سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شما در کدام ایستگاه پیاده می شوید؟

وَمَا أُوتِیتُم مِّن شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَزِینَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ

و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و [لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است مگر نمى‏اندیشید؟ (60 / قصص)

قطاری که به مقصد خدا می رفت در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت : مقصد ما خداست ، کیست که با ما سفر کند؟

به نظر شما عاقلانه ترین کار چیه؟ توقف در ایستگاه دنیا یا رسیدن به مقصد نهایی؟ انتخاب کالای باقی یا فانی؟!

تا به حال چه قدر به نعمت هایی که در ایستگاه دنیا به ما داده شده فکر کرده اید؟ نعمت سلامتی، آرامش ، امنیت ، پدر و مادر فرزند ، مال دنیا و....

چه قدر از این نعمت ها استفاده می کنیم؟! چه قدر برای ایستگاه دنیا و اسباب و وسایل آن ارزش قائل هستیم؟! چه مقدار از زندگی خود را خرج این ایستگاه کرده ایم؟!

به نظر شما این ایستگاه و نعمت هایش پایدار و ماندنی هستند یا ناپایدار؟!

چه قدر ارزش دارند که برایشان وقت بگذاریم و زندگیمان را بر مدار آنها حرکت دهیم؟!

اصلاً تا به حال به هشدارهای قرآن پیرامون ایستگاه دنیا توجه کرده اید؟

واقعاً این همه هشدار چه لزومی داره؟! آیا غیر از اینه که وقتی یک موضوع از اهمیت بالایی برخوردار بشه ، توجه به آن و تأکیدات پیرامون آن نیز بیشتر می شود؟!

پاسخ شما به این سوال خدا چیست؟

و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و [لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است مگر نمى‏اندیشید؟

تا به حال به آیات و روایاتی که پیرامون ایستگاه دنیا و کالاهای آن اشاره شده دقت کرده اید:

دنیا چه سراى نیكویى است براى كسى كه آن را خانه همیشگى خویش نداند و چه جایگاه خوبى است براى كسى كه آن را وطن خود قرار ندهد».[ میزان‏الحكمه، ج 4]

و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و [لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است مگر نمى‏اندیشید؟ (60 / قصص)

بالاخره ما در ایستگاه دنیا چه کاره ایم؟در تلاش برای دنیا باشیم یا نه؟ دنیا را مورد توجه قرار دهیم یا مقصد نهایی (آخرت) را؟

بعد از بررسی آیات و روایات به این نتیجه خواهیم رسید که : 

دنیا و تمامی نعمات دنیوی ای که خدا در اختیارمان قرار داده ایستگاهی هستند برای گذشتن!

به عبارتی اگر محبت به دنیا ( از جمله محبت به خویشتن، مال، فرزند و خانواده و ... ) فریب خوردن از زر، زور و تزویر را به دنبال داشته باشد و زمینه غفلت از آخرت و خداوند را فراهم نماید، این دنیا مذموم است و این چنین دنیایی است در توصیف آن فرموده اند : « حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ كُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ كُلِّ سَیِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَة؛ حب دنیا رأس هر خطا و اشتباهى مى‏باشد».[ إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1ص 21]

البته حواسمون باشه که اگر در آیات و روایات می بینیم که از دنیا نهی می کند و توجه را به آخرت می دهد از این باب نیست که دنیا را باید بوسید و کنار گذاشت بلکه از این باب است که دنیا و لذات آن را نچسبیم و آخرت را رها نکنیم.

به عبارتی از دنیاپرستى، آخرت فروشى، غافل‏شدن، سرمست شدن در آن نهی شده ایم، ولى اگر بتوانیم در چهارچوب عدل و انصاف سراغ دنیا و زینت های آن برویم و از كمالات دیگر و آخرت غافل نشویم و نگاهمان به دنیا به گونه ای باشد که آن را گذر و فانی و ناپایدار بدانیم، این نگاه همان نگاه آخرتی خواهد بود و بسیار هم زیباست.

به نظر می رسد که انسان عاقل و اهل تفکر، آنچه را که پایدار و باقی است را بر آنچه که قطعی نبودنش به یقین رسیده، ترجیح نمی دهد!

و چه زیباست اگر نگاهمان به ایستگاه این گونه شود: «دنیا چه سراى نیكویى است براى كسى كه آن را خانه همیشگى خویش نداند و چه جایگاه خوبى است براى كسى كه آن را وطن خود قرار ندهد».[میزان‏الحكمه، ج 4]


- نظرات (0)

کمی خدا را باور کنیم !!

نوزاد، فرزند، جمعیت

عمده دلیلی که نه تنها در کشور عزیزمان بلکه در جهان برای عدم فرزندآوری دلیل و منطق قوی ای به حساب می آید، وجود مسأله ی عدم تمکن مالی است؛ که افراد به جهت ترس از آینده ی خود و فرزندان، به هیچ وجه حاضر به تولید و ازدیاد نسل نمی‌شوند و نهایتاً به دو فرزند اکتفاء می کنند.

پیرامون این موضوع مقالات و پژوهش های زیادی تا به حال انجام شده ولی شاید کمتر به علت اصلی این ترس اشاره‌ای شده باشد.

