سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تقویت اراده برای نماز

مهم ترین عامل ضعف و سستی در اراده، گرایش به نفس و هوا پرستی و خودمحوری انسان و ضعف در بینش الهی و توحیدی و ضعف در شناخت خود و ارزشهای والای انسانی است.

آنکه ایمان و باور دارد خدا برای او بهترین برنامه ی رشد و کمال را فرستاده و دستورات و نواهیش، همگی به صلاح اوست، از همه ی توان خود برای اطاعت فرامین حضرت دوست، بهره می گیرد و یا آنکه باور کرده که خدا او را می بیند و در هر حالی نظاره گر اوست، محال است وجود خود را به زشتی ها بیالاید، چه کسی او را ببیند و یا نبیند!

مایه اصلی قوت اراده انسان، آگاهی و شناخت، ایمان و عشق است.

اگر انسان اسیر هوا و هوس، عادت های بد، دلبستگی های دنیوی و مذموم، وابستگی های مزاحم، گناه و نافرمانی، سنت های غلط، دوستان ناباب، مدگرایی و تنوع طلبی افراطی، پرخوری، پرخوابی، پرگویی، راحت طلبی، رفاه خواهی زیاد و مانند آن باشد، هرگز نمی تواند در زندگی خود به عنوان یک انسان با اراده و شاخص بدرخشد و در عرصه خودسازی، عبادت موفق عمل کند.

 

راه های تقویت اراده

1 - تقویت بینش :

بدانیم و باور کنیم که معصیت، خواری می آورد و طاعت، عزت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) فرمودند: هر کس که می خواهد بدون آنکه مالی در کف داشته باشد بی نیاز باشد و بدون آنکه فامیلی وعشیره ای و خدم و حشمی داشته باشد، عزیز و محترم باشد و بدون آنکه در راس یک قدرت اجتماعی باشد و پستی را قبضه کرده باشد، مهابت وصلابت داشته باشد، راهش این است که خود را از خواری معصیت و گناه، خارج کند وبه عزت طاعت پرودگار، پیوند کند .

بهشتیان سؤال مى‏کنند... از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟! مى‏گویند: ما از نمازگزاران نبودیم». می دانید چرا انسان با ترک نماز چنین روزی پیدا می کند؟ چون کسی که با خدا در ارتباط نبود به ناچار با شیطان در ارتباط خواهد شد. از این رو جایگاه او جای جزء آتش نیست

تقویت اینگونه تفکر در زندگی و باور به اینکه با گناه، جز خواری نصیبمان نخواهد شد، موجب می گردد، عزم واراده ی انسان قوت یافته و در جهت صلاح خویش و پرهیز از گناه تلاش کند .

2 - تمرین در جهت تطهیر قوای فکری :

انسان هر قدر هم از معاصی دوری کرده، سعی در ترک محرمات کند، و به عبارت دیگر هر قدر، اراده ی خود را در اجتناب از معصیت قوی کند، اما اگر فکر پاک و طاهر و به دور از معصیت نداشته باشد، سعی و تلاش و اراده ی او نتیجه ای نخواهد داد؛ چرا که معمولا قبل از فعل معصیت، فکر معصیت به سراغ انسان می آید و فکر آلوده، همه ی اراده ها را ضعیف خواهد کرد.

3- ارزش قائل شدن برای خود:

معمولا انسانها یی که برای خود، ارزش قائل نیستند، از اراده ی ضعیف برخوردارند. انسانی که روح خود را الهی می داند و هدفی مقدس دارد، برای خود، ارزش قائل است؛ و در جهت هدف خود سعی وتلاش می کند. به عبارت دیگر انسانهایی که ازکرامت نفس برخوردارند، خود را به ارزانی یک گناه، نمی فروشند. امام علی (علیه السلام) می فرماید:« من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته؛ کسی که شخصیت و کرامت نفس داشته باشد یعنی نفسش برایش عزت و شرف داشته باشد، شهوات و میل های نفسانی در نظرش خوار و پست و کوچک است» این بدان معنی نیست که انسان با عزت اصلاً شهوات نداشته باشد بلکه شهوات در تملک و کنترل او باید باشد و از راه شرعی به ارضای آنها بپردازد به عبارت دیگر میل ها در کف انسان اسیر باشند نه اینکه انسان اسیر و بندی آنها باشد.

4 - دوری از حب و علاقه ی دنیا؛ یکی از عوامل مهم در ضعف اراده حب دنیا است. در روایت هست که «حب الدنیا راس کل خطیئه.» دنیا دوستی مهمترین اثرش این است که اراده خیر را در انسان تضعیف می کند و ریشه تمامی خطاهای آدمی است.

آزادی معنوی

5- خودسازی و کسب آزادی معنوی؛ تا زمانی که انسان اسیر خواهش های نفسانی، شیطان و لذت طلبی های افراطی است، اراده قوی ای برای حرکت های معنوی نخواهد داشت، بنابراین بهترین عامل تقویت اراده خود سازی است.

6- یاد مرگ و سرنوشت تمامی انسان ها یعنی قبر و قیامت؛ مرگ اندیشی و یاد اینکه انسان پس از چند سال یا حتی ممکن است چند لحظه دیگر از این دنیا برود و گرفتار آثار و عواقب کارهای خود شود، عامل مهمی در تقویت اراده انسان برای حرکت به سوی خدا و دوری از گناهان است.

 

گام هایی برای تقویت اراده

براى تقویت اراده باید دانست که: فرد با اراده کسى است که داراى هدفى معقول بوده و تا موقعى که به آن نرسیده است، از تعقیب آن باز نمى‏ایستد. مشکلات و موانع روانى یا مادى، به اراده و عزم او لطمه نزده و از پیشرفتش جلوگیرى نمى‏کند. بنابراین در اولین گام، براى رفع اضطراب و کسب روحیه قوى باید هدف و یا اهداف دقیق و مشخص خود را از زندگى یا کارى که مى‏خواهد انجام دهد، براى خویش ترسیم نماید.

دومین گام، شناخت توانایى‏ها و استعدادهاى نهفته در وجود خویش است. همه ما در وجود خود از استعدادهایى برخورداریم، کافى است این نیروها را بشناسیم و براى رسیدن به هدف، آنها را به کار گیریم.

اولین چیزی که در قیامت بر آن محاسبه می شود نماز است. پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: بهترین واجبات پس از شناخت (خدا) نماز است. نماز نخستین چیزى است که بنده را براى آن مورد حساب قرار مى‏دهند، اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز پذیرفته مى‏شود و اگر پذیرفته نشد بقیه اعمال نیز پذیرفته نمى‏شود

سومین گام، برنامه‏ریزى است. باید براى تمام کارها و فعالیت‏هاى شبانه‏روزى، برنامه‏اى مدوّن و منظم داشته باشید. بدین منظور از جدولى استفاده کنید که در ستون افقى آن، ساعات شبانه‏روز و در ستون عمودى، ایام هفته را یادداشت کرده و تمام کارهاى روزانه را در آن درج کنید (از خواب و استراحت تا عبادت، ورزش، مطالعه و...). هر فعالیتى را در زمان خاص خود در جدول بنویسید و هیچ زمانى را بدون کار خالى نگذارید.

هر روز صبح با نگاهى به آن برنامه، به اجراى دقیق آن بپردازید و شبها قبل از خوابیدن، آن را محاسبه و ارزیابى کنید؛ شایسته است همچون یک محاسبه‏گر جدى و قاطع، فعالیت‏هاى روزانه و میزان موفقیت خود در انجام دادن کارها را بررسى کنید. در صورت موفقیت خود را تشویق کنید و در صورت تخلّف از برنامه و سهل‏انگارى در اجرا، خود را تنبیه نمایید.

چهارمین گام، تلقین است. تلقین به خود در تقویت اراده اثر قابل ملاحظه‏اى دارد. بنابراین هر روز جملاتى را به خود تلقین کنید؛ مانند: «من اراده لازم براى انجام کارهایم را دارم» «هیچ چیزى نمى‏تواند اراده‏ام را متزلزل کند»، «اراده من هر روز محکم‏تر مى‏شود»،«من می توانم نمازهایم را بخوانم»

پنجمین گام، توجه به تدریجى بودن تقویت اراده است. براى به دست آوردن اراده‏اى قوى و محکم، تدریجى بودن آن و نیاز به تمرین و ممارست امرى لازم و ضرورى است. گمان نکنید مى‏توانید به طور دفعى و بدون هیچ تلاشى، به آن دست یابید.

 

آرامش و خوشبختی در کنار هم
- توجه به آثار نماز

نماز آرامش دل: «آنها کسانى هستند که ایمان آورده‏اند، و دل هایشان به یاد خدا مطمئن(و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل ها آرامش مى‏یابد!» ( الرعد : 28)

پزسشگر عزیز، آرامش از نعمتهای عظیم الهی است. حتما در زندگی تجربه کرده اید؛ انسان وقتی آرامش ندارد از هیچ چیزی لذت نمی برد. همواره روحی مشوش دارد. انسان زمانی می تواند، فرد موفقی در عرصه های مختلف باشد، که دارای روح و روانی آرام باشد و این حاصل نمی شود مگر در اثر ارتباط با خالق مقتدر.- توجه به پیامدهای ترک نمازو مطالعه تأثیرات منفى ترک نماز با استفاده از روایات اهل بیت (علیهم السلام)؛

 

*ورود به جهنم: در سوره مدثر در آیات 40 تا 43 خداوند از این حقیقت پرده بر می دارد:

بهشتیان سؤال مى‏کنند... از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟! مى‏گویند: ما از نمازگزاران نبودیم». می دانید چرا انسان با ترک نماز چنین روزی پیدا می کند؟ چون کسی که با خدا در ارتباط نبود به ناچار با شیطان در ارتباط خواهد شد. از این رو جایگاه او جای جزء آتش نیست.

* بی دینی: «بَینَ الْعَبْدِ وَ بَینَ الْکفْرِ تَرْک الصَّلَاةِ ؛ فاصله بین بنده و کفر ترک نماز است» ( جامع الأخبار، ص: 74)

* اولین چیزی که در قیامت بر آن محاسبه می شود نماز است. پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: بهترین واجبات پس از شناخت (خدا) نماز است. نماز نخستین چیزى است که بنده را براى آن مورد حساب قرار مى‏دهند، اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز پذیرفته مى‏شود و اگر پذیرفته نشد بقیه اعمال نیز پذیرفته نمى‏شود. (الکافی ج‏3 ص 268 )

*تارک الصلاه با قارون و فرعون و هامان محشور شده و با منافقین روانه جهنم می شود: رسول خدا (صل الله علی وآله) فرمودند: «لَا تُضَیعُوا صَلَاتَکمْ فَإِنَّ مَنْ ضَیعَ صَلَاتَهُ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَ قَارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ أَخْزَاهُمْ- وَ کانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یدْخِلَهُ النَّارَ مَعَ الْمُنَافِقِینَ فَالْوَیلُ لِمَنْ لَمْ یحَافِظْ عَلَى صَلَاتِهِ‏؛ نمازتان را ضایع نکنید؛ بدرستیکه هر کس که نمازش را ضایع کند خداوند او را با قارون و فرعون و هامان (که لعنت و ننگ الهی بر آنها باد ) محشور نماید و واجب است بر خداوند که داخل کند او را با منافقین پس وای بر کسیکه بر نمازش محاظت ننماید .» ( جامع الأخبار، ص: 74)

* شیطان بر تارک الصلاه مسلط شده و او را دچار گرفتاریهای بزرگ می کند: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : «لَا یزَالُ الشَّیطَانُ یرْعَبُ مِنْ بَنِی آدَمَ مَا حَافَظَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ- فَإِذَا ضَیعَهُنَّ یجْتَرِئُ عَلَیهِ وَ أَوْقَعَهُ فِی الْعَظَائِمِ‏؛ همواره شیطان از بنی آدم گریزان است مادامی که بر نماز های پنج گانه محافظت می نماید اما هنگامیکه آنها را ضایع نمایع بر او جرأت پیدا کرده و او را دچار گرفتاریهاى بزرگ مى‏کند.» ( جامع الأخبار، ص: 74)

* مصیبت های پانزده گانه در دنیا، مرگ، قبر و قیامت شامل سبک شمارنده نماز می شود

در روایت آمده، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) پرسیدند: اى پدر جان! سزاى مردان و زنانى که نماز را سبک بشمارند، چیست؟ فرمود: اى فاطمه، هر کس چه مرد باشد و چه زن، نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده مصیبت گرفتار مى‏نماید: شش چیز در سراى دنیا، و سه چیز هنگام مرگ، و سه چیز در قبرش، و سه چیز در قیامت هنگام بیرون آمدن از قبر.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : همواره شیطان از بنی آدم گریزان است مادامی که بر نماز های پنج گانه محافظت می نماید اما هنگامیکه آنها را ضایع نمایع بر او جرأت پیدا کرده و او را دچار گرفتاریهاى بزرگ مى‏کند

مصیبت هایى که در دار دنیا بدان مبتلا مى‏گردد عبارتند از:

1- خداوند، خیر و برکت را از عمر او برمى‏دارد. 2- خداوند، خیر و برکت را از روزى‏اش برمى‏دارد. 3- خداوند- عزّ و جلّ- نشانه صالحان را از چهره او محو مى‏فرماید.4 - در برابر اعمالى که انجام داده پاداش داده نمى‏شود. 5- دعاى او به سوى آسمان بالا نمى‏رود و مستجاب نمى‏گردد. 6 - هیچ بهره‏اى در دعاى بندگان شایسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.

