سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

پاداشی ده برابر و عقوبتی عادلانه

بهشت
مگر پیام خدا به شما نرسید

براى آنكه تصور نشود اهل جهنم در حال غفلت مرتکب گناه شدند و راه حق را نشناختند و از روی جهل و نادانی سر از بیراهه درآوردند؛ آیه 130، بیان می‌دارد كه به اندازه كافى هشدار به آنها داده شد و اتمام حجت گردیده است.

برای همین خداوند در روز قیامت به آنها مى‏گوید: اى جنیان و ای انسانها! آیا رسولانى از خودتان به سوى شما نیامدند؟ و آیات مرا بازگو نكردند؟ و درباره ملاقات چنین روزى به شما اخطار ننمودند؟ (یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ یَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْكُمْ آیَاتِی وَیُنذِرُونَكُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَـذَا)

آن روز که روز حق است و دروغ و کتمان معنا ندارد همگی در جواب می گویند: ما بر ضد خود گواهى مى دهیم و اعتراف مى كنیم كه چنین رسولانى آمدند و پیام هاى تو را به ما رساندند؛ اما ما مخالفت كردیم (قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا)

سپس قرآن کریم به مهترین سبب انحراف و درنهایت جهنمی شدن آنها اشاره کرده و می فرماید: وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا .

به عبارتی دلایل كافى از طرف پروردگار در اختیار آنها بود و آنها می توانستند راه را از چاه بشناسند؛ ولى زندگى فریبنده دنیا، و زرق و برق وسوسه انگیز آن، آنها را فریب داد.

 

ده فرمان

آیات 151 و 152 به اصول محرمات در اسلام اشاره می کند.[1] این آیات، محرماتى كه اختصاص به شریعت معینى از شرایع الهى نداشته [2] را ضمن بیانی كوتاه و پر مغز در ده قسمت بیان مى كند:

1. هیچ چیز را شریك و همتاى خدا قرار ندهید (أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا).

2. نسبت به پدر و مادر نیكى كنید (وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا).

3. فرزندان خود را به خاطر تنگدستى و فقر نكشید (وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ).

4. به اعمال زشت و قبیح نزدیك نشوید، خواه آشكار باشد، خواه پنهان (وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ).

5. دست به خون بى گناهان نیالایید ، مگر اینكه طبق قانون الهى اجازه قتل آنها داده شده باشد (وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ).

هر چه را که خدا داده، در حقیقت ابزاریست برای آزمایش که آیا صاحب آن امتیاز و نعمت، وظیفه اش در برابر آن عطای الهی را به درستی انجام می دهد یا نه. که اگر به درستی از آن مواهب الهی بهره برد ثواب می برد و اگر نه؛ نه

6. هیچ گاه جز به قصد اصلاح، نزدیك مال یتیمان نشوید تا هنگامى كه به حد بلوغ برسند (وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ‏).

7. كم فروشى نكنید و حق پیمانه و وزن را با عدالت ادا كنید (وَأَوْفُواْ الْكَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ).

8. به هنگام داورى یا شهادت و یا در هر مورد دیگری که سخنى مى گوئید ، عدالت را رعایت كنید و از مسیر حق منحرف نشوید؛ هر چند در مورد خویشان شما باشد (وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى).

9. به عهد الهى وفا كنید و آن را نشكنید (وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ).

10. از این راه مستقیم من که راه توحید، راه حق و عدالت، راه پاكى و تقوا است پیروى كنید و هرگز در راه هاى انحرافى و پراكنده گام ننهید كه شما را از راه خدا ، منحرف و پراكنده مى كند و بذر نفاق و اختلاف را در میان شما مى پاشد (وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِیلِهِ).

 

ایمان بی موقع و ایمان بی عمل

در آیه 158، سخن از زمانی است که عذاب نازل شده و یا مرگ آمده تا انسان را به سرای دیگر منتقل کند. در این حال، آوردن ایمان و یا داشتن آن برای دو گروه سودمند نیست و دردی از آنها دوا نخواهد کرد:

اول. بی ایمانی كه برایش ممكن بوده ایمان بیاورد و نیاورده است (لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ).

دوم. با ایمانی كه برایش ممكن بوده عمل صالح انجام دهد و انجام نداده است (أَوْ كَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا).

چنین كسانی را ایمانِ در موقع مرگ و یا در موقع دیدن عذابِ خدا سودی نخواهد داد؛ اما كسى كه به میل و اختیار خود، ایمان آورده ولی اجل ، مهلتش نداده كه عمل صالح انجام دهد و در حالِ ایمان كسب خیرى نماید ، آیه شریفه سخنی درباره او ندارد.[3]

ایمان

بنابراین ایمانِ نافع آن ایمانى است كه اولاً از روى اختیار و رغبت باشد نه از ترس مرگ و خوف عذاب. ثانیاً به همراه آن ایمان اختیاری ، باید کار خیر کند و عمل صالح انجام دهد مگر آنکه فرصت آن را پیدا نکند؛ مثل کسی که ایمان بیاورد و لحظاتی بعد به شهادت رسد.

 

پاداشی ده برابر و عقوبتی عادلانه

در آیه 160سخن از پاداش و عقاب است و میزان آنها. قرآن کریم پاداش خیرات و حسناتی که به صحنه قیامت آورده می شوند را ده برابر اعلام کرده (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا) و سزای گناهان و سیئات را کاملاً عادلانه و برابر با بدی انجام شده بیان می کند(وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا).

این ده برابر، مقداری است که در آیات دیگر به بیشتر از آن هم اشاره شده است؛ مانند آیه 173 سوره نساء که می فرماید: پاداششان را به طور كامل مى دهد و از فضل و احسانش بر آنان مى افزاید (فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَیَزیدُهُم مِّن فَضْلِهِ)

 

هر که بار خود را به دوش می کشد

جمعى از مشركان كوتاه فكر خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و گفتند: تو از آئین ما پیروى كن، اگر بر خطا باشد، گناه تو ، به گردن ما. آیه 164 پاسخ مى‏دهد:

هیچ كسى جز براى خود عملى انجام نمى‏دهد و هیچ گنهكارى بار گناه دیگرى را به دوش نمى‏كشد :

(وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى).

این آیه با صراحت تمام، عواقب گناهی که از هر کس صادر می شود را متوجه خود او دانسته و بر چنین ادعایی خط بطلان می کشد

این آیه پاسخ به کسانی است که دیگران را دعوت به گناه می کنند و برای تشویق بیشتر و نیز راحت کردن خیال آنها چنین ضمانت می دهند که اگر این کار، گناهی داشت بر عهده ما؛ مانند کسی که به دیگری می گوید: تو روزه ات را بخور گناهش با من؛ یا به دخترش می گوید: تو حجابت را رعایت نکن گناهش با من.

این آیه با صراحت تمام، عواقب گناهی که از هر کس صادر می شود را متوجه خود او دانسته و بر چنین ادعایی خط بطلان می کشد.

 

با همان نعمتی که می دهد ، امتحان می کند

در آیه 165 كه آخرین آیه سوره انعام است به اختلاف استعدادها و تفاوت و مواهب جسمانى و روحى مردم و هدف از این اختلاف و تفاوت اشاره كرده، مى‏گوید: و خداوند بعضى از شما را بر بعض دیگر درجاتى برترى داد تا به وسیله این مواهب و امكاناتی كه در اختیارتان قرار داده است ، شما را بیازماید (وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَبْلُوَكُمْ فِی مَا آتَاكُمْ).

از این آیه روشن می شود اختلافی که از نظر استعداد، هوش، فكر و انواع ذوق ها و سلیقه‏ها و حتى از نظر ساختار جسمانى در انسانها وجود دارد ، ضمن آنکه لازمه جامعه بشری است؛ برتری در این امور هرگز به معنای اجر و قرب ویژه نزد خداوند متعال نیست؛ بلکه هر چه را که خدا داده، در حقیقت ابزاریست برای آزمایش که آیا صاحب آن امتیاز و نعمت، وظیفه اش در برابر آن عطای الهی را به درستی انجام می دهد یا نه. که اگر به درستی از آن مواهب الهی بهره برد ثواب می برد و اگر نه؛ نه.

