سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اعمال شب قدر

شب نوزدهم اوّل شبهاى قدر است و شب قدر همان شبى است كه در تمام سال شبى به خوبى و فضيلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال مى شود و ملائكه و روح كه اعظم ملائكه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عليه السلام مشرّف مى شوند و آنچه براى هركس مقدّر شده است بر امام زمان عليه السلام عرض مى كنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است يكى آنكه در هر سه شب بايد كرد و ديگر آنكه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس ‍ آن چند چيز است :

اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده كه غسل اين شبها را مقارن غروب آفتاب كردن بهتر است كه نماز شام را باغسل بكند .

دوّم دو ركعت نماز است در هر ركعت بعد از حمد هفت مرتبه توحيد بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ بگويد در روايت نبوى صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله است كه از جاى خود برنخيزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بيامرزد ((الخبر))

سوّم قرآن مجيد را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ

خدايا از تو خواهم به حق كتاب

الْمُنْزَلِ وَما فيهِ وَفيهِ اسْمُكَ الاْكْبَرُ وَاَسْماَّؤُكَ الْحُسْنى وَما يُخافُ

فرستاده شده ات و آنچه در آنست كه در آن است نام بزرگت و نامهاى نيكويت و آنچه بدانها ترس

وَيُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقاَّئِكَ مِنَ النّارِ

و اميد شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

پس هر حاجت كه دارد بخواهد .


چهارم آنكه مُصحَف شريف رابگيرد و بر سر بگذارد و بگويد :

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ وَبِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ

خدايا به حق اين قرآن و بحق آنكس كه او را بدان فرستادى و بحق هر مؤ منى كه در اين قرآن مدحش كرده اى و بحقى كه تو بر ايشان

فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ                 پس ده مرتبه بگويد                      بِكَ يا اَللّهُ         و ده مرتبه          بِمُحَمَّدٍ

دارى زيرا كسى نيست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد* * * * * * * * بحق خودت اى خدا     * * * * * *   بحق محمدصلى الله عليه و آله

و ده مرتبه      بِعَلي           و ده مرتبه         بِفاطِمَةَ         و ده مرتبه           بِالْحَسَنِ     و ده مرتبه         بِالْحُسَيْنِ

* * * * بحق على عليه السلام * * * * بحق فاطمه سلام الله عليها * * * *بحق حسن عليه السلام * * * * بحق حسين عليه السلام

و ده مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ    و ده مرتبه          بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِي          و ده مرتبه   بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

* * * * بحق على بن الحسين عليه السلام * * * * بحق محمد بن على عليه السلام * * * * بحق جعفر بن محمدعليه السلام

 و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ                 و ده مرتبه              بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى       و ده مرتبه

 * * * * * بحق موسى بن جعفرعليه السلام * * * * * * بحق على بن موسى عليه السلام * * * *

بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِي                 و ده مرتبه               بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ   و ده مرتبه         بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِي

بحق محمد بن على عليه السلام * * * * بحق على بن محمدعليه السلام * * * * بحق حسن بن على عليه السلام

و ده مرتبه            بِالْحُجَّةِ            

* * * * به حق حضرت حجت عليه السلام

پس هر حاجت كه دارى طلب كن .

پنجم زيارت كند امام حسين عليه السلام را در خبر است كه چون شب قدر مى شود منادى از آسمان هفتم ندا مى كند از بُطنان عرش كه حقّ تعالى آمرزيده هر كه را كه به زيارت قبر حُسين عليه السلام آمده .

ششم احيا بدارد اين شبها را همانا روايت شده هركه احيا كند شب قدر را گناهان او آمرزيده شود هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگينى كوهها وكيل درياها باشد .

هفتم صد ركعت نماز كند كه فضيلت بسيار دارد و افضل آنست كه در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخواند هشتم بخواند:

اَللّهُمَّ اِنّى اَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً وَلا

خدايا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زيانى براى خويش نيستم و نتوانم

اَصْرِفُ عَنْها سُوَّءاً اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسى وَاَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ

از خويشتن پيش آمد ناگوارى را بازگردانم و اين مطلبى است كه من آن را بر خويش گواهى دهم و به ناتوانى

قُوَّتى وَقِلَّةِ حيلَتى فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْجِزْ لى ما

خود و بيچارگيم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد و وفا كن برايم بدانچه

وَعَدْتَنى وَجَميعَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ

بر من و همه مؤ منين و مؤ منات وعده فرمودى از آمرزش در اين شب

وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَيْتَنى فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ الضَّعيفُ

و تمام كن بر من آنچه را به من دادى زيرا كه من بنده بينواى مستمند ناتوان تهيدست

الْفَقيرُ الْمَهينُ اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِياً لِذِكْرِكَ فيما اَوْلَيْتَنى وَلا [غافِلاً]

خوار توام خدايا قرار مده مرا فراموشكار از ياد خويش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از

لاِِحْسانِكَ فيما اَعْطَيْتَنى وَلا ايِساً مِنْ اِجابَتِكَ وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى

احسانت در آنچه به من عطا كردى و قرارم مده نااميد از اجابت خويش و اگرچه ديرزمانى طول كشد

فى سَرّاَّءَ اَوْ ضَرّاَّءَ اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخاَّءٍ اَوْ عافِيَةٍ اَوْ بَلاَّءٍ اَوْ بُؤْسٍ اَوْ

چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى يا در آسايش در تندرستى يا گرفتارى در تنگدستى يا

نَعْماَّءَ اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاَّءِ

در نعمت براستى تو شنواى دعايى

و اين دعا را كفعمى از امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه در اين شبها مى خوانده در حال قيام و قعود و ركوع و سجود و علاّمه مجلسى (ره ) فرموده كه بهترين اعمال در اين شبها طلب آمرزش و دعا از براى مطالب دنيا و آخرت خود و پدر و مادر و خويشان خود و برادران مؤ من زنده و مرده ايشان است و اَذْكار و صلوات بر محمد و آل محمدعَليهمُ السلام آنچه مقدور شود و در بعضى از روايات وارد شده است كه دعاء جوشن كبير را در اين سه شب بخوانند فقير گويد كه دعاء جوشن در سابِقْ گذشت و روايت شده كه خدمت حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله عرض شد كه اگر من درك كنم شب قدر را چه از خداوند خودبخواهم فرمود عافيت را .


