سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا در قرآن مردان بیش از زنان مورد مخاطب‌اند؟


زن

برای کسی که با ادبیات و مختصات زبان عربی آشنا نیست، ممکن است پرسش‌ها و ابهام‌های گوناگونی در ارتباط با سبک بیانی قرآن ایجاد شود و این ابهام‌ها موجب و موجد شبهات بنیادی‌تری در عرصه هستی‌شناسی، انسان شناسی، ارزش شناسی و معرفت‌شناسی اسلام گردد.

طبیعتاً آشنا شدن با سبک بیانی قرآن، که همان سبک بیانی عرب فصیح و اصیل است، بر بسیاری از برداشت‌های نادرست از آیات قرآن و احیاناً پندارهای باطلی که به این کتاب آسمانی نسبت داده شده و می‌شود، خط بطلان خواهد کشید.

بدون شک قرآن کریم در قالب زبان عربی نازل شده است و ممکن نیست که از چارچوب‌های شناخته شده و اصیل عرب زبانان، خارج شود و باید به ملزومات و مختصات این زبان وفادار بماند تا مخاطبانش بتوانند به مقاصد او راه یابند و آموزه‌هایش را فهم کنند. اگر جز این باشد، حتی برای مخاطبان نخستین خود هم نامفهوم خواهد بود و به طریق اولی برای مخاطبان بعدی و به ویژه مخاطبان غیر عرب نامفهوم‌تر خواهد ماند.

یکی از پرسش‌ها و ابهام‌هایی که فراوان مورد توجه قرار می‌گیرد و برداشت‌های نادرستی را، خصوصاً برای خانم‌های متدین و علاقه‌مند به ارزش‌های دینی، ایجاد می‌کند و همین برداشت‌ها در بسیاری از مواقع دست‌آویز بدخواهان و کج‌اندیشان برای نکوهش اسلام و معرفی آن به عنوان یک دین زن ستیز و نامهربان با جنس زن می‌شود، این است که ظاهراً خطابهای قرآن در بسیاری از موارد، متوجه مردان است و گویی اصلاً زنان را به حساب نیاورده و برای آن‌ها ارزشی قائل نشده است و زنان را طفیل وجود مردان در نظر گرفته است.

استفاده مکرر قرآن از ضمایر و کلمات مخصوص مذکر به عنوان یکی از دلائل برجسته بر این مدعا بیان شده است. مثلاً در هیچ کجا خطاب «یا ایتها اللاتی آمنن» نیامده است و همه جا گفته شده «یا ایها الذین آمنوا»

در جریان بازگویی قصه حضرت مریم ‌علیهاالسلام در سوره مبارکه تحریم آمده است: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ كُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ ؛ 

و مریم دختِ عمران را، همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصدیق كرد و از فرمانبرداران بود.» (تحریم/12) و نمی‌فرماید: «وَ کانَتْ مِنَ القانِتات»؛ و نظایر بی‌شمار دیگر...

خود قرآن کریم بیان فرموده که من با جان انسان‌ها سخن دارم و عهده دار تربیت دل و روح انسان‌ها هستم و روشن است که روح و دل انسان‌ها نه مذکر است و نه مۆنث

چنان که گفتیم این برداشت ناصحیح از ظواهر قرآن ناشی از ناآشنا بودن با مختصات زبان عربی است.

در زبان عربی وقتی بخواهند جمعی، که همه از زنان هستند را مخاطب قرار دهند از ضمایر و اسم‌های اشاره و دیگر خطابات مۆنث استفاده می‌کنند، اما اگر جمع مورد نظر، مرد باشند یا مردان و زنان همه با هم مورد خطاب قرار گیرند، از ضمایر و خطابات مذکر استفاده می‌شود.

بنابراین در اکثر مواردی که در قرآن از خطاب های مذکر استفاده شده است، زنان و مردان همه با هم مورد نظر خداوند بوده‌اند، مگر مواردی که خطاب، مخصوص مردان باشد. بنابراین خطاب «یا ایها الذین آمنوا» در اکثر موارد اهل ایمان، اعم از مرد و زن، را مخاطب قرار داده است.

کلماتی مانند «المۆمنین»، «الصالحین»، «المستغفرین» و «الحامدون»، هم شامل مردان است و هم شامل زنان.

در برخی از روایات آمده است که همین توهم برای برخی از زنان در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هم پیش آمده بود و به عنوان اعتراض، مانند همین تردید را به پیامبر عرضه کردند و پیامبر نیز همین پاسخ را برای آن‌ها بیان کردند و آیه 35 سوره احزاب هم برای دلجویی و اطمینان قلب آن‌ها نازل شد.

از این رو هر چند قرآن کریم در بعضی سوره‌ها مثل آل عمران، ارزش‌های معنوی و اخلاقی را با الفاظ مذکر آورده و مثلاً می‌فرماید: «

الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأَسْحَارِ ؛[اینانند] شكیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق كنندگان و آمرزش‏خواهان در سحرگاهان. (آل عمران/17)

در زبان عربی وقتی بخواهند جمعی، که همه از زنان هستند را مخاطب قرار دهند از ضمایر و اسم‌های اشاره و دیگر خطابات مۆنث استفاده می‌کنند، اما اگر جمع مورد نظر، مرد باشند یا مردان و زنان همه با هم مورد خطاب قرار گیرند، از ضمایر و خطابات مذکر استفاده می‌شود

اما در سوره احزاب مشخص می‌کند که در این فضائل، زن و مرد همتای هم هستند و به هر دو صنف استقلال می‌دهد و می‌فرماید:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُۆْمِنِینَ وَالْمُۆْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِینَ اللَّهَ كَثِیرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا ؛ مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت‏پیشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‏دهنده، و مردان و زنان روزه‏دار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زنانى كه خدا را فراوان یاد مى‏كنند، خدا براى [همه‏] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است. (احزاب / 35)

بنابراین اگر درباره حضرت مریم علیهاالسلام «وَ کانَتْ مِنَ القانِتین» فرموده است نه برای آن است که ما «قانتات» نداریم، چون صریحاً در سوره احزاب فرموده است «وَالقانِتینَ وَالْقانِتاتِ»، بلکه برای حفظ و رعایت فرهنگ محاوره است که در فرهنگ محاوره‌ای و ادبیات رایج اعراب و بسیاری از دیگر زبان‌ها، مردها بر زن‌ها مقدم داشته می‌شوند و این تقدم، جنبه اعتباری دارد نه جنبه حقیقی و ارزشی.

علاوه بر این، خود قرآن کریم بیان فرموده که من با جان انسان‌ها سخن دارم و عهده دار تربیت دل و روح انسان‌ها هستم و روشن است که روح و دل انسان‌ها نه مذکر است و نه مۆنث.



- نظرات (0)

زنان قدر خود را بدانند!

زن
جنسیت‌گرایی در قرآن

جنسیت‌گرایی در قرآن از همان ابتدای آفرینش نفی می‌شود[1] و هر دو جنس را محصول یک ماده معرفی می‌نماید. ملاک پاداش و کیفر ، عمل صالح دانسته می‌شود[2] و گرامی‌ترین مردمان باتقواترین آنان معرفی می‌شود.[3]

وعده بهشت و دوزخ به زنان و مردان مۆمن و منافق به صورت یکسان داده شده است [4] و زنان نیز مانند مردان مسئولیت اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارند.[5]

 

مالکیت زنان بر دارایی‌های شخصی

از نظر اسلام، زن نسبت به اموال خویش حق هر گونه تصرفی را دارد و افزون بر استقلال مالی زن و ارث بردن، مردان را ملزم به پرداخت مهریه به همسران نیز کرده است و آن را حقی برای زنان می‌داند.

بر مبنای آنکه خداوند متعال فرموده است: (وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا)[6] همان‌گونه که مردان اگر چیزی کسب کنند مالک آن می‌شوند، زنان نیز اگر مالی را به دست آورند، مالک آن خواهند بود.[7]

اسلام با آداب غلط جاهلی به مبارزه پرداخت و با نزول آیه (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ یَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهًا ...)[8] ارث بردن زن به وسیله نزدیکان مرد را نهی نمود ؛ زیرا بعضی از عرب‌ها در دوران جاهلیت زن را قسمتی از ثروت پدر یا شوهر به حساب می‌آوردند و فرزند پسر بعد از وفات پدرش همسر او را به ارث می‌برد و با انداختن لباسی بر روی زن پدر خویش چنین می‌گفت: او را به ارث بردم همچنانکه مال پدرم را به ارث می‌برم. اگر مایل بود با او ازدواج کند بدون مهریه بود و اگر او را شوهر می‌داد مهریه‌اش را دریافت می‌کرد، یا آنکه ازدواج بر او حرام می‌شد تا پس از مرگش پسر شوهر بتواند از او ارث برد.[9]

در این زمینه آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که آوردن تمامی آن‌ها در این مجال امکان‌پذیر نیست.

زنان مۆمن و غیر مۆمن با نیروی عقل خویش مسیر زندگیشان را انتخاب می‌کنند و در نهایت بسته به نوع انتخابشان جزء مقربان درگاه الهی قرار می‌گیرند و یا در آتش دوزخ اسیر می‌شوند

زنان مثل‌هایی برای مردمان

از نکته‌های قابل توجهی که بررسی آیات به خوبی آن را نشان می‌دهد این است که از زنانی در قرآن به عنوان مثل برای تمامی مردمان ـ اعم از زن و مرد ـ یاد شده است.

این موضوع را در دو بخش زنان صالح و غیر صالح می‌توان مشاهده نمود که در زیر نمونه‌هایی از هر دو گروه آورده می‌شود:

1 ـ همسر فرعون و حضرت مریم در آیات 11 و 12 سوره تحریم به عنوان الگو برای مۆمنان معرفی شده‌اند.

2 ـ در آیات 23 تا 25 سوره قصص دختران حضرت شعیب به باحیایی و نجابت توصیف شده‌اند.

3 ـ در آیه 40 سوره طه و آیات 10 تا 12 سوره قصص وصف نیکویی از مادر و خواهر حضرت موسی مشاهده می‌شود.

