سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

امروز برو، فردا بیا!!

این گونه کارمندان را انتخاب کنید!!

امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه‌ای كه در عهدنامه‌ی مالك اشتر می‌فرماید که چه كسانی را برای كارمندان دولت انتخاب كن: «وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» (نهج‏البلاغه، نامه‏53) اگر خواستی از كارمندان كسی را بیاوری، كسی را بیاور كه تجربه داشته باشد و حیاء و ادب داشته باشد.

از نظر فامیلی «من اهل بیوتات صالحه» باشد.  

«وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ» در اسلام صاحب قدمت باشد.

بعد می‌فرماید: «فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» این‌ها از نظر اخلاق كرامت دارند، آبرودار هستند و خوب می توانند کار کنند و مفید واقع شوند.

 

گمراهان را انتخاب نکنید

قرآن می‌فرماید: «وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً»(كهف/51) در جنگ احد عده‌ای از یهودیان آمدند، گفتند: یا رسول اللّه! ما می‌خواهیم كمكت كنیم، فرمود: من از یهودیان كمك نمی‌گیریم، از مضلین عضو نمی‌گیرم. گمراهان را به عنوان بازو انتخاب نمی‌كنم.

در جایی دیگر به همین مضامین داریم که فرموده اند :«فَلَنْ أَكُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ» (قصص/17) من پشتیبان مجرمین نیستم، به مجرمین كمك نمی‌دهم.

توجه توجه:

از مضلین بازو و عضو نمی‌گیرم. قصد مجرمین را پشتیبانی نمی‌كنم.

 

آدم های شل و کسل را رها کن

امیرالمۆمنین می‌فرماید: این‌ها را بیرون بریز «لا تتخذ امرك علی الكسلان» در كارهایت آدم های كسل و شل را كنار بزن.

اگر ایمان و عمل صالح بود، «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» مهرش را در دل مردم قرار می‌دهد. پس من و شمای کارمند، اگر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بود «وُدًّا» مودت و محبت كه بود حمایت هم هست، حمایت مردم كه بود، دولت هم هست، دولت و آن شرکت كه بود من و شما هم سر كار هستیم

معیارهایی برای انتخاب افراد

1- علم: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُون»(زمر/9)

2- سابقه: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»(واقعه/11-10) «لا یَسْتَوی مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ»(حدید/10)

آن‌ها كه قبل از پیروزی مكه كمك می‌كردند، ارزش آن‌ها بیش از كسانی است كه بعد از پیروزی مكه كمك می‌كردند. زمانی كه پیغمبر را سنگ باران می‌كردند، زمانی كه توهین و جسارت می‌كردند، آن زمان اگر كسی كمك كرد، ارزش دارد.

كسانی كه عالم هستند، سابقه‌ی انقلابی دارند، كسانی كه اهل هجرت هستند. سال هایی را در مناطق سخت می‌روند، مناطقی كه مشكلاتی دارند، آن جا خدمت می‌كنند، ارزش این‌ها بیش‌تر است.

قرآن می‌فرماید: كسانی كه ایمان دارند، ولی هجرت نمی‌كنند، این‌ها نباید سرپرست باشند. كسانی كه «آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا» (انفال/72) ایمان دارد ولی هجرت نمی‌كنند، می‌گوید: آقا اگر تهران باشد من حاضر هستم. می‌گوییم: فلان جا لازم است! می‌گوید: نه! من حال رفتن به فلان جا را ندارم. قرآن و اهل بیت می فرمایند: این افراد به درد کار نمی خورند.

 

دانا باشد

حضرت موسی آمد و گفت: مسئولیت اقتصاد مملكت را به من بدهید. بعد دلیل گزینش خودش را این طور گفت: «إِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ»(یوسف/55) اگر من مسئول اقتصاد و بودجه باشم «حَفیظٌ عَلیمٌ» من هم حفاظت می‌كنم و هم می‌دانم چگونه حفاظت كنم.

 

قوی و امین باشد

دختر حضرت شعیب، به حضرت شعیب گفت: پدر برای استخدام موسی را بگیر، برای این كه موسی خوب جوانی است و هم قوی و هم امین است.

لب چاه كه رفته بودیم تا گوسفندها را آب بدهیم، موسی آمد و جوان‌ها را كنار زد تا ما زودتر به گوسفندانمان آب بدهیم. حق ما را گرفت، گوسفندان را زودتر آب داد، چون ما دختر چوپان هستیم نگذاشت مردها حق ما را از بین ببرند. او بسیار قوی است و هم امین است چون وقتی در راه می‌آمدیم به ما نگاه نكرد.

 

به پدر او چه کار دارید؟!

عده‌ای از بنی اسرائیل گفتند: یك رهبری به ما بده كه با طاغوت بجنگیم. خدا گفت: خیلی خوب، طالوت رهبر شما باشد. گفتند: پدر طالوت گدا است. آیه نازل شد به پدر او چه كار دارید؟ «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (بقره/247) ایشان علم دارد، جسم او هم خوب است یعنی توان رزمی و توان جسمی‌اش خوب است، اطلاعات نظامی‌اش هم خوب است.

اگر اصلاً كسی نداند كه كدام عالم كجا به دنیا آمده است، چند سال عمر كرد، كجا فوت كرد، اگر نداند به جهنم نمی‌رود. اگر كسی از اول قرآن تا آخر قرآن حتی نتواند بخواند باز به جهنم نمی‌رود، عقاید حق را باید داشته باشد، نمازش را هم باید بلد باشد. در رشته‌ی خودش باید یك كلیاتی را بلد باشد

در گزینش چه سۆالاتی بپرسیم؟

گاهی در گزینش‌ها یک سری سۆالاتی وجود دارد که پرسیدن آنها هیچ تناسبی با آن کار ندارد.

مثلاً می‌خواهد صافكاری كند و صافكار ماشین است. از او می‌پرسیم: فرق بین وحی و الهام چیست؟ صاف كاری به وحی و الهام چه كار دارد؟!!!

دوم این كه باید یك سری از چیزها را حساب كنیم كه افرادی هستند كه با آن‌ها كار نشده است. ذاتشان خیلی خوب است، اگر 20 روز یا40 روز با آن كار بكنید قول می‌دهد خوب شود.

مثلا یك آقایی برای گزینش به اداره ای، جایی می رود که مثلاً اصلاح صورتش اسلامی نیست ولی شما می‌گویی: آقاجان ما تو را می‌پسندیم اما از تو می‌خواهیم اصلاح صورتت را اسلامی بكنی، می‌گوید باشد.

گاهی وقت‌ها یك چیزی ملاك نیست، اما ما این را به عنوان یك ملاك حساب می‌كنیم.

