سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عواملی که چراغ بصیرت باطن را درخشان می کنند!

الف) تقوای الهی

با رجوع به قرآن کریم می توان دریافت که از منظر اسلام ارتباط تنگاتنگی بین طهارت باطن و دستیابی به معرفت و درک صحیح وجود دارد به گونه ای که مادامی که ظرف دل از کثافات و آلودگی ها پاک نگردد، نمی تواند حامل مظروف علم و حقیقت گردد.

خداوند در قرآن کریم روشن شدن چراغ بصیرت در باطن را وابسته به تقوای الهی دانسته و می‌فرماید: «... إن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً...»(انفال/ 29) همانا اگر تقوای خدا را پیشه کنید، خداوند وسیله تمییز حق از باطل را برای شما قرار می دهد.

این آیه به روشنی رابطه بین تقوا و معرفت را بیان کرده و تأثیر تقوای درونی  در کسب شناخت صحیح را متذکّر شده است.

ب) ایمان

روح ایمان همان تسلیم و خضوع در برابر حقیقت و واقعیت است و به انسان این فرصت را می دهد که حقایق را آن گونه که هست بشناسد و روشن بینی پیدا کند.

قرآن کریم درباره کسانی سخن می گوید که در اثر کفر مرده بودند و آن ها را به واسطه ایمان زنده کرد و سپس روشنایی برایشان قرار داد تا راه خود را با آن پیدا کنند و به معرفت حقایق دست یابند: «أَوَ مَن كَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ...» (انعام/122) این نور همان معرفت و شناخت ویژه ای است که می توان آن را شناخت عرفانی و شهودی نامید.

پس ایمان  به پروردگار زمینه ای برای شناخت و درک حقیقی در قلب آدمی را فراهم می سازد.

اگر انسان چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند دیده بصیرت او بینا شده و خداوند چشمه های معرفت و حکمت را از قلب او بر زبانش جاری می سازد. پس می توان نتیجه گرفت که انسان بدون اخلاص در عمل به حقیقت عبودیت که همان معرفت ذات حق است، دست پیدا نمی‌کند

ج) عمل صالح

در کنار ایمان، عمل صالح  نیز یکی دیگر از لوازم و شرایط معرفت حقیقی و باعث روشنایی چراغ بصیرت و آگاهی به شمار می آید.

همان گونه که حرکت در راه تکامل، متکی بر شناخت حقیقت است، شناخت حقیقت نیز متکی بر حرکت در راه تکامل است لذا قرآن کریم می فرماید: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا...» (عنکبوت/69) یعنی آنان که همه توان خود را در راه پیمودن مسیر ما به کار گیرند، ما راه های خود را به آنان آشکار می کنیم و شناخت های مورد نیاز آنان را به آن ها عنایت می کنیم.

در روایتی امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: «لایقبل العمل الا بمعرفة ولامعرفة الا بعمَل فمن عَرف دلّته المعرفةُ علی العمل و من لم یَعمل فلا معرفةَ له» (میزان الحكمة، ج3، باب المعرفة) هیچ عملی بدون معرفت پذیرفته نمی شود و معرفت جز با عمل تحقق پیدا نمی کند. پس کسی که معرفت خدا پیدا کند این معرفت او را به عمل راهنمایی می کند و کسی که عمل نمی کند، معرفت ندارد.

امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیث معروفی خطاب به عنوان بصری پس از معرّفی علم حقیقی و ارتباط آن با بندگی خداوند، می فرماید: «اگر طالب علم هستی، اول در وجود خود به دنبال حقیقت عبودیّت باش، و با به کار بستن علم آن را بجوی، و از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.» (بحارالأنوار، ج 1، ص 224)

در کنار ایمان، عمل صالح نیز یکی دیگر از لوازم و شرائط معرفت حقیقی و باعث روشنایی چراغ بصیرت و آگاهی به شمار می آید

د) اخلاص در عمل

عمل صالح عملی است که علاوه بر حسن شکلی، از نیّت درستی نیز برخوردار باشد لذا اخلاص  در عمل نیز به عنوان یکی از شاخصه های مهم عمل اخلاقی در مکتب اسلام در شکل دهی معرفت صحیح نقش دارد. هر گاه عمل انسان همراه با اخلاص و در راه خدا و برای کسب رضای الهی باشد، نه با انگیزه های نفسانی باعث روشن شدن چراغ بصیرت در درون آدمی شده و راه های وصول به حقیقت هستی را بر دل شخص وارد می کند.

در حدیثی معروف از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آمده است که «من اخلص لله اربعین صباحا فجر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه» (بحارالانوار، ج 67، ص 249) یعنی اگر انسان چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند، دیده بصیرت او بینا شده و خداوند چشمه های معرفت و حکمت  را از قلب او بر زبانش جاری می سازد. پس می توان نتیجه گرفت که انسان بدون اخلاص در عمل به حقیقت عبودیت که همان معرفت ذات حق است، دست پیدا نمی‌کند.