4 ـ کفایت و تدبیر ملکه سبأ در اداره مملکت در آیات 32 تا 35 سوره نمل به وضوح دیده می‌شود.

5 ـ در سوره تحریم آیه 10 از همسران نوح و لوط به عنوان مثلی برای کافران یاد می‌شود.

6 ـ در آیات چهارم و پنجم سوره تبت از همسر ابولهب و عاقبت نافرجام او سخن گفته شده است.

 

نتیجه

زنان مۆمن و غیر مۆمن با نیروی عقل خویش مسیر زندگیشان را انتخاب می‌کنند و در نهایت بسته به نوع انتخابشان جزء مقربان درگاه الهی قرار می‌گیرند و یا در آتش دوزخ اسیر می‌شوند.

ساحت انسانی زن و مرد در پیشگاه باری تعالی یکسان و مساوی است: (فَستَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ)[10]

 

پی نوشت ها:

[1]. النجم/45 و 46: «و اوست که دو زوج نر و مادّه را آفرید*از نطفه‏اى هنگامى که خارج مى‏شود (و در رحم مى‏ریزد)».

[2]. غافر/40: «هر کس بدى کند، جز بمانند آن کیفر داده نمى‏شود ولى هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد- خواه مرد یا زن- در حالى که مۆمن باشد آن‌ها وارد بهشت مى‏شوند و در آن روزى بى‏حسابى به آن‌ها داده خواهد شد».

[3]. الحجرات/13: «اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (این‌ها ملاک امتیاز نیست) گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!»

[4]. الحدید/12و13: «(این پاداش بزرگ) در روزى است که مردان و زنان باایمان را مى‏نگرى که نورشان پیش‏رو و در سمت راستشان به سرعت حرکت مى‏کند (و به آن‌ها مى‏گویند:) بشارت باد بر شما امروز به باغ‌هایى از بهشت که نهرها زیر (درختان) آن جارى است جاودانه در آن خواهید ماند! و این همان رستگارى بزرگ است!*روزى که مردان و زنان منافق به مۆمنان مى‏گویند: نظرى به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوى برگیریم! به آن‌ها گفته مى‏شود: به پشت سر خود بازگردید و کسب نور کنید! در این هنگام دیوارى میان آن‌ها زده مى‏شود که درى دارد، درونش رحمت است و برونش عذاب!»

[5]. التوبه/67: «مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند! آن‌ها امر به منکر، و نهى از معروف مى‏کنند و دست‌هایشان را (از انفاق و بخشش) مى‏بندند خدا را فراموش کردند، و خدا (نیز) آن‌ها را فراموش کرد (، و رحمتش را از آنها قطع نمود) به یقین، منافقان همان فاسقان‌اند!»

[6]. النساء/32: «برتری‌هایى را که خداوند براى بعضى از شما بر بعضى دیگر قرار داده آرزو نکنید! (این تفاوت‌هاى طبیعى و حقوقى، براى حفظ نظام زندگى شما، و بر طبق عدالت است. ولى با این حال،) مردان نصیبى از آنچه به دست مى‏آورند دارند، و زنان نیز نصیبى (و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد). و از فضل (و رحمت و برکت) خدا، براى رفع تنگناها طلب کنید! و خداوند به هر چیز داناست».

[7]. دیلمی، احمد و منیره خدادادپور، «سوء استفاده شوهر در منع اشتغال همسر»، مطالعات زنان، سال 6، شماره 2، پاییز 1387، ص 16.

[8]. النساء/19.

[9]. إبراشی، محمد عطیه، جایگاه زن در اسلام، ترجمه بهجت افراز، تهران، امید آزادگان، تابستان 78 ش، ص 20.

[10]. آل عمران/195: «خداوند، درخواست آن‌ها را پذیرفت (و فرمود:) من عمل هیچ عمل‏کننده‏اى از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد شما هم‌نوعید، و از جنس یکدیگر! آن‌ها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه‏هاى خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را مى‏بخشم و آن‌ها را در باغ‌هاى بهشتى، که از زیر درختانش نهرها جارى است، وارد مى‏کنم. این پاداشى است از طرف خداوند و بهترین پاداش‌ها نزد پروردگار است‏»


- نظرات (0)

آیه‌ای که امام حسین(ع) در مخالفت بیعت با یزید خواند!

امام حسین

حاکم مدینه، حضرت امام حسین (علیه السلام) را احضار کرد و از آن حضرت خواست که با یزید بیعت کند. حضرت جواب مثبت ندادند و تعلّل کردند. مروان حکم از حاکم مدینه خواست که در همین جلسه از آن حضرت بیعت بگیرد! در این هنگام امام حسین (علیه السلام) رو به مروان کرده، فرمودند:

«ویلک یا مروان، الیک عنّى فانّک رجس و انّا اهل بیت الطّهارة الذین انزل الله فیهم على نبیّه(صلى الله علیه وآله وسلم): إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا; واى بر تو اى مروان! از من دور شو; زیرا تو پلید و ناپاکى و ما اهل بیت طهارت و پاکى هستیم که خداوند درباره آنان این آیه را بر پیغمبرش نازل فرمود: خداوند اراده فرموده که پلیدى را از شما خانواده دور سازد و شما را به صورت کامل پاک گرداند.»

مروان از شنیدن این منطق قوی و نیرومند و مستند به قرآن کریم، سر به زیر افکند و چیزی نگفت. (الفتوح، ج 5، ص 17; موسوعة کلمات الحسین، ص 285.)

آری، آن مظهر شهامت با این کلام کوبنده و مستند به آیه کریمه قرآنی پایگاه رفیع و بی نظیر خود را آشکار کرد و یکسره، مروان و حاکم مدینه را از پذیرش بیعت، نومید گردانید و با تعبیر «رجس» درباره مروان و مخاطب گردانیدن او با این خطاب و یاد کردن از خود و خاندان مقدّس خویش با عنوان اهل بیت طهارت با تمسّک به آیه تطهیر، فضاحت مروان ـ که دست نشانده دستگاه جنایتکار معاویه و یزید بود ـ و نیز رسوایی خودِ یزید را اثبات کرد و زبان آلوده مروان و همفکرانش را بست.

 

فضیلت خاندان پیامبر به روایت قرآن کریم

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا ;(احزاب (33) آیه 33) خداوند می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را به طور کامل پاک گرداند

در روایات فریقین وارد شده که بعد از نزول این آیه، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) تا مدتی (چهل روز، هفت ماه، هشت ماه و نه ماه در روایات ذکر شده است.) به هنگام فرا رسیدن وقت هر نماز به درِ خانه حضرت فاطمه آمده، می فرمودند: «سلام بر شما اهل بیت، رحمت خدا بر شما، وقت نماز است و بعد تلاوت مى کردند: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»

این آیه کریمه یکی از آیاتی است که در بیان شأن و جایگاه رفیع خاندان پیغمبر فرود آمده، بلکه بزرگ ترین فضیلت آنان به شمار می رود ، زیرا ؛ اوّلا آیه کریمه با کلمه «إنّما» که از اداة حصر است آغاز می شود; یعنی تنها اراده پروردگار، این است و سپس با لفظ «عَنکم» که برای خطاب است خاندان مکرّم پیامبر را معیّن می کند و دنبال آن، از آن بزرگواران با عنوان افتخارآمیز (=اهل بیت) یاد کرده و آنان را مشخّص تر می سازد و با ذکر این کلمه، حصر دیگری را افاده کرده که آن «اذهاب رجس»، منحصر به شما اهل بیت است و بالاخره مطلب را به دو صورت ادا می کند:

الف) «لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْس» که لازمه از بین بردن رجس و پلیدی، طهارت و پاکیزگی است;

ب) «وَ یُطَهِّرَکُم» که به طهارت آنان تصریح کرده است.

افزون بر آن، تعبیر دوّم را با مفعول مطلق یعنی «تَطْهِیرًا» تأکید فرموده است.

و چون کسانی که در زیر ردای رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) گرد آمده بودند، حضرت امیرالمۆمنین و حضرت فاطمه و دو سبط پیامبر، حسن و حسین (علیهما السلام) بودند، به ناچار، آیه به آنان اختصاص دارد و دیگران مانند همسران پیامبر از آن بهره ای ندارند; چنان که روایات بسیاری از طریق شیعه و سنّی دلالت دارد که آیه هنگام جمع شدن همین پنج نفر در زیر ردا، نازل گردید.(کافی، ج 1، ص 294; الخصال، ص 403; کفایة‌الاثر، ص 65; مسند احمد، ج 1، ص 331; ج 3، ص 259; صحیح‌مسلم، ج 7، ص 130)

و در روایات فریقین وارد شده که بعد از نزول این آیه، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) تا مدتی(چهل روز، هفت ماه، هشت ماه و نه ماه در روایات ذکر شده است.) به هنگام فرا رسیدن وقت هر نماز به درِ خانه حضرت فاطمه آمده، می فرمودند: «سلام بر شما اهل بیت، رحمت خدا بر شما، وقت نماز است و بعد تلاوت مى کردند: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا.»

ازاین رو حضرت سیّدالشهدا (علیه السلام) برای بیان قداست مقام و رفعت شأن و منزلت آسمانی خود به این آیه کریمه تمسّک نموده اند و بدین ترتیب خودداری خود را از بیعت ننگین با یزید بن معاویه به آیه شریفه تطهیر مستند کرده اند.


- نظرات (0)

آیا سحر واقعیت دارد؟!


حرمت جادو



در این كه آیا سحر واقعیت دارد یا جزو خرافات مى باشد، بین علماى اسلام، به خصوص علماى شیعه و سنّى اختلاف نظر وجود دارد. بیش تر علماى شیعه سحر را صرف خرافات مى دانند و به این آیه قرآن استدلال مى كنند كه «فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى» 1 ؛ پس ناگهان ریسمانها و چوبدستى‏هایشان، بر اثر سحرشان، در خیال او، [چنین‏] مى‏نمود كه آنها به شتاب مى‏خزند.

 یا آیه «سَحَرُواْ أَعْیُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ.»2 ؛  دیدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در میان آوردند.

اما از بین اهل سنت بعضى ها قایلند به این كه سحر واقعى است.

