سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



خواندن تلقین برای زنده ها!

مرگ، قبر، تلقین

جسم سفید پوشی کنار یک گودال مستطیل شکل، خوابیده. فضا، فضای سنگین اندوه است. صدای گریه بلند است. وقتی سفید پوش درون گودال می خوابد، شانه هایش را تکان می دهند و می گویند:
اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ ...
برای مرده ها تلقین می خوانند تا عقاید حق برایشان یادآوری شود و کمک کنند که پاسخگو باشند اما برای زنده ها تلقین دیگری باید خواند و شاید این هشدار قرآن، بهترین یادآوری برای ما زنده ها باشد:
"كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُون‏" (انبیاء، 35)
هر انسانی طعم مرگ را می چشد و شما را با بدی ها و خوبی ها آزمایش می کنیم؛ و سرانجام به سوی ما بازگردانده می شوید.
آیه ی شریفه ی بالا، با اعلام یک حقیقت اصلی در نظام هستی آغاز می شود. این که همه ی نفوسی که آفریده شده اند، بالأخره به ایستگاه مرگ می رسند و با تعبیر جالبی می فرماید که مزه ی مرگ را می چشند.

جمله ی دوم، حقیقت استثناء ناپذیر دیگری است به نام "امتحان". مواد آزمون: خوبی ها و بدی ها.

گمان نکنید که فقط با سختی ها و مشکلات آزمایش می شوید؛ همه ی خیرها هم می توانند محل آزمون شما باشند. و در جمله ی آخر هم باز سخن از مرگ است؛ این بار، مقصد مرگ.

اینکه درست در بین سخن از طعم مرگ و مقصدِ مرگ، بحث آزمون و امتحان به میان آمده، در خور توجه است. شاید به ما تلنگر می زند که عملکرد شما رد امتحانات خیر و شر، طعم مرگ شما را تعیین می کند.
مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست.

"أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ"  "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید." (نساء، 78)

"قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیكُمْ"  "بگو این مرگی که از آن فرار می کنید، سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد."(جمعه، 8)
در آیه ای دیگر، قرآن کریم پس از اعلام حقیقت مرگ برای هر نفس، به دادن پاداش کامل انسان ها در قیامت اشاره می کند: "كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ"  "هر کسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت."(آل عمران، 185)
می توان دریافت که طعم خوب یا بد مرگ، بخشی از نتیجه ی اعمال آدمی است و نتایج کامل، در روز قیامت داده می شود.

گاهی حتی قرآن، فلسفه ی مرگ و حیات را آزمون و امتحان می داند: "الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور"  " آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید."(ملک، 2)

طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند. طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست

اگر با مردن، ما را به حال خود وا می گذاشتند، مرگ برای همه ی زندگان مایه ی راحتی بود. مرگ می شد پایانِ دردها و فرار از ترس ها. ولی خوشبختانه یا متأسفانه، مرگ، یک آغاز است. شاعرانه اش این می شود: مرگ، پایان کبوتر نیست. 

کسانی که حوصله ی درست زندگی کردن را ندارند و بی مبالاتی هایشان را به مرگ حواله می دهند، منتظر عواقب سختی باشند. آن هایی که با لحظه های عمرشان شوخی می کنند، با مرگ، نتیجه ی جدیِ کارشان شروع می شود.


مرگ، سفر است یا بازگشت از سفر؟

پاسخ این سوال را وقتی می گیریم که مبدأ و مقصد حرکت را بدانیم. مگر آدمی زاد، حیاتش را در دنیا  شروع نمی کند؟ نوزادی که صدای گریه اش نوید تولد او را می دهد، اولین گام زندگی اش را در همین دنیا می گذارد. پس مرگ، برای او یعنی کوچ کردن از خانه ی اول.
اما این سناریو، حاصل تصور ناقص ماست! قصه چیز دیگری است؛ چون خانه، جای دیگری است. مبدأ حیات انسان، دنیا نیست. پس دنیا هم خانه ی ما نیست.

مرگ

وقتی قرآن از سفر مرگ سخن می گوید، از "بازگشت" حرف می زند: "قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُون‏"  "بگو فرشته ی مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می گیرد سپس شما را به سوی پروردگارتان بازمی گرداند." (سجده، 11)
"ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ"  "سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است، بازگردانده می شوید." (جمعه، 8)

آیه ی معروف به "استرجاع" هم همین معنا را اعلام می نماید: "انا لله و انا الیه راجعون" 

ما ز بالاییم و بالا می رویم...


لحظه ی رفتن...

زنده ها هیچ وقت نمی توانند درک کنند بر کسی که در آستانه ی مرگ قرار دارد، چه می گذرد. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ اما توصیف آن لحظات، از زبان کسی که به فراتر از ادراک ما علم دارد و البته کسی که هر انسانی در آن لحظه او را ملاقات می کند، شنیدنی است.

مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست. "أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ" "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید"

امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) لحظه ی رفتن و جدایی از نعمت های دنیا را چنین تشریح فرمودند:
"سکرات مرگ و حسرت از دست دادن نعمت های دنیا، به آن ها هجوم می آورد. اعضای بدنشان به سستی می گراید و رنگ از چهره ی آن ها می پرد. سپس پنجه ی مرگ در آن ها نفوذ بیشتر می کند؛ آنچنان که زبانش از کار می افتد در حالی که در میان خانواده ی خود قرار دارد. با چشم می بیند و با گوش می شنود ( اما یارای سخن گفتن در او نیست). در این می اندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه کرد؟ دوران زندگی خود را در چه راهی گذراند؟ به یاد ثروت هایی می افتد که بدون توجه به حلال و حرام بودن جمع آوری کرد و هرگز در طریق تحصیل آن ها نیندیشید. انگشت حسرت به دهان می گیرد و دست خود را از پشیمانی می گزد چرا که به هنگام مرگ، مسائلی بر او روشن می شود که تا آن زمان مخفی مانده بود. او در این حال نسبت به آنچه در دوران زندگی به شدت به آن علاقه داشت، بی اعتنا می شود. آرزو می کند ای کاش کسانی که در گذشته به ثروت او غبطه می خوردند و بر آن حسد می ورزیدند، این اموال در اختیار آنان بود و نه او." 
 

لحظه ی جدایی...

"وَ حیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ما یَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْیاعِهِمْ مِنْ قَبْل‏"  "(سرانجام) میان آن ها و آن چه مورد علاقه شان بود جدایی افکنده شد، همان گونه که به پیروان (و هم مسلکان) آن ها از قبل گردید."
طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند.
طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست.


