سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حساب شفاعت از پارتى ‏بازى جداست

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در دو مقاله قبل قسمت «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» را بررسی کردیم. در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در ادامه ششمین توصیف را مطرح کرده و مى‏فرماید:" كیست كه در نزد او جز به فرمانش شفاعت كند" (مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ). این در واقع پاسخى است به ادعاى واهى بت پرستان كه مى‏گفتند ما اینها (بتها) را به خاطر آن مى‏پرستیم كه در پیشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، همان گونه كه در آیه 3 سوره زمر آمده است: ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏.

مشركان، خداوند را قبول داشتند «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» (لقمان، 25) ولى بت‏ها را شفیع مى‏دانستند: «وَ یَقُولُونَ هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» (یونس، 18)

آیة الكرسی، این پناهگاه موهوم را در هم مى‏كوبد و مى‏گوید: كیست كه بدون اجازه‏ى او بتواند شفاعت كند؟ نه تنها هستى براى اوست، كارآیى هستى نیز با اذن اوست. با خیال و توهم شما، مخلوقى شفیع دیگرى نمى‏شود.

شفاعت در قیامت وجود دارد، ولى با حساب و كتاب و با اذن خداوند. اگر از كسى عملى سر مى‏زند، با اذن و اراده خداوند بوده و قیّوم بودن او خدشه بردار نیست تا بتوان در گوشه‏اى دور از خواست او كارى صورت داد.

در واقع با یك استفهام انكارى مى‏گوید هیچ كس بدون فرمان خدا نمى‏تواند در پیشگاه او شفاعت كند و این جمله نیز تأكیدى است بر قیومیت خداوند و مالكیت مطلقه او نسبت به تمامى موجودات عالم، یعنى اگر مى‏بینید كسانى در پیشگاه خدا شفاعت مى‏كنند (مانند انبیاء و اولیاء) دلیل بر آن نیست كه آنها مالك چیزى هستند و استقلال در اثر دارند، بلكه این مقام شفاعت را نیز خدا به آنها بخشیده، بنابراین شفاعت آنان، چون به فرمان خدا است دلیل دیگرى بر قیومیت و مالكیت او محسوب مى‏شود.

شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار «هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» خیال كنند كه بهره‏مند از شفاعت خواهند شد

شفاعت چیست؟

شفاعت آن است كه یك موجود قوى به موجود ضعیف یارى برساند. البته معمولاً این كلمه (شفاعت) در مورد شفاعت از گناهكاران به كار مى‏رود، اما مفهوم شفاعت به معنى وسیع‏تر تمام عوامل و انگیزه‏ها و اسباب عالم هستى را شامل مى‏شود.

مثلًا در نظام آفرینش، نور، آب، هوا و زمین، دانه‏ى گیاه را یارى مى‏كنند تا به مرحله درخت برسد. در نظام كیفر و پاداش نیز، اولیاى خدا گنهكارى را یارى مى‏رسانند تا نجات یابد. (امام صادق علیه السلام فرمودند: «نحن الشافعون» ما هستیم آنهایى كه اذن شفاعت دارند. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 258) ولى هرگز این امدادها نشانه‏ى ضعف خداوند و یا تأثیرپذیرى او نیست. زیرا خود اوست كه مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیاى خود مى‏دهد و اوست كه نظام آفرینش را به نوعى آفریده كه وقتى دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاك رشد مى‏كند.

به هر حال عوامل مادّى و كمك‏هایى كه انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است. به همین دلیل افرادى از شفاعت شدن محرومند «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ» (مدّثر، 48) چنان كه نور، حرارت، آب و خاك، دانه‏اى را رشد مى‏دهند كه قابلیّت رشد داشته باشد.

حساب شفاعت از حساب پارتى‏بازى و توصیه‏هاى بى‏دلیل دنیوى در جوامع فاسد، جدا است.

شفاعت، براى جلوگیرى از یأس و ناامیدى و ایجاد پیوند مردم با اولیاى خداست. شفاعت، پاداشى است كه خداوند به اولیاى خود مى‏دهد و بهره‏گیرى از آن در روز قیامت، تجسّمى از بهره‏گیرى انسان، از نورِ علم و هدایت انبیاء و اولیاء در دنیاست.

عوامل مادّى و كمك‏هایى كه انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است

شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار «هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» (یونس، 18) خیال كنند كه بهره‏مند از شفاعت خواهند شد.

یادآورى این نكته لازم است كه "شفاعت" نیازمند به یك نوع ارتباط معنوى میان شفاعت كننده و شفاعت شونده است و به این ترتیب كسى كه امید شفاعت را دارد، موظف است در این جهان ارتباط معنوى با شخصى كه انتظار دارد از او شفاعت كند برقرار سازد و این ارتباط در حقیقت یك نوع وسیله تربیت براى شفاعت شونده خواهد بود كه او را به افكار و اعمال و مكتب شخص" شفاعت كننده" نزدیك مى‏كند و در نتیجه شایسته شفاعت مى‏شود.

به این ترتیب شفاعت یك عامل تربیت است نه یك وسیله پارتى‏بازى و فرار از زیر بار مسئولیت و از اینجا روشن مى‏شود كه شفاعت تغییرى در اراده پروردگار نسبت به گناهكار نمى‏دهد، بلكه این گناهكار است كه با ارتباط معنوى با شفاعت كننده، نوعى تكامل و پرورش مى‏یابد و به سرحدى مى‏رسد كه شایسته عفو خدا مى‏گردد.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ نه تنها هستى از اوست، كارایى هستى نیز از اوست. «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ»

2ـ با خیال و توهّم شما، چیزى شفیع و واسطه نمى‏شود. «مَنْ ذَا الَّذِی»

3ـ احدى از او مهربان‏تر نیست. علاقه و مهربانى هر شفیعى از اوست. «إِلَّا بِإِذْنِهِ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور الثقلین، ج 1

 


- نظرات (0)

دربرابرگناهت ازخداحیاکن

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در سه مقاله قبل که بحث در مورد آیة الکرسی را آغاز کردیم ، قسمت های اول آیه را بررسی کردیم.

در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در هفتمین توصیف مى‏فرماید:" آنچه را پیش روى آنها (بندگان) و پشت سر آنها است مى‏داند و از گذشته و آینده آنان آگاه است" (یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ).

