سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



آتشی که آرامش را از بین می برد

حسادت

حسادت، آتشی شیطانی است که  وقتی بر جان آدمی می ‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می‌ سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می‌ کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه‌ های شیطانی در می‌ آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می‌ برد!

 

آتش شیطانی

بعضی افراد با شادی و پیشرفت اطرافیانشان خوشحال می ‌شوند و با اندوه و شکست آن ‌ها، غمگین؛ گویی که عضوی از یک پیکرند. اما هستند کسانی که برایشان مهم نیست بر سر دیگران چه می ‌آید؛ مثل تکه ‌های زائد و غیر مفید یک پیکره که بود و نبودشان هیچ فرقی ندارد.

می‌خواهند همه خوبی ‌ها برای آن‌ ها باشد، دیگران همیشه ضرر کنند و هیچ‌ گاه موفق نباشند! به شادی و موفقیت دیگران حسادت می‌ کنند؛ هرگز در غم و شادی دیگران سهیم نمی‌ شوند؛ هرگز همراه دیگران لبخند نمی ‌زنند، همراه آن ‌ها گریه نمی ‌کنند و این هدیه تلخی است که خودشان، به خودشان داده‌اند.
این افراد که به نعمت ‌هایی که خدا به دیگران داده و به موفقیت ‌هایی که نصیب آنان شده، حسد می ‌برند، به آنچه خدا از فضلش به بندگانش بخشیده، حسد می ‌وزند: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ» (1)


حسد در آیات قرآن

حسد از جمله رذایل اخلاقی است که ریشه و اساس بسیاری از گناهان و آلودگی‌ های اخلاقی دیگر محسوب می ‌شود. از این رو آیات و روایات متعددی در نکوهش، انگیزه ‌ها و آثار زیانبار فردی و اجتماعی آن در منابع اسلامی وارد شده است.

یكی از عمده‌ ترین عوامل تخریب و فساد در جهان، تخریب و فسادی است كه از ناحیه افراد حسود نشأت می‌ گیرد. قرآن حسادت را عامل نخستین قتلی كه در روی كره زمین رخ داده است، معرفی كرده و می ‌فرماید: «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»؛ «و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى كه [هر یك از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یكى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت ‏حتما تو را خواهم كشت [هابیل] گفت‏ خدا فقط از تقوا پیشگان مى ‏پذیرد» (2)

حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست

در زمان حضرت آدم (علیه السلام) مراسم قربانی وجود داشته و هابیل و قابیل، فرزندان آدم (علیه السلام) به دستور پدرشان، عبادت قربانی را انجام دادند؛ ولی فقط قربانی هابیل پذیرفته شد و برادر دیگر كه قربانی‌اش پذیرفته نشده بود، به شدت خشمگین شد و آتش حسادت به برادرش هابیل در دل او شعله كشید و سرانجام، او را به قتل رساند. (3)
بنابر آیات قرآن برادران حضرت یوسف (علیه السلام) نیز به خاطر حسادتی که به او داشتند، تصمیم به قتل او گرفتند و در نهایت او را به چاه انداختند: «قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ»؛ «گوینده‏اى از میان آنان گفت ‏یوسف را مكشید اگر كارى مى ‏كنید او را در نهان خانه چاه بیفكنید تا برخى از مسافران او را برگیرند» (4)
یهودیان نیز چون خودشان ایمان نداشتند، به مسلمانان حسادت می‌ کردند و می‌ خواستند آن ‌ها را نیز از ایمان برگردانند: «وَدَّ كَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ»؛ «بسیارى از اهل كتاب پس از اینكه حق برایشان آشكار شد از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مى‏ كردند كه شما را بعد از ایمانتان كافر گردانند.» (5)
این در حالی است که از نظر قرآن، حسد بدترین و زشت‌ ترین صفات است و باید از شر شخص حسود به خدا پناه برد: «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»؛ «و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد.» (6)
حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست.

حسد

ریشه تمامی رذایل

حسد، گناهی است که حالت تولیدی و زایش دیگر گناهان را دارد و تهمت، دروغگویی، نفاق، غیبت، اهانت، کتک زدن، قتل و نابودی دیگران و... به وسیله آن به ‌وجود می ‌آید.