- نظرات (0)

چگونه عنایت خدا را داشته باشیم؟


نماز
آیت الله مظاهری در جلسه درس اخلاق در زمینه سازندگی نماز فرمودند :  

قرآن شریف می‌فرماید :

«إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ» [1] ؛

آیه دیگری از قرآن کریم می فرماید: از نماز کمک بگیرید تا در راه مستقیم بمانید و ساقط نشوید

« وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ» [2]

این آیه شریفه، سنگین بودن نماز را به عنوان یک زنگ خطر مطرح می‌فرماید، لذا می بینیم درحالی که نماز باید مکالمه و معاشقه با خداوند و وسیله‌ای برای ممانعت از سقوط باشد، امّا برای عموم مردم، سنگین است. حتّی برخی از کسانی که به نماز اهمیت می‌دهند نیز، نماز مختصر و فوری را می‌طلبند، از این جهت امام جماعتی را دوست دارند که نماز را زود تمام کند. امّا اگر انسان دل خاشع داشته باشد، نماز برای او سنگین نخواهد بود و علاوه بر آنکه از نماز لذّت می‌برد، می‌تواند برای دست‌یابی به خیر دنیا و آخرت، از نماز کمک بگیرد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) طبق روایتی که از زبان همسران ایشان نقل شده است، در دل شب نماز می‌خواندند و سر مبارک را روی خاک می گذاشتند و به اندازه ای گریه می کردند که خاک تر می شد و می گفتند : «اللَّهُمَّ وَ لَا تَکِلْنِى‏ إِلَى‏ نَفْسِى‏ طَرْفَة عَینٍ‏ أَبَدا» [3] ؛

نماز معلم اخلاق انسان است؛ معلمی که همه جا حضور دارد و همه می‌توانند از آن بهره ببرند؛ به تدریج روح و اخلاق انسان را پاکیزه می‌کند و موجب نجات انسان از گمراهی‌ها و هدایت او به سوی رستگاری می‌شود، معلّمی که انسان را به راه راست که راه سعادت است، هدایت می‌کند و مانع سقوط او می‌شود .

کسی که نماز را سبک بشمارد، به شفاعت ما اهل بیت نمی رسد. معلوم است کسی که به شفاعت اهل بیت« (سلام الله علیه) نرسد، جهنّمی است؛ زیرا در قیامت همه محتاج شفاعتند و باید با مهر ولایت، بهشتی شوند

یعنی خدایا یک لحظه مرا به خودم وامگذار، که نتیجه آن سقوط است. اگر در یک راه سنگلاخ و باریک، دست انسان را گرفته باشند و ناگهان را رها کنند، ساقط خواهد شد. معنای ذکر و دعای پیامبر گرامی همین است که اگر خداوند لحظه‌ای انسان را رها کند، سقوط خواهد کرد. خود حضرت با استمداد از نماز، از خداوند می‌خواستند که ایشان را لحظه‌ای رها نکند .

 

تأکید قرآن کریم بر اقامه نماز

مطلبی که در موضوع نماز، توجه جدی می‌طلبد، اینکه قرآن کریم همواره به اقامه نماز امر می‌فرماید و خواندن نماز را برای جلوگیری از سقوط انسان کافی نمی‌داند. معنای اقامه نماز، به جا آوردن این فریضه در مسجد و با جماعت است. افزون بر این، نماز مورد نظر قرآن کریم باید از «خضوع» و «خشوع» برخوردار باشد؛ یعنی هم «ادب ظاهری» در آن مراعات شود و با مقدّمات و مؤخرّاتی نظیر اذان، اقامه و تعقیبات همراه باشد و هم از «ادب باطنی» برخوردار باشد و با حضور قلب اقامه گردد. چنین نمازی، برترین و مهم‌ترینِ اعمال عبادی است .

امام صادق(علیه السلام) نماز را مهم‌ترین عمل بعد از معرفت الهی دانسته‌اند[4]، همچنان‌که قرآن کریم در آیات ابتدایی سوره بقره، بر اهمیت نماز، پس از ایمان به غیب تأکید کرده است:

«هُدىً لِلْمُتَّقینَ الَّذینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یقیمُونَ الصَّلاةَ» [5] ؛

نماز

در زمان پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» مردم به جز در ضرورت، نماز فرادا نمی‌خواندند. لذا در روایت آمده است که یک نابینا خدمت آن حضرت رسید و گفت: یا رسول الله! نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را در مسجد و با جماعت می خوانم، امّا برای نماز صبح کسی نیست که مرا بیاورد، اجازه دهید که فرادا در خانه بخوانم. پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» فرمودند: نه، ریسمانی از خانه تا مسجد به دیوارها بکش و هنگام نماز صبح به کمک آن به مسجد بیا.[6]

بنابراین، نماز باید در جامعه و در زندگی مسلمانان زنده باشد و همه مخصوصاً جوانان عزیز، در اوّل وقت نماز، در مسجد و در بین جماعت مسلمین حضور یابند و به اقامه نماز بپردازند.

تبعات سبک شمردن نماز و غفلت از نماز

قرآن کریم، غفلت از نماز را به شدّت نکوهش کرده و می‌فرماید: وای بر نامسلمانی که در وقت نماز، غافل از نماز است .

" فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ ، الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ "[7]

سوره مبارکه ماعون از چنین کسانی سلب اسلام کرده و می‌فرماید: وای بر کسانی که در وقت نماز، به جای مسجد، در خانه یا محلّ کسب و کار یا مراکز تفریحی حضور دارند و مشغول کارهای دنیا هستند. یعنی آنانکه در وقت نماز، غافل از نمازند، مسلمان واقعی نیستند و سقوط می کنند؛ شیطان درون و برون و رفیق بد، آنها را فریب می‌دهند و در اثر این فریب، نمی توانند در راه مستقیم بمانند، حال انحرافی پیدا می کنند و به گناه می‌افتند.

راهکار نجات از چنین سقوطی، چنگ زدن به عروة الوثقی، یعنی نماز است. به این معنا که انسان می تواند با تمسّک به نماز، در راه مستقیم بماند و سقوط نکند. همگان و به ویژه جوانان، باید این دو آیه از سوره ماعون را مرتّب و به صورت ذکر بخوانند و به خود تلقین کنند که من باید نماز اوّل وقت بخوانم و موقع نماز، نگویم کار دارم، بلکه بگویم: نماز دارم و هیچ چیزی، هیچ کسی و هیچ کاری مرا مشغول نکند.

نماز معلم اخلاق انسان است؛ معلمی که همه جا حضور دارد و همه می‌توانند از آن بهره ببرند؛ به تدریج روح و اخلاق انسان را پاکیزه می‌کند و موجب نجات انسان از گمراهی‌ها و هدایت او به سوی رستگاری می‌شود، معلّمی که انسان را به راه راست که راه سعادت است، هدایت می‌کند و مانع سقوط او می‌شود

سیری در سیره حضرات معصومین«سلام‌الله‌علیهم»، اهمیت و توجّه فوق‌العاده آن ذوات منوّر به نماز و نیز معاشقه یک یک آن بزرگواران در نماز با خدای تعالی را آشکار می‌سازد. پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وله‌وسلّم» هنگام نماز، به‌ اندازه‌ای تلاطم‌‌ درونی پیدا می‌کردند و تغییر حالت‌ می‌دادند‌ که گوئی دیگران ایشان را نمی‌شناختند و آن حضرت نیز کسی را نمی‌دیدند.[11] امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» در آن بیست و پنج سال خانه نشینی که بیست و شش مزرعه آباد کردند، شب‌ها در مزارع و پای درخت‌هایی که می‌کاشتند نماز می‌خواندند و هنگام نماز لرزه بر بدن مبارکشان می‌افتاد و رنگشان دگرگون می‌شد و گاهی در نماز مدهوش می‌شدند. امام سجاد «سلام‌الله‌علیه»، وقتی به آیه شریفه«مالِکِ یوْمِ الدِّینِ» [12] مى‏رسیدند، به حدّی آن را تکرار مى‏نمودند، که هر کس آن حضرت را مى‏دید، گمان مى‏کرد که حضرتش نزدیک است جان بسپارند.[13] امام باقر و امام صادق«سلام‌الله‌علیهما» نیز هر گاه به نماز بر مى‏خاستند، رنگشان تغییر مى‏کرد، گاهى سرخ و گاهى زرد مى‏شدند، گوئى با کسى مناجات مى‏کنند که او را مى‏بینند.[14]

 

ترک نماز
تبعات ترک نماز

آن کسی که نماز نمی خواند، دستاویزی ندارد که به آن چنگ بزند و از این‌رو سقوط می کند و خداوند او را به خودش واگذار می کند. افزون بر این، تارک نماز در قیامت کافر عملی محسوب شده و در صف مسلمانان نیست تا امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» او را به زیر لوای حمد ببرند، بلکه در صف کفّار است و جایگاه او جهنّم خواهد بود.