در مقالات قبل در مورد شفاعت مباحثی را مطرح کردیم. در ادامه می خواهیم بگوییم که طبق فرازهای این آیه ، خداوند همه‏ى واقعیّات را مى‏داند و شفاعت نزد پروردگار، تلاش براى اثبات بى‏گناهى شخصى نیست بلكه شفاعت، تلاش براى نجات و عفو است. آگاهى خدا باید موجب شود كه اندكى انسان حیا كند، او از درون سینه‏ها خبر دارد و از رازهاى پنهانى و آشكار با خبر است، از درون رحم مادران خبر دارد كه نوزاد پسر است یا دختر. علم روز قیامت و اندازه هر چیزى را مى‏داند. («یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ» (سباء،2) «إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ» (آل عمران، 29) «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ» انعام، 59. «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏» (طه، 7) «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» (هود، 5) «یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ» (غافر، 19) در حالى كه علم ما انسان‏ها محدود است. ما صدا را تا حدّى مى‏شنویم، دیدنى‏ها را تا حدودى مى‏بینیم، اسرار را نمى‏دانیم، مگر آن قسمتى را كه خداوند اراده كند و اجازه دهد.

در واقع، این جمله دلیلى است بر آنچه در جمله قبل پیرامون شفاعت آمده بود، یعنى خداوند از گذشته و آینده شفیعان آگاه است و آنچه بر خود آنها نیز پنهان است مى‏داند .

بنابراین آنها نمى‏توانند موضوع تازه‏اى درباره كسانى كه مى‏خواهند از آنها شفاعت كنند به پیشگاه خدا عرضه بدارند تا توجه او را به شفاعت ‏شدگان جلب كنند.

در اینكه منظور از" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" چیست؟ مفسران احتمالات متعددى داده‏اند، بعضى گفته‏اند منظور از ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است كه در پیش روى انسان قرار دارد، وَ ما خَلْفَهُمْ به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى‏باشد و بعضى به عكس معنى كرده‏اند

توضیح اینكه:

در شفاعت هاى معمولى، شفاعت كننده از یكى از دو طریق وارد مى‏شود : یا اطلاعاتى درباره شایستگى و لیاقت شفاعت شونده در اختیار آن شخص بزرگ مى‏گذارد و از وى مى‏خواهد كه در حكمش تجدید نظر كند، یا رابطه شفاعت شونده را با شفاعت كننده بیان مى‏دارد تا به خاطر علاقه‏اى كه این شخص بزرگ به شفاعت كننده دارد، حكمش را تغییر دهد.

روشن است كه هر یك از این دو موضوع، فرع بر این است كه شفاعت كننده اطلاعاتى داشته باشد كه نزد شخصى كه در پیشگاه او شفاعت مى‏كند وجود نداشته باشد اما اگر او احاطه كامل علمى به همه چیز و همه كس داشته باشد، هیچ كس نمى‏تواند نزد او براى كسى شفاعت كند، زیرا هم لیاقت هاى افراد را مى‏داند و هم ارتباط آنها را با یكدیگر، بنابراین تنها با اذن او شفاعت صحیح است.                       

اینها همه در صورتى است كه ضمیر در" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" به شفیعان یا شفاعت‏ شدگان برگردد، ولى این احتمال نیز داده شده است كه بازگشت ضمیر به تمام موجودات عاقل كه در آسمان ها و زمین قرار دارند ، باشد كه در ضمن به جمله" لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ" آمده بود و تأكیدى است به قدرت كامله پروردگار بر همه چیز و عدم توانایى دیگران، زیرا آن كسى كه از گذشته و آینده خود بى خبر است و از غیب آسمان ها و زمین آگاهى ندارد، قدرتش بسیار محدود است، به عكس كسى كه از همه چیز در هر عصر و زمان در گذشته و آینده آگاه است قدرتش بى پایان مى‏باشد و به همین دلیل هركارى حتى شفاعت باید به فرمان او صورت گیرد و به این ترتیب میان هر دو معنى مى‏توان جمع كرد.

در اینكه منظور از" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" چیست؟

مفسران احتمالات متعددى داده‏اند : 

بعضى گفته‏اند منظور از ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است كه در پیش روى انسان قرار دارد، وَ ما خَلْفَهُمْ به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى‏باشد و بعضى به عكس معنى كرده‏اند.

شفاعت

بعضى نیز آن را اشاره به اجل انسان، یا اعمال خیر و شر او دانسته‏اند و یا امورى را كه مى‏دانند و نمى‏دانند.

اما با مراجعه به آیات قرآن استفاده مى‏شود كه این دو تعبیر در بعضى از موارد در مورد مكان به كار رفته مانند آیه 17 سوره اعراف كه از قول شیطان نقل مى‏كند لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ:" من از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و چپ به سراغ آنها مى‏روم"

واضح است كه در اینجا این دو تعبیر ناظر به مكان است، و لذا چپ و راست را نیز اضافه كرده است.

و گاه به معنى قبل و بعد زمانى است، مانند آنچه در آیه 170 سوره آل عمران آمده، مى‏فرماید: "وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ: شهیدان راه خدا به كسانى كه هنوز پشت سر آنها قرار دارند و به آنان ملحق نشده‏اند بشارت مى‏دهند" روشن است كه در اینجا ناظر به زمان است.

ولى در آیه مورد بحث ممكن است اشاره به معنى جامعى بوده باشد كه هر دو را در برگیرد، یعنى خداوند آنچه در گذشته و آینده بوده و هست و همچنین آنچه در پیش روى مردم قرار دارد و از آن آگاه است و آنچه در پشت سر آنها است و از آنان پوشیده و پنهان است، همه را مى‏داند و از همه آگاه است و به این ترتیب پهنه زمان و مكان، همه در پیشگاه علم او روشن است، پس هر كار- حتى شفاعت- باید به اذن او باشد.

 

علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او

در هشتمین توصیف، مى‏فرماید:" آنها جز به مقدارى كه او بخواهد احاطه به علم او ندارند" و تنها بخش كوچكى از علوم را كه مصلحت دانسته در اختیار دیگران گذارده است (وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ). (بسیارى از مفسران،"علم" را در اینجا به معنى معلوم تفسیر كرده‏اند و تناسب معنى آیه و همچنین من تبعیضیه نیز همین را اقتضا مى‏كند- مجمع البیان، تفسیر كبیر، روح البیان، و قرطبى ذیل آیه مورد بحث)

او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه‏اى از علم او احاطه ندارند. «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏» «لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»

و به این ترتیب علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او است.

این جمله نیز در حقیقت تأكیدى است بر جمله سابق، در جهت محدود بودن علم شفیعان در برابر علم پروردگار، زیرا آنها احاطه به معلومات خداوند ندارند و تنها به آن مقدار كه او اراده كند با خبر مى‏شوند.

از این جمله دو نكته دیگر نیز استفاده مى‏شود:

نخست اینكه هیچ كس از خود علمى ندارد و تمام علوم و دانش هاى بشرى از ناحیه خدا است.

اوست كه تدریجاً پرده از اسرار حیرت‏انگیز جهان آفرینش بر مى‏دارد و حقایق جدیدى را در اختیار انسان ها مى‏گذارد و معلومات آنان را گسترش مى‏بخشد.