شیخ طوسى(ره) از بزرگان علماى شیعه، در كتاب خلاف مى گوید: نزد بیش تر علما و ابى حنیفه و اصحابش و مالك و شافعى، سحر حقیقت دارد و با جادو مى توان كسى را كشت یا مریض كرد یا دستش را فلج نمود یا بین زن و مرد تفرقه انداخت و چه بسا اتفاق مى افتد كه فردى در عراق شخصى را در خراسان سحر كرده، او را مى كشد.

در مقابل، ابوجعفر استرآبادى مى گوید: سحر حقیقت ندارد، بلكه صرف تخیل و شعبده و چشم بندى است. افراد بزرگى مثل علاّمه حلّى (ره) در حقیقت داشتن سحر تردید كرده و مواردى از سحر را، كه در تاریخ ذكر شده، نقل كرده اند.3

مرحوم مجلسى مى گوید: بیش تر علما بر این عقیده اند كه سحر از خرافات است. اما این كه چرا اثر مى كند و هیچكس منكر اثر سحر نیست، در مقام توجیه اثر سحر گفته اند: اگر مسحور بداند كه درباره او سحر كرده اند، توهّم مسحور شدن باعث مى شود كه اثر سحر در او ظاهر شود مثل تلقین به مریض. اما اگر اصلاً نداند كه درباره او سحر كرده اند، در این خصوص با آن كه هیچ یك از علما منكر این نوع اثر نشده اند، ولى هیچ گونه توجیهى براى آن ندارند، مگر آن كه بگوییم این اعمال بر اثر استخدام جن و شیاطین علیه شخص مسحور انجام مى شود. 

در خصوص چشم زخم نیز مرحوم مجلسى به نقل خطابى حدیثى ذكر مى كند كه چشم در نفوس انسانى تأثیر دارد.

در بررسى این نظرات مى توان گفت: آنان كه مى گویند سحر از خرافات است به ماجراى حضرت موسى(علیه السلام) و ساحران استدلال مى كنند كه قرآن و احادیث در تفسیر این آیات مى گویند كه در واقع امر، چیزى ایجاد نشده بود، بلكه آن ها با شگردهاى خاصى چشم بندى كرده بودند، به گونه اى كه مردم خیال مى كردند كه آن نخ ها و ریسمان ها به صورت مار واقعى درآمده است.

اما آن ها كه مى گویند سحر واقعیت دارد، به موارد تجربى در جامعه استناد مى كنند كه مكرر دیده شده است بر اثر سحر، محبتى از شخصى در دل دیگرى ایجاد شده یا زن و شوهرى صمیمى بر اثر سحر از هم جدا گشته اند و یا چیزهایى سرقت شده و گم گشته پیدا مى شوند.

قرآن نیز در ماجراى هاروت و ماروت در آیه 102 سوره بقره مى فرماید: «و ما كَفَر سلیمانُ و لكنّ الشّیاطینَ كَفروا یُعلِّمونَ النّاسَ السِّحرَ و ما اُنزلَ علىَ المَلكینِ بِبابلَ هاروتَ و ماروتَ و ما یُعلِّمانِ مِن اَحد حتّى یقولا اِنّما نَحنُ فِتنةٌ فَلا تَكفُر فیَتعلَّمونَ مِنهما ما یُفّرقونَ بِه بینَ المرءِ و زوجِه و ما هم بِضارّینَ مِن اَحد الاّ بِاذنِ اللّهِ.» ؛ و سلیمان كفر نورزید، لیكن آن شیطان [صفت‏] ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند. و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابِل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند]، با اینكه آن دو [فرشته‏] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلًا به او] مى‏گفتند: «ما [وسیله‏] آزمایشى [براى شما] هستیم، پس زنهار كافر نشوى.» و [لى‏] آنها از آن دو [فرشته‏] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند. هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند. و [خلاصه‏] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت، و سودى بدیشان نمى‏رسانید. و قطعاً [یهودیان‏] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع‏] باشد، در آخرت بهره‏اى ندارد. وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدند- اگر مى‏دانستند.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است كه بتواند خلق خدا را تغییر دهد و... اگر مى توانست هر آینه از خودش پیرى و فقر و مریضى را دور مى كرد... پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است كه بگوییم: سحر به منزله پزشكى است.

خداوند در این آیات اشاره مى كند كه آنان با سحر به یكدیگر ضرر مى زدند و به این وسیله، زن و شوهر را از هم جدا مى كردند. البته آن ها كه منكر واقعیت سحرند این قسم دوم را توجیه مى كنند.4

در جمع این آیات مى توان حدیث امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به زندیق مصرى را ذكر كرد كه آن جا كه پاى ایجاد موجودى یا عوض كردن صورت او در میان باشد ساحر عاجز است، اما آن جا كه پاى ضرر زدن به غیر یا امثال آن در كار باشد، دست ساحر باز است و توانایى چنین كارهایى را دارد. (این روایت در ادامه خواهد آمد.) بنابراین، در ماجراى حضرت موسى(علیه السلام)چون سخن از ایجاد موجوداتى مثل مار واقعى است، ساحران دست به حیله و خدعه زدند، اما در قصه هاروت و ماروت چون صرف ضرر زدن به غیر است دست آن ها باز بود.

ولى هر دو دسته، چه آن ها كه سحر و جادو را امرى واقعى مى دانند و چه آن ها كه آن را گول زدن و حیله و خدعه و خرافات مى دانند، همه متفق القول اند كه سحر تأثیر عجیبى در عالم خارج دارد و در این زمینه، به امور تجربى و خارجى استدلال مى كنند و قایل اند كه این گونه اعمال در اعصار گذشته، بیش تر رواج داشته است و هر چه در زمان جلوتر مى رویم از رواج آن كاسته مى شود.

 

تمایز سحر، كرامت و معجزه

چراغ جادو

مرحوم مجلسى (ره) به نقل از مازرى آورده است: فرق بین سحر و معجزه و كرامت در این است كه سحر به كمك اقوال و افعالِ ساحر انجام مى شود، ولى كرامت غالباً به صورت غیر منتظره انجام مى گیرد. معجزه هم در مقام تحدّى براى پیامبر صورت مى پذیرد.

امام الحرمین مى گوید: سحر از فرد فاسق ظاهر مى شود، ولى كرامت و معجزه هرگز از فاسق ظاهر نمى شود. شارح المقاصد گفته است: سحر اظهار امر خارق العاده از فرد خبیث و پلید در انجام اعمال مخصوصى است كه نیازمند یادگیرى مى باشد و از این دو نظر، از معجزه و كرامت جدا مى شود و به زمان و مكان و شرایط خاصى اختصاص مى یابد و چه بسا ساحر فردى فاسق و فاجر باشد، در حالى كه معجزه و كرامت به زمان و مكان خاصى بستگى ندارد.5

 

چگونگى تأثیر سحر

مرحوم مجلسى(رحمه الله) مى نویسد: بر حسب اقسام گوناگون سحر، چگونگى تأثیر آن نیز فرق مى كند. پس آن قسم كه از قبیل شعبده است كیفیتش نیز روشن است با حركات سریع دست از خطاى دیگران استفاده مى كنند و طرف مقابل، مثلاً، آتشى را كه دور مى چرخد به دایره اى آتشین مى بیند.

اما این كه به وسیله جادو حبّ و بغض یا غم و ناراحتى در قلب كسى به وجود بیاید ظاهر این است كه خداوند همان گونه كه در ادویه خواص دارویى قرار داده در اعمال ساحر یا اورادش نیز این خاصیت را نهاده است; همانند مستى در شراب یا تدخین در حشیش كه زایل كننده عقل است یا این كه اجنه و شیاطینى كه توسط ساحر به استخدام گرفته مى شوند موجب حبّ و بغض مى گردند.

اما این كه بعضى ادعا مى كنند كه ساحر توسط سحر باران نازل مى كند یا ابرها را جمع مى نماید، ما این را قبول نداریم كه چنین چیزى ممكن باشد تا بتوان به واسطه جادو در عالم بالا تصرف نمود و خبر موثق در این باره به ما نرسیده است.

اما چشم زخم هم در آیات و روایات آمده و هم در اخبار كه حقیقت دارد و به تجربه و مكرر و در موارد متعدد مشاهده شده است.6

 

جایگاه سحر در روایات

در مجموع، از 31 روایت بررسى شده در خصوص سحر و جادو، هشت مورد آن درباره چشم زخم و حقیقت آن و دعاهایى مى باشد كه براى مصون ماندن از چشم زخم وارد شده است.

درباره جادو، حدیث معتبرى از امام صادق (علیه السلام) در كتاب احتجاج طبرسى وارد شده كه بسیار جامع و نافع است. زندیق مصرى در بحثى طولانى كه با امام صادق (علیه السلام) داشت، از ایشان پرسید: اصل جادو چیست و چگونه جادوگر مى تواند كارهایى عجیب و غریب انجام دهد؟ امام(علیه السلام) فرمود: سحر بر چند وجه است:

یك نوع آن به منزله پزشكى است یعنى همان گونه كه پزشكان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند.

نوع دوم شعبده و سرعت دست و اعمال فوق عادت است. نوع سوم آن كه شیاطین را به خدمت مى گیرند.

زندیقی نزد امام صادق (علیه السلام ) آمد

زندیق گفت: شیاطین جادو را از كجا آموخته اند؟

فرمود: از همان جا كه پزشكان پزشكى را مى آموزند، بعضى را به تجربه و بعضى را به علاج.

زندیق گفت: درباره ماجراى هاروت و ماروت... چه مى گویى؟

فرمود: آن ها براى امتحان انسان ها آمده بودند و تسبیحشان این گونه بود كه اگر بنى آدم فلان كار و فلان كار را بكنند یا فلان ورد را بخوانند فلان اتفاق روى مى دهد.... به این طریق، مردم انواع سحر را از آن ها فرا گرفتند. پس آن ها به مردم مى گفتند كه ما براى امتحان شما آمده ایم. چیزى را كه ضرر مى رساند و فایده اى براى شما ندارد از ما فرا نگیرید.

