سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بعد از بهشت و جهنم چه می شود؟!‌


بهشت و جهنم
آخر کار انسان کجاست؟

اگر نگاه به آن عالَم نیز نگاه مادی و فیزیکی باشد، قطعاً این سۆال پیش می‌آید که آخرش کجاست؟ یا آخر کار انسان کجاست؟ چرا که عالم ماده محدود است و به بیان امیرالمۆمنین علیه‌السلام: «هر محدودی قابل شمارش است»؛ چنان چه برای طبیعت آخری بیان شده است، چه در علوم قرآنی و چه در علوم تجربی. اما اگر نگاه عاقلانه، حکیمانه و غیر مادی، یعنی معنوی باشد، آخری ندارد، چنان چه هیچ یک از امور غیر مادی آخر ندارند.

انسان می‌تواند با استناد به آیات قرآن کریم و یا تجربیات عملی بگوید که آخر خورشید خاموش شدن است و یا آخر زمین متلاشی شدن در فضاست، اما در معنویات چنین نمی‌باشد؛ آخر علم کجاست؟ آخر زیبایی کجاست؟ آخر قدرت کجاست؟ آخر ثروت و غنا کجاست و ...؟

بدیهی است که حدّی ندارند، چرا که اینها همه کمالات هستند و تجلی آن هستی محض.  «کمال حقیقی» همان الله جلّ جلاله می‌باشد که محدود به حدّی نیست. لذا سیر تکاملی بشر نیز چون «انّا الیه راجعون» است، حدّی ندارد که بدان متوقف شده و بگوید این آخرش است. هر چه رشد کند، هر چه بیشتر وجودش تجلی کمالات گردد، باز به پایان یا آخر نمی‌رسد. چنان چه هیچ کس نمی‌تواند در این عالم (یا حتی عالم دیگر) به آخر علم یا ثروت و غنا برسد و اگر تمامی علوم و سرمایه‌ها را نیز یک جا جمع کنند و به کسی بدهند، باز هم جای بیشتر شدن دارد و آخرش نیست. پس فرض آخر و پایان، یک خطای تصور ذهنی است و نه یک ضرورت عقلی.

 

آیا یک جا ماندن بی‌میلی (زدگی) نمی‌آورد؟

البته که یک جا ماندن، بی‌میلی و زدگی می‌آورد. آن هم برای انسانی که به قول شما، میل به بی‌نهایت دارد. اما دقت شود که یک جا ماندن یعنی «سکون»، که عاقبت موجب فساد نیز می‌شود (همان دلزدگی خود نوعی فساد در شوق است)، اما در بهشت سکونی نیست که خستگی و دلزدگی بیاورد، بلکه «ثبات» است و معنای این دو خیلی با هم فرق دارد.

انسان از این که مثلاً ده ساعت روی یک صندلی بنشیند و به یک منظره نگاه کند، خسته و دلزده می‌شود، اما هیچ‌گاه از ثبات وجودی خود یا ثبات عقل و ایمانی خود، خسته و دلزده نمی‌شود.

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است.

شباهت‌هایی بین این عالم و آن عالم هست و البته تفاوت‌هایی هم وجود دارد. اما همین شباهت‌ها سبب می‌شود تا شناخت و درک عالم دیگر برای ما در این عالم، ممکن و میسر گردد؛ چه زیبا سرود میرفندرسکی:

چرخ با این اختران، نقض و خوش و زیباستی                   صورتی در زیر دارد، آن چه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت                         بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی

 

در این عالم انسان هم لذت مادی دارد و هم لذت معنوی، این دو از هم جدا هستند، هر چند که در امتداد یک دیگر باشند و یا در یک دیگر تأثیر بگذارند. به عنوان مثال: تناول یک غذای خوب و خوش مزّه، بسیار لذت (مادی) دارد، اما به هیچ وجه با لذت «لقای محبوب»، هم سنخ و قابل قیاس نیست، و اگر آن غذای خوب در کنار یار میل شود، لذتش چند برابر شده و دیگر قابل توصیف نمی‌باشد.

بهشت نیز همین‌طور است. لذت اکله، اشربه، حور و قصور یک لذت است، اما لذت لقاء الله، وصال محبوب و قرار گرفتن در «عند ملیک مقتدر»، یک لذت دیگر است.

دقت شود که نعمات بهشتی، سفره‌ی محبوب است برای عاشق از سفر رسیده، نه این که هدف و مقصود و محبوب همان باشد.

پس، بهشت یک جا ماندن، یک جا ساکن شدن، مدتی طویل خوردن و آشامیدن و تزویج نیست که دلزدگی بیاورد، بلکه ثباتِ بدون تزلزل، بدون دغدغه، بدون خطر، بدون احتمالات و ...، در مسیر رشد و کمال همیشگی است که بسیار لذت بخش، شورآفرین و شوق‌آور می‌باشد و این سیرِ کمالی، پایانی ندارد.

بهشت
آیا جهنمی، اهل بهشت می‌شود؟

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد.

بدیهی است که انسان دارای باورهای اعتقادی و نیز رفتارهای عملی می‌باشد. پس هر کدام ثواب یا عقاب مخصوص خود را دارند. از این رو کسانی که در زندگی دنیوی اعتقادی به پروردگار عالم، مبدأ و معاد، نبوت و ولایت نداشتند، در این دنیا سیر قهقرایی طی کرده‌اند و خداوند متعال برای آنان «خلود = جاودانگی» در جهنم را وعید داده است، اما اگر کسانی اعتقادات درستی داشته‌اند، ولی در عمل درگیر گناهانی شده بوده‌اند که هر چند آنها را به کفر نکشانده است، اما با عذاب‌های مرگ، قبر، برزخ پاک نشده و یا قابل شفاعت نیز نگردیده‌اند چه؟ از یک سو به خاطر اعتقادات‌شان لایق بهشت می‌باشند و از سوی دیگر به خاطر کردارشان لایق جهنم می‌گردند.

مرحوم علامه حلّی، برای خروج مۆمنین گناهکار جهنمی و ورودشان به بهشت دو دلیل اقامه می‌نماید:

1. انسانی که هم ایمان و عمل صالح دارد و هم گناه، به خاطر ایمان و عمل خویش مستحق پاداش است و به خاطر انجام گناهش مستحق عذاب است و در نتیجه اگر اول وارد بهشت شود برای دریافت پاداش اعمال و بعد جهنم رود درست نیست.

به اتفاق مسلمین کسی از بهشت آخرتی خارج نمی‌شود و اگر برعکس شود که اول جهنم رود و بعد از مدتی وارد بهشت شود این مشکلی ندارد و مورد نظر ما می‌باشد، صورت سوم این است که عذاب و پاداش با هم باشند که این امکان ندارد و محال است، تنها راه همان راه دوم است.

2. دلیل دوم این است که بر خداوند قبیح است که بنده خود را به خاطر یک خطا و یا چند خطا که از او سر زده، با این که ایمان و عمل صالح دارد برای همیشه در جهنم نگهدارد و با کسی که در تمام عمر مشرک و کافر بوده است یکجا عذاب نماید و امر قبیح و زشت نسبت به خداوند محال است و از او صادر نمی‌شود.(کشف المراد، همان، ص 414).

در نتیجه ممکن است اگر شیعه از گناه خویش توبه نکند و شفاعت و دستگیری او را نکند مدتی در جهنم بماند و بعد از پاک شدن نجات یابد.

* در قرآن کریم، برای 13 جرم و معصیت (که کفر و شرک در رأس آنها قرار داده است)، خلود در جهنم تصریح شده است:

1. کافران (آل عمران116) - 2. مشرکان (نحل29) - 3. منافقان (مجادله17) - 4. مرتدان (آل عمران86-88) - 5. تکذیب کنندگان آیات الهی (اعراف36) - 6. دشمنان خدا و پیامبر(ص) (توبه63)

7. ظالمان و ستمگران (شوری45) - 8. اشقیاء (هود106-107) - 9. آنها که غرق در گناهند (بقره81) - 10. قاتل مومن (نساء 93) - 11. رباخواران (بقره 275) - 12. سبک اعمالان (مومنون102-103) - 13. گنهکاران به طور عام (جن23).

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است

اما از سوی دیگر می‌فرماید که خداوند متعال به غیر از شرک، هر گناهی را که بخواهد می‌بخشد و او عادل است، به هیچ کس، اندک ظلمی نمی‌شود:

«إنَّ اللّهَ لاَ یغْفِرُ أَن یشْرَكَ بِهِ وَیغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یشَاءُ وَمَن یشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا * أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یزَكِّی مَن یشَاءُ وَلاَ یظْلَمُونَ فَتِیلًا» (النساء، 48 و 49)

ترجمه: مسلماً خدا این را كه به او شرك ورزیده شود نمى‏بخشاید و غیر از آن را براى هر كه بخواهد مى‏بخشاید و هر كس به خدا شرك ورزد به یقین گناهى بزرگ بربافته است * آیا به كسانى كه خویشتن را پاك مى‏شمارند ننگریسته‏اى [چنین نیست] بلكه خداست كه هر كه را بخواهد پاك مى‏گرداند و به قدر نخ روى هسته خرمایى ستم نمى‏بینند».

براساس روایتی كه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، انسان‏ها در قیامت سه دسته‏اند : یك دسته انسان‏هایی‏اند كه در عالم حشر در آن هنگام كه مردم درگیر مواقف و عوالم حشرند، تحت سایه خداوند و در جوار قرب حقند و نیاز به طی آن عوالم و مواقف ندارند چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر گذاشتند.

گروهی دیگر انسان‏هایی‏اند كه باید از حساب و عذاب بگذرند كه از جمله آن جهنم موقت است تا پس از پس تطهیر و تسویه در عالم قیامت به خدا برسند و عده‏ای دیگر انسان‏هایی‏اند كه چون مجموع وجودشان رو به غیر خدا داشته و در حال فرار از خدا بوده‏اند به قعر جهنم فرو خواهند رفت، (بحارالانوار، ج 7، ص 183، روایت 31).

بنابراین عده‏ای مستقیم وارد بهشت و بهشت‏ها می‏شوند، عده‏ای پس از گذر از مواقف‏ها و از جمله جهنم موقت وارد بهشت می‏گردند و عده‏ای نیز در جهنم جاودانه خواهند بود.

  • به بیانی دیگر: همه كسانی كه وارد جهنم می‏شوند برای همیشه در جهنم نخواهند بود و تنها عده‌ی خاصی مانند كافران برای همیشه در جهنم خواهند بود، (ر.ك: آیت‌الله مكارم شیرازی، پیام قرآن، ج 6، ص 483، دار الكتب الاسلامیه).


- نظرات (0)

رمز نجات از فتنه هاي آخرالزمان

شيخ صدوق روايت كرده از عبد الله بن سنان كه گفت :

حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: در آينده شبهات به سوي شما هجوم مي آورند [ و گناهان زياد مي شود‌(مانند گناهان چشم و گوش و زبان و ...)] و شما بدون نشانه و راهنما و پيشواى هدايت كننده مي مانيد  و نجات نمى‏يابد در آن شبهه مگر كسى كه بخواند دعاى غريق را

گفتم :چگونه است دعاى غريق

فرمود : مى‏گويى

 يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ

منبع :مفاتيح الجنان ؛ بعد از زيارت وارث و قبل از زيارت حضرت عباس

 


- نظرات (0)

آیا مردگان می فهمند و می شنوند؟


مرده ای که زنده بود!