دیگر اینكه: خداوند ممكن است بعضى از علوم پنهان و اسرار غیب را در اختیار كسانى كه مى‏خواهد قرار دهد، و پاسخى است به آنها كه تصور مى‏كنند علم غیب براى بشر غیر ممكن است، و نیز تفسیرى است براى آیاتى كه نفى علم غیب از بشر مى‏كند، یعنى انسان ذاتاً چیزى از اسرار غیب نمى‏داند مگر به مقدارى كه خدا بخواهد و به او تعلیم دهد.

تعبیر به " لا یُحِیطُونَ" نیز اشاره لطیفى است به حقیقت علم كه آن یك نوع احاطه است.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ خداوند بر همه چیز و در همه حال آگاه است، پس از گناه در برابر او حیا كنیم.  «یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ»

2ـ او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه‏اى از علم او احاطه ندارند. («أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏» علق، 14) «لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»



منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

مجمع البیان (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر كبیر (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر روح البیان (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر قرطبى (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)


- نظرات (0)

بزرگترین سرمایه زندگی

سرمایه چیست؟

سرمایه از مهم ترین عوامل تجارت بوده و بزرگ ترین وسیله جلب منفعت است.

هر شرکتی باید دارای سرمایه باشد تا بتواند نتیجه ای از عملیات خود که تجارت است برده و منتفع شود. اهمیت شرکت های تجارتی را از سرمایه آنها می توان درک کرد. حق یا ادعای مالک یا مالکین نسبت به دارائی ھای یک واحد اقتصادی را، سرمایه گویند.

حال مطلب را با یک سوال آغاز می کنم، اندکی با خود بیندیشید که بزرگترین سرمایه شما چیست؟

جواب هایی که ممکن است از ذهن هر یک از من و شما بگذرد بدین قرار است:

مقدار مبلغی که در حسابتان موجود است، ملک یا زمینی که به نامتان می باشد، طلا و مسکوکاتتان، مغازه و یا کارگاهی که در حال فعالیت و یا به دست مستأجر است، ماشین آلات سنگین و موارد بسیار دیگر. اما آیا اینها سرمایه واقعی شماست؟

از جهاتی باید گفت بله. نمی توان منکر سرمایه نامیدن این موارد شد چرا که بنا به تعریفی که از سرمایه ارائه دادیم، این موارد از عوامل جلب منفعت به شمار می آیند. اما آیا منفعت حقیقی انسان را نیز جلب می نمایند؟

 

سوره العصر نشانی بزرگترین سرمایه انسان

سوره مبارکه والعصر در عین حال که کوتاه است یک متنی است جامع همه اصول علمی و عملی، در واقع عظمت مسئله اخلاق را بازگو می کند که اگر کسی تهذیب روح نکرد و متخلق به اخلاق نشد، واقعاً در خسارت است.

اگر کسی متخلق به اخلاق الهی نبود خسارت دیده است. خاسر شد، یعنی سرمایه را باخت. لذا در قیامت کسانی که خاسرند و سرمایه را باخته اند، از شدت افسوس هر دو دست خود را گاز می گیرد.

كسانى كه به بعضى از رسولان خدا ایمان دارند، و به بعضى ندارند، مۆمن به خدا نیستند

از امام صادق علیه ‏السلام روایت شده است:

اِنْ اُجِّلْتَ فى عُمُرِكَ یَومَیْنِ فَاجْعَلْ اَحَدَهُما لاِدَبِكَ لِتَسْتَعینَ بِهِ عَلى یَومِ مَوتِكَ. فَقیلَ لَهُ : وَ ما تِلْكَ الاِسْتِعانَةُ؟ قالَ: تُحْسِنُ تَدبیرَ ما تُخَلِّفُ وَ تُحْكِمُهُ؛

اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى، یك روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت كمك بگیرى.

به امام گفته شد: این كمك گرفتن چگونه است؟ فرمودند: به این‏ كه آنچه را از خود برجا مى‏گذارى، خوب برنامه‏ریزى كنى و محكم كارى نمایى.(وسایل الشیعه ج19، ص266)

یک انسان در این دنیا که ضرر کرده و پشیمان شده باشد، انگشت سبابه را می گزد ولی در قیامت انسان خسارت دیده از شدت پشیمانی هر دو دست را گاز می گیرد زیرا به همه چیز باخته و خسارت زده ی کامل شده است. می بیند که راهی برای تحصیل سرمایه و کسب و کار نیست.

انسانی که در دنیا ورشکست شده و سرمایه اش را باخته، بالاخره نیروی بدنی دارد می تواند از کارگری ساده خود را تأمین کند ولی اگر انسان نیروی بدنی را هم از دست داده باشد چاره ای جز فقر و مذلت نیست و کسی هم نیست که به نیاز این فقیر در آن روز پاسخ دهد.

فخر رازى در تفسیر آیه " إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ" (العصر/2) سخنى نقل مى‏كند كه حاصلش چنین است:

" یكى از بزرگان پیشین مى‏گوید: معنى این سوره را من از مرد یخ‏فروشى آموختم، فریاد مى‏زد و مى‏گفت: ارحموا من یذوب رأس ماله ارحموا من یذوب رأس ماله!:" رحم كنید به كسى كه سرمایه‏اش ذوب مى‏شود، رحم كنید به كسى كه سرمایه‏اش ذوب مى‏شود"!

پیش خود گفتم این است معنى إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ: عصر و زمان بر او مى‏گذرد و عمرش پایان مى‏گیرد و ثوابى كسب نمى‏كند و در این حال زیان كار است.

اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى، یك روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت كمك بگیرى. به امام گفته شد: این كمك گرفتن چگونه است؟ فرمودند: به این‏كه آنچه را از خود برجا مى‏گذارى، خوب برنامه‏ریزى كنى و محكم‏كارى نمایى

سرمایه آدمی زندگی اوست

در حقیقت سرمایه آدمى زندگى او است، با زندگى است كه مى‏تواند وسیله عیش خود در زندگى آخرت را كسب كند، اگر در عقیده و عمل حق را پیروى كند تجارتش سودبخش بوده، و در كسبش بركت داشته و در آینده‏اش از شر ایمن است، و اگر باطل را پیروى كند و از ایمان به خدا و عمل صالح اعراض نماید، تجارتش ضرر كرده (نه تنها از سرمایه عمر چیزى زاید بر خود سرمایه به دست نیاورده، بلكه از خود سرمایه خورده، و سرمایه را وسیله بدبختى خود كرده است) و در آخرتش از خیر محروم شده، لذا در سوره مورد بحث مى‏فرماید: " إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ" و مراد از ایمان، ایمان به خدا، و مراد از ایمان به خدا ایمان به همه رسولان او، و مراد از ایمان به رسولان او اطاعت و پیروى ایشان است، و نیز ایمان به روز جزا است هم چنان كه قرآن در جاى دیگر تصریح كرده به اینكه كسانى كه به بعضى از رسولان خدا ایمان دارند، و به بعضى ندارند، مۆمن به خدا نیستند.