- نظرات (0)

یه روز یه ترکه

تمسخر

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره و عوض اینکه کاهوهای خوب رو سوا کنه همه ی کاهوهای نا مرغوب و سوا میکنه. ازش میپرسن چرا این کار رو میکنی میگه: صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست که مردم همه ی کاهوهای خوب رو می برند و این کاهوها روی دست او می مونند و من به خاطر این که کمکی به او بکنم این کارو می کنم. اما می خوام هم آبرویش محفوظ بماند و هم به گرفتن مال بلا عوض عادت نكند! اینها رو هم میشه خورد... این ترکه کسی نبود جز:عارف بزرگ آیت الله سید علی قاضی طباطبایی تبریزی

 

به راستی این ماجرایی که خواندید چند بار در زندگی روزمره من و شما اتفاق افتاده است؟ اصلا موقع خرید کردن و یا هر اتفاق دیگری به فکر این موضوع هستیم؟!

چقدر در زندگی هایمان صلاح و سود دیگران برایمان مفید است؟! چقدر به دیگران فکر می کنیم؟!

اصلا دیگران در زندگی ما جایی دارند یا فقط به فکر خودمان، بچه های خودمان، خوشی و رفاه خودمان هستیم؟!

اینکه خودمان چی بپوشیم، چی بخوریم کجا و چگونه تفریح کنیم؟!

به نظر شما ما به دنیا آمده ایم که فقط در رفاه زندگی کنیم و خوشی را برای خودمان چند قبضه کنیم و از آن لذت ببریم؟!

چقدر برای دیگران، برای لهجه ها و تیپ های متفاوت آدم ها جوک ساخته ایم؟! چرا کمی هم به مرام های خوب آنها، مردانگی ها و فضایل اخلاقی بزرگان توجه نمی کنیم؟!

چرا فقط عادت کرده ایم که با ساختن جوک و سخنان بیهوده دیگران را مسخره کنیم و از این راه دیگران را بخندانیم؟!!!

جمله هایی مثل لره میره .....

ترکه میگه....

شیرازیه....

تهرانیه....

اصفهانیه ....

یه روز یه آخوند ....

و......

حواسمان باشد كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتكب شده و باید در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زیرا هیچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا یَرَهُ. پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه‏اى كار نیك كرده آن را خواهد دید و هر كس به قدر ذره‏اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد دید

مگر این آیه قرآن کریم را نخوانده ایم که می فرماید: یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ یَكُونُوا خَیْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ انْ یَكُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الایمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَاولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ: در این آیه خداوند می فرماید: هر كس مۆمنان را مسخره كند یا با القاب زشت از آنها یاد كند در زمره ستمكاران محسوب مى‏شود.

در جاى دیگری مى‏فرماید:

الَّذینَ یَلْمِزُونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُۆمِنینَ فِى الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لا یَجِدُونَ الا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ

و نیز رسول خدا -صلّى اللّه علیه و آله- فرمود:

و من اذلّ مۆمنا اذلّه اللّه.... كسى كه مۆمنى را خوار شمارد، خدا او را ذلیل خواهد كرد.

مسخره کردن دیگران و بردن آبروی دیگران برای خنداندن اهل جلسه، حرام و از گناهان کبیره می باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

انَّ الرَّجُلَ یَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ یُضْحِكُ بِهَا النَّاسَ(او جلساۆه ) یَهْوِی بِهَا أَبْعَدَ مِنَ الثُّرَیَّا(محجه البیضا، ج5، ص207)؛

آدمی که سخنی می گوید که هم نشینانش بخندند، با آن خنده ارزش او ساقط می شود همانند سقوط کسی یا چیزی که از دورترین ستاره ثریا سقوط کند.

خنداندن مردم اشکال ندارد به شرطی که در آن غیبت، تهمت، تمسخر و اذیت و ناراحت کردن وجود نداشته باشد.

تمسخر
فراموش نکنیم!

حواسمان باشد كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد، گناه بزرگى را مرتكب شده و باید در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زیرا هیچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود:

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا یَرَهُ: پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه‏اى كار نیك كرده آن را خواهد دید و هر كس به قدر ذره‏اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد دید.

خداوند در كتابش آنگاه كه وخامت حال دوزخیان و كیفیت بازپرسى از آنان را ترسیم و تشریح مى‏كند و به جزع و فزع آنان براى بیرون آمدن و نجات از عذاب دردناك و سوزان دوزخ اشاره مى‏فرماید، با جمله «... اخْسَئُوا فیها وَ لا تُكَلِّمُون (اى سگ ها دور شوید و با من سخن مگویید) به آنها پاسخ مى‏دهد.

و سپس مى‏فرماید:

إنَّهُ كانَ فَریقٌ مِنْ عِبادى یَقُولُونَ رَبَّنا امَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ انْتَ خَیْرُ الرّاحِمینَ، فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیّا حَتّى‏ انْسَوْكُمْ ذِكْرى وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ، انّى جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَروُا انَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ: این شما بودید كه وقتى گروهى از بندگان من مى‏گفتند: «پروردگارا ما ایمان آورده‏ایم، ما را بیامرز و بر ما ترحّم فرما كه تو بهترین رحم كنندگانى» آنها را به باد مسخره گرفتید تا آنجا كه مرا به كلى فراموش كرده بودید و تنها كارتان این بود كه بر آن خداپرستان خنده مى‏كردید. اما امروز من به آنان به خاطر صبر و استقامتشان پاداش (نیك‏) مى‏دهم، كه تنها آنان پیروز و رستگارند.

