سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مرداب متعفن دروغ


دروغ ممنوع

دروغگویی به عنوان یك رفتار ناسالم و نابه هنجار، از سوی همه انسان ها در طول تاریخ بشریت ناپسند شمرده می شود: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صادِقًا یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ»؛ « و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می‏ داشت، گفت: آیا می ‏خواهید مردی را بکشید به خاطر اینکه می‏ گوید: پروردگار من «اللّه» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟ اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضی از عذاب هایی را که وعده می ‏دهد، به شما خواهد رسید؛ خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست، هدایت نمی ‏کند».(1)

دروغ، رفتاری است كه در فرایند كلی رفتار انسان ها ثبت شده، جاافتاده و در شرایط مختلف، با اشخاص مختلف به كار برده می شود. عمل دروغ را نه تنها در گفتار و نوشتار كه در رفتار و كردار و در فكر و نگاه و سكوت هم می توان بازشناخت.

 

نخستین دروغ 

نخستین دروغ را شیطان به انسان گفت . ابلیس كه خواهان خلافت الهی بر زمین بود، علاوه بر اینكه حقیقت را به گونه ای دیگر توصیف كرد تا انگیزه ای برای خوردن حضرت آدم علیه السلام از درخت ممنوع شود، با سوگندهای دروغین خویش، وی را به انجام این عمل واداشت: « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدینَ»؛ « سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند».(2)

 

دروغ و قدرت

قرآن برای دروغگویی علت هایی را بیان می كند که از آن جمله، مسئله ضعف و قدرت است؛ یعنی هرگاه رابطه میان دو طرف، قدرت یكی و ضعف دیگری باشد، شخص ضعیف می كوشد ضعف و سستی خویش را از راه دروغگویی بپوشاند.

برای مثال وقتی در نظام اسلامی، رابطه میان امت و امام براساس نظام تولی باشد، شهروندان به سادگی و آسانی سخن حق را می گویند و مخالفت خویش را در شورا و مشاركت های سیاسی اعلام می كنند، اما یقیناً در همین جامعه میان برخی شهروندان با نظام نوعی اعمال قدرت وجود دارد که هرچند از سوی دولت و امام اعمال نمی شود، ولی از سوی شهروندانی خاص احساس می شود.

این شهروندان خاص، همان منافقان هستند كه اعمال قدرت را احساس می كنند و می كوشند تا به نوعی از آن رهایی یابند؛ هم چنانکه خداوند می فرماید: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(3)

آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)

این افراد معتقدند كه حقوقشان رعایت نمی شود؛ از این رو نمی توانند صادقانه رفتاری را درپیش گیرند كه ارتباط آشكار با دشمنان كشور و دولت اسلامی است. بنابراین به شیوه نفاق و دروغ روی می آورند و برای رهایی از فشار قدرت، به دروغ متوسل می شوند.

استمرار دروغگویی، آدمی را نه تنها از حالت تعادل بیرون می برد و شخصیت اجتماعی وی را خدشه دار و اعتماد عمومی را نسبت به وی سلب می كند؛ بلكه در بلندمدت موجب می شود تا شخص به كفر گرایش یافته و از درك حقیقت، هدایت واقعی، رستگاری محروم وگرفتار نفاق در دین شود.(4)

 

اهداف و انگیزه های دروغگویان

برخی برای رهایی از فشار قدرت و یا احساس فشار قدرت ظالمانه، به سمت دروغگویی گرایش می یابند و معتقدند كه می توانند با دروغگویی، خود را از آسیب های احتمالی قدرت و اعمال آن دور نگه دارند: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(5)
دور زدن دروغ

پنهان كردن جرم و جنایت نیز از دیگر اهداف و انگیزه های دروغ گویی است؛ زیرا شخص از اعمال قانون می ترسد و می كوشد تا با نهان كردن جرم خویش از راه دروغگویی از زیربار مجازات، شانه خالی كند: «قالُوا یا أَبانا إِنّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ کُنّا صادِقینَ * وَ جاؤُ عَلی قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللّهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ»؛ «گفتند: ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم؛ و گرگ او را خورد! تو هرگز سخن ما را باور نخواهی کرد، هر چند راستگو باشیم و پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند؛ گفت: هوس های نفسانی شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبایی خالی از ناسپاسی) خواهم داشت؛ و در برابر آنچه می‏گویید، از خداوند یاری می ‏طلبم».(6)

برخی نیز برای فریب دیگران از آن استفاده می كنند: «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی»؛ «ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم! آیا می ‏خواهی تو را به درخت زندگی جاوید، و ملکی بی‏ زوال راهنمایی کنم؟».(7)

 

علل و عوامل دروغ گویی

گرایش به دروغ و دروغ گویی علل و عواملی دارد که برخی از آن ها عبارتند از:

وسوسه های شیطانی:

« هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطینُ * تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « آیا به  شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می‏ شوند؟ آن ها بر هر دروغگوی گنهکار نازل می‏ گردند».(8)

چیرگی شیطان بر انسان:

« اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ « شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آن ها برده؛ آنان حزب شیطانند. بدانید حزب شیطان زیانکارانند».(9)

حسادت: « یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه می‏ کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود»

گناه پیشگی:

« تِلْکَ آیاتُ اللّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَ اللّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ * وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « این ها آیات خداوند است که ما آن را به حقّ بر تو تلاوت می‏ کنیم؛ اگر آن ها به این آیات ایمان نیاورند، به کدام سخن بعد از سخن خدا و آیاتش ایمان می ‏آورند؟ وای بر هر دروغگوی گنهکار».(10)  مكر زنانه: « ذلِکَ لِیَعْلَمَ أَنّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ أَنَّ اللّهَ لا یَهْدی کَیْدَ الْخائِنینَ»؛ « این سخن را به خاطر آن گفتم تا بداند من در غیاب به او خیانت نکردم؛ و خداوند مکر خائنان را هدایت نمی ‏کند».(11)

حسادت:

«اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صالِحینَ»؛ « یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه می‏ کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود»

(12)

ضعف قدرت و نفاق:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(13)

 

پی نوشت ها :

1. غافر: 28.

