سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خودفریبی انسان به کرم خدا

سوال از خدا

یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ * الَّذی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ * فی‏ أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ * کَلّا ... (انفطار/6-9)

اى انسان! چه چیزى تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور كرده است؟ همان كسى كه تو را آفرید و اندامت را درست و نیكو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد، و تو را در هر نقش و صورتى كه خواست تركیب كرد. این چنین نیست [كه سبب ارتكاب گناهانتان مغرور بودنتان به بزرگوارى پروردگار باشد]

پیام آیات

در یک کلام آیات 6 تا 9 سوره انفطار سرپیچی از خداوند و فرو رفتن در معصیت پروردگاری كه تدبیر کننده امور انسان است و نعمت‏هاى ظاهرى و باطنیش سراسر وجود او را فرا گرفته را كفرانى می‌خواند كه هیچ فطرت سالمى در زشتى آن شك ندارد و بی‌تردید مرتكب آن را مستحق عذاب مى‏داند؛ به ویژه اگر آن پروردگارِ نعمت دهنده، كریم هم باشد.

 

شرح آیه

 1ـ منظور از این «انسان»‌ی که در آیه‌ی شریفه مورد عتاب و سرزنش قرارگرفته است، افرادى هستند كه منكر روز جزایند؛ زیرا در ادامه می‌فرماید: «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ» یعنی این چنین نیست [كه دلیل گناهانتان مغرور بودن شما به بزرگوارى پروردگار باشد]؛ بلكه روز جزا را تكذیب مى‏كنید [و با این تكذیب، راه گناه را به روى خود باز مى‏نمایید.]

تکذیب قیامت، یعنی انکار دین و شریعت الهی و این نشان می‌دهد چنین کسی از اساس، منکر ربوبیت خداوند متعال است.

2ـ در این آیه، غرور انسان را به دو ویژگی رب بودن و کَرَم خداوند متعال پیوند زده تا بفهماند علت عتاب و توبیخ چه بوده است. که چرا انسان، خداوندی که غرق نعمتش ساخته و کریمانه با او رفتار می‌کند را عصیان کرده و از فرمان او سرپیچی می‌کند؟

3ـ کریم بودن خدا یعنی اگر نعمتى مى‏دهد و عطایى مى‏كند هیچ سودى را براى خود در نظر نمی‌گیرد. علاوه بر این در احسانى كه مى‏كند بدیها و نافرمانیهاى طرف مقابل را در نظر نگرفته و از همه چشم‌پوشی مى‏كند. برای همین است كه كفران چنین ربى باز هم زشت‏تر و مذمت آن شدیدتر خواهد بود.

اى انسان! چه چیز سبب شد به پروردگار كریمت كه تو را آفرید و اعضاء و قوایت را هماهنگ با هم آفرید مغرور شوى؟

4ـ استفهامى که در آیه به کار رفته است از نوع توبیخى است؛ یعنی انسان را در قالب پرسش، نسبت به كفران نعمت‏هاى پروردگار کریمش ، سرزنش مى‏كند.

5ـ انسان در برابر این سۆال جوابى ندارد و نمى‏تواند بگوید: پروردگارا! كرم تو مرا مغرور كرد؛ چرا که پروردگارش پیش از این به او گفته بود:

«تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَإنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ وَ لَإنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ» : پروردگارتان اعلام كرد كه اگر سپاسگزارى كنید، بی‌تردید [نعمتِ‏] خود را بر شما مى‏افزایم و اگر ناسپاسى كنید، بى‏تردید عذابم سخت است.[1]

اینگونه آیات تصریح مى‏كند منکران و مخالفان عقیده و راه حق، گریزى از عذاب ندارند و كرم خدا در قیامت شامل آنان نمى‏شود؛ هم چنان كه در جاى دیگر فرمود:

غرور

«وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ» : و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس به زودى آن را براى كسانى كه [از شرك، كفر و معصیت] مى‏پرهیزند مقرّر و لازم مى‏دارم.

با این بیان، دیگر عذرى برای گنهکار نمى‏ماند و او نمی‌تواند بگوید: خدایا! كرم تو مرا مغرور كرد.چرا که بعد از بیان، دیگر عذرى باقی نمی‌ماند.

6ـ اینکه برخی گفته‏اند: آوردن كلمه «كریم» در آیه از باب تلقین عذر و دلیل است [2]، كه آن نیز مظهرى از كرم خداست؛ درست نیست؛ زیرا چگونه ممكن است خداوند چنین قصدی داشته باشد و حال آن که سیاق آیه، سیاق تهدید است و در پایان فرموده است: «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ یَصْلَوْنَها» : و مسلماً گناهكاران در دوزخ‏اند. [3]

7ـ آیه «الَّذِی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ» ربوبیت توأم با كرم خدا را بیان مى‏كند و مى‏فرماید: یكى از موارد تدبیر او این است كه انسان را با همه‌ی اجزاى وجودی‌اش خلق كرد و سپس به تسویه‏اش پرداخت؛ یعنی هر عضو او را در جاى مناسبش كه حكمت اقتضاى آن را دارد قرار داد، و سپس به عدل‏بندى او پرداخت؛ یعنی بین اعضا و قوای او توازن و تعادل برقرار كرد و همه اینها مظاهرى از تدبیر خداى تعالى است؛ او است كه این نعمت‏ها را افاضه مى‏کند، بی آنكه منفعتى براى خود خواسته باشد و یا اینكه ناسپاسى انسانها مانع افاضه او شود؛ این نیز نمایی از كرم کریمانه‌ی اوست.