این آیه قابل توجه آن عزیزانی که مقدّسات و افرادی که ظاهر مذهبی دارند را مسخره می کنند).

آدمی که سخنی می گوید که هم نشینانش بخندند، با آن خنده ارزش او ساقط می شود همانند سقوط کسی یا چیزی که از دورترین ستاره ثریا سقوط کند

خلاصه اینكه سخریه و استهزاء نوعى عیب جویى است و سزاوار نیست انسان براى اینكه عده‏اى را بخنداند مرتكب این گناه شود و دیگران را تحقیر كند.

كسانى كه مردم را مسخره مى‏كنند به خود مغرورند و همین غرور و خودبینى آنان سبب مى‏شود كه افراد مۆمن و متدیّن را به چشم حقارت بنگرند و در نتیجه براى خود عذابى سخت و دردناك آماده كنند.

کلام را با سخنی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله به پایان می بریم:

إنّ المستهزئین بالنّاس یفتح لأحدهم باب من الجنّه فیقال هلمّ هلمّ فیجى‏ء بكربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه ثمّ یفتح له باب اخر فیقال هلمّ هلمّ فیجى‏ء بكربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه فما یزال كذلك حتّى إنّ الرّجل لیفتح له الباب فیقال له هلمّ هلمّ فلا یأتیه.

در روز قیامت كسانى را كه در دنیا مردم را مسخره مى‏كردند مى‏آورند و درى از بهشت به روى آنان مى‏گشایند و به آنها مى‏گویند بیایید بیایید. آنها با آن همه سختى و ناراحتى به پیش مى‏آیند و همین كه نزدیك در مى‏رسند در به روى آنها بسته مى‏شود.

سپس در دیگرى به روى آنها باز مى‏شود و گفته مى‏شود شتاب كنید شتاب كنید. این بار نیز آنها با ناراحتى حركت مى‏كنند و همین كه نزدیك این در مى‏روند آن نیز بسته مى‏شود و همین طور این كار تكرار مى‏شود تا جایى كه ناامید مى‏شوند و سرانجام دیگر به سوى هیچ درى نمى‏روند.

در اینجا مۆمنان كه ساكنان بهشتند به آنها نظاره مى‏كنند و به آنان مى‏خندند.

خلاصه آنکه به جای اینکه همه ی چیزهای خوب را برای خودمان بخواهیم و لذت و خنده را در مسخره کردن دیگران جستجو کنیم، چه خوب است که نسبت به عملکردهایمان کمی تجدید نظر کنیم.



- نظرات (0)

قلباسنگی شدن


سنگدل

یکی از مسائل  بسیار مهمی که در فرهنگ قرآن و اخلاق به آن توجه خاص شده، موضوع سلامتی و پاکی قلب است.

وقتی در فرهنگ قرآن و تربیت اخلاقی سخن از اصلاح قلب و پاکی آن از رذایل اخلاقی می‌شود در واقع مقصود دور نگه داشتن روح و جان افراد از رذایل اخلاقی است.

قلب یکی از حساس‌ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله‌ی آن قابلیت‌ها اینست که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید، می تواند نرم یا سخت گردد؛ و حتی این نرمی و سختی هم، دارای درجات متفاوتی بوده؛ تا جایی که دل انسان از شدت قساوت می میرد. قرآن کریم، این درجات را با تمثیلی زیبا بیان کرده است.

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ ... فَهِیَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً...»

«سپس دلهاى شما سخت شد... همچون سنگ، یا سخت‏تر!...»

أ‌. «وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ»

«چرا كه پاره‏اى از سنگها مى‏شكافد، و از آن نهرها جارى مى‏شود»

ب‌. «وَ إنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ»

«و پاره‏اى از آنها شكاف برمى‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏كند»

ج. «وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ ...‏»[بقره/74] «و پاره‏اى از خوف خدا به زیر مى‏افتد ...»

خداوند در این آیه با تمثیل زیبایی، به بیان شدّت و درجهآ‌ی قساوت مردم یهود، اشاره کرده و بیان میآ‌کند که قلب در شدت قساوت به درجهآ‌ای میآ‌رسد که حتی از سختآ‌ترین سنگها هم، سخت تر میشود. نه اینکه چشمه‌ی عواطف و علم از آن نمی‌جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى‏كند؛ بلکه هرگز از خوف خدا، دلِ انسان سنگدل به طپش نمی افتد.[پرتوى از قرآن،ج‏1، ص 306 ]

قلب یکی از حساس‌ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله‌ی آن قابلیت‌ها اینست که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید،

قلب های سخت و ترسناک

از جمله بدترین قلب‌ها، قلب های افرادی است که به قساوت و سنگدلی شهرت پیدا کرده‌اند.

قلب هایی که به نیندیشیدن در حقایق موجود و تعصبات کور کورانه جاهلی شهرت دارند.