همانطور که می دانیم خداوند متعال در سوره ی اسراء [1] به مسلمانان که از ترس فقر؛ فرزندان خود را زنده به گور می کردند، می فرماید: نترسید چرا که ما هم به شما و هم به آنان روزی می‌دهیم.

همانطور که در آیه ی شریفه نیز به صراحت بیان شده است، مشکل اصلی افراد در این زمینه، خلاصه در عدم اعتماد به خدا و صفت رزاقیت اوست. گویی انسان خود را در تلاش رسیدن به رزق و روزی از خداوند تأثیرگذارتر می داند و خدا را نعوذبالله در این میان هیچ کاره و یا به طور عنصری ثانوی در نظر دارد.

لازم است از چنین شخصی اینگونه سوال بپرسیم که: چه کسی تو را در شکم مادر روزی رساند و چه کسی در بدو تولد روزی تو را در سینه ی مادر جاری ساخت؟[2]

به قول مرحوم آیت الله بهجت رحمه الله علیه:

"هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست؛ زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛ ای کاش ما هم مثل او به خدا ایمان داشتیم ..."[3]

برخی از ما مسلمانان به وعده ی پدر و مادر و یا حتی یک شخص غیر مسلمان مبنی بر کمک مالی و رفع حوائج مادی؛ خیلی بیشتر از آنچه که باید به خدا اعتماد داشته باشیم، اهتمام داریم؛ و گاه فقط به جهت یک وعده ی لفظی از شخص عاجز و ضعیفی چون خودمان، حاضر به ورود در مساله ی ازدواج و یا تولید نسل و از این قبیل تصمیمات مهم مالی می شویم و حال آنکه سخن خدای متعال را که بارها به ما این مساله را تذکر داده فراموش می کنیم؛ که اوست روزی دهنده و باید بر او توکل نمود.

آری؛ گاه انسان در این وهله ، از کودک و نوزادی کمتر و ناچیزتر است؛ چرا که کودک و نوزاد هیچ گاه نگران وعده ی بعدی غذایش نیست؛ چرا که به مهربانی مادرش ایمان کامل دارد؛ ولی همین که به مرحله ی رشد و نمو رسید دیگر چنین اعتمادی به خدای خویش ندارد!!!

برخی از ما مسلمانان به وعده ی پدر و مادر و یا حتی یک شخص غیر مسلمان مبنی بر کمک مالی و رفع حوائج مادی؛ خیلی بیشتر از آنچه که باید به خدا اعتماد داشته باشیم، اهتمام داریم؛ و گاه فقط به جهت یک وعده ی لفظی از شخص عاجز و ضعیفی چون خودمان، حاضر به ورود در مسأله ی ازدواج و یا تولید نسل و از این قبیل تصمیمات مهم مالی می شویم و حال آنکه سخن خدای متعال را که بارها به ما این مسأله را تذکر داده فراموش می کنیم؛ که اوست روزی دهنده [4] و باید بر او توکل نمود.

در سوره ی مبارکه ی نساء [5] می خوانیم:

ای مسلمانان و ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید، به خــــدا ایمـــان بیاورید؛ یعنی ای کسانی که به کلیات دین اسلام ایمـــان آورده اید؛ حال باید به تک تک جزئیات این دین نیز ایمان بیاورید و ایمان خود را به درجه ی کمال و رشد برسانید.

اگرچه بسیاری از افراد به وعده ی فقر از جانب شیطان[6] گوش فرا داده اند، ولی برخی نیز با توکل به خدا و سعی و تلاش در راه صحیح قدم گذاشته اند.

حاصل سخن اینکه برای تحقق شعار ازدیاد نسل، باید در درجه ی اول ایمان و توکل افراد به خدای متعال قوی و مستحکم گردد؛ و در گام بعد مسئولین به وظایف خود، مبنی بر ارائه ی تسهیلات لازم عمل نمایند.

 

پی نوشت ها:

[1]. «وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِیرًا [اسراء/3]و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مكشید. ماییم كه به آنها و شما روزى مى‏بخشیم. آرى، كشتن آنان همواره خطایى بزرگ است.»

[2]. «قُلْ مَنْ یَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ[یونس / 31] بگو : كیست كه شما را از آسمان و زمین رزق مى‏‌دهد؟»

[3]. سخنرانی حجه الاسلام معمارمنتظری/رمضان92

[4].« وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا [هود/6] و هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر [اینكه] روزیش بر عهده خداست »

[5]. « یَآأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِى نَزَّلَ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِى أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ یَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ ورُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً [نساء/136]  اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! به خداوند و پیامبرش و كتابى كه بر پیامبرش نازل كرده و كتابى كه پیشتر فرستاده است، (به همه‏ى آنها) ایمان (واقعى) بیاورید. و هر كس به خدا و فرشتگان و كتب آسمانى و پیامبرانش و روز قیامت كفر ورزد پس همانا گمراه شده است، گمراهى دور و درازى.»

[6]. «الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ [بقره/268] شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد و [لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست.»


- نظرات (0)

انچه می دانی عمل کن و نمیدانی احتیاط


ایمان

عَلَّمَکُمْ مَا لَم ْتَکُونُواْ تَعْلَمُونَ

آموخت آنچه را که آدمی نمی توانست بداند.

خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نماییم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم!! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همینطور است.

 

تبدیل مجهولات به معلومات

در روایت آمده: «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ عَلَّمَهُ آللهُ مَا لَمْ یَکُنْ یَعْلَمُ [نمی‌گوید: «عَلَّمَهُ آللهُ مَا لایَعْلَمُ» نه، می‌گوید: «مَا لَم ْیَكْن یَعْلَمُ». سه تعبیر است: «لَمْ یَكُنْ یَعْلَمُ»؛ نمی‌توانست بداند. «لَمْ یَعْلَمْ»؛ نمی‌دانست (در گذشته). «لایَعْلَمُ»؛ نمی‌داند (درآینده).

تعابیر روایات متفاوت است: 1. «مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ عَلَّمَهُ آللهُ مَا لَمْ یَعْلَمْ»؛ بحار الانوار، ج 75، ص 189. 2. «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرِثَهُ آللهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»؛ همان، ج 89، ص 172. 3. «مَنْ عَمِل َبِمَا عَلِمَ كُفِىَ مَا لَم ْیَعْلَمْ»؛ وسائل الشیعة، ج 27، ص 164. 4. فِی رِوَایَةِ آلْمِعْرَاجِیَّةِ: «یَا اَحْمَدُ اِنَّ الْعَبْدَ اِذَا جَاعَ بَطْنُهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ آلْحِكْمَةَ وَ اِنْ كَانَ كَافِرَاً تَكُونُ حِكْمَتُهُ حُجَّةً عَلَیْهِ وَ وَبَالاً وَاِنْ كَانَ مُۆْمِنَاً تَكُونُ حِكْمَتُهُ لَهُ نُورَاً وَ بُرْهَانَاً وَ شِفَاءً وَ رَحْمَةً فَیَعْلَمُ مَا لَمْ یَكُنْ یَعْلَمُ وَ یُبْصِرُ مَالَمْ یَكُنْ یُبْصِرُ»؛ ارشاد القلوب، ج 1 ص 205]»؛ اگر کسی با آن چه یافته و آموخته زندگی کند، خدا نیز آن چه را که نمی بیابد و بیاموزد، به او یاد می‌دهد.

«من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»؛ «[ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم»؛ (والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا).

در فکر قول و مقال نباشیم، در فکر عمل باشیم. اگر در فکر عمل به معلومات باشیم دیگر خاطر جمع باشیم به این که شکست نخواهیم خورد روز به روز روشن تر می شویم

آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

پس آن چه که آدمی به تنهایی در سلوکش امکان وقوفش را نداشته به او یاد می‌دهند. آدمی در سلوکش به حدّی از آگاهی می‌رسد، ولی او به ما چیزهایی را یاد داده که با همه سلوکمان؛ از سرخ و سبز و هندی‌اش... نمی‌توانستیم به آن‌ها برسیم؛ «عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ[ سوره بقره 239]»

«من عمل بما علم كفی ما لم یعلم»دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهائی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.

اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد. نسخه از طبیب گرفتیم چقدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.

آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید

ترک معصیت، همان عبودیت است

قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.

محال است که عبودیت باشد، ترک معصیت باشد، با این فرض، انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است: «ما خلقت الجن و الانس لا لیعبدون» برای اینکه عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر کسی گفت: نمی دانم، متوقفم؛ چون از این کارها خیلی کرده؛ معلومات را گذاشته زیر پا و می گوید: نمی دانم.

در فکر قول و مقال نباشیم، در فکر عمل باشیم. اگر در فکر عمل به معلومات باشیم دیگر خاطر جمع باشیم به این که شکست نخواهیم خورد روز به روز روشن تر می شویم.


- نظرات (0)

فرزندخواندگی درقرآن


مادر حضرت موسی
فرزندخواندگی در زمان حضرت یعقوب (علیه السلام)

قرآن در مورد حضرت یوسف (علیه السلام) اشاره نموده که عزیز مصر در هنگام مشاهده ی یوسف (علیه السلام) به همسرش توصیه کرد که او را گرامی دارد، باشد که در آینده برایشان مفید واقع شود.

خداوند در این باره فرموده: «وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمی‏ مَثْواهُ عَسى‏ أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً ... ؛ و آنكس كه او را از مصر خریده بود به همسرش گفت: نیكش بدار، شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندى اختیار كنیم ...». (یوسف/21)

از آیه ی یادشده استفاده می‌شود که عزیز مصر فرزندی نداشت و در اشتیاق فرزند به سر می‌برد. هنگامی که چشمش به این کودک زیبا و برومند افتاد، دل به او بست که جای فرزند برای او باشد. بسیاری از مفسران عبارت «نَتَّخِذَهُ وَلَداً» را به صورت فرزندخواندگی یا تبنی تفسیر نموده‌اند.