کریم بودن خدا یعنی اگر نعمتى مى‏دهد و عطایى مى‏كند هیچ سودى را براى خود در نظر نمی‌گیرد. علاوه بر این در احسانى كه مى‏كند بدیها و نافرمانیهاى طرف مقابل را در نظر نگرفته و از همه چشم‌پوشی مى‏كند. برای همین است كه كفران چنین ربى باز هم زشت‏تر و مذمت آن شدیدتر خواهد بود

8ـ  آیه‌ی «فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ» جمله‌ی «عَدَلَكَ» آیه قبل را شرح مى‏دهد به همین جهت در اول آن واو عاطفه نیامده است.

و معنایش این است كه: اى انسان! چه چیز سبب شد به پروردگار كریمت كه تو را آفرید و اعضاء و قوایت را هماهنگ با هم آفرید مغرور شوى؟

9ـ در آیه‌ی «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ» كلمه‌ی «كَلّا» که معنای انكار را مى‏رساند، مغرور بودن انسان به كرم خداوند متعال را كه انسانهاى ناسپاس آن را وسیله و بهانه‌ی كفر و معصیت خود قرارداده‌اند را رد کرده، مى‏فرماید: مغرور نشوید كه این غرور سودى به حال شما نخواهد داشت.

این آیه، ناظر به آیه‌ی «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ» است. از آن جمله استفاده مى‏شود كه علت كفر و عصیان آنها مغرور شدن آنان به كرم الهى است و گر نه ایشان به قیامت و جزای آن روز معترفند و آن را قبول دارند؛ چرا که فطرت سلیم بر آن حكم مى‏كند. در این جمله دست روی علت واقعی گذاشته و مى‏فرماید: نه، علت این نیست؛ بلكه علت واقعى این جرأت و جسارت بر كفران و نافرمانى، آن هم بدون كمترین ترسى از سزای آن، این است كه روز جزا را منكرید.

10ـ آخر اینکه در آغاز با آیه «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ» خطاب را متوجه انسان نموده، شش مرتبه ضمیر كاف خطاب مفرد به آن برگردانید؛ اما ناگهان در آیه نهم «بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ»؛ ضمیر مفرد مخاطب را تبدیل به جمع مخاطب كرد، تا بفهماند تنها علت كفر و نافرمان انسانها نداشتن ایمان به روز جزا است.

در این آیه، غرور انسان را به دو ویژگی رب و کَرَم بودن خداوند متعال پیوند زده تا بفهماند علت عتاب و توبیخ چه بوده است. که چرا انسان، خداوندی که غرق نعمتش ساخته و کریمانه با او رفتار می‌کند را عصیان کرده و از فرمان او سرپیچی می‌کند؟

نکته

برخی گفته‌اند و می‌گویند: وقتی که خدا ما را با چنین خطابی توبیخ کرد ما نیز در جوابش همین چیزی را که خودش به ما یاد داد و به اصطلاح در دهانمان گذاشت خواهیم گفت: که کرم تو یا کریم! یعنی طمع به دریای کرمت باعث شد ما آلوده‌ی گناه شویم به این گمان که کرم تو ما را در برخواهد گرفت و ما آمرزیده خواهیم شد.

اما همان گونه که گذشت این سخن برخاسته‌ی از توهم است؛ زیرا هیچ حکیم و عاقلی در مقام توبیخ و محاکمه‌ی مجرم، در باغ آزادی و راه فرار را به او نشان نمی‌دهد تا چه رسد به اینکه این قاضی حکیم و عادل خداوند متعال باشد.

و اگر در آیه فرمود: «برَبِّكَ الْكَرِیمِ» براى تكمیل استدلال و رسا بودن توبیخ است به این معنا که: ای انسان! چرا با كسى كه تو را تربیت كرده و بزرگوار است و از نیكى به تو قصد بهره‏بردن ندارد مخالفت مى‏كنى؟!

 

پی نوشت:

1.      ابراهیم(ع) / 7

2.      نظیر كلام یعقوب كه گفت مى‏ترسم یوسفم را گرگ پاره كند، كه با این سخن به دهان بچه‏ها گذاشت كه در مراجعت اگر از شما پرسیدم پسرم را چه كردید؟ بگویید گرگ او را پاره كرد.

3.      انفطار / 14



- نظرات (0)

اساسی ترین پایه گواهی قران

عقل
اشخاص بى‏تفاوت در برابر دعوت حقّ، پنج صفت تحقیرآمیز دارند: مثل حیوانند، كورند، كرند، لالند و بى‏ عقلند و نمی دانند که ارزش چشم و گوش و زبان، به آن است كه مقدّمه‏ى تعقّل باشد، و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند.


وَ مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ (بقره ـ 171)

و مَثل كافران، چنان است كه كسى به حیوانى كه جز صدایى (از نزدیك) و یا ندایى (از دور) نمى‏شنود بانگ زند، اینان كران، لالان و كورانند و از اینروست كه نمى‏اندیشند.