 

و مصائبى که هنگام مرگ به او مى‏رسد بدین ترتیب است:

- با حالت خوارى و زبونى جان مى‏دهد. 2- گرسنه مى‏میرد. 3- تشنه جان مى‏سپارد، به گونه‏اى که اگر آب تمام رودخانه‏هاى دنیا را به او بدهند، سیراب نگشته و تشنگى‏اش برطرف نخواهد شد.  

و مصیبتهایى كه در قبرش بدان گرفتار مى‏گردد بدین قرار مى‏باشد:

1- خداوند فرشته‏اى را بر او مى‏گمارد تا او را در قبر نگران و پریشان نموده و از جایش بركند. 2- خداوند گور را بر او تنگ مى‏گرداند. 3- قبرش تاریك مى‏شود.

 

و مصائبى كه در روز قیامت، هنگام بیرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى‏شود، عبارت است از:

1- خداوند فرشته‏اى را بر او مى‏گمارد تا در حالى كه مردم به او مى‏نگرند، او را به رو بر زمین بكشد. 2- سخت از او حساب مى‏كشند. 3- خداوند هرگز نظر رحمت به او ننموده و از بدیها پاكیزه‏اش نمى‏گرداند، و براى او عذاب دردناكى خواهد بود. (فلاح السائل و نجاح المسائل ص 22، ادب حضور ص 62 )


- نظرات (0)

مخاطب این آیه معروف کیست؟!


یک آیه ای را خیلی شنیدیم ((...إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ ))

می خواستیم ببینیم مخاطب خدا در این آیه چه کسی بوده یا چی بوده است؟

یعنی در واقع مخاطب لفظ ((کن)) کیست و چیست؟


کن فیکون

تفسیری از جمله ی كُنْ فَیَكُونُ که بیشتر معنا شناسی واژه ای و تفسیر موضوعی بوده را طبق نظریات علماء بررسی می کنیم.

1- ابن سینا از دیدگاه علم متافیزیک این موضوع را این گونه مورد بررسی قرار داده:

او بین ذات و موجودیت تفاوت قائل شده. از نظر او موجودیت همان حادث شدن از ذات است. او با استفاده از مفهوم لازم این مطلب را بیان می کند.

از نظر ابن سینا لازم یعنی تایید بر موجودیت! همچنین بیان می کند لازم به علت احتیاجی ندارد در حالی که ممکن به علت احتیاج دارد.

لازم اصل موجودیت را در خود دارد اما ممکن اصل موجودیت را در خود ندارد

برای هست شدن ممکن؛ موجودیت یک حادثه است که به ذات اضافه می شود. در واقع در ممکن هستی به چیزی احتیاج دارد تا واقع شود.

این مطالب در ضمن بحث با الفاظ «اجازه ی اعتبار هستی از جانب خداوند» و «تاخر وتقدم امر بیان شده»

 

اما تفسیر "کن فیکن" از دیدگاه قران کریم و علما

امر خداوند در جهان به 2 شکل جاری است.

1 - امر در حکم یا امر تشریعی

2 - امر در ایجاد یا امر تکوینی

که در مورد موضوع بحث ما این یک امر ایجادی و تکوینی است.

در امر تشریعی قوانین با امر خداوند یا با نهی او تثبیت می شوند.

اما در امر تکوینی با امر خداوند موجودیت انجام می گیرد.

در برخی آیات قرآن کریم خداوند امر و خلق را مقابل یک دیگر قرار داده.

برای مثال:

«إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ »(سوره آل عمران - آیه 59)

و یا در آیه ی دیگر امر خود را تفصیل نموده و می فرماید:

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ »(آیه 80 یس)

از این دو آیه معلوم می شود که عالم امر مادی ندارد یعنی ایجاد هستی با همان «کنه الهی» امر انجام پذیر است و این ایجاد فقط فاعل دارد که در این آیات فاعل به وسیله ی ضمیر «ه» یا «هو» است.

مرحوم علامه به درستی به این بحث اشاره دارندو می فرمایند: «.....و حقیقت این است كه تنها در خطاب‏هاى لفظى است كه باید مخاطب قبلا وجود داشته باشد، و اما در خطاب‏هاى تكوینى قضیه درست بر عكس است، یعنى وجود مخاطب فرع خطاب است، چون خطاب‏هاى تكوینى همان ایجاد است، و معلوم است كه تا خطاب صادر نشود، مخاطبى پدید نمى ‏آید، چون " وجود"، فرع بر" ایجاد" است، هم چنان كه در آیه" أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ" كلمه" فیكون" اشاره به وجود " شى‏ء" است كه متفرع شده بر كلمه "كن" كه همان ایجاد است»

توجه به این نکته ضروری است که "کن فیکون" در مورد معدوم محض به کار نمی رود.

همچنین خطاب در آیات به 2 شکل صورت می گیرد:

1 -خطاب تکوینی   2 - خطاب اعتباری

در خطاب اعتباری تا مخاطب نباشد امر معنا ندارد اما در خطاب تکوینی چون خطاب به اصل موجودیت است موضوع بر عکس می شود؛ یعنی تا خطاب نباشد، مخاطب خلق نمی شود.

پس نتیجه می گیریم که معقول نیست که به معدوم محض خطابی بشود.

بلکه در این آیات صورت علمی اشیاء است که معلوم است و خطاب به این معلوم انجام می گیرد.

پس با فعل امر کن خداوند اراده می کند که آن موجود علمی را عینی کند.

اما این ایجاد در آیه ی 40 سوره ی نحل با تعبیر به قول آمده : «إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَیَكُونُ»

ظاهراً در این آیه مراد از کلمه ی امر (کن) «شأن» باشد. یعنی می خواهد بفرماید در هنگام اراده ی خلقت موجودی از موجودات شأن خدای تعالی چنین است و این امر در (کن) در مقابل نهی نیست.

پس صورت صحیح قضیه این است که ما کلمه یقول را بر امر به معنای شأن خالقیت خداوند حمل کنیم. به این معنا که بگوییم این کلمه به جهت که خودش مصداقی از شأن است این جا به کار رفته؛ نه اینکه امر را بر قول در مقابل نهی حمل کنیم.

و معنای اذا اراد شئ = اذا اراد (ایجاد شئ) وقتی اراده کند ایجاد چیزی را و در برخی از آیات به جای اراد؛ کلمه ی قضا آمده:

« وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ » (آیه 117 سوره ی بقره)

به عبارتی مراد از یقول له این است که ان شیء را خودش ایجاد میکند و اراده او عین ایجاد ان شیء است. به عبارت دیگر میان اراده الهی و موجود شدن چیزی که خداوند میخواسته باشد، فاصله ای وجود ندارد

که تفاوتی با اراده ندارد. قضا به معنای حکم است و حکم و قضی و اراده ی خداوند یک چیز است و چون اراده از صفات فعل خداوند و خارج از ذات خداوند است و از مقام فعل او انتزاع می یابد معنای کن فیکون این می شود:

هر چیز موجود را که در رابطه با خدای سبحان فرض کنیم؛ به گونه ای است که هیچ چاره ای جز هست شدن ندارد. چون حکم خدا و اراده ی خداوند برآن تعلق گرفته است.

 

نتیجه:

مراد از قول و یقول در این آیه این نیست که خداوند به صورت لفظی به کسی یا چیزی گفته باشد و آن چیز نیز موجود شده است. بلکه مراد از این فراز که در چند آیه دیگر نیز تکرار شده است، اراده تکوینی الهی و ایجاد است.

به عبارتی مراد از یقول له این است که آن شیء را خودش ایجاد می کند و اراده او عین ایجاد آن شیء است.

به عبارت دیگر میان اراده الهی و موجود شدن چیزی که خداوند می خواسته باشد، فاصله ای وجود ندارد.

بنابراین، گفتگویی در کار نیست تا سوال شود که مخاطب این گفتگو و دیالوگ کیست یا چیست. خداوند وقتی می خواهد واقعه ای اتفاق بیفتد یا موجودی باشد، همین که اراده می کند آن که متعلق اراده الهی بوده موجود می شود به همان صورتی که خداوند می خواسته است. بنابراین نه گفتگویی در کار است و نه تفکر و سنجش و سبک، سنگین کردنی.

مرحوم علامه به درستی به این بحث اشاره دارند و می فرمایند:

«.....و حقیقت این است كه تنها در خطاب‏هاى لفظى است كه باید مخاطب قبلا وجود داشته باشد، و اما در خطاب‏هاى تكوینى قضیه درست بر عكس است، یعنى وجود مخاطب فرع خطاب است، چون خطاب‏هاى تكوینى همان ایجاد است، و معلوم است كه تا خطاب صادر نشود، مخاطبى پدید نمى ‏آید، چون " وجود"، فرع بر" ایجاد" است، هم چنان كه در آیه" أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ" كلمه" فیكون" اشاره به وجود " شى‏ء" است كه متفرع شده بر كلمه "كن" كه همان ایجاد است.»

منابع:

سایت اسک دین

تفسیر المیزان، ج 17 ص 115، ج 13 ص 404

روح البیان، ج 5 ص 36

ترجمه تفسیر المیزان، ج 2 ص 566

 



- نظرات (0)

منظور از "چیزی که نمی دانید" در قرآن چیست؟

منظور از ((چیزی دیگری هم که هنوز نمیدانید)) در آیه 8 سوره نحل چیست؟

وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِترَْکَبُوهَا وَ زِینَةً وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (8)

و اسبان و استران و خران را برای سواری و تجمّل شما آفرید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی‌دانید (برای سواری شما) خواهد آفرید. (8)

در این آیه به سراغ گروهی از حیوانات می‌رود که برای سواری انسان از آنها استفاده می‌شود می‌فرماید خداوند اسب ها و استرها و الاغ ها را آفرید تا شما بر آن سوار شوید، و هم مایه زینت شما باشد (وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِترَْکَبُوهَا وَ زِینَةً).