"مَنْ تَرَکَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ کَفَر" [15]

کفر، به سه قسم مُنقسم می شود: کفر اعتقادی، آن است که انسان خداوند و اصول دین را قبول نداشته باشد و منکر ضروریاتی همچون نماز شود. کفر نفاقی، مربوط به کافری است که اعتقاد ندارد، امّا نفاق می‌ورزد و با زبان و به صورت ظاهری، خود را مسلمان نشان می‌دهد. قسم سوّم، کفر عملی است و در صورتی رخ می‌دهد که انسان از نظر عمل، مانند کفار باشد. یعنی مثلاً نظیر کفّار که نماز نمی‌خوانند، تارک نماز باشد یا مرتکب گناه شود و یا به امور مردم رسیدگی نکند.

قرآن کریم در چند آیه از سوره مدثّر، موقعیت جهنّمی کسانی که دچار کفر عملی شده‌اند را مورد توجه قرار می‌دهد و می‌فرماید: در قیامت، بهشتیان و جهنّمیان همدیگر را می بینند و با هم مکالمه و گفتگو دارند. سپس می‌فرماید: اهل بهشت، افرادی را در جهنّم مشاهده می‌کنند و از سیاق آیه بر می‌ید که آن افراد محبوس در جهنّم، از شیعیان بوده‌اند. آنگاه بهشتیان تعجب می کنند که شیعه و جهنّم؟! و سؤال می‌کنند که چرا مورد شفاعت اهل بیت «سلام‌الله‌علیهم» واقع نشدید و به جهنّم رفتید؟

"فی‏ جَنَّاتٍ یتَساءَلُونَ ، عَنِ الْمُجْرِمینَ ، ما سَلَکَکُمْ فی‏ سَقَرَ ، قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ، وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکینَ ، وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضینَ ، وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیوْمِ الدِّینِ ، حَتَّى أَتانَا الْیقینُ ، فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعینَ" [16]

کوتاهی در اهمیت به نماز، زندگی ناخوشی همراه با غم، غصه، نگرانی و اضطراب خاطر برای انسان رقم خواهد زد و مهم‌تر اینکه دمی را از نعمت عظیم شفاعت محروم می‌سازد و دست عنایت خداوند را از روی سر او بر می‌دارد و وای به کسی که دست عنایت خداوند روی سرش نباشد

دسته‌ای از آنان در پاسخ به علّت جهنّمی شدن خود می‌گویند: «ما نماز نمی خواندیم»، از این رو نتوانستیم از شفاعت اهل بیت (علیه السلام) بهره‌مند شویم. دسته دیگری از آنها می گویند: «به دیگران رسیدگی نمی کردیم». می توانستیم به خدمت به خلق خدا کنیم، اما خودگرایی و تجمّل گرایی، مانع شد و جهنّمی شدیم. دسته سوم میگویند: «با اهل باطل همنشین بودیم»، یعنی گناه می‌کردیم؛ مثلاً فیلم‌های مبتذل ماهواره را می‌دیدیم، قمار می‌کردیم، با هم می نشستیم و غیبت می کردیم و بالأخره زندگی ما توأم با گناه بود. دسته چهارم اقرار می‌کنند: «معاد را تکذیب می‌کردیم»، ما معاد را فراموش کرده و یاد مرگ نبودیم و برای قبر و عالم برزخ و قیامت خود کاری نمی‌کردیم.

این چند یه، انصافاً تکان دهنده است. در خر هم می فرماید: شفاعت اهل‌بیت (صلی الله علیه و له ) شامل این‌گونه افراد نمی شود: "فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ"امام صادق (علیه السلام) در آخرین لحظات حیات، فرمودند خویشانم را جمع کنید. همه تصوّر کردند که امام صادق وصیت خاصّی راجع به دنیا دارند. امّا وقتی همه خویشان جمع شدند، آن حضرت فرمودند:

" إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاة " [17]

یعنی کسی که نماز را سبک بشمارد، به شفاعت ما اهل بیت نمی رسد. معلوم است کسی که به شفاعت اهل بیت« (سلام الله علیه) نرسد، جهنّمی است؛ زیرا در قیامت همه محتاج شفاعتند و باید با مهر ولایت، بهشتی شوند.

 اهمیت به نماز و اقامه آن با جماعت و در مسجد، مانع سقوط است و کوتاهی در اهمیت به نماز، زندگی ناخوشی همراه با غم، غصه، نگرانی و اضطراب خاطر برای انسان رقم خواهد زد و مهم‌تر اینکه دمی را از نعمت عظیم شفاعت محروم می‌سازد و دست عنایت خداوند را از روی سر او بر می‌دارد و وای به کسی که دست عنایت خداوند روی سرش نباشد.

چنین شخصی چه دارد ؟کسی که خدا را نداشته باشد تیره بخت ترین شخص عالم است او هیچ ندارد،نماز یعنی اینکه دست خدا بر سرمان است ،داشتن توجه خدا یعنی داشتن تمام ثروت ها قدرت ها ،آرامش و آسایش در دو جهان. پس قدرش را بدانیم و حقش را به خوبی ادا کنیم .

 

پی‌نوشت‌ها :

1. العنکبوت / 45

2. بقره / 45

3. تفسیر القمى، ج 2، ص 75

4. الکافی، ج 3، ص 264

5. بقره / 3-2

6. تهذیب‏الأحکام، ج 3، ص 266

7. ماعون / 5-4

8. فلاح السائل، ص 22

9. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 58

10. علل الشرائع، ج 2، ص 363

11. عدّة الداعی، ص 152: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یحَدِّثُنَا وَ نُحَدِّثُهُ فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ فَکَأَنَّهُ لَمْ یعْرِفْنَا وَ لَمْ نَعْرِفْهُ"

12. حمد / 4

13. بحارالأنوار، ج 81، ص 247

14. همان، ص 248

15. بحارالأنوار، ج 30، ص 673

16. مدثر / 48-40

17. من لایحضرة الفقیه، ج 1، ص 206

18. طه / 126-124




- نظرات (0)

خدمتکاران بهشتی برای این افراد!

کمک

از زید بن ارقم كه رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: در امتم بنده ‏اى نباشد كه اظهار لطفى در هر چه باشد به برادر دینى خود براى خدا كند جز آنكه به وى از خدمتكاران بهشتى خادمى بدهد. (أصول الكافی / ترجمه كمره‏اى، ج‏۴، ص: 614 تا 617)

یکی از موضوعاتی که جایگاه والایی در اسلام داشته و دین و البته اخلاق و معرفت و مردانگی بر آن توجه خاص دارد، خدمت کردن به دیگران می باشد.

 

اهمیت خدمت به یكدیگر در آیات و روایات

قرآن کریم می فرماید: «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ» (مائده/2) واجب است كه در كارهای خیر به یكدیگر كمك كنید.