زندیق پرسید: آیا ساحر مى تواند با سحر خود، انسان را به صورت سگى یا الاغى یا مثل این ها درآورد؟

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است كه بتواند خلق خدا را تغییر دهد و... اگر مى توانست هر آینه از خودش پیرى و فقر و مریضى را دور مى كرد... پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است كه بگوییم: سحر به منزله پزشكى است .

دیگر احادیث نیز به نحوى مطالب این حدیث را در بردارند و چیزى اضافه بر آن ندارند، جز آن كه در بعضى روایات، رقیه نوشتن (نوشتن دعاهاى مأثور یا آیات و همراه كردن آن ها با خود) جایز دانسته شده، اما همراه كردن سنگ هاى مخصوص یا اوراد مخصوص شرك و حرام شمرده شده است.

 

شیخ طوسى(رحمه الله) از بزرگان علماى شیعه، در كـتاب خـلاف مى گـویـد: نـزد بیش تر علما و ابى حنیفه و اصحابش و مالك و شافعى، سحر حقیـقت دارد و بــا جادو مى توان كسى را كشت یا مریض كرد یا دستش را فلج نمود یا بین زن و مرد تفرقه انداخت و چه بسا اتفاق مى افتد كه فردى در عراق شخصى را در خراسان سحر كرده، او را مى كشد.

حكم سحر در اسلام :

جادو

مرحوم فخر المحققین در كتاب ایضاح ادعا كرده كه حرمت سحر و جادو از ضروریات دین اسلام است و هر كه جادو را حلال بداند كافر است.

شهید اول و شهید ثانى (ره) در كتاب هاى دروس و مسالك خود ادعا كرده اند كه هر كس سحر و جادو را حلال بداند باید كشته شود.

شیخ انصارى (ره) در كتاب مكاسب گفته است كه هر چند ما مطمئن به اجماع علما در این خصوص نیستیم، ولى ادعاى ضرورى دین از چیزهایى است كه ما مطمئن به حرمت این عمل مى شویم و علما در همه اعصار بر حرمت جادو و جادوگرى اتفاق داشته اند.

شارح النخبه گفته است: هر چه موجب ضرر به دیگرى شود یا موجب اهانت به مقدسات شود حرام است، چه سحر باشد و چه غیر آن.

صاحب دروس (شهید اول) همچنین گفته است: طلسم نیز مانند سحر حرام است.

تا این جا مسلّم شد كه سحر در اسلام حرام است. اما این كه آیا به طور مطلق حرام است یا بعضى جاها استثنا شده، ظاهراً آن گونه سحر كه براى مقاصد درست به كار گرفته مى شود مثل پیدا كردن گم شده یا بقاى عمارت یا فتح سرزمین كفر جایز است، به خصوص باطل كردن سحر با سحر جایز مى باشد.7

كلینى نقل مى كند كه عیسى بن شقفى نزد امام صادق (علیه السلام)آمد و عرض كرد: حرفه من سحر بودن و در برابر آن مزد مى گرفته ام و مخارج زندگى ام نیز از همین راه تأمین مى شده است. با همین درآمد حج نیز گزارده ام، ولى اكنون آن را ترك كرده و توبه نموده ام. آیا براى من راه نجاتى هست؟ امام (علیه السلام) فرمودند: عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن.8 این حدیث و امثال آن به روشنى دلالت مى كند بر این كه یاد گرفتن سحر یا عمل سحر براى باطل كردن آن بدون اشكال بوده و جایزاست.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند: هر حقی از مسحور ضایع شود بر عهده ساحر است. ایشان بشدت از سحر و تعلیم آن بر حذر میداشتند و برای بطلان سحر دعای ضد سحر را پیشنهاد میکردند و فرمودند باید از شرّ سحر وساحری به خداوند متعال پناه برد که همه امور در ید قدرت اوست.9 

پناه میبریم به خدا (من شرّ ما خلق).

 

فراوری: فاطمه محمدی

بخش اعتقادات تبیان

1– سوره طه : 66 

2- اعراف: 116

3ـ سیدمحمد كلانتر، پیشین، ج 3، ص 56

4ـ ناصر مكارم شیرازى و دیگران، پیشین، ص 378

5ـ محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 60، ص 37

6ـ محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 60، ص 38

7ـ سید محمد كلانتر، پیشین، ص 94 و 95

8ـ شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة ال البیت، ج 17، باب 15، حدیث 1

9- گناهان کبیره دستغیب فصل سحر 

 


- نظرات (0)

راههایی برای نجات از سحر و جادو!


سوره فلق

«قل اعوذ برب الفلق» بگو پناه می برم به پروردگار سپیده دم (اعوذ یعنی پناه بردن از شئی هراسناک به موجودی نیرومند برای دفع شر)

«من شر ما خلق» از شر آنچه که آفریده است

«و من شر غاسق اذا وقب» از شر تاریکی آنگاه که فراگیر شود.

«و من شر نففثت فی العقد» و از شر زنان جادوگر که به هنگام افسون کردن مردمان در گره های جادو سخت می دمند .

«و من شر حاسد اذا حسد» و از شر هر حسود آنگاه که حسد می ورزد.

 

مگر خداوند شر آفریده است؟

حضرت معشوق می فرماید: «من شر ما خلق» مگر خداوند شر آفریده است؟

خداوند در این سوره می فرماید: آنچه من آفریده ام که البته خلق آنها و دارای وجود شدن آنها خیر است اما بعضی از اوقات این خیرات آفریده شده با اختیار خود شر ایجاد می کنند و خدا طبق سنت خود که بنا دارد به انسان ها اختیار بدهد تا خود انتخاب کنند جلوی شر آنها را نمی گیرد اما به ما راهکار ارائه می دهد که چگونه با این شرور می توانیم مقابله کنیم و این راهکار همان پناه بردن به خالق آنهاست که مسلما کسی که می تواند شر آنها را از بین ببرد خالق آنهاست که به همه ابعاد وجودی شما و آنها آگاه است.

خداوند اسباب فراوانی برای امان بخشیدن به انسان ها از شر آفریده ها تدارک دیده، به عنوان مثال، خانه ای که در آن زندگی می کنیم وسایلی که توسط آن خطرات را پیش بینی می کنیم. در زمان حاضر و هر چه پیش می رویم این وسایل را بیشتر پیش بینی می کنیم (ترمز ای بی اس، انرژی اتمی، دارو های رفع بیماری و...)

گاهی وجود همین اسباب و وسائل، مانند حجابی بر یک واقعیت ما را از ناتوانی خود در محافظت از خویشتن غافل می سازد، که بشر در این شرایط به حدی می رسد که مانند فیلسوف آلمانی " نیچه " به طور رسمی اعلام می دارد: خدا مرده است.

این سوره به ما می فرماید که هر مقدار پیشرفت داشته باشیم ، باز هم برای دفع کوچکترین این شرور به توسل به خدا نیازمندیم.

در صحیفه الرضا از امام رضا علیه السلام نقل شده است: «به جهت دفع ضرر سحر و بطلان آن دستت را مقابل صورت قرار بده و بخوان : بِسمِ الله الْعَظیم رَبّ الْعرشِ الْعظیم إلاّ ذَهبت و انْقرضت»

3 شر از میان همه ی شرها

به نظر شما چرا خدا از بین شرور که به صورت کلی بیان می کند ،فقط این سه تا شر را انتخاب می کند؟ تاریکی، سحر و حسود؟ مگه اینها چه خصوصیت مشترکی دارند؟

شاید پاسخ این باشد که هر سه این شرور از دید ما مخفی هستند و در حالت غفلت، به سراغ ما می آیند.

تو تاریکی که از خطرهای احتمالی غافلیم، چه راهی برای حفظ خویش داریم؟ اگر حیوان درنده ای یا انسان شروری بخواهد به ما آسیبی برساند، بی آنکه ما از وجود آن آگاه باشیم.

اگر ساحران با ورد و جادو و دمیدن در گره ها بخواهند ، ما را دچار مشکل سازند بی آنکه ما از اصل سحر و راه ابطال آن خبری داشته باشیم؛ اگر برادر یا دوستانمان نسبت به ما حسادت بورزند و بخواهند ضرری به ما برسانند، بی آنکه از نیت سوء او آگاه باشیم؛ در برابر این شرور نهان چه کاری از دست ما بر می آید و چه راهی برای نجات خویشتن از شر آنان سراغ داریم؟

اینجا فرصت مناسبی است تا ناتوانی خویش را با همه وجود در یابیم و به دنبال پناهگاه حقیقی باشیم.

 

آیا خدا در قرآن سحر را تأیید می کند؟

خداوند در سوره بقره آیه 102 هم این مسأله را مطرح می کند که به وسیله سحر بین دو همسر جدایی می اندازند.

سحر، جادو، طلسم و بستن بخت از امورى است كه واقعیت دارد و از نظر فقهی تعلیم و تعلم آنها - به جز برای بی اثر كردنشان- حرام است. وجود چنین نیروهائی به مقتضای نظام دنیا می باشد كه تزاحم میان زشتی ها و پلیدی ها وجود دارد و همچنان كه انسان های شیطان صفت و زشتكار وجود دارد ، جن های پلید و آزار دهنده نیز وجود دارد.

البته نمى‏توان مطمئن بود كه هر نوع مشكلی ریشه در همین مسئله دارد و باید توجه داشت كه غالب آنچه امروزه در میان مردم در این‏باره شایع است، بى اساس است و بیشتر به افكار روانى، تخیلات، سوءظن‏ها، توهمات و مشكلات واقعى موجود در رفتار و اعمال آنها مربوط است.

جادو

لازم به ذكر است كه خداوند متعال با قدرت خویش، چنین اراده و نیرویی را در افراد به ودیعت نهاده است كه با بهره گیری از این اراده و تقویت آن می توانند به كارهای شگفت انگیزی دست زنند.

برخی مانند اولیای خداوند از آن نیرو و در مسیر مناسب، استفاده می كنند و عده ای دیگر، با سوء استفاده از آن به كارهای ناشایست اقدام می كنند. پس در واقع اصل وجود این نیرو در نهاد آدمی از آن خداوند و به فرمان او است، منتها چگونگی بهره گیری از آن به عهده خود انسان نهاده شده است و او در چگونگی بهره گیری از آن مسئول است.