 

پی نوشت ها :

1.   تفسیر نمونه 6/29

2.   المیزان فی تفسیر القرآن 7/372

3.   همان  7/389


- نظرات (0)

معرفی 2 گروه از مۆمنان واقعی!


خمس کے متعلق اھل سنت کی دلیل
آیه خمس

آیه 41 سوره انفال آیه ای است که پرداخت خمس را بر مکلفین واجب می کند.

در آغاز آیه مى‏فرماید: بدانید هر گونه غنیمتى نصیب شما مى‏شود یك پنجم آن، از آن خدا و پیامبر و ذى القربى (امامان اهل بیت) و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه (از خاندان پیامبر) مى باشد (وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ).

و بعد براى تاكید اضافه مى كند: كه اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود نازل كردیم ، ایمان آورده اید باید به این دستور عمل كنید و در برابر آن تسلیم باشید (إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا).

از این تعبیر روشن می شود مۆمن كامل كسى است كه در برابر همه دستورات ، مخصوصاً دستورات مالى تسلیم باشد و تبعیضى در میان برنامه‏هاى الهى قائل نگردد.[1]

یکی از راویان به نام سَماعه از امام کاظم علیه السلام درباره خمس سوال می کند که خمس به چه چیزهایی تعلق می گیرد؟

امام علیه السلام در پاسخ می فرماید: فِی كُلِّ مَا أَفَادَ النَّاسُ مِنْ قَلِیلٍ أَوْ كَثِیرٍ [2] ؛هر منفعتی که افراد به دست می آورند چه کم باشد؛ چه زیاد یک پنجم آن برای صاحبان خمس است. منتهی پرداخت آن بر اساس دیگر روایات تا یکسال می تواند به تعویق بیفتد (بنا به نظر برخی مراجع تقلید، سالی یکبار) که اگر چیزی از آن باقی ماند پرداخت شود.[3]

 

تغییر نعمت به دست کیست؟

آیه 53 نعمتی که در دست مردم است را داده خدا دانسته (نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ )؛ اما تغییر آن به کاستی، تبدیل به نقمت و مانند آن را به دست مردم می داند؛ همان مردمی که این نعمت را در اختیارشان بود(یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ).

علامه طباطبایی (ره) از این آیه شریفه، قاعده ای برای نزول نعمت و سلب آن و یا تبدیلش به نقمت و عذاب به دست آورده که خلاصه اش این است:

فرود نعمت بر انسانها بستگی به زمینه روحی و نفسانی آنها دارد. اگر این استعداد و زمینه، مناسبِ نزول نعمت بود، نعمت بر آنها نازل می شود و اگر تغییر کرد و آن زمینه، تبدیل به زمینه نزول عذاب شد؛ آن نعمت رخت بربسته و عذاب و نقمت جایگزین آن می شود. [4]

هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (إِنْ نَكَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(طَعَنُوا فِی دِینِكُم) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر)

بنابراین نعمتی را که خداوند متعال روزیمان کرده است تا وقتی در دست ماست که لیاقت آن را داشته باشیم؛ اما اگر با دست خود، آن لیاقت را تغییر داده و نسبت به آن نعمت، بی لیاقت شدیم؛ نعمت می رود و عذابی که اکنون لایق آن شده ایم ، جایگزین آن می شود.

 

بدترین ها نزد خدا

آیه 55، بدترین و بى ارزش ترین موجودات زنده این جهان را معرفى كرده مى فرماید: بدترین جنبندگانِ نزد خدا، كسانى هستند كه راه كفر پیش گرفتند و هم چنان به آن ادامه مى دهند و به هیچ وجه ایمان نمى آورند(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُۆْمِنُونَ).

در آیه بعد قدری بیشتر درباره آنها توضیح داده و یک ویژگی بارز آنها را بیان می کند که آن عهدشکنی و پایبند نبودن به هیچ عهد و پیمانی است (یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی كُلِّ مَرَّةٍ). اینها کسانی اند که نه از خدا شرم دارند و نه از مخالفت فرمان او پرهیز می کنند و نه از زیر پا گذاردن اصول انسانى پروا می نمایند (وَهُمْ لاَ یَتَّقُونَ).

هر چند این آیات درباره یهودیان مدینه در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده و پرده از ماهیت پلید آنها بر می دارد[5]؛ اما این به معنای حصر این معنا در آنها نیست؛ بلکه بیان قاعده و قانون کلی است برای هر کس که رفتاری اینگونه دارد تا بداند و دیگران بشناسند که چنین کسی بدترین خلایق نزد خداوند است.

دفاع مقدس
حد توان نظامی در قرآن

به دستور آیه 60، توان نظامی مسلمانان در جامعه اسلامی باید به حدی باشد که دشمن و هر کس که خیال دست اندازی به حیطه نظام اسلامی را دارد به هراس اندازد(

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ ) و نتواند حتی خیال تهاجم به آب و خاک نظام اسلامی را هم در سر بپروراند.

از این آیه استفاده می شود که نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاح ها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آنکه بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاح ها لزوماً به معنای به کارگیری آنها نیست. یعنی می توان گفت: داشتن از هر نوع ، ولی استفاده تنها از تسلیحاتی که با قوانین نبرد در اسلام سازگار است.

 

دو گروه از مومنان واقعی

آیه 74 به بیان دو گروه از مومنان واقعی می پردازد :

گروه اول کسانی اند که ایمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند (وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ).

گروه دوم کسانی اند که گروه اول را پناه دادند و یارى كردند (وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ).

هر چند این آیه درباره مهاجرین و انصار در صدر اسلام است؛ اما روشن است که این آیه نیز مانند اکثر آیات قرآن کریم پیامی جامع و کلی دارد که با بیان نمونه، در پی تعلیم و تعمیم آن در جامعه اسلامی و تمام دورانهاست.

نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاحها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آن بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاحها لزوما به معنای به کارگیری آنها نیست

وفاداری بر سر پیمان تا به کی؟

آیه 7 سوره مبارکه توبه به قانونی درباره سرآمدی زمان وفاداری به عهد و پیمان اشاره دارد. در این قانون آمده است که شما تا زمانی بر سر پیمان بمانید که طرف مقابل هم بر سر پیمان ایستاده(فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ) و این وفاداری به عهد و قرارداد از لوازم تقواى دینى است به همین جهت علت دستور بالا را چنین بیان می کند: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ [6] ، اما اگر طرف مقابل پیمان شکست و تعهداتی که دوطرف موظف به رعایت آن بودند را نادیده گرفت ، شما هم تمام آنچه موظف به رعایت آن بودید را نادیده بگیرید.

 

جایی که اَیمان ملاک است نه اِیمان

اَیمان یعنی عهد و پیمان و معنای ایمان هم روشن است. آیه 12 درباره عهد شکنی کسانی است که با مسلمانان عهد و پیمان دارند که می فرماید: هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (وَإِن نَّكَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(وَطَعَنُواْ فِی دِینِكُمْ) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ).

بعد بلافاصله دلیل این نبرد و پیکار را بیان کرده می فرماید: چون عهد و پیمان برای آنها كمترین ارزشى ندارد. (إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ) درست است كه آنها با شما پیمان ترك مخاصمه بسته اند، ولى این پیمان با نقض شدن مكرر و آمادگى براى نقض در آینده اصلا ارزش و اعتباری جدی نخواهد داشت.

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 7/172

2.   کافی 1/545/حدیث 11

3.   «خمس» دارای احکام خاص خود است که در کتابهای فقهی مراجع معظم تقلید به شکل مفصل توضیح داده شده است.