در جای دیگر می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ» (بقره/195) خدا احسان شدگان را دوست می دارد و چقدر خوب است كه انسان محبوب خدا باشد.

خیلی اوقات ما در طول زندگی یک سری خدماتی را انجام می دهیم که رضایت افراد اطرافمان را به خود جلب کنیم، یادمان باشد یکی از راه های کسب رضایت خدا و محبوب شدن نزد او این است که به همدیگر خدمت کنیم.

امام حسن مجتبی (علیه السلام) در حال اعتكاف بود، كسی سراغ ایشان آمد و با ایشان كار داشت و امام هم اعتكاف خود را برید. از ایشان پرسیدند كه شما معتكف هستی و نباید از مسجد بیرون بیایی. ایشان فرمود: من اعتكاف خود را بر هم می زنم تا مشكل ایشان را حل كنم.

اصلاً وقتی در بطن آداب دین وارد می شویم، می بینیم که رد پای خدمت به دیگران، احسان کردن و شاد کردن دل مردم در جای جای آن نمایان می باشد؛ چنانچه داریم اگر روزه مستحبی بودید و كسی شما را به خانه اش دعوت كرد، نگویید روزه هستید، بروید و بخورید، خدا ثواب روزه را به شما خواهد داد چون دل مسلمانی را شاد كردید.

در جایی داریم که پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله فرمود: اگر می خواهید خدا به شما كمك كند شما هم كمك مردم باشید. «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَوْنِ الْمُوْمِنِ مَا كَانَ الْمُوْمِنُ فِی عَوْنِ أَخِیهِ الْمُوْمِنِ» (ثواب الأعمال، ص 135)

اگر دیدید وضع مالی خودتان خراب است صدقه بدهید هر چند ندارید چون اگر می خواهید كارتان راه بیفتد كار دیگران را راه بیندازید.
روایت داریم قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله و علیه وآله) : «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُوْمِنِ حَاجَه یً كَانَ كَمَنْ عَبَدَ اللَّهَ دَهْراً» (بحار الأنوار، ج 71، ص 302) كسی به دیگری خدمت كند، مثل كسی است كه عمری خدا را بندگی نماید.

«یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» یعنی به كسانی خدمت بكنید كه وقتی انسان جاهل آنها را می بیند بگوید از اغنیاء هستند؛ یعنی انسان های آبرو دار كه با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند. «مِنَ التَّعَفُّفِ» اینقدر عفت دارد كه كسی كه از حال او باخبر نیست گمان می كند وضع او خوب است و این افراد بسیارند. به خصوص افراد عیالمند و دختر دار


به چه كسانی خدمت كنیم؟

قرآن می فرماید: «یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» (بقره/273) یعنی به كسانی خدمت بكنید كه وقتی انسان جاهل آنها را می بیند بگوید از اغنیاء هستند؛ یعنی انسان های  آبرو دار كه با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند.

«مِنَ التَّعَفُّفِ» اینقدر عفت دارد كه كسی كه از حال او باخبر نیست گمان می كند وضع او خوب است و این افراد بسیارند. به خصوص افراد عیالمند و دختر دار.
قرآن گاهی می فرماید: «ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً» (نساء/5) مساله تنها خوراك و پوشاك در رزق نیست و اینها یك شاخه هستند و گاهی اینها از توان انسان خارج است ولی می تواند برای او حرف بزند.

 

خدمت از طریق قرض دادن

در مورد وام آیات زیادی داریم : «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثیرَه» (بقره/245) كسی که به مردم وام بدهد گویی به خدا قرض داده است و ثواب وام دادن 18 برابر است در حالی كه ثواب بخشیدن 10 برابر است.
ثواب وام دادن از بخشیدن بیشتر است. البته قرضی که حسن باشد؛ سریع، مخفی، بدون منت باشد.

در خدمت کردن كیفیت عمل مهم است؛ «من غیر استخفاف منه» (مشكاة الأنوار، ص 323) یعنی اگر كمك كنید آن را خفیف نكنید .

اگر دیدید وضع مالی خودتان خراب است صدقه بدهید هر چند ندارید چون اگر می خواهید كارتان راه بیفتد كار دیگران را راه بیندازید

خدمت با زبان

زبان کمک ها و خدمات زیادی می تواند داشته باشد؛ درسی که معلمی می دهد، کلامی که سخنرانی ایراد می کند، حدیثی که عالمی می گوید.

آشتی دادن دو نفر، واسطه ازدواج ، شهادت دادن به حق و ... 

اگر از شما خواستند برای امری شهادت بدهید، نگویید حوصله ندارم «وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا» (بقره/282) و این زبان چقدر كمك ها می تواند بكند.

حدیث داریم آشتی دادن دو نفر كه با هم قهر هستند از تمام نمازهای مستحبی ثوابش بیشتر است و همینطور ثوابی بیشتر از همه كارهای مستحبی دارد.

کلام را با روایتی از امام کاظم علیه السلام به پایان می بریم:

حضرت فرمودند: «إِنَّ خَوَاتِیمَ أَعْمَالِكُمْ قَضَاءُ حَوَائِجِ إِخْوَانِكُمْ وَ الْإِحْسَانُ إِلَیْهِمْ مَا قَدَرْتُمْ وَ إِلَّا لَمْ یُقْبَلْ مِنْكُمْ عَمَلٌ حَنُّوا عَلَی إِخْوَانِكُمْ وَ ارْحَمُوهُمْ تَلْحَقُوا بِنَا» (بحارالأنوار، ج 72، ص 379)

خاتمه كارهایتان این است كه چقدر مشكلات مردم را حل كرده اید و اگر مشكل مردم را حل نكنی هیچ عملی از تو قبول نخواهد شد. سپس می فرماید: اگر روز قیامت می خواهید به ما برسید «حَنُّوا عَلَی إِخْوَانِكُمْ وَ ارْحَمُوهُمْ» به برادران دینی خود كمك كنید، روز قیامت جایتان پیش ماست.


- نظرات (0)

گناه به نیت قربة الی الله


بیانات آیت الله مظاهری و هشدار ایشان از تحقق وعده های شیطان

آیت‌الله مظاهری تصریح کرد: با کمال تأسف باید گفت، امروزه شاهد عملی شدن سوگند شیطان هستیم؛ فریب شیطان کارگر شده، تا جایی که توهم، تخیل، وسوسه و آرزوهای بی‌جا سر تا پای جامعه را فرا گرفته و حتی فال‌گیری و رمالی رایج شده است.


بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

شیطان، عامل سقوط انسان

یکی از مهم‌ترین عوامل سقوط انسان، شیطان است که قرآن شریف او را دشمن سرسخت آدمی و همراهی با او را موجب سقوط و موجب خسران دنیا و آخرت بر می‌شمرد. «انّ الشیطان لکم عدوٌ مبین»[1]

دشمنی او نیز بی‌جاست. شیطان به واسطه رذائل خودش سقوط کرد، ولی سقوط خود را ناشی از وجود حضرت آدم دانست. به همین جهت با او و اولاد او به دشمنی پرداخت و تا قیامت درصدد سقوط آنان است.

طبق آیات قرآن کریم، شیطان پس از آنکه از درگاه خداوند متعال رانده شد، چند مرتبه با خداوند اعلام جنگ کرد. از جمله، به خداوند گفت: «قالَ فَبِما أَغْوَیتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیم‏ ثُمَّ لَآتِینَّهُمْ مِنْ بَینِ أَیدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرین»[2]، گفت: «پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى، من هم براى فریفتن آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم، و بیش‌ترشان را شكرگزار نخواهى یافت.»