وقتی ما از مردگان سخن به میان می‌آوریم، در حقیقت از کسانی سخن می‌گوییم که جان ایشان از تن بیرون رفته است. (زمر، آیه 42) از این حالت در فرهنگ قرآنی و اسلامی به عنوان توفی و وفات یاد می‌شود؛ زیرا توفی و وفات به معنای گرفتن چیزی به صورت تمام و کمال است (اخذ الشی بتمامه). پس تعبیر به فوت به معنای نابودی، تعبیر نادرست و غلط است که در زبان فارسی رایج شده است و باید بجای آن از عبارت وفات استفاده کرد.

در حقیقت، هنگامی که مرگ آدمی فرا می‌رسد، فوت نمی‌شود بلکه وفات می‌کند و خداوند و فرشتگان مأمور الهی، جان و روح او را می‌گیرند و از طریق حلقوم روح و جان را از تن مرده بیرون می‌کشند. (واقعه، آیه83؛ قیامت، آیه26؛ زمر، آیه42)

بر اساس آموزه‌های قرآنی، هر موجودی به حکم وجود از برخی صفات چون عقل و شعور برخوردار است؛ از این رو همه موجودات هستی، اهل تسبیح خداوند هستند. (حشر، آیات1 و 24 و آیات دیگر قرآن)

ولی آنچه شعور و عقل کامل آدمی را موجب می‌شود، همان روح و نفس (جان و روان) آدمی است لذا خداوند کافران حق ناپذیر، ناشنوا و غیر قابل تفهیم را چونان مردگان می‌داند (نمل، آیه80؛ روم، آیات51و 52) و در آیات36و 121 و 122 سوره انعام نیز مشرکان را به سبب تاثیرناپذیری از پند و نصیحت‌ها، به عنوان انسان‌های مرده معرفی می‌کند.

خداوند در آیاتی از جمله آیه 22 سوره فاطر مردگان و زندگان را در شنیدن و فهم و درک یکسان نمی‌داند. این بدان معناست که شعور کامل آدمی به سبب همان روح و روانی است که از تن بیرون رفته است و از آن جایی که کافران و مشرکان از شعور و ادراک نسبت به مفاهیم قرآنی برخوردار نمی‌باشند، پس همانند مردگان بی‌شعور هستند.

البته باید توجه داشت که گاه وقتی ما از مردگان سخن به میان می‌آوریم، مراد تنها جسد و کالبد است و گاه دیگر مجموع روح و کالبد جدا شده است. با این همه مردگان در سطحی از شعور قرار دارند که همه موجودات به حکم وجود از آن بهره‌مندند هر چند که این سطح شعور به سطح شعور زنده انسانی نمی‌رسد.

آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند: مردگان توان شنیدن و فهمیدن را دارند، گرچه گوش و مغز مادی آنان از کار افتاده باشد، از این رو آنان را تلقین می‌کنند

اما باید توجه داشت که کافران به سبب اینکه در دنیا در سطح شعوری بسیار پایین‌تر از انسان‌های مؤمن قرار دارند و عقلشان به حد عقل اولوالألباب نرسیده است، با مرگ، برخی از پرده‌ها و حجاب‌ها از پیش ایشان برداشته می‌شود و به سطحی از شعور می‌رسند که برتر از شعور آنان در حیات مادی و دنیوی است. از این رو خداوند مرگ را کشف الغطاء ایشان می‌داند (ق، آیه22) که حقایق بسیاری برای آنان از بهشت و دوزخ و عذاب‌های آن کشف می‌شود و آنان آتش دوزخ را به عیان در برابر خود می‌بینند (تکاثر، آیه6) و عاجزانه از خداوند در خواست بازگشت و اصلاح امور خود را می‌کنند که با پاسخ رد خداوند مواجه می‌شوند.(مؤمنون، آیات99 و 100)

پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) هنگامی که مشرکان جنگ بدر را در چاه ریخت با آنان سخن گفت. در روایت است پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در جنگ بدر وقتی اجساد مشرکین را در چاهی انداخت، بالای آن چاه ایستاد و به آنان خطاب کرد: آنچه پروردگار ما به ما وعده داد عمل کرد و حق بود آیا به حق دریافتید آنچه پروردگارتان به شما وعده داده بود؟ یکی از صحابه عرض کرد یا رسول الله با مردگان حرف می‌زنی؟؟

پیامبر فرمود: شما از آنان شنواتر نیستید. (صحیح بخاری، ج5 باب قتل ابی جهل؛ و نیز سیره نبویه، ابن هشام، ج2، ص292)

آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند: «مردگان توان شنیدن و فهمیدن را دارند، گرچه گوش و مغز مادی آنان از کار افتاده باشد، از این رو آنان را تلقین می‌کنند. در جنگ بدر، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر سر چاهی که مشرکان کشته در آن ریخته شده بود قرار گرفت و چنین فرمود: خداوند به آنچه به من وعده داده بود وفا کرد و من آن را یافتم، آیا شما وعیدهای الهی را یافتید؟ عمر گفت: یا رسول الله با مردگان سخن می‌گویی؟! فرمود: «مه یابن الخطاب. فو الله ما انت باسمع منهم»؛ ای پسر خطاب ساکت شو که تو از آنان شنواتر نیستی.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام) پس از فرو نشستن گرد و غبار پیکار جمل فرمان داد «کعب بن سوره» قاضی بصره (در زمان حکومت عمر و عثمان) را در میان کشتگان یافته او را نشاندند... آنگاه حضرت از وی سوالی پرسید. سپس همین کار را با «طلحه» تکرار کرد. مردی از یاران گفت: این دو کشته چیزی نمی‌شنوند. آن حضرت فرمود: «یا رجل فوالله لقد سمعا کلامی کما سمع اهل القلیب کلام رسول الله؛ به خدا سوگند این دو نفر سخنم را شنیدند، آن گونه که اهل چاه حفر شده در بدر کلام رسول الله را شنیدند.» (معاد در قرآن، آیت الله جوادی آملی، ج4، صص 229 و 230)


- نظرات (0)

3 توصیه قرآن کریم برای دولت اعتدال

سوال مهمی که در مسیر حرکت با مشی اعتدالی مطرح می شود این است که چه شاخصه های برای اعتدال وجود دارد تا بر اساس آن بتوانیم یک حرکت مدون را برنامه ریزی کنیم؟


اعتدال

دولت یازدهم بالاخره با شعار تدبیر و امید که بر اساس اعتدال پیش خواهد رفت، چند ماهی است که کار رسمی خود را آغاز کرده است و قصد دارد تا در مسیر اعتدال قدم بردارد و هرگونه افراطی گری را از جامعه حذف کند، چنانچه رئیس جمهور منتخب در یکی از سخنرانی های خود خطاب به مردم ایران اسلامی دولت تدبیر و امید را در راه نجات اقتصاد کشور و احیای اخلاق و تعامل سازنده با جهان با مشی اعتدالی معرفی می کند و اضافه می کند:

«جا دارد از همه عزیزانی که به بنده و ملت بزرگ ایران اظهار محبت داشته و تهنیت گفتند سپاسگزاری کنم.

رئیس جمهور منتخب بر همین اساس از مقام معظم رهبری، مراجع تقلید، روحانیون، ائمه جمعه، احزاب، اقشار مختلف، اساتید، فرهیختگان و تک تک ملت ایران تشکر و ابراز امیدواری کرد به کمک یکدیگر و با برادری و وحدت راه عزت و سربلندی کشور را در پیش بگیریم.»

سوال مهمی که در مسیر حرکت با مشی اعتدالی مطرح می شود این است که چه شاخصه های برای اعتدال وجود دارد تا بر اساس آن بتوانیم یک حرکت مدون را برنامه ریزی کنیم؟

این سوال مهم و اساسی که پاسخ به آن می تواند آینده دولت یازدهم را به خوبی و یا بدی در تاریخ انقلاب ثبت کند را می توان از جنبه های مختلف بررسی کرد، اما رسالت این مقاله تبیین و توضیح مهمترین شاخصه های اعتدال در منطق قرآن مجید است، تا بر اساس آن بتوانیم نقشه ای روشن و کامل را برای حرکت با مشی اعتدالی و به سوی اعتدال معرفی کنیم.

ناگفته نماند که این تکنیک های طلایی تنها وظیفه دولت یازدهم نبوده و هر فرد و یا گروهی که قصد موفقیت در عرصه های مختلف را دارد باید اعتدال و شاخصه های مهم آن را سرلوحه برنامه های اساسی خود قرار دهد چرا که هیچ کسی با شعار افراط و تفریط نتوانسته است به موفقیتی نائل شود.

تعریف اعتدال: اعتدال در لغت، به معنای رعایت حد وسط و میانه در بین دو حال است از جهت کمیت و مقدار و از جهت کیفیت و چگونگی و نیز به معنای توازن در مقدار، هموزنی، برابر بودن دلایل، برابری و یکسانی در کم و کیف آمده است؛ [ لسان العرب، ج 11، ص 433]

امام باقر علیه السلام اعتدال در گفتار را به عنوان یکی از رموز موفقیت معرفی کرده و می فرمایند: سه چیز است که نجات دهنده انسان است: (اول) ترس از خدا در نهان و آشکار; (دوم) میانه روی در خرج، در هنگام ثروتمندی و تهیدستی; (سوم) به عدل سخن گفتن، در حال خشنودی و هنگام غضب

شاخصه های اعتدال در راه موفقیت

آیات الهی برای کسب پیشرفت و موفقیت در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به تبیین مواردی پرداخته است که عمل به آن ضمانتی است برای تحقق یک دولت اعتدال گرا در جامعه،دولت و حکومتی که به عنوان یک الگوی شاخص قرآنی می تواند برای ادامه مسیر انقلاب اسلامی نقش خود را ایفا کند که در این مقاله به معرفی مهمترین شاخصه های اعتدال می پردازیم:

اعتدال سیاسی

یکی ازمهمترین شاخصه های اعتدال در قرآن محید اعتدال در گفتار است که آیات الهی برای رسیدن به این هدف متعالی به نکاتی اشاره می کنند که از جمله مهمترین آن می توان به پرهیز از هرگونه پرخاشگری در گفتار اشاره کرد، چنانچه لقمان حکیم به فرزند خود اینگونه می فرماید:

«وَ اقْصِدْ فی‏ مَشْیِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیرِ: و در راه‏رفتنِ خود میانه‏رو باش، و صدایت را آهسته ساز، كه بدترین آوازها بانگ خران است.»«لقمان :19»

این توصیه مهم پیرامون اعتدال در گفتار در بخش مهم زندگی از جمله سیاست خارجی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و می تواند تاثیر بسزایی در آینده سیاسی یک کشور و حکومت داشته باشد،چنانچه این فرمان الهی به عنوان یکی از اولین توصیه های خداوند به حضرت موسی بود، هنگامی که قصد داشت به سمت فرعون حرکت کند:

«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشى: و با او سخنى نرم گویید، شاید كه پند پذیرد یا بترسد.»«طه :  44»

خداوند متعال در این آیه شریفه به صراحت دستور می دهد که در برابر ابرقدرت های دنیا هرگز با عصبانیت و داد و فریاد سخن نگفته و همانگونه که ما از آنها انتظار داریم که با زبان تکریم با ما سخن بگویند، ما نیز در مقابل با زبان تکریم با انها سخن بگوییم.