منبع جهت دانلود فایل های صوتی :

http://sound.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150300&CategoryID=14555


- نظرات (0)

کلیدهای رستگاری

معارفی از جز 18 قران


کلید
کلیدهای رستگاری در دست مومنان

آیات آغازین سوره مبارکه مۆمنون اوصافی از مومنان را برمی شمرد که سبب رستگاری آنان شده است. این اوصاف عبارتند از:

1. خشوع در نماز: «خشوع» به معنى حالت تواضع و ادبِ جسمى و روحى است كه در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا شده و آثارش در بدن ظاهر مى گردد. این تعبیر اشاره به این است كه نماز آنها الفاظ و حركاتى بى روح و فاقد معنى نیست؛ بلكه به هنگام نماز آن چنان حالت توجه به پروردگار در آنها پیدا مى شود كه از غیر او جدا مى گردند و به او مى پیوندند؛ چنان غرق حالت تفكر و حضور و راز و نیاز با پروردگار می شوند كه لحظات این نماز هر كدام براى آنها درسى است از خودسازى و تربیت انسانى و وسیله اى است براى تهذیب روح و جان (الَّذِینَ هُمْ فىِ صَلَاتهِِمْ خَاشِعُون).

2. رویگردانی از هر گونه لغو و بیهودگی: «لغو» هر گفتار و عملى است كه فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد. در واقع مۆمنان آن چنان ساخته شده اند كه نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و كارهاى بیهوده دست نمى زنند؛ بلكه به تعبیر قرآن از آن رویگردان هم هستند (وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ).

3. انفاق مالی: زکات در این آیه به معنای زکات معروف نیست که در احکام مطرح است؛ بلکه به معنای انفاق مالی است؛ زیرا این آیات در مکه که هنوز زکات مشهور در آن واجب نشده بود نازل شده است. با این بیان روشن می شود كه چرا فرمود: زكات را عمل مى كنند و نفرمود: زكات را مى دهند. پس معنای آیه این است كه: مۆمنین كسانى هستند كه انفاق مالى دارند[1] (الَّذِینَ هُمْ لِلزَّكَوةِ فَعِلُون).

محافظت بر نمازها: منظور از این محافظت مراقبت بر ادای نمازها به گونه ای که یکی از آنها فوت نشود (الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَوَاتهِِمْ یحَُافِظُون). حق ایمان هم همین است كه مۆمنین را به چنین مراقبتى فرا بخواند

4. حفظ عفت و پاكدامنى به طور كامل و پرهیز از هر گونه آلودگى جنسى: مومنین، غریزه جنسی خود را به شدت کنترل می کنند (الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُون) و جز در مورد همسر و کنیز که خدا اجازه بهره بردن از آنها را داده است از اِعمال آن جلوگیری می کنند (إِلَّا عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُمْ).

5 و 6. رعایت عهد و امانت: بر اساس این آیه، حفظ و اداى امانت (به معنى وسیع كلمه) و همچنین پایبند بودن به عهد و پیمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مۆمنان است (الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُون).

در مفهوم وسیع امانت، امانتهاى خدا و پیامبران الهى و همچنین امانتهاى مردم جمع است. نعمتهاى مختلف خدا هر یك امانتى از امانات او هستند. آئین حق، كتب آسمانى، دستور العملهاى پیشوایان راه حق و همچنین اموال و فرزندان و پستها و مقامها، همه امانتهاى اویند كه مۆمنان در حفظ و اداى حق آنها مى كوشند تا در حیاتند از آن پاسدارى مى كنند و به هنگام ترك دنیا آنها را به نسلهاى برومند آینده خود مى سپارند.

7. محافظت بر نمازها: منظور از این محافظت مراقبت بر ادای نمازها به گونه ای که یکی از آنها فوت نشود[2] (الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَوَاتهِِمْ یحَُافِظُون). حق ایمان هم همین است كه مۆمنین را به چنین مراقبتى فرا بخواند.[3]

خواسته ای که هیچگاه اجابت نمی شود آیات 99-100 نقل درخواست و پاسخ آن است؛ درخواست برگشت به دنیا از سوی گنهکاران(رَبّ‏ِ ارْجِعُون) برای جبران ما فات (لَعَلىّ‏ِ أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ)، تقاضایی است که با هرگز! (كَلّا) مواجه می شود. یعنی بازگشت به دنیا و جبران گذشته ممکن نیست که رخ دهد؛ زیرا قانون آفرینش چنین اجازه بازگشتى را به هیچكس، نه نیكوكار و نه بدكار، نمى‏دهد.[4]

گذشته از آن این درخواست از سوی کسانی است که عمری در دنیا زیستند و بد کردند و خداوند تا پایان عمر به آنها فرصت بازگشت و اصلاح داد و اینها اعتنا نکردند. واضح است درخواست امروزشان از سر ترس است و واقعیت درونی ندارد و اگر به دنیا برگردند باز همان آش است و همان کاسه(لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ؛ اگر به دنیا برگردند، باز به همان كارهایى كه از آن نهى شده بودند بر می گردند و بی تردید آنها دروغگویند)[5]. برای همین در اینجا می فرماید: تقاضای اینها سخنی بیش نیست (حرفی است که می زنند) (إِنَّهَا كلَِمَةٌ هُوَ قَائلُهَا).

هر دلسوزی و ترحمی ممدوح و شایسته نیست. ترحمی پسندیده است که مانع ظلم ظالم شود؛ نه ترحمی که سبب شود دست ظالم باز بماند و بیش از پیش به مظلومان و اقشار ضعیف حمله ور شود. در بینش اسلامی چنین ترحمی که سبب ترویج گناه و جنایت می شود ممنوع است

برخورد خداوند با کسانی که دینداران را به تمسخر می گیرند آیات 105 به بعد نقل گفتگوی کسانی است که در دنیا نه تنها خود ایمان نیاوردند؛ بلکه مۆمنان را برای دینداریشان مورد تمسخر قرار دادند.

در آیه 107 یکی از درخواستهای آنها نقل شده است: پروردگارا! ما را از این آتش بیرون ببر (رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها) که بر اساس آیات 99- 100 کنایه از این است که ما را به دنیا باز گردان تا عمل صالح انجام دهیم.

بعد ادامه می دهند: اگر دوباره به روش گذشته بازگشتیم و کارهاى سابق را تكرار كردیم ما قطعا ستمکاریم (فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ) و شایسته عفو تو نخواهیم بود.

پاسخی که از خدا می شنوند این است: اخْسَۆُا فِیها وَ لا تُكَلِّمُونِ

المیزان در معنای «إخْسَۆُا» به نقل از مفردات راغب می نویسد: خَسَأتُ الكَلبَ فخسأ ؛ معنایش این است كه سگ را از روى اهانت چِخ كردم، رفت و در گوشه اى نشست و عرب وقتى مى‏خواهد به سگ بگوید: چِخ، مى‏گوید: اِخسَأ.[6]

بنابراین معنا پاسخی که خداوند به اینها می دهد چنین می شود: دور شوید و هم چنان در دوزخ بمانید؛ خاموش شوید و با من حرف نزنید.