اگر بخواهیم برای صاحبان این چنین قلب هایی مصادیقی معرفی نماییم، مسلمان نمایان تکفیری و حامیان شیطان صفت آنها بهترین مصادیق صاحبان این چنین قلب هایی به حساب می‌آیند. «فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُم؛ [زمر/22] واى بر آنان كه قلب هایى سخت دارند».

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ [اعراف/179] و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌‏ایم. [چرا كه‏] دل هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏‌كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏‌بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‏‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‌‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ ماندگانند.»

 

قلب های زنگار بسته از گناه

از جمله بدترین قلب ها به افرادی تعلق دارد که در اثر خوی گرفتن به گناه و رذایل اخلاقی، زنگار سیاهی و تباهی، آنها را از درک و فهم حقایق دور ساخته و از هدایت الهی خود را محروم می‌کنند. گناه به مثابه‌ی لایه های سیاه و چرکینی است که دیده حق بین افراد را از بین برده و سایه‌ی جهالت و تباهی را بر روح آدمی می‌گستراند.

در معرفی این چنین قلب هایی خداوند متعال می‌فرماید:

«كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ؛ [مطففین/14] چنین نیست كه آنها مى‏‌پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هایشان نشسته است.»

عاقبت این چنین افرادی که به گناه و رذایل اخلاقی دلخوش کرده اند این می‌‌شود که بزرگترین واقعیت‌های عالم هستی را منکر می‌شوند: «ثمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاوُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِوُون؛ [الروم/10] آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى‏] بدتر بود، [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آنها را به ریشخند مى‏‌گرفتند.»

 

قلب های مریض و نفاق پیشه

قلب های افراد منافق _ که در ظاهر ادعای راستی و درستی می‌کنند و در باطن چیزی جز پلیدی و نفاق را به همراه ندارند _ در فرهنگ قرآن از جمله بدترین قلب ها به حساب می‌آید: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ؛ [بقره/10] در دل هاى آنان یك نوع بیمارى است خداوند بر بیمارى آنان افزوده و به خاطر دروغ هایى كه می گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.»

بدترین قلب ها به افرادی تعلق دارد که در اثر خوی گرفتن به گناه و رذایل اخلاقی، زنگار سیاهی و تباهی آنها را از درک و فهم حقایق دور ساخته و از هدایت الهی خود را محروم می‌کنند. گناه به مثابه‌ی لایه های سیاه و چرکینی است که دیده حق بین افراد را از بین برده و سایه‌ی جهالت و تباهی را بر روح آدمی می‌گستراند

قلب های منحرف و گمراه از حق

در معرفی صاحبان این چنین قلب هایی خداوند متعال می فرماید:

« وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ هَلْ یَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ؛ [توبه/127] و هنگامى كه سوره‏اى نازل مى‏شود، بعضى از آنها [منافقان‏] به یكدیگر نگاه مى‏كنند و مى‏گویند: «آیا كسى شما را مى‏بیند؟ (اگر از حضور پیامبر بیرون رویم، كسى متوجّه ما نمى‏شود!)» سپس منصرف مى‏شوند (و بیرون مى‏روند) خداوند دل هایشان را (از حق) منصرف ساخته چرا كه آنها، گروهى هستند كه نمى‏فهمند (و بى‏دانشند)!»

 

قلب های متعصب و دور مانده از حقیقت

رفتار و اعتقادات بعضی از افراد نه تنها ریشه در باور‌های صحیح و حیاتی ندارد، بلکه از عقلانیت و معیارهای اخلاقی و فطری نیز بی‌بهره است.

برای نمونه تن ندادن به آیین مقدس اسلام به بهانه‌ی اینکه آیین باستانی کشوری چیزی غیر از اسلام بوده، نباید موجب شود که پرده نادانی و جهالت بر روی قلب افراد سایه خود را بگستراند. «إِذْ جَعَلَ الَّذینَ كَفَرُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ؛ [فتح/26] (به خاطر بیاورید) هنگامى را كه كافران در دل هاى خود خشم و نخوت جاهلیّت داشتند».


- نظرات (0)

پولی که یه شبه اومده

یک سری از افراد، کسانی هستند که بر، برد تیمی یا باخت تیم دیگر شرطی قرار داده و امیدوارند که بختشان یار باشد، برنده شوند و پولی بی زحمت و با تحمل ریسک و استرس بالا بدست آورند.

شرط بندی یا قمار دارای ابعاد مختلفی است که در این چند سطر به بعضی از آنها اشاره می گردد.

شرط بندی عبارت است از قرارداد بین دو یا چند نفر بر برد یا باخت یا ذکر شرایطی خاص برای هر طرف با وجود احتمالات برابر طبق خواست ایشان. شرط بندی در تمام اعصار وجود داشته است و مردم با آن دست و پنجه نرم می کردند و از سود و منافع مقطعی آن استقبال می کردند.

عرب جاهلی یک شتر را به بیست و هشت قسمت تقسیم کرده، ده چوب مشخص می نمود و بر هر چوبی سهمی قرار داده و انتخاب می کردند، بعضی از چوب ها چندین سهم از شتر را برداشته و تعدادی از آنها سهمی از قسمت های شتر نداشت.

شرط بندی در نظر بعضی از ایشان راهی آسان و وسیله ای سریع برای نیل به مال و ثروت بود.