مثلاً از كسی می‌پرسند، قبر زن فلان پیغمبر كجاست؟ حالا كسی نمی‌داند قبر زن فلان پیغمبر كجاست؟ آن چیزی كه امام در رساله نوشته است این است كه واجب است یك مسلمان مسائلی كه مربوط به اعمال روزمره‌اش است را یاد بگیرد. آقا شك بین دو و سه و چهار چیست؟ خوب همین بس است. حالا می‌پرسند: آقا شك بین 2 و 6 چه طوری است؟ هیچ کسی تا حالا بین دو و شش شك نكرده است!!!

اینکه در داروخانه همه نوع دارویی باشد دلیل نمی شود که من همه ی آنها را خورده باشم یا در موردشان بدانم. بله باید در رساله باشد. در داروخانه باید همه دارویی باشد، اما معنایش این نیست كه همه‌ی مریض‌ها همه داروها را بخورند. در رساله همه مسأله‌ای هست ولی لزومی ندارد من همه اش را بدانم!!

این گونه می شود که گاهی وقت‌ها، جاذبه‌ها و دافعه ها اشتباه می شود، برخوردها به جای این كه طرف را اصلاح كند بد می‌شود.

اگر اصلاً كسی نداند كه كدام عالم، كجا به دنیا آمده است، چند سال عمر كرد، كجا فوت كرد، اگر نداند به جهنم نمی‌رود! اگر كسی از اول قرآن تا آخر قرآن حتی نتواند بخواند باز به جهنم نمی‌رود، عقاید حق را باید داشته باشد، نمازش را هم باید بلد باشد. در رشته‌ی خودش باید یك كلیاتی را بلد باشد.

مردان مجرد
چگونه كار صالح می‌شود؟

مردم به كسانی كه برای دولت كار می‌كنند، كارمندان دولت می‌گویند. به غیر از كارمندان دولت كارگر می‌گویند.

ما، در زندگی اجتماعی خود با واژگان مواجه هستیم؛ واژه كارمند و كارگر. اما قرآن آن چیزی که به آن تكیه می‌كند می‌گوید: عمل صالح، عمل كه عمل است، كار فكری، عملی، بیانی، دست و پایی، بالاخره كار، كار است. اما چگونه كار صالح می‌شود؟

كار صالح آن است كه صلاحیت داشته باشد. صالح بودن، برای نیت و هدف است. وقتی انسان هدفش مقدس شد كارش می‌شود كار صالح.

یك كسی می‌گوید: آقا برای خرجی استخدام بشویم، یك كسی می‌گوید: برای كمك استخدام بشویم.

 

وظیفه ی من کارمند چیست؟

مسئولیت‌ها امانت است. اگر امانت را خوب اداره كردید، پُست می‌شود پُست، وگرنه پُست می‌شود پَست. حساب این است كه این مسئولیت امانت است. اعضاء بدن شما امانت است، چشم شما امانت است. تمام داده‌ها و نعمت های خدا امانت است و اگر كسی خیانت كند مصداق آیه‌ی قرآن است كه می‌فرماید: «وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ»(مومنون/8) مۆمن كسی است كه امانت را رعایت كند.

 

به نااهل مسئولیت ندهید

نباید به نااهل مسئولیت داد «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُۆَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» (نساء/58) پُست را به اهلش بدهید. خدا هر چیزی را كنار چیز دیگری قرار داده است، خیانت به مردم را در كنار خیانت به خدا قرار داده است.

كما این كه شكر به والدین را در كنار شكر به خدا قرار داده است. می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(انفال/27) به خدا و پیغمبر خیانت نكنید، به امانت‌های خودتان هم خیانت نكنید.

اگر كسی مسئولیتی را به آدمی كه نمی‌تواند آن را انجام بدهد واگذار كند، خیانت كرده است. خیانت در قیامت از بین نمی‌رود. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» (آل عمران/161) در روز قیامت خیانت خائن همراه او است. خیانت گناهی نیست كه برود. روز قیامت خیانت بر دوش خیانتکار سنگینی خواهد کرد.

 

اگر كسی مسئولیتی را به آدمی كه نمی‌تواند آن را انجام بدهد واگذار كند، خیانت كرده است. خیانت در قیامت از بین نمی‌رود. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» در روز قیامت خیانت خائن همراه او است. خیانت گناهی نیست كه بپرد و برود. روز قیامت خیانت بر دوش او است

چگونه کارمند دوست داشتنی باشیم؟

اگر ایمان و عمل صالح بود، «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»(مریم/96) مهرش را در دل مردم قرار می‌دهد. پس من و شمای کارمند، اگر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بود «وُدًّا» مودت و محبت كه بود حمایت هم هست، حمایت مردم كه بود، دولت هم هست، دولت و آن شرکت كه بود، من و شما هم سر كار هستیم.

پس اگر خیانت كنی عمل صالح تو مشکل دارد، عمل صالح كه مشکل دار شد، مردم مودت ندارند. مردم علاقه كه نداشتند دولت را حمایت نمی‌كنند، حمایت كه نبود دولت تضعیف می‌شود، دولتی كه نبود، شما هم و من هم سر كار نیستیم.

پس حواسمان باشد اگر خراب کنیم، خودمان را خراب کرده ایم. این طرف دنیایی آن است، آخرتش هم باقی مانده است.

 

امروز برو فردا بیا!

یك حدیث هم داریم كه در مورد امروز برو و فردا بیا، رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «وَیْلٌ لِصُنَّاعِ أُمَّتِی مِنَ الْیَوْمِ وَ غَدٍ»(من‏لایحضره‏الفقیه، ج‏3، ص‏160) وای به كارگرهای امت من، «مِنَ الْیَوْمِ وَ غَدٍ» كه كارگر، کارمند می‌گوید: امروز برو فردا بیا. اگر شما می‌توانی كاری را راه بیندازی پس چرا طرف را معطل می‌كنی؟ یك امضا می‌خواهد همین امروز امضا كند. می‌گوید: آقا نمی‌شود، فردا بیا، هفته ی بعد بیا!! چرا نمی‌شود؟!!!


منبع:بیانات حجت الاسلام قرائتی؛ درس هایی از قرآن


- نظرات (0)

قرآن قیٌم بودن مردان بر زنان


قرآن

در آیه شریفه:«الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ وَ بِما أَنفَقُوا مِن أموالِهِم فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ...» (نساء، 34)

بسیاری از مفسران قرآن معتقدند که این آیه فقط بیانگر برتری مردان بر زنان است و چون این برتری در زمان های دور از جهت موقعیت اجتماعی و اقتصادی امری آشکار و از هنجارهای ثابت جامعه بود، چندان شگفت انگیز نبود. بعضی معتقدند که منظور آیه این است که مردان حامی زنان هستند. بعضی می گویند: برتری مردان بر زنان را در تمام شئون نشان می دهد، بنابراین از آن به وجوه تبعیض در لابه لای نصوص دینی در حق زنان حکم کرده اند و در واقع آنرا به روابط اجتماعی تعمیم داده اند.

