سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

واردمیشی اجازه بگیر

بسم الله

وارد هر خانه ای که می شوید در می زنید و اجازه می گیرید، زیرا برای ورود به هر حریمی ادب حکم می کند اجازه بگیرید. در این عالم هم برای هر کار و عملی نیاز به اذن و اجازه خداوند داریم زیرا تمام عالم حریم و محضر خداوند است.

فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُۆْذَنَ لَكُمْ

پس داخل آن مشوید تا به شما اجازه داده شود.(نور/28)

خداوند مالک و صاحب حقیقی و اصلی این جهان است. هر آنچه در آسمان و زمین و کهکشان ها وجود دارد در ید قدرت او است و ما برای شروع هر کاری اعم از کوچک و بزرگ به معنایی وارد حریم خداوند می شویم و نیاز به اذن و اجازه و استعانت از پروردگار مطلق داریم.

 

اذن و اجازه از صاحب خانه

واٍژه اذن در قرآن به معنای امکان تداوم تأثیر بر طبق مشیت الهی و اراده خاص وی به کار رفته است. یعنی تداوم و استمرار افاضه از جانب خداوند به گونه ای که تأثیر در عالم تکوین بر اذن خداوند متوقف است .

به عبارتی خداوند خاصیت تأثیر هر نیروی عاملی را در همان حالت به آن می بخشد. به این معنا که حالت تأثیری را استمرار می بخشد و افاضه خود را در آن زمان قطع نمی کند وگرنه هیچ نیروی عاملی نمی تواند اندک تأثیری بگذارد.

وَمَا تَشَاۆُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ

و تا خدا پروردگار جهان ها نخواهد [شما نیز] نخواهید خواست. (تکویر/29)

این اراده، اراده حادثه است که امکان تاثیر و تاثر در عالم طبیعت را برای اشیاء فراهم می سازد و بدون آن، هیچ عامل طبیعی نمی تواند در جهان هستی تاثیر بگذارد. مقصود از تداوم افاضه در عالم تکوین همین معناست.

وَ مَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ

هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند. (بقره/102)

اگر اذن خداوند یعنی افاضه امکان تأثیر از جانب خدا نباشد ، امکان ندارد سحر آنان تأثیری بگذارد. چون عوامل تاثیر در عالم هستی متأثّر از تاثیر ذات حق تعالی است زیرا ؛ لا موثر فی الوجود الا الله و جمله ممکنات در ذات خود نیازمندند و همان گونه که ممکنات ذاتاً محتاج افاضه اند ، اثر آن ها در عالم طبیعت که از ممکنات است ، محتاج افاضه است.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)فرموند: چون روز قیامت شود به بنده خدا امر می شود که وارد آتش دوزخ شود، چون نزدیک دوزخ می شود می گوید بسم الله الرحمن الرحیم و پا در دوزخ می نهد. آتش دوزخ هفتاد هزار سال راه از او دور می شود

گیاه نیز اجازه می گیرد:

وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ

و زمین پاك [و آماده] گیاهش به اذن پروردگارش برمى‏آید. (اعراف /58)

گیاه با افاضه امکان تاثیر حاصل از جانب پروردگار می روید به اصطلاح قرآن، این همان معنای اذن در تکوین است که از آیه مبارکه (انسان /30) استفاده می شود.

و َمَا تَشَاۆُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیمًا حَكِیمًا

و تا خدا نخواهد [شما] نخواهید خواست. قطعاً خدا داناى حكیم است. تنها مۆثر در تحقق افعال هر چه باشد اعم از اختیاری و غیر اختیاری ، خداست.

اوست که به عوامل مۆثر توان اثر گذاری و توان تداوم آن را ارزانی داشته است.

وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ یُۆْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ

و دل ها و دیدگانشان را برمى‏گردانیم [در نتیجه به آیات ما ایمان نمى‏آورند] چنانكه نخستین بار به آن ایمان نیاوردند و آنان را رها مى‏كنیم تا در طغیانشان سرگردان بمانند.

یعنی کشش ها ، میل ها و دیدگان آنان دگرگون شد و همان ها بودند که موجب این دگرگونی گردیدند. پس حال که هر چیزی در این عالم تعلق به خدای واحد، احد، صمد دارد. گفتن بسم الله الرحمن الرحیم، اذن و اجازه از خداوند و استعانت از ذات لایزال او ایت ، آن را فراموش نکنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم
ادب در شروع کار

خداوند متعال برای اینکه به انسان ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند ، هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرده و علمای شیعه و سنی از رسول خدا نقل کرده اند:

کل امر ذی بال لم یبدا فیه به بسم الله فهو ابتر

هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است.

بنابراین اگر انسان کاری را با نام خدا شروع نکند هرگز به مقصد نمی رسد زیرا ؛ به بیانی اذن و اجازه کار از صاحب عالم گرفته نشده است.

خدای سبحان با آغاز سوره فاتحه الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید. معلوم می شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ، ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است.

هرچه به نام خدا نباشد او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد ، لا شیء است به صورت شیء. بقاء فقط از خداست و کاری که برای وجه الله نباشد پایدار نیست.

كُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ*وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

هر چه بر [زمین] است فانى ‏شونده است *و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند. (26/27 الرحمن)

اگر انسان کاری را با نام خدا شروع نکند هرگز به مقصد نمی رسد زیرا به بیانی اذن و اجازه کار از صاحب عالم گرفته نشده است

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتن بسم الله الرحمن الرحیم یعنی هم با نام خدا شروع می کنم هم از ذات پاکش استمداد می طلبم هم اذن و اجازه از صاحب عالم می گیرم.