هم قسم بر عصر یعنى بر زمان             و امتداد آن بقاى بیكران‏

آنكه میباشد زیانكار آدمى             از فزونى میرود سوى كمى‏

جز كسانى كاهل ایمانند و دین             كرده‏اند اعمال نیكو از یقین‏

سعیشان در كسب طاعاتست بی        كرده‏اند افزون حیات و خیر خویش‏

هستشان با هم وصیتها كه آن             بر حق است و راست در ایمان و جان‏

همچو توحید خداى بیشریك             هم اطاعت بر رسل و اعمال نیك‏

هم وصیت كرده‏اند ایشان بصبر             زانكه مى‏بكشند ز اعدا ظلم و جبر


منابع:

1)     ترجمه المیزان، ج‏20

2)     تفسیر نمونه، ج‏27

3)       تفسیر صفی،ج1

4)     وسایل الشیعه، ج19

5)     اخلاق گفتارهای منتشر نشده حضرت آیت الله جوادی آملی


 


- نظرات (0)

چرا سرمایه اصلی زندگیمان را از دست داده ایم؟!

به طور کلی امید، سرمایه اصلی حیات آدمی است. آن کس که آرامش و امید به آینده دارد، احساس می‌کند همه چیز دارد و آن که از آرامش روان و امید به آینده بهره‌ای ندارد با ناامنی روانی، دغدغه خاطر و وسوسه‌های فزون ‌خواهانه در اوج قدرت مادی نیز، هیچ ندارد!

در هزاره تکنولوژی و هیاهوی صنعت، یکی از مشخصه‌های بارز در رفتار عموم مردم مخصوصاً جوانان، ضعف امید و امیدواری به حیات و فردای روشن است.

از دیگر سو محصول آفرینش بشر، رهبری او به سوی کمال است.

از نظر جهان‌بینی توحیدی، امید تحفه‌ای الهی و قدرتی تکامل‌بخش است و سیمای پسندیده آن در قرآن، در ارتباط با الله است.

از آنجا که تکامل انسان در قرآن، به سوی خلیفة الله و مظهر تجلی اسماء الهی است، از این رو امید نیز، در راستای تجلی صفات الهی نهادینه شده در وجود بشر می‌باشد و می‌تواند به عنوان موتور و نیروی محرکه حرکت تکاملی ، نقش بسزایی را ایفا کند.

در این مجال به بررسی نگرش قرآن به این موضوع پرداخته می‌شود.

 

امید در قرآن

مسأله امید و امیدواری در قرآن کریم، به دفعات متعدد و به شیوه‌های مختلف بیان گردیده و قرآن بارها انسان را به امید و امیدواری ترغیب و تشویق نموده است به گونه‌ای که با توجه به آیات امیدآفرین قرآن، این کتاب مقدس را، با توجه به نام‌های مبارکی که بر آن نهاده‌اند، کتاب امید نیز می‌توان نام برد.

تفکر در قصص قرآن ما را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که یکی از اهداف بیان این داستان‌ها، ایجاد روحیه امید در دل اهل ایمان بوده و خداوند سبحان، از طریق بیان زندگی انسان‌های کامل، به پرورش روحیه امید و تقویت آن در سایر افراد بشر می‌پردازد.

قرآن کریم برای آنکه تیرگی یأس و ناامیدی را از دل مۆمنان بزداید در آیه 87 سوره یوسف از زبان پیامبر بزرگی چون یعقوب (علیه السلام) می‌فرماید: « ... لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏؛ از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود»

به عنوان نمونه حضرت یوسف (علیه السلام) پس از سال‌ها رنج و صبر در راه خداوند، سرانجام به آغوش پدر باز می‌گردد و یا آتشی که نمرودیان بر ابراهیم(علیه السلام) برافروخته بودند، با صبر و شکیبایی ابراهیم(علیه السلام) و با توکل و توجه به خداوند، به گلستانی از لطف و رحمت حق تبدیل می‌شود.

بشارت به بهشت امیدی است که قرآن کریم برای زندگی جاودان آخرت مطرح می‌سازد و با بیان جزئیات آن، شوق مۆمنان را برای رسیدن به آن بیشتر می‌کند.

اگر از دوزخ نیز سخن به میان آمده، برای آن است که انسان‌ها برای رسیدن به بهشت تلاش کنند و زاد و توشه لازم را برای سفر آخرت فراهم آورند.

قرآن کریم برای آنکه تیرگی یأس و ناامیدی را از دل مۆمنان بزداید در آیه 87 سوره یوسف از زبان پیامبر بزرگی چون یعقوب (علیه السلام) می‌فرماید: « ... لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏؛ از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود.»

ایمان
آثار امید قرآنی در محور اعتقادات آدمی

از منظر قرآن کریم، معرفت حق، اعتقاد به نبوت و اصل معاد و نیز معرفت امام و اعتقاد به اصل امامت، خود می‌تواند به ایجاد امید و تحکیم آن در آدمی کمک نماید و خانه امیدی را پایه‌ریزی کند که تحت هیچ شرایطی، طوفان‌ها و بادهای حوادث ناگوار زندگی، نتواند آن را از پای در آورند.

اعتقاد به توحید و یگانه بودن خداوند به عنوان کامل‌ترین موجود در دایره هستی که کمالات را به صورت بی‌نهایت، واجد است، موجب می‌شود به جای آنکه انسان پیوسته به عوامل متعدد مۆثر در زندگی بیاندیشد و از آن‌ها بیم به دل راه دهد و یا به آن‌ها امید ببندد، به مرجعی واحد چشم دوزد.

کم‌ترین تأثیر چنین نگرشی، انسجام و تعادل بین شناخت‌ها، عواطف و اعمال در بسیاری از بخش‌های زندگی است.