4.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 9/101

5.   همان، ص 111

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 9/157


- نظرات (0)

بانك احاديث اهل بيت علیهم السلام

عناوين اصلي كتاب شامل:
بیش از 18000 عنوان حدیث در موضوعات زیر:

اجتماعي؛ اخلاقي؛ اعتقادي؛ اقتصادي؛ پزشكي؛ خانواده؛ زنان؛ سياسي؛

عبادت و فروع دين؛ علم و دانش؛ قدسي؛ قرآن كريم؛ قضايي؛ معصوم شناسي؛ نظامي

‏مشخصات نشر:اصفهان:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان‌، ۱۳90.‬


دانلود از لینک مستقیم

دانلود از لینک غیر مستقیم



- نظرات (0)

دانلود بانک جامع مناسبت ها

 

بانك جامع مناسبت ها

عناوين اصلي كتاب شامل:
روز شمار شمسي؛ روز شمار قمري؛ روز شمار ميلادي
‏مشخصات نشر : ‏‫اصفهان‌‬‏‫: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان‌ ‬‏‫، ۱۳90.‬


 


- نظرات (0)

دارایی‌های ما در قیامت !

جزء بیستم قرآن کریم که از آیه 56 سوره مبارکه نمل آغاز و به آیه 45 سوره مبارکه عنکبوت ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.


گناه

قیامت و دارائی های ما

در قیامت دارائی های مردم که همه از جنس عقیده و عملند دو گونه است : یا حسنه و یا سیئه؛ یعنی یا خوب است یا بد. بد و خوبش را هم معیار عقل و نقل معین می کند؛ اگر موافق دستور و سفارش قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، خوب است و اگر با آن مخالف بود شکی در بدی آن نیست.

آیات 89 و 90 سوره مبارکه نمل به تأثیر این دارائی‌ها در قیامت می پردازد و از وضعیت صاحبانشان در آنجا خبر می دهد.

ابتدا می فرماید: کسانی که حسنه و کار نیکی در دنیا انجام می دهند ، اگر بتوانند آن را به صحنه قیامت بیاورند دو پاداش نقدِ بسیار مهم به آنها می دهیم: یکی پاداشی بهتر از آنچه آورده اند و دیگری در امان بودن از وحشت آن روز (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ).

در آیه بعد به دسته دوم می پردازد؛ آن‌ها که بد کردند و در این دنیا با توبه و انابه آن را نابود نکردند ، در آن سرا هم شفاعتی شامل حالشان نشد تا اثر بد آنچه کردند و به آن معتقد بودند را از بین ببرد.

این‌ها کسانی اند که به رو در آتش افکنده می شوند! (وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ ).

جزای آن‌ها نیز همان است که در دنیا انجام دادند. گناه باطنی دارد که آتش است [1] و عذاب؛ و در قیامت بی آنکه ذره ای بر آن افزوده شود تحویلِ فاعلِ آن می شود. برای همین فرمود: آیا جزائی جز آنچه عمل می کردید خواهید داشت؟! (هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ).

 

دو شگرد همیشگی استعمارگران

آیه 4 سوره قصص به دو شگرد فرعون برای استعمار مردم اشاره می کند که چطور از آن‌ها بهره جست تا مردم را به بردگی خود بکشد و بر آن‌ها ظالمانه حکمرانی کند.

هر مکتب و آیینی با هر اسم و رسمی که باشد ، اگر برگرفته از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، راه هدایت الهی است و اگر نبود و با آن بیگانه بود ، راه هدایت نفسانی و گمراهی شیطانی است که باید به شدت از آن پرهیز کرد

شگرد اولش ایجاد تفرقه بین مردم بود؛ یعنی همان سیاستِ شیطانیِ «تفرقه بنداز ، حکومت کن» (جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً).

فرعون مخصوصاً مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسیم کرد: «قبطیان» که بومیان آن سرزمین بودند و تمام وسایل رفاهی و کاخ‌ها و ثروت‌ها و پست‌های حکومت در اختیار آنان بود و «سبطیان» یعنی مهاجران بنی اسرائیل که به صورت بردگان و غلامان و کنیزان در چنگال آن‌ها گرفتار بودند.                       

شگرد دومش استضعاف یعنی به ضعف کشاندن بود. ضعیف کردن و یا در ضعف نگه داشتن مردم یک جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی، نظامی و مانند آن دیگر شگردی است که هنوز هم مستکبران جهان برای بقای سلطه خود بر مردم از آن استفاده می کنند.

فرعون اجازه نمی داد مردم با معارف تعالی بخش الهی آشنا شوند و در مقابل، آن‌ها را سرگرم پرستش بت کرده بود و به آن‌ها باورانده بود که او خدای اعلای آن‌هاست.

اگر امروز شاهد تحریم‌های متعدد از سوی مستکبران جهان نسبت به ایران اسلامی هستیم ، جای تعجب ندارد و پدیده ی جدیدی نیست. تحریم‌های اقتصادی و نظامی از یک سو و تلاش برای ابتذال فرهنگی از سوی دیگر و نیز دامن زدن به فرقه گرایی و نژاد پرستی و قوم گرایی های افراطی، همه در راستای همان سیاست‌های استکباری برای تسلط استعماری بر ایران اسلامی است.

در سطح جهانی نیز همین دو شگرد برای استعمار مسلمانان و کشورهای اسلامی کاملاً مشهود است؛ تفرقه انداختن بین مسلمانان و مانع تراشی برای اتحاد آن‌ها از یک طرف و نیز تلاش گسترده برای ضعیف نگه داشتن جوامع اسلامی در تمام عرصه ها از واقعیت های عصرماست .

بهشت و جهنم نور  و تاریکی
ملاک تشخیص هادیان الهی از هادیان شیطانی

از آیات 48 تا 50 به دست می آید که تنها راه هدایت راهی است که خداوند با آموزه های وحیانی در پیش روی انسان قرار می دهد و غیر از این، راه نیست؛ بیراهه ایست که باید و نبایدهایش برخاسته از هوای نفس است و جایی که انسان را می برد و به سوی آن سوق می دهد بیابان‌های گمراهی و سرگردانی است.

این آیات شریفه درباره کسانی است که هدایتگری کتاب‌های آسمانی مانند قرآن و تورات را نپذیرفته و هر دو را جادو خواندند و رسماً اعلام کردند که ما این کتاب‌های آسمانی را قبول نداریم (قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ).

پاسخی که به آن‌ها داده می شود این است که اگر راست می گویید و این دو را کتاب هدایت نمی دانیم ، شما از جانب خدا کتابی بیاورید که از این دو هادی تر باشد (فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا). از اینجا معلوم می شود اگر مکتب مدعی هدایتگری ظهور کرد؛ اما ارتباطی با خدا نداشت؛ از سوی او نبود و به سوی او دعوت نمی کرد از ریشه باطل است چون فرمود کتاب یعنی مکتبی از سوی خدا.

سپس ادامه می دهد که اگر این خواسته را اجابت نکردند و چنین کتابی را نیاوردند معلوم می شود به دنبال هواپرستی‌اند و نه خداپرستی (فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ) و روشن است کسی که هدایت الهی را وا نهد و از هوای نفس پیروی کند ، در گمراهی محض فرو خواهد رفت (مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ).

و این یعنی معارفی به واقع هدایتگرند که وحیانی باشند؛ نه نفسانی. هر مکتب و آیینی با هر اسم و رسمی که باشد ، اگر برگرفته از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، راه هدایت الهی است و اگر نبود و با آن بیگانه بود ، راه هدایت نفسانی و گمراهی شیطانی است که باید به شدت از آن پرهیز کرد.

 

دفع بدی با خوبی

در آیه 54 وصفی از مردمان با ایمان را نقل می کند که فقط گزارش نیست ، بیان وصف برتر است برای تبعیت و پیروی در عمل. آن ویژگی برخاسته از ایمان واقعی دفع بدی مردم با خوبی است (وَیَدْرَۆُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ).