در این آیه به بیان این مطلب مى‏پردازد كه چرا کافران در برابر این دلایل روشن انعطافى نشان نمى‏دهند؟ و همچنان بر گمراهى و كفر اصرار مى‏ورزند؟

مى‏گوید: مثال تو در دعوت این قوم بى‏ایمان به سوى ایمان و شكستن سد تقلیدهاى كوركورانه (که در آیه قبل توضیح داد) همچون كسى است كه گوسفندان و حیوانات را (براى نجات از خطر) صدا مى‏زند ولى آنها جز سر و صدا چیزى را درك نمى‏كنند" (وَ مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً).

آرى آنها به گوسفندان و حیواناتى مى‏مانند كه از فریادهاى چوپان خیرخواه و دلسوز چیزى جز سر و صدایى كه فقط تحریك آنى در آنها دارد نمى‏فهمند.

و در پایان آیه براى تاكید و توضیح بیشتر اضافه مى‏كند" آنها كر و لال و نابینا هستند و لذا چیزى درك نمى‏كنند"! (صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ).

و به همین دلیل آنها تنها به سنت هاى غلط و خرافى پدران خود چسبیده‏اند و از هر دعوت سازنده‏اى روی گردانند.

بعضى از مفسران تفسیر دیگرى براى آیه ذكر كرده‏اند، و آن اینكه مثل كسانى كه بت ها و خدایان ساختگى را صدا مى‏زنند همچون كسى است كه حیوانات بى‏شعور را صدا مى‏زند، نه آن حیوانات از سخنان او چیزى درك مى‏كنند و نه این معبودهاى ساختگى از سخنان عابدان خود، چرا كه این بت ها كرند و كورند و لال (دقت كنید).

ولى بیشتر مفسران تفسیر اول را انتخاب كرده‏اند و در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است، و ما نیز آن را انتخاب كردیم.

قرآن گواهى مى‏دهد كه اساسى‏ترین پایه علوم و دانش ها چشم و گوش و زبان است، چشم و گوش براى درك كردن مستقیم و زبان براى ایجاد رابطه با دیگران و كسب علوم آنها

نكته‏های آیه:

1ـ «دُعاءً» به معناى خواندن از نزدیك و «نِداءً» براى خواندن از راه دور است. در این آیه دو تشبیه است: یكى تشبیه دعوت كننده‏ى حقّ، به چوپان. و دیگرى‏ تشبیه كافران، به حیواناتى كه از كلام چوپان چیزى جز فریاد نمى‏فهمند.

2ـ اهمیت ابزار شناخت‏

بدون شك براى ارتباط انسان با جهان خارج ابزارى لازم است كه آنها را ابزار شناخت مى‏خوانند، و مهم تر از همه چشم و گوش براى دیدن و شنیدن، و زبان براى سۆال كردن است، و لذا در آیه فوق بعد از آن كه این افراد را به خاطر عدم استفاده از ابزار شناخت به افراد كر و لال و نابینا تشبیه مى‏كند با ذكر" فاء تفریع" كه براى نتیجه گیرى است بلافاصله مى‏گوید: " بنابراین آنها چیزى نمى‏فهمند".

به این ترتیب قرآن گواهى مى‏دهد كه اساسى‏ترین پایه علوم و دانش ها چشم و گوش و زبان است، چشم و گوش براى درك كردن مستقیم و زبان براى ایجاد رابطه با دیگران و كسب علوم آنها.

ارزش چشم و گوش و زبان، به آن است كه مقدّمه‏ى تعقّل باشد، و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

در فلسفه نیز این حقیقت ثابت شده كه حتى علوم غیر حسى، در آغاز، از علوم حسى سرچشمه مى‏گیرد، و این بحث دامنه‏دارى است كه اینجا جاى شرح آن نیست.

3ـ " ینعق" از ماده" نعق" در اصل به معنى صداى كلاغ است در حالى كه فریاد نكشد ولى" نغق" (با" غین") به معنى صداى كلاغ است كه به صورت فریاد و توام با كشیدن گردن است. (مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث)

ولى بعدا این معنى توسعه یافته و به صداهایى كه در برابر حیوانات مى‏دهند گفته شده، بدیهى است آنها از مفهوم كلمات و جمله‏ها با خبر نمى‏شوند و اگر گاهى عكس العمل هایى نشان مى‏دهند بیشتر به خاطر تن صدا، و طرز اداى كلمات است.

 

پیام‏های آیه:

1ـ ارزش چشم و گوش و زبان، به آن است كه مقدّمه‏ى تعقّل باشد، و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

2ـ راه شناخت، پرسیدن، گوش كردن و دیدن همراه با تفكّر است. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

اشخاص بى‏تفاوت در برابر دعوت حقّ، پنج صفت تحقیرآمیز دارند: مثل حیوانند، كورند، كرند، لالند و بى‏عقلند. «مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا»، «فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر مجمع البیان ج 1

 


- نظرات (0)

مرداب متعفن دروغ


دروغ ممنوع

دروغگویی به عنوان یك رفتار ناسالم و نابه هنجار، از سوی همه انسان ها در طول تاریخ بشریت ناپسند شمرده می شود: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صادِقًا یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ»؛ « و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می‏ داشت، گفت: آیا می ‏خواهید مردی را بکشید به خاطر اینکه می‏ گوید: پروردگار من «اللّه» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟ اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضی از عذاب هایی را که وعده می ‏دهد، به شما خواهد رسید؛ خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست، هدایت نمی ‏کند».(1)

دروغ، رفتاری است كه در فرایند كلی رفتار انسان ها ثبت شده، جاافتاده و در شرایط مختلف، با اشخاص مختلف به كار برده می شود. عمل دروغ را نه تنها در گفتار و نوشتار كه در رفتار و كردار و در فكر و نگاه و سكوت هم می توان بازشناخت.