آنگاه دلیل این برخورد سراسر توهین را در آیات بعد (109-110) بیان می کند. می فرماید: فراموش كرده اید گروهى از بندگان خاص من مى گفتند: پروردگارا ما ایمان آوردیم، ما را ببخش! بر ما رحم كن! و تو بهترین رحم كنندگانى؛ ولی شما آنها را به باد مسخره گرفتید (فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا) و آن قدر در این كار اصرار كردید كه استهزا كردن آنها، شما را به كلى از یاد من غافل كرد (حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِی‏). شما پیوسته به آنها مى خندیدید (كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ) و بر سخنان و عقائد و رفتار و كردارشان پوزخند مى زدید. امروز به آنها برای آن صبر و استقامت و پایمردى در مقابل آن همه استهزا پاداش دادم (إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ).

رویگردانی از هر گونه لغو و بیهودگی: «لغو» هر گفتار و عملى است كه فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد. در واقع مۆمنان آن چنان ساخته شده اند كه نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و كارهاى بیهوده دست نمى زنند؛ بلكه به تعبیر قرآن از آن رویگردان هم هستند

و اما شما! امروز در بدترین حالات و دردناكترین عذاب گرفتارید و كسى به فریادتان نخواهد رسید و باید هم چنین باشید چون شما مستحق این كیفرید.

دلسوزی در اقامه حدود و اجرای قانونهای الهی؛ ممنوع برخی متاثر از تبلیغات فریبنده رسانه های بیگانه که اسلام ستیزیِ برخی از آنها بر کسی پوشیده نیست اجرای مجازاتهای اسلامی را مخالف روح و رحمت انسانی دانسته و با دلسوزی هایی که از خود نشان می دهند مانع اجرای احکام و قوانین مجازات اسلامی می شوند.

در این باره ذکر دو نکته ضروری به نظر می رسد:

1. قرآن کریم در آیه 2 سوره مبارکه نور با صراحت از چنین دلسوزی هایی نهی می کند: اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید هرگز نباید در اجراى این حد الهى گرفتار رافت (دلسوزی بیجا) شوید (وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).

2. هر دلسوزی و ترحمی ممدوح و شایسته نیست. ترحمی پسندیده است که مانع ظلم ظالم شود؛ نه ترحمی که سبب شود دست ظالم باز بماند و بیش از پیش به مظلومان و اقشار ضعیف حمله ور شود. در بینش اسلامی چنین ترحمی که سبب ترویج گناه و جنایت می شود ممنوع است.

جالب است که این دلسوزی را کسانی در بوق می کنند و برای دفاع از جنایتکاران به احکام الهی اسلام حمله ور می شوند که خود در قتل عام بیگناهان عالم سابقه طولانی و پرونده ای سنگین دارند و جالبتر اینکه بر خلق چنین فجایع انسانی هم افتخار می کنند. و این به واقع از عجایب روزگار ماست که عده ای دسته دسته انسان بی گناه را خون می ریزند و بدن می سوزانند و مستانه می خندند؛ آنگاه بر اعدام یک جانی جنایتکار اشک دلسوزی و ترحم می ریزند!!

 

پی نوشت:

1.       المیزان فی تفسیر القرآن 15/10

2.       المیزان فی تفسیر القرآن 15/11

3.       ر.ک به تفسیر نمونه 14/194-202

4.       تفسیر نمونه 14/311

5.       28/ انعام

6.       المیزان فی تفسیر القرآن 15/71


- نظرات (0)

چگونه با خدا تسویه حساب کنیم

رسول مکرّم اسلام در خطبه خود در آخرین روزهای ماه شعبان می‌فرمایند:

«ای مردم، ماه خدا، شهر الله به سوی شما آمده، به استقبال آن بروید.»

ماه، ماه خدا و ما نیز میهمانان اوییم. حاجیان میهمانان مکانی خداوند هستند و روزه داران میهمانان زمانی؛ لذا به هر دو ضیوف الرحمن می‌گویند.

 

چه کنیم تا بهترین بهره را از این ماه برده باشیم؟

رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) در این خطبه زیبا -که از نظر سند نیز بسیار قوی است- وظایف متعددی را برای عمل در این ماه پر فضیلت بر می‌شمارند که به آنها اشاره می‌نماییم.

- فاسئلوا اللهَ رَبَّكُم بِنیّاتٍ صادِقَه وَ قلوبٍ طاهره؛ پس از خدا بخواهید و دعا كنید با نیات صادق و قلوب پاك.

اَن یُوَفِّقَكُم لِصیامه وَ تِلاوَه كتابه؛ حضرت می‌فرماید از خدا طلب توفیق کنید تا با قرآن مأنوس شوید. آن را بخوانید، در آن تأمل و تدبر کنید و به قرآن عمل نمایید.

- وَ اذْكُرُوا بِجُوعِكُم وَ عَطَشِكُم فیهِ جوعَ یَوْم القیامه وَ عَطَشَه؛ نگذارید این گرسنگی و تشنگی بدون تفکر به پایان برسد. یاد قیامت کنید و فقر و نیازمندی آن روز را به یاد بیاورید.

- وَ تَصَدَّقوا علی فُقَرائِكُم وَ مساكینكُم؛ به فقیران و مساکین کمک کنید و از آنها دستگیری نمایید.

 

اگه یه روز پولدار بشم

خیلی از ماها هر از گاهی آرزو می کنیم که کاش پولدار بشویم و به داد مساکین و فقراء برسیم، کاش خدا پولی می داد که بتوانیم در مراسمات محرم و فاطمیه بانی خیر شویم و هزینه مساجد و کانون ها را فراهم کنیم، کاش وسعت رزق پیدا کنیم که برای زوج های جوان ساز و کار ازدواج فراهم نماییم و کاش پول هنگفتی داشتیم که مسجدی بسازیم و هزاران کاش و کاش دیگر.

در این ماه خیلی مراقب اعضای بدنتان باشید که گناه و خطایی از آنها سر نزند. زبانتان را حفظ كنید، چشمانتان را از گناه بپوشانید و عفت را پیشه كنید. گوشتان را با صدای آلوده یا سخنان حرام به گناه نیندازید. به یتیمان و بچه‌هایی كه فاقد سرپرستند رسیدگی كنید

بعضی هامون هم که کمی مقدس تر هستیم و در امورات فرهنگی و مجموعه های مذهبی نیز فعالیت داریم نیز حاضریم از وقت، زندگی و کارهای شخصی خود هم بزنیم و امورات مجامع فرهنگی را دنبال کنیم فقط به شرطی که از ما فقط کار یدی(عملی) بخواهند اما کمک مالی یا بانی شدن و پول دادن، هرگز! هرگز! هر چه کار از ما بخواهند انجام می دهیم و خودمون بانی جور می کنیم، اردو برگزار می کنیم، مراسم می گیریم اما دریغ از یک درهم پول که از خودمان خرج کنیم و همواره پیگیریم که خیرین بیشتری بیابیم و هزینه فعالیت های خویش را فقط از ناحیه دیگران فراهم کنیم و یا خیالبافی می کنیم که ما هم که پولدار شدیم حتماً درصدی از این مخارج را عهده دار خواهیم شد؛ حال آنکه این آرزو، توهّمی کودکانه و آرزویی عقیم، بیش نیست.

