سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

این سكوت حرام است!

سند

هر گاه براى تنظیم سند بدهى، نویسنده‏اى نبود، مى‏توان از بدهكار گرو و وثیقه گرفت، خواه در سفر باشیم یا نباشیم.

بنابراین جمله‏ى «إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ» در آیه 283 سوره مبارکه بقره براى آن است كه معمولاً در سفرها انسان با كمبودها برخورد مى‏كند. نظیر جمله‏ى «إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ» یعنى هنگامى كه مرگ به سراغ شما آمد وصیّت كنید. با اینكه مى‏دانیم وصیّت مخصوص زمان مرگ نیست، لكن آخرین فرصت آن، زمان فرا رسیدن مرگ است.



وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (بقره ـ 283)

و اگر در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید، وثیقه‏اى بگیرید و اگر به یكدیگر اطمینان داشتید (وثیقه لازم نیست.) پس كسى كه امین شمرده شده، امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى كه پروردگار اوست پروا كند. و شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند، پس بى‏شك قلبش گناهكار است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید داناست.

 

ادامه سخن در تنظیم اسناد تجارى‏

این آیه در حقیقت با ذكر چند حكم دیگر در رابطه با مسأله تنظیم اسناد تجارى مكمل آیه قبل است، و آنها عبارتند از:

1- "هرگاه در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید (تا اسناد معامله را براى شما تنظیم كند و قرار داد را بنویسد) گروگان بگیرید" (وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

گرچه از ظاهر آیه در بدو نظر چنین استفاده مى‏شود كه تشریع "قانون رهن" مخصوص سفر است، ولى با توجه به جمله "وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً" (نویسنده‏اى پیدا نكنید) به خوبى استفاده مى‏شود كه منظور مواردى است كه تنظیم كننده سند پیدا نشود، بنابراین هرگاه در وطن هم دسترسى به تنظیم كننده سند، كار مشكلى باشد، اكتفاء كردن به گروگان مانعى ندارد.

هدف این است كه معاملات بر پایه و اساس محكمى باشد؛ خواه اطمینان از نظر تنظیم سند و گرفتن شاهد حاصل شود یا از طریق رهن و گروگان.

آنجا كه كتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن، به وسیله دل و روح انجام مى‏شود، آن را به عنوان یك گناه قلبى معرفى كرده و مى‏گوید: " كسى كه چنین كند قلب او گناهكار است" (منظور از "قلب" در آیات قرآن، همان روح و عقل است)

در تفاسیر اهل بیت علیهم السلام نیز به این حقیقت اشاره شده، از جمله در منابع معروف حدیث شیعه و همچنین اهل سنت آمده است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله زره خود را در مدینه به عنوان گروگان نزد شخص غیر مسلمانى گذاشت و مبلغى به عنوان وام از او گرفت.«1»

ضمناً از این استفاده مى‏شود سواد خواندن و نوشتن در آن محیط به قدرى كم بود كه بسیار مى‏شد در سفرها در تمام قافله یك باسواد وجود نداشت.

2- گروگان حتماً باید قبض شود و در اختیار طلبكار قرار گیرد تا اثر اطمینان بخشى را داشته باشد، لذا مى‏فرماید: "گروگانى گرفته شده" (فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

در تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم كه فرمود: "لا رهن الا مقبوض"، "رهنى وجود ندارد مگر آنكه طلبكار او را تحویل بگیرد."«2»

3- سپس به عنوان یك استثناء در احكام فوق مى‏فرماید: "اگر بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر اطمینان داشته باشد (مى‏تواند بدون نوشتن سند و رهن با او معامله كند و امانت خویش را به او بسپارد) در این صورت كسى كه امین شمرده شده است باید امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى كه پروردگار اوست بپرهیزد" (فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ).

امانت

آرى همان گونه كه طلبكار به او اعتماد كرده، او هم باید اعتماد و اطمینان او را محترم بشمرد و حق را بدون تأخیر ادا كند و تقوا را فراموش ننماید.

قابل توجه اینكه در اینجا طلب طلبكار به عنوان یك امانت، ذكر شده كه‏ خیانت در آن، گناه بزرگى است.

4- سپس همه مردم را مخاطب ساخته و یك دستور جامع در زمینه شهادت بیان مى‏كند و مى‏فرماید: "شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند، قلبش گناهكار است" (وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ).

بنابراین كسانى كه از حقوق دیگران آگاهند، موظفند به هنگام دعوت براى اداى شهادت آن را كتمان نكنند، بلكه بسیارى معتقدند در مورد حقوق مردم بدون دعوت نیز باید اداى شهادت كرد.

روشن است كه اداى شهادت واجب كفایى است، یعنى اگر بعضى اقدام بر آن كنند به گونه‏اى كه حق با آن ثابت شود، از گردن دیگران ساقط خواهد شد.

و از آنجا كه كتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن، به وسیله دل و روح انجام مى‏شود، آن را به عنوان یك گناه قلبى معرفى كرده و مى‏گوید: "كسى كه چنین كند قلب او گناهكار است." (منظور از "قلب" در آیات قرآن، همان روح و عقل است.)