از این رو شاید بتوان آن را «ام‌ الرذایل» یا مادر همه صفات بد دانست؛ همچنان ‌که امام علی(علیه السلام) فرموده است: «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛ ریشه تمامی رذیلت ‌ها [و صفات ناپسند] حسادت است.» (7)
رسول‌ خدا(صلی الله و علیه وآله) نیز درباره خطر این صفت چنین هشدار داده است: «اَخْوَفُ مَا اَخَافُ عَلَی اُمَّتِی اَنْ یَکْثُرَ لَهُمُ الْمَالُ فَیَتَحَاسَدُونَ وَ یَقْتَتِلُونَ؛ بدترین چیزی که بر امتم ترس دارم، این است که مال آن‌ ها فراوان شود؛ پس بر همدیگر حسودی کنند و به جنگ و قتال بپردازند.» (8)


از بین رفتن ایمان

در سخنی از امام على (علیه السلام) آمده است: «وَلا تُحاسِدوا؛ فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْكُلُ الإیْمانَ كَمَا تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛ هرگز حسادت نورزید؛ زیرا حسد، ایمان را مى ‌خورد چنان كه آتش، هیزم را نابود مى ‌كند.» (9)
منافات ایمان و حسد، تا آنجاست كه حسد را به آتشى تشبیه كرده‌اند كه ایمان را از بین مى ‌برد؛ چنان كه در حدیثى دیگر، حسد به گیاهى تلخ تشبیه شده كه عسل ایمان را فاسد مى ‌سازد. (10)

هم‌چنین نقل شده است كه در یك فرد، ایمان و حسد با هم جمع نمى ‌شوند و مومن هیچ ‌گاه حسود نیست. حسد باعث مى ‌شود كه ایمان در قلب حسود، همانند حل شدن نمك در آب ذوب شود و از بین برود. (11)

حسادت، آتشی شیطانی است که وقتی بر جان آدمی می‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می ‌سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می ‌کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه ‌های شیطانی در می ‌آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می ‌برد!

عدم پیشرفت و ناامنی

در هر جامعه اگر قدرت در دست شایستگان باشد، آن جامعه رو به تكامل مى‌ رود؛ ولى اگر حسادت در آن جامعه راه یابد، حسودان نمی‌ گذارند افراد شایسته، مطرح شده و پیشرفت كنند.

در نتیجه جامعه در دست یك گروه حسود بى ‌لیاقت قرار خواهد گرفت. از سوى دیگر، همین افراد حسود، در مقام حكومتى، میان خود به حسادت مشغول شده، از خدمت به جامعه باز مى ‌مانند؛ چرا كه همواره در پى مُچ‌ گیرى و رسوا نمودن همدیگرند تا یكدیگر را تضعیف كنند.

از این رو، هیچ كس در این جامعه احساس امنیت نخواهد كرد. هم ‌چنان ‌که در حدیثی آمده است: «رسول ‌خدا (صلی الله و علیه وآله) به عبدالرحمان‌ بن عوف فرمود: "هنگامى كه گنجینه ‌هاى فارس و روم به روى شما گشوده شد، چگونه مردمى خواهید بود؟

"عبدالرحمان‌ بن عوف گفت: همان را كه خداوند خواسته است، خواهیم گفت [و انجام خواهیم داد]. رسول‌ خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: "و یا غیر از این! رقابت مى ‌كنید، سپس حسادت مى ‌ورزید، سپس به یكدیگر پشت مى‌ كنید، سپس از یكدیگر نفرت و یا همانند آن پیدا مى ‌كنید، سپس به سوى خانه ‌هاى مهاجرین روان مى ‌شوید و برخى را حاكم برخى دیگر قرار مى ‌دهید".» (12)


 

ریشه کفر

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «إِیَّاکُمْ أَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَإِنَّ الْکُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ؛ بر شما باد که از حسادت ‌ورزی برخی به برخی دیگر اجتناب کنید؛ زیرا ریشه کفر، حسادت ‌ورزی است.» (13)


پی‌‌نوشت ها:
1. نساء: 54.
2. مائده: 27.
3. مصباح‌یزدی، اخلاق در قرآن، ج3، ص 201.
4. یوسف: 10.
5. بقره: 109.
6. فلق: 5.
7. تمیمی آمدی، غررالحکم، ح558.
8. ابن ابی ‌فراس، مجموعه ورام، ج1، ص 127.
9. نهج‌ البلاغه، خطبه 86.
10. الشیبانی، جامع‌الصغیر، ج1، ص 589.
11. ر.ک: ابن‌ حجر عسقلانی، الترغیب و الترهیب، ج3، ص546؛ غررالحکم، ح 608؛ ابن ‌شعبه حرانی، تحف ‌العقول، ص 223
12. سنن ابن‌ ماجه، ج2، ص1324.
13. تحف ‌العقول، ص 513.