خداوند برای رسیدن به هر مقصدی راهكار و اسباب و عللی قرار داده است ، برای بطلان سحر نیز راهی مشخص كرده است.

با استفاده از راهكارهای زیر انشاءالله می توانید سحر و طلسم را باطل كنید:

1 ـ پناه بردن به خداوند (گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) و زیاد خواندن سوره‌های فلق و ناس؛

2- خواندن آیه 51 و 52 سوره قلم (یعنی از: «و إن یكادالّذین ... تا آخر سوره») و هم چنین خواندن «آیة الكرسی».

3- حاج شیخ عباس قمی در كتاب مفاتیح الجنان از امیرالمۆمنین علی علیه السلام نقل نموده است كه جهت باطل كردن سحر این جملات را بنویسید و همراه خود داشته باشید:

«بِسمِ الله وَ بِالله، بِسمِ الله وَ ما شاءَالله، بِسم الله لاحَولَ ولاقُوّه الا بالله، قالَ موسی ما جِئتُم بِه السِّحرُ اِنَّ اللهَ سَیُبطِلُهُ اِنَّ اللهَ لا یُصلِحُ عَملَ المُفسِدینَ، فَوَقَعَ الحَقُّ و بَطَلَ ما كانُوا یَعمَلونَ فَغُلِبوا هُنالِكَ وَانقَلَبُوا صاغِرینَ» (1)

4- همچنین از حضرت روایت شده است: جهت محفوظ ماندن از سحر و جادو، شب ها پس از نماز و روزها پیش از نماز هفت مرتبه بخوانید: «بِسمِ الله وَ بِالله سَنشُدُّ عَضُدَكَ بِأخیك وَ نَجعَلَ لَكُما سُلطاناً فَلا یَصِلونَ إلَیكُما بِآیاتِنا أنتُما وَ مَن اتَّبَعَكُما الغالِبون». (2)

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل كرده: جهت بطلان سحر، این دعا را بنویسید و همراه خود نگه دارید: «قالَ موسی ما جِئتُم بِهِ السِّحر إنَّ الله سَیُبطِلُه إنّ الله لا یُصلِحُ عَملَ المُفسِدین و یَحِقّ الله الحَقّ بِكلِماتِه و لَو كَرِهَ المُجرِمون اَأنتم أشَدُّ خَلقاً أمِ السماءَ بناها رَفعَ سَمكَها فَسوّاها» تا آخر آیات سوره نازعات. در ادامه: «فَوَقَعَ الحَقُّ و بَطَلَ ما كانُوا یَعمَلونَ فَغُلِبوا هُنالِكَ وَانقَلَبُوا صاغِرینَ و أُلقی السَّحرةُ ساجدین، قالوا آمَنّا بِربِّ العالَمین رَبِّ موسی وَ هارون»(3)

به نظر شما چرا خدا از بین شرور که به صورت کلی بیان می کنه فقط این سه تا شر را انتخاب میکنه؟ تاریکی، سحر و حسود؟ مگه اینها چه خصوصیت مشترکی دارند؟ شاید پاسخ این باشد که هر سه این شرور از دید ما مخفی هستند و در حالت غفلت، به سراغ ما می آیند

5- خواندن این آیه نیز جهت خنثی كردن اثر سحر وارد شده است: «إنَّ ربّكم اللهُ الَذی خَلقَ السَموات وَ الأرض فی سِتةِ أیّام ثُمَّ استوی عَلی العَرش یُغشِی اللیل النَهار یَطْلبه حثیثاً و الشَّمْس وَ القَمر و النُجوم مُسخّرات بِأمره ألاَ لَه الخَلق و الأمر تَباركَ اللهُ رَبّ العالَمین». «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِین».‏(4)

6- در صحیفه الرضا از امام رضا علیه السلام نقل شده است: «به جهت دفع ضرر سحر و بطلان آن دستت را مقابل صورت قرار بده و بخوان : بِسمِ الله الْعَظیم رَبّ الْعرشِ الْعظیم إلاّ ذَهبت و انْقرضت». (5)

7- علامه كفعمی دعایی به عنوان حدیث قدسی نقل كرده است كه خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود: «كسی كه دوست دارد از سحر در امان باشد، بگوید:

«اللَّهُمَّ رَبَّ مُوسَی وَ خَاصَّهُ بِكَلَامِهِ وَ هَازِمَ مَنْ كَادَهُ بِسِحْرِهِ بِعَصَاهُ وَ مُعِیدَهَا بَعْدَ الْعَوْدِ ثُعْبَاناً وَ مُلَقِّفَهَا إِفْكَ أَهْلِ الْإِفْكِ وَ مُفْسِدَ عَمَلِ السَّاحِرِینَ وَ مُبْطِلَ كَیْدِ أَهْلِ الْفَسَادِ مَنْ كَادَنِی بِسِحْرٍ أَوْ بِضُرٍّ عَامِداً أَوْ غَیْرَ عَامِدٍ أَعْلَمُهُ أَوْ لَا أَعْلَمُهُ وَ أَخَافُهُ أَوْ لَا أَخَافُهُ فَاقْطَعْ مِنْ أَسْبَابِ السَّمَاوَاتِ عَمَلَهُ حَتَّی تُرْجِعَهُ عَنِّی غَیْرَ نَافِذٍ وَ لَا ضَارٍّ لِی وَ لَا شَامِتٍ بِی إِنِّی أَدْرَأُ بِعَظَمَتِكَ فِی نُحُورِ الْأَعْدَاءِ فَكُنْ لِی مِنْهُمْ مُدَافِعاً أَحْسَنَ مُدَافَعَةٍ وَ أَتَمَّهَا یَا كَرِیم‏». (6)

8- صدقه دادن.

ان شاء الله با تداوم صدقه، تغییر محل زندگی، و تكرار سوره «یس» مشكلات و نفوس بد از اطراف شما دور خواهد شد. و در هر صورت به خداوند و حاكمیت اراده الهی همچنان معتقد باشید چه بسا همین فراز و نشیب ها دامی از سوی شیطان باشد كه ایمان شما را متزلزل كند. لذا با پایداری و استقامت ایمان خود را حفظ كنید تا در نتیجه آن شیطان ناامید شود و درهای رحمت الهی به سوی شما باز گردد.

 

پی نوشت‌ها:

1. مفاتیح، باقیات صالحات، باب سوم.

2. بحار الانوار، ج 92، ص 129.

3. همان.

4. همان؛ مفاتیح الجنان، باقیات صالحات، باب سوم.

5. همان.

6. كفعمی، مصباح، ص 228؛ بحار الانوار, ج 92، ص 319.

بنابر این اگر انسان با اسباب معنوی مأنوس باشه تو اون لحظه ای که چنین خطری احساس می کنه آغوش خدا را مقابلش باز می بیند وبه اون قوی و شکست ناپذیر پناه می برد، نه اینکه سراغ رمال وجادو گربره که خیلی وقتها به مشکلاتش اضافه هم بشود.

 


- نظرات (0)

تمسخر ؛ مهم‌ترین سلاح دشمنان


مسخره

بزرگ‌ترین انسان‌ها و نام‌آوران عرصه موفقیت نیز از این قانون مستثنی نبودند و با اولین گام‌های خود برای تبلیغ مسیر اصلی موفقیت و خوشبختی مورد تمسخر و استهزاء قرار می‌گرفتند:

یا حَسْرَةً عَلَی الْعِبادِ ما یَأْتیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِۆُنَ: دریغا بر این بندگان! هیچ فرستاده‌ای بر آنان نیامد مگر آنکه او را ریشخند می‌کردند. (یس،  30)

و این حربه جدیدی نیست که دشمنان بی خرد و بی منطق اسلام امروزه بر علیه دهمین امام شیعیان بکار گرفته‌اند و می‌خواهند حرمت این امام همام را بشکنند. این حربه سالیان سال و بلکه قرن‌های متمادی بر علیه کسانی که جاده اصلی خوشبختی و موفقیت را برای بشریت معرفی می‌کردند ادامه داشته  و ادامه خواهد داشت:

وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَمْلَیْتُ لِلَّذینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ: و بی‌گمان، فرستادگان پیش از تو [نیز] مسخره شدند. پس به کسانی که کافر شده بودند مهلت دادم، آنگاه آنان را [به کیفر] گرفتم. پس چگونه بود کیفر من؟ (الرعد،  32)

و اصلاً امکان ندارد که در این عصر بی منطقی و بی خردی که مغزهای دشمنان دین را پر کرده است سخن حقی به زبان بیاورید و مورد استهزاء قرار نگیرید.

هر کسی که می‌خواهد در این جاده پر فراز و نشیب قدم بگذارد باید خود را آماده تمسخر و استهزاء کند و این سنت همیشگی دشمنان قسم خورده اسلام و قرآن کریم است که تمسخر و استهزاء را سرلوحه فعالیت‌های خود کرده و با این کار بی منطقی خود را به رخ جهانیان می کشانند.

اگر می‌خواهی قدم در جاده موفقیت بگذاری و اگر می‌خواهی همیشه طرفدار حق و حقیقت باشی اولین شرط آن است که نباید از تمسخر و استهزاء و تبعید و شکنجه هراسی در خود راه بدهی و این وضعیت میراث پیامبران الهی و امامان معصوم است. هر کس در این چارچوب مورد تمسخر قرار بگیرد باید افتخار کند به اینکه مظلومیتی شبیه دهمین امام شیعیان امام علی النقی پیدا کرده است

البته تنها حربه دشمنان تمسخر نیست بلکه آن‌ها از حربه های دیگری نیز استفاده می‌کنند حربه‌هایی مثل تبعید و شما به محض اینکه بخواهید در مسیر اصلی سعادت قرار بگیرید بلافاصله در برابر شما موضع گیری کرده و شما را تهدید به تبعید می‌کنند مگر انبیای الهی و نام‌آوران عرصه موفقیت را تهدید به تبعید نکردند:

وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فی مِلَّتِنا فَأَوْحی إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمینَ: و کسانی که کافر شدند، به پیامبرانشان گفتند: «شما را از سرزمین خودمان بیرون خواهیم کرد مگر اینکه به کیش ما بازگردید.» پس پروردگارشان به آنان وحی کرد که حتماً ستمگران را هلاک خواهیم کرد.