 

فرزندخواندگی در زمان حضرت موسی (علیه السلام)

از پاره‌ای از آیات قرآن استفاده می‌شود که فرزندخواندگی در زمان حضرت موسی (علیه السلام) نیز امری رایج بوده است. پس از آنکه مادر حضرت به امر خدا ایشان را درون صندوقی نهاد و در دریا انداخت و فرعون صندوق را از آب گرفت خداوند متعال محبت شدیدی از موسی (علیه السلام) در قلب فرعون و همسرش القا نمود و زن فرعون چنین گفت: «وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لی‏ وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى‏ أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ؛ و همسر فرعون گفت: [این كودك‏] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكُشید. شاید براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم، ولى آنها خبر نداشتند.»(قصص/9)

فرزندخواندگی قدمتی طولانی دارد و امروزه به دلیل آنکه بسیاری از خانواده‌ها امکان بچه‌دار شدن ندارند، امری معمول در کشورهای جهان می‌باشد. با وجود آنکه اسلام به صور مختلف فرزندخواندگی را رد کرده است در عین حال توجه به یتیمان و افراد بی‌سرپرست را در دستور کار خود قرار داده و مسلمانان را به آن توصیه فرموده است

سخن آسیه از آن روی بوده که فرعون دارای فرزند نبود و آسیه از این راه می‌خواست او را به طمع بیندازد، تا بدین وسیله او را به فرزندی بگیرد و از نفع وی بهره‌مند شود. فرعون، موسی (علیه السلام) را به آسیه بخشید و آسیه به تربیت موسی (علیه السلام) مشغول شد.

 

فرزندخواندگی در زمان جاهلیت

پیش از ظهور اسلام در محیط عربستان فرزندخواندگی امری متداول بوده است، علت رواج آن بود که قوام و بقای جامعه و خانواده به مردان و اولاد ذکور دانسته می‌شد و زنان در این خصوص حقی نداشتند. فرزندخوانده‌ها از تمام حقوقی که فرزندان حقیقی برخوردار بودند، از جمله ارث بهره می‌بردند.

 

فرزندخواندگی در اسلام

در هنگام ظهور اسلام نیز فرزندخواندگی امری متداول و رایج بوده است. به گونه‌ای که مسلمین برخی از یتیمان را به فرزندی گرفته و با ایشان همانند فرزندانشان رفتار می‌کردند. این امر با توجه به توصیه‌های مکرر اسلام نسبت به یتیمان و محبت ورزیدن به ایشان و نخوردن اموالشان امری مطلوب بوده است. با نزول آیات مربوط به فرزندخواندگی جاری شدن قوانین مربوط به فرزندان حقیقی در خصوص فرزندخوانده‌ها لغو شد.

این آیات به چند دسته قابل تقسیم‌اند:

1 ـ آیاتی که در آن‌ها از انتساب فرزندان به غیر پدرانشان نهی می‌کنند:

«

ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیكُمْ وَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا ؛ آنها را به نام پدرانشان بخوانید، كه آن در نزد خداوند عادلانه‏تر است، و اگر پدرانشان را نشناسید پس برادران و دوستان دینى شمایند (بگویید این برادر یا دوست دینى من است)، و بر شما گناهى نیست در جایى كه در نسبت اشتباه كردید، و لكن (گناه) آن است كه دل‏هاى شما قصد كند (و به عمد نسبت به غیر دهید) و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است». (احزاب/5)

فرزند خواندگی

ظاهر آیه نشان ‌دهنده ی آن است که چنانچه از روی عمد فرزند دیگری را فرزند خود بخوانند حرام است.

2 ـ آیاتی که از عدم شمول ارث به فرزندخوانده‌ها سخن گفته است:

«النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُۆْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُۆْمِنینَ وَ الْمُهاجِرینَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلی أَوْلِیائِکُمْ مَعْرُوفاً کانَ ذلِکَ فِی الْکِتابِ مَسْطُوراً؛ پیامبر به مۆمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند، و خویشاوندان [طبقِ] کتاب خدا، بعضی [نسبت] به بعضی اولویّت دارند [و] بر مۆمنان و مهاجران [مقدّمند]، مگر آنکه بخواهید به دوستان [مۆمن] خود [وصیّت یا] احسانی کنید، و این در کتاب [خدا] نگاشته شده است.

هر چند آیه فرزندخواندگی را از اسباب ارث نمی‌داند، با این وجود نیکی و توجه مالی به ایشان را از طریق دیگر همچون وصیت و هبه نفی نمی‌کند».

3 ـ آیاتی که به لحاظ محبت، فرزندخواندگی را نفی می‌کنند:

امکان دارد دو نوع محبت متضاد در فردی جمع شود، یعنی محبت به فرزندخوانده با محبت به فرزند واقعی قابل جمع نیستند، زیرا امکان ندارد که در یک سینه دو دل وجود داشته باشد که با یکی چیزی را دوست بدارد و با دل دیگر متضاد همان چیز را، بر همین اساس خداوند فرموده است: «مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ ...؛ خداوند براى هیچ مردى در درونش دو دل ننهاده است ...». (احزاب/4)

پیش از ظهور اسلام در محیط عربستان فرزندخواندگی امری متداول بوده است، علت رواج آن بود که قوام و بقای جامعه و خانواده به مردان و اولاد ذکور دانسته می‌شد و زنان در این خصوص حقی نداشتند. فرزندخوانده‌ها از تمام حقوقی که فرزندان حقیقی برخوردار بودند، از جمله ارث بهره می‌بردند