و باز در پایان آیه براى تأكید و توجه بیشتر نسبت به حفظ امانت و اداى حقوق یكدیگر و عدم كتمان شهادت هشدار داده، مى‏فرماید: "خداوند نسبت به آنچه انجام مى‏دهید دانا است" (وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ).

ممكن است مردم ندانند چه كسى قادر بر اداى شهادت است و چه كسى نیست، و نیز ممكن است مردم ندانند در آنجا كه اسناد و گروگانى وجود ندارد، چه كسى طلبكار و چه كسى بدهكار است، خداوند همه اینها را مى‏داند و هر كس را طبق اعمالش جزا مى‏دهد.

"شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند قلبش گناهكار است" (وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ)

پیام‏های این آیه:

1ـ شرط وثیقه، بدست گرفتن و در اختیار بودن است. «مَقْبُوضَةٌ» (امام باقر علیه السلام فرمود: «لا رهن إلّا مقبوضة» رهن، بدون قبض نمى‏شود.) (تهذیب، ج 7، ص 176)

2ـ كار از محكم‏كارى عیب نمى‏كند، در برابر طلب، وثیقه بگیرید. «فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ»

3ـ جایگاه افراد در احكام تفاوت دارد. براى ناشناس رهن و براى افراد مطمئن بدون رهن. «فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ»

نگذارید اعتمادها و اطمینان‏ها در معاملات سلب شود. «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ»

فلسفه رهن گرفتن، اطمینان است كه اگر بدون آن اطمینان بود، رهن گرفتن ضرورتى ندارد.

5ـ افراد آگاه به حقوق مردم، در برابر مظلومان مسئولند. «وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ»

6ـ آنجا كه بیان حقّ لازم است، سكوت حرام است. «وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»

7ـ انحراف درونى، سبب انحراف بیرونى مى‏شود. قلب گناهكار، عامل كتمان گواهى مى‏شود. «وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»

8ـ ایمان به اینكه خداوند همه كارهاى ما را مى‏داند، سبب پیدایش تقوا و بیان حقایق است. «وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»

 

پی نوشت ها:

1) تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2 صفحه 420 و تفسیر مراغى، ذیل آیه مورد بحث.

2) نور الثقلین، جلد 1 صفحه 301.


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2

نور الثقلین، جلد 1


- نظرات (0)

نعمت های بهشت تکرار نعمت های دنیاست


بهشت

قرآن کریم درباره قیامت و توصیف نعمت‌هاى بهشتی که مومنان از آن بهره‌مند خواهند شد می‌فرماید: «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا ... قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ»؛[1] به كسانى كه ایمان آورده، و كارهاى شایسته انجام داده‌‏اند، بشارت ده كه باغ‌هایى از بهشت براى آنها است كه نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان كه میوه‌‏اى از آن، به آنان داده شود، می‌‏گویند: «این همان است كه قبلاً به ما روزى شده بود. (ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالی‌تر است).» و میوه‌‏هایى كه براى آنها آورده می‌شود، همه (از نظر خوبى و زیبایى) یكسانند. و براى آنان همسرانى پاک و پاكیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.

خداوند در این آیه كسانى را كه ایمان و عمل صالح داشته باشند به چهار نعمت بهشتى مژده می‌دهد. البته حقیقت نعمت‌هاى بهشتى براى ما روشن نیست، ولى براى تفهیم نسبى و ترسیم دورنمایى از آن، در قرآن و احادیث، نعمت‌هاى بهشتى را با نعمت‌هاى این دنیا مقایسه می‌‏كند و با زبانى كه براى ما قابل فهم باشد آنها را می‌‌‏آورد.

آن چهار نعمتى كه خداوند در این آیه به عنوان پاداش ایمان و عمل صالح به ذكر آنها پرداخته است عبارتند از:

1. باغ‌هایى كه از زیر درختان آن نهرها جارى است: جریان آب علاوه بر این‌ كه درختان و گل‌ها و گیاهان را سیراب می‌كند، خود یک حالت چشم نواز و با صفایى دارد كه به تنهایى براى یک تماشاگر لذت بخش است، در بهشت نیز این لذت وجود دارد.

2. میوه‌‏هاى بهشتى: بهشتیان از میوه‌‏هاى گوناگونى استفاده خواهند كرد. یكى از خصوصیات میوه‌ هاى بهشتى این است كه آنها نوع نامرغوب ندارند و همه آنها در طعم و رنگ و حجم مثل هم هستند و نمی‌توان یكى را بر دیگرى ترجیح داد؛ لذا هر بار كه بهشتیان از میوه‌‏اى استفاده می‌كنند می‌گویند كه این همان است كه پیش از این خوردیم و میوه‌‌هاى شبیه به هم به آنها داده می‌شود.

3. همسران پاكیزه: در بهشت همسرانى داده خواهد شد كه از هرگونه پلیدى و زشتى پاک و پاكیزه‌‏اند و انسان از دیدن آنها و زندگى با آنها لذت زاید الوصفى می‌‏برد.

اینها همان حوریانی هستند كه ذكر آنها در آیات دیگر آمده است.(حور العین بهشتی و ازدواج، 789؛ حور العین برای مقربان و اصحاب یمین، 36835).

4. جاودانگى: در بهشت هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقاء نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌ را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمی‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.[2]

اما برای جمله «قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ» مفسران احتمالاتی را مطرح کرده‌اند:

1. چون میوه‏‌هاى بهشت هر چند از درخت چیده شوند خداوند آن‌ را دوباره سر جایش بر می‌گرداند، روى این اصل اهل بهشت وقتى كه میوه‌‌اى را می‌خورند و همان را در جایش می‌بینند به اشتباه می‌افتند و با تعجب می‌گویند این همان است كه قبلاً نصیب و روزى ما شده بود.[3]

2. مراد آیه این است كه اینها قبلاً (در دنیا) روزى آنان بوده است.[4]

3. معناى آن این است كه: این میوه‌ها شبیه میوه‌هایى است كه قبلاً در بهشت از آن بهره‌مند بودیم، به عبارتی می‌دانند كه این میوه‌های جدید غیر میوه‌های گذشته است، ولی چون مانند آنها از رنگ، بو، طعم و نیكویى وصف ناشدنی برخوردارند، میوه‌های جدید را به میوه قدیم تشبیه می‌کنند.[5]

البته هیچ مانعى ندارد كه همه این مفاهیم و تفاسیر منظور باشد؛ چرا كه الفاظ قرآن داراى بطون و معانی مختلف است .[6]

جمله «وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً» نیز به چند وجه تفسیر شده است.

1. میوه‌هاى بهشت از نظر رنگ شبیه و مثل هم بوده ولى طعم و مزه آنها فرق دارد.[7]

2. همه میوه‌هاى بهشت از حیث خوبى مثل و شبیه هم هستند و پست و نامرغوب در آن وجود ندارد.[8]

3. برخى از میوه‌هاى بهشت مانند میوه‌هاى دنیا هستند. اما میوه‌هاى بهشتى بهتر و خوشبوتر است.[9]

4. به علت شباهت قسمتى از میوه‌هاى بهشت از نظر خصوصیات و لذّت به قسمت دیگر؛ لذا كلمه «مُتَشابِهاً» گفته شد.[10]

5. به جهت سنخیّت و شباهت همه میوه‌هاى بهشتى با هم، تعبیر به «متشابه» شده است.[11]

 

معرفی چند میوه بهشتی

در روایتی تعداد میوه های بهشتی در دنیا را پنج تا معرفی کرده است:

«  عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَمْسَةٌ مِنْ فَاكِهَةِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا الرُّمَّانُ الْإِمْلِیسِیُّ وَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ وَ الْعِنَبُ وَ الرُّطَبُ الْمُشَان‏»؛ ‌میوه های بهشتی به زمین نیامدند. بلکه خداوند که در قرآن از نعمت ها و میوه های بهشتی نام می برد. چند نمونه از آنها را که در همین دنیا هست و در دسترس مردم است را نام می برد مثل انگور، انار، خرما و...

در روایتی تعداد میوه های بهشتی در دنیا را پنج تا معرفی کرده است:

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَمْسَةٌ مِنْ فَاكِهَةِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا الرُّمَّانُ الْإِمْلِیسِیُّ وَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ وَ الْعِنَبُ وَ الرُّطَبُ الْمُشَان‏» (مجلسی، بحار الانوار، ج63، ص155)

امام صادق علیه السلام فرموده است: پنج میوه بهشتى در دنیاست: انار ترش، سیب، گلابی، انگور، و رطب مشان (مشان نوع بسیار خوبى از رطب است).

البته میوه های بهشتی منحصر به این پنج تا نیست و در برخی روایات دیگر برخی میوه ها را به عنوان میوه بهشتی نام برده اند که غیر از این پنج تا است مثل خربزه ...

در چند آیه از قرآن از میوه های بهشتی به عنوان کثیر و فراوان یاد شده است:

«وَ فاكِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ» (واقعه، آیه20) و میوه‏هایى از هر نوع كه مایل باشند.

«وَ فاكِهَةٍ كَثِیرَةٍ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ» (همان، آیه 32و 33) و میوه‏هاى فراوانى كه هرگز قطع و ممنوع نمى‏شود.

«لَكُمْ فِیها فاكِهَةٌ كَثِیرَةٌ مِنْها تَأْكُلُونَ» (زخرف، آیه73 )

براى شما در آن میوه‏هاى فراوان است كه از آن تناول مى‏كنید.

 

پی نوشت ها :

[1]. بقره، 25.

[2]. ر. ک: جعفری، یعقوب، كوثر، ج ‏1، ص 101- 103.

[3]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏1، ص 162.(این تفسیر از ابى عبیده و یحیى بن كثیر نقل شده است).

[4]. همان.(ابن عباس و ابن مسعود چنین می‌گویند).

[5]. همان.(این نظر حسن بصرى و واصل بن عطا است).

[6]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 140.

[7]. همان.(ابن عباس و مجاهد).

[8]. همان.(قتاده و حسن بصرى).

[9]. همان.(عكرمه).

[10]. همان.(ابى مسلم).

[11]. همان.



- نظرات (0)

اعلان جنگ با خدا!

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ (بقره ـ 278)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه كنید و آنچه را از (مطالبات) ربا باقى مانده است رها كنید، اگر ایمان دارید.

در آیات قبل به مفاسد ربا اشاره شد كه ربا فرد و جامعه را از تعادل خارج و آشفته مى‏كند «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ» و روشن شد كه ربا در حقیقت كم شدن است، نه زیاد شدن «یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا» و اكنون نیز نهى از ربا را صریحاً بیان مى‏كند. «ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا»

در تفاسیرِ مجمع البیان، المیزان و مراغى نقل شده است كه وقتى آیه تحریم ربا نازل شد، برخى از صحابه همانند خالد بن ولید، عباس و عثمان، از مردم مقدارى طلب از بابت ربا داشتند، آنها در مورد طلبكارى خود، از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله كسب تكلیف كردند و آیه فوق نازل شد.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بعد از نزول این آیه فرمود: عباس، عموى من نیز حقّ مطالبه ربا ندارد و قبل از همه، باید خویشان من دست از ربا بردارند.

همچنان كه در طى خطبه‏اى فرمود: «و كل ربا فى الجاهلیة موضوع تحت قدمى هاتین و اول ربا اضع ربا العباس» تمام رباهاى مقرّر در دوره جاهلیّت را زیر پاى مى‏اندازم و از همه پیشتر رباهایى كه براى عباس است. (تفسیر فى ظلال القرآن)

در این آیه خداوند افراد با ایمان را مخاطب قرار داده و براى تأكید بیشتر در مسأله تحریم ربا، مى‏فرماید: "اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از خدا بپرهیزید و آنچه از ربا باقى مانده رها كنید اگر ایمان دارید" و جالب اینكه آیه فوق هم با ایمان به خدا شروع شده و هم با ایمان ختم شده است. و در واقع تاكیدى است بر این معنى كه رباخوارى با روح ایمان سازگار نیست، بنابراین هنگامى ایمان براى آنها حاصل مى‏شود كه تقوا را پیشه كنند و باقى مانده ربا یعنى مطالباتى كه در این زمینه دارند را رها سازند.

جمله "لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ" گر چه در مورد رباخواران آمده ولى در حقیقت یك شعار وسیع پر مایه اسلامى است كه مى‏گوید: به همان نسبت كه مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند، از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب كنند، چرا که اصولاً اگر ستمكش نباشد ستمگر كمتر پیدا مى‏شود

پیام‏های این آیه:

1ـ رباخوارى، از عادات زمان جاهلیّت بود كه مسلمانان صدر اسلام نیز به آن آلوده بودند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»، «ذَرُوا»

2ـ تقوا، مرحله‏اى بالاتر از ایمان است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»

3ـ رباخوار، مالك بهره نمى‏شود و اسلام سود رَبَوى را به رسمیّت نمى‏شناسد. «ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا»

لازمه‏ى ایمان و تقوا، صرف نظر كردن از مال حرام است. «إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»

 

رباخوار، محارب با خداست

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُوُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ (بقره ـ 279)

پس اگر چنین نكردید، (بدانید كه) اعلان جنگ با خدا و رسولش داده‏اید و اگر توبه كنید، (اصل) سرمایه‏هاى شما از آنِ خودتان است. (و در این صورت) نه ستم مى‏كنید و نه بر شما ستم مى‏شود.

در این آیه، لحن سخن را تغییر داده و پس از اندرزهایى كه در آیات پیشین گذشت که با شدت با رباخواران برخورد كرده، هشدار مى‏دهد كه اگر به كار خود همچنان ادامه دهند و در برابر حق و عدالت تسلیم نشوند و به مكیدن خون مردم محروم مشغول باشند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ناچار است با توسل به جنگ جلو آنها را بگیرد.

این همان جنگى است كه طبق قانون "فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ: با گروهى كه متجاوز است پیكار كنید تا به فرمان خدا گردن نهد" (سوره حجرات، آیه 9) انجام مى‏گیرد.

لذا در روایتى مى‏خوانیم هنگامى كه امام صادق علیه السلام شنید شخص رباخوارى با نهایت جرأت ربا مى‏خورد و نام آن را "لبا" (شیر آغاز یا آغوز) مى‏نهد. فرمود: "اگر دست بر او یابم، او را به قتل مى‏رسانم."

رباخوار، محارب با خداست. او باید بداند كه در این جنگ، در یك طرف او قرار دارد و در طرف دیگر، خداوند جبّار. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»

یا وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى رباخوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم. (وسائل الشیعه، ج 12، ص 429)

البته از این حدیث استفاده مى‏شود كه حكم قتل در مورد كسانى است كه منكر تحریم ربا هستند.

"فاذنوا" از ماده "اذن"، هرگاه با "لام" متعدى شود به معنى اجازه دادن است و هرگاه با "باء" متعدى گردد به معنى علم و آگاهى است، بنابراین "فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ" مفهومش این است: آگاه باشید كه خدا و رسولش با شما رباخواران، پیكار خواهد كرد و در واقع اعلان جنگ از سوى خدا و رسول به این گروه خیره‏ سر است.

بنابراین آنچه در سخنان بعضى معروف است كه در ترجمه آیه مى‏گویند:

"اعلان جنگ با خدا بدهید" درست نیست. (تفسیر"فاذنوا" به "فاعلموا" را غالب مفسران مانند طبرسى در مجمع البیان، ابو الفتوح رازى، فخر رازى، آلوسى در روح المعانى و علامه طباطبائى در المیزان و غیر آنها ذكر كرده‏اند.)

گناه

در هر حال از آیه بالا بر مى‏آید كه حكومت اسلامى مى‏تواند با توسل به زور جلو رباخوارى را بگیرد. (ضمناً آمدن حرب به صورت نكره دلیل بر اهمیت جنگ است).

سپس مى‏افزاید: "و اگر توبه كنید سرمایه‏هاى شما از آن شما است نه ستم مى‏كنید، و نه ستم بر شما مى‏شود."

یعنى اگر توبه كنید و دستگاه رباخوارى را برچینید، حق دارید سرمایه‏هاى اصلى خود را كه در دست مردم دارید (به استثناى سود) از آنها جمع‏آورى كنید و این قانون كاملاً عادلانه است زیرا هم از ستم كردن شما بر دیگران جلوگیرى‏ مى‏كند و هم از ستم وارد شدن بر شما، و در این صورت نه ظالم خواهید بود و نه مظلوم.

جمله "لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ" گر چه در مورد رباخواران آمده ولى در حقیقت یك شعار وسیع پر مایه اسلامى است كه مى‏گوید: به همان نسبت كه مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند، از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب كنند، چرا که اصولاً اگر ستمكش نباشد ستمگر كمتر پیدا مى‏شود و اگر مسلمانان آمادگى كافى براى دفاع از حقوق خود داشته باشند، كسى نمى‏تواند به آنها ستم كند. باید پیش از آنكه به ظالم بگوییم ستم مكن به مظلوم بگوییم تن به ستم مده.

در روایتى مى‏خوانیم هنگامى كه امام صادق علیه السلام شنید شخص رباخوارى با نهایت جرأت ربا مى‏خورد و نام آن را "لبا" (شیر آغاز یا آغوز) مى‏نهد. فرمود: "اگر دست بر او یابم، او را به قتل مى‏رسانم." یا وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى رباخوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم

پیام‏های این آیه:

1ـ رباخوار، محارب با خداست. او باید بداند كه در این جنگ، در یك طرف او قرار دارد و در طرف دیگر، خداوند جبّار. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»

2ـ رباخوارى، گناه كبیره است. چون اعلام جنگ با خداوند است. «بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»

3ـ رباخوار، گمان نكند با مردم محروم طرف است، بلكه خداوند به حمایت از محرومان برخاسته و از حقّ آنان دفاع مى‏كند. «بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»

4ـ چون رباخوار محارب با خداست، از وظایف حكومت اسلامى مبارزه با رباخواراى است. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»

5ـ براى محاربین با خدا نیز راه توبه باز است. «بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»، «وَ إِنْ تُبْتُمْ»

6ـ رباخوار، تنها مالك اصل مال است، نه بهره آن. «فَلَكُمْ رُوُسُ أَمْوالِكُمْ»

7ـ براى نجات محرومان، اصل مالكیّت مردم را نادیده نگیرید و مالكیّت خصوصى در اقتصاد اسلامى پذیرفته شده است. «فَلَكُمْ رُوُسُ أَمْوالِكُمْ»

8ـ سلطه پذیرى و سلطه گرى هر دو محكوم است، نه ظلم ببینید و نه ظلم روا دارید. «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» 9ـ انتقام ممنوع است. به رباخوار توبه كننده نیز نباید ظلم شود. «فَلَكُمْ رُوُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»

10ـ به توبه كنندگان، نباید به خاطر خلافكارى‏هاى پیشین ظلمى شود. سرزنش كسانى كه قبلًا خلافكار بوده‏اند ممنوع است. «فَإِنْ تُبْتُمْ»، «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»

11ـ استقرار عدالت اقتصادى، از وظایف حكومت اسلامى است. «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

وسائل الشیعه، ج 12

 



- نظرات (0)

عاملی برای تقویت چشم

اهمیت علاقه و محبت در حفظ قرآن

نقش و اهمیت علاقه و محبت در انجام کارهای گوناگون غیر قابل انکار است.

اگر شما به یکی از دوستان و یا معلمان خود، علاقه داشته باشید تصدیق می فرمایید که خیلی زود، اسم و فامیل او را یاد گرفته و شماره تلفن همراه او را بسیار زود در ذهن می سپارید و این میل و کشش درونی شما (محبت شما به این شخص) سبب می شود که شما دوست داشته باشید بیشتر با این شخص نشست و برخاست داشته و اوقات بیشتری را با او سپری کنید و صورت و رفتار و گفتارهای او در خاطر شما نقش بسته و در ذهن خود یک فایل خاصی را برای او ایجاد می کنید.

به یقین می توان گفت که علاقه و محبت داشتن به چیزی، مهمترین شرط در ایجاد تمرکز حواس و به خاطر سپردن مطالب است. هر چه علاقه شما به یک موضوع بیشتر باشد، تمرکز فکر شما بر آن بیشتر می شود.

در مورد حفظ قرآن هم، مطلب به همین قرار است. وقتی شما، علاقه و محبت زیادی به قرآن داشته باشید، سبب تلاش و کوشش شما برای حفظ کردن خواهد شد و این محبت و کشش درونی، سبب می شود که راحت تر آیات قرآن را به ذهن خود بسپارید و راحت تر آیات حفظ شده را مرور کنید.

اسحاق بن عمار از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسید: فدایت شوم، من حافظ قرآنم، قرآن را از حفظ بخوانم بهتر است یا از روی مصحف؟ امام فرمود: از روی مصحف تلاوت كنی بهتر است. آیا نمی‌دانی كه نگاه كردن به قرآن عبادت است

شاید این سوال در ذهن شما باشد که ما علاقه و محبت به قرآن داریم ولی این محبت و علاقه ما کم است و ما را به سمت حفظ قرآن نمی کشاند.

راه حل اول

ارتباط و انس بیشتر با قرآن

در روابط انسانی وقتی شما به یک شخصی برخورد می کنید که او را تا به حال ندیده بودید، نهایت چیزی که هست در مواجهه اول با آن شخص یک علاقه ای در خود احساس می کنید. اگر ارتباط شما با این شخص قطع شود، علاقه شما هم قطع خواهد شد و یا علاقه در همان حد خواهد ماند، ولی اگر ارتباط شما با این فرد بیشتر شود طبیعتاً علاقه شما به این فرد روز به روز بیشتر خواهد شد.

در مورد قرآن هم مطلب به همین صورت است. عموماً ما علاقه به قرآن داریم، ولی علاقه ما کم است. ما با زیاد خواندن و انس بیشتر با آن علاقه و محبتمان به قرآن زیاد خواهد شد. البته این را مد نظر داشته باشید که این علاقه به تدریج بیشتر خواهد شد.

 

راه حل دوم:

راهکار بعدی این است که شما در موقع حفظ کردن باید به یک سری تذکرات عنایت داشته باشید:

تذکر اول:

از جهت زمانی وقتی را انتخاب کنید که برای شما دلچسب باشد. همچنین از جهت مکان، جایی را بر گزینید که خاطره خوبی را برای شما رقم بزند.

تذکر دوم:

در موقع خستگی و همچنین در هنگام عصبانیت و مانند آن به سمت حفظ قرآن نروید، زیرا حفظ قرآن همراه با یک خاطره بد، اینگونه خواهد شد که خواه ناخواه، در روح و روان شما تأثیر بد می گذارد.

بر عکس در موقع شادابی و نشاط به سمت حفظ قرآن بروید که تأثیر خوبی بر روان شما خواهد گذاشت.

حفظ

تذکر سوم:

سعی کنید کم کم و به مرور زمان، وقت حفظ خود را بیشتر کنید و به تدریج انس خود را با قرآن زیاد کنید، همچنان که در روابط انسانی هم، انسان کم کم و به تدریج انس خود را با محبوب خود زیاد می کند.  

 

سخنی با حافظان محترم قرآن کریم

چنانكه آغاز حفظ قرآن آدابی دارد، پایان آن نیز با آداب و وظایف ویژه ای همراه است. حال که به لطف خداوند به حفظ قرآن کریم دست پیدا کرده اید، در ادامه به بخشی از وظایف حافظان می پردازیم:

1. فروتنی

حافظ قرآن نباید در برابر توفیقی كه خداوند متعال به او عنایت كرده، مغرور شود و تكبر و فخر بورزد. امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: با صدایی بلند به حافظ می‌گویند: ای حافظ قرآن، به وسیله‌ ی قرآن در برابر مردم فروتن باش تا خداوند عزیزت گرداند و از فخر و تكبر بپرهیز تا ذلیل و خوارت نسازد.[1]

2. عمل به قرآن

قرآن كتاب هدایت و روشنگری است و مهم‌ترین هدف عالی آن، هدایت بشریت به سوی سعادت و تعالی و رشد و كمال انسان‌ها و ایجاد روح عبودیت می‌باشد. لذا مهم‌ترین اهداف عالی حافظ قرآن باید این باشد كه در مسیر حفظ قرآن، عامل به قرآن باشد نه اینكه حفظ قرآن را به عنوان ابزاری برای منافع دنیوی و... استفاده نماید.

قرآن كریم می‌فرماید: «لِمَ تَقُولُونَ مَا لَاتَفْعَلُونَ.»[2] چرا می‌گویید آنچه را كه عمل نمی‌كنید. آری یكی از بهترین راه‌های مهجوریت‌زدایی قرآن، عمل واقعی به قرآن است.

3. حفظ اندوخته‌ها

یكی از مسئولیت‌های حافظ قرآن، تلاش برای تثبیت و استحكام محفوظات قرآنی است.

امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: هركس سوره‌ ای از قرآن را فراموش كند، آن سوره به صورتی زیبا و در درجه‌ ای بلند در بهشت در برابرش آشكار می‌گردد. وقتی آن‌را می‌بیند، می‌گوید: تو كیستی كه چنین زیبایی؟ كاش برای من بودی. سوره می‌گوید: مرا نمی‌شناسی؟! من فلان سوره‌ام. اگر مرا فراموش نمی‌كردی، تو را به این درجه و مقام می‌رساندم.[3]

یکی از آثار شگفت انگیز محبت، از یاد نبردن خود محبوب است. این علاقه و محبت سبب می شود که شما توجه به محبوب داشته و به خاطر اهمیت دادن و علاقه به او، فایل او را از ذهن خود حذف نکنید. انسان هر آنچه را که دوست داشته باشد به خاطر می سپارد

4. پرهیز از اشتغال به كارهای دنیوی

حافظ قرآن باید هر روز وقتی را به تكرار محفوظات قرآنی اختصاص دهد و از غرق شدن در كارهای دنیوی[4] بپرهیزد.

یكی از یاران امام صادق ـ علیه السلام ـ به نام یعقوب احمر به حضرت عرض كرد: بدهی بسیار دارم و چنان در اندوه فرو رفته‌ام كه قرآن را از یاد برده‌ام.

امام فرمود: قرآن، قرآن! همانا قرآن و سوره‌ ای از آن در رستاخیز می‌آید و تا هزار درجه (در بهشت) بالا می‌رود. آن‌گاه می‌گوید: اگر مرا حفظ می‌كردی، تو را به این‌جا می‌رساندم.[5]

5. لزوم روخوانی قرآن

حافظ قرآن باید، برای تثبیت محفوظات قرآنی‌اش و نیز محروم نشدن از پاداش نگریستن به قرآن، وقت خود را به دو بخش تقسیم كند:

زمانی را به تكرار محفوظات اختصاص دهد و زمانی را به تلاوت قرآن از روی مصحف.

اسحاق بن عمار از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسید: فدایت شوم، من حافظ قرآنم، قرآن را از حفظ بخوانم بهتر است یا از روی مصحف؟

امام فرمود: از روی مصحف تلاوت كنی بهتر است. آیا نمی‌دانی كه نگاه كردن به قرآن عبادت است.[6]

البته مراد امام ـ علیه السلام ـ این نیست كه قرآن همیشه از روی مصحف قرائت شود؛ زیرا گاه باید، برای تثبیت محفوظات، آن ‌را از حفظ تكرار كرد.

افزون بر آنچه گذشت، تلاوت قرآن از روی مصحف  به تقویت چشم، سبك شدن عذاب پدر و مادر و... می‌انجامد.[7]

 

پی نوشت ها:

[1] . اصول كافی، ج 4، ص 406.

[2] . صف 61: 2.

[3] . اصول كافی، ج 4، ص 410.

[4] . البته این نیست كه حافظ قرآن كار و تلاش نكند و به امور مادی خویش نپردازد؛ مراد آن است كه از كارهای پراكنده و زیاد و مشوش كردن ذهن بپرهیزد.

[5] . اصول كافی، ج 4، ص 411.

[6] . همان، ص 418.

[7] . اصول كافی، ج 4، ص 417.


- نظرات (0)

توجیه گناه، راهی برای انجام آن


الَّذِینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره ـ 275)

كسانى كه ربا مى‏خورند، (در قیامت از قبرها) بر نمى‏خیزند مگر همانند برخاستن كسى كه بر اثر تماس شیطان، آشفته و دیوانه شده است. (نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاهى زمین مى‏خورد و گاهى بر مى‏خیزد) این (آسیب) بدان سبب است كه گفتند: داد و ستد نیز مانند ربا است. در حالى كه خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است. پس هر كس كه موعظه‏اى از پروردگارش به او رسید و (از ربا خوارى) خوددارى كرد، آنچه در گذشته (از طریق ربا به دست آورده) مال اوست، و كار او به خدا واگذار مى‏شود. امّا كسانى كه (دوباره به ربا خوارى) بازگردند، آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه مى‏مانند.

به دنبال بحث درباره انفاق در راه خدا  و بذل مال براى حمایت از نیازمندان، در این آیات از مسأله ربا خوارى كه درست بر ضد انفاق است، سخن مى‏گوید و در حقیقت هدف آیات گذشته را تكمیل مى‏كند، زیرا ربا خوارى موجب افزایش فقر در جامعه  و تراكم ثروت در دست عده‏اى محدود و محرومیت اكثر افراد اجتماع است.

انفاق سبب پاكى دل و طهارت نفوس و آرامش جامعه، و ربا خوارى سبب پیدایش بخل و كینه و نفرت و ناپاكى است.

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است.

مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود.

رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور مى‏شود، چرا كه در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه گردیده است. ثروت پرستى، چشم عقلش را كور كرده و با عمل خود چنان اختلافات طبقاتى و كینه را بر مى‏انگیزد كه فقر و كینه سبب انفجار شده و اصل مالكیّت را نیز متزلزل مى‏كند. براى این افراد، گویا ربا اصل و خرید و فروش فرع است، فلذا مى‏گویند: بیع و معامله هم مثل رباست و تفاوتى ندارند

نخست در یك تشبیه گویا و رسا، حال ربا خواران را مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید: "كسانى كه ربا مى‏خورند، بر نمى‏خیزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شیطان با او دیوانه شده" و نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاه به زمین مى‏خورد و گاه بر مى‏خیزد.

در این جمله شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه و انسان بیمارگونه‏اى شده كه به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ كند و به طور صحیح گام بر دارد.

به عبارتی رباخوار، به كسى تشبیه شده كه شیطان او را خبط كرده است. «خبط» به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حركت است.

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد

تهدیدهایى كه در قرآن براى اخذ ربا و پذیرش حاكمیّت طاغوت آمده، براى قتل، ظلم، شرب خمر، قمار  و زنا نیامده است. «1» حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى و از گناهان كبیره است.

وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى ربا خوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم. «2»

همچنان كه حضرت على علیه السلام وقتى با رباخوارى مواجه شد، از او خواست توبه كند، وقتى توبه كرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان كه از شرك توبه مى‏دهند.

از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرمود: خبیث ‏ترین درآمدها، رباخوارى است. «3»

و رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرموده‏اند: هر گاه خداوند اراده‏ى هلاك کردن قریه‏اى را داشته‏ باشد، رباخوارى در آن قریه ظاهر مى‏شود. «4»

و خداوند، فرد رباخوار، وكیل، شاهد و كاتب ربا را لعنت نموده است. «5»

در حدیث مى‏خوانیم: رباخواران، در قیامت‏ همچون دیوانگان محشور مى‏شوند. «6»

امام صادق علیه السلام علّت تكرار آیات ربا را آماده سازى ثروتمندان براى كار خیر و صدقات مى‏داند و مى‏فرماید: چون از یك سو «ربا» حرام است و از طرف دیگر كنز و انباشتن ثروت به صورت راكد نیز حرام، پس چاره‏اى براى ثروتمندان جز انفاق و یا كارهاى تولیدى مفید باقى نمى‏ماند. «7»

همچنان كه درباره‏ى علّت تحریم ربا گفته‏اند: رباخوارى مانع جریان پول در مسیر تولید و كارهاى عام المنفعه است و به جاى تلاش و فكر و بازو، فقط از سود پول بهره‏گیرى مى‏شود، لذا ربا تحریم شده است.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: «لو كان الربا حلالا لترك الناس التجارات» اگر ربا حلال بود، مردم كسب و كار را رها مى‏كردند. «8»

و از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است كه فرمودند: اگر ربا شیوع پیدا كند راه قرض دادن بسته مى‏شود. «9»

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است. و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است. مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود

ضمناً چون احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادى زیاد است، در حدیث مى‏خوانیم: «من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الربا» (نهج البلاغه، قصار 447) هر كس بدون‏ دانش و آگاهى از مسائل تجارى وارد تجارت شود، گرفتار ربا مى‏شود.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ ربا خواران، از تعادل روحى و روانى برخوردار نیستند و جامعه را نیز از تعادل اقتصادى خارج مى‏سازند. «كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»

2ـ تشبیه بیع حلال به رباى حرام، نشانه‏ى عدم تعادل فكرى آنان است. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»، «بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

3ـ شیطان، قدرت تصرف بر درون انسان را دارد. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ»

توجیه گناه، راه را براى انجام گناه باز مى‏كند. «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

5ـ تا قبل از ابلاغ تكلیف، مسئولیّتى نیست. «فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

6ـ احكام الهى، در جهت پند و تربیت مردم است. «جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

7ـ قانون امروز، شامل گذشته افراد نمى‏شود. «فَلَهُ ما سَلَفَ»

8ـ از گناه ناآگاهان اغماض مى‏شود، ولى از آگاهانِ مغرض و مُصرّ هرگز. «وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر المیزان، ذیل آیه.

(2). وسائل، ج 12، ص 429.

(3). كافى، ج 5، ص 147.

(4). كنز العمّال، ج 4، ص 104.

(5). وسائل، ج 12، ص 430.

(6). تفسیر در المنثور، ج 2، ص 102.

(7). وسائل، ج 12، ص 423.

(8). وسائل، ج 12، ص 424 و بحار، ج 103، ص 119.

(9). الحیاة، ج 4، ص 334.


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

وسائل الشیعه، ج 12

كافى، ج 5

كنز العمّال، ج 4

نهج البلاغه، قصار 447

 


- نظرات (0)

پیوند اسمانی نور بارک







- نظرات (0)