«درء» یعنی دفع و منظور از حسنه و سیئه در اینجا اخلاق نیک و بد است. [2] یعنی مۆمنان با گفتار نیکو، سخنان زشت را و با معروف، منکر را و با حلم، جهل جاهلان را و با محبت، عداوت و کینه توزی را و با پیوند دوستی و صله رحم، قطع پیوند را، پاسخ می گویند نه با بدی و این یک روش بسیار مۆثر در مبارزه با مفاسد اجتماعی و خانوادگی است که قرآن کریم روی آن تکیه کرده است.

ضعیف کردن و یا در ضعف نگه داشتن مردم یک جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی، نظامی و مانند آن دیگر شگردی است که هنوز هم مستکبران جهان برای بقای سلطه خود بر مردم از آن استفاده می کنند

در روایت می خوانیم: امام صادق علیه السلام به یکی از یارانشان به نام ابن جُندب فرمود:

یَا ابْنَ جُنْدَبٍ! صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ أَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ أَحْسِنْ إِلَی مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ سَلِّمْ عَلَی مَنْ سَبَّکَ وَ أَنْصِفْ مَنْ خَاصَمَکَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ؛ پسر جندب! با کسی که از تو بریده رابطه برقرار کن و به آن کس که از تو دریغ داشته عطا کن و با هر که با تو بد کرده ، خوبی کن و در جواب آن کس که دشنامت داده سلام کن و در حقّ کسی که با تو خصومت کرده انصاف ده و از [تقصیر] آن کس که بر تو ستم کرده گذشت کن. [3]

دو وصف که تمام گناهان در آن جمع‌اند

خداوند متعال در آیه 83 سوره قصص می فرماید: سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که نه خواهان برتری جویی در زمین اند و نه به دنبال فساد در آن (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا). یعنی نه تنها برتری جو و مفسد نیستند ، که قصد آن را نیز ندارند؛ چرا که قلبشان از این امور پاک و روحشان از این آلودگی‌ها منزه است.

در حقیقت آنچه سبب محرومیت انسان از مواهب سرای آخرت می شود همین دو امر است: برتری جویی و فساد در زمین که همه گناهان در آن جمع است؛ چرا که هر چه خدا از آن نهی کرده حتماً بر خلاف نظام آفرینش انسان و تکامل وجود او بوده؛ بنابراین ارتکاب آن، نظام زندگی او را بر هم زده و سبب فساد در زمین می شود.

تفسیر نمونه می نویسد: استعلاء (برتری جویی) خود یکی از مصادیق فساد در زمین است که برای اهمیت فوق العاده آن به شکل جداگانه مطرح شده است. [4]

پس آنچه راه رسیدن انسان به بهشت را هموار می کند این است که به دنبال برتری نسبت به دیگران و فساد نباشد حتی ذره ای و این روحیه اهل بهشت است که آیه به آن وعده می دهد.

 

پی نوشت ها:

1.   آیاتی مانند 10/ سوره نساء گویای این حقیقت‌اند.

2.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/55

3.   تحف العقول، ص 305

4.   تفسیر نمونه 16/178

 



- نظرات (0)

علت اصلی گرفتاری‌های زندگی ما !

گرفتاری


جزء بیستم و یکم قرآن کریم که از آیه 46 سوره مبارکه عنکبوت آغاز و به آیه 30 سوره مبارکه احزاب ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.


زندگی خیالی، زندگی واقعی

قرآن کریم در آیه 64 سوره عنکبوت به دو ویژگی موجود در دنیا که عده ای را به خود مشغول کرده می پردازد و نسبت به آن هشدار می دهد که این زندگی دنیا جز لهو و لعب چیزی نیست (وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ).

«لهو» هر چیز و هر کار بیهوده ای است که انسان را از کار مهم و مفیدش باز داشته و به خود مشغول سازد.

یکی از مصادیق لهو، زندگی مادی دنیاست؛ برای اینکه آدمی را با زرق و برق فریبنده خود از زندگی باقی و دائمی باز داشته به خود مشغول و سرگرم می کند.

«لعب» کاری است دارای نظم و قانون؛ اما با هدفی خیالی مثل بازی‌های بچه‌ها که یکی شاه می شود و دیگری وزیر، این دستور می دهد و آن دستور می بَرد و دست آخر هم زیر همه چیز می زنند و به خانه می‌روند. [1]

زندگی دنیا منهای معنویت و دینداری، سرگرم شدن به خیالات واهی و زودگذر است؛ به خلاف زندگی آخرت، که انسان در آن عالم با کمالات واقعی که خود از راه ایمان و عمل صالح کسب کرده ، زندگی می‌کند و چون هر چه هست همه واقعیت است لعب و لهو در آن راه ندارد و این است معنای کلام الهی که می فرماید:وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ .

 

دعای خالصانه

دعای خالصانه دعایی است که در آن تنها خدا خوانده شود و دل ذره ای به غیر او مایل و دلگرم نباشد و این دعایی است که بی جواب نمی ماند (ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ)[2]

برای چنین دعایی در آیه 65 سوره عنکبوت نمونه ای بیان شده است و آن هنگامه ایست که عده ای سوار بر کشتی، گرفتارِ طوفان و موج شده در آستانه ی غرق شدن که مرگ را به چشم می بینند و با تمام وجود احساسش می کنند ، دست به دعا برداشته و از عمق وجود خدا را می خوانند و از او می خواهند که آن‌ها را از این معرکه نجات دهد.

قرآن کریم مخلصانه بودن دعای آن‌ها را تأیید می کند (دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ) و خبر از اجابت آن می دهد (فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ).

از این نمونه قرآنی که در عصر ما نیز نظایر گوناگون دارد معلوم شود خلوص در دعا که یکی از شرایط؛ بلکه مهم‌ترین شرط اجابت آن است وقتی محقق می شود که فرد سهمی برای غیر خدا در اجابت خواسته اش قرار ندهد و تمام فکر و ذهنش متوجه آن توانای بی همتا باشد.

دعای خالصانه دعایی است که در آن تنها خدا خوانده شود و دل ذره ای به غیر او مایل و دلگرم نباشد و این دعایی است که بی جواب نمی ماند (ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ)

ملات نرم زندگی

در پیوند ازدواج که خانواده ای تشکیل می شود و زن و مردی در کنار هم زندگی مشترک خود را آغاز می کنند؛ روحیه زبر مردانه از یک سو، امر و نهی های مدیریتی از سوی دیگر و تنش های برخاسته از اختلاف نظرها و سلیقه ها از سوی سوم، همه هجوم می آورند و این خانواده را در آستانه فروپاشی قرار می دهند؛ در این موقع ملات نرمی لازم است تا تمام ارکان را به هم پیوند دهد با قدرت در کنار هم نگه دارد.

آن ملاتِ نرم، عشق و مهربانی است که خداوند بین آن‌ها قرار داده است (وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ـ آیه 21/روم)؛ عشق و محبتی که کانون آن، بانوی خانه است و هنر عاطفی او در این عشق ورزی و ابراز محبت می تواند به دیگر اعضای خانواده درس عشق و محبت دهد تا دیگران هم در تقویت پیوند خانوادگی سهیم باشند.

 

گرفتاری های زندگی محصول کار ماست

قرآن کریم در آیه 36 سوره روم، نزول رحمت بر زندگی انسان‌ها را لطف الهی بیان کرده و آن را به خداوند متعال نسبت می دهد (أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً) اما وقتی نوبت به گرفتاری و مشکلات در زندگی می رسد ، منشأ آن را خود انسان معرفی می کند (وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ).

از این آیه به خوبی استفاده می شود که لااقل، بخشی از مصائب و گرفتاری‌هایی که دامان گیر انسان را می شود نتیجه اعمال و گناهان او است. [3]

همین معنا به شکلی گویاتر در چند آیه بعد (آیه 41) بیان شده است که می فرماید: فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند ، آشکار شده است (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ) و این تازه بازتاب بخشی از کارهای ناشایست آن‌هاست که به آن‌ها چشانده می شود و نه همه آن (لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا).