زمانی که دو نفر با هم شرطی می بندد اتفاقات مختلفی رخ می دهد که یک طرف قطعاً مضرور می گردد و طرف مقابل برنده سودی می گردد که اصطلاحاً باد آورده است.

در حقیقت برای این پول زحمتی کشیده نشده است فقط استرسی به دو طرف وارد می شود که به هر حال قابل جبران نیست، چه برای طرف برنده چه برای طرف بازنده. اما بر سر بازنده و برنده چه می آید؟

شخصی که در این قرار باخته است احساس سرخوردگی شدیدی می کند و می خواهد به هر صورت که شده شکست خویش را جبران نماید، به واسطه همین دوباره در دام قمار و بازی و شرط جدیدی می افتد.

از طرف دیگر فردی که برنده شده است می خواهد دوباره بر دامنه پیروزی هایش بیفزاید و کامش را از پول باد آورده شیرین تر سازد. این گونه می شود که هر دو طرف به نحوی ضرر می کنند؛ همین باعث می شود طرفین از انجام کار تولیدی و اقتصادی سر باز زنند و در مقیاس کلی، باعث ضرر رسانی به کل اجتماع شوند.

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا، هوس قمار دیگر

انسان گاهی اوقات دچار آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی می شود که برای بدست آوردن آنها، راه هایی مثل شرط بندی به ذهنش می رسد که نه تنها او را به آرزوهایش نمی رساند، بلکه مشکلات جدیدی برایش به وجود می آورد که آرزوی آرامش روزهای نخستین را به دنبال خواهد داشت

شخصی که شرط بندی می کند نمی تواند آن را کنار بگذارد مانند شخصی که معتاد است، این اعتیاد در جسم و روح وی تأثیر گذاشته تا مرز جنون پیش می رود.

او در یک ساعت، زحمات چندین ساله خویش را هدر می دهد. این هوس عبث به قدری او را وسوسه می کند که شاید در مرحله ای از این ارتباطات مسموم، خانه ی آرامش خویش را نیز بر سر سفره اغیار آورده، آن را به باد فنا دهد و همسر و فرزندان خود را آواره سازد.

از طرف دیگر کسی که یک شبه پول زیادی به دستش رسیده است سرمست از این برد، روی به ناهنجاری ها و لذت هایی خواهد آورد که عقده های خویش را خالی نماید و هر آنچه از دنیا نداشته، بدست آورد و همین باعث فوران بسیاری از گناهان فردی و جمعی می شود.

هیجانات، مستقیم با روح و روان انسانی ارتباط دارد. این هیجانات دو نوع است: هیجانات مثبت و سازنده که در زندگی هر انسانی برای رشد و پیشرفت، لازم و ضروری است مثل انواع بازی ها.

دسته دیگر از هیجانات، هیجانات منفی و مخرب است که نه تنها به نفع انسان نیست، بلکه باعث ایجاد بسیاری از مشکلات می گردد.

شرط بندی یکی از این هیجانات روانی مخرب و منفی است که عامل بسیاری از بیماری های جسمی مثل زخم معده و تپش قلب و در پی آن سکته مغزی و قلبی است.

از طرف دیگر باعث ایجاد بیماری های روحی مثل بیماری های عصبی و پرخاش می گردد.

اولین قدم برای سلامت زیستن پرهیز از بلند پروازی های کورکورانه و قناعت است و تأمین مایحتاج پاک و سالم از بزرگترین مجاهدت ها می باشد

روح و جسم انسانی به هم وابسته است، هر تخریبی تخریب دیگر را به دنبال خواهد داشت و روزی برایش خواهد رسید که چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت.

انسان گاهی اوقات دچار آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی می شود که برای به دست آوردن آنها، راه هایی مثل شرط بندی به ذهنش می رسد که نه تنها او را به آرزوهایش نمی رساند، بلکه مشکلات جدیدی برایش به وجود می آورد که آرزوی آرامش روزهای نخستین را به دنبال خواهد داشت.

انسان عمری بسیار محدود دارد با در نظر گرفتن بسیاری از خطرات روا نیست که این چند دهه را به تجربه راه هایی که اشتباه بودن آن مشخص و مبرهن است بپردازد.

اولین قدم برای سلامت زیستن پرهیز از بلند پروازی های کورکورانه و قناعت است و تأمین مایحتاج پاک و سالم از بزرگترین مجاهدت ها می باشد.

فراموش نکنیم که خداوند بیناست، بنده های خویش را نظاره می کند و صلاح هرکس را بهتر از خودش می داند. توکل، صبر و تلاش آدمی را به همه جا می رساند بدون اینکه استرس و ترس واهی داشته باشد. 

آرامش و رضایت آفریدگار بزرگترین دارایی آدمی است.