 

توجه به چند نکته

1. با طلوع و ظهور مکتب اسلام در سرزمین جزیرة العرب، به مدد تعالیم اسلام و سنت نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) زن دارای جایگاه و منزلت در خور شأن خویش گشت و جایگاه حقیقی خود را باز یافت.

امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی در این باره می گوید: اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده است، از آن چیزهایی که در جاهلیت بود، آن قدری که اسلام به زن خدمت کرده است، خدا می داند به مرد خدمت نکرده است.[1] اسلام زن ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند، البته یک احکام خاص به مرد است که متناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است، این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.[2]

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”‌الرجال قوامون علی النساء”‌‌ مردان قوام بر زنان هستند.”‌الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت

قرآن کریم زنان و مردان را دو گروه از انسان ها می شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند. در آموزه های قرآنی، انسانیت یک نوع است که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه ای برابر از آن برخوردارند. قرآن در این باره می فرماید: ”خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها…”‌[3] شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از همان نفس خلق کرد.

”هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها…”‌.[4] اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس همسر او را خلق کرد.

2. در قرآن اقتدار، سلطه و امتیازی که به نفع زن اعتبار شده، همسنگ آن چیزی است که به نفع مرد لحاظ شده است، هرچند ممکن است در پاره ای از مصادیق تفاوت هایی دیده شود، مانند حق نفقه که مرد ملزم به رعایت آن است و حق تبعیت زن در سکونت و…؛ زیرا قرآن می فرماید: ”و لهن مثل الذی علیهن…”‌.[5] برای زنان حقوقی است، مانند آنچه برایشان است. مفسران از این آیه تساوی حقوق زن و مرد را استنباط کرده اند.[6]

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به ”درجه”‌ تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی ”درجه”‌ یا ”درجات”‌ به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد.[7] ”لکل درجات مما عملوا”‌.[8] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

3. قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”الرجال قوامون علی النساء”‌،[9] مردان قوام بر زنان هستند.[10] ”الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.[11]

زن

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و ”قوام”‌ در آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند. از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود. ”قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگه داری او اهتمام می ورزد”‌.[12]

”کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست”‌.[13]

4. بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی ”الرجال قوامون علی النساء”‌ می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان.[14]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره ی برتری مردان بر زنان سؤال شد، آن حضرت فرمود:”کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء”‌، ثم تلاهذه الآیة ”الرجال قوامون علی النساء”‌.[15] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را تلاوت فرمود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: ”من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله”‌[16] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 

نتیجه

1. در قرآن و نصوص دینی، اصل و مبنای آفرینش انسان ها و اعطای حقوق بدان ها بر مبنای حقیقت آدمی و شئون انسانی انسان ها است و جنسیت نقشی در اعطای حقوق فطری و طبیعی ندارد.

2.این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد.

3. معنای تساوی حقوق مرد و زن در محیط خانواده این است که هر یک از آنها از جمیع حقوق طبیعی خود بهره مند باشند که بخشی از این حقوق مشترک و بخشی دیگر مختص به جنس خاص است.

4. حقوق انسانی و فطری که زیربنای مفاد حقوقی آیات قرآن کریم است، دلالت بر همسویی شریعت با طبیعت دارد و این بدان معنا نیست که به طور ضروری باید در سایر حقوق اجتماعی نیز زن و مرد یکسان باشند؛ چرا که رعایت حقوق طبیعی زن و مرد در خانواده و جامعه مستلزم اعطای حقوقی متناسب با شأن، جایگاه، فطرت و موقعیت هر یک از آن دو (زن و مرد) است.

5. پذیرش مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علاوه بر تحمیل بعضی موارد و دستورات منافی با دستورات دین مبین اسلام، پیامدهایی چون تن در دادن به قاعده آمره دارد و متولیان آن می توانند در هر زمان و مکانی، دولت ها را در برابر اجرای مفاد کنوانسیون متعهد و مسئول کنند و این چیزی است که با مفاد حقوق بین الملل مخالف است.

 

پی نوشت ها :

[1] صحیفه ی نور، ج 3، ص 82

[2] همان، ج 4، ص 60

[3] زمر، 6

[4] اعراف، 189

[5] بقره، 228

[6] علامه در تفسیر المیزان می فرماید: آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسیر مى‏کند این است که در اجتماع ، هر صاحب حقى به حق خود برسد ، و هر کس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن، پس تساوى بین افراد و بین طبقات تنها براى همین است که هر صاحب حقى، به حق خاص خود برسد، بدون این که حقى مزاحم حق دیگرى شود، و یا به انگیزه ی دشمنى و یا تحکم و زورگوئى یا هر انگیزه دیگر به کلى مهمل و نا معلوم گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این همان است که جمله ی: و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة … ، به آن بیانى که گذشت، به آن اشاره مى‏کند، چون جمله ی نامبرده در عین این که اختلاف طبیعى بین زنان و مردان را مى‏پذیرد، به تساوى حقوق آن دو نیز تصریح مى‏کند.(ترجمه ی المیزان، ج 2، ص 415 )؛ برای اطلاع از دیدگاه های مفسران اهل سنت نگاه کنید به: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 506؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 2، ص 268 – 297

[7] پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153

[8] انعام، 132

[9] نساء، 34

[10] ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.

[11]سعید الخواری، اقرب الموارد، واژه ی قوم.

[12] فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88

[13] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542

[14] تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416

[15] کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448

[16] وسائل الشیعة، ج 15، ص 251



- نظرات (0)

بياييد همه باهم خوب شويم

آثار و نتايج امر به معروف و نهي از منكر در قرآن و حديث

 

حـضـرت عـلي(عليه‌السلام) به فرزندش فرمود: امر به معروف كن تا اهل معروف باشي.1

همان گونه كه هركس لباس مي‌شويد، دست خودش نيز پاك مي‌شود; كسي كـه مـردم را بـه خير دعوت مي‌كند، به طور طبيعي سعي مي‌كند تا خودش نيز به آن كاري عمل كند كه به ديگران سفارش مي‌كند.

امـيـرالـمومنين علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «لعن الله الامرين بالمعروف، الـتـاركـيـن لـه، و الـنـاهين عن المنكر، العاملين به 2؛ لعنت خـداوند بر كساني كه مردم را به كار نيك دعوت مي‌كنند و خود آن را انـجـام نمي‌دهند، و نفرين خدا بر افرادي كه ديگران را از كارهاي ناپسند دور مي‌دارند و خود آن را به جاي مي‌آورند.