هنگامی که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز می کنیم، خداوندی که قدرتش مافوق همه قدرت هاست سبب می شود که از نظر روانی نیرو و توان بیشتری در خود احساس کنیم، مطمئن تر باشیم بیشتر بکوشیم، از عظمت مشکلات نهراسیم و مأیوس نشویم و نیت و عمل خود را پاک تر و خالص تر کنیم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموند: چون روز قیامت شود به بنده خدا امر می شود که وارد آتش دوزخ شود، چون نزدیک دوزخ می شود می گوید : بسم الله الرحمن الرحیم و پا در دوزخ می نهد. آتش دوزخ هفتاد هزار سال راه از او دور می شود. (منهج الصادقین .ج1.ص33)

در روایت دیگری آمده چون بنده خدا را پای میزان حساب حاضر می کنند و نامه اعمال او را در حالی که مملو از افعال و کردار زشت است به دست او می دهند ، در حین گرفتن نامه اعمال بنابر عادتی که در دنیا به گفتن بسم الله الرحمن الرحیم داشته این ذکر را به زبان جاری می کند و نامه اعمال را به دست می گیرد .

چون نامه اعمال را می گشایند آن را سفید می بینند در حالی که هیچ نوشته و عمل بدی در او نمی بیند. بنده گنهکار به فرشتگانی که حاضرند می گوید: در این نامه عمل چیزی نوشته نشده است که بخوانم. فرشتگان می گویند: در همین نامه تمام اعمال بد تو نوشته بود اما به برکت و عظمت بسم الله ... همه آنها محو شد. (منهج الصادقین ج.1ص33)




- نظرات (0)

سه شاکی در قیامت


اعجاز رنگها در قرآن

«یَجِی‏ءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثَلَاثَةٌ یَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ روز قیامت سه شاکی از ظلمی که در حق آنها شده است به درگاه الهی شکایت می کنند. سپس شاکیان را نام برده و متن شکوائیه آنها را قرائت می کند.

«الْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ»؛ آن سه عبارتند از قرآن کریم، مسجد و خاندان مطهر رسول الله علیهم صلوات الله. بعد از اعلام فهرست شاکیان نوبت به طرح شکوائیه آنها می رسد که حضرت آن را هم بیان می کند:

 

شکوائیه قرآن کریم

«یَقُولُ الْمُصْحَفُ یَا رَبِّ حَرَّفُونِی (2) وَ مَزَّقُونِی»؛ قرآن به پیشگاه عدل الهی عرضه می دارد: پروردگارا! معنا و مراد مرا به نفع امیال و خواهشهای نفسانی خود تغییر دادند و تحریف کردند (3) و نیز مرا پاره پاره کردند و متلاشی ساختند.

بخش اول این شکایتنامه متوجه کسانی است که با تفسیر به رأی یا همان تحریف معنوی قرآن کریم سعی کردند تا به نام اسلام و قرآن، به اهداف غیر خدایی خود دست یابند.

روز قیامت سه شاکی از ظلمی که در حق آنها شده است به درگاه الهی شکایت می کنند. سپس شاکیان را نام برده و متن شکوائیه آنها را قرائت می کند. «الْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ»؛ آن سه عبارتند از قرآن کریم، مسجد و خاندان مطهر رسول الله علیهم صلوات الله. بعد از اعلام فهرست شاکیان نوبت به طرح شکوائیه آنها می رسد که حضرت آن را هم بیان می کند

نمونه ای از تحریف معنای قرآن

خوارج کسانی بودند که با چرخش و سرعتی شگفت آور از خط اسلام و قرآن خارج شده و در سراشیبی سقوط به جهنم قرار گرفتند. شعار آنها این بود: «لا حُکمَ إلا لِلّه» یعنی «حکم، فقط حکم خدا»(4) این سخن، تعبیری دیگر از آیات قرآن کریم است که می فرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه‏».(5)

خوارج این شعار را ساختند و بر زبان راندند تا هم با حکم ولایی امیرالمومنین علیه السلام مبنی بر ادامه جنگ صفین، مخالفت کرده باشند و هم با مستمسک قرار دادن قرآن کریم، خود را مسلمانی حتی برتر از امام علی علیه السلام نشان دهند.

امیرالمومنین علیه السلام که با اهداف پلید و شیطانی این گروه آشنا بود پرده از این اقدام فریبنده آنها برداشت و با صراحت اعلام کرد که آنها با تحریف معنای قرآن کریم به دنبال اغراض باطل خود هستند. از این رو در مقابل این شعار انحرافی آنها فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ» (6)؛ حرفی که اینها از قرآن می زنند حرف درستی است؛ اما معنا و منظوری که از آن اراده کرده اند، معنایی غلط و باطل است؛ زیرا منظور آنها این است که هیچ امیر و فرمانده ای به جز خدا نیست؛ به عبارت دیگر آنها می گویند خدا باید بیاید و بر ما حکمرانی کند که صد البته چنین حرفی باطل و نارواست.

مسجد

بخش دوم مربوط به گروهی از مسلمانان است که قرآن را بخش بخش کردند؛ آن بخشی که به نفعشان بود گرفتند و بخشی که به ضررشان بود رها کردند.