از سویی دیگر اعتقاد به توحید افعالی ـ اصل قضا و قدر و تصادفی نبودن رویدادها ـ نیز یکی از عوامل مۆثر جهت افزایش امید در نهاد آدمی در پرتو اعتقاد به وجود خالق یکتاست، چرا که از منظر قرآن امور جهان تصادفی نیست، بلکه تحت نظارت خداوند انجام می‌گیرد: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ كِتابٍ مُبینٍ؛

و كلیدهاى غیب، تنها نزد اوست. جز او [كسى‏] آن را نمى‏داند، و آنچه در خشكى و دریاست مى‏داند، و هیچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اینكه‏] آن را مى‏داند، و هیچ دانه‏اى در تاریكی هاى زمین، و هیچ تر و خشكى نیست مگر اینكه در كتابى روشن [ثبت‏] است»

و خداوند بر اساس حکمت و مصلحت، کارها را سامان داده و خیر و خوبی انسان‌ها را می‌خواهد و مشکلات نیز جهت امتحان و رشد آدمی است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ؛ و البتّه شما را مى‏آزماییم تا مجاهدان و شكیبایانِ شما را باز شناسانیم، و گزارش هاى [مربوط به‏] شما را رسیدگى كنیم‏».

انبیاء و ادیان الهی نیز می‌توانند نویدبخش امید به آینده در سایه ایمان، پرهیزکاری، تزکیه روح و جسم و عمل صالح باشند و تنها ایشان‌اند که می‌توانند به مۆمنان نوید آینده‌ای روشن در پرتو ایمان به خداوند بدهند.

اعتقاد به توحید افعالی ـ اصل قضا و قدر و تصادفی نبودن رویدادها ـ نیز یکی از عوامل مۆثر جهت افزایش امید در نهاد آدمی در پرتو اعتقاد به وجود خالق یکتاست، چرا که از منظر قرآن امور جهان تصادفی نیست، بلکه تحت نظارت خداوند انجام می‌گیرد

یکی از اموری که جهت تکامل آدمی و ایجاد امید در زندگانی فردی و اجتماعی، بر اساس آموزه‌های دینی و علمی، می‌بایست مورد توجه قرار گیرد، الگوگیری و توجه به زندگی و راه و روش رفتاری بزرگان دین، انبیاء و اولیای الهی، ائمه معصومین (علیهم السلام) و شخصیت‌های کاملی است که منبع امید، انرژی و حیات بوده‌اند؛ زیرا انبیاء و اولیای الهی به دلیل آگاهی و ارتباط با منبع عظیم معنویت، نقش بهترین الگو (احزاب/21) را برای انسان ایفا می‌کنند، به همین دلیل می‌توانند از طریق گفتار و نیز اعمال و رفتارهای خویش، اعتماد مردم را فراهم و امید را در زندگی آنان، الگوسازی نمایند.

بنابراین اعتقاد به نبوت و امامت، سهمی اساسی در ایجاد امید در روح آدمی دارد، ضمن اینکه انتظار فرج، خود تجلی اعلای امید در نهاد آدمی است.

اعتقاد به معاد نیز ریشه یأس‌ها و ناامیدی‌ها را که آفت جان انسان‌هاست می‌سوزاند و انسان را امیدوار می‌سازد که هیچ یک از اعمال نیک او از صفحه هستی پاک نمی‌شود و مصائب و ناکامی‌هایش در این دنیا، هیچ کدام بی‌پاسخ نخواهند ماند.

خداوند در قرآن، یاد مرگ را یکی از ویژگی‌های مۆمنان معرفی می‌کند چرا که اینان، از مرگ نه تنها نمی‌ترسند، بلکه به واسطه وجود روح امید در درونشان، آن را بهترین وسیله برای حصول آرزوهای خود می‌دانند و پیوسته آن را از خداوند، تقاضا می‌کنند. (بقره/94 تا 96)


منبع:

مقاله امید و نقش تکاملی آن در نگاه قرآنی، زهرا محققان، بینات، بهار 1391، شماره 73.


- نظرات (0)

میل جنسی برگ برنده شیطان

یکی از بهترین ابزارهای شیطان برای منحرف نمودن انسان از مسیر کمال همان امیال جنسی می باشد ، به همین دلیل برای به انحراف کشاندن هر گروه از انسان ها در موقعیت های مختلفی که دارند روش های خاص خود را به کار می بندد ؛ به این معنا که روش شیطان برای به انحراف کشاندن امیال جنسی زنان با مردان متفاوت است و همینطور روش او برای به انحراف کشاندن افراد مجرد با افراد متأهل فرق می کند و حتی روش هایی که شیطان برای انحراف افراد در سنین مختلف به کار می بندد با یکدیگر متفاوت است .

چند نکته هست که میتواند انسان را در«نه» گفتن به شیطان یاری نماید .

نکته اول: شیطان دشمن قسم خورده انسان هاست

شیطان به عزت خداوند متعال قسم یادکرده که تمامی انسان ها را به گمراهی بکشاند و گفته است «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ» (1) بنابراین چگونه می توان از یک دشمن قسم خورده توقع خیر خواهی داشت و به خواسته های وی جواب آری داد .

خداوند متعال نیز در آیات متعددی از قرآن کریم به صراحت نسبت دشمنی شیطان هشدار داده  و از انسان ها خواسته است که همانگونه که شیطان با انسان دشمنی می کند آنها نیز با شیطان دشمنی نموده و از وی پیروی نکنند

شاید بارها این آیات را شنیده باشید اما هنگام عمل فراموش میکنید در موقعیت گناه قرار دارید بی توجه به دشمن قسم خورده عنان اختیار به دستش میدهیم و میرویم برای مثال اگر به شما بگویند ماری خطرناک در این اتاق است هرگز پا درون آن اناق نمیگذارید حتی به اجبار از مار اجتناب میکنیم از یک حشره هم همینطور اما از دشمن قسم خورده غافلیم مثلا میدانیم در فلان مکان پایمان را بگذاریم حتما گناهی از ما سر میزند وجدان ما هشدار میدهد ناشنیده میگیریم دینمان هشدار داده ناشنیده میگیریم و دلباخته وسوسه شوم شیطان سرمایه وجود را به گند گناه می آلاییم . 

 

نکته دوم: شیطان قدم به قدم انسان را فریب می دهد لذا در همان قدم اول باید به او «نه» گفت .

خداوند متعال از برنامه های شیطان تعبیر به « خطوات » نموده و می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ (2) ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از گامهاى شیطان پیروى نکنید! هر کس پیرو شیطان شود(گمراهش مى‏سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان مى‏دهد!

جمله «خطوات الشّیطان» (گام هاى شیطان) گویا اشاره به یک مسأله دقیق تربیتى دارد، و آن این که انحراف ها غالبا بطور تدریج در انسان نفوذ مى‏کند، وسوسه‏هاى شیطان معمولا، انسان را قدم به قدم و تدریجا در پشت سر خود به سوى پرتگاه مى‏کشاند، لذا قرآن مى‏گوید: از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد!(3)

حال جوانی را تصور کنید که تحت فشار میل جنسی است و میخواهد طبق دستور دینش خویشتن داری کند و خود را آلوده نسازد اینجاست که جناب ابلیس پیدایش میشود .این جوان بایدها و نبایدها را هم به خوبی میداند ، مثلا باید نگاهش را کنترل کند نباید تنها باشد نباید خود را در نقطه تحریک قرار دهد اما مگر این شیطان میگذارد شروع میکند به وسوسه یک نظر که گناه نیست قوه توهم و تخیل شخص را به کار می اندازد خلاصه یک نظر همان و عنان گسستن حیوان نفس هم همان قدم به قدم شخص را میبرد تا لبه پرتگاه و دوباره وسوسه تا سقوط در ته منجلاب حیوانیت . اگر گول همان یک نظر را نمیخورد الآن راهی را نرفته بود که جبرانش عمر صد ساله و ریاضتی جانکاه بطلبد .