 (إبراهیم،  13)

حربه‌هایی مانند شکنجه و اذیت و آزار و  مگر نبود که بارها و بارها حضرت نوح و دیگر انبیای الهی را تهدید به شکنجه کردند:

قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومینَ: گفتند: «ای نوح، اگر دست برنداری قطعاً از [جمله] سنگسار شدگان خواهی بود.»(الشعراء،  116)

اگر می‌خواهی قدم در جاده موفقیت بگذاری و اگر می‌خواهی همیشه طرفدار حق و حقیقت باشی اولین شرط آن است که نباید از تمسخر و استهزاء و تبعید و شکنجه هراسی در خود راه بدهی و  این وضعیت میراث پیامبران الهی و امامان معصوم است. هر کس در این چارچوب مورد تمسخر قرار بگیرد باید افتخار کند به اینکه مظلومیتی شبیه دهمین امام شیعیان امام علی النقی پیدا کرده است .


- نظرات (0)

رفتاری که موجب خشم خدا می شود


تمسخر
تحقیر و تمسخر در قرآن

بنده مۆمن نزد خداوند متعال بسیار عزیز و محترم است. خداوند بندگان مۆمن را دوست می‌دارد و عزت و سربلندی را از آن مۆمنان می‌داند، چنان که می‌فرماید: "... وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُۆْمِنِینَ ...؛ (منافقون: 8...) عزّت و سرفرازی تنها از آن خدا و پیامبر و مۆمنان است..." و به همین جهت در سوره حجرات آیه «لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» (حجرات،11) فرمود هر کس مۆمنان را مسخره کند یا با القاب زشت از آنها یاد کند ، در زمره ستمکاران محسوب می‌شود.

و در جای دیگر می‌فرماید: الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ؛ توبه : 79 آنان كه بر مۆمنانى كه به رغبت صدقه مى‏دهند و صدقه مستحبى مى‏پردازند و بر كسانى كه (در انفاق) جز به مقدار توان پیدا نمى‏كنند، درباره صدقاتشان خرده مى‏گیرند (به تصدق اغنیاء مۆمنین و فقرائشان طعن مى‏زنند) و آنها را مسخره مى‏كنند خداوند آنها را مسخره مى‏كند، و براى آنها عذابى دردناك خواهد بود ."

همچنین در احادیث اسلامی آمده است که احترام به مۆمن ، احترام به خدا است و اهانت و تحقیر مۆمن ، اهانت به ذات اقدس الهی و موجب خشم خداوند سبحان است.

از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده است که خداوند عزّوجلّ فرمود: "کسی که بنده مۆمن مرا خوار شمارد ، باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مۆمن مرا تعظیم و تکریم کند ، بی شک از غضب من در امان است."

رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلم ـ فرمود: " کسی که مۆمنی را خوار شمارد ، خدا او را ذلیل خواهد کرد."

 

ملاک برتری فقط تقواست

آنچه بیش از هر چیز در پیشگاه خدای متعال اهمیت و ارزش دارد ، تقوا است و سایر امور از قبیل پول، جاه، مقام، منصب و... دلیل بر عظمت و محبوبیت انسان نیست. از این رو نباید در هیچ مۆمنی به دیده حقارت و پستی نگریست، چرا که ما نمی‌دانیم اولیای خدا چه کسانی هستند، چون از باطن افراد جز پروردگار هیچ کس آگاه نیست، چنان که حضرت رسول گرامی اسلام ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلم ـ نیز در ضمن یکی از سخنان خود فرمود: "خدای عزّ و جلّ سه چیز را در سه چیز مخفی کرده است:... ولیّ خود را درمیان خلق خویش مخفی داشته است...

بنابر این مبادا هیچ یک از شماها احدی از بندگان خدا را کوچک شمرد، زیرا نمی‌داند کدام یک از آنها ولیّ خدا است."

یکی از موجبات غفلت و فراموشی از یاد خدا، استهزاء و تحقیر مۆمنان است، زیرا بندگان مۆمن، مظاهر دین و مفاخر شریعت سید مرسلینند و بی اعتنایی به مقام و منزلت آنان موجب سلب توفیق و باعث تاریکی دل می‌شود و سر انجام انسان را با دوزخیان گمراه، همراه و همنشین می‌سازد

سرانجام استهزاء

بی‌تردید، کسی که به مردم اهانت کند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد ، گناه بزرگی را مرتکب شده و باید در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زیرا هیچ عملی بدون بازتاب نخواهد بود:

" فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (زلزله: 7 - 8) پس در آن روز هر کس به قدر ذرّه‌ای کار نیک کرده آن را خواهد دید و هر کس به قدر ذره‌ای کار زشت مرتکب شده آن را خواهد دید."

از آثار بد هرزه گویی و مسخره کردن دیگران غفلت و بی تفاوتی و از دست دادن احساس مسئولیت است.

افرادی که به این بیماری دچار می‌شوند، به ناچار از ذکر خدا غافل شده و از عبادت پروردگار لذت نمی‌برند، یعنی در عبادت حضور قلب ندارند و با اکراه و بی میلی با آن روبرو می‌شوند.

از قرآن کریم استفاده می‌شود که یکی از موجبات غفلت و فراموشی از یاد خدا، استهزاء و تحقیر مۆمنان است، زیرا بندگان مۆمن، مظاهر دین و مفاخر شریعت سید مرسلینند و بی اعتنایی به مقام و منزلت آنان موجب سلب توفیق و باعث تاریکی دل می‌شود و سرانجام انسان را با دوزخیان گمراه، همراه و همنشین می‌سازد.

خداوند متعال در کتابش آن گاه که وخامت حال دوزخیان و کیفیت بازپرسی از آنان را ترسیم و تشریح می‌کند و به جزع و فزع آنان برای بیرون آمدن و نجات از عذاب دردناک و سوزان دوزخ اشاره و با جمله «... اخْسَۆُوا فِیهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ »؛ (مۆمنون: 108) به آنها پاسخ می‌دهد.

و سپس می‌فرماید:

گناه

"إِنَّهُ كَانَ فَرِیقٌ مِّنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِین

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنسَوْكُمْ ذِكْرِی وَكُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَكُونَ

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ (همان: 109 - 111) این شما بودید که وقتی گروهی از بندگان من می‌گفتند: «پروردگارا ما ایمان آورده‏ایم، ما را بیامرز و بر ما ترحّم فرما كه تو بهترین رحم كنندگانى» آنها را به باد مسخره گرفتید تا آنجا که مرا بکلی فراموش کرده بودید و تنها کارتان این بود که بر آن خدا پرستان خنده می‌کردید. اما امروز من به آنان به خاطر صبر و استقامتشان پاداش (نیک) می‌دهم، که تنها آنان پیروز و رستگارند."

حال که معلوم شد یکی از موجبات غفلت و فراموشی از ذکر خدا استهزای مۆمنان و بی احترامی به آنان است، باید دانست که اگر کسی با همین حال از دنیا برود و توبه نکند زندگی سخت و طاقت فرسایی در انتظار اوست و در روز قیامت کور و نابینا وارد محشر شده و مشمول رحمت الهی واقع نخواهد شد، چنان که می‌فرماید:

"وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِیرًا

قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى (طه: 124 - 126)

هر کس از یاد من روی گرداند برای او زندگی سخت و تنگی خواهد بود و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.

او می‌پرسد: پروردگارا چرا مرا نابینا محشور کردی با این که من در دنیا بینا بودم؟

خدا در پاسخ می‌گوید: این به خاطر آن است که آیات ما به تو رسید ولی تو آنها را بکلی فراموش کردی و به کیفر آن امروز تو فراموش خواهی شد (ما تو را فراموش می‌کنیم)."

در احادیث اسلامی آمده است که احترام به مۆمن احترام به خدا است و اهانت و تحقیر مۆمن اهانت به ذات اقدس الهی و موجب خشم خداوند سبحان است

تحقیر و تمسخر در روایات

در روایات معصومین علیهم السلام نیز از کسانی که مۆمنان را تحقیر و تمسخر می‌کنند به شدت نکوهش شده است. که به عنوان حسن ختام به یک مورد اشاره می کنیم:

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

در شهر مدینه مردی پست و فرومایه بود که کار او فقط هرزه‌گویی و خنداندن مردم بود. یک روز گفت که این مرد (یعنی علی بن الحسین) مرا عاجز کرده است زیرا تاکنون نتوانسته‌ام او را بخندانم. (منتظر فرصتی بود) تا این که روزی امام سجاد ـ علیه السلام ـ به همراه دو تن از خدمتگزاران خود می‌گذشت. او نیز (فرصتی به دست آورد) و عبای آن حضرت را از دوش مبارکش کشید و رفت.

امام هیچ گونه اعتنایی به او نکرد. کسانی که آنجا بودند رفتند و ردای امام سجاد ـ علیه السلام ـ را از او گرفته و بر دوش مبارک آن بزرگوار انداختند.

امام ـ علیه السلام ـ پرسید: این شخص که بود؟ گفتند: او مرد هرزه‌گو و خوشمزه‌ای است که مردم مدینه را می‌خنداند. فرمود: به او بگویید خدا را روزی است که در آن روز یاوه‌سرایان ، زیانکار خواهند شد."

آیة الله مهدوی کنی- نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص 282


- نظرات (0)

شبهه: چرایی وجود کلمات زائد در قرآن

قرآن

توجه شما را به این نکته مهم جلب می کنیم که عقیده ما مبنی بر نبودن کلمات و جملات زائد در قرآن، بدین معنا نیست که هیچ گاه نمی توانیم به جمله و یا کلمه ای در این کتاب مقدس برخورد کنیم که سابقاً با همان لفظ و یا با عبارت دیگری با همان معنا و مفهوم، در جای دیگری تکرار شده باشد.