قرآن کریم، این عده را با این جمله مورد خطاب و عتاب قرار می دهد که: «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ»؛ آیا به بخشی از قرآن ایمان می آورید و منکر بخش دیگر می شوید؟!

ساده ترین مثال این عده را مولوی در مثنوی معنوی خود ذکر کرده است. او در بخشی از کتاب خود، پرخورانی که آیه «کُلُوا»؛ بخورید را دست آویز پر خوری مدام خود قرار داده اند را مخاطب قرار می دهد و به آنها می گوید: «چون کُلُوا خواندی بخوان لا تُسرِفُوا»(7) یعنی همان خدایی که  بخورید را گفته است؛ اسراف نکنید را هم گفته است. چرا فقط به همان بخشهایی می چسبید که به میل شماست؟

متاسفانه کم نیستند کسانی که به حکمی از احکام قرآن، ارادت دارند و عامل به آن هستند؛ اما در برابر حکم دیگری که همین قرآن عزیز می گوید اظهار کم لطفی کرده و یا کاملا بی توجه هستند. در این گروه می توان به بانوان مسلمانی اشاره کرد که نماز را به عنوان حکمی از احکام قرآن قبول داشته و آن را اقامه می کنند اما در برابر حکم حجاب که آن هم دستوری از دستورات قرآن کریم است بی توجه هستند و در رعایت آن دقت لازم را ندارند.

بر این اساس اگر خواسته باشیم مشمول شکایت قرآن نشویم، لازم است به این دو امر مهم توجه جدی داشته باشیم:

1- از تفسیر به رأی و معنا کردن قرآن، خارج از روش شناخته شده علمی جدا پرهیز کنیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمود: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ ِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»؛ هر کس قرآن را تفسیر به رأی کند (از اصول و قواعد تفسیر بهره نبرد) جایگاه او پر از آتش خواهد شد. (8)

2- باید بدانیم؛ ایمان و عملی نجات بخش است که با تمام قرآن، هماهنگ باشد. از این رو برداشته های برشی و مقطعی از قرآن کریم، بی توجهی به ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، عام و خاصی که در این کتاب آسمانی وجود دارد باعث گمراهی خود و دیگران می شود.

متاسفانه کم نیستند کسانی که به حکمی از احکام قرآن، ارادت دارند و عامل به آن هستند؛ اما در برابر حکم دیگری که همین قرآن عزیز می گوید اظهار کم لطفی کرده و یا کاملا بی توجه هستند. در این گروه می توان به بانوان مسلمانی اشاره کرد که نماز را به عنوان حکمی از احکام قرآن قبول داشته و آن را اقامه می کنند اما در برابر حکم حجاب که آن هم دستوری از دستورات قرآن کریم است بی توجه هستند و در رعایت آن دقت لازم را ندارند

شکایت از بی اعتنایی به قرآن کریم

از مواردی که در دادخواست قرآن کریم مطرح است و می توان آن را در روایات دیگر ملاحظه کرد؛ شکایت از بی اعتنایی به این کتاب عظیم الشأن الهی است.

امام صادق علیه السلام فرمود: یکی از شاکیان قیامت «مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَیْهِ غُبَارٌ لَا یُقْرَأُ فِیه‏»(9) قرآنی است که در طاقچه های قدیم و کتابخانه های شیک امروزی خاک می خورد و خوانده نمی شود تا چه رسد به عمل.

 

کارکردهای قرآن کریم در بین برخی قرآن داران

اگر نگهداری قرآن، تنها برای تزیین خانه و تکمیل کتابخانه و بی توجهی به خواندن و عمل به آن، قرآن را شاکی می کند، بی شک برخی از رفتارهای رایج امروزی هم می تواند بندی را در شکایت نامه قرآن به خود اختصاص دهد. رفتارهایی مانند:

1. قرآن‌داری، تنها برای قرار دادن پول عیدی در میان آن و اعطای مقدس مآبانه آن به دیگران.

2. قرآن داری، تنها برای عبور دادن مسافر و یا کسی که دارد به جای مهمی مانند جلسه کنکور می رود از زیر آن.

3. قرآن داری، تنها برای شروع زندگی مشترک که در این بند می توان به این موارد اشاره کرد: ذکر «یک جلد کلام الله مجید» در کنار «شاخه نبات» مهریه و نیز قرار دادن آن در سفره عقد و همچنین باز کردن و نگاه کردن به آن در هنگام اجرای صیغه نکاح و بس.

4. برخی هم گمان می کنند که قرآن تنها وسیله ای برای استخاره است و در عمل تنها استفاده ای که از این کتاب هدایت می کنند هم همین است.

 

نکته مهم

این رفتارهای حاشیه ای وقتی مذموم هستتند که افراد در آنها متوقف شوند و از پرداختن به تلاوت و عمل به دستورات قرآن باز بمانند و قرآن را در این بخش مهم به تعطیلی بکشانند.

امام صادق علیه السلام فرمود: یکی از شاکیان قیامت «مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَیْهِ غُبَارٌ لَا یُقْرَأُ فِیه‏»(9) قرآنی است که در طاقچه های قدیم و کتابخانه های شیک امروزی خاک می خورد و خوانده نمی شود تا چه رسد به عمل

در پایان

قرآن کتاب هدایت نوع بشر تا به قیامت است. رسول خدا و امامان معصوم علیهم صلوات الله تمام سعی تلاششان این بود که این دستور زندگی و اکسیر سعادت را به مردم آموخته و طعم خوش آن را به جان انسانها بچشانند. دور از انتظار نیست که قرآن از رفتارهای صرفا حاشیه ای ما شاکی شود و از اینکه به خواندن و عمل کردنش توجهی نمی کنیم به پیشگاه عدل الهی شکایت برد.