 

نخستین دروغ 

نخستین دروغ را شیطان به انسان گفت . ابلیس كه خواهان خلافت الهی بر زمین بود، علاوه بر اینكه حقیقت را به گونه ای دیگر توصیف كرد تا انگیزه ای برای خوردن حضرت آدم علیه السلام از درخت ممنوع شود، با سوگندهای دروغین خویش، وی را به انجام این عمل واداشت: « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدینَ»؛ « سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند».(2)

 

دروغ و قدرت

قرآن برای دروغگویی علت هایی را بیان می كند که از آن جمله، مسئله ضعف و قدرت است؛ یعنی هرگاه رابطه میان دو طرف، قدرت یكی و ضعف دیگری باشد، شخص ضعیف می كوشد ضعف و سستی خویش را از راه دروغگویی بپوشاند.

برای مثال وقتی در نظام اسلامی، رابطه میان امت و امام براساس نظام تولی باشد، شهروندان به سادگی و آسانی سخن حق را می گویند و مخالفت خویش را در شورا و مشاركت های سیاسی اعلام می كنند، اما یقیناً در همین جامعه میان برخی شهروندان با نظام نوعی اعمال قدرت وجود دارد که هرچند از سوی دولت و امام اعمال نمی شود، ولی از سوی شهروندانی خاص احساس می شود.

این شهروندان خاص، همان منافقان هستند كه اعمال قدرت را احساس می كنند و می كوشند تا به نوعی از آن رهایی یابند؛ هم چنانکه خداوند می فرماید: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(3)

آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)

این افراد معتقدند كه حقوقشان رعایت نمی شود؛ از این رو نمی توانند صادقانه رفتاری را درپیش گیرند كه ارتباط آشكار با دشمنان كشور و دولت اسلامی است. بنابراین به شیوه نفاق و دروغ روی می آورند و برای رهایی از فشار قدرت، به دروغ متوسل می شوند.

استمرار دروغگویی، آدمی را نه تنها از حالت تعادل بیرون می برد و شخصیت اجتماعی وی را خدشه دار و اعتماد عمومی را نسبت به وی سلب می كند؛ بلكه در بلندمدت موجب می شود تا شخص به كفر گرایش یافته و از درك حقیقت، هدایت واقعی، رستگاری محروم وگرفتار نفاق در دین شود.(4)

 

اهداف و انگیزه های دروغگویان

برخی برای رهایی از فشار قدرت و یا احساس فشار قدرت ظالمانه، به سمت دروغگویی گرایش می یابند و معتقدند كه می توانند با دروغگویی، خود را از آسیب های احتمالی قدرت و اعمال آن دور نگه دارند: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(5)
دور زدن دروغ

پنهان كردن جرم و جنایت نیز از دیگر اهداف و انگیزه های دروغ گویی است؛ زیرا شخص از اعمال قانون می ترسد و می كوشد تا با نهان كردن جرم خویش از راه دروغگویی از زیربار مجازات، شانه خالی كند: «قالُوا یا أَبانا إِنّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ کُنّا صادِقینَ * وَ جاؤُ عَلی قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللّهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ»؛ «گفتند: ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم؛ و گرگ او را خورد! تو هرگز سخن ما را باور نخواهی کرد، هر چند راستگو باشیم و پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند؛ گفت: هوس های نفسانی شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبایی خالی از ناسپاسی) خواهم داشت؛ و در برابر آنچه می‏گویید، از خداوند یاری می ‏طلبم».(6)

برخی نیز برای فریب دیگران از آن استفاده می كنند: «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی»؛ «ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم! آیا می ‏خواهی تو را به درخت زندگی جاوید، و ملکی بی‏ زوال راهنمایی کنم؟».(7)

 

علل و عوامل دروغ گویی

گرایش به دروغ و دروغ گویی علل و عواملی دارد که برخی از آن ها عبارتند از:

وسوسه های شیطانی:

« هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطینُ * تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « آیا به  شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می‏ شوند؟ آن ها بر هر دروغگوی گنهکار نازل می‏ گردند».(8)

چیرگی شیطان بر انسان:

« اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ « شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آن ها برده؛ آنان حزب شیطانند. بدانید حزب شیطان زیانکارانند».(9)

حسادت: « یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه می‏ کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود»

گناه پیشگی:

« تِلْکَ آیاتُ اللّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَ اللّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ * وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « این ها آیات خداوند است که ما آن را به حقّ بر تو تلاوت می‏ کنیم؛ اگر آن ها به این آیات ایمان نیاورند، به کدام سخن بعد از سخن خدا و آیاتش ایمان می ‏آورند؟ وای بر هر دروغگوی گنهکار».(10)  مكر زنانه: « ذلِکَ لِیَعْلَمَ أَنّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ أَنَّ اللّهَ لا یَهْدی کَیْدَ الْخائِنینَ»؛ « این سخن را به خاطر آن گفتم تا بداند من در غیاب به او خیانت نکردم؛ و خداوند مکر خائنان را هدایت نمی ‏کند».(11)

حسادت:

«اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صالِحینَ»؛ « یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه می‏ کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود»

(12)

ضعف قدرت و نفاق:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(13)

 

پی نوشت ها :

1. غافر: 28.