بدیهی است زینت در اینجا باز یک مسأله تشریفاتی نیست و برای کسی که با محتوای تعلیمات قرآن آشنا است این مطلب روشن است، بلکه یک نوع زینت است که اثر آن در زندگی اجتماعی ظاهر می‌گردد، برای پی بردن به این حقیقت کافی  است منظره و حال کسی که با پای پیاده یک راه طولانی بیابانی را پیموده، و خسته و کوفته و ناتوان به مقصد رسیده، به طوری که تا مدتی هیچ کاری از او ساخته نیست و نشاطی در او دیده نمی‌شود، با منظره کسی مقایسه کنیم که بر یک مرکب را هوار سوار شده زودتر به مقصد رسیده نیروی خود را از دست نداده، نشاط خود را کاملا حفظ کرده و آماده انجام هدفهای خود و استفاده از وقت و نیروی خویش است، آیا این زینت نیست؟

در پایان آیه به مسأله مهمتری اشاره کرده و افکار را به وسائل نقلیه و مرکب های گوناگونی که در آینده در اختیار بشر قرار می‌گیرد و بهتر و خوب تر از این حیوانات می‌تواند استفاده کند متوجه می‌سازد، و می‌گوید خداوند چیزها (وسائل نقلیه دیگری) می‌آفریند که شما نمی‌دانید (وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ).

گر چه بعضی از مفسران پیشین این جمله را اشاره به حیواناتی گرفته‌اند که در آینده آفریده می‌شود و رام بشر می‌گردد.

ولی همانگونه که در تفسیر مراغی و تفسیر فی ظلال آمده است درک مفهوم این جمله برای ما که در عصر ماشین و وسائل و مرکبهای سریع السیر زندگی می‌کنیم، ساده و آسان است.

و اگر ملاحظه می‌کنید که تعبیر به یخلق (می‌آفریند) کرده است دلیلش واضح است، زیرا کار انسان در این اختراعات در حقیقت چیزی جز جفت و جور کردن و به هم پیوستن نیست، اساس آنها که مواد اصلی را تشکیل می‌دهد، تنها با آفرینش خداوندی است، از این گذشته آن ابتکاری که بشر در طریق اختراع این وسائل به کار می‌برد آن هم مولود استعدادی است که خدا به او داده است.

در اهمیت زراعت همین بس که امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله: هر کس آب و خاکی داشته باشد و با این حال فقیر باشد، خدا او را از رحمت خویش دور کند. بدیهی است این گفتار بزرگ همانگونه که درباره یک فرد صادق است در باره یک ملت نیز صدق می‌کند، مردمی که آب و خاک بقدر کافی دارند، باز هم نیازمند به دیگران هستند، مسلما از رحمت خدا دورند!

اهمیت دامداری و کشاورزی

حتی امروز که دستگاههای تولیدی، ماشینی آنقدر گسترده شده که همه چیز را تحت الشعاع قرار داده باز دامداری و کشاورزی مهمترین بخش تولید زندگی انسان را تشکیل می‌دهد، چرا که می‌دانیم پایه اصلی تغذیه در این دو قسمت نهفته شده، و به همین دلیل رسیدن به حد خودکفائی در قسمت دامداری و کشاورزی نه تنها ضامن استقلال اقتصادی است که استقلال سیاسی نیز تا حد زیادی به آن مربوط است.

بنابراین جای تعجب نیست که تمام ملت های دنیا کوشش می‌کنند که صنعت کشاورزی و دامداری خود را تا سر حد امکان توسعه دهند و از صنایع مدرن برای این توسعه کمک گیرند.

در روایات اسلامی در زمینه دامداری تعبیرات جالبی دیده می‌شود و همچنین در زمینه کشاورزی که به عنوان نمونه احادیث زیر را از منابع مختلف یادآور می‌شویم:

1 -پیامبر به یکی از بستگانش فرمود چرا در خانه‌ات برکت نمی‌آوری؟ عرض کرد منظورتان از برکت چیست؟ فرمود: شاة تحلب: گوسفند شیرده! سپس اضافه فرمود: انه من کانت فی داره شاة تحلب او نعجة او بقرة فبرکاة کلهن: هر کس در خانه خود گوسفند شیرده یا گاو ماده داشته باشد سر تا پا برکت است.

کشاورزی

2 -و نیز از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده که درباره اهمیت گوسفند فرمود: نعم، المال الشاة گوسفند سرمایه بسیار خوبی است.

3 -در تفسیر نور الثقلین ذیل آیات مورد بحث از امام امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌خوانیم: افضل ما یتخذه الرجل فی منزله لعیاله الشاة فمن کان فی منزله شاة قدست علیه الملائکة مرتین فی کل یوم: بهترین چیزی که انسان در خانه برای خانواده خود تهیه می‌کند گوسفند است، هر کس در منزل خود گوسفندی داشته باشد در هر روز فرشتگان خدا دو بار او را تقدیس می‌کنند اشتباه نشود ممکن است شرائط تربیت کردن گوسفند در خانه برای بسیاری فراهم نباشد ولی هدف اصلی این است که به تعداد خانواده‌ها تولید و تربیت گوسفند بطور مستمر انجام گیرد (دقت کنید).

4 -در اهمیت زراعت همین بس که امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله: هر کس آب و خاکی داشته باشد و با این حال فقیر باشد، خدا او را از رحمت خویش دور کند.

بدیهی است این گفتار بزرگ همانگونه که درباره یک فرد صادق است در باره یک ملت نیز صدق می‌کند، مردمی که آب و خاک بقدر کافی دارند، باز هم نیازمند به دیگران هستند، مسلما از رحمت خدا دورند!

5 -و نیز از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده است که فرمود : علیکم بالغنم و الحرث فانهما یروحان بخیر و یغدوان بخیر: وظیفه شماست که به تربیت گوسفند و کشاورزی بپردازید که رفت و آمد هر دو خیر و برکت است.

6 -از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده که فرمود: ما فی الاعمال شی‌ء احب الی الله من الزراعة:هیچ عملی نزد خدا از زراعت محبوبتر نیست.

از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده که درباره اهمیت گوسفند فرمود: نعم، المال الشاة گوسفند سرمایه بسیار خوبی است

بالاخره در حدیثی از امام صادق (علیه‌السلام) می‌خوانیم الزارعون کنوز الانام تزرعون طیبا اخرجه الله عز و جل و هم یوم القیامة احسن الناس مقاما و اقربهم منزلة یدعون المبارکین: کشاورزان گنج‌های مردمند، غذای پاکیزه را که خداوند ارزانی داشته زراعت می‌کنند و آنها در روز قیامت برترین مقام را دارند و به خدا نزدیکترند و آنها را بنام مبارکها صدا می‌زنند.

 

نتیجه گیری

بنابراین مراد ماشین ها و هواپیماها و سفینه‌های فضائی و قطارها و دیگر وسائل و مرکبهای سریع‌السیری است که مولود استعدادی است که خدا به انسانها داده است.‌(تفسیر نور، ذیل آیه 8 سوره نحل)

در تفسیر قمی در ذیل جمله و یخلق ما لا تعلمون آمده که امام فرمود: مقصود عجائبی است که خداوند در دریا و خشکی عالم خلق می‌کند. (المیزان، ج 12، ص 328)

لذا انواع وسائلی که انسانها را حمل می کند ظاهراً مراد آیه است چه آنهایی که در خشکی است چه آنهایی که در دریاست، چه آنهایی که در آسمان است و چه آنهایی که در فضا و خارج از جو زمین است و طبیعتا مخاطبان اولیه قرآن، در خصوص این اختراعاتی که در زمینه وسائل حمل و نقل در آینده صورت خواهد گرفت، چیزی نمی دانستند همانگونه که احتمالا ما نیز از وسائل حمل و نقل پیشرفته ای که در آینده ساخته خواهد شد، بی اطلاعیم.


- نظرات (0)

حقوق فرزندان بر والدین در قرآن

آیات متعددی از قرآن کریم، حقوق فرزندان بر والدین را به صراحت و اشاره بیان کرده و ما در حد مجال، برخی از آیات را بیان میکنیم:

1. همة فرزندان، هدیه خدا هستند و باید خدای رزاق را بدین جهت شاکر بود:

"یَهَبُ لِمَن یَشَأُ إِنَاثاً وَیَهَبُ لِمَن یَشَأُ الذُّکُورَ؛ (شوری، 49) خداوند به هر کس بخواهد دختر هدیه می دهد و به هرکس بخواهد پسر می بخشد."

 

2. وظیفه مادر در شیر دادن به نوزاد تا دو سال:

"وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ؛ (بقره، 233) مادران، فرزندان خود را تا دو سال تمام شیر بدهند."

 

3. وجوب حفظ جان فرزند و حرمت کشتن او به خصوص به علت فقر:

"وَلاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئاً کَبِیراً؛ (اسرأ، 31) از بیم تنگدستی فرزند خود را نکشید؛ ماییم که به آنها و شما روزی می بخشیم؛ آری کشتن آنها خطا و گناهی بزرگ است."

 

4. تلاش برای نجات فرزندان از خطرهای جانی و اخلاقی:

"وَنَادَیَ نوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فِی مَعْزِلٍ یَا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنَا وَلاَ تُکُن مَعَ الْکَافِرِینَ؛ (هود، 42) آن کشتی ایشان را در میان موجی کوه آسا میبرد و نوح پسرش را که در کناری بود بانگ زد ای!پسرک من با من سوار شو و با کافران مباش."

در حالی که سیل همه جا را فرا گرفته حضرت نوح در کشتی نجات بود، یک لحظه از وضعیت فرزندش غافل نشد و برای نجات جسم او از غرق شدن و جان او از کفر خطاب به او آیه ذکر شده را بیان فرمود.

 

5. مراقبت بر نماز خواندن فرزندان:

"وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا؛ (طه، 132) خانواده (زن و فرزندان) خود را به نماز فرمان ده  و خود برآن شکیبا باش."

"یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاَةَ؛ (لقمان، 17) حضرت لقمان به فرزندش گفت:پسرم نماز را به پادار."

 

6. اصلاح و رشد گرایش های اعتقادی فرزند با پند و اندرز:

حضرت لقمان برای انجام دادن وظایف اعتقادی خود در برابر فرزندش نکات مهمی درباره توحید الهی و معاد برای او بیان میکند؛ از جمله میفرماید:

"وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لاِ بْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَابُنَیَّ لاَ تُشْرِکْ بِاللَّهِ؛ (لقمان، 13) هنگامیکه لقمان به پسر خویش در حالی که او را اندرز میداد گفت:ای پسرک من، به خدا شرک میاور که به راستی شرک ستمی بزرگ است." 

والدین وظیفه دارند که اصول اعتقادی را به درستی بیاموزند و به فرزندانشان آموزش دهند و برای تربیت فرزندان خود بهتر است از زبان عمل بهره گیرند که فصیح ترین زبان زبان عمل است نه اینکه خود به هر کار ناشایستی دست بزنند و بعد فرزند خود را از  آن بر حذر دارند مثلا : پدر که سیگار می کشد هر چقدر فرزندش را از این امر باز دارد تأثیری نخواهد داشت.

همچنین آیه 16 همین سوره درباره مسئله معاد و بازگشت انسان ها و اعمالشان به سوی خداست.

دعای پدر و مادر بیش از هر کس دیگر در حق فرزندان مستجاب میشود. بنابر روایات متعدد، خداوند متعال با دعای پدر و مادر، گناهان بسیاری را از فرزندان میبخشد؛ از این رو والدین موظفند که در صورت مشاهده آثار پشیمانی و توبه در رفتار و گفتار فرزندان برای آنان استغفار کرده، بخشش گناهان آنان را از خداوند متعال بخواهند

7. آموزش احکام شرعی:

"یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاَةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلَیَ مَا أَصَابَکَ؛ (لقمان، 17) ای پسرک من، نماز را به پای دار و به کار پسندیده امر کن و ازکار ناپسند و حرام نهی نما و بر آسیبی که بر تو وارد میشود صبر کن."

در این آیه، حضرت لقمان فرزندش را با وظایف و احکام فردی و اجتماعی آشنا می نماید.