اعتدال

آیات الهی توصیه می کنند تا با شیوه ای اعتدالی و پرهیز از هرگونه پرخاشگری و همچنین با عزت و اقتدار با ابر قدرت های دنیا سخن بگویید و این همان فرمایش رهبر انقلاب است که از آن به نرمش قهرمانانه تعبیر کند:

«ما مخالف با حركت‌هاى صحیح و منطقى دیپلماسى هم نیستیم؛ چه در عالم دیپلماسى، چه در عالم سیاست‌هاى داخلى. بنده معتقد به همان چیزى هستم كه سال‌ها پیش اسم‌گذارى شد نرمش قهرمانانه؛ نرمش در یك جاهایى بسیار لازم است، بسیار خوب است؛ عیبى ندارد»

همچنین امام باقر علیه السلام اعتدال در گفتار را به عنوان یکی از رموز موفقیت معرفی کرده و می فرمایند: «سه چیز است که نجات دهنده انسان است: (اول) ترس از خدا در نهان و آشکار; (دوم) میانه روی در خرج، در هنگام ثروتمندی و تهیدستی; (سوم) به عدل سخن گفتن، در حال خشنودی و هنگام غضب .»«سفینة البحار، ج 2، ص 431 »

 

اعتدال اقتصادی

از جمله مهمترین شعارهای دولت یازدهم بهبود وضعیت اقتصادی مردم است که این شعار بدون توزیع عادلانه ثروت و امکانات در تمام کشور امکان پذیر نمی باشد، مسئله ای که توسط دولت های گذشته نیز مطرح شده است اما اکنون و بعد از گذشت بیش از 30 سال از انقلاب اسلامی، برخی از شهرها و روستاها همچنان در محرومیت کامل از امکانات به سر می برند و اعتدال اقتصادی حکم می کند که این توزیع عادلانه امکانات به خوبی هرچه تمام تر اجرا و در راس برنامه های اصلی دولت قرار گیرد تا شاهد آبادانی جای جای ایران اسلامی باشیم،همان وظیفه مهمی که قرآن مجید به آن اشاره می کند:

«وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُّجِیبٌو به قوم ثمود برادرشان صالح را [فرستادیم‏]. گفت: اى قوم من، خداى یكتا را بپرستید، شما را جز او خدایى نیست او شما را از زمین آفرید و شما را در آن زندگانى داد- یا شما را به آبادانى آن واداشت- پس، از او آمرزش بخواهید و آنگاه به سوى او بازگردید، كه پروردگار من نزدیك است و پاسخ‏ دهنده.»«هود:61»

اعتدال از دیدگاه قرآن مجید با یک نگاه از سه پازل مهم اخلاق و سیاست و اقتصاد تشکیل می شود و روشن است که وقتی مفهوم اعتدال محقق می شود که این سه قطعه در کنار هم قرار داده شوند و هر گز نمی توان با تمرکز بر یکی از آنها انتظار داشت تا اعتدال در جامعه حکمفرما شود

اعتدال اخلاقی

برای واژه اخلاق تعاریف متعددی بیان شده است که از جمله آنها این تعریف زیباست که اخلاق را اینگونه تعریف میکند: «اخلاق پسندیده آن است كه شخص به خاطر معرفت بالایى كه به خداوند دارد با كسى دشمنى نورزد و دیگرى با او دشمنى ننماید.»

پیروی از این سیاست مهم در اخلاق یکی از مهمترین شاخصه های موفقیت در دولت هاست، اینکه در برنامه های خود به گونه ای رفتار کنند که با پیروی از هوا و هوس و برای کسب منافع شخصی با فرد و یا گروهی دشمنی نکنند و اگر دشمنی کردن آنان در راستای اصول اخلاقی است هرگز از مسیر اعتدال خارج نشنوند، چنانچه قرآن مجید می فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید، و البتّه نباید دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنید. عدالت كنید كه آن به تقوا نزدیكتر است، و از خدا پروا دارید، كه خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.»«المائدة :8»

نکته آخر آنکه، اعتدال از دیدگاه قرآن مجید با یک نگاه از سه پازل مهم اخلاق و سیاست و اقتصاد تشکیل می شود و روشن است که وقتی مفهوم اعتدال محقق می شود که این سه قطعه در کنار هم قرار داده شوند و هر گز نمی توان با تمرکز بر یکی از آنها انتظار داشت تا اعتدال در جامعه حکمفرما شود.

امین ادریسی  

بخش قرآن تبیان


- نظرات (0)

آیا خدا وجود دارد؟!

سخن نخست: گزاره ای که دست از سرتان بر نخواهد داشت!

بی تردید مفهوم "خداوند" در زندگی همه ما ـ وقتی می گویم همه ما منظورم همه انسانها به طور اعم، همه دینداران عموماً و همه مسلمانان به طور خاص است  ـ نقش اساسی دارد. فهمیدن این نکته دشوار نیست. با نگاهی به نحوه‌ی زندگی خود می¬توانید پی ببرید که در صورت عدم اعتقاد به وجود خداوند چه تغییراتی در زندگی¬تان ایجاد می¬شد.

مسلماً در آن صورت کارهایی را انجام می¬دادید که به دلیل باور به وجود خداوند انجام نمی¬دهید و نیز اعمالی را ترک می¬کردید که به دلیل اعتقاد به خداوند انجام می¬دهید. پس باور یا عدم باور به وجود خداوند یک گزاره بنیادین برای همه ما محسوب می شود چرا که زندگی ما در نسبت با گزاره (الف) "خدا وجود دارد" و گزاره (ب) "خدا وجود ندارد" دچار تغییرات بنیادینی خواهد شد، به گونه ای که هیچ گزاره دیگری از چنین توانی برای ایجاد تغییر در زندگی ما برخوردار نیست. بنابراین مواجه ما با این گزاره باید بسیار جدی و بنیادین باشد. برای چنین مواجه¬ای در همین ابتدای کار باید به برخی سوالات اساسی پاسخ بدهیم.

البته یادآور می شوم که شما می توانید همچنان این مسئله را جدّی نگرفته و به سادگی از کنار آن گذر کنید ولی در این صورت به یاد داشته باشید که بنیادی ترین مسئله زندگی خود را بی پاسخ رها کرده اید! در زندگی روزمرّه بسیار می بینیم کسانی را که چنین زندگی می کنند و این خیلی عجیب نیست که شما هم یکی از همین افراد باشید ولی حتما با من موافقید که این گزاره دست از سر شما بر نخواهد داشت. هنگام خواب، در تنهایی و خلوت، زمانی که به یاد مرگ می افتید و ... باز از خود می پرسید آیا من به خدا اعتقاد دارم؟ چرا؟ پاسخ به این چرا و چراهای بعدی هدف نوشت? ما در این بخش است. در سلسله مباحثی موجزه ـ البته نه ایجازی که مخلّ دقت و صحت باشد ـ سعی می کنم پاسخ فلاسفه و متکلمان به این چراها را بیان کنم. شما در پایان این مباحث باید بتوانید اعتقاد خود در بار? خداوند را مورد ارزیابی قرار دهید و سوالات و نظرات خود را مطرح کنید.

برای قدم نخست شما باید به این سوال پاسخ دهید:

سوال 1: شما فکر می کنید گزاره "الف" صادق است یا گزاره "ب"؟ به عبارت دیگر، فکر می کنید خدا وجود دارد یا خیر؟

پاسخ به سوال 1 مهم است، چرا که بطور کلی، همه انسان های جهان با توجه به پاسخی که به این سوال می‌دهند به دو قسم تقسیم می شوند (البته این تقسیم بندی می تواند بسیار دقیق تر و با شقوق بیشتری انجام شود ولی برای مبحث ما همین مقدار کافی است): انسان هایی که به خدا باور دارند (به بیان دیگر: خداباوران)  و انسان های نامعتقد به خداوند(با بیان دیگر: بی¬خدایان).

امام حسین(علیه‌السلام) در دعای عرفه می‌فرماید:

چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است، به تو استدلال شود؟ آیا برای غیر از تو ظهوری وجود دارد که برای تو نباشد تا آشکار کننده تو باشد. تو کی غایب بوده‌ای تا دلیل و راهنما نیاز داشته باشی که بر تو دلالت کند و کی دور بوده‌ای تا آثار و نشانه‌ها ما را به تو برسانند. کور باد دیده‌ای که تو را با آن نشانه‌ها، دیده‌بان و نگهبان نبیند و زیانکار باد معامله بنده‌ای که برای او، بهره‌ای از دوستی‌ات را قرار نداده‌ای!

اگر شما گزاره "الف" را انتخاب کرده اید یعنی در گروه "خداباوران" قرار گرفته اید و اگر گزاره "ب" را برگزیده اید در گروه "بی خدایان" قرار دارید و من در هر دو صورت می خواهم از پیگیری ادامه مطلب منصرف نشوید. کار ما هنوز تمام نشده است. چرا شما خداباورید و یا چرا بی خدا؟ حتماً شما هم با من موافقید که پاسخ به سوال 1 هر چند لازم است ولی کافی نیست. یعنی اگر کسی از شما سوال 1 را بپرسد و شما هر پاسخی به آن بدهید، جای پرسش دیگری (سوال2) باز است که به همان انداز? سوال 1 حائز اهمیت است. متاسفانه، بیشتر افراد دور و برمان پاسخی برای سوال 2 ندارند و به دلایل مختلف ـ اعم از دلایل روانی و غیر روانی که محل بحث آنها در این بخش نیست ـ در طول زندگی خود از پاسخ به آن طفره می روند. اگر بخواهم بدون استفاده از اصطلاحات تخصصی این مطلب را بیان کنم باید بگویم پاسخ سوال 1 صرفاً یک ادعاست(یک تصور) و برای موجه بودن آن نیاز به دلیل (یک تصدیق) است. پس روشن شد هر انسانی، چه خداباور و چه بی خدا، بی نیاز از این مباحث نیست.

خانه خدا

سوال 2 :  دلیل شما برای این که فکر می کنید خدا وجود دارد یا وجود ندارد چیست؟

اما پیش از آن که وارد مبحث "دلایل وجود خدا" شوم، ذکر چند نکته لازم است:

1. من ابتدائاً به دسته بندی دلایلی می پردازم که برای اثبات وجود خدا ارائه شده اند. سپس در نوشته های بعدی به هر یک از دلایل می پردازم تا طولانی شدن مطالب باعث خستگی خاطر شما خواننده محترم نگردد.

2. مسلم است هر کدام از این دلایل از نقاط قوت و ضعفی برخوردار است. برخی از آنها قوی تر و برخی ضعیف‌تر شمرده می شوند و ذکر این مطالب شاید در این نوشته های مختصر ممکن نباشد. خواننده می توان به بخش "برای مطالعه بیشتر" مراجعه کند. سعی بر این است که تمام دلایل ذکر شده و وارد این مباحث تخصصی نشوم.