امام باقر«سلام‌الله‌علیه» در ذیل این آیه شریفه می‌فرمایند: «اینکه می‌گوید: از پیش رو می‌آیم، یعنی از راه آخرت که به آنها می‌گوید: نه بهشتى است، نه دوزخى و نه رستاخیزى. امّا از پشت سر این است که، یعنی از راه دنیایشان آنان را به گردآوری مال وا می‌دارد و فرمان می‌دهد مالى را در راه صله رحم صرف نكنند، و از آن حق کسی را ندهند و هزینه فرزندان خود را نپردازند و از نابود شدن مال، آنها را می‌ترساند. امّا از سمت راست، یعنی از راه دین آنها که اگر در گمراهى باشند، آن را برای ایشان زینت می‌بخشد و خوش‌نما می‌سازد، و اگر بر راه حقند، می‌كوشد تا آنان را از آن بیرون برد. امّا از سمت چپ، یعنی از راه لذت‌ها و شهوات، آنان را می‌فریبد.»[3]

 

راهکار نجات از سقوط شیطانی

قرآن کریم با چندین تأکید می‌فرماید که شیطان با همه زرنگی و بدجنسی‌اش، قدرت انحراف کسی که زیر پرچم خداوند باشد را ندارد. پس چه کسی را منحرف می‌کند؟ آنکه زیر پرچم شیطان است و از او حرف شنوی دارد.

«انَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یتَوَكَّلُونَ، انَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ»[4]

بنابراین انسان باید خودش را به خداوند سبحان بسپارد و زیر پرچم ذات باری تعالی پناه بگیرد تا از شرّ شیطان در امان بماند. شیطان با بی‌حیایی و پررویی به خداوند تشر زده و قسم خورده است که همه بندگان را گمراه می‌کند، جز مخلصین.

فریب شیطان، انسان را به جایگاه پستی می‌رساند که امام معصوم را می‌کشد و تخیل می‌کند که کار خوبی کرده است. جرداق نصرانی در کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیة» جمله شیرینی دارد که درباره ابن ملجم می‌گوید: «انسان به جایی می‌رسد که ولی خدا را در خانه خدا، قربة الی الله می‌کشد

«وبِعِزَّتِكَ لاَُغْوِینَّهُمْ اَجْمَعینَ اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخلَصینَ»[5]

بعضی از مفسّرین، مخلَصین را معصومین معنا کرده‌اند. اما بر اساس آیه قبلی که تلاوت شد، شیطان، حقّ سلطنت بر کسی که زیر پرچم خدا باشد و سلطنت و تسلّط خدای یگانه را بپذیرد، ندارد. چنین کسی، هرچند از معصومین نباشد، مخلص است و چون خدای تعالی نیز او را از بین سایرین برای خودش انتخاب کرده، شیطان حق تعرض به وی را ندارد.

تنیجه اینکه، اگر کسی بخواهد از شرّ شیطان محفوظ بماند و از سقوط شیطانی نجات یابد، باید خود را به زیر پرچم خداوند برساند و به او پناه ببرد. پناه بردن به زیر پرچم خدای تعالی نیز صرفاً با شعار و اظهار زبانی میسّر نمی‌شود؛ بلکه اعتقاد قلبی و تسلِط رسوخی بر چهل مسئله اعتقادی تشیع، شعار زبانی و عمل به دستورات شرع مقدس، سه ضلع مثلث ایمان هستند و هر انسانی پس از تکمیل این سه ضلع، می‌تواند مدعی شود که مؤمن یا شیعه واقعی است و زیر پرچم خداوند متعال پناه گرفته است. شیطان قدرت غلبه بر چنین شیعه‌ای که مؤمن حقیقی است را ندارد؛ زیرا مکر و نیرنگ شیطان تنها وقتی کاربرد دارد که انسان زیر پرچم او باشد.

«وَكانَ حَقًّا عَلَینا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ»[6] «وَ كَذلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنین»[7]

پس شیطان چه کسی را می‌تواند به سقوط بکشاند؟ کسی که به جای متابعت از خداوند، متابعت از شیطان را برگزیند.

جلوه نیکوی اعمال ناشایست، ناشی از مکر شیطان

یکی از خطرات تسلّط شیطان بر آدمی که سقوط او را تسریع می‌بخشد، این است که او را دچار جهل مرکب کرده و اعمال زشت و ناشایست را نزد او مزِین و نیکو جلوه می‌دهد.

«زُینَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ»[8]

«وَ كَذلِكَ زَینَ لِكَثیرٍ مِنَ الْمُشْرِكینَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ»[9]

«وَ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُمْ»[10]

ورشکسته ترین افراد، از نظر قرآن کریم کسی است که جهل مرکب دارد و اعمال زشت خویش را نیک می‌پندارد.

وهابیت

«الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا»[11]

امام صادق«سلام‌الله‌علیه» در روایتی می‌فرمایند: نزد من از شخصی تعریف فراوانی کردند، به‌اندازه‌ای که تمایل پیدا کردم او را ببینم. روزی او را دیدم و در پِیش رفتم تا در مکانی خلوت با او حرف بزنم. در این حال او به یک نانوایی رفت و نانوا را فریب داده و دو قرص نان دزدید، تعجّب کردم! سپس داخل یک مغازه میوه ‌فروشی شد و دو عدد انار هم از او دزدید. آیا آدمی که مشهور به زهد و تقواست، دزد می‌باشد؟! تعقیبش کردم و دیدم داخل یک خرابه شد و پس از آنکه نان و انار دزدی را به یک فقیر بیمار داد، از خرابه بیرون آمد. جلو رفتم و به او گفتم: آقا، این کارها که کردی چه بود؟ زاهد و عابد و مسلمان و این کارها؟! گفت: اوّل بگو ببینم تو کیستی؟ گفتم: من جعفربن محمّد الصّادق هستم. گفت: پسـر پیامبری و قرآن بلد نیستی؟ گفتم: چگونه چنین می‌گویی؟ گفت: قرآن شریف می‌فرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیئَةِ فَلا یجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»[12]

بدین مضمون که اگر کسی کار خوبی انجام دهد، خداوند ده برابر در نامه عملش می‌نویسد و امّا اگر کار بدی بکند، فقط همان در نامه عملش نوشته می‌شود؛ من دو انار و دو نان دزدیدم، پس مرتکب چهار گناه شدم، آنگاه آن انار و نان را صدقه دادم و چهل حسنه به دست آوردم؛ چهار حسنه در مقابل آن چهار گناه قرار می‌گیرد، یعنی سی و‌ شش حسنه در نامه اعمالم نوشته خواهد شد!

امام صادق«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: به او گفتم نه تنها ثواب به‌دست نیاوردی که هشت گناه نیز مرتکب شدی؛ چهار گناه که مال مردم را دزدیدی و چهار گناه دیگر هم از آن‌رو که بدون اجازه آنان، اموالشان را به دیگران صدقه دادی که تصرّف در مال دیگران از گناهان بزرگ است.[13]

مصداق این واقعیت که گروهی در اثر حیله شیطان تصوّر می‌کنند کار آنان بسیار ارزنده است، در زمان فعلی فراوان یافت می‌شود. مثلاً برخی کسب حرام دارند، خمس هم نمی‌دهند، ولی با همین مال حرام و مشمول خمس، مکه می‌روند. برخی دیگر با ربا، رشوه، گرانفروشی، کم فروشی و غشّ در معامله، کسب درآمد می‌کنند و با این درآمد حرام، مجلس عزاداری برای اهل بیت«علیهم‌السّلام» برپا می‌کنند که معلوم است فایده ندارد.