معنویت فرزندان ما، در محیط های غیراسلامی

 

8. آموزش رفتارها و روحیات صحیح اخلاقی:

حضرت لقمان در آیات 18 و 19 سورةه لقمان چند نکته اخلاقی مهم را به فرزندش گوشزد میکند و ضرورت مراقبت پدر را نسبت به رفتارها و روحیات اخلاقی فرزندش آشکار میسازد:

ـ نسبت به مردم بی اعتنا نباش و روی از آنان مگردان:"لاتصرّ خدّک للناس"

ـ مغرورانه بر روی زمین راه مرو:"و لا تمش فی الارض مرحا"

ـ در راه رفتن اعتدال را رعایت کن:" و اقصد فی مشیک"

ـ در سخن گفتن نیز اعتدال را رعایت کن و با صدای بلند حرف مزن:" و اغضض من صوتک"

 

9. مشورت کردن با فرزندان و توجه به دیدگاه های آنان:

پس از آنکه حضرت موسی از مجازات فرعون می گریزد و به قریه حضرت شعیب می رسد، به دختران آن حضرت در بالا کشیدن آب از چاه کمک می کند. آنگاه یکی از دختران حضرت شعیب، داستان را برای پدر تعریف میکند. بدین سبب آن حضرت، موسی را به خانه دعوت میکند و سپس با دختران جوان خود مشورت می کند که با این جوان چه رفتاری کنیم؟قرآن سخن یکی از دختران را چنین نقل میکند:

"قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْ ئ"َمِینُ؛ (قصص، 26) یکی از دو دختر گفت:ای پدر، او را استخدام کن، چرا که بهترین کسی است که استخدام میکنی، هم نیرومند و هم در خور اعتماد است." حضرت شعیب، پیشنهاد دخترش را میپذیرد.

این قطعه از داستان، قرآنی نشان میدهد که چگونه حضرت شعیب با آنکه خود پیامبر بود و می توانست بهترین تصمیم را بگیرد، به دختران خود شخصیت داد و با مشورت آنان، دربارة حضرت موسیغ تصمیم گرفت. متأسفانه در این روزگار تعصب بی جای برخی والدین و خود رأیی در امور خانوادگی باعث گریزان شدن فرزندان از کانون خانواده و به بیراهه رفتنشان می شود.

 

10. پرهیز از افراط در محبت:

"یَا أَیُّهَا الَّذِینَ اَّمَنُوا لاَ تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلاَ أَوْلاَدُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛" (منافقون، 9) ای کسانی که ایمان آوردهاید!مبادا اموال و فرزندانتان، شما را از یاد خدا غافل گرداند و هر کسی چنین کند از زیان کاران است."

این آیه، مسلمانان را از محبت و علاقه زیاد به مال و فرزند که از یاد خدا غافل شوند، برحذر میدارد.

دغدغه های والدین و انتظارات فرزندان

11. توجه به آینده فرزندان و امنیت آنها:

"وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ اَّمِناً وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ؛ (ابراهیم، 35) یاد کن هنگامی را که ابراهیم گفت:پروردگار این شهر را ایمن گردن و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتها دور دار."

این آیه نگرانی حضرت ابراهیم را از آینده فرزندانش بیان میکند. وی از خداوند برای فرزندانش امنیت، سلامت جسمی و اخلاقی را درخواست میکند.

 

12. برخورد دوستانه پدر و مادر با فرزند به گونه ای که او اسرار خود را به آنها بگوید:

آیه چهارم سوره یوسف از روابط بسیار نزدیک و صمیمانه حضرت یوسف با پدرش حکایت می کند؛ به گونه ای که حضرت یوسف خواب عجیب و پر رمز و راز خود را تنها برای پدرش نقل میکند." إِذْ قَالَ یُوسُفُ لا ئثَبِیهِ یَا أبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ."

هنگامیکه لقمان به پسر خویش در حالی که او را اندرز میداد گفت:ای پسرک من، به خدا شرک میاور که به راستی شرک ستمی بزرگ است

13. فراهم آوردن زمینه مناسب برای بازی و گردش فرزندان:

هنگامیکه بردران حضرت یوسف از پدرشان درخواست میکنند که آن حضرت را به بازی و گردش (یرتع و یلعب) ببرند پدر، آنان را از این کار منع نمیکند؛ تنها نگرانی خودش را از وجود حوادث احتمالی اظهار مینماید. این جملات نشان میدهد که حضرت یعقوب به عنوان یک پدر نسبت به این حق فرزندش آگاهی داشته واز آن استقبال کرده است. آیه مورد نظر چنین است:

"أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدَاً یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ."

فرزندان در سن بلوغ

14- سرزنش فرزندان در برابر سهل انگاری ها:

در آیات 18 و 83 سورة یوسف، جمله یکسانی از حضرت یعقوبغ خطاب به فرزندانش نقل میشود. ایشان در برابر کوتاهی فرزندان در مراقبت از حضرت یوسف (آیه 18) و برادرش بنیامین (آیه 83) خطاب به آنها میگوید:"بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمیلٌ"؛ چنین نیست که میگویید، بلکه نفس شما امری را به اشتباه برای شما آراسته است."

گرچه داستانی که آنان برای کشته شدن حضرت یوسف ساخته بودند دروغ بود و جریانی را که دربارة بنیامین و سرقت جام به دست وی نقل میکردند حقیقت داشت (حداقل به خیال خودشان) امّا در هر دو مورد دچار شتابزدگی و اشتباه در تصمیمگیری شده بودند و امری را که نادرست بود، درست پنداشته بودند. در چنین شرایطی است که حضرت یعقوب تذکر لازم رابه آنها داده، با سرزنش آنان و مذمت کار نادرستشان وظیفه پدری خود را در برابرشان انجام میدهد.

 

15- پذیرش قول و تعهد فرزندان (حتی در مواردی که قبلاً تخلف کرده باشند):

آیات 14 و 66 سوره یوسف از پیمانسپاری فرزندان حضرت یعقوب به ایشان خبر میدهد. آیه 14 دربارة تعهد آنان به مواظبت از یعقوب در برابر گرگها و آیه 66 درباره پیمان آنها برای محافظت از جان بنیامین سخن میگوید. در هر دو مورد، حضرت یعقوبغ با قرار دادن شرایطی قول و تعهد فرزندان را میپذیرد؛ با این که در مرحلة دوم، سابقه بدقولی و پیمان شکنی نیز داشتهاند؛ امّا باز هم حضرت یعقوب قسم و پیمان آنها را میپذیرد.

قرآن کریم با نقل این ماجرا، وظیفه پدران و مادران را در اعتماد به تعهدها و پیمانهای فرزندان گوشزد میکند و بر تأثیر تربیتی این عمل در رشد و فضایل اخلاقی و اعتماد به نفس آنها صحه میگذارد.

 

16. امیدوار کردن فرزندان به حل مشکلات:

هنگامیکه برادران حضرت یوسف ناامیدانه از یافتن آن حضرت و نجات بنیامین سخن می گفتند و همه چیز را از دست رفته میدیدند، حضرت یعقوب دوباره آنها را به مصر روانه کرد و از آنان خواست که از رحمت خدا نا امید نشوند که نا امیدی از رحمت بیکران الهی نشانه کفر و ناسپاسی است:" وَلاَ تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ إِلآ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ" (یوسف،87)

این رفتار پسندیده حضرت یعقوب از وظیفه دایمی پدران در برابر فرزندان خود خبر میدهد. وظیفهای که طی آن والدین و به خصوص پدر باید با القای روح امید و کوچک نمایی مشکلات، فرزندان خود را در پیمودن راه پرپیچ و خم زندگی یاری رساند.

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: حق فرزند بر پدر این است كه: نام نیكو برای او بگذارد، خوب تربیتش كند، و به او قرآن بیاموزد

17. طلب بخشش گناهان (استغفار) برای فرزندان:

دعای پدر و مادر بیش از هر کس دیگر در حق فرزندان مستجاب میشود. بنابر روایات متعدد، خداوند متعال با دعای پدر و مادر، گناهان بسیاری را از فرزندان میبخشد؛ از این رو والدین موظفند که در صورت مشاهده آثار پشیمانی و توبه در رفتار و گفتار فرزندان برای آنان استغفار کرده، بخشش گناهان آنان را از خداوند متعال بخواهند. آیات 97 و 98 سوره یوسف درباره تقاضای برادران یوسف از پدر برای استغفار و پذیرش آن از سوی حضرت یعقوب حکایت میکند.

 

حقوق فرزند بر والدین در کلام امیر اامؤمنین

حق فرزند بر پدر این است كه: نام نیكو برای او بگذارد، خوب تربیتش كند، و به او قرآن بیاموزد.( نهج البلاغه، حكمت 399)

راستی اگر مسلمانان به این دستورالعمل های سعادت آفرین اسلام كه از زبان امام معصوم تراوش كرده عمل كنند، و به حقوق هم احترام بگذارند، آیا جامعه اسلامی ما بهتر از این نخواهد بود؟


- نظرات (0)

13 اثر سوء گناه در رویگردانی خیر از ما

در کتاب شریف معانی الاخبار در صفحه 270 روایتی از امام سجاد(علیه السلام)نقل شده که به تبیین مصادیق هر دسته از گناهان می پردازد.

1- گناهان تغییردهنده نعمت: برخی از گناهان موجب می شوند که نعمتی به نقمت تبدیل شود و انسان نعمتی را از دست بدهد. امام سجاد(علیه السلام)در بیان این دسته از گناهان تغییردهنده موجب می شود تا انسان دچار ندامت و پشیمانی شود. البته در بسیاری از موارد پشیمانی سودی ندارد و به این سادگی نمی توان آن را جبران کرد. این گونه نیست که تنها با عذر و پوزش خواهی و اظهار پشیمانی بتوان آن را جبران کرد و وضعیت را به حالت پیشین آن بازگردند. امام سجاد(علیه السلام) برخی از مصادیق این دسته از گناهان را این گونه برمی شمارد

2- «گناهانی که موجب پشیمانی می شود عبارتند از: کشتن نفسی که خداوند آن را تحریم کرده است. خداوند در داستان قابیل هنگامی که برادرش هابیل را می کشد و از دفن او عاجز و ناتوان می شود، می فرماید: پس، از پشیمانان شد؛ (مائده، آیه 31 )، و ترک صله رحم- در صورتی که قادر بدان باشد- نماز را نخواند تا وقتش بگذرد، ترک وصیت و رد مظالم و ندادن زکات تا زمانی که مرگ فرابرسد و زبان بسته گردد .»

3- گناهان نقمت آور: «برخی از مصادیق گناهانی که نقمت و گرفتاری را موجب می شود عبارتند از: معصیت کردن انسان خداشناس (ستم کردن شخص از روی آگاهی)، گردنکشی و تجاوز و دست درازی به مردم حقوق ایشان و دست انداختن و مسخره کردن مردم .»

4- گناهان دفع کننده فیوضات الهی: این گناهان عبارتند از: « اظهار فقر و نداری، در وقت نماز عشاء و نماز صبح خوابیدن، کوچک شمردن نعمتهای الهی و شکایت کردن از خداوند عزیز وجلیل

5- گناهان عصمت زدا: « برخی از گناهان، حرمت و احترام را از شخص می گیرد و موجبات هتک حرمت او را فراهم می اورد و شخص را در جامعه خوار و ذلیل می کند و پرده عصمت و حرمت او را می درد.امام سجاد(علیه السلام)مصادیق این دسته از گناهان را اینگونه بیان می کند: شرابخواری، قماربازی، با سخن بیهوده و شوخی کردن مردم را بخنداند، ذکر عیبهای مردم. و با کسانی که عقاید و اعمالشان مشکوک است، نشست و برخاست داشتن .»

6- موجبات نزول بلا: برخی از مصادیق گناهانی که موجب نزول بلا می شود عبارتند از: یاری نکردن کسی که دادرس می طلبد، کمک نکردن مظلوم و امر به معروف و نهی از منکر را ضایع نمودن .»