2. اعراف: 20.

3. مجادله: 14.

4. ر.ک: جاثیه: 7 و 8؛ زمر: 3؛ یونس: 96 و توبه: 77.

5. مجادله: 14.

6. یوسف: 18ـ 17.

7. طه: 120.

8. شعراء: 221 و 222.

9. مجادله: 19.

10. جاثیه: 7 ـ 6.

11. یوسف: 52.

12. یوسف: 9.

13. مجادله: 14.



- نظرات (0)

رهایی ازغرور

معنی واژه اخبات

واژه مخبتین از «خبت» گرفته شده است و در لغت به معنی خضوع و خشوع است [1] اما بین خضوع و اخبات خیلی تفاوت وجود دارد، درست است که دو کلمه مترادف هستند ولی معنایی که در اخبات است در خضوع نمی‌باشد، مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائماً در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائماً در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند.[2]

 

ویژگی های مخبتین از نظر قرآن

خداوند در آیه 34 و 35 حج از مخبتین یاد می‌کند «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِیَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتینَ(34)».

الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابرِینَ عَلىَ‏ مَا أَصَابهَمْ وَ الْمُقِیمِى الصَّلَوةِ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(35)».

در این آیه بعد از بیان مناسک حج از جمله قربانی کردن بیان می‏کند در برابر خدا تسلیم شوید و در ادامه مخبتین را بشارت می‌دهد و به معرفی و توصیف آن‏ها می‌پردازد و چهار ویژگی از آنان ذکر می‏کند:

1. هنگامی که نام خدا را می‌شنوند ، دل‌هایشان مملو از خوف می‌شود.

2. نسبت به آن مصائبی که به آنان می‏رسد ، صبور و شکیبا هستند.

3. برپادارندگان نمازند.

4. از آنچه خداوند روزیشان می‌کند انفاق می‌کنند.

ذکر واژه مخبتین بعد از حج، خود نشان دهنده اهمیت این واژه است. علامه طباطبایی می‌فرمایند: تمام صفات مذکور در این آیه همه اش در حج می باشد.[3]

حج یکی از اعمال عبادی مسلمانان که مظهر عبودیت محض است انسان از تکبر و منیت خود دور شده و به خالق خود نزدیک می گردد. امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است».[4]

مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائما در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائما در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند

معنی مخبت در روایات

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز چنین آمده است: «إن عندنا رجلا یقال له كلیب، لا یجیئ عنكم شئ إلا قال: أنا أسلم، فسمیناه كلیب تسلیم، قال: فترحم علیه، ثم قال: أتدرون ما التسلیم؟ فسكتنا، فقال: هو والله الاخبات، قول الله عز وجل: الذین آمنوا و عملوا الصالحات وأخبتوا إلى ربهم..»[5]

در این روایت که به ویژگی یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام کلیب اشاره می‏کند، وی هیچ حدیثی از امامان علیهم السلام نمی‌شنید مگر اینکه می‌گفت: من در برابر او تسلیمم؛ لذا وی را کلیب تسلیم نامیدند.

امام در اینجا تسلیم را معنا کرده‏اند و فرموده‌اند تسلیم همان اخبات است و در ادامه امام علیه السلام آیه‏ای از قرآن را که به مخبتین وعده بهشت را می‌دهد قرائت می‌کند.

در این روایت امام صادق علیه السلام اخبات را تسلیم معنا می‌کنند. در آیه سوره حج نیز بعد از ذکر فَلَهُ أَسْلِمُوا به مخبتین بشارت می‌دهد. پس از ویژگی‌های بارز مخبتین یا به عبارت دیگر صفت بارز آنان تسلیم بودن آنان در برابر ذات حق می‌باشد.

حضرت ابراهیم
مقام تسلیم

اگر از مصادیق کسانی که تسلیم محض بودند بخواهیم یاد کنیم می‏توان از حضرت ابراهیم علیه السلام نام برد که وی مصداق بارز مسلم در برابر فرمان الهی بود، «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(127) رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَینْ‏ لَكَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَیْنَا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ(128) [6] حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهاالسلام پس از بالا بردن پایه‌های خانه خدا از خداوند درخواست کردند که تسلیم فرمان او باشند و از دودمان آن‏ها نیز امت مسلمانى بپاخیزد.

«إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ (131)»(سوره بقره) هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسلیم شو»، گفت: «به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

«وَ وَصىَ‏ بهِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنىِ‏ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ لَكُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(132)»( سوره بقره) وی هم خود تسلیم امر خداوند گردید و هم به فرزندان خود توصیه می‌نمود.