 

پی نوشت ها:

1. نام كامل كتاب «تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة» است. این كتاب اثر محدث بزرگ و علامه محقق، شیخ محمد بن حسن حُر عاملى از علماى بزرگ و از فقهاى برجسته شیعه در قرن یازدهم هجرى است که در مدت بیست سال به رشته تحریر درآمده است.

2. این بخش در برخی کتابهای روایی مانند الخصال شیخ صدوق (ره) ج1 ص175، « حَرَّقُونِی » به معنای «آتش زدند مرا» آمده است که در این صورت، جنایت قرآن سوزی آل سعود و آل خلیفه در بحرین از روشن ترین مصادیق این روایت شریف خواهد بود.

3. تحریف دو گونه است: تحریف لفظی و تحریف معنوی. بر اساس ادله عقلی و نقلی، الفا0قرآن کریم از تحریف مصون مانده و خواهد ماند؛ اما نه تنها دلیلی بر مصونیت قرآن از تحریف معنوی وجود ندارد بلکه واقعیت خارجی نشان می دهد که معانی قرآن کریم به دست افراد سود جو مورد تحریف قرار گرفته است. 

4. تاریخ تاریخ ابن خلدون ج1 ص637

5. یوسف علیه السلام /40

6. نهج البلاغه / خطبه 40

7. مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش59

8. عوالی‏اللآلی ج4 ص10

9. الخصال ج1 ص142




- نظرات (0)

مراقب باشیم قرآن نفرینمان نکند!

به طور مثال امام محمد باقر(علیه‌السلام) در حدیثی زیبا به بیان و شرح این واقعه پرداخته و می‌فرماید: «قرآن را یاد بگیرید، چون قرآن در روز قیامت در نیكوترین و زیباترین چهره‏‌ها می‌آید و تمام مخلوقات به او نگاه می‌كنند، مردم در آن روز یك صد و بیست هزار صف می‌باشند؛ هشتاد هزار صف از امت رسول خدا(صلی‌الله‌ علیه ‌و آله) و چهل هزار صف از سایر امت‌ها.

قرآن به صورت مردى می‌آید در برابر صف مسلمانان قرار گرفته و سلام‏ می‌كند، همه به او نگاه می‌كنند و می‌گویند: «لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الْحَلِیمُ الْكَرِیم» این مرد از زمره مسلمانان است و ما او را به اوصاف و صفاتش می‌شناسیم، جز آن‌ كه درجه او از ما بالاتر است.

سپس از مقابل صف مسلمین می‌گذرد تا در مقابل صف شهداء قرار می‌گیرد و شهداء به او نگاه می‌كنند و می‌گویند: «لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الرَّبُّ الرَّحِیم» این مرد از زمره شهداء است، ما او را با صفات و روش می‌شناسیم، جز آن‌ كه او درجه‌اش از ما بالاتر است.

قرآن از آن‌جا نیز می‌گذرد تا می‌رسد به صف پیامبران و مرسلین‏، در آن‌جا به صورت یك پیغمبر در آمده و پیامبران به او نگاه می‌كنند و می‌گویند: «لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الْحَلِیمُ الْكَریم» ما او را به صفت و سیره و روشش می‌شناسیم، جز آن‌كه او داراى فضل و برترى بسیاری نسبت به ماست.

پس تمام پیامبران جمع شده و به نزد رسول الله(صلی‌الله ‌علیه ‌و آله) می‌آیند و می‌پرسند: « ای محمد، این شخص كیست؟!» رسول خدا(صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله) می‌فرماید: این حجت خداست بر بندگانش.

قرآن سلام می‌كند و از آن‌جا می‌گذرد تا می‌رسد به صف فرشتگان و به صورت یک فرشته مقرب جلوه می‌کند، ملائكه می‌گویند: «تَعَالَى رَبُّنَا وَ تَقَدَّس» این فرشته را به صفات و روش می‌شناسیم، جز آن‌كه او نزدیك‌ترین ملک به خداست.‌

روایات، تصریح کرده‌اند که روز قیامت، قرآن کریم هم شفاعت می‌کند و هم شکایت؛ اگر در دنیا اهل تلاوت قرآن و عمل به فرامین آن باشیم، او از ما شفاعت کرده و در بهترین جایگاه‌های بهشت برین قرار می‌دهد، ولی اگر خدای ناکرده قرآن را مهجور قرار داده و اصلاً اهل تلاوت آن نباشیم و به دستورات آن عمل نکنیم، همین قرآن که رحمت و شفا است، روز قیامت از ما شکایت کرده و برای ما طلب عذاب می‌کند

قرآن از آن‌جا نیز می‌گذرد تا می‌رسد به پیشگاه حضرت «حق» تبارك و تعالى و خود را در زیر عرش به زمین می‌افكند.

خداوند تبارك و تعالى به او می‌فرماید: اى حجت من در روى زمین، شفاعت كن كه شفاعتت مورد قبول است. قرآن سر خود را بلند می‌كند و خداوند تبارك و تعالى از او می‌پرسد: بندگان مرا چگونه یافتى؟

قرآن می‌گوید: بعضى از بندگانت حق مرا محفوظ داشتند و بر من مواظبت داشتند؛ برخى دیگر حق من را ضایع كرده و سبك شمردند و مرا دروغ پنداشتند؛ و حال آن‌كه من حجت تو بر جمیع بندگانت بودم.