3. به نظر برخی از فیلسوفان و متکلمان، وجود خدا بدیهی و بی نیاز از دلیل و به تعبیری فطری است. ایشان برای تایید این نظر خود به برخی آیات و روایات متوسل می شوند. به عنوان مثال خداوند می¬فرماید:

"مگر درباره خدا، پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین، تردیدی هست؟ (ابراهیم،10) یا آیه فطرت (روم،30)

و یا امام حسین(علیه‌السلام) در دعای عرفه می‌فرماید:

چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است، به تو استدلال شود؟ آیا برای غیر از تو ظهوری وجود دارد که برای تو نباشد تا آشکار کننده تو باشد. تو کی غایب بوده‌ای تا دلیل و راهنما نیاز داشته باشی که بر تو دلالت کند و کی دور بوده‌ای تا آثار و نشانه‌ها ما را به تو برسانند. کور باد دیده‌ای که تو را با آن نشانه‌ها، دیده‌بان و نگهبان نبیند و زیانکار باد معامله بنده‌ای که برای او، بهره‌ای از دوستی‌ات را قرار نداده‌ای!

     در جهان غرب نیز برخی از متفکران نظیر پلانتینگا بر این عقیده‌اند که خدا، امری بدیهی است و بداهتی مانند       همه امور بدیهی دیگر دارد؛ بنابراین، اثبات وجود او نیازی به استدلال و برهان ندارد. در مقالات پیش رو این نظریه را در ذیل "براهین فطری" ذکر خواهم کرد.

4. از آنجا که در این درگاه اینترنتی مطالب بطور خلاصه و مجمل بیان می شود، در پایان هر بخش تحت عنوان "برای مطالعه بیشتر" منابعی را معرفی می کنم تا خواننده شتاق بتواند مطالب را بسیار دقیق تر و مبسوط دنبال کند.

 

دسته بدی براهین وجود خداوند

در آیین ای مختلف دلایل و براهین مختلفی برای اثبات وجود خداوند ذکر شده است. بسیاری از این دلایل ویژگی‌های مشترکی با هم دارند که می وان آنها را در یک دسته ندی و در کنار هم قرار داد. ابتدا دلایل براهین اثبات خدا در جهان اسلام و غرب را بررسی می کنم، سپس به تفصیل، هر یک را بیان می کنم. بطور کلی دلایل اثبات وجود خدا در 2 دسته قرار می گیرند:

دلایلی که بدون مراجعه به عالم خارج و اصطلاحاً پیشینی به اثبات وجود خدا می پردازند و دلایلی که با رجوع به عالم خارج به این مهم نائل می شوند:

براهین پیشینی (از راه مفهوم خدا به اثبات آن می پردازند):

عبادت

1. برهان صدیقین

2. برهان وجودی

3. برهان فطری

4. برهان تجربه دینی

5. برهان اخلاقی

6. برهان معقولیت

براهینی که با تکیه بر مفهومی غیر از مفهوم خدا(از راه مخلوقات و نشانه ها) به اثبات وجود خدا می¬پردازند عبارتند از:

1. برهان علّی

2. برهان امکان و وجوب

3. برهان نظم

4. برهان حرکت

5. برهان معجزه

برخی از این دلایل از قوت بیشتری برخوردارند. به عنوان مثال فیلسوفان اسلامی معتقدند برهان صدیقین، مهم ترین و قوی ترین برهان بر وجود خداوند است. در مقابل در میان دینداران غربی آنچه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است "برهان وجودی" است. در ادامه به هر یک از این دلایل اشاره خواهم کرد.


- نظرات (0)

انسان موجودی مختار یا مستقل !!


مغز انسان و آینده صنعت رباتیك

بر این اساس، انسان حق انتخاب و تصمیم گیری و آزادی در عمل و اراده دارد و هیچ‌گاه نمی‌تواند به بهانه واقع شدن در شرایط خاص زمانی یا مکانی و غیره ادعا کند که نمی‌تواسته از انتخاب و آزادی خودش بهره بگیرد. اگر انسان هیچ اختیاری نداشت، هیچ تکلیفی هم متوجه‌اش نبود باز هم با انتخاب و تصمیم نهایی خود، در مسیر خوبی یا در مسیر بدی گام بر می‌دارد و مسوولیت اعمالی که انجام می‌دهد با خود اوست.

حتی شرایط محیطی نیز نقش موثری در این میان ندارد. پسر و همسر حضرت نوح با وجود تبلیغ طولانی این پیامبر، هر دو در جبهه مخالفینش قرار داشتند، و آسیه همسر فرعون با این که شوهرش ادعای ربوبیت و الوهیت داشت، توانست با انتخاب صحیح و استفاده درست از آزادی خویش، نام خود را در ردیف نام بهترین زنان با ایمان به ثبت برساند.

وجود برخی فرزندان ناشایسته‌ای که در خانه‌ی ائمه معصوم علیهم السلام رشد کردند نیز دلیل بر آن است که شرایط محیطی - چه مثبت و چه منفی - هیچ‌گاه عامل تعیین‌کننده و نهایی و قطعی نیست و انسان موجودی است با اختیار و بهره مند از نعمت آزادی.

شرح سخن:

در صدر اسلام در خصوص افعال انسان دو مذهب مشهور وجود داشت گروهى از این روى که افعال انسان متعلق اراده غیر قابل تخلف خدا است، انسان را در افعال خود مجبور مى‏دانستند و ارزشى براى اختیار و اراده انسان نمى‏دیدند، و گروهى انسان را در فعل خود مستقل مى‏دانستند و آن را متعلق اراده خدا نمی دانستند.

فعلى که انسان انجام مى‏دهد، یکى از پدیده‏هاى جهان آفرینش است و پیدایش آن مانند سایر پدیده‏هاى جهان، بستگى کامل به علت دارد و نظر به این که انسان جزء جهان آفرینش بوده و ارتباط وجودى با اجزاى دیگر جهان دارد، اجزاى دیگر در فعل وى بى اثر نخواهند بود.

رمز بـرتـرى انـسـان بـر آفـریدگان دیگر در داشتن همین توان انتخاب است و ملاك ارزشمند بودن افعال آدمى در همین جاست ، و گرنه موجودى كه تنها یك راه در پیش دارد و آن را بدون اختیار مى پـیـمـایـد، شـایـسـتـه پـاداش و كـیـفـر نـیـسـت

حال خداى بزرگ که صاحب و مالک همه ماست اراده کرده است که انسان در کارهاى اختیاریش با اراده خود منشاء اثر باشد؛ یعنى اگر براى تحقق یک حادثه مثلاً پنج شرط و علت نیازمند باشد، یکى از آن علت‏ها اختیار و اراده انسان است،  مثلا براى روشن شدن یک چراغ باید تمام وسایل لازم، سالم و مهیا باشد از جمله: کلید، سیم، لامپ، کنتور برق، اتصال سیم به کارخانه و منبع تولید برق و جریان برق در سیم‏ها. حال یکى از علت‏هاى روشن شدن چراغ، فشار دادن کلید برق است که در این مثال در کارهاى اختیارى ما وقتى همه شروط مهیا است، زدن کلید همان اختیار ماست و خداوند خواسته است که تا انسان با اختیار خودش کلید برق حادثه‏اى را نزند، چراغ آن واقعه روشن نگردد (در کارهاى اختیارى)، و ضرورى بودن فعل نسبت به مجموع اجزاى علت تامه منافات با این ندارد که نسبت به انسان که یکى از اجزاى علت تامه است نسبت امکان باشد، در مثال قبل درست است که اگر تمام علل و شرایط محقق شود چراغ روشن مى‏گردد، اما آیا فشار دادن کلید برق توسط انسان نیز ضرورى است و یا این که ممکن است؟ پاسخ، واضح و روشن است که در صورت تمایل فرد نسبت به فشار دادن کلید برق، تمام علت‏ها مجتمع گشته و ضرورتاً چراغ روشن مى‏گردد و همین میل یا عدم تمایل فرد نسبت به این کار، نسبت امکان را آشکار مى‏سازد، و لذا انسان، امکان؛ یعنى اختیار فعل را دارد و ضرورى بودن نسبت فعل به مجموع اجزاى علت، موجب ضرورى بودن نسبت فعل به برخى از اجزاى آن که انسان است نمى‏باشد.

درک ساده و بى آلایش انسان نیز این نظر را تأیید مى‏کند؛ زیرا ما مى‏بینیم مردم با نهاد خدادادى خود میان أمثال خوردن و نوشیدن و رفتن و آمدن و میان صحت و مرض و بزرگى و کوچکى قامت فرق مى‏گذارند و قسم اوّل را که با خواست و اراده انسان ارتباط مستقیم دارد در اختیار شخص دانسته و مورد امر و نهى و ستایش و نکوهش قرار مى‏دهند، بر خلاف قسم دوم که در آنها تکلیفى متوجه انسان نیست.

 

نظر صحیح درباره افعال انسان:

به حسب تعالیم اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) که همان تعلیم قرآن است ، انسان در فعل خود مختار است، ولى مستقل نیست بلکه خداى متعال از راه اختیار فعل را خواسته است.

 به عبارت دیگر خداى متعال از راه مجموع اجزاى علت تامه که یکى از آنها اراده و اختیار انسان است فعل را خواسته و ضرورت داده است که در نتیجه، فعل، ضرورى و انسان نیز در آن مختار مى‏باشد؛ یعنى فعل نسبت به مجموع اجزاى علت خود ضرورى و نسبت به یکى از اجزاى خود که انسان باشد اختیارى و ممکن است.

نقش عزت نفس در سلامت روانی انسان

نتیجه اینکه: استناد وجود افعال اختیاری انسان به خدا منافاتی با استناد آنها به خود وی ندارد، زیرا این استنادها در طول یکدیگرند و تزاحمی با هم ندارند.

بنابر این، کارهای اختیاری انسان بی نیاز از خدای متعال و خارج از قلمرو اراده او نخواهد بود و چنان نیست که یا باید مستند به اراده انسان باشند یا مستند به اراده خدا؛ زیرا این دو اراده در عرض یکدیگر و مانعة الجمع نیستند و تأثیر آنها در تحقق کارها، علی البدل، انجام نمی گیرد، بلکه اراده انسان مانند اصل وجودش وابسته به اراده الهی است و اراده خدای متعال برای تحقق آن ضرورت دارد.

 

قرآن و اختیار انسان

آیات فراوانى از قرآن بر آزادى و اختیار انسان گواهى مى دهند كه مى توان آن ها را به چند دسته تقسیم كرد:

1 ـ آیـات مـربـوط بـه رسـالت پیامبران و دعوت انسان به آیین حق با انذار و تبشیر؛ اگر از نظر قرآن ، انسان مختار و آزاد نمى بود، ارسال پیامبران و دعوت آنان بیهوده مى بود.

2 ـ آیـاتـى كـه به صراحت از اختیار و آزادى انسان در پذیرش یا نفى ایمان سخن مى گویند؛ مانند آن جا كه خداوند مى فرماید: اِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ اِمّا شاكِراً وَ اِمّا كَفُوراً «ما راه را بدو نمایاندیم ، خواه شاكر باشد و [پذیرا گردد] یا ناسپاس ». (دهر (76)، آیه 3)

3 ـ آیاتى كه ایمان اجبارى را خواست خدا نمى دانند و آن را نكوهش مى كنند. مانند: وَ لَوْ شاءَ اللّهُ ما اَشْرَكُوا «و اگر خدا مى خواست [همه به اجبار ایمان مى آوردند، و] هیچ یك مشرك نمى شدند.» (انعام (6)، آیه 107)

4 ـ آیاتى كه پیامبران را تنها دعوت كننده ، راهنما و ترساننده مى شمرند. مانند: َفذَكِّرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَكِّرٌَ لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ (غاشیه (88)، آیات 21 ـ 22) پس، تذكر بده كه تو تنها تذكر دهنده اى ! (و) بر آنان سلطه ندارى .

