سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا آرزوی مرگ نمی کنید!

گروهی از یهودیان و مسیحیان بر این باورند که چون دوستدار خداوندِ سبحان هستند، عذاب نمی‌شوند: (وَ قالَتِ الْیهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاۆُهُ قُلْ فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکم ...) (1)


آنان به موازاتِ این ادّعا، بر سه عقیده ی دیگر به قرار زیر هستند:

- «آتش تنها «مسّ و برخوردی» با ما دارد»؛ آن هم، برای ایّامی کم‌شمار و حداکثر هفت یا چهل روز و از سویی دیگر، فقط با گروهِ گوساله‌پرست از یهود، وگرنه دخول در آتش در کار نیست: (وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیاماً مَعْدُودَةً ...)(2)

- «بهشت تنها از آن اهل کتاب است و دیگران از آن سهمی ندارند»: (وَ قالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری ...)(3)

- «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند.»

پاسخ قرآن به این شبهه، حول دو محورِ اساسی به قرار زیر است:(4)

1 ـ طلبِ دلیل نقلی و عقلی

قرآن کریم چنین پنداری را غیر برهانی و صرف آرزو می‌داند و از یهودیان و مسیحیان ، دلیلِ نقلی طلبیده و می فرماید : آیا بین شما و خداوند قول و قراری بوده و از خداوند عهدی گرفته اید که عذابتان نکند: (... قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً …) (5)

در جایی دیگر خداوند از آنان برهانِ عقلی می‌طلبد و می فرماید که اگر دلیلی برای اثبات ادّعایتان دارید بیاورید: (... تِلْک أَمانِیهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکمْ إِنْ کنْتُمْ صادِقین) (6)

2 ـ ارائه ی دلیلِ عقلی

در پاسخ به این شبهه که «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند» خداوند می‌فرماید: چنین نیست که قیامت مانند دنیا باشد. یقیناً در قیامت، هیچ‌ یک از شفاعت، فدیه‌پذیری و نصرت نیست (7): (... وَ لا یقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یۆْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ ینْصَرُون) (8) و شفاعت در آن زمان به اذن و اجازه ی پروردگار است.

امّا در برابرِ ادّعایِ محبّتِ یهودیان و مسیحیان نسبت به خداوندِ سبحان: (... نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاۆُه ...) (9) چهار جدال احسن (10) وارد شده است که به ارائه ی راهکارِ عملی با یهودیان و مسیحیان می‌پردازد.

محبّ خدا بودن دو شرط دارد: حسن فعلی و حسن فاعلی. حسن فعلی، وفا به عهد خویش است و حسن فاعلی، تقواست

این چهار جدال احسن از این قرارند: (11)

- چرا سخنِ فرستاده ی مرا نمی‌پذیرید؟

خداوندِ سبحان به آنان می‌فرماید: اگر شما محبّ من هستید؛ پس چگونه سخنِ فرستاده ی مرا نمی‌پذیرید و با او دشمنی می‌ورزید؟

محبّ خدا کسی است که دوستدارِ دین و پیکِ خدا و پیروِ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) باشد: (قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ ...) (12)

 

- چرا به عهد خویش وفادار نیستید و گناه می‌کنید؟

محبّ خدا بودن دو شرط دارد: حسن فعلی و حسن فاعلی. حسن فعلی، وفا به عهد خویش است و حسن فاعلی، تقواست.

آری وفادار به عهد و اهل ایمان و تقوا، محبوب حق‌اند: (بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقینَ) (13) متّقی محبوب خداست؛ زیرا فضیلتی دارد که دیگران آن را ندارند.

 

- چرا با انجامِ معصیّت، کیفر می‌بینید؟

اگر از احبّا و ابنای خداوند هستید، پس چرا معذّب بوده، مانند دیگران با انجامِ معصیّت، کیفر می‌بینید: (... فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکمْ ...) (14) شما هیچ فرقی با دیگران ندارید و اراده و مشیتِ مستقل و نهایی، در اختیار خدای سبحان است؛ او هر کس را بخواهد می‌بخشد یا عذاب می‌کند و هر انسانی در برابر عمل خود مسئول است: (... بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یغْفِرُ لِمَنْ یشاءُ وَ یعَذِّبُ مَنْ یشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْک السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَینَهُما وَ إِلَیهِ الْمَصیر) (15)

 

- چرا آرزوی مرگ نمی‌کنید؟

دوست حقیقی، مشتاق لقای دوست خود است. شرطِ صدق در این ادّعای یهودیان و مسیحیان که از اولیاء و دوستان خدایند و نعمت‌های آخرت ویژه ی آن‌هاست؛ تن ‌دادن به لوازم آن و از جمله، آرزوی مرگ است زیرا:

- محبّ و محبوب، علاقمند به دیدار یکدیگرند و راه رسیدن به دیدار خدا مرگ است.

لازمه ی یقین به متنعّم شدن از نعمت‌های آخرت، حقیر دانستن نعمت‌های دنیا و دل کندن از آن و اشتیاق به آخرت است و راه رسیدن به آن نیز، مردن است.

در پاسخ به این شبهه که «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند»؛ خداوند می‌فرماید: چنین نیست که قیامت مانند دنیا باشد. یقیناً در قیامت، هیچ‌یک از شفاعت، فدیه‌پذیری و نصرت نیست

- پس مرگ را آرزو کنید: (قُلْ یا أَیهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْت ...) (16)، پس چرا شما بیش از همه به دنیا علاقه‌مند و از مرگ گریزانید: (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ ...) (17) عدم تحقّق چنین آرزویی، از گناهانشان نشأت می‌گیرد: (وَ لَنْ یتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیدیهِمْ ...)