در این هنگام خداوند تبارك و تعالى می‌فرماید: سوگند به عزت و جلالم، من امروز بر اساس حجیّت تو، خلایق را به بهترین پاداش‏‌ها و نیكوترین ثواب‏‌ها اجر و مزد می‌دهم، یا این‌که به سخت‏‌ترین عقاب‏‌ها و دردناك‏‌ترین عذاب‏‌ها گرفتار می‌کنم.

سپس حضرت فرمودند: قرآن می‌آید و در مقابل مردى از شیعیان كه در دنیا قرآن را می‌شناخت و به آن عمل می‌کرد، می‌ایستد و به او می‌گوید: آیا تو من را می‌شناسى؟ آن مرد شیعه در پاسخ قرآن می‌گوید: نه نمی‌شناسم! قرآن می‌گوید: من آن كسى هستم كه در شب‌هاى تار، براى قرائت و تلاوت من، خواب را از چشم خود ربودى و به تدبر و تفكر در آیات من به بیدارى گذرانیدى و عیش و راحت خود را براى عمل به من تبدیل به رنج و زحمت و مشقت كردى؛ آگاه باش كه من امروز پشت‏ و پناه تو هستم، محل اعتمد و اتكاء تو می‌باشم.

قرآن از آن‌جا نیز می‌گذرد تا می‌رسد به صف پیامبران و مرسلین‏، در آن‌جا به صورت یك پیغمبر در آمده و پیامبران به او نگاه می‌كنند و می‌گویند: «لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الْحَلِیمُ الْكَریم» ما او را به صفت و سیره و روشش می‌شناسیم، جز آن‌كه او داراى فضل و برترى بسیاری نسبت به ماست

سپس قرآن، آن مرد شیعه را با خود به سوى پروردگار می‌برد و می‌گوید: اى پروردگار من، این بنده توست، او به واسطه رعایت حقوق من، خود را در مشكلات و رنج انداخت. خداوند تبارك و تعالى می‌فرماید: این بنده من را در بهشت داخل كنید؛ در این حال حضرت حق می‌فرماید: سوگند به عزت و جلالم، كه امروز به این عامل قرآن و به هر كس كه در رتبه و منزله او باشد، پنج چیز را عطا می‌کنم:

1. هرگز نخواهد مرد.

2. همیشه جوان خواهد ماند.

3. همیشه در سلامتی کامل به سر خواهد برد.

4. از رحمت خودم او را بی‌نیاز خواهم کرد.

5. هرگز گرفتار غم و اندوه نخواهند شد».[الکافی، كتاب فضل القرءان، ج 2، ص 596.]

 

چه کنیم قرآن نفرینمان نکند ؟

امام علی علیه السلام فرمود «و قرآن را بیاموزید، كه بهترین گفتار است، و آن را نیك بفهمید كه بهار دل‏هاست. از نور آن شفا و بهبودى خواهید كه شفاى سینه ‏هاى بیمار است، و قرآن را نیكو تلاوت كنید كه سود بخش‏ترین داستان‏هاست، زیرا عالمى كه به غیر علم خود عمل كند، چونان جاهل سرگردانى است كه از بیمارى نادانى شفا نخواهد گرفت، بلكه حجّت بر او قوی تر و حسرت و اندوه بر او استوارتر و در پیشگاه خدا سزاوارتر به نكوهش است. (نهج البلاغة / ترجمه دشتى، ص: 211) 

امام علی (علیه السلام؟) فرمود : قرآن نورى است كه خاموشى ندارد ، چراغى است كه درخشندگى آن زوال نپذیرد ، دریایى است كه ژرفاى آن درك نشود ، راهى است كه رونده آن گمراه نگردد، شعله ‏اى است كه نور آن تاریك نشود، جدا كننده حق و باطلى است كه درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایى است كه ستون‏هاى آن خراب نشود ، شفا دهنده ‏اى است كه بیماری ‏هاى وحشت انگیز را بِزُداید، قدرتى است كه یاورانش شكست ندارند، و حقّى است كه یارى كنندگانش مغلوب نشوند. (نهج البلاغه-ترجمه دشتى، صفحه 297)

این گونه روایات، تصریح کرده‌اند که روز قیامت، قرآن کریم هم شفاعت می‌کند و هم شکایت؛ اگر در دنیا اهل تلاوت قرآن و عمل به فرامین آن باشیم، او از ما شفاعت کرده و در بهترین جایگاه‌های بهشت برین قرار می‌دهد، ولی اگر خدای ناکرده قرآن را مهجور قرار داده و اصلاً اهل تلاوت آن نباشیم و به دستورات آن عمل نکنیم، همین قرآن که رحمت و شفا است، روز قیامت از ما شکایت کرده و برای ما طلب عذاب می‌کند. ان‌شاءالله که همه ما اهل تلاوت و عمل به قرآن کریم باشیم.


- نظرات (0)

کسی را به زور نمی توان به بهشت برد!

خداوند از پیامبرش پرسیده است: آیا تو مردم را بر ایمان آوردن مجبور می کنی؟ اگر خداوند می خواست خود بر این امر قادر بود و همه را مۆمن می کرد. ولی چون در آن ایمان فایده‌ای نبود، خداوند از انجام آن خودداری کرد. پس ای رسول، تو نیز خویشتندار باش و از خطا رفتن مردمان نرنج.