منابع:

قرآن (سوره بقره آیه دویست و نوزده - سوره مائده آیات نود و نود و یک)

تفسیر نمونه مجلدات: دوم، پنجم، هفدهم

تفسیر المیزان: مجلدات دوم و ششم



- نظرات (0)

سقط جنین گناهی بدون بخشش

در بین آفریدگان، انسان ویژگی بسیار ممتازی دارد که دربین همه‌ی موجودات به او برتری بخشیده است. از منظر قرآن کریم،  انسان به منظور امتحان و آزمایش که زمینه‌ساز سعادت حقیقی اوست پا به این جهان گذاشته است تا با حسن اختیار خویش، طریق عبودیّت خداوند را برگزیده و طی کند و از این رهگذر به مقام قرب الهی و خلیفه‌اللهی نائل گردد .

ارزش انسان در نزد خداوند متعال به حدی است که اگر کسی جان انسانی را بگیرد ،جانی در مقابل آن باید داده شود، و این یعنی شدیدترین مجازات.

وقتی کسی قتل می کند به هر انگیزه ای اسمش را قاتل می گذارند،جامعه او را طرد می کند و پایگاه اجتماعی خود را از دست می دهد.

درست است که سالیانه هزاران انسان در سراسر دنیا به علل مختلف کشته می شوند ،در اثر جنگ ها و فساد ها ،بحث ما اینجا ریشه یابی یا تقبیح چنین قتل هایی نیست.

می خواهیم در مورد قاتلینی صحبت کنیم که موهبت های پاک و معصوم خدای متعال را بدون هیچ جرم و گناهی می کشند ،حتی فرصت تنفس هم به آن ها نمی دهند.

کاری هم به مردم سرزمین های کفر نداریم،که البته در جای خود باید به این وحشی صفتان هم هشداری داد.

بحث ما در جامعه خودمان است در بین مردمی مسلمان و خدا جو که چون مردم قوم جاهلیت ، دست به قتل فرزندان خود می زنند ، بله شاید تعجب کنید اما این واقعیتی است که به وفور در جامعه ما دیده می شود.

«وَكَذَلِكَ زَیَّنَ لِكَثِیرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِینَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَآۆُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَلِیَلْبِسُواْ عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ» (سوره انعام آیه 137) )!

و همچنین شریكان آنها- بتها یا خادمان بتخانه- در نظر بسیارى از مشركان كشتن فرزندانشان را- به عنوان قربانى براى خدایان- بیاراستند تا آنان را هلاك كنند- گمراهشان گردانند- و دینشان را بر آنها آشفته و پوشیده سازند. و اگر خدا مى‏خواست این كار را نمى‏كردند- یعنى به اجبار جلو آنان را مى‏گرفت اما سنّت الهى چنین نیست- پس آنان را با آن دروغها كه مى‏سازند واگذار.

عده ای هم بچه دار شدن و یا تعدد فرزندان را بی فرهنگی و به اصطلاح عامیانه "بی کلاسی " می دانند و در صورت باردار شدن اقدام به سقط جنین می کنند و در بسیاری از این موارد با زن و شوهر هم عقیده هستند.باید به این خانواده های به اصطلاح با فرهنگ گفت که شما "قاتل" هستید قاتل فرشته های پاک و معصوم خداوند.کار شما تفاوتی با قوم وحشی عصر جاهلیت ندارد

این حکایات را که می شنویم در عجب می مانیم که چطور والدینی به این سنگدلی وجود داشته اند ، و غافلیم که در جامعه خودمان پر است از مادران و پدرانی که به هزار و یک انگیزه واهی فرزندی را که خداوند متعال به آن ها هدیه می دهد قبل از اینکه فرصت تنفسی پیدا کنند با انواع و اقسام راه ها قصابی می کنند.

بله صحبت ما در مورد پدیده شوم سقط جنین است که در اسلام حرام شمرده شده و از گناهان کبیره است، کسی که سقط جنین می کند یک انسان را کشته است، و کسی که انسانی را بکشد نامش می شود"قاتل".

و این در حالی است که قتل نفس آن هم از نوع عمدی هیچ توجیهی ندارد و از بزرگترین گناهان در همه ادیان الهی محسوب می شود.

خداوند متعال در سوره ممتحنه آیه 12 می فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءكَ الْمُۆْمِنَاتُ یُبَایِعْنَكَ عَلَى أَن لَّا یُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَیْئًا وَلَا یَسْرِقْنَ وَلَا یَزْنِینَ وَلَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یَعْصِینَكَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ » ؛

ای پیامبر! هنگامی که زنان مۆمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایی پیش دست و پای خود نیاورند و در هیچ کار شایسته ای مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و برای آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است.

خداوند متعال مستقیما دستور می دهد که زنان مۆمن و کسانی که ایمان آورده اند نباید فرزندان خود را بکشند، متأسفانه این روزها مادران زیادی هستند که بدون توجه به خواست و اراده الهی مبادرت به سقط جنین و قتل فرزندان خود می کنند.

مادری را می شناختم که برای بار سوم باردار شده بود و بدون اطلاع همسر فرزندش را سقط کرد و انگیزه خود را اینگونه بیان داشت که : «حوصله بچه داری ندارم بعد از دوقلوهایم به زحمت توانستم تناسب اندامم را به دست بیاورم و نمی خواستم دوباره اضافه وزن پیدا کنم»

گناه

عده ای هم بچه دار شدن و یا تعدد فرزندان را بی فرهنگی و به اصطلاح عامیانه "بی کلاسی " می دانند و در صورت باردار شدن اقدام به سقط جنین می کنند و در بسیاری از این موارد زن و شوهر هم عقیده هستند. باید به این خانواده های با فرهنگ گفت که شما "قاتل" هستید قاتل فرشته های پاک و معصوم خداوند. کار شما تفاوتی با قوم وحشی عصر جاهلیت ندارد.