امام حسین«سلام‌الله‌علیه» و یاران ایشان برای احیای دین امّت و به خصوص احیای نماز، در کربلا شهید شدند، امّا برخی نماز واجب خود را فدای مجلس عزای ایشان می‌کنند و تصوّر می‌کنند کار ثوابی انجام داده‌اند. یکی از وعّاظ قدیمی می‌گفت: در ماه محرم برای تبلیغ به شهری رفته بودم. یکی از برگزارکنندگان مجلس نزد من آمد و با نهایت خستگی گفت: برای مجلس حضرت ابوالفضل سه روز است کفش‌هایم را از پا در نیاورده‌ام. گفتم: پس چگونه وضو گرفتی و نماز خواندی؟ عصبانی شد و گفت: آن ابوالفضلی که نتواند جواب نماز را بدهد، من آن ابوالفضل را قبول ندارم.

مصداق این واقعیت که گروهی در اثر حیله شیطان تصوّر می‌کنند کار آنان بسیار ارزنده است، در زمان فعلی فراوان یافت می‌شود. مثلاً برخی کسب حرام دارند، خمس هم نمی‌دهند، ولی با همین مال حرام و مشمول خمس، مکه می‌روند. برخی دیگر با ربا، رشوه، گرانفروشی، کم فروشی و غشّ در معامله، کسب درآمد می‌کنند و با این درآمد حرام، مجلس عزاداری برای اهل بیت«علیهم‌السّلام» برپا می‌کنند که معلوم است فایده ندارد

خدمت به آستان مقدس حضرت سیدالشهداء«سلام‌الله‌علیه» و برپایی مجالس عزای ایشان بسیار ارزشمند است و ثواب فراوانی دارد، امّا جایگزین نماز واجب نشده و گناهان انسان را نیز محو نخواهد کرد. بعضی افراد در اثر فریب شیطان می‌گویند: همه غرق گناهیم و یک حسین داریم، که حرف غلطی است. شفاعت، که امر مسلّمی است، نیاز به تناسب و لیاقت دارد، امّا شیطان به عنوان اینکه همه گناهان بخشیده می‌شود، مردم را می‌فریبد. قرآن کریم می‌فرماید: «یا بَنِی آدَمَ لاَ یفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیكُم مِّنَ الْجَنَّةِ»[14]

فریب شیطان، انسان را به جایگاه پستی می‌رساند که امام معصوم را می‌کشد و تخیل می‌کند که کار خوبی کرده است. جرداق نصرانی در کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیة» جمله شیرینی دارد که درباره ابن ملجم می‌گوید: «انسان به جایی می‌رسد که ولی خدا را در خانه خدا، قربة الی الله می‌کشد. امام صادق«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: «گروهی آمدند به کربلا که قربة الی الله، امام حسین را بکشند.»

خدا نکند که انسان دست‌خوش شیطان و خرافت شیطانی بشود. امام حسین«سلام‌الله‌علیه» همین مطلب را در روز عاشورا تذکر می‌دادند و می‌فرمودند: ای مردم: شیطان مسلّط بر شما شده است، ولی اثری نداشت. بعد فرمودند: «اسْتَحْوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ»

حزب شیطان و پیروان او، به جای اینکه حرف امام حسین«سلام‌الله‌علیه» را بشنوند و متنبّه شوند، آن حضرت را به شهادت رسانیدند. به راستی که آنان حزب شیطان بودند و دچار خسارت عظیمی شدند.

«اسْتَحْوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّیطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیطانِ هُمُ الْخاسِرُون‏»[15]

 

شیطان انسی و شیطان جنّی

دجال شیطان تک چشم

نکته‌ای که توجه به آن ضروری است، اینکه صرفاً وسوسه و فریب شیطان جنّی، عامل سقوط و تباهی انسان نیست، بلکه شیطان انسی نیز سهم به سزایی در گمراهی، انحراف و سقوط آدمیان دارد. قرآن کریم در سوره ناس می‌فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ، الَّذی یوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»

می‌فرماید بخوان و بگو: خدایا پناه می‌برم به تو، پناه می‌برم به تو، پناه می‌برم به تو، از شرّ شیطان که وسوسه می‌کند، خوب را بد و بد را خوب جلوه می‌دهد. اما بعد می‌فرماید: «شیطان انسی و شیطان جنّی»، و اگر شیطان انسی بدتر از شیطان جنی نباشد، حتماً کمتر نیست. نمونه آن رفیق بد است که خطر آن به مراتب بیش از شیطان است. دختر و پسری که با هم رفیق می‌شوند و رابطه دوستانه برقرار می‌کنند، دو تا شیطان برای همدیگر هستند و هرکدام دیگری را به سقوط کشانده و به جهنّم می‌برند.

امروزه فیلم‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای مبتذل، مصداق بارز شیاطین انسی هستند و توجه به خطرات آن و پرهیز جدی از آن برای خانواده‌ها ضروری است، وگرنه نتیجه‌ای جز سقوط و تباهی نخواهد داشت.

برخی از مصادیق فریب شیطان در زمان حاضر

شیطان، چندین مرتبه بی‌حیایی کرده و به خداوند متعال تشر زده است. از جمله قرآن کریم در مورد او می‌فرماید: «لَّعَنَهُ اللّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّینَّهُمْ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَیبَتِّكُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَیغَیرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَمَن یتَّخِذِ الشَّیطَانَ وَلِیا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا»[16]

كه خداوند او را لعنت كرد و او گفت: سوگند باد كه از بندگان تو بهره‏اى معین خواهم گرفت. و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد، و وادارشان مى‏كنم تا گوش‌هاى دام‌ها را شكاف دهند، و وادارشان مى‏كنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند. و هر كس شیطان را به جاى خدا دوست و كارساز گیرد براستى زیانى آشكار كرده است.

شیطان می‌گوید: بندگان را به انجام اعمال ناشایست و گناه، امر می‌کنم. بعد می‌گوید: امور فطری آنان را تغییر می‌دهم، مثلاً عفت و غیرت که دو فضیلت و دو امتیاز فطری است، در اثر فریب شیطان در نظر برخی بی‌ارزش شده است. به جای اینکه والاترین شرافت برای مرد، غیرت او و والاترین فضیلت برای زن، عفت او باشد، بی‌عفتی و بی‌غیرتی فضیلت و امتیاز محسوب شده و برخی به جهت برخورداری از این دو رذیلت، به خود می‌بالند

با کمال تأسف باید گفت: امروزه شاهد عملی شدن سوگند شیطان هستیم. فریب شیطان کارگر شده، تا جایی که توهّم، تخیل، وسوسه و آرزوهای بی‌جا سر تا پای جامعه را فرا گرفته و حتی فال‌گیری و رمّالی رایج شده است.

کار به جایی رسیده که برای مسئولین معجزه هزار ساله یا عصمت اکتسابی درست می‌کنند و یا مطالب غیرواقعی به عنوان ظهور نزدیک است، بیان می‌کنند و بالاخره یک چیزهایی که واقعیت ندارد، اما به حسب ظاهر زرق و برق دارد، مطرح می‌کنند.