 

آثار اجتماعي امر به معروف و نهي از منكر

 

1-  اجـرايي شدن احـكـام اسـلام: امـر بـه معروف و نهي از منكر راه پـيـامـبـران و روش صالحان است، فريضه بزرگي است كه به سبب آن، واجبات اسلامي برپا مي‌شود.3

2- عـدالـت اجـتماعي: امر به معروف و نهي از منكر با برگرداندن حقوق بـه صاحبان اصليش و مخالفت با ستمگر همراه است. هم چـنـيـن تقسيم عادلانه بيت المال و غنايم را در پي دارد و صدقات (مـاليات‌هاي شرعي) از جاهاي لازم گرفته شده، در جاي حق و مناسب مصرف مي‌شود.4

3- سازندگي: به وسيله امر به معروف و نهي از منكر زمين آباد مي‌شود.5

4- اسـتـواري نظام اسلامي: «بها يستقيم الامر» 6؛ به وسيله امر به معروف و نهي از منكر، امر «حكومت» مستقيم و استوار مي‌گردد.

5- امنيت: به وسيله امر به معروف و نهي از منكر... راه‌ها امن مي‌گردد... و از دشمنان انتقام گرفته مي‌شود.7

6- خير و سلامتي: پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) فرمودند: امت من تا زماني كه امر به معروف و نهي از منكر كنند، در خير و سلامتي‌اند.8

7- قـدرتمـندي مومنان: هركس امر به معروف كند، مومنان را قدرتمند مي‌كند.9

8- تـضـعـيـف جبهه نفاق: در قرآن آمده مردان و زنان منافق برخي مـانـنـد برخي ديگرند كه امر به منكر و نهي از معروف مي‌كنند و مشتهاي خويش را عليه شما گره مي‌زنند.10

9- پاكيزگي كسب و كار: امام باقر(عليه‌السلام) فرمودند به وسيله امر به معروف و نهي از منكر كسب‌ها حلال مي‌شود11

10- مـصـلحت عمومي جامعه: حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: خداوند امر به مـعـروف را بـراي مـصـلحت عامه مردم و نهي از منكر را براي طرد سفيهان واجب كرده است.12

 

آثار دنيوي امر به معروف و نهي از منكر

 

1ـ سـلامتي دين و دنيا: حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: هركس سه خصلت در او باشد، دنيا و آخرتش سالم مي‌شود: 1ـ امر به معروف كند و خود نـيـز بدان عمل نمايد; 2ـ نهي از منكر كند و خود گرد آن نگردد; 3ـ نگهبان حدود خداوند بزرگ باشد.13

2ـ نصرت الهي: حضرت باقر(عليه‌السلام) فرمودند: اين دو آفريده الهي هستند كـه هـركـس آنها را ياري كند، خدا ياريش كند و هركس آن دو را تنها گذارد، خدا تنهايش مي‌گذارد.14

3ـ كم نشدن عمر و روزي: حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: امر به معروف و نهي از منكر، مرگ را نزديك نمي‌كند و از روزي نمي‌كاهد.15

4ـ نـجـات از بـلاهـا: در قرآن كريم آمده پس چون آن چه را كه به آنـان تـذكر داده شده بود فراموش كردند، ما نهي كنندگان از بدي را نجات داديم و كساني را كه فسق مي‌ورزيدند، به عذاب زيان بار گرفتار كرديم.16

 

آثار اخروي امر به معروف و نهي از منكر

 

1. خـشـنودي خدا: در قرآن مجيد آمده است: او بستگان خويش را به نـمـاز و (دادن) زكات وامي داشت و پروردگارش از او راضي بود.17

2. فـلاح و رسـتگاري: مومناني كه امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند رستگارانند.18

3. ثواب فراوان: امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد امر به معروف و نهي از منكر ثواب را دو چندان و اجر را بزرگ مي‌كند19

4. رهـايي از دروغ: رسول اكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) فرمودند: شبي در خواب ديدم كه شعله‌هاي آتش (دوزخ) مردي را در بر گرفته‌اند ولي امر به معروف و نـهـي از مـنـكـر آمدند و او را از آتش نجات داده با فرشتگان قرار دادند.20

5. بهشت برين: امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: بهشت را دري است به نام (معروف) كه جز اهل معروف از آن وارد نمي‌شوند.21


lمنابع :

1- اصول كافى, ج1, باب13, حديث3.

2- نـهج البلاغه, ترجمه فيض الاسلام, ج2, ص;391

3- وسائل الشيعه, ج11, ص395.

4- همان, ص403.

5-  همان, ص395.

6- همان.

7- همان, ص395.

8- همان, ص398.

9- نهج البلاغه, فيض الاسلام, ص1100.

10- توبه(9) آيه 67.

11- وسائل الشيعه, ج11, ص395.

12- نهج البلاغه, حكمت 244.

13- شرح غررالحكم, ج5, ص440.

14- وسائل الشيعه, همان, ص398.

15- نهج البلاغه, حكمت 366.

16- اعراف(7) آيه 165.

17- مريم(19) آيه 55.

18- آل عمران(3) آيه 104.

19- شرح غرر الحكم, ج2, ص611.

20-  مستدرك الوسائل, ج12, ص181.

21- وسائل الشيعه, همان, ص529.

 

 


- نظرات (0)

معاد همه جهان از نظر قرآن کریم

اما البته این مطلب هم مشکل را حل‏ نکرده است، یعنی ما این را با مجموع آیات قرآن کریم نمی‏توانیم تطبیق کنیم. با اینکه حرف خیلی خوبی است و آن را با دلایل علمی هم می‏شود تأیید کرد ولی معاد قرآن را با این مطلب نمی‏شود توجیه کرد، چون معاد قرآن‏ تنها روی انسان نیست، روی همه عالم است. قرآن اساسا راجع به عالم‏ ماده بحث می‏کند نه تنها انسان:

«اذا الشمس کورت* و اذا النجوم‏ انکدرت* و اذا الجبال سیرت؛ آنگاه که خورشید درهم پیچیده شود، و آنگاه که ستارگان تیره شوند، و آنگاه که کوه ها به راه افتند» (تکویر/3-1).

«یوم تبدل الارض غیر الارض و و السموات و برزوا لله الواحد القهار؛ روزی که زمین به زمین دیگر و آسمان ها (به آسمان های دیگر) مبدل شوند و (مردم) در برابر خدای یگانه قهار ظاهر شوند» (سوره ابراهیم، آیه 48) یعنی فقط روح ما را نمی‏گوید، بلکه قرآن ارض‏؛ یعنی همین زمین را دارد می‏گوید و همچنین سایر آیاتی که در قرآن هست.

اینجا چیزهایی بوده است که علم قدیم قاصر بوده و نمی‏توانسته از اینجا یک قدم جلوتر برود، یعنی نه اینکه امثال ملاصدرا اینجا که رسیده‏اند کمیت شخصشان‏ لنگ بوده، نه، اینجا که رسیده‏اند علم قدیم به شکلی بوده که اجازه‏ نمی‏داده است یک قدم جلوتر بروند، ولی علم امروز در اینجا جلوی ما را باز کرده است. در میان قدمای ما فقط مرحوم آقا علی مدرس با اینکه در عصر قدیم هم هست (متعلق به زمان ناصرالدین شاه است) و ظاهر هم این‏ است که توجه به علم جدید نداشته ولی در عین حال در این زمینه حرف هایی‏ زده که بوی این مطلب می‏آید.