5 ـ آیاتى كه انسان را همواره در معرض ابتلا و آزمایش مى دانند: روشن است كه آزمایش ‍ و ابتلا آن گاه خردمندانه است كه انسان ، مختار و صاحب اراده و آزاد باشد.


منابع:

یکصد درس از زندگانی امام علی علیه السلام ـ پژوهشکده تحقیقات اسلامی


- نظرات (0)

تقویت اراده برای نماز

مهم ترین عامل ضعف و سستی در اراده، گرایش به نفس و هوا پرستی و خودمحوری انسان و ضعف در بینش الهی و توحیدی و ضعف در شناخت خود و ارزشهای والای انسانی است.

آنکه ایمان و باور دارد خدا برای او بهترین برنامه ی رشد و کمال را فرستاده و دستورات و نواهیش، همگی به صلاح اوست، از همه ی توان خود برای اطاعت فرامین حضرت دوست، بهره می گیرد و یا آنکه باور کرده که خدا او را می بیند و در هر حالی نظاره گر اوست، محال است وجود خود را به زشتی ها بیالاید، چه کسی او را ببیند و یا نبیند!

مایه اصلی قوت اراده انسان، آگاهی و شناخت، ایمان و عشق است.

اگر انسان اسیر هوا و هوس، عادت های بد، دلبستگی های دنیوی و مذموم، وابستگی های مزاحم، گناه و نافرمانی، سنت های غلط، دوستان ناباب، مدگرایی و تنوع طلبی افراطی، پرخوری، پرخوابی، پرگویی، راحت طلبی، رفاه خواهی زیاد و مانند آن باشد، هرگز نمی تواند در زندگی خود به عنوان یک انسان با اراده و شاخص بدرخشد و در عرصه خودسازی، عبادت موفق عمل کند.

 

راه های تقویت اراده

1 - تقویت بینش :

بدانیم و باور کنیم که معصیت، خواری می آورد و طاعت، عزت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) فرمودند: هر کس که می خواهد بدون آنکه مالی در کف داشته باشد بی نیاز باشد و بدون آنکه فامیلی وعشیره ای و خدم و حشمی داشته باشد، عزیز و محترم باشد و بدون آنکه در راس یک قدرت اجتماعی باشد و پستی را قبضه کرده باشد، مهابت وصلابت داشته باشد، راهش این است که خود را از خواری معصیت و گناه، خارج کند وبه عزت طاعت پرودگار، پیوند کند .

بهشتیان سؤال مى‏کنند... از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟! مى‏گویند: ما از نمازگزاران نبودیم». می دانید چرا انسان با ترک نماز چنین روزی پیدا می کند؟ چون کسی که با خدا در ارتباط نبود به ناچار با شیطان در ارتباط خواهد شد. از این رو جایگاه او جای جزء آتش نیست

تقویت اینگونه تفکر در زندگی و باور به اینکه با گناه، جز خواری نصیبمان نخواهد شد، موجب می گردد، عزم واراده ی انسان قوت یافته و در جهت صلاح خویش و پرهیز از گناه تلاش کند .

2 - تمرین در جهت تطهیر قوای فکری :

انسان هر قدر هم از معاصی دوری کرده، سعی در ترک محرمات کند، و به عبارت دیگر هر قدر، اراده ی خود را در اجتناب از معصیت قوی کند، اما اگر فکر پاک و طاهر و به دور از معصیت نداشته باشد، سعی و تلاش و اراده ی او نتیجه ای نخواهد داد؛ چرا که معمولا قبل از فعل معصیت، فکر معصیت به سراغ انسان می آید و فکر آلوده، همه ی اراده ها را ضعیف خواهد کرد.

3- ارزش قائل شدن برای خود:

معمولا انسانها یی که برای خود، ارزش قائل نیستند، از اراده ی ضعیف برخوردارند. انسانی که روح خود را الهی می داند و هدفی مقدس دارد، برای خود، ارزش قائل است؛ و در جهت هدف خود سعی وتلاش می کند. به عبارت دیگر انسانهایی که ازکرامت نفس برخوردارند، خود را به ارزانی یک گناه، نمی فروشند. امام علی (علیه السلام) می فرماید:« من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته؛ کسی که شخصیت و کرامت نفس داشته باشد یعنی نفسش برایش عزت و شرف داشته باشد، شهوات و میل های نفسانی در نظرش خوار و پست و کوچک است» این بدان معنی نیست که انسان با عزت اصلاً شهوات نداشته باشد بلکه شهوات در تملک و کنترل او باید باشد و از راه شرعی به ارضای آنها بپردازد به عبارت دیگر میل ها در کف انسان اسیر باشند نه اینکه انسان اسیر و بندی آنها باشد.

4 - دوری از حب و علاقه ی دنیا؛ یکی از عوامل مهم در ضعف اراده حب دنیا است. در روایت هست که «حب الدنیا راس کل خطیئه.» دنیا دوستی مهمترین اثرش این است که اراده خیر را در انسان تضعیف می کند و ریشه تمامی خطاهای آدمی است.

آزادی معنوی

5- خودسازی و کسب آزادی معنوی؛ تا زمانی که انسان اسیر خواهش های نفسانی، شیطان و لذت طلبی های افراطی است، اراده قوی ای برای حرکت های معنوی نخواهد داشت، بنابراین بهترین عامل تقویت اراده خود سازی است.

6- یاد مرگ و سرنوشت تمامی انسان ها یعنی قبر و قیامت؛ مرگ اندیشی و یاد اینکه انسان پس از چند سال یا حتی ممکن است چند لحظه دیگر از این دنیا برود و گرفتار آثار و عواقب کارهای خود شود، عامل مهمی در تقویت اراده انسان برای حرکت به سوی خدا و دوری از گناهان است.

 

گام هایی برای تقویت اراده

براى تقویت اراده باید دانست که: فرد با اراده کسى است که داراى هدفى معقول بوده و تا موقعى که به آن نرسیده است، از تعقیب آن باز نمى‏ایستد. مشکلات و موانع روانى یا مادى، به اراده و عزم او لطمه نزده و از پیشرفتش جلوگیرى نمى‏کند. بنابراین در اولین گام، براى رفع اضطراب و کسب روحیه قوى باید هدف و یا اهداف دقیق و مشخص خود را از زندگى یا کارى که مى‏خواهد انجام دهد، براى خویش ترسیم نماید.

دومین گام، شناخت توانایى‏ها و استعدادهاى نهفته در وجود خویش است. همه ما در وجود خود از استعدادهایى برخورداریم، کافى است این نیروها را بشناسیم و براى رسیدن به هدف، آنها را به کار گیریم.

اولین چیزی که در قیامت بر آن محاسبه می شود نماز است. پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: بهترین واجبات پس از شناخت (خدا) نماز است. نماز نخستین چیزى است که بنده را براى آن مورد حساب قرار مى‏دهند، اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز پذیرفته مى‏شود و اگر پذیرفته نشد بقیه اعمال نیز پذیرفته نمى‏شود

سومین گام، برنامه‏ریزى است. باید براى تمام کارها و فعالیت‏هاى شبانه‏روزى، برنامه‏اى مدوّن و منظم داشته باشید. بدین منظور از جدولى استفاده کنید که در ستون افقى آن، ساعات شبانه‏روز و در ستون عمودى، ایام هفته را یادداشت کرده و تمام کارهاى روزانه را در آن درج کنید (از خواب و استراحت تا عبادت، ورزش، مطالعه و...). هر فعالیتى را در زمان خاص خود در جدول بنویسید و هیچ زمانى را بدون کار خالى نگذارید.

هر روز صبح با نگاهى به آن برنامه، به اجراى دقیق آن بپردازید و شبها قبل از خوابیدن، آن را محاسبه و ارزیابى کنید؛ شایسته است همچون یک محاسبه‏گر جدى و قاطع، فعالیت‏هاى روزانه و میزان موفقیت خود در انجام دادن کارها را بررسى کنید. در صورت موفقیت خود را تشویق کنید و در صورت تخلّف از برنامه و سهل‏انگارى در اجرا، خود را تنبیه نمایید.

چهارمین گام، تلقین است. تلقین به خود در تقویت اراده اثر قابل ملاحظه‏اى دارد. بنابراین هر روز جملاتى را به خود تلقین کنید؛ مانند: «من اراده لازم براى انجام کارهایم را دارم» «هیچ چیزى نمى‏تواند اراده‏ام را متزلزل کند»، «اراده من هر روز محکم‏تر مى‏شود»،«من می توانم نمازهایم را بخوانم»

پنجمین گام، توجه به تدریجى بودن تقویت اراده است. براى به دست آوردن اراده‏اى قوى و محکم، تدریجى بودن آن و نیاز به تمرین و ممارست امرى لازم و ضرورى است. گمان نکنید مى‏توانید به طور دفعى و بدون هیچ تلاشى، به آن دست یابید.

 

آرامش و خوشبختی در کنار هم
- توجه به آثار نماز

نماز آرامش دل: «آنها کسانى هستند که ایمان آورده‏اند، و دل هایشان به یاد خدا مطمئن(و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل ها آرامش مى‏یابد!» ( الرعد : 28)

پزسشگر عزیز، آرامش از نعمتهای عظیم الهی است. حتما در زندگی تجربه کرده اید؛ انسان وقتی آرامش ندارد از هیچ چیزی لذت نمی برد. همواره روحی مشوش دارد. انسان زمانی می تواند، فرد موفقی در عرصه های مختلف باشد، که دارای روح و روانی آرام باشد و این حاصل نمی شود مگر در اثر ارتباط با خالق مقتدر.- توجه به پیامدهای ترک نمازو مطالعه تأثیرات منفى ترک نماز با استفاده از روایات اهل بیت (علیهم السلام)؛

 

*ورود به جهنم: در سوره مدثر در آیات 40 تا 43 خداوند از این حقیقت پرده بر می دارد:

بهشتیان سؤال مى‏کنند... از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟! مى‏گویند: ما از نمازگزاران نبودیم». می دانید چرا انسان با ترک نماز چنین روزی پیدا می کند؟ چون کسی که با خدا در ارتباط نبود به ناچار با شیطان در ارتباط خواهد شد. از این رو جایگاه او جای جزء آتش نیست.