در یک کلام اینگونه آیات بیانگر این واقعیت‌اند که «فساد و اوضاع بد و نابسامان» با «گناه» ارتباط مستقیم دارد. به عبارت دیگر هرجا فسادی ظاهر شود بازتاب اعمال بد مردم است و در ضمن این واکنش، یک هدف تربیتی نیز دارد و آن چشاندن طعم تلخ نتیجه اَعمال به مردم است تا شاید به خود آیند و به مسیر بندگی بازگردند.

«فساد و اوضاع بد و نابسمان» با «گناه» ارتباط مستقیم دارد.

نه محتاج شکر و نه متضرر از کفر

خدای یکتایی که ما قبول داریم و به او معتقدیم ، بر اساس کلام خودش نه محتاج شکر و عبادت ماست و نه از کفران و بی دینی بندگانش متضرر می شود.

اگر به شکر، امر و از کفر نهی کرده است (اُشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرُونِ)[4] برای آن است که هر کس که کافر شود ، کفرش بر زیان خود او است و وبالش دامن خودش را خواهد گرفت (مَن كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ ـ 44/ روم). و هر کس شکرگزار او بود ، سودش به خودش برمی گردد (مَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ ـ 12/لقمان)

بعد دلیل این دو امر را اینگونه می فرماید: خداوند هم غنی است و هم حمید (إِنَّ اللَّهَ غَنیٌّ حَمِیدٌ)؛ یعنی چون خدا، غنی مطلق است احتیاج به شکر کسی ندارد و چون حمید و محمود است، چه شکرش بگزارند و چه نگزارند و کفرانش کن‌اند ضرری به او نمی رسد.

برای همین در مقام دلداری به پیامبرش صلی الله علیه وآله که از بی ایمانی و کفر مردم بسیار ناراحت و غمگین می شد [5] فرمود: هرکس که کفر ورزید، کفرش تو را اندوهگین نسازد (وَمَن كَفَرَ فَلَا یَحْزُنكَ كُفْرُهُ ـ 23/ لقمان)

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه دوازدهم (مَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ) به نکته ظریف دیگری هم اشاره می کنند. ایشان می نویسند: اگر در شکر تعبیر به مضارع کرده که دلالت بر استمرار دارد و در کفر تعبیر به ماضی کرده که تنها یک بار را می رساند، برای این است که شکر وقتی نافع است که استمرار داشته به اشد؛ ولی کفر، یک بارش هم ضرر دارد. [6]

خدا، غنی مطلق است احتیاج به شکر کسی ندارد و چون حمید و محمود است، چه شکرش بگزارند و چه نگزارند و کفرانش کن‌اند ضرری به او نمی رسد.

ریشه تمام گناهان

آیه 14 سوره سجده که گزارشی از اوضاع بدِ تبهکاران در قیامت است؛ ریشه گرفتاری انسان به انواع عذاب‌ها را بی اعتنایی به آخرت بیان می دارد (فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَذَا).

در لغت عرب «نسیان» به دو معناست : یکی فراموشی ذهنی و دیگری ترک عملی. [7]

علامه طباطبایی (ره) هم با عنایت به این مطلب، معنای نسیان در آیه را بی اعتنایی به قیامت معنا می کند. [8] یعنی ریشه تمام گناهان بی اعتنایی به قیامت است و اینکه روز حسابی در پیش است و باید در پیشگاه عادل بی همتا حساب پس داد.

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/149

2.   60/ غافر

3.   تفسیر نمونه 16/436

4.   152/ بقره

5.   6/ کهف، 3/ شعراء

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/215

7.   مقاییس اللغة، واژه «نسی»

8.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/ 253




- نظرات (0)

پاداش 2 برابر در مقابل عذاب 2 برابر !

پاداش و عذاب


جزء بیستم و دوم قرآن کریم که از آیه 31 سوره مبارکه احزاب آغاز و به آیه 27 سوره مبارکه یس ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.


پاداش دو برابر در مقابل عذاب دو برابر

خداوند متعال در اولین آیه از این جزء (آیه 31) به زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله وعده پاداشی مضاعف در برابر عمل صالح می دهد: هر کس از شما در برابر خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله خضوع و اطاعت کند و عمل صالحی بجا آورد پاداش او را دو چندان خواهیم داد (وَمَن یَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّۆْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ).

و این فقط درباره عمل صالح و ثواب نیست ، در آن طرفِ داستان نیز اوضاع از همین قرار است؛ یعنی اگر گناه آشکاری از آن‌ها سر زد عذاب این گناه دوبرابر حد معمولی خواهد بود (مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ)

دلیل این حساب ویژه، موقعیت خاص و ویژه این افراد است که یک گناه آشکارِ آن‌ها در اصل دو گناه است: یکی همان گناه انجام شده و دیگری لطمه به آبروی اسلام.

روی همین اصل، کار خیری هم که انجام می دهند اگر کمک به آبروی اسلام و به نحوی تبلیغ دین باشد ، از دو ثواب برخوردار خواهد بود؛ چرا که آن یک کار در واقع دو کار بوده است. [1]

و این قانون اختصاصی به زنان پیغمبر صلی الله علیه وآله ندارد ، هر کس که رفتار او در پیوند با دین دیده می شود و در نوع نگاهِ مردم به دین مۆثر است همین قانون درباره او اجرا می شود.

شخصی به امام سجاد علیه السلام عرض کرد: إِنَّکُمْ أَهْلُ بَیْتٍ مَغْفُورٌ لَکُم؛ شما خاندانی هستید که خداوند شما را مشمول آمرزش خود قرار داده است.

امام در غضب شد و فرمود: ما سزاوارتریم که آنچه را خدا درباره همسران پیامبر اکرم جاری کرده در مورد ما جاری شود؛ نه چنان که تو می‌گویی. ما برای نیکوکارانمان دو پاداش و برای بدکارانمان دو کیفر و عذاب قائل هستیم. سپس دو آیه بالا را به عنوان شاهد تلاوت فرمود. [2]

صلات از خدا به معنای رحمت و از ملائکه به معنای استغفار و از مردم به معنای دعا است. این را هم باید دانست که هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است؛ اما نه هر رحمتی؛ بلکه رحمت خاصی است که سعادت آخرت مۆمنان و فلاح ابدی ایشان، را تأمین می کند

اظهار نظر در برابر حکم صریح الهی ممنوع!

آیه 36، بیانگر روح اسلام یعنی تسلیم است، آن هم تسلیم بی قید و شرط در برابر فرمان خدا. آیه می فرماید: آن هنگام که خدا و پیامبرش به کاری حکم کنند ، برای هیچ مرد و زن با ایمانی اختیاری نیست که آن را بپذیرد یا نه (وَمَا كَانَ لِمُۆْمِنٍ وَلَا مُۆْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ)؛ بلکه باید اراده خود را تابع اراده حق کند، همانگونه که سر تا پای وجودش وابسته به او است.

این درست مانند آن است که یک پزشک ماهر به بیمار بگوید این درمان در صورتی نتیجه اش رضایت بخش خواهد بود که تو در برابر دستورات پزشکی من، تسلیم محض باشی و از خودت اظهار نظری نکنی که این سخن، نهایت دلسوزی آن پزشک را نسبت به بیمار نشان می دهد. برای همین در پایان آیه می فرماید: کسی که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند گرفتار گمراهی آشکاری شده است (وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا).

 

صلوات خدا بر کسانی که او را یاد می کنند

آیات 41 و 42 به مۆمنین امر می کند فراوان خدا را یاد کنند و پیوسته تسبیح گوی او باشند (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا ، وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا).