گناهانى که موجب مى‏شود که دشمنان بر انسان تسلط یابند، عبارت اند از: ظلم آشکار، گناه علنى، ارتکاب محرمات، نافرمانى از نیکان و متابعت از اشرار. گناهانى که آدمیان را زود هلاک می کنند عبارت اند از: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتن سخنان غیر واقع، زنا، سد راه مسلمانان و ادعاى امامت بدون لیاقت و شایستگى

7 -موجبات پیروزی دشمنان: برخی از گناهان مردم و جامعه موجب می شود تا دشمنان بر جامعه مسلط شوند و جامعه نتواند در برابر دشمنان مقاومت کند و به پیروزی دست یابد. این گناهان چنانکه امام سجاد(علیه السلام)می فرمایند عبارت است از: «آشکارا ظلم نمودن، علنی مرتکب گناه شدن، حرام را حلال شمردن، در برابر نیکان سرکشی کردن و از اشرار و بدان، اطاعت کردن .»

8 -موجبات تعجیل مرگ: امام صادق(علیه السلام)می فرمودند: «نعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء و تقرب الاجال و تخلی الدیار و هی قطیعه الرحم و العقوق و ترک البر؛ به خدا پناه می بریم از گناهانی که نابودی را جلو می اندازد و مر گها را نزدیک می کند و سرزمینها را خالی می کند و آنها عبارتند از قطع رحم و عاق والدین و ترک نیکوکاری. آن حضرت همچنین در جایی دیگر می فرماید:مردم، بیشتر از آنکه با عمر خود زندگی کنند، با احسان و نیکوکاری خود زندگی می کنند و بیشتر از آ نکه با اجل خود بمیرند، براثر گناهان خود می میرند. (دعوات الراوندی، ص 291 ، ح 33 )

امام سجاد(علیه السلام)در بیان عوامل و موجبات این مرگهای زودرس می فرماید: گناهانی که موجب تعجیل مرگ می گردند عبارتند از: قطع رحم، قسم ناحق خوردن، سخن دروغ گفتن، زنا کردن، راههای مسلمانان را بستن و به ناحق ادعای رهبری داشتن .»

نا امید

9 -موجبات نومیدی: برخی از گناهان موجبات نومیدی در انسان می شود و امید را از دلها بیرون می راند و شخص را به یاس و نومیدی مبتلا می کند. این دسته از گناهان عبارتند از: «مأیوس شدن از لطف خداوند، ناامید گشتن از رحمت خدا، به غیر خداوند متعال تکیه کردن و وعده های الهی را دروغ پنداشتن .»

10-گناهان تیره ساز آسمان: امام سجاد(علیه السلام)درباره تیرگی آسمان و گرد و غبار آن می فرماید:گناهانی که آسمان را تیره می سازند (و موجب سلب قدرت تشخیص حق از باطل می گردند) عبارتند از: «جادوگری، پیشگویی، ایمان به ستارگان (بدین معنا که آنها را در سرنوشت انسان مۆثر دانستن)، قضا و قدر الهی را دروغ خواندن و عاق والدین شدن.»

11 - گناهان پرده دری: برخی از گناهان موجب می شود تا پرد هدری شود. این گناهان موجب نمی شود تا انسان پرد ههای جهالت و نادان یاش را کنار بزند و چشم برزخی و ملکوتی اش را بگشاید، بلکه موجب می شود تا پرده عصمت و حرمت او دریده شود و در جامعه از احترام مناسب بهره مندنشود. امام سجاد(علیه السلام)این گناهان را عبارت از امور زیر می داند: « قرض کردن با این نیت که آن را نپردازد، در مخارج زندگی زیاد هروی کردن، بخل ورزیدن در پرداخت مخارج زندگی خانواده و فرزندان و نزدیکان، بداخلاقی، کم طاقتی، بیقراری و تنبلی. و دینداران را خوار دانستن.»

12 -گناهان بازدارنده از اجابت دعا: بسیاری از مردم همواره از اینکه دعایشان مستجاب نمی شود و بی جواب می ماند شکایت دارند؛ اما آنان باید ریشه این مشکل را در خودشان بجویند. امام سجاد(علیه السلام)در این باره می فرماید:گناهانی که موجب برگشتن دعا می شود عبارتند از: «نیت بد داشتن، پلیدی، باطن، با برادران دینی دورویی و نفاق داشتن، برادران دینی را با ترک اجابت تصدیق نکردن، و نمازهای واجب را به تأخیر انداختن تا وقتشان بگذرد.»

برخی از گناهان مردم و جامعه موجب می شود تا دشمنان بر جامعه مسلط شوند و جامعه نتواند در برابر دشمنان مقاومت کند و به پیروزی دست یابد. این گناهان چنانکه امام سجاد(علیه السلام)می فرمایند عبارت است از: «آشکارا ظلم نمودن، علنی مرتکب گناه شدن، حرام را حلال شمردن، در برابر نیکان سرکشی کردن و از اشرار و بدان، اطاعت کردن »

13- ابو خالد کابلى می گوید: از امام سجاد علیه السلام شنیدم، فرمودند: گناهانى که موجب تغییر نعمت می شوند عبارت اند از: ظلم به مردم، ترک کارهاى نیک و احسان به مردم، کفر نعمت و ترک شکر و سپاس. خداوند متعال می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛[ رعد،11.] پروردگار چیزى از قومى نمی گیرد، مگر این که آنها خود اوضاع و احوال خود را تغییر دهند. و گناهانى که عذاب مى‏آورند عبارت اند از ظلمى که ظالم نسبت به آن شناخت داشته باشد، و تجاوز و تعدى به مردم و ریشخند کردن آنها. گناهانى که روزى انسان را می گیرند؛ اظهار فقر، خوابیدن در هنگام نماز عشاء به گونه ای که نماز قضا شود، همچنین است نماز صبح، و کوچک شمردن نعمت ها و شکایت از خدا. اما گناهانى که پرده‏ها را پاره می کنند عبارت اند از: خوردن شراب، بازى کردن قمار، شوخى و مزاح با مردم، سخنان لغو و بى‏فایده، عیب ‏جویى از مردم و همنشینى با مردان آلوده.

 

گناهانى که مانع قبولى دعا می شوند

و فرمود: گناهانى که موجب نازل شدن عذاب می گردند؛ کمک نکردن به ستم ‏دیدگان، نرسیدن به حال محرومان و ترک امر به معروف و نهى از منکر می باشد. گناهانى که موجب مى‏شود که دشمنان بر انسان تسلط یابند، عبارت اند از: ظلم آشکار، گناه علنى، ارتکاب محرمات، نافرمانى از نیکان و متابعت از اشرار. گناهانى که آدمیان را زود هلاک می کنند عبارت اند از: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتن سخنان غیر واقع، زنا، سد راه مسلمانان و ادعاى امامت بدون لیاقت و شایستگى. گناهانى که امیدها را قطع می کنند عبارت اند از: ناامیدى از رحمت خداوند، یأس از درگاه خدا، اطمینان و اعتماد به غیر خدا و تکذیب وعده‏ هاى خداوند. گناهانى که مانع قبولى دعا می شوند عبارت اند از: سوء نیت، خبث باطن، نفاق با برادران، اجابت نکردن دیگران، تأخیر نمازهاى واجب تا آن گاه که وقتش بگذرد، نیکى نکردن در راه خداوند، ندادن صدقه و ترک احسان، زبان به فحش و ناسزا گشودن [ر. ک: حر عاملی، وسائل‏الشیعة، ج 16، ص 282- 283، آل البیت، قم، 1409ق]


- نظرات (0)

آثارشوم گناه

تکرار گناه و مداومت آن موجب تیرگى و واژگونى قلب و مسخ انسان از حالت انسانیت به حالت درنده خویى و حیوان صفتى مى گردد، و نیز باعث گناهان بزرگتر مى شود.

به عنوان مثال : گنهکارى که براى اولین بار لب به شراب مى زند، چون مسلمان است ، آشامیدن چند قطره از شراب براى او بسیار سخت است ، ولى بار دوم کمى آسان مى شود و وقتى زیاد تکرار شد، آشامیدن چند لیوان از آن براى او از آب خوردن آسانتر مى گردد. آرى ! تداوم گناه حتى گناهان بزرگ را براى انسان آسان مى گرداند.

در قرآن آیات متعددى در این رابطه وجود دارد، از جمله :

«ثُمَّ کانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون»1 ؛ سپس عاقبت آن کسان که مرتکب کارهای بد شدند ناگوارتر بود زیرا اینان آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را به مسخره گرفتند.

در تاریخ بسیار دیده شده که افرادى بر اثر تداوم گناه و طغیان کارشان به کفر و انکار حق و به مسخره گرفتن آن رسیده است ، اینها از آثار شوم گناه است که دامنگیر گنهکار مى گردد، چنانکه مداومت بر کارهاى نیک و عبادات ، موجب صفاى دل و نورانیت بیشتر روح و جان مى شود. در این باره به روایات زیر توجه کنید:

امام صادق علیه السلام فرمودند، پدرم مى فرمود:

ما من شى ء اَفسَد لِلقَلب من خَطیئَةٍ اِنّ القَلب لَیُواقِع الخَطیئَةَ فما تَزالُ به حتّى تَغلبَ علیه فَیصیرُ اَعلاهُ اَسفَله 2 ؛ چیزى بیشتر از گناه ، قلب را فاسد نمى کند، قلب گناه مى کند و بر آن اصرار مى ورزد و در نتیجه سرنگون و وارونه مى گردد. و موعظه در آن اثر نمى نماید.

به طور کلى هرگونه نکبت و بلا، خواه روحى و خواه جسمى از گناه سرچشمه مى گیرد که امام باقر علیه السلام فرمود: و ما مِن نِکبَةٍ تُصیبُ العَبد الاّ بِذَنب3 ؛ هیچ نکبتى به بنده نرسد مگر به خاطر گناه .

 

آثار گوناگون گناه

با بررسى روایات بدست مى آید که گناهان مختلف ، داراى آثار گوناگون است ، که ما در اینجا به ذکر چند اثر شوم گناه مى پردازیم :

1.قساوت قلب

امیرمؤ منان على علیه السلام فرمود:

ما جَفَّت الدّموعُ الاّ لِقَسوة القُلوب و ما قَست القُلوب الاّ لِکثرة الذّنوب 4

اشک چشم ها نخشکد مگر به خاطر قساوت و سختى دل ها و دل ها سخت نشود مگر بخاطر گناهان بسیار.

بسیار دیده شده که افرادى بر اثر تداوم گناه و طغیان کارشان به کفر و انکار حق و به مسخره گرفتن آن رسیده است ، این ها از آثار شوم گناه است که دامنگیر گنهکار مى گردد، چنانکه مداومت بر کارهاى نیک و عبادات ، موجب صفاى دل و نورانیت بیشتر روح و جان مى شود.

2 .سلب نعمت

امام صادق علیه السلام مى فرماید: پدرم همواره مى فرمود:

گناه

اِنّ اللّه قَضى قَضاء حَتماً الاّ یُنعِمُ على العبد بِنِعمةٍ فَیَسلُبها ایّاه حتّى یُحدِث العبد ذَنباً یَستَحقّ بذلک النّقمة5 ؛  خداوند حکم قطعى فرموده که نعمتى را که به بنده اش داده ، از او نگیرد، مگر زمانى که بنده گناهى انجام دهد که بخاطر آن سزاوار کیفر گردد.