2. اعراف: 20.

3. مجادله: 14.

4. ر.ک: جاثیه: 7 و 8؛ زمر: 3؛ یونس: 96 و توبه: 77.

5. مجادله: 14.

6. یوسف: 18ـ 17.

7. طه: 120.

8. شعراء: 221 و 222.

9. مجادله: 19.

10. جاثیه: 7 ـ 6.

11. یوسف: 52.

12. یوسف: 9.

13. مجادله: 14.



- نظرات (0)

رهایی ازغرور

معنی واژه اخبات

واژه مخبتین از «خبت» گرفته شده است و در لغت به معنی خضوع و خشوع است [1] اما بین خضوع و اخبات خیلی تفاوت وجود دارد، درست است که دو کلمه مترادف هستند ولی معنایی که در اخبات است در خضوع نمی‌باشد، مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائماً در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائماً در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند.[2]

 

ویژگی های مخبتین از نظر قرآن

خداوند در آیه 34 و 35 حج از مخبتین یاد می‌کند «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِیَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتینَ(34)».

الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابرِینَ عَلىَ‏ مَا أَصَابهَمْ وَ الْمُقِیمِى الصَّلَوةِ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(35)».

در این آیه بعد از بیان مناسک حج از جمله قربانی کردن بیان می‏کند در برابر خدا تسلیم شوید و در ادامه مخبتین را بشارت می‌دهد و به معرفی و توصیف آن‏ها می‌پردازد و چهار ویژگی از آنان ذکر می‏کند:

1. هنگامی که نام خدا را می‌شنوند ، دل‌هایشان مملو از خوف می‌شود.

2. نسبت به آن مصائبی که به آنان می‏رسد ، صبور و شکیبا هستند.

3. برپادارندگان نمازند.

4. از آنچه خداوند روزیشان می‌کند انفاق می‌کنند.

ذکر واژه مخبتین بعد از حج، خود نشان دهنده اهمیت این واژه است. علامه طباطبایی می‌فرمایند: تمام صفات مذکور در این آیه همه اش در حج می باشد.[3]

حج یکی از اعمال عبادی مسلمانان که مظهر عبودیت محض است انسان از تکبر و منیت خود دور شده و به خالق خود نزدیک می گردد. امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است».[4]

مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائما در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائما در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند

معنی مخبت در روایات

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز چنین آمده است: «إن عندنا رجلا یقال له كلیب، لا یجیئ عنكم شئ إلا قال: أنا أسلم، فسمیناه كلیب تسلیم، قال: فترحم علیه، ثم قال: أتدرون ما التسلیم؟ فسكتنا، فقال: هو والله الاخبات، قول الله عز وجل: الذین آمنوا و عملوا الصالحات وأخبتوا إلى ربهم..»[5]

در این روایت که به ویژگی یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام کلیب اشاره می‏کند، وی هیچ حدیثی از امامان علیهم السلام نمی‌شنید مگر اینکه می‌گفت: من در برابر او تسلیمم؛ لذا وی را کلیب تسلیم نامیدند.

امام در اینجا تسلیم را معنا کرده‏اند و فرموده‌اند تسلیم همان اخبات است و در ادامه امام علیه السلام آیه‏ای از قرآن را که به مخبتین وعده بهشت را می‌دهد قرائت می‌کند.

در این روایت امام صادق علیه السلام اخبات را تسلیم معنا می‌کنند. در آیه سوره حج نیز بعد از ذکر فَلَهُ أَسْلِمُوا به مخبتین بشارت می‌دهد. پس از ویژگی‌های بارز مخبتین یا به عبارت دیگر صفت بارز آنان تسلیم بودن آنان در برابر ذات حق می‌باشد.

حضرت ابراهیم
مقام تسلیم

اگر از مصادیق کسانی که تسلیم محض بودند بخواهیم یاد کنیم می‏توان از حضرت ابراهیم علیه السلام نام برد که وی مصداق بارز مسلم در برابر فرمان الهی بود، «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(127) رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَینْ‏ لَكَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَیْنَا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ(128) [6] حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهاالسلام پس از بالا بردن پایه‌های خانه خدا از خداوند درخواست کردند که تسلیم فرمان او باشند و از دودمان آن‏ها نیز امت مسلمانى بپاخیزد.

«إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ (131)»(سوره بقره) هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسلیم شو»، گفت: «به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

«وَ وَصىَ‏ بهِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنىِ‏ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ لَكُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(132)»( سوره بقره) وی هم خود تسلیم امر خداوند گردید و هم به فرزندان خود توصیه می‌نمود.

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ (102) فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103) وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّۆْیَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (105) إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ (106) وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107) وَتَرَكْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ (108) سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ (109) كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُۆْمِنِینَ (111)»[7] زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب چنین دید که باید پسر خود را قربانی کند، برای پسر خود تعریف نمود، اسماعیل گفت: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»، وی در این امتحان هم سربلند بیرون آمد و آنچه خداوند فرموده بود به انجام رسانید و تسلیم امر او شد.

امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است»

مقام تسلیم مقامی است والا و از مقام توکل و رضا هم گذر می‏کند، حضرت ابراهیم در اینجا از خود خواسته‌ای نداشت آنچه پروردگار عالمیان فرموده بود پذیرفت؛ زیرا در مقام تسلیم، عبد از خود خواسته‏اى ندارد و هر آنچه خدا امر کند می‌پذیرد، ولی در مقام توكل، شخص كارى را مى‏طلبد و چون خودش نمى‏تواند آن كار را به خوبى انجام دهد، وكیل مى‏گیرد و چون هیچ كسى بهتر از خدا كار را نمى‏داند و نمى‏تواند انجام دهد، بهتر از همه آن است كه خداوند را وكیل قرار دهد و بر او توكل كند. «وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»(سوره ابراهیم، آیه12)

در مقام رضا ، خواسته خدا اصل و خواسته بنده فرع است ولی مقام تسلیم، بنده از خود هیچ خواسته‌ای ندارد فقط گوش به فرمان خداست. لذا مقام تسلیم از این دو مقام والاتر می‏باشد.[8]

روایتی از امام صادق علیه السلام است که تا قلب کسی را پاک و مطهر نگرداند، مقام تسلیم را به وی عطا نخواهد نمود.[9]

 

نتیجه گیری:

از مطالبی که گذشت چنین می‏توان بیان داشت که مخبتین جزء عابدان و تسلیم شدگانند و بالاتر از متوکلان و راضی شدگان درگاه اویند.

 

پی نوشت ها:

[1] . فراهیدی، العین، ج‏4، ص:241

[2] . (برگرفته از فروق اللغه)

[3] . .(طباطبایی، المیزان، ج14، ص529)

[4] . (کلینی، کافی، ج4، ص198)

[5] . ( کلینی، کافی، ج1، ص390)

[6] . سوره بقره آیات 127-128

[7] . سوره صافات، آیات 102-111

[8] . ( جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ص 383).

[9] . ( کلینی، کافی، ج1، ص194)



- نظرات (0)

ازمایش باوفورنعمت

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 155)

و قطعاً شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات، آزمایش مى‏كنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.

در مقاله قبل که این آیه را مورد بررسی قرار دادیم مباحث: چرا خدا مردم را آزمایش مى‏كند؟ چندین عنایت که خداوند به صابران نموده است و آزمایش خدا همگانى است‏ ، مطرح شد.

در ادامه بحث مسائل مربوط به آزمایش الهی را در این مقاله پی می گیریم:

طرق آزمایش‏

در آیه فوق نمونه‏هایى از امورى كه انسان با آنها امتحان مى‏شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان هاى مالى، و مرگ ... ولى وسایل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلكه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب ها ممكن است از وسایل آزمایش باشد،" شرور و خیرها نیز از آزمایش هاى الهى محسوب مى‏شوند" (وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ) (انبیاء- 35).

بنابراین مواردى كه در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه‏هاى روشن و زنده آزمایش هاى الهى است ، اما چیزی که روشن است در برابر هر آزمایشی نیازی ویژه قرار دارد مثلاً براى پیروزى در آزمایشِ خوف از دشمن، نیاز به توكّل و یاد خداست و براى مبارزه با كمبودها، نیاز به صبر است كه در دو آیه قبل «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» راه را نشان داده است.

البته در مقابل خداوند هم چندین عنایت (که در مقاله قبل هم به آن اشاره کردیم) به صابران نموده است از جمله:

1ـ محبّت. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ» (آل عمران، 146)

2ـ نصرت. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره، 153)

3ـ بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)

4ـ پاداش بى‏حساب. «إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (زمر، 10)

5ـ بشارت. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»

امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلكه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیت شان به درجات، سخت‏تر از آزمایش دیگران است

رمز پیروزى در امتحان‏

در اینجا سوال دیگرى پیش مى‏آید و آن اینكه: حال كه همه انسان ها در یك امتحان گسترده الهى شركت دارند، راه موفقیت در این آزمایش ها چیست؟

پاسخ این سوال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‏دهد:

1- نخستین و مهم ترین گام براى پیروزى همان است كه در جمله كوتاه و پر معنى وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَدر آیه مورد بحث آمده است، این جمله با صراحت مى‏گوید:

رمز پیروزى در این راه، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‏دهد.

2- توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی ها و مشكلاتش و اینكه این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى‏شود كه در جمله إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‏گردیم) آمده است.

اصولاً این جمله كه از آن به عنوان " كلمه استرجاع" یاد مى‏شود، عصاره‏اى است از عالی ترین درس هاى توحید و انقطاع الى اللَّه و تكیه بر ذات پاك او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‏بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت ، این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تكرار مى‏كردند براى این بوده است كه ، شدت مصیبت آنها را تكان ندهد و در پرتو ایمان به مالكیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم كنند.

امیر مومنان على (علیه السلام) در تفسیر این جمله مى‏فرماید:

" اینكه ما مى‏گوییم" إِنَّا لِلَّهِ" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و اینكه مى‏گوئیم" وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت" و جایگاه ما جاى دگر است. (نهج البلاغه كلمات قصار جمله 99)

صبر

3- استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است.