حریص بودن یهود بر حیات ناپایدار مادّی و در نتیجه آلوده شدن آن‌ها به گناه، مانع چنان آرزویی بوده و علّت، هراس آنان از مرگ است: (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکوا ...) (18) ولی این ترس برایشان سودی ندارد، زیرا بی‌تردید مرگ به سراغ آنان خواهد آمد: (قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیکمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (19) و چون محبّت آنان به دنیا از همه بیشتر است؛ گناهانشان نیز بیش از دیگران است.

از این‌رو یهود از مشرکان نیز بدترند؛ زیرا با این که به آخرت معتقد بوده و خود را اهل بهشت می‌پندارند؛ حرص و محبّتشان به دنیا از آنان بیشتر است.

متأسفانه برخی از مسلمانان نیز به باور این که معصومین (علیهم السلام) شفاعت آنان را در آخرت تضمین کرده اند، بی پروا گناه می کنند. اما این باوری اشتباه است و معصومین (علیهم السلام) جز به اذن پروردگار هیچ بنده‌ای را شفاعت نمی کنند.

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما عاصیانِ معترف به گناه و پشیمانان از کرده خویش را در زمره ی شفاعت شوندگان قرار بده.

اللّهم صل علی محمدٍ و آل محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

پی نوشت ها:

1.      سورهء مبارکه ی مائده، آیه 18.

2.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 80.

3.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه111.

4.      جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 6، ص 200 و 201.

5.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 80.

6.      همان، آیه 111.

7.    فضل‌الله، سیّد محمّد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 2، ص 30.

8.    سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 48.

9.    سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 18.

10.  یعنی از آن‌چه مورد قبول رقیب و خصم است برای مقابله با وی استفاده شود.

11.  جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 5، ص 595 و 596.

12.  سوره ی مبارکه ی آل‌عمران، آیه ی 31.

13.  همان، آیه ی 76.

14.  سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 18.

15.  همان.

16.  سوره ی مبارکه ی جمعه، آیه 6.

17.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 96.

18.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 96.

19.  سوره ی مبارکه ی جمعه، آیه 8.


- نظرات (0)

هر كس به این آیه عمل كند، ایمانش كامل است

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره ـ 177)

نیكى (تنها) این نیست كه (به هنگام نماز) روى خود را به سوى مشرق یا مغرب بگردانید، بلكه نیكوكار كسى است كه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده و مال (خود) را با علاقه‏اى كه به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه‏ماندگان و سائلان و در (راه آزادى) بردگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زكات را بپردازد، و آنان كه چون پیمان بندند، به عهد خود وفا كنند و آنان كه در (برابر) سختى‏ها، محرومیّت‏ها، بیمارى‏ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند، اینها كسانى هستند كه راست گفتند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینان همان پرهیزكارانند.

در اموال ثروتمندان، غیر از زكات نیز حقّى براى محرومان است. (تفسیر قرطبى) و كسى كه سیر بخوابد در حالى كه همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد. (كافى، ج 2، ص 665)

شان نزول:

چون تغییر قبله سر و صداى زیادى در میان مردم بخصوص یهود و نصارى به راه انداخت، یهود كه بزرگترین سند افتخار خود (پیروى مسلمین از قبله آنان) را از دست داده بودند زبان به اعتراض گشودند، كه قرآن در آیه 142 همین سوره با جمله (سَیَقُولُ السُّفَهاءُ) به آن اشاره كرده است آیه فوق نازل گردید و تایید كرد كه این همه گفتگو در مساله قبله صحیح نیست ، بلكه مهم‏تر از قبله مسائل دیگرى است كه معیار ارزش انسانهاست و باید به آنها توجه شود و آن مسائل را در این آیه شرح داده است.

كلمه «الْبِرَّ» به معناى نیكى است، ولى به هر كس كه خیلى نیكوكار باشد، مى‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یكپارچه نیكى است.

«الْبَأْساءِ» از «بۆس» به معناى فقر و سختى است كه از خارج به انسان تحمیل مى‏شود.

«الضَّرَّاءِ»، درد و بیمارى است كه از درون به انسان فشار مى‏آورد. و «حِینَ الْبَأْسِ» زمان جنگ و جهاد است.

كلمه «الْبِرَّ» به معناى نیكى است، ولى به هر كس كه خیلى نیكوكار باشد، مى‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یكپارچه نیكى است.

این آیه جامع‏ترین آیه قرآن است. زیرا اصول مهم اعتقادى، عملى و اخلاقى در آن مطرح گردیده است.

در تفسیر المیزان از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده است كه فرمودند: هر كس به این آیه عمل كند، ایمانش كامل است.

این آیه پانزده صفت نیك را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان نموده است.

در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و كتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و اقتصادى مانند زكات و اجتماعى مانند آزاد نمودن بردگان و نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ، و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشكلات، اشاره گردیده است.

در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل كندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.

ایمان به خدا، سبب خضوع در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوت‏هاست.

ایمان به قیامت، موجب وسعت دید و بلندى همّت مى‏گردد. ایمان به وجود ملائكه، نشانه‏ى ایمان به تشكیلات ما وراى طبیعت است. ایمان به انبیا، ایمان به وحى و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینكه انسان در این جهان رها و بى‏برنامه نبوده است.

انفاق، بیانگر تعاون و نوع دوستى، و نماز، پیوند مستقیم با خدا، و زكات برنامه‏ریزى براى حل مشكل محرومان، و وفاى به عهد موجب تحكیم ارتباطات، و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏هاست. (تفسیر مراغى، ذیل آیه)

جمله «آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ» را سه نوع معنا نموده‏اند:

الف: پرداخت مال به دیگران با وجود علاقه‏اى كه به آن هست.

ب: پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.

ج: پرداخت مال بر اساس علاقه‏اى كه به فقیر است.

صبر، مادر همه كمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر مى‏داند «أُوْلئِكَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)

به آنان جایگاه بلند داده مى‏شود، به پاس بردبارى كه كردند.