میل جنسی سرکشترین غریزه وجودی بشر است و برگ برنده شیطان، بسیاری از بدبختی های نسل بشر نتیجه استفاده نادرست از این غریزه است افراط ها و تفریط هاست که آن را به بیراهه گناهان می کشاند.

جوانان عزیز دقت داشته باشند به این آیات نورانی شیطان لحظه ای از ما غافل نیست ما چرا در خواب غفلتیم ؟ در واقع دفع دشمن شیطان نفس از همان خاکریز اول است. قرآن مجید در وصف پارسایان مى‏فرماید: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون ؛ پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند هماندم متذکر (یاد خدا) شده وبصیرت یابند»، (4)

نکته سوم: توکل به خدا را نباید فراموش کرد

اساتید اخلاق شیطان را به سگ چوپان تشبیه نموده و گفته اند : شما با شیطان مانند مرد غریبى که از دست سگ چوپان به صاحب او پناه مى‏برد باشید، هر گاه سگ چوپان به مرد غریبى حمله مى‏کند و مى‏خواهد او را گاز بگیرد مرد غریب به صاحب سگ پناه مى‏برد. لذا هر گاه شیطان نزد شما آمد و خواست وسوسه کند و از راه منحرف سازد ، شما هم به خداوند پناه ببرید و از او یارى بجوئید خداوند هم حق را بر باطل نیرو مى‏دهد و از مظلوم یارى مى‏کند و در قرآن فرموده: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ». (5) ؛ شیطان تسلط پیدا نمى‏کند بر کسانى که ایمان بیاورند و به خداوند توکل کنند. (6)

نجات از شبهه و شهوت

بسیاری از انسان ها برای توجیه خود میگویند شیطان بسیار قوی است مگر میشود در مقابلش مقاومت کرد ؟ باید به ایشان عرض کنیم چرا نمی شود؟خدا قویتر است یا شیطان تو توکل کن و همت خداوند هم یاری میکند این همه انسان های شریف که در امتحان های سخت قرار گرفتند و سربلند بیرون آمدند چرا آنان را الگوی خود قرار نمی دهید؟

نکته چهارم : از نماز و روزه به عنوان دو ابزار مهم جهت « نه » گفتن به شیطان استفاده نمائید .

 

خداوند متعال می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ (7) ؛ اى افرادى که ایمان آورده‏اید! از صبر(و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خداوند با صابران است.

و همانگونه که در تفاسیر ذکر شده امام صادق علیه السلام مراد از صبر در این آیه را روزه بر شمرده و با استناد به همین آیه ، توصیه نموده اند به هنگام فرود آمدن گرفتاری ها و مشکلات اقدام به روزه گرفتن نمائیم (8)

بنابراین علاوه بر اینکه برنامه ای را برای روزه گرفتن در دستور کار خود قرار می دهید هرگاه وسوسه و خیالات شیطانی موجب تشویش خاطر شما گردید به سرعت اقدام به خواندن نماز نمائید چراکه «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ »(9) و نماز را برپا دار، که نماز(انسان را) از زشتی ها و گناه بازمى‏دارد، و یاد خدا بزرگتر است؛ و خداوند مى‏داند شما چه کارهایى انجام مى‏دهید!

میل جنسی سرکشترین غریزه وجودی بشر است و برگ برنده شیطان، بسیاری از بدبختی های نسل بشر نتیجه استفاده نادرست از این غریزه است افراط ها و تفریط هاست که آن را به بیراهه گناهان می کشاند.

بسیاری از علمای اخلاق روزه و گرسنگی کشیدن را برای تعدیل این غریزه پیشنهاد کرده اند و ذکر گفتن مداوم و تلاوت قرآن هم بسیار مجرب است . البته به شرط عمل و مدوامت که اگر اینگونه باشد شیطان شکست خورده این میدان است .

مهمترین راهکار نه گفتن به شیطان آری گفتن به خدا است، بنابراین هیچگاه نباید به خداوند متعال و دستوراتش پشت کرد

نکته پنجم: اینکه که بدانید عالم محضر خدا است،

از بهترین راه های« نه » گفتن به شیطان این است که به هنگام گرفتار شدن در دام شیطان به یاد آوریم عالم محضر خدا است، تمامی اشیاء ظرف علم خداوند است و خدای متعال از پس همه اشیایی که در پیرامون شما وجود دارد، به شما نگاه می کند و همچنین گناه انسان هر چند به صورت پنهانی از دید و اطلاع معصومین(ع) و ملائکه پنهان نیست و باعث می شود که آبروی انسان نزد ایشان و ملائکه از بین برود و آدمی خفیف و خوار گردد.

وقتی وسوسه های شیطان از پس هم میرسد شما هم خداوند را در نظر آورید که ناظر شماست نعمت های بی حدش را بشمارید ببینید آیا این انصاف است که بزرگی و عظمتش و الطاف بی بدیلش را برای لحظه ای هوس بی ارزش نادیده بگیرید آیا این بی شرمی و گستاخی تمام نیست ؟

نکته ششم: برای نه گفتن به شیطان باید راههای نفوذش را بست

خوردن مال حرام ، چشم چرانی (اعم از دیدن فیلم و عکس و ....)، گوش دادن به موسیقی های تحریک کننده و حرام ، مطالعه مطالب تحریک کننده ، عدم رعایت ضوابط شرعی در نوع ارتباط بادیگران ( اعم از محل کار ، دوستان و روابط فامیلی ) و .... همه و همه از مقدمات و راههای نفوذ شیطان در امیال جنسی می باشند که با بستن این راه ها به راحتی می توان به شیطان « نه » گفت .

نکته هفتم: مهمترین راهکار نه گفتن به شیطان آری گفتن به خدا است، بنابراین هیچگاه نباید به خداوند متعال و دستوراتش پشت کرد

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: تسلّط نمى‏یابد شیطان بر آدمى و زور نمى‏آورد بر او به وسوسه کردن، مگر در وقت اعراض کردن او از ذکر الهى و سهل‏گرفتن عظمت و بزرگوارى خداى تعالى و غافل شدن از مناهى، و خاطر نیاوردن اطّلاع جناب الهى بر ظاهر و باطن وى، (10)

بنابراین اگر می خواهید به راحتی از دست شیطان خلاصی یابید دستورات اولیه الهی یعنی انجام واجبات ( همچون نماز و روزه و ... ) و ترک محرمات را سرلوحه زندگی خود قرار دهید .