كسانى هستند كه هر وقت دستخوش حوادث مى‏گردند، اعتدال خود را از دست داده، گرفتار اضطراب مى‏شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى‏دهند، خدا نیز روشن‏بینى بیشترى به آنها مى‏دهد كه در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنان كه قرآن مى‏گوید: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا:" كسانى كه در راه ما به جهاد برخیزند ، ما آنها را به راه هاى خود هدایت مى‏كنیم." (عنكبوت- 69).

4- توجه به تاریخ پیشینیان و بررسى موضع آنان در برابر آزمایش هاى الهى براى آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار بسیار مۆثر است.

اصولاً اگر انسان در مسائلى كه براى او پیش مى‏آید احساس تنهایى كند از نیروى مقاومتش كاسته خواهد شد، اما توجه به این حقیقت كه این مشكلات طاقت‏فرسا و آزمایش هاى سخت الهى براى همه اقوام و ملت ها در طول تاریخ وجود داشته ، سبب افزایش نیروى پایدارى انسان مى‏گردد .

به همین دلیل قرآن مجید كراراً براى دلدارى پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تقویت روحیه او و مۆمنان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناك زندگى آنها مى‏كند .

مثلاً مى‏گوید: و لقد استهزء بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ:" اگر تو را استهزاء كنند نگران مباش، پیامبران پیشین نیز گرفتار استهزاى جاهلان بودند، اما با نیروى استقامت بر آنها پیروز شدند" (انعام- 10).

5- توجه به این حقیقت كه همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ مى‏دهد و او از همه چیز آگاه است عامل دیگرى براى پایدارى است.

كسانى كه در یك مسابقه مشكل و طاقت‏فرسا شركت دارند همین كه احساس مى‏كنند جمعى از دوستانشان در اطراف میدان مسابقه آنها را مى‏بینند ، تحمل مشكلات براى آنها آسان مى‏شود و با شوق و عشق بیشترى به نبرد با حوادث بر مى‏خیزند.

از سالار شهیدان و مجاهدان راه خدا امام حسین (علیه السلام) همین معنى نقل شده كه در صحنه كربلا به هنگامى كه بعضى از عزیزانش با فجیع ترین وجهى شربت شهادت نوشیدند فرمود:

هون على ما نزل بى انه بعین اللَّه: " همین كه مى‏دانم این امور در برابر دیدگان علم پروردگار انجام مى‏گیرد ، تحمل آن بر من آسان است." (بحار الانوار جلد 45 صفحه 46)

 

آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی ها آزمایش مى‏كند، چنان كه قرآن مى‏گوید وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً:" ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان مى‏كنیم." (انبیاء- 35).

" اینكه ما مى‏گوئیم" إِنَّا لِلَّهِ" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و اینكه مى‏گوئیم" وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت" و جایگاه ما جاى دگر است

و در جاى دیگر از قول سلیمان (علیه السلام) مى‏خوانیم: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ:" این از فضل پروردگار من است او مى‏خواهد مرا آزمایش كند كه من در برابر این نعمت شكرگزارى یا كفران مى‏كنم"؟! (سوره نمل آیه 40)

توجه به چند نكته دیگر نیز در اینجا ضرورى است:

یكى اینكه لازم نیست همه مردم با همه وسایل آزمایش شوند، بلكه ممكن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا كه تناسب با روحیه‏ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است.

دیگر اینكه ممكن است یك انسان از عهده پاره‏اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى كه در برابر امتحانات دیگر سخت رفوزه شود.

و نیز ممكن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلاً خداوند كسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى‏دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى‏كشد كه آیا آنها در مقام همدردى بر مى‏آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى‏كوشند یا نه؟

آخرین نكته اینكه:

امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلكه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیتشان به درجات، سخت‏تر از آزمایش دیگران است.

آیات سوره‏هاى مختلف قرآن گویاى این حقیقت است كه هر یك از پیامبران به سهم خود در كوران آزمایش هاى شدیدى قرار گرفتند، حتى جمعى از آنان قبل از رسیدن به مقام رسالت، یك دوران طولانى از آزمایش هاى مختلف داشتند تا كاملاً ورزیده شوند و براى رهبرى و هدایت خلق آمادگى كامل پیدا كنند.

 

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی ها آزمایش مى‏كند، چنان كه قرآن مى‏گوید وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً:" ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان مى‏كنیم" (انبیاء- 35).


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

بحار الانوار جلد 45

نهج البلاغه كلمات قصار جمله 99


- نظرات (0)

کمک به مردم غزه دستور صریح قران

غزه


یکی از مسائلی مهمی که ریشه در فطرت الهی افراد دارد؛ دفاع و ابراز ناراحتی و انزجار از ظلم ظالم به مظلوم است. هر انسانی وقتی مشاهده می‌کند همنوعانش مورد ظلم و ستم واقع می‌شوند، خون غیرت او به جوش آمده و احساس همدردی و ناراحتی می‌کند.


در این بین افراد یا گروه هایی نیز دیده می‌شود که به خاطر حب دنیا و مقاصد بی‌ارزش دنیایی خود با ظالم هم نوا شده و هیچ گونه احساسی در خصوص ظلم روا شده به دیگران از خود نشان نمی‌دهند.

 

اهمیت و ضرورت کمک به مظلوم

از جمله مهمترین آموزه‌های دین مبین اسلام کمک و یاری رساندن به مظلوم است. در فرهنگ قرآن آیات ارزشمندی وجود دارد که ضرورت و اهمیت یاری رسانی به قشر مظلوم را به وضوح روشن می‌سازد.