سپس پاداش این کار را صلوات خدا ذکر می کند که اگر خدا را بسیار یاد کنند و او را صبح و شام تسبیح گویند ، خدا هم بسیار بر آنان درود می فرستد و غرق نورشان می کند و از ظلمت‌ها دورشان می سازد [3] (هُوَ الَّذِی یُصَلیّ‌ِ عَلَیْکُمْ وَ مَلَئکَتُهُ لِیُخْرِجَکمُ مِّنَ الظُّلُمَتِ إِلیَ النُّورِ).

علامه طباطبایی(ره) در معنای صلوات به خصوص صلوات خدا بر مۆمنین می نویسد:

صلات از خدا به معنای رحمت و از ملائکه به معنای استغفار و از مردم به معنای دعا است. این را هم باید دانست که هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است؛ اما نه هر رحمتی؛ بلکه رحمت خاصی است که سعادت آخرت مۆمنان و فلاح ابدی ایشان، را تأمین می کند.[4]

این فقط درباره عمل صالح و ثواب نیست در آن طرفِ داستان نیز اوضاع از همین قرار است؛ یعنی اگر گناه آشکاری از آن‌ها سر زد عذاب این گناه دو برابر حد معمولی خواهد بود (مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‌ِ)

و این آیه شباهت زیادی با آیاتی دارد که یاد خدا یا همان نزول رحمت ویژه اوست را در گرو یاد کردن او از سوی مردم می داند؛ مانند آیه 152 سوره بقره که می فرماید: فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ؛ مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.

 

تبعیتی که کار دست آدم می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [5] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند ، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن‌ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن‌ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کن‌اند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).

هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می‌توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن‌ها گفته می‌شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن‌ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی‌دانید. [6]

مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!

دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.

بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی‌توانند کاری از پیش ببرند؛ این‌ها یاران و پیروانی می خواهند تا آتش به یاران معرکه و گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن‌ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.

 

حرف حسابی

حرف حسابی زدن دستور آیه 70 سوره احزاب به تمام مۆمنان است که بعد از دستور به رعایت تقوا صادر شده است (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا).

«سدید» از ریشه «سدّ» به معنای معنی محکم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است. [7] از این رو «قول سدید» عبارت است از کلامی که هم مطابق با واقع به اشد و هم لغو و بیهوده نباشد؛ بلکه مفید باشد و فایده اش هم مانند سخن‌چینی و امثال آن، غیر مشروع نباشد. [8]

بنابراین آیه به مۆمنان دستور می دهد به راستی آنچه می گویند مطمئن باشند و از سخن سستی که پایه و اساسی محکم و نیز دلیل محکمه پسندی ندارد پرهیز کنند؛ همچنین مراقب باشند سخنشان بیهوده و یا فساد برانگیز نباشد.

 

پی نوشت ها :

1.   ر.ک به تفسیر نمونه 17/283-286

2.   بحار الأنوار 22/ 175

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/329

4.   همان

5.   170/ بقره

6.   38/ اعراف

7.   تفسیر نمونه 17/447

8.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/347

 



- نظرات (0)

جن واقعیت یا خرافات

جن
حکما و فلاسفه یک قاعده‌‌ی عقلانی دارند تحت عنوان «عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود» یعنی: عدم شناخت (شخص) دلیل بر عدم وجود نیست.

الف – جنّ، به موجودی گفته می‌شود که در شرایط عادی یا به تعبیر دیگری معمولاً با چشم عادی دیده نمی‌شود. عالم مملو از این گونه موجودات می‌باشد که انسان تاکنون ندیده است و شاید هرگز هم نبیند، دلیل نمی‌شود که با این اندک شناختی که از موجودات عالم دارد، حکم قطعی دهد که چه موجوداتی وجود ندارند.

جنّ، تنها موجود دیده نشدنی نیست که قرآن یا سایر کتب الهی بدان تصریح کرده باشند، ملائک نیز چنین هستند. مضافاً بر این که روح یا وجود بهشت و جهنم و ... نیز که به چشم مادی دیده نشده‌اند و نمی‌شوند نیز در قرآن کریم و تمامی کتب آسمانی معرفی شده‌اند.

بشر امروز نیز در سایر کرات آسمانی به دنبال موجودات دیگر می‌گردد، یعنی وجود چنین موجوداتی امر بعیدی نیست و البته الزامی ندارد که این موجودات ذی حیات حتماً از نوع سبزی خوردن، دایناسور، یا انسان باشند. لذا بشر با علم امروز، به دنبال موجودات غیر ارگانیک نیز می‌گردد. پس اگر بشر به وجود آنها علم نیافته باشد، باز هم نمی‌تواند به صورت قطعی رد کند و یا خرافه بخواند.

ب – بیان وجود جنّ، اختصاصی به قرآن کریم ندارد. از وقتی حضرت آدم (علیه السلام) خلق شد و خداوند کریم او را به کلّ اسمای خود تعلمیش داد، «جنّ» نیز معرفی شد و بیان شد که شما بنی آدم، دشمنی هم به نام شیطان دارید که از گروه جنیّان است و خود ابلیس نیز از گروه جنیّان است.

لذا مقوله «شیطان» که نه تنها هیچ یک از ادیان الهی با آنها بیگانه نیستند، بلکه همه آحاد بشر با آن آشنا هستند و غالباً مغلوب و عبد او هستند، همیشه و در همه جا و از جمله کتب آسمانی بیان گردیده است؛ منتهی در قرآن کریم به خلقت او که از آتش است نیز اشاره شده است.

البته لفظ «شیطان» اختصاصی به جنّ ندارد، بسیاری از انسان‌ها نیز شیطان هستند. یعنی مطرود، منحرف و منحرف کننده. لذا فرمود: شیاطین انس و جنّ.

مرحوم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» آورده است: «در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناک و صعب العبوری رسید. اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند»

ج – بدیهی است کسانی که خدا را نشناخته‌اند و همچون سرکرده‌ی «جنّ»ها، یعنی ابلیس، اولاد و یارانش، خدا را شناخته‌اند، اما با عناد برخورد می‌کنند و منکر وجود خدا هستند، وحی خدا، کتاب خدا، نبی خدا، رسول خدا، بهشت خدا، جهنم خدا .... و خلاصه هر چه مربوط به خدا می‌شوند را قبول نخواهند داشت.

معنی ندارد وقتی کسی وجودی را منکر است، در خصوص فعل او سخنی بگوید. پس اینان حق ندارند که راجع به فعل خدا (قول یا خلق او) به بحث بنشینند، بلکه باید اول راجع به وجود خود او تحقیق کنند و اگر دلایلی بر تکذیبش دارند بیان کنند. اما چون قادر به تکذیب نیستند، دشمنی می‌کنند و یکی از روش‌های دشمنی نیز همین رجوع معاندانه و مغرضانه به قرآن کریم و آیات الهی می‌باشد.

از تمام قرآن یک آیه راجع به جنّ را بیرون کشیده و دلالت می‌کنند که قرآن کریم خرافه است!

د – به آنها بگویید: هر گاه اصولی چون «لا إله الا الله» - «خلق السموات و الارض» - «فمن یکفر بالطاغوت و یۆمن بالله ...» برای شما حل ّشد، موضوع وحی، نبوت، کتاب و آنچه در آن آمده، از جمله  جنّ، ملائکه، بهشت و جهنم نیز حل خواهد شد و تا وقتی اصل و اصول را نشناخته‌اید، فرع و فروع را نیز نخواهید شناخت و با تکذیب فاعل، بحث از فعل او بی‌مورد و غیر عقلانی است.

جن
آیات و روایات دال بر وجود جن

 آیاتی از قرآن کریم که وجود جن را مبرهن می داند اشاره می کنیم:

 سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمده و به صف می رفتند. (سروه نمل، آیه 17)

 برای خدا شریکانی از جن قرار دادند و حال آن که جن را خدا آفریده است. (سوره انعام، آیه 17)

بگو اگر جن و انس گرد هم آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمی توانند، هر چند که یکدیگر را یاری دهند. (سوره اسرا، آیه 88)

سخن پروردگارت بر تو مقرر شد که جهنم را از جن و انس انباشته می کنیم. (سوره هود، آیه 119)

ای گروه جنیان و آدمیان، اگر می توانید که از قطر آسمان و زمین بگذرید، بیرون روید ولی بیرون نتوانید رفت مگر با قدرتی. (سوره الرحمن، آیه 33)

مرحوم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» آورده است: «در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناک و صعب العبوری رسید.

اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند». (ارشاد ص 399)

از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده : روزی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) نشسته بود، مردی به خدمتشان رسید که بلندی قامتش مثل درخت خرما بود. سلام کرد، حضرت جواب داد و سپس فرمود: «خودش و کلامش شبیه جن است». سپس به او فرمود: کیستی؟ عرض کرد: من هام، پسر هیم، فرزند لاتیس، پسر ابلیس هستم (بحارالانوار ص 83)

 


- نظرات (0)

زیباترین دلیل نگاه نکردن به نامحرم


نگاه

وقتی در کوچه های شلوغ پلوغ تهران قدم می زنی، خیلی باید مراقب توجیه های شیطان باشی. حتی یک لحظه هم نباید از دلایل خود برای نگاه نکردن به نامحرم غافل شوی. چرا که با یک لحظه غفلت هم چیزی را از دست خواهیم داد.

اما میان راه های مختلف جستجو کردم. خیلی دلایل منطقی جامعه شناختی و روانشناختی برای نگاه نکردن به نامحرم داشته ام. بسیار هم این دلایل، یاری ام کرده اند. می دانم نگاه به نامحرم حتی با دلیل کنجکاوی و کسب اطلاع و …، چگونه می تواند سلامت جنسی جامعه را به خطر اندازد.

وقتی برای حفظ سلامت جنسی جامعه چشم می پوشی، بازهم نفعی هست که تو را به آن وا می دارد. اما راهی هست برای اینکه از حتی برای طمع به این نفع هم نباشد.

برای فرو بستن چشم هایم، بهانه ای زیباتر از اینکه خداوند گفته ای مومن به من! چشمت را از نگاه ناروا فرو بند، پیدا نکردم.

قُلْ لِلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ‌

به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند، که این براى آنان پاکیزه ‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏ کنند آگاه است.» سوره مبارکه نور – آیه 30

 

راه درمان (نگاه به نامحرم) چیست؟ 

راستی راه درمان این همه فساد و ابتذال و ناهنجاری و ولنگاری که در اجتماع ما مشاهده می شود،چیست؟!

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در کلامی حکیمانه و برخاسته از منطق وحی،فرمودند:باعِدوا بین انفاسِ الرّجال والنّساء فاِنًَه اذا کانت المعاینةُ واللّقاء کان الداءُ الّذی لا دواء له.

بین مردان و زنان(نامحرم) فاصله و جدایی بیندازید (تا کمتر با یکدیگر برخورد داشته باشند) زیرا هنگامی که مردان و زنان با هم تماس داشته باشند و رو در روی یکدیگر قرار گیرند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.

انسان وقتی به خاطر خدا از لذت های زود گذر چشم ‏می پوشد و شهوت خود را مهار می کند ، خداوند در عوض برایش خوشی ها و لذت های کامل تری را نصیب می گرداند

نگاه نکردن به نامحرم فایده ای هم دارد؟

اینکه ما به نا محرم نگاه نکنیم و چشم خود را از گناه حفظ کنیم علاوه بر اینکه تاثیر زیادی بر بالا بردن شخصیت دارد و ارزش اجتماعی ما را بالا می برد فواید بیشمار دیگری نیز دارد :

اول ـ رهای قلب از حسرت. کسی که چشم خود را برای دیدن نامحرم آزاد می گذارد حسرتش ‏بیشتر می گردد، آنچه را چشم به قلب انتقال می دهد مضر واقع می شود، چون چشم چیز هایی را می ‏بیند که رسیدن به آن در مقدور شخص نیست، او نمی تواند صبر کند و این نهایت رنج است.‏

دوم ـ چشم پوشیدن از نامحرم قلب را نورانی و روشن می سازد و این درخشش در چشم، روی و ‏دیگر اعضای بدن نمایان می گردد، مثل این اینکه نگاه نداشتن چشم ظلمت و افسردگی در پی دارد. ‏

سوم ـ نگاه داشتن چشم باعث صحت فراست و حواست انسان می گردد.

وقتی که قلب انسان با نور صحت و فراست منور گردید، همانند آیینه ‏جلا دارد می گردد که در آن معلومات همانگونه ای که هست تجلی می کند.

چهارم ـ دروازه های علم و دانش برای این شخص باز می گردد، اسباب کسب علم و معرفت ‏برایش به آسانی مهیا می گردند، این خود به سبب منور بودن قلب است، وقتی دل روشن می شود ‏حقیقت اشیاء در آن دیده می شود و برایش به سرعت تمام، شناخت دست می دهد.

چشم پوشیدن از نامحرم قلب را نورانی و روشن می سازد و این درخشش در چشم، روی و ‏دیگر اعضای بدن نمایان می گردد، مثل این اینکه نگاه نداشتن چشم ظلمت و افسردگی در پی دارد

این شناخت و ‏معرفت از یکی به دیگری رسوب می کند. کسی هم که چشم خود را کنترل نکرد ، قلبش مکدر و تاریک می شود و دروازه های علم و معرفت به رویش بسته می شوند.‏

پنجم ـ این عمل به قلب قوت، ثبات و شجاعت می بخشد، خداوند متعال قدرت بصیرت را با ‏قدرت حجت و استدلال همگام به او می بخشد.

‏امام حسن علیه السلام می فرماید : پیروان هوا و هوس کسانی هستند که؛ اگر قاطر ها آنها را پایمال کنند و زیر ‏پای اسب ها شوند، باز هم سایه ی معصیت در دلهایشان است، خداوند از این ابا می ورزد که کسی ‏را خوار و ذلیل کند مگر کسانی را که نا فرمانی او را می کنند.‏

ششم ـ این عمل یک خوشحالی روانی به قلب می دهد که از لذت نظر به نامحرم به مراتب ‏خوبتر و زیباتر است، چون این شخص با دشمن خود یعنی شیطان قهر نموده، شهوت خود را لبیک ‏نگفته و بر نفس خود غالب آمده است.

انسان وقتی به خاطر خدا از لذت های زود گذر چشم ‏می پوشد و شهوت خود را مهار می کند ، خداوند در عوض برایش خوشی ها و لذت های کامل تری  را نصیب می گرداند.‏


- نظرات (0)

سه گام تا رسیدن به رحمت الهی

رحمت


راه رسیدن به رحمت بی منتهای الهی سه گام بیش‌تر نیست که آیات 54 و 55 سوره زمر آن را به تمام مشتاقان طی این طریق معرفی می کنند.


جزء بیستم و چهارم قرآن کریم که از آیه 32 سوره مبارکه زمر آغاز و به آیه 46 سوره مبارکه فصلت ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

تجربه مرگ با خواب روزانه

واقعه مرگ رخدادی است که برای هر انسان فقط یک بار اتفاق می افتد و امکان تجربه دوباره آن وجود ندارد (مگر در مواقع بسیار نادر و خاص مانند رجعت) برای همین، افراد گمان می کنند قبل از وقوع آن نمی توانند تجربه ای از آن داشته باشند.

آیه 42 سوره زمر خط بطلانی بر این گمان کشیده و مرگ را تجربه ای روزانه برای تمام افراد معرفی می کند.

در این آیه مرگ واقعه ای کاملاً شبیه به خواب معرفی شده که در آن خداوند روح افراد را قبض می کند ؛ دقیقاً به مانند قبض روح در مرگ. می فرماید: خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند (اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا) و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می گیرد (وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا) با این تفاوت که مرگ جدایی کامل روح از بدن است و در خواب جدایی ناقص.