و اما علت:

اگر شما هم جزء افرادی هستید که آرزو می کنند پولدار شوند و به این و آن کمک کنند، حتماً برای چند لحظه هم که شده فکر کنید و شخصیت خود را واکاوی و بررسی کنید و ببینید همین الان چقدر دست بخشش دارید، ببینید جدا کردن مال از خود و بخشیدن آن به دیگران برایت آسان است یا سخت؟ ببینید با توجه به دارایی محدود و احیاناً ناچیز خود، تاکنون چقدر به دیگران کمک کرده اید یا در راه خیر قدم برداشته اید؟ آیا دست و دل باز هستید یا اینکه در حین کمک به دیگران؛ یک عالمه با خودتان درگیر هستید و در حین پول خرج کردن یا مهمانی دادن و دعوت کردن دوستانتان ده بار تا مرز پشیمانی می روید و بر می گردید و خلاصه به زحمت یک مالی را از جانتان جدا می کنید؟ یا اگر اهل کمک هستید چه درصدی از پول جیبتان یا درآمدتان را صرف امور خیر میکنید؟ یک دهم، یک صدم؟ یک هزارم یا کمتر؟ یا اینکه وقتی کمکی می کنید هی به خود می بالید و غره می شوید که به به من چه کردم!؟! و گویا سرتان می خواهد آسمان را بشکافد که ذره ای از مال الله را به خلق الله داده اید !؟!

محض برون رفت از این توهم عرض کنم که بر اساس مفاهیم دینی و تجربه بزرگان؛ کسانی که با درآمد کم خود، حتی نوجوانان با پول توجیبی خود، اهل بخشش و سخاوت هستند و درصدی از پول خود را در خیرات و مبرات خرج می کنند قطعاً پولدار یا سرمایه دار هم که بشوند به همان درصد اهل سخاوت هستند اما کسی که در تنگدستی اهل بخشش نیست به طریق اولی در سرمایه داری اهل سخاوت نخواهد بود چرا که سخاوت و بخشندگی از سنخ صفت و ذاتیات نفسانی انسان و مربوط به اخلاق فردی است نه از صفات مال و ثروت.

در ضمن بسیاری مواقع، عکس آن صادق است یعنی نوعاً بر خلاف تصور، انسان که ثروتمند می شود خسیس تر و حریص تر نیز می گردد، چون ثروت معمولاً حرص هم به همراه می آورد چرا که حرص، آدمى را وا می ‏دارد بر جمع نمودن مازاد بر نیاز، و همچون بیابانى است بیکران که از هر طرف بروى به جایى نرسى، اگر بیشتر اموال دنیا را جمع کند باز در فکر تحصیل باقى است، می بینیم حریصى که هفتاد سال عمر کرده و این قدر از اموال و املاک و خانه و غیره دارد که صد سال دیگر او را کفایت می‏کند و می داند که چند صباحى بیش از عمر طبیعی او باقی نیست، باز در صدد زیاد کردن مال است.

البته چنین آرزوهایی که در صدر کلام ذکر شد، عیب که نیست هیچ، بلکه بسیار شایسته و بایسته هم هست و حتی بر اساس روایات به ازای این چنین آرزوها در قیامت پاداش نیز داده می شود اما بشرطی که انسان حرکتی هم بکند نه اینکه انسان در وقت تنگدستی آب از دستش نچکد اما آرزوی گشاده دستی نماید که فلان کند و بهمان …

- وَ قِّروا كِبارَكُم وَ ارْحَموا صِغارَكُم؛ به بزرگان و پیرترها احترام بگذارید و به کوچک ترها رحم کنید و دست ملاطفت بر سرشان بكشید.

صله

- وَ صِلوا اَرْحامكم؛ صله رحم نیز جزء وظایف این ماه است و الحمدلله می‌بینیم سفره های مردم در این ماه برای میهمانی پهن است، فقط مراقب باشیم که این سفره های سرشار از معنویت با رفتارهای ما تبدیل به عذاب و آتش نشوند. چگونه؟

با رعایت محرم و نامحرم، با لقمه های پاک پذیرایی کردن، چشم و هم چشمی ها را رها کنیم و ساده برگزار کنیم. خدایی نکرده محافل را تبدیل به مجالس تمسخر، غیبت و دروغ و تهمت نکنیم.

- وَ احْفَظوا اَلْسِنتَكُم و... ؛ در این ماه خیلی مراقب اعضای بدنتان باشید که گناه و خطایی از آنها سر نزند. زبانتان را حفظ كنید، چشمانتان را از گناه بپوشانید و عفت را پیشه كنید. گوشتان را با صدای آلوده یا سخنان حرام به گناه نیندازید. به یتیمان و بچه‌هایی كه فاقد سرپرستند رسیدگی كنید.

ضمن اینکه اعضای بدنتان را حفظ می‌کنید از گناهان سابق نیز توبه کنید و دست دعا به سوی پروردگارتان بلند نمایید که این ماه، ماه دعا و نیایش است. بهترین ساعاتی که خداوند به بندگان نظر لطف دارد در این ماه است.

- مهمترین سفارش را حضرت در پایان بیان می‌فرمایند:

اَیُّها الناس اِن اَنفُسَكُم مرْهونه بِاَعْمالِكُم فَفُكُّوها بِاسْتِغْفارِكُم وَ ظُهورُكُم ثَقِیلَه من اَوْزارِكُم؛

می‌فرماید: جان‌های شما در گرو اعمال شماست پس با استغفار این دل و جان خود را آزاد كنید. این پشت های شما از بار گناهان خمیده است.

حضرت مهمترین عمل این ماه را در انتها ذکر فرمودند و آن عبارت است از آزاد شدن. می‌فرماید شما خیال نکنید آزادید، نه، برعکس بدهکارید، بدهکار اعمالتان. وقتی با چشمتان، با دستتان، با زبانتان، با اموالتان گناه کردید بدهکار شدید. در این میان خوشا به حال آنها که فقط حق الله بر گردنشان است نه حق الناس. حالا برای این بدهی تان باید وثیقه می‌دادید.

وثیقه اعمال هم جان ها و انفس شماست. خدا که مال و منال نمی‌خواهد پس خود انسان را به رهن و گرو بر داشته است! این است که در قرآن کریم می‌فرماید: «كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِینٌ.» هرکسی در گرو عمل خویش است. آن فردی که در حال گناه است و خیال می‌کند آزاد است در واقع او اسیر است، اسیر عمل خود، اسیر شهواتش. باید اراده را تقویت کرد و نگذاشت که به بند کشیده شود.