نکته هشتم : در روایات معصومین علیهم السلام دستوراتی جهت ایمن ماندن از شر شیطان بیان گردیده که در اینجا فقط به آدرس دو مورد که در کتاب شریف مفاتیح الجنان آمده اشاره می نمائیم .

1- مفاتیح الجنان / بخش باقیات الصالحات / ادعیه صباح و مساء / هفدهم

2- مفاتیح الجنان / بخش باقیات الصالحات / تعقیبات مشترکه /هشتم

پی نوشت ها :

1- ص – 82 .

2- النور – 21 .

3- برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 150.

4- اعراف، آیه 201  .

5- النحل : 99.

6- ایمان و کفرترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج‏2 ص : 372 .

7- البقرة – 153.

8- من لا یحضره الفقیه ج‏2 ص : 74 - تفسیر نور الثقلین، ج‏1، ص: 76.

9- العنکبوت - 45 .

10- شرح‏مصباح‏الشریعة ص : 257

 


- نظرات (0)

بفهم جا پای شیطان گذاشتی

وسوسه
قلمرو شیطان در وجود بشر محدود است به نفوذ در اندیشه او، نه تن و بدن او. نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز منحصر است به حد وسوسه کردن و خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن. قرآن کریم این معانی را با تعبیرهای تزیین، تسویل، وسوسه و امثال اینها بیان می کند. اما اینکه چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا اینکه تسلط تکوینی بر بشر داشته باشد؛ یعنی به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و بتواند او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است.

بر حسب منطق قرآن کریم، خداوند خودش به شیطان پست، اضلال و گمراه سازی را اعطا نموده است. معنی و مفهوم اضلال و قلمرو شیطان در این پست تنها دعوت انسان به سوی گناه می باشد و هیچ گونه اجبار و الزامی نسبت به بشر در کار نیست. هر چه هست وسوسه است و دعوت است و تزیین و تسویل است.

خداوند در آیه 21 از سوره نور می فرماید: «یا ایها الذین امنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یأمر بالفحشاء و المنکر»؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید از گام های شیطان پیروی نکنید. هر کس پیرو گام های شیطان شود (گمراهش می سازد زیرا) او به فحشا و منکر فرمان می دهد و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود هرگز احدی از شما پاک نمی شد، ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می کند و خدا شنوای داناست.»

یعنی انسان با ایمان همواره هم متوجه خطرات و آفات راه است و هم برای مبارزه با آنها و ایستادگی در برابر آنها تنها از ذات مقدس الهی استمداد می جوید تا بتواند مسیر پر فراز و نشیب ایمان را تا پرواز کردن و رسیدن به نقطه اوج بپیماید.

اگر بگویید ما که شیطان را نمی شناسیم و او را نمی بینیم از کجا بفهمیم گام جای گام شیطان می گذاریم؟ این دیگر دیدن نمی خواهد. شیطان را از وسوسه هایش بشناسید. آنجا که شما می بینید یک وسوسه ای در قلب شما پیدا شد که شما را به یک عمل زشت و به یک عمل منکر و ناپسند دعوت می کند، بدانید که (جای) پای شیطان است، شیطان جلو افتاده و به شما می گوید: "بیا". آن وسوسه، "بیا" ی شیطان است.

نمی خواهد (شیطان را) به چشم ببینی، به دل ببین «و من یتبع خطوات الشیطان» آن که گام در جای گام های شیطان می گذارد باید بداند «فانه یأمر بالفحشاء و المنکر» «شیطان دعوت به کارهای زشت و ناپسند می کند.»

در فرهنگ قرآن خداوند متعال یکی از مهم ترین دشمن‌هایی که انسان در طول زندگی با آن مواجه می‌شود را شیطان معرفی می‌نماید

مۆمنان! مراقب وسوسه های شیطان باشید

سلام بن مستنیر می گوید: در محضر امام باقر علیه السلام بودم، حمران بن اعین (یكى از شاگردان معروف امام باقر) وارد شد، و چند سۆال كرد و از امام جواب شنید، هنگامى كه حمران خواست خداحافظى كند، به امام باقر علیه السلام عرض كرد: «وقتى كه ما در محضر شما هستم، (محضر ملكوتى و بیانات قدسى شما باعث مى شود كه) دل هاى ما نرم گردد، و جان هاى ما (از نداشتن) این دنیا، آرامش یابد، ثروت هائى كه در دست مردم است، به نظر ما خوار و پست جلوه كند، ولى وقتى كه از نزد شما بیرون مى رویم و با مردم به داد و ستد و تجارت، سرگرم مى گردیم، حال ما عوض مى شود و به دنیا علاقه مند مى شویم، و از معنویات دور مى گردیم» این تغییر حال چیست؟

امام باقر فرمود: انما هى القلوب مرة تصعب و مرة تسهل «این حالات، مربوط به دل ها است كه گاهى سخت مى شوند و گاهى نرم مى گردند». سپس فرمود: جمعى از اصحاب رسول خدا صلّى الله علیه و آله وسلّم به محضر آن حضرت آمده و عرض كردند: «اى رسول خدا! ما در مورد صفت نفاق كه مبادا به سراغمان آید، ترسان هستیم».

پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود: چرا ترسان هستید؟ اصحاب گفتند: هنگامى كه ما در حضور شما هستیم، شما با نصایح خود، به ما تذكر مى دهید، و به آخرت تشویق مى نمائید، حالت خدا ترسى در ما پدید مى آید و دنیا را فراموش مى كنیم، و به گونه اى به آن بى میل مى شویم كه گویا آخرت و بهشت و دوزخ را با چشم مى نگریم، ولى وقتى كه از حضور شما مى رویم و به خانه هاى خود باز مى گردیم، و بوى فرزندان به مشام ما مى رسد و زنان و افراد خاندان را مى بینیم، حالت ما عوض مى گردد، به گونه اى كه گویا در حضور شما نبوده ایم، و هیچ گونه حالت معنوى نداشته ایم، آیا شما از اینكه این تغییر حالت ما، نشانه نفاق ما باشد، نگران نیستید؟

پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به آنها فرمود:كلا، ان هذه خطوات الشیطان فیر عبكم فى الدنیا...