4 ـ آیاتی که فرزندخواندگی را موجب محرمیت نمی‌دانند: « حُرِّمَتْ عَلَیْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِی أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِی فِی حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِی دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُواْ بَیْنَ الأُخْتَیْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا ؛

بر شما حرام ابدى شده (ازدواج با هفت گروه از خویشانتان كه محارم نامیده مى‏شوند:) مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‏هایتان و خاله‏ هایتان و دختران برادر و دختران خواهر و (همچنین شش گروه دیگر، از راه شیر خوردن و عقد بستن:) آن مادرانتان كه به شما شیر داده‏اند و خواهران رضاعى‏تان، و مادران زن‏هاتان و دختران همسرانتان كه در دامان (و تحت كفالت) شمایند از آن همسرانى كه با آنها همبستر شده‏اید، و اگر با آنها همبستر نشده‏اید پس گناهى بر شما نیست (كه مادر را رها كنید و با آنها ازدواج نمایید)، و نیز همسران پسرانتان كه از صلب شمایند (نه پسرخوانده‏ ها) و نیز جمع میان دو خواهر (در یك زمان) جز آنچه (در زمان جاهلیت) گذشته، كه همانا خداوند همواره بسیار آمرزنده و مهربان است». (نساء/23)

در این قمست آیه محارمی که محرم انسان بوده معرفی شده‌اند که شامل زنان فرزندخوانده‌ها نمی‌شود.


- نظرات (0)

نگودستم تنگ است


من مهربان ندارم، نامهربان من کو؟
سخاوت و ادای حقّ فقرا

بشر اصولا فراموشکار است. یادش می رود که قبلا چه بوده و الآن به کجا رسیده است. قبلا چه کسی بوده و چه داشته، و الآن چه کسی هست و چه دارد. باید از خدا تشکر کند.

تشکر از خدا این است که از این همه لطف خدا کمی را انفاق کند. آن موقع بنده می شویم. خدا هم برایمان زیادتر می کند.(ابراهیم،: لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ(7)) مثلا خیلی ها قبلاً مستأجر بوده و الآن خانه دار شده اند. عزیز من، تو که به لطف خدا دیگر مجبور نیستی هر ماه اجاره بدهی، خیلی کم ترش را صدقه بده. بعضی افراد کوچک ترین وسیله ای که برای منزلشان تهیه می کنند به اندازه بخشی از هزینه ای که کرده اند به فقرا هدیه می کنند؛ چون خدا دوست دارد وقتی شما چیزی به دست می آورید به چند نفر هم از کنار آن خیری برسانی. وقتی صدقه دادی خدا، هم تو و خانواده ات را حفظ می کند و هم آن خانه یا وسیله را برایت مبارک می گرداند؛ چون تو دل دیگران را شاد کردی. اما اگر این کار را نکنی، در همان خانه و در کنار همان وسیله ها پیش آمدهایی برایت رخ می دهد که دائم با مشکل مواجه می شوی، چون شکرانه اش را به جا نیاورده بودی که خدا آن را برایت مبارک گرداند. پس چرا ما توجه نمی کنیم و همه چیز را برای خود می خواهیم؟

این تازه اول کار است. شخصی که سخاوتمند نیست خدا صفات او را دوست ندارد و کم کم او را از جایگاه و ابّهتی که دارد پایین می کشد و ضعیفش می کند. این آدم دیگر نور ولایت و عبادت هم در دلش جلوه نمی کند و سرانجام از یاد خدا، نماز و روزه هم جدایش می کند. امام حسین علیه السلام می فرمایند: کسی که سخاوت داشته باشد، آقا گردد و کسی که بخل ورزد، پست شود.(بحارالانوار، جلد 78 ص 121)

ممکن است سوال شود که چگونه می شود خیلی ها که سخاوت ندارند دارای مال و ثروت زیادی هستند؟ روایت داریم که اینها امانت دار دیگران هستند اما خودشان بهره ای نمی برند مثلا انبارداری که جمع می کند ولی استفاده اش را دیگران می برد. اگر هم کسی که سخی نیست، در ظاهر درآمد زیاد و خانه و ماشین داشته باشد، باز هم از زندگی لذت نمی برد، همیشه باقی دارد، همیشه در فکر و خیال است، هیچ وقت در عمق وجودش خوشحالی و آسایش و آرامش را احساس نمی کند این است که می گویم چنین شخصی یک انباردار است، یعنی برای آسایش خود از آن اموال بهره ای ندارد.

تمام «هستی» کسی را بر عهده خودت نگیر؛ یعنی نگو من به طور کلی زندگی تو را تأمین می کنم. ما باید سعی کنیم «کسری» زندگی مردم را رفع کنیم، نه اینکه هستی آنها را برعهده بگیریم

فردی که هم خوب بخورد هم به دیگران خوب بخوراند متصل به خواست خدا و اهل بیت می شود. آنها هم او را شاد می کنند و به دل او آرامش می بخشند. پس عزیزان، بیاییم شکرانه داشته باشیم تا حداقل خودمان در رفاه باشیم. اگر کسی دست دهنده داشته باشد مشکلات دنیا و مصیبت ها را به خوبی و خوشی رد می کند، آن چیزهایی که برای همه مشکل ساز می شوند اصلا به او نزدیک هم نمی شوند. چرا؟ چون فردی که مشکل گشاست، خدا برایش مشکل گشایی می کند. اصلا در یک کلام، صدقه دادن به فقرا، رفع کننده همه بی امری ها و بلاهاست. انفاق کردن نسبت به دوستان علی علیه السلام هم ایجاد کننده خیرات و خوبی هاست. پس بار دیگران را برداریم تا خدا بارمان را بردارد؛ به دیگران عطا کنیم تا خدا به ما عطا کند.