از این رو امت اسلامی با وجود این آموزه های دینی در صورت کم کاری و سستی در یاری رسانی به مظلومان هیچ گونه عذر و بهانه‌ای نخواهند داشت.

«وَ مَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ؛[النساء/75] و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ‏] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‏جنگید؟»

خداى سبحان در سوره انفال آورده: «...إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِى الدِّینِ فَعَلَیْكُمُ النَّصْرُ... ؛[ الانفال آیه 72] اگر گروهى(مۆمنان مهاجر) به خاطر حفظ دین و آئینشان از شما یارى طلب كنند، بر شما لازم است كه به یارى آنان بشتابید.»

آیه شریفه با صراحت، مسلمانان را ملزم مى نماید تا به یارى برادران دینى خود كه مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند، شتافته و به وظیفه دینى خود عمل نمایند.

در حدیثى از رسول اكرم مى خوانیم: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛[1]كسى كه [ شب را] صبح كند و نسبت به سرنوشت مسلمانان [ بى تفاوت بوده و] اهتمام به خرج ندهد، مسلمان نیست.»

در جمله دیگرى مى فرماید: «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِى یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ [2] هر كسى فریاد و استغاثه انسانى را بشنود كه مسلمانان را به یارى و كمك مى طلبد و به یارى او نرود، مسلمان نیست.»

از جمله مهمترین آموزه‌های دین مبین اسلام کمک و یاری رساندن به مظلوم است. در فرهنگ قرآن آیات ارزشمندی وجود دارد که ضرورت و اهمیت یاری رسانی به قشر مظلوم را به وضوح روشن می‌سازد. از اینرو امت اسلامی با وجود این آموزه های دینی در صورت کم کاری و سستی در یاری رسانی به مظلومان هیچ گونه عذر و بهانه‌ای نخواهند داشت

مسلمان نمایان نامرد

با وجود روشن بودن وظیفه مسلمانان بخصوص سران کشورهای اسلامی؛ شاهد هستیم هیچ گونه تحرکی برای نجات و دفاع از مسلمانان کرانه باختری و مردم مظلوم غزه توسط کشورهای عربی دیده نمی‌شود.

عربستان سعودی که خود را خادم‌الحرمین می‌داند،‌ گویا ترجیح می‌دهد در میدان عمل خاکساری و بندگی سربازان شیطان را بجای آورد؛ چرا که با داشتن نفوذ در بین کشورهای غربی حتی از ابراز تأسف زبانی نیز خودداری می‌کند.

کشورهای مسلمانی همچون مصر راه های کمک رسانی به این مردم بی‌دفاع را مسدود می‌کنند و با خونخواران جهان هم صدا و هم سو می‌شوند. 

با وجود این فضاحت‌ها که سران کشورهای عربی از خود نشان می دهند، هیچ جای امیدی به یاری آنها نیست چه زیبا فرمود شاعر پارسی گوی ایران سعدی شیرازی:

                              امیدوار بود آدمى به خیر کسان                      مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

 

ثواب یاری رساندن به مظلوم

و از  حضرت صادق علیه السلام است که فرمود: هیچ مۆمنی مظلومی را یاری نکند مگر این‏که بهتر است از روزه یک ماه و اعتکاف آن در مسجد الحرام و هر مۆمنی برادرش را یاری کند در حالی که قدرت بر یاری‏اش داشته باشد، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری نماید. (بحار الانوار: 20:75 )

و از آن حضرت منقول است که فرمود: هرکس به فریاد برادر مۆمن ستمدیده خود برسد - به قدر توانش - غم او را برطرف سازد و او را در برآورده شدن حاجتش یاری نماید، بدین کار نزد خداوند هفتاد و دو رحمت برای او خواهد بود، یکی از آن‏ها را به زودی به او رساند که زندگی‏اش را سامان دهد، و هفتاد و یک رحمت را برای احوال و صحنه‏های ترسناک قیامت ذخیره نماید. (بحار الانوار: 21:75)

 

سخن آخر

ای کاش کشورهای عربی به جای یاری رساندن به مسلمانان کرانه باختری و نوار غزه، حداقل آب در آسیاب دشمن نمی‌ریختند چرا که شاهد هستیم در مواردی همچون جنگ سوریه و فتنه عراق کشورهای عربی بدترین نقش را ایفا کرده و با پرورش و تقویت بدترین تروریست‌های تکفیری بیشترین لطمات را به پیکر جهان اسلام وارد نمودند وتصویری خشن و غیر واقعی را از اسلام به جهان عرضه‌ می‌کنند.

 

پی نوشت ها:

[1]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏2 ؛ ص163

[2]. الكافی ج‏2 ؛ ص64



- نظرات (0)

جهان صحنه آزمایش الهی است

امتحان

در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مى‏آزماید.


وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 155)

و قطعاً شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات، آزمایش مى‏كنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.

آزمایش‏هاى خداوند براى رفع ابهام نیست، بلكه براى شكوفایى استعدادها و پرورش انسان‏ها است. وسایل آزمایش الهى تمام حوادث تلخ و شیرین و از جمله ترس و گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات است.

ترس از دشمن، محاصره‏ى اقتصادى، جنگ و جهاد و اعزام فرزندان و عزیزان به میدان‏هاى نبرد، از جمله امتحانات است.

لازم نیست همه‏ى مردم با همه‏ى مسائل آزمایش شوند، بلكه ممكن است:

الف: هر كس با چیزى آزمایش شود.