تمام عالم به سوی قیامت‏ می‏رود و نظامات عوض می‏شود و تغییر می‏کند و عالم می‏رود به سویی که در آنجا انسانها دیگر پیری، فرسودگی و مردن ندارند، تکلیف ، اجل و مهلت مقرر و از این حرفها، وسوسه‏ نمی‏تواند وجود داشته باشد و در آنجا حیات بر موت غلبه می‏کند یا به‏ تعبیر ما در آنجا روح بر جسم غلبه می‏کند، نظام جنبه‏های حکومت روح بر جسم است نه جسم بر روح

چرا علم قدیم اجازه نمی‏داده است؟

در علم قدیم این حرف ها نمی‏توانسته مفهوم داشته باشد که خورشید یک روزی پیر شود و از بین برود، ماه پیر شود و از بین برود، زمین ما ساقط شود. چون بر اساس فلکیات قدیم بوده و افلاک یک حقایق ازلی و تا ابد بوده‏اند و زمین هم یک موجودی بوده که برای همیشه باید در مرکز عالم‏ باقی بماند. خراب شدن عالم به طور کلی، برای آنها نمی‏توانسته از نظر علمی مفهوم داشته باشد، هر وقت می‏گفتند تعبدا می‏گفتند ولی از نظر علمی‏ نمی توانستند توجیه کنند. حالا که قرآن می‏گوید: «و الارض جمیعا قبضته یوم القیامة و السموات‏ مطویات بیمینه؛ زمین در آن روز در قبضه‏ خداست و آسمان ها به دست قدرت الهی در هم پیچیده می‏شود» (زمر/67).

تمام عالم به سوی قیامت‏ می‏رود و نظامات عوض می‏شود و تغییر می‏کند و عالم می‏رود به سویی که در آنجا انسان ها دیگر پیری، فرسودگی و مردن ندارند، تکلیف، اجل و مهلت مقرر و از این حرفها، وسوسه‏ نمی‏تواند وجود داشته باشد و در آنجا حیات بر موت غلبه می‏کند یا به‏ تعبیر ما در آنجا روح بر جسم غلبه می‏کند، نظام جنبه‏های حکومت روح بر جسم است نه جسم بر روح.

 

اهمیت معرفت معاد از دیدگاه قرآن کریم  

اندک آشنایی با قرآن کریم کافی است تا انسان به اهمیتی ژرف و ابدی که این کتاب آسمانی برای شناخت «زندگی جاودان» ابراز داشته است پی ببرد. برخی از پژوهشگران گفته اند، چهارهزار آیه از آیات قرآن درباره ی معاد است، یعنی نزدیک به دو سوم کتاب خدا. و برخی به طور قطع، هزار و چهارصد آیه را درباره ی معاد دانسته اند.

گذشته از شماره ی آیات، لحن آنهاست. بلاغت شگفت انگیز قرآن کریم در «آیات معادی» نیز به گونه ای خیره کننده تجلی کرده است. چه کسی است که این آیات را بخواند و تکرار کند و معانی آنها را دریابد، و خود را در آفاق و اعماق آنها رها سازد، و غوغای دمیدن صور و شور بر شوریدن گورها و سرازیر شدن توده های انسانی به عرصات رستاخیز (کأنهم إلی نصب یوفضون؛ در آن روز به سوی بتها و پرستش غیرخدا می شتابند. معارج/ 43) را درنیاید؟ این آیات - به گونه ای ژرف- قدرت خداوند متعال را در آفرینش آسمان های بی مرز و کهکشان های بهت آور به یادها می آورد، همچنین آفرینش بس شگفت انسان را، در نخستین بار، تا شدنی بودن آن را برای باری دیگر نیز – با همان قدرت -  نشان دهد.

معاد قرآن‏ تنها روی انسان نیست، روی همه عالم است. قرآن اساسا راجع به عالم‏ ماده بحث می‏کند نه تنها انسان

در جاهایی بسیار از کتاب خدا، هنگامه رستاخیز تصویرگری شده است، از جمله در آیات عجیب «سوره ی ق» و شور نشور در «سوره ی واقعه».

«إذا وقعت الواقعة*لیس لوقعتها کاذبة* خافضة رافعة (واقعه-آیات 3-1)؛ هنگامی که هنگامه ی رستاخیز برپا گردد*دیگر کجا می توان گفت: دروغ است* در آن روز گروهی فرو می افتند و گروهی به مقامات بالا می رسند.»

و حقایق معادی چندی در «سوره ی قیامت» آمده است، و در پایان سوره ی مبارکه ی «یس»:

«وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ * قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ (یس-78-79)؛ برای ما مثالی زد و آفرینش خویش را فراموش کرد؛ گفت: این استخوان های پوسیده را چه کسی (و چه قدرت) زنده خواهد کرد؟ بگو (ای محمد): همان کس (و همان قدرت بیکرانی) که نخستین بار آنها را (از عدم) بیافرید؛ او، که چگونگی هرگونه آفرینشی (نخستین بار و دومین بار و ..) را می داند.

فیض کاشانی، در تفسیر این آیه ی شریفه میگوید:... ریز همه ی مخلوقات را، چگونگی آفریدن آنها را، اجزای گوناگون و پراکنده ی آنها را اصل و فصل و جایگاه های آنها را و چگونگی بازشناختن و به هم پیوستن آنها همه را می داند.


- نظرات (0)

چرادرجامعه مابهترین هابه قتل میرسند

مهم‌ترین، دقیق‌ترین، به ‌روزترین، جامع‌ترین، تخصصی‌ترین و در عین حال ساده‌ترین منبع مطالعاتی برای پی‌بردن به رازهای خوشبختی چیست؟

اگر پاسخ "قرآن" است، که هست، این گنجینه‌ی اسرار سعادت، به ما می‌گوید برای این ‌که بهترین باشید، باید همیشه و پیوسته امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر کنید؛ به عنوان بخشی جدانشدنی از زندگی؛ مثلِ یک عادت خوب. "كنتم خیر أمّة أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تۆمنون بالله"[1] "شما بهترین امتی بودید که به سود انسان‌ها آفریده شده‌اند؛ (چه اینکه) امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید".

دو نکته‌ی ظریف و حکیمانه در شیوه‌ی بیان این آیه‌ی نورانی وجود دارد که دقت در آن‌ها تأمل برانگیز است:

اول- آیه شریفه با فعل ماضی می‌فرماید "شما بهترین امت بودید"؛ این یکی از اسلوب‌های ادبیات قرآن است که برای بیان موضوعات مسلم و قطعی از فعل ماضی استفاده می‌کند تا واقعیتی انجام یافته را حکایت کرده و بر آن تأکید نماید.