سخاوت
حدّ سخاوت

مسئله ای که در مورد انفاق و سخاوت مطرح است این است که خدا به قدر وسع و توان هر کس از او توقع دارد. یکی باید زیاد ببخشد، نه کم، اما یکی باید کم ببخشد نه زیاد. چون اصل سخاوت آن است که باید به خاطر علاقه به خدا و ولایت، از علایق مادی گذشت. پس در مورد انفاق هیچ وقت نگوییم «الآن وضعمان خوب نیست ، نمی توانیم». حتی اگر کسی وضع مالی بدی هم دارد نباید نسبت به انفاق بی تفاوت باشد. حتی اگر به مقدار خیلی کم باشد؛ چون خدا از هر کسی توقعی دارد.

زنبور عسل به قدر وسع و توان خود خواست که آتش ابراهیم را خاموش کند، خدا هم به او پاسخ می دهد؛ نمی گوید تو نتوانستی آتش او را خاموش کنی؛ چون اصولا خاموش کردن آتش، کار خداست نه ما؛ ما وظیفه داریم به قدر توان خود به خاموش کردن آن آتش کمک کنیم، که فرمود: «آتش فقر از آتش جدّ ما ابراهیم سخت تر است؛ چرا که آن آتش به قدر ساعتی بود، اما آتش فقر برای یک عمر است». زنبور عسل که این کار را کرد، خدا دلش را مملوّ از عسل کرد و وحی هم به او نازل می شود .(نحل 68. وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ(68)ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(69))

امّا تو که در حدّ وسع خود کمک کردی تا آتش فقر برادر مسلمانت خاموش شود، پاسخ خدا این است که دلت را مملوّ از محبّت می کند. سخاوت یعنی این! با سخاوت تو، خدا محبوب خودش را، مقصد خودش را به تو می دهد. حالا چرا؟ چون تو محبّت ولایت را بر محبت دنیا ترجیح دادی و از علاقه ات گذشتی. خدا هم همین گذشتن از علاقه را می خواهد، نه مال زیاد را. بعد به خاطر این محبت، امر خدا را اطاعت کردی و امر را بالاتر از خیال و خواسته مادّی خود قرار دادی. حالا خدا هم محبت همان امر را در دلت زیاد می کند. تو به خاطر خشنودی خدا از علاقه ات گذشتی، خدا هم تعمتش را به تو می دهد. نعمت خدا همان ولایت است. مگر نمی فرماید: «وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی»! (مائده، 3)

این سخاوت و گذشتن از علاقه ارزشش آنقدر زیاد است که هر کس ندارد و دلش می خواهد ببخشد، مثل این است که بخشیده است و خدا به حسابش می نویسد. حتی گاهی بهتر از بخشش هایی است که با ریا توام باشد.

در مورد انفاق هیچ وقت نگوییم «الآن وضعمان خوب نیست ، نمی توانیم». حتی اگر کسی وضع مالی بدی هم دارد نباید نسبت به انفاق بی تفاوت باشد. حتی اگر به مقدار خیلی کم باشد؛ چون خدا از هر کسی توقعی دارد

حدود سخاوت

در انفاق هایمان باید مواظب یک چیز دیگر هم باشیم. نباید هیچ وقت در امور دین احساساتی عمل کنیم؛ یعنی از روی هیجان و ذوق زدگی کاری نکنیم بلکه باید بفهمیم اصلا انفاق برای کیست و وظیفه ما چیست؟ آن وقت دیگر احساسی نمی شویم، بلکه وظیفه ای می شویم. خدا هم همین را می خواهد.

اول اینکه خدا از ما نخواسته تمام «هستی» مان را به فقرا ببخشیم (اسرا 29 و 30: وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا(29)إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا(30))، بلکه باید اول چرخ زندگی ما به خوبی بچرخد، بعد با اضافه آن از دیگران دستگیری کنیم. تمام هستی خود را دادن، مورد تأیید خدا نیست؛ چون در این صورت خودت دچار مشکل می شوی و خانواده ات ظرفیت و کشش این کار را ندارند. علاوه بر این با این کارت بیچاره ای به بیچاره ها اضافه می کنی. آیا چنین چیزی مورد تأیید خداست؟

دوم اینکه تمام «هستی» کسی را بر عهده خودت نگیر؛ یعنی نگو من به طور کلی زندگی تو را تأمین می کنم. ما باید سعی کنیم «کسری» زندگی مردم را رفع کنیم، نه اینکه هستی آنها را برعهده بگیریم. چرا؟ چون این کار باعث بیچارگی خودمان می شود و ممکن است موقعی برسد که نتوانیم این کار را ادامه دهیم و در آن صورت مسئول هستیم. از طرفی این کار، نام دلسوزی به خود می گیرد و دلسوزی بدین گونه، مقصّر قلمداد کردن خداوند است؛ یعنی اینکه خدا نمی فهمد و نمی تواند، ولی ما می فهمیم و می توانیم! دین ابعاد زیادی دارد. خدا ان شاءالله فهم دین را به همه ما بدهد.