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ (102) فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103) وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّۆْیَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (105) إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ (106) وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107) وَتَرَكْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ (108) سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ (109) كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُۆْمِنِینَ (111)»[7] زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب چنین دید که باید پسر خود را قربانی کند، برای پسر خود تعریف نمود، اسماعیل گفت: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»، وی در این امتحان هم سربلند بیرون آمد و آنچه خداوند فرموده بود به انجام رسانید و تسلیم امر او شد.

امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است»

مقام تسلیم مقامی است والا و از مقام توکل و رضا هم گذر می‏کند، حضرت ابراهیم در اینجا از خود خواسته‌ای نداشت آنچه پروردگار عالمیان فرموده بود پذیرفت؛ زیرا در مقام تسلیم، عبد از خود خواسته‏اى ندارد و هر آنچه خدا امر کند می‌پذیرد، ولی در مقام توكل، شخص كارى را مى‏طلبد و چون خودش نمى‏تواند آن كار را به خوبى انجام دهد، وكیل مى‏گیرد و چون هیچ كسى بهتر از خدا كار را نمى‏داند و نمى‏تواند انجام دهد، بهتر از همه آن است كه خداوند را وكیل قرار دهد و بر او توكل كند. «وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»(سوره ابراهیم، آیه12)

در مقام رضا ، خواسته خدا اصل و خواسته بنده فرع است ولی مقام تسلیم، بنده از خود هیچ خواسته‌ای ندارد فقط گوش به فرمان خداست. لذا مقام تسلیم از این دو مقام والاتر می‏باشد.[8]

روایتی از امام صادق علیه السلام است که تا قلب کسی را پاک و مطهر نگرداند، مقام تسلیم را به وی عطا نخواهد نمود.[9]

 

نتیجه گیری:

از مطالبی که گذشت چنین می‏توان بیان داشت که مخبتین جزء عابدان و تسلیم شدگانند و بالاتر از متوکلان و راضی شدگان درگاه اویند.

 

پی نوشت ها:

[1] . فراهیدی، العین، ج‏4، ص:241

[2] . (برگرفته از فروق اللغه)

[3] . .(طباطبایی، المیزان، ج14، ص529)

[4] . (کلینی، کافی، ج4، ص198)

[5] . ( کلینی، کافی، ج1، ص390)

[6] . سوره بقره آیات 127-128

[7] . سوره صافات، آیات 102-111

[8] . ( جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ص 383).

[9] . ( کلینی، کافی، ج1، ص194)



- نظرات (0)

ازمایش باوفورنعمت

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 155)

و قطعاً شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات، آزمایش مى‏كنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.

در مقاله قبل که این آیه را مورد بررسی قرار دادیم مباحث: چرا خدا مردم را آزمایش مى‏كند؟ چندین عنایت که خداوند به صابران نموده است و آزمایش خدا همگانى است‏ ، مطرح شد.

در ادامه بحث مسائل مربوط به آزمایش الهی را در این مقاله پی می گیریم:

طرق آزمایش‏

در آیه فوق نمونه‏هایى از امورى كه انسان با آنها امتحان مى‏شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان هاى مالى، و مرگ ... ولى وسایل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلكه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب ها ممكن است از وسایل آزمایش باشد،" شرور و خیرها نیز از آزمایش هاى الهى محسوب مى‏شوند" (وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ) (انبیاء- 35).

بنابراین مواردى كه در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه‏هاى روشن و زنده آزمایش هاى الهى است ، اما چیزی که روشن است در برابر هر آزمایشی نیازی ویژه قرار دارد مثلاً براى پیروزى در آزمایشِ خوف از دشمن، نیاز به توكّل و یاد خداست و براى مبارزه با كمبودها، نیاز به صبر است كه در دو آیه قبل «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» راه را نشان داده است.

البته در مقابل خداوند هم چندین عنایت (که در مقاله قبل هم به آن اشاره کردیم) به صابران نموده است از جمله:

1ـ محبّت. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ» (آل عمران، 146)

2ـ نصرت. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره، 153)

3ـ بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)

4ـ پاداش بى‏حساب. «إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (زمر، 10)

5ـ بشارت. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»

امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلكه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیت شان به درجات، سخت‏تر از آزمایش دیگران است

رمز پیروزى در امتحان‏

در اینجا سوال دیگرى پیش مى‏آید و آن اینكه: حال كه همه انسان ها در یك امتحان گسترده الهى شركت دارند، راه موفقیت در این آزمایش ها چیست؟

پاسخ این سوال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‏دهد:

1- نخستین و مهم ترین گام براى پیروزى همان است كه در جمله كوتاه و پر معنى وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَدر آیه مورد بحث آمده است، این جمله با صراحت مى‏گوید:

رمز پیروزى در این راه، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‏دهد.

2- توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی ها و مشكلاتش و اینكه این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى‏شود كه در جمله إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‏گردیم) آمده است.

اصولاً این جمله كه از آن به عنوان " كلمه استرجاع" یاد مى‏شود، عصاره‏اى است از عالی ترین درس هاى توحید و انقطاع الى اللَّه و تكیه بر ذات پاك او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‏بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت ، این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تكرار مى‏كردند براى این بوده است كه ، شدت مصیبت آنها را تكان ندهد و در پرتو ایمان به مالكیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم كنند.