بعد می افزاید: ارواح کسانی را که فرمان مرگ آن‌ها را صادر کرده نگه می دارد (فَیُمْسِكُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ) که در این‌ها آن جدایی ناقص به کامل تبدیل شده که دیگر از خواب بیدار نمی شوند و ارواح دیگری را که فرمان ادامه حیاتشان را داده به بدن‌هایشان باز می گرداند تا سرآمد معینی (وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى).

دو استفاده از این آیه شریفه:

1. خواب، چهره ضعیفی از مرگ است و مرگ نمونه کاملی از خواب.

2. توجه به این حقیقت که انسان هر بار که می خوابد در آستانه مرگ قرار می گیرد درس عبرتی است بس بزرگ برای او. [1]

فرشتگانی که حاملان عرش‌اند و فرشتگانی که در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبیح و حمد خدا می‌گویند، به او ایمان دارند و برای مۆمنان استغفار می‌کنند (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ به حمد رَبِّهِمْ وَ یُۆْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا)

آنان که از یاد خدا بدشان می آید

برخلاف مۆمنان که با یاد خدا قلب‌هایشان ترسان می شود [2] (إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ )[3] عده ای هم پیدا می شوند که برعکس اینان از یاد خدا بدشان آمده و منزجر می شوند .

این عده که آیه 45 سوره زمر عهده دار بیان آن است می فرماید (وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُۆْمِنُونَ بِالْاخِرَةِ )

این عده از یاد خدا بدشان می آید و از آن منزجر هستند؛ زیرا ایمانی به آخرت ندارند. تأسف بر انگیزتر اینکه وقتی در جمع این عده و یا در گفتگوی با یکی از این‌ها سخنی گفته شود که یاد خدا در آن نباشد؛ سخن از بت‌های عبادی و معبودهای مالی آن‌ها مثل دلار و سکه به میان آید ، بلافاصله گل از چهره شان شکفته و شادمان می شوند (وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ).

 

سه گام تا رسیدن به رحمت الهی

راه رسیدن به رحمت بی منتهای الهی سه گام بیش‌تر نیست که آیات 54 و 55 سوره زمر آن را به تمام مشتاقان طی این طریق معرفی می کنند.

قرآن کریم پس از آنکه در آیه 52 به تمام بندگان گنهکار الهی مژده آمرزش تمامی گناهان را می دهد (إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا) راه بازگشت و دست‌یافتن به رحمت الهی را نیز به آن‌ها آموزش می دهد:

گام نخست : توبه و پشیمانی از گناه و روی آوردن به سوی خدا: در آغاز توصیه می کند که به سوی پروردگارتان بازگردید و مسیر زندگی خود را اصلاح کنید (وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّكُمْ).

توبه

گام دوم : ایمان آوردن و تسلیم بودن در برابر فرمان او: در این مرحله دستور این است که در برابر او تسلیم شوید و فرمانش را به گوش جان بشنوید و پذیرا گردید (وَأَسْلِمُوا لَهُ).

گام سوم : عمل صالح: بعد از پیمودن آن دو مرحله نوبت به مرحله سوم می رسد که مرحله عمل است. می فرماید: از بهترین دستوراتی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید (وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْكُم مِّن رَّبِّكُم).

در اینکه منظور از این «بهترین چیزى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده» چیست؛ مفسران نظرهای گوناگون دارند. آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که دستوراتی که از سوی خداوند نازل شده مختلف است ؛ بعضی دعوت به واجبات و بعضی مستحبات و بعضی مشتمل بر اجازه مباحات است؛ منظور از احسن، انتخاب واجبات و مستحبات می‌باشد؛ البته با رعایت مراتب آن‌ها. [4]

 

اهل تقوا در قیامت، چه حالی دارند؟

از آیه 61 سوره زمر استفاده می شود که اهل تقوا و خداترسان در قیامت به سبب ایمان و اعمال صالحی که در دنیا داشته اند، از مشکلات و گرفتاری های آن روز و آن دنیا نجات می یابند، از هر گزندی که آن روز گریبان‌گیر انسان‌های بی تقوا می شود در امان‌اند.

می فرماید: خداوند کسانی را که تقوی پیشه کردند ، رهایی می‌بخشد و رستگار می سازد [5] (وَ یُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ). سپس در ادامه این فلاح و پیروزی را با دو جمله کوتاه و پرمعنی توضیح می دهد:

1. هیچ بدی به آنها نمی رسد 2. غم و اندوهی به آن‌ها راه نمی‌یابد (لَا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ). که این تعبیر کوتاه در حقیقت تمام مواهب الهی را در خود جمع کرده است.

گام نخست : توبه و پشیمانی از گناه و روی آوردن به سوی خدا: در آغاز توصیه می کند که به سوی پروردگارتان بازگردید و مسیر زندگی خود را اصلاح کنید (وَ أَنِیبُوا إِلی رَبِّکُمْ)

دعاهای حاملان عرش الهی برای اهل ایمان

در آیات 7 تا 9 سوره غافر سخن از فرشتگانی است که حاملان عرش‌اند و دعاهای آن‌ها برای اهل ایمان.  

این آیات در حقیقت برای این نازل شده که به مۆمنان راستین بشارت دهد که شما هرگز تنها نیستید؛ هرگز احساس غربت نکنید؛ حاملان عرش الهی و مقرب‌ترین و بزرگ‌ترین فرشتگان او با شما هم‌صدا و دوستدار و طرفدار شما هستند.

آن‌ها پیوسته برای شما دعا می کنند و پیروزیتان را در این عالم و عالم دیگر از خدا می طلبند و این بزرگ‌ترین وسیله دلگرمی است برای مۆمنان امروز و آن روز و فردا.

می‌فرماید: فرشتگانی که حاملان عرش‌اند و فرشتگانی که در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبیح و حمد خدا می‌گویند، به او ایمان دارند و برای مۆمنان استغفار می‌کنند (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا).

وِرد زبانشان این است که پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته (تو از گناهان بندگانت با خبری و نسبت به آن‌ها رحیمی) خداوندا! آن‌ها را که توبه کرده اند و در مسیر تو حرکت می کنند را ببخش و بیامرز و آن‌ها را از عذاب دوزخ نگاه دار (رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ).

و نیز می گویند: پروردگارا! آن‌ها را در باغ‌های جاویدان بهشت که به آن‌ها وعده فرموده ای داخل کن (رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدتَّهُم)

صالحان از پدران و همسران و فرزندان آن‌ها را (وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ).

سپس در چهارمین دعایشان در حق مۆمنان چنین می گویند: آن‌ها را از بدی‌ها نگاهدار که هر کس را در آن روز از بدی‌ها نگاه داری مشمول رحمتت ساخته ای (وَقِهِمُ السَّیِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّیِّئَاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ).

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 19/479

2.   «وجل» همان حالت خوف و ترسی است که به انسان دست می دهد که سرچشمه آن یکی از این دو چیز است: گاهی به خاطر درک مسئولیت‌ها و احتمال عدم قیام به وظایفِ لازم در برابر خدا می باشد و گاهی به خاطر درک عظمت مقام و توجه به وجود بی انتها و پر مهابت او است. تفسیر نمونه 7/86

3.   2/ انفال

4.   تفسیر نمونه 19/504

5.   «مفازه» از ریشه «فوز» به معنای رستگاری است که معنایش می شود ظفر یافتن و رسیدن به هدف. حرف «باء» که بر سر آن آمده است یا بای ملابست است و یا بای سببیت. المیزان فی تفسیر القرآن 17/284. در صورت اول معنی آیه چنین می‌شود: خداوند آنها را نجاتی همراه با رستگاری و پیروزی می‌دهد و در صورت دوم معنی آیه این است که خداوند آنها را به سبب رستگاریشان (کنایه از اعمال صالح و ایمان است) نجات و رهایی می بخشد. تفسیر نمونه 19/520

 


- نظرات (0)