نوشتار، ترجمه و شرح فیض الإسلام مورد استفاده قرار گرفته است.
[۳]. «نور آشکارى به سوى شما نازل کردیم»؛ نساء، ۱۷۴.
[۴]. «و این کتاب [قرآن‏] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق می‌کند، و حافظ و نگاهبان آنها است»؛ مائده، ۴۸.
[۵]. «خداوند بهترین سخن را نازل کرده، کتابى که آیاتش [در لطف و زیبایى و عمق و محتوا] همانند یکدیگر است»؛ زمر، ۲۳.
[۶]. «والا و بى‏زوال و پربرکت است آن (خدایى) که فرقان (قرآنی که جدا کننده میان حق و باطل و جدا جدا از حیث آیات و سور است) را به تدریج بر بنده خود فرو فرستاد تا همه جهانیان را (از انس و جن تا انقراض نسلشان) بیم‏دهنده باشد.»، فرقان، ۱.
[۷]. «ماه رمضان ماهى است که قرآن در آن فرو فرستاده شده که راهنماى مردم و دلایلى روشن از هدایت و جدایى (بین حق و باطل) است.»، بقره، ۱۸۵.
[۸]. «به خاطر دروغى که بر زبانتان جارى مى‏شود (و چیزى را مجاز و چیزى را ممنوع مى‏کنید،) نگویید: «این حلال است و آن حرام»، تا بر خدا افترا ببندید به یقین کسانى که به خدا دروغ مى‏بندند، رستگار نخواهند شد»، نحل، ۱۱۶.
[۹]. «ما کتابى براى آنها آوردیم که (اسرار و رموز) آن را با آگاهى شرح دادیم (کتابى) که مایه هدایت و رحمت براى جمعیّتى است که ایمان مى‏آورند.»، اعراف، ۵۲.
[۱۰]. «آنچه می‌گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست»؛ نجم، ۴.
[۱۱]. «مسلّماً ما قرآن را بر تو نازل کردیم.» انسان، ۲۳.
[۱۲]. «خداوند به برکت آن، کسانى را که از خشنودى او پیروى کنند، به راه‏هاى سلامت، هدایت مى‏کند و به فرمان خود، از تاریکی‌ها به سوى روشنایى مى‏برد و آنها را به سوى راه راست، رهبرى مى‏نماید.»، مائده، ۱۶.
[۱۳]. «این (کتاب) براى کسانى که ایمان آورده‏اند هدایت و درمان است ولى کسانى که ایمان نمى‏آورند، در گوشهایشان سنگینى است و گویى نابینا هستند و آن را نمى‏بینند آنها (همچون کسانى هستند که گویى) از راه دور صدا زده مى‏شوند.»، فصلت، ۴۴.
[۱۴]. «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند و آهن را نازل کردیم که در آن نیروى شدید و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه کسى او و رسولانش را یارى مى‏کند بى‏آنکه او را ببینند خداوند قوىّ و شکست‏ناپذیر است.»، حدید، ۲۵.
[۱۵]. «آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خدا جز این نمى‏خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند». توبه، ۳۲.
[۱۶]. «و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با اینکه (در دامان وحى قرار گرفته‏اید، و) آیات خدا بر شما خوانده مى‏شود، و پیامبر او در میان شماست؟! (بنا بر این، به خدا تمسّک جویید!) و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهى راست، هدایت شده است». آل عمران، ۱۰۱.


- نظرات (0)