چنان كه فرشتگان به بهشتیان مى‏گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ»(رعد، 24)

درود بر شما كه‏ پایدارى كردید.

همچنین درباره رهبران الهى مى‏فرماید: «جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا» (سجده، 24)

آنان را به خاطر صبرشان، پیشوایانى قرار دادیم كه به امر ما هدایت مى‏نمودند.

انفاق، بیانگر تعاون و نوع دوستى، و نماز، پیوند مستقیم با خدا، و زكات برنامه‏ریزى براى حل مشكل محرومان، و وفاى به عهد موجب تحكیم ارتباطات، و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏هاست. (تفسیر مراغى، ذیل آیه)

ایمان
ذکر یک نکته:

براى رسیدن به كمالِ تقوا، انفاقِ واجب و غیر واجب، هر دو لازم است. بعضى از مردم به مستمندان كمك مى‏كنند، ولى حقوق واجب خود را نمى‏پردازند و برخى دیگر با پرداخت خمس و زكات، نسبت به فقرا و محرومان بى‏تفاوت مى‏شوند. این آیه، مۆمن واقعى را كسى مى‏داند كه هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.به همین دلیل در روایات مى‏خوانیم:

در اموال ثروتمندان، غیر از زكات نیز حقّى براى محرومان است. (تفسیر قرطبى) و كسى كه سیر بخوابد در حالى كه همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد. (كافى، ج 2، ص 665)

 

پیام‏های آیه:

1ـ به جاى محتواى دین، به سراغ ظاهر نرویم و از اهداف اصلى باز نمانیم. «لَیْسَ الْبِرَّ» ، «وَ لكِنَّ الْبِرَّ»

2ـ یكى از وظایف انبیاء و كتب آسمانى، تغییر فرهنگ مردم است. «لَیْسَ الْبِرَّ» ، «وَ لكِنَّ الْبِرَّ»

3ـ شناخت مفاهیم، مهم نیست عمل به آن مهم است. كلمه «الْبِرَّ» به مفهوم نیكى است، ولى دانستن آن مهمّ نیست، كسى كه این مفهوم را محقّق مى‏سازد ارزش دارد. «لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ»

4ـ ایمان، مقدّم بر عمل است. «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» ، «آتَى الْمالَ»

5ـ ایمان به همه انبیاء و ملائكه لازم است. «آمَنَ بِاللَّهِ» ، «وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ»

6ـ ارتباط با خدا در كنار ارتباط با مردم و تعاون اجتماعى در حوادث و گرفتارى‏ها مطرح است. «آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» ، «وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»

7ـ تمام كارهاى نیك در سایه ایمان به خدا شكل مى‏گیرد. «آمَنَ بِاللَّهِ» ، «آتَى الْمالَ»

8ـ هدف اسلام از انفاق، تنها سیر كردن گرسنگان نیست، بلكه دل كندن صاحب مال از مال نیز هست. «عَلى‏ حُبِّهِ»

9ـ نیكوكاران، مال و دارایى خود را با رغبت و علاقه در راه خدا انفاق مى‏كنند.«آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»

10ـ با دست خود به فقرا و یتیمان و بستگان انفاق كنید. «آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»

11ـ در انفاق، بستگان نیازمند بر سایر گروه‏هاى مستمند، اولویّت دارند. «ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏»

12ـ سائل را ردّ نكنید، گرچه فقیر، مسكین، در راه مانده و فامیل نباشد. كلمه‏ى «السَّائِلِینَ» به صورت مستقل مطرح شده است. «وَ الْمَساكِینَ وَ» ، «السَّائِلِینَ»

13ـ ایمان و نماز و زكات، بدون شركت در جهاد كامل نمى‏شود. «وَ حِینَ الْبَأْسِ» ، «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»

14ـ مدّعیان ایمان بسیارند، ولى مۆمنان واقعى كه به تمام محتواى دین عمل كنند، گروهى اندك هستند. «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»

15ـ نشانه‏ى صداقت، عمل به وظایف دینى و تعهّدات اجتماعى است. «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»

16ـ متّقى كسى است كه عملش، عقایدش را تأیید كند. «آتَى الْمالَ» ، «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

كافى، ج 2

تفسیر مراغى

 


- نظرات (0)

مهمترین بدقولی های انسان به خدا

همه مردم، فرقی نمی کند در ایران باشند و یا در کشورهای دیگر، افراد خوش قول را دوست دارند و دلشان می خواهد که به هر نحوی شده با آنها معاشرت کنند و از ارتباط با افراد بدقول نفرت دارند، چرا که تصور آنها این است که آدم های این چنینی هرگز قابل اعتماد نیستند و نمی توان در برنامه های مهم زندگی با آنها شریک شد.

حقیقت این است که اگر تا به حال سعی نکرده اید که به قول ها و وعده هایی که می دهید پایبند باشید و دوستان و اطرافیان، شما را به عنوان یک آدم بدقول می شناسند، این ویژگی منفی می تواند بسیار خطرناک باشد و به رابطه شما با خداوند نیز سرایت کند و چه چیزی بدتر از آن که آدمی در برابر خداوند متعال نیز بدقولی کند و مدام قول بدهد و زیر قولش بزند؟

اگرچه خداوند متعال آن قدر رحیم و بخشنده و مهربان است که در برابر بدقولی های بندگانش صبر دارد و هیچگاه از بنده خود چشم پوشی نمی کند،اما نتیجه بد قولی های زیاد به خداوند آن است که آدمی در برابر شیطان خوش قول می شود، و روزی ندای شیطان را خواهد شنید که:

«و قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُم: و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت‏] شیطان مى‏گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نكنید«إبراهیم :22»

در این مقاله به معرفی مهمترین بدقولی های آدمی در برابر خداوند متعال می پردازیم، بدقولی هایی که نشان از بی معرفتی آدمی دارد که حتی در برابر آفریدگار خود نیز حاضر به رعایت عهد و پیمان خود نبوده و بارها زیر قولش می زند:

 

اگر فرزندی صالح به ما دهی به یقین از شاکران خواهیم بود

یکی از مهمترین عهد شکنی های انسان در برابر خداوند را می توان این آیه شریفه معرفی کرد که بیشتر افراد آن را در زندگی خود تجربه می کنند و از خداوند متعال فرزندی درخواست می کنند و هرچه به پایان دوران بارداری نزدیک می شوند دست به دعا و مناجات برداشته و از خداوند می خواهند تا فرزندی صالح و سالم به آنان عنایت کند:

امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند: «وَإیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... فَاِنَّ الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَالنّاسِ؛بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود»

«هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْكُنَ إِلَیْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرینَ: اوست کسى که (همه) شما را از یک فرد آفرید; و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامى که با او آمیزش کرد، حملى سبک برداشت، که با وجود آن، به کارهاى خود ادامه مى داد; و چون سنگین شد، هر دو از خدایى که پروردگارشان است خواستند: «اگر فرزند صالحى به ما دهى، به یقین از شاکران خواهیم بود.»«الأعراف:189»

اما هنگامی که فرزند سالم و تندرست متولد شد، زیر قولشان می زنند و عهد و پیمان خود را به کلی فراموش می کنند و می گویند:

اگر فرزند ما سالم است به پدر و مادرش رفته است.

اگر فرزند ما زیباست به برادرش رفته است.

اگر فرزند ما تندرست است به دلیل تغذیه خوب و مناسب مادر بوده است و انگار نه انگار که خداوند این فرزند سالم و تندرست را به آنان عنایت کرده است.

«فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فیما آتاهُما فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِكُون: امّا هنگامى که خداوند فرزند صالحى به آنها [= پدران و مادران از نسل آدم ] داد، (موجودات دیگر را در این موهبت مۆثر دانستند; و) براى خدا، در این نعمت که به آنها بخشیده بود، همتایانى قائل شدند; خداوند برتر است از آنچه همتاى او قرار مى دهند»«الأعراف: 190»

قول
اگر پولدار شویم به فقیران کمک می کنیم

یکی دیگر از بدقولی های انسان که خداوند متعال آن را در آیات الهی بیان می کند، این است که آدمی در دوران فقر مدام از خداوند می خواهد که به او ثروتی عنایت کند به این شرط که اگر او ثروتمند شد به فقیران و مستمندان کمک خواهد کرد:

«وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ: و از آنان كسانى‏اند كه با خدا عهد كرده‏اند كه اگر از كَرَم خویش به ما عطا كند، قطعاً صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد.»«توبه:75»

اما جالب این جاست که همین فرد، وقتی از فضل و رحمت خداوند بهره مند می شود و ثروتی در اختیار او گذاشته می شود، قول و قرار های خودش را با خداوند به کلی فراموش می کند:

فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ: پس چون از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بُخل ورزیدند و به حال اعراض روى برتافتند.( التوبة :76)

 

اگر مشکلاتم حل شود آدم خوبی می شوم

قبل از کنکور: خداوندا اگر امسال در کنکور قبول شوم آدم خوبی می شوم.

بعد از کنکور: واقعا کلاس هایی که رفتم جواب داد.

قبل از تصادف: خدایا اگر از این تصادف جان سالم به در ببرم تا آخر عمر بندگیت را می کنم.

بعد از تصادف: اگر کسی دست فرمان من را نداشت حتما مرده بود.

و هزاران مثال مانند این دو مثال که افراد در مواقع سختی و گرفتاری و مشکلات به خدای خود صد ها قول می دهند و بعد از رفع مشکلات زیر قولشان می زنند:

همین فرد،وقتی از فضل و رحمت خداوند بهره مند می شود و ثروتی در اختیار او گذاشته می شود،قول و قرار های خودش را با خداوند به کلی فراموش می کند: فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ: پس چون از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بُخل ورزیدند، و به حال اعراض روى برتافتند

«هُوَ الَّذی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِی الْفُلْكِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِریحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها ریحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرین: او كسى است كه شما را در خشكى و دریا مى‏گرداند، تا وقتى كه در كشتیها باشید و آنها با بادى خوش، آنان را ببرند و ایشان بدان شاد شوند [بناگاه‏] بادى سخت بر آنها وَزَد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و یقین كنند كه در محاصره افتاده‏اند، در آن حال خدا را پاكدلانه مى‏خوانند كه: «اگر ما را از این [ورطه‏] برهانى، قطعاً از سپاسگزاران خواهیم شد.» «یونس:22»

اما همین که نجات پیدا می کنند به گناه و فساد و تباهی خود در زمین ادامه می دهند:

«فَلَمَّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ مَتاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ إِلَیْنا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ : پس چون آنان را رهانید، ناگهان در زمین بناحقّ سركشى مى‏كنند. اى مردم، سركشى شما فقط به زیان خود شماست. [شما] بهره زندگى دنیا را [مى‏طلبید]. سپس بازگشت شما به سوى ما خواهد بود. پس شما را از آنچه انجام مى‏دادید باخبر خواهیم كرد.» «یونس:23»

آنچه ذکر شد تنها بخشی از مهمترین بدقولی های انسان به خداوند در آیات الهی است، اما سوال پایانی آن است که نتیجه بدقولی های انسان به مردم و به خداوند چیست؟

آیات و روایات اسلامی پیامدهای مختلفی را برای بدقولی بیان کرده اند که در این نوشتار تنها به یکی از آنها اشاره می کنیم، پیامدی با عنوان نفرت خداوند و مردم از شما، چنانچه امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند:

«وَإیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... فَاِنَّ الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه  وَالنّاسِ؛ بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود.» « نهج البلاغه، نامه 53»


- نظرات (0)

راهی برای جلب منافع مادی و معنوی!