کسانی که با درآمد کم خود، حتی نوجوانان با پول توجیبی خود، اهل بخشش و سخاوت هستند و درصدی از پول خود را در خیرات و مبرات خرج می کنند قطعاً پولدار یا سرمایه دار هم که بشوند به همان درصد اهل سخاوت هستند اما کسی که در تنگدستی اهل بخشش نیست به طریق اولی در سرمایه داری اهل سخاوت نخواهد شد چرا که سخاوت و بخشندگی از سنخ صفت و ذاتیات نفسانی انسان و مربوط به اخلاق فردی است نه از صفات مال و ثروت

برای استغفار كردن چه جمله ای را بگوییم؟

كوتاهترین جمله برای توبه جمله استغفر الله ربی و اتوب الیه می باشد اما حقیقت توبه و استغفار صرفا زبانی نمی باشد در روایت آمده است: امام علی (علیه السلام) به شخصى كه به عنوان توبه جمله‏ء استغفرالله را به زبان جارى كرد فرمود: مادر بر عزایت بگرید. مى‏دانى توبه چیست؟ استغفار (توبه) درجه‏ء علیین است و آن یك كلمه است اما شش معنى و مرحله دارد:

1. پشیمانى بر آنچه كه گذشت از گناه.

2. تصمیم جدى بر بازنگشتن به گناه.

3. اداء كردن حقوق مردم به مردم به طورى كه هنگام ملاقات پروردگار حقى بر تو نباشد.

4. اداى واجبات ضایع شده.

5. گوشت هایى كه در اثر حرام‏خورى بر اندامت روئیده با اندوه بر گناه آب كنى تا چیزى از آن باقى نماند و گوشت تازه بجاى آن بروید.

6. آنكه به همان اندازه كه شیرینى معصیت و گناه را چشیدى زحمت طاعت را نیز بچشى پس از انجام این مراحل مى‏گویى: استغفر الله‏.

حواسمان باشد که ما هم بدهکاریم. لذا بهترین فرصت برای آزاد شدن از قید گناهان و رها شدن از بندهای مادیات، ماه مبارک رمضان است


- نظرات (0)

4 نعمت بزرگ مومن

بهشت انبیا


جزء هفدهم قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه أنبیاء علیهم السلام آغاز و به پایان سوره مبارکه حج ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.


باطل را مغزکوب می کنیم

آیه 18 سوره مبارکه انبیاء علیهم السلام به قانونی از قوانین الهی اشاره می کند که بیانگر برخورد پروردگار عالم با باطل و مظاهر آن است.

در این آیه خداوند وعده نابودی باطل به واسطه حق را می دهد:

نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ ؛ ما به سبب حق بر سر باطل مى‏كوبیم تا به مغز او مى‏رسد پس به ناگاه باطل نابود شده است.

واژه «دمغ» به معنای شکافتن فرق سر تا مغز سر است و باطل به معنای چیزی است که حقیقتی ندارد؛ اما خود را به شکل حق جلوه می دهد تا مردم، آن را حق به پندارند؛ ولی وقتی در برابر حق قرار می گیرد باطل بودنش روشن شده و از بین می رود؛ مانند آبی که خود یکی از حقایق است و سرابی که حقیقتاً آب نیست؛ ولی خود را به شکل آب جلوه می دهد و بیننده آن را آب می پندارد؛ ولی وقتی نزدیکش می‌شود آبی نمی بیند.

خدای سبحان در کلام خود مثال‌های بسیاری برای حق و باطل زده: اعتقادات مطابق واقع را حق و آنچه مطابق واقع نیست را باطل؛ زندگی آخرت را حق و زندگی دنیا را با همه زرق و برقش که انسان‌ها آن‌ها را برای خود می پندارند و به طلب آن می دوند ، که یا مال است و یا جاه و یا امثال آن، باطل دانسته و همچنین خداوند متعال خود را حق و سایر اسبابی که انسان‌ها فریب آن را می خورند و به جای تمایل به خدا به آن‌ها میل پیدا می کنند را باطل خوانده است.

در این بین، سنت خداوند متعال بر این تعلق گرفته که باطل را آن قدر مهلت دهد تا روزی با حق روبرو گردد و با آن درافتد تا به خیال خود آن را از بین برده، خودش جای آن را بگیرد؛ آنگاه خداوند با دست حق خود، او را از بین به برد و نابودش کند.

از استمراری که در معنای «نقذف» و بعد «یدمغه» وجود دارد دو نکته فهمیده می شود:

1. حق را به جنگ باطل انداختن سنت جاری و همیشگی خدا است.

2. همیشه حق پیروز است.

آن‌ها صدای آتش را نمی شنوند (لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا) و این برای آن است که مۆمنان راستین چون از جهنم دورند ، هرگز این صداهای وحشتناک به گوششان نمی خورد

در نهایت، آیه حامل این پیام الهی است که: ما عالم را برای بازی خلق نکردیم و نخواستیم سرگرمی برای خود تهیه کنیم؛ بلکه سنت همیشگی ما این بوده که باطل را با حق چنان مغز کوب کنیم که او را هلاک کند و ناگهان مردم ببینند که دارد از بین می‌رود؛ خواه آن باطل، دلیل یا باوری باشد که دلیل و باور حق ، آن‌ها را نابود می کند؛ خواه عمل و سنتی باطل که عمل و سنت حق ، آن‌ها را از بین می برد. همانگونه که در اقوام ستمکار پیشین نیز چنین شد و عذاب ویرانگر الهی آمد و آن اعمال و سنت های باطل را از بین برد و نابود کرد. [1]

 

یک ترجمه اشتباه و فهم نادرست از آیه

برخی آیه 30 را تلاوت کرده و وقتی به ترجمه این جمله (وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُۆْمِنُونَ) می رسند آن را اینگونه ترجمه می کنند: ما از آب هر چیزی را زنده کردیم. و حال آنکه این ترجمه، ترجمه ناروایی از آیه است؛ زیرا در این آیه واژه «حَیّ» وصف «شىَ‏ْءٍ» است و این دو با هم می شوند: «هر چیز زنده ای»

بر این اساس معنای عبارت چنین می شود: «ما هر چیز زنده‌ای را از آب آفریدیم»؛ نه آنکه ما از آب هر چیزی را زنده کردیم!

 

بهشت
موادی نرم و زبر برای امتحان

برخلاف باور برخی که امتحان الهی را فقط در موارد زبر و ناملایم می پندارند و گمان می کنند که آزمون‌های خدا فقط در فقر و بیماری و مانند آن است ، آیه 35 مواد آزمون‌های الهی را از دو جنس نرم و زبر معرفی می کند تا انسان بیش از پیش مراقب اعمال خود باشد و بداند که با هر دو ماده آزمایش می شود.

آیه می فرماید: ما شما را با خیر و شر آزمایش می کنیم (وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً)؛ یعنی با اموری که برخی موافق طبع و میل شماست؛ مانند ثروت، سلامت، امنیت و آبادانی و برخی مخالف میل و علاقه شما؛ مانند فقر، بیماری، نا امنی و قحطی.

از این آیه معلوم می شود که همه مردم در هر وضعیتی که قرار دارند مشغول امتحان شدن هستند.