ب: فردى در آزمایشى رو سفید باشد، ولى در امتحان دیگرى رسوایى به بارآورد.

ج: ممكن است آزمایش فردى، وسیله‏ى آزمایش دیگران نیز باشد.

گاهى كم شدن مال و محصولات یا پیدا شدن خوف و ترس و سایر مشكلات، به خاطر آزمایش الهى است، ولى در بعضى اوقات، این امور كیفر اعمال خود انسان‏هاست. انسان‏ها گاهى مرتكب بعضى گناهان مى‏شوند كه خداوند آنها را به برخى گرفتارى‏ها مبتلا مى‏كند.

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «ان الله یبتلى عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات و حبس البركات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب و یتذكر متذكر» (نهج البلاغه، خطبه 143)

همانا خداوند، بندگان خود را به خاطر اعمال فاسدشان، به كمبود محصول و حبس بركت و بسته شدن منابع خیر، گرفتار مى‏كند تا شاید متذكّر شوند و توبه نمایند.

البتّه همین تنبّه نیز آزمایش است، همانگونه كه بر اثر ایمان نعمتى مى‏دهد كه وسیله آزمایشى است «لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ» (جنّ، 16) همانا آبى گوارا به آنان‏ نوشاندیم تا ایشان را آزمایش كنیم.

گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشكل، بعضى آسان و قهرا نتائج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومى انسان ها اشاره كرده مى‏فرماید: أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ:" آیا مردم گمان مى‏كنند بدون امتحان رها مى‏شوند، نه هرگز بلكه همگى باید امتحان دهند"

خداوند چندین عنایت به صابران نموده است از جمله:

1ـ محبّت. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ» (آل عمران، 146)

2ـ نصرت. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره، 153)

3ـ بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)

4ـ پاداش بى‏حساب. «إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (زمر، 10)

5ـ بشارت. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»

 

چرا خدا مردم را آزمایش مى‏كند؟

در زمینه مساله آزمایش الهى بحث فراوان است، نخستین سوالى كه به ذهن مى‏رسد این است كه مگر آزمایش براى این نیست كه اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بكاهیم؟

اگر چنین است خداوندى كه علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه كس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بى‏پایانش مى‏داند، چرا امتحان مى‏كند؟ مگر چیزى بر او مخفى است كه با امتحان آشكار شود؟!

پاسخ این سۆال مهم را در اینجا باید جستجو كرد كه مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش هاى ما بسیار متفاوت است.

آزمایش‏هاى ما براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع همان" پرورش و تربیت" است.

توضیح اینكه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مى‏آزماید، یعنى همان گونه كه فولاد را براى استحكام بیشتر در كوره مى‏گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در كوره حوادث سخت پرورش مى‏دهد تا مقاوم گردد.

امتحان

در واقع امتحان خدا به كار باغبانى پر تجربه شبیه است كه دانه‏هاى مستعد را در سرزمین هاى آماده مى‏پاشد، این دانه‏ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‏كنند، تدریجاً با مشكلات مى‏جنگند و با حوادث پیكار مى‏نمایند .

در برابر طوفان هاى سخت و سرماى كشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‏دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید كه بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى اینكه از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ هاى مصنوعى مى‏برند و در برابر انواع مشكلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‏دهند تا ورزیده و آبدیده شوند و این است رمز آزمایش هاى الهى.

قرآن مجید به این حقیقت در جاى دیگر تصریح كرده می فرماید : وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فِی صُدُورِكُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ:" او آنچه را شما در سینه دارید مى‏آزماید تا دل هاى شما كاملا خالص گردد و او به همه اسرار درون شما آگاه است" (آل عمران- 154).

امیر مومنان على (علیه السلام) تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى‏فرماید:

و ان كان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لكن لتظهر الافعال التی بها یستحق الثواب و العقاب:

" گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه تر است ولى آنها را امتحان مى‏كند تا كارهاى خوب و بد كه معیار پاداش و كیفر است از آنها ظاهر گردد" (نهج البلاغه كلمات قصار جمله 93)

یعنى صفات درونى انسان به تنهایى نمى‏تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى كه در لابلاى اعمال انسان خودنمایى كند، خداوند بندگان را مى‏آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشكار كنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كیفر او گردند.

اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شكوفا نمى‏شد و درخت وجود انسان و میوه‏هاى اعمال بر شاخسارش نمایان نمى‏گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام.

گاهى كم شدن مال و محصولات یا پیدا شدن خوف و ترس و سایر مشكلات، به خاطر آزمایش الهى است، ولى در بعضى اوقات، این امور كیفر اعمال خود انسان‏هاست

آزمایش خدا همگانى است‏

از آنجا كه نظام حیات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تكامل را مى‏پیمایند، حتى درختان استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى‏دهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى‏ مى‏بایست آزمایش شوند و استعدادات خود را شكوفا سازند.

گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشكل، بعضى آسان و قهرا نتائج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست.

قرآن مجید به امتحان عمومى انسان ها اشاره كرده مى‏فرماید: أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ:" آیا مردم گمان مى‏كنند بدون امتحان رها مى‏شوند، نه هرگز بلكه همگى باید امتحان دهند" (عنكبوت آیه 1).

قرآن نمونه‏هایى از امتحانات پیامبران را نیز بازگو كرده است آنجا كه مى‏فرماید: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ:" خداوند ابراهیم را امتحان كرد" (بقره- 124).