شما، یک عبارت کاملاً مشابهی، چون: "وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها" را در دو سوره مختلف قرآن می یابید،[1] بلکه آیه: "فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان‏" 31 بار تنها در سوره رحمن و آیه: " وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبین‏" ده بار تنها در سوره مرسلات تکرار شده است.

در ضمن، استفاده از دو واژه "ثم" و "بعد" نیز اختصاصی به آیه مورد پرسشتان نداشته و در بسیاری دیگر از آیات قرآن نیز می توانیم این دو واژه را در پی هم مشاهده کنیم.[2]

به این نکته نیز دقت فرمایید که اگرچه زیاده گویی به دور از بلاغت بوده و مطلوب نیست، اما اختصار بیش از حد نیز به زیبایی و شیوایی کلام، لطمه وارد می سازد و به تعبیر دانشمندان علم بلاغت، کلامی نیکو است که در آن نه "اطناب ممل"[3] باشد و نه "ایجاز مخل".[4]

براین اساس، تکرار یک عبارت، اگر با هدف هایی؛ چون تأکید، زیبایی، آهنگین کردن و ... انجام شود، هیچ ایرادی نداشته و در انتقال بهتر مطالب نیز کمک خواهد کرد.

به تعبیر یکی از مفسران: "تکرار آیه فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ، آن هم در مقطع هاى کوتاه، آهنگ جالب و زیبایى به سوره داده، و چون با محتواى زیبایش آمیخته مى‏شود، جاذبه خیره کننده‏اى پیدا مى‏کند.[5]

با این وجود، می توان توجیهات دیگری را نیز برای آوردن واژه "بعد" به دنبال واژه "ثم" بیان کرد، از جمله:

در دو آیه مذکور ("فَأَنْجَیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ* ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقینَ") "فاء" و "واو" عاطفه هستند، "من" اسم موصول در محلّ نصب معطوف بر ضمیر غائب، مفعول أنجینا "فی الفلک" جار و مجرور متعلّق به صله محذوف است.

 جمله "أنجیناه ..." محلّش اعراب ندارد و عطف بر جمله قبل است.[6] "ثمّ" حرف عطف برای تراخی و "أغرقنا" فعل و فاعل و "بعد" ظرف زمان مبنی بر ضمّ است؛ زیرا لفظاً مضاف نیست (گرچه در معنا مضاف است).[7]

تکرار یک عبارت، اگر با هدف هایی؛ چون تأکید، زیبایی، آهنگین کردن و ... انجام شود، هیچ ایرادی نداشته و در انتقال بهتر مطالب نیز کمک خواهد کرد. به تعبیر یکی از مفسران: "تکرار آیه فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ، آن هم در مقطع هاى کوتاه، آهنگ جالب و زیبایى به سوره داده، و چون با محتواى زیبایش آمیخته مى‏شود، جاذبه خیره کننده‏اى پیدا مى‏کند

پس "ثمّ" حرف عطف است برای تراخی و مهلت؛ زیرا گفته اند: کلمه "ثمّ" به معناى تراخى در زمان و تراخى در رتبه و مقام است.[8]

در نتیجه از کلمه "ثمّ" بعدیّت فهمیده نمی شود؛ زیرا چه بسا گفته شود این عطف بر اساس تقدم رتبی است نه زمانی، اما پس از بیان کلمه "بعد" که ظرف (و در آیه ظرف زمان) است به دنبال هم و پی در پی بودن از آن استفاده می شود.

ظاهراً این گونه استعمالات در تمام زبان ها وجود دارد؛ مثلاً در زبان فارسی تاجری که به عربستان سفر کرده می گوید: در عربستان به زیارت خانه خدا مشرف شدم آن گاه بعد از آن، قبر پیامبر را زیارت کردم.

بنابر این در این صورت عبارت "بعد از آن" قید توضیحی برای کلمه "سپس" به حساب می آید.

بر این اساس معنای آیه شریفه چنین است:

ما، او (نوح) و کسانى را که با او بودند، در آن کشتى که پر (از انسان و انواع حیوانات) بود، رهایى بخشیدیم آن گاه باقى آن قوم سرکش را پس از نجات نوح و مۆمنان به دریا غرق کردیم. 

 

پی نوشت ها:

[1] ابراهیم، 34؛ نحل، 16.

[2] بقره، 52،56، 64، 74؛ آل عمران، 154 و ... .

[3] زیاده گویی که موجب ملالت شود.

[4] کم گویی که عبارت را نازیبا کند.

[5] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 92، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374 هـ ش.

[6] صافى، محمود بن عبد الرحیم، الجدول فی إعراب القرآن، ج ‏19، ص 102، ‏ناشر: دار الرشید مۆسسة الإیمان، دمشق بیروت، 1418 ق‏.

[7] درویش، محیى الدین، إعراب القرآن و بیانه، ج ‏7، ص 101، دار الارشاد، سوریه، چاپ چهارم، 1415 ق‏.

[8] حسینى جرجانى، سید امیر ابوالفتوح، آیات الأحکام (الجرجانی)، ج ‏2، ص 705، انتشارات نوید، تهران، چاپ اول‏، 1404 ق، با اندکی تصرف.

 

در آیه 120 سوره شعراء پس از بیان نجات حضرت نوح می‏فرماید: " ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِینَ ".

با توجّه به این ‏که "ثمّ" به معنای سپس و متضمّن معنای "بعد" است؛ چرا باز کلمه بعد تکرار شده است؟ مخصوصاً این‏ که در ترجمه ها و تفسیرها نیز طوری تفسیر شده است که با "ثمّ اغرقنا الباقین" هیچ فرقی ندارد، در نتیجه به نظر می‏رسد کلمه "بعد" را زائد حساب کرده‏اند.


- نظرات (0)

«اللّه» جامع ترین نام خداوند!

خدا
عظمت و قداست نام الهى‏

نام الهى از چنان عظمت و قداستى برخوردار است كه اگر به هنگام ذبح حیوان ذكر شود، آن حیوان حلال، وگرنه گوشت آن حیوان حرام مى‏گردد. از این رو، قرآن كریم به صورت سلب و ایجاب آن را مطرح مى‏كند. گاهى مى‏فرماید: از آن حیوانى كه نام خدا بر آن برده نشده، نخورید؛ «وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ یُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ» (انعام/ 121) گاهى مى‏فرماید: از آن حیوانى كه نام خدا بر آن برده شده، بخورید؛ «فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ إِن كُنتُمْ بِآیَاتِهِ مُۆْمِنِینَ». (انعام/ 118؛ محاضرات‏)

 

«اللّه» جامع ترین نام خداوند

هر كدام از نام‏هاى خدا در قرآن كریم، ناظر به برخى از صفات اوست. تنها نامى كه به تمام صفات و كمالات الهى اشاره دارد و به تعبیر دیگر، جامع تمام صفات جمال و جلال است «الله» است. به همین دلیل، سایر اسماى خداوند غالباً صفت براى كلمه‏ى «اللّه» ذكر مى‏شود، مانند:

«فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (بقره/ 226) و «فَإِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ». (بقره/ 227؛ نمونه/ ج 1/ ص 20)

 

معناى اللّه‏

«اللّه» اسم است براى ذات واجب الوجود كه مستجمع جمیع صفات كمال است. این نام بزرگ خداوند كه اختصاص به ذات خود او دارد، در سراسر قرآن كریم دو هزار و هشتصد و دوازده بار ذكر شده است.

بعضى معتقدند كه كلمه‏ى «اللّه» اسم وضع شده‏اى است و مشتق نیست، چنان كه خلیل گفته است و برخى دیگر گویند كه مشتق است و در اشتقاق آن اختلاف كرده‏اند، بعضى آن را مشتق از «اله، یأله» مى‏دانند كه مصدر به معناى اسم مفعول است.

«اله» یعنى «معبود» و برخى آن را مشتق از «وله» به معناى تحیر و سرگردانى دانسته‏اند؛ یعنى عقول و اندیشه‏هاى انسان‏ها در باره‏ى او متحیر و سرگردان است. (دایرة الفراید/ ج 2/ ص 1)

ابن عباس مى‏گوید كه از على علیه السلام پرسیدم: چرا سوره‏ى برائت «بسم اللّه» ندارد؟ فرمود: «بسم اللّه» امان و مایه‏ى امنیت است و در سوره‏ى برائت امان وجود ندارد و فرمان جنگ داده شده است؛ «لأنّها أمان و برائة، نزلت بالسّیف لیس فیها أمان»

ویژگى نام مقدّس اللّه‏

هر اسمى، جز كلمه‏ى «اللّه» هرگاه حرفى از آن كم شود، معنایش به هم مى‏خورد. زیرا اگر«الف» حذف گردد، «للّه» مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «وَلَلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرضِ» (جاثیه/ 27)

 و اگر «لام» اول حذف گردد، «له» مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ». (طه/ 6)

اگر «لام» دوم حذف گردد، «هو» مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ». (قصص/ 70؛ روح البیان/ ج 1/ ص 398)

 

آغاز هر كار به نام خداوند

1- «بسم اللّه الرحمن الرحیم» سرآغاز كتاب الهى است، «بسم اللّه» نه تنها در ابتداى قرآن، بلكه در آغاز همه‏ى كتب آسمانى بوده است.

2- حركت و توقف كشتى نوح به نام خدا بود؛ «بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا». (هود/ 41)

3- حضرت سلیمان وقتى ملكه‏ى سبا را به ایمان به خداوند فرا خواند، دعوت‏نامه‏ى خود را با جمله‏ى «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» براى او فرستاد.