مفهوم شکر

شکر در لغت مقلوب از «کشر» به معنای کشف بوده و ضد «کفر» که نسیان نعمت و پوشاندن آن است می‌باشد. به طور کلی شکر عبارت است از یاد آوردن و تصور نعمت و اظهار آن نعمت، به وسیله قلب و زبان.

 

شکر در قرآن

در 75 آیه، واژه شکر و مشتقات آن به کار رفته است. این آیات به دو دسته کلی قابل تقسیم است. اول آیاتی که به شکر از نعمات مادی اشاره دارند و دوم آیاتی که به شکر از نعمات معنوی توجه می‌دهد.

 

شکر از نعمات مادی

اکثر آیات شکر در قرآن، ناظر به این دسته است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ «وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏»؛ «و اوست كسى كه دریا را مسخّر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید، و پیرایه‏اى كه آن را مى‏پوشید از آن بیرون آورید. و كشتیها را در آن، شكافنده [آب‏] مى‏بینى، و تا از فضل او بجویید و باشد كه شما شكر گزارید». (نحل/14)

خداوند در این آیه درصدد آن است تا به آدمی یادآور شود ضروریات زندگی نیز از نعمات الهی هستند و انسان در مقابل این موارد نیز باید شکرگزار باشد.

2ـ «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «و خدا شما را از شكم مادرانتان ـ در حالى كه چیزى نمى‏دانستید ـ بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنید». (نحل/78)

پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد

در این آیه، مسأله تولد و تعلیم انسان و دادن گوش و چشم و عقل را به او مطرح می‌فرماید. انسان باید شکرگزار این نعمات باشد زیرا بدون آن‌ها هیچ پیشرفت و علمی نداشت.

3ـ «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»؛ «پس، از آنچه خدا شما را روزى كرده است، حلال [و] پاكیزه بخورید، و نعمت خدا را ـ اگر تنها او را مى‏پرستید ـ شكر گزارید». (نحل/114)

قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است.

4ـ «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا یَشْكُرُون»؛ «در حقیقت، خدا بر مردم، داراى بخشش است ولى بیشترشان سپاسگزارى نمى‏كنند». (یونس/60)

فعل منفی «لا یشکرون» در این آیه، معنای داوری دارد یعنی «علیکم ان تشکروا» وظیفه شما در قبال این نعمت‌ها، شکرگزاری است.

 

شکر از نعمات معنوی

در قرآن به برخی از نعمات معنوی که در اختیار انسان قرار داده شده‌اند و نیازمند شکرگزاری هستند اشاره شده است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ شکر از دین و یکتاپرستی: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَشْكُرُون‏»؛ «و آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نیست كه چیزى را شریك خدا كنیم. این از عنایت خدا بر ما و بر مردم است، ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند». (یوسف/38)

لازم از ذکر است حضرات انبیاء به توفیق و تأیید خداوندی از هر خطا و گناهی عصمت می‌ورزند اما این به دلیل جبر نیست بلکه از باب تأیید و تسدید است.

خداوند نعمت نبوت را به ایشان اختصاص داد و خدا داناتر است که رسالت را در چه دودمانی قرار دهد.

2ـ شکر از خدا و والدین به خاطر به دنیا آوردن و بزرگ کردن: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی‏ عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لی‏ وَ لِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصیر»؛ «و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كردیم مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم‏] كه شكرگزارِ من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه‏] به سوى من است». (لقمان/14)

والدین

خداوند از ولادت انسان و شیر دادن و از شیر گرفتن او را در این آیه مورد توجه قرار داده است.

این دوران، دورانی بسیار مشکل است. زیرا در این دوران، مادر شب و روز باید به فرزند خود برسد. انسان نیز باید در برابر این نعمت گرانقدر، هم از خدا و هم از مادر، تشکر نماید.

3ـ شکر از عفو و بخشش خدا: «ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «پس از آن بر شما بخشودیم، باشد كه شكرگزارى كنید». (بقره/52)

پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد.

4ـ شکر به خاطر آموزش فن و علم به انسان: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُون‏»؛ «و به [داوود] فن زره [سازى‏] آموختیم، تا شما را از [خطرات‏] جنگتان حفظ كند. پس آیا شما سپاس گزارید؟» (انبیاء/80)

به راستی که هر فن و هنری که برای رفاه زندگی در دست بشر قرار دارد از جانب خدا است و او نباید به خود مغرور گشته و شکرگزار نباشد.

 

نتایج شکرگزاری

طبق آیات قرآن، شکر، منافع مادی و معنوی فراوانی برای انسان به همراه دارد. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ افزونی نعمت: شکر نعمت‌های بی‌کران خداوندی، باعث برکت و افزون شدن آن‌ها می‌شود. همان‌گونه که حضرت حق چنین وعده داده است: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزیدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید»؛ «و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید، [نعمت‏] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود». (ابراهیم/7)

قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است

2ـ هدایت به راه راست: شکر نعمت، سبب می‌شود که خداوند انسان را به راه مستقیم برده و از راه شیطان دور نگه دارد و او را به مقامات بالاتر رهنمون نماید. خداوند در سوره نحل آیه 121، درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) می‌فرماید: «شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم‏»؛ «[و] نعمتهاى او را شكرگزار بود. [خدا] او را برگزید و به راهى راست هدایتش كرد».

3ـ عدم شکرگزاری باعث عذاب است: در آیات متعدد خداوند انسان را از ناسپاسی برحذر داشته و آن را به ضرر انسان می‌داند چون باعث هلاکت در دنیا و آخرت خواهد شد: «ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً عَلیماً»؛ «اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا مى‏خواهد با عذاب شما چه كند؟ و خدا همواره سپاس‏پذیر [حق‏شناسِ‏] داناست». (نساء/147)

 

نتیجه

شکر، یعنی یادآوری نعمت و منعم با قلب و زبان که در 75 آیه، از مشتقات آن استفاده شده است که در آن‌ها موضوعات مختلفی برای شکر از خدا، مطرح گردیده است.