3 .عدم استجابت دعا

امام باقر علیه السلام فرمودند:

همانا بنده از خدا حاجتى مى خواهد، اقتضا دارد که زود یا دیر برآورده شود، سپس آن بنده گناهى انجام مى دهد خداوند به فرشته مى فرماید: حاجت او را روا مکن و او را محروم ساز زیرا در معرض خشم من درآمد و سزاوار محرومیت شد.6

4 .الحاد و انکار

رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله در ضمن گفتارى فرمودند: همانا گناهان گمراهى را بر گنهکار مسلط مى نماید تا آنجا که او را به رد ولایت و امامت وصى رسول خدا و انکار نبوت پیامبر و به همین منوال انکار یکتایى خدا و الحاد و کفر در دین خدا، آلوده مى گرداند. 7

5 .قطع روزى

امام باقر علیه السلام مى فرماید:

إ نّ الرّجُل لَیَذنب الذَّنْب فَیَدرء عنه الرّزق 8 ؛  مردى گناهى انجام مى دهد و در نتیجه روزى از او دور مى شود.

6 محرومیت از نماز شب

امام صادق علیه السلام مى فرماید:إ نّ الرّجل یَذنب الذَّنْب فَیحرم صَلاة اللیل 9 ؛ انسان بر اثر ارتکاب گناه از نماز شب محروم مى گردد.

7.عدم امن از حوادث

 

چیزى بیشتر از گناه ، قلب را فاسد نمى کند، قلب گناه مى کند و بر آن اصرار مى ورزد و در نتیجه سرنگون و وارونه مى گردد. و موعظه در آن اثر نمى نماید.

امیرمؤ منان على علیه السلام فرمودند: گنهکار نباید خود را از بلاهاى شبانه و حوادث ناگهانى ایمن بداند.10

و عواقب شوم دیگر که آنها را فهرست وار ذکر مى کنیم ؛

آثار گناه

8 قطع باران . 9 ویرانى خانه .10 حبس صدساله قیامت . 11 خشم و لعن الهى . 12 بلاهاى بى سابقه . 13 پشیمانى . 14 پرده درى و رسوایى . 15 کوتاهى عمر. 16 زلزله . 17 فقر عمومى .18 اندوه . 19 بیمارى .20 تسلط اشرار

ب پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

معاذبن جبل مى گوید: در منزل ابوایّوب انصارى و در محضر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بودم که از آن حضرت پرسیدم ، منظور این آیه چیست ؟

«یوم یُنْفخ فى الصّور فَتَاءتون اءفْواجاً»11؛ روز قیامت در صور دمیده مى شود، پس مردم گروه گروه مى آیند.

آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ فرمود:

ده گروه از امت من در قیامت که به چهره هاى مخصوصى از سایرین متمایز هستند وارد صحنه مى شوند؛

1 میمون . 2 خوک . 3 واژگونه . 4 کور. 5 گنگ و کر. 6 زبانشان را مى جوند و از دهانشان چرک که همه را ناراحت مى کند بیرون مى آید.7 بدبوتر از مردار گندیده . 8 پوشیده به لباس هاى آتشین و مس گداخته و چسبان . 9 با دست و پاى بریده . 10 آویخته شده بر دارهاى آتشین .

گروه اول ؛ سخن چینان ، گروه دوم ؛ حرام خوران ، گروه سوم ؛ رباخوران ، گروه چهارم ؛ ستمگران در قضاوت ، گروه پنجم ؛ از خود راضى و خود بینان ، گروه ششم ؛ علما و قاضیان بى عمل ، گروه هفتم ؛ آزار دهندگان به همسایه ، گروه هشتم ؛ جاسوسان نزد ظالم ، گره نهم ؛ شهوترانان و مانع اداى حق خدا از اموال خود و گروه دهم ؛ متکبران مى باشند.12

و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمودند:

هنگامى که عمل زنا آشکار شود، مرگ ناگهانى زیاد مى گردد... و هنگامى که در ترازو کم فروشى شود، خداوند قحطى و کمبود را بر مردم فرود مى آورد و هنگامى که مردم زکات اموال خود را ندهند زمین برکت هاى خود، از زراعت و میوه و معادن را بروز نمى دهد، ....و هنگامى که قطع صله ى رحم رواج یافت ثروت ها در دست اشرار قرار مى گیرد و هنگامى که امر به معروف و نهى از منکر ترک گردید خداوند اشرار را بر مردم مسلط مى کند، که هر چه نیکان آنها دعا کنند به استجابت نمى رسد.13

 

1- سوره روم آیه 10 .

2- کافى ، ج 2 ص 268.

3- کافى ، ج 2 ص 269.

4- کافى ، ج 2 ص 271.

5- کافى ، ج 2 ص 273.

6- کافى ، ج 2 ص 271. بحار، ج 73 ص 329.

7- بحار، ج 73 ص 360.

8- کافى ، ج 2 ص 271.

9- کافى ، ج 2 ص 271.

10- کافى ، ج 2 ص 269.

11-  سوره نبأ آیه 20.

12- مجمع البیان ، ج 1 ص 423.

13- وسائل الشیعه ، ج 11 ص 513.

 

منبع : گناه شناسى ، محسن قرائتی ، بکوشش : محمدى اشتهاردى




- نظرات (0)

گناهان والدین بر روی فرزندان:

اصل کلّی و قاعده ی شک ناپذیر و محکم در دین اسلام همان است که خداوند متعال بیان فرموده که:

« أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى

وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى

وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى

ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى (نجم/38-41) هیچ كس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏ گیرد. و اینكه براى انسان بهره ‏اى جز سعى و كوشش او نیست. و اینكه تلاش او به زودى دیده مى‏ شود. سپس به او جزاى كافى داده خواهد شد.»

طبق براهین عقلی و صریح آیات قرآن کریم شکّی در این نیست که خداوند متعال عادل است؛ پس محال است کسی را به خاطر کاری که نکرده است مجازات کند؛ لذا عذاب، فقط در مقابل گناه اختیاری است و بس.

حوادث و اتفاقات در این عالم بر اساس علت و معلول صورت می گیرد؛ بنابراین هر حادثه ای و از جمله تولد فرزندان و تکوین آن ها، نیز روحیات و آثارشان، بر اساس علت های خاص خود است و خداوند نیز بر اساس همان چیزی که علت ها اقتضا دارد، به موجودات فیض می بخشد. پس اگر فرزندی در خلقت جسمانی یا روحی دارای نقص است، مربوط به علت های آن است.

بنابراین تأثیر کارهای پدر و مادر بر فرزندان، یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آن‌ها است و اگر به خداوند نسبت داده می‌شود، به خاطر آن است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد.

به قول شاعر همواره «گندم از گندم بروید جو ز جو » بر این اساس از زمین خوب و حاصل خیز گیاه خوب می روید و در زمین نامرغوب گیاه نامرغوب رشد می کند. « وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ» (اعراف/58)

جهان آفرینش، جهان تأثیر و تأثر است و به ویژه پدیده ها از علل حقیقی و اعدادی خود تأثیر می پذیرند. پدر و مادر نیز از علل اعدادی و شرایط پیدایش فرزندان هستند كه بدین دلیل رفتار آنها در پیش از تولد كودك و انعقاد نطفه و در حین آن و در دوران بارداری و تولد و پس از آن بر كودك تأثیر دارد. اما آیا این مطلب به این معنی است كه از كودك سلب اختیار می شود؟

مسلما چنین نیست. همه این تأثیرها به طور اقتضایی و زمینه ساز است, نه به صورت علت تامه و حتمی كه نافی اختیار باشد.

هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آن‌ها است، زیرا مصائب این جهان فلسفه‌های دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در این جهان حوادث با هم ارتباط دارند و اعمال یک انسان به گونه های مختلف ظاهر می شود و آثار خود را بر فرزندان وگاهی بر محیط وموجودات دیگر نیز برجای می گذارد

در مورد انسان نیز چنین است؛ پدر و مادر نسبت به بچّه مثل زمین هستند نسبت به درخت؛ لذا اگر والدین کسی شرابخوار و حرامخوار و اهل معصیت و ... باشند یا برعکس، اهل عبادت و علم و زهد و تقوا باشند یقینا در وجود بچّه ای که از آنان متولد می شود نیز مۆثر خواهد بود. امّا تفاوتی هست بین انسان و درخت؛ انسان یک موجود مختار است؛ لذا می تواند با اختیار خود روند امور را تغییر دهد؛ به همین علّت تأثیر کارهای خوب یا بد پدر و مادر و دیگران در وجود او تامّ نیست؛ یعنی تأثیر کار دیگران اختیار او را سلب نمی کند؛ ولی به هر حال راه رشد و ترقّی او را تا حدودی هموارتر یا ناهموارتر می کند؛ و تا حدودی مانع از این می شود که این شخص به همه ی کمالاتی که لایقش بود نائل گردد یا بر عکس باعث می شود که این شخص راحت تر به کمالات خود دست یابد.

 

آیا تأثیر عمل پدر بر فرزند با عدل الهی سازگار است؟

همان گونه که بیان شد این ها نتیجه طبیعی اعمال و بر اساس قانون علیت است. اگر این شخص تمام تلاش اختیاری خود را انجام دهد ولی به خاطر اعمال دیگران (چه والدین و چه افراد دیگر) نتواند به کمال لایق خود برسد؛ شخص او مقصّر نیست؛ ولی در مقابل، آن کسانی که با اعمالشان مانع از رشد این شخص شده اند مقصّرند؛ لذا عدل الهی ایجاب می کند که حق این شخص را از آن افراد بستاند؛ و طبق روایات اهل بیت(علیهم السلام) در چنین مواردی یا گناهان چنین کسی را بر دوش آن افراد می گذارند یا ثواب آنها را به این شخص منتقل می کنند؛ یا اگر با این دو روش حق این شخص ادا نشد ، خداوند متعال او را از فضل خود برخوردار می کند.

بنابراین، عدل خدا اجازه نمی دهد که کسی حتی ذرّه ای هم از حق خود محروم بماند. همچنین اگر کار والدین و دیگران باعث شده که این شخص راحت تر در مسیر عبودیت قرار گیرد، والدین او یا هرکسی که در رشد او نقش داشته است؛ از ثواب این شخص بهره می برند؛ بدون آن که از ثواب این شخص چیزی کاسته شود.

تأثیر کارهای پدر و مادر بر فرزندان، یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آن‌ها است و اگر به خداوند نسبت داده می‌شود، به خاطر آن است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد

گناه اثر وضعی دارد که خواه ناخواه تأثیر خود را می‌گذارد. کیفر قانونی نیست تا کسی بگوید پدر ظلم کرده، چرا فرزند باید کیفر ببیند؟! به عبارت دیگر: رابطه عمل و عکس‌العمل چنین امری را اقتضا می‌کند. البته در مقام تکلیف بر انسان‌ها، آن چیزها هم لحاظ می‌شود، یعنی هر انسانی بر اساس توانایی‌ها و استعداد‌های ویژه ای که دارد (که بعضاً از پدران به ارث رسیده) تکلیف می‌شود و خداوند بر اساس عدل با آنها رفتار خواهد نمود و چه بسا اگر از نقص های جسمی باشد ، به نوعی جبران شود. در هر حال باید بدانیم که زندگی در این جهان خلاصه نمی شود و ادامه این زندگی که زندگی برتر است ، جهان آخرت می باشد.

از طرف دیگر نباید چنین بیندیشیم که هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آن‌ها است، زیرا مصائب این جهان فلسفه‌های دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در این جهان حوادث با هم ارتباط دارند و اعمال یک انسان به گونه های مختلف ظاهر می شود و آثار خود را بر فرزندان و گاهی بر محیط و موجودات دیگر نیز بر جای می گذارد.


- نظرات (0)

سخنرانی شیطان در پنج سکانس


شیطان

حال با توجه به این جنبه شناختی ، یکی از شخصیت‌هایی که در قرآن کریم بسیار از او نام ‌برده است شیطان است که در جای جای قرآن از او سخن به میان آمده و درباره او صحبت شده است اما خود شیطان نیز در همین قرآن بارها لب به سخن باز کرده و سخنرانی‌های مختلفی را در سکانس‌های مختلف و در مواقع و مکان‌های متفاوت بیان کرده است که با توجه به مقدمه فوق صحبت‌ها و سخنرانی‌های شیطان می‌تواند راه خوبی برای آگاه شدن ما از شخصیت او و پی بردن به اهداف شوم او باشد .