- نظرات (0)

این عمل نشانه ی کفر است

منافق

جبهه‏ ى جنگ، چهره منافقان را افشا مى ‏سازد. اما آنان، موضع‏ گیرى ‏هاى خودشان را توجیه مى ‏كنند؛ اگر چه خداوند طبق آیه مورد نظر درباره‏ى منافقان، هم تهدید مى ‏كند و هم افشاگرى. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ»، «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»


وَلْیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمَانِ یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا یَكْتُمُونَ (آل عمران ـ 167)
همچنین كسانى را كه دو رویى نمودند [نیز] معلوم بدارد. و به ایشان گفته شد: «بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع كنید.» گفتند: «اگر جنگیدن مى ‏دانستیم مسلماً از شما پیروى مى‏ كردیم.» آن روز، آنان به كفر نزدیك تر بودند تا به ایمان. به زبانِ خویش چیزى مى‏ گفتند كه در دل هایشان نبود، و خدا به آنچه مى ‏نهفتند داناتر است.
در آیه قبل، این نكته را تذكر می داد كه هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، و در واقع تأکید می کرد که یكى از آثار این جنگ، این بود كه صفوف مومنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان، از سست ایمان شناخته گردند.

منافقان گفتند: اگر ما این را، "جنگ" می دانستیم با شما همكارى می كردیم، ولى به نظر ما این جنگ نیست بلكه یك نوع انتحار و خودكشى است زیرا با عدم توازنى كه میان لشگر اسلام و كفار دیده مى ‏شود، جنگ كردن با آنها عاقلانه نیست، به خصوص اینكه لشكرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است


در ادامه بحث ابتدا لازم است که تذکر دهیم به طور كلى در حادثه احد، سه گروه مشخص در میان مسلمانان پیدا شدند:
گروه اول افراد معدودى بودند كه تا آخرین لحظات، پایدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان، تا آخرین نفس ایستادگى به خرج دادند، بعضى شربت شهادت نوشیدند و بعضى جراحات سنگین بر داشتند.
گروه دیگر تزلزل و اضطراب در دل هاى آن ها پدید آمد و نتوانستند تا آخرین لحظه، استقامت كنند و راه فرار را پیش گرفتند.
گروه سوم، گروه منافقان بودند كه در اثناء راه، به بهانه ‏هایى كه اشاره خواهد شد از شركت در جنگ، خوددارى كرده و به مدینه بازگشتند، كه آنها عبد اللَّه بن ابى سلول و سیصد نفر از یارانش بودند.

اگر حادثه سخت احد نبود هیچگاه صفوف به این روشنى مشخص نمى ‏شد و افراد هر كدام با صفات ویژه خود در صف معینى قرار نمى ‏گرفتند و هر كس ممكن بود هنگام ادعا، خود را بهترین فرد با ایمان بداند.
حال تذكر این نكته نیز لازم است كه در آیه فوق مى ‏فرماید: لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا (تا كسانى كه نفاق ورزیدند شناخته شوند) و نمى ‏فرماید لیعلم المنافقین (تا منافقان شناخته شوند)

به عبارت دیگر، نفاق به صورت "فعل" ذكر شده نه به صورت "وصف" این تعبیر گویا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى‏ خوانیم كه بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مومنان پیوستند.
سپس قرآن گفتگویى كه میان بعضى از مسلمانان و منافقین، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان مى‏ كند: وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا: بعضى از مسلمانان (كه طبق نقل ابن عباس "عبد اللَّه بن عمر بن حزام" بوده است) هنگامى كه دید "عبد اللَّه بن ابى سلول" با یارانش خود را از لشگر اسلام كنار كشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند گفت: بیائید یا به خاطر خدا و در راه او پیكار كنید و یا لااقل در برابر خطرى كه وطن و خویشان شما را تهدید مى ‏كند دفاع نمائید.
ولى آنها به یك بهانه واهى دست زدند و گفتند: لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ: ما اگر می دانستیم جنگ مى ‏شود بى‏ گمان از شما پیروى می كردیم، ما فكر مى ‏كنیم این غائله بدون جنگ و خونریزى پایان پذیرد.
و بنا به تفسیر دیگر، منافقان گفتند: اگر ما این را، "جنگ" می دانستیم با شما همكارى می كردیم، ولى به نظر ما این جنگ نیست بلكه یك نوع انتحار و خودكشى است زیرا با عدم توازنى كه میان لشگر اسلام و كفار دیده مى ‏شود، جنگ كردن با آنها عاقلانه نیست، به خصوص اینكه لشكرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است.