شکر توفیقی است که خداوند رحمان، اسباب و وسائلش را به بشر مرحمت فرموده است تا انسان از منافع مادی و معنوی شکرگزاری بهره‌مند گردد.


منبع: مقاله «شکر در قرآن»، محمد شایگان‌مهر


- نظرات (0)

تضمینی برای حیات و امنیّت جامعه

وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره  ـ 179)

اى صاحبان خرد! براى شما در قصاص، حیات (و زندگى نهفته) است. باشد كه شما تقوى پیشه كنید.

این آیه با یك عبارت كوتاه و بسیار پر معنى پاسخ بسیارى از سۆالات را در زمینه مساله قصاص بازگو مى‏كند و مى‏گوید:" اى خردمندان! قصاص براى شما مایه حیات و زندگى است، باشد كه تقوا پیشه كنید" (وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ).

آیه 179 سوره بقره كه از ده كلمه تركیب شده، و در نهایت فصاحت و بلاغت است.

آنچنان جالب است كه به صورت یك شعار اسلامى در اذهان همگان نقش بسته، و به خوبى نشان مى‏دهد كه قصاص اسلامى به هیچ وجه جنبه انتقام‏جویى ندارد بلكه دریچه‏اى است به سوى حیات و زندگى انسانها.

از یك سو ضامن حیات جامعه است، زیرا اگر حكم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت مى‏كردند جان مردم بى‏گناه به خطر مى‏افتاد همانگونه كه در كشورهایى كه حكم قصاص به كلى لغو شده آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است.

و از سوى دیگر مایه حیات قاتل است چرا كه او را از فكر آدم‏كشى تا حد زیادى باز مى‏دارد و كنترل مى‏كند.

و از سوى سوم به خاطر لزوم تساوى و برابرى ، جلو قتل هاى پى در پى را مى‏گیرد و به سنتهاى جاهلى كه گاه یك قتل مایه چند قتل و آن نیز به نوبه خود مایه قتل هاى بیشترى مى‏شد پایان مى‏دهد، و از این راه نیز مایه حیات جامعه است.

زود قضاوت نكنید. ممكن است در برخورد سطحى، قصاص را خوب ندانید ولى با خرد و اندیشه درمى‏یابید كه قصاص رمز حیات است. «یا أُولِی الْأَلْبابِ»

و با توجه به اینكه حكم قصاص مشروط به عدم عفو است نیز دریچه دیگرى به حیات و زندگى گشوده مى‏شود.

جمله لعلكم تتقون كه هشدارى است براى پرهیز از هر گونه تعدى و تجاوز ، این حكم حكیمانه اسلامى را تكمیل مى‏كند.

به عبارت دیگر گویا آیه در مقام پاسخ به یك سرى ایرادهایى است كه به حكم قصاص، به خصوص از سوى روشنفكر نمایان مطرح مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: حكم قصاص براى جامعه انسانى تأمین كننده‏ى حیات و زندگى است.

اسلام كه در هر مورد مسائل را با واقع‏بینى و بررسى همه جانبه دنبال مى‏كند، در مسأله خون بى‏گناهان نیز حق مطلب را دور از هرگونه تندروى و كندروى بیان داشته است، نه همچون آئین تحریف شده یهود فقط تكیه بر قصاص مى‏كند و نه مانند مسیحیت كنونى فقط راه عفو یا دیه را به پیروان خود توصیه مى‏نماید، چرا كه دومى مایه جرئت است و اولى عامل خشونت و انتقام‏جویى.

قصاص یك برخورد و انتقام شخصى نیست، بلكه تأمین كننده امنیّت اجتماعى است. در جامعه‏اى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنیّت از بین مى‏رود و آن جامعه گویا حیاتى ندارد و مرده است. چنان كه در پزشكى و كشاورزى و دامدارى، لازمه حیات و سلامت انسان، گیاه و حیوان، از بین بردن میكروب‏ها و آفات است.

اگر به بهانه اینكه قاتل هیجان روانى پیدا كرده، بگوییم او رها شود، هیچ ضمانتى نیست كه در دیگر جنایت‏ها این بهانه مطرح نشود، چون تمام جنایتكاران در حال سلامت و آرامش روحى و فكرى دست به جنایت نمى‏زنند. با این حساب تمام خلافكاران باید آزاد باشند و جامعه سالم نیز تبدیل به جنگل شود كه هر كس بر اثر هیجان و دگرگونى‏هاى روحى و روانى، هر كارى را بتواند انجام دهد.

گمان نشود كه دنیاى امروز، دنیاى عاطفه و نوع دوستى است و قانون قصاص، قانونى خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنیاست. اسلام در كنار حكم قصاص، اجازه عفو و اخذ خون بها را داده تا به مصلحت اقدام شود.

توجیهاتى از قبیل اینكه از مجرمان و قاتلان در زندان با كار اجبارى به نفع پیشرفت اقتصادى بهره‏گیرى مى‏كنیم، قابل قبول نیست. چون این برنامه‏ها، تضمین كننده امنیّت عمومى نیستند. اصل، مقام انسانیّت و جامعه عدالت پرور است، نه دنیاى پرخطر همراه با تولید بیشتر، آن هم به دست جنایتكاران و قاتلان! از آنجا كه قانون قصاص، ضامن عدالت و امنیّت و رمز حیات جامعه است، در پایان آیه مى‏فرماید: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» یعنى اجراى این قانون، موجب خوددارى از بروز قتل‏هاى دیگر است.