* بی دینی: «بَینَ الْعَبْدِ وَ بَینَ الْکفْرِ تَرْک الصَّلَاةِ ؛ فاصله بین بنده و کفر ترک نماز است» ( جامع الأخبار، ص: 74)

* اولین چیزی که در قیامت بر آن محاسبه می شود نماز است. پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: بهترین واجبات پس از شناخت (خدا) نماز است. نماز نخستین چیزى است که بنده را براى آن مورد حساب قرار مى‏دهند، اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز پذیرفته مى‏شود و اگر پذیرفته نشد بقیه اعمال نیز پذیرفته نمى‏شود. (الکافی ج‏3 ص 268 )

*تارک الصلاه با قارون و فرعون و هامان محشور شده و با منافقین روانه جهنم می شود: رسول خدا (صل الله علی وآله) فرمودند: «لَا تُضَیعُوا صَلَاتَکمْ فَإِنَّ مَنْ ضَیعَ صَلَاتَهُ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَ قَارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ أَخْزَاهُمْ- وَ کانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یدْخِلَهُ النَّارَ مَعَ الْمُنَافِقِینَ فَالْوَیلُ لِمَنْ لَمْ یحَافِظْ عَلَى صَلَاتِهِ‏؛ نمازتان را ضایع نکنید؛ بدرستیکه هر کس که نمازش را ضایع کند خداوند او را با قارون و فرعون و هامان (که لعنت و ننگ الهی بر آنها باد ) محشور نماید و واجب است بر خداوند که داخل کند او را با منافقین پس وای بر کسیکه بر نمازش محاظت ننماید .» ( جامع الأخبار، ص: 74)

* شیطان بر تارک الصلاه مسلط شده و او را دچار گرفتاریهای بزرگ می کند: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : «لَا یزَالُ الشَّیطَانُ یرْعَبُ مِنْ بَنِی آدَمَ مَا حَافَظَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ- فَإِذَا ضَیعَهُنَّ یجْتَرِئُ عَلَیهِ وَ أَوْقَعَهُ فِی الْعَظَائِمِ‏؛ همواره شیطان از بنی آدم گریزان است مادامی که بر نماز های پنج گانه محافظت می نماید اما هنگامیکه آنها را ضایع نمایع بر او جرأت پیدا کرده و او را دچار گرفتاریهاى بزرگ مى‏کند.» ( جامع الأخبار، ص: 74)

* مصیبت های پانزده گانه در دنیا، مرگ، قبر و قیامت شامل سبک شمارنده نماز می شود

در روایت آمده، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) پرسیدند: اى پدر جان! سزاى مردان و زنانى که نماز را سبک بشمارند، چیست؟ فرمود: اى فاطمه، هر کس چه مرد باشد و چه زن، نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده مصیبت گرفتار مى‏نماید: شش چیز در سراى دنیا، و سه چیز هنگام مرگ، و سه چیز در قبرش، و سه چیز در قیامت هنگام بیرون آمدن از قبر.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : همواره شیطان از بنی آدم گریزان است مادامی که بر نماز های پنج گانه محافظت می نماید اما هنگامیکه آنها را ضایع نمایع بر او جرأت پیدا کرده و او را دچار گرفتاریهاى بزرگ مى‏کند

مصیبت هایى که در دار دنیا بدان مبتلا مى‏گردد عبارتند از:

1- خداوند، خیر و برکت را از عمر او برمى‏دارد. 2- خداوند، خیر و برکت را از روزى‏اش برمى‏دارد. 3- خداوند- عزّ و جلّ- نشانه صالحان را از چهره او محو مى‏فرماید.4 - در برابر اعمالى که انجام داده پاداش داده نمى‏شود. 5- دعاى او به سوى آسمان بالا نمى‏رود و مستجاب نمى‏گردد. 6 - هیچ بهره‏اى در دعاى بندگان شایسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.

 

و مصائبى که هنگام مرگ به او مى‏رسد بدین ترتیب است:

- با حالت خوارى و زبونى جان مى‏دهد. 2- گرسنه مى‏میرد. 3- تشنه جان مى‏سپارد، به گونه‏اى که اگر آب تمام رودخانه‏هاى دنیا را به او بدهند، سیراب نگشته و تشنگى‏اش برطرف نخواهد شد.  

و مصیبتهایى كه در قبرش بدان گرفتار مى‏گردد بدین قرار مى‏باشد:

1- خداوند فرشته‏اى را بر او مى‏گمارد تا او را در قبر نگران و پریشان نموده و از جایش بركند. 2- خداوند گور را بر او تنگ مى‏گرداند. 3- قبرش تاریك مى‏شود.

 

و مصائبى كه در روز قیامت، هنگام بیرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى‏شود، عبارت است از:

1- خداوند فرشته‏اى را بر او مى‏گمارد تا در حالى كه مردم به او مى‏نگرند، او را به رو بر زمین بكشد. 2- سخت از او حساب مى‏كشند. 3- خداوند هرگز نظر رحمت به او ننموده و از بدیها پاكیزه‏اش نمى‏گرداند، و براى او عذاب دردناكى خواهد بود. (فلاح السائل و نجاح المسائل ص 22، ادب حضور ص 62 )


- نظرات (0)

مخاطب این آیه معروف کیست؟!


یک آیه ای را خیلی شنیدیم ((...إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ ))

می خواستیم ببینیم مخاطب خدا در این آیه چه کسی بوده یا چی بوده است؟

یعنی در واقع مخاطب لفظ ((کن)) کیست و چیست؟


کن فیکون

تفسیری از جمله ی كُنْ فَیَكُونُ که بیشتر معنا شناسی واژه ای و تفسیر موضوعی بوده را طبق نظریات علماء بررسی می کنیم.

1- ابن سینا از دیدگاه علم متافیزیک این موضوع را این گونه مورد بررسی قرار داده:

او بین ذات و موجودیت تفاوت قائل شده. از نظر او موجودیت همان حادث شدن از ذات است. او با استفاده از مفهوم لازم این مطلب را بیان می کند.

از نظر ابن سینا لازم یعنی تایید بر موجودیت! همچنین بیان می کند لازم به علت احتیاجی ندارد در حالی که ممکن به علت احتیاج دارد.

لازم اصل موجودیت را در خود دارد اما ممکن اصل موجودیت را در خود ندارد

برای هست شدن ممکن؛ موجودیت یک حادثه است که به ذات اضافه می شود. در واقع در ممکن هستی به چیزی احتیاج دارد تا واقع شود.

این مطالب در ضمن بحث با الفاظ «اجازه ی اعتبار هستی از جانب خداوند» و «تاخر وتقدم امر بیان شده»

 

اما تفسیر "کن فیکن" از دیدگاه قران کریم و علما

امر خداوند در جهان به 2 شکل جاری است.

1 - امر در حکم یا امر تشریعی

2 - امر در ایجاد یا امر تکوینی

که در مورد موضوع بحث ما این یک امر ایجادی و تکوینی است.

در امر تشریعی قوانین با امر خداوند یا با نهی او تثبیت می شوند.

اما در امر تکوینی با امر خداوند موجودیت انجام می گیرد.

در برخی آیات قرآن کریم خداوند امر و خلق را مقابل یک دیگر قرار داده.

برای مثال:

«إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ »(سوره آل عمران - آیه 59)

و یا در آیه ی دیگر امر خود را تفصیل نموده و می فرماید:

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ »(آیه 80 یس)

از این دو آیه معلوم می شود که عالم امر مادی ندارد یعنی ایجاد هستی با همان «کنه الهی» امر انجام پذیر است و این ایجاد فقط فاعل دارد که در این آیات فاعل به وسیله ی ضمیر «ه» یا «هو» است.

مرحوم علامه به درستی به این بحث اشاره دارندو می فرمایند: «.....و حقیقت این است كه تنها در خطاب‏هاى لفظى است كه باید مخاطب قبلا وجود داشته باشد، و اما در خطاب‏هاى تكوینى قضیه درست بر عكس است، یعنى وجود مخاطب فرع خطاب است، چون خطاب‏هاى تكوینى همان ایجاد است، و معلوم است كه تا خطاب صادر نشود، مخاطبى پدید نمى ‏آید، چون " وجود"، فرع بر" ایجاد" است، هم چنان كه در آیه" أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ" كلمه" فیكون" اشاره به وجود " شى‏ء" است كه متفرع شده بر كلمه "كن" كه همان ایجاد است»

توجه به این نکته ضروری است که "کن فیکون" در مورد معدوم محض به کار نمی رود.

همچنین خطاب در آیات به 2 شکل صورت می گیرد:

1 -خطاب تکوینی   2 - خطاب اعتباری

در خطاب اعتباری تا مخاطب نباشد امر معنا ندارد اما در خطاب تکوینی چون خطاب به اصل موجودیت است موضوع بر عکس می شود؛ یعنی تا خطاب نباشد، مخاطب خلق نمی شود.

پس نتیجه می گیریم که معقول نیست که به معدوم محض خطابی بشود.

بلکه در این آیات صورت علمی اشیاء است که معلوم است و خطاب به این معلوم انجام می گیرد.

پس با فعل امر کن خداوند اراده می کند که آن موجود علمی را عینی کند.

اما این ایجاد در آیه ی 40 سوره ی نحل با تعبیر به قول آمده : «إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَیَكُونُ»

ظاهراً در این آیه مراد از کلمه ی امر (کن) «شأن» باشد. یعنی می خواهد بفرماید در هنگام اراده ی خلقت موجودی از موجودات شأن خدای تعالی چنین است و این امر در (کن) در مقابل نهی نیست.

پس صورت صحیح قضیه این است که ما کلمه یقول را بر امر به معنای شأن خالقیت خداوند حمل کنیم. به این معنا که بگوییم این کلمه به جهت که خودش مصداقی از شأن است این جا به کار رفته؛ نه اینکه امر را بر قول در مقابل نهی حمل کنیم.

و معنای اذا اراد شئ = اذا اراد (ایجاد شئ) وقتی اراده کند ایجاد چیزی را و در برخی از آیات به جای اراد؛ کلمه ی قضا آمده:

« وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ » (آیه 117 سوره ی بقره)

به عبارتی مراد از یقول له این است که ان شیء را خودش ایجاد میکند و اراده او عین ایجاد ان شیء است. به عبارت دیگر میان اراده الهی و موجود شدن چیزی که خداوند میخواسته باشد، فاصله ای وجود ندارد

که تفاوتی با اراده ندارد. قضا به معنای حکم است و حکم و قضی و اراده ی خداوند یک چیز است و چون اراده از صفات فعل خداوند و خارج از ذات خداوند است و از مقام فعل او انتزاع می یابد معنای کن فیکون این می شود:

هر چیز موجود را که در رابطه با خدای سبحان فرض کنیم؛ به گونه ای است که هیچ چاره ای جز هست شدن ندارد. چون حکم خدا و اراده ی خداوند برآن تعلق گرفته است.

 

نتیجه:

مراد از قول و یقول در این آیه این نیست که خداوند به صورت لفظی به کسی یا چیزی گفته باشد و آن چیز نیز موجود شده است. بلکه مراد از این فراز که در چند آیه دیگر نیز تکرار شده است، اراده تکوینی الهی و ایجاد است.

به عبارتی مراد از یقول له این است که آن شیء را خودش ایجاد می کند و اراده او عین ایجاد آن شیء است.

به عبارت دیگر میان اراده الهی و موجود شدن چیزی که خداوند می خواسته باشد، فاصله ای وجود ندارد.

بنابراین، گفتگویی در کار نیست تا سوال شود که مخاطب این گفتگو و دیالوگ کیست یا چیست. خداوند وقتی می خواهد واقعه ای اتفاق بیفتد یا موجودی باشد، همین که اراده می کند آن که متعلق اراده الهی بوده موجود می شود به همان صورتی که خداوند می خواسته است. بنابراین نه گفتگویی در کار است و نه تفکر و سنجش و سبک، سنگین کردنی.