نفاق به صورت "فعل" ذكر شده نه به صورت "وصف" این تعبیر گویا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى‏ خوانیم كه بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مومنان پیوستند

به هر ترتیب اینها بهانه‏اى بیش نبود، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شكستى دامنگیرشان شد، بر اثر اشتباهات و خلافكاری هاى خودشان بود، خداوند می فرماید: اینها دروغ مى ‏گفتند: هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ: آنها در آن روز به كفر نزدیك تر از ایمان بودند- ضمناً از این جمله استفاده مى ‏شود كه  كفر و ایمان
داراى درجاتى است كه به عقیده و طرز عمل انسان بستگى دارد.
یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ: آنها به زبان چیزى مى ‏گویند كه در دل ندارند و نیت آنها با آنچه مى‏ گفتند كاملاً مغایرت داشت. آن ها به خاطر لجاجت روى پیشنهاد خود، دائر به جنگ كردن در خود مدینه، و یا ترس از ضربات دشمن و یا بى‏ علاقگى به اسلام از شركت در میدان، خوددارى كردند وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ: ولى خداوند به آنچه منافقان كتمان مى‏ كنند كاملاً آگاه است؛ هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان می دهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگى خواهد كرد.
مایه رحمت

یک نکته:

آیه تعبیر (یوم التقى الجمعان) را به جاى كلمه میدان جنگ یا معركه را به كار برده است، براى آنكه تأثیر بیشترى در جان ها دارد و حقیقت معنى را بهتر مجسم مى‏ سازد. (تفسیر هدایت، ج 1، ص 650)

 

بحث لغوی:

افقوا: یعنى منافق شدند. نفق و نفاق در اصل به معنى خارج شدن یا تمام شدن است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ جبهه‏ ى جنگ، چهره منافقان را افشا مى ‏سازد. «وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا»
2ـ رهبر باید مردم را براى مقابله با دشمن بسیج كند. «تَعالَوْا قاتِلُوا»
3ـ جهاد، گاهى ابتدایى و براى برداشتن طاغوت ‏هاست و گاهى دفاعى و براى حفظ جان و مال مسلمانان است. «قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا»
4ـ انگیزه‏ ها و درجات و ارزش آنها متفاوت است. «قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا»                        
5ـ دفاع از وطن و جان، یك ارزش است. «أَوِ ادْفَعُوا»
6ـ منافقان، موضع ‏گیرى ‏هاى خودشان را توجیه مى ‏كنند. «لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ»
7ـ سر باز زدن از جبهه، نشانه‏ى كفر است. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
8ـ ایمان انسان در شرایط و زمان ‏هاى مختلف فرق مى‏ كند. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
9ـ همه‏ى اصحاب پیامبر صلى اللَّه علیه و آله عادل نبودند. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
10ـ خداوند درباره‏ى منافقان، هم تهدید مى ‏كند و هم افشاگرى. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ»، «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»
11ـ آنچه در احد براى همه كشف شد، گوشه‏اى از نفاق بود، بخش بیشترش را خدا مى ‏داند. «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ»


منابع: 
تفسیر نور ج2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1

 



- نظرات (0)

اگر انسان خوبی شوم، دیگر مشکل ندارم؟

شادی

بعضی ها فکر می کنند حالا که انسان خوبی شده اند دیگر نباید مشکل داشته باشند. در حالی که این طور نیست زیرا اگر بخواهیم این گونه بگوییم باید گفت انبیاء علیهم السلام از همه مردم بهتر بوده اند و گاها! مشکلات و امتحانات آنها بیشتر و سخت تر بوده است.

دنیا دار امتحان و بلا است و در قرآن حدود بیست آیه در مورد امتحان که همه باید امتحان بدهند، سخن گفته شده است.

 

مگر خدا نمی داند که ما چکاره هستیم پس چرا ما را امتحان می کند؟

پاسخ را می توان از کلام امیر مومنان علیه السلام  یافت که فرموده اند:

خدا ما را امتحان می کند تا بر اساس کاری که می کنیم مزد و پاداش بگیریم. مثلاً شما می دانید که این فرد بنا است ولی به او پول نمی دهید زیرا شما براساس کاری که آن فرد برای شما می کند پول می دهید. پس ما صرف دانستن شغل کسی به او مزد نمی دهیم بلکه براساس کاری که برای ما می کند مزد می دهیم. ما هم باید کاری بکنیم تا خداوند به ما مزد بدهد. (حجت الاسلام قرائتی)

 

از تحسین دیگران سرمست نشو!