بنابراین اگر سه شرط امر به ‌معروف و نهی‌ از منکر و ایمان به خدا محقق شود، بی‌تردید امت اسلام در میان دیگر امت‌ها ممتاز و برجسته و بهترین خواهد بود.

دوم- در این آیه، امر و نهی و ایمان با فعل مضارع – که مفهوم استمرار و پیوستگی را می‌رساند- بیان شده است.

این نشان می‌دهد دعوت و امر به نیکی‌ها و مبارزه و نهی از بدی‌ها، در زندگی مردمانِ پیرو قرآن همیشه ساری و جاری است و حالت مقطعی و گذرا ندارد.

در ضمن شمولِ آیه حکایت از آن دارد که این امر و نهی، بر دوش هیچ فرد و سازمان به خصوصی نیست بلکه وظیفه‌ی همیشگی تک تکِ افراد و مجموعه‌هاست.

مردی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و پرسید: من خیر الناس؟ از همه‌ی مردم بهتر کیست؟ پیامبر فرموند: "آمرهم بالمعروف و أنهاهم عن المنکرو أتقاهم لله و أرضاهم" "آن‌ کس که از همه بیشتر امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر کند و آن ‌کس که از همه پرهیزکارتر باشد و در راه خشنودی خدا از همه بیشتر گام بردارد."[2]

 

امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر وظیفه‌ی کیست؟

آیه‌ای که به صراحت واجب بودن امر به ‌معروف و نهی‌ از منکر را اعلام می‌کند، آیه 104 سوره آل عمران است: "وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ "[3] "باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آن‌ها همان رستگارانند."

"امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دو فریضه‌ی بزرگ است که بقیه‌ی فرائض با آن‌ها برپا می‌شوند و به وسیله‌ی این دو، راه‌ها امن می‌گردد؛ و کسب و کار مردم حلال می‌شود؛ حقوق افراد تأمین می‌گردد و در سایه‌ی آن، زمین‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود؛ و در پرتو آن همه‌ی کارها روبراه می‌گردد"

ممکن است از ظاهر عبارت "منكم أُمّة" این ‌چنین استنباط شود که امر الهی برای این فریضه، فقط شامل گروه خاصی از جامعه‌ی اسلامی می‌شود نه همه‌ی آن‌ها.

به این ترتیب، وظیفه‌ی امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر جنبه‌ی عمومی نخواهد داشت و واجب کفایی است نه عینی. اما جمله "أُولئِك هُمُ المُفلِحون" در پایان آیه نشان می‏دهد كه همه باید این تكلیف مهمّ الهی را امتثال كنند.[4]

به علاوه دقت در مجموع آیات مربوط، روشن می‌کند که امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر دو مرحله دارد:

یکی مرحله‌ی فردی که هرکس موظف است به تنهایی ناظر اعمال دیگران باشد، و دیگری مرحله‌ی دسته جمعی که امتی موظف‌اند برای پایان دادن به نابسامانی‌های اجتماع دست به دست هم دهند و با یکدیگر تشریک مساعی کنند.

قسمت اول وظیفه‌ی عموم مردم است و چون جنبه‌ی فردی دارد، طبعاً شعاع آن محدود به توانایی فرد است اما قسمت دوم شکل واجب کفایی به خود می‌گیرد و چون جنبه‌ی دسته جمعی دارد و شعاع قدرت آن وسیع، طبعاً از شئون حکومت اسلامی محسوب می‌شود.

این دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوی حق، از شاهکارهای قوانین اسلامی است و مسئله‌ی تقسیم کار را در سازمان‌ حکومت اسلامی و لزوم تشکیل یک گروه نظارت را بر وضع اجتماعی مشخص می‌سازد.[5]

شهید علی خلیلی
امربه معروف، صفت خدا و رسول و صالحان

حضرت امیرمۆمنان(علیه‌السلام) می‏فرماید: "امر به معروف و نهی از منكر دو صفت از صفات خدای سبحان‏اند" "إنّ الأمر بالمعروف و النّهی عن المنكر لخُلُقان من خُلُق الله سبحانه"[6]

نمونه‌هایی از این صفات الهی در قرآن کریم جلوه نموده است: "إنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ والإحسانِ وإیتا‏ءِ ذِی القُربی ویَنهی عَنِ الفَحشاءِ والمُنكَرِ والبَغی یَعِظُكُم لَعَلَّكُم تَذَكَّرون"[7]

" اِنَّ اللهَ یَأمُرُكُم اَن تُۆَدُّوا الاَمنتِ اِلی‏ اَهلِها واِذَا حَكَمتُم بَینَ النّاسِ اَن تَحكُموا بِالعَدلِ"[8]

خداوند امر به معروف و نهی از منكر را از ویژگی‏های بارز رسول اكرم‏(صلی الله علیه و آله و سلم) برشمرده است: "ألَّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِی الاُمِّیّ الَّذی یَجِدونَهُ مَكتوباً عِندَهُم فِی التَّوراة والإنجیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ ویَنهاهُم عَنِ المُنكَر"[9]

هم‌چنین قرآن کریم امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر را در زمره‌ی اولین صفات صالحان می‌داند ، صفتی که بلافاصله پس از ایمان به خدا و معاد قرار گرفته است :

"یُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَـئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ "[10]

پس برای خدایی شدن، به رنگ پیامبر رحمت درآمدن و در ردیف صالحان بودن، نمی‌توان به راحتی از کنار امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر گذشت.

در اهمیت برپایی امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر که حکم صریح الهی و در زمره‌ی فروع دین است، شکی نیست اما این فریضه چه امتیازی بر واجبات دیگر دارد که شایسته‌ است برای اقامه‌ی آن جان فدا شود؟ آن هم جانی به عزیزیِ سید جوانان بهشت حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) که حضرت در بخشی از بیان هدف قیام خود فرمود: "می‌خواهم امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر کنم".

مردی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و پرسید: من خیر الناس؟ از همه‌ی مردم بهتر کیست؟ پیامبر فرموند: "آمرهم بالمعروف و أنهاهم عن المنکرو أتقاهم لله و أرضاهم" "آن‌کس که از همه بیشتر امر به‌ معروف و نهی‌ از منکر کند و آن‌کس که از همه پرهیزکارتر باشد و در راه خشنودی خدا از همه بیشتر گام بردارد"

راز این مسئله را می‌توان در فرمایش امام باقر(علیه السلام) جستجو کرد که می‌فرمایند: "امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر دو فریضه‌ی بزرگ است که بقیه‌ی فرائض با آن‌ها برپا می‌شوند و به وسیله‌ی این دو، راه‌ها امن می‌گردد؛ و کسب و کار مردم حلال می‌شود؛ حقوق افراد تأمین می‌گردد و در سایه‌ی آن، زمین‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و در پرتو آن همه‌ی کارها رو به راه می‌گردد."[11]

بر اساس این فرمایش امام باقر(علیه السلام)، مسئله‌ی امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر در همه‌ی شئون فردی و اجتماعیِ جامعه نقشی تعیین کننده دارد؛ در برپایی احکام و واجبات الهی، در تأمین امنیت، در امور اقتصادی و کسب و کار، در مسائل حقوقی و قضایی، در عمران و آبادانی و در رویایی با دشمن داخلی و خارجی.