شیطان می‌گوید: بندگان را به انجام اعمال ناشایست و گناه، امر می‌کنم. بعد می‌گوید: امور فطری آنان را تغییر می‌دهم، مثلاً عفت و غیرت که دو فضیلت و دو امتیاز فطری است، در اثر فریب شیطان در نظر برخی بی‌ارزش شده است. به جای اینکه والاترین شرافت برای مرد، غیرت او و والاترین فضیلت برای زن، عفت او باشد، بی‌عفتی و بی‌غیرتی فضیلت و امتیاز محسوب شده و برخی به جهت برخورداری از این دو رذیلت، به خود می‌بالند.

امروزه چادر که ارزش والایی دارد، در اثر مکر شیطان، در نظر بسیاری از مردم به ضد ارزش تبدیل شده است. دست کم سیزده آیه از قرآن که راجع به ضرورت حفظ حجاب است، به فراموشی سپرده شده و بی حجابی و بد حجابی، جلوه نیکویی یافته است. ارتباط جوانان با مجالس مذهبی و مسجد و روحانیت کم شده و مردم در وقت نماز، در خیابان و پارک و بازار و مراکز تفریحی هستند که حضور آنان همراه با اختلاط زن و مرد و فساد اخلاقی است. همه این موارد از مکر و فریب شیطان سرچشمه می‌گیرد که به خوبی توانسته است، اعمال ناشایست را نزد مردم نیکو جلوه دهد و از ارزش اعمال صالح و شایسته نزد آنان بکاهد و در واقع در نهاد آنان تغییر ایجاد کرده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. یس / 60

2. أعراف/ 17-16

3. تفسیر القمی، ج 1، ص 224

4. نحل /100-99

5. ص / 83-82

6. روم / 47

7. انبیاء / 88

8. توبه / 37

9. انعام / 137

10. نمل / 24

11. کهف / 104

12. انعام / 160

13. احتجاج، ج 2، ص 369

14. اعراف / 27

15. مجادله / 19

16. نساء / 119- 118

 


- نظرات (0)

شیطان در تعابیر قرآنی

شیطان پرستی

 

از موضوعاتی که در قرآن به صورت گسترده مطرح شده است موضوع شیطان است و در این کتاب مقدس مطالب بی نهایت مهمی پیرامون «شیطان» آمده است که هر عاقلی را سخت تکان می دهد و به تامل جدی وا می دارد.

شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس بود «وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا » (1)

شیطان نسبت به پروردگارش نافرمان بود «إِنَّ الشَّیْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا » (2)

شیطان دشمن آشکار انسان است « الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ » (3)

شیطان بسیار شکست دهنده و خوار کننده است « وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا » (4)

«فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِیهِ » (5)

شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلاکند پس باید شدیدا از فتنه او برحذر باشید «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ » (6)

آنچه ذکر شد نمونه بود از آنچه در قرآن مجید راجع به شیطان آمده است و همین مقدار هم به وضوح ضرورت تحقیق از موضوع شیطان نشان می دهد زیرا طبق آیات قرآن شیطان دشمن آشکار انسان است و شناخت دشمن به حکم عقل و شرع از ضروریات است.

شیطان به حقیقت مانع و سد تکامل انسان، به سوی تقرب خدا است. شیطان از خداوند، مهلت خواسته که تا روز قیامت در انسان ها القای وسوسه کند. شیطان قسم یاد کرده که همه انسان ها را به جز مخلصین به گمراهی بکشاند. همه انسان ها حتی اولیا و متقیان از شر او، ایمن و مصون نیستند و در قرآن کریم شیطان به عنوان مظهر فساد و منشا بدی ها معرفی شده که انسان را از روشنایی ایمان به تاریکی کفر و شرک دعوت می کند و در احادیث، مبارزه با این دشمن درونی که همان نفس اماره می باشد به عنوان جهاد اکبر، معرفی شده است.

انسان دارای ابعاد وجودی مختلفی است و یکی از ابعاد وجودی او، بعد منفی همان بعد شیطان صفتی او است و انسان اگر بخواهد، به هدف متعالی خویش که همان تقرب به خدا است واصل شود باید ابعاد وجودی مثبت و منفی خویش را بشناسد. پس می توان بیان کرد که در واقع شیطان شناسی، یکی از ابعاد وجودی انسان است و در اهمیت انسان شناسی همین بس که در احادیث، مقدمه و زمینه معرفی شده است.

در مورد مسئله شیطان در قرآن در کتاب های زیادی به صورت پراکنده از موضوعات مختلف در این زمینه بحث شده است از جمله کتب تفسیری، کتب روایی، صحیفه سجادیه، کتب اخلاقی، عرفانی، نهج البلاغه و در زمینه پرداختن به مبحث شیطان در قرآن توسط آقای احمد زمردیان کتاب شیطان کیست و آیات شیطان چیست توسط آقای کریم برزگر شیطان شناسی به نگارش در آمده است.

شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلاکند پس باید شدیدا از فتنه او برحذر باشید.

برای نجات از شر این دشمن خطرناک باید «استعاذه» کرد.

خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست «وَإِمَّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ »

واژه شیطان در قرآن کریم به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمله شیاطین هجده بار استعمال شده است و شیطان اسم عام است برای هر موجود متمرد شریر و احیانا در روایات بر موجودات موذی و مضر هم اطلاق می شود و این کلمه در واقع وصف است نه اسم علم، اکثر لغت شناسان اصل کلمه شیطان را از «شطن یشطن» به معنای دور شده از خیر می دانند و در مورد عربی بودن با غیر عربی بودن این کلمه میان لغت شناسان اختلاف وجود دارد ولی اکثریت لغت شناسان آن را عربی و مشتق از ابلیس می دانند که به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است و کلمه ابلیس نیز یازده بار در قرآن کریم آمده است . (7) بعضی این کلمه را عربی و مشتق از ابلیس» می دانند و بعضی می گویند عجمی و جامد است که از زبان دیگر وارد عربی شده است ولی رای اکثریت این است که مشتق از «ابلیس» و به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است.

قرآن کریم افعال و کارهایی را به شیطان نسبت داده است برخی از آنها عبارتند از: استکبار، کفر، حرص، حسد، تعصب، جهالت و شیطان در زمره عالمان نبوده و نیست بلکه اهل کشف و شهود محقق است که اهل سفسطه و غلط اندازی است و محور کارش مغالطه و وهم اندازی است، القای وسوسه، امر به فحشا، ایجاد نسیان از ذکر خدا، ایجاد دشمنی وی به مردم، تعلیم سحر و در واقع می توان گفت که محور همه افعال زشت شیطان است که ایجاد وسوسه در دل انسان ها می کند و همچنین ابلیس دارای ذریه است و گروهی ابلیس را از جن و گروهی او را از ملائکه می دانند ولی ابلیس از جن است چون ابلیس دارای اولاد و ذریه است کار شیطان وسوسه است و وسوسه شیطان به قدری قوی است که ابوین ما آدم و حوا (ع) تحت تاثیر قرار گرفتند شیطان ما را به پیروی از امور غیر قرآنی و شرعی و پیروی از افکار بد و سوء ظن به مردم و به پیروی از گذشتگان که خلاف احکام الهی عمل می کرده و می زیسته اند و به تعلیم دروغ و ترس های واهی و بیهوده شدن و به تسلیم شدن به وسوسه های شیطان و پیروی از وحی باطل و به زیاده روی در کارها و زیاده روی در مال و سوء استفاده از صحت و سلامتی و شراب خواری و خوابیدن در اوقات اختصاصی نماز مخصوصا نماز صبح و دزدی و سرقت بویژه از نماز و خشمناک شدن و شوخی بی حد و حصر نمودن و درگوشی سخن گفتن در مجالس و غیبت و بدگویی دیگران در حضورشان و فراموشی یاد و ذکر خداوند متعال و ترسیدن از فقر و در نتیجه کارهای خیر و خوب را انجام ندادن و جدال و کشمکش و حرام کردن حلال های الهی و کاشتن ناامیدی ها و کوچک شمردن مسلمانان و مردم و کوچک پنداشتن گناهان و مایوس و ناامید بودن از رحمت های الهی و اظهار نگرانی شدید درگرفتاری ها و مصائب و جهل و غرور و کبر دعوت می کند.