قصاص یك برخورد و انتقام شخصى نیست، بلكه تأمین كننده امنیّت اجتماعى است. در جامعه‏اى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنیّت از بین مى‏رود و آن جامعه گویا حیاتى ندارد و مرده است

حیات، داراى انواعى است:

1ـ حیات طبیعى. مثل زنده شدن زمین در بهار و بعد از باران. «یُحْیِ الْأَرْضَ» «1»

2ـ حیات معنوى. مثل دعوت پیامبر كه عامل زنده شدن مردم است. «دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ» «2»

3ـ حیات برزخى كه شهدا دارند. «لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ» «3»

4ـ حیات اخروى كه براى همه است. «یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یُحْیِیكُمْ» «4»

5- حیات اجتماعى در سایه امنیّت و عدالت. نظیر همین آیه «لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»

 

پیام‏های آیه:

اجراى عدالت، تضمین كننده حیات جامعه است. «لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»

2ـ تعادل میان رأفت و خشونت، لازم است. خدایى كه رحمن و رحیم است، قصاص را رمز حیات مى‏داند. «لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»

3ـ حذف عنصر خطرناك، یك اصل عقلانى است. «یا أُولِی الْأَلْبابِ»

4ـ زود قضاوت نكنید. ممكن است در برخورد سطحى، قصاص را خوب ندانید ولى با خرد و اندیشه درمى‏یابید كه قصاص رمز حیات است. «یا أُولِی الْأَلْبابِ»

5ـ تقوا و دورى از گناه، فلسفه احكام دین است. چه احكام عبادى و چه قضایى. «5» «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

6- قصاص، سبب بازدارى مردم از تكرار قتل است. «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

 

پی نوشت ها:

(1). روم، 50.

(2). انفال، 24.

(3). بقره، 154.

(4). بقره، 28.

(5). در بیان فلسفه روزه نیز مى‏فرماید: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» بقره، 183.


- نظرات (0)

نوعى بى‏تقوایى نسبت به حقوق دیگران

وصیت قبل از مرگ

در آیه 180 سوره مبارکه بقره به جاى كلمه "مال" كلمه "خیر" گفته شده است فرموده اگر "چیز خوبى" از خود به یادگار گذارده وصیت كند. این تعبیر نشان مى‏دهد كه اسلام ثروت و سرمایه‏اى را كه از طریق مشروع به دست آمده باشد و در مسیر سود و منفعت اجتماع به كار گرفته شود خیر و بركت مى‏داند و بر افكار نادرست آنها كه ذات ثروت را چیز بدى مى‏دانند ، خط بطلان مى‏كشد و از زاهد نمایان منحرفى كه روح اسلام را درك نكرده و زهد را با فقر مساوى مى‏دانند و افكارشان سبب ركود جامعه اسلامى و پیشرفت استثمارگران مى‏شود بیزار است.

ضمناً این تعبیر اشاره لطیفى به مشروع بودن ثروت است، زیرا اموال نامشروعى كه انسان از خود به یادگار مى‏گذارد خیر نیست بلكه شر و نكبت است.

كُتِبَ عَلَیْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ (بقره ـ 180)

بر شما مقرّر شده كه چون یكى از شما را (نشانه‏هاى) مرگ فرا رسد، اگر مالى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیكان به طور شایسته وصیّت كند، این كار حقّ و شایسته پرهیزكاران است.

بعضى‏ها فكر مى‏كنند وصیّت كردن، زمینه‏ى زود مردن است، در حالى كه یك نوع دوراندیشى است و اینكه مى‏فرماید: هنگام مرگ وصیّت كنید. چون آن لحظه، آخرین فرصت است وگرنه مى‏تواند سالها قبل از فرا رسیدن مرگ، وصیّت كند.

جمله "كتب علیكم" ظاهر در وجوب است به همین دلیل این تعبیر در مورد وصیت موضوع تفسیرهاى مختلفى قرار گرفته:

1- گاه گفته مى‏شود وصیت كردن در قوانین اسلامى هر چند عمل مستحبى است اما چون مستحبّ بسیار مۆكد است از آن با جمله" كُتِبَ عَلَیْكُمْ" تعبیر شده، و ذیل آیه آن را تفسیر مى‏كند، زیرا مى‏گوید: حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ، اگر این یك حكم وجوبى بود باید بگوید حقا على المۆمنین.

2- بعضى دیگر معتقدند كه این آیه قبل از نزول احكام ارث است، در آن وقت وصیت كردن در مورد اموال واجب بوده، تا ورثه گرفتار اختلاف و نزاع نشوند اما بعد از نزول آیات ارث این وجوب نسخ شد، و به صورت یك حكم استحبابى در آمد، حدیثى كه در تفسیر "عیاشى" ذیل این آیه آمده است نیز این معنى را تایید مى‏كند.                       

3- این احتمال نیز وجود دارد كه آیه ناظر به موارد ضرورت و نیاز باشد یعنى در جایى كه انسان مدیون است یا حقى به گردن او است كه در آنجا وصیت كردن لازم است (ولى از میان این تفاسیر تفسیر اول نزدیكتر به نظر مى‏رسد).

اسلام سفارش مى‏كند اگر در میان فامیل كسانى هستند كه از ارث محرومند و یا سهم ارث آنان اندك است با وصیّت، در مورد توسعه‏ى سهمیّه آنان اقدام نماید، ولى اگر كسى در این وصیّت رعایت عدالت نكند و یا ظلمى را روا دارد، گناه كبیره انجام داده است. (سفینة البحار، «وصى»)

پس با این مقدمه می توان نتیجه گرفت که: بعضى وصیّت كردن را واجب دانسته‏اند، امّا از جمله‏ى «حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ» استفاده مى‏شود كه این عمل مستحبّ است وگرنه مى‏فرمود: «حقا على المۆمنین»

در آیه‏ى شریفه به جاى كلمه «مال» از كلمه «خَیْراً» استفاده شده تا روشن شود كه مال و ثروت، مایه‏ى خیر و نیكى است و آنچه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته، مال حرام یا علاقه‏ى زیاد به مال یا ترجیح دادن مال بر كمالات فردى و نیازهاى اجتماعى و یا استثمار مردم براى تحصیل آن است.