ایمان، برآمده از قلب است و اگر از قلب برنخیزد ایمان نیست، این دلیلی است که خداوند به خاطر آن پیامبرش را از اجبار مردم باز می دارد.

اما در دین، سلسله ای از احکام وجود دارد که بوی اکراه و اجبار دارند؛ اینکه اگر عمل نادرستی از شخصی سر بزند، باید به او تذکر داد (نهی از منکر و امر به معروف)، اینکه اگر شخصی مرتکب زنا یا دزدی شد بر او حد شرعی جاری شود، اینکه اگر شخصی از دین خارج شد مرتد دانسته شده و در برخی موارد حکم به مرگ او شود و بسیاری احکام دیگر که از زبان تا عمل، فرد را مجبور به دینداری می کند.

 

آزادی در انتخاب دین

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند بلکه می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد

پذیرش عقیده، تعهد به دینداری

وقتی شخصی از چراغ قرمز عبور کند، مأمور راهنمایی و رانندگی او را جریمه می کند. هیچ کس مأمور را به علت اجبار راننده بر مراعات قانون سرزنش نمی کند. چه اگر او نیز کوتاهی کند توسط مافوق خود مورد بازخواست قرار می گیرد. مافوق نیز مورد سرزنش نیست.

افراد با پذیرفتن زندگی اجتماعی، قانونی را امضا کرده اند که به موجب آن در صورت تخلف، مورد مۆاخذه قرار گیرند. آنها در پذیرش زندگی اجتماعی مختارند؛ می توانند به تنهایی زندگی کنند یا جامعه های گوناگون با قوانین متفاوت را انتخاب کنند. اما بعد از انتخابشان، به ناچار باید در برابر قوانین آن سر تسلیم فرود آورند.

اجبار

حال مۆمنان نیز چنین است. آنان نیز با ایمان خود، تأیید می کنند که خود را به مراعات دین و اصول آن پایبند بدانند. دین را به اختیار و آزادانه بر می گزینند اما در برابر احکام و قوانین آن خاضع اند. این خضوع، نشان از صداقت در ایمان دارد.

این تعهد و پایبندی نمی تواند تنها به برخی احکام باشد، چرا که چنین تعهدی، نابسامانی به دنبال خواهد داشت. قرآن نیز چنین ایمان ناقصی را مورد سرزنش قرار داده است.[3] پایبندی به همه اصولِ یک امرِ مقبول، نه تنها در اسلام که در همه ادیان و در همه کشورها و در همه قراردادهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی لازم دانسته شده است. البته در حوزه دین، کوتاهی در برخی احکام دین، شخص را از زمره دینداران خارج نمی کند اما از حکم مجازاتِ معادل آن نیز نمی رهاند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد.

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند. می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند

اختیار حتی در خروج از دین

انسان در پذیرش یا رد ایمان، صاحب اختیار است و این اختیار همیشه با اوست. حتی وقتی مۆمن به دین شد، باز هم اختیار دارد که از تدین دست بکشد. ولی نباید فراموش کرد که همان گونه که پذیرش دلیل می طلبد، رد کردن نیز دلیل می خواهد و خروج از دین از روی منطق و دلیل صحیح، هیچ گونه منعی ندارد.

دست شستن از تدین اگر تنها تا همین اندازه باشد، اسلام با آن مخالف نیست. آیات آزادی در انتخاب نیز مۆید آن است. اما اگر خروج از دین، همراه با اقدامی عملی علیه آن باشد؛ مثلاً توهین کند یا دیگران را به خروج از دین تشویق کند در این صورت دین سکوت را روا ندانسته و شخص را با برچسب ارتداد، مورد مۆاخذه قرار می دهد.

 

احترام به آزادی

اسلام انتخاب و عقیده انسان ها را محترم می شمارد ، هر چند خالی از خطا نمی داند. بعثت انبیاء در راستای اصلاح این خطاها و گوشزد کردن انتخاب صحیح است. اما اختیار نهایی را به افراد واگذارده و با وجود روشن بودن مسیر صحیح و خطا[4]، اکراه و اجبار بر انتخاب مسیر صحیح را نیز نمی‌پسندد.[5]

 

پی نوشت ها:

[1] بقره / 256

[2] وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُۆْمِنین

[3] بقره / 85

[4] قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی؛ بقره / 256

[5] یونس / 99



- نظرات (0)

چشم و گوش بسته ها بفرمایید جهنم!

سوال از خدا پاسخ از شما

چند دقیقه چشم‌هایت را ببند و گوش‌هایت را با دو انگشت محکم بگیر. به هیچ چیز خاصی فکر نکن؛ حالا هر چه را می‌بینی و می‌شنوی توصیف کن. همه را بگو. چیزی نیست؟ چرا هست. اطراف تو پر از دیدنی‌ها و شنیدنی‌هاست. دوباره دقت کن.

- من فقط یک صفحه‌ی سیاه می‌بینم و همهمه‌ای مثل عبور باد می‌شنوم.

- اشتباه می‌کنی! تو هم چشم داری هم گوش؛ باید حداقل بتوانی چیزهایی که در دایره‌ی نگاهت می‌گنجد، ببینی و بگویی؛ صداهای معمولی دور و برت را بشنوی و واکنش نشان دهی.

- نمی‌شود. خودت می‌دانی که نمی‌شود. با چشم و گوش  بسته چطور ببینم و بشنوم؟!