در جاى دیگر آمده است: فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ:" هنگامى كه یكى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در كمتر از یك چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر كرد، سلیمان گفت این لطف خدا است براى اینكه مرا امتحان كند آیا شكرگزارى مى‏كنم یا كفران"؟ (نمل- 40)

 

پیام‏های آیه:

1ـ آزمایش و امتحان یك برنامه و سنّت حتمى الهى است. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ»

2ـ ناگوارى‏ها، سبب مقاومت و رشد است. بسیارى از صفات انسان از قبیل صبر، رضا، تسلیم، قناعت، زهد، تقوا، حلم و ایثار، در سایه‏ى برخورد با تنگدستى‏ها است. «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»

3ـ مورد بشارت، در آیه بیان نشده است تا شامل انواع بشارت‏هاى الهى باشد.  «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»

منابع:

نهج البلاغه، خطبه 143

نهج البلاغه كلمات قصار جمله 93

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

فقط پیرا نمازمی خوانند

هجمه‌های فحشا و منکر بیشتر به سمت نوجوانان و جوانان است و آنتی ویروس فحشا و منکر از نیازهای اساسی این قشر است چنانکه خداوند متعال در آیه 45 عنکبوت می‌فرماید: وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ نماز را بپادار، كه همانا نماز (انسان را) از فحشا و منكر باز می‌‏دارد.

در این آیه خداوند به یکی از شاخص های مهم پرورشی می پردازد: «و نماز را برپا دارید. (وَأَقِمِ الصَّلاةَ).

سپس به فلسفه بزرگ نماز پرداخته می‌گوید: (زیرا نماز انسان را از زشتی ها و منكرات باز می‌دارد)، (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ).[ فرق میان «فحشاء» و «منكر» در جلد 11 صفحه 370 ذیل آیه 90 سوره‌ نحل آمده است كه در یك عبارت كوتاه می‌توان گفت: «فحشاء» اشاره به گناهان بزرگ پنهانی، و «منكر» گناهان بزرگ آشكار است، و یا فحشاء گناهانی است كه بر اثر غلبه قوای شهویه، و منكر بر اثر غلبه‌ قوه غضبیه صورت می‌گیرد.]

طبیعت نماز از آنجا كه انسان را به یاد نیرومندترین عامل باز دارنده یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می‌اندازد دارای اثر بازدارندگی از فحشاء و منكر است.

انسانی كه به نماز می‌ایستد، تكبیر می‌گوید، خدا را از همه چیز برتر و بالاتر می‌شمرد، به یاد نعمت های او می‌افتد، حمد و سپاس او می‌گوید، او را به رحمانیّت و رحیمیّت می‌ستاید، به یاد روز جزای او می‌افتد، اعتراف به بندگی او می‌‌كند، از او یاری می‌جوید صراط مستقیم از او می‌طلبد، و از راه كسانی كه غضب بر آنها شده و گمراهان به خدا پناه می‌برد (مضمون سوره حمد).

بدون شكّ در قلب و روح چنین انسانی جنبشی به سوی حقّ و حركتی به سوی پاكی و جهشی به سوی تقوا پیدا می‌شود.

برای خدا (ركوع) می‌كند، و در پیشگاه او پیشانی بر خاك می‌نهد، غرق در عظمت او می‌شود و خودخواهی‌ها و خود برتربینی‌ها را فراموش می‌كند.

شهادت به یگانگی او می‌دهد و گواهی به رسالت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌دهد.

بر پیامبرش درود می‌فرستد و دست به درگاه خدای برمی‌دارد كه در زمره بندگان صالح او قرار گیرد (تشهد و سلام).

همه این امور موجی از معنویت در وجود او ایجاد می‌كند، موجی كه سد نیرومندی در برابر گناه محسوب می‌شود.

این عمل چند بار در شبانه روز تكرار می‌گردد، هنگامی كه صبح از خواب برمی‌خیزد در یاد او غرق می‌شود.

بعلاوه نمایش نماز خواندن و دعا کردن در زمان مشکلات تصویر نادرستی از خدا و نماز در ذهن فرزندان ما به جای خواهد گذاشت. اگر دقت کرده باشید در برخی از فیلم ها وقتی که مشکلی اساسی پیش بیاید به سراغ امامزاده ها و مناجات با خدا می‌روند

در وسط روز هنگامی كه غرق زندگی مادّی شده ناگهان صدای تكبیر مۆذن را می‌شنود، برنامه خود را قطع كرده، به درگاه او می‌شتابد، و حتّی در پایان روز و آغاز شب پیش از آن كه به بستر استراحت رود با او راز و نیاز می‌كند و دل را مركز انوار او می‌سازد.

از این گذشته به هنگامی كه آماده مقدّمات نماز می‌شود خود را شستشو می‌دهد پاك می‌كند، حرام و غصب را از خود دور می‌سازد و به بارگاه دوست می‌رود، همه‌ این امور تأثیر باز دارنده در برابر خط فحشاء و منكرات دارد.