شیطان در بهشت آدم

شیطان در این برنامه ها از ابزار و شیوه هایی مانند خطوات و همزات که در واقع طرق و راه های او به صورت تدریجی می باشد استفاده می کند. در این برنامه ها او به تنهایی عمل نمی کند، بلکه دارای نیروهایی از قبیل ذریه، حزب، اولیاء و جنود می باشد. راه مقابله با شیطان این است که به خداوند متعال پناه برد و استعاذه و توبه کرد و به او توکل نمود زیرا خداوند متعال شنوا و دانا است.

پناه خواهی از خداوند عالی ترین مراحل پناهندگی و بزرگترین ضامن اجرای مقررات اخلاقی است. کسانی که به خدا ایمان دارند و از روی حقیقت او را یگانه معبود شایسته پرستش می دانند بر هواپرستی و مال پرستی و شهوت پرستی و نظائر اینها نمی گرایند.

خداوند شیطان را به سجده کردن در مقابل آدم امر کرد ولی شیطان با عدم اطاعت از فرمان خدا در واقع اولین گناه در عالم را انجام داد و در مقابل خداوند ادعای بزرگی و تکبر کرد و به دلیل استکبار و ادعای استقلال ذاتی خویش از درگاه الهی رانده شد و مشمول لعنت الهی گردید و از زمره کافران محسوب شد.

ابلیس بعد از آنکه بر اثر ابای استکباری از سجده مورد رجم و لعن قرار گرفت درخواست انظار کرد و از خداوند مهلت خواست تا روز قیامت، به منظور بقاء در دنیا و ایجاد انحراف و گمراهی در انسان ها، خداوند تبارک و تعالی نیز با تقاضای او موافقت کرد. برخی از مفسران معتقدند که شیطان ابتدا مومن بوده ولی قبل از اعلان به فرمان خدا به سجده در مقابل آدم کافر گشته ولی این صفت را کتمان کرد تا اینکه هنگام اعلان فرمان خدا این صفت درونی را آشکار. در قیامت همه شیاطین برانگیخته می شوند و خداوند می فرماید: بحق سوگند که جهنم را از تو و پیروانت پر می کنم. جهنم کیفر شماست کیفری فراوان. شیطان به پیروانش در روز قیامت می گوید: من هیچ گونه سلطه ای بر شما نداشته ام جز اینکه شما را دعوت کردم و شما پذیرفتید پس مرا سرزنش نکنید. نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من و من بیزارم از اینکه مرا در دنیا شریک خدا و طاعت قرار دادید و به تحقیق برای ستمکاران عذاب دردناکی است. شیطان رانده شده از درگاه الهی سمبل و مصداق زشتی ها و بدی هایی است که در امیال و خواسته ها و نیات انسانی تجلی کرده و میوه اش رفتار و کردار زشتی است که از آدمی صادر می شود.

خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست «وَإِمَّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.»

در همه ادیان مشهور (زردشتی- یهودیت و مسیحیت) مثل اسلام از یک موجود شریر، بدخواه و بدکار که با انسان و مصالح او ستیز نام برده است ولی صنع این موجود از حیث ماهیت، صفات و حدود اختیارات کاملامختلف است، یکی او را در مقابل ذات خداوند نیک ها قرار داده و دیگری در برابر ملائکه و آن دیگری مخلوقی ضعیف در حد کلب معلم (سگ آموخته)

بی شک این اختلاف از ناحیه آن ادیان نیامده است زیرا همه ادیان از صدر عالم تا خاتم یک دین بیش نیستند که در چهره های مختلف ظاهر شده اند «ان الدین عندالله الاسلام» و همه پیامبران یکسان هستند «لانفرق بین احد من رسله» بلکه این اختلاف از آنجا ناشی شده است که کتب اصلی آن ادیان آن طور که وحی مستقیم بوده است از بین رفته است.

عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد این مطلب واقعا در مورد دشمنی شیطان با انسان صادق است زیرا: ادامه حیات ابلیس برای موجود مختاری مثل انسان که با ایمان به اختیاری به تکامل برسد نه تنها ضرر نداشت بلکه به عنوان یک نقطه منفی برای تقویت نقاط مثبت موثر نیز بود.

خداوند متعال می فرماید: چون کار پایان گیرد شیطان به پیروانش می گوید: خدا به شما وعده حق داد و به من وعده داد و تخلف کردم «و قال الشیطان لما قضی الامران الله وعدکم و عدالحق و وعدتکم فاخلفتکم» من هیچ گونه سلطه بر شما نداشتم جز اینکه شما را دعوت کردم و شما پذیرفتید «و ما کان لی علیکم من سلطان الاان دعوتکم فاستجبتم» پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید «فلاتلومونی ولو موالانفسکم»

نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس «ما انا بمصرخکم و امانتم بمصرفی» من بیزارم از اینکه مرا در دنیا شریک خدا در طاعت قرار دادید.

«انی کفرت بما اشد کتمون من قبل» به تحقیق برای ستمکاران عذاب دردناکی است «ان الظالمین لهم عذاب الیم» روی همین جهت در روایات از «نفس» به عنوان دشمن ترین دشمن ها یاد شده است.

1- اسرا/ 27

    2- مریم/ 44

    3- یوسف/5

    4- فرقان/ 29

    5- بقره/ 36

    6- اعراف/27

    7- شعراء/ 95 و سباء/20

    منابع:

    1- قرآن کریم.

    2- نهج البلاغه، علی بن ابیطالب، گردآوری، ابوالحسن محمد بن الحسین معروف به سید رضی، ترجمه جعفر شهیدی، علمی و فرهنگی .1380

    3- صحیفه سجادیه، علی بن الحسین (زین العابدین)، مترجم محسن غرویان، و عبدالجواد ابراهیم، چاپ اول .1376

    4- ابلیس، عباس محمود العقاد، راز نهفته مصر للطبع و النشر الفجاله، القاهره، بی تا.

    5- ابلیس نامه یا قصه های شیطان، محسن غفاری، انتشارات پیام آزادی، چاپ اول .1377

    6- اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، انتشارات امیرکبیر، تهران چاپ دوم 1372 ش.

    7- جن و شیطان در ادبیات و ادیان، زین العابدین دست داده، ناشر مجتمع فرهنگی و هنری شهید عبدالرضا مصلی نژاد جهرم، چاپ اول .1377

    8- جن و شیطان، تحقیقی قرآنی، روایی و عقلی، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ چاپ اول زمستان .85



- نظرات (0)