عده ای هم از ترس فقر و شرایط سخت معیشتی فرزندان خود را می کشند، که به این ها هم خداوند متعال صراحتا دستور می دهد که: « وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبیراً» (سوره اسرا آیه 31) ؛ و فرزندانتان را از ترس فقر ، نکشید! ما آنها و شما را روزی می دهیم مسلماً کشتن آنها گناه بزرگی است!

در فارسی ضرب المثلی داریم  با این عنوان :«آنکه دندان دهد،نان دهد» آن که ما را خلق کرده روزیمان را هم می دهد،روزی بچه های ما را هم می دهد.

وقتی خداوند اراده کرد به خانواده ای فرزندی دهد نباید با خواست خداوند متعال مخالفت کرد.

میان فقهاى شیعه در باب حرمت سقط جنین اختلاف نظرى نیست. از نظر آنان رشد جنین داراى یک پیوستار است و نمى‏توان مرحله‏اى را از مرحله دیگر جدا کرد و مانند پاره‏اى از فقهاى اهل سنت، سقط را تا جایى مجاز و پس از آن حرام دانست. البته همه فقها با توجه به رشد جنین و مرحله‏اى که در آن به سر مى‏برد، دیه‏اى متناسب با آن در نظر مى‏گیرند، مثلاً دیه جنین پنج‏ماهه را با جنین یک‏ماهه برابر نمى‏دانند. این از جنبه حقوقى و وضعى سقط جنین است، و گرنه از نظر تکلیفى میان فقها تفاوتى در حرمت سقط جنین در هر مرحله‏اى که باشد نیست.

این حرمت همه مراحل باردارى را فرا مى‏گیرد. استفتاآتى که از فقهاى شیعه مى‏شود و پاسخ آنان گویاى این وحدت نظر است. براى مثال امام خمینى در برابر استفتاى «آیا بعد از انعقاد نطفه از بین بردن آن جایز است؟» پاسخ مى‏دهد: «بعد از انعقاد نطفه جایز نیست»( رساله توضیح المسائل، امام خمینى، مركز نشر فرهنگى رجاء، 1366، ص‏746.)

ای پیامبر! هنگامی که زنان مۆمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایی پیش دست و پای خود نیاورند و در هیچ کار شایسته ای مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و برای آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است

البته این حکم شامل استثنائاتی هم می شود مثل اینکه: بارداری از تجاوز به عنف حاصل شده باشد یا برای مادر خطر جانی داشته باشد. که در این صورت سقط جنین قبل از ولوج روح، اشکال ندارد، ولى بعد از دمیدن روح جایز نیست حتّى اگر ادامه حاملگى براى حیات مادر خطرناک باشد مگر آنکه استمرار باردارى، حیات مادر و جنین هر دو را تهدید کند و نجات زندگى طفل به هیچ وجه ممکن نباشد ولى نجات زندگى مادر به تنهایى با سقط جنین امکان داشته باشد.( بررسى فقهى و حقوقى احكام سقط جنین، خلیل قبله‏اى، ص‏12، چاپ شده در فصلنامه دیدگاه‏هاى حقوقى، سال سوم، شماره 9، بهار 1377، ص‏5-45.)

 

سقط غیر اختیاری

گاهی اوقات هم می شود که جنین ناخواسته از بین می رود یا مرده به دنیا می آید که در این صورت والدین باید صبر پیشه کنند و حکمت خداوند متعال را در ورای این حادثه ببینند.

«معاویة بن جیده قشیرى از نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله نقل كرد كه آن حضرت فرمود: زن سیاه فرزند زا از زن زیباى نازا بهتر است، زیرا من به كثرت شما بر سایر امتها مباهات مى‏كنم حتى این كه فرزند سقط شده با حالت ناراحتى و چشم انتظارى بر در بهشت مى‏ایستد، به او مى‏گویند: برو به بهشت طفل سقط شده در جواب مى‏گوید: من تنها داخل نمى‏شوم بلكه با پدر و مادرم وارد مى‏شوم آنگاه به او گفته مى‏شود تو و پدر و مادرت به بهشت بروید.( ترجمه مسكن الفۆاد ص 60)

البته باید گفت : این مطلب در صورتى كه سقط به علل و حوادث غیر اختیارى انجام یابد ولى اگر به اختیار خود جنین را سقط كنند نه تنها مشمول شفاعت جنین سقط شده نمى‏شوند بلكه علاوه بر پرداخت دیه و كفاره جمع در دنیا، طفل در آخرت از پدر و مادرى كه به اختیار خودشان او را سقط كرده‏اند شكایت مى‏كند و اگر راه نجات از جهات دیگر براى پدر و مادر نباشد آنها را به محاكمه مى‏كشاند و به زندان ابد محكوم مى‏كند چون كیفر قتل نفس حبس ابد است. «تلخیص از ازدواج در اسلام صفحه 10 تا 12»


- نظرات (0)

ساده ترین راه ممکن برای آمرزش گناهان!