«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ؛ هر نفسی طعم مرگ را مى چشد. و شما را با شرّ و خیر آزمایش مى كنیم؛ و سرانجام به سوى ما بازگردانده مى شوید.» (الأنبیاء: 35)

هر شر و خیری سبب امتحان است. دادن ها و گرفتن ها امتحان است، هم برنده شدن و هم باختن امتحان است. انسان باید ظرفیتی داشته باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نداشته باشد؛ مثل کارمندان بانک که ممکن است روزانه میلیون ها تومان پول به مردم بدهد یا بگیرد ولی برایشان تفاوتی نکند. (مثال اقتباس از حجت الاسلام قرائتی)

این نکته در قرآن هم بیان شده که می فرماید: لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ ؛ تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نكنید. (حدید، 23)

امام باقر علیه السلام هم این نکته را متذکر شده اند و می فرمایند: «وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ؛ فَلَا تَحزن؛ اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو

هر شر و خیری سبب امتحان است. دادن ها و گرفتن ها امتحان است، هم برنده شدن و هم باختن امتحان است. انسان باید ظرفیتی داشته باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نداشته باشد؛ مثل کارمندان بانک که ممکن است روزانه میلیون ها تومان پول به مردم بدهد یا بگیرد ولی برایشان تفاوتی نکند

ابزار امتحان چیست؟

در قرآن برخی نعمت ‌های خاصّ را به عنوان وسیله آزمایش معرفی می‌ کند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ...» (الانفال / 28) اموال شما و فرزندانتان وسیله آزمایش هستند.

در میان اموری که در دنیا انسان به آن ‌ها وابستگی پیدا می‌کند، آن‌ چه طبیعی ‌تر و عمومی ‌تر است این دو امر است: شاید در هیچ جای دنیا انسانی پیدا نشود که نسبت به اموال دنیا یک تعلّق خاطری پیدا نکند و دلش هوای مال نکرده باشد، داشتن فرزند هم اینگونه است. تجربه ‌های عمومی دنیا، تجربه ‌های روزگار خودمان، تجربه ‌های شخصی ما این مطلب را نشان می‌ دهد.

خدای متعال این ‌ها را به خصوص ذکر می ‌فرماید، برای این ‌که توجه ما را بیشتر جلب کند به این‌ که بدانیم این‌ ها اسباب امتحان است و خودش اصالت ندارد.

مثال دیگر از امور خاص، آیه معروفی است که می‌ فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ» (البقره / 155)

مواردی که این آیه ذکر می ‌کند، شامل مال و فرزند هم می ‌شود؛ امّا روی اموال خاصّی تکیه کرده است.

در بعضی از تفاسیر ثمرات به فرزندان هم تفسیر شده است. این ‌ها اسباب آزمایش هستند.

از موارد دیگر اسباب امتحان فقر و غنا می ‌باشد. هر دو وسیله آزمایش است. در سوره فجر می‌فرماید: «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ * وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ» (الفجر / 15 و 16)؛ در هر دو مورد می‌ گوید: ما مبتلا می ‌کنیم.

در فارسی مبتلا کردن، تعبیری است که فقط در موارد سختی بکار می ‌رود؛ امّا در اصطلاح قرآنی این طور نیست؛ بلکه هر امتحانی، ابتلاء است.

اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو

خداوند درباره کسانی که در این دنیا نعمت ‌های زیادی به آن‌ها داده است، می‌ فرماید: فریب این نعمت ‌ها را نخورید و خیال نکنید که چون نعمتشان زیاد است، نشانه این است که خدا اینها را خیلی دوست دارد.

خطاب به خود پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله - می فرماید:؛ «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏؛ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» (طه / 131)؛ چشم‌ هایت را به این کسانی ندوز که ما به آن‌ ها نعمت ‌های دنیا دادیم و زندگی آنها دارای زرق و برق و جاذبه ‌هایی شده است.

این تعبیر خیلی معنادار است. یک وقت انسان یک چیزی را نگاه می کند، در اینجا می گویند: «نظر الیه». یک وقت چشمش را می دوزد و گردنش را می کشد تا خوب تماشا کند، در اینجا می گویند: چشمانش را به یک جائی دوخته است.