- نظرات (0)

وفای به عهد گناهان رامی آمرزد

 

اگر مروری کوتاه و اجمالی بر تاریخ صدر اسلام داشته باشیم، در بررسی عوامل انحراف مسلمین بعد از وفات نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وآله) به نتایج جالب توجهی خواهیم رسید.

بخشی از این عوامل در کلمات نورانی اهل بیت (علیه السلام) نیز صریحاً یا کنایتاً وارد شده است. و یکی از مواضعی که می تواند منبع مناسبی برای استخراج نکات ناب از تاریخ و عبرت گرفتن از آن باشد، خطبه ی مبارک و شریف حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است که آن را بعد از غصب فدک ایراد فرمود.

«خطبه‌ی فدکیه» سرشار از مضامین عالی و معارف ناب اسلامی است. به همین جهت در این وجیزه به شرح و بررسی یکی از فرازهای آن با استناد به آیات شریفه قرآن کریم خواهیم پرداخت تا بدین واسطه گامی در جهت کسب معرفت اولیاء الله برداشته باشیم.

یکی از موضوعاتی که در این خطبه به آن اشاره شده است بحث مهم و اساسی «وفای به عهد» می‌باشد. حضرت صدیقه ی طاهره (سلام الله علیها) در این فراز فرموده است:

فَجَعَلَ اللهُ ... الْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ؛

خداوند متعال وفای به عهد را موجب مغفرت و آمرزش بندگان قرار داد. [2]

در این فراز منظور از کلمه ی نذر، مطلق عهد است.

با مراجعه به آیات شریفه قرآن کریم و روایات گهربار معصومین (علیه السلام) و بررسی آن‌ها پیرامون موضوع «وفای به عهد» به نکات ارزشمندی دست خواهیم یافت که در ادامه به قسمتی از آن اشاره می گردد:

 

نشانه ی مۆمن و منافق

پروردگار عظیم در قرآن کریم امانت داری و التزام به تعهد را یکی ویژگی‌های مۆمنین معرفی نموده و می‌فرماید:

وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ؛ و (مۆمنین کسانی هستند که) در امانات و تعهدشان اهل مراعاتند.[3]

پیامبر رحمت (صلی الله و علیه وآله) نیز در حدیثی فرموده است: سه خصلت است که در هرکسی باشد منافق است، اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و گمان کند که مسلمان است:

اول دروغگویی (اِذا حَدَّثَ کَذِبَ)، دوم خلف وعده (وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ)، ور در آخر، خیانت در امانت (وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ) [4]

یکی از لوازم و همراهان ایمان وفای به عهد است. همان‌طور که نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وله) می‌فرماید: مَن کانَ یُۆمِنُ بِاللّه وَالیَومِ الخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛ هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده می دهد باید وفا کند

اهمیت این امر تا حدی است که ائمه معصومین (علیه السلام) از خلف وعده حتی در مورد عهدی که با دشمن بسته شده نیز نهی فرموده اند. حضرت یعسوب الدین و امام المۆمنین (علیه السلام) در این خصوص فرموده است:

ای مالک، اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا دار باش، و بر آنچه بر عهده گرفتی امانت دار باش، و جان خود را سپر پیمان خود گردان [5]

 

راهی برای نفوذ شیطان و عاقبت آن

خداوند حکیم، در قرآن کریم گروهی را معرفی فرموده است که راهی برای نفوذ شیطان به درون جان خویش باز کرده اند و در نتیجه تسلط شیطان بر این افراد راحت تر و بیشتر می‌گردد؛

هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیَ مَن تَنزَّلُ الشَّیَاطِینُ. تَنزَّلُ عَلیَ کلُ‌ِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ ... وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ [6]

ترجمه: آیا می‌خواهید به شما خبر دهم که شیطانها بر چه کسانی نازل می‌شوند؟ بر انسان دروغگوی بدکار، نازل می‌گردند ... و [آنان کسانی هستند که] چیزی را می‌گویند که به آن عمل نمی‌کنند.

در آیات دیگر، نتیجه ی این عمل، گرفتاری به خشم و غضب خداوند معرفی شده است:

کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ این کار، سخت خدا را به غضب می‌آورد که سخنی بگویید و عمل نکنید. [7]

دوست
یکی از معیارهای انتخاب رفیق و یار همراه

به جرأت می توان ادّعا کرد که امروزه بازگشت بسیاری از معضلات اجتماعی به مسأله ی «عدم التزام به تعهدات» یا همان «خلف وعده» است.

یکی از شایع‌ترین معضلاتی که متأسفانه بسیاری از افراد را درگیر خود نموده، مبغوض ترین حلال الهی؛ «طلاق» است. طلاق تخلفی است که زوجین یا یکی از آن دو به عهد و پیمان زناشویی خویش نموده اند.