در این نوشتار به سکانس‌های مختلفی از سخنرانی‌های شیطان که در مواقع مختلف ایراد کرده است پرداخته می‌شود:

 

سکانس اول: بیان فضائل خود در پیشگاه خداوند

اولین سکانس از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیه‌السلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این سکانس فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد و گفت:

(قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‌ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ )

فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشی آفریدی و او را از گِل آفریدی.» (1)

اولین سکانس از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیه‌السلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این سکانس فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد

و در جای دیگر به بیان دیگر این طور گفت که :

(وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا :و (به یاد آر) هنگامی که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که گفت: آیا سجده کنم بر کسی که او را از گل آفریدی؟)(2)

 

شیطان
سکانس دوم: سخنرانی شیطان در پیشگاه خداوند

بعد از سخنرانی اول و بعد از اینکه فضیلت‌هایی برای خود بیان کرد که در حقیقت فضیلت و ملاک برتری واقعی نبودند و به خاطر غرور و تکبری که در این سخنرانی از خود نشان داد این بار از مقام و منزلتی که داشت نزول کرد و بعد از اینکه با فرمان الهی مبنی بر :

(قالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ فرمود: «از آن [مقام] فرو شو، تو را نرسد که در آن [جایگاه] تکبّر نمایی. پس بیرون شو که تو از خوارشدگانی)(3)

وقتی از مقام خود با نزول مواجه شد، در اینجا لب به سخن باز کرد و در یک سخنرانی دیگر خواسته‌های خود را از خداوند متعال درخواست کرد و گفت:

(قَالَ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ گفت: «مرا تا روزی که [مردم] برانگیخته خواهند شد مهلت ده»(4)

و در فرازی دیگر از سخنرانی خود انسان‌ها را با نگاه حقارت نگاه می‌کند و با این گاه حقارت آمیز درخواست خود را از خداوند می‌کند و به خداوند عرضه می‌دارد : (قَالَ أَرَأَیْتَکَ هَـذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إَلاَّ قَلِیلاً (سپس) گفت: به من بگو این کسی که او را بر من بزرگی و شرافت بخشیدی (برای چه بود؟) سوگند باد که اگر مرا تا روز قیامت (که آخرین مدت حیات نسل اوست) مهلت دهی همه اولاد او را- جز اندکی- لجام خواهم زد . (و گمراهشان خواهم کرد)(5)

و در اینجا از خداوند خواست که او  را مهلتی بدهد که هدف از این درخواست را در سکانس‌های دیگر از سخنرانی خود بیان می‌کند و خداوند نیز با درخواست او موافقت کرد و فرمود:

(فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم: فرمود: «در حقیقت، تو از مهلت‌یافتگانی)(6)

شیطان به خاطر یک صفت ناپسند همه ارزش‌های خود را از دست داد این بار در سخنرانی متفاوتی قصد دارد که آدم علیه‌السلام را فریب دهد و به همین خاطر در مکان‌های مختلفی به سراغ حضرت آدم و حوا می‌آید تا اینکه آن دو را با حرف‌های خود فریب دهد

سکانس سوم: سخنرانی‌های تهدید آمیز شیطان

شیطان

بعد از سخنرانی‌های متعددی که شیطان انجام داد این بار در سکانسی متفاوت بار دیگر سخنرانی تهدید آمیزی را انجام داد و همه بشریت را تهدید کرد و که با تمام توان تلاش می‌کند که نگذارد آن‌ها راه مستقیم و درست را در زندگی خود ادامه دهند و با تمام قوا با آن‌ها به مبارزه برخیزد:

(قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ گفت: پس بدان سبب که مرا به بیراهه افکندی حتما در کمین آن‌ها بر سر راه مستقیم تو خواهم نشست)(7)

(ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ)

«آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آن‌ها می‌تازم، و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت) (8)

قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ [شیطان] گفت: «پس به عزّت تو سوگند که همگی را جدّا از راه به در می‌برم.»(9)

قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان می‌آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت،(10)

اما در همین سخنرانی اعتراف می‌کند که تنها یک گروه هستند که نمی‌تواند با آن‌ها مبارزه کند و آن‌ها همان بندگان ویژه خداوند هستند:

إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ مگر بندگان ویژه و برگزیده‌ات از آنان - که مرا بر ایشان راهی نیست.(11)

 

سکانس چهارم: سخنرانی برای حضرت آدم علیه‌السلام

بعد از اینکه شیطان به خاطر یک صفت ناپسند همه ارزش‌های خود را از دست داد این بار در سخنرانی متفاوتی قصد دارد که آدم علیه‌السلام را فریب دهد و به همین خاطر در مکان‌های مختلفی به سراغ حضرت آدم و حوا می‌آید تا اینکه آن دو را با حرف‌های خود فریب دهد:

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ

پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورت‌هایشان برایشان پوشیده مانده بود، برای آنان نمایان گرداند و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز [برای] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید.»(12)

سخنرانی که همه مخاطبانش از پیروان واقعی او بودند اما حال همه پشیمان هستند که چرا از او پیروی می‌کنند اما باز برای آن‌ها جالب است که آخرین سخنرانی شیطان را هم بشنوند و از نیت‌های پلید او آگاه شوند همه منتظرند و شیطان در جایگاه قرار می‌گیرد و سخنرانی خود را آغاز می‌کند

فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَی؛ پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانی و پادشاهی‌ای که کهنه و نابود نشود راه بنمایم؟(13)

و چون او سخنران ماهری بود و روش‌های تأثیر گذاری را کاملاً می دانست به سراغ حضرت آدم رفت و آن‌ها را با وعده جاویدان شدن فریفت و این یکی از سخنرانی‌های مؤثر شیطان بود که خود او هم این سخنرانی را ظاهراً بسیار دوست می‌دارد چون با این سخنرانی باعث شد که حضرت آدم و حوا از بهشتی که در آن قرار گرفته بودند اخراج شوند و راهی زمین شوند.

 

سکانس پنجم: آخرین سخنرانی شیطان (در جمع پیروان و طرفدارانش)

سکانس‌های سخنرانی شیطان به اینجا می‌رسد که او قرار است آخرین سخنرانی خود را انجام دهد؛ سخنرانی که همه مخاطبانش از پیروان واقعی او بودند اما حال همه پشیمان هستند که چرا از او پیروی می‌کنند اما باز برای آن‌ها جالب است که آخرین سخنرانی شیطان را هم بشنوند و از نیت‌های پلید او آگاه شوند همه منتظرند و شیطان در جایگاه قرار می‌گیرد و  این طور سخنرانی خود را آغاز می‌کند:

(وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)

و چون کار (روز قیامت) تمام شود (و دوزخیان در جای خود قرار گیرند) شیطان (بزرگ و ابلیس اوّل در خطابی به همه دوزخیان) گوید: همانا خداوند شما را وعده حق داد (وعده‌ای که همه تحقق یافت) و من شما را وعده دادم و تخلف کردم (همه خلاف درآمد) و مرا بر شما (در دنیا) هیچ تسلطی نبود جز آنکه شما را دعوت کردم و شما مرا اجابت کردید، پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید و اینک من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید، من به اینکه پیش از این مرا شریک طاعت خدا کردید کافرم همانا ستمکاران را عذابی دردناک است.(14)

 

پی نوشت ها :

1) اعراف 12

2) اسراء61

3) اعراف 13

4) حجر 36

5) حجر 37

6) اسرا 62

7) اعراف 16

8) اعراف 17

9) ص82

10) حجر 39

11) حجر 40

12) اعراف 20

13) طه 120

14) ابراهیم 22



- نظرات (0)

راههایی برای ارتباط با قرآن

همه ما دوست داریم که در درون ما یک شوق و علاقه خاصی نسبت به قرآن این چراغ هدایت برای بشریت ایجاد گردد بنحوی که در طول تمام زندگی، این کتاب الهی را در کنار خود احساس کنیم و بعنوان  آرامبخش ما در گذر زندگی و بهترین مسکّن برای درد ما (از هر جنبه ای )  ‏قرار بگیرد.

از اوصاف قرآن می شنویم و در دل خوشحال می شویم و شاید بارها و بارها از ته دل آرزو کنیم که خدایا ما می خواهیم عامل به قرآن باشیم و چنین کنیم و چنان کنیم ولی به زحمت روزی چند آیه از قرآن میخوانیم یا قرآن هایمان کنج خانه ها خاک میخورد یا اگر خیلی هنر کنیم و قرآن بخوانیم تند تند چند آیه را می خوانیم و خیال خودمان را راحت می کنیم و انتظار معجزه داریم که هم اکنون باید اثرات این تلاوت خالی از تدبر را در روحمان ببینیم البته تلاوت قرآن در هر حال سودمند است چرا که قرآن اقیانوس خیر و برکت است و حتی نگاه کردن به آن بی تأثیر نیست اما فراموش کرده ایم که روح زنگار گرفته ما با وزیدن نسیم صیقل نخواهد یافت که با خواندن چند آیه بخواهیم قرآنی شویم در مورد اینکه چه کنیم که قرآن اثر بگذارد بارها و بارها خوانده ایم و شنیده ایم و دانسته ایم اما چندبار عمل کرده ایم ؟ تمام این سردرگمی ها و بی نتیجه ماندن های ما در اثر عمل نکردن است ما همه عالم بی عملیم

من کسانی را دیده ام که همه دغدغه شان قرآن و اسلام است ولی به جز در ماه مبارک رمضان در بقیه ایام با قرآن غریبه اند و دست به قرآن نمیزنند تا یک سال بعد این که نمی شود اگر تو میخواهی قرآنی زندگی کنی باید اول بدانی قرآن چیست و چه می گوید؟ اوامرش را انجام دهی و از آنچه بر حذر میدارد دوری کنی بعد خواهی دید که چگونه نور قرآن زندگی تاریکت را نورانی خواهد کرد و چطور خانه دلت روشن از نور معرفتش خواهد شد .

ما انسان ها عجولیم و میخواهیم نتیجه هر عملی را به سرعت در یافت کنیم تا چند آیه از کلام الله را قرائت می کنیم آن هم بدور از هر تدبری انتظار معجزه نباید داشته باشیم  بلکه بدانیم همانطور که قرآن سازنده است ما هم زمینه را در وجود خود فراهم کنیم تا اثرش را ببینم . و یا بیایم با خود عهد کنیم که یک بار هم که شده شروع کنیم و قرآن را از اول تا آخر دقیق بخوانیم  ببینیم از آن چه دستگیرمان میشود ؟ هر جایش را متوجه نشدیم و ابهام داشت برایمان بپرسیم آنوقت است که متوجه میشویم قرآن دریایی است بیکران از معارف و هر صفحه اش خیر و برکتی بی نهایت را نصیب ما میکند 

شهید مطهری به فرزند خود سفارش میکردند که خود را ملزم بدارد که هر صبح حداقل پنجاه آیه از قرآن را تلاوت کند . واقعا چه خوب است اگر ما نیز با خود عهد ببندیم که تحت هر شرایطی روزانه و در یک وقت معین مقدار مشخصی از قرآن را تلاوت کنیم . این میتواند گام اول باشد وقتی که این امر در وجود ما نهادینه شد آنوقت است که کم کم دانسته های خود را از آداب ظاهری و باطنی تلاوت قرآن را بکار بندیم و بهره ها ببریم انشاءالله  مل نباید  هرگز قرآن را ترک کنیم با توجه به جایگاه والای قرآن در زندگی ما ترک آن موجب خسران و زیان جبران ناپذیری برای ما خواهد بود .