«نه، هرگز (این اتفاق نیست) بلكه وسوسه هاى شیطان است كه شما را به سوى دنیا ترغیب و تشویق می كند، به خدا سوگند اگر از شما همان حالت را كه تعریف كردید(كه در نزد من پیدا مى كنید) نگه دارید و ادامه دهید، به مقامى می رسید که: لصافحتكم الملائكة و مشیتم على الماء «فرشتگان دست در دست شما مى نهادند، و بر روى آب (بدون وسیله) راه مى افتادید»... همانا مۆمن، دستخوش آزمایشات و پرتگاه هاى گناه قرار مى گیرد و بسیار توبه می كند، آیا سخن خدا را نشنیده اید كه مى فرماید: ان الله یحب التوبین و یحب المتطهرین «خداوند توبه كنندگان را دوست دارد، و پاكان را نیز دوست دارد» (بقره - 222) و نیز مى فرماید: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه «از پروردگار خود آمرزش طلبید و به سوى او باز گردید» (هود - 90) (اصول کافی)

گمراه
وسائل متنوع وسوسه‏ گری شیطان

در آیات متعددی خداوند متعال دشمن‌های متعددی که هر انسانی می‌تواند در حیات دنیایی با آن مواجه باشد را معرفی می‌نماید. در فرهنگ قرآن خداوند متعال یکی از مهمترین دشمن‌هایی که انسان در طول زندگی با آن مواجه می‌شود را شیطان معرفی می‌نماید.

در فرهنگ قرآن راه ها و ترفندهای شیطان در آیات متعددی معرفی شده که توجه به این آیات می‌تواند به پیروزی انسان، در برابر شیطان کمک نماید.

«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِک وَأَجْلِبْ عَلَیهِم بِخَیلِک وَرَجِلِک وَشَارِکهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یعِدُهُمُ الشَّیطَانُ إِلاَّ غُرُورًا؛ و از ایشان هر که را توانستی با آوای خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده؛ و شیطان جز فریب به آنها وعده نمی‏دهد.» [سوره اسراء آیه 64]

گرچه در آیه فوق، مخاطب شیطان است و خداوند به عنوان یک فرمان تهدیدآمیز به او می‏گوید هر چه از دستت ساخته است بکن و با وسایل گوناگون به اغوای بنی آدم برخیز، ولی در واقع هشداری است به همه انسان ها که طرق نفوذ شیطان را دریابند و از تنوع وسائل وسوسه‌های او آگاه شوند.

جالب اینکه قرآن در آیه فوق به چهار بخش مهم و اصولی از این وسائل، اشاره می‏ کند و به انسان ها می‏ گوید که از چهار طرف مراقب خویش باشند. در آیه کریمه طرق نفوذ شیطان و اسباب و وسائلی را که در وسوسه‌های خود به آن متوسل می‏شود به شکل جالب و گویایی چنین شرح می‏دهد:

1- تبلیغات و فریاد‌های گمراه کنند

«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِک؛ هر کدام از آنها را می‌توانی با صدای خودت تحریک و وسوسه کن». بعضی از مفسران آن را تنها به معنی نغمه‌های هوس‏انگیز موسیقی و خوانندگی تفسیر کرده‏اند منتها معنی وسیعی دارد که هر گونه تبلیغات گمراه کننده را که در آن از وسائل صوتی و سمعی استفاده می‌شود را شامل می‌گردد. به این ترتیب نخستین برنامه شیطان، استفاده از این وسایل است.

این مساله مخصوصا در دنیای امروز که دنیای فرستنده‌های رادیویی و دنیای تبلیغات گسترده سمعی و بصری است، از هر زمانی روشنتر و آشکارتر است، چرا که شیاطین و احزاب آنها در شرق و غرب جهان، بر این وسیله مۆثر تکیه دارند، و بخش عظیمی از سرمایه‌های خود را در این راه مصرف می‌کنند، تا بندگان خدا را استعمار و از راه حق که راه آزادی و استقلال و ایمان و تقوی است منحرف سازند و به صورت بردگانی بی اراده و ناتوان درآورند.

شیطان را از وسوسه هایش بشناسید. آنجا که شما می بینید یک وسوسه ای در قلب شما پیدا شد که شما را به یک عمل زشت و به یک عمل منکر و ناپسند دعوت می کند، بدانید که (جای) پای شیطان است، شیطان جلو افتاده و به شما می گوید: "بیا". آن وسوسه، "بیا" ی شیطان است

2- استفاده از نیروی نظامی

«وَ أَجْلِبْ عَلَیهِمْ بِخَیلِک وَ رَجِلِک؛ و لشگر سواره و پیاده‏ات را به سوی آنها با فریادت گسیل دار». این مطلب منحصر به عصر و زمان ما نیست که شیاطین برای یافتن منطقه‌های نفوذ، به قدرت نظامی متوسل می‌شوند، همیشه بازوی نظامی یکی از بازوهای مهم و خطرناک همه جباران و ستمگران جهان بوده است، آنها ناگهان در یک لحظه به نیروهای مسلح خود فریاد می‌زنند و به مناطقی که قصد اشغالش را دارند گسیل می‌کنند.

3- برنامه‌های اقتصادی و ظاهرا انسانی

«وَ شارِکهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ؛ و در اموال و فرزندان آنها شرکت جوی». یکی دیگر از وسائل مۆثر نفوذ شیطان، از طریق شرکت در اموال و نفوس است، باز در اینجا می‌بینیم بعضی از مفسران شرکت در اموال را منحصرا به معنی"ربا"، و شرکت در اولاد را فقط به معنی فرزندان نامشروع دانسته‏اند در حالی که این دو کلمه معنی بسیار وسیع‌تری دارند که همه اموال حرام و فرزندان نامشروع و غیر آن را شامل می‌شود.

4- برنامه‌های مخرب روانی

سپس هشدار می‌دهد که: «وَ ما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ إِلَّا غُرُوراً؛ شیطان جز فریب و نیرنگ و غرور، وعده‏ای نمی‌دهد». استفاده از وعده‌های مغرور کننده و انواع فریب ها و نیرنگ ها یکی دیگر از برنامه‌های شیطان ها است، آنها روانشناسان و روانکاوان ماهری را برای اغفال و فریب مردم ساده‏ دل و حتی هوشیار تربیت کرده‏ اند، گاهی به نام اینکه دروازه تمدن بزرگ در چند قدمی آنها است، و یا اینکه در آینده نزدیکی در ردیف اولین کشورهای متمدن و پیشرو قرار خواهند گرفت، و یا اینکه نسل آنها نسل نمونه و بی‏ نظیری است که می‌تواند در پرتو برنامه‌های آنان به اوج عظمت برسد و امثال این خیالات و پندارها، آنها را سرگرم می‌سازند که همه در جمله "یعِدُهُمُ" خلاصه می‌شود [تفسیر نمونه ج‏ 12 ص 185]

 



- نظرات (0)