- مسئله فقط بستن دو پلک است؛ خوب بازش کن! این دو انگشت کوچک را هم از سر راه دستگاه شنیداری بردار تا کارش را بکند. حالا یک بار دیگر یافته‌های خود را بگو.

- همه چیز هست؛ نور هست ، صدا هست؛ آدم‌ها و لبخندهایشان. راستی این کبوترِ لب پنچره دارد لانه می‌سازد و گاهی هم یک دهن می‌خواند. دیگر چه بگویم؟ خیلی چیزها...

- همین. می‌خواستم به همین فکر کنی. عالَم دیدن و ندیدن را مقایسه کنی. شنیدن و نشنیدن را. مثل هم‌اند؟

(* آن‌چه خواندید، گفتگویی بود با خودم. نگویید با چشم و گوش بسته چه جوری با هم حرف می‌زدید!)

آن مقایسه و آن سۆال را خدای متعال مطرح می‌کند: "هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً "[1] "با هم مساوی‌اند؟"

اول برای حال واحوال دو گروه از انسان‌ها مثالی می‌زند و تشبیه می‌کند. ابتدا کسانی که راه خود را کج کردند و به خاکی زدند. یعنی با آن همه نشانه و دلیل و روشنی، کوره راه لجاجت و بد قلقی را انتخاب کردند. خدا و پیامبر و آیه‌های روشن را انکار کردند. بر سر کوچه‌ی خدا نشستند تا راه را ببندند به خیال خودشان! یا به مسافران راه خدا آدرس غلط  بدهند. زندگی ابدی و آخرتی را زیر سۆال بردند. بیچاره‌ها در توهم شکست دادن خدا بودند. غافل از آنکه با خدا هر که درافتاد، ورافتاد!![2]

همان مقاومتی که در مقابل صدای حق کردند، سبب شد تا چشم و گوش درونشان بسته شود. "خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ "[3] " خدا بر دل‌ها و گوش‌های آن‌ها مُهر نهاده و بر چشم‌هایشان پرده‌ای افکنده شده" به همین خاطر درست مثل آدم‌های نابینا و ناشنوا، وجدانی کورو کر دارند.

ندیدن

در مقابل، کسانی هستند با قلبی سرشار از ایمان و عملکردی قابل دفاع.برای خدا سر به زیر و متواضع. بهشتی ؛ یعنی همین آدم‌های دوست داشتنی.[4] چشم دلشان بصیر و بینا؛ سامعه‌ی درونشان تیز و گوش به فرمان.

این‌جا باید کلاه‌ها قاضی شود برای یک سۆال ساده و عمیق؛ این‌ها مثل هم‌اند؟

"مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ "[5] "مثل این دوطایفه (مۆمنان و منکران)، مثل کور و کر، بینا و شنواست، آیا این دو همانند یکدیگرند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟"

این تأمل کوتاه، به من و تو می‌گوید باید برای باز ماندن چشم دل و گوش درون، که ابلیس لجباز نفس در کمینش نشسته،کاری کرد. مگر نه؟

 

پی نوشت ها:

[1] - هود، 24

[2] - شرح حال کافران در آیات 17 تا 20 سوره هود

[3] - بقره، 7

[4] - حال مۆمنان در آیه 23 هود

[5] - هود، 24



- نظرات (0)

سرّ ذکر «بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» در نماز!!


نماز پڑھنا

اصل مبدأ با پیدایش هر موجود ممکنی ثابت می‌شود و نظم حاکم بر جهان ثابت کننده توحید است و چون اگر بیش از یک مبدأ در عالم باشد، چون هر مبدأیی صفات او و عین ذات اوست وقتی دو مبدأ در عالم باشد، دو ذات است، دو عین است، دو تشخیص است و این معنای آیه 22 سوره انبیاء است «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا؛ اگر در آسمان ها و زمین جز خداى یکتا خدایانى وجود مى‌داشت، قطعاً آسمان‌ها و زمین در اثر تدبیرهاى متضاد تباه مى شد؛ پس تداوم هستى نشانه تدبیر واحد و یکتایىِ مدبّر آن است»؛ لذا شرک و الحادی که در آن سرزمین بود با این آیات حل می‌شود.

زمین چون جامد است، راکد است، مرده است؛ قدرت ندارد که حبه را حیات ببخشد تا بشود خوشه و ثمره دهد «وَآیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ؛ آیا درنیافته‌اند که چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان هلاک کردیم؟ آیا ندانسته ‌اند اکنون گرفتار کیفر الهى‌اند و نمى‌توانند به سوى اینان بازگردند» پس آن کسی که تمام این کارها را انجام می‌دهد ذات اقدس اله است.

 

تفاوت بین معنای صنعت و خلقت/ انسان حارث است نه زارع

قرآن کریم بین صنعت و خلقت فرق می‌گذارد ؛ هر جا که سخن از خلقت است به خداوند نسبت می‌دهد و هر جایی که صحبت از صنعت می‌شود ابایی ندارد از اینکه به بشر اسناد دهد؛ در سوره مبارکه واقعه این مطلب بیان شده است «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ؛ به من بگویید، آنچه را کِشت مى‌کنید» شما کشاورزی دارید، شیار می‌کنید، آب می‌دهید، نشاء می‌کنید و بذر می‌کارید اما آنکه مرده را زنده می‌‌کند ما هستیم. این کارهایی که شما می‌کنید صنعت است شما حارث هستید نه زارع.