در این آیه می ‌فرماید: به این نعمت ‌ها و متاع ‌هائی که به گروهی از مردم داده ایم، چشم ندوز، یعنی به اینها اهمیّت نده. اینها کالاها و زخارف دنیا است. این نعمت‌ها را به اینها داده ایم تا آن‌ ها را مورد فتنه و آزمایش قرار دهیم: «لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ». چیزی که وسیله آزمایش است، حسرت خوردن ندارد. (بیانات آیت الله مصباح یزدی)

 

سخت ترین امتحان برای بهترین مردم!

مردم در مقابل امتحان چند دسته هستند: عده ای هستند که در مقابل امتحان جیغ فریاد می زنند، بی تابی می کنند: «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا» (المعراج/20)

عده ای هستند که صبر می کنند، چرا که می دانند از خدا آمده اند و در آخر هم به سوی او خواهند رفت: إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون  (بقره، 156)

عده ای خودشان به سراغ سختی ها می روند.

امتحان قطعی است، ما می توانیم دعا کنیم که خدایا ایمانی به من بدهد تا در امتحانات موفق بشویم

یادمان نرود که بعضی ها در تلخی ها رشد می کنند. درختانی که آب کمتر مصرف می کنند چوبشان سخت تر است. بعضی ها فکر می کنند که حالا که بنده ی خوب هستند نباید تلخی ببینند و می گویند: طرف این همه عبادت کرد ولی به سختی دچار شد.

این فکر اشتباه است زیرا این سنت الهی است که همه انسان‌ها امتحان می‌ شوند، برای این‌ که ما بدانیم کسی مستثنی نیست، خداوند برای پیغمبران امتحان ‌های خاصّی قرار داده است.

مهم‌ترین امتحانی که قرآن ذکر کرده و شاید در طول تاریخ بشر چنین امتحانی کم نظیر باشد، امتحاناتی بود که برای حضرت ابراهیم - علیه السلام - پیش آمد. در آتش افتادن، دستور ذبح اسماعیل و سختی‌هایی که اصلاً در عالم بی نظیر است. (بیانات حجت الاسلام قرائتی)

 

آیا می توانیم از خدا تقاضا کنیم که ما را به امتحانات سخت مبتلا نکند؟

فردی دعا می کرد که خدایا مرا محتاج به خلق نکن، پیامبر فرمود که این دعا مستجاب نمی شود: زیرا انسان اجتماعی است و به مردم نیاز دارد. ما باید بگوییم: خدایا مرا گرفتار انسان های بد و نااهل نکن. امتحان قطعی است، ما می توانیم دعا کنیم که خدایا ایمانی به من بدهد تا در امتحانات موفق بشویم. (بیانات حجت السلام قرائتی)


منابع:

برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام قرائتی

سایت آیت الله مصباح یزدی


- نظرات (0)

با این تبلیغات سوء باید برخورد كرد

مرگ

ایمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در بینش منافقان، شهادت و سعادت اخروى جایگاه ندارد.

البته منافقان، به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند و روحیه ‏ى خانواده‏ هاى شهدا را تضعیف مى‏ كنند. اما مومنین خوب می دانند که مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند.


الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ (آل عمران ـ 168)
منافقان كسانى هستند كه (بعد از پایان جنگ احد، دست به تبلیغات یأس آور زده و در حالى كه خود از جنگ سر باز زده و در خانه ‏هاى) خود نشسته‏اند و در حقّ برادران خود گفتند: اگر از ما پیروى مى‏ كردند كشته نمى‏ شدند. به آنان بگو: اگر راست مى‏ گویید، مرگ را از خودتان باز دارید.


گفته ‏هاى بى اساس منافقان‏

منافقان علاوه بر اینكه خودشان از جنگ احد كناره‏ گیرى كردند و سعى در تضعیف روحیه دیگران نیز نمودند، به هنگام بازگشت مجاهدان، زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند: اگر آنها از فرمان ما پیروى كرده بودند كشته نمى ‏دادند.
قرآن کریم در آیه فوق، به گفتار بى اساس آنها پاسخ مى‏ دهد و می فرماید: الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا ... آنها كه از جنگ كناره‏ گیرى كردند و به برادران خود گفتند: اگر از ما اطاعت كرده بودند هیچ گاه كشته نمى ‏شدند، به آنها بگو اگر قادر به پیش ‏بینى حوادث آینده هستید مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست مى‏ گویید.
یعنى در حقیقت شما با این ادعا، خود را عالم به غیب و با خبر از حوادث آینده می دانید. كسى كه چنین است باید علل و عوامل مرگ خود را بتواند پیش ‏بینى كرده و خنثى سازد؛ آیا شما چنین قدرتى دارید؟! اگر شما در میدان جهاد و در راه سربلندى و افتخار كشته نشوید آیا عمر جاویدان خواهید داشت؟ آیا مى ‏توانید مرگ را براى همیشه از خود دور سازید؟

بنابراین شما كه نمى ‏توانید قانون مسلم مرگ را از میان ببرید، پس چرا در میان بستر با ذلت بمیرید؟ چرا با افتخار در میدان جهاد در برابر دشمنشربت شهادت ننوشید؟!

مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»

در آیه فوق، نكته دیگرى وجود دارد كه باید به آن توجه كرد:
و آن اینكه از مومنان تعبیر به "برادر" شده در حالى كه هرگز مومنان برادر منافقان نیستند، این یك نوع سرزنش به آنها است كه شما مومنان را برادر خود می دانستید؛ چرا در این لحظات حساس، دست از حمایت آنها برداشتید و لذا بلافاصله بعد از تعبیر "اخوانهم" جمله "قعدوا" یعنى از جنگ بازنشستند ذكر شده، آیا انسان ادعاى برادرى می كند و بلافاصله از حمایت برادر خود باز مى ‏نشیند؟!

 

معانی برخی لغات آیه:

«فادرءوا»: درأ: دفع كردن. «درأه درأ: دفعه» فادرءوا یعنى دفع كنید.
«لِإِخْوانِهِمْ»: مراد خویشان و هموطنان است. 
«وَ قَعَدُوا»: جمله حال است یعنى در جنگ شركت ننموده‏اند.


یک بحث لغوی:

الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ:
اخ- یعنى برادر- رفیق- مصاحب چنانكه پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: یا علىّ انت اخى- جمع اخ اخوة است چنانكه در آیه 10 سوره حجرات مى‏ فرماید: الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ و همچنین جمعش اخوان نیز مى ‏آید چنانكه در آیه 103 سوره بقره مى‏ فرماید: فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً یعنى صبح كردید در حالی كه به نعمت این اتحاد همه با هم برادر شدید- و تثنیه آن اخوین است چنانكه در آیه 10 سوره حجرات می فرماید: فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ

و در آیات قرآن به معانى متعددى به كار برده شده از آن جمله است:
(1) به معنى برادر نسبى از پدر و مادر چنانكه در آیه 30 سوره مائده مى‏ فرماید:
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ یعنى پس هواى نفس، قابیل را بكشتن برادرش هابیل وادار نمود تا او را به قتل رساند.
(2) به معنى هم قبیله و هم شهر چنانكه در آیه 50 سوره هود می فرماید:
وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً یعنى ما هود را به سوى عاد كه هم قبیله او بود روان كردیم.
(3) به معنى برادرى و دوستى در شرك و كفر چنانكه در آیه 27 سوره اسراء می فرماید:
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ
(4) به معنى برادرى و دوستى در دین اسلام چنانكه در آیه 10 سوره حجرات می فرماید:
إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ:

منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند. «وَ قَعَدُوا»

(5) به معنى برادرى و مودت با همدیگر چنانكه در آیه 47 سوره حجر مى ‏فرماید:
وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ:
(6) به معنى دوست چنانكه در آیه 23 سوره ص می فرماید:
إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً:
(7) به معنى شباهت و همانندى چنانكه در آیه 38 سوره اعراف می فرماید:
كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها یعنى در آن وقت هر قومى از آنان كه به دوزخ وارد شوند هم كیشان و همتاهاى گمراه خود را لعنت و نفرین كنند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند. «وَ قَعَدُوا»
2ـ منافقان، روحیه‏ى خانواده ‏هاى شهدا را تضعیف مى ‏كنند. «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
3ـ منافقان، خود را رهبر فكرى دیگران مى ‏دانند. «لَوْ أَطاعُونا»
4ـ در جهان ‏بینى منافقان، اصالت با زندگى مادّى و رفاه است. «وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
5ـ ایمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در بینش منافقان، شهادت و سعادت اخروى جایگاه ندارد. «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
6ـ باید با تبلیغات سوء منافقان برخورد كرد. «قُلْ فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»
7ـ انسان نمى ‏تواند مرگ را از خود دفع كند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»
8ـ مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر انوار درخشان ج 3
أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج‏7


- نظرات (0)

تفسیر «تین» و «زیتون» به شیوة قرآن با قرآن


زیتون

هنگامی كه در آغاز دعوت اسلامی سوره تین بر قوم عرب خوانده می‌ شد، آنان از «تین» و «زیتون» همان دو میوه معروف انجیر و زیتون را می ‌فهمیدند.