 

یک شبهه ی قدیمی

آنچه در ارتباط با این آیه شریفه قابل ذکر است یک شبهه قدیمی است که با شنیدن این آیه ممکن است در اذهان خطور کند و آن اینکه ما در جامعه افرادی را مشاهده می کنیم که اهل نماز هستند ولی در مقابل از گناه و معصیت نیز دوری نمی کنند؟ اگر نماز انسان را از فحشاء و منکر باز می دارد ، چرا حال این افراد اینگونه است؟

در پاسخ به این سؤال جواب های متعددی بیان شده است، اما آنچه در این نوشتار به آن پرداخته می شود پاسخ زیبای علامه طباطبایی به این سؤال مهم است:

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان با مطرح کردن این شبهه به مقایسه افراد نمازگزار و بی نماز می پردازد و بعد از بیان اینکه باز داری از گناه اثر طبیعی نماز است اما این اثر به صورت علم تام نیست که بتواند صد در صد مانع گناه شود، می فرمایند:

نماز

«اگر خواننده عزیز بخواهد این معنا را لمس كند، باید حال بعضى از افراد كه نام مسلمان دارند، و در عین حال نماز نمى‏خوانند، در نظر بگیرد، كه اگر رفتار آن ها را زیر نظر قرار دهد، مى‏بیند كه به خاطر نخواندن نماز، روزه را هم مى‏خورد، و حج هم نمى‏رود و زكات هم نمى‏دهد، و بالأخره سایر واجبات را هم ترك مى‏كند، و هیچ فرقى بین پاك و نجس، و حلال و حرام نمى‏گذارد، و خلاصه در راه زندگى هم چنان پیش مى‏رود، هر چه پیش آید خوش آید، و هیچ چیزى را در راه خود مانع پیشرفت خود نمى‏بیند، نه ظلم، نه زنا، نه ربا، نه دروغ، و نه هیچ چیز دیگر.

آن وقت اگر حال چنین شخصى را با حال كسى مقایسه كنى كه نماز مى‏خواند، و در نمازش به حداقل آن یعنى آن مقدارى كه تكلیف از گردنش ساقط شود اكتفاء مى‏كند، خواهى دید كه او از بسیارى از كارها كه بى نماز از آن پروا نداشت پروا دارد، و اگر حال این‏ نمازگزار را با حال كسى مقایسه كنى كه در نمازش اهتمام بیشترى دارد، خواهى دید كه دومى از گناهان بیشترى پروا دارد، و به همین قیاس هر چه نماز كامل تر باشد، خوددارى از فحشاء و منكرات بیشتر خواهد بود.»[تفسیر المیزان، ج‏16، ص: 202]

 

آنتی ویروس نماز در رسانه

لازم است که با ابزار رسانه جوانان و نوجوانان خود را به آنتی ویروسی به نام نماز مجهز کنند، نه اینکه از دیدن یک سریال این به ذهن ما برسد که جوان دنبال عیش و نوش و دنبال نامزد بازی و... باشد و اگر نمازی و عبادتی هست مخصوص پیران این امت است.

در برنامه های تلویزیونی و رادیویی باید به روشی زیبا (نه کلیشه ای) تبلیغ و ترویج امر نماز شود که فرزندان ما نسبت به خداوند و عبادت ها مثبت‌نگر باشند و برای برون‌ رفت از فحشا و منکر به ریسمان نماز چنگ بزنند.

به علاوه نمایش نماز خواندن و دعا کردن در زمان مشکلات تصویر نادرستی از خدا و نماز در ذهن فرزندان ما به جای خواهد گذاشت. اگر دقت کرده باشید در برخی از فیلم ها وقتی که مشکلی اساسی پیش بیاید به سراغ امامزاده ها و مناجات با خدا می‌روند.

به هنگامی كه آماده مقدّمات نماز می‌شود خود را شستشو می‌دهد پاك می‌كند، حرام و غصب را از خود دور می‌سازد و به بارگاه دوست می‌رود، همه‌ این امور تأثیر باز دارنده در برابر خط فحشاء و منكرات دارد

نتیجه گیری

هر نمازی به همان اندازه كه از شرایط كمال و روح عبادت برخوردار است نهی از فحشا و منكر می‌كند، گاه نهی كلّی و جامع و گاه نهی جزئی و محدود.

دو تا مسئله باید رعایت بشود: یکی اینکه این اصل را قبول کنیم که به اندازه ی ویتامینی که در نمازمان است، به همان مقدار ما دنبال خلاف نمی رویم، به گونه ای که اگر ما این مقدار را هم انجام نمی دادیم، یقیناً خلاف های ما سنگین تر و بیشتر می شد.

دیگر اینکه ما بر کیفیت نماز اضافه کنیم. شبیه به یک استودیو که پروژکتورها در آن هست، حالا اگر نور این پروژکتورها ضعیف باشد، به همان مقدار ضعفش را نشان می دهد. اگر احیاناً ما زمین خوردیم نمی توانیم بگوییم که نور نبود، می گوییم نور کم بود. و آن اندازه ای که به من راه را نشان بدهد نبود. اگر یک پروژکتور قوی تری را اینجا زدیم و روشنایی را بیشتر کردیم یقینا همه جا را به من نشان می دهد حتی کمترین پستی و بلندی را به من نشان می دهد.

نماز اگر واقعاً نماز باشد نورانیت آن کامل است. هرچه که ما از نماز کم بگذاریم نورانیت آن کمتر می شود. یک نکته اینکه ما باید قبول کنیم که همان نماز هم مقداری نورانیت دارد. امام می فرمود: مردم با همین نمازهایی که دارند می خوانند و در ماه رمضان روزه می گیرند، آمار جرم جنایت در این طیف انسان ها کمتر است البته نمی خواهد نفی کند. اگر کمتر است بخاطر نورانیت نماز است. امام می خواهد به این اشاره کند که این نوارنیت نماز است که نمی گذارد خیلی از جنایت ها را مرتکب بشویم.

منبع:بیانات حجت الاسلام مهندسی، برنامه سمت خدا
- نظرات (0)