هیچ حوزه‌ای از زندگی دنیوی و اخروی نیست که با این فریضه‌ی بزرگ بیگانه و بی‌ربط باشد. نکته‌ی اساسی اینجاست که بی‌تفاوتی نسبت به خوبی‌ها و بدی‌های پیرامون، عامل مهمی در آشفتگی مادی و معنوی جامعه است.

امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر دارویی نیست که به بدن جامعه‌ی بیمار تزریق شود ، بلکه بخشی از سیستم ایمنی و محافظتی پیکر امت است.

اگر تذکر ساده‌ی لسانی با زبانی نرم اما قاطع، شیوه و منش همیشگی همه‌ی ما باشد، و البته تذکر شنیدن و انتقاد پذیرفتن برایمان سخت و گران نیاید، دیگر امر به معروف کردن مساوی نمی‌شود با دست از جان و جوانی شستن و به استقبال مرگ شتافتن!

یک شهید برای بیدار شدن جامعه‌ای از غفلتِ کوتاهی و کم‌کاری بس است؛ برای یادآوری واجب فراموش شده کافی است! چرا عکس شهید امر به معروف دیگری را قاب ‌کنیم؟

 

پی نوشت ها:

[1] - سوره آل عمران- آیه 110

[2] - تفسیرنمونه، ج3، ص 52

[3] - سوره آل عمران، آیه 104

[4] - آیت الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 15، ص 265

[5] - تفسیرنمونه، ج3، ص48- 49

[6] - نهج البلاغه، خطبه 156

[7] - سوره نحل، آیه 90

[8] - سوره نساء، آیه 58

[9] - سوره اعراف، آیه 157

[10] - سوره آل عمران، آیه 114

[11] - وسائل الشیعه، ج 11، ص 395،  کتاب امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، باب 1، حدیث6.


- نظرات (0)

یک سوم از آیات قران

قرآن سه بعدی
یک نظر اجمالى به آیات قرآن مجید نشان مى دهد که در میان مسائل عقیدتى هیچ مسأله اى در اسلام بعد از توحید به اهمیّت مسأله معاد، و اعتقاد به حیات بعد از مرگ، و حسابرسى اعمال بندگان و پاداش و کیفر و اجراى عدالت نمى رسد.

وجود حدود 1200 آیه درباره معاد در مجموع قرآن مجید که قریب به یک سوّم آیات قرآن را تشکیل مى دهد، و این که تقریباً در تمام صفحات قرآن بدون استثناء ذکرى از معاد به میان آمده; و این که بسیارى از سوره هاى اواخر قرآن به طور کامل، یا به طور عمده، درباره معاد و مقدّمات و علائم و نتایج آن سخن مى گوید; شاهد گویایى بر این مدّعى است.




در این مقاله در مورد مسئله معاد در قرآن ابتدا به طرح یک شبهه می پردازیم و به آن پاسخ می دهیم و در ادامه حوادث مهم قیامت را به طور خلاصه بررسی می کنیم:

طرح یک شبهه:

قرآن کریم در آیه 38 سوره نحل در مورد معاد می فرماید: ولی بیشتر مردم نمی دانند. چرا بیشتر مردم نمی دانند؟ خیلی ها می دانند که قیامت و معادی وجود دارد، ولی گاهی اوقات یادشان می رود.

آیه شریفه 38 سوره نحل که می فرماید: «به خدا قسم خوردند، قسم هاى مۆکد که هر که بمیرد خدایش زنده نمى‏کند، چنین نیست بلکه خدا وعده‏اى کرده که بر عهده او است، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند». (نحل، 38) وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون ).‏

مفسّران در شأن نزول آیه، چنین نقل کرده‏اند که مردى از مسلمانان، از یکى از مشرکان طلبى داشت، هنگامى که از او مطالبه کرد او در پرداخت دین خود تعلّل ورزید، مرد مسلمان ناراحت شد و ضمن سخنانش چنین سوگند یاد کرد: قسم به چیزى که بعد از مرگ در انتظار او هستم ... (و هدفش قیامت و حساب خدا بود) مرد مشرک گفت: گمان مى‏برى ما بعد از مرگ زنده می شویم؟! سوگند به خدا که او هیچ مرده‏اى را زنده نخواهد کرد (این سخن را به این جهت گفت که آنها بازگشت مردگان را به حیات و زندگى مجدد، محال، یا بیهوده مى‏پنداشتند) آیه فوق نازل شد و به او و مانند او پاسخ گفت، و مسئله معاد را با دلیل روشنى بیان کرد، در حقیقت گفت و گوى این دو نفر سببى بود براى طرح مجدد مسئله معاد. (تفسیر نمونه، ج11، ص 229-230)

قرآن علم بیشتر مردم را علم نمى‏شمارد، تا اکثریت مقیاسى در نظر گرفته نشود، بلکه مقیاس حقى است که در آخرت آشکار مى‏شود، و آیه با بیان حقیقت علم و مقیاس هاى آن پایان مى‏پذیرد، و خدا دانا است

پس، با توجه به شأن نزول آیه، خداوند متعال به سبب نزول این آیه، نوعى از کج روی ها و کج‏اندیشى‏هاى مشرکان را مطرح کرده که آنها با سرسختى و مبالغه و پافشارى سوگند یاد کردند که:

خداوند در روز قیامت کسى را زنده نمى‏کند و اصولاً هیچ کس پس از مرگ زنده نمى‏شود؛ اما خداوند به تکذیب گفتار آنان پرداخته و آنها را محشور مى‏کند.

این وعده حتمى است که خداوند به آنها داده و از باب حکمت، وعده خود را عملى می سازد؛ زیرا وعده او حق است و خلاف پذیر نیست. ولى بیشتر مردم، به واسطه کفر و انکار انبیاء به صحت این مطلب پى نمى‏برند. (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مترجمان، ج 13، 259 – 260)

سیاق دو آیه در این سوره، درباره علم با ما سخن مى‏گوید و علاوه بر آن، از ایمان به برانگیخته شدن و رستاخیز، و از هجرت کردن در راه خدا، و از رسالت، بلکه علم عنوان خط ارتباطى میان موضوع هاى مختلف این دو آیه و آیات بعدی در این سوره، مى‏شود، بدان جهت که علم مسئولیتى عظیم دارد که مقرون با عمل باشد، و به آن بانگ بردارد که مردمان به ایمان روى آورند و اگر علمى مقرون به عمل نباشد، قرآن آن را علم نمى‏خواند، بدان سبب که علم- در اسلام- روى هم انباشته شدن معلومات در حافظه نیست بدان گونه که، مثلاً، حسابگر (کامپیوتر) آنها را انبار مى‏کند، بلکه کشف کردن دانستنی ها با وضوح به نور عقل است و در آن هنگام که حقایق کشف مى‏شود، عمل کردن به آنها نتیجه فطرى علم است.