ین گناه است که انسان را از نماز شب محروم می کند و هم چنین مانع آمدن باران رحمت می گردد و امواج بلا و بیماری را به سوی انسان می کشاند برای همین انسان باید برای بخشش گناهان خود فکری بکند تا اثرات گناهان بیش از این در زندگی او باقی نماند.(71/احزاب / 12 صف)

قرآن برای آمرزش گناهان راه های بسیاری را معرفی می کند تا مایه طهارت و رشد و کمال روح گردد چرا که پلیدی و آلودگی، حیات انسان را رو به سختی می برد.

یکی از راه های مهم برای آمرزش گناهان، مصافحه است. مصافحه همان دست دادن به هنگام دیدار و ملاقات برادر مسلمان است که اثرات بسیار زیادی در سلامتی روح و جسم انسان دارد. و علاوه بر همه این ها باعث ریزش گناهان انسان می گردد.

 

آمرزش گناه

امامان معصوم(علیهم السلام) در سخنان متعدد همین دست دادن با مومن را یکی از مهم ترین راه های بخشش گناهان معرفی کرده اند. آیا در فصل پاییز که برگ درختان زرد می شود به یک باغ رفته ای؟ تا ببینی وقتی نسیمی می وزد چگونه برگ درختان را روی زمین می ریزد.

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: وقتی که دو مومن با هم دست می دهند گناهان آنان می ریزد همان طور که برگ درختان می ریزد.

امام باقر (علیه السلام) در حدیثی می فرماید: هر گاه دو مومن همدیگر را ملاقات کنند و دست در دست یکدیگر بنهند خداوند با آن کسی که محبت بیشتری به دوست خود دارد دست می دهد

در احادیث دیگر ریزش گناهان را در هنگام دست دادن به ریزش برگ درختان هنگام وزش طوفان سنگین در فصل سرما تشبیه نموده است.

این ریزش گناهان تا پایان ملاقات مومن ادامه دارد یعنی شما وقتی به دیدن برادر مومن خود می روید و با او دست می دهید تا هر زمان که ملاقات شما طول بکشد ریزش گناهان ادامه دارد.

مجلس گناه و غیبت مردم نشود. روح از تیرگی گناهان پاک شد و گویی که آن زنجیر هایی که از گناهان به پای ما بسته شده بود بازگردیده اند و برای همین است که روح ما می تواند ازادانه پرواز کند.

در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) آمده است که وقتی مومن دست در دست دوست مومن خدود می دهد خداوند خطاب به گناهان آنان می کند می گوید ای گنهان بریزید پس از آن گناهان شروع به ریزش می کنند.

 

پوست بدن شما گرسنه است

چقدر زیبا بود اگر ما عادت داشتیم وقتی با دوستان رو به رو شدیم با آنان دست بدهیم. آیا می دانید که این کار چقدر در سلامت روانی افراد تاثیر می گذارد.

دکتر سیدنی سیمون می گوید: گرسنگی شدید در اعماق وجود ما نهفته است که هیچ غذایی قادر نیست این گرسنگی را رفع کند، این گرسنگی همان نیاز به نوازش و احساس است و به بیان دیگر گرسنگی پوست بدن. دکتر گزی اسمایلی می گوید: پوست بزرگ ترین عصضو بدن است و از دورن نیاز دارد که لمس شود.

این نیاز به لمس شدن در وجود همه انسان ها تا پایان عمرو وجود دارد و اگر این نیاز ارضا نشود. انسان نمی تواند شخصیت سالمی داشته باشد.

یکی از راه های مهم برای امرزش گناهان، مصافحه است. مصافحه همان دست دادن به هنگام دیدار و ملاقات برادر مسلمان است که اثرات بسیار زیادی در سلامتی روح و جسم انسان دارد. و علاوه بر همه این ها باعث ریزش گناهان انسان می گردد

لذا اسلام این قدر به دست دادن تاکید می کند و ثواب آن را مانند جهاد در راه خدا می داند و هموراه می کوشد تا مسلمانان تا جایی که می توانند با یکدیگر دست بدهند.

 

آیا دوست داری با خدا دست بدهی؟

خداوند دستی مانند دست ما ندارد بلکه مراد از دست همان رحمت و مهربانی خداست که می آید و تمام وجود تو را در بر می گیرد. اگر می خواهی رحمت و مهربانی خدا را به سمت خود طلب کنی باید با همه مهربان باشی و از روی صدق و صفا با همه رفتار کنی. تلاش کنی در مسابقه محبت پیشقدم شوی. دست در دست آنان قرار دهی تا خدا دست محبت خود را در دست تو قرار دهد.

اگر کسی بتواند دست در دست خدا بگذارد به انتهای دریای رحمت الهی وصل بشود چقدر برکت و فیض به تمام وجود او سرازیر می گردد.

امام باقر(علیه السلام) در حدیثی می فرماید: هر گاه دو مومن همدیگر را ملاقات کنند و دست در دست یکدیگر بنهند خداوند با آن کسی که محبت بیشتری به دوست خود دارد دست می دهد.


- نظرات (0)