امیر مومنان على (علیه السلام) در تفسیر این جمله مى‏فرماید:

" اینكه ما مى‏گوییم" إِنَّا لِلَّهِ" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و اینكه مى‏گوئیم" وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت" و جایگاه ما جاى دگر است. (نهج البلاغه كلمات قصار جمله 99)

صبر

3- استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است.

كسانى هستند كه هر وقت دستخوش حوادث مى‏گردند، اعتدال خود را از دست داده، گرفتار اضطراب مى‏شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى‏دهند، خدا نیز روشن‏بینى بیشترى به آنها مى‏دهد كه در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنان كه قرآن مى‏گوید: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا:" كسانى كه در راه ما به جهاد برخیزند ، ما آنها را به راه هاى خود هدایت مى‏كنیم." (عنكبوت- 69).

4- توجه به تاریخ پیشینیان و بررسى موضع آنان در برابر آزمایش هاى الهى براى آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار بسیار مۆثر است.

اصولاً اگر انسان در مسائلى كه براى او پیش مى‏آید احساس تنهایى كند از نیروى مقاومتش كاسته خواهد شد، اما توجه به این حقیقت كه این مشكلات طاقت‏فرسا و آزمایش هاى سخت الهى براى همه اقوام و ملت ها در طول تاریخ وجود داشته ، سبب افزایش نیروى پایدارى انسان مى‏گردد .

به همین دلیل قرآن مجید كراراً براى دلدارى پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تقویت روحیه او و مۆمنان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناك زندگى آنها مى‏كند .

مثلاً مى‏گوید: و لقد استهزء بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ:" اگر تو را استهزاء كنند نگران مباش، پیامبران پیشین نیز گرفتار استهزاى جاهلان بودند، اما با نیروى استقامت بر آنها پیروز شدند" (انعام- 10).

5- توجه به این حقیقت كه همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ مى‏دهد و او از همه چیز آگاه است عامل دیگرى براى پایدارى است.

كسانى كه در یك مسابقه مشكل و طاقت‏فرسا شركت دارند همین كه احساس مى‏كنند جمعى از دوستانشان در اطراف میدان مسابقه آنها را مى‏بینند ، تحمل مشكلات براى آنها آسان مى‏شود و با شوق و عشق بیشترى به نبرد با حوادث بر مى‏خیزند.

از سالار شهیدان و مجاهدان راه خدا امام حسین (علیه السلام) همین معنى نقل شده كه در صحنه كربلا به هنگامى كه بعضى از عزیزانش با فجیع ترین وجهى شربت شهادت نوشیدند فرمود:

هون على ما نزل بى انه بعین اللَّه: " همین كه مى‏دانم این امور در برابر دیدگان علم پروردگار انجام مى‏گیرد ، تحمل آن بر من آسان است." (بحار الانوار جلد 45 صفحه 46)

 

آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی ها آزمایش مى‏كند، چنان كه قرآن مى‏گوید وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً:" ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان مى‏كنیم." (انبیاء- 35).

" اینكه ما مى‏گوئیم" إِنَّا لِلَّهِ" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و اینكه مى‏گوئیم" وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت" و جایگاه ما جاى دگر است

و در جاى دیگر از قول سلیمان (علیه السلام) مى‏خوانیم: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ:" این از فضل پروردگار من است او مى‏خواهد مرا آزمایش كند كه من در برابر این نعمت شكرگزارى یا كفران مى‏كنم"؟! (سوره نمل آیه 40)

توجه به چند نكته دیگر نیز در اینجا ضرورى است:

یكى اینكه لازم نیست همه مردم با همه وسایل آزمایش شوند، بلكه ممكن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا كه تناسب با روحیه‏ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است.

دیگر اینكه ممكن است یك انسان از عهده پاره‏اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى كه در برابر امتحانات دیگر سخت رفوزه شود.

و نیز ممكن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلاً خداوند كسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى‏دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى‏كشد كه آیا آنها در مقام همدردى بر مى‏آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى‏كوشند یا نه؟

آخرین نكته اینكه:

امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلكه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیتشان به درجات، سخت‏تر از آزمایش دیگران است.

آیات سوره‏هاى مختلف قرآن گویاى این حقیقت است كه هر یك از پیامبران به سهم خود در كوران آزمایش هاى شدیدى قرار گرفتند، حتى جمعى از آنان قبل از رسیدن به مقام رسالت، یك دوران طولانى از آزمایش هاى مختلف داشتند تا كاملاً ورزیده شوند و براى رهبرى و هدایت خلق آمادگى كامل پیدا كنند.

 

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی ها آزمایش مى‏كند، چنان كه قرآن مى‏گوید وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً:" ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان مى‏كنیم" (انبیاء- 35).


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

بحار الانوار جلد 45

نهج البلاغه كلمات قصار جمله 99


- نظرات (0)

کمک به مردم غزه دستور صریح قران

غزه


یکی از مسائلی مهمی که ریشه در فطرت الهی افراد دارد؛ دفاع و ابراز ناراحتی و انزجار از ظلم ظالم به مظلوم است. هر انسانی وقتی مشاهده می‌کند همنوعانش مورد ظلم و ستم واقع می‌شوند، خون غیرت او به جوش آمده و احساس همدردی و ناراحتی می‌کند.