مرحوم علامه به درستی به این بحث اشاره دارند و می فرمایند:

«.....و حقیقت این است كه تنها در خطاب‏هاى لفظى است كه باید مخاطب قبلا وجود داشته باشد، و اما در خطاب‏هاى تكوینى قضیه درست بر عكس است، یعنى وجود مخاطب فرع خطاب است، چون خطاب‏هاى تكوینى همان ایجاد است، و معلوم است كه تا خطاب صادر نشود، مخاطبى پدید نمى ‏آید، چون " وجود"، فرع بر" ایجاد" است، هم چنان كه در آیه" أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ" كلمه" فیكون" اشاره به وجود " شى‏ء" است كه متفرع شده بر كلمه "كن" كه همان ایجاد است.»

منابع:

سایت اسک دین

تفسیر المیزان، ج 17 ص 115، ج 13 ص 404

روح البیان، ج 5 ص 36

ترجمه تفسیر المیزان، ج 2 ص 566

 



- نظرات (0)

منظور از "چیزی که نمی دانید" در قرآن چیست؟

منظور از ((چیزی دیگری هم که هنوز نمیدانید)) در آیه 8 سوره نحل چیست؟

وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِترَْکَبُوهَا وَ زِینَةً وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (8)

و اسبان و استران و خران را برای سواری و تجمّل شما آفرید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی‌دانید (برای سواری شما) خواهد آفرید. (8)

در این آیه به سراغ گروهی از حیوانات می‌رود که برای سواری انسان از آنها استفاده می‌شود می‌فرماید خداوند اسب ها و استرها و الاغ ها را آفرید تا شما بر آن سوار شوید، و هم مایه زینت شما باشد (وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِترَْکَبُوهَا وَ زِینَةً).

بدیهی است زینت در اینجا باز یک مسأله تشریفاتی نیست و برای کسی که با محتوای تعلیمات قرآن آشنا است این مطلب روشن است، بلکه یک نوع زینت است که اثر آن در زندگی اجتماعی ظاهر می‌گردد، برای پی بردن به این حقیقت کافی  است منظره و حال کسی که با پای پیاده یک راه طولانی بیابانی را پیموده، و خسته و کوفته و ناتوان به مقصد رسیده، به طوری که تا مدتی هیچ کاری از او ساخته نیست و نشاطی در او دیده نمی‌شود، با منظره کسی مقایسه کنیم که بر یک مرکب را هوار سوار شده زودتر به مقصد رسیده نیروی خود را از دست نداده، نشاط خود را کاملا حفظ کرده و آماده انجام هدفهای خود و استفاده از وقت و نیروی خویش است، آیا این زینت نیست؟

در پایان آیه به مسأله مهمتری اشاره کرده و افکار را به وسائل نقلیه و مرکب های گوناگونی که در آینده در اختیار بشر قرار می‌گیرد و بهتر و خوب تر از این حیوانات می‌تواند استفاده کند متوجه می‌سازد، و می‌گوید خداوند چیزها (وسائل نقلیه دیگری) می‌آفریند که شما نمی‌دانید (وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ).

گر چه بعضی از مفسران پیشین این جمله را اشاره به حیواناتی گرفته‌اند که در آینده آفریده می‌شود و رام بشر می‌گردد.

ولی همانگونه که در تفسیر مراغی و تفسیر فی ظلال آمده است درک مفهوم این جمله برای ما که در عصر ماشین و وسائل و مرکبهای سریع السیر زندگی می‌کنیم، ساده و آسان است.

و اگر ملاحظه می‌کنید که تعبیر به یخلق (می‌آفریند) کرده است دلیلش واضح است، زیرا کار انسان در این اختراعات در حقیقت چیزی جز جفت و جور کردن و به هم پیوستن نیست، اساس آنها که مواد اصلی را تشکیل می‌دهد، تنها با آفرینش خداوندی است، از این گذشته آن ابتکاری که بشر در طریق اختراع این وسائل به کار می‌برد آن هم مولود استعدادی است که خدا به او داده است.

در اهمیت زراعت همین بس که امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله: هر کس آب و خاکی داشته باشد و با این حال فقیر باشد، خدا او را از رحمت خویش دور کند. بدیهی است این گفتار بزرگ همانگونه که درباره یک فرد صادق است در باره یک ملت نیز صدق می‌کند، مردمی که آب و خاک بقدر کافی دارند، باز هم نیازمند به دیگران هستند، مسلما از رحمت خدا دورند!

اهمیت دامداری و کشاورزی

حتی امروز که دستگاههای تولیدی، ماشینی آنقدر گسترده شده که همه چیز را تحت الشعاع قرار داده باز دامداری و کشاورزی مهمترین بخش تولید زندگی انسان را تشکیل می‌دهد، چرا که می‌دانیم پایه اصلی تغذیه در این دو قسمت نهفته شده، و به همین دلیل رسیدن به حد خودکفائی در قسمت دامداری و کشاورزی نه تنها ضامن استقلال اقتصادی است که استقلال سیاسی نیز تا حد زیادی به آن مربوط است.

بنابراین جای تعجب نیست که تمام ملت های دنیا کوشش می‌کنند که صنعت کشاورزی و دامداری خود را تا سر حد امکان توسعه دهند و از صنایع مدرن برای این توسعه کمک گیرند.

در روایات اسلامی در زمینه دامداری تعبیرات جالبی دیده می‌شود و همچنین در زمینه کشاورزی که به عنوان نمونه احادیث زیر را از منابع مختلف یادآور می‌شویم:

1 -پیامبر به یکی از بستگانش فرمود چرا در خانه‌ات برکت نمی‌آوری؟ عرض کرد منظورتان از برکت چیست؟ فرمود: شاة تحلب: گوسفند شیرده! سپس اضافه فرمود: انه من کانت فی داره شاة تحلب او نعجة او بقرة فبرکاة کلهن: هر کس در خانه خود گوسفند شیرده یا گاو ماده داشته باشد سر تا پا برکت است.

کشاورزی

2 -و نیز از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده که درباره اهمیت گوسفند فرمود: نعم، المال الشاة گوسفند سرمایه بسیار خوبی است.

3 -در تفسیر نور الثقلین ذیل آیات مورد بحث از امام امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌خوانیم: افضل ما یتخذه الرجل فی منزله لعیاله الشاة فمن کان فی منزله شاة قدست علیه الملائکة مرتین فی کل یوم: بهترین چیزی که انسان در خانه برای خانواده خود تهیه می‌کند گوسفند است، هر کس در منزل خود گوسفندی داشته باشد در هر روز فرشتگان خدا دو بار او را تقدیس می‌کنند اشتباه نشود ممکن است شرائط تربیت کردن گوسفند در خانه برای بسیاری فراهم نباشد ولی هدف اصلی این است که به تعداد خانواده‌ها تولید و تربیت گوسفند بطور مستمر انجام گیرد (دقت کنید).

4 -در اهمیت زراعت همین بس که امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله: هر کس آب و خاکی داشته باشد و با این حال فقیر باشد، خدا او را از رحمت خویش دور کند.

بدیهی است این گفتار بزرگ همانگونه که درباره یک فرد صادق است در باره یک ملت نیز صدق می‌کند، مردمی که آب و خاک بقدر کافی دارند، باز هم نیازمند به دیگران هستند، مسلما از رحمت خدا دورند!

5 -و نیز از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده است که فرمود : علیکم بالغنم و الحرث فانهما یروحان بخیر و یغدوان بخیر: وظیفه شماست که به تربیت گوسفند و کشاورزی بپردازید که رفت و آمد هر دو خیر و برکت است.

6 -از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده که فرمود: ما فی الاعمال شی‌ء احب الی الله من الزراعة:هیچ عملی نزد خدا از زراعت محبوبتر نیست.

از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده که درباره اهمیت گوسفند فرمود: نعم، المال الشاة گوسفند سرمایه بسیار خوبی است

بالاخره در حدیثی از امام صادق (علیه‌السلام) می‌خوانیم الزارعون کنوز الانام تزرعون طیبا اخرجه الله عز و جل و هم یوم القیامة احسن الناس مقاما و اقربهم منزلة یدعون المبارکین: کشاورزان گنج‌های مردمند، غذای پاکیزه را که خداوند ارزانی داشته زراعت می‌کنند و آنها در روز قیامت برترین مقام را دارند و به خدا نزدیکترند و آنها را بنام مبارکها صدا می‌زنند.

 

نتیجه گیری

بنابراین مراد ماشین ها و هواپیماها و سفینه‌های فضائی و قطارها و دیگر وسائل و مرکبهای سریع‌السیری است که مولود استعدادی است که خدا به انسانها داده است.‌(تفسیر نور، ذیل آیه 8 سوره نحل)

در تفسیر قمی در ذیل جمله و یخلق ما لا تعلمون آمده که امام فرمود: مقصود عجائبی است که خداوند در دریا و خشکی عالم خلق می‌کند. (المیزان، ج 12، ص 328)

لذا انواع وسائلی که انسانها را حمل می کند ظاهراً مراد آیه است چه آنهایی که در خشکی است چه آنهایی که در دریاست، چه آنهایی که در آسمان است و چه آنهایی که در فضا و خارج از جو زمین است و طبیعتا مخاطبان اولیه قرآن، در خصوص این اختراعاتی که در زمینه وسائل حمل و نقل در آینده صورت خواهد گرفت، چیزی نمی دانستند همانگونه که احتمالا ما نیز از وسائل حمل و نقل پیشرفته ای که در آینده ساخته خواهد شد، بی اطلاعیم.


- نظرات (0)

حقوق فرزندان بر والدین در قرآن

آیات متعددی از قرآن کریم، حقوق فرزندان بر والدین را به صراحت و اشاره بیان کرده و ما در حد مجال، برخی از آیات را بیان میکنیم:

1. همة فرزندان، هدیه خدا هستند و باید خدای رزاق را بدین جهت شاکر بود:

"یَهَبُ لِمَن یَشَأُ إِنَاثاً وَیَهَبُ لِمَن یَشَأُ الذُّکُورَ؛ (شوری، 49) خداوند به هر کس بخواهد دختر هدیه می دهد و به هرکس بخواهد پسر می بخشد."

 

2. وظیفه مادر در شیر دادن به نوزاد تا دو سال:

"وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ؛ (بقره، 233) مادران، فرزندان خود را تا دو سال تمام شیر بدهند."

 

3. وجوب حفظ جان فرزند و حرمت کشتن او به خصوص به علت فقر:

"وَلاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئاً کَبِیراً؛ (اسرأ، 31) از بیم تنگدستی فرزند خود را نکشید؛ ماییم که به آنها و شما روزی می بخشیم؛ آری کشتن آنها خطا و گناهی بزرگ است."

 

4. تلاش برای نجات فرزندان از خطرهای جانی و اخلاقی:

"وَنَادَیَ نوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فِی مَعْزِلٍ یَا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنَا وَلاَ تُکُن مَعَ الْکَافِرِینَ؛ (هود، 42) آن کشتی ایشان را در میان موجی کوه آسا میبرد و نوح پسرش را که در کناری بود بانگ زد ای!پسرک من با من سوار شو و با کافران مباش."

در حالی که سیل همه جا را فرا گرفته حضرت نوح در کشتی نجات بود، یک لحظه از وضعیت فرزندش غافل نشد و برای نجات جسم او از غرق شدن و جان او از کفر خطاب به او آیه ذکر شده را بیان فرمود.