وقتی سوال می‌کنند ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم امام می‌فرماید: بله شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده است و همچنین حرف اشاعره که جبر است با این ذکر ابطال می‌شود

توحید ربوبی با صنعت منافات ندارد/ تحقق توحید ربوبی با نسبت خلقت به خداوند

شما مرده را تحویل مرده داده‌اید، آن کسی که این مرده را زنده می‌کند و حقیقت زراعت کار ماست ، این در حقیقت خلقت است که ما انجام می‌دهیم. کارهایی که شما انجام می‌دهید دیدنی است و در نتیجه صنعت است و ما کارهای نادیدنی یا همان خلقت را انجام می‌دهیم. بنابراین توحید ربوبی با صنعت منافات ندارد. برای توحید ربوبی لازم نیست که صنعت نیز مستقیماً به خداوند نسبت داده شود، صرفاً نسبت خلقت به خداوند تبارک و تعالی توحید ربوبی را محقق می‌کند.

 

صنعت در حقیقت مونتاژ خلقت است

صنعت در حقیقت مونتاژ خلقت است، صنعتگر کار دیگری نمی‌کند؛ مثلاً در صنعت دارو سازی یک دارو ساز می‌فهمد که عضوی از شخص سالم نیست و جستجو می‌کند راز و رمز دارو را پیدا می‌کند و می‌گوید فلان گیاه فلان امر شمیایی فلان اثر را دارند و مجموع آنها یک اثر مخصوص دارد و دارو ساز این گونه است که برای یک بیمار دارو را تجویز می‌کند. دارو ساز تشخیص دارد و این تشخیص مال عقل او است و او کسی نیست که چراغ عقل خودش را روشن کند و این چراغ را خدا روشن کرده است. در صنعت هیچ کاری از بشر نیست مگر مونتاژ خلقت.

ایمان
علم غیردینی نداریم/ قبول و انکار عالم نقشی در دینی بودن یا نبودن علم ندارد

بنابراین زمانی که چراغ چشم، چراغ گوش، چراغ عقل و قلب را خدا داده است و حتی راهنمایی این که این چراغ را به کدام طرف بگیرد را نیز خداوند کرده است «عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» پس چیزی از خود انسان نیست و اگر صنعتی انجام می‌دهد منشأ و اصل آن صنعت و مواد اولیه آن از خداوند تبارک و تعالی است؛ بنابراین علم غیر دینی هم نخواهیم داشت. حالا ممکن است عالم مۆمن یا کافر باشد، چرا که بحث در فعل خداست و فعل خدا همان طور که فعل و قول امام دینی است، دینی است و قبول و انکار عالم نقشی در دینی بودن یا نبودن آن ندارد.

 

تمایز علوم به تمایز موضوعات است/ همه علوم دینی هستند

علم محال است دینی نباشد، عالم یا قبول دارد یا قبول ندارد؛ چرا که کل علم و کل نظام هستی فعل خداوند است و اگر فعل پیامبر و امام دینی است پس قطعاً فعل خداوند نیز دینی است قبول یا انکار عالم را نباید به حساب علم آورد.

تمایز علوم به تمایز موضوعات است و تمایز روش‌ها نیز به موضوعات است و تمایز سبقه‌ها با تمایز موضوعات است. برای دینی بودن و دینی نبودن که سبقه‌های علوم شمرده می‌شود باید به موضوعات علوم مراجعه کرد. اگر بحث در علمی فعل شخص «زید» و «عمر» بود که علم دینی نیست اما اگر موضوع علمی فعل خداوند بود قطعا دینی شمرده می‌شود.

قرآن کریم بین صنعت و خلقت فرق می‌گذارد هر جا که سخن از خلقت است به خداوند نسبت می‌دهد و هر جایی که صحبت از صنعت می‌شود ابایی ندارد از اینکه به بشر اسناد دهد

انسان در هر رکعت نمازش با جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» نفی جبر و تفویض می‌کند؛ چرا که معنای این تعلیم اختیار و ابطال جبر و تفویض در نماز است. یعنی من به عنوان انسان جمیع قعود و قیامم به حول و قوه الهی است نه اینکه در رکعات نماز که می‌ایستم یا می‌نشینم به حول و قوه الهی است.

وقتی سوال می‌کنند ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم امام می‌فرماید: بله شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده است و همچنین حرف اشاعره که جبر است با این ذکر ابطال می‌شود.

 

بی‌نیازی خداوند به شکرگزاری انسان/ شکرگزاری کمال انسان است

ذات اقدس اله بعد از اینکه به ناسپاسی آنها اشاره می‌کند می‌فرماید: «سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ؛ منزّه است آن که همه جفت‌ها را آفرید؛ از گیاهان و حیواناتى که زمین آنها را مى‌رویاند و پدید مى‌آورد، و از آدمیان و آفریدگانى که بدانها آگاهى ندارند؛ او همه را به صورت نر و ماده آفرید» او نیازی به شکر ما ندارد او منزه از هر چیزی است و اگر سخن از شکرگزاری می‌شود این کمال خود انسان است. در ادامه آیه خداوند تعلیم صنعت می‌کند چرا که اشاره به ثمر بعد از تناکح است. یعنی صنعت تناکح باعث زنده شدن مرده و روییدن درخت و میوه بر روی زمین می‌شود.

منبع: صدای شیعه ؛تفسیر آیات 33-38 سوره یاسین توسط آیت الله جوادی آملی



- نظرات (0)