در این بین افراد یا گروه هایی نیز دیده می‌شود که به خاطر حب دنیا و مقاصد بی‌ارزش دنیایی خود با ظالم هم نوا شده و هیچ گونه احساسی در خصوص ظلم روا شده به دیگران از خود نشان نمی‌دهند.

 

اهمیت و ضرورت کمک به مظلوم

از جمله مهمترین آموزه‌های دین مبین اسلام کمک و یاری رساندن به مظلوم است. در فرهنگ قرآن آیات ارزشمندی وجود دارد که ضرورت و اهمیت یاری رسانی به قشر مظلوم را به وضوح روشن می‌سازد.

از این رو امت اسلامی با وجود این آموزه های دینی در صورت کم کاری و سستی در یاری رسانی به مظلومان هیچ گونه عذر و بهانه‌ای نخواهند داشت.

«وَ مَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ؛[النساء/75] و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ‏] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‏جنگید؟»

خداى سبحان در سوره انفال آورده: «...إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِى الدِّینِ فَعَلَیْكُمُ النَّصْرُ... ؛[ الانفال آیه 72] اگر گروهى(مۆمنان مهاجر) به خاطر حفظ دین و آئینشان از شما یارى طلب كنند، بر شما لازم است كه به یارى آنان بشتابید.»

آیه شریفه با صراحت، مسلمانان را ملزم مى نماید تا به یارى برادران دینى خود كه مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند، شتافته و به وظیفه دینى خود عمل نمایند.

در حدیثى از رسول اكرم مى خوانیم: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛[1]كسى كه [ شب را] صبح كند و نسبت به سرنوشت مسلمانان [ بى تفاوت بوده و] اهتمام به خرج ندهد، مسلمان نیست.»

در جمله دیگرى مى فرماید: «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِى یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ [2] هر كسى فریاد و استغاثه انسانى را بشنود كه مسلمانان را به یارى و كمك مى طلبد و به یارى او نرود، مسلمان نیست.»

از جمله مهمترین آموزه‌های دین مبین اسلام کمک و یاری رساندن به مظلوم است. در فرهنگ قرآن آیات ارزشمندی وجود دارد که ضرورت و اهمیت یاری رسانی به قشر مظلوم را به وضوح روشن می‌سازد. از اینرو امت اسلامی با وجود این آموزه های دینی در صورت کم کاری و سستی در یاری رسانی به مظلومان هیچ گونه عذر و بهانه‌ای نخواهند داشت

مسلمان نمایان نامرد

با وجود روشن بودن وظیفه مسلمانان بخصوص سران کشورهای اسلامی؛ شاهد هستیم هیچ گونه تحرکی برای نجات و دفاع از مسلمانان کرانه باختری و مردم مظلوم غزه توسط کشورهای عربی دیده نمی‌شود.

عربستان سعودی که خود را خادم‌الحرمین می‌داند،‌ گویا ترجیح می‌دهد در میدان عمل خاکساری و بندگی سربازان شیطان را بجای آورد؛ چرا که با داشتن نفوذ در بین کشورهای غربی حتی از ابراز تأسف زبانی نیز خودداری می‌کند.

کشورهای مسلمانی همچون مصر راه های کمک رسانی به این مردم بی‌دفاع را مسدود می‌کنند و با خونخواران جهان هم صدا و هم سو می‌شوند. 

با وجود این فضاحت‌ها که سران کشورهای عربی از خود نشان می دهند، هیچ جای امیدی به یاری آنها نیست چه زیبا فرمود شاعر پارسی گوی ایران سعدی شیرازی:

                              امیدوار بود آدمى به خیر کسان                      مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

 

ثواب یاری رساندن به مظلوم

و از  حضرت صادق علیه السلام است که فرمود: هیچ مۆمنی مظلومی را یاری نکند مگر این‏که بهتر است از روزه یک ماه و اعتکاف آن در مسجد الحرام و هر مۆمنی برادرش را یاری کند در حالی که قدرت بر یاری‏اش داشته باشد، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری نماید. (بحار الانوار: 20:75 )

و از آن حضرت منقول است که فرمود: هرکس به فریاد برادر مۆمن ستمدیده خود برسد - به قدر توانش - غم او را برطرف سازد و او را در برآورده شدن حاجتش یاری نماید، بدین کار نزد خداوند هفتاد و دو رحمت برای او خواهد بود، یکی از آن‏ها را به زودی به او رساند که زندگی‏اش را سامان دهد، و هفتاد و یک رحمت را برای احوال و صحنه‏های ترسناک قیامت ذخیره نماید. (بحار الانوار: 21:75)

 

سخن آخر

ای کاش کشورهای عربی به جای یاری رساندن به مسلمانان کرانه باختری و نوار غزه، حداقل آب در آسیاب دشمن نمی‌ریختند چرا که شاهد هستیم در مواردی همچون جنگ سوریه و فتنه عراق کشورهای عربی بدترین نقش را ایفا کرده و با پرورش و تقویت بدترین تروریست‌های تکفیری بیشترین لطمات را به پیکر جهان اسلام وارد نمودند وتصویری خشن و غیر واقعی را از اسلام به جهان عرضه‌ می‌کنند.

 

پی نوشت ها:

[1]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏2 ؛ ص163

[2]. الكافی ج‏2 ؛ ص64



- نظرات (0)