4- «بسم اللّه» رمز آن است كه در شروع كار نیاز به دلگرمى و امید و رحمت است و مبدأ و منشأ همه‏ى قدرت‏ها و امیدها و رحمت‏ها خداست. از این رو، بعد از كلمه‏ى «اللّه» رحمن و رحیم به كار رفته است. پیامبر نیز رسالت خویش را با نام خدا شروع كرد؛ «اقرأ باسم ربّك». (نور/ ج 1/ ص 12)

«بسم اللّه الرحمن الرحیم» سرآغاز كتاب الهى است، «بسم اللّه» نه تنها در ابتداى قرآن، بلكه در آغاز همه‏ى كتب آسمانى بوده است

5- پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر كار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود، بى‏فرجام است؛ «كلّ أمر ذى بال لم یذكر فیه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم فهو أبتر». (بحار/ ج 19/ ص 60)

6- ابن عباس مى‏گوید كه از على علیه السلام پرسیدم: چرا سوره‏ى برائت «بسم اللّه» ندارد؟

فرمود: «بسم اللّه» امان و مایه‏ى امنیت است و در سوره‏ى برائت امان وجود ندارد و فرمان جنگ داده شده است؛ «لأنّها أمان و برائة، نزلت بالسّیف لیس فیها أمان». (مستدرك الوسائل/ ج 2/ ص 33)

7- امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: هرگز «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را ترك نكن، گرچه بخواهى بعد از آن شعرى بخوانى؛ «لا تدع بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و ان كان بعده شعر». (نور الثقلین/ ج 1/ ص 6)

8- امام حسن عسگرى علیه السلام مى‏فرماید: گفتن بسم اللّه یارى خواستن از خداوند در جمیع شئون زندگى است؛ «بسم اللّه اى أستعین على أمورى كلّها باللّه». (نور الثقلین/ ج 1/ ص 12)

9- امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: بسم اللّه نزدیك‏ترین اسم به اسم اعظم خداوند است؛ «بسم اللّه الرحمن الرحیم أقرب الى اسم اللّه الأعظم من ناظر العین الى بیاضها». (نور الثقلین/ ج 1/ ص 21)


هر كدام از نام‏هاى خدا در قرآن كریم، ناظر به برخى از صفات اوست. تنها نامى كه به تمام صفات و كمالات الهى اشاره دارد و به تعبیر دیگر، جامع تمام صفات جمال و جلال است «الله» است. به همین دلیل، سایر اسماى خداوند غالباً صفت براى كلمه‏ى «اللّه» ذكر مى‏شود، مانند: «فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (بقره/ 226) و «فَإِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ». (بقره/ 227؛ نمونه/ ج 1/ ص 20)


کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم ج 1 ـ اکبر دهقان

تفسیر نور الثقلین/ ج 1

مستدرك الوسائل/ ج 2

تفسیر نور/ ج 1


- نظرات (0)

مواردی که باعث مرگ عقل می شوند!

طمع
آفت های عقل

یکی از مباحث مهم در مورد عقل، بحث آفت ها و آسیب های آن است. در واقع یک شخص خردمند باید بداند چه چیزی عقل او را تحت تاثیر قرار می دهد. چه عاملی بر روند عقلانیت انسان تاثیر سوء و مخرب می گذارد. باید بداند چه چیز و یا چه چیزهایی عقل شخص را تخریب می نماید تا نسبت به آن به درستی موضع گیری نماید.


عقل همانند خیلی چیزها می تواند تحت تاثیر نیروهای بیرونی و درونی قرار بگیرد. در واقع یکی از علل عدم کمال عقل در معرفت و شناخت را می توان همین تاثیرپذیری آن دانست. عقل مشوب و متاثر نمی تواند ابزار کامل و مطمئنی برای رسیدن به مقصد و مقصود آفرینش باشد و نمی توان از آن به عنوان تکیه گاه بدون خطا استفاده نمود.

در روایات نورانی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مواردی از آفت های عقل شمرده شده است. در واقع اموری در تخریب و انحراف عقل و تعقل مورد اشاره است که ذیلاً بیان می شود.

 

1- طمع و آزمندی:

یکی از غبارهایی که بر صفحه عقل و خرد انسان می نشیند و باعث تکّدر آن می گردد، طمع ورزی و آزمندی است. هر قدر طمع انسان (به معنای زیاده خواهی و سیری ناپذیری نفس) بیشتر شود، شاهد افول بیشتر عقلانیت در انسان می شویم. می توان گفت: طمع به عنوان مهمترین شاخصه حیوانات هرگاه زیاد شود، عقلانیت که مهمترین شاخصه انسانیت است را مستقیماً تحت تاثیر قرار می دهد.

در روایتی حضرت عیسی علیه السلام می فرماید: نابینا را به اذن خدا بینا نمودم، مریض ها را به اذن خدا شفا بخشیدم، ولی نتوانستم احمق را صددرصد اصلاح نمایم. پرسیده شد حماقت چیست و احمق کدامست؟ فرمودند: کسی که نسبت به خود و رای خود عُجب داشته باشد، کسی که فضل و فضیلتی را در خود خلاصه بیند

حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:

اَکثَرُ مصارع العقول تَحتَ بروق المَطامع [1] ؛ قربانگاه اندیشه ها، زیر برق آرزوهاست.

آرزوهای بلند و بالا و دور و دراز، مهلک آدمی است. اساساً بلند پروازی با عاقبت اندیشی و آینده نگری فرق می کند. طمع ورزی با کمال طلبی تفاوت بینادی و مبنائی دارد.

در واقع کمال طلبی و آینده نگری، آرزوهای توأم با اصول عقلانی و منطقی است. اما بلند پروازی آرزوهای بی معیار و صرفاً برخواسته از احساسات است.

خودپسندی

2- خودپسندی و خودبزرگ بینی:

یکی دیگر از آفت های عقلانیت و خردورزی این است که انسان در وجود خود دچار عُجب و خودپسندی باشد. روایات گوناگونی در مذمّت اعجابِ به نفس و خود بزرگ بینی نقل شده است. امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:

العُجبُ رأس الحِماقَه ؛ عُجب راس و ریشه حماقت و کوته فکری است.

در واقع انسان باید خیلی احمق باشد که بخواهد وجود فانی خود را که سراسر ضعف و ناتوانی است، دارای ارزش و بهایی بداند و به وسیله آن درگیر خودبینی و خودپسندی شود. به وضوح می بینیم که خودنگری و خودبینی آسیب های کلانی را بر پیکره آدمی می زند. در روایتی حضرت عیسی علیه السلام می فرماید: نابینا را به اذن خدا بینا نمودم، مریض ها را به اذن خدا شفا بخشیدم، ولی نتوانستم احمق را صددرصد اصلاح نمایم. پرسیده شد حماقت چیست و احمق کدامست؟ فرمودند: کسی که نسبت به خود و رای خود عُجب داشته باشد، کسی که فضل و فضیلتی را در خود خلاصه بیند. [2]

یکی از عللی که می توان عُجب را مایه آفت گذاری عقل دانست، این است که فرد خودبین به علت غرور درونی اش حاضر به کسب علم و معرفت و فراگیری نیست. نتیجتاً عقل و خرد او راکد و ساکن می ماند.

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: اَلاعجابُ یَمنَعُ الازدیاد[3] ؛ عجب و خودپسندی مانع از زیاد شدن عقل و علم و پیشرفت می گردد.

یکی دیگر از چیزهایی که عقل را مورد آسیب قرار می دهد ملاحظه نکردن هم نشینان و هم صحبتان است. فرد عاقل معمولاً با شخص عاقل تر از خود یا حداقل همچون خود می نشیند چرا که می داند هم نشینی با افراد کم خرد و کم عقل در میزان عقلانیت و همین طور شخصیت او تاثیر مخرّب خواهد داشت

البته گفتنی است که خود عجب هم درجاتی دارد و برای آن اقسامی متصور است. از آن جمله این که اعمال زشت و ناپسند انسان تزیین می گردد و شخص گمان می کند که کار نیکی انجام داده است، و یا اینکه بنده به پروردگارش ایمان می آورد. اما با این ایمان بر پروردگارش منّت می گذارد.[4]

به هر حال هم عُجب عقل را بیمار می کند و هم عقل سلیم و آینده نگر زیر بار عجب نمی رود. چرا که عقل بصیر و دوراندیش می داند عاقبت و فرجامش کجاست؟

به قول امام صادق علیه السلام:

اِن کان المَمَرُّ علی الصراطِ حَقّاً فالعُجبُ لِماذا؟[5] ؛ اگر عبور از پل صراط حتمی و یقینی است؛ پس عجب و خودپسندی برای چه؟

 

3- همنشینی با دونان:

یکی دیگر از چیزهایی که عقل را مورد آسیب قرار می دهد ملاحظه نکردن هم نشینان و هم صحبتان است. فرد عاقل معمولاً با شخص عاقل تر از خود یا حداقل همچون خود می نشیند چرا که می داند هم نشینی با افراد کم خرد و کم عقل در میزان عقلانیت و همین طور شخصیت او تاثیر مخرّب خواهد داشت.

امیر کلام حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

مَن صَحِبَ جاهِلاً نَقصَ مِن عَقلِهِ[6] ؛ هر کس با فرد جاهل و نادان هم نشین شود از عقل او کاسته خواهد شد.

در بیانی دیگر از جان رسول، زوج بتول حضرت امیر علیه السلام می خوانیم که:

مَن تَرَکَ الاستماع مِن ذوی العقول ماتَ عَقلُهُ [7]؛ هر کس که شنیدن و درک محضر خردمندان را ترک نماید عقل او هلاک خواهد شد.

می بینیم که در این روایت تعبیر شدیدتر است. در حدیث قبل خواندیم که فرد دچار نقص عقل می گردد. و از درجه کمال می افتد ولی در این روایت حضرت می فرمایند: عقل او می میرد.

 

مجالست و هم نشینی نه تنها در میزان عقل افراد موثر است، بلکه در ایجاد ابعاد انسانی و رویش همچنین ریزش صفات حیوانی موثر است. در بیانی نورانی می خوانیم:

المرءُ علی دین خلیله؛ دین انسان متاثر از دین دوست اوست.

و یا: مُجالَسَهُ اَهلِ الهوی مَنسأةٌ للایمان؛ هم نشینی با اهل هوی و هوس موجب فقد و فقر و زوال ایمان خواهد شد.


پی نوشت ها:

[1]  نهج البلاغه حکمت 219

[2]  کتاب اختصاص ، ص 1221

[3]  نهج البلاغه، حکمت 167

[4]  اصول کافی، ج2، ص 313

[5]  امامی شیخ صدوق، 16/5

[6]  کنز الفواید- کراجلی، ج 1 ، ص 199

[7]  همان .


- نظرات (0)