وصیّت باید بر اساس «بِالْمَعْرُوفِ» یعنى عقل‏پسند باشد، نه از روى كینه و انتقام و یا مهرورزى‏هاى بى‏جا و بى‏رویه. چون از ارث، تنها بعضى از بستگان بهره‏مند مى‏شوند آن هم به مقدار معیّن، لذا اسلام سفارش مى‏كند اگر در میان فامیل كسانى هستند كه از ارث محرومند و یا سهم ارث آنان اندك است با وصیّت، در مورد توسعه‏ى سهمیّه آنان اقدام نماید، ولى اگر كسى در این وصیّت رعایت عدالت نكند و یا ظلمى را روا دارد، گناه كبیره انجام داده است. (سفینة البحار، «وصى»)

در لابلاى متون روایى آمده است: شخصى با داشتن كودكانى صغیر، تمام اموال‏ خود را در راه خدا بخشید. چون پیامبر صلى اللَّه علیه و آله متوجّه شدند، پرسیدند با این مرده چه كردید؟ گفتند: او را دفن كردیم. فرمود: اگر قبلًا به من خبر داده بودید، اجازه نمى‏دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنید، چرا كه او با داشتن این همه فرزند، براى آنان هیچ مالى نگذاشته و همه را در راه خدا داده است. (سفینة البحار، «وصى»)

ارث، نفقه

وصیّت، كار دقیقى است كه اگر خداى ناكرده با بى‏توجّهى انجام شود و بعداً عامل فتنه و ناراحتى‏هایى گردد، تمام كارهاى خیر محو مى‏شود. از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله روایت شده است كه فرمودند:

گاهى انسان شصت سال عبادت مى‏كند، ولى چون وصیّت نامه‏ى خود را عادلانه تنظیم نمى‏كند، به دوزخ مى‏رود. (نهج الفصاحة، جمله 626)

وصیّت، نشانه‏ى آن است كه مالكیّت انسان حتّى بعد از مرگ در مورد قسمتى از دارایى‏هایش ادامه دارد.

مقدار وصیّت، یك سوم مال است و اگر شخصى در مورد بیش از این مقدار وصیّت كند، اجازه‏ى وارثان شرط است. براى اینكه یاد بگیریم چگونه وصیّت كنیم، بهتر است وصیّت نامه‏هاى اولیاى خدا، شهدا و علما را بخوانیم.

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: هر كس ابتدا به عهده بگیرد كه وصیّت شخصى را انجام دهد، ولى سپس بدون عذر آن را رها كند، هیچ عملى از او قبول نمى‏شود و تمام فرشتگانِ میان آسمان و زمین او را لعنت مى‏كنند و دائماً در غضب خداوند است و در برابر هر كلمه‏ى «یا ربّ» كه مى‏گوید، یك لعنت بر او نثار مى‏شود و پاداش تمام كارهاى قبلى او به پاى وصیّت كننده ثبت مى‏گردد. (تفسیر أطیب البیان)

 

آثار و بركات وصیّت‏

1 وصیّت، نشانه‏ى دقّت و اهل حساب بودن است.

2 وصیّت، نشانه‏ى احترام به حقوق دیگران است.

3 وصیّت، انجام امور خیرى است كه از آن غفلت شده و تداوم عمل صالح، پس از مرگ است.

4 وصیّت، راهى براى پركردن خلأهاى اقتصادى و تعدیل ثروت است.

رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرموده‏اند:

هر كس با وصیّت از دنیا برود، گویا شهید مرده است. (وسائل، ج 13، ص 352)

وصیّت براى والدین و بستگان، عامل تجدید محبّت و یك نوع قدرشناسى است.

لذا در آغاز آیه وصیّت، والدین مطرح شده‏اند تا علاوه بر سهم ارث، وصیّت به نوعى تنظیم شود كه نفعش به آنان نیز برسد كه این خود از مصادیق احسان است.

از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله روایت شده است كه فرمودند: گاهى انسان شصت سال عبادت مى‏كند، ولى چون وصیّت نامه‏ى خود را عادلانه تنظیم نمى‏كند، به دوزخ مى‏رود

اقسام وصیّت‏

1- واجب: مثل وصیّت به حقّ اللَّه، حقّ الناس، قضاى نماز و عبادات دیگر، پرداخت حقوق واجبه مانند خمس، زكات، دیون، بدهكارى‏هاى مردم.

2- مستحبّ: مثل وصیّت به امور خیریّه.

3- مباح: مثل وصیّت فرزندان به نوع شغل، حرفه، لباس، طعام.

4- مكروه: مثل وصیّت به مقبره سازى.

5- حرام: مثل وصیّت به ایجاد مراكز فساد، انتشار كتب ضالّه.

 

پیام‏های آیه:

1ـ گرچه با مرگ، انسان از دنیا مى‏رود، امّا پرونده‏ى عمل او با كارهایى نظیر وصیّت باز مى‏ماند. «إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ»،«الْوَصِیَّةُ»

2ـ مال و ثروت، اگر در راه درست مصرف شود خیر است. «إِنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ»

3ـ در وصیّت باید علاوه بر ارث، براى والدین و نزدیكان سهمى قرار داد. «الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ»

4ـ وصیّت باید بر اساس عرف پسندیده‏ى جامعه باشد. «الْوَصِیَّةُ» ، «بِالْمَعْرُوفِ»

5ـ ترك وصیّت، نوعى بى‏تقوایى نسبت به حقوق دیگران است. «الْوَصِیَّةُ» ، «حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

وسائل الشیعه، ج 13

تفسیر الطیب البیان

 


- نظرات (0)