 

هدایت با کشش دل

هدایت گاهی با تعلیم است که در این صورت دانش و علم به آن کار در اختیار فرد گذاشته می شود؛ یعنی به او از راه وحی یا سخن معمولی گفته می شود که فلان کار را انجام بده؛ گاهی هم با کشش دل است. در این شکلِ هدایت، دیگر سخن از علم و آموزش نیست؛ بلکه در درون فرد کشش و علاقه ای به سوی آن کار ایجاد می شود تا بی لفظ و گفتگو او به سوی آن کار رفته و آن را انجام دهد.

این شکل از هدایت در آیه 73 مطرح شده که می فرماید: ما به آن‌ها انجام کار خیر را وحی کردیم (وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ)؛ نه دانش و آگاهی به خیر بودن آن کار را؛ بلکه خود کار را وحی کردیم؛ یعنی به دل آن‌ها انداختیم که آن کارهای خیر را انجام دهند.

نمونه ای از وحی فعل را می‌توان در جریان مادر موسی علیه السلام مشاهده کرد که خداوند بی آنکه با او سخن بگوید ، به دل او انداخت که کودکش را شیر بدهد و آن را آب بسپارد (أَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ)[2]

فرشتگان رحمت به استقبال آن‌ها می شتابند و به آن‌ها تبریک و شادباش می گویند و بشارت می دهند این همان روزی است که به شما وعده داده می شد (وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ)

گاهی خداوند متعال انسان را این‌گونه هدایت می کند که به دل او می اندازد توبه کند؛ قرآن بخواند؛ به مسجد برود؛ به نیازمندی کمک کند و مانند آن ، بی آنکه کسی چیزی به او بگوید.

 

باید سپاسگزار دانشمندان میهن بود

از آیه 80 که درباره داوود علیه السلام و زره سازی برای دفاع از امت بود ، فهمیده می شود که باید در موارد مشابه شکرگزار خداوند متعال و سپاسگزار دانشمندانی بود که با علمی که خدا روزی آن‌ها کرده است در تلاش‌اند تا مدافع عزت، شرف و تمامیت ارضی مردم باشند.

در آیه می خوانیم: ما به سود شما صنعتِ ساختنِ پوشش های دفاعی را به داوود علیه السلام او آموختیم (وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ ) تا شما را از آسیب‌های تحمیلی محافظت نماید (لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ).

در پایان با استفهامی توبیخی ، مردم را به شکرگزاری از حق تعالی تشویق و ترغیب می نماید.

امروز هم که دانشمندان متعهد ما در تلاشند تا در عرصه های گوناگون ما را از بردگی استعمار و زیاده خواهان عالم برهانند و ساخت و تولید تجهیزات گوناگون نظامی، هسته ای، پزشکی، صنعتی و مانند آن مدافع حیثیت اسلامی ایرانی ما باشند ، همگان وظیفه داریم شکرگزار خداوند متعال باشیم برای این دانشی که به آن‌ها ارزانی داشته است و در همین راستا از خود این عزیزان هم سپاسگزاری کرده و قدردان زحماتشان باشیم. [3]

 

بهشت
کسانی که از جهنم دورند و صدای آن را هم نمی شنوند

آیه 102 و 101 و 103حالات مۆمنان راستین و مردان و زنان با ایمان را بازگو می کند که خداوند برای ایمان و اعمال صالحشان پیش‌تر وعده نیک به آن‌ها داده است از این آتش هولناک و وحشتناک دورند (إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ).

آنگاه چهار نعمت بزرگ الهی را که شامل حال این گروه سعادتمند است برمی شمرد:

نخست اینکه آن‌ها صدای آتش را نمی شنوند (لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا) و این برای آن است که مۆمنان راستین چون از جهنم دورند ، هرگز این صداهای وحشتناک به گوششان نمی خورد.

دوم اینکه آن‌ها در آنچه بخواهند و مایل باشند به طور جاودان متنعمند (وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ)؛ یعنی آنجا محدودیت این جهان را ندارد که انسان آرزوی بسیاری از نعمت‌ها را کند و به آن دسترسی نداشته باشد؛ هر نعمت مادی و معنوی که بخواهد بدون استثناء در دسترس او است، آن‌هم نه یک روز و دو روز؛ بلکه در یک عمر جاویدان.

سوم اینکه فزع اکبر (وحشت بزرگ روز قیامت) آن‌ها را غمگین نمی‌کند (لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ).

دست آخر اینکه که فرشتگان رحمت به استقبال آن‌ها می شتابند و به آن‌ها تبریک و شادباش می گویند و بشارت می دهند این همان روزی است که به شما وعده داده می شد (وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ). [4]

 

پی نوشت ها:

1.   ر. ک به المیزان 14/ 368-371

2.   7/ قصص

3.   برگرفته از جلسات تفسیری حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله

4.   ر.ک به تفسیر نمونه 13/509-512


- نظرات (0)

غیبت های حلال


غیبت


چهار گروه كه غیبت از آنها غیبت محسوب نمى شود.

معمولا همه علماى اخلاق و فقهاى بزرگوار، غیبت متجاهر به فسق یعنى كسى كه آشكارا مرتكب گناه مى شود را جزء مستثنیات (افرادی که میشود از آنها غیبت کرد) شمرده اند، و تصریح مى كنند غیبت این گونه اشخاص كه پرده هاى حیا را دریده و آشكارا در برابر چشم مردم مرتكب معصیت مى شوند، غیبت ندارند، و برای اثبات مدعای خویش از روایاتى نیز در این زمینه استفاده کرده اند.

در حدیثى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اربعة لیست غیبتهم غیبة، الفاسق المعلن بفسقه..; چهار گروهند كه غیبت آنها غیبت محسوب نمى شود، نخست فاسقى كه آشكارا گناه مى كند. (سپس پیشواى دروغگو و كسانى كه بدگویى به مادر یكدیگر مى كنند، و آنها كه از جماعت مسلمین خارج شده اند را بیان فرمود)».

در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: «ثلاثة لیس لهم حرمة صاحب هوى مبتدع و الامام الجائر و الفاسق المعلن الفسق; سه كس احترام ندارند، فرد منحرف بدعت گذار است (اشاره به صاحبان مكتب هاى انحرافى است) و دیگر پیشواى ظالم و فاسق متجاهر به فسق است».

در حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) آمده است: «من القى جلباب الحیاء فلا غیبة له; كسى كه چادر حیا را از سر بیفكند غیبت ندارد».

در حدیث دیگرى از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «انزعون عن ذكر الفاجر ان تذكروه، فاذكروه یعرفه الناس; آیا ملاحظه مى كنید از نام بردن افراد فاسق، نام آنها را ببرید تا مردم آنها را بشناسند.» و احادیث در این زمینه فراوان است. ولى چنین به نظر مى رسد كه این گونه افراد به طور كلى از موضوع غیبت خارجند نه این كه از حكم آن استثنا شده باشند چرا كه در غیبت دو چیز شرط بود، اول مخفى بودن عیب كه این افراد ندارند، و دوم ناراحت شدن از ذكر آن، كه آن نیز در آنها نیست، زیرا اگر ناراحت بودند آشكارا مرتكب كار خلاف نمى شدند. و به تعبیر علماى اصول، خارج شدن این قبیل اشخاص به صورت "تخصص" است نه "تخصیص".