 

5. مراقبت بر نماز خواندن فرزندان:

"وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا؛ (طه، 132) خانواده (زن و فرزندان) خود را به نماز فرمان ده  و خود برآن شکیبا باش."

"یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاَةَ؛ (لقمان، 17) حضرت لقمان به فرزندش گفت:پسرم نماز را به پادار."

 

6. اصلاح و رشد گرایش های اعتقادی فرزند با پند و اندرز:

حضرت لقمان برای انجام دادن وظایف اعتقادی خود در برابر فرزندش نکات مهمی درباره توحید الهی و معاد برای او بیان میکند؛ از جمله میفرماید:

"وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لاِ بْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَابُنَیَّ لاَ تُشْرِکْ بِاللَّهِ؛ (لقمان، 13) هنگامیکه لقمان به پسر خویش در حالی که او را اندرز میداد گفت:ای پسرک من، به خدا شرک میاور که به راستی شرک ستمی بزرگ است." 

والدین وظیفه دارند که اصول اعتقادی را به درستی بیاموزند و به فرزندانشان آموزش دهند و برای تربیت فرزندان خود بهتر است از زبان عمل بهره گیرند که فصیح ترین زبان زبان عمل است نه اینکه خود به هر کار ناشایستی دست بزنند و بعد فرزند خود را از  آن بر حذر دارند مثلا : پدر که سیگار می کشد هر چقدر فرزندش را از این امر باز دارد تأثیری نخواهد داشت.

همچنین آیه 16 همین سوره درباره مسئله معاد و بازگشت انسان ها و اعمالشان به سوی خداست.

دعای پدر و مادر بیش از هر کس دیگر در حق فرزندان مستجاب میشود. بنابر روایات متعدد، خداوند متعال با دعای پدر و مادر، گناهان بسیاری را از فرزندان میبخشد؛ از این رو والدین موظفند که در صورت مشاهده آثار پشیمانی و توبه در رفتار و گفتار فرزندان برای آنان استغفار کرده، بخشش گناهان آنان را از خداوند متعال بخواهند

7. آموزش احکام شرعی:

"یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاَةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلَیَ مَا أَصَابَکَ؛ (لقمان، 17) ای پسرک من، نماز را به پای دار و به کار پسندیده امر کن و ازکار ناپسند و حرام نهی نما و بر آسیبی که بر تو وارد میشود صبر کن."

در این آیه، حضرت لقمان فرزندش را با وظایف و احکام فردی و اجتماعی آشنا می نماید.

معنویت فرزندان ما، در محیط های غیراسلامی

 

8. آموزش رفتارها و روحیات صحیح اخلاقی:

حضرت لقمان در آیات 18 و 19 سورةه لقمان چند نکته اخلاقی مهم را به فرزندش گوشزد میکند و ضرورت مراقبت پدر را نسبت به رفتارها و روحیات اخلاقی فرزندش آشکار میسازد:

ـ نسبت به مردم بی اعتنا نباش و روی از آنان مگردان:"لاتصرّ خدّک للناس"

ـ مغرورانه بر روی زمین راه مرو:"و لا تمش فی الارض مرحا"

ـ در راه رفتن اعتدال را رعایت کن:" و اقصد فی مشیک"

ـ در سخن گفتن نیز اعتدال را رعایت کن و با صدای بلند حرف مزن:" و اغضض من صوتک"

 

9. مشورت کردن با فرزندان و توجه به دیدگاه های آنان:

پس از آنکه حضرت موسی از مجازات فرعون می گریزد و به قریه حضرت شعیب می رسد، به دختران آن حضرت در بالا کشیدن آب از چاه کمک می کند. آنگاه یکی از دختران حضرت شعیب، داستان را برای پدر تعریف میکند. بدین سبب آن حضرت، موسی را به خانه دعوت میکند و سپس با دختران جوان خود مشورت می کند که با این جوان چه رفتاری کنیم؟قرآن سخن یکی از دختران را چنین نقل میکند:

"قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْ ئ"َمِینُ؛ (قصص، 26) یکی از دو دختر گفت:ای پدر، او را استخدام کن، چرا که بهترین کسی است که استخدام میکنی، هم نیرومند و هم در خور اعتماد است." حضرت شعیب، پیشنهاد دخترش را میپذیرد.

این قطعه از داستان، قرآنی نشان میدهد که چگونه حضرت شعیب با آنکه خود پیامبر بود و می توانست بهترین تصمیم را بگیرد، به دختران خود شخصیت داد و با مشورت آنان، دربارة حضرت موسیغ تصمیم گرفت. متأسفانه در این روزگار تعصب بی جای برخی والدین و خود رأیی در امور خانوادگی باعث گریزان شدن فرزندان از کانون خانواده و به بیراهه رفتنشان می شود.

 

10. پرهیز از افراط در محبت:

"یَا أَیُّهَا الَّذِینَ اَّمَنُوا لاَ تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلاَ أَوْلاَدُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛" (منافقون، 9) ای کسانی که ایمان آوردهاید!مبادا اموال و فرزندانتان، شما را از یاد خدا غافل گرداند و هر کسی چنین کند از زیان کاران است."

این آیه، مسلمانان را از محبت و علاقه زیاد به مال و فرزند که از یاد خدا غافل شوند، برحذر میدارد.

دغدغه های والدین و انتظارات فرزندان

11. توجه به آینده فرزندان و امنیت آنها:

"وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ اَّمِناً وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ؛ (ابراهیم، 35) یاد کن هنگامی را که ابراهیم گفت:پروردگار این شهر را ایمن گردن و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتها دور دار."

این آیه نگرانی حضرت ابراهیم را از آینده فرزندانش بیان میکند. وی از خداوند برای فرزندانش امنیت، سلامت جسمی و اخلاقی را درخواست میکند.

 

12. برخورد دوستانه پدر و مادر با فرزند به گونه ای که او اسرار خود را به آنها بگوید:

آیه چهارم سوره یوسف از روابط بسیار نزدیک و صمیمانه حضرت یوسف با پدرش حکایت می کند؛ به گونه ای که حضرت یوسف خواب عجیب و پر رمز و راز خود را تنها برای پدرش نقل میکند." إِذْ قَالَ یُوسُفُ لا ئثَبِیهِ یَا أبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ."

هنگامیکه لقمان به پسر خویش در حالی که او را اندرز میداد گفت:ای پسرک من، به خدا شرک میاور که به راستی شرک ستمی بزرگ است

13. فراهم آوردن زمینه مناسب برای بازی و گردش فرزندان:

هنگامیکه بردران حضرت یوسف از پدرشان درخواست میکنند که آن حضرت را به بازی و گردش (یرتع و یلعب) ببرند پدر، آنان را از این کار منع نمیکند؛ تنها نگرانی خودش را از وجود حوادث احتمالی اظهار مینماید. این جملات نشان میدهد که حضرت یعقوب به عنوان یک پدر نسبت به این حق فرزندش آگاهی داشته واز آن استقبال کرده است. آیه مورد نظر چنین است:

"أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدَاً یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ."

فرزندان در سن بلوغ

14- سرزنش فرزندان در برابر سهل انگاری ها:

در آیات 18 و 83 سورة یوسف، جمله یکسانی از حضرت یعقوبغ خطاب به فرزندانش نقل میشود. ایشان در برابر کوتاهی فرزندان در مراقبت از حضرت یوسف (آیه 18) و برادرش بنیامین (آیه 83) خطاب به آنها میگوید:"بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمیلٌ"؛ چنین نیست که میگویید، بلکه نفس شما امری را به اشتباه برای شما آراسته است."

گرچه داستانی که آنان برای کشته شدن حضرت یوسف ساخته بودند دروغ بود و جریانی را که دربارة بنیامین و سرقت جام به دست وی نقل میکردند حقیقت داشت (حداقل به خیال خودشان) امّا در هر دو مورد دچار شتابزدگی و اشتباه در تصمیمگیری شده بودند و امری را که نادرست بود، درست پنداشته بودند. در چنین شرایطی است که حضرت یعقوب تذکر لازم رابه آنها داده، با سرزنش آنان و مذمت کار نادرستشان وظیفه پدری خود را در برابرشان انجام میدهد.

 

15- پذیرش قول و تعهد فرزندان (حتی در مواردی که قبلاً تخلف کرده باشند):

آیات 14 و 66 سوره یوسف از پیمانسپاری فرزندان حضرت یعقوب به ایشان خبر میدهد. آیه 14 دربارة تعهد آنان به مواظبت از یعقوب در برابر گرگها و آیه 66 درباره پیمان آنها برای محافظت از جان بنیامین سخن میگوید. در هر دو مورد، حضرت یعقوبغ با قرار دادن شرایطی قول و تعهد فرزندان را میپذیرد؛ با این که در مرحلة دوم، سابقه بدقولی و پیمان شکنی نیز داشتهاند؛ امّا باز هم حضرت یعقوب قسم و پیمان آنها را میپذیرد.

قرآن کریم با نقل این ماجرا، وظیفه پدران و مادران را در اعتماد به تعهدها و پیمانهای فرزندان گوشزد میکند و بر تأثیر تربیتی این عمل در رشد و فضایل اخلاقی و اعتماد به نفس آنها صحه میگذارد.

 

16. امیدوار کردن فرزندان به حل مشکلات:

هنگامیکه برادران حضرت یوسف ناامیدانه از یافتن آن حضرت و نجات بنیامین سخن می گفتند و همه چیز را از دست رفته میدیدند، حضرت یعقوب دوباره آنها را به مصر روانه کرد و از آنان خواست که از رحمت خدا نا امید نشوند که نا امیدی از رحمت بیکران الهی نشانه کفر و ناسپاسی است:" وَلاَ تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ إِلآ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ" (یوسف،87)

این رفتار پسندیده حضرت یعقوب از وظیفه دایمی پدران در برابر فرزندان خود خبر میدهد. وظیفهای که طی آن والدین و به خصوص پدر باید با القای روح امید و کوچک نمایی مشکلات، فرزندان خود را در پیمودن راه پرپیچ و خم زندگی یاری رساند.

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: حق فرزند بر پدر این است كه: نام نیكو برای او بگذارد، خوب تربیتش كند، و به او قرآن بیاموزد

17. طلب بخشش گناهان (استغفار) برای فرزندان:

دعای پدر و مادر بیش از هر کس دیگر در حق فرزندان مستجاب میشود. بنابر روایات متعدد، خداوند متعال با دعای پدر و مادر، گناهان بسیاری را از فرزندان میبخشد؛ از این رو والدین موظفند که در صورت مشاهده آثار پشیمانی و توبه در رفتار و گفتار فرزندان برای آنان استغفار کرده، بخشش گناهان آنان را از خداوند متعال بخواهند. آیات 97 و 98 سوره یوسف درباره تقاضای برادران یوسف از پدر برای استغفار و پذیرش آن از سوی حضرت یعقوب حکایت میکند.

 

حقوق فرزند بر والدین در کلام امیر اامؤمنین

حق فرزند بر پدر این است كه: نام نیكو برای او بگذارد، خوب تربیتش كند، و به او قرآن بیاموزد.( نهج البلاغه، حكمت 399)

راستی اگر مسلمانان به این دستورالعمل های سعادت آفرین اسلام كه از زبان امام معصوم تراوش كرده عمل كنند، و به حقوق هم احترام بگذارند، آیا جامعه اسلامی ما بهتر از این نخواهد بود؟


- نظرات (0)