وقتی انسان با این کتاب الهی مأنوس و آن را تلاوت نماید جاذبه فوق العاده آن، او را جذب کرده و در جنگ درون، یعنی جهاد اکبر،به او کمک میکند. قرآن برای تقویت اراده انسان و رفع هم‏ها و غم‏ها و اضطراب و نگرانیها بسیار عالی و مفید است و باعث میشود که صفات رذیله در انسان از بین برود، چرا که " وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ 1 ؛ و شفایی برای ، آن بیماریی که در دل دارید. میباشد.

خداوند در قرآن می فرماید: " إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ "  در نتیجه وقتی انسان این معانی را بفهمد، به سوی قرآن کشیده می شود

قرآن نور است: " قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِینٌ  2 ؛ و از جانب خدا نوری و کتابی صریح و آشکار بر شما نازل شده است

قرآن

وقتی قرآن خواندی دلت نورانی میشود. غم و غصه، نگرانی و اضطراب خاطرات از بین میرود، به تو نیرو میدهد و اراده ات را قوی میکند اگر چه معنای آن را ندانی. مهم‏تر از همه این که قرآن مجید بهترین راه را برای انسان نشان داده. و بالاترین هدایت‏ها را در خود دارد؛ زیرا میفرماید: " إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ 3 در نتیجه وقتی انسان این معانی را بفهمد، به سوی قرآن کشیده میشود، لذا باید چند نکته همواره مد نظر داشته باشیم تا هدایت قرآنی را در زندگی خود کسب کنیم:

اولاّ شناخت و معرفت لازم و مفیدی نسبت به این معجزه جاودان پیامبر(ص) پیدا نماییم.

ثانیاً زندگانی معصومین(ع) و توصیه و سفارش‏های آن بزرگوار را نسبت به قرآن مجید مطالعه کنیم تا به عظمت و ارزش این کتاب بیش‏تر پی ببریم.

ثالثاً نوارهای قرآنی قاریان بزرگ و مشهور را تهیه و یا گوش فرا دهیم تا لذت شنیدن قرآن را از طریق شنیدن و تلاوت کردن به دست آورده و بیشتر به سمت قرآن کشیده شویم.

ما که ساعت ها وقت خود را با شنیدن موسیقی های مختلف صرف میکنیم و گوش خود را به آنها عادت داده ایم بیایم و این عادت را عوض کنیم و نوای روحبخش قران را وارد وجود خود کنیم .

آیات روح بخش قرآن آن چنان با جان و روان و سرشت انسان‏ها مأنوس است که گویا هیچ سخنی دل نشین‏تر و جامع‏تر از شنیدن آیات وجود ندارد و این از معجزه بودن آن حکایت دارد؛ حتی اقوامی که عرب زبان نیستند، حظّ و بهره کافی را از آن می برند و به طور فطری هدایت می شوند.

امیر مؤمنان در مورد صفات پرهیزکاران فرمود: "آنها شب هنگام بر پا ایستاده، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت می کنند و جان خود را با آن محزون می سازند. داروی درد خود را از آن می گیرند. هرگاه به آیه‏ای برسند که در آن تشویق است، با علاقه فراوان به آن روی می آورند و چشم جانشان با شوق بسیار در آن خیره می شود و آن را همواره نصب العین خود قرار می دهند و هرگاه به آیه‏ای برسند که در آن بیم و انذار است، گوش و دل را برای شنیدنش باز کرده، فکر می کنند! صدای ناله آتش سوزان دوزخ و به هم خوردن زبانه هایش در گوش جانشان طنین انداز است".


پی نوشت ها :

1 - نمل ، آیه 69.

2 - حدید ، آیه 16.

3 - اسراء ، آیه 9

 



- نظرات (0)

قصه قرآنی پادشاه و نویسنده ای صالح

تُبّع " از ریشه " تَبِعَ " و در لغت به معنی پیروی کردن است؛ خواه به طور دنبال کردن و تعقیب باشد، خواه از نظر پذیرفتن دستور و اطاعت کردن.1 و در اصطلاح به رؤسایی گفته می شود که به خاطر پیروی بعضی از آنها از بعضی دیگر در ریاست و سیاست این چنین نامیده شده اند و نیز گفته شده " تُبّع " فرمانروایی است که قومش از وی پیروی می کنند و جمعش "تبابعه" است.2

از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا تبّعِ پادشاه، تبّع نامیده شده است؟

حضرت فرمود: «زیرا او جوانى بود نویسنده و براى پادشاه قبل از خود نویسندگى مى‏كرد و نوشتن را با جمله‏ "باسم اللَّه الّذی خلق صیحا و ریحا" (به نام خداوندى كه باد و فریاد را آفرید) آغاز مى‏كرد. پادشاه به او گفت: بنویس "به نام پادشاه رعد" (یعنی نام خودش) او گفت: خیر، نوشتن را فقط با نام معبود خودم آغاز مى‏كنم، سپس خواسته تو را در نظر مى‏گیرم، لذا خداوند این ویژگى او را شكر نمود و پادشاهى آن پادشاه را به او اعطاء كرد و مردم در این مورد تابع او شدند و لذا تبّع نامیده شد.»3

منظور از قوم تُبّع، گروهی از مردم یمن است؛ زیرا تبع و تبابعه لقبی برای پادشاهان [حمیر] یمن است، مانند«كسرى» براى سلاطین ایران و  «خاقان» براى شاهان ترک و «فرعون» براى سلاطین مصر و «قیصر» براى سلاطین روم.4

سرزمین یمن از سرزمینهای آباد و پر برکت است که در گذشته مهد تمدن درخشانی بود که پادشاهان یکی پس از دیگری بر آنجا حکومت می کردند. قوم تُبّع نیز جمعیتی بودند با قدرت و نیروی فراوان و حکومت پهناور.5

در تواریخ آمده: "تبّع" در قرن پنجم میلادی به سوی مکه لشکر کشی می کند تا خانه خدا را خراب کند ولی به بیماری سختی مبتلا می شود، پزشکان چاره و درمان او را، انصراف از سوء قصدش به کعبه می بینند، چون منصرف می شود، بهبودی می یابد و کعبه را محترم می دارد و برای نخستین بار بر آن پرده یا پیراهن می پوشاند.6

او مدت یكماه هر روز صد شتر را نحر مى‏كرد و با گوشت آن مردم را اطعام مى‏نمود. بعد از مدتى، رو به جانب مدینه نهاد و اقوامى از مردم یمن بنام «غسان» را در آنجا اسكان داد، آنها كسانى بودند كه بعدها در زمان پیامبر اكرم (ص) هسته‏هاى اولیه انصار را تشكیل دادند.7

اکنون در مکه نیز محلی است که آن را «دارالتّبابعه» می گویند.8

«تبّع» مردى صالح بوده است كه خداوند او را مذمت نكرده است، بلكه تنها قومش مذمّت شده اند. جمعی معتقدند او مردم را به پیروی از دعوت انبیاء فرا می خواند، هر چند با او مخالفت می کردند

یاد كرد قرآن از قوم تُبّع:

قرآن کریم

 در قرآن دو بار به این قوم اشاره شده است:

«أَ هُمْ خَیرٌْ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ  إِنهَُّمْ كاَنُواْ مجُْرِمِین ‏»9

«آیا آنان بهترند یا قوم «تبّع» و كسانى كه پیش از آنها بودند؟! ما آنان را هلاك كردیم، چرا كه مجرم بودند»

در این آیه «تُبّع» یکی از پادشاهان یمن است که در بعضی روایات نام او «اسعد ابو کرب» نقل شده است .

از پیامبر اكرم (ص) روایت شده كه فرمود:«تبّع را نفرین نكنید، زیرا تبّع اسلام آورده است.»

و همچنین گویند: «تبّع» مردى صالح بوده است كه خداوند او را مذمت نكرده است، بلكه تنها قومش مذمّت شده اند.10

جمعی معتقدند او مردم را به پیروی از دعوت انبیاء فرا می خواند، هر چند با او مخالفت می کردند.11

در آیات فوق به دنبال بحثى كه پیرامون مشركان مكه و لجاجت و انكار آنها نسبت به معاد آمده با اشاره به سرگذشت قوم تبّع آنها را تهدید مى‏كند كه نه تنها عذاب الهى در قیامت در انتظارشان است كه در این دنیا نیز سرنوشتى همچون قوم گنهكار و كافر تبّع پیدا خواهند كرد.12

 

آئین قوم تبّع:

«وَ أَصحَْابُ الْأَیْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ  كلُ‏ٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فحََقَّ وَعِید»13

قوم بنی اسرائیل

«و «اصحاب الایكه» [قوم شعیب‏] و قوم تبّع (كه در سرزمین یمن زندگى مى‏كردند)، هر یك از آنها فرستادگان الهى را تكذیب كردند و وعده عذاب درباره آنان تحقّق یافت.»

اینكه مى‏گوید: آنها «رسولان الهى» را تكذیب كردند، در حالى كه هر یك از آنها فقط پیامبر خود را تكذیب نمودند، به خاطر آن است كه فعلى كه از مجموع آنها سر زد در حقیقت تكذیب همه انبیاء بود، هر چند هر كدام یك پیامبر را تكذیب كردند، یعنی اینكه كه تكذیب یكى از پیامبران تكذیب بقیه نیز محسوب مى‏شود چرا كه محتواى دعوت همه یكى است.

به هر حال این اقوام هم پیامبرانشان را تكذیب كردند، و هم مسأله توحید و معاد را، و سرانجام به سرنوشت دردناكى گرفتار شدند؛ بعضى گرفتار طوفان شدند، بعضى سیلاب، و بعضى دیگر صاعقه، و بعضى زلزله، و یا غیر آن و سرانجام میوه تلخ تكذیب را چشیدند.14

با این همه بخش عمده سرگذشت شاهان تبابعه یمن،(و پیروان آنها) از نظر تاریخى خالى از ابهام نیست و گاه به روایات ضد و نقیض در این زمینه برخورد مى‏كنیم، آنچه بیشتر در كتب اسلامى اعم از تفسیر و تاریخ و حدیث مطرح شده، پیرامون همان سلطانى است كه قرآن در دو مورد به او اشاره كرده است. در حالیكه دربار? تعداد آنها و مدت حکومتشان، اطلاعات زیادی در دست نداریم.15

علاوه بر اینکه قرآن نیز تنها در این دو آیه اشاره ای کوتاه به این قوم و هلاک کردن آنها دارد و از بیان جزئیات، معیشت، خصوصیات و نوع عذاب آنها سخنی به میان نیاورده است.

[1]-  راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى، بیروت، دارالعلم، 1412 ق‏ ،اول‏،ص162

[2]- همان، ص163

[3]- شیخ صدوق، محمد بن على‏؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ترجمه حمید رضا مستفید وعلى اكبرغفارى،‏ تهران،‏ صدوق،1372 ش‏، اول،ج1، ص509

[4]- مکارم شیرازی، ناصر و دیگران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، اول، ج 21، ص 194

[5]-  تفسیر نمونه، پیشین، ص 191

 - [6] خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377ش، اول، ج 1، ص 472

[7] - عزیزى، یوسف؛ ‏داستان پیامبران یا قصه‏هاى قرآن از آدم تا خاتم‏، تهران،‏ هاد ،1380 ش،‏ اول،‏ ص669

[8] -  تفسیر نمونه، پیشین، ج 21، ص 196

[9] -  دخان37 «ترجمه آیات از آیت الله مکارم شیرازی می باشد»

[10] - طبرسی ،فضل بن حسن؛ تفسیر مجمع البیان ، ترجمه گروهی از مترجمان ،تهران ،فراهانی ،1360ش ،اول ،ج22 ،ص312

[11] -  تفسیر نمونه، پیشین، جلد 22، ص 240.

[12] - همان ، ص 192

[13]- ق / 14

[14] - تفسیر نمونه،پیشین ،ج22 ،ص240

[15]-  تفسیر نمونه،پیشین، ج‏21، ص 197

 



- نظرات (0)