در اینجا سؤالاتى پیش مى آید نخست این كه آیا جواز غیبت متجاهر به فسق مخصوص گناهانى است كه آشكارا انجام مى دهند یا در همه چیز غیبت آنها جایز است؟ دیگر این كه اگر كسى در محلى یا نزد جماعتى متجاهر به فسق باشد اما در محل دیگر و نزد جماعت دیگر كار او پوشیده و پنهان باشد، آیا باز هم غیبت او جایز است؟ سوم این كه آیا جواز غیبت متجاهر به فسق مشروط به وجود شرایط امر به معروف و نهى از منكر است یعنى باید غیبت چنین تأثیرى را داشته باشد(مراد امر به معروف و نهی از منکر است) وگرنه جایز نیست؟

پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «چهار گروهند كه غیبت آنها غیبت محسوب نمى شود، نخست فاسقى كه آشكارا گناه مى كند. (سپس پیشواى دروغگو و كسانى كه بدگویى به مادر یكدیگر مى كنند، و آنها كه از جماعت مسلمین خارج شده اند را بیان فرمود.»

با توجه به شرحى كه در بالا در مورد این گونه افراد داده شد، پاسخ همه این سؤالات روشن مى شود، و آن این كه تنها در موردى غیبت آنها جایز است كه حالت تجاهر به فسق دارند، ولى در كارهایى دیگر، و یا در محیط هاى دیگر جایز نیست، چرا كه ادله حرام بودن غیبت شامل غیبت آنها در این گونه موارد نمى شود و معلوم است در جایى كه متجاهر هستند جستجوى شرایط امر به معروف و نهى از منكر ضرورتى ندارد چون عناصر تشكیل دهنده غیبت در آنها نیست.

این احتمال نیز وجود دارد كه منظور از متجاهر به فسق كسى است كه به كلى پرده حیا را دریده و در برابر گناهان جسور و بى باك است؛ چنین افراد نه تنها احترامى ندارند، بلكه باید به مردم معرفى شوند تا مردم از خطرات آنها در امان بمانند، تعبیر به «من القى جلباب الحیاء؛ كسى كه چادر حیا را بیفكند» و تعبیر «فاذكروه یعرفه الناس؛ نام او را ببرید تا مردم او را بشناسند» ناظر به همین معنى است.

دو گناه نابودگر

بنابراین مى توان گفت: متجاهر به فسق بر دو گونه است: نخست آنها كه در یك عمل تجاهر(ظاهر کردن) دارند كه تنها در همان عمل غیبت آنها جایز است،و دیگر كسانى كه پرده حیا را دریده و جسورانه دست به هر گناهى مى زنند، این گونه اشخاص در هیچ چیز احترامى ندارند و افشاگرى در مورد آنها لازم و ضرورى است تا افراد ناآگاه از خطرات آنها آگاه شوند.

این سخن را با ذكر دو نكته پایان مى دهیم: نخست این كه مى دانیم یكى از علوم معروف اسلامى علم رجال است كه در آن از صدق و كذب و درستى و نادرستى راویان اخبار سخن به میان مى آید، بعضى از ناآگاهان از آموختن این علم إبا داشته اند چرا كه در آن غیبت افراد مى شود، در حالى كه کاملا واضح است كه حفظ حریم احكام اسلام از آمیختن به دروغ و مطالب خلاف، هدفى است بسیار برتر و بالاتر، و همین هدف والا است كه به ما اجازه مى دهد درباره سوابق راویان اخبار دقت و جستجو كنیم و نقطه هاى ضعف آنها را بشمریم و در كتاب هاى رجال ثبت كنیم تا احكام الهى دستخوش هوا و هوس هاى این و آن نشود.

دیگر این كه در مسایل اجتماعى و سیاسى براى گزینش افراد، جهت پست هاى حساس و یا در ادامه كار اگر نقطه ضعف هایى پنهانى وجود داشته باشد كه در سرنوشت جامعه مؤثر است، افشا كردن آنها گرچه در حد ذات مشمول عنوان غیبت است، ولى به خاطر اهمیت حفظ نظام جامعه اسلامى و كشف و خنثى كردن توطئه ها اقدام به آن نه تنها اشكالى ندارد، بلكه گاه واجب مى شود و كسانى كه بر این گونه عیوب سرپوش مى نهند تا این که مبادا گرفتار غیبت شوند، در واقع مصالح جامعه اسلامى را فداى اشخاص مى كنند.

 حدیثى كه قبلا از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آوردیم كه ملامت مى كرد و مى فرمود: «از پرده پوشى بر گناه فاجران...» و دستور مى داد آنها را افشا كنند تا مردم آنان را بشناسند، ناظر به این معنى است. ولى این بدان معنى نیست كه بى جهت آبروى اشخاص را ببرند و یا از حد لازم تجاوز كنند و در حریم زندگى شخصى و خصوصى آنها وارد شوند.

از آنچه در بالا گفته شد تكلیف دستگاههاى اطلاعاتى كشور اسلامى نیز روشن مى شود كه اگر فعالیت هاى آنها در جهت كشف و خنثى كردن توطئه ها و سلامت گزینش ها براى پست هاى حساس اجتماعى باشد و از آن فراتر نروند و تجاوز نكنند، كار آنها نه مشمول عنوان تجسس است و نه مشمول عنوان غیبت که حرام شمرده شده است بلكه اداى وظیفه و انجام واجب است.

 

منبع: اخلاق در قران، آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

جواز غیبت

غیبت

بدگویی کردن از دیگران در شمار رذائل اخلاقی قرار دارد و خداوند متعال در آیات متعدد مسلمین را از این کار بازداشته است. لکن در سوره نساء آیه 148 به مظلومان اجازه می‌دهد ظلم ظالمان را آشکار کرده و بدی‌هایشان را در میان مردم هویدا سازند تا دیگران دچار ظلمشان نگردند و بساط جور برچیده شود.

در همین موضع نیز به مظلومان یادآوری می‌نماید که خداوند سمیع و علیم است و آنچه می‌گویید به خوبی می‌شنود و می‌داند پس پا را از حد خود فراتر نبرده، حق را ناحق نکنید. تنها ظلمشان را آشکار سازید و از دروغ، تهمت و نسبت دادن کارهایی که مرتکب نشده‌اند بپرهیزید.


سلامت زبان از گفتارهاى ناهنجار و بد یكى از ارزش هایى است كه اسلام همواره مردم را به آن فرا خوانده است. در جامعه اسلامى زبان مردم مانند روح و فكرشان باید پاك و پاكیزه باشد و آلوده به سخنان ناپسندى چون فحش و دروغ و تهمت زدن و غیبت نباشد. پاكى زبان نشانى از پاكى روح و صفاى نفس است.