پس از چندی برخی از صحابه و تابعین به منظور هماهنگ كردن مفهوم «تین» و «زیتون» كه دو نوع میوه‌ اند با «طور سینین» كه نام كوهی است، معانی متعدد و عجیب دیگری را پیشنهاد كردند؛ درحالی‌ كه هماهنگی لفظی بین «زیتون» و «طور سینین» برقرار بود.

ورود اقوال بی ‌پایه و متعارض آنان به كتاب‌ های تفسیر این دو واژه را در ابهام فرو برد؛ به‌ گونه‌ای كه مرحوم علامه طباطبایی (ره) نیز به نقل آن اقوال بسنده كرده است، بدون اینكه یكی از آنها را برگزیند.

بسیاری از مفسران به این تخیلات توجهی نکرده و «تین» و «زیتون» را به معنای معروف آنها تفسیر كرده‌اند.

مصادیق گوناگونی كه برای «تین» و زیتون» در این متن و سایر متون تفسیری آمده، از این قرار است:
1. مقصود از «تین» و «زیتون» همان دو میوۀ معروف است؛
2. «تین» كوهی است كه كشتی نوح (علیه السلام) روی آن قرار گرفت و «زیتون» اشاره به شاخه زیتونی است كه كبوتر به نشانه پایان یافتن طوفان برای او آورد؛
3. «تین» مسجدی است كه حضرت نوح (علیه السلام) روی كوه جودی بنا كرد و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
4. «تین» و «زیتون» اشاره به سرزمین ‌هایی است كه درخت انجیر و زیتون در آن پرورش می ‌یابد؛ 
5. «تین» و «زیتون» نام دو كوه در شام است؛
6. «تین» و «زیتون» نام دو شهر است؛
7. «تین» و «زیتون» نام دو مسجد در شام است؛
8. «تین» مسجد الحرام و «زیتون» مسجد اقصی است؛
9. «تین» شهر دمشق و «زیتون» شهر قدس است؛
10. «تین» مسجد دمشق و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
11. «تین» كوهی است كه دمشق بر آن بنا شده و «زیتون» كوهی در شهر قدس است؛

مرحوم علامه طباطبایی به چیزی فراتر از این امور مادی می‌ اندیشد و به شیوه ی تفسیر قرآن با قرآن، سوگند یاد كردن خدای سبحان به مخلوقاتی ناهمگون مانند آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و شب‌ و روز و فرشتگان و انسان‌ها و شهرها و میوه‌ها را صرفاً به این علت می ‌داند كه آنها آفریده او‌ و تحت تدبیر اویند و همه شرافت‌ ها و زیبایی ‌هایشان از اوست

12. «تین» مسجد اصحاب كهف (كهف: 21) و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
13. «تین» كوه «طور تینا» و «زیتون» كوه «طور زیتا» است؛
14. «تین» درخت انجیری است كه آدم و حوا از آن برای خود ساتر تهیه كردند و «زیتون» شهرقدس است؛
15. «تین» اشاره به دوران حضرت آدم (علیه السلام) و «زیتون» اشاره به دوران حضرت نوح (علیه السلام) است؛
16. مقصود از «تین» و «زیتون» سرزمین فلسطین است؛
17. «تین» كوه‌هایی بین حُلوان تا همدان است و «زیتون» كوه‌ های شام است.


تفسیر «تین» و «زیتون» به شیوة قرآن با قرآن

همان‌ طور كه گفته شد، عموم مفسران «تین» و «زیتون» را به دو نوع میوه معروف تفسیر كرده و علت سوگند یاد كردن خدای متعال به آنها را خاصیت‌ های فراوان آنها دانسته‌اند، در حالی‌كه همه میوه‌ها و محصولات زمین خواص فراوانی دارند و خواص برخی از آنها از این دو میوه بیشتر است. البته منافع غذایی زیتون و برخی میوه‌های دیگر در آیات متعددی از قرآن كریم آمده است.
ولی مرحوم علامه طباطبایی به چیزی فراتر از این امور مادی می‌ اندیشد و به شیوه ی تفسیر قرآن با قرآن، سوگند یاد كردن خدای سبحان به مخلوقاتی ناهمگون مانند آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و شب‌ و روز و فرشتگان و انسان‌ها و شهرها و میوه‌ها را صرفاً به این علت می ‌داند كه آنها آفریده او‌ و تحت تدبیر اویند و همه شرافت‌ ها و زیبایی ‌هایشان از اوست.


منبع: فصلنامه قرآن شناخت – شماره 9


- نظرات (0)