جوانان عزیز می‌توانند از همین مسأله استفاده نموده و آن را چراغی برای حرکت در مسیر زندگی خویش قرار دهند.

امام علی (علیه السلام) در این خصوص فرموده است:

لا تَعتَمِد عَلی مَوَدَّةِ مَن لا یوفِی بِعَهدِهِ؛ به دوستی که به عهد خود وفا نمی کند اعتماد نکن. [8]

استاد شهید مطهری (ره) نیز در کتاب خود می‌نویسد: فردی که هیچ گاه پای بند به وفای به عهد و پیمان خود نیست و هر وقت که پیمانی می‌بندد دسیسه و دغل بازی است و تصمیمش این است که آن را نقض کند، از انسانیت و آن چیز که آن را اشرف انسانیّت می‌نامند، سقوط کرده و دیگر انسان نیست. [9]

 

عوامل پیمان شکنی

با مطالعه و تأمل در مسألهء عوامل پیمان شکنی، به نتایج قابل تأملی خواهیم رسید، که ذکر همهء آنها در این وجیزه نمی‌گنجد، و در اینجا به ذکر سه مورد بسنده می‌کنیم:

عامل اول: دروغگویی است. کسی که باکی از دروغ گفتن ندارد، نمی تواند شخص خوش قولی باشد. همان‌طور که امیر مۆمنان (علیه السلام) فرموده است: أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ وَ لَا أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَی مِنْه؛

ای مردم! وفا همراه راستی است و من سپری محکم‌تر و نگهدارنده‌تر از آن سراغ ندارم. [10]

عامل دوم: ضعف ایمان است. کسی که مۆمن است قطعاً به عهد و پیمان خود ملتزم است. به عبارت دیگر یکی از لوازم و همراهان ایمان وفای به عهد است. همان‌طور که نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وآله) می‌فرماید:

مَن کانَ یُۆمِنُ بِاللّه وَالیَومِ الآخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛ هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده می دهد باید وفا کند. [11]

عامل سوم: اعتماد به نفس کاذب است. چه بسا انسان بدون اینکه از خصوصیات و چگونگی انجام امری اطلاع داشته باشد وعده‌ای می‌دهد و بعد منکشف می‌گردد که قدرت بر انجام آن را ندارد.

 

راه حل قرآنی

خداوند منان در قرآن کریم برای اینکه انسان دچار خلف وعده نگردد، دستوری ذکر می‌فرماید که:

وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَاْیْ‌ءٍ إِنیّ‌ِ فَاعِلٌ ذَالِکَ غَدًا إِلَّا أَن یَشَاءَ الله؛

و هرگز درباره چیزی مگو که: من فردا آن را انجام می‌دهم، مگر اینکه [بگویی: اگر] خدا بخواهد.

پیامبر رحمت (صلی الله و علیه وآله) نیز در حدیثی فرموده است: سه خصلت است که در هرکسی باشد منافق است، اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و گمان کند که مسلمان است: اول دروغگویی (اِذا حَدَّثَ کَذِبَ)، دوم خلف وعده (وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ)، ور در آخر، خیانت در امانت (وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ)

این آیه شریفه در مرحله اول دو پیام دارد:

اولا انسان باید اعتقاد داشته باشد که همهء امور به دست خداوند است و تا مشیّت الهی به امری تعلق نگیرد، به انجام رسیدن آن امر محال است.

ثانیا پس از اینکه اعتقاد انسان راسخ شد، هرگاه خواست وعده ای بدهد حتما از خداوند کمک بگیرد و بگوید: «إن شاء الله».

بنابراین اگر اعتقاد به مشیت الهی داشته باشد، هرگز وعده‌ای نمی‌دهد که تصمیم و یا توانایی انجامش را ندارد و اگر در ظاهر توانایی دارد، با جملهء إن شاء الله کار را در بسیاری از جهات بیمه می‌کند.

 

سخن آخر اینکه:

سزاوار است شیعیان از گرفتار شدن به صفات رذیله به خداوند عالمیان پناه برده و به سنت پیامبر رحمت و اهل بیت او (علیه السلام) متمسک شوند که امام رۆوف؛ حضرت علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) فرمود:

إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ نَرَی وَعْدَنَا عَلَیْنَا دَیْناً کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله و علیه وآله)؛ ما خاندانی هستیم که وعده‌های خود را قرضی بر گردن خود می‌بینیم، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بود. [13]

 

پی نوشت ها:

[1] نهج البلاغه. نامه 53 (نامهء امام به مالک اشتر (ره))

[2] من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 568

[3] سورة المۆمنون: 8

[4] کافی، ج 2، ص 291

[5] نهج البلاغه. نامه 53 (نامهء امام به مالک اشتر (ره))

[6] سورة الشعراء. آیات 221_226

[7] سورة الصف. آیه 3

[8] غرر الحکم و درر الکلم. حدیث 98

[9] آشنایی با قرآن، ج 3، ص 146-147

[10] نهج البلاغه. خطبه 41

[11] کافی. ج 2. ص 364

[12] سورة الکهف. آیات 23 و 24

[13] تحف العقول. ص 446


- نظرات (0)