اما نکته قابل توجه آن است که همین ویژگی بد اخلاقی در یک جا استثناء پذیرفته و خداوند بندگان را جائز می‌دارد تا در این موضع ، بد دیگران را به صورت آشکارا بیان دارند!!! آنچه در اینجا مورد بحث قرار خواهد گرفت بررسی این مورد و حد و حدود آن خواهد بود.

 

موضع قرآن نسبت به بدگویی

بررسی آیات قرآن این اصل كلى را به روشنی نشان می‌دهد كه خداوند، آشكار كردن سخن بد را دوست ندارد. منظور از سخن بد هر سخنى است كه موجب ناراحتى و آزار یك انسان شود. مانند دشنام دادن، نفرین كردن، تهمت زدن و غیبت نمودن كه هرگاه به گوش طرف مقابل برسد، آزرده مى‏شود.

چنین كارى موجب خشم خداست و خدا همان گونه كه جان و مال مۆمن را در امان قرار داده، شخصیت او را نیز در امان قرار داده و اجازه نمى‏دهد كسى درباره مۆمن بدگویى كند و اساساً انسان در مقابل گفته‏هاى خود مسئولیت دارد و گفته‏هاى او در دفترى ثبت مى‏شود:

"ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ"؛ "هیچ سخنى را نمى‏گوید جز اینكه نزد او مراقبانى وجود دارند". (ق/ 18)

همچنین قرآن كریم از گروهى به خاطر بد زبانى آن‌ها انتقاد مى‏كند:

"وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً"؛ "و آن‌ها سخنى ناپسند و زور مى‏گویند". (مجادله/ 2)

مطلب بسیار مهمى كه در اینجا وجود دارد و آیه مورد بحث در مقام بیان آن مى‏باشد، استثنایى است كه از این اصل شده است. هر چند كه بدگویى و بد دهنى و گفتن سخنان بد و آزار دهنده ناپسند است و خدا آن را دوست ندارد ، ولى در یك مورد به انسان اجازه داده شده كه بدگویى كند.

در عین حال كه خداوند چنین اجازه‏اى را به مظلوم مى‏دهد، به او خاطر نشان مى‏سازد كه مواظب حرف زدن خود باشد چون خدا سمیع و علیم است یعنى هر حرفى را كه مى‏زند مى‏شنود و مى‏داند بنابراین مظلوم نمى‏تواند پا را از حق و عدل بیرون بگذارد و سخنان ناحقى درباره ظالم به زبان آورد و چیزى را به دروغ به او نسبت دهد

استثنایی برای بدگویی کردن

در سوره مبارکه نساء آیه 148 چنین آمده است:

"لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَمیعاً عَلیما"؛ "خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد، و خدا شنواىِ داناست".

درباره معناى این جمله اقوالى است:

1ـ خداوند دوست ندارد كه به منظور انتقام جویى، دشنامى داده شود، مگر آنان كه مظلوم شده باشند، بنابراین عیبى ندارد كه از ظالم انتقام بگیرند به آنچه دین تجویز مى‏كند. این قول از حسن بصری و سدى و امام باقر (علیه السلام) روایت شده است.

2ـ خداوند دوست ندارد كه انسان آشكارا مردم را در مقابل كسى بسیج كند، مگر اینكه مظلوم واقع شده باشد كه در این صورت خداوند كراهتى ندارد. این تفسیر از ابن عباس است.

3ـ خداوند دوست ندارد كه كسى دیگرى را مذمت كند یا از دست او شكایت كند یا او را به زشتى یاد كند، مگر اینكه مظلوم شده باشد، بنابراین جایز است كه از دست ظالم شكایت كند و كار او را ظاهر سازد و به زشتى رفتار او را یاد كند، تا مردم از او بپرهیزند.

بر اساس هر سه معنای مذکور جمله "إِلَّا مَنْ ظُلِمَ" استثناى منقطع است و معنایش با معناى كلمه "لكن" یكى است، پس در حقیقت مانند آن است که بفرماید: "لكن من ظلم لا باس بان یجهر بالسوء من القول فیمن ظلمه و من حیث الظلم" (خدا دوست نمى‏دارد سخن زشت با صداى بلند گفتن را، لیكن كسى كه مورد ظلم شخصى یا اشخاصى قرار گرفته، مى‏تواند در مورد آن شخص و یا اشخاص و در خصوص ظلمى كه به وى رفته، سخن زشت و با صداى بلند بگوید).

این آیه، دلیل است بر اینكه: هرگاه كسى پرده خود را بدرد و گناه خود را آشكار سازد، آشكار كردن و اظهار آنچه در اوست، جایز است، در حدیث است كه:

«در باره فاسق چیزهایى كه باعث معرفى او در میان مردم شود، بگویید و فاسق را غیبت نیست».

خداوند دوست ندارد كه كسى دیگرى را مذمت كند یا از دست او شكایت كند یا او را به زشتى یاد كند، مگر اینكه مظلوم شده باشد، بنابراین جایز است كه از دست ظالم شكایت كند و كار او را ظاهر سازد و به زشتى رفتار او را یاد كند، تا مردم از او بپرهیزند

بدان جهت قرآن اجازه مى‏دهد كه مظلوم از ظالم بدگویى كند كه شخصیت ظالم احترام ندارد و خوب است كه ظالم در همه جا شناسانده شود و نقاب از چهره او برداشته شود تا همگان او را بشناسند.

طبق این آیه مظلوم مى‏تواند آشكارا و پیش مردم از ظالم بدگویى كند و یا به او دشنام بدهد و یا نفرین كند. اگر این اصل مورد عمل قرار گیرد ظالم از ترس مردم دست از ظلم خود برمى‏دارد و جرات ظلم و ستم را پیدا نمى‏كند.

لازم به ذکر است که مفسرین در تفسیر كلمه "سوء" اختلاف كرده‏اند، بعضى نفرین و بعضى دیگر نام بردن از خصوص ظلم او را معنای واژه دانسته‌اند، لکن باید توجه داشت که همه این معانى مشمول اطلاق آیه شریفه مى‏باشد و دلیلی ندارد هر مفسرى كلمه سوء را به یكى از آن معانى تفسیر كند.

 

توجه به نکته‌ای مهم در زمان بدگویی از ظالم

باید به این نکته توجه داشت، در عین حال كه خداوند چنین اجازه‏اى را به مظلوم مى‏دهد، به او خاطر نشان مى‏سازد كه مواظب حرف زدن خود باشد چون خدا سمیع و علیم است یعنى هر حرفى را كه مى‏زند مى‏شنود و مى‏داند .

بنابراین مظلوم نمى‏تواند پا را از حق و عدل بیرون بگذارد و سخنان ناحقى درباره ظالم به زبان آورد و چیزى را به دروغ به او نسبت دهد.


منابع:

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏6، ص: 118

ترجمه المیزان، ج‏5، ص: 202

تفسیر كوثر، ج‏3، ص: 7


- نظرات (0)