البته برخی از آیات قرآن کریم، ناظر به دانستن و شناخت و معرفت اجمالی نسبت به خدای متعال بوده، اما ناظر به عمل نمی باشد؛ مانند: «آن خداوندى که زمین را چون فراشى بگسترد، و آسمان را چون بنایى بیافراشت، و از آسمان آبى فرستاد، و بدان آب براى روزى شما از زمین هرگونه ثمره‏اى برویانید، و خود مى‏دانید که نباید براى خدا همتایانى قرار دهید.»(بقره، 22) همان طور که در جای دیگر ناظر به عمل هم بوده؛ مانند: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به خدا و پیامبرش و این کتاب که بر پیامبرش نازل کرده و آن کتاب که پیش از آن نازل کرده، به حقیقت ایمان بیاورید...». (نساء، 136)

مراد از ایمان اول، ایمان به طور اجمال و سر بسته و در بسته است و مراد از ایمان دوم، ایمان به تفاصیلى است که در آیه بیان نموده و حاصل مضمون آیه این است که مۆمنین باید ایمان سربسته و اجمالى خود را بر تک تک این جزئیات بگسترند، براى این‌که این جزئیات معارفى هستند که به یکدیگر مرتبط و وابسته‏اند و هر یک مستلزم بقیه است. (تفسیر المیزان ج 5، ص 182)

ولى آیا عمل کردن به علم آسان است؟ هرگز ... مگر در حدیث شریف نیامده است که:

«سخن ما دشوار است (و دشوار به نظر مى‏رسد) و کسی به آن ایمان نمی آورد، مگر فرشته مقرّب یا پیامبر فرستاده شده یا بنده ای که خدا قلب او را برای ایمان امتحان می کند.»(الکافی، ج1، ص 401)

پس در برابر عمل ، سدها و گردنه‏های نفسانى و واقعى ای وجود دارد که مى‏باید از آنها بگذریم و بر آنها پیروز شویم. و بعضى از مردمان براى آن که از مسئولیت علم بگریزند، خود را به نادانى مى‏زنند و سوگندهاى غلیظ یاد مى‏کنند که جاهل اند.

از سوى دیگر، فهم و شناخت دنیا و آنچه در آن از مسئولیت ها و ارزش ها و حقایق وجود دارد، جز از طریق معترف بودن به آخرت به دست نمى‏آید و اگر جز این باشد همه چیز در دنیا ، صورت معمّا و رازى بزرگ پیدا مى‏کند. به همین سبب منکر شدن آخرت همچون جهلى کلى به زندگى دنیا است که در یک لحظه پایان مى‏پذیرد.

از جهت دیگر، علم به آخرت ما را به آن مۆمن مى‏سازد که حقى ثابت در این جهان وجود دارد، و ما به زودى آن را خواهیم شناخت و بر اساس آن در روزى به حسابمان رسیدگى خواهد شد، پس ناگزیر باید که به جست و جوى آن برخیزیم و آن را محور اندیشیدن و به اندیشیده عمل کردن خویش قرار دهیم.

اگر محور، حق نباشد، بدان مى‏ماند که اساس و شالوده ساختمان فروریخته باشد، که بر اثر آن همه چیز منهدم مى‏شود، پس اگر حق و باطلى واقعى وجود نداشته باشد، و حسن و قبح عقلى- بنا به تعبیر فیلسوفان- در کار نیاید، پس چه نیازى به آن داریم که به جست و جوى علم بپردازیم؟ و مقیاس در مبارزه‏ها و گفت و گوها چه خواهد بود؟ و به خاطر همین دو آیه (38 و 39) سوره نحل، به توضیح این حقیقت مى‏پردازد.

 

خلاصه سخن اینکه:

به نظر می رسد قرآن علم بیشتر مردم را علم نمى‏شمارد تا اکثریت مقیاسى در نظر گرفته نشود، بلکه مقیاس حقى است که در آخرت آشکار مى‏شود، و آیه با بیان حقیقت علم و مقیاس هاى آن پایان مى‏پذیرد، و خدا دانا است. (تفسیر هدایت، ج6، ص 56-58)

خداوند در روز قیامت کسى را زنده نمى‏کند و اصولاً هیچ کس پس از مرگ زنده نمى‏شود؛ اما خداوند به تکذیب گفتار آنان پرداخته، و آنها را محشور مى‏کند. این وعده حتمى است که خداوند به آنها داده و از باب حکمت، وعده خود را عملى می سازد؛ زیرا وعده او حق است و خلاف پذیر نیست. ولى بیشتر مردم، به واسطه کفر و انکار انبیا به صحت این مطلب پى نمى‏برند

حوادث مهم قبل از واقع شدن قیامت

حوادث مهمى قبل از واقع شدن رستاخیز اتفاق مى‏افتد و قرآن كریم به تعدادى از آنها اشاره كرده است. حتى در سوره محمد (صلی الله علیه و آله) (محمد، 18) سخن از اشراط الساعه (نشانه‏هاى رستاخیز) آمده است.

مفسران در مورد علامت هاى رستاخیز نكاتى را بیان كرده‏اند، مانند:

1. بعثت پیامبر: (تفسیر رهنما، ج 4، ص 116)

طبق برخى روایات یكى از نشانه‏هاى رستاخیز بعثت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) است و این نشان مى‏دهد رستاخیز نزدیك شده است، چون پیامبر اسلام پیامبر خاتم و آخر الزمان مى‏باشد.

2. نزول قرآن

3. شق القمر؛

«اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» (قمر، 1)

در این مورد دو احتمال هست؛ اینكه مقصود شق القمر زمان پیامبر یا شكافته شدن ماه در آستانه رستاخیز باشد.

4. قیام حضرت مهدى (عج):

و همچنین برخى از كارهاى دیگر كه طبق روایات پیش از ظهور روى خواهد داد، مانند شیوع شرب خمر و ....

5. دود آشكار:

«یَوْمَ تَأْتِى السَّماءُ بِدُخَانٍ مُبِینٍ؛ (دخان، 10)

(و منتظر) روزى باش، كه آسمان دودى آشكار آورد.» منظور از آن دود ، بارى است كه بر سر مجرمان مى‏ریزد یا قحطى یا چیز دیگرى مورد نظر است.


